پرش به محتوا

کربلا: تفاوت میان نسخه‌ها

۹ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۵ فوریهٔ ۲۰۲۵
خط ۳۶: خط ۳۶:


=== متوکل و تخریب قبر [[امام حسین]] {{ع}} ===
=== متوکل و تخریب قبر [[امام حسین]] {{ع}} ===
اوج این سخت‌گیری‌ها نسبت به [[زائران]] و تخریب و [[اهانت]] نسبت به [[قبر]] [[امام حسین|حسین]] {{ع}} در زمان [[خلیفه]] سفاک، [[متوکل عباسی]] بود. [[متوکل]]، پاسگاهی را برای [[سپاه]] خود در نزدیکی کربلا قرار داده و به افراد خود [[فرمان]] اکید داده بود که هرکس را یافتید که قصد [[زیارت]] [[امام حسین|حسین]] {{ع}} را داشت، او را بُکشید<ref>{{عربی|کلّ مَنْ وَجَدتموه یُریدُ زیاره الحسین فاقتلوه}}؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۰۴.</ref>. این [[دستور]] [[قتل]] نسبت به [[زائران]] [[امام حسین|حسین]] {{ع}} اوج [[خباثت]] و [[کینه‌توزی]] [[متوکل]] را می‌رساند. به امر [[متوکل]] هفده مرتبه [[قبر]] [[امام حسین|حسین]] {{ع}} را خراب کردند<ref>تتمه المنتهی، ص ۲۴۱؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۰۱.</ref> و بعد از [[متوکل]] هم خلفای دیگر عباسی مانند مسترشد و راشد نسبت به [[قبر]] و [[زیارت]] و زائرین، سخت‌گیری‌هایی داشتند. این نمونه نیز شنیدنی است و خواندنی! [[متوکل]]، [[ابراهیم]] دیزج را که یک [[یهودی]] است، به عنوانِ مأموریت [[تغییر]] و تبدیل [[قبر]] [[امام حسین|حسین]] {{ع}} به کربلا اعزام می‌کند. به همراه او [[نامه]]ای هم به [[قاضی]] «جعفر بن محمد بن عمار» می‌نویسد. در این [[پیام]] کتبی، به او خبر می‌دهد که [[ابراهیم]] دیزج را برای نبش [[قبر]] [[حسین]] {{ع}} فرستاده‌ام. وقتی [[نامه]] مرا خواندی، [[مراقبت]] کن که آیا دیزج، [[دستور]] مرا اجرا کرد یا نه؟ دیزج می‌گوید: جعفر بن محمد عمار مرا از مضمون [[نامه]] مطلع ساخت و سپس، من طبق [[دستور]] او برای انجام مأموریت رفتم و چنان کردم. وقتی برگشتم، پرسید: چه کردی؟ گفتم: آنچه را [[دستور]] دادی انجام دادم ولی چیزی ندیدم و نیافتم. گفت: مگر عمیق نکندی؟ گفتم: چرا! ولی در عین حال، در [[قبر]] چیزی نیافتم. آن [[قاضی]] صورت جلسه را به [[متوکل]] گزارش می‌دهد و اضافه می‌کند که به [[ابراهیم دیزج]] [[دستور]] دادم که آن محل را [[آب]] ببندد و با گاو، زمینش را شخم کند. [[ابراهیم دیزج]]، بعداً قضیه را برای شخصی به نام «ابو علی عماری» که از او واقعیت جریان را می‌پرسد، چنین تعریف می‌کند: من با [[غلامان]] مخصوص خودم به سراغ [[قبر]] رفتم. [[قبر]] را که کندم، به حصیری برخوردم که بدن [[امام حسین|حسین بن علی]] {{ع}} در آن بود و از آن بوی مُشک می‌آمد، آن بوریا و [[حصیر]] و بدن [[حسین بن علی]] {{ع}} را به همان حال گذاشتم و به [[غلامان]] گفتم که خاک بر آن بریزند و [[آب]] بر آن ریختم و [[دستور]] دادم که با گاو، آن [[زمین]] را شخم بزنند ولی گاو، وقتی به آن محل می‌رسید، قدم پیش نمی‌گذاشت و از همانجا بر می‌گشت. من غلامانم را با سوگندهای سخت و به [[خدا]] قسمشان دادم که اگر این صحنه را به احدی [[نقل]] کنند آنها را خواهم کشت!<ref>بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۹۴.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۳۶-۲۴۱.</ref>
اوج این سخت‌گیری‌ها نسبت به [[زائران]] و تخریب و [[اهانت]] نسبت به [[قبر]] [[امام حسین|حسین]] {{ع}} در زمان [[خلیفه]] سفاک، [[متوکل عباسی]] بود. [[متوکل]]، پاسگاهی را برای [[سپاه]] خود در نزدیکی کربلا قرار داده و به افراد خود [[فرمان]] اکید داده بود که هرکس را یافتید که قصد [[زیارت]] [[امام حسین|حسین]] {{ع}} را داشت، او را بُکشید<ref>{{عربی|کلّ مَنْ وَجَدتموه یُریدُ زیاره الحسین فاقتلوه}}؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۰۴.</ref>. این [[دستور]] [[قتل]] نسبت به [[زائران]] [[امام حسین|حسین]] {{ع}} اوج [[خباثت]] و [[کینه‌توزی]] [[متوکل]] را می‌رساند. به امر [[متوکل]] هفده مرتبه [[قبر]] [[امام حسین|حسین]] {{ع}} را خراب کردند<ref>تتمه المنتهی، ص ۲۴۱؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۰۱.</ref> و بعد از [[متوکل]] هم خلفای دیگر عباسی مانند مسترشد و راشد نسبت به [[قبر]] و [[زیارت]] و زائرین، سخت‌گیری‌هایی داشتند. این نمونه نیز شنیدنی است و خواندنی! [[متوکل]]، [[ابراهیم]] دیزج را که یک [[یهودی]] است، به عنوانِ مأموریت [[تغییر]] و تبدیل [[قبر]] [[امام حسین|حسین]] {{ع}} به کربلا اعزام می‌کند. به همراه او نامه‌ای هم به [[قاضی]] «جعفر بن محمد بن عمار» می‌نویسد. در این [[پیام]] کتبی، به او خبر می‌دهد که [[ابراهیم]] دیزج را برای نبش [[قبر]] [[حسین]] {{ع}} فرستاده‌ام. وقتی نامه مرا خواندی، [[مراقبت]] کن که آیا دیزج، [[دستور]] مرا اجرا کرد یا نه؟ دیزج می‌گوید: جعفر بن محمد عمار مرا از مضمون نامه مطلع ساخت و سپس، من طبق [[دستور]] او برای انجام مأموریت رفتم و چنان کردم. وقتی برگشتم، پرسید: چه کردی؟ گفتم: آنچه را [[دستور]] دادی انجام دادم ولی چیزی ندیدم و نیافتم. گفت: مگر عمیق نکندی؟ گفتم: چرا! ولی در عین حال، در [[قبر]] چیزی نیافتم. آن [[قاضی]] صورت جلسه را به [[متوکل]] گزارش می‌دهد و اضافه می‌کند که به [[ابراهیم دیزج]] [[دستور]] دادم که آن محل را [[آب]] ببندد و با گاو، زمینش را شخم کند. [[ابراهیم دیزج]]، بعداً قضیه را برای شخصی به نام «ابو علی عماری» که از او واقعیت جریان را می‌پرسد، چنین تعریف می‌کند: من با [[غلامان]] مخصوص خودم به سراغ [[قبر]] رفتم. [[قبر]] را که کندم، به حصیری برخوردم که بدن [[امام حسین|حسین بن علی]] {{ع}} در آن بود و از آن بوی مُشک می‌آمد، آن بوریا و [[حصیر]] و بدن [[حسین بن علی]] {{ع}} را به همان حال گذاشتم و به [[غلامان]] گفتم که خاک بر آن بریزند و [[آب]] بر آن ریختم و [[دستور]] دادم که با گاو، آن [[زمین]] را شخم بزنند ولی گاو، وقتی به آن محل می‌رسید، قدم پیش نمی‌گذاشت و از همانجا بر می‌گشت. من غلامانم را با سوگندهای سخت و به [[خدا]] قسمشان دادم که اگر این صحنه را به احدی [[نقل]] کنند آنها را خواهم کشت!<ref>بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۹۴.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۳۶-۲۴۱.</ref>


== کربلا سرزمین خاطره‌ها ==
== کربلا سرزمین خاطره‌ها ==
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش