بنیحارثة بن حارث: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
==[[تاریخ]] [[جاهلی]] [[بنی حارثة بن حارث]]== | ==[[تاریخ]] [[جاهلی]] [[بنی حارثة بن حارث]]== | ||
از معدود [[اخبار]] جاهلی این [[قوم]] -علاوه بر مطالبی که پیشتر در بحث [[مساکن]] و منازل [[بنی حارثه]] بدان پرداختیم،- میتوان از جنگهای آنان و بین [[خزرج]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۳.</ref> و نیز تخلّف آنان از کمک رسانی به سایر [[طوایف]] [[اوس]] در جریان [[جنگ بُعاث]]<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۱.</ref> اشاره کرد. ضمن این که برخی [[درگیریها]] و جنگهای میان قبیلگی از جمله جنگهای آنان با بنی [[ظفر]] که در پی [[انتقام]] جوییهای [[قیس بن حطیم بن عدی]] –رییس بنی ظفر- از [[قاتلان]] پدر و جد خویش و در نتیجه [[قتل]] [[قاتل]] بنی حارثهای پدر خود انجام گرفت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۵.</ref> را نیز باید از دیگر اخبار ثبت شده از [[دوران جاهلی]] بنی حارثة بن حارث بن خزرج برشمرد. بنی حارثه نیز بسان غالب طوایف [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]، در ایام [[جاهلیت]]، [[بت]] میپرستیدند<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.</ref>؛ آنان بتهای زیادی را به خدایی گرفته بودند که از قدیمیترین آنها بت «[[منات]]» بود. این بت در منطقه [[حجاز]] و تهامه و در [[ساحل]] [[دریای سرخ]] میان [[مکه]] و [[مدینه]] در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» [[نصب]] شده بود و [[معبود]] شعب گوناگون [[ازدی]] اعم از اوس و خزرج، [[خزاعه]]، [[غسان]] (نه [[غسانیان]] [[مسیحی]]) و [[ازد]] شنوءه به شمار میرفت<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.</ref>. [[ازدیان]] این بت را که [[الهه]] [[قضا و قدر]] بود و [[حاجات]] آنان و به ویژه [[بارش باران]] را برآورده میکرد<ref>زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.</ref>، بزرگ میداشتند و برایش [[قربانی]] کرده، هدایایشان را نثارشان میکردند. [[مردم]] [[قبایل]] اوس و خزرج پس از انجام [[مناسک حج]]، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل در ساحل دریای سرخ ترک میکردند. آنها پس از ذکر تلبیه [[منات]]، [[طواف]] و [[قربانی]]، سرهای خود را نزد این [[بت]] تراشیده، از [[احرام]] بیرون میآمدند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.</ref>. آنان نزد این [[بت]] به [[تهلیل]] (هلهله و فریاد کشیدن) میپرداختند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.</ref> و آن را اتمام [[حج]] خود میپنداشتند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.</ref>. بنا بر نقل برخی گزارشها، [[طوایف]] مختلف [[اوس و خزرج]] -از جمله [[بنی حارثة بن حارث]]- در خانههای خود در یثرب نیز بتهایی داشتند و به طور معمول [[خانه]] و خاندانی در این [[شهر]] نبود که از بت تهی باشد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۱.</ref>. منابع به بتهای فراوانی میان تیرههای [[اوسی]] از جمله [[بنی حارثه]] اشاره کرده اند<ref>از جمله این منابع، کتاب الطبقات الکبری است. ابن سعد در این کتاب نقل کرده که [[ابوعبس بن جبر بن عمرو]] و [[ابوبردة بن نیار]] پس از مسلمان شدن، بتهای بنی حارثه را میشکستند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۳..)</ref>. با این حال، معاشرتهای گسترده ایشان با [[یهودیان]] [[مدینه]]، پذیرش [[آیین یهود]] را از سوی جمعی از ایشان موجب شده بود که از چهرههای شاخص و معروف آنان میتوان از ابوسنینه یا ابن سنینه<ref>بلاذری از او با نام «ابوسنینه» (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۵) و واقدی از او با نام «ابن سنینه» (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۹۰ و ۱۹۱ نام برده ااند. به نظر میرسد او همان ابن سنینه -تاجر یهودی- که دیگر منابع، از قتلش به دست محیصة بن مسعود انصاری (پس از کشته شدن کعب بن اشرف یهودی) سخن گفتهاند، باشد. ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۰۰.</ref> و [[کنانة]] بن [[صوریا]]<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۴، ص۳۶۹.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | از معدود [[اخبار]] جاهلی این [[قوم]] -علاوه بر مطالبی که پیشتر در بحث [[مساکن]] و منازل [[بنی حارثه]] بدان پرداختیم،- میتوان از جنگهای آنان و بین [[خزرج]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۳.</ref> و نیز تخلّف آنان از کمک رسانی به سایر [[طوایف]] [[اوس]] در جریان [[جنگ بُعاث]]<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۱.</ref> اشاره کرد. ضمن این که برخی [[درگیریها]] و جنگهای میان قبیلگی از جمله جنگهای آنان با بنی [[ظفر]] که در پی [[انتقام]] جوییهای [[قیس بن حطیم بن عدی]] –رییس بنی ظفر- از [[قاتلان]] پدر و جد خویش و در نتیجه [[قتل]] [[قاتل]] بنی حارثهای پدر خود انجام گرفت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۵.</ref> را نیز باید از دیگر اخبار ثبت شده از [[دوران جاهلی]] بنی حارثة بن حارث بن خزرج برشمرد. بنی حارثه نیز بسان غالب طوایف [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]، در ایام [[جاهلیت]]، [[بت]] میپرستیدند<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.</ref>؛ آنان بتهای زیادی را به خدایی گرفته بودند که از قدیمیترین آنها بت «[[منات]]» بود. این بت در منطقه [[حجاز]] و تهامه و در [[ساحل]] [[دریای سرخ]] میان [[مکه]] و [[مدینه]] در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» [[نصب]] شده بود و [[معبود]] شعب گوناگون [[ازدی]] اعم از اوس و خزرج، [[خزاعه]]، [[غسان]] (نه [[غسانیان]] [[مسیحی]]) و [[ازد]] شنوءه به شمار میرفت<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.</ref>. [[ازدیان]] این بت را که [[الهه]] [[قضا و قدر]] بود و [[حاجات]] آنان و به ویژه [[بارش باران]] را برآورده میکرد<ref>زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.</ref>، بزرگ میداشتند و برایش [[قربانی]] کرده، هدایایشان را نثارشان میکردند. [[مردم]] [[قبایل]] اوس و خزرج پس از انجام [[مناسک حج]]، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل در ساحل دریای سرخ ترک میکردند. آنها پس از ذکر تلبیه [[منات]]، [[طواف]] و [[قربانی]]، سرهای خود را نزد این [[بت]] تراشیده، از [[احرام]] بیرون میآمدند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.</ref>. آنان نزد این [[بت]] به [[تهلیل]] (هلهله و فریاد کشیدن) میپرداختند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.</ref> و آن را اتمام [[حج]] خود میپنداشتند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.</ref>. بنا بر نقل برخی گزارشها، [[طوایف]] مختلف [[اوس و خزرج]] -از جمله [[بنی حارثة بن حارث]]- در خانههای خود در یثرب نیز بتهایی داشتند و به طور معمول [[خانه]] و خاندانی در این [[شهر]] نبود که از بت تهی باشد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۱.</ref>. منابع به بتهای فراوانی میان تیرههای [[اوسی]] از جمله [[بنی حارثه]] اشاره کرده اند<ref>از جمله این منابع، کتاب الطبقات الکبری است. ابن سعد در این کتاب نقل کرده که [[ابوعبس بن جبر بن عمرو]] و [[ابوبردة بن نیار]] پس از مسلمان شدن، بتهای بنی حارثه را میشکستند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۳..)</ref>. با این حال، معاشرتهای گسترده ایشان با [[یهودیان]] [[مدینه]]، پذیرش [[آیین یهود]] را از سوی جمعی از ایشان موجب شده بود که از چهرههای شاخص و معروف آنان میتوان از ابوسنینه یا ابن سنینه<ref>بلاذری از او با نام «ابوسنینه» (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۵) و واقدی از او با نام «ابن سنینه» (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۹۰ و ۱۹۱ نام برده ااند. به نظر میرسد او همان ابن سنینه -تاجر یهودی- که دیگر منابع، از قتلش به دست محیصة بن مسعود انصاری (پس از کشته شدن کعب بن اشرف یهودی) سخن گفتهاند، باشد. ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۰۰.</ref> و [[کنانة]] بن [[صوریا]]<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۴، ص۳۶۹.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==تعاملات [[بنی حارثة بن حارث]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}}== | |||
[[مردم]] [[بنی حارثة بن حارث بن خزرج]] از پیشتازان [[قبیله اوس]] در [[اسلام]] بودند. حضور جمعی از ایشان در [[پیمان عقبه]] دوم و نیز مشارکت گسترده آنان در [[غزوه]] [[جنگ بدر]] –نخستین [[جنگ]] بزرگ بین [[مسلمانان]] و [[کفار]] [[قریش]]- [[گواه]] ما بر این ادعاست. پیمان عقبه دوم که در [[سال سیزدهم بعثت]] با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیرههای مختلف دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.</ref>، از جمله مردانی از [[طایفه]] بنی حارثة بن حارث در مکانی به نام [[عقبه]] صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با [[پیامبر]]{{صل}} [[پیمان]] بستند که: در [[راحتی]] و [[سختی]] از پیامبر{{صل}} [[اطاعت]] کنند؛ در [[زمان]] [[تنگدستی]] و [[ثروت]] [[انفاق]] کنند؛ [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنند؛ [[حق]] بگویند و از [[سرزنش]] دیگران نهراسند؛ به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به یثرب از وی همچون [[دفاع از خود]]، [[زنان]] و فرزندانشان [[پشتیبانی]] و [[دفاع]] نمایند که در این صورت [[پاداش]] آنان [[بهشت]] میباشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این [[بیعت]]، پیمانهایشان با [[یهود]] را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی]]، آنها را رها نکند و به سوی [[قوم]] خود باز نگردد<ref>بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.</ref>. این بیعت را به سبب [[تعهد]] یثربیان بر [[دفاع از پیامبر]]{{صل}}، «[[بیعة الحرب]]» گفتهاند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.</ref>. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «[[عقبة]] الآخره»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.</ref> نیز گفته شده و شرکت کنندگان در آنرا «عقبیون»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.</ref> خواندهاند، -همانگونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی حارثة بن حارث نیز حضور داشتند که از جمله ایشان میتوان از [[ظهیر بن رافع]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۹۴.</ref>، [[نهیر بن هیثم]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۳۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۶. ابونعیم، اسم او را «بهیر بن هیثم» ذکر کرده است. (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۳) ضمن این که احتمال میرود منظور ابن اثیر از عنوان «مهین بن هیثم بن نابی»، در واقع همان «نهیر بن هیثم» مذکور باشد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۰۶)</ref> و [[حلیف]] آنها [[ابو برده هانی بن نیار بن عمرو]] قضاعی<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴.</ref> یاد کرد. | |||
ثبت و ضبط نام برخی از بنی حارثهایها در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]] هم، دلیلی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است که از جمله مشارکت کنندگان بنی حارثه در این [[نبرد]] میتوان از: [[محمد بن مسلمه انصاری]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۵، ص۲۵۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۱.</ref>، [[سلمة بن اسلم بن حریش انصاری]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۳۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۲.</ref>، [[عبدالله بن سهل بن زید]]<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.</ref>، [[ظهیر بن رافع بن عدی]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۸۶.</ref>، [[مسعود بن عبد سعد بن عامر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۴۶.</ref>، مرارة بن ربیع ([[ربعی]]) انصاری<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۵۸.</ref>، [[ابوعبس عبدالرحمن بن جبر بن عمرو انصاری]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۲۷.</ref>، [[عازب بن حارث بن عدی]] -پدر [[براء بن عازب]]-<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۴.</ref> [[و]] از حلفای ایشان میتوان از [[ابوبرده هانی بن نیار قضاعی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.</ref> نام برد. [[جنگ احد]] نیز، از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور جمع زیادی از [[بنی حارثه]] در خود بود. در این [[جنگ]] -که به [[سال سوم هجرت]] اتفاق افتاد،- [[سپاه اسلام]] با [[راهنمایی]] ابوحثمه عبدالله (عامر) بن ساعدة بن عدی به سوی احد [[حرکت]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۸.</ref>. نقل است که [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} هنگام رفتن به سوی «احد» گفتند: «کیست که ما را از راه نزدیکتری به «احد» برساند تا با [[قریش]] رو به رو نشویم؟» ابوحثمه گفت: «من به چنین راهی آشنا هستم». سپس جلو آمد و آن حضرت را از طرف مزارع «بنی حارثه» به سوی «احد» راهنمایی کرد. در این راه، از زمینی گذشتند که متعلّق به مردی [[منافق]]، به نام [[مربع بن قیظی حارثی]] بود که از دو چشم نابینا شده بود. این مرد، همین که دانست [[رسول خدا]]{{صل}} با [[سپاه مسلمانان]] از میان زمینهای او میگذرند، پیش آمد و مشتی خاک برداشت و به روی آنها پاشیده و گفت: «اگر تو [[پیغمبر]] خدا هستی، من [[اجازه]] نمیدهم از وسط [[زمین]] من بگذری». سپس مشت دیگری از خاک برداشت و گفت: «ای محمّد، به خدا اگر میدانستم این خاکها به صورت شخصی غیر از تو نمیریزد آن را به صورتت میزدم!» [[اصحاب]] جلو رفتند تا او را به خاطر این [[جسارت]] بکشند، ولی رسول خدا{{صل}} مانع شدند و فرمودند: این مرد همانگونه که از دیدگان نابیناست، دلش نیز [[کور]] است. با این حال، یکی از [[مسلمانان]]، که پیش از دیگران خود را به او رسانده بود، پیش از آنکه رسول خدا{{صل}} از [[آزار]] او جلوگیری کند، با کمانی که در دست داشت، سرش را [[شکست]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۶.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} به راه خود ادامه دادند تا این که به منطقه [[شیخین]] –از منازل [[بنی حارثة بن حارث]]- رسیدند. ایشان پس از غروب، در این منطقه از [[یاران]] خود سان دید و عدهای از [[نوجوانان]] [[سپاه]] را که [[اسید بن ظهیر]]، [[براء بن عازب]] و [[غرابة بن اوس]] –از [[طایفه]] [[بنی حارثه]]- از جمله آنان بودند، از جمع جنگآوران کنار گذاشت؛ اما به برخی دیگر از این نوجوانان [[مشتاق]]، از جمله [[رافع بن خدیج]] –دیگر [[نوجوان]] طایفه بنی حارثة بن حارث- در عین خردسالی، به دلایلی، [[اجازه]] [[همراهی]] با [[سپاه]] را دادند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۵.</ref>. از جمع بسیار [[مردم]] این [[قوم]] که در [[غزوه احد]] شرکت داشتند میتوان از اُسید بن ساعدة بن عامر [[انصاری]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۹۵ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۳.</ref> و برادرش ابوحثمه عبدالله (عامر) بن ساعدة بن عدی<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۹۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۸.</ref>، [[یزید بن اسید بن ساعده]]<ref>ابن اثیر، اسد [[الغابه]] فی [[معرفة الصحابه]]، ج۱، ص۱۱۳.</ref>، [[اسید بن ظهیر بن رافع]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۹.</ref>، [[براء بن عازب بن حارث]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۱۲.</ref>، [[بشیر بن انس بن امیه]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۲۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۴۰.</ref>، [[تمیم بن معبد بن عبدسعد]] و پدرش معبد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۶۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۷.</ref>، [[حویصة بن مسعود بن کعب انصاری]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۳۴.</ref>، [[رافع بن خدیج بن رافع]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۸.</ref>، [[سلمة بن اسلم بن حریش]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۰.</ref>، [[سوید بن نعمان بن مالک]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۰۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۴۲.</ref>، [[ظهیر بن رافع بن عدی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۸۷.</ref> و برادرش [[مظهر بن رافع]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۱۶.</ref>، [[عبدالله بن مربع بن قیظی بن عمرو]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۹۴.</ref>، [[عقبة بن قیظی بن قیس]] و پدر و برادرش عبدالله<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۵.</ref>، [[اوس بن قیظی]] و فرزندانش عبدالله و کباثه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۳.</ref>، [[محمد بن مسلمة بن خالد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۸.</ref>، مسعود بن عبد سعد بن عامر<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴.</ref>، [[نعمان بن مالک انصاری]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۶۵.</ref>، [[ابراهیم بن عباد بن نهیک]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۷۲.</ref> و [[یزید بن نویرة بن حارث]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۳۶.</ref> یاد کرد. همچنین از دیگر وقایع مهم این [[جنگ]] که در آن نامی از [[رجال]] [[بنی حارثه]] به میان آمده است میتوان از [[شهادت]] قیس بن حرث بن عدی<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۴۰.</ref> و [[پایداری]] [[محمد بن مسلمه]] در کنار معدودی از [[یاران پیامبر]]{{صل}}، پس از [[حمله]] غافلگیر کننده [[قریش]] از طرف گردنه [[احد]] یاد کرد. نقل است که او پس از این حمله، به رغم [[فرار]] عدۀ بسیاری از [[اصحاب]] از صحنۀ [[نبرد]]، و تنگ شدن عرصه بر [[رسول خدا]]{{صل}} در [[جنگ احد]]، به همراه تعداد اندکی از یاران پیامبر{{صل}}، در میدان [[ثبات قدم]] ورزید و از رسول خدا{{صل}} [[دفاع]] نمود<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۴۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۸.</ref>. | |||
علاوه بر [[بدر]] و احد، جنگهای [[خندق]]<ref>از مشارکت کنندگان حارثی این جنگ میتوان از: اُسَید بن ظهیر بن رافع (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۴) و برادرش انس بن ظهیر، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۴) براء بن عازب، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۴۲) حویّصة بن مسعود بن کعب انصاری، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۳۴) رافع بن خدیج بن رافع، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۸) سلمة بن اسلم بن حریش، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۰) عبدالله بن مربع بن قیظی بن عمرو، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۹۴) عرابة بن اوس بن قیظی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۳) و محمد بن مسلمة بن خالد (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۸) نام برد.</ref> و [[خیبر]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۴۳؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۲، ص۷۷۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۳.</ref> و دیگر جنگهای [[دوران پیامبر]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۹، ج۲، ص۶۳۸ و ۷۷۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۵۱، ج۲، ص۲۷۱ و ۴۸۷.</ref> و نیز وقایع بزرگی چون واقعه [[بئر معونه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.</ref> و [[بیعت]] رضوان<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۱ و۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۶ و ۳۱۷. از جمله این حاضران میتوان از سهل بن حنظلیه یا همان سهل بن ربیع بن عمرو انصاری (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۷) و سهل بن ابی حثمة بن عبدالله (عبیدالله) بن ساعده (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۶) نام برد.</ref> هم عرصه حضور مردانی از [[بنی حارثة بن حارث]] بود. در واقعه بئر معونه -که به [[سال چهارم هجری]] اتفاق افتاده بود- [[ابوبراء]] بن مالک، -[[رئیس قبیله]] [[بنیعامر]]،- همراه با هدایایی نزد [[پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] رفت. [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} پذیرش [[هدایا]] را به [[اسلام آوردن]] ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا [[قبول اسلام]] از ایشان خواست چند تن از [[مسلمانان]] را با [[هدف]] [[گسترش اسلام]] نزد [[قبیله]] بنیعامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز [[نگرانی پیامبر]]{{صل}} را از پذیرش این پیشنهاد [[مشاهده]] کرد، [[امنیت]] [[مبلغان]] [[مسلمان]] را تضمین کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.</ref>. پس از بازگشت [[ابوبراء]]، [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} ۴۰ تن از مبلغان -از جمله مالک و سفیان پسران ثابت از [[بنی حارثة بن حارث]]،-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.</ref> را به [[فرماندهی]] [[مُنذر بن عمرو انصاری]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ج۲، ص۱۸۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.</ref> در صفر [[سال چهارم هجری]] و چهار ماه پس از [[غزوه اُحد]]، همراه نامهای خطاب به عامر بن [[طفیل]] -از بزرگان [[قبیله]] [[بنیعامر]]- به نجد اعزام کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.</ref>. برخی منابع از حضور اسد بن معونه برادرزاده [[براء]]<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۲.</ref> یا [[لبید بن ربیعه عامری]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۴-۱۰۵.</ref> به [[نمایندگی]] از سوی براء نزد [[پیامبر]]{{صل}} اشاره دارند. مبلغان پیامبر{{صل}} با [[راهنمایی]] یکی از مردان بنیسُلیم به نام «مطلب»<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.</ref> به [[چاه معونه]] رسیدند. در آن جا، دو تن از [[مسلمانان]] به نام [[عمرو بن امیه ضمری]] و منذر بن محمد انصاری برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام [[حرام بن ملحان]]، [[نامه]] رسول خدا{{صل}} را نزد عامر بن طُفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر [[چاه]] مستقر شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.</ref>. عامر، بدون خواندن نامه در [[رقابت]] با [[ابو براء]]<ref>Muhammad at medina، p۳۱</ref>، حامل [[نامه پیامبر]]{{صل}} را به [[شهادت]] رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیلهاش [[یاری]] خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از این رو، عامر با [[یاری خواستن]] از تیرههایی از [[قبیله بنیسلیم]] چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن [[طعیمة بن عدی]] -که مادرش از [[بنیسلیم]] بود،- در [[بدر]]، [[کینه]] مسلمانان را در [[دل]] داشتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.</ref>، [[مبلغان]] [[مسلمان]] را – که مالک و سفیان پسران ثابت از جمله آنان بودند-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.</ref> غافلگیرانه به [[شهادت]] رساندند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.</ref>.-<ref>مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.</ref> | |||
[[بنی حارثه]] در [[خیبر]] نیز حضور پرشوری داشتند. بدین سبب، [[رسول خدا]]{{صل}} پس از پایان این [[جنگ]] سهمی از [[غنایم]] آن را به بنی حارثه اختصاص دادند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۸۹-۶۹۰ و ۷۱۸.</ref>. [[محمد بن مسلمه انصاری]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۳۶.</ref> و برادرش [[محمود بن مسلمه]]<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۰-۳۳۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۵.</ref> را از جمله بنی حارثه ایهای حاضر در این [[غزوه]] گفتهاند. برخی منابع، بنا بر روایتی غیر واقع، از [[محمد بن مسلمه]] به عنوان [[قاتل]] مرحب [[یهودی]] در خیبر یاد کرده اند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۵۵-۶۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱. اما همانگونه که ابن عبد البر گفته: صحیح این خبر آن است که همان طور که اکثر اهل سیره و حدیث گفتهاند، علی{{ع}} کسی بود که مرحب یهودی را در خیبر کشت. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۷۷.) ابن اثیر نیز نقل کشته شدن مرحب به دست امیرالمؤمنین{{ع}} را اصح و اشهر دانسته است. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۱۹.) در باب قتل مرحب به دست امام علی{{ع}} ر.ک: واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۸۵-۸۶؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۲؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۲۱۰ و... | |||
محمد بن مسلمه در واقع قاتل کنانة بن ربیع بن ابی الحقیق -از سران یهود خیبر بود- که پس از اسارت و نافرمانی از دستور پیامبر{{صل}}، به محمد بن مسلمه سپرده شد تا به انتقام خون برادر شهیدش گردن زده شود. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴)</ref>. ابوحثمه عبدالله (عامر) بن ساعدة بن عدی را هم از دیگر افراد حاضر در جنگ خیبر دانستهاند و آوردهاند که وی پس از پایان این جنگ، سهمی از غنایم خیبر دریافت کرده است<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۸.</ref>. در این جنگ، بنی حارثة بن کعب شهدایی را تقدیم کردند که [[محمود بن مسلمه]] -برادر محمد بن مسلمه- از آن جمله است. محمود بن مسلمه در جریان فتح یکی از قلاع خیبر به نام [[ناعم]]، بر اثر اصابت سنگ آسیابی که بر او افکندند، مجروح شد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۰-۳۳۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۹.</ref> و پس از انتقال به منطقه [[رجیع]] پس از سه [[روز]] [[تحمل]] جراحات، به [[شهادت]] رسید<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۵۸.</ref>. مسعود بن [عبد] سعد بن عامر [[شهید]] خیبر<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۶.</ref> و عبدالله بن سهل شهید خیبر<ref>فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۲، ص۷۷۳.</ref> را هم از دیگر شهدای [[بنی حارثه]] در این واقعه عنوان کردهاند. همچنین، گفته شده که [[رسول خدا]]{{صل}} چون رو به [[اهل]] خیبر آوردند، محیّصة بن مسعود بن کعب را به [[فدک]] فرستادند تا آنها را به [[اسلام]] [[دعوت]] کند. [[محیصه]] خود را به آنجا رساند و دو روز در آنجا اقامت کرد. در این هنگام، با انتشار خبر [[سقوط]] خیبر بهدست [[مسلمانان]]، [[یهودیان]] فدک، افرادی از یهودیان را با محیصه همراه کردند و به دیدار با [[پیامبر]]{{صل}} فرستادند. آنان پس از [[گفتگو]] با حضرت، سرانجام با این شرط که نیمی از خاک فدک از آن [[یهود]] و نیمی دیگر به پیامبر{{صل}} تعلق داشته باشد، با ایشان [[صلح]] کردند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۶-۷۰۷. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۵؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۲۲۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۳۲۵. برخی منابع اعزام محیصه را پس از فتح خیبر و در راه بازگشت پیامبر{{صل}} از خیبر گفتهاند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۷؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۴.)</ref>. | |||
[[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجرت]]) هم از دیگر [[غزوات]] مهم [[رسول خدا]]{{صل}} بود که [[بنی حارثه]] ایها در آن حضور تأثیرگذاری داشتند. در این واقعه، [[ابوبردة بن نیار]]، از [[احلاف]] این [[قوم]]، [[پرچمدار]] بنی حارثه در جریان فتح مکه بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴.</ref>. | |||
علاوه بر غزوات سرایای دوران [[حیات پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز [[شاهد]] حضور جمعی از [[بنی حارثة بن حارث]] بود که از جمله این [[سرایا]] میتوان به سریه [[قتل]] [[کعب بن اشرف]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۲۵.</ref>، [[سریه]] [[ذی القصه]]<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۵۴-۲۵۵.</ref> و [[سریه قرطاء]]<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰.</ref> اشاره کرد که به [[فرماندهی]] یکی از [[رجال]] بنی حارثه به نام [[محمد بن مسلمه]] انجام پذیرفت. درباره علت وقوع سریه قتل [[کعب بن اشرف یهودی]] در [[سال سوم هجری]] و چگونگی آن، در منابع چنین نقل شده که: کعب از بزرگان [[یهود]] [[مدینه]] بود. وی در پی [[پیروزی]] [[مسلمانان]] در [[جنگ بدر]] و کشته شدن جمعی از [[بزرگان قریش]] در این واقعه، به [[مکه]] رفت و [[مردم]] را علیه رسول خدا{{صل}} [[تحریض]] کرد و اشعاری در رثای کشته شدگان این [[جنگ]] سرود و به [[تمجید]] از آنان پرداخت. پس آن گاه، به مدینه بازگشت و درباره [[عاتکه]] بنت [[اسید بن عیص]] و دیگر [[زنان]] [[مسلمان]] اشعار عاشقانه سرود. این [[اعمال]]، آزردگی خاطر [[پیامبر]]{{ص ل}} را فراهم آورد؛ از این رو در جمع یارانش فرمودند: «چه کسی [[شر]] کعب بن اشرف را از من دفع میکند؟» محمد بن مسلمه و [[ابوعبس عبدالرحمن بن جبر]] از بنی حارثه و جمعی دیگر از انصاریها پا به میدان نهادند و با این بهانه که از پیامبر{{صل}} [[اعراض]] کردهاند و تنگدستند و در ازای دریافت چیزی از [[کعب بن اشرف]]، حاضرند سلاحهای خود را گرو بگذارند، خود را به کعب بن اشرف نزدیک کردند. کعب پذیرفت و آنان در شبی مهتابی نزد کعب آمدند و او را [[آواز]] دادند. چون کعب از قلعه بیرون آمد، [[محمد بن مسلمه]] و یارانش به ناگاه بر او [[یورش]] آوردند و وی را به [[هلاکت]] رساندند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴-۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۷-۴۹۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۴۳-۱۴۴.</ref>. | |||
سریه [[قرطاء]] در [[سال پنجم هجری]] نیز، از دیگر سرایای دوران [[نبی خاتم]]{{صل}} بود که به [[فرماندهی]] محمد بن مسلمه انجام گرفت. در [[محرم]] سال پنجم هجری<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰.</ref>، [[رسولخدا]]{{صل}}، محمد بن مسلمه را به همراه سی نفر<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰.</ref> که [[عباد بن بشر]] و [[سلمة بن سلامه بن وقش]] و [[حارث بن خزیمه]]<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۴؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۷۱.</ref> از جمله آنها بودند، به سوی قرطاء از [[طوایف]] «[[بنیبکر بن کلاب]]» و از ساکنان بکرات از نواحی ضریّه -که هفت شب تا [[مدینه]] فاصله داشت- فرستاد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۵۷.</ref>. آنان جهت [[رعایت]] اصل غافلگیری، به [[دستور پیامبر]]{{صل}}، شبها راه میرفتند و روزها پنهان میشدند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰.</ref> تا این که به شَّرَبّةُ (از نواحی [[منطقه نجد]])<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۳۳.</ref> رسیدند. در این منطقه، آنان به گروهی برخوردند که مشغول کوچ از آن [[سرزمین]] بودند. محمد بن مَسلَمَه یکی از [[یاران]] خود جهت کسب اطلاع از حسب و [[نسب]] این افراد، به سوی آنان فرستاد. فرستاده محمد بن مَسلَمَه نیز به سوی آن گروه رفته و پس از پرس و جو و [[کسب اطلاعات]]، نزد محمد بازگشت و گفت: «آنان گروهی از [[قبیله]] محارباند». قبیله [[محارب]] در نزدیکی محمد بن مسلمه و یارانش پباده شدند و بارهای خود را گشودند و چهارپایان خود را برای چرا در صحرا رها کردند. [[محمد بن مسلمه]] به آنان تعرض نکرد تا این که آنان بار و بنه خود را جمع کردند و شروع به [[حرکت]] کردند. در این هنگام محمد و یارانش به آنان [[حمله]] کردند و یکی از آنان را کشتند. باقی افراد [[قبیله]] که حمله [[یاران محمد]] را [[مشاهده]] کردند، رو به [[فرار]] نهادند. محمد بن مسلمه نیز، به [[غنائم]] به دست آمده از [[بنیمحارب]]، که تعدادی گوسفند و شتر بود اکتفا کرد و از تعقیب محاربیها خودداری کرد. [[سپاه اسلام]] به راه خود ادامه داد تا به [[طایفه]] [[بنیبکر]] رسیدند. در این هنگام، محمد بن مسلمه، [[عبّاد بن بشر]] را جهت [[کسب اطلاعات]] نزد بنیبکر فرستاد. عبّاد بن بشر خود را به بنیبکر رساند و در میان آنان اقامت گزید. وی پس از گردآوری اطلاعات لازم، در [[فرصت]] مناسب، خود را نزد محمد بن مسلمه رساند و به او وضعیت و استقرار بنیبکر را اطلاع داد. محمد بن مسلمه نیز پس از دریافت این [[اخبار]]، به [[سرعت]] بر [[بنی بکر]] حمله کرده، ده نفر از آنان را کشته و تعداد قابل توجهی شتر و گوسفند -که برخی منابع، تعدادشان را یکصد و پنجاه شتر و سه هزار گوسفند بر شمردهاند،-<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.</ref> از آنان به [[غنیمت]] گرفت و به سوی [[مدینه]] بازگشت<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۹؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۷۱.</ref>. | |||
[[سریه محمد بن مسلمه]] به [[ذی القصه]] هم از دیگر رخدادهای مهم دوران [[حیات]] [[نبوی]]{{صل}} بود که برخی از [[رجال]] [[بنی حارثه]] در آن به نقشآفرینی پرداختند. [[رسول خدا]]{{صل}} در ربیع الاخر [[سال ششم هجری]]<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۱۴۲</ref>، [[محمد بن مسلمه]] را با ده نفر به جانب «بَنیثَعلَبة» و «بَنیعَوال» در «ذِیالقَصّه» -که در ۲۴ میلی مدینه و [[ربذه]] قرار داشت،- گسیل کرد. محمد و یارانش شبانه بدان جا رسیدند. [[دشمن]] که از ورود آنان اطلاع یافته بود، در کمین نشست و هنگامی که محمد بن [[مسیلمه]] و یارانش به [[خواب]] رفتند، آنان را در محاصره خود گرفتند. افراد بَنی ثَعلَبة و بَنی عَوال که تعداد آنان به صد نفر میرسید، با استفاده از تاریکی شب، به ناگاه بر [[مسلمانان]] [[یورش]] آوردند و به تیر اندازی سوی آنان پرداختند. [[یاران محمد]] هم به [[دفاع از خود]] پرداختند و تا ساعتی از شب، دو طرف به [[تیراندازی]] به یکدیگر مشغول شدند. پس از آن، [[دشمنان]] با نیزه به مسلمانان [[حمله]] کردند و همه آنان را به [[شهادت]] رساندند. [[محمد بن مسلمه]] نیز سخت مجروح شد و به [[زمین]] افتاد. دشمنان بر بالین وی حاضر شدند و بر قوزک پایش ضربتی زدند و چون از جای نجنبید، او را مرده پنداشتند و [[لباس]] هایش را به [[غنیمت]]، کندند و رفتند. پس از این واقعه، مردی بر کشتگان مسلمانان عبور کرد و با دیدن شهدای مسلمانان، صدا به «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجعون» بلند کرد. محمد بن مسلمه صدای او را شنید و دانست که او [[مسلمان]] است؛ از این رو تکانی به خود داد تا به آن مرد بفهماند که زنده است. آن مرد نیز به کمک محمد بن مسلمه شتافت و او را با خود به [[مدینه]] برد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۵۴-۲۵۵.</ref>. | |||
علاوه بر [[مناصب]] نظامی در برخی [[سرایا]] -که پیشتر بدان پرداختیم- عهده داری [[کتابت]] برخی از مکتوبات حضرت توسط [[محمد بن مسلمه انصاری]]<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۸۳.</ref>، و نیز [[انتصاب]] محمد بن مسلمه به سمت [[فرماندهی]] سواران در [[عمرة القضاء]] ([[ذیقعده]] [[سال هفتم هجری]]) از سوی [[پیامبر]]{{صل}} و اعزام آنان به سمت [[مکه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۹؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۷، ص۲۱۰.</ref>، و نیز عهده داری [[جانشینی]] حضرت در مدینه در [[زمان]] برخی [[غزوات]] توسط محمد بن مسلمه، از دیگر مواردی است که از آنها میتوان به عنوان خدمات [[کارگزاری]] [[بنی حارثة بن حارث]] در دوران [[حیات]] [[نبی اکرم]]{{صل}} یاد کرد. نقل است که محمد در برخی غزوات از جمله [[قرقرة الکدر]] [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} را در مدینه بر عهده داشته است<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۷۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۷۷.</ref>. همچنین برخی منابع از جانشینی او در [[غزوه تبوک]] در [[مدینه]] خبر داده اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۳۶.</ref> که این خبر، با توجه به [[روایات]] بسیاری که در باب [[جانشینی امام علی]]{{ع}} در این [[جنگ]] به جای [[پیامبر]]{{صل}} در مدینه وجود دارد<ref>من باب نمونه ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۹۴-۹۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۰۳-۱۰۴ و....</ref>، بیتردید نادرست است. ابوحثمه عامر (عبدالله) بن ساعده هم از دیگر بنی حارثهایهایی است که از او در منابع به عنوان خارص و تخمین زننده محصولات [[خیبر]] از سوی [[رسول خدا]]{{صل}} نام برده شده است<ref>ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۲۹۱-۲۹۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۸، ص۳۹۸.</ref>. | |||
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی حارث بن خزرج]]، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار میآمدند. نقل است که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، جمع زیادی از زنان این [[قوم]] در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند که از جمله آنان میتوان از: لیلی بنت [[نهیک بن سیاف]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.</ref>، ثبیته بنت [[ربیع بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.</ref>، جمیله بنت [[صیفی بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۰. ابن حبیب بغدادی از او با نام و نسب «جمیله بنت زید بن صیفی» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲)</ref>، امیمه بنت عقبه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.</ref>، ام عامر بنت سلیم<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰.</ref>، جمیله بنت سنان<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۵۳.</ref>، عمیره بنت ابی حثمه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰.</ref>، ام سهیل بنت ابی حثمه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰.</ref>، امیمه بنت ابی حثمه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.</ref>، عمیره بنت [عبد] سعد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱؛ ابن حبیب [[بغدادی]]، المحبر، ص۴۱۲؛ [[ابن اثیر]]، [[اسد الغابه]] فی [[معرفة الصحابه]]، ج۶، ص۲۰۷.</ref>، وقصاء بنت مسعود بن [عبد] سعد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.</ref>، نوار بنت [[قیس بن حارث]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۳۷.</ref>، ام عبدالله بنت عازب<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱.</ref>، ام عبس بنت مسلمة بن سلمه -[[خواهر]] محمد و محمود بن سلمه-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱. ابن حبیب بغدادی از او با عنوان «أم عُمیس بنت مسلمة بن سلمه» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲)</ref>، هند بنت محمود بن مسلمه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۹۴.</ref>، ام منظور بنت [[محمود بن مسلمه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱.</ref>، ام عمرو بنت محمود بن مسلمه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱.</ref>، ام ربیع بنت اسلم خواهر مسلمه بن اسلم بن حریش<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱.</ref>، سهیمه بنت [[اسلم بن حریش]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۵۵.</ref>، لبابه بنت اسلم بن حریش<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.</ref>، ام عبدالله سلمی بنت اسلم بن حریش<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲.</ref>، سلامة بنت [[مسعود بن کعب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۸۲.</ref>، لبنی بنت [[قیظی بن قیس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳.</ref>، [[لیلی]] بنت [[رافع بن عمرو]] -مادر [[ابوعبس بن جبر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.</ref>، اسماء بنت مرشدة(مرشد) بن جبر<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲-۴۱۳.</ref>، عمیره بنت مرشده<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳. ابن حبیب بغدادی نام او را «عمره بنت مرشد» ذکر کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳)</ref>، [[امامه]] بنت [[خدیج بن رافع]] -[[خواهر]] [[رافع بن خدیج]]-<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.</ref>، عمیره بنت [[ظهیر بن رافع]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۰۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۵۰.</ref>و ام ضحاک بنت مسعود از [[بیعت کنندگان]] با [[رسول خدا]]{{صل}} و از [[زنان]] حاضر در [[غزوه خیبر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۴.</ref>، یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۲۸ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۳۷
نسب قوم
بنی حارث در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخههای قبیله اوساند که نسب از بنی حارثة بن حارث بن خزرج الأصغر بن عمرو النبیت بن مالک بن اوس میبرند[۲]. حارثة بن حارث بن خزرج فرزندانی به نامهای جشم، مجدعه[۳] و حوثره[۴] داشت که این فرزندان و ذراری آنها، در طی گذشت سالها و قرون، طایفهای را بنیان نهادند که به نام سرشاخه شان، «بنی حارثة بن حارث بن خزرج» شناخته میشود. بنی حارثه هم، بسان بسیاری دیگر از فبایل و طوایف عرب، از انشعابات و فروعات عدیدهای تقسیم یافتند که علاوه بر فروعات بزرگی چون: بنی جشم بن حارثه[۵] و بنی مجدعة بن حارثه[۶] از مهمترین زیر شاخههای آن میتوان از بنی نابی بن مجدعه[۷] و خاندان معروف آن، آل ساف بن قیس بن عامر بن نابی[۸] یاد کرد.[۹]
مساکن و منازل بنی حارثه
مردمان بنی حارثه نیز بمانند دیگر طوایف اوس و خزرج، اصالتی یمنی دشتند[۱۰]. در پی کوچ بزرگ قبایل ازدی از مأرب به شهرها و عرصههای شمالیتر در پیش از تخریب سیل عظیم عرم به رهبری رییس خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- و پراکندگی آنان در بلاد مختلف، ثعلبة بن عمرو بن عامر و همراهانش، به مدینه که آن زمان «یثرب» خوانده میشد، عزیمت کردند و نوه هایش اوس و خزرج پسران حارثة بن ثعلبه در این دیار، ماندگار شدند[۱۱]. آنان این حضور را با کنار زدن یهودیان مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف شهر، به شهر یثرب نیز وارد شدند[۱۲]. در این میان، بنی حارثهایها، نخست، همراه با بنی اعمام خود عبد الأشهل بن جشم، مشترکاً در منزل عبدالأشهل سکونت داشتند. سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) به نقل از «مطری» جمال الدین محمد بن احمد مطری، (متوفای ۷۴۱ هجری) عالم به علوم فقه، حدیث و تاریخ و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») موقعیت این مکان را پیش از منازل بنی ظفر در اطراف حره شرقی دانسته است. سمهودی پس از بیان این مطلب مینویسد: آنچه به نظر من میرسد این است که مساکن آنها نزدیک به منازل بنیظفر در جانب شامی آن بوده و تا حره «دَشَم» و اطراف آن، امتداد داشته است. بنی حارثه در سرزمین بنی عبدالأشهل قلعهای به نام «المُسَیِّر» بنا نهاده بودند، که بعدها، بعد از خروج شان از این سرزمین، و رفتن شان به محلی در جانب غربی مزار حمزه سیدالشهداء(ع)، که امروز به نام «یثرب» معروف است، به ملکیت بنی عبدالأشهلیها در آمد. سمهودی سپس به تبیین منزل دومی برای بنی حارثه پرداخته، از دل گزارشات تاریخی مؤیداتی را برای آن ذکر میکند. وی مینویسد: آنچه در شرح حال واقعه خندق آمده است، نشان میدهد که منازل بنی حارثه، نزدیک منطقهای موسوم به «شیخین» -مکانی بین مدینه و کوه احد- در کنار گذر شرقی حره به کوه احد قرار داشته است. سمهودی سپس میافزاید: آنچه من از سخنان واقدی، ابن زباله و دیگران دریافتم این است که منازلی که بنی حارثه در آن مستقر شدند و تا ظهور اسلام در آن همچنان سکونت داشتند، در جانب شامی منزلگاه بنی عبدالاشهل در حره شرقی قرار داشته است. این مطلب با آنچه که طبرانی در شرح حال واقعه خندق نقل کرده، و آورده که پیامبر(ص) در این جنگ، مکان حفر خندق را برای یارانش از دشت شیخین -محله بنی حارثه- تا مذاد قسمت بندی کردند، مطابقت دارد. همچنین این مطلب با سخنی که مطری در کتابش بدان اشاره کرده و آورده که پیامبر(ص) در جنگ احد، از طریق جاده شرقی مذکور به آنجا رفت و شب را شیخین گذراند، تأیید میشود[۱۳]. همچنین در کتاب «المعارف» ابن قتیبه، به نقل از ابن اسحاق آمده است: هنگامی که قریش برای جنگ با رسول خدا(ص) حرکت کردند، پیامبر(ص) و مسلمانان بیرون رفتند تا اینکه در منازل بنی حارثه ساکن شدند و بقیه روز و شب خود را در آنجا سپری کردند. سپس آمده که ایشان روز بعد از آنجا به قصد احد خارج شدند. این گزارش حاکی از آن است که خانههای بنی حارثه نزدیک شیخین و در همسایگی آن بوده است. بنا بر نقل ابن زباله، بنی حارثه در منزل دوم خود در نزدیکی مسجد بنی حارثه، قلعهای به نام «الریان» ساختند. این قلعه به بنی مجدعة بن حارثه تعلق داشت.
سمهودی در ادامه به علت خروج بنی حارثه از دیار بنی عبدالاشهل (منزلگاه نخست بنی حارثه) و اقامت در منطقه شیخین پرداخته، دلیل آن را جنگ میان آنها و بین بنی عبدالاشهل و بنی ظفر معرفی کرده، مینویسد: در این نبرد، بنی حارثه بر بنی عبدالاشهل و بنی ظفر فائق آمد و سماک بن رافع –مهتر بنی عبدالأشهل- بهدست مسعود بن کعب -پدر محیصه حارثی- کشته شد. بنی حارثه پس از این پیروزی، بنی عبد الأشهلیها را از محل اقامت خود بیرون راندند. بنی عبدالأشهلیها به سرزمین بنیسلیم رفتند و حضیر بن سماک –رییس جدید طایفه- از بنیسلیم یاریطلبید و پس از اجابت خواسته اش، همراه با آنان، بار دیگر وارد پیکار با بنی حارثه شد. آنان، جمعی از مردم بنی حارثه را کشتند و قلعه آنها –المسیّر- را به محاصره خود در آوردند. بنی عمرو بن عوف و بنی خطمه –قوم و خویشان دو طرف دعوا- به وساطت پرداختند و پیشنهاد کردند: یا آنها را آزاد کنید، یا خون بهای رییس تان (سماک بن رافع) را بگیرید، یا با آنها صلح کنید. آنها هم، رأی به تبعید بنی حارثه دادند. بنی حارثه به خیبر رفتند و نزدیک به یک سال در آنجا ماندگار شدند. تا این که دل حضیر به حالشان به رحم آمد و خواستار صلح با آنها شد. پس سفیرانی بین دو طرف رد و بدل شد و سرانجام بین دو طرف صلح برقرار شد. اما بنی حارثه از بازگشت به دیار بنی عبدالاشهل و اسکان مجدد در کنار ایشان خودداری کردند و در منزل معروف کنونی –یعنی شیخین- ساکن شدند[۱۴].
از قلعههای معروف بنی حارثه همانگونه که در شعر نهیک بن سیاف آمده: میتوان به قلعههای «صرار» و «الریان» اشاره کرد که در مکانی نزدیک احد در شمال مدینه قرار داشت[۱۵]. علاوه بر این قلعهها، «نیار» هم، اسم قلعهای در مدینه بود که از آن به عنوان یکی از بیوت بنی مجدعة بن حارثه نام برده شده است[۱۶]. پس از ظهور اسلام و در پی فتوحات اسلامی و فتح سرزمینهای جدید، جمعی از مردم بنی حارثة بن حارث به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن میتوان از شام و عراق و شهرهای معروف شان دمشق[۱۷]، کوفه[۱۸] و بغداد[۱۹] نام برد. ضمن این که در برخی منابع، از برخی شهرهای ایران نظیر: قزوین[۲۰] و نیز قلعه رَباح[۲۱]، طلیطله[۲۲] و قرطبه اندلس[۲۳] به عنوان محل اسکان برخی شخصیتهای بنی حارثة بن حارث یاد شده است.[۲۴]
تاریخ جاهلی بنی حارثة بن حارث
از معدود اخبار جاهلی این قوم -علاوه بر مطالبی که پیشتر در بحث مساکن و منازل بنی حارثه بدان پرداختیم،- میتوان از جنگهای آنان و بین خزرج[۲۵] و نیز تخلّف آنان از کمک رسانی به سایر طوایف اوس در جریان جنگ بُعاث[۲۶] اشاره کرد. ضمن این که برخی درگیریها و جنگهای میان قبیلگی از جمله جنگهای آنان با بنی ظفر که در پی انتقام جوییهای قیس بن حطیم بن عدی –رییس بنی ظفر- از قاتلان پدر و جد خویش و در نتیجه قتل قاتل بنی حارثهای پدر خود انجام گرفت[۲۷] را نیز باید از دیگر اخبار ثبت شده از دوران جاهلی بنی حارثة بن حارث بن خزرج برشمرد. بنی حارثه نیز بسان غالب طوایف قبیله اوس و خزرج، در ایام جاهلیت، بت میپرستیدند[۲۸]؛ آنان بتهای زیادی را به خدایی گرفته بودند که از قدیمیترین آنها بت «منات» بود. این بت در منطقه حجاز و تهامه و در ساحل دریای سرخ میان مکه و مدینه در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» نصب شده بود و معبود شعب گوناگون ازدی اعم از اوس و خزرج، خزاعه، غسان (نه غسانیان مسیحی) و ازد شنوءه به شمار میرفت[۲۹]. ازدیان این بت را که الهه قضا و قدر بود و حاجات آنان و به ویژه بارش باران را برآورده میکرد[۳۰]، بزرگ میداشتند و برایش قربانی کرده، هدایایشان را نثارشان میکردند. مردم قبایل اوس و خزرج پس از انجام مناسک حج، مکه را به قصد منطقه مُشَلَّل در ساحل دریای سرخ ترک میکردند. آنها پس از ذکر تلبیه منات، طواف و قربانی، سرهای خود را نزد این بت تراشیده، از احرام بیرون میآمدند[۳۱]. آنان نزد این بت به تهلیل (هلهله و فریاد کشیدن) میپرداختند[۳۲] و آن را اتمام حج خود میپنداشتند[۳۳]. بنا بر نقل برخی گزارشها، طوایف مختلف اوس و خزرج -از جمله بنی حارثة بن حارث- در خانههای خود در یثرب نیز بتهایی داشتند و به طور معمول خانه و خاندانی در این شهر نبود که از بت تهی باشد[۳۴]. منابع به بتهای فراوانی میان تیرههای اوسی از جمله بنی حارثه اشاره کرده اند[۳۵]. با این حال، معاشرتهای گسترده ایشان با یهودیان مدینه، پذیرش آیین یهود را از سوی جمعی از ایشان موجب شده بود که از چهرههای شاخص و معروف آنان میتوان از ابوسنینه یا ابن سنینه[۳۶] و کنانة بن صوریا[۳۷] نام برد.[۳۸]
تعاملات بنی حارثة بن حارث با پیامبر اکرم(ص)
مردم بنی حارثة بن حارث بن خزرج از پیشتازان قبیله اوس در اسلام بودند. حضور جمعی از ایشان در پیمان عقبه دوم و نیز مشارکت گسترده آنان در غزوه جنگ بدر –نخستین جنگ بزرگ بین مسلمانان و کفار قریش- گواه ما بر این ادعاست. پیمان عقبه دوم که در سال سیزدهم بعثت با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیرههای مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۳۹]، از جمله مردانی از طایفه بنی حارثة بن حارث در مکانی به نام عقبه صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت میباشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمانهایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۴۰]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص)، «بیعة الحرب» گفتهاند[۴۱]. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «عقبة الآخره»[۴۲] نیز گفته شده و شرکت کنندگان در آنرا «عقبیون»[۴۳] خواندهاند، -همانگونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی حارثة بن حارث نیز حضور داشتند که از جمله ایشان میتوان از ظهیر بن رافع[۴۴]، نهیر بن هیثم[۴۵] و حلیف آنها ابو برده هانی بن نیار بن عمرو قضاعی[۴۶] یاد کرد.
ثبت و ضبط نام برخی از بنی حارثهایها در شمار رزمندگان جنگ بدر هم، دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است که از جمله مشارکت کنندگان بنی حارثه در این نبرد میتوان از: محمد بن مسلمه انصاری[۴۷]، سلمة بن اسلم بن حریش انصاری[۴۸]، عبدالله بن سهل بن زید[۴۹]، ظهیر بن رافع بن عدی[۵۰]، مسعود بن عبد سعد بن عامر[۵۱]، مرارة بن ربیع (ربعی) انصاری[۵۲]، ابوعبس عبدالرحمن بن جبر بن عمرو انصاری[۵۳]، عازب بن حارث بن عدی -پدر براء بن عازب-[۵۴] و از حلفای ایشان میتوان از ابوبرده هانی بن نیار قضاعی[۵۵] نام برد. جنگ احد نیز، از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که شاهد حضور جمع زیادی از بنی حارثه در خود بود. در این جنگ -که به سال سوم هجرت اتفاق افتاد،- سپاه اسلام با راهنمایی ابوحثمه عبدالله (عامر) بن ساعدة بن عدی به سوی احد حرکت کرد[۵۶]. نقل است که رسول خدا(ص) هنگام رفتن به سوی «احد» گفتند: «کیست که ما را از راه نزدیکتری به «احد» برساند تا با قریش رو به رو نشویم؟» ابوحثمه گفت: «من به چنین راهی آشنا هستم». سپس جلو آمد و آن حضرت را از طرف مزارع «بنی حارثه» به سوی «احد» راهنمایی کرد. در این راه، از زمینی گذشتند که متعلّق به مردی منافق، به نام مربع بن قیظی حارثی بود که از دو چشم نابینا شده بود. این مرد، همین که دانست رسول خدا(ص) با سپاه مسلمانان از میان زمینهای او میگذرند، پیش آمد و مشتی خاک برداشت و به روی آنها پاشیده و گفت: «اگر تو پیغمبر خدا هستی، من اجازه نمیدهم از وسط زمین من بگذری». سپس مشت دیگری از خاک برداشت و گفت: «ای محمّد، به خدا اگر میدانستم این خاکها به صورت شخصی غیر از تو نمیریزد آن را به صورتت میزدم!» اصحاب جلو رفتند تا او را به خاطر این جسارت بکشند، ولی رسول خدا(ص) مانع شدند و فرمودند: این مرد همانگونه که از دیدگان نابیناست، دلش نیز کور است. با این حال، یکی از مسلمانان، که پیش از دیگران خود را به او رسانده بود، پیش از آنکه رسول خدا(ص) از آزار او جلوگیری کند، با کمانی که در دست داشت، سرش را شکست[۵۷]. پیامبر(ص) به راه خود ادامه دادند تا این که به منطقه شیخین –از منازل بنی حارثة بن حارث- رسیدند. ایشان پس از غروب، در این منطقه از یاران خود سان دید و عدهای از نوجوانان سپاه را که اسید بن ظهیر، براء بن عازب و غرابة بن اوس –از طایفه بنی حارثه- از جمله آنان بودند، از جمع جنگآوران کنار گذاشت؛ اما به برخی دیگر از این نوجوانان مشتاق، از جمله رافع بن خدیج –دیگر نوجوان طایفه بنی حارثة بن حارث- در عین خردسالی، به دلایلی، اجازه همراهی با سپاه را دادند[۵۸]. از جمع بسیار مردم این قوم که در غزوه احد شرکت داشتند میتوان از اُسید بن ساعدة بن عامر انصاری[۵۹] و برادرش ابوحثمه عبدالله (عامر) بن ساعدة بن عدی[۶۰]، یزید بن اسید بن ساعده[۶۱]، اسید بن ظهیر بن رافع[۶۲]، براء بن عازب بن حارث[۶۳]، بشیر بن انس بن امیه[۶۴]، تمیم بن معبد بن عبدسعد و پدرش معبد[۶۵]، حویصة بن مسعود بن کعب انصاری[۶۶]، رافع بن خدیج بن رافع[۶۷]، سلمة بن اسلم بن حریش[۶۸]، سوید بن نعمان بن مالک[۶۹]، ظهیر بن رافع بن عدی[۷۰] و برادرش مظهر بن رافع[۷۱]، عبدالله بن مربع بن قیظی بن عمرو[۷۲]، عقبة بن قیظی بن قیس و پدر و برادرش عبدالله[۷۳]، اوس بن قیظی و فرزندانش عبدالله و کباثه[۷۴]، محمد بن مسلمة بن خالد[۷۵]، مسعود بن عبد سعد بن عامر[۷۶]، نعمان بن مالک انصاری[۷۷]، ابراهیم بن عباد بن نهیک[۷۸] و یزید بن نویرة بن حارث[۷۹] یاد کرد. همچنین از دیگر وقایع مهم این جنگ که در آن نامی از رجال بنی حارثه به میان آمده است میتوان از شهادت قیس بن حرث بن عدی[۸۰] و پایداری محمد بن مسلمه در کنار معدودی از یاران پیامبر(ص)، پس از حمله غافلگیر کننده قریش از طرف گردنه احد یاد کرد. نقل است که او پس از این حمله، به رغم فرار عدۀ بسیاری از اصحاب از صحنۀ نبرد، و تنگ شدن عرصه بر رسول خدا(ص) در جنگ احد، به همراه تعداد اندکی از یاران پیامبر(ص)، در میدان ثبات قدم ورزید و از رسول خدا(ص) دفاع نمود[۸۱].
علاوه بر بدر و احد، جنگهای خندق[۸۲] و خیبر[۸۳] و دیگر جنگهای دوران پیامبر(ص)[۸۴] و نیز وقایع بزرگی چون واقعه بئر معونه[۸۵] و بیعت رضوان[۸۶] هم عرصه حضور مردانی از بنی حارثة بن حارث بود. در واقعه بئر معونه -که به سال چهارم هجری اتفاق افتاده بود- ابوبراء بن مالک، -رئیس قبیله بنیعامر،- همراه با هدایایی نزد پیامبر(ص) در مدینه رفت. رسول خدا(ص) پذیرش هدایا را به اسلام آوردن ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا قبول اسلام از ایشان خواست چند تن از مسلمانان را با هدف گسترش اسلام نزد قبیله بنیعامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز نگرانی پیامبر(ص) را از پذیرش این پیشنهاد مشاهده کرد، امنیت مبلغان مسلمان را تضمین کرد[۸۷]. پس از بازگشت ابوبراء، رسول خدا(ص) ۴۰ تن از مبلغان -از جمله مالک و سفیان پسران ثابت از بنی حارثة بن حارث،-[۸۸] را به فرماندهی مُنذر بن عمرو انصاری[۸۹] در صفر سال چهارم هجری و چهار ماه پس از غزوه اُحد، همراه نامهای خطاب به عامر بن طفیل -از بزرگان قبیله بنیعامر- به نجد اعزام کرد[۹۰]. برخی منابع از حضور اسد بن معونه برادرزاده براء[۹۱] یا لبید بن ربیعه عامری[۹۲] به نمایندگی از سوی براء نزد پیامبر(ص) اشاره دارند. مبلغان پیامبر(ص) با راهنمایی یکی از مردان بنیسُلیم به نام «مطلب»[۹۳] به چاه معونه رسیدند. در آن جا، دو تن از مسلمانان به نام عمرو بن امیه ضمری و منذر بن محمد انصاری برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام حرام بن ملحان، نامه رسول خدا(ص) را نزد عامر بن طُفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر چاه مستقر شدند[۹۴]. عامر، بدون خواندن نامه در رقابت با ابو براء[۹۵]، حامل نامه پیامبر(ص) را به شهادت رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیلهاش یاری خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از این رو، عامر با یاری خواستن از تیرههایی از قبیله بنیسلیم چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن طعیمة بن عدی -که مادرش از بنیسلیم بود،- در بدر، کینه مسلمانان را در دل داشتند[۹۶]، مبلغان مسلمان را – که مالک و سفیان پسران ثابت از جمله آنان بودند-[۹۷] غافلگیرانه به شهادت رساندند[۹۸].-[۹۹]
بنی حارثه در خیبر نیز حضور پرشوری داشتند. بدین سبب، رسول خدا(ص) پس از پایان این جنگ سهمی از غنایم آن را به بنی حارثه اختصاص دادند[۱۰۰]. محمد بن مسلمه انصاری[۱۰۱] و برادرش محمود بن مسلمه[۱۰۲] را از جمله بنی حارثه ایهای حاضر در این غزوه گفتهاند. برخی منابع، بنا بر روایتی غیر واقع، از محمد بن مسلمه به عنوان قاتل مرحب یهودی در خیبر یاد کرده اند[۱۰۳]. ابوحثمه عبدالله (عامر) بن ساعدة بن عدی را هم از دیگر افراد حاضر در جنگ خیبر دانستهاند و آوردهاند که وی پس از پایان این جنگ، سهمی از غنایم خیبر دریافت کرده است[۱۰۴]. در این جنگ، بنی حارثة بن کعب شهدایی را تقدیم کردند که محمود بن مسلمه -برادر محمد بن مسلمه- از آن جمله است. محمود بن مسلمه در جریان فتح یکی از قلاع خیبر به نام ناعم، بر اثر اصابت سنگ آسیابی که بر او افکندند، مجروح شد[۱۰۵] و پس از انتقال به منطقه رجیع پس از سه روز تحمل جراحات، به شهادت رسید[۱۰۶]. مسعود بن [عبد] سعد بن عامر شهید خیبر[۱۰۷] و عبدالله بن سهل شهید خیبر[۱۰۸] را هم از دیگر شهدای بنی حارثه در این واقعه عنوان کردهاند. همچنین، گفته شده که رسول خدا(ص) چون رو به اهل خیبر آوردند، محیّصة بن مسعود بن کعب را به فدک فرستادند تا آنها را به اسلام دعوت کند. محیصه خود را به آنجا رساند و دو روز در آنجا اقامت کرد. در این هنگام، با انتشار خبر سقوط خیبر بهدست مسلمانان، یهودیان فدک، افرادی از یهودیان را با محیصه همراه کردند و به دیدار با پیامبر(ص) فرستادند. آنان پس از گفتگو با حضرت، سرانجام با این شرط که نیمی از خاک فدک از آن یهود و نیمی دیگر به پیامبر(ص) تعلق داشته باشد، با ایشان صلح کردند[۱۰۹]. فتح مکه (سال هشتم هجرت) هم از دیگر غزوات مهم رسول خدا(ص) بود که بنی حارثه ایها در آن حضور تأثیرگذاری داشتند. در این واقعه، ابوبردة بن نیار، از احلاف این قوم، پرچمدار بنی حارثه در جریان فتح مکه بود[۱۱۰].
علاوه بر غزوات سرایای دوران حیات پیامبر اکرم(ص) نیز شاهد حضور جمعی از بنی حارثة بن حارث بود که از جمله این سرایا میتوان به سریه قتل کعب بن اشرف[۱۱۱]، سریه ذی القصه[۱۱۲] و سریه قرطاء[۱۱۳] اشاره کرد که به فرماندهی یکی از رجال بنی حارثه به نام محمد بن مسلمه انجام پذیرفت. درباره علت وقوع سریه قتل کعب بن اشرف یهودی در سال سوم هجری و چگونگی آن، در منابع چنین نقل شده که: کعب از بزرگان یهود مدینه بود. وی در پی پیروزی مسلمانان در جنگ بدر و کشته شدن جمعی از بزرگان قریش در این واقعه، به مکه رفت و مردم را علیه رسول خدا(ص) تحریض کرد و اشعاری در رثای کشته شدگان این جنگ سرود و به تمجید از آنان پرداخت. پس آن گاه، به مدینه بازگشت و درباره عاتکه بنت اسید بن عیص و دیگر زنان مسلمان اشعار عاشقانه سرود. این اعمال، آزردگی خاطر پیامبرالگو:ص ل را فراهم آورد؛ از این رو در جمع یارانش فرمودند: «چه کسی شر کعب بن اشرف را از من دفع میکند؟» محمد بن مسلمه و ابوعبس عبدالرحمن بن جبر از بنی حارثه و جمعی دیگر از انصاریها پا به میدان نهادند و با این بهانه که از پیامبر(ص) اعراض کردهاند و تنگدستند و در ازای دریافت چیزی از کعب بن اشرف، حاضرند سلاحهای خود را گرو بگذارند، خود را به کعب بن اشرف نزدیک کردند. کعب پذیرفت و آنان در شبی مهتابی نزد کعب آمدند و او را آواز دادند. چون کعب از قلعه بیرون آمد، محمد بن مسلمه و یارانش به ناگاه بر او یورش آوردند و وی را به هلاکت رساندند[۱۱۴].
سریه قرطاء در سال پنجم هجری نیز، از دیگر سرایای دوران نبی خاتم(ص) بود که به فرماندهی محمد بن مسلمه انجام گرفت. در محرم سال پنجم هجری[۱۱۵]، رسولخدا(ص)، محمد بن مسلمه را به همراه سی نفر[۱۱۶] که عباد بن بشر و سلمة بن سلامه بن وقش و حارث بن خزیمه[۱۱۷] از جمله آنها بودند، به سوی قرطاء از طوایف «بنیبکر بن کلاب» و از ساکنان بکرات از نواحی ضریّه -که هفت شب تا مدینه فاصله داشت- فرستاد[۱۱۸]. آنان جهت رعایت اصل غافلگیری، به دستور پیامبر(ص)، شبها راه میرفتند و روزها پنهان میشدند[۱۱۹] تا این که به شَّرَبّةُ (از نواحی منطقه نجد)[۱۲۰] رسیدند. در این منطقه، آنان به گروهی برخوردند که مشغول کوچ از آن سرزمین بودند. محمد بن مَسلَمَه یکی از یاران خود جهت کسب اطلاع از حسب و نسب این افراد، به سوی آنان فرستاد. فرستاده محمد بن مَسلَمَه نیز به سوی آن گروه رفته و پس از پرس و جو و کسب اطلاعات، نزد محمد بازگشت و گفت: «آنان گروهی از قبیله محارباند». قبیله محارب در نزدیکی محمد بن مسلمه و یارانش پباده شدند و بارهای خود را گشودند و چهارپایان خود را برای چرا در صحرا رها کردند. محمد بن مسلمه به آنان تعرض نکرد تا این که آنان بار و بنه خود را جمع کردند و شروع به حرکت کردند. در این هنگام محمد و یارانش به آنان حمله کردند و یکی از آنان را کشتند. باقی افراد قبیله که حمله یاران محمد را مشاهده کردند، رو به فرار نهادند. محمد بن مسلمه نیز، به غنائم به دست آمده از بنیمحارب، که تعدادی گوسفند و شتر بود اکتفا کرد و از تعقیب محاربیها خودداری کرد. سپاه اسلام به راه خود ادامه داد تا به طایفه بنیبکر رسیدند. در این هنگام، محمد بن مسلمه، عبّاد بن بشر را جهت کسب اطلاعات نزد بنیبکر فرستاد. عبّاد بن بشر خود را به بنیبکر رساند و در میان آنان اقامت گزید. وی پس از گردآوری اطلاعات لازم، در فرصت مناسب، خود را نزد محمد بن مسلمه رساند و به او وضعیت و استقرار بنیبکر را اطلاع داد. محمد بن مسلمه نیز پس از دریافت این اخبار، به سرعت بر بنی بکر حمله کرده، ده نفر از آنان را کشته و تعداد قابل توجهی شتر و گوسفند -که برخی منابع، تعدادشان را یکصد و پنجاه شتر و سه هزار گوسفند بر شمردهاند،-[۱۲۱] از آنان به غنیمت گرفت و به سوی مدینه بازگشت[۱۲۲].
سریه محمد بن مسلمه به ذی القصه هم از دیگر رخدادهای مهم دوران حیات نبوی(ص) بود که برخی از رجال بنی حارثه در آن به نقشآفرینی پرداختند. رسول خدا(ص) در ربیع الاخر سال ششم هجری[۱۲۳]، محمد بن مسلمه را با ده نفر به جانب «بَنیثَعلَبة» و «بَنیعَوال» در «ذِیالقَصّه» -که در ۲۴ میلی مدینه و ربذه قرار داشت،- گسیل کرد. محمد و یارانش شبانه بدان جا رسیدند. دشمن که از ورود آنان اطلاع یافته بود، در کمین نشست و هنگامی که محمد بن مسیلمه و یارانش به خواب رفتند، آنان را در محاصره خود گرفتند. افراد بَنی ثَعلَبة و بَنی عَوال که تعداد آنان به صد نفر میرسید، با استفاده از تاریکی شب، به ناگاه بر مسلمانان یورش آوردند و به تیر اندازی سوی آنان پرداختند. یاران محمد هم به دفاع از خود پرداختند و تا ساعتی از شب، دو طرف به تیراندازی به یکدیگر مشغول شدند. پس از آن، دشمنان با نیزه به مسلمانان حمله کردند و همه آنان را به شهادت رساندند. محمد بن مسلمه نیز سخت مجروح شد و به زمین افتاد. دشمنان بر بالین وی حاضر شدند و بر قوزک پایش ضربتی زدند و چون از جای نجنبید، او را مرده پنداشتند و لباس هایش را به غنیمت، کندند و رفتند. پس از این واقعه، مردی بر کشتگان مسلمانان عبور کرد و با دیدن شهدای مسلمانان، صدا به «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجعون» بلند کرد. محمد بن مسلمه صدای او را شنید و دانست که او مسلمان است؛ از این رو تکانی به خود داد تا به آن مرد بفهماند که زنده است. آن مرد نیز به کمک محمد بن مسلمه شتافت و او را با خود به مدینه برد[۱۲۴].
علاوه بر مناصب نظامی در برخی سرایا -که پیشتر بدان پرداختیم- عهده داری کتابت برخی از مکتوبات حضرت توسط محمد بن مسلمه انصاری[۱۲۵]، و نیز انتصاب محمد بن مسلمه به سمت فرماندهی سواران در عمرة القضاء (ذیقعده سال هفتم هجری) از سوی پیامبر(ص) و اعزام آنان به سمت مکه[۱۲۶]، و نیز عهده داری جانشینی حضرت در مدینه در زمان برخی غزوات توسط محمد بن مسلمه، از دیگر مواردی است که از آنها میتوان به عنوان خدمات کارگزاری بنی حارثة بن حارث در دوران حیات نبی اکرم(ص) یاد کرد. نقل است که محمد در برخی غزوات از جمله قرقرة الکدر جانشینی رسول خدا(ص) را در مدینه بر عهده داشته است[۱۲۷]. همچنین برخی منابع از جانشینی او در غزوه تبوک در مدینه خبر داده اند[۱۲۸] که این خبر، با توجه به روایات بسیاری که در باب جانشینی امام علی(ع) در این جنگ به جای پیامبر(ص) در مدینه وجود دارد[۱۲۹]، بیتردید نادرست است. ابوحثمه عامر (عبدالله) بن ساعده هم از دیگر بنی حارثهایهایی است که از او در منابع به عنوان خارص و تخمین زننده محصولات خیبر از سوی رسول خدا(ص) نام برده شده است[۱۳۰].
در پایان این بخش، تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی حارث بن خزرج، بسیاری از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار میآمدند. نقل است که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، جمع زیادی از زنان این قوم در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند که از جمله آنان میتوان از: لیلی بنت نهیک بن سیاف[۱۳۱]، ثبیته بنت ربیع بن عمرو[۱۳۲]، جمیله بنت صیفی بن عمرو[۱۳۳]، امیمه بنت عقبه[۱۳۴]، ام عامر بنت سلیم[۱۳۵]، جمیله بنت سنان[۱۳۶]، عمیره بنت ابی حثمه[۱۳۷]، ام سهیل بنت ابی حثمه[۱۳۸]، امیمه بنت ابی حثمه[۱۳۹]، عمیره بنت [عبد] سعد[۱۴۰]، وقصاء بنت مسعود بن [عبد] سعد[۱۴۱]، نوار بنت قیس بن حارث[۱۴۲]، ام عبدالله بنت عازب[۱۴۳]، ام عبس بنت مسلمة بن سلمه -خواهر محمد و محمود بن سلمه-[۱۴۴]، هند بنت محمود بن مسلمه[۱۴۵]، ام منظور بنت محمود بن مسلمه[۱۴۶]، ام عمرو بنت محمود بن مسلمه[۱۴۷]، ام ربیع بنت اسلم خواهر مسلمه بن اسلم بن حریش[۱۴۸]، سهیمه بنت اسلم بن حریش[۱۴۹]، لبابه بنت اسلم بن حریش[۱۵۰]، ام عبدالله سلمی بنت اسلم بن حریش[۱۵۱]، سلامة بنت مسعود بن کعب[۱۵۲]، لبنی بنت قیظی بن قیس[۱۵۳]، لیلی بنت رافع بن عمرو -مادر ابوعبس بن جبر[۱۵۴]، اسماء بنت مرشدة(مرشد) بن جبر[۱۵۵]، عمیره بنت مرشده[۱۵۶]، امامه بنت خدیج بن رافع -خواهر رافع بن خدیج-[۱۵۷]، عمیره بنت ظهیر بن رافع[۱۵۸]و ام ضحاک بنت مسعود از بیعت کنندگان با رسول خدا(ص) و از زنان حاضر در غزوه خیبر[۱۵۹]، یاد کرد.[۱۶۰]
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۲۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۲۴. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۰؛ خلیفة بن خیاط از او با نام «حویریه» (خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۴۵) و ابن عساکر از او با نام «جویریه» (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۵۰۰) یاد کردهاند.
- ↑ ر.ک: خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۴۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۱۳-۲۱۴.
- ↑ ر.ک: خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۴۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۰۶ و ۵۸۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۲.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۳.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۳۲ و ج۴، ص۱۰۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۲۹؛ نصر بن عبد الرحمن اسکندری، الأمکنة والمیاه والجبال والآثار ونحوها المذکورة فی الأخبار و الآثار، ج۱، ص۲۰۴.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۷.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ۴، ص۲۷۲، ۲۷۳ و ج۶، ص۹۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۱؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۸.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹.
- ↑ ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۲۴.
- ↑ ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۱.
- ↑ ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۲، ص۴۴؛ حمیدی، جذوة المقتبس فی تاریخ العلماء الاندلس، ص۶۰.
- ↑ ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۲.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۳.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۱.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۵.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.
- ↑ زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۴۲۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۶، ص۲۵۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۶ و ۲۰۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۱.
- ↑ از جمله این منابع، کتاب الطبقات الکبری است. ابن سعد در این کتاب نقل کرده که ابوعبس بن جبر بن عمرو و ابوبردة بن نیار پس از مسلمان شدن، بتهای بنی حارثه را میشکستند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۳..)
- ↑ بلاذری از او با نام «ابوسنینه» (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۵) و واقدی از او با نام «ابن سنینه» (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۹۰ و ۱۹۱ نام برده ااند. به نظر میرسد او همان ابن سنینه -تاجر یهودی- که دیگر منابع، از قتلش به دست محیصة بن مسعود انصاری (پس از کشته شدن کعب بن اشرف یهودی) سخن گفتهاند، باشد. ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۰۰.
- ↑ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۴، ص۳۶۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۹۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۳۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۶. ابونعیم، اسم او را «بهیر بن هیثم» ذکر کرده است. (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۳) ضمن این که احتمال میرود منظور ابن اثیر از عنوان «مهین بن هیثم بن نابی»، در واقع همان «نهیر بن هیثم» مذکور باشد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۰۶)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۵، ص۲۵۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۳۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۲.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۸۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۴۶.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۵۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۲۷.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۵.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۹۵ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۳.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۹۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۸.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۳.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۹.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۱۲.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۲۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۴۰.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۶۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۷.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۳۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۰.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۰۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۴۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۸۷.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۱۶.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۹۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۶۵.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۳۶.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۴۰.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۴۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۸.
- ↑ از مشارکت کنندگان حارثی این جنگ میتوان از: اُسَید بن ظهیر بن رافع (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۴) و برادرش انس بن ظهیر، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۴) براء بن عازب، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۴۲) حویّصة بن مسعود بن کعب انصاری، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۳۴) رافع بن خدیج بن رافع، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۸) سلمة بن اسلم بن حریش، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۰) عبدالله بن مربع بن قیظی بن عمرو، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۹۴) عرابة بن اوس بن قیظی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۳) و محمد بن مسلمة بن خالد (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۸) نام برد.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۴۳؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۲، ص۷۷۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۹، ج۲، ص۶۳۸ و ۷۷۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۵۱، ج۲، ص۲۷۱ و ۴۸۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۱ و۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۶ و ۳۱۷. از جمله این حاضران میتوان از سهل بن حنظلیه یا همان سهل بن ربیع بن عمرو انصاری (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۷) و سهل بن ابی حثمة بن عبدالله (عبیدالله) بن ساعده (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۶) نام برد.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ج۲، ص۱۸۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۲.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۴-۱۰۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.
- ↑ Muhammad at medina، p۳۱
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.
- ↑ مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۸۹-۶۹۰ و ۷۱۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۳۶.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۰-۳۳۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۵۵-۶۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱. اما همانگونه که ابن عبد البر گفته: صحیح این خبر آن است که همان طور که اکثر اهل سیره و حدیث گفتهاند، علی(ع) کسی بود که مرحب یهودی را در خیبر کشت. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۷۷.) ابن اثیر نیز نقل کشته شدن مرحب به دست امیرالمؤمنین(ع) را اصح و اشهر دانسته است. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۱۹.) در باب قتل مرحب به دست امام علی(ع) ر.ک: واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۸۵-۸۶؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۲؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۲۱۰ و... محمد بن مسلمه در واقع قاتل کنانة بن ربیع بن ابی الحقیق -از سران یهود خیبر بود- که پس از اسارت و نافرمانی از دستور پیامبر(ص)، به محمد بن مسلمه سپرده شد تا به انتقام خون برادر شهیدش گردن زده شود. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴)
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۰-۳۳۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۵۸.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۶.
- ↑ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۲، ص۷۷۳.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۰۶-۷۰۷. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۵؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۲۲۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۳۲۵. برخی منابع اعزام محیصه را پس از فتح خیبر و در راه بازگشت پیامبر(ص) از خیبر گفتهاند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۷؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۴.)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۵۴-۲۵۵.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴-۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۷-۴۹۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۴۳-۱۴۴.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۴؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۷۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۳۳.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۰؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۹؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۷۱.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۱۴۲
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۵۴-۲۵۵.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۸۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۹؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۷، ص۲۱۰.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۷۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۷۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۳۶.
- ↑ من باب نمونه ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۹۴-۹۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۰۳-۱۰۴ و....
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۲۹۱-۲۹۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۸، ص۳۹۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۰. ابن حبیب بغدادی از او با نام و نسب «جمیله بنت زید بن صیفی» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۵۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۰۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۳۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱. ابن حبیب بغدادی از او با عنوان «أم عُمیس بنت مسلمة بن سلمه» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۹۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۵۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۸۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲-۴۱۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۳. ابن حبیب بغدادی نام او را «عمره بنت مرشد» ذکر کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳)
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۰۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۵۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.