عدالت اجتماعی در نهج البلاغه
زمینههای اجرای عدالت اجتماعی
به تناسب اهمیت هر مسئله، زمینهها و مقدمات تحقق آن نیز اهمیت پیدا میکنند. عدالت مهمترین دغدغه اجتماعی انسانهاست؛ از اینرو زمینههای تحقق آن نیز به اعتبار اصل عدالت، مهم جلوه میکند. در این باره شاید مسائل مختلفی به ذهن خطور کند که به نوعی زمینهساز تحقق عدالت باشد، اما نگاه ما فقط به کلام امیرمؤمنان(ع) در نهجالبلاغه است. از مجموعه زمینههایی که در تحقق عدالت اجتماعی در نهجالبلاغه ذکر شدهاند، برخی به بعد حقوقی عدالت برمیگردند، بعضی به بعد سیاسی، دستهای نیز به ابعاد اقتصادی و روانشناسی. از آنجا که در فصول بعدی به طور جداگانه به ابعاد سهگانه سیاست، اقتصاد و حقوق پرداخته میشود، در اینجا از پرداختن مجزا به آنها خودداری میکنیم. اما تقسیمبندی دیگری را در این مرحله مطرح مینماییم که به نظر میرسد برای تبیین هر چه بهتر و دقیقتر این بحث مفید واقع شود. در این الگوی جدید زمینههای تحقق عدالت به دو دسته کلی و محوری تقسیم میشوند که عبارتاند از:
- زمینههای مشترک؛
- زمینههای مختص.
اکنون به شرح هر یک از دو زمینه مزبور میپردازیم.
زمینههای مشترک تحقق عدالت اجتماعی
منظور از زمینههای مشترک تحقق عدالت اجتماعی، زمینههایی است که هم مردم و هم زمامداران در آن سهیم هستند؛ به بیان دیگر همانقدر که ایجاد این زمینه از طرف حاکم و زمامدار مؤثر است، به همان مقدار، رعایت آن از طرف مردم کارا و مؤثر است.
ترک هوا و هوس و خواستههای نفس
خاستگاه تمامی انحرافات انسان از نفس اوست و این نفس تا زمانی که تعدیل نشود، هرگز انسان نباید انتظار صلاح و فلاح داشته باشد. مسیر مستقیم برنامههای بشری قطعاً به یک نفس تعدیل شده و اسیر هوا و هوس نشده برمیگردد. عدالت در مرحله اجرا، امر مستقیمی است که نیاز به حال و هوای مستقیم و بدون انحراف دارد. برای همین است که امام علی(ع) در معرفی بهترین بنده خدا، ضمن برشمردن صفات گوناگون به صفت عدالت نیز اشاره میکند و میفرماید: «قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ» یعنی داد را به خود گماشته؛ به بیان روانتر، خود را ملزم به داد کرده. سپس اولین گام رسیدن به عدل را دوری از هوا و هوس معرفی مینماید: «فَكَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْيُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ»[۱] علامه محمد تقی جعفری ذیل این کلام شریف مینویسد: «معنای این جمله چنین است که بدون شناخت قانون موجودیت خویشتن و به کار بردن آن، چگونه میتوان دم از عرفان زد. عدالت که اساسیترین عنصر کمال آدمی است، چیزی نیست که از خارج از وجود او بر او وارد شود، بلکه عبارت است از شناخت قانون موجودیت خویشتن و به کار بردن آن»[۲]. ایشان در ادامه میافزاید: «کسی که هنوز به شناخت و عمل مزبور توفیق نیافته است حق ادعای عرفان مثبت را ندارد، چنانکه کسی که هنوز نتوانسته است درباره خویشتن عدالت بورزد که این عدالت بدون برکنار شدن از هواهای نفسانی امکانناپذیر است، چگونه میتواند درباره دیگران عدالت نماید»[۳]. بر طبق دیدگاه علامه جعفری، عدالت ضامن موجودیت کمالی و کمال موجودیت انسانی است؛ یعنی هیچ کمالی از انسان را نمیتوان سراغ گرفت، مگر اینکه عدالت در آن حضور دارد، همان عدالتی که در سایه دور شدن از هوا و هوسهای نفسانی به دست میآید.
ابن میثم در ذیل جمله بالا از نهجالبلاغه، ملکه بودن عدالت را بیان میکند و مینویسد: «چون عدالت ملکهای است که از ملکه حکمت، عفت و شجاعت ناشی میشود و عرفا جانشان را به عبادت و غیر آن راضی میکنند تا به این ملکات اخلاقی دست یابند؛ بنابراین (شخص عارف) برای به دست آوردن چنین ملکاتی خود را به عدالت وا میدارد»[۴]. آنگاه به طرز بسیار عالمانه و محققانهای علت اینکه مولای متقیان، اولین گام عدالت را نفی هوا و هوس معرفی فرمود، اینگونه بیان میکند: «وقتی عدل در قوه شهوانی - که همان عفت است نه کمشهوتی و نه شهوت زیاد- برای زیادی موارد شهوت و میل زیاد انسان به طرف آن، دشوارتر از سایر قواست و به خاطر همین، اکثر امور نهی شده در دین، همین امور شهوانی است، بنابراین مقتضای مدح بهترین بنده این بود که با ذکر نفی هوا و هوس از نفس خود آغاز نماید و نیز اولین چیزی که سالک در تکمیل قوه علمی خود آغاز میکند، اصلاح قوه شهوانی است تا بدین وسیله در اجرای حدود الهی احتیاط نماید و از آن حدود در اموری چون خوردن، نکاح، کسب یا... تجاوز ننماید»[۵]. از عبارت «فَكَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْيُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ» دو نکته دیگر برداشت میشود: نخست، لازمه تحقق عدالت - فردی و اجتماعی - تحقق عدالت اخلاقی است؛ دوم، پیشزمینه عدالت اجتماعی، عدالت فردی است؛ تا تکتک افراد جامعه از مردم عادی گرفته تا زمامداران و رهبران، خود را به طور فردی ملزم به رعایت عدالت نکنند و از خواستههای نفسانی خود پیروی نمایند، هیچ امیدی به تحقق عدالت در حوزه مسائل اجتماعی نیست؛ بالاخره راه اصلاح جامعه از اصلاح تکتک افراد جامعه میگذرد[۶].
پیاده کردن حکم درباره خود
هر کس دم از عدالت میزند و از دیگران انتظار رعایت عدالت را دارد، ابتدا باید از خود شروع نماید، حتی اگر به ضرر او و خانواده و نزدیکانش بینجامد. امام علی(ع) در نکوهش طلحه و زبیر که از آن حضرت مطالبه حق مینمودند، میفرماید: «... وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ»[۷]؛ آنان حقی را میخواهند که خود رها کردند. سپس امام(ع) در ادامه جان کلام را درباره آنها اینگونه بیان میکند: «وَ إِنَّ أَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُكْمُ عَلَى أَنْفُسِهِمْ»؛ نخستین گام که باید در راه عدالت بردارند، آن است که خود را محکوم شمارند.
این همان چیزی است که سره را از ناسره جدا میکند؛ چراکه بسیاری از زمامداران و شخصیتهای پرآوازه در این بخش لغزیدند. طلحه و زبیر افراد ناشناسی نبودند؛ این افراد با وجود اینکه در جریان قتل عثمان دست داشتند، این گناه بزرگ را به گردن امیرمؤمنان(ع) انداختند. بعد که جریان خلافت حضرت امیر(ع) تثبیت شد، نزد آن حضرت برای گرفتن حقشان که همان ریاست بود، آمدند؛ اینجا بود که حضرت(ع) فرمود: آنان حقی را میخواهند که خود رها کردند. شاید این جمله اشارهای باشد به قصاص طلحه و زبیر. به هر ترتیب این یک حساب منطقی و عاقلانهای است که طالب حق و عدالت نمیتواند و نباید از حق و عدالت تجاوز نماید. نکته شایان ذکر این است که هم زمینه اول و هم زمینه دوم در کلام حضرت امیر(ع) به عنوان اولین گام مطرح شده است؛ شاید پرسیده شود بالاخره اولین گام در تحقق عدالت کدام است؟ به نظر میرسد اولین زمینه حقیقی اجرای عدالت، همان دوری از هوا و هوس باشد؛ چراکه با نفی هوا و هوس، انسان میتواند علیه خود حکم صادر کند؛ از اینرو در کلام تناقضی وجود ندارد[۸].
جدیت و تلاش
هیچ کاری بدون جدیت و تلاش به انجام نمیرسد. در اجرای عدالت هم جدیت و تلاش بیشتری لازم است. این جدیت و تلاش امری دو سویه است که هم باید در زمامداران وجود داشته باشد و هم در توده مردم. امام علی(ع) در خطبه ۲۹ نهجالبلاغه مردمان غیر جدی و مردهصفت را اینگونه توصیف میکند: «سخنانتان تیز، چنانکه سنگ خاره را گدازد و کردارتان کند، چنانکه دشمن را درباره شما به طمع اندازد. در بزم، جوینده مرد ستیزید و در رزم، پوینده راه گریز... بهانههای نابخردانه میآورید و چون وامداری که پیدرپی مهلت خواهد، امروز و فردا میکنید». سپس حضرت گویا به عنوان نتیجه در ادامه سخنان خود میفرماید: «لَا يُدْرَكُ الْحَقُّ إِلَّا بِالْجِدِّ»[۹]؛ حق جز با کوشش به دست نیاید.
علامه جعفری در تبیین این عبارت نهجالبلاغه مینویسد: «کسی که خود را بفریبد، کسی که با جدیترین واقعیت زندگی که حق است شوخی کند، به طور قطع جان خود را گم کرده است. هیچ کسی جز خود انسان نمیتواند جان گم شده خود را پیدا کند. حق یک واقعیت شوخیناپذیر است که جز با جدیت حیاتی نمیتوان آن را دریافت، چنانکه خود حیات واقعیتی است که اگر حقیقتش درک نشود، نمیتوان ادعای برخورداری از آن نمود.»..[۱۰]. امام علی(ع) در نامهای به اسود پسر قطیبه (حاکم حلوان)[۱۱] چند توصیه اخلاقی و اجتماعی به او مینماید، از جمله اینکه میفرماید: «از جمله حقها که بر تو است، این است که به اندازه توانت در کار رعیت، کوشش نمایی»[۱۲].[۱۳]
وحدت و آرامش جامعه
فضای امنیت و آرامش، تنها فضایی است که میتوان در آن برای عدالت و تأمین حقوق و مطالبات اجتماعی، تصمیمگیری کرد. امنیت ضامن تحقق همه خواستههای مشروع فردی و اجتماعی انسانهاست. حضرت علی(ع) در طی نامهای که به مردم شهرها در مورد جریان صفین نوشت، ابتدا به اشتراکات میان خود و مردم شام پرداخت، آنگاه تنها راه را برای احقاق حق و عدالت، دوری از درگیری و ستیزه معرفی فرمود. در آن نامه آمده است: «چنین مینمود که پروردگار ما یکی است و پیامبرمان یکی و دعوت ما به اسلام یکسان است. در گرویدن به خدا و تصدیق پیامبر(ص) او یکدیگر را تقصیرکار نمیشماریم و افزون از آن را از هم چشم نمیداریم، جز اختلاف در خون عثمان که ما از آن برکناریم. گفتیم بیایید تا امروز با خاموش ساختن آتش پیکار و آرام کردن مردمان، کاری را چاره کنیم که پس از درگیری، جز آن نتوان، تا کار استوار شود و اطراف آن فراهم آید و ما بتوانیم حق را به جای آن برگردانیم»[۱۴].
در شرح ابن ابیالحدید ذیل این بخش از نامه آمده است: «حضرت(ع) فرمود: به آنها گفتیم بیایید تا الان با کنار گذاشتن سلاح و جنگ، این آتش را خاموش کنیم تا پایههای خلافت من شکل بگیرد و این شائبههایی که کار را بر من تیره و تار کرده است، برطرف شود و جمعیت مردم یکپارچه گردد، آنگاه من برای پیگیری جریان قتل عثمان و قاتلان آن میتوانم اقدام کنم که (متأسفانه) آنها تنها ستیز و جنگ را انتخاب کردند»[۱۵]. همانطور که از عبارتهای نهجالبلاغه و شرح ابن ابیالحدید برمیآید، حضرت امیر(ع) علت کنار گذاشتن درگیری و اختلافات و توسل به اشتراکات را برای بررسی جریان قتل عثمان، چارهجویی در فضایی غیر تیره و بدون ابهام و آرام معرفی نمود. درگیری و ستیزه هم فضای سیاسی را جهت احقاق حقوق اجتماعی متشنج میکند و هم امنیت روانی را دچار اختلال مینماید و این هر دو از کلام مولا(ع) قابل برداشت است. امنیت و آرامشی که در سایه آن بتوان شاهد تحقق عدالت اجتماعی بود، شعبههای گوناگونی دارد که از مهمترین آنها غیر از امنیت سیاسی - اجتماعی، امنیت اقتصادی، امنیت قضایی و امنیت فرهنگی را میتوان نام برد. در نامههای ۵ و ۵۳ نهجالبلاغه درباره این نوع امنیتها مطالب مفیدی وجود دارد که طرح آنها فعلاً از حوصله بحث ما خارج است[۱۶].
رعایت حقوق یکدیگر
در جامعه انسانی هر کسی در هر طبقه اجتماعی، صنف، عنوان و جایگاه حقیقی و حقوقی، حقی دارد که در هر دین و مکتبی ثابت و مشخص است. یکی از زمینههای تحقق عدالت این است که انسانها حقوق یکدیگر را بشناسند و به آن عمل کنند. خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه که حضرت امیر(ع) آن را در صفین ایراد فرمود، شاید تنها خطبهای باشد که تماماً بر محور حق و حقوق والی بر مردم، مردم بر والی، حقوق مردم بر یکدیگر و چگونگی مطالبه و تحقق آن دور میزند. در قسمتی از این خطبه که آثار رعایت حقوق متقابل والی و مردم را برمیشمارد، به برپایی عدالت اینگونه اشاره میفرماید: «پس چون رعیت حق والی را بگزارد و والی حق رعیت را به جای آرد، حق میان آنان بزرگ مقدار شود و نشانههای عدالت بر جا...».
اگر «حق» را شایستگی داشتن قابلیتهای طبیعی و قراردادی و عدالت را به معنای بخشیدن این شایستگی به هر فرد مستحق آن در نظر گرفته شود، بیشک حق و عدالت رابطهای بسیار تنگاتنگ با یکدیگر پیدا میکنند، به طوری که حق زمینه عدالت را فراهم میکند و عدالت نتیجه رعایت حق به شمار میآید. آقای کاتوزیان درباره رابطه حقوق و عدالت مینویسد: «حقوق و عدالت دو همزاد تاریخیاند. یونانیان این اتحاد را پیش از دیگران دریافتند و رومیان دنباله اندیشه آنان را گرفتند... دو مفهوم حقوق و عدالت، در عین حال که با هم پیوند نزدیک دارند، از هم جدا شدهاند؛ به بیان دیگر نظمی که به وسیله حقوق برقرار میشود، پیوسته در حال حرکت و تحول است و به سوی کمال میرود، کمالی که غایت آن عدالت و نیکی است»[۱۷]. مقام معظم رهبری درباره یگانگی حق و عدل، تحلیلی مشابه آنچه از آقای دکتر کاتوزیان نقل شد، دارد که بدین شرح است: وقتی که میگوییم در علی بن ابی طالب(ع) عدالت وجود دارد، معنای ابتداییاش که هر کسی از آن درک میکند، این است که او در جامعه، عدالت اجتماعی برقرار میکرد. این عدل است اما عدل بالاتر، توازن است: «بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ» آسمان و زمین بر اساس عدلاند، یعنی همین توازن در آفرینش حق وجود دارد. عدل و حق در نهایت یک چیزند و یک معنا و یک حقیقت دارند. در زندگی امیرالمؤمنین(ع)، خصوصیات مظهر عدل و توازن است. همه چیزهای خوب در جای خود در حد اعلای زیبایی حضور و وجود دارند[۱۸].[۱۹]
احساس مسئولیت و تعهد و دردمندی در برابر ظلم
انسان به حکم اینکه انسان است باید در برابر برخی امور حساس باشد. ظلم و ستم از جمله اموری است که باید حساسیت انسانها را برانگیزاند و به نوعی واکنش در برابر آن ایجاد نماید. اهمیت این حساسیت و دردمندی تا بدان حد است که در روایات معیار مسلمانی دانسته شده است. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «هرکس مظلومیت فردی را بشنود که از جامعه اسلامی، کمک طلب مینماید ـ چه مسلمان چه غیر مسلمان ـ و جواب مثبت و سودمندی به او ندهد، از حوزه اسلام کاملاً بیرون است»[۲۰]. امام علی(ع) در خطبهای پس از بیان اهمیت جهاد و تبعات منفی ترک آن و گله از مردم به خاطر نپذیرفتن فرمانش برای جنگ با معاویه، به جریان غارت و تجاوز گسترده معاویه به شهر انبار اینگونه اشاره میفرماید: «شنیدهام مهاجم به خانههای مسلمانان و کسانی که در پناه اسلاماند درآمده، گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به در کرده است... اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثهای بمیرد، چه جای ملامت است که در دیده من شایسته چنین کرامت است»[۲۱].
یکی از شکلهای بروز تعهد و دردمندی در برابر ظلم و جور آشکار، امر به معروف و نهی از منکر است. امیرمؤمنان(ع) در حکمت ۳۷۴ نهجالبلاغه با بیانی بسیار زیبا و رسا، اهمیت امر به معروف و نهی از منکر را به مراتب از جهاد در راه خدا بالاتر معرفی مینماید و میفرماید: «همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون دمیدنی است به دریای پرموج پهناور و همانا امر به معروف و نهی از منکر نه اجلی را نزدیک کنند و نه از مقدار روزی بکاهند و فاضلتر از همه اینها سخن عدالت است که پیش روی حاکمی ستمکار گویند». در این تعبیر لطیف ابتدا امام(ع) نسبت امر به معروف و نهی از منکر با همه امور نیک و جهاد را نسبت دریای پرموج پهناور با یک دمیدن و نسیم (ملایم) میداند یعنی تفاوت آسمان تا زمین، سپس از بین همه موارد امر به معروف و نهی از منکر به سخن حق و عدالت در برابر حاکم ستمگر، ارزش و اعتبار بیشتری میبخشد[۲۲].
زمینههای مختص تحقق عدالت اجتماعی
منظور از زمینههای مختص، زمینههایی است که به حاکم یا مردم به طور مشخص مربوط میشود. اینطور نیست که مردم و زمامداران با همکاری و همیاری یکدیگر در ایجاد این زمینهها نقش داشته باشند. با این وجود زمینههای مختص به دو دسته تقسیم میشود؛ زمینههای مختص به مردم و زمینههای مختص به حاکم و زمامدار. اکنون به شرح هر یک از این دو بخش میپردازیم.
زمینههای مختص به مردم
۱. خودداری نکردن مردم از گفتن حرف حق و مشورت با حاکم: نقش مردم در تمامی فعالیتهای اجتماعی، مهم و کارساز است. از بین نقشهای گوناگون مردم برای تقویت ارکان نظام حکومتی، نقش مشورتی پررنگتر و جدیتر است؛ از اینرو حضرت امیر(ع) به عنوان یک حاکم عادل در خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه به این نقش مؤثر مردم اشاره میکند و خطاب به مردم میفرماید: «فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ»؛ پس از گفتن حق یا رأی زدن در عدالت باز مایستد. ابن ابیالحدید در ذیل این بخش از خطبه حضرت امیر(ع) مینویسد: قَدْ وَرَدَ فِي الْمَشُورَةِ شَيْءٌ كَثِيرٌ[۲۳]، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾[۲۴]. در درون این مشورت مردم با حکومت، نوعی تعهد در قبال کارهای دولت و حکومت به چشم میخورد. همین که مردم نظر مشورتی خود را به حکومت و کارگزاران آن اعلام میکنند، به صورت غیر مستقیم اعلام میکنند که اولاً، دلبسته نظام و حکومت هستند و ثانیاً، حاضرند برای پیشرفت این نظام با آن همکاری کنند. بدترین شرایط برای حاکمیت زمانی است که مردم اعتمادی به حکومت نداشته باشند و حاضر نباشند نظر مشورتی خود را به حاکم ابراز نمایند. حضرت علی(ع) به پیروی از حضرت رسول(ص) از کسی که نظری برخلاف آن حضرت داشت، میخواست تا نظرش را اعلام نماید. نمونهاش نظر ابن عباس است که به آن حضرت(ع) پس از بیعت مسلمانان با ایشان گفته بود: ای امیرمؤمنان، کار خلافت کار دشواری است و مردم به دنبال فتنه هستند؛ از این جهت حکومت بصره را به طلحه، حکومت کوفه را به زبیر و حکومت شام را به معاویه بده و این فتنه را خاموش کن. حضرت(ع) با اینکه پاسخ داد پناه بر خدا از اینکه دینم را به دنیای دیگران فاسد کنم و از بین ببرم[۲۵]، به ابن عباس فرمود: «لَكَ أَنْ تُشِيرَ عَلَيَّ»[۲۶]؛ تو راست که به من نظر دهی. ژانژاک روسو در این زمینه سخن جالبی دارد. او مینویسد: «آن روزی که کسی بگوید کارهای دولت به من مربوط نیست، باید یقین کرد که آن دولت از بین رفته است»[۲۷]. او در صفحه ۹۹ همان کتاب یکی از موفقیتهای یونان قدیم را همین تعهد ملت در قبال مسائل دولت معرفی میکند و مینویسد: «در یونان قدیم، ملت کارها را خودش میکرد و همیشه در میدانهای عمومی، اجتماعات برقرار بود».
۲. همکاری مردم با حکومت در احقاق حق: مردم بازوی راست حکومت هستند؛ از اینرو نباید از هیچ نوع کمک و همکاری با آن دریغ ورزند. از طرف دیگر هر نوع حکومتی که سهم مردم را از مجموعه نظام حذف نماید، محکوم به شکست است. امیرمؤمنان(ع) به عنوان یک سیاستمدار عادل و دیندار برای اینکه پایههای حکومت اسلامی را محکم نماید، به حضور مردم بسیار بها میدهد. در کلامی برای ریشهکنی ظلم و فساد و برپایی حق و عدالت صریحاً از مردم تقاضای کمک مینماید و میفرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ أَعِينُونِي عَلَى أَنْفُسِكُمْ»[۲۸]؛ ای مردم، مرا بر کار خود یار باشید و فرمانم را پذیرفتار، به خدا سوگند، که داد ستمدیده را از آنکه بر او ستم کرده بستانم و مهار ستمگر را بگیرم و به ناخواه او تا به آبشخور حق کشانم.
کدام حاکم مقتدری است که اینگونه از مردم بخواهد برای رفع ظلم و فساد با او همکاری نمایند؟ در خطبه ۲۰۵ نهجالبلاغه نیز در این باره آمده است: «خدا بیامرزد کسی را که حقی ببیند و یاری آن کند یا ستمی بیند و آن را بازگرداند و خداوند حق را یاور بود تا حق را بدو برساند»[۲۹]. اینکه از نقش تعیینکننده مردم در پیشبرد اهداف حکومت سخن گفته میشود هرگز به معنای همهکاره بودن مردم نیست، همان چیزی که متفکرانی چون منتسکیو، از آن به عنوان فساد حکومت دموکراسی یاد میکنند. منتسکیو در این باره مینویسد: «اصول حکومت دموکراسی در دو موقع فاسد میشود؛ اول، وقتی که روح مساوات را از بین ببرند، دوم، وقتی که روح مساوات را به حد افراط برسانند و هر کس بخواهد با زمامداران و رجال و بزرگان که کشور را اداره میکنند، مساوی بشود. در صورت اخیر ملت نمیخواهد اختیاراتی را که به رجال داده محترم بشمارد و نمیخواهد اطاعت بکند. وقتی روح مساوات به حد افراط برسد، ملت تصمیم میگیرد تمام کارها را خودش بکند، میخواهد به جای قوه مقننه مشاوره کند، قضات را از حقوقشان محروم نماید، به جای قوه مجریه و زمامداران، قوانین را اجرا و امور را حل و فصل کند»[۳۰].[۳۱]
زمینههای مختص به رهبر و حاکم
۱. تعیین شرح وظایف مدیران و کارگزاران: رهبر به عنوان مدیر ارشد حکومت اسلامی باید وظایف کارگزاران و مدیران زیردست خود را تعیین نماید تا هر یک از آنها اولاً، بدانند که چه باید بکنند، ثانیاً، در صورت تجاوز از این حدود و وظایف مجازات شوند. حضرت امیر(ع) در نامههایی که به عاملان و کارگزاران خود در امور مختلف و در مناطق وسیع تحت حکومتش مینوشت، وظایف آنها را مو به مو برایشان بازگو میکرد. بارزترین نمونه برای شرح وظایف مدیران حکومت، نامه مفصل امام علی(ع) به مالکاشتر است که حضرت(ع) از صدر تا ذیل آن به نوعی به تشریح وظایف مدیران حوزههای گوناگون سیاسی، اقتصادی، قضایی و فرهنگی میپردازد. در همان ابتدای نامه مزبور، حضرت(ع) وظایف مالکاشتر - والی مصر - را در چهار عنوان کلی بیان میفرماید: «جِبَايَةَ خَرَاجِهَا»؛ «فراهم آوردن خراج»، «جِهَادَ عَدُوِّهَا»؛ «پیکار کردن با دشمنان»، «اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا»؛ «سامان دادن کار مردم» و «عِمَارَةَ بِلَادِهَا»؛ «آباد کردن شهرها»[۳۲].
این چهار وظیفه را در حقیقت میتوان به عنوان اهداف عالی حکومت اسلامی قلمداد کرد. امام(ع) در بخش پایانی همین نامه، دوباره مالک را به اجرای تکتک دستورات و شرح وظایف ابلاغ شده در طول نامه فرا میخواند و با قاطعیت مینویسد: «بر تو واجب است به خاطر داشتن آنچه بر والیان پیش از تو رفته است، از حکومت عدلی که کردهاند و سنت نیکویی که نهادهاند، یا اثری که از پیامبر ما(ص) بجاست یا واجبی که در کتاب خداست، پس اقتدا کنی بدانچه دیدی که ما بدان رفتار کردیم و بکوشی در پیروی آنچه در این عهدنامه بر عهده تو نهادیم و من در آن، حجت خود را بر تو استوار داشتم تا چون نفس تو خواهد در پی هوای خود برود، تو را بهانهای نبود». نمونه دیگر نامه ۶۰ نهجالبلاغه است که در آن حضرت امیر(ع) به گردآورندگان خراج و عاملان شهرهایی که لشکریان از سرزمین آنها میگذرد، مینویسد: «من سپاهیانی را فرستادم که به خواست خدا بر شما خواهند گذشت و آنچه را خدا بر آنان واجب داشته، به ایشان سفارش کردم از نرساندن آزار و بازداشتن گزند، و من نزد شما و به موجب تعهدی که نسبت به شما دارم از آزاری که سپاهیان به مردم رسانند بیزارم، مگر آنکه گرسنگی سربازی را ناچار گرداند و برای سیر کردن خود جز آن راهی نداند. پس کسی را که دست به ستم گشاید کیفر دهید و دست بیخردان خود را از زیان رساندن به لشکریان و زحمت رساندن به ایشان در آنچه استثنا کردیم، باز دارید».
۲. رعایت مساوات و ایجاد فرصتهای برابر بین مردم: رعایت مساوات در مسائل گوناگون قابل تصور است. مساوات در احقاق حقوق، مساوات در اخلاق، مساوات در اقتصاد و.... از مایههای دلگرمی افراد جامعه نگاه برابر و بدون تبعیض حاکمان و رهبران است. وقتی رهبر و زمامدار یک جامعه قصد دمیدن روح مساوات بین مردم را داشته باشد، روشن است که شکوفههای عدالت از شاخههای کوچه و برزن، سر برمیآورد. توجه به این نکته ضروری است که رعایت مساوات و ایجاد فرصت برابر از طرف رهبر و حاکم دو جهت دارد؛ یکی اینکه حاکم در تقسیم بهرهمندیها و حقوق بین مردم، مساوات را مراعات کند، دیگر اینکه بین مردم و خود و کسانی که به نوعی با حاکمیت مرتبط هستند، برابر رفتار نماید. اینطور نباشد که خود و بستگانش را تافته جدا بافته از مردم بداند و در بهرهمندیها همین را مبنا قرار دهد.
در نهجالبلاغه فراوان به توصیههای حضرت امیر(ع) درباره رعایت مساوات برمیخوریم. در نامه ۵۹ آمده است: «فَلْيَكُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَكَ فِي الْحَقِّ سَوَاءً، فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ»؛ پس کار مردم در آنچه حق است نزد تو یکسان باشد که ستم را با عدل عوض ندهند. در نامه ۵۳ اینچنین آمده است: «أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ»؛ داد خدا و مردم و خویشاوندان نزدیکت را از خود بده و آن کس را که از رعیت خویش دوست میداری. در قسمت دیگری از این نامه آمده است: «حق را از آن هر که بود بر عهده دار، نزدیک یا دور و در این راه شکیبا باش»[۳۳]. در دو نامه ۲۷ و ۴۶ نهجالبلاغه نیز با عبارتهایی بسیار شبیه به هم درباره مساوات مطالب خواندنی و جالبی ذکر شده است. صاحب منهاج البراعة ذیل نامه ۵۹ نهجالبلاغه که حضرت آن را به حاکم حلوان نوشته بود، ابتدا تاریخچه حلوان را میآورد، آنگاه مقصود دقیق حضرت را از عبارت «فَلْيَكُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَكَ فِي الْحَقِّ سَوَاءً» را بیان میکند که چون بسیار خواندنی است، ذکرش بیفایده نیست. نامبرده مینویسد: حلوان از شهرهای بزرگ محافظت شده حکومت فارس در دولت ساسانی بعد از مدائن به شمار میرفت... و یزدگرد سوم بعد از شکستش از مدائن و سقوط آن به دست مسلمانان به حلوان پناه برد و در آنجا جنگهای سختی بین سپاه او و سپاه اسلام درگرفت که منجر به سقوط حلوان به دست مسلمانان و خراب شدن این شهر بزرگ گردید. ظاهراً این شهر لشکرگاه سپاه اسلام تا زمان امیرالمؤمنین(ع) گردید و سیاست حاکمان گذشته که عمر آن را بنا گذاشته بود، بر اهانت و خشونت با غیر عرب نامسلمان و حتی مسلمان و تحقیر کردن و نگاه به آنها همانند برده و کنیز استوار بود. در حالی که از اقدامات مهم حکومت آن حضرت، تغییر این سیاست عمری و مهربانی با عموم مردم جهت تشویق آنها به پذیرش اسلام و اجرای عدالت بین مردم بود[۳۴]. نویسنده منهاج البراعة پس از بیان تاریخ مختصری از حلوان به توضیح عبارت یاد شده میپردازد:... امام به حاکم حلوان دستور میدهد که حقوق را نسبت به همه مردم - چه مسلمان چه غیر مسلمان - به طور مساوی رعایت کند و به او هشدار داد که ستم به هر شکلی که باشد باعث تقویت اسلام و جایگزین عدالت نمیشود، آنچنانکه عمریها فکر میکردند، بلکه ستم بر غیر عرب موجب نفرت آنها از اسلام میشود[۳۵].
امام(ع) حتی توجه به این نکته داشتند که شاید کارگزارانش فکر کنند مردمی که به او جهت دریافت غنیمت مراجعه میکنند با مردمی که به خود حضرت(ع) مراجعه میکنند از نظر بهرهمندی تفاوت داشته باشند؛ در نامهای به یکی از عاملان خود مینویسد: «بدان، مسلمانانی که نزد تو و ما به سر میبرند حقشان از این غنیمت یکسان است. برای گرفتن آن نزد من میآیند، حق خود را میگیرند و باز میگردند»[۳۶]. امر دوم رعایت مساوات از جانب کارگزار و مدیر حکومت اسلامی این بود که بین خود و مردم از جهت بهرهمندی تفاوتی قائل نباشد. بهترین نمونه برای این مطلب، عبارتهای پایانی خطبه ۲۰۹ نهجالبلاغه است: «إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ»؛ خدا بر پیشوایان دادگر واجب فرموده خود را با مردم ناتوان برابر نهند. این جمله در جواب عاصم بن زیاد بیان گردید که به عنوان شکایت از آن حضرت(ع) پرسیده بود: «ای امیرمؤمنان، تو در این پوشاک زبر تن آزار باشی و خوراک دشوارخوار؟». یکی از شعبههای رعایت مساوات، گرفتن مالیات است. امام میفرماید: «بیش از حق خدا از مال او مستان». این عبارت که بخشی از نامه ۲۵ حضرت امیر(ع) به مأمور مالیاتی اوست، با دستورات بسیار دقیق همراه است، دستوراتی درباره چگونگی ورود مأمورش به قبیله شخصی که قرار است از او مالیات بگیرد، چگونه راه برود، چه بگوید، در صورت اعتراض کسی چه کند و پس از جمعآوری مالیات و زکات، آن را به دست چه کسی بسپارد.
۳. قاطعیت در اجرای عدالت: یکی از آسیبهایی که اغلب حکومتها را تهدید میکند، عدم قاطعیت در اجرای عدالت است. اگر حاکم در اجرای عدالت قاطع باشد، کسی جرئت نمیکند در محدوده حکومتش از محدوده عدالت خارج شود. نمونههای فراوانی از قاطعیت حضرت امیر(ع) در اجرای عدالت به ویژه در دوران خلافت وجود دارد. به دو نمونه از قاطعیت آن حضرت(ع) در اینجا اشاره میشود. عثمان در زمان خلافت خود قطعه زمینهای زیادی در اختیار نزدیکان خود به عنوان «تیول» قرار داده بود. وقتی حضرت(ع) به خلافت رسید، بدون هیچ ملاحظه خویشی و جایگاه و موقعیت سیاسی عثمان، این تیولها را به مسلمانان برگرداند و فرمود: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ»[۳۷]؛ به خدا، اگر ببینم که به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، آن را باز میگردانم که در عدالت گشایش است و آنکه عدالت را برنتابد، ستم را سختتر یابد. ابن میثم در شرح این خطبه مینویسد: بدان که این خطبه به عزم محکم مؤکد به قسم بر رد قطایعی که عثمان به نزدیکانش داده بود، اشاره دارد. سپس با سخنش که در عدالت گشایش است، به دریافتکنندگان قطایع (قطعههای زمین) عثمان میفهماند که به هوش باشید، عدل الهی آنها را در رد آنچه به عنوان تیول دریافت کردند، فرا خواهد گرفت و با بیان وسعت عدل به صورت کنایی میخواهد بگوید که کار عدل اقتضا دارد آن اموال و غیر آن، از همه ظلمها و تجاوزها برگردد. پس بر آنها واجب است در مقتضای اوامر الهی و عدل آن داخل شوند؛ زیرا در آن، گشایشی برای آنها خواهد بود[۳۸].
ابن میثم در ادامه علت سختتر بودن ستم را برای کسی که از عدالت گریزان است اینگونه بیان میکند: «وقتی عدل بر کسی واقع میشود، او معتقد میشود به اینکه آنچه شایسته گرفتن از او بود، از او گرفته شد اما وقتی ستم بر او واقع میشود، باور میکند به اینکه آنچه شایسته گرفتن از او نبود، از دستش گرفته شد و شکی نیست که گرفتن آنچه شایسته گرفتن نیست برای نفس دشوارتر و سختتر از گرفتن آن چیزی است که شایسته گرفتن است و این یک امر وجدانی است»[۳۹]. در مکتب علوی، هر چه رابطه نزدیکتر میشود، قاطعیت در اجرای عدالت بیشتر میگردد. نمونه روشن این ادعا برخورد امام(ع) با برادرش عقیل است. بهتر است این ماجرا را از زبان خود حضرت(ع) دنبال کنیم: «به خدا، عقیل را دیدم پریش و سخت درویش. از من خواست تا منی از گندم شما بدو دهم و کودکانش را دیدم از درویشی مویژولیده، رنگشان تیره گردیده گویی بر چهرههاشان نیل کشیده و پیدرپی مرا دیدار کرد و گفته خود را تکرار. گوش به گفتهاش نهادم. پنداشت دین خود را بدو دادم و در پی او فتادم و راه خود را به یک سو نهادم. پس آهنی برای او گداختم و به تنش نزدیک ساختم. چنان فریاد برآورد که بیمار از درد، نزدیک بود از داغ آن بگدازد و قالب تهی سازد. او را گفتم نوحهگران بر تو بگریند، گریستن مادر به داغ فرزند، از آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته و مرا به آتشی میکشانی که خدای جبارش به خشم گداخته؟ تو بنالی از آزار و من ننالم از سوزش خشم کردگار.»..[۴۰]. در ادامه این خطبه، آن حضرت(ع) به یک ماجرای دیگر از این دست اشاره میکند که خواندنی است. آیا با وجود چنین قاطعیتی در یک حکومت از طرف بالاترین مدیران آن، اجرای عدالت همچنان شبیه به یک افسانه یا رؤیاست؟
۴. نظارت و کنترل مدیران و کارگزاران حکومت: یکی از شاخصههای مدیریت موفق، نظارت دقیق و بهجای مجریان و کارگزاران از سوی مدیران ارشد حکومت است. این شاخصه مدیریتی در حکومت امام علی(ع) به نحو شایستهای وجود داشته است. حضرت امیر(ع) برای همه طبقات اجرایی، ناظرانی جهت بررسی کیفیت انجام وظیفه آنها، تعیین میکرد و این سلسله نظارت و بازرسی از پایینترین مراحل اجرایی حکومت تا بالاترین مناصب آن، وجود داشت. بر امور ناظران ارشد نیز خود حضرت نظارت داشت. حضرت(ع) وظایف هر یک از ناظران و بازرسان را به طور دقیق تعیین کرده بود. به امام(ع) خبر رسید که عثمان بن حنیف انصاری (عامل حضرت(ع) در بصره) به مهمانی کسی در بصره شرکت کرده بود که بوی اشرافیگری از آن به مشام میرسید. فوراً نامهای به او نوشت: «پسر حنیف، به من خبر رسیده است که مردی از جوانان بصره تو را بر خوانی خوانده است و تو بدانجا شتافتهای، خوردنیهای نیکو برایت آوردهاند و پیدرپی کاسهها پیشات نهاده. گمان نمیکردم تو مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندشان به جفا رانده است و بینیازشان خوانده»[۴۱]. امام(ع) پس از توصیف شکل مهمانی به نصیحت عثمان میپردازد و میفرماید: «بنگر کجایی و از آن سفره چه میخواهی. آنچه حلال از حرام ندانی بیرون انداز و از آنچه دانی از حلال به دست آمده در کار خود ساز. آگاه باش که هر پیروی را پیشوایی است که پی وی را پوید و از نور دانش او روشنی جوید. بدان که پیشوای شما بسنده کرده است از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه نان خوردنی خویش نموده...»[۴۲].
در نامه چهلم نهجالبلاغه که حضرت امیر(ع) آن را برای یکی از عاملانش نوشته، آمده است: «به من خبر دادهاند تو کشت زمین را برداشته و آنچه پایت بدان رسیده برای خود نگاه داشتهای و آنچه در دستت بوده خوردهای. حساب خود را به من بازپس بده و بدان که حساب خدا بزرگتر از حساب مردمان است». همانطور که ملاحظه میشود، کوچکترین اقدامات مدیران و کارگزاران از نظر حاکم جامعه اسلامی آن روز پنهان نبود و این مدیریت نظارتی است که هرگز اجازه نمیدهد مدیران، خود را ارباب مردم بدانند و برای خود از بیتالمال اندوختهای فراهم نمایند؛ چراکه به محض کمترین اقدام جهت چپاول بیتالمال با تذکر و هشدار شدید مدیر ارشد مواجه میشود. جالب است بدانیم که امام(ع) حتی تهدیدهای پیشگیرانهای را نسبت به برخی کارگزاران خود روا میداشت؛ به عنوان نمونه در نامهای به زیاد بن ابیه مینویسد: «همانا به خدا سوگند میخورم، سوگندی راست، اگر مرا خبر رسد که تو در فیئی مسلمانان اندک یا بسیار خیانت کردهای، چنان بر تو سخت گیرم که اندک مال مانی و درمانده به هزینه عیال و خوار و پریشان حال»[۴۳]. امام علی(ع) به نظارت صرف هم اکتفا نمیکرد، بلکه زمینه طرح شکایت را نیز برای همه فراهم میکرد که اگر کسی از همه جا مانده و رانده شده است به خود آن حضرت(ع) مراجعه نماید. در نامه شصتم از نهجالبلاغه، خطاب به گردآورندگان خراج و عاملان شهرها مینویسد: «من در میان سپاه جای دارم. پس شکایتهایی را که دارید به من برسانید و آنچه از آنان به شما میرسد و جز به وسیله خدا و من توانایی برطرف کردن آن را ندارید، با من در میان گذارید تا من به یاری خدا آن را تغییر دهم». اگر در حکومتی نظارت و کنترل نسبت به مدیران وجود داشته باشد، آیا اختلاس میلیاردی فلان مدیر و بردن میلیاردها دلار سرمایه از کشور به بانکهای خارج کشور و... توجیهی دارد؟
۵. ارتباط بسیار نزدیک حاکم و زمامدار با مردم: برجستهترین جایگاه ظهور و بروز عدالت، اجتماع است، اجتماعی که از توده مردم شکل میگیرد و موفقترین حکومت هم حکومتی است که با مردم به عنوان ولینعمت خود، ارتباط صمیمی و تنگاتنگ برقرار نماید و آنها را محرم راز خود بداند و در جریان مهمترین تصمیمات حکومت قرار دهد، کاری که امیرمؤمنان(ع) چهارده و اندی قرن قبل انجام میداد؛ یعنی یک دموکراسی برتر اسلامی. کافی است به نامههایی که آن حضرت(ع) در طول دوران حکومتش به مردم مصر و کوفه نوشته است، مروری نماییم، خواهیم دید که حضرت(ع) مردم را در جریان ریز مسائل جاری حکومت قرار میداد. در نخستین نامه نهجالبلاغه حضرت امیر(ع) مردم کوفه را از کار عثمان و نقش طلحه و زبیر و عایشه در قتل او آگاه میکند و میفرماید: «... مردم بر عثمان خرده گرفتند. من یکی از مهاجران بودم که بیشتر خشنود ساختن مردم را از او میخواستم و کمتر سرزنشش مینمودم و طلحه و زبیر آسانترین کارشان آن بود که بر او بتازند و برنجانندش و ناتوانش سازند. عایشه نیز سر برآورد و خشمی را که از او داشت، آشکار کرد و مردمی فرصت یافتند و کار او را ساختند. پس مردم با من بیعت کردند، نه نادلخواه و نه از روی اجبار بلکه فرمانبردار و به اختیار.»...
امام علی(ع) با ایجاد ارتباط بسیار نزدیک با مردم به سیاستمدارانی که معتقدند مردم را نباید در جریان تمام واقعیتهای حکومت قرار داد، ثابت کرد که چنین سیاستی کاملاً باطل است، بلکه با بیان واقعیتها برای مردم، علاقمندی آنها به حکومت بیشتر میشود. در نامه ۳۸ نهجالبلاغه، امام(ع) مردم مصر را از فرستادن مالکاشتر به عنوان حاکم جدید آگاه میکند و برخی ویژگیهای او را برمیشمارد و مردم را به اطاعتش فرا میخواند. در آن نامه آمده است: «من بندهای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که روزهای بیم نخوابد و در ساعتهای ترس از دشمن روی برنتابد. بر بدکاران، تندتر بود از آتش سوزان. او مالک پسر حارث مذحجی است. آنجا که حق بود سخن او را بشنوید و او را فرمان برید که او شمشیری از شمشیرهای خداست، نه تیزی آن کند شود و نه ضربت آن بیاثر بود. اگر شما را فرمان کوچیدن دهد، کوچ کنید و اگر گوید بایستید بر جای مانید».
اینگونه ارتباط صمیمی با مردم برقرار کردن و در میان گذاشتن مسائل سیاسی با آنها در بین حکومتهای زمان حضرت امیر(ع) شاید حتی یک نمونه ضعیف هم نداشته باشد. امروزه حکومتها، حتی حکومتهای مدعی مردمی بودن، به هزار و یک دلیل از جمله سری و محرمانه بودن، جزء اسرار نظامی بودن، اطلاعات طبقهبندی شده و دور از مصلحت حکومت بودن، مردم را در جریان امور درونی حکومت نمیگذارند، اما امام علی(ع) سریترین مسائل نظام را - که مسئله خلافت و غصب آن از سوی خلفای قبل از خود بود و علت سکوتش در طول مدت ۲۵ سال - طی نامهای اینگونه با مردم مصر در میان میگذارد: «... همانا خداوند سبحان محمد(ص) را برانگیخت تا جهانیان را از نافرمانی او بیم دهد و گواه پیامبران پیش از خود گردد. چون او به سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کار حکومت به هم افتادند و دست ستیز گشادند و به خدا در دلم نمیگذشت و به خاطرم نمیرسید که عرب خلافت را پس از پیامبر(ص) از خاندان او برآرد یا مرا پس از وی از عهدهدار شدن آن باز دارد و چیزی مرا نگران نکرد و به شگفتم نیاورد، جز شتافتن مردم بر فلان از هر سو و بیعت کردن با او. پس دست خود بازکشیدم تا آنکه دیدم گروهی در دین خود نماندند و از اسلام روی برگرداندند و مردم را به نابود ساختن دین محمد(ص) خواندند. پس ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم یا ویرانیای که مصیبت آن بر من سختتر از محروم ماندن از خلافت است و از دست شدن حکومت شما که روزهایی چند است که چون سرابی نهان شود یا چون ابر که فراهم نشده پراکنده گردد. پس در میان آن آشوب و غوغا برخاستم تا جمع باطل بپراکنید و محو و نابود گردید و دین استوار شده و بر جای بیارمید»[۴۴].[۴۵]
منابع
پانویس
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۷.
- ↑ محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج۱۴، ص۱۱۱-۱۱۲.
- ↑ محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج۱۴، ص۱۱۱-۱۱۲.
- ↑ ابن میثم بحرانی، شرح نهجالبلاغه، تصحیح عدة من الافاضل، ج۲، ص۲۹۵.
- ↑ ابن میثم بحرانی، شرح نهجالبلاغه، تصحیح عدة من الافاضل، ج۲، ص۲۹۵-۲۹۶.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۳۰ ـ ۳۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۷.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۳۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۹.
- ↑ محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج۶، ص۱۹۴.
- ↑ حلوان شهرکی بوده است بر ساحل چپ رودخانه حلوان در جنوب سرپل ذهاب (نهجالبلاغه، ص۵۳۱).
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۹.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۳۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۸.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۷، ص۱۴۲.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۳۴.
- ↑ ناصر کاتوزیان، فلسفه حقوق، ج۱، ص۶۲۸.
- ↑ سید علی خامنهای، «امام علی(ع) الگوی مدیریت برای جامعه دینی»، اندیشه حوزه، شماره ۴ و ۵، بهمن و اسفند ۱۳۸۰، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱، ص۱۰.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۳۶.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت، ص۲۹۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۷.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۳۷.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۰۶.
- ↑ «و با آنها در کار، رایزنی کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
- ↑ ابن میثم بحرانی، شرح نهجالبلاغه، تصحیح عدة من الأفاضل، ج۵، ص۴۰۲-۴۰۳.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۲۱.
- ↑ ژانژاک روسو، قرارداد اجتماعی، ترجمه عنایتالله شکیباپور، ص۹۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۶.
- ↑ عبارت نهجالبلاغه چنین است: «رَحِمَ اللَّهُ رَجُلًا رَأَى حَقّاً فَأَعَانَ عَلَيْهِ أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ وَ كَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِهِ».
- ↑ منتسکیو، روحالقوانین، ترجمه علی اکبر مهندی، ص۲۳۵.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۳۸ ـ ۴۱.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عبارت امیرمؤمنان(ع) چنین است: «وَ أَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ وَ كُنْ فِي ذَلِكَ صَابِراً مُحْتَسِباً».
- ↑ میرزا حبیب الله هاشمی خویی، منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغه، تحقیق محمد باقر کمرهای، تصحیح ابراهیم میانجی، ج۲۰، ص۳۴۶.
- ↑ میرزا حبیب الله هاشمی خویی، منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغه، تحقیق محمد باقر کمرهای، تصحیح ابراهیم میانجی، ج۲۰، ص۳۴۷.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۴۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۵.
- ↑ ر.ک: ابن میثم بحرانی، شرح نهجالبلاغه، تصحیح عدة من الأفاضل، ج۱، ص۲۹۵.
- ↑ ر.ک: ابن میثم بحرانی، شرح نهجالبلاغه، تصحیح عدة من الأفاضل، ج۱، ص۲۹۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۲۴.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۴۵.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۴۵.
- ↑ ر.ک: نهجالبلاغه، نامه ۲۰.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۶۲.
- ↑ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۴۲ ـ ۵۲