بغی در فقه سیاسی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۰۹:۳۵ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

بغی در اصطلاح به معنای شورش بر امام و خروج بر دولت اسلامی است. به همین دلیل، اصطلاح باغی در فقه سیاسی بر کسی که بر امام و پیشوای عادل به‌صورت مسلحانه خروج کند اطلاق شده است.

مقدمه

فقهای اسلامی ـ اعم از شیعه و سنی ـ در کتاب‌های فقهی خود از جریان و گروه خاصی در جامعه مسلمانان نام برده‌اند که جهاد و مبارزه با آنان بر مسلمانان واجب است. این گروه "اهل بغی" یا "بغات" نام دارند که مفرد آن "باغی" است.

جامعه اسلامی و دولت مشروع آنان باید در مقابل اهل بغی بایستند و با آنها مقابله کنند و لذا مسأله اهل بغی و بغات جزء مسائلی است که به سیاست داخلی اسلام مربوط می‌شود و باید ضمن اصول سیاست داخلی اسلامی بحث و بررسی شود. هر چند در کتاب‌های مرسوم فقهی محل بحث آن "کتاب جهاد" است که جزء اصول سیاست خارجی اسلام است[۱].

معناشناسی بغی و باغی

معنای لغوی

بغی در لغت به‌معنای "طلب الشئ"، "تعدّی"، "ظلم" و "مجاوزة الحد"[۲] و طلب توأم با تجاوز از حد است[۳] و در دو معنای کلی به کار رفته است:

  1. طلب، درخواست: از این ماده "بُغیه" به معنای حاجت و "ابتغاء" به معنای طلب‌ کردن استعمال شده است.
  2. تجاوز، تعدی، عصیان و سرکشی: مشتق از این ماده "باغی" و "فرقه باغیه" به معنای شورشگری و قیام علیه امام حق است و بَغی به عنوان صفت زن فاجر و فاسق استعمال می‌شود[۴].

معنای اصطلاحی

بغی در اصطلاح فقهی "خروج عده‌ای از مسلمانان بر امام عادل و شکستن بیعت او و مخالفت با احکام و دستورهای اوست". چنین کسی را باغی گویند به دلیل آنکه از حدّ خود تجاوز کرده و به حقوق امام و جامعه تعدی نموده و یا به خاطر آنکه ستمکار است، یا به این خاطر که خواهان برتری بر امام جامعه است[۵]. علامه حلی از فقهای قرن هفتم هجری، اهل بغی و بغات را چنین تعریف کرده است: "باغی و اهل بغی" هر کسی است که بر امام و پیشوای عادل خروج کند و مسلّحانه بشورد. جهاد این فرقه با دعوت و درخواست آن امام و یا کسی که آن را امام تعیین و منصوب کرده باشد بر مسلمانان واجب است به طور کفایی، مگر آنکه توبه نمایند و..."[۶].

این مقدار از تعریف درباره بغی مورد اتفاق است؛ اما در برخی کتب فقهی با تأکید بر خروج علیه امام معصوم (ع) و در برخی دیگر با لفظ امام عادل و در دسته‌ای دیگر با لفظ امام به صورت مطلق آمده است. شیخ جعفر کاشف‌الغطا خروج بر نایب امام معصوم را هم بغی می‌داند[۷].

در فقه سیاسی اسلام، باغی و اهل بغی چنین تعریف شده است: "کسی که بیعت خویش را با پیشوای معصوم (ع) شکسته و از اطاعت وی بیرون رفته باشد[۸]، هر کسی که بر امام و پیشوای عادل خروج کند و مسلحانه بشورد، باغی است. جهاد علیه این فرقه با دعوت و درخواست امام یا کسی که امام او را تعیین و منصوب کرده باشد، بر مسلمانان واجب کفایی است: ﴿فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ[۹]؛ مگر آنکه توبه نمایند. از نمونه‌های تاریخی جنگ با اهل بغی، جنگ جمل، نهروان و صفین است. رسول خدا (ص) به آن حضرت خبر داده بود گروهی باغی با تو خواهند جنگید «ستقاتلک الفئة الباغیة» و در مورد عمّار یاسر نیز فرموده بود او را فئۀ باغیه و گروه ستمکار خواهند کشت: «ستقتلك الفئة الباغية» و وی در صفّین به دست سربازان معاویه به شهادت رسید. در نهج البلاغه، حضرت امیر مبارزۀ خود با دشمنانش را با عنوان پیکار با اهل بغی دانسته و آنان را ستمکار و طغیانگر شمرده و فرموده است: «ألا و قد امرنی اللّه بقتال أهل البغی و النّکث و الفساد فی الأرض...»[۱۰] و از ناکثین و قاسطین و مارقین یاد می‌کند[۱۱].

در مجموع بغی، در چارچوب یک نظام سیاسی، قیام و طغیان ضد یک گروه یا حکومت است که به حدّ جنگ منظم نرسیده و به عنوان جنگ داخلی شناخته شده است[۱۲]. به این گروه بغات هم گفته می‌شود[۱۳].

«بغی» در اصطلاح

اما در اصطلاح، معانی مختلفی برای واژه «بغی‌» ذکر شده است که به سه مورد از مهم‌ترین این معانی اشاره می‌شود‌:

خروج بر امام عادل، شکستن بیعت و مخالفت با احکام وی

از قدمای فقهای شیعه، سید مرتضی موضوع بغی و محاربه را مطرح کرده ولی تعریفی از آن ارائه نداده است‌[۱۴]. پس از او شیخ طوسی در مبحث جهاد، تعریفی را از اصطلاح بغی ارائه کرده است: كُلُّ مَنْ خَرَجَ عَلَى إِمَامٍ عَادِلٍ وَ نَكَثَ بَيْعَتَهُ وَ خَالَفَهُ فِي أَحْكَامِهِ فَهُوَ بَاغٍ و در ادامه نیز می‌افزاید: وَ جَازَ لِلْإِمَامِ قِتَالَهُ وَ مُجَاهِدَتَهُ[۱۵]. «هر کس بر امام عادلی خروج کند و بیعتش با او را نقض کرده و بشکند و در احکامش با او مخالفت نماید، باغی و متمرد است و برای امام جایز است که با او به جنگ و مجاهدت بپردازد». علامه حلی[۱۶] و ابن ادریس حلی[۱۷] نیز همین تعریف را برای بغی آورده‌اند. در این تعریف، سه ویژگی برای فرد باغی ذکر شده است: «خروج بر امام عادل»، «شکستن بیعت» و «مخالفت با احکام او» که هر سه عنصر باید موجود باشد تا عنوان «بغی» صدق کند.[۱۸]

«خروج بر» امام عادل‌

گروهی دیگر از فقها، بغی را به كُلُّ مَنْ خَرَجَ عَلَى إِمَامٍ عَادِلٍ[۱۹] و یا كُلُّ مَنْ خَرَجَ عَلَى الْمَعْصُومِ مِنَ الْأَئِمَّةِ[۲۰] تعریف کرده‌اند که بر خلاف تعریف گروه اول از فقها، دو قید نَكَثَ بَيْعَتَهُ و خَالَفَهُ فِي أَحْكَامِهِ را ندارد. یعنی «باغی و متمرد، کسی است که بر امام عادل یا امام معصوم خروج کند‌».[۲۱]

«خروج از» اطاعت امام عادل

دسته سوم از فقها بغی را به الخُرُوجُ عَنْ طَاعِةِ الْإِمَامِ الْعَادِلِ یعنی «خارج شدن از اطاعت امام عادل» معنا کرده‌اند[۲۲]. در این تعریف تنها عنصر «خروج از اطاعت امام عادل» وجود دارد.[۲۳]

تحلیل و بررسی تعاریف مذکور

تعریف سوم تفاوتی ماهوی با تعریف دوم دارد. الخُرُوجُ اگر با عَنْ یا مِنْ متعدی شود همان طور که دسته سوم از فقهاء این‌گونه تعریف کرده‌اند به معنای خروج «از» حاکمیت است ولی اگر با عَلَى متعدی شود همان‌طور که تعریف دوم بیان می‌کند به معنای خروج «بر» حاکمیت خواهد بود. تفاوت این دو تعبیر در آن است که در صورت اول، صرف اعلام خروج از قدرت حاکمه و مخالفت با دستورات حاکم، بغی محسوب می‌شود اما در صورت دوم، اقدام عملی، قیام براندازانه و مقابله با حاکم و حکومت، بغی خواهد بود نه صرف مخالفت با دستورات حاکم[۲۴]. از این جا تناقضی در تعریف اول به چشم می‌خورد‌؛ زیرا در صدر تعریف که فعل خَرَجَ با عَلَى متعدی شده، اقدام عملی، قیام براندازانه و مقابله با حاکم و حکومت بغی است ولی در ذیل تعریف که عبارات نَكَثَ بَيْعَتَهُ و خَالَفَهُ فِي أَحْكَامِهِ آمده، معنای تعدّی فعل خَرَجَ با مِنْ یا عَنْ را تداعی می‌کند و رساننده آن معناست زیرا در این صورت، صرف مخالفت با احکام امام عادل و اعلام خروج از قدرت او مصداق بغی خواهد بود اگر چه اقدامی عملی در کار نباشد و این، تناقض در تعریف است. برای حل این تناقض، برخی عبارات «شکستن بیعت» و «مخالفت با احکام امام عادل» را که در تعریف اول آمده، در صورتی بغی دانسته‌اند که مصداقی از «خروج «بر» امام عادل» باشد که این همان صدر تعریف و همچنین عین تعریف دوم است و یا لااقل به آن منتهی شود و الّا اگر کسی بدون اینکه دست به اقدام عملی و قیام علیه حکومت بزند، تنها در جایی با احکام حاکم مخالفت کرده یا از اطاعتش شانه خالی کند، نمی‌تواند «باغی» باشد اگرچه ممکن است تحت عناوین دیگری چون متخلّف، مجرم، معصیت کار و.. قرار بگیرد ولی باغی نیست و احکام آن بر او بار نمی‌شود[۲۵].

در تعریف اول مانند تعریف دوم فعل خَرَجَ با عَلَى متعدی شده است. بنابراین عنوان بغی در تعریف اول مثل تعریف دوم، به معنای صرفِ مخالفت با دستورات حاکم نخواهد بود بلکه اقدام عملی، قیام براندازانه و مقابله با حاکم و حکومت عنوان بغی خواهد داشت. اما تعریف اول مشتمل بر دو عنصر «شکستن بیعت» و «مخالفت با احکام امام عادل» نیز هست که تعریف دوم فاقد آن است. به نظر می‌رسد وقتی شخصی به عنوان باغی بر امام عادل خروج می‌کند، به صورت قهری بیعتش هم شکسته می‌شود؛ چراکه قیام و تمرّد، خود بارزترین مصداق عملی «شکستن بیعت» است؛ لذا ذکر عنوان نَكَثَ بَيْعَتَهُ در تعریف اول، لغو می‌باشد. همچنین عنصر دوم «مخالفت با احکام امام عادل» نیز لغو به نظر می‌رسد چون خروج بر امام عادل به صورت قیام عملی نیز، مصداقی از «مخالفت با احکام امام عادل» است و تحت همان عنوان کلی جای می‌گیرد؛ لذا عبارت خَالَفَهُ فِي أَحْكَامِهِ در تعریف اول، زائد است.[۲۶]

نظریه مختار و دلایل آن

مدّعای ما این است که صرف «شکستن بیعت‌» و «مخالفت با احکام امام عادل» بغی نخواهد بود بلکه اقدام و تمرّد عملی، قیام براندازانه و مقابله با حاکم و حکومت بغی است و این، همان تعریف گروه دوم است. برای این ادعا سه دلیل را می‌توان بیان کرد: دلیل اول: از سیره حضرت علی(ع) که مهمترین مستند موضوع بغی به شمار می‌‌رود و همچنین از وقایع تاریخی زمان آن حضرت فهمیده نمی‌شود که ایشان یا مسلمانان آن عصر، سه گروه ناکثین، قاسطین و مارقین را قبل از «قیام براندازانه» و به صرف «مخالفت با احکام حضرت علی(ع)» باغی دانسته باشند[۲۷]. دلیل دوم‌: امثال شیخ طوسی و علامه حلی هم که بغی را به صورت اول تعریف کرده‌اند، در کتاب دیگرشان باغی را به مَنْ قَاتَلَ إِمَاماً عَادِلاً[۲۸] یا كُلُّ مَنْ خَرَجَ عَلَى إِمَامٍ عَادِلٍ[۲۹] معنا کرده‌اند که این همان اقدام و قیام عملی است. دلیل سوم: این گروه از فقیهان بعداً با تبیین ملاک‌های مفهومی بغی، به شرایط آن از قبیل کثرت عددی، شوکت و عظمت باغیان، خروج از قدرت و سلطه حکومت و توجیه سیاسی آن می‌پردازند[۳۰] که هیچ تناسبی با صرف مخالفت با احکام حاکم و خروج از طاعت او ندارد، بلکه تنها با قیام براندازانه سازگار است‌[۳۱].[۳۲]

تفاوت باغی با محارب

  1. محاربه عبارت است از: تجهیز یا حمل اسلحه و یا کشیدن آن به منظور ایجاد رعب و وحشت در مردم، خواه مسلمان باشند و خواه کافر. این کار یا شرارت محض و یا به منظور دزدی است[۳۳]. اما بغی عبارت است از قیام مسلّحانه عده‌ای در برابر امام عادل جامعه اسلامی به منظور برانداختن حکومت اسلام.
  2. محاربه ممکن است به صورت فردی و یا جمعی صورت بگیرد. اما بغی خروج و یک قیام جمعی است.
  3. محارب، اعمّ از کافر و مسلمان است، یعنی هم ممکن است کافر باشد و هم مسلمان. اما باغی کسی است که تظاهر به اسلام می‌کند و شهادتین ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ و ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ می‌گوید، اما در برابر امام عادل مسلمانان قیام مسلّحانه می‌کند.
  4. توبه محارب بعد از اسارت و دستگیری قبول نیست اما توبه باغی در صورت ذی‌فئه نبودن بعد از اسارت نیز قبول است.
  5. برای محارب چهار نوع کیفر (حدّ شرعی) پیش‌بینی شده اما برای "باغی" این حدود پیش‌بینی نشده است. فقط دستور قتال و جهاد داده شده که در آن یا تسلیم امام عادل مسلمانان می‌شوند و یا کشته می‌گردند.

اما تفاوت محارب و اهل بغی با مرتد چیست؟ ارتداد برگشت صریح به کفر است و لذا احکام مربوط به کافر درباره آن صدق می‌کند. یعنی علاوه بر باطن، در ظاهر نیز احکام مربوط به یک مسلمان درباره او صدق و تطابق نمی‌کند. اما در مورد محارب و باغی ظاهرا حکم بر اسلام می‌شود. یعنی از نظر قبول شدن عبادات، طهارت بدن و شمول قانون توارث اسلامی و... عین یک مسلمان واقعی با آنها رفتار می‌شود. آنان نیز ارث می‌برند و بدنشان مثل کفّار و مرتدان نجس نیست و حکم به جدایی زنانشان داده نمی‌شود[۳۴].

تفاوت بغی با نافرمانی مدنی

نافرمانی مدنی، هر اقدام قانون‌شکنانه آشکار و عمدی است که با هدف جلب توجه همگان به نامشروع بودن برخی قوانین یا نادرستی آنها از جنبه اخلاقی و عقلانی انجام شود[۳۵]. نافرمانی مدنی حقی است که می‌توان در حکومت دینی به رسمیت شناخت البته در صورتی که راهکارهای قانونی به‌منظور لغو قانون یا تصمیم ناحق و ناعادلانه راه به جایی نبرد اما باغی هر کسی است که بر امام و پیشوای عادل خروج کرده و مسلحانه شورش کند[۳۶].

انواع باغی

این واژه ریشۀ قرآنی[۳۷] و روایی[۳۸] دارد. فقهاء اهل بغی را به دو گروه تقسیم نموده‌اند: "ذی فئه" و "غیر ذی فئه"[۳۹].

  1. بغی ذی فئه: گروهی از باغیان هستند که علاوه بر افراد مهاجم، دارای تشکیلات و سازماندهی منسجم هستند.
  2. بغی غیر ذی فئه: تنها همان‌هایی هستند که در معرکه جنگ مشغول پیکارند و در پشت جبهه، سازماندهی خاصی ندارند.

شیوۀ برخورد با دو گروه اهل بغی، در حکومت اسلامی متفاوت است؛ به گونه‌ای که باغیان غیر ذی فئه برخلاف ذی فئه، مجروحانش اعدام نمی‌شوند و فراریان‌شان نیز مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند[۴۰][۴۱].

شروط تحقق بغی

هرگونه خروج علیه امام ذیل حکم بغی قرار نمی‌گیرد بلکه شروطی برای تعلق حکم بغی به خروج کنندگان در کتب فقهی بیان شده است که عبارت‌اند از:

  1. در قدرتی باشند که جلوگیری از آنها و متفرق کردن جمعیتشان ممکن نباشد، مگر با لشکرکشی و جنگ؛ بنابراین اگر تعدادشان اندک و مکر و کیدشان نیز ضعیف بود، اهل بغی نیستند؛ زیرا امکان متفرق کردن آنها بدون جنگ وجود دارد[۴۲]. بر اساس این شرط، حتی اگر امکان ایجاد تفرق با شایعه و فتنه در میان آنان باشد، نیازی به جنگ نیست که این مطلب نشان از تلاش برای جلوگیری از وقوع جنگ دارد؛
  2. از سلطه و سیطره امام خارج و از وی جدا شوند. اما اگر در سلطه و سیطره امام و همراه وی باشند، اهل بغی نیستند. بر همین اساس هنگامی که یکی از خوارج هنگام خطبه امیرالمؤمنین (ع) در درگاه مسجد صدا زد: «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهُ‏» و قصدش تعریض بر امیرالمؤمنین (ع) بود که مخالف خدا حکم کرده است، حضرت در پاسخ فرمود: شما (خوارج) سه حق بر گردن ما دارید: نخست آنکه شما را از رفت و آمد به مساجد نهی نکنیم؛ دوم آنکه شما را از فیء(بخشی از بیت‌المال) منع نکنیم و سوم آنکه با شما شروع به جنگ نکنیم تا زمانی که همراه ما هستید و از ما جدا نشده‌اید[۴۳]؛
  3. جدا شدن و خروج آنان به شبهه و تأویلی باشد که برای خودشان مجاز است؛ اما اگر بدون این تأویل خارج شوند، محارب‌اند؛ به عبارت دیگر اگر علت خروجشان علیه امام دریافت اشتباه باشد، به گونه‌ای که نزد گروه شورشی (فئه باغیه) آن برداشت صحیح و مشروع باشد، باغی‌اند؛ ولی اگر بدون این شرط خروج کنند، محارب‌اند[۴۴]؛
  4. در میان مردم وارد شده و نفوذ کرده باشند. این شرط را شیخ جعفر کاشف‌الغطا و در کنار شرط اول بیان کرده است. با این حال اهمیت آن سبب جدا ذکر شدن در این کتاب شد. این شرط به معنای آن است که اگر از جانب مردم مورد حمایت قرار نگیرند و به عبارت دیگر اگر نتوانند عِدّه و عُدّه‌ای برای شورش فراهم آورند، جنگ با آنان معنا ندارد؛ زیرا گروهی بدون قدرت‌اند[۴۵]؛
  5. پیش از آنکه جنگی آغاز شود، امام باید نماینده‌ای بفرستد و با آنان مذاکره و مناظره کند. آن‌گاه اگر سخن آنان حق باشد، به آن مطالب جامه عمل بپوشاند و اگر امر بر آنان مشتبه شده باشد، آن را برای ایشان حل کند و روشن سازد. در این حالت اگر بازگشتند که مسئله خاتمه یافته است و اگر بازنگردند، امام با آنها می‌جنگد[۴۶][۴۷]

مصادیق باغی

مصادیق باغی به شرح ذیل است:

  1. احزاب و گروه‌هایی که در دارالاسلام از اطاعت امام (حاکم اسلامی) سرپیچی نموده و دست به قیام علیه او بزنند[۴۸]؛
  2. گروه‌هایی که با تحریک، مردم را به شورش واداشته و قصدشان، براندازی حکومت اسلامی، هرج و مرج و نقض حاکمیت اسلام بوده، بدون اینکه طرحی برای دستیابی به قدرت داشته باشند؛ مانند ناکثین در جریان جنگ جمل[۴۹]؛
  3. گروه‌هایی که قصد تجزیه بخشی از دارالاسلام را داشته و خواستار سیاست "ملوک الطوایفی" و یا ایجاد دولت جدید در دارالاسلام باشند؛
  4. گروهی که با تشکیلات سازمان یافته‌ای از خارج دارالاسلام، به وسیله عوامل نفوذی داخلی، به صورت حرکت خزنده علیه امام قیام کنند؛
  5. گروهی که از راه قوه قهریه (عملیات نظامی) از خارج و یا داخل دارالاسلام بر امام قیام کنند؛
  6. ستون پنجمی که میان طرفین درگیری، پس از انجام صلح دو طرف، یکی از طرفین را وادار کند تا دست به تجاوز بزند[۵۰][۵۱]

احکام باغی

  1. باغی هرچند در باطن در زمره کفّار است، اما بر حسب ظاهر، احکام جاری بر مسلمانان ـ مانند جواز خوردن ذبیحه ایشان، ازدواج با آنان، حرمت اموال و ناموسشان ـ بر او نیز جاری است، مگر آنکه ناصبی باشد[۵۲].
  2. جهاد با باغی در صورت دعوت امام معصوم (ع) یا منصوب از سوی ایشان، واجب و سرپیچی از آن، گناه کبیره است. با قیام به جهاد در حدّ کفایت، وجوب از دیگران ساقط می‌شود، مگر آنکه امام (ع) فرد یا افراد خاصّی را به جهاد فراخوانَد که در این صورت اجابت بر آنان واجب عینی خواهد بود[۵۳]. فرار از جنگ با باغی همچون فرار از جهاد با کافر و مشرک، حرام، بلکه از گناهان کبیره است.
  3. اگر باغی در حال جنگ اسیر شود، بیعت با امام (ع) بر او عرضه می‌شود. در صورت پذیرش آزاد می‌گردد و در صورت استنکاف، تا پایان جنگ در بازداشت می‌ماند. پس از خاتمه جنگ اگر باغیان، توبه کنند، یا سلاح خود را بر زمین گذارند یا فرار نمایند در صورتی که هسته مرکزی نداشته باشند، اسیرانشان، آزاد می‌شوند، امّا در صورت فرار باغیان و داشتن هسته مرکزی، در زندان می‌مانند تا کشته شوند، در این صورت کشتن مجروحان و تعقیب فراریان نیز جایز است[۵۴].
  4. بر کسی که در جنگ با اهل بغی کشته شود، احکام شهید جاری است، بنابراین بدون آنکه غسل داده یا کفن شود، پس از اقامه نماز بر او، با لباسش دفن می‌گردد[۵۵].
  5. به اسیری گرفتن فرزندان باغی هرچند پس از خروج وی بر امام (ع) متولّد شده باشند و نیز تملّک همسر وی جایز نیست[۵۶].
  6. تملّک دارایی‌های باغی جز مقداری که در جنگ به دست سپاهیان حق می‌افتد جایز نیست. غنیمت بودن آن مقدار نیز اختلافی است. بنابر قول به غنیمت بودن، اموال به غنیمت گرفته شده تنها میان مجاهدان تقسیم می‌گردد؛ یک سهم به پیاده، دو سهم به کسی که یک اسب با خود آورده و سه سهم به کسی که همراه دو اسب یا بیشتر در جنگ شرکت کرده است داده می‌شود[۵۷]. کسی ضامن اموال تلف شده باغی در جنگ نیست[۵۸]، امّا اگر اموال و نفوس افراد جبهه حق توسط باغی تلف شود، وی ضامن است[۵۹].
  7. اگر باغی گناهی مرتکب شود که موجب ثبوت حد باشد مانند زنا، در صورت دستیابی به وی، حدّ شرعی بر او جاری می‌شود[۶۰].
  8. باغی از کسانی شمرده شده است که خوردن و نوشیدن محرّمات، در حال اضطرار نیز بر آنان روا نیست[۶۱].

دلایل قتال با اهل بغی

وجوب جنگ و جهاد با اهل بغی مستند به قرآن و سنت است. در سنت به روش امیر مؤمنان علی (ع) در سرکوبی باغیان جنگ جمل و جنگ صفین و نهروان استناد و استدلال شده است. هم شیعه و هم فقهای اهل تسنن به روش علی (ع) استناد کرده‌اند. شافعی گفته است: "در مورد وجوب قتال با اهل بغی و کیفیت آن در سنت موردی جز روش علی (ع) نمی‌شناسیم و علی با اهل بصره و خوارج جنگید اما فراریان آنها را تعقیب نکرد و مجروحینشان را نکشت، چون آنها "ذی‌فئه" نبودند. اما اهل شام را تعقیب کرد؛ زیرا آنها تشکیلات در پشت جبهه داشتند و ذی‌فئه بودند".

بله در سنّت معصومین و فقط روش امام علی (ع) به عنوان الگو وجود دارد چراکه پیامبر (ص) با اهل بغی و منافقان نجنگیده هر چند که در قرآن دستور قتال با آنان داده شده است. در قرآن مجید آیات متعددی مورد استشهاد فقها در مسأله اهل بغی قرار گرفته که آیه زیر از آن جمله است: ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[۶۲].

با توجه به اینکه در این آیه سخن از "بغی" رفته تعدادی از فقها آن را مدرک قرآنی برای جنگ با باغیان دانسته‌اند. اما مقداد بن عبدالله سیوری یکی از فقهای شیعه در قرن هشتم این استدلال را بی‌مورد تلقّی کرده و آیات دیگری را به عنوان مدرک قرآنی وجوب قتال با اهل بغی ذکر نموده است. ایشان می‌گوید: این آیه ناظر بر وقتی است که میان دو طایفه از مسلمانان جنگ و قتال ناحق اتفاق بیافتد. در آن میان وظیفه مسلمانان مبارزه با آن طایفه‌ای است که آتش‌افروز و آغازگر جنگ بوده است. امّا اگر کسی بر امام عادل خروج کند او مرتد و کافر است.

مقداد بن عبدالله، منافقانی را که تظاهر به اسلام می‌کنند و با این‌حال از امام عادل امّت اسلام اطاعت نکرده و علیه او قیام مسلّحانه می‌نمایند، مصداق اهل‌البغی معرفی می‌کند و به این آیات استدلال می‌کند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۶۳]، ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ[۶۴] و ﴿وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ[۶۵].

آیه آخر همان است که علی (ع) در جنگ جمل به آن استناد کرد و فرمود: "به خدا دسته یاد شده در این آیه تا این‌روز مورد قتال و جنگ قرار نگرفته‌اند"[۶۶]. در هر صورت این آیات منبع تشریع قانون قتال و سرکوبی مسلحانه اهل بغی و خروج‌کنندگان و یاغیان مسلّح بر امام و پیشوای عادل جامعه اسلامی می‌باشند و در تبیین این مقصود رسا و گویا هستند.

علاوه بر آیات چنان‌که گفته شد شیوه سیاسی امام علی (ع) به عنوان یک رهبر و امام معصوم برای مسلمانان حجت است و قابل استناد فقهی برای استنباط احکام است و آن‌چنان صریح و تردید زداست که جایی برای طول کلام در این‌باره باقی نمی‌گذارد[۶۷].

باغی

خروج کننده بر امام معصوم(ع).

باغی بر کسی اطلاق می‌شود که بیعت خویش را با پیشوای معصوم(ع) شکسته و از اطاعت وی بیرون رفته باشد[۶۸]. از این عنوان در باب جهاد بحث شده است. باغی هر چند در باطن در زمره کفّار است، اما برحسب ظاهر، احکام جاری بر مسلمانان - مانند جواز خوردن ذبیحه ایشان، ازدواج با آنان، حرمت اموال و ناموسشان - بر او نیز جاری است، مگر آنکه ناصبی باشد[۶۹]. جهاد با باغی در صورت دعوت امام معصوم(ع) یا منصوب از سوی ایشان، واجب و سرپیچی از آن، گناه کبیره است. با قیام به جهاد در حدّ کفایت، وجوب از دیگران ساقط می‌شود، مگر آنکه امام(ع) فرد یا افراد خاصی را به جهاد فراخواند که در این صورت، بر آنان اجابت، واجب عینی خواهد بود[۷۰]. فرار از جنگ با باغی همچون فرار از جهاد با کافر و مشرک، حرام، بلکه از گناهان کبیره است. اگر باغی در حال جنگ اسیر شود بیعت با امام(ع) بر او عرضه می‌شود، در صورت پذیرش، آزاد شده و در صورت استنکاف، تا پایان جنگ در بازداشت می‌ماند. پس از خاتمه جنگ اگر باغیان، توبه کنند، یا سلاح خود را بر زمین نهند، یا فرار کنند در صورتی که هسته مرکزی نداشته باشند، اسیرانشان، آزاد می‌شوند اما در صورت فرار باغیان و داشتن هسته مرکزی، در زندان می‌مانند یا کشته می‌شوند. در این صورت کشتن مجروحان و تعقیب فراریان نیز جایز است[۷۱].

بر کسی که در جنگ با اهل بغی کشته شود احکام شهید جاری است بنابراین بدون آنکه غسل داده یا کفن شود، پس از اقامه نماز بر او، با لباسش دفن می‌شود[۷۲]. به اسیری گرفتن فرزندان باغی هرچند پس از خروج وی بر امام(ع) متولد شده باشند و نیز تملک همسر وی جایز نیست[۷۳]. تملک دارایی‌های باغی جز مقداری که در جنگ به دست سپاهیان حق می‌افتد، جایز نیست. غنیمت بردن آن مقدار نیز اختلافی است. بنابر قول به غنیمت بودن، اموال به غنیمت گرفته شده تنها میان مجاهدان تقسیم می‌گردد؛ یک سهم به پیاده، دو سهم به کسی که یک اسب با خود آورده و سه سهم به کسی که همراه دو اسب یا بیشتر در جنگ شرکت کرده است داده می‌شود[۷۴] کسی ضامن اموال تلف شده باغی در جنگ نیست[۷۵] اما اگر اموال و نفوس افراد جبهه حق توسط باغی تلف شود، وی ضامن است[۷۶].

اگر باغی گناهی مرتکب شود که موجب ثبوت حد است، مانند زنا، در صورت دست‌یابی به وی، حد شرعی بر او جاری می‌شود[۷۷]. باغی از کسانی شمرده شده است که خوردن و نوشیدن محرمات، در حال اضطرار نیز بر آنان روا نیست[۷۸]. صاحب جواهر آنهایی که از پرداخت زکات خودداری کنند را نیز جزء بغاة می‌دانند، البته این گروه اگر اصل زکات را قبول نداشته باشند، مرتد هستند، ولی اگر زکات را قبول داشته و از پرداخت آن خودداری کنند، باغی به حساب می‌آیند نه مرتد و اهل رَدّه[۷۹].[۸۰]

بغی

بغی در لغت به معنای ظلم و تجاوز و نافرمانی آمده است و در اصطلاح فقه سیاسی، به مسلمانی گفته می‌شود که با دولت اسلامی مخالفت کند و دست به نافرمانی زده و بر علیه امام قیام کند. به همین لحاظ دارالبغی به سرزمین و شهر و کشوری اطلاق می‌شود که مردم آن با وجود اعتقاد اسلامی که دارند، بر دولت اسلامی بشورند و حاکمیت امام را به مخاطره افکنند. فقها برای صدق عنوان بغی و باغی چهار شرط قائل شده‌اند[۸۱]:

  1. تعدادشان به اندازه‌ای باشد که جلوگیری از آنها و متفرق کردن و دفع شرشان جز با طرق نظامی امکان‌پذیر نباشد، و به تعبیر دیگر دارای تشکیلات منسجم بوده و از جمعیت متشکلی برخوردار باشند؛
  2. از حوزه اقتدار امام خارج باشند، به طوری که در سرزمینی به سر برند که تحت کنترل دولت اسلامی نباشند؛
  3. دست به مخالفت و نافرمانی بزنند و بر علیه امام قیام کنند؛
  4. علت مخالفت و نافرمانیشان اغراض مادی و دنیوی نباشد و دلیل اشتباهی که در اجتهاد و برداشت از مسائل اسلامی مرتکب شده و دیدگاه متفاوتی پیدا کرده‌اند، دست به مخالفت با امام زده و علیه دولت اسلامی قیام کرده باشند. به عبارت دیگر باغی کسی است که به دنبال تشخیص حق بوده و در این راه به نتیجه‌ای رسیده باشد که وی را بر قیام علیه امام وادارد.

تعریف و شرایط ذکر شده را نمی‌توان از مسائل مورد اتفاق فقهی تلقی کرد؛ زیرا فقهایی چون صاحب جواهر در برخی از این قیود و شرایط تردید کرده و مناقشه روا داشته‌اند[۸۲].

گروه متشکلی که بر اساس یک تفکر انحرافی در برابر امام (دولت اسلامی) شورش کنند و مردم را به قیام علیه امام دعوت نمایند و حاکمیت دولت اسلامی را به مخاطره افکنند و با خط‌مشی و سیاست براندازی، جریانی را در جامعه اسلامی به وجود آورند، بغاة نامیده می‌شوند. این واژه سیاسی در اسلام، هم ریشه قرآنی دارد و هم ریشه در حدیث نبوی. قرآن به هنگام وقوع درگیری بین دو گروه (طائفه) از مؤمنین، بقیه امت اسلام را موظف به اصلاح و برقرار کردن صلح عادلانه بین دو گروه متخاصم کرده است و در صورت بروز تعدی از جانب یکی از آن دو گروه، طرف متجاوز را باغی نامیده است ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي[۸۳]. در حدیث نبوی آمده است که عمار را فئه باغیه به قتل خواهد رسانید «يَا عَمَّارُ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»[۸۴] و روایات متعددی در این زمینه تحت عنوان فئه باغیه از ائمه معصومین(ع) نقل شده است[۸۵]. بر این اساس می‌توان موارد زیر را از مصادیق باغی دانست:

  1. احزاب و گروه‌هایی که در دارالاسلام از اطاعت امام سرپیچی می‌کنند و دست به قیام علیه دولت می‌زنند و فرمانبرداری خود را موکول به ایجاد تغییرات و اصلاحات مورد نظر خود می‌کنند؛
  2. احزاب و گروه‌هایی که با تحریک، مردم را به شورش و قیام علیه امام، و قصد سرنگون کردن حکومت اسلامی و ایجاد هرج و مرج و نقض حاکمیت اسلام را دارند، بدون آنکه طرحی برای به دست گرفتن قدرت داشته باشند[۸۶]؛
  3. احزاب و سازمان‌هایی که به منظور تجزیه قسمتی از دار الاسلام و جدا کردن آن از حاکمیت امام دست به شورش و تحریک مردم می‌زنند و با مخالفت و نافرمانی از امام، مرکزیت حکومت اسلامی را نقض و خواستار سیاست ملوک‌الطوائفی و یا ایجاد دولت جدید در بخشی از دارالاسلام هستند و هدف خود را از راه تضعیف دولت اسلامی و ایجاد تفرقه و بدبینی و در نهایت سلب حاکمیت در قلمروی مورد نظر دنبال می‌کنند؛
  4. جمعیتی که با تشکیلات سازمان یافته با اعمال فشار سیاسی و تبلیغاتی و راه اندازی توطئه‌ها از خارج دارالاسلام و نفوذ در داخل بخواهند به صورت یک حرکت خزنده مردم را علیه امام بشورانند و حاکمیت دولت اسلامی را نقض و حکومت را ساقط کنند؛
  5. احزاب و سازمان‌هائی که بخواهند یکی از اهداف ذکر شده را از طریق اعمال قوه قهریه، از خارج و یا داخل کشور اسلامی دنبال و علیه امام مسلحانه قیام کنند.
  6. گروهی که پس از درگیری با گروهی دیگر و ایجاد صلح عادلانه بین آن دو توسط گروه سوم دست به تجاوز علیه رقیب خود بزند.

مقابله با اهل بغی باید با ظرافت و دقت و استفاده از راه‌حل‌های فرهنگی و سیاسی انجام شود و دولت اسلامی پس از گفت‌وگو و بحث و مذاکره در راه حل مشکل اعتقادی، فقهی و اجتماعی آنان بکوشد و از آنان به روش مسالمت‌آمیز بخواهد که از حکومت و امام پیروی کنند و وحدت جامعه اسلامی و رفتار به مقتضای اخوت اسلامی و انصاف و عدل را رعایت کنند. شورشیان هرگاه مهلت بطلبند، باید به آنها فرصت داده شود، و در این مدت لازم است دولت اسلامی از جریان امر مطلع باشد و با مراقبت کامل مقاصد آنها را دریابد. اگر تمایلی به فرمانبرداری از آنها مشاهده کرد، مهلت کافی بدهد، و هرگاه نیاز به مطالعه و بحث و تحقیق دارند از مساعدت و همکاری فروگذار نباشد و در صورتی که قصد فریب دارند و به این بهانه در صدد تقویت خود و جمع‌آوری نیرو و امکانات هستند، چنین فرصتی را از آنان بگیرد[۸۷] و همچنین اگر خطر به حدی باشد که فرصتی برای اعمال راه‌های مسالمت‌آمیز در میان نباشد[۸۸].

علی(ع) قبل از سرکوب خوارج، شخصیت بزرگی چون ابن عباس را برای مذاکره و حل مشکلات و مسائل آنان فرستاد، ولی با تمام تلاشی که مبذول داشت نتیجه‌ای گرفته نشد. امام پس از پیمودن راه‌های مسالمت‌آمیز و یأس از امکان راه‌حل فرهنگی و سیاسی می‌تواند با استفاده از عنوان ﴿الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ[۸۹] از راه کمک‌های مادی و اقتصادی به عادی‌سازی شرایط و فرونشاندن شورش بپردازد و از بیت‌المال (زکوة) در این راه سود ببرد. با فرض ناکامی در همه این راه‌ها هنگامی که امام تصمیم به مجازات و سرکوب شورشیان می‌گیرد، بر همه اقشار امت واجب است به ندای امام پاسخ مثبت بدهند. سرپیچی از خواسته امام گناه کبیره است و کسانی که مخاطب خاص امام باشند، مشارکت در این امر بر آنها واجب عینی خواهد بود. علامه حلی در تذکرة می‌گوید: هر کسی که بر امام عادل که امامتش با نص ثابت شده (از نظر شیعه) و یا با انتخاب امت برگزیده شده (از نظر فقه سنی)، شورش نماید واجب است که مسلمانان با او بجنگند و این حکم مورد اتفاق و اجماع همه فقهای اسلام است[۹۰]. جنگ با بغاة مانند جهاد با مشرکین است و به مقتضای آیه ۹ سوره زخرف تا دست از شورش برنداشته و به حکم خدا راضی نشده و به اطاعت امام بازنگشته‌اند، تحت تعقیب نظامی قرار می‌گیرند[۹۱]. درخواست آتش‌بس و مهادنه از شورشیان پذیرفته نمی‌شود[۹۲] و به خاطر جنایاتی که به هنگام شورش مرتکب شده‌اند، پس از سرکوب و فرونشاندن فتنه طبق مقررات اسلامی مجازات می‌شوند[۹۳]. برخی از فقها مانند ابن‌جنید به استناد سیره علی(ع) که با قاسطین و مارقین و ناکثین آغاز به جنگ نکرد تا آنها آغاز کردند، گفته‌اند: ستوده نیست مسلمانان آغازگر جنگ علیه بغاة باشند؛ چنان که علی(ع) فرمود: جنگ را شما آغاز نکنید زیرا سپاس خدا را که شما دلیل و حجت دارید. اگر دست به جنگ نزنید تا آنها آغازگر باشند، دلیل و حجت دیگری خواهید داشت[۹۴][۹۵].[۹۶]

جهاد با بغاة

بغی در لغت یعنی بیرون شدن از حد و سامان و در اصطلاح به معنای مخالفت کردن با اوامر دولت عدل اسلامی است، خواه مخالفت مسلحانه باشد خواه نه. این مخالفت جرم سیاسی است و مجرم را باغی (جمع بغاة) گویند. شرط تحقق این جرم داشتن دار و دسته (فئة) نیست. باغی مسلم است و مال او محترم است، اما اگر با دولت بجنگد و در حین جنگ، مالی از او تلف شود، دولت ضامن تلف مال او نیست. اسیران جنگی که از بغاة گرفته می‌شود، برده نمی‌شوند. اگر قوای جنگی نداشته باشند، پس از جنگ با آنان، نباید فراریانشان را تعقیب کرد. جهاد با بغاة، جهاد کامل است. پس اگر نفرهای دولتی از دست سپاه بغاة بگریزند، مرتکب جرم شده‌اند و اگر در جنگ کشته شوند، شهید هستند. غیرمسلمانان اگر با دولت اسلامی مخالفت و قیام کنند کفار حربی هستند و از بغاة به شمار نمی‌آیند[۹۷]. حال با توجه به تعاریف و احکام ذکر شده در خصوص بغاة یکی از اقسام جهاد در فقه اسلامی جهاد با بغاة است و آن عبارت است از جنگ داخلی با قیام‌کنندگان علیه خلیفه حق[۹۸] که با وجود داخلی بودن این نوع جنگ، ولی در فقه در ردیف اقسام جهاد آمده است. اصل واژه بغی از این آیه گرفته شده است: ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ[۹۹]. مناسبت تاریخی این آیه چنین بوده است که بین دو گروه از انصار در مدینه برخورد مسلحانه‌ای رخ داد و آنگاه که این آیه نازل شد، پیامبر(ص) آن را بر انصار خواند. سلاح‌ها را بر زمین نهادند و جنگ در میان آن دو گروه ریشه‎کن شد. گرچه در این آیه، مسئله قیام بر علیه امام و شورش بر علیه حکومت وی مطرح نشده، ولی از لزوم قتال با اهل بغی در آیه استفاده می‌شود که وجوب قتال با شورشیانی که بر علیه امام قیام کرده‌اند، از اولویت برخوردار است. اصولاً باغی (شورشی) در عرف فقها به کسانی گفته می‌شود که مخالف با امام عادل بوده و از او اطاعت نمی‌کنند، به طوری که از ایفای مسئولیت‌های خود در برابر امام معصوم(ع) امتناع می‌ورزند.

سرکوب اینان به استناد نصوص کتاب و سنت و اجماع واجب است: قرآن به صراحت در مورد بغاه امر به قتال کرده است: ﴿فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي با کسانی که باغی هستند، بجنگید. پیامبر(ص) نیز بر آن تأکید ورزیده است: «مَنْ حَمَلَ عَلَيْنَا السِّلَاحَ فَلَيْسَ مِنَّا» کسی که بر علیه ما مسلحانه قیام کند از ما (مسلمان) نیست. علی(ع) جهاد را دو نوع دانسته و در تبیین آن گفته است: «‌الْقِتَالُ قِتَالانِ قِتَالٌ لِأَهْلِ الشِّرْكِ لَا يُنْفَرُ عَنْهُمْ حَتَّى يُسْلِمُوا أَوْ يُؤَدُّوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ وَ قِتَالٌ لِأَهْلِ الزَّيْغِ لَا يُنْفَرُ عَنْهُمْ حَتَّى يَفِيئُوا إِلى أَمْرِ اللَّهِ أَوْ يُقْتَلُوا» و نیز فرمود: «أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِيَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ النَّكْثِ وَ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ»[۱۰۰]. «جنگ دو نوع است، نخست: جنگی که با مشرکان انجام می‌گیرد تا اسلام آورند و یا جزیه بپردازند وحق حاکمیت اسلام را بپذیرند؛ دوم: جنگ با کسانی که بر امام شوریده‌اند که اینان سرکوب می‌شوند تا آنکه تن به فرمان خدا دهند و یا کشته شوند. خداوند مرا امر نمود که با اهل بغی و پیمان‌شکن و مفسدان در زمین بجنگم». علی(ع) بارها به فتنه بغاه اشاره کرده و مردم را برای دفع فساد آنها فرامی‌خواند: «قَدْ قَامَتِ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَأَيْنَ الْمُحْتَسِبُونَ‌»[۱۰۱] گروهک باغی شورش کرده است کجایند آنها که خود را برای خدا آماده کرده‌اند. از کلمات قصار آن حضرت است: «وَ مَنْ سَلَ سَيْفَ الْبَغْيِ قُتِلَ بِهِ»[۱۰۲] کسی که سلاح بغی بکشد، با همان سلاح کشته می‌شود. فقها و تمامی مذاهب اسلامی در وجوب جهاد با باغیان اتفاق نظر دارند و علی(ع) با سه گروه از آنان جنگیده است (ناکثین، مارقین، قاسطین). بر اساس نظریه فقها اینان به ظاهر محکوم به اسلام و مسلمان محسوب می‌شوند، اما به دلیل قیام مسلحانه بر علیه امام، مؤمن شمرده نمی‌شوند[۱۰۳][۱۰۴].[۱۰۵]

پرسش مستقیم

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۳.
  2. ابن‌منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ماده بغی.
  3. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ص۱۳۶؛ ابن‌فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۱، ص۲۷۱.
  4. محمود سرمدی، «بغی»، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۱، ص۳۷۹.
  5. شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتوا، ص۲۹۶؛ حلی (علامه)، تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۴۱؛ حائری طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج۴، ص۲۳.
  6. تبصرة المتعلمین، ص۸۱.
  7. کاشف الغطاء، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ج۴، ص۳۶۷.
  8. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲؛ طباطبایی، سید علی، ریاض‌المسائل، ج۷، ص۴۵۶.
  9. "و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ كنند، ميان آنان را آشتى دهيد پس اگر يكى از آن دو بر ديگرى ستم كرد با آن كس كه ستم مى‏كند جنگ كنيد تا به فرمان خداوند باز گردد"؛ سوره حجرات آیه ۹
  10. خطبۀ ۱۹۲، نیز خطبۀ ۱۴۸ در مورد جنگ جمل
  11. نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۱۴۸؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۲۱؛ مؤسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی، فرهنگ فقه فارسی؛ مهدوی، اصغرآقا و کاظمی، سید محمد صادق، کلیات فقه سیاسی، ص ۱۱۷؛ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص۲۰۴.
  12. علی‌اکبر آقابخشی و مینو افشاری‌راد، فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲؛ شرایع الاسلام، ج۱، کتاب الجهاد، ص۳۱۰؛ الحاوی الکبیر فی فقه الشافعی، مقدمه، ص۳۷۱؛ مختصر النافع، کتاب الجهاد، ص۱۸۶؛ الانتصار، مسائل المحارب، ص۲۳۲.
  13. نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۱۴۸؛ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص ۵۸.
  14. سید مرتضی، علی بن حسین موسوی، الانتصار فی انفرادات الامامیه، ص۴۷۶‌.
  15. طوسی، محمد بن حسن، النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی، ص۲۹۶.
  16. علامه حلّی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج۱۵، ص۱۷۶‌.
  17. ابن ادریس حلّی، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۲، ص۱۵.
  18. اورعی، سید جواد، مستند قرآنی بغی در اصطلاح فقهی ص ۷۵.
  19. محقق حلّی، شرائع الإسلام، ج۱، ص۳۰۷؛ مقدس‌اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان، ج۷، ص۵۲۴.
  20. شهید اول، محمد بن مکی عاملی، اللمعة الدمشقیة، ص۸۳؛ طباطبایی، سیدعلی بن محمد، ریاض المسائل، ج۸، ص۲۳‌.
  21. اورعی، سید جواد، مستند قرآنی بغی در اصطلاح فقهی ص ۷۶.
  22. علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۳۹۱؛ شهید ثانی، زین الدین بن علی عاملی، مسالک الأفهام، ج۳، ص۹۱؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲.
  23. اورعی، سید جواد، مستند قرآنی بغی در اصطلاح فقهی ص ۷۶.
  24. پورحسین، مهدی، بغی و تمرد در حکومت اسلامی، ص۳۷.
  25. پورحسین، مهدی، بغی و تمرد در حکومت اسلامی، ص۳۸.
  26. اورعی، سید جواد، مستند قرآنی بغی در اصطلاح فقهی ص ۷۶.
  27. پورحسین، مهدی، بغی و تمرد در حکومت اسلامی، ص۳۸.
  28. طوسی، محمد بن حسن، الجمل و العقود فی العبادات، ص۱۵۹.
  29. علامه حلّی، إرشاد الأذهان، ج۱، ص۳۵۱.
  30. شیخ طوسی، المبسوط، ج۷، ص۲۶۴ و ۲۶۵؛ ابن ادریس حلّی، السرائر، ج۲، ص۱۵؛ إبن حمزه طوسی، طوسی، الوسیلة إلی نیل الفضیلة، ص۲۰۶.
  31. پورحسین، مهدی، بغی و تمرد در حکومت اسلامی، ص۳۸ و۳۹.
  32. اورعی، سید جواد، مستند قرآنی بغی در اصطلاح فقهی ص ۷۷.
  33. و هو کل مجردّ سلاحا فی بَر او بحر، لیلاً او نهارا لاخافة السابله والمتروّدین من المسلمین مطلقا؛ طباطبایی، سید علی، ریاض المسائل، ج۱۳، ص۶۱۴.
  34. ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۹؛ ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص ۱۶۵.
  35. علی بابایی، فرهنگ علوم سیاسی، ص۹۲.
  36. ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص ۱۶۵؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۲۱.
  37. ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ«و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.
  38. بحار الانوار، ج۶۲، ص۸۰؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۱۶، باب ۵ از ابواب جهاد عدو، حدیث ۲.
  39. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸؛ کنز العمال، ج۴، ص۶۱۰.
  40. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸.
  41. فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص ۵۸؛ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۴.
  42. طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۴.
  43. طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.
  44. طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.
  45. طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۴، ص۳۶۸.
  46. طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.
  47. مهدوی، اصغرآقا و کاظمی، سید محمد صادق، کلیات فقه سیاسی، ص ۱۱۷.
  48. تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۳۹۲.
  49. تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۳۹۲؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۶۰، باب ۲۶ از ابواب جهاد عدو، حدیث ۴، ۶ و ۱۳.
  50. فقه سیاسی اسلام، ج۳، ص۳۳۷.
  51. فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص ۵۸.
  52. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۳۷ ـ ۳۳.
  53. جواهرالکلام ۲۱، ۳۲۴ ـ ۳۲۶.
  54. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸ ـ ۳۳۱؛ المبسوط، ج۷، ص۲۷۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۴۲۳.
  55. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸.
  56. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۴.
  57. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۹ ـ ۳۴۲.
  58. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۱.
  59. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.
  60. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.
  61. مؤسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی، فرهنگ فقه فارسی؛ مهدوی، اصغرآقا و کاظمی، سید محمد صادق، کلیات فقه سیاسی، ص ۱۱۷؛ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۴.
  62. «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد * جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره حجرات، آیه ۹-۱۰.
  63. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  64. «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر» سوره توبه، آیه ۷۳.
  65. «و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲.
  66. ر. ک: کنز العرفان، ج۱، ص۳۸۶ و ۳۸۷.
  67. شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۶.
  68. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲؛ ریاض المسائل، ج۷، ص۴۵۶.
  69. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۷ – ۳۳۸.
  70. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۴ – ۳۲۶.
  71. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸ – ۳۳۱؛ المبسوط، ج۷، ص۲۷۱؛ تذکره الفقهاء، ج۹، ص۴۲۳.
  72. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸.
  73. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۴.
  74. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۹ – ۳۴۲.
  75. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۱.
  76. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.
  77. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.
  78. فرهنگ فقه، ج۲، ص۵۱.
  79. فقه سیاسی، ج۵، ص۲۴۴.
  80. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۳۹۹.
  81. تذکرةالفقهاء، ج۱، ص۵۵۴.
  82. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۳۴-۳۳۱.
  83. «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید» سوره حجرات، آیه ۹.
  84. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۲۷.
  85. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۲۹.
  86. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۳۴.
  87. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۵۵۶.
  88. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۵۵۴.
  89. «دلجویی‌شدگان» سوره توبه، آیه ۶۰.
  90. تذکرةالفقهاء، ج۱، ص۴۵۴.
  91. تذکرةالفقهاء، ج۱، ص۴۵۵؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۶.
  92. تذکرةالفقهاء، ج۱، ص۴۵۶.
  93. تذکرةالفقهاء، ج۱، ص۴۵۷.
  94. تذکرةالفقهاء، ج۱، ص۴۵۷.
  95. فقه سیاسی، ج۳، ص۳۰۹ و ۳۱۶-۳۱۹.
  96. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۴۱۰.
  97. مبسوط در ترمینولوژی، ج۲، ص۸۷۲.
  98. مبسوط در ترمینولوژی، ج۲، ص۱۵۸۶.
  99. «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد» سوره حجرات، آیه ۹.
  100. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹ و ۱۹۲، حکمت ۳۴۹.
  101. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹ و ۱۹۲، حکمت ۳۴۹.
  102. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹ و ۱۹۲، حکمت ۳۴۹.
  103. تذکرة الفقهاء، ج۱، ص۴۵۲.
  104. فقه سیاسی، ج۵، ص۳۴۰-۳۴۲.
  105. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۶۴۷.