القاب امام علی در معارف و سیره علوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۳۰ ژانویهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۰۹:۳۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

مقدمه

امیرالمؤمنین علی(ع) شخصیت بی‌مانندی است که چشم تاریخ هرگز چون او را ندیده است. سخنان وی راهنمای هدایت است و سیره‌اش درس‌آموز و تنبه‌آفرین. نام‌ها و لقب‌های آن حضرت فراوان است و هر یک بعدی از شخصیت او را می‌نمایاند و نشانه چگونه زیستن و سیره وی است. مقاله حاضر عهده‌دار پرداختن به نام‌ها و لقب‌های امام علی(ع) است و در آن با اتکا به منابع متعدد شیعه و اهل سنت، بسیاری از آنها استخراج شده است. پیش‌تر یادآور شویم که بنای این مقاله بر توصیف و گزارش است و امید می‌رود که تمهیدی برای مقالات تحلیلی در این باب شود.

نام‌های امام علی(ع)

حَیْدر: «حیدر» به معنای شیر، از نام‌های مشهور امیرالمؤمنین علی(ع) است که معمولاً با پسوند «کرار» به کار می‌رود[۱]. در رجزهای امام، در پاسخ به رجزخوانی مرحب خیبری و دیگران، آمده است: «أَنَا الَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةً *** ضَرْغَامُ آجَامٍ وَ لَيْثٌ قَسْوَرَةٌ» اضافه «ه» به حیدر، برای رعایت تناسب با شعر و رجزِ مرحب یهودی است که در آغاز می‌گفت: إِنَّا أُنَاسٌ وَلَدَتْنَا عَبْهَرَةٌ *** لِبَاسُنَا الْوَشَى وَ رَيْطٌ حِبَرَةٌ أَبْنَاءُ حَرْبٍ لَيْسَ فِينَا غَدَرَةٌ[۲]

زید: روزی امام بر منبر بصره، خود را زید، فرزند عبدمناف، فرزند عامر بن عمرو بن مغیره، فرزند زید بن کلاب معرفی می‌کرد. ناگهان ابن کواء، از خوارج ماجراجو، برخاست و گفت: فلانی! ما برایت نَسَبی جز علی فرزند ابو طالب نمی‌شناسیم. حضرت فرمود: پدرم مرا به تناسب نام جدش، قُصی، زید نامید...[۳].

علی: علی، شناخته‌شده‌ترین نام امیرمؤمنان(ع) است که خداوند آن را برای ایشان برگزیده است. حضرت، بارها در رجزها و نامه‌ها، خود را علی نامیده است[۴]. امام صادق(ع) از زبان فاطمه بنت اسد می‌فرماید: پس از میلاد فرزندم، از ندادهنده‌ای شنیدم که می‌گفت: ای فاطمه، نام «علی» را بر او بِنِه؛ زیرا او علی است و من علیِ اعلا هستم، و او امام پس از حبیب من، محمد رسول الله است. و او ولیّ من است و نامش را از نامم برگرفتم[۵]. حماد عبدی، شاعر قرن چهارم، در وجه تسمیه حضرت چنین سروده است: يا سائلي عن «حيدر» أعييتني أنا لست في هذا الجواب خليقا الله سماه عليا باسمه فسما علوا في العلا و سموقا[۶]

«ای که از شناخت شخصیت حیدر می‌پرسی، مرا خستی و فرسودی؛ زیرا من شایسته پاسخ‌گویی به این پرسش نیستم. خداوند طبق نام خودش، او را علی نامید، و او در بلندای اوج قرار گرفت». امام سجاد(ع) می‌فرماید: روزی پیامبر خدا(ص) نشسته بود و علی و فاطمه و حسن وحسین نیز نزد او بودند. پیامبر فرمود: سوگند به خدایی که مرا بشارت دهنده برانگیخت. بر روی زمین، آفریده‌ای محبوب‌تر و گرامی‌تر از ما نزد خدا نیست؛ زیرا خدای بلندمرتبه، نامی از نام‌هایش را برایم مشتق کرد. او محمود است و من محمدم، و برای تو ای علی، نامی از نام‌های خود را مشتق کرد؛ او علی اعلا است و تو علی هستی...[۷]. ابن سنان از امام رضا(ع) نقل می‌کند: نخستین نامی که خدا برای خودش اختیار فرمود، «العلی العظیم» است؛ زیرا او عالی و برتر از همه چیز است[۸].[۹].

وجوه نام‌گذاری به علی(ع)

درباره نام‌گذاری علی چند وجه گفته شده که برخی حاکی از حوادث دوران زندگانی علی(ع) و صرفاً استحسان است[۱۰]. البته بعضی از این وجوه قابل نقد و بررسی است:

  1. در روایتی آمده است: «أَنَا اسْمِي فِي الْإِنْجِيلِ إِلْيَا»؛ «نام من در انجیل، به زبان عبری، الیا بوده است»[۱۱]. و گفته‌اند الیا، به عربی همان علی است.
  2. جابر جعفی گفته است: اهل معرفت در وجه نام‌گذاری علی چند نظر دارند؛ گروهی گفته‌اند: از زمان حضرت آدم تا پیش از حضرت امیر، هیچ فردی در عرب و عجم، علی نامیده نشده است، و اگر مردی در تازی می‌گفت این فرزندم علی است، منظورش برتری و عُلو فرزندش بود نه نام فرزند و بهره‌گیری از این اسم در نامگذاری‌ها از عصر امیرمؤمنان(ع) آغاز شد[۱۲].
  3. به این دلیل او را علی نامیدند که خانه بهشتی‌اش عالی و بلند و روبه‌روی منزل‌های پیامبران است، و خانه هیچ پیامبری بالاتر از منزل علی نیست[۱۳].
  4. او علی نام گرفت؛ زیرا برای شکستن بت‌های بالای کعبه و در راه اطاعت خدا، بر دوش پیامبر پا نهاد و بالا رفت، و جز او، هیچ‌کس بر دوش پیامبر بالا نرفته است[۱۴].
  5. وجه تسمیه علی آن است که او در آسمان و عوالم غیب تزویج شد و چنین تزویجی نصیب هیچ‌کس نشد[۱۵].
  6. برخی علت نام‌گذاری علی را آن دانسته‌اند که پس از پیامبر در دانش از همگان عالی‌تر بود[۱۶].
  7. آن حضرت، علی نام گرفت؛ زیرا هر که در مصاف با او به میدان جنگ آمد، شکست خورد و علی بر او برتری یافت[۱۷].
  8. علی در هر چیزی علو و برتری دارد و از نظر حَسَب و نَسَب، اسلام، زهد، سخا، جود و جهاد، بر خانواده، فرزند و فامیل، بلندی رتبه یافته است[۱۸].

اینک به ذکر نکاتی قابل تأمل درباره وجوه یادشده می‌پردازیم: در متن حدیث یکم، اضطراب یا بی‌دقتی در ضبط وجود دارد. در ادامه این حدیث نام‌ها و لقب‌های امام علی(ع) آمده است: «... أَلَا وَ إِنِّي مَخْصُوصٌ فِي الْقُرْآنِ بِأَسْمَاءٍ احْذَرُوا أَنْ تَغْلِبُوا عَلَيْهَا فَتَضِلُّوا فِي دِينِكُمْ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّادِقِينَ أَنَا ذَلِكَ الصَّادِقُ»؛ در حالی که در قرآن چنین تعبیری وجود ندارد، مگر این‌گونه توجیه شود که اقتباسی از ﴿وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ[۱۹] است؛ یا بگوییم در متن اصلی، ﴿إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ[۲۰]، و در ادامه أنا ذلك الصابر بوده و راوی یا ناسخ، آن را اشتباه ضبط کرده است. افزون بر این، بعضی از این‌گونه نام‌ها امروزه در کتاب‌های این فرقه‌ها دیده نمی‌شود. بندهای دیگر نیز شامل فضایل امام می‌شود که مدتی پس از تولد و نام‌گذاری رخ داده است؛ زیرا یا اکتسابی است و یا مربوط به حوادث بعد؛ مانند ازدواج، خانه‌های بهشتی، بت‌شکنی، برتری در علم، اسلام، زهد، سخا، جود و جهاد. روشن است که وجه تسمیه، در زنجیره علت‌های نامگذاری است نه در ردیف نتایج و معلول‌ها که رتبه‌ای پسینی دارند. از سوی دیگر، تعدد وجوه تسمیه، خود به خود نافی و ناقض یکدیگر است. به هر حال، این فضایل قطعی است؛ ولی به وجه تسمیه ربطی ندارد.[۲۱].

جایگاه‌های نام علی(ع)

  1. امام صادق(ع) از پدرانش نقل می‌کند که رسول خدا(ص) در وصیتی به امام علی(ع) فرمود: من نام تو را در چهار جا، نزدیک نام خود دیدم و دوست داشتم به آن بنگرم. آن هنگام که در معراج به بیت المقدس رسیدم، بر صخره‌ای نوشته شده بود: ««لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَيَّدْتُهُ بِوَزِيرِهِ وَ نَصَرْتُهُ بِوَزِيرِهِ» فَقُلْتُ لِجَبْرَئِيلَ وَ مَنْ وَزِيرِي فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ». پس از آن، هنگامی که به سدرة المنتهی رسیدم، دیدم بر آن نوشته است: «إِنِّي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي مُحَمَّدٌ صَفْوَتِي مِنْ خَلْقِي أَيَّدْتُهُ بِوَزِيرِهِ وَ نَصَرْتُهُ بِوَزِيرِهِ فَقُلْتُ لِجَبْرَئِيلَ(ع) مَنْ وَزِيرِي فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»[۲۲].
  2. در تفسیر آیه ﴿فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ[۲۳]، روایاتی چند به این مضمون آمده است: کلماتی که آدم(ع) از خدا دریافت کرد و خدا را به حق آنان سوگند داد تا توبه‌اش را پذیرفت، این بود: «يَا رَبِّ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَيَّ»؛ «پروردگارا، به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین، از تو می‌خواهم توبه‌ام را بپذیری»[۲۴].
  3. رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: هنگامی که خدای بلندمرتبه آدم را آفرید و از روحش به او دمید و به او جان بخشید، بدو وحی کرد: بنده‌ام، حمد و سپاس مرا به جای آوردی. به عزت و جلالم سوگند! اگر نبودند آن دو بنده‌ای که می‌خواهم آنان را در دنیا بیافرینم، تو را نمی‌آفریدم. پرسید: پروردگارا آیا آن دو، از من هستند؟ خدا فرمود: آری، ای آدم، سر فرا دار و بنگر؛ پس آدم سر برداشت و نگریست و دید بر عرش خدا نوشته شده است: ««لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» مُحَمَّدٌ نَبِيُّ الرَّحْمَةِ وَ عَلِيٌ مُقِيمُ الْحُجَّةِ...». هر که حق علی را به رسمیت بشناسد، پاک و پاکیزه است، و هر که منکر حق او شود، ملعون و زیان‌بار است. به عزتم سوگند! هر کس را که پیرو او باشد، وارد بهشت می‌کنم؛ هر چند گناهی نیز کرده باشد؛ و به عزتم قسم! هر که در برابر او سرکشی کند، به آتش اندازم؛ گرچه برایم طاعتی نیز بیاورد[۲۵].
  4. در قیامت، علی بن ابی‌طالب(ع) را با هفت نام فرا می‌خوانند و می‌گویند: یا صدیق، یا دال، یا عابد، یا هادی، یا مهدی، یا فتی، یا علی، تو و شیعیانت بی‌درنگ به بهشت درآیید[۲۶].
  5. جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: دو هزار سال پیش از آن‌که خدا آسمان‌ها و زمین را بیافریند، بر دروازه بهشت نوشته شده بود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ رَسُولُ اللَّهِ‌، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ‌»[۲۷].
  6. ابن عباس از پیامبر روایت می‌کند که حضرت فرمود: حلقه دروازه بهشت از یاقوت سرخ‌فام است که با کوبیدن حلقه بر صفحه طلایی، صدای «یا علی» طنین‌انداز می‌شود[۲۸].[۲۹].

کنیه‌های امام علی(ع)

مشهورترین کنیه امام، «ابوالحسن» و محبوب‌ترین آنها نزد امام «ابوتراب» است. برخی کنیه‌های امام را به همین دو منحصر دانسته‌اند[۳۰]؛ ولی کنیه‌های دیگری نیز برای حضرت نقل شده که به ترتیب الفبا ذکر می‌شوند.

  1. ابوالائمه: ابوالائمه، یعنی پدر امامان. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: روزی در بستان‌های مدینه می‌گشتیم و در حالی که که دست علی(ع) در دست پیامبر بود، از کنار نخلی گذشتیم. درخت فریاد کرد: «هَذَا مُحَمَّدٌ سَيِّدُ الْأَنْبِيَاءِ وَ هَذَا عَلِيٌ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ أَبُو الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِينَ...»[۳۱]. در بسیاری از روایات آمده است که پیامبر به علی(ع) می‌فرمود: «... وَ أَنْتَ الْإِمَامُ‌، وَ أَبُو الْأَئِمَّةِ»[۳۲].
  2. ابوتراب: ابوتراب، محبوب‌ترین کنیه‌ها نزد امام علی(ع) بود. در شهرت، همتای ابوالحسن است. «اب» در این کنیه به معنای پدر حقیقی نیست[۳۳]. علی(ع) زاهد راستین، خاکسار و بی‌تجملات و تشریفات بود و پیامبر این نشان ساده‌زیستی را فقط به او داد[۳۴]. از طرفی، این نام، یادآور ملاطفت پیامبر به امام، و مایه افتخارش بود. مناسبت‌های زیر را برای نامیده شدن حضرت به این کنیه نقل کرده‌اند:
    1. عمار یاسر، این‌گونه نقل می‌کند: روزی من و علی بن ابی‌طالب در بین نخل‌های کوچک، روی خاک‌های نرم خوابیده بودیم که رسول خدا(ص) ما را بیدار کرد، و چون علی بن ابی‌طالب را خاک‌آلود دید، فرمود: «يَا أَبَا تُرَابٍ‌...»[۳۵].
    2. عبدالله عمر می‌گوید: روزی پیامبر در نخلستان‌های مدینه به دنبال علی می‌گشت تا به بستانی رسید و علی(ع) را دید که کار می‌کرد و غبارآلوده بود؛ آن‌گاه فرمود: «مَا أَلُومُ النَّاسَ إِنْ يَكْنُوكَ أَبَا تُرَابٍ»[۳۶]؛ «مردم را سرزنش نمی‌کنم از اینکه تو را ابوتراب بخوانند».
    3. علاء الدین سکتواری روایت می‌کند: کنیه ابوتراب، نخستین‌بار به علی بن ابی‌طالب(ع) داده شد. پیامبر هنگامی او را به این کنیه نامید که وی را در خاک خفته دید و از روی ملاطفت به او فرمود: «قُمْ يَا أَبَا تُرَابٍ‌»؛ «ای ابوتراب برخیز». و به برکت نَفَس محمدی(ص) معجزه‌ای برایش رخ داد که تراب درباره حوادث گذشته و آنچه تا قیامت رخ می‌دهد، برای او سخن می‌گفت.
    4. عَبایَة بن رِبعی می‌گوید: از عبدالله بن عباس پرسیدم: چرا رسول خدا(ص)، علی(ع) را ابوتراب نامید؟ در پاسخم گفت: «زیرا او پس از پیامبر صاحب زمین و حجت خدا بر اهل زمین، و بقای زمین به وسیله او است و آرامش زمین به او بستگی دارد. از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ رَأَى الْكَافِرُ مَا أَعَدَّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِشِيعَةِ عَلِيٍ مِنَ الثَّوَابِ وَ الزُّلْفَى وَ الْكَرَامَةِ قَالَ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَاباً أَيْ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا[۳۷]»[۳۸]؛ هنگامی که قیامت به پا شود و کافر آن همه ثواب و تقرب و کرامتی را که خدای تبارک و تعالی برای پیروان علی فراهم کرده است ببیند، می‌گوید: ای کاش تراب می‌بودم؛ یعنی ای کاش از شیعیان علی بودم؛ و این است معنای سخن خدای بلند مرتبه که از زبان کافر می‌فرماید: ای کاش من خاک می‌بودم». علامه مجلسی در ذیل این حدیث می‌نویسد: شاید یادکرد این آیه، وجه تسمیه دیگری برای نامیدن علی(ع) به ابوتراب باشد؛ زیرا شیعیان او در برابر اوامرش، خود را بسیار ناچیز، مطیع و خاکی می‌گرفتند. از این رو، به آنان «تراب» گفته شده، و چون حضرت علی(ع) صاحب و مالک امور و رهبر آنان است، «ابوتراب» نامیده شده است[۳۹]. مجلسی، نسخه‌بدل و توجیه‌های دیگری را بیان می‌کند که به دلیل تعارض آنها با نص آیه، از نقل کردن آنها می‌پرهیزیم. برخی از این روایت استفاده می‌کنند که چون امام، حجت خدا در زمین و مالک آن است و بقای زمین و سکون آن به برکت او است، ابوترابش نامیده‌اند و در این باره شرح و تفصیل فراوانی ارائه داده‌اند[۴۰]. «تراب» در لغت به معنای زمین آمده، و ابوتراب به معنای «صاحب الارض» نیز درست است[۴۱].
    5. طبرسی در سبب نام‌گذاری می‌نویسد: وَ كَنَّاهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَبَا تُرَابٍ لَمَّا رَآهُ سَاجِداً مُعَفِّراً وَجْهَهُ فِي التُّرَابِ[۴۲]؛ «پیامبر خدا(ص) کنیه ابوتراب را هنگامی بر او نهاد که او را در حال سجده و چهره بر خاک ساییدن دید». چون سجده‌اش بر خاک بود و در مسجد، خانه‌ای برای عبادت داشت، ابوتراب نامیده شد که کنایه از فراوانی سجده و عبادت است[۴۳].
    6. در روایت دیگری آمده است که پیامبر، امام علی(ع) را خوابیده یافت؛ به گونه‌ای که ردایش از دوشش افتاده و پشتش خاک‌آلود شده بود. حضرت خاک‌ها را تکانید و فرمود: ای ابوتراب، بنشین[۴۴]. سهل بن سعد می‌گوید: به خدا سوگند! جز پیامبر او را ابوتراب ننامید، و نامی محبوب‌تر از این نداشت.
  3. ابوالحسن: مشهورترین کنیه امام علی(ع) ابوالحسن است[۴۵]. علی(ع) می‌فرماید: «كَانَ الْحَسَنُ يَدْعُونِي فِي حَيَاةِ النَّبِيِّ(ص) أَبَا حُسَيْنٍ وَ الْحُسَيْنُ يَدْعُونِي أَبَا حَسَنٍ وَ لَا يَرَيَانِ أَباً إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ صفَلَمَّا مَاتَ دَعَوَانِي أَبَاهُمَا»[۴۶]؛ «در زمان حیات پیامبر، حسنْ مرا اباالحسین، و حسینْ مرا ابا الحسن می‌خواند و جز رسول خدا را پدر و اَبْ نمی‌دانستند. زمانی که پیامبر وفات یافت، مرا پدر صدا کردند». افزون بر امام اول، امام چهارم، هفتم، هشتم و دهم نیز ابوالحسن نامیده شده‌اند. در اسناد روایی در بیشتر موارد، ابوالحسن وقتی مطلق یا با پسوند «الاول» ذکر شود، امام کاظم(ع) منظور است، و «ابوالحسن الثانی» امام رضا(ع)، و ابوالحسن الثالث، امام هادی(ع) است[۴۷].
  4. ابوالحَسَنین: به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از باب تغلیب، حسنین گفته می‌شود. از این رو، ایشان را ابوالحسنین خوانده‌اند. ابوالحسنین به کنیه منعوت شبیه‌تر است تا کنیه منصوص و معروف. قهپایی گفته است: این کنیه، ویژه علی(ع) است[۴۸]. افزون بر این، شاید «ابوالحسن» بوده که در استنساخ یا چاپ، ابوالحسنین شده باشد.
  5. ابوالحسین: مستند این کنیه، روایت پیش‌گفته است[۴۹] که امام حسن مجتبی(ع) در زمان حیات حضرت رسول(ص)، پدر را «ابوالحسین» می‌خواند که متناسب با نام برادرش بود. برخی مورخان، ابوالحسین را از کنیه‌های حضرت شمرده‌اند[۵۰].
  6. ابوالریحانتین: جابر از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که سه روز پیش از رحلتش به علی بن ابی‌طالب(ع) می‌فرمود: «سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْكَ يَا أَبَا الرَّيْحَانَتَيْنِ‌...»؛ «سلام خدا بر تو ای پدر دو ریحانه، در این دنیا درباره دو نوگل باغم به تو سفارش می‌کنم؛ زیرا به زودی دو رکن تو فرو می‌ریزد و در نبود من، خدا یاورِ تو است». جابر می‌گوید: با رحلت پیامبر، علی(ع) فرمود: این یکی از دو رکنی است که حضرت به من فرموده بود، و با شهادت فاطمه(س) گفت: این دومین رکنِ من بود که پیامبر به من خبر داده بود[۵۱].
  7. ابوالسبطین: امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دو سبط (نوه) رسول خدا(ص) هستند. خداوند در میهمانی معراج پیامبر افتخار این کنیه را به علی(ع) داد و فرمود: ای محمد، تو از میان آفریدگانم برگزیده منی، و پس از تو است صدیق اکبر، طاهر مطهر، و پدر دو سبط تو که هر دو سرورند، شهیدند، طاهر و مطهرند و سید جوانان بهشتند.»..[۵۲]. امام سجاد(ع) در سخنرانی معروف مسجد جامع اموی دمشق، در معرفی جدّ خویش فرمود: «أَبُو السِّبْطَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ‌...»[۵۳]. سید عبدالقادر حسینی می‌نویسد: پیامبر خدا(ص) او را ابوتراب لقب داد. وی ابو السبطین بود. همچنین محمود شلبی در کتاب حیاة الامام علی(ع) می‌نویسد: مردم، او را به ابوالحسن و ابوالسبطین می‌خواندند[۵۴]. انس بن مالک روایت می‌کند که پیامبر خدا(ص) در باره امیرمؤمنان(ع) فرمود: ای مسلمانان، این برادر، عموزاده و داماد من است. گوشت و خون و موی من و پدر دو سبط من، حسن و حسین، سرور جوانان اهل بهشت است.... لعنت خدا و همه لعنت کنندگان بر کسانی باد که دشمنی و بغض او را به دل دارند که خدا و من از آنان بیزاریم؛ پس هر که می‌خواهد از خدا و من بیزار شود، از علی برائت بجوید[۵۵].
  8. ابوشبر: ابن شاذان این کنیه را نیز در شمار کنیه‌ها آورده است[۵۶]. گویا این را به تناسب شبر، نام امام مجتبی(ع) گفته باشند.
  9. ابوالشهداء: از پیامبر روایت است: «عَلِيٌّ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ أَبُو الشُّهَدَاءِ الْغُرَبَاءِ»[۵۷]؛ «علی(ع) سرور شهیدان و پدر شهیدان غریب است».
  10. ابوالقاسم: برخی این کنیه را در شمار کنیه‌های امیرمؤمنان(ع) یاد کرده‌اند[۵۸]؛ ولی دلیلی محکم بر این امر وجود ندارد.
  11. ابوالقصم: قصم به کسی گفته می‌شود که با هر چه برخورد کند آن را در هم می‌کوبد[۵۹]. در این باره گفته‌اند: در جنگ اُحُد، هنگامی که طلحة بن ابی‌طلحه رجز می‌خواند، خویش را «قاصم» می‌خواند و مبارز می‌طلبید، حضرت علی(ع) فریاد زد: «أَنَا أَبُو الْقُصَمِ». دوباره طلحه گفت: یا ابا القصم، آیا جرأت جنگ داری؟ فرمود: آری و به جنگش شتافت و ضربتی بر او نواخت و به زمینش انداخت. برخی دیگر، اشتهار این کنیه را از جنگ خندق و مبارزه با عمروبن عبدود دانسته‌اند[۶۰].
  12. ابوالعتره: امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ! أَنَا إِمَامُ الْبَرِيَّةِ وَ وَصِيُّ خَيْرِ الْخَلِيقَةِ وَ أَبُو الْعِتْرَةِ الطَّاهِرَةِ الْهَادِيَةِ»[۶۱]؛ «مردم، من امام امت و جانشین بهترین آفریدگان خدا و پدر عترت پاک و هدایت‌گر هستم.»...
  13. ابو محمد: برخی ابومحمد را نیز جزء کنیه‌های امام آورده‌اند که شاید به تناسب نام فرزند امام، محمد حنفیه باشد[۶۲].
  14. ابوالمؤمنین: ابوالمؤمنین را نیز از کنیه‌های حضرت شمرده‌اند[۶۳]، گویا برگرفته از حدیث معروف نبوی است: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»؛ «من و علی، دو پدر این امت هستیم»[۶۴].
  15. ابوالنورین: ابن شاذان، این را در شمار کنیه‌ها قلمداد کرده است[۶۵]. گویا به این لحاظ که حسنین را «نورین» گفته‌اند.[۶۶].

لقب‌های امام علی(ع)

  1. ابوالیتامیٰ و المساکین: از آنجا که امیر مؤمنان(ع)، پدر یتیمان و یاور بینوایان و بیوه‌زنان بود، ابوالیتامیٰ لقب گرفت. «اب» در اینجا به معنای صاحب و یاور است[۶۷]. آن حضرت فرمود: «أَنَا الْهَادِي وَ أَنَا الْمُهْتَدِي وَ أَنَا أَبُو الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ زَوْجُ الْأَرَامِلِ...»[۶۸]؛ «من هدایت‌گر و راه‌یافته، و پدر یتیمان و بینوایان و یاور بیوه‌زنانم.»...
  2. اسدالله: این لقب، نماد شجاعت و دلیری حضرت است. امام در برابر توده مسلمانان، رئوف‌ترین و مهربان‌ترین بود؛ ولی در برابر خائنان و دشمنان، قوی و خشن و باشهامت و شجاعت. ابن عباس می‌گوید: پرچم مهاجران در تمام جنگ‌ها، چون بدر، احد، خیبر، احزاب و فتح مکه، همواره در دست علی(ع) بود[۶۹]. چند لقب دیگر حضرت نیز نظیر اشد الناس، اشجع الناس، کرار غیر فرار نیز به همین معنا است. برخی از «اسدالله» به «اسد الله الغالب الکرار»[۷۰] یا «اسدالله الغالب علی بن ابی‌طالب»[۷۱] و یا «اسدٌ باسلٌ»[۷۲] تعبیر کرده‌اند. ابن روزبهان می‌نویسد: حضرت، شیر خدا، حمله کننده و شیر بیشه شجاعت و مردانگی است، و اسدالله کرار از القاب او به شمار می‌رود[۷۳]. در حدیث معراج، علی(ع) «اسدالله الغالب» نامیده شده است[۷۴]. انس بن مالک، از پیامبر نقل می‌کند که درباره علی(ع) فرمود: «... هَذَا مُفَرِّجُ الْكُرُوبِ عَنِّي، هَذَا أَسَدُ اللَّهِ وَ سَيْفُهُ فِي أَرْضِهِ عَلَى أَعْدَائِهِ، عَلَى مُبْغِضِهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِينَ وَ اللَّهُ بَرِي‏ءٌ مِنْهُ...»[۷۵]؛ «این [= علی] برطرف‌کننده نگرانی‌های من است. این شیر خدا و شمشیر خدا در زمین بر ضد دشمنان خدا است. لعنت خدا و نفرین همه لعنت‌کنندگان بر دشمنانش باد! خداوند از دشمن علی بیزار است.»... امام سجاد(ع) در معرفی جدش فرمود: «أَسَدُ اللَّهِ الْغَالِبِ، مَطْلُوبُ كُلِّ طَالِبٍ، غَالِبُ كُلِّ غَالِبٍ، ذَاكَ جَدِّي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ...»[۷۶]؛ «شیر پیروز خدا، گمشده هر جست‌وجوگر، پیروز و چیره بر اهل پیروزی، علی بن ابی‌طالب، جدّ من است».
  3. الامام: امام، به معنای پیشوا و رهبر است. قرآن پیروی از «امام نور» را ستوده[۷۷]، «امام نار»[۷۸] را نکوهیده و طراز ارزیابی رهبری را بر نوع و چگونگی آن نهاده که عالی‌ترین آن، امامتی الهی و ابراهیم‌گونه است. عنوان پیشین با ضمیرهای خطاب، مانند «عَلِيٌّ إِمَامَكُمْ» و «أَنْتَ الْإِمَامُ» و با ضمیر غایب مانند «هُوَ الْإِمَامُ»، بارها بیان شده است[۷۹].

رسول خدا(ص) می‌فرماید: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُ مَعَهُ وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي»[۸۰]؛ «علی با حق، و حق با او است، و امام و جانشین پس از من، فقط همو است». نیز درباره امام علی(ع) می‌فرماید: «... فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَ إِمَاماً...»[۸۱]؛ «مردم بدانید خدا او را به حقیقت ولی و امام شما قرار داده است.... هر که با او مخالفت کند، ملعون، و هر که از او پیروی کند، مأجور است».[۸۲].

پیشینه لقب امیر المؤمنین

روایات بسیاری در توضیح این لقب وارد شده که در اوایل قرون اسلامی مورد استشهاد و منازعه شیعه و سنی قرار گرفته است. ابن خلدون، هنگامی که از انتساب عمر به این لقب از طرف عمرو عاص سخن می‌گوید، می‌نویسد: امیرالمؤمنین، در میان مردم به منزله لقبی برای علی(ع) تلقی گردید و آن‌گاه خلفای پس از وی این لقب را به وراثت از وی گرفتند. آن‌گاه شیعیان، لقب امام را به علی(ع) اختصاص دادند تا مقام امامت که اخت و مرادف خلافت است، صفت خاص او گردد. در مذهب ایشان نیز کنایه از این بود که علی برای امامت نماز، از ابوبکر شایسته‌تر است. پس کلمه امام را به علی(ع) و کسانی که پس از وی در مذهب آنان نامزد خلافت بوده‌اند، اختصاص دادند و همه ایشان را «امام» می‌گفتند[۸۳]. ابن ابی الحدید می‌نویسد: شیعه می‌پندارد در حیات حضرت رسول(ص)، او با عنوان «امیرالمؤمنین» خطاب شده است و مهاجر و انصار جملگی او را به آن خطاب کرده‌اند؛ و این در اخبار محدثان ثابت نشده است[۸۴]. سید ابن طاووس به ظاهر در پاسخ وی نوشته است: اکنون که سن من از هفتاد گذشته است، شنیده‌ام که برخی مخالفان نوشته‌اند: سرور ما، رسول خدا(ص)، در حیاتش، مولا علی را «امیرالمؤمنین» ننامید. وی در پی آن تصمیم می‌گیرد به نویسنده پاسخ دهد که الیقین و التحصین شامل ۲۷۶ باب از روایات اهل سنت دربارۀ تسمیه امام به امیرالمؤمنین، حاصل آن تلاش است.[۸۵].

جایگاه و تجلیگاه لقب امیرالمؤمنین

۱. پیامبر به علی(ع) فرمود: «أَنْتَ الَّذِي احْتَجَ اللَّهُ بِهِ فِي ابْتِدَاءِ الْخَلْقِ حَيْثُ أَقَامَهُمْ فَقَالَ ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ[۸۶] قالُوا جَمِيعاً بَلى فَقَالَ مُحَمَّدٌ رَسُولِي فَقَالُوا جَمِيعاً بَلَى فَقَالَ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالُوا جَمِيعاً لَا اسْتِكْبَاراً وَ عُتُوّاً عَنْ وَلَايَتِكَ إِلَّا نَفَرٌ قَلِيلٌ وَ هُمْ أَقَلُّ الْقَلِيلِ[۸۷] وَ هُمْ أَصْحَابُ الْيَمِينِ»[۸۸]؛ «تویی آن‌که خداوند [در آغاز آفرینش] با خلقش به او احتجاج کرد؛ آن‌گاه که آنان را به پا داشت و پرسید: آیا پروردگار شما نیستم؟ همگی پاسخ دادند: آری. باز پرسید: آیا محمد پیامبرم نیست؟ همگی پاسخ دادند: بلی. پس گفت: و آیا علی امیر مؤمنان نیست؟ همگی از روی استکبار و سرکشی از پذیرش ولایت تو، پاسخ دادند: نه؛ مگر اندک افرادی که بسیار اندکند، و منظور از «اصحاب الیمین» همین‌ها هستند». در روایت دیگری از پیامبر آمده است: «لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَتَى سُمِّيَ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يُنْكِرُوا حَقَّهُ...»[۸۹]؛ «اگر مردم می‌دانستند از چه زمانی علی، امیرالمؤمنین نامیده شده است، حقش را انکار نمی‎کردند.»...

۲. خدای سبحان به مناسبت‌هایی، علی را امیرمؤمنان معرفی کرده است: مردی به امام علی(ع) گفت: ای ابوالحسن، تو را امیرالمؤمنین می‌خوانند. چه کسی تو را بر آنها امیر کرده است؟ فرمود: «اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ أَمَّرَنِي عَلَيْهِمْ‌»؛ «خدای بلندمرتبه مرا به امامت مؤمنان نصب کرده است». آن مرد نزد پیامبر خدا(ص) آمد و گفت: آیا شما سخن علی را تصدیق می‌کنید که می‌گوید خدا مرا به امارت گمارد؟ پیامبر خدا(ص) فرمود: «إِنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِوَلَايَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَقَدَهَا لَهُ فَوْقَ عَرْشِهِ وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِكَ مَلَائِكَتَهُ أَنَّ عَلِيّاً خَلِيفَةُ اللَّهِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَنَّهُ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ...»؛ «به حقیقت، علی به ولایت خدای بلندمرتبه، امیرمؤمنان است. امارت را خدا از فراز عرشش بر او بسته و فرشتگانش را شهود این امارت گرفته است. به راستی، علی خلیفة الله و حجة الله و امام مسلمانان است. طاعتش با طاعت خدا و نافرمانی او با نافرمانی خدا قرین و هماهنگ است؛ پس هر که [امارت] او را به رسمیت نشناسد، به واقع مرا نشناخته و هر که او را به رسمیت بشناسد، مرا شناخته است و هرکس منکر امامتش باشد، نبوت مرا انکار کرده و هر که امارتش را نپذیرد، واقعاً رسالت مرا نپذیرفته است و هر که برتری و فضل او را دفع کند، مرا شکسته و هر که با او بجنگد، با من جنگیده و هر که به او اهانت کند، به من توهین کرده است؛ زیرا او از سرشت و طینت من آفریده شده و همسر فاطمه دخترم و پدر فرزندانم حسن و حسین و نُه نفر از اولاد حسین حجت‌های خدا بر خلق است. دشمنان ما دشمنان خدا و دوستان ما، دوستان خدا هستند»[۹۰].

در روایتی دیگر فرمودند: «أُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ...»[۹۱]؛ «درباره علی به من وحی شده است که او امیرمؤمنان و سالار مسلمانان است.»... ابوبصیر از حضرت صادق(ع) پرسید: پیامبر خدا(ص) چند بار به معراج رفت؟ فرمود: دوبار، و جبرئیل او را در جایگاهی نگه داشت و میکائیل به او عرض کرد: ای محمد، در مقامی ایستاده‌ای که تاکنون پیامبر و فرشته مقربی نایستاده است. خدای جلیل فرمود: ای محمد، پس از تو فرمانروای امتت کیست؟ عرض کرد: خدایا، تو داناتری. خداوند فرمود: علی أمیر المؤمنین و سید المسلمین و قائد الغر المحجلین}}؛ «علی، امیرمؤمنان و سرور مسلمانان و رهبر سپیدچهرگان است». سپس امام صادق(ع) فرمود: به خدا سوگند! ولایت علی از زمین ناشی نشده؛ بلکه بی‌واسطه از خدا به پیامبر خطاب گشته است[۹۲].

۳. پیامبر اسلام(ص) فرمود: «إِنَّ فِي اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ تَحْتَ الْعَرْشِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ»؛ «به راستی که در لوح محفوظ زیر عرش خدا، [نوشته است]: علی بن ابی‌طالب، امیرمؤمنان است»[۹۳].

۴. ابن عباس از رسول خدا(ص) چنین نقل می‌کند: در قیامت، سواره‌ای جز ما نیست، و ما چهار نفریم: من و برادرم صالح و عمویم حمزه اسدالله و برادر و عموزاده‌ام علی بن ابی‌طالب که به هیچ گروهی از ملائکه بر نمی‌خورد، جز آن‌که گویند: این فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا حامل عرش پروردگار جهانیان است. و منادی از عرش خدا فریاد می‌زند: این نه فرشته مقرب است، نه پیامبر مرسل، و نه حامل عرش پروردگار عالمیان. «هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ رَبِّ الْعَالَمِينَ أَفْلَحَ مَنْ صَدَّقَهُ وَ خَابَ مَنْ كَذَّبَهُ‌»؛ ایشان علی بن ابی‌طالب امیرمؤمنان و امام پارسایان و راهبر سپیدچهرگان به سوی بهشت‌های پروردگار عالمیان است. هر که او را تصدیق کند، رستگار، و هر که او را تکذیب کند، زیان‌بار است». و اگر بنده‌ای خدا را هزار هزار سال بین رکن و مقام آن‌قدر عبادت کند تا بسان مشک کهنه و خالی، لاغر شود و با دشمنی آل محمد بمیرد، خدا او را در آتش جهنم افکند[۹۴].

۵. پیامبر ضمن گزارش دیدارش از بهشت و درختی که از لباس فاخر و زینت‌ها پوشیده بود، می‌فرماید: از جبرئیل پرسیدم: این درخت مال کیست؟ پاسخ داد: این برای عموزاده‌ات، امیر مؤمنان علی بن ابی‌طالب(ع) است. هنگامی که خدا دستور ورود به بهشت را صادر کند، شیعیان علی بن ابی‌طالب را بیاورند تا به این درخت برسند؛ پس زیورها و پوشش‌های فاخر بپوشند و منادی فریاد زند: اینان شیعیان علی(ع) هستند که در دنیا بر آزارها صبر کردند؛ بدین سبب این نعمت‌ها به آنان هدیه شده است[۹۵].

۶. ابن عباس می‌گوید: علی صبح زود به محضر پیامبر شرفیاب شد، و دوست داشت کسی زودتر از او وارد خانه حضرت نشود. هنگامی نزد پیامبر آمد که حضرت در حیاط خانه، سرش در دامن دحیة بن خلیفه کلبی بود پس از سلام و احوالپرسی، دحیه به او گفت: تو نزد من هدیه‌ای داری که تقدیمت می‌کنم: أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‌.... تو و شیعیانت با محمد و حزبش به سرعت به بهشت می‌روید. به راستی کسی رستگار است که دوستدارت باشد و زیان‌بار کسی است که با تو دشمنی کند. دوستدار محمد، دوستدار تو، و دشمن محمد، دشمن تو است و به شفاعت محمد(ص) نرسد. ای برگزیده خدا، نزدیک من بیا. آن‌گاه سر مبارک پیامبر را در دامانش نهاد. پس پیامبر باخبر شد و از گفت‌وگویشان پرسید. علی(ع) ماجرا را شرح داد و پیامبر فرمود: او دحیه کلبی نبود؛ جبرئیل بود که تو را به نامی خواند که خدا تو را به آن نامیده، و او است که محبتت را در دل مؤمنان و ترست را در دل کافران افکنده است[۹۶].

۷. پیامبر اسلام(ص) دستور می‌داد که به علی، با عنوان «یا امیرالمؤمنین» سلام کنید[۹۷]. اسامه، با اعتراض به غصب امارت از سوی ابوبکر به او گفت: آیا این داستان را از یاد برده‌ای: هنگامی که پیامبر به ما فرمان داد بر علی(ع) با عنوان امیرالمؤمنین سلام کنیم، تو پرسیدی: آیا این فرمانی از جانب خدا و رسول او است؟ حضرت فرمود. آری. عمر برخاست و گفت: آیا این دستوری از طرف خدا و رسول او است؟ پیامبر فرمود: آری. سپس همگی برخاستند و بر او سلام کردند؛ و من که از همه شما کم‌سن و سال‌تر بودم، ایستادم و با تعبیر امیرالمؤمنین سلام کردم. ابوبکر گفت: خدا هیچ‌گاه پیامبری و خلافت را در یک خاندان جمع نمی‌کند[۹۸].

۸. حارث بن خزرج انصاری، صاحب پرچم انصار، می‌گوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که به علی(ع) فرمود: «يَا عَلِيُّ لَا يَتَقَدَّمُكَ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ إِنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ لَيُسَمُّونَكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ»[۹۹]؛ «ای علی، پس از من، بر تو مقدم نمی‌شود جز کسی که تسلیم امر خدا نیست. اهل آسمان‌ها و عالم غیب، به حقیقت تو را امیرالمؤمنین می‌نامند».

۹. رسول خدا(ص) در مناسبت‌های گوناگون بر پیشوایی امام علی(ع) و امیرالمؤمنین بودن ایشان تأکید می‌کرد. ابن عباس می‌گوید: با پیامبر نشسته بودیم که علی بن ابی‌طالب(ع) وارد شد و گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ‌» و حضرت پاسخ داد: «وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ». علی(ع) عرض کرد: «ای فرستاده خدا، با اینکه شما در قید حیاتید؟» فرمود: «آری، با اینکه من زنده‌ام، تو را امیرالمؤمنین می‌خوانم»[۱۰۰]. سید ابن طاووس در ادامه روایت، بیان می‌کند که این نام از طرف خدا، جبرئیل و اهل آسمان‌ها برای امام انتخاب شده است. چون این مناسبت‌ها فراوان است، تنها به یادکرد بعضی از آنها بسنده می‌کنیم: به تناسب یاد شجره طوبیٰ[۱۰۱]؛ فتنه مظلمه و تاریک[۱۰۲]؛ در حدیث غدیر[۱۰۳]؛ استقرار عرش و کرسی[۱۰۴]؛ ذکر کوثر[۱۰۵]. بسیاری از صحابه در محضر حضرت بوده‌اند و سخن از امارت حضرت علی رفته است که اشاره به نام و روایت آنان، سودمند می‌نماید: انس بن مالک[۱۰۶]، حذیفه[۱۰۷]، ابوبکر و عمر[۱۰۸]، ابوذر، ابوسعید خدری، سعد بن ابی‌وقاص، بریده، اسامه، ابن عباس، ابن مسعود، ابی بن کعب، سلمان و جابر[۱۰۹]. در حضور زنان پیامبر، عایشه[۱۱۰]، ام حبیبه[۱۱۱]، ام سلمه[۱۱۲] نیز جامه لقب «امیرالمؤمنین» بر قامت رسای علی(ع) مزین شد. و نیز در باب روایاتی که درباره گروهی از اصحاب مطرح است[۱۱۳].

۱۰. مطابق روایاتی چند، نام امیرالمؤمنین روشنی‌بخش چهره برزخ و قیامت است. ابوسعید خدری، از حضرت رسول(ص) چنین روایت می‌کند: وقتی روز قیامت فرا رسد، خداوند به دو فرشته دستور می‌دهد که بر صراط بنشینند و هیچ‌کس از صراط نمی‌گذرد جز با جواز و برات امیر مؤمنان(ع) و هر کس برات آن حضرت را نداشته باشد، خدا او را به رو در آتش می‌افکند و منظور از آیه ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ[۱۱۴]، همین است. جابر می‌گوید: پدر و مادرم فدایت، ای رسول خدا، منظور از برات امیرالمؤمنین چیست؟ حضرت می‌فرماید: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌»[۱۱۵].

۱۱. منصور دوانیقی روایتی مفصل از امام صادق(ع)، از اجدادش، از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که بخشی از آن چنین است: خداوند، نور محمد و علی و... را چهارده هزار سال پیش از آفرینش آدم آفرید و آنان را نوری قرار داد که از صلب بهترین مردان و دامن زنان پاک و مهذب، از روزگاری به روزگار دیگر منتقل می‌شدند؛ پس هنگامی که خدا خواست برتری و مقام آنان را برای ما بنمایاند، آن نور را گرفت و دو پاره کرد: قسمی را در عبدالله بن عبدالمطلب که محمد سید النبیین از او است، و بخش دیگر را در ابوطالب بن عبدمناف که علی امیرالمؤمنین و سید الوصیین از او است، قرار داد[۱۱۶].

۱۲. پیامبر و امامان بر اختصاص لقب «امیرالمؤمنین» به شخص علی(ع) تأکید کرده‌اند. از پیامبراکرم(ص) روایت است که فرمود: هنگامی که مرا به آسمان و از آنجا به سدرة المنتهی بردند، وقتی در پیشگاه پروردگار بلندمرتبه قرار گرفتم، به من فرمود: ای محمد، آیا آفریدگانم را آزمودی تا آشکار شود کدام یک در برابر تو مطیع‌تر است؟ گفتم: پروردگارا، علی است. فرمود: درست گفتی؛ آیا خلیفه‌ای برگزیده‌ای که از کتابم آن‌چه را نمی‌دانند به بندگانم بیاموزد؟ گفتم تو برگزین که گزینش تو برایم بهتر است. خداوند فرمود: من علی را برای تو برگزیدم؛ پس او را خلیفه و وصی خود قرار ده... و به حق، فقط او امیر مؤمنان است. هیچ‌کس پیش از ایشان به این مقام نرسیده و برای هیچ‌کس پس از او نیز نخواهد بود...[۱۱۷]. حضرت رسول(ص) در خطبه غدیر فرمود: ای مردم! واقعاً علی و فرزندان پاکم از نسل او، ثقل اصغرند، و قرآن، ثقل اکبر است، و هر یک از این دو بر دیگری استوار، و هر دو، تار و پود یکدیگرند. از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر بر من وارد گردند. این امری از خدا در میان آفریدگان و حکم او در زمین است. هان! ادا کردم. آگاه باشید واقعاً وظیفه‌ام را در ابلاغ امامت ادا کردم. باخبر باشید که به شما رساندم. آگاه باشید که به واقع خیرخواهی کردم. «أَلَا إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ اللَّهِ أَلَا وَ إِنَّهُ لَا أَمِيرَ لِلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أَخِي هَذَا أَلَا وَ لَا يَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدِي لِأَحَدٍ غَيْرِهِ»[۱۱۸]؛ «بدانید که در حقیقت، نصب امامت را خدا فرمود و من از طرف خدا گفتم و به راستی که جز این برادرم، امیرالمؤمنین نیست. بدانید که امارت مؤمنان پس از من، برای هیچ‌کس جز او روا نیست».

امام صادق(ع) می‌فرماید: به خدا سوگند! بعد از علی، امیرالمؤمنین، تا امروز کسی به این اسم نامیده نشده است، جز افترا زننده و دروغ‌گو[۱۱۹]. حارث بن خزرج می‌گوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که به علی(ع) فرمود: ای علی، پس از من، جز کافر، بر تو مقدم نمی‌شود، و به راستی که اهل آسمان‌ها تو را «امیرالمؤمنین» می‌نامند[۱۲۰]. امام باقر(ع) نیز می‌فرماید: «... وَ لَقَدْ سَمَّاهُ اللَّهُ بِاسْمٍ مَا سَمَّى بِهِ أَحَداً قَبْلَهُ»[۱۲۱]. از رسول اکرم(ص) نقل شده است: «إِنَّ هَذَا اسْمٌ نَحَلَهُ اللَّهُ عَلِيّاً(ع) لَيْسَ هُوَ إِلَّا لَهُ‌...»؛ «این نام (امیرالمؤمنین) نامی است که خدا به علی(ع) هدیه کرده است، و جز برای او، شایسته کسی نیست»[۱۲۲]. روزی حجر بن عدی امام حسن(ع) را امیرالمؤمنین خطاب کرد. با شنیدن این تعبیر امام مجتبی(ع) خشمگین شد و فرمود: «وَيْحَكَ يَا حُجْرُ تُسَمِّينِي بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا جَعَلَهَا اللَّهُ لِي وَ لَا لِأَخِي وَ لَا لِأَحَدٍ مِمَّنْ يَأْتِي إِلَّا لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَحْدَهُ خَاصَّةً؟»[۱۲۳]؛ «وای بر تو ای حجر! مرا امیرالمؤمنین می‌نامی در صورتی که خدا این را نه برای من و نه برای برادرم و نه برای هیچ‌کس از آیندگان قرار نداده است و فقط به علی(ع) اختصاص دارد».

شخصی به امام صادق(ع) عرض کرد: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‌»، حضرت فرمود: «خاموش باش که این نامی است که جز برای امیرالمؤمنین(ع) شایسته نیست.»..[۱۲۴]. در روایتی دیگر حضرت در پاسخ همین پرسش می‌فرماید: چنین سلامی، جز بر امیرالمؤمنین، بر هیچ‌کس نمی‌شود، مگر بر کافر. پرسید چگونه به حضرت قائم(ع) سلام کنیم؟ فرمود: می‌گویی: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ‌»[۱۲۵]. نشانه‌هایی در تاریخ، بر جای مانده که نشان می‌دهد اصحاب پیامبر گاهی به غصب عنوان امیرالمؤمنین و خلافت اعتراض می‌کرده‌اند؛ سلمان، فرماندار مداین، در نامه‌ای به خلیفه دوم می‌نویسد: لَوْ كَانَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ مِنَ اللَّهِ خَائِفِينَ وَ لِقَوْلِ نَبِيِّ اللَّهِ مُتَّبِعِينَ وَ بِالْحَقِّ عَامِلِينَ مَا سَمَّوْكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ[۱۲۶]؛ «اگر این امت، خداترس و پیرو پیامبرش و آگاه به حق بود، تو را امیرالمؤمنین نمی‌نامید. حال هر حکمی می‌توانی بکن».

عبدالملک مروان به شخصی امان می‌دهد تا از او انتقاد کند. او می‌پرسد: به چه دلیل تو را امیرالمؤمنین گویند، با اینکه نه خداوند و نه رسول و نه مسلمانان، هیچ کدام تو را به امارت نصب نکردند؟ عبدالملک با پرخاش‌گری پاسخ می‌دهد: از کشورم بیرون شو؛ وگرنه تو را می‌کشم. مرد می‌گوید: این پاسخ اهل عدل و انصاف نیست، و آن‌گاه بیرون می‌شود[۱۲۷]. عمرو عاص با هیئتی از مصریان، راهی دربار معاویه شد و پیش‌تر به آنان سفارش کرد: هنگامی که پسر هند را دیدید، با عنوان «خلیفه» به او سلام نکنید؛ زیرا تحقیر او باعث می‌شود که به شما به دیده عظمت بنگرد. از این رو، هر چه می‌توانید از تعارفات و تشریفات بکاهید. هنگامی که به سوی دربار می‌آمدند، معاویه به دربانان و اطرافیان خویش گفت: من پسر نابغه (عمرو عاص) را می‌شناسم. گویا امارت مرا نزد مصریان، کوچک و پست جلوه داده است. هنگامی که هیئت آمد، به بدترین شیوه آنان را بیازارید تا وقتی هر کدام از آنان پیش من می‌آید، یگانه آرزو و غم او، نجات جانش باشد. پس از این برنامه، نخستین کسی که نزد معاویه آمد، مردی از مصر به نام ابن خیاط بود که به سختی آزرده شده بود. با دیدن معاویه، خطاب کرد: السلام علیک یا رسول الله! دیگر افراد هیئت نیز به دنبال او چنین گفتند. هنوز از دربار بیرون نشده بودند که عمرو به آنان گفت: خدا شما را لعنت کناد! گفتم به او امیرالمؤمنین نگویید، اما شما او را رسول الله خطاب کردید؟[۱۲۸] گفتنی است که با توجه به جو خفقان و فشارهای سیاسی، گاهی امامان معصوم(ع) یا صحابه آنان، از باب تقیه، به طاغوت‌ها امیرالمؤمنین گفته‌اند[۱۲۹].[۱۳۰].

منابع

پانویس

  1. طبری، محب الدین، الریاض النضره، ج۳، ص۹۲، باب ۴، فصل ۲. جابر جعفی در معنای حیدر گفته است: هو الحازم النظار في دقائق الأشياء و قيل: هو الاسد.... (مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۶۰) ابن منظور در لسان العرب، ج۴، ص۱۷۴ ذیل واژه «حدر» می‌گوید: راویان در اینکه این اشعار از علی بن ابی‌طالب(ع) است، هیچ اختلاف نظری ندارند؛ سپس به رد نظر کسانی می‌پردازد که گفته‌اند: نام علی(ع) اسد بود و به دلیل ضرورت شعری، حضرت معنای آن را که «حیدره» است به کار برد. وی اثبات می‌کند که «اسد» نیز با قافیه شعری منافاتی نداشته است.
  2. کیدری نیشابوری، قطب الدین بیهقی، دیوان امام علی(ع)، ص۲۸۴ - ۲۸۷؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۶۰.
  3. ر.ک: شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۲۰ - ۱۲۱؛ همو، الامالی، ص۷۰۰، ح۹۵۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۵۲؛ سیدرضی، خصائص امیر المؤمنین(ع)، ص۵۲ - ۵۳؛ جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ج۱، ص۴۲۴، ح۳۵۳؛ هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۲۰، ح۱۴۵۸۴.
  4. ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۶۰؛ کیدری نیشابوری، قطب الدین بیهقی، دیوان امام علی(ع)، ص۵۵۸، ش۴۲۵ و ص۳۰۶، ش۲۲۸.
  5. راوندی، قطب الدین، القاب الرسول و عترته، ص۳۲؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۱۳۶، ح۳؛ همو، معانی الاخبار، ص۶۲، ح۱۰؛ همو، الامالی، ص۱۹۵، ح۲۰۶؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۷۰۷، ح۱۵۱۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۳۷، ح۳۷؛ ص۳۳ - ۳۴، ح۳۱.
  6. علامه امینی، الغدیر، ج۴، ص۲۰۷، غدیریه ابن حمادی.
  7. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۵۵ - ۵۶، ح۳؛ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ج۲، ص۳۰۵، ح۸۷۳؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۱۷۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۳۳ – ۳۴، ح۳۱؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۵، ص۱۱ و ۷۵.
  8. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص٢، ح۲؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳، باب ۳۷.
  9. مختاری، علی، مقاله «نام‌ها و لقب‌های امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰ ص ۳۳۱.
  10. ر.ک: ری شهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ج۱، ص۷۷ – ۷۸؛ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ج۲، ص۳۰۵ و ۳۰۶، ح۸۷۳؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۷۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۱۸ – ۱۹، ح۱۴؛ گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب، ص۴۰۶؛ ناظم زاده، اصغر، مظهر ولایت، ص۳۱ - ۳۲؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ج۱، ص۲۵؛ ابن مغازلی، مناقب الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ص۵۸، ح۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۳۰ – ۳۱.
  11. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۴۵ - ۴۷؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۶۱ – ۶۴.
  12. ر.ک: تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۵، ص۷؛ ج۲۱، ص۶۷۳.
  13. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۶۱ – ۶۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳، ص۴۸ – ۴۹.
  14. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۴۹.
  15. ر.ک: ری شهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ج۱، ص١٠١ - ١۰٨.
  16. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۴۸ – ۴۹.
  17. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۴۸.
  18. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۵۹؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۶۱ – ۶۴.
  19. «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
  20. «خداوند با شکیبایان است» سوره بقره، آیه ۱۵۳.
  21. مختاری، علی، مقاله «نام‌ها و لقب‌های امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰ ص ۳۳۳.
  22. شیخ صدوق، الخصال، ج۱، ص۲۰۷، ح۲۶؛ همو، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۴، ح۵۷۶۲؛ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ج۲، ص۲۸۸، ح۸۲۲؛ متقی هندی، علی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۳۸، ح۳۶۴۳۵؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۱۵، ص۲۴۸.
  23. «آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت» سوره بقره، آیه ۳۷.
  24. ابن مغازلی، مناقب الامام علی بن أبی‌طالب، ص۱۰۵، ح۸۹؛ عروسی حویزی، عبدعلی، تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۶۷ – ۶۹، ح۱۴۸؛ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ص۱۹۰، ذیل آیه ۳۷ بقره، ح۱۳۱؛ سید ابن طاووس، علی، الیقین، ص۱۷۵؛ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۵، ص۱۱.
  25. علامه حلی، کشف الیقین، ص۸؛ همو، نهج الحق، ص۲۳۲؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۳۱۹؛ مظفر، محمدحسین، دلائل الصدق، ج۲، ص۵۰۴؛ حسینی میلانی، علی، نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، ج۵، ص۲۲۸، ۲۳۲، ۲۴۰.
  26. ابن شاذان، مأة منقبه، ص۱۵۰، ح۸۳؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۳۱۹، فصل ۱۹؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۹۹؛ ج۷، ص۱۷۴؛ ج۸، ص۶۰۵.
  27. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۱۴۴، ح۱۶۸؛ علامه حلی، کشف الیقین، ص۹؛ علامه امینی، الغدیر، ج۲، ص۴۴۴؛ ابن مغازلی، مناقب الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ص۱۲۲ – ۱۲۳، ح۱۳۴؛ دیلمی، شیرویه، فردوس الاخبار، ج۴، ص۴۱۰، ح۶۷۱۰؛ اصفهانی، ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج۷، ص۲۵۶؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۳۹۸، ح۳۹۱۹؛ حسینی میلانی، علی، نفحات الازهار، ج۵، ص۲۳۴ – ۲۳۹.
  28. شیخ صدوق، الامالی، ح۹۴۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۹، ص۲۳۵، ح۱۸.
  29. مختاری، علی، مقاله «نام‌ها و لقب‌های امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰ ص ۳۳۵.
  30. ابن بطریق، عمدة عیون صحاح الاخبار، ج۱، ص۶۷.
  31. قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ج۱، ص۴۱۰؛ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۴، ص۱۱۶، ۱۸۶، ۲۶۳؛ ج۱۳، ص۷۰؛ ج۱۵، ص۵۸۶ - ۵۸۷؛ ج۲۰، ص۵۳۰ و ۵۳۱؛ ج۲۳، ص۵۲۷.
  32. ر.ک: تستری، قاضی نورالله، ج۱۳، ص۷۰ - ۷۱؛ ج۴، ص۳۶۳.
  33. بسیاری از روایات، بر محبوبیت این کنیه نزد امام دلالت دارد؛ ر.ک: ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۲۱۵؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، الادب المفرد، ص۴۵۲. شهرت این کنیه علل گوناگونی دارد؛ از جمله: سوء استفاده دشمنان امام از این لقب در نکوهش‌ها و سب و لعن‌ها. واژه «ابوتراب» حتی در نامه لوئی سوم به عمر بن عبدالعزیز آمده است. مجله علوم حدیث، سال پنجم، شمارۀ سوم، ص۴۹.
  34. همدمی با فقیران، افتخار امیرمؤمنان بود. در لغت ترب بعد ما اترب، یعنی پس از غنا فقیر شد. (زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۲، ص۶۳) در قرآن «متربه» در ﴿أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ [«یا به بینوایی زمینگیر» سوره بلد، آیه ۱۶] به همین معنا است. برای توضیح بیش‌تر ر.ک: یوسف محمد عمرو، ابوتراب، ص۱۵ به بعد.
  35. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۶۴ – ۶۵، ح۱۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۴۹؛ ری‌شهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ج۱، ص۸۱، ح۳۴؛ حاکم حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۴۱؛ علامه امینی، الغدیر، ج۶، ص۳۳۳.
  36. علامه امینی، الغدیر، ج۶، ص۴۷۶، به نقل از سکتواری، علاء الدین، محاضرة الاوائل، ص۱۱۳.
  37. «و کافر می‌گوید: ای کاش خاک بودم» سوره نبأ، آیه ۴۰.
  38. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۲۰؛ همو، علل الشرائع، باب ۱۲۵، ص۱۸۷ – ۱۸۸.
  39. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۵۱.
  40. یوسف محمد عمرو، ابوتراب، ص۱۶ به بعد؛ صدر، سید محمدصادق، حیاة أمیر المؤمنین، ص۳۹.
  41. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۲، ص۶۲؛ طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج۱، ص۲۲۰ – ۲۲۱.
  42. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۳۰۷.
  43. صدر، سید محمدصادق، حیاة امیر المؤمنین، ص۳۹؛ یوسف محمد عمرو، ابوتراب، ص۱۶.
  44. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ص۲۳۱۶، ح۵۹۲۴؛ هیثمی، بغیة الرائد فی تحقیق مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۲۳، ح۱۴۵۹۳ - ۱۴۵۹۴؛ ابن حجر، فضائل الصحابه، ص۱۴۱؛ طبری، ابن جریر، تاریخ الامم والرسل والملوک، ج۲، ص۱۲۳؛ بخاری، الادب المفرد، ص۲۳۲، ح۸۷۶؛ مسلم، ابو الحسین، صحیح مسلم، ح۲۴۰۹؛ ابن حجر، فضائل الصحابه، ح۳۸؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ح۴۳۰، ۳۵۰۰، ۵۸۵۱، ۵۹۲۴؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۶، ص۵۴۰؛ ابن بطریق، عمدة عیون صحاح الاخبار، ج۱، ص۶۸ – ۶۹؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ص۵ – ۶.
  45. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۳۰۷؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۳۸؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۶۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۱؛ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۵.
  46. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج۱، ص۶۶؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۱۱۳؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۱.
  47. مازندرانی، ابو علی، منتهی المقال فی أحوال الرجال، ج۱، ص۲۵؛ قهپایی، عنایة الله، مجمع الرجال، ج۷، ص۱۹۳.
  48. قهپایی، عنایة الله، مجمع الرجال، ج۷، ص۱۹۳ - ۱۹۴؛ ابوالبرکات باعونی، محمد، جواهر المطالب فی مناقب الامام ابی الحسنین علی بن ابی‌طالب؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۳۰، ص۱۴۸ - ۱۵۰.
  49. ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۱؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۱۱۳؛ اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۶۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۶۶.
  50. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۳۸؛ همو، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ب ۶، ص۵۹ - ۱۶۰.
  51. تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۳۲ و ۳۶۷؛ ج۱۰، ص۶۲۳ - ۶۲۶؛ ج۱۱، ص۳۷۷؛ ج۱۵، ص۵۹۹ - ۶۰۰؛ ج۲۰، ص۴۳۸ – ۴۳۹؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۱۴۱، فصل ۱۴، ح۱۶۰؛ ابن حنبل، احمد، فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۲۳؛ همو، المسند، ج۲، ص۸۵؛ ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الأولیاء، ج۳، ص٢٠١؛ جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۸۲، ح۳۱۴؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج۱، ص۹۱؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۴۰۳، ح۶۹؛ همو، الامالی، ص۱۹۸، ح۲۱۰؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۶۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۶۶، ح۳۵۰۳؛ ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۲۰۱؛ متقی هندی، علی، کنز العمال، ج۱۳، ص۶۶۴، ح۳۷۶۸۸.
  52. علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۲، ص۴۴۲ – ۴۴۳، ح۴.
  53. خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۷۸؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۲۴ - ۲۲۵؛ ج۲۰، ص۲۵۰؛ ج۲۲، ص۲۸۰؛ ج۳۱، ص۴۴۸.
  54. مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، ملحقات الاحقاق، ج۳۰، ص۱۴۳ - ۱۴۵، به نقل از: حسینی، سید عبدالقادر، عیون المسائل، ص۸۲؛ شلبی، محمود، حیاة الامام علی(ع)، ص۷۸.
  55. طبری، محب الدین، ذخائر العقبی، ص۱۰۲.
  56. ابن شاذان، کتاب الفضائل، ص۱۷۲.
  57. مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، ملحقات الاحقاق، ج۲۰، ص۵۵۳، به نقل از: شجری، یحیی، الامالی، ج۱، ص۱۵۴.
  58. سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۵۰؛ ناظم زاده، اصغر، الفصول المائه، ح۱، ص۳۹ - ۴۰.
  59. ابراهیم انیس و دیگران، المعجم الوسیط، واژه «قسم»، ص۷۴۱.
  60. مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، ملحقات الاحقاق، ج۳۰، ص۱۴۸ - ۱۵۰، به نقل از: ابوالبرکات باعونی، محمد، جواهر المطالب، ص۹۸؛ ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۷، ص۳۰۰.
  61. قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ج۱، ص۲۴۱، باب ۱۵، ح۱۵؛ شیخ صدوق، الامالی، ص۴۸۴؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۱۱۴، ۳۶۳، ۳۸۶؛ ج۲۳، ص۵۲۷؛ ج۱۳، ص۷۰.
  62. سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۵۰؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۳۸، فصل ۱؛ ناظم زاده، اصغر، الفصول المائه، ج۱، ص۳۹ - ۴۰.
  63. طبری، محمد بن جریر، فضائل علی بن ابی‌طالب و کتاب الولایه، ص۷۵. ضمن مجموعه میراث اسلامی ایران، ج۳، ص۱۸۶ – ۱۸۷.
  64. ابن شاذان، کتاب الفضائل، ص۱۷۲.
  65. ابن شاذان، کتاب الفضائل، ص۱۷۲.
  66. مختاری، علی، مقاله «نام‌ها و لقب‌های امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰ ص ۳۳۷.
  67. تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، ج۱، ص۱۶؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب ص۴۱ – ۴۵.
  68. تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۸۵؛ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ج۳، ص۴۰۱.
  69. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۷۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۳۷۴؛ گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص۱۳۴ – ۱۳۵.
  70. ابن روزبهان، فضل الله، وسیلة الخادم الی المخدوم، ص۱۱۶.
  71. شمس الدین محمد بن جزری، کتاب خویش را مناقب الاسد الغالب، ممزق الکتائب و مظهر العجائب، لیث بن غالب... علی بن ابی‌طالب نهاده است.
  72. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ص۷۸.
  73. ابن روزبهان، فضل الله، وسیلة الخادم الی المخدوم، ص۱۱۶.
  74. تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۷۹، به نقل از: کشفی ترمذی، محمد صالح، المناقب المرتضویه، ص۱۵۹.
  75. ائمة الهدی، ص۴۱؛ طبری، محب الدین، ذخائر العقبی، ص۱۰۲؛ کشفی ترمذی، محمد صالح، المناقب المرتضویه، ص۹۳؛ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۳۰، ص۱۵۵؛ ج۱۵، ص۴۳۶ - ۴۳۷؛ ج۲۰، ص۲۵۰.
  76. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۷۸.
  77. ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳؛ ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ «و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴؛ ﴿وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ «و برآنیم که بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شده‌اند منّت گذاریم و آنان را پیشوا گردانیم و آنان را وارثان (روی زمین) کنیم» سوره قصص، آیه ۵.
  78. ﴿وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ «و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲؛ ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ «و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد» سوره قصص، آیه ۴۱.
  79. ری‌شهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ج۲، ص۱۹۰ - ۱۹۱، ۱۹۵ - ۱۹۶.
  80. خزاز قمی، ابو القاسم، کفایة الأثر، ص۱۰۰، ۱۱۷، ۱۳۲، ۱۵۷؛ ری‌شهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ج۲، ص۱۹۰ - ۱۹۱.
  81. سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۴۹؛ همو، التحصین، ص۵۸۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۲۱۸، ج۸۶؛ طبرسی، ابو منصور، الاحتجاج، ج۱، ص۱۴۳، ح۳۲.
  82. مختاری، علی، مقاله «نام‌ها و لقب‌های امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰ ص ۳۴۵.
  83. ابن خلدون، مقدمه، ترجمه پروین گنابادی، ج۱، ص۳۴۳.
  84. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۲.
  85. مختاری، علی، مقاله «نام‌ها و لقب‌های امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰ ص ۳۵۱.
  86. «آیا من پروردگارتان نیستم؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
  87. اشاره به آیه ۲۷ سوره واقعه.
  88. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۱۳، ۲۳۱، ۳۸۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۸۵، ح۴۳؛ ج۳۷، ص۳۰۶، ح۳۵؛ ج۲۶، ص۲۸۵، ح۴۴؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۱، ص۵۴۸.
  89. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۳۵ و ۳۸۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۸۵، ح۴۴ و ج۳۷، ص۳۰۶، ح۳۵.
  90. سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۳۵ – ۵۳۶؛ شیخ صدوق، الامالی، ص۸۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۶، ح۲۲۷.
  91. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۷۲ و ۱۸۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۳۷، ص۲۹۹، ح۱۹؛ سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۴۴ - ۶۰۸؛ همو، الیقین، مقدمه.
  92. سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۴۹؛ همو، الیقین، ص۴۲۶؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۴۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۸، ص۳۰۶، ح۱۳؛ ج۴۰، ص۲۹، ح۷؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۲۲۶؛ فیروزآبادی، سید مرتضی، فضائل الخمسه، ج۲، ص۱۰۰؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۱۳۷؛ متقی هندی، علی، کنز العمال، ج۶، ص۱۵۷؛ ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۳۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۶۹؛ ج۳، ص۱۱۶؛ طبری، محب الدین، الریاض النضره، ج۲، ص۱۷۷؛ ابن هیثم، نورالدین، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۲۱.
  93. سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۸۱.
  94. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۴۹ - ۱۵۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۲۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷، ص۱۳۴، ح۵؛ ج۴۰، ص۱۲، ح۲۷؛ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۴۹، ۱۵۷، ۱۸۰، ۱۸۱، ۱۸۹، ۴۳۴، ۴۴۲.
  95. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ص۱۹۹؛ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۴۸، ۲۹۵، ۳۹۱، ۴۶۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۹، ص۲۳۶، ح۲۱؛ ج۱۸، ص۳۹۴، ح۹۹؛ ج۳۷، ص۳۱۶، ح۴۷؛ ج۴۰، ص۲۳، ح۴۰؛ علامه امینی، الغدیر، ج۸، ص۸۸.
  96. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۲۳۱، فصل ۱۹؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۳۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۲۹۶؛ ج۳۹، ص۹۶، ح۸؛ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۲۹ – ۱۳۰، ۱۴۸، ۱۶۲ – ۱۶۳، ۳۷۲، ۴۴۰، ۵۳۹ - ۵۴۰، ۶۲۴؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۷۶.
  97. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۳۲.
  98. سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۱۰ - ۳۱۱؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۳۰۷؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۷۷؛ ج۱۵، ص۱۹۷؛ ج۳۱، ص۱۹.
  99. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۷۸؛ ابن شهر آشوب، المناقب آل ابی‌طالب، ج۱، ص۵۴۸؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۳۰۷ و ۳۱۰؛ مصحح کتاب الیقین می‌گوید: در مصدر [مأة حدیث ابن شاذان (ش (۲۶)] چنین است: «فَأَنْتَ يَا عَلِيُّ أَمِيرُ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ أَمِيرُ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ أَمِيرُ مَنْ مَضَى وَ أَمِيرُ مَنْ بَقِيَ فَلَا أَمِيرَ قَبْلَكَ وَ لَا أَمِيرَ بَعْدَكَ لِأَنَّهُ لَا يَجُوزُ أَنْ يُسَمَّى بِهَذَا الِاسْمِ مَنْ لَمْ يُسَمِّهِ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ‌».
  100. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۴۱.
  101. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۴۹.
  102. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۵۰.
  103. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۶۹، ۳۷۲، ۵۷۸.
  104. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۳۹.
  105. سید ابن طاووس، الیقین، ص۵۶۱.
  106. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۳۱، ۱۳۵، ۱۳۷، ۱۳۸، ۱۴۱، ۱۶۷، ۱۷۱، ۱۷۷، ۱۷۹.
  107. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۴۲، ۳۸۴.
  108. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۳۳، ۱۵۳، ۳۰۹، ۳۱۰، ۳۱۵، ۳۳۵، ۳۷۶، ۴۰۷، ۵۷۴.
  109. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۰۱ – ۶۳۸.
  110. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۳۴، ۱۳۹، ۱۹۳، ۱۹۵، ۱۹۹، ۲۰۲، ۲۰۳، ۲۴۶، ۴۲۹، ۴۵۶، ۵۴۱، ۵۷۶.
  111. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۳۵، ۱۷۰، ۳۸۹.
  112. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۶۱، ۱۷۳، ۱۸۵، ۳۸۱.
  113. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۰۶، ۲۱۴، ۲۲۳، ۲۲۸، ۲۷۰، ۲۷۱، ۲۸۵، ۲۸۷، ۳۰۷، ۳۱۲، ۳۶۲، ۳۷۶، ۳۸۹، ۴۲۹، ۵۳۷، ۵۷۵، ۶۳۰.
  114. «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.
  115. سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۵۷، ۱۵۸، ۱۸۲، ۲۱۸، ۲۷۹، ۴۰۸، ۴۱۰، ۴۴۳، ۵۵۸؛ ابن شاذان، مأة منقبه، ص۶۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۹، ص۲۰۱، ح۲۲.
  116. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۲۷؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۶.
  117. سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۴۴؛ همو، الیقین، ص۱۶۰.
  118. سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۸۳.
  119. سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۰۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۱۸، ح۴۹.
  120. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۱۰، ح۴۰؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۱، ص۵۴۸.
  121. سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۸۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۰۳، ۳۰۶، ۳۱۸.
  122. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۲۲، ح۵۳.
  123. سید ابن طاووس، الیقین، مقدمه.
  124. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۳۱.
  125. فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۶۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۹، ص۲۲۴؛ ج۳۷، ص۳۳۴؛ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۱۸۱.
  126. طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ص۷۱؛ سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۳۵، ۳۸۴، ۳۹۳، ۴۴۸ - ۴۵۳، ۵۲۴، ۵۳۸.
  127. سید ابن طاووس، الیقین، مقدمه؛ دیلمی، حسن بن محمد، اعلام الدین، ص۳۲۹.
  128. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الرسل و الملوک، ج۳، ص۲۶۵.
  129. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۳، ص۶۱۸، ح۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۲۰۹.
  130. مختاری، علی، مقاله «نام‌ها و لقب‌های امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰ ص ۳۵۲.