عصر امام جواد

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۵ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۵۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

امام جواد(ع) در عصر مأمون

پس از حادثه کربلا و آغاز امامت حضرت سجاد(ع) که مروانیان خلافت را قبضه کردند، تمام تلاش و حیله آنها در کنترل ائمه اطهار مصروف می‌‌شد. از طرفی ائمه شیعه را محقّ خلافت می‌دانستند و از طرفی محبوبیت آنها در قلوب مردم قابل انکار نبود و از طرف دیگر ائمه اطهار را داعیه‌دار خلافت حقه الهیه می‌‌دیدند و لذا برای حفظ قدرت و سلطنت خود تدابیرشان را در این چند محور متمرکز کردند که اولاً: در بین عامه مردم مقبولیت نداشته باشند و به شکلی از اشکال متهم باشند، ثانیاً: همیشه تحت کنترل باشند. حتی در امور نهانی و روابط خانوادگی‌شان با گماردن جاسوسان تحت نظر باشند، ثالثاً: نهضت و قیام آنها به شدت سرکوب شود و تلاش در فاصله انداختن بین امام و امت اعمال شود. با سقوط امویان در سال ۱۳۲(ه. ق) و روی کار آمدن عباسیان عیناً همین سیاست ادامه یافت و امامت نار در برابر امامت نور با همین اهداف به صحنه قدرت راه یافت. در راستای این اهداف شیطانی بود که امام کاظم(ع) در کنترل هارون الرشید قرار گرفت و پس از شهادتش در زندان سندی بن شاهک، حضرت رضا(ع) جهت فرار از سیطره و حاکمیت هارون به زندگی تقیه‌ای روی آورد و پس از مرگ هارون الرشید خود را امام مردم معرفی کرد و در عصر مأمون با توجه به لکه ننگی که بر دامن پدرش هارون به جهت شهادت امام کاظم(ع) نشسته بود، تصمیم گرفت به شکل دیگری حضرت رضا(ع) را به کنترل درآورد و لذا طرح تحمیل ولایتعهدی را به اجرا درآورد و پس از گذشت دو سال که از ولایتعهدی حضرت می‌گذشت، چون محبوبیت عمیق حضرت را در قلوب مردم مشاهده کرد، برای نجات دنیای ننگینش به شهادت حضرت رضا(ع) دست زد. پس از شهادت حضرت رضا(ع)، مأمون برای خواباندن فتنه رقبای عباسی خود از مرو به بغداد حرکت کرد و در بغداد مقیم شد. تشنه‌کامان قدرت و منصب‌های دنیا به ریختن خون یک معصوم اکتفا نمی‌کنند. مأمون، امام جواد(ع) را در سال ۲۰۴ (هـ. ق) یعنی یک سال پس از شهادت امام رضا(ع) از مدینه به بغداد احضار کرد. مأمون هدفش از این احضار، کنترل و مراقبت بر رفتار و فعالیت‌های حضرت جواد(ع) بود.

در این راستا تصمیم گرفت دختر خود ام‌الفضل را به عقد امام درآورد و حضرت را داماد خود کند. طبیعی است از این رهگذر بود که مأمون به راحتی می‌‌توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس‌های آنان را با حضرت کشف و مهار کند. انتخاب این شیوه که تحمیل ازدواج سیاسی بر امام، به این جهت اتخاذ شد که اولاً: مأمون متهم بود که حضرت رضا(ع) را به شهادت رسانده، اکنون می‌بایست با فرزند وی، حضرت جواد(ع) به گونه‌ای رفتار نماید که از آن اتهام نیز تبرئه گردد، ثانیاً: با ظهور این ازدواج ناخواسته و تحمیلی، امام با یک جاسوس خانگی مواجه است تا مراقبی دائمی از درون خانه بر امام کنترل و نظارت داشته باشد و خلیفه از هیچ کاری از امور داخلی امام بی‌خبر نماند و دختر مأمون به راستی این وظیفه خبرچینی و گزارشگری را انجام می‌داد. ثالثاً: می‌خواست با این وصلت امام را با دربار پر عیش و نوش خود مرتبط و با چشم‌انداز فاسد خود به نحوی امام را به لهو و لعب و فسق و فجور بکشاند و بر عظمت امام لطمه وارد سازد و از مقام عصمت ساقط کند. رابعاً: با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام علیه خود باز دارد و خود را دوستدار و علاقمند به آنان وانمود کند. خامساً: در راستای عوامفریبی مأمون بارها می‌گفت: من به این وصلت اقدام کردم تا ابو جعفر از دخترم صاحب فرزند شود. و من پدربزرگ کودکی باشم که از نسل پیامبر است. اما خوشبختانه این آرزو بی‌نتیجه و بی‌ثمر ماند.[۱]

روشن بودن حق بر مأمون

مأمون از خلفای فاضل عباسی بود که به مبانی خلافت اسلامی به خوبی آشنا و حقانیت امیرالمؤمنین علی(ع) را پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) در برابر توطئه‌آفرینان سقیفه واقف بود و در مناظراتش با علمای اهل سنت بسیار وزین و محکم وارد بحث می‌‌شد و رقبای خود را در استدلال وادار به سکوت می‌کرد. با همه علم و فضلی که به مبانی داشت، نسبت به بت نفس و هواهای نفسانی و جاذبه‌های دنیایی، بسیار ذلیل و عاجز بود. در برابر لذت مقام و ریاست چون عبدی خوار و حقیر زانو زده بود و علمش در حوزه عملش هیچ‌گونه کارایی نداشت. نسبت به حضرت رضا(ع) و جایگاه والای امامتش یقین داشت، ولی چون روی موج هوس و ریاست‌پرستی سوار بود، حضرت را به شهادت رساند. نسبت به حضرت جواد(ع) هم تحلیل و برداشت درستی از مقام عظمای امامتش در صغر سن داشت، ولی چون «الملک عقیم، سلطنت خویشاوندی برنمی‌دارد» را اعتقاد داشت، حضرت جواد(ع) گرفتار مکر و نیرنگ‌های او بود.

ریان بن شبیب گفت: وقتی مأمون تصمیم گرفت دختر خود ام‌الفضل را به ازدواج حضرت جواد(ع) درآورد، این خبر به بنی عباس رسید. بسیار ناراحت شدند و کاری ناپسند شمردند. می‌‌ترسیدند که کار او نیز منتهی شود به همان کاری که با حضرت رضا(ع) کرد. خیلی حرف می‌زدند، گروهی از خویشاوندان نزدیکش اجتماع کرده، پیش مأمون رفتند و او را قسم دادند که مبادا این تصمیم را اجرا کنی و دختر خود را به ازدواج پسر حضرت رضا درآوری! ما می‌ترسیم امتیازی که خداوند به این خانواده ارزانی داشته از ما سلب شود و این عزت و شکوه از میان فامیل ما رخت بربندد. تو خود واردی که بین ما دو فامیل از قدیم چه اختلاف‌هایی وجود داشته، اطلاع داری که خلفای راشدین با آنها چگونه رفتار کرده‌اند! آنها را تبعید کرده و کوچک می‌کردند. ما خیلی ناراحت بودیم از کاری که نسبت به حضرت رضا نمودی! ولی خداوند چاره او را کرد، تو را به خدا قسم می‌دهیم که دیگر ما را دچار اندوه و ناراحتی مکن! از ازدواج با پسر حضرت رضا برگرد! هر کدام از خویشاوندان خود را که شایسته‌اند برای این کار انتخاب کن. مأمون گفت: اما اختلافی که بین شما و اولاد ابوطالب هست، علت آن شما هستید! اگر واقعاً انصاف داشته باشید آنها به این مقام از شما شایسته‌ترند و اما عملی که خلفای قبل از من نسبت به ایشان روا داشته‌اند کار خوبی نبوده، قطع رحم و پیوند خویشاوندی کرده‌اند که من پناه به خدا می‌برم از چنین کاری، خدا شاهد است که پشیمان از ولایت‌عهدی حضرت رضا نیستم! من از او تقاضا کردم که خلیفه باشد و من خود را خلع نمایم! اما او نپذیرفت! خدا مقدرات خود را انجام داد. ولی انتخاب ابو جعفر محمد بن علی نیز به واسطه عظمت و جلالتش و برتری علمی اوست نسبت به تمام علما با همین سن کوچکی که دارد. آری شگفت‌انگیز همین است! امیدوارم بعد برای مردم آشکار گردد که او دارای چه شخصیتی است و بفهمند آنچه من صلاح دیده‌ام مصلحت همان بوده.

گفتند: این پسر گرچه به نظر تو خیلی بزرگ جلوه نموده، ولی هنوز کودکی است که اطلاعی ندارد و وارد به علم فقه دین نیست، اجازه بده تربیت شود و دانش بیاموزد. آن‌گاه چنین کاری بکن. مأمون گفت: من از شما بهتر این خانواده را می‌شناسم. اینها علم را از جانب خدا می‌گیرند و به آنها الهام می‌شود. آباء و اجداد پاکش پیوسته بی‌نیاز از علم و دانش ناقص بشر بوده‌اند. اگر مایلید او را آزمایش کنید تا آشکار شود آنچه برای شما درباره او توضیح دادم و بیان کردم. گفتند: ما راضی هستیم که او را آزمایش کنیم! اجازه بده یک نفر را انتخاب کنیم که در حضور شما از او سؤال‌هایی از مسائل دینی بنماید، اگر از عهده جواب برآمد ما اعتراضی نخواهیم داشت و برای تمام مردم آشکار می‌شود که شما انتخاب بجا کرده‌اید، در صورتی که فروماند دیگر ما از بحث و گفتگو و ناراحتی در این مورد آسوده خواهیم شد. مأمون گفت: بسیار خوب! تعیین وقت و شخص با شما، هر وقت مایلید قرار بگذارید. آنها مرخص شدند و پس از مشورت قرار گذاشتند که یحیی بن اکثم را که آن روز قاضی القضات بود برای سؤال دعوت کنند و از او بخواهند سؤال سختی انتخاب کند که جوابش را وارد نباشد. یحیی بن اکثم را پنهانی دیدند و به او وعده جایزه‌های زیادی از اشیاء گرانبها دادند. پیش مأمون برگشتند و تقاضا کردند که روزی را برای آزمایش تعیین کند، و او قبول کرد. در روز معین جمع شدند، یحیی بن اکثم نیز آمد، مأمون دستور داد برای حضرت جواد(ع) جایگاه مخصوصی ترتیب دهند و دو پشتی بگذارند. یحیی ابن اکثم نیز نشست. هر کدام از رجال مملکت در جای خود قرار گرفتند. مأمون در جایگاهی که پهلوی حضرت جواد(ع) برایش ترتیب داده بودند نشست.

یحیی بن اکثم رو به مأمون نموده گفت: یا امیرالمؤمنین اجازه می‌فرمایید از ابوجعفر سؤالی بکنم؟ مأمون در پاسخ او گفت: از خود آن جناب اجازه بگیر، یحیی رو به حضرت جواد(ع) کرده گفت: فدایت شوم اجازه می‌فرمایی سؤالی بکنم؟ فرمود: سؤال کن. یحیی گفت: چه می‌فرمایید درباره شخصی که مُحرِم است و صید حرم کرده؟ امام بدون تأمل در جواب او فرمود: داخل مکه این صید را نموده یا خارج از مکه؟ می‌دانسته نباید صید کند یا نمی‌دانسته؟ عمداً صید کرده یا تیرش خطا کرده؟ آزاد بوده آن شخص یا بنده و غلام؟ صغیر بوده یا کبیر؟ مرتبه اولی است که این کار را کرده یا مرتبه چندم است؟ صیدی که کرده پرنده بوده یا غیر پرنده؟ شکار کوچک بوده یا بزرگ؟ هنوز از کار خود پشیمان نشده یا پشیمان است؟ شب صید کرده یا روز احرام؟ به عنوان حج احرام بسته بوده یا به عنوان عمره؟ یحیی وقتی مشاهده کرد که به اصطلاح آنها این کودک از دل یک سؤال، ده‌ها سؤال دیگر استخراج کرد و با تسلط کامل به جواب پرداخت، مات و مبهوت شد و آشکارا در چهره‌اش شکست و ناتوانی خوانده می‌‌شد و زبانش به لکنت افتاد که تمام حضار متوجه شدند، مأمون گفت: خدا را سپاسگزارم بر این نعمت که به من عنایت کرده که نظر و رأیم چنین درست است. نگاهی به خویشاوندان خود کرده، گفت: حالا فهمیدید مقام او را؟ رو به جانب حضرت جواد(ع) کرده، گفت: آیا مایلی خواستگاری از دختر من بنمایی؟ امام پاسخی نداد، مأمون سکوت را علامت رضایت شمرد و دستور داد مقدمات جشن ازدواج فراهم گردد، مأمون گفت: من افتخار به دامادی شما دارم و دخترم ام الفضل را به ازدواج شما درمی‌‌آورم گرچه برخلاف نظر گروهی از مردم است.

بعد از اجرای مراسم عقد، مأمون رو به جانب حضرت جواد(ع) کرده گفت: اگر صلاح بدانید توضیحی که درباره صید حرم دادید با تقسیم‌بندی مختلفی که برای آن نمودید بدهید تا استفاده کنیم. امام فرمود: بسیار خوب، محرم اگر شکاری در خارج از حرم بنماید و آن شکار پرنده بزرگ باشد باید یک گوسفند بکشد، اگر این کار را در حرم بنماید باید دو گوسفند بکشد، اگر جوجه‌ای را خارج از حرم صید کند باید بره‌ای که از شیر گرفته شده بکشد، در صورتی که داخل حرم باشد بره به اضافه قیمت جوجه را می‌دهد. در صورتی که صید از حیوانات وحشی، مثل گورخر باشد بایدیک گاو بکشد، اگر شترمرغ باشد باید شتری پنج ساله بکشد، اگر شکار او آهو باشد باید گوسفندی بکشد، هر کدام از اینها را داخل حرم شکار کند قربانی دو برابر می‌شود. اگر محرم کاری کرد که قربانی بر او واجب شد در صورتی که احرام به حج بسته باشد باید قربانی خود را در منی بکشد، چنانچه احرام به عمره بسته است در مکه می‌کشد، کیفر شکار برای کسی که عالم و یا جاهل باشد مساوی است.

در مورد کسی که عمداً صید کرده غیر از کفاره چیزی نیست، ولی درباره کسی که به خطا این صید را نموده گناهی نیست. شخص حر و آزاد کفاره را از مال خود می‌‌پردازد، ولی بنده آقایش باید بدهد، صغیر کفاره نمی‌دهد، ولی بر شخص کبیر واجب است. کسی که پشیمان شود عقاب و عذاب آخرت از او برداشته می‌شود، ولی شخصی که اصرار ورزد، در آخرت عذاب می‌شود. مأمون گفت: احسن یا اباجعفر! اگر صلاح بدانی یک سؤال از یحیی بفرما همان‌طور که ایشان از شما سؤال کرد. حضرت جواد(ع) به یحیی فرمود: اجازه می‌دهی از تو سؤال کنم؟ عرض کرد بسته به میل شما است فدایت شوم اگر جواب را دانستم بهتر، در صورتی که ندانم از شما استفاده می‌کنم. امام فرمود: این کدام زنی است که مردی صبح به او نگاه کند حرام است، نزدیک ظهر حلال می‌شود، بعد از ظهر حرام می‌گردد، عصر حلال است، پس از غروب آفتاب حرام می‌شود، بعد از نماز عشاء حلال است، برای او نیمه شب حرام می‌شود، پس از اذان صبح بر او حلال گردد، این چه زنی است و چطور است که چنین حلال و حرام می‌گردد؟ یحیی گفت: خدا را شاهد می‌گیرم که جواب این سؤال را نمی‌دانم و علل حلال شدن و حرام شدن او را وارد نیستم! اگر صلاح بدانید توضیح دهید تا استفاده کنیم. فرمود: این زن کنیز مردی است که شخص بیگانه‌ای به او نگاه می‌کند حرام است، همان شخص نزدیک ظهر کنیز را خریداری می‌نماید حلال می‌شود، ظهر او را آزاد می‌کند حرام می‌شود، بعد از ظهر با او ازدواج می‌نماید حلال می‌گردد، موقع مغرب با او ظهار می‌کند حرام می‌گردد، بعد از نماز عشاء کفاره ظهار را می‌دهد باز حلال می‌گردد، نیمه شب او را طلاق رجعی می‌دهد باز حرام می‌گردد، سحرگاه به او رجوع می‌کند باز حلال می‌‌شود.

در این موقع مأمون روی به حاضرین از خویشاوندان خود نموده گفت: کسی از شماها می‌تواند این سؤال را چنین جواب دهد؟ یا آن سؤال قبلی را می‌تواند آن‌طور مفصل توضیح دهد؟ گفتند: نه به خدا! شما بهتر تشخیص داده بودید مأمون گفت: این خانواده دارای چنین امتیازی هستند که علم و دانش در کودکی به آنها افاضه و لطف می‌شود، کم‌سنی موجب نقص برای آنها نیست[۲]. مأمون دختر خود را در همان مجلس یحیی بن اکثم به تزویج امام درآورد اما انتقال دخترش به امام در سال ۲۱۵ (ه. ق) در تکریت صورت گرفته است. احضار امام جواد از مدینه به بغداد به این منظور صورت گرفت تا آن حضرت را نزد خود نگاه دارد تا به اهداف متعددی برسد و امام را زیر نظر داشته باشد. ابوالفضل احمد بن ابی طاهر کاتب می‌گوید: روز ۲۴ ماه محرم ۲۱۵ (ه. ق) مأمون به هنگام ظهر از شماسیه به بردان رفت و سپس به سوی تکریت حرکت نمود در همان سال ماه صفر شب جمعه‌ای محمد بن علی الجواد از مدینه وارد بغداد گشت، پس از بغداد خارج شد تا اینکه در تکریت مأمون را دیدار کرد پس مأمون به او هدیه داد و دستور داد دخترش همسر او بر او وارد شود پس در خانه احمد بن یوسف که در کنار دجله بود همسرش بر او آورده شد و او در آن خانه اقامت داشت تا اینکه در ایام حج امام با اهل و عیال خود به مکه رفت سپس به منزل خود در مدینه رفته در آنجا اقامت گزید.[۳]

اهداف شوم مأمون در تحمیل ازدواج ام الفضل

بعد از آنکه مأمون از خراسان به بغداد رفت و مرکز خلافتش را آنجا قرار داد، برای آنکه امام جواد(ع) را تحت نظر و کنترل خود داشته باشد ایشان را از مدینه به بغداد فراخواند، امام ناگزیر پذیرفت. بعد از چند روز مأمون دختر خود ام الفضل را به امام جواد(ع) جهت ازدواج معرفی کرد امام پاسخی نداد مأمون سکوت را علامت رضایت تلقی کرد و مقدمات ازدواج را فراهم کرد. یکی از زمینه‌هایی که در جهت هتک حرمت حضرت جواد(ع) توسط مأمون بوجود آمد، مراسم ازدواج حضرت با ام الفضل بود. مأمون قصد داشت از مراسم ازدواج حضرت به عنوان سوژه‌ای جهت لکه‌دار کردن مقام امامت بهره‌برداری کند. مأمون خودش بسیار به مفاسد اخلاقی و عیاشی‌های زشت دنیایی آلوده بود و تیم‌های رقص و نوازندگی و موسیقی او در تاریخ شاخص و زبانزد است. او چون خودش در اذهان مردم و تاریخ متهم و مجرم بود، سعی داشت این اتهام و آلودگی را در مورد چهره‌های وجیه و آبرومندی چون حضرت جواد(ع) اعمال کند. گرچه توانسته بود اطرافیان خود را در باتلاق فساد و آلودگی ملوث کند، ولی سعی می‌کرد دامنه این آلودگی‌ها را به زعم خود گسترش دهد.

حسن بن سهل برای خوش‌آمد مأمون، خوش‌رقصی کرد و خانه‌ای تهیه نمود که رقاصان و سازندگان و نوازندگان را در آن جمع می‌کرد تا خلیفه خوش باشد. او هم به کام دل خود بپردازد و هرچه می‌خواهد بکند و روزی که اسحق موصلی موسیقی‌دان معروف دربار در آنجا ساز می‌زد، حسن بن سهل دختر خود پوران را مانند حوریه‌ای ساخته به رقص فرستاد. پوران اشعار شیرینی می‌خواند و خوب می‌رقصید تا در دل مأمون جا گرفت. مأمون او را دید و پسندید و به عقد خود درآورد. حسن هم گفت: قربان کنیز شماست و شما صاحب اختیارید. ریخت و پاش‌ها و اسراف‌کاری‌های مأمون در مراسم عروسی با پوران، آن‌چنان فجیع بود که هرگز از یاد تاریخ نخواهد رفت. قبلاً در باب اسراف‌کاری‌های مأمون اشاره کردیم. مأمون با این فکر آلوده و این اعمال رسوا، سعی دارد که امام جواد(ع) را هم به زعم خود به صحنه خلاف بیاورد. مأمون می‌خواست به تدبیر و حیله محل و موقعیت ایشان را از دل‌ها ساقط کند و به نوعی وسیله اتهام ایشان را فراهم کرده و مجوزی برای قتل امام فراهم سازد. محمد بن ریان گفت: مأمون خیلی سعی داشت که به نوعی حضرت جواد(ع) را به لهو و لعب وادارد، ولی امکان‌پذیر نبود! شب عروسی ام الفضل دخترش صد کنیز از کنیزان ماهرو را در اختیار من گذاشت که هر یک جامی جواهر در دست داشتند با همان زیبایی و طنازی به استقبال حضرت جواد(ع) بروند موقعی که نشست در محلی که برای داماد ترتیب داده‌اند، امام جواد(ع) به هیچ کدام از آنها توجهی نکرد.

مردی به نام مخارق نوازنده بود و ضرب می‌زد و می‌خواند و ریش بلندی داشت، مأمون او را‌طلبید. مخارق به مأمون گفت: اگر امری در مورد کارهای دنیا داری من از عهده آن برمی‌‌آیم، «منظورش این بود که از من کار آخرت ساخته نیست ولی بازیگری و نوازندگی هرچه بگویی از من برمی‌آید» مأمون به او امر کرد تا روبروی امام جواد بنشیند! او روبروی حضرت جواد(ع) نشست و شروع کرد به خواندن، چنان با صدای بلند آغاز نمود که تمام ساکنین خانه گرد او جمع شدند، مشغول نواختن عود و خوانندگی شد، دقایقی به کار خود سرگرم بود، حضرت جواد(ع) به او اعتنایی نگذاشت! به جانب راست و چپ نیز توجه نکرد. در این موقع امام سر برداشت، فرمود: «اتَّقِ اللَّهَ يَا ذَا الْعُثْنُونِ» از خدا بترس ای ریش‌دراز! یک مرتبه مضراب و عود از دستش افتاد دیگر تا زنده بود نتوانست با آن دست کاری انجام دهد[۴]. مأمون مخارق را خواست، از او سبب عارضه را پرسید. او گفت: وقتی که ابوجعفر به من صیحه زد، مرا ترس و وحشتی دست داد که مدهوش شدم و از آن به بعد دیگر به حال خود نیامدم و لکن خداوند امام جواد(ع) را از شر او نگه داشت و مأمون نتوانست به حضرتش صدمه‌ای وارد سازد، ولی این شقاوت و بی‌حیایی و عداوت را برادر مأمون یعنی معتصم پسر هارون مرتکب شد و به تدبیر او امام را به شهادت رساندند.[۵]

ویژگی‌های عصر امام جواد(ع)‌

عصر امام جواد(ع) به دلیل نهضت و خیزش عملی و اندیشه، تابناکترین و باشکوهترین عصور اسلامی به شمار می‌رفت،؛ چراکه مسلمانان و غیر مسلمانان، نسل اندر نسل و طی قرن‌ها از دستاوردهای فکری و عملی این دوره بهره می‌گرفتند. از آنجا که پژوهش و بررسی عصرها به صورت روش‌شناسی تحقیقی درآمده و هیچ پژوهشگری از آن بی‌نیاز نیست، به اختصار به تبیین ویژگی‌های عصر امام جواد(ع) می‌پردازیم.

حیات علمی‌

حیات فرهنگی و علمی آن عصر، از برجسته‌ترین شاخصه‌های حیات در تمام عصرهای اسلامی به شمار می‌رود. در آن دوره جنبش علمی- فرهنگی شکوفا شد و دانش به طور چشمگیری گسترش یافت، دانشسراها تأسیس شد، جلسه‌های علمی رواج یافت و مردم با اشتیاق و عطشی سیری‌ناپذیر به کسب دانش روی آوردند. «نیکلسون» آن دوره را این‌گونه توصیف کرده است: «گستردگی دامنه دولت عباسیان، فراوانی ثروت و رواج بازرگانی در آن عهد، تأثیر بزرگی در آفرینش نهضت فرهنگی داشت، به گونه‌ای که مشرق زمین تا آن روز چنین‌ نهضتی به خود ندیده بود. تمام افراد جامعه آن روز از خلیفه تا مردم عادی طالبان دانش یا حداقل دوستداران دانش شدند. در روزگار عباسیان، مردم، قاره‌ها را پیموده و خود را به خواستگاه دانش و عرفان می‌رساندند تا همانند زنبور عسل که شهد به کندو می‌برد، اندوخته‌ای از دانش برگرفته برای جویندگان تشنه آن به سرزمین‌های خود ببرند. هم آنان، دانشی را که با تلاش و کوشش خود به دست آورده بودند، گرد می‌آوردند که بیشترین شباهت را به دائرة المعارف داشت. البته این کار نقش کارآمدی در رساندن دانش نوین آن روز به دست ما داشت؛ کاری که پیشتر انتظار آن نمی‌رفت»[۶]. اینک به طور گذرا به برخی شاخصه‌های اصلی و اساسی حیات علمی آن روز می‌پردازیم.

مراکز علمی‌

مراکز علمی فعال در عصر امام جواد(ع) به این شرح بودند: مدینه منوره‌: مهمترین مراکز علمی آن دوره به شمار می‌رفت. مدرسه اهل بیت(ع) در آن تأسیس و تشکیل شد و بزرگان و فقیهان و راویان را در خود گرد آورد. دو دسته یاد شده شب‌ها را به تدوین احادیث امامان اهل بیت(ع) به صبح می‌رساندند و نسبت به تدوین موضوعی احادیث امامان معصوم مرتبط با فقه که آینه روح و جوهر اسلام بودند، عنایت فراوانی مبذول‌ می‌داشتند. در آن دوره مدرسه فقهی «تابعان» عنایت خاصی به برگرفتن احکام فقهی نقل شده از صحابه داشتند. بنا به آنچه نقل شده پیروان این مدرسه در مواردی که حدیثی از صحابه برای حل معضلی نداشتند «رأی» و «قیاس» را مبنای عمل و فتوا قرار می‌دادند.

کوفه‌: پس از مدینه منوره، کوفه در مرتبه بعدی قرار داشت و مسجد بزرگ این شهر مهمترین دانشسراها و مدارس اسلامی به شمار می‌رفت. جلسه‌های تدریس در جای‌جای این مسجد به چشم می‌خورد و تدریس علوم اسلامی، مانند: فقه، تفسیر و حدیث، هویت غالب این مدرسه را تشکیل می‌داد. از آنجا که تفکر و اندیشه علوی کوفه را دربر گرفته بود، مدرسه کوفه، توجه خود را به علوم اهل بیت(ع) معطوف کرد. «حسن بن علی الوشاء» در توصیف مدرسه کوفه گفته است: «در این مدرسه (مسجد کوفه) نهصد شیخ (عالم) دیدم که همگی آنان می‌گفتند: جعفر بن محمد برای ما حدیث گفت»[۷]. «آل حیان تغلبی»، «آل اعین»، «بنو عطیه» و «بنو دراج» مهمترین خاندان‌های علمی و علم‌پروری بودند که در جلسات علمی این مسجد دانش اندوختند[۸]. فقه تنها دانش غالب بر مدرسه کوفه نبود، بلکه نحو (ادبیات عرب) نیز در این مدرسه تدریس می‌شد و از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود. در این شهر مدرسه «نحویون» تأسیس شد که بارزترین چهره‌های این دانش «کسائی» بود؛ همو که به درخواست هارون الرشید، تعلیم امین و مأمون، فرزندان هارون را بر عهده گرفت. شایان توجه است که علم نحو شامل مجموعه قواعدی است که گفتار را از کژی و نادرستی ایمن می‌سازد و گوینده را از خطا باز می‌دارد. این دانش به وسیله امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) پدید آمد و همو قواعد و اصول آن را پایه‌گذاری نمود.

بصره‌: دیگر کانون علمی آن روزگار بصره بود که مرکز مهمی برای علم نحو به شمار می‌رفت. اولین بنیانگذار مدرسه بصره «ابو الأسود دئلی» شاگرد امیر المؤمنین(ع) بود. مدرسه بصره با مدرسه کوفه رقابت می‌کرد و نحویان بصره جهت باز شناخته شدن از نحویان کوفه «اهل المنطق» خوانده می‌شدند. «سیبویه» ایرانی، صاحب «کتاب سیبویه» از پیشوایان و نام‌آوران این دانش بود. کتاب وی عمیقترین، کمال یافته‌ترین و اصیل‌ترین اثر در ادبیات است. «دی‌پور» کتاب سیبویه را این‌گونه توصیف کرده است: «اگر به کتاب سیبویه بنگریم آن را کاری پخته و تلاشی سترگ خواهیم یافت، آن‌سان که متأخران درباره این کتاب گفته‌اند: بی‌تردید، این کتاب (سیبویه) ثمره تلاش عالمان فراوانی است، چنان که «قانون» ابن سینا این‌گونه است»[۹]. بصره افزون بر اینکه عرصه علم نحو بود، مدرسه علم تفسیر نیز به شمار می‌رفت و «ابو عمرو بن العلاء» در شمار علمای برجسته این دانش قرار داشت. «عروض» که به وسیله «خلیل بن احمد» صاحب کتاب «العین» (اولین معجم لغت عرب) پایه‌گذاری شد، دیگر دانش رایج در بصره بود.

بغداد: با جنبش‌های علمی و فرهنگی شکوفایی یافته و در جای‌جای آن مدرسه و دانشسرا تأسیس شد. در بغداد چیزی به فراوانی و آسانی دانش وجود نداشت. بغداد همانند دیگر مراکز اسلامی به دانش خاصی بسنده نکرده، بلکه علوم عقلی و نقلی و دیگر رشته‌های علمی را در خود گرد آورده بود. بدین ترتیب به صورت بزرگترین مرکز علمی آن دوره درآمد که جویندگان علم از سراسر جهان برای کسب دانش آهنگ بغداد می‌کردند. «گوستاولوبون» بغداد آن روزگار را چنین توصیف کرده است: «عالمان، هنرمندان و ادیبان، از ملیت‌ها و نحله‌های گوناگون، مانند: یونانیان، پارسیان، قبطی‌ها و کلدانیان بار سفر بسته به بغداد می‌رفتند و آن را به صورت مرکزی جهانی برای دانش درآوردند». «ابو الفرج» درباره مأمون می‌نویسد: «او با حکما خلوت می‌کرد، با مناظره آنان انس می‌گرفت و با گفت‌وگوی علمی‌ با آنان لذت می‌برد. او بر این باور بود که دانشمندان و عالمان، برگزیدگان خدا از میان بندگان هستند»[۱۰].

تا اینجا برخی از مراکز علمی آن دوره را برشمردیم. اینک به بیان علوم رایج در آن عصر می‌پردازیم:

علوم قرآنی‌: شامل دو بخش بود:

  1. علم قرائت که به تحقیق درباره قرائت قرآن می‌پرداخت. آنچه‌ در این زمینه به دست آمد، قرائت‌های هفت‌گانه بود که هر قرائتی به یک قاری نسبت داده شد. مشهورترین قاریان عصر عباسی «یحیی بن حارث الذماری» (م ۱۴۵ ق.) «حمزة بن حبیب الزیات» (م ۱۵۶ ق.) «ابو عبد الرحمن المقری» (م ۲۱۳ ق.) و «خلف بن هشام البزاز» (م ۲۲۹ ق.) بودند[۱۱].
  2. علم تفسیر؛ این علم به توضیح کتاب خدا و بیان معنای آن می‌پردازد. مفسران در تفسیر قرآن دو گرایش را برگزیدند:
    1. تفسیر روایی بود که براساس آنچه از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در دست داشتند، قرآن را تفسیر می‌کردند. غالب مفسران شیعی این روش را برگزیدند که در تفسیر قمی، تفسیر عسکری و تفسیر برهان کاملا مشهود است. آنان در انتخاب این روش به این امر استدلال کرده‌اند که امامان اهل بیت(ع) علوم قرآن را آن‌گونه که هست و مبتنی بر واقعیت و حقیقت است، می‌شناسند. حضرت امام باقر(ع) خود با اشاره به این مطلب فرمود: جز اوصیا و جانشینان پیامبر هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که تفسیر تمام قرآن -چه ظاهر چه باطن آن- را می‌داند[۱۲]. از ادله نیز وجوب رجوع به آنان در تفسیر قرآن، فهمیده می‌شود. شیخ طوسی در این‌باره می‌گوید: «تفسیر قرآن تنها براساس روایت صحیح پیامبر(ص) و امامان اهل بیت(ع) که گفته‌شان همانند فرموده پیامبر(ص) حجیت دارد جایز است»[۱۳].
    2. تفسیر به رأی بود. این روش تفسیر براساس اعتبارات عقلی وابسته به «استحسان» صورت می‌گرفته که مفسران معتزلی مذهب و باطنی‌ها این‌ شیوه را در پیش گرفتند. این مفسران بی‌توجه به روایات نقل شده از امامان معصوم(ع) در مورد تفسیر قرآن کریم، براساس استحسانات عقلی قرآن را تفسیر می‌کردند»[۱۴].

شایان توجه است که نخستین مدرسه تفسیر قرآن با استناد به روایت در عهد امیر المؤمنین(ع) تأسیس شد و حضرتش نخستین مفسر قرآن کریم بود. «عبدالله بن عباس» و دیگر بزرگان صحابه تفسیر قرآن را از وی فرا می‌گرفتند. امامان معصوم(ع) نیز نسبت به تفسیر توجه فراوانی مبذول داشته و تفسیر قرآن کریم، اسباب نزول آیات و فضیلت قرائت قرآن، محور غالب جلسه‌های آنان بود.

  1. علم حدیث‌: منظور از حدیث، قول، فعل و تقریری است که از پیامبر(ص) یا یکی از امامان و جانشینان آن حضرت نقل شده باشد و «سنت» خوانده می‌شود. شیعیان در نگارش و تدوین حدیث از دیگران پیشی گرفتند. امامان اهل بیت(ع) نیز یاران خود را به تدوین حدیث تشویق و ترغیب می‌کردند. «ابو بصیر» می‌گوید: «به حضور امام صادق(ع) رسیدم. امام(ع) به من فرمود: چه چیزی شما را از نوشتن نصوص و احادیث‌ باز می‌دارد؟ تا ننویسید نمی‌توانید چیزی را حفظ کنید. جماعتی از مردم بصره از نزد وی دانش اندوختند و رفتند. آنان هرچه را می‌پرسیدند می‌نوشتند. در پی رهنمودهای امامان(ع) در مورد گردآوری احادیث و روایات، جمعی از یاران امام رضا(ع) در قالب «جامع»‌های بزرگ احادیث صحیح را گرد آوردند. این آثار نخستین منابع شیعی و مبنای تدوین جوامع چهارگانه سه تن از مشایخ اسلام به شمار می‌روند[۱۵].
  2. فقه‌: فقه برجسته‌ترین دانشی بود که در آن روزگار و دیگر دوران‌های اسلامی گستردگی فوق‌العاده‌ای یافت. این علم به بیان تکلیف و وظیفه‌ای می‌پردازد که بر عهده فرد مکلف است و باید آن را در زندگی خود عملی کند و در برابر حضرت حق نسبت به آن پاسخ گوید. از همین‌رو علم فقه بیش از دیگر علوم مورد توجه و تدریس قرار گرفت. امامان اهل بیت(ع) فعالانه به ایجاد مدرسه فقهی خود پرداختند که فقیهان و عالمان بزرگی چون: «زراره»، «محمد بن مسلم» و «جابر بن یزید جعفی» ارمغان این مدرسه بودند. اینان هرچه از امامان(ع) می‌شنیدند در قالب «اصول» خود که به چهار صد اصل رسید تدوین کردند. بعدها این اصول تهذیب و در چهار کتابی که فقیهان امامی برای استنباط احکام شرعی از آنها بهره می‌گیرند، گردآوری شد. فراگیری فقه و استقبال از آن به شیعیان منحصر نبود که دیگر فرقه‌های اسلامی نیز به فراگیری آن روی آوردند.
  3. اصول فقه‌: این علم توسط امام محمد باقر(ع) تأسیس شد و اجتهاد و استنباط احکام شرعی متوقف بر آن است. علم اصول فقه در آن زمان تدریس می‌شد.
  4. علم نحو: نحو (ادبیات عرب) از دانش‌هایی بود که در عصر عباسیان نقش سترگی ایفا کرد و مبحث آن جدال برانگیز بود. در کاخ خلیفگان انجمن‌هایی برای این علم تشکیل می‌شد و در برخی از مسائل آن نزاع سختی میان عالمان این فن رخ می‌داد. عالمانی چون: کسایی، فراء و سیبویه، سرآمدان این فن در آن عصر بودند. شایان ذکر است که امیر المؤمنین(ع)، طلایه‌دار حکمت و دانش در این خاکدان، مؤسس این فن بود.
  5. علم کلام‌: این دانش وسیله‌ای بود برای دفاع از اعتقادات دینی، با ادله علمی که به وسیله امامان(ع) تأسیس شد. هشام بن الحکم یکی از شاگردان این مدرسه بود که در این علم سرآمد شد. واصل بن عطاء، ابو الهذیل العلّاف، ابو الحسن اشعری و غزالی مشهورترین متکلمان نزد اهل سنت هستند.
  6. علم طب‌: طبابت و علم طب از دانش‌هایی بود که حاکمان عباسی به فراگیری آن تشویق کرده و ثروت هنگفت و جوایز ارزشمندی به متخصصان این فن دادند که بختیشوع، طبیب نصرانی از آن جمله بود.
  7. علم شیمی‌: این دانش از ابتکارهای یگانه جهان آفرینش، حضرت صادق(ع) است. جابر بن حیان که برای خاور زمین افتخاری بزرگ به شمار می‌رود این دانش را از محضر امام صادق(ع) فرا گرفت و در آن سرآمد شد.
  8. علم هندسه و شهرسازی
  9. علم فلک‌
  10. ترجمه‌: گرایش به ترجمه متون بیگانه به زبان عربی از ویژگی‌ها و نمادهای حیات علمی آن روزگار بود. کتاب‌های پزشکی، ریاضیات، فلک و انواع متون سیاسی و فلسفی در این عصر ترجمه شدند که بسیاری از این متون را ابن الندیم در فهرست خود برشمرده است. سرپرستی دیوان ترجمه برعهده «حنین بن اسحاق» بود. ابن الندیم در این‌باره نوشته است: «میان مأمون و پادشاه روم مکاتباتی صورت می‌گرفت. زمانی که مأمون بر او چیره شد، از وی خواست اجازه دهد کسی را به روم بفرستد تا از میان کتاب‌های قدیمی موجود در خزانه پادشاهی نسخه‌هایی را انتخاب کنند. پادشاه روم ابتدا نپذیرفت، اما سرانجام تن به این خواسته داد. مأمون جماعتی را به این مأموریت گمارد که «حجاج بن مطهر»، «ابن البطریق» و «مسلم»، سرپرست دار الحکمه از جمله آنان بودند. آنان کتاب‌هایی را از میان یافته‌ها برگزیده، برای مأمون بردند و به فرمان او کتاب‌ها را به عربی ترجمه کردند.»..[۱۶].
  11. تأسیس مدرسه و کتابخانه‌: در این دوره حکومت اقدام به تأسیس شمار چشمگیری مدرسه در بغداد نمود که به سی مورد می‌رسید. این مدارس آن‌چنان باشکوه بودند که «کاخ بدیع» در برابر آنها ناچیز بود. در این مدارس علوم اسلامی و دیگر علوم تدریس می‌شد. کتابخانه‌های عمومی از دیگر مراکز علمی بود که در بغداد تأسیس شد از جمله، کتابخانه بیت الحکمه بود. مأمون، کتابخانه شخصی خود و نیز کتاب‌هایی که جدش منصور و پدرش مهدی گرد آورده بودند به این کتابخانه منتقل کرد. همچنین مأمون از امیر صقلیه (سیسیل) درخواست کتاب‌های علمی و فلسفی کرد و چون کتاب‌های موردنظر به دست مأمون رسید، آنها را در کتابخانه بیت الحکمه قرار داد. او از خراسان نیز کتاب‌هایی فراهم کرد و در اختیار کتابخانه یاد شده گذارد. به یک سخن اینکه هرگاه مأمون از وجود کتابی مطلع می‌شد در هرجا که بود، آن را به دست می‌آورد و به کتابخانه بیت الحکمه می‌سپرد. این خزانه پربها که چیزی با آن هم‌سنگی نمی‌کرد، همچنان دایر بود و پژوهشگران و عالمان از آن بهره می‌گرفتند، اما زمانی که مغول سفاک در سال ۶۵۶ ق. بر بغداد چیره شد، سپاهیان او آن کتابخانه بی‌نظیر را نابود کردند و بدین ترتیب، جهان اسلام بزرگترین میراث علمی خود را از دست داد[۱۷].
  12. اطلس‌ها و رصدخانه‌ها: به فرمان مأمون نقشه جهان تهیه و «الصورة المأمونیه» نامیده شد. این نقشه نخستین نقشه جهان بود که در عصر عباسیان فراهم آمد. نیز مأمون فرمان داد رصدخانه‌ای تأسیس شود که در «شماسیه» (یکی از محله‌های بغداد) احداث شد[۱۸]. در چنین فضای علمی تابناک، امام جواد(ع) بزرگترین طلایه‌دار جنبش فرهنگی و علمی بود. در مدت اقامتش در بغداد عالمان در محضر او گرد آمده، از چشمه جوشان و گوارای دانش او جرعه‌نوشی می‌کردند. دقیق‌ترین مسائل فلسفی و کلامی را از آن حضرت می‌پرسیدند و او به لطف دانش و معارفی که خدای به او داده بود پاسخ می‌داد و در عرصه دانش، روزگار را به چالش می‌خواند[۱۹].[۲۰]

منابع

پانویس

  1. راجی، علی، مظلومیت امام جواد، ص ۱۳.
  2. بحار الانوار، ج۵۰، ص۷۷.
  3. راجی، علی، مظلومیت امام جواد، ص ۱۵.
  4. مناقب، ج۴، ص۳۹۶؛ کافی، ج۲، ص۴۱۸.
  5. راجی، علی، مظلومیت امام جواد، ص ۲۰.
  6. دکتر حسن ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۳۲۲.
  7. حیاة الإمام موسی بن جعفر، ج۱، ص۸۲.
  8. تاریخ الاسلام، ج۲، ص۳۳۸.
  9. تاریخ الفلسفة فی الاسلام، ص۳۹.
  10. حضارة العرب، ص۲۱۸.
  11. المعارف، ص۲۳۰- ۲۳۱؛ ابن الندیم، الفهرست، ص۴۲- ۴۵.
  12. التبیان، ج۱، ص۴.
  13. حیاة الامام محمد الباقر، ج۱، ص۱۸۱.
  14. حیاة الامام محمد الباقر، ج۱، ص۱۸۱.
  15. مقدمه المقنع و الهدایه، ص۱۰.
  16. الفهرست، ص۳۳۹.
  17. تاریخ الاسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، ج۴، ص۱۶۰- ۱۶۲.
  18. عصر المأمون، ج۱، ص۳۷۵.
  19. ر.ک: حیاة الامام الجواد(ع)، ص۱۷۹- ۱۸۸.
  20. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، ج۱۱، ص ۱۱۹.