آمادگی نظامی در معارف و سیره نبوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آمادگی برای جنگ[۱]

در علوم نظامی، آماده‌شدن برای جنگ مرحله‌ای بسیار مهم و سرنوشت‌ساز برای هر کشوری است. این مرحله پیش از جنگ، نقشی تعیین‌کننده در نتیجه جنگ و سرنوشت سربازان دارد. میزان آمادگی در این مرحله، در دسترس‌بودن یا دور از دسترس بودن پیروزی را مشخص می‌کند.

ملتی که از تمام فرصت‌هایش برای آماده‌شدن در مقابله با دشمنان بهره می‌گیرد و تمام کوشش خود را در این راه به‌کار می‌برد، باید به پیروزی در جنگ امیدوار باشد؛ چراکه زمینه تحقق آن را فراهم آورده است. در نقطه مقابل، ملتی که گرفتار سستی است و آمادگی کافی را در خود برای مقابله با دشمن پدید نمی‌آورد و تمام ظرفیت‌ها و داشته‌هایش را در این راه به‌کار نمی‌گیرد، در رویارویی با شکست‌های سنگین و ناکامی‌های نابودکننده، هدف تجاوز دشمنان متعدد قرار می‌گیرد، سرزمین‌هایش به ستم گرفته، و ارزش‌هایش خُرد شمرده می‌شود، بزرگواری را از دست می‌دهد، آزادی‌اش سلب و هویتش نابود می‌گردد؛ تنها باید خود را سرزنش کند. اگر چنین مصیبتی بر ملتی سایه افکند، فقط زمانی می‌تواند خویش را از آن برهاند که به راه درست بازگردد و خود را برای زدودن ننگ، آماده کند.

خداوند بر مؤمنان واجب کرده است همان‌گونه که مشرکان با همه توش‌وتوان با آنها می‌ستیزند، آنان نیز با تمام توان با مشرکان بجنگند. این وظیفه، ایجاب می‌کند که اهل ایمان پیش از رخ‌دادن نبرد، آمادگی کامل و همه‌جانبه برای آن داشته باشند.

از همین‌رو، مکتب نظامی پیامبر اسلام(ص) به آمادگی عمومی و همه‌جانبه تمام افراد مکلف امت اسلامی، توجه ویژه‌ای دارد. خدای متعال، به تمام مسلمانان، و پیشاپیش آنان، رهبر و فرمانده‌شان یعنی پیامبر اکرم(ص) دستور داده است همواره برای جهاد آماده باشند و برای مقابله با تمام دشمنانی که در کمین‌شان هستند یا توطئه‌ای بر ضد آنان را در سر می‌پرورانند، مهیا باشند. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ[۲].

این آیه کریمه به‌روشنی، دیدگاه اسلام را درباره ضرورت آمادگی نظامی تبیین می‌نماید. با تأمل در این آیه شریف می‌توان مواردی چند را از آن دریافت که در مجموع، نظریه‌ای کامل در باب آمادگی نظامی را شکل می‌دهند:

۱. در اسلام، آمادگی برای جنگ، واجب است. این امر، جزئی از جهاد و به عبارت دقیق‌تر، عین جهاد است. جهاد نیز تا روز قیامت ادامه دارد و ظلم ستم‌پیشگان، مانع آن نخواهد بود. بنابراین، بر امت اسلامی حرام است که از آمادگی برای جنگ، دست بکشد. آنچه در این آیه بر وجوب این امر دلالت می‌کند، فعل امر ﴿أَعِدُّوا است و امر، تا زمانی که قرینه‌ای آن را نقض نکند، وجوب را اقتضا می‌کند. این فرمانِ الهی نیز با قرینه‌ای که بر نقض، و یا نهی از آن دلالت کند، همراه نشده است؛ بلکه نصوص دینی دیگر نیز وجوب مذکور را تأیید و تأکید می‌کنند.

۲. آمادگی که تأثیری عمیق بر دشمن به‌جا می‌گذارد، آمادگی همگانی است؛ لذا تمام افراد امت اسلامی، باید همه کوشش، ظرفیت‌ها و داشته‌های خود را در مقابله با دشمن و دور ساختن آن به‌کار گیرند. ضرورت آمادگی همگانی امت اسلامی را می‌توان از تعبیر ﴿أَعِدُّوا فهمید که در آن، فعل امر، به همه مسلمانان خطاب می‌کند. پس این آمادگی برای تمام مسلمانان، واجب کفایی است. حکومت اسلامی باید بر رَوند این آمادگی همگانی نظارت کرده و زمینه تحقق آن را فراهم سازد. اگر آماده‌شدن در برخی زمینه‌های مورد نیاز برای دفاع از امت اسلامی، تنها برای یک فرد مقدور باشد، فراهم‌آوردن آن آمادگی برای او، واجب عینی خواهد بود. دیگر افراد نیز باید وی را به آن الزام کنند و در صورت سرپیجی، او را تنبیه کنند؛ وگرنه آنها نیز گنهکار و در حق امت ستمکار تلقی خواهند شد.

۳. آمادگی‌ها و سلاح‌های امت اسلامی باید جان دشمنان را هدف بگیرد و در پی نابود کردن آنان باشد نه آنکه از این آمادگی‌ها و امکانات نظامی برای سرکوب امت‌های اسلامی و خوارساختن آنها استفاده شود. عبارت ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ همین مسئله را بیان می‌کند. تأسف‌آور این است که در برخی کشورهای اسلامی، تیرها، بمب‌ها و موشک‌ها، سینه‌های مؤمنان را هدف می‌گیرد اما آنچه سهم سینه‌های دشمنان می‌شود، گل‌ها، شکوفه‌ها و عطرهای نیکوست!

۴. آمادگی، تنها یک جنبه ندارد؛ بلکه جنبه‌های فراوان، از جمله جنبه‌های مادی، معنوی، فکری، سیاسی، اقتصادی و جز آنها را در بر می‌گیرد. واژه ﴿مَا، اسم موصول و از الفاظ دلالت‌کننده بر عمومیت است. در نتیجه تمام گونه‌های آمادگی در دوران پیشین، عصر حاضر و نیز شیوه‌های ناشناخته‌ای که آینده از آنها پرده برخواهد داشت، در بر می‌گیرد.

۵. امت اسلامی باید همه توان و ظرفیت‌های خود را برای دست‌ یافتن به تمام انواع قدرت و نیرومندی مبذول دارد. گام نخست این قدرت، در کلام و گفتار است و گام آخر آن، در تجهیزات نظامی پیشرفته، مانند جنگنده‌ها و موشک‌هاست. واژه ﴿قُوَّةٍ نکره است که بر اطلاق و عمومیت دلالت می‌نماید و چون با هیچ وصف و قیدی مقید نشده است، تمام انواع قدرت قابل‌دست‌یابی را در بر می‌گیرد.

۶. در این آیه کریمه، به شکل خاص از ضرورت بهره‌مندی از اسب‌های ورزیده برای مقابله با دشمن سخن رفته است. حال آنکه این مورد نیز یکی از انواع آمادگی و قدرتی است که پیش‌تر مجهز بودن به آن از مسلمانان خواسته شده بود. علت نام‌بردن به شکل ویژه، توجه دادن مسلمانان به اهمیت در اختیار داشتن اسب‌های ورزیده بوده است؛ زیرا این مورد، قوی‌ترین سلاح آن دوران بوده است که با آن مرزها از گزند دشمنان حفظ می‌شد. اسب، به‌سبب سرعت و نیز فرمان‌پذیری از سوار خود، بهترین ابزار هجوم بر دشمن بوده است. خداوند تبارک‌وتعالی می‌فرماید: ﴿وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا * فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا * فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا * فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا * فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا[۳]. بنابراین، مسلمانان باید در پی دست‌یافتن به تمام جنگ‌افزارهای کارآمد هجومی، مانند جنگنده‌های گوناگون و موشک‌های بالستیک قاره‌پیما و نیز تمام دستاوردهای آینده بشر در عرصه جنگ‌افزارها باشند.

بیان این نکته به‌جاست که اسب وسیله‌ای بسیار سریع برای انتقال پیام‌ها و اخبار مرزها و میدان‌های نبرد به پایتخت‌ها بوده است. از همین رو، دین توجه بسیاری به این حیوان داشته و دستور داده تا با آن به نیکویی رفتار شود. حتی امروز نیز که ابزارها و فنون جنگی پیشرفت بسیار کرده است، اسب و سواران آن همچنان نقش به‌سزایی در جنگ‌ها دارند؛ زیرا اسب توان رسیدن به مکان‌هایی را دارد که ابزارهای جدید از آن ناتوان‌اند.

۷. در احادیث صحیح از پیامبر(ص) روایت شده است که حضرت در تفسیر ﴿قُوَّةٍ فرموده است: «آگاه باشید؛ نیرومندی، [در] تیراندازی است»[۴].

محصور ساختن قدرت در تیراندازی از سوی حضرت، برای بیان اهمیت فراوان آن صورت گرفته است؛ همان‌گونه که حضرت فرمود: «حج، عرفه است»[۵].

مقصود پیامبر(ص) آن است که مهم‌ترین اعمال حج، در عرفه است و مقصود او، آن نیست که هر کس در عرفه وقوف کند، حتی اگر مناسک دیگر را به‌جا نیاورده باشد، حج او صحیح است.

نکته دیگر آن است که تعبیر «تیراندازی» یا به بیان امروزی، «شلیک‌کردن»، تمام انواعش را در بر می‌گیرد؛ چه آنچه شلیک می‌شود تیرهای چوبی باشد و چه گلوله، یا خمپاره و یا انواع گوناگون بمب‌های معمولی، خوشه‌ای، میکروبی، هیدروژنی، اتمی یا جز آن باشد[۶].

پیامبر اکرم(ص) در تیراندازی بسیار ماهر بود و دیگران را نیز به فراگیری آن تشویق می‌کرد. محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح خود با سند خویش از سلمة بن اکوع آورده است: «روزی پیامبر(ص) بر گروهی از افراد قبیله اسلم می‌گذشت که مسابقه تیراندازی می‌دادند. حضرت به آنان فرمود: «تیر بیفکنید ای فرزندان اسماعیل!؛ چراکه پدرتان تیراندازی ماهر بود؛ من نیز با فلان گروه هستم».

در این هنگام یکی از گروه‌ها، از تیراندازی دست کشید. حضرت فرمود: «چرا تیر نمی‌افکنید؟» پاسخ دادند: «چگونه تیر بیفکنیم حال آنکه تو با گروه رقیبمان هستی!» حضرت فرمود: «تیر بیفکنید؛ من با همه شما هستم»[۷].

حاکم در روایت این حدیث، عبارت زیر را نیز نقل کرده است: «آنان تمام روز را به تیراندازی گذراندند؛ سپس، در حالی‌که به نتیجه برابر رسیده بودند، از یکدیگر جدا شدند»[۸].

۸. اسلام می‌خواهد مسلمانان نیرومند باشند تا بتوانند حقوق خود را حفظ کنند و کسی از دشمنان در تجاوز به آنان طمع نبندد؛ کشورها و ملت‌های ضعیف، همواره مورد طمع نیرومندان قرار می‌گیرند؛ زیرا نیرویی برای دفاع از خود ندارند؛ لذا یا حقوقشان پایمال می‌شود یا همواره در معرض تهدید و پایمال‌شدن حقوقشان خواهند بود.

چه نیکو گفته‌اند: «قدرت، تضمین‌شده‌ترین راه احقاق حق است» و چه زیباست که قدرت و حق کنار یکدیگر باشند؛ زیرا حق، بدون وجود نیرو و قدرتی که از آن دفاع کند، از میان می‌رود و قدرت نیز اگر مبتنی بر حق نباشد، ظلم و تجاوز را سبب می‌شود؛ و همان‌گونه که می‌دانیم اسلام، هم ظلم و هم کوتاهی در دفاع از حق را، روا نمی‌داند.

بهترین ابزار یک حکومت در حفظ امنیت مرزها و منافع خود، آن است که قدرتمند باشد و دشمنان از آن ترس و واهمه داشته باشند. در چنین شرایطی، هیچ دشمنی سودای تجاوز به آن کشور را در سر نخواهد پروراند؛ زیرا قدرتی را در برابر خود می‌بیند که هراسانش میسازد و در صورت هرگونه دست‌اندازی، با شدت در برابرش خواهد ایستاد.

حفظ امنیت، صلح و بی‌طرفی، تنها با قدرتمندی ممکن خواهد بود و طرف‌های ضعیف در پیمان‌های صلح و سازش، هیچ اعتباری ندارند؛ چنان‌که بی‌طرفی کشورهای ناتوان در کشمکش‌ها بی‌فایده خواهد بود و این‌گونه کشورها، گرفتار دست‌درازی‌های کشورهای قدرتمند می‌شوند.

واقعیت‌های امروز عرصه بین‌الملل، بر درستی نظریه‌ای که بهترین شیوه حفظ امنیت و صلح را قدرتمند بودن می‌داند، تأکید می‌ورزد.

۹. نیرومند بودن مسلمانان، دشمنان ناآشکار مانند منافقان، احزاب زیرزمینی و نیز مجریان تحرکات پنهانی برای نابودسازی بنیان‌های حکومت اسلامی را، بیمناک خواهد ساخت.

هنگامی که امت و حکومت اسلامی نیرومند باشد، منافقان به‌رغم آنکه دل‌هایشان آکنده از دشمنی و کینه به اسلام و مسلمانان است، چاره‌ای ندارند جز آنکه در ظاهر علاقه خود به دین و مؤمنان را ابراز کنند؛ چراکه از برخورد و واکنش سخت مسلمانان در قبال خود می‌ترسند اما اگر حکومت اسلامی ناتوان باشد، دشمنان ناپیدای آن، که غالب مسلمانان آنان را نمی‌شناسند، به‌سرعت در عرصه جامعه ظاهر می‌شوند و با گسترش‌دادن فعالیت‌های خود و به چالش کشیدن حکومت، در نهایت، ضد آن، سر به شورش خواهند آورد.

با بررسی رخدادهای تاریخی، به‌روشنی می‌توان فهمید که تحرکات زیرزمینی ویرانگر بر ضد حکومت‌ها و جوامع اسلامی، تنها زمانی فعال می‌شوند که مسلمانان ناتوان و در موضع ضعف باشند.

برای نمونه: در ایام سیطره مغول‌ها بر سرزمین‌های اسلامی، مسیحیان فعالیت‌های آشکاری ضد اسلام می‌کردند و آزار بسیاری به مسلمانان می‌رساندند. ابن تغری بردی اتابکی در کتاب النجوم الزاهرة فی تاریخ ملوک مصر و القاهرة این فضا را برای ما وصف کرده است: «مسیحیان در دمشق بر مسلمانان گردن‌فرازی می‌کردند و به سبب آمد و شد مغول‌ها به کلیساهایشان سخت سرکش شده بودند. گروهی از مسیحیان نزد هولاکو رفته بودند و فرمانی از او گرفته و با خود آورده بودند که متضمن سفارش او مبنی بر توجه به مسیحیان و رسیدگی به آنان بود. آنها در حالی‌که صلیب‌های خود را برافراشته بودند و آن فرمان را در دست داشتند، از «دروازه توما» وارد شهر شدند و با فریادهای بلند، شعار برتری‌ یافتن دین خود و خوار شدن مسلمانان را سر دادند و بر سر و روی مسلمانان و نیز بر در مسجدها شراب پاشیدند. این رخدادها، اندوهی بزرگ را در میان مسلمانان پدید آورده بود... در آن روزگار، مسیحیان، مسلمانان را اجبار می‌کردند تا در مغازه‌های خود، صلیبی برافرازند و اگر مسلمانی چنین نمی‌کرد، به او اهانت می‌کردند»[۹].

۱۰. حمایت از مبلغان اسلام، فراهم‌آوردن آزادی مورد نیاز برای تبلیغ دین و نیز ایجاد فضایی آزاد برای مردم که در آن با اختیار خود و دور از اجبار، و ترس از برخوردهای فیزیکی، اعتقاد و دین خود را برگزینند، همه نیازمند وجود یک حکومت قدرتمند است.

یک حکومت قدرتمند می‌تواند با خشونت‌ورزی مقابله کند و با از میان‌بردن گروه‌های تندرو، زندگی همراه با آزادی و کرامت را برای مردم به ارمغان آورد.

۱۱. اسلام بر انفاق مالی به مجاهدان و تجهیز آنان برای جهاد، تأکید ورزیده و بسیار به آن ترغیب کرده است. قرآن کریم نیز در آیه «اعداد» (آمادگی برای جنگ) به این موضوع پرداخته و پاداش کسی را که در راه تجهیز سپاه اسلام برای جهاد انفاق مالی کند، همانند پاداش مجاهد دانسته است.

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «هر کسی مجاهدی را در راه خدا تجهیز کند، [گویی] خود در جهاد شرکت کرده است»[۱۰].

همچنین کسی که سرپرستی خانواده یکی از مجاهدان را به‌عهده گیرد، پاداش جهادگر را خواهد داشت. پیامبر(ص) فرموده است: «هر که سرپرستی خانواده مجاهدی را عهده‌دار شود و آن را از نیکی خویش بهره‌مند سازد، [گویی] خود در جهاد شرکت کرده است»[۱۱].

حضرت درباره فراگیری شیوه ساختن سلاح و ساختن آن نیز فرمود: «خداوند سه تن را با یک تیر به بهشت می‌برد: سازنده تیر که در ساختن آن به پاداش الهی امید دارد، تیرانداز و کسی که تیر را به دست او می‌دهد»[۱۲]. اطعام مجاهدان و خدمت به آنان نیز، جهاد شمرده شده است؛ همچنان‌که هرگونه بخششی برای هر نوع جهاد.

خداوند متعال فرموده است: ﴿مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ[۱۳]. مراغی در تفسیر این بخش از آیه گفته است: «این سخن خداوند متعال، اشاره است به اینکه آماده ساختن و تجهیز افرادی که توانایی‌های رزمی لازم برای جهاد در راه خدا را دارند، جز با انفاق مال بسیار، محقق نمی‌شود. از همین‌رو، خداوند سبحان بندگان مؤمن خود را به انفاق در راه خود، تشویق کرده و به آنان وعده داده است که هر آنچه انفاق کنند، به شکل کامل به آنان باز خواهد گشت»[۱۴].

۱۲. انفاق در راه جهاد و جهادگران، حداقل یا حداکثری ندارد و تمام مسلمانان، چه فقیر و چه ثروتمند می‌توانند در حد امکان انفاق کنند؛ در این صورت، مالِ بسیار یا اندک را اگر خالصانه و دور از ریا و شهرت‌طلبی انفاق کنند، از پاداش الهی بهره‌مند می‌شوند.

ممکن است برخی ثروتمندان، اموال بسیار هنگفتی را در این راه انفاق کنند؛ حتی شاید تمام دارایی خود را انفاق کنند. این‌گونه انفاق‌کردن را نباید هرگز اسراف قلمداد کرد؛ زیرا در کارِ خیر، اسراف نیست و اسراف، بیهوده هدردادنِ مال در لذت‌های شخصی است.

خاستگاه این دیدگاه عبارت ﴿مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ «هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعی اسلام) انفاق کنید» است که در آن، واژه ﴿شَيْءٍ نکره و مطلق است و به همین دلیل، هم شامل اموال اندک می‌شود و هم اموال بسیار.

۱۳. هدف از انفاق در راه جهاد و دیگر نیکی‌ها، رضای خداوند، یاری دین او و بلند ساختن نام اوست؛ لذا انفاق‌کننده نباید انفاق خود را با رفتارهایی چون منت‌نهادن، آزاررسانی و فخرفروشی بر دیگران همراه سازد که با هدف والای انفاق‌کردن در تعارض باشد.

بنابراین، اسلام، جهاد و انفاق در راه آن را از تمام اغراض دنیایی، انگیزه‌های شخصی و احساسات قومی یا طبقاتی پیراسته می‌سازد تا جهاد و انفاق، خالصانه برای خدا، در راه او، برای جلب رضای او و تحقق ﴿كَلِمَةُ اللَّهِ باشد. به همین دلیل، اسلام، از نخستین روز، تمام جنگ‌هایی را که برای تأمین منافع اشخاص و حکومت‌ها یا فتح بازارها و بهره‌وری‌های اقتصادی یا تحقیر و خوار ساختن دیگران یا سلطه دادن کشور، ملت، نژاد یا طبقه‌ای بر کشور، ملت، نژاد یا طبقه‌ای دیگر صورت بپذیرد، از خود نفی کرده است. بدین‌ترتیب، تنها یک نوع جنگ باقی می‌ماند که اسلام خود را متکفل آن می‌داند و آن جهاد در راه خداست؛ خدایی که خواهان سلطه یافتن کشور، ملت، نژاد، طبقه و یا فردی خاص بر همنوع خود نیست؛ بلکه خواهان حاکم شدن خدامحوری و عبودیت است؛ زیرا او از همه جهانیان بی‌نیاز است. حاکم شدن خداوند، تنها راهی است که به تحقق نیکی، آزادی و کرامت انسان‌ها خواهد انجامید[۱۵].

۱۴. انفاق در راه جهاد، در دنیا و آخرت، صاحب خود را از ثمرات آن بهره‌مند خواهد ساخت. بهره خداوند در دنیا به انفاق‌کننده، آن است که هر چه را انفاق کرده، بلکه بیشتر را به او باز می‌گرداند. انفاق، زمینه‌ساز پیروزی است و پیروزی، غنیمت‌ها و بهره‌مندی از ثروت‌هایی را در قالب مالیات، جزیه و بخشش سبب خواهد شد که بخشی از آن به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به انفاق‌کننده باز خواهد گشت. استفاده غیرمستقیم انفاق‌کننده، در قالب استفاده از امکانات مؤسسات عمومی و نیز خدماتی است که حکومت کارگزار فراهم‌آوردنِ زمینه بهره‌مندی شهروندان خود از آن است.

دیگر آنکه انفاق، دارایی انفاق‌کننده را از دست‌اندازی دشمنان حفظ خواهد کرد؛ زیرا دست‌کشیدن از انفاق، به ناتوان کردن مجاهدان و به شکست آنان می‌انجامد و در پی شکست، دشمنان بر دارایی‌های مسلمانان دست خواهند یافت. بنابراین، انفاق در راه جهاد، سبب حفظ دارایی‌های مسلمانان و در مرحله بعد، افزایش آن می‌شود.

در تاریخ اسلام، در موارد بسیاری، از مسلمانان ثروتمند درخواست می‌شد با انفاقِ بخشی از مال خود، از حرکت‌های جهادی که از مسلمانان و عزت آنان دفاع می‌کنند، حمایت کنند اما خساست و بخل مانع می‌شد که آنان به این کار بپردازند. نتیجه این کوتاهی، آن بود که دشمنان بر سرزمین مسلمانان سلطه یابند، تمام دارایی‌هایشان را مصادره و آنان را از املاک خود بیرون کنند. در چنین شرایطی، همان ثروتمندان چاره‌ای نداشتند جز آنکه در غربت و آوارگی و دور از سرزمین و دارایی‌های خود زندگی کنند.

آیا برای افرادی که بخلشان به این درجه رسیده است، بهتر نیست که با بخشیدن مقداری هر چند اندک از دارایی خویش، تمام آن را حفظ کنند و با عزت در سرزمین خود به زندگی ادامه دهند؟

جنبه دیگر بهره‌مندی دنیوی انفاق‌کننده آن است که خداوند دارایی‌اش را بابرکت می‌گرداند. چنان‌که می‌دانیم صدقه عادی نه‌تنها از دارایی صدقه‌دهنده نمی‌کاهد، بلکه بر آن بسیار می‌افزاید. پیامبر اکرم(ص) در این‌باره فرموده است: «مال، با صدقه دادن کم نمی‌شود»[۱۶].

حال که صدقه عادی چنین است، صدقه برای جهاد، تا چه حد برکت‌آور خواهد بود؟ اما بهره اخروی انفاق‌کننده آن است که خداوند پاداش مجاهدان را به او می‌دهد و او را در جایگاه آنان، جای داده، پاداشش را صدها برابر خواهد کرد. ابو داوود در سنن خود از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است: «پاداش یک درهم انفاق در راه خدا هفت‌صد برابر خواهد شد»[۱۷].

اکنون، به این مسئله می‌پردازیم که انواع تمرین و آموزش نظامی، همه از موارد آمادگی برای جنگ است. غالب سریّه‌هایی که حضرت، یاران را به آن اعزام می‌کرد، به‌ویژه پیش از غزوه بدر کبری، برای فراگیری و تمرین فنون نظامی بود.

بر مبنای نقل کتاب‌های سیره: رزمندگان و فرماندهان تمام سریّه‌هایی که پیامبر اکرم(ص) پیش از غزوه بدر اعزام کرده است، از مهاجران بوده‌اند. این مسئله با بررسی نام‌های شرکت‌کنندگان در آنها روشن می‌شود.

این سریّه‌ها اهدافی چند را محقق کرد:

  1. مهاجران، شهامت رویارویی با طاغوت‌های سرکش و متکبر مکه را پیدا کردند. این سریّه‌ها، هیمنه مشرکان را نزد مهاجران بسیار بی‌مقدار ساخت.
  2. مهاجران، با ویژگی‌های طبیعی سرزمین‌هایی که در آن می‌جنگیدند، آشنا شدند.

پیامبر(ص) با محدودسازی شرکت‌کنندگان در این سریّه‌ها به مهاجران، در پی آن بود آنان را با ویژگی‌های سرزمین‌های جدیدی که در آن می‌جنگیدند، آشنا سازد. با این تدبیر، مهاجران سرزمین‌هایی تازه را با دقت می‌پیمودند و با وجب‌وجب آن کوه‌ها، دشت‌ها، بلندی‌ها، چشمه‌ها، آب‌ها و راه‌های آنها آشنا می‌شدند. این شناخت آنان را یاری می‌داد تا آسان‌تر در این مناطق پیش روند و با بهره‌گیری از شرایط جغرافیایی آن، نبرد را مدیریت و نقشه‌های تهاجمی یا دفاعی خود را ترسیم کنند. این سرزمین‌ها، از آن پس، عرصه وقوع نبردهای بسیاری میان مسلمانان و مشرکان بود؛ لذا مسلمانان باید از نزدیک با آن و ساکنانش آشنا و از ظرفیت‌های قابل‌استفاده آن آگاه شوند.

  1. ادامه تمرین‌های عملی؛ مهاجران در مکه قدرتی نداشتند. تمام همّت آنها برای دعوت به‌سوی خداوند مصروف می‌شد و اساساً جنگ بر آنان حرام بود. این شرایط پابرجا بود تا پیامبر اکرم(ص) فرمان هجرت را صادر کرد و آن را بر افرادی که توان اجرای این کار را داشتند، واجب کرد. پس از هجرت، جنگ نیز بر مسلمانان واجب شد. آن برهه زمانی که مسلمانان در طول آن تنها به تبلیغ دین همّت گمارده بودند و مجالی برای پرداختن به عملیات نظامی نداشتند، آنان را از تمرین‌های جدّی برای حفظ آمادگی‌های رزمی دور ساخته بود. از همین‌رو، ضرورت بود که تمرین‌ها را از سر گیرند و با فراهم‌آوردن زمینه مناسب، ادامه دهند. سریّه‌های پس از هجرت، فضای مناسبی را پدید آورده بود تا مهاجران بار دیگر با سلاح و استفاده از آن اُنس گیرند. نکته دیگر آنکه این سریّه‌ها آنان را در شرایط دشوار قرار می‌داد. نتیجه چنین فضایی آن بود که مهاجران آمادگی روحی و رزمی بالایی پیدا کنند و آماده پیروزی در جنگ‌های سرنوشت‌ساز شوند.
  2. تمرین تحرکات مخفیانه؛ از جمله اهداف مسلمانان در سریّه‌هایشان عادت‌کردن به حرکت مخفیانه در جنگ‌ها و نیز پنهان نگاه‌داشتن اهدافی بود که در پی محقق ساختن آنها بودند. آنان در قالب تمرین‌های عملی و در جریان حوادث واقعی، این عادت را در خود پدید می‌آوردند. پیامبر اکرم(ص) عبدالله بن جحش را برای سریّه‌ای با شماری از یارانش به‌سوی «نخله» فرستاد. حضرت در آغاز اعزام، نوشته‌ای به عبدالله داد که هیچ‌کس از افراد سریّه محتوای آن را نمی‌دانست. حضرت به او فرمان داد که پس از دو روز طی‌کردن مسیر، نوشته را بخواند و محتوایش را اجرا کند. و البته هیچ یک از همراهان خود را به مشارکت در انجام‌دادن آن فرمان، اجبار نکند. پیامبر اکرم(ص) با کاربست این شیوه، قرن‌ها پیش از فرماندهان نظامی معاصر، از ترفند «پیام‌های نوشتاری» برای پنهان‌سازی عملیات نظامی بهره برده است[۱۸].
  3. آزمون یاران و آگاهی از ظرفیت‌های آنان و میزان تعهد و فداکاریشان در اجرای وظایف خود؛ این هدف پیامبر(ص) در نگاشته‌اش به عبدالله بن جحش، نمود می‌یابد. حضرت از او خواست تا به «نخله» برود و در آنجا هیچ‌یک از همراهانش را برای شرکت در عملیات نظامی خواسته شده، اجبار نکند. عبدالله در آن هنگام به همراهانش گفت: «هر که طالب شهادت است و بدان مشتاق، راه افتد و هر کس آن را خوش ندارد، برگردد. من برای اجرای فرمان پیامبر(ص) حرکت خواهم کرد». نتیجه این آزمون چه بود؟ و ظرفیتی که همراهان عبدالله از خود نشان دادند به چه اندازه بود؟ پاسخ تمام همراهان عبدالله به درخواست او، مثبت و پرشور بود و همه برای انجام‌دادن مأموریت محوّلشده، راه افتادند.
  4. تمرین گردآوری اطلاعات درباره دشمن و استفاده از آن؛ پیامبر اکرم(ص) این هدف را با تشکیل تیم‌های اطلاعاتی و اعزام آنها به مأموریت‌هایی، محقق می‌ساخت. حضرت، این تیم‌ها را برای رصد تحرکات دشمن و گردآوری اطلاعاتی درباره شمار، تجهیزات و مکان اردوگاه آنان، اعزام می‌کرد. اطلاعات جمع‌آوری شده از دشمن برای پیامبر اکرم(ص) و هر فرمانده دیگری، بسیار ارزشمند بود؛ زیرا به او کمک می‌کرد طرحی حساب‌شده در مقابله با دشمنان و غلبه بر آنان تدوین کند. نمونه‌ای از این مأموریت‌ها را در سریّه عبدالله بن جحش می‌یابیم؛ در نوشته حضرت به او، آمده بود: «هنگامی که این نگاشته را خواندی، حرکت کن تا به نَخله برسی. در آن منطقه، تحرکات قریشیان را زیر نظر بگیر و اخبار و اطلاعاتی از آنان برای ما بیاور»[۱۹]. پیامبر(ص) پیش از غزوه‌های خود نیز از تیم‌های اطلاعاتی برای کسب اطلاعات درباره دشمن استفاده می‌کرد. ابن قیم جوزیه در این‌باره گفته است: «پیامبر اکرم(ص) هنگام هجوم به دشمنان در سرزمینشان، یک تیم شناسایی، پیشاپیش سپاه خود می‌فرستاد»[۲۰].
  5. آزمودن توان دشمن و آگاهی‌یافتن از ویژگی‌هایش از نظر شمار نیروها، تجهیزات، نقاط ضعف و قوت؛ این شناخت به مسلمانان کمک می‌کرد با استفاده از نقاط ضعف دشمن خود به او آسیب برسانند. این سریّه‌های کوچک و درگیری‌های محدود، همانند آماده‌سازی سربازان کم‌شمار شرکت‌کننده در این سریّه‌ها بود تا پیش‌درآمد آغاز جنگی گسترده از سوی مسلمانان باشد. برخی سریّه‌ها نیز با هدف شناخت چگونگی واکنش دشمن و میزان قدرت این واکنش‌ها صورت می‌پذیرفت.
  6. کسب مهارت در پیشروی‌های نظامی؛ سعد بن ابی‌وقاص از سریّه «خرار»[۲۱] می‌گوید: «هنگام روز پنهان می‌شدیم و با فرارسیدن شب به حرکت خود ادامه می‌دادیم»[۲۲]. این سخن، نشان از درک بالای او از شیوه پیشروی نظامی دارد. او حرکت مخفیانه و تأمین امنیت نیروهای پیشروی‌کننده را در قالب یک اصل مهم نظامی، مبنای کارش قرار داده است؛ زیرا مسئولیت امنیت نیروها، بر عهده فرمانده است و از همین روست که فرماندهان نظامی، تمام کوشش خویش را برای تأمین آن به کار می‌بندند. چنان‌که پیداست، نهان‌سازی تحرکات نیروها از چشم دشمن، یکی از ابزارهای تحقق این امنیت و سلامت است. بی‌شک، پیشروی در روز، نه‌تنها سبب می‌شود که دشمن به‌سادگی به تحرکات نیروها پی ببرد، بلکه نیروها را در تیررس دشمن نیز قرار خواهد داد. حال‌آنکه پیشروی شبانه، تحرکات نیروها را پوشیده نگاه می‌دارد و در نتیجه مانع اقدام دشمن می‌شود. نکته دیگر آنکه سعد بن ابی‌ وقاص به این مسئله توجه داشت که نیروهای او، در منطقه‌ای بیابانی پیشروی می‌کنند که هیچ سایه‌بانی ندارد و در طول روز، دمای هوا بسیار بالاست و سطح زمین بر اثر تابش خورشید، گرم و سوزان است. او می‌دانست پیشروی در چنین شرایطی، نیروها را به‌شدت خسته خواهد کرد. از همین‌رو تصمیم گرفت پیشروی‌اش در هوای معتدل‌تر و خنک‌تر شب باشد تا از فشار بر نیروهای خود بکاهد. سعد با اتخاذ این تدبیر، بر تمام فرماندهان نظامی پس از اسلام، پیشی گرفته است؛ چراکه حتی تا امروز نیز تحرکات نیروها، عملیات‌های تهاجمی و عقب‌نشینی‌ها، شبانه انجام می‌شوند تا نیروها دور از چشم دشمن که پیوسته با دیده‌بان‌ها و گشت‌های شناسایی خود در پی آگاهی از تحرکات نیروهای لشکر مقابل است، با آزادی عمل بیشتری وظایف خود را اجرا کنند[۲۳].[۲۴]

آمادگی روحی ـ روانی برای جنگ

جنگ، در حقیقت، تقابل دو گونه اراده است: اراده نیرومند و مصمم برای نبرد و پی‌گرفتن آن تا پایان؛ و اراده‌ای ضعیف، شکست‌خورده و از پیش باخته، که از همان آغاز نبرد، تاب و توانی برای رویارویی ندارد و نمی‌تواند در جنگ پایداری ورزد.

پیامبر اکرم(ص) یارانش را چنان تربیت می‌کرد که از اراده‌هایی نیرومند و پایدار، همچون کوه‌های استوار برخوردار شوند تا با این اراده، دل‌هایشان از شجاعت و امید به پیروزی بر دشمن آکنده شود.

حضرت برای شکل‌دادن اراده نیرومند، از دو ابزار «تشویق‌کردن» و «بیم‌دادن» بهره می‌برد. او یاران خویش را برای رسیدن به پاداش و جایگاه مجاهدان ثابت‌قدم ترغیب و تشویق می‌کرد و از پشت‌کردن به جنگ و فرار از عرصه‌های نبرد بیم‌شان می‌داد. همچنین، اسباب تحقق پیروزی را برایشان تبیین می‌کرد تا آنها را به کار گیرند و از عوامل شکست برحذرشان می‌داشت تا هوشیار باشند و بدان گرفتار نشوند.

پیامبر(ص) ماهیت حقیقی دشمنان، ریشه‌های عداوت و خطرهای آنان برای دین، حکومت، جان، مال، کرامت و آرمان‌های مسلمانان را بیان می‌کرد.

او با این تدابیر، در یاران خود، مانعی روحی در برابر گرایش به دشمنان پدید می‌آورد که هر روز بر ضخامت آن افزوده می‌شد. مبنای این بازدارندگی روحی، اعتقاد الهی و اصول اسلام بود، نه منافع شخصی زودگذر.

این شیوه تربیت و آماده‌سازی، بر آموزه‌های قرآن کریم سنت پیامبر(ص) و نیز سیره حضرت در برابر دشمنانش بنا شده بود.

قرآن کریم، می‌فرماید نبرد با دشمنان واجبی است که همه مسلمانان باید به آن مبادرت ورزند:

  1. ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[۲۵].
  2. ﴿وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً[۲۶].
  3. ﴿فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ[۲۷].
  4. ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ[۲۸].

قرآن کریم، ماهیت دشمنی مشرکان، یهودیان و مسیحیان را نیز تبیین می‌کند:

  1. ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا[۲۹].
  2. ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ * فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ[۳۰].
  3. ﴿وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا[۳۱].
  4. ﴿كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ[۳۲].

قرآن کریم، همچنین ابعاد خیانت و فریب‌کاری آنها را روشن می‌سازد تا مسلمانان را برای نبرد با آنان برانگیزد: ﴿أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۳۳].

قرآن کریم این بشارت را نیز به پیروانش می‌دهد که در پایان، نصرت و پیروزی از آن مؤمنان جهادگر و صبر پیشه خواهد بود و سرانجام کافران جز شکست و خواری نخواهد بود. این وعده راستین، روحیه رزمندگان مسلمانان را تقویت می‌نماید؛ زیرا این باور یقینی که آنان بر دشمن خود غالب خواهند شد، وجودشان را از امید و پایداری آکنده می‌سازد.

خدای متعال می‌فرماید:

  1. ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ * لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ[۳۴].
  2. ﴿تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ[۳۵].

یکی از ابزارهای ایجاد آمادگی روانی در رزمندگان، آن است که با بیان رستگاری وصف‌ناشدنی و پاداش بی‌کران خداوند برای مجاهدان، آنان به نبرد، پایداری و شکیبایی تشویق شوند. خدای متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۳۶].

مسلم در صحیح خود و با سند خویش از مالک بن انس نقل می‌کند که در روز غزوه بدر کبری، پیامبر(ص) به یاران خود فرمود: «به‌سوی بهشتی بشتابید که گستره‌اش به‌اندازه آسمان‌ها و زمین است». عمیر بن حمام انصاری گفت: «ای رسول خدا! بهشتی که گستردگی‌اش به‌اندازه آسمان‌ها و زمین است؟» آری. شگفتا، شگفتا! چه چیز تو را به ابراز شگفتی وا می‌دارد؟ ای رسول خدا! هیچ‌چیز، جز امید به اینکه از اهل آن باشم. تو از اهل آن خواهی بود.

عمیر سپس توشه‌ای را از جعبه تیرهایش بیرون آورد و مشغول تناول شد، اما ناگاه گفت: «اگر زنده بمانم، تا این خرماها را بخورم این زندگی طولانی خواهد شد». پس توشه خود را به کناری انداخت و به میدان نبرد شتافت و آن‌قدر جنگید تا شهید شد[۳۷].

در روایت آنس آمده است: او خرماهای خود را به سویی افکند و گفت[۳۸]: بی‌هیچ توشه مادی به‌سوی خدا می‌شتابم. تنها توشه‌ام، تقوا و عمل برای آخرت است؛ و نیز شکیبایی در جهاد برای خدا. تمام توشه‌های مادی از میان خواهند رفت؛ تنها توشه‌هایی که باقی می‌مانند، تقوا، نیکی و هدایت‌اند.

او سپس به جنگیدن پرداخت تا به شهادت رسید[۳۹].

از دیگر شیوه‌های پیامبر(ص) برای ایجاد آمادگی روحی یارانش، آن بود که بشارت کشته‌شدن سران کفر و شرک را به آنان می‌داد و برای اطمینان‌افزایی آنان، حتی محل کشته‌شدن هر یک از آنان را مشخص می‌کرد[۴۰]. همچنین، پیش از نبرد، مؤمنان را به پیروزی بشارت می‌داد. او در بدر به ابوبکر فرمود: نصرت الهی فرارسید[۴۱]. سپس به مسلمانان فرمود: «سوگند به آن‌که جان محمد در دست اوست، امروز هر کسی از شما با شکیبایی و امیدوار به پاداش الهی، با دشمن بجنگد و بی‌آنکه به آنان پشت کند، کشته شود، خداوند او را در بهشت جای خواهد داد»[۴۲].

این آماده‌سازی روانی، در یاران حضرت و نیز کسانی که پس از آنان زیسته‌اند، تأثیری مثبت و سازنده داشت. ابن اسحاق و دیگران گفته‌اند: معاذ بن عمرو بن جموح، در کشتن ابوجهل شرکت کرده بود و بعدها خود در وصف آن رخداد گفته بود: «ابوجهل را دیدم که گروهی گردش حلقه زده بودند و می‌گفتند: دست کسی از دشمنان به ابوحکم ابوجهل نمی‌رسد».

با شنیدن این سخن، به سویش رفتم و ضربه‌ای بر او وارد ساختم که نیمی از پایش را قطع کرد. در این هنگام، فرزند او، عکرمه، با ضربه‌ای بر شانه‌ام دستم را قطع کرد، به‌طوری‌که فقط با تکه پوستی به بدنم پیوند داشت. این رخداد در آن لحظه مرا از نبرد بازداشت. اما در ادامه، درحالی‌که دستم را به دنبال خود می‌کشیدم، تمام طول روز را جنگیدم. هنگامی که وضعیت دستم، آزارم داد، آن را زیر پای خود قرار دادم و با فشار از بدنم جدا ساختم. سپس دست جدا شده خود را نزد پیامبر(ص) بردم.

در الاصابة آمده است: محمد بن اسماعیل بخاری و دیگران نیز این رویداد را نقل کرده‌اند[۴۳]. در غزوه بدر، پیامبر(ص) مردم را برای خروج از صحنه نبرد فراخواند. در پی این فرمان، سعد بن خثیمه و فرزندش می‌کوشیدند برای پیوستن به سپاه اسلام، بر یکدیگر پیشی گیرند. سعد به فرزندش می‌گفت: «یکی از ما باید کنار خانواده باشد. اجازه بده من به جنگ بروم و تو کنار خانواده بمان».

اما فرزندش پاسخ داد: «اگر پاداش، چیزی جز بهشت بود، می‌پذیرفتم. امیدوارم من در این راه به شهادت برسم». در نهایت، آن دو قرعه زدند که به نام سعد آمد. او با سپاه اسلام به بدر رفت و شهید شد[۴۴].

در غزوه اُحُد، عمیر بن ابی وقاص، که کم سن و سال بود، با سپاه اسلام همراه شده بود ولی از بیم آنکه حضرت او را ببیند و به شهر بازگرداند، خود را پنهان می‌کرد. وی در همین‌باره می‌گوید: «در غزوه اُحُد، برادرم را دیدم که پیش از دیدار پیامبر(ص) خود را مخفی می‌سازد. از او پرسیدم: ای برادر! چرا چنین می‌کنی؟ پاسخ داد: دوست دارم در جنگ شرکت کنم؛ شاید خداوند شهادت را نصیبم سازد؛ اما می‌ترسم پیامبر(ص) مرا ببیند و به مدینه بازگرداند».

هنگامی که حضرت او را مشاهده کرد، تصمیم گرفت وی را بازگرداند ولی او با گریه‌وزاری، رضای حضرت را به دست آورد. آن‌گاه شمشیرش را بر کمر بست و به میدان نبرد رفت[۴۵].

از دیگر شیوه‌های پیامبر اکرم(ص) برای انگیزش یاران خود و ایجاد آمادگی روحی در آنان، روشی است که احمد در مسند خود و با سند خویش روایت کرده است: «پیامبر(ص) در روز اُحُد، شمشیر در دست گرفت و به یاران فرمود: «چه کسی این شمشیر را از من می‌ستاند؟» گروهی از مسلمانان آن شمشیر را گرفتند و مشغول نظاره‌کردن آن شدند.

حضرت فرمود: «کیست که حق آن را ادا کند؟» این پرسش سبب شد که آن، گروه خود را عقب بکشند. در این میان، ابودجانه گفت: «من آن را می‌گیرم و حقش را ادا می‌کنم». او در نبرد، با همان شمشیر سرهای مشرکان را می‌شکافت[۴۶].

ابن هشام، این رخداد را کامل‌تر نقل کرده است: «... تا آنکه ابودجانه برخاست و پرسید: «ای رسول خدا! حق آن چیست؟» فرمود: «این که آن قدر با آن بر دشمن ضربه بزنی تا خمیده شود...».

ابودجانه مردی شجاع بود که هنگام نبرد بسیار مغرورانه رفتار می‌کرد. او دستاری سرخ داشت که هرگاه بر سرش می‌بست، همگان می‌فهمیدند قصد نبرد دارد. وی شمشیر را از دست پیامبر(ص) گرفت؛ سپس دستارش را بر سر بست؛ آنگاه با غرور در فضای میان صف مسلمانان و صف مشرکان حرکت کرد. حضرت فرمود: «این‌گونه راه رفتن جز در چنین موقعیت‌هایی، خداوند را ناخشنود می‌سازد»[۴۷].

از آنچه بیان شد، آشکارا می‌توان دریافت که پیامبر(ص) توانسته بود در تمام غزوه‌ها و سریه‌ها، روحیه‌ای سرشار برای جنگ در یاران خود، پدید آورد.

این روحیه برتر و آمادگی روحی فراوان، در غزوه اُحُد، در موقعیت‌ها و رخدادهای بسیاری دیده می‌شود؛ برای نمونه: پیش از آغاز غزوه، هنگامی که پیامبر(ص) از یارانش درباره چگونگی رویارویی با دشمن و تعیین مکان نبرد، نظر خواست، بیشترشان خواهان خروج از مدینه و رودررو شدن با دشمن بودند. آن هنگام، زبان اصحاب، روحیه بالا و حماسه و سلحشوری بی‌نظیری را که دل‌های آنان را پُر کرده بود در قالب عبارات بیان می‌کرد و آنان در بیان شادمانی خود برای جنگ و حماسه‌ای که در وجودشان می‌جوشید، بر یکدیگر پیشی می‌گرفتند.

عبدالله بن جحش گفت: «ای رسول خدا! مشرکان، آنجا که می‌بینی اردو زده‌اند. من به درگاه خداوند عرضه کرده‌ام «پروردگارا! تو را به خودت سوگند می‌دهم که فردا در نبرد با دشمن، کشته شوم و آنان پیکرم را تکه‌تکه سازند تا به همان حال که کشته و مثله شده‌ام، به دیدار تو آیم. و وقتی از من پرسیده شود «چرا با تو چنین کرده‌اند»، پاسخ دهم برای رضای تو. از شما هم تمنا دارم سرپرستی آنچه را از من باقی می‌ماند، پس از من به عهده بگیری. پیامبر(ص) نیز پذیرفت»[۴۸].

عمرو بن جموح، نیز رو به قبله کرد و گفت: «پروردگارا! شهادت را روزی‌ام ساز که سرافکنده به میان خانواده‌ام بازنگردم»[۴۹]. نعمان بن مالک گفت: «ای رسول خدا! ما را از بهشت محروم نساز. سوگند به آنکه جانم در دست اوست، من به بهشت وارد خواهم شد. من از آن گروه یارانت خواهم بود که همانند گاو[۵۰] سرشان را می‌برند»[۵۱].

حمزة بن عبدالمطلب گفت: «سوگند به آن‌که قرآن را بر ت و نازل کرد، لب به طعام نخواهم زد تا با شمشیرم در خارج از مدینه با آنان بجنگم»[۵۲]. ایاس بن اوس بن عتیک گفت: «ما فرزندان عبد الاشهل هستیم و امیدواریم از آنانی باشیم که تعبیر «سر بریدن گاو» درباره آنان صدق می‌کند»[۵۳].

کسی دیگر گفت: «یکی از دو سرنوشت نیکو در انتظار ماست؛ یا پیروز می‌شویم یا شهید. به خدا سوگند، نباید عرب امید بدان داشته باشد که در خانه و سرزمینمان بر ما هجوم آورد؛ و هیچ‌کس نباید گمان کند ما از دشمن خود ترسیده‌ایم و از همین‌رو بر ما جرئت و جسارت پیدا کند»[۵۴].

اوج روحیه دلاوری و جنگاوری مسلمانان، آن‌گاه نمود یافت که حتی نوجوانان که نابالغ، با یکدیگر رقابت می‌نمودند تا بتوانند در جنگ حاضر شوند و در برابر سران کینه‌توز و انتقام‌جوی قریش قرار گیرند که برای ستاندن انتقام کشته‌شدگانشان در بدر به میدان آمده بودند.

کتاب‌های سیره در این‌باره آورده‌اند: نوجوانان برای حضوریافتن در میدان جنگ با مشرکان رقابت می‌کردند و یکدیگر را عقب می‌راندند؛ اما پیامبر(ص) به نوجوانان کمتر از پانزده سال، اجازه همراهی سپاه اسلام را نداد. شمار این نوجوانان، هفده تن و یکی از آنها، رافع بن خدیج بود که درباره او به حضرت گفتند: «ای رسول خدا! رافع، تیرانداز است». حضرت به همین دلیل، به او اجازه جنگ داد. سمرة بن جندب، یکی دیگر از نوجوانان، به همسر مادرش گفت: «پیامبر(ص) در حالی به رافع اجازه داد که من در کشتی‌گرفتن او را بر زمین می‌زنم». این سخن به پیامبر(ص) رسید؛ او نیز هر دو را فراخواند و فرمود: «کشتی بگیرید».

آنها چنین کردند و سمره، رافع را زمین زد. پس حضرت به سمره نیز اجازه همراهی داد[۵۵]. با آنکه نوجوانان و جوانان اغلب به خوشی‌ها و تفریح‌ها گرایش دارند، اما این نوجوانان، بی‌توجه به این دنیا، برای مواجه‌شدن با مرگ با یکدیگر رقابت می‌کنند. علت آن است که باورهای عمیق اسلامی که در تاروپود روح و جانشان تنیده شده بود، آنان را از دنیادوستی و له‌له‌زدن برای لذت‌ها و زرق و برق‌های آن رهانده و با حیات جاودان که منزلگاه حقیقی است، پیوند داده بود. این باور، آنان را از قید دغدغه معیشت و مرگ‌هراسی رها کرده بود؛ زیرا این اعتقاد ژرف را در وجودشان استوار ساخته بود که عمر انسان محدود و مقدر شده است و شجاعت و پایداری در جنگ یا ترس و خودداری از حضور در آن لحظه‌ای بر آن نمی‌افزاید. آنان با عنایت پروردگار و در پرتو این باور، یقین داشتند روزی در دست خداست و هیچ‌کس نمی‌تواند بر روزی مقدر شده آنان بیفزاید یا از آن بکاهد. آنان به این باور رسیده بودند که گام نهادنشان در میدان نبرد و رشادت به خرج دادن در آن، ذره‌ای از رزقشان نخواهد کاست و دوری گزیدنشان از جنگ، بر روزی یا طول عمرشان نمی‌افزاید. از این‌رو، ترس نزد آنان هیچ جایگاهی نداشت.

در سریه موته سال هشتم هجرت وقتی مسلمانان در «معان» بودند، از میزان قدرت لشکر مسیحیان رومی و عرب که شمارشان به دویست هزار تن می‌رسید، آگاه شدند. این در حالی بود که سپاهیان مسلمان فقط سه‌هزار تن بودند. از همین‌رو با یکدیگر مشورت کردند تا تصمیم بگیرند در برابر این لشکر پرشمار چه کنند. آیا از پیامبر(ص) نیروی کمکی بخواهند یا همچنان به راه خود ادامه دهند و با این لشکر مشترک رودررو شوند؟ در این هنگام، عبدالله بن رواحه، از فرماندهان سپاه اسلام، برخاست و گفت: «ای مسلمانان! به خدا سوگند مرگی که آن را خوش نمی‌دارید، همان چیزی است که در طلبش برای نبرد راه افتاده‌ایم و آن، شهادت است. ما با شمار و قدرتمان با آنان نمی‌جنگیم بلکه به پشتوانه دینی که خداوند ما را به آن سرافرازی بخشیده است با آنان می‌جنگیم. به راه افتید که یکی از دو سرانجام نیکو در انتظار ماست؛ یا پیروز می‌شویم یا شهید». حاضران در پاسخ عبدالله گفتند: «به خدا سوگند، فرزند رواحه راست می‌گوید»[۵۶].

این روحیه سرشار و نیرومند، هنگام نبرد و در برخورد با هزاران‌هزار سرباز لشکر مشترک مسیحیان، دستخوش تغییر نشد؛ بلکه مسلمانان توانستند اهداف خود در این سریه را محقق سازند. آنان، کسانی را که، سفیر پیامبر(ص) حارث بن عمیر را کشته بودند؛ به سزای عملشان رساندند و هزاران تن از آنان را کشتند و عظمت و عزت اسلامی را پاس داشتند.

آنان به‌رغم شمار و تجهیزات اندک خود، صحنه‌هایی ستودنی از روحیه جنگاوری را به نمایش گذاشتند؛ چنان‌که شمار کشته‌شدگان مسلمان در این نبرد، از چهارده تن بیشتر نبود. محمد بن اسماعیل بخاری با سند خود از خالد بن ولید نقل کرده است: «در جنگ موته، نُه شمشیر در دستم شکست و فقط شمشیری یمانی در دستم باقی ماند»[۵۷].

چه بسیار گردن‌هایی که پیش از شکسته‌شدن این شمشیرها با آنها خُرد شده بود. این پایداری خالد بن ولید بود. هر سه‌هزار رزمنده مسلمان چنین استقامت و استواری از خود نشان دادند و گامی عقب ننشستند. ابن کثیر پس از نقل حدیث محمد بن اسماعیل بخاری گفته است: «این روایت تاریخی، نشان می‌دهد مسلمانان، بسیاری دشمنان را کشته‌اند»[۵۸].

بنابراین، روحیه بسیار و توان روحی بالای مسلمانان، سبب شد به‌رغم شمار اندکشان، بر لشکر مسیحیان رومی و عرب غالب آیند. پیامبر(ص) از این پیروزی خبر داده و آن را «فتح» نامیده بود. محمد بن اسماعیل بخاری با سند خود، از انس بن مالک روایت کرده است پیامبر(ص) درباره این نبرد فرمود: «شمشیری از شمشیرهای خدا، پرچم سپاه را در دست گرفت تا خداوند پیروزی را نصیب او گردانید»[۵۹].

در کتاب الجامع آمده است: «پس از آنکه هر سه فرمانده منصوب شده پیامبر(ص) شهید شدند، مسلمانان به اتفاق‌نظر رسیدند که خالد بن ولید پرچم‌دار سپاه اسلام شود؛ با فرماندهی او، خداوند پیروزی را نصیب مسلمانان کرد[۶۰]. پس از این پیروزی، کسی برای رساندن خبر آن به مدینه آمد. اما پیامبر(ص) پیش از آمدن او، تمام حوادث نبرد را برای یارانش بیان کرده بود»[۶۱].

یکی از ابزارهایی که اسلام برای ایجاد آمادگی روانی برای جنگ در پیروان خود از آن بهره جسته است، حرام دانستن فرارکردن از میدان نبرد و رودررو شدن با دشمن و نهی شدید از آن، همراه با وعید خشم خدا و جهنمی شدن است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ * وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ[۶۲].

از دیگر ابزارها بیان اسباب تحقق پیروزی و راهنمایی کردن به‌سوی آنهاست تا مسلمانان آنها را مدنظر قرار دهند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ * وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ[۶۳].

می‌توان اسباب زمینه‌ساز برای پیروزی را چنین برشمرد: ثبات قدم در میدان نبرد و پایداری تا پایان جنگ؛ بسیار یادکردن خداوند؛ این کار، رزمندگان را یاری می‌رساند و روحیه آنان را تقویت می‌کند؛ اطاعت از خداوند و پیامبرش، با پایبندی به احکام شرع؛ یک‌پارچگی و دوری‌کردن از تفرقه و کشمکش؛ زیرا کشمکش سبب تضعیف سپاه و شکست می‌شود؛ شکیبایی ورزیدن بر دشواری‌های نبرد؛ اخلاص در تمام مراحل جنگ و دوری از ریا و خودنمایی[۶۴].

منابع

پانویس

  1. نک: تفسیر سورة الانفال، ص١٢۴-١٣٢.
  2. «و آنچه در توان دارید از نیرو و اسبان آماده در برابر آنان فراهم سازید که بدان دشمن خداوند و دشمن خود را به هراس می‌افکنید؛ و نیز جز آنها کسانی دیگر را که شما نمی‌شناسید (اما) خداوند آنان را می‌شناسد؛ و آنچه در راه خداوند ببخشید، به شما تمام باز خواهند داد و بر شما ستم نخواهد رفت» سوره انفال، آیه ۶۰.
  3. «سوگند به آن اسبان دونده (که) نفس زنان (تاختند) * و به (اسبان) اخگرافروز (با سم از سنگ راه) * و به آن اسبان تازنده در پگاهان * که با آن (تاختن)، غباری برانگیختند * و با آن (تاختن)، در میان جمعی (از دشمنان) درآمدند» سوره عادیات، آیه ۱-۵.
  4. مختصر صحیح مسلم، ج۲، ص۵۲، شماره ۱۱۰۲.
  5. درالجامع الصغیر (ج ۱، ص۲۵۸) آمده است: احمد، امامان چهارگانه، حاکم و بیهقی این حدیث را از عبدالرحمان بن یعمر روایت کرده‌اند و این حدیث، صحیح است.
  6. گفتنی است استفاده از برخی سلاح‌ها طبق قراردادهای بین‌المللی ممنوع است؛ مثل بمب‌های خوشه‌ای. اگر مسلمان‌ها به این قراردادها پیوسته باشند باید آنها را مراعات کنند. افزون بر این، اسلام به‌جهت ارزش و کرامت انسانی هر سلاح و روشی را در جنگ مجاز نمی‌شمارد، مانند مثله‌کردن کشته‌ها یا اسیران دشمن هر چند دشمن به این عمل ضدانسانی اقدام کند؛ شاید استفاده از سلاح‌های کشتارجمعی هم از این قبیل باشد، چنان‌که برخی عالمان چنین فتوا داده و استفاده از آنها را مجاز نمی‌دانند.
  7. احکام القرآن، ج۲، ص٨۶١؛ الجامع لاحکام القرآن، ج٨، ص٣۶.
  8. احکام القرآن، ج۲، ص٨۶١.
  9. النجوم الزاهرة فی تاریخ ملوک مصر و القاهرة، ج۷، ص۸۰-۸۱.
  10. مختصر صحیح مسلم، شماره ۱۰۹۲.
  11. مختصر صحیح مسلم، شماره ۱۰۹۲.
  12. الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص٣۶.
  13. «آنچه در راه خداوند ببخشید، به شما تمام باز خواهند داد و بر شما ستم نخواهد رفت» سوره انفال، آیه ۶۰.
  14. تفسیر مراغی، ج۱۰، ص٢۶.
  15. فی ظلال القرآن، ج١٠، ص١۵۴۴-١۵۴۵.
  16. در مختصر صحیح مسلم (شماره ۱۷۹۰) این حدیث به این صورت روایت شده است: «مَا نَقَصَتْ صَدَقَةٌ مِنْ مَالٍ».
  17. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص٣۴٠.
  18. نک: غزوه بدر الکبری، ص۱۹.
  19. سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶٠٢.
  20. زاد المعاد، ج۳، ص۱۰۱.
  21. خرار محلی است نزدیک جُحفه.
  22. ترجمه مغازی، ص۸.
  23. العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص۲۳۲-۲۳۳.
  24. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۱۵-۱۲۸.
  25. «جنگ بر شما مقرر شده است در حالی که شما را ناپسند است و بسا چیزی را ناپسند می‌دارید و همان برای شما بهتر است و بسا چیزی را دوست می‌دارید و همان برایتان بدتر است و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.
  26. «و همگی با مشرکان جنگ کنید چنان که آنان همگی با شما جنگ می‌کنند» سوره توبه، آیه ۳۶.
  27. «پس هر کس بر شما ستم روا داشت همان‌گونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید» سوره بقره، آیه ۱۹۴.
  28. «با آنان پیکار کنید تا خداوند آنها را به دست شما عذاب کند و خوارشان گرداند و شما را بر آنان پیروزی دهد و دل‌های گروهی مؤمن را خنک گرداند» سوره توبه، آیه ۱۴.
  29. «بی‌گمان یهودیان و مشرکان را دشمن‌ترین مردم به مؤمنان می‌یابی» سوره مائده، آیه ۸۲.
  30. «بی‌گمان بدترین جنبندگان نزد خداوند کافرانند که ایمان نمی‌آورند * همان کسانی از ایشان که با آنان پیمان بستی سپس هر بار پیمان خود را می‌شکنند و پرهیزگاری نمی‌ورزند * پس چون در جنگ بر آنان دست یافتی با (تار و مار کردن) آنها، کسانی را که در پس ایشانند پراکنده ساز! باشد که در یاد گیرند» سوره انفال، آیه ۵۵-۵۷.
  31. «و (این کافران) پیاپی با شما جنگ می‌کنند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بازگردانند» سوره بقره، آیه ۲۱۷.
  32. «چگونه (به پیمان خود وفادار باشند)؟ حال آنکه اگر بر شما پیروز گردند نه پیوندی را درباره شما پاس می‌دارند و نه پیمانی را؛ با زبان خود خشنودتان می‌کنند و دل‌های آنان (شما را) پس می‌زند و بیشتر آنان نافرمانند» سوره توبه، آیه ۸.
  33. «چرا با گروهی که پیمان‌های خود را شکستند و به بیرون راندن پیامبر دل نهادند و نخست بار پیکار با شما را آغاز کردند جنگ نمی‌کنید؟ آیا از آنها می‌هراسید؟ با آنکه- اگر مؤمنید- خداوند سزاوارتر است که از وی بهراسید» سوره توبه، آیه ۱۳.
  34. «بی‌گمان کافران دارایی‌های خود را برای بازداشتن (مردم) از راه خدا می‌بخشند؛ به زودی (همه) آن را خواهند بخشید آنگاه برای آنان مایه دریغ خواهد بود سپس مغلوب می‌گردند و کافران به سوی دوزخ گرد آورده می‌شوند * تا خداوند ناپاک را از پاک جدا گرداند و ناپاک (ها) را بر یکدیگر نهد پس آن همه را بر هم انبارد آنگاه در دوزخ نهد؛ (آری) آنانند که زیانکارند» سوره انفال، آیه ۳۶-۳۷.
  35. «این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم؛ تو و قومت پیش از این آنها را نمی‌دانستید پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره هود، آیه ۴۹.
  36. «همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و دارایی‌هاشان را خریده است در برابر اینکه بهشت از آن آنها باشد؛ در راه خداوند کارزار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند بنا به وعده‌ای راستین که بر عهده او در تورات و انجیل و قرآن است و وفادارتر از خداوند به پیمان خویش کیست؟ پس به داد و ستدی که کرده‌اید شاد باشید و آن است که رستگاری سترگ است» سوره توبه، آیه ۱۱۱.
  37. مختصر صحیح مسلم، ج۲، ص۷۰، شماره ۱۱۵۷.
  38. رَكْضاً إِلَى اللَّهِ بِغَيْرِ زَادٍ *** إِلَّا التُّقَى وَ عَمَلَ الْمَعَادِ وَ الصَّبْرُ فِي اللَّهِ عَلَى الْجِهَادِ *** وَ كُلُّ زَادٍ عُرْضَةٌ لِلنَّفادِ غَيْرَ التُّقَى وَ الْبِرِّ وَ الرَّشَادِ.
  39. نک: صفة الصفوة، ج۱، ص۴٨٨؛ السیرة النبویة والآثار المحمدیة، ج۱، ص۲۰۱؛ زاد المعاد، ج۳، ص۱۸۲.
  40. نک: جامع الاصول، ج۸، ص۲۰۲؛ که در آن آمده است این روایت را مسلم نسایی و دیگران روایت کرده‌اند.
  41. تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۰.
  42. سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص١۶۶.
  43. نک: الاصابة، ج۳، ص۴٢٩؛ السیرة النبویة والآثار المحمدیة، ج۱، ص٢٠۶.
  44. صفة الصفوة، ج۱، ص۴۶٨.
  45. نک: صفوة الصفوة، ج۱، ص٣٩۴؛ الاصابة، ج۳، ص٣۵؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۸۸.
  46. الفتح الرّبانی، ج۲۱، ص۵۸.
  47. غزوه احد، ص۶۶.
  48. امتاع الاسماع، ج۱، ص۵۵.
  49. عیون الاثر، ج۲، ص۱۷-۱۸؛ نک: امتاع الاسماع، ج١، ص١۴۶.
  50. اشاره به خوابی است که حضرت دیده بود: در زرهی محکم هستند و شمشیرشان ذوالفقار از دسته شکسته و شکاف برداشته است، گاو نری کشته شد و قوچی را از پی خود می‌کشیدند. در ضمن تعبیر این خواب فرمودند: گاوی که کشته شد، کشته شدن برخی اصحاب من است. نک: ترجمه مغازی، ص١۵٢.
  51. شرح الرزقانی علی المواهب اللدنیة، ج۲، ص۲۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص٣١۵؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص١١۶.
  52. شرح الرزقانی علی المواهب اللدنیة، ج۲، ص٢٣.
  53. انساب الاشراف، ج۱، ص٣١۵.
  54. انساب الاشراف، ج۱، ص٣١۴-٣١۵.
  55. نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۶۶؛ شرح المواهب، ج۲، ص٢۵.
  56. نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص٣٧۵-٣٧۶؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۰۷؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۴۵٨-۴۵٩؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۷۸۷.
  57. صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۹، ص۵٧).
  58. سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۴٧٢.
  59. صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۹، ص۵۴).
  60. توضیح درباره جنگ موته و پیروزی یا فرار خالد، در پاورقی صفحه ۲۳ از نظرها گذشت.
  61. کتاب الجامع، ص۲۹۲.
  62. «ای مؤمنان! چون با انبوه کافران رویاروی شدید از آنان واپس مگریزید! * و هر کس در آن روز از آنان واپس گریزد - مگر آنکه برای کارزاری (بهتر) کناره جوید یا جوینده جایی (بهتر) نزد گروهی (خودی) باشد- خشم خداوند را به گردن گرفته و جایگاه (نهایی) او دوزخ است و (این) پایانه، بد است» سوره انفال، آیه ۱۵-۱۶.
  63. «ای مؤمنان! چون با دسته‌ای (از دشمن) رویاروی شدید استوار باشید و خداوند را بسیار یاد کنید باشد که رستگار گردید * و از خداوند و پیامبرش فرمانبرداری کنید و در هم نیفتید که سست شوید و شکوهتان از میان برود و شکیبا باشید که خداوند با شکیبایان است * و چون کسانی نباشید که از دیار خویش با سرمستی و برای نمایش به مردم بیرون می‌آیند و (مردم را) از راه خداوند باز می‌دارند و خداوند به آنچه انجام می‌دهند نیک داناست» سوره انفال، آیه ۴۵-۴۷.
  64. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۵۵-۱۶۸.