بعثت پیامبر خاتم در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

بِعثَت پیامبر خاتم به برگزیده شدن حضرت محمد (ص) به پیامبری و آغاز رسالت او به عنوان آخرین پیامبر الهی اشاره دارد. حضرت محمد (ص) در سال چهلم عام‌الفیل در سن چهل سالگی و در غار حراء به پیامبری برگزیده شد. شیعیان بیست و هفتم ماه رجب را روز بعثت پیامبر خاتم دانسته و این روز را به عنوان عید مبعث گرامی می‌دارند.

مقدمه

بعثت به معنای برانگیختن از سوی بشر یا خداوند است و معنای آن در موارد مختلف تفاوت می‌کند[۱]. کاربرد قرآنی بعث درباره برانگیخته شدن انبیا و نیز روز قیامت و زنده شدن انسان‌ها در آن روز، شهرت بیشتری دارد[۲]. باعث، از نام‌های خداوند است که به معنای زنده کننده انسان‌ها پس از مرگ در روز قیامت است[۳]. از این رو، بعثت انبیا نیز، هماهنگ با این معنا، می‌تواند به مفهوم فرستادن آنان برای زنده کردن انسانیت و فطرت بشری باشد، که گویی غبار گمراهی آن را میرانده است.

بر همین پایه، امیرالمؤمنین(ع) بعثت رسول خدا(ص) را نعمتی برای انسان‌ها وصف کرد و فرمود: «پروردگارا! او گواه تو در روز رستاخیز و برانگیخته تو برای نعمت و فرستاده بر حق تو برای رحمت است»[۴].

بر اساس این تعریف، هدف بعثت انبیای الهی نیز پاسخ‌گویی به ندای فطرت بشر و یادآوری نعمت‌های فراموش شده الهی خواهد بود. امام علی(ع) در این باره فرمود: «خداوند رسولانی فرستاد تا مردم را به پیمان خدایی فطرت پای‌بند کنند، نعمت فراموش شده او را یادآور شوند، گنجینه‌های خرد را برانگیزانند و نشانه‌های بزرگی خداوند را که در هندسه هستی نقش بسته، نشان دهند».

امام در ادامه با اشاره به بعثت رسول خدا(ص) فرمود: «زمانی که حضرت مبعوث شد، ساکنان زمین مردمی پراکنده بودند، گرایش‌ها پراکنده و راه‌ها درهم بود. گروهی خدا را به مخلوق تشبیه می‌کردند، جمعی به اسم الهی کفر می‌ورزیدند و برخی با نام الهی به موجودات پست اشاره می‌کردند. خداوند آنان را به وسیله پیامبرش از گمراهی و نادانی نجات داد»[۵].

از ویژگی‌های بعثت رسول خدا(ص) آن بود که خداوند از همه انبیای پیشین پیمانی گرفت تا به وی ایمان آورند، با دشمنانش بجنگند و پیامبری او را به پیروان خود نیز خبر دهند. خداوند این پیمان را برای رسول خدا(ص) چنین نقل کرد: «هنگامی را که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که هرگاه به شما کتاب و حکمتی دادم، سپس شما را فرستاده‌ای آمد که آنچه را با شماست تصدیق کرد، البته به او ایمان بیاورید و حتماً یاریش کنید. فرمود: «آیا اقرار کردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید؟» گفتند: «اقرار کردیم» فرمود: «پس گواه باشید و من با شما از گواهانم»[۶].

بشارت به بعثت پیامبر خاتم(ص) و نشانه‌هایی از ظهور آن حضرت در تورات و انجیل آمده است و بسیاری از اهل کتاب و مشرکان از قبل، با آن آشنا بودند و حتی رسول خدا(ص) را مانند نزدیک‌ترین افراد خود می‌شناختند و به ویژگی‌ها و نشانه‌های آن حضرت آگاه بودند[۷].[۸]

بعثت رسول خدا (ص)

رسول خدا (ص) پیش از بعثت، هر سال[۹] یک ماه[۱۰] یا همواره از محیط مکه بیرون می‌رفت و بدون آنکه کسی به او دستور داده باشد یا از کسی پیروی کند، در غار حرا به عبادت می‌پرداخت[۱۱]. این گونه عبادت رسول خدا (ص) که با دوری از جامعه و ویژگی‌هایی همراه بود، "تحنث"، از ماده "حنث" به معنای گناه بزرگ[۱۲] و به معنای دوری از گناه بزرگ یا عبادت همراه با دوری از شرک و بت پرستی است[۱۳].

نخستین نشانه‌های بعثت رسول خدا (ص) رؤیاهای صادق بود که همچون سپیده صبح پدید آمد[۱۴] و علاقه به تنهایی در ایشان ایجاد شد؛ چندان که تنهایی را بیش از هر چیز دوست می‌داشت[۱۵]. چراکه با کوه حرا[۱۶] به سر می‌برد، به فقیرانی که نزد ایشان می‌رفتند طعام می‌داد و چون آن ایام پایان می‌یافت، هفت بار یا هر چه خدا می‌خواست به طواف کعبه، می‌پرداخت و سپس به خانه می‌آمد[۱۷].

بنا بر نقلی آن حضرت پس از چند شب پی در پی عبادت و تنهایی در غار حراء نزد حضرت خدیجه (س) می‌آمد و زاد و توشه تهیه می‌کرد و باز می‌گشت تا آنکه در حالی که در غار حرا به سر می‌برد وحی بر او نازل شد[۱۸]. در آستانه بعثت، هرگاه رسول خدا (ص) برای کاری از منزل دور می‌شد و به کوه‌های مکه می‌رفت، بر سنگ و درختی نمی‌گذشت مگر آنکه از آنها ندای "السلام علیک یا رسول الله" می‌شنید و چون اطراف و سمت راست و چپ و پشت سر خود را نگاه می‌کرد، چیزی جز سنگ و درخت نمی‌دید. مدتی به همین شکل سپری شد تا آنکه جبرئیل در ماه رمضان که آن حضرت در غار حرا بود، بر ایشان نازل شد[۱۹]. بیشتر قریب به اتفاق منابع، سن آن حضرت را هنگام بعثت، چهل سال دانسته‌اند[۲۰]، اما ۴۱[۲۱]، ۴۳[۲۲] و ۴۵ سال نیز گفته شده است[۲۳] که با توجه به شهرت داشتن چهل سال و حوادث سال‌های پس از بعثت و پس از هجرت، به نظر می‌رسد سال‌های دیگر نمی‌توانند درست باشند. در روز و تاریخ بعثت نیز اختلاف است. بیشتر منابع اهل سنت، تاریخ بعثت را ماه رمضان[۲۴] یا هفدهم ماه رمضان[۲۵] آورده‌اند، اما هیجدهم رمضان[۲۶] ۲۴ رمضان[۲۷] و دوازدهم ربیع الاول[۲۸] نیز گفته‌اند.

بیشتر منابع شیعه نیز تاریخ بعثت را ۲۷ ماه رجب دانسته‌اند[۲۹]. اما ۲۵ رجب[۳۰]، ده روز مانده به پایان رمضان[۳۱]، ربیع الاول[۳۲]، دهم ربیع الاول[۳۳] و ۱۱ ربیع الاول[۳۴] هم گفته‌اند. روز بعثت را نیز بیشتر دوشنبه[۳۵] دانسته‌اند، ولی پنجشنبه[۳۶] و جمعه[۳۷] نیز آورده‌اند. البته اختلاف‌های یاد شده در صورتی است که بتوان زمان بعثت و زمان نزول وحی و آیات قرآن را یکی دانست، اما در صورتی که زمان بعثت و نزول وحی یکی نباشد، برخی از تاریخ‌های یاد شده و اختلاف در آنها، مربوط به زمان نزول وحی است که به معنای اختلاف در زمان بعثت نیست. برخی بر این باورند که به موجب آیاتی همچون: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ[۳۸] و﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ[۳۹] نزول قرآن در ماه رمضان بوده است[۴۰]، حال اگر بعثت نیز با نزول آیاتی از قرآن آغاز شده باشد، پس نمی‌تواند در زمانی غیر از ماه رمضان رخ داده باشد. از سوی دیگر، عده‌ای اصل بعثت را از همراهی با نزول قرآن جدا دانسته و بر این باورند که بعثت می‌تواند پیش از نزول قرآن کریم، به شکل خبر یا رؤیایی صادق به اطلاع رسول خدا (ص) رسیده باشد، اما نزول وحی در ماه رمضان آغاز شده باشد. بر اساس نظری دیگر که موجب پدید آمدن نظریه نزول دفعی و تدریجی قرآن شده است، این کتاب آسمانی، یک بار به صورت مجموعی و دفعی بر قلب مبارک رسول خدا (ص) نازل شده، و بار دیگر به شکل تدریجی و آیه به آیه در طول ۲۳ سال بر آن حضرت نازل گردیده است. بر اساس این نظریه، لازم نیست بعثت و نزول قرآن حتما در یک زمان رخ داده باشند. پس می‌شود نزول قرآن در ماه رمضان و بعثت در زمانی دیگر صورت گرفته باشد؛ چنان که می‌شود حتی بر اساس همزمان بودن نزول قرآن و بعثت، نزول دفعی قرآن در ماه رمضان و نزول تدریجی آن در زمانی دیگر و همراه با بعثت رخ داده باشد، اما این نظریه نیز مورد پذیرش همگان قرار نگرفته است[۴۱].[۴۲]

نخستین آیات

با آنکه برخی ادعا کرده‌اند بدون اختلاف، نخستین سوره نازل شده بر رسول خدا (ص) ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ[۴۳] است[۴۴]، اما در این باره اختلاف‌هایی وجود دارد: از این‌رو، سوره علق[۴۵]، سوره مدثر[۴۶]، سوره فاتحة الکتاب[۴۷]، سوره تین[۴۸]، آیه ﴿قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ[۴۹] و ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ[۵۰] را نخستین آیه یا نخستین سوره دانسته‌اند که بر آن حضرت نازل شد، اما بیشتر منابع و مفسران، پنج آیه ابتدای سوره علق را نخستین آیات می‌دانند[۵۱] و بر نادرستی اقوال دیگر استدلال کرده‌اند[۵۲]. برخی برای رفع این اختلاف، نخستین آیات را سوره علق دانسته و سوره مدثر را نخستین سوره پس از انقطاع وحی یا نخستین سوره کامل می‌دانند[۵۳]. به نظر می‌رسد در این باره باید همان نظر مشهور را پذیرفت که پنج آیه ابتدای سوره علق، نخستین آیات نازل شده بر رسول خدا (ص) است؛ زیرا سوره مدثر، به سبب آنکه برخی آیات آن از دشمنان رسول خدا (ص) سخن می‌گوید، باید به حوادث پس از بعثت مربوط باشد. روایات مربوط به آیات و سوره‌های دیگر نیز به روشنی نزول نخستین آنها را اثبات نمی‌کند[۵۴].[۵۵]

روایات بعثت

روایات مربوط به بعثت رسول خدا (ص)، به چند صورت این رویداد را بیان کرده‌اند و به بررسی کامل نیاز دارند، اما بی‌تردید برخی از این روایات را نمی‌توان پذیرفت. بر اساس خبری مشهور، اما نادرست، آن حضرت پس از آنکه با فرشته وحی روبه رو شد و مورد خطاب آیه ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ[۵۶]؛ قرار گرفت و پاسخ داد که خواندن نمی‌داند، از سوی جبرئیل مورد فشار و تکان‌های جسمی شدید قرار گرفت تا آنکه پس از سه مرتبه، سرانجام توانست آن آیات را بخواند. آن حضرت سپس از غار حرا پایین آمد و از ترس آنکه مردم او را به جن‌زدگی و امثال آن متهم کنند، نزدیک بود خود را از کوه پرتاب کند. وی نزد همسرش حضرت خدیجه (س) رفت و او را از ماجرا باخبر کرد و چون خدیجه ایشان را هراسناک و وحشت زده دید، دلداری‌اش داد که امیدوار است او برگزیده خداوند باشد و به سبب ویژگی‌هایی همچون مهمان نوازی، صله رحم و راستگویی که ایشان دارد، خدا او را خوار نخواهد کرد.

در روایت دیگری آمده است خدیجه (ع) نزد پسرعمویش، ورقة بن نوفل رفت و ماجرا را برای او تعریف کرد و او نیز به ایشان دلداری داد که نگران نباشد زیرا همسرش پیامبر این امت خواهد شد و...[۵۷].

بنابر نقلی دیگر، رسول خدا (ص) نذر کرد همراه با حضرت خدیجه (ع) یک ماه که مطابق با ماه رمضان بود، در غار حرا اعتکاف کند. آن حضرت شبی خارج شد و صدایی شنید که می‌گوید "السلام عليك". ایشان گمان کرد این صدای جن است و بر خدیجه (ع) وارد شد و از او خواست تا وی را بپوشاند و...[۵۸]. چنان که بر اساس روایتی از عایشه، رسول خدا (ص) در خواب به رسالت مبعوث شدند[۵۹] که آن نیز درست نیست. اخبار یاد شده که در برخی منابع به اختصار و در برخی گزارش‌ها به تفصیل آمده است و نیز روایات دیگری که مشابه این اخبارند[۶۰] و متأسفانه به برخی منابع شیعی نیز راه یافته‌اند[۶۱]، از نظر سند، محتوا و مضمون و نیز ناهماهنگی بین آنها و به لحاظ آنکه بخش‌هایی از این روایات با مبانی عقلی و اصول اعتقادی مخالف‌اند، اشکالات بسیاری دارند که نمی‌توانند مورد پذیرش قرار گیرند[۶۲].

از مهم‌ترین اشکالات روایات یاد شده این است که راوی اصلی این اخبار ـ همچون عایشه، عبدالله بن عباس، عبید بن عمیر بن قتاده لیثی، عبدالله بن حسن مثنی، محمد بن شهاب زهری، هشام بن محمد بن سائب کلبی ـ در زمان بعثت رسول خدا (ص) به دنیا نیامده یا کودک بوده‌اند و طبیعی است که نمی‌توانند وقایع بعثت را نقل کنند، مگر به نقل از دیگران و راویان یاد شده، روایات بعثت را از کسی دیگر نقل نکرده یا از او نام نبرده‌اند، بلکه به گونه‌ای نقل کرده‌اند که گویی خود شاهد ماجرا بوده‌اند. از این‌رو، روایات آنان مرسل است و قابل اعتماد نیست.

اشکال دیگر این است که سند بیشتر این روایات به آل زبیر می‌رسد و چون ممکن است بی‌تأثیر از مسائل سیاسی نبوده باشد، باید با تأمل بیشتری در این روایات نگریست[۶۳]، به نظر می‌رسد روایت درست‌تر درباره بعثت رسول خدا (ص)، چنان باشد که بخشی از آن را امام علی (ع) در خطبه قاصعه[۶۴] آورده‌اند و گزارشی از آن از امام هادی (ع) نقل شده است که فرمود: "رسول خدا (ص) در همان تحنث در غار، مورد خطاب آیات ابتدای سوره علق قرار گرفت و با توجه به رؤیاهای صادقه و الهامات درونی که آن حضرت را برای پذیرش مسئولیت رسالت آماده ساخته بودند، رسالت خود را آغاز کرد. البته رسول خدا (ص) از عظمت و بزرگی خداوند و نیز از اینکه ممکن بود قریش خبر پیامبری ایشان را تکذیب کنند یا نسبت جنون به ایشان بدهند یا بگویند دچار وسوسه شیاطین شده است[۶۵] دچار تب شد، اما از کوه حرا پایین آمد، در حالی که همه چیز بر ایشان سلام می‌کرد و به ایشان بشارت می‌داد[۶۶].

البته در اینکه وحی از مقولات ماورای طبیعت است و از این‌رو برای آن حضرت هنگام تلقی آن، حالتی غیر عادی و تب (چنان که بدان اشاره کردیم) ایجاد می‌شد و نزول وحی و قرآن نیز ـ به گواهی خود قرآن که می‌فرماید: ﴿سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا[۶۷] سخنی سنگین است، هیچ تردیدی نیست، اما اینکه حضرت خدیجه (س) تأیید کند، یا ورقه بن نوفل (که در اصل وجود و جزئیات و زمان زندگی او اختلاف‌های بسیاری وجود دارد، ر.ک: مدخل ورقة بن نوفل بن اسد) بعثت ایشان را بشارت دهد و تأیید نماید، یا آنکه آن حضرت چنان دچار وحشت شده باشد که از ترس سخنان مردم، تصمیم بگیرد خود را از کوه پرتاب کند و مانند این سخنان، که از روایات نادرست بر می‌آید، پذیرفتنی نیست[۶۸].[۶۹]

نخستین مسلمان

در اینکه نخستین مسلمان چه کسی بود، اختلاف وجود دارد. تصریح رسول خدا (ص) به پیشگام بودن امام علی (ع) در پذیرش اسلام[۷۰]، تأکید خود امام علی (ع) در این باره[۷۱]، ادعای اجماع برخی از منابع اهل سنت[۷۲] و سخنان بسیاری از صحابه بزرگ و تابعین دراین مورد[۷۳]، مهم‌ترین دلایل اثبات نخستین مسلمان بودن امام علی است. البته در اینکه حضرت خدیجه نخستین زن مسلمان بود اختلافی نیست[۷۴]، ولی در اینکه وی نخستین مسلمان بود یا امام علی (ع)، اختلاف وجود دارد. برخی از منابع اهل سنت نیز به پیشگام بودن ابوبکر در پذیرش اسلام اشاره کرده‌اند[۷۵]، اما این روایات اندک است و به دلایل مختلف اعتبار ندارند[۷۶].[۷۷]

اخبار بعثت‌

قبل از آنکه به بررسی اخباربعثت بپردازیم، خوب است از اخباری که روز مبعث را تعیین می‌کنند، آگاهی یابیم و در این مورد با کمبود متون مواجه نیستیم. مرحوم کلینی با سند خود از امام صادق روایت کرده است که فرمود: «روزه بیست و هفتم رجب را فراموش نکن؛ زیرا آن روزی است که محمد به نبوّت گماشته شده است»[۷۸]. شیخ صدوق[۷۹] و طوسی[۸۰] هم آن را روایت کرده‌اند. همچنین کلینی از امام صادق(ع) روایت می‌کند که آن حضرت فرمود: «در روز بیست و هفتم رجب رسول الله(ص) به پیامبری برگزیده شد»[۸۱].

او با سند خود از امام رضا(ع) نقل می‌کند: «خداوندمحمد را به عنوان رحمت برای جهانیان در بیست و هفتم رجب به پیامبری مبعوث کرد و هر کسی که آن را روزه بدارد، خداوند ثواب شصت ماه روزه‌داری را برایش می‌نویسد[۸۲]. و همین را طوسی نیز نقل نموده است[۸۳].

صدوق با سندی از امام رضا(ع) نقل می‌کند که حضرت فرمود: «خداوند حضرت محمد را سه شب مانده به آخر ماه رجب به پیامبری مبعوث کرد و هر کسی که آن روز را روزه بگیرد، مثل این است که هفتاد سال روزه گرفته است»[۸۴].

طوسی با سندی از امام هادی(ع) روایت می‌کند که فرمود: «روز بیست و هفتم رجب روزی است که خداوند حضرت محمد(ص) را به عنوان رحمت برای جهانیان به پیامبری مبعوث کرد»[۸۵].

ابن شهر آشوب از ابن عباس و أنس بن مالک نقل می‌کند که گفتند: «خداوند در روز دوشنبه بیست و هفتم ماه رجب بر محمّد(ص) وحی را نازل کرد»[۸۶]. و از میان عامّه، متقی هندی در کنز العمّال به نقل از بیهقی در شعب الایمان از سلمان فارسی نقل کرده است که گفت: «در رجب،شب و روزی است که هر کس آن روز را روزه بگیرد و آن شب را به عبادت بپردازد، همانند کسی است که صد سال روزه گرفته و صد سال شب‌زنده‌داری کرده است و این شب و روز در سه روز مانده آخر ماه رجب قرار دارند و خدا محمّد(ص) را در آن به پیامبری مبعوث کرد»[۸۷].

حلبی در سیره‌اش به نقل از دمیاطی در سیره‌اش از ابی هریرة نقل کرده است که گفت: «هر کسی که بیست و هفتم ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند روزه شصت ماه را برایش می‌نویسد و این روزی است که جبرئیل برای اعلام رسالت بر نبی اکرم(ص) نازل شد و این اولین روزی است که در آن جبرئیل نازل شده است»[۸۸].

اگر چه اهل سنت در تعیین روز مبعث با کمبود روایت روبه‌رو هستند، امّا چنان که گذشت، از طریق اهل بیت با هیچ کمبودی از اخبار و روایات مواجه نیستیم و لکن باید اعتراف کنیم که در کیفیت آغاز بعثت با کمبود مواجه هستیم.[۸۹]

چگونگی آغاز بعثت‌

روایت شده است که امام حسن عسکری(ع) که در حال توصیف بعثت نبی اکرم(ص) بود، فرمود: «... تا این که به چهل سالگی رسید، و خداوند قلب کریمش را بهترین و والاترین و خاشع‌ترین و مطیع‌ترین قلب‌ها یافت. پس به درهای آسمان اجازه داد و آنها بازشدند و به ملائکه اجازه داد و آنها نازل شدند و در این حال محمد(ص) به آنها می‌نگریست. پس رحمت از طرف عرش بر وی نازل شد و او به روح الامین،جبرئیل - طاووس ملائکه - نگاه می‌کرد، جبرئیل نزد او فرود آمد و دستش را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد! بخوان،محمد فرمود: چه چیزی را بخوانم؟ گفت: ای محمد! ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ قْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ[۹۰].

سپس آنچه را که می‌بایست بر او نازل کرد و خودش به سوی پروردگارش بالا رفت.

محمد(ص) از کوه پایین آمد در حالی که عظمت خداوند و جلالت ابّهت الهی او را مدهوش خود کرده بود و به تب و لرز دچار شده بود. چیزی که اضطرابش را بیشتر می‌کرد، این بود که می‌ترسید، قریشیان او را تکذیب کرده و او را به دیوانگی نسبت دهند، در حالی که او عاقل‌ترین مردم و گرامی‌ترین آنان بود و مبغوض‌ترین چیزها در نظر او شیاطین و اعمال دیوانگان بود؛ بنابراین، خداوند اراده کرد که قلبش را مملوّ را شجاعت نماید و به او فراخی دل عنایت فرماید. برای همین از کنار هر سنگ و درختی که ردّ می‌شد، می‌شنید که می‌گفتند: «السّلام علیک یا رسول الله»[۹۱].

این خبر دلالت می‌کند که اولین سوره - یا اولین آیاتی - که نازل شده است، همین پنج آیه اول سوره علق بوده است، ولی این تنها یک خبر واحدی است که دلالت می‌کند که این آیات در ابتدای بعثت و در روز بیست و هفتم رجب نازل شده است.[۹۲]


مسأله جانشینی علی(ع) در اوایل بعثت‌

ممکن است بگوییم که دعوت از خویشاوندان پس از قطع رابطه و تبعید بنی هاشم در شعب ابی طالب به وسیله قریش در حدود سال ششم بعثت بوده است که این بنا بر آن چیزی است که فرات بن ابراهیم کوفی در تفسیرش با سندی از ابی رافع، غلام عباس بن عبد المطلب، نقل کرده است. او می‌گوید: رسول الله(ص) فرزندان و نواده‌های عبد المطلب را در شعب جمع کرد و برای آنها، که در آن هنگام چهل نفر بودند، ران گوسفندی را طبخ کرد، همگی از آن غذا خوردند و سیر شدند، سپس ظرفی از شیر (یا دوغ) را آورد و همه آن چهل نفر از آن ظرف نوشیدند و سیراب شدند[۹۳].

در این هنگام ابو لهب پیش دستی کرد و گفت: به خدا قسم که هر کدام از ما به تنهایی یک برّه را می‌خورد و به طور کامل سیر نمی‌شود و هر کدام از ما یک ظرف پر از شراب می‌نوشد و سیراب نمی‌شود و پسر ابی کبشه[۹۴] ما را به یک ران گوسفند و یک ظرف شیر (یا دوغ) مهمان کرده است و همگی سیر و سیراب شده‌ایم و این نمی‌تواند چیزی جز یک سحر و جادوی آشکار باشد!

آنگاه پیامبر آنها را مورد خطاب قرار داد و فرمود: خداوند به من دستور داده است که خویشاوندان نزدیک و عشیره خاص خود را انذار کنم و شما خویشاوندان نزدیک و عشیره خاص من هستید و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر این که از میان خانواده‌اش شخصی را به عنوان وصی و وزیر و وارث او برگزیده، پس کدام یک از شما با من بیعت می‌کند که برادر و وزیر و وارث من و وصی و خلیفه من در میان خانواده‌ام و برای من به منزله هارون برای موسی(ع) باشد، الّا این که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟! افراد از پذیرش‌ درخواست او خودداری کردند. برای همین آن حضرت فرمود: به خدا قسم که یکی از میان شما برمی‌خیزد و درخواست مرا می‌پذیرد و یا این که از غیر شما کسی به این مقام می‌رسد و آنگاه به شدت پشیمان خواهید شد.! در این هنگام علی(ع) که همه چشم‌ها به او خیره شده بود از جایش برخاست و با آن حضرت بیعت کرد و به درخواست‌هایش پاسخ مثبت داد.

چیزی که ادعای ابی رافع را در مورد این که آن اجتماع و دعوت در شعب ابی طالب و بعد از دعوت عمومی بوده است، تأیید می‌کند این است که ابو لهب با مشاهده این معجزه، ملتهب می‌شود و رسول اکرم(ص) را به سحر و جادو متهم می‌کند. و او را با کنیه زشت - پسر ابی کبشه - نام می‌برد که مشرکان عادت کرده بودند آن را به آن حضرت(ص) نسبت دهند. پس حالت آن جلسه به صورت غیر منتظره نبوده، بلکه بعد از دعوت سری و مخفیانه بوده است و متناسب با خبر و اطلاع و اعلان قبلی می‌باشد.

همچنین وقوع این جلسه پس از اعلان دعوت عمومی در شعب به این وسیله تأیید می‌شود که امر در آیه،امر به انذار است نه اخبار و تبشیر. این کار مناسبت دارد که اخباری باشد تا انذاری صورت بگیرد. و رسول اکرم(ص) در ابتدا آنها را به پذیرش رسالت خویش دعوت نکرد، بلکه به بیعت با خویش فراخواند تا خلیفه بعد از وی، از میان آنها باشد. آنگاه به انذار آنها پرداخت و فرمود: یا کسی از میان شما این مسئولیت را می‌پذیرد و یا این که از میان غیر شما کسی به این منصب برگزیده می‌شود و بعدها پشیمان خواهید شد! پس چنین اوضاع و احوالی به صورت یک دعوت غیر منتظره و ناگهانی نبوده است که بلافاصله بعد از دعوت سرّی و مخفیانه برگزار شده باشد، بلکه بیشتر با این مناسبت دارد که با اطلاع و اعلان قبلی همراه بوده است.

شاید که رسول اکرم(ص) مأمور شده است که این دعوت را در شعب ابی طالب برگزار کند تا با غرور و نخوت قریش مبارزه کرده باشد و با انتخاب جانشین، کافران را مأیوس گرداند.

ظاهر این است که خبر ابی ارفع به عنوان خبر یک حاضر و ناظر و بی‌واسطه می‌باشد؛ زیرا وی آن روز غلام عباس بن عبد المطلب بوده است که او از بنی هاشم و از مدعوین این جلسه بوده و طبیعی است که ابی رافع به همراه مولای خویش به این جلسه رفته باشد و در اخباری که برای ما نقل شده است، راوی بی‌واسطه دیگری را نمی‌شناسیم، مگر علی(ع) و مردی از اصحاب پیغمبر از فرزندان عبد المطلب که به همین مقدار شناخته شده است.

سید بن طاووس در سعد السعود به نقل از جزء پنجم تفسیر محمد بن عباس حجام با سندی‌ از مبارک بن فضالة و حسن بصری نقل می‌کند که گفتند: عده‌ای بعد از واقعه جمل به مخاصمه پرداختند. در این حال مردی از اصحاب پیامبر اکرم(ص) به آنها گفت: وای بر شما! آیا می‌دانید اوّلین فردی که به خدا ایمان آورد و به آنچه که از سوی خدا نازل شد، اقرار نمود؛ چه کسی بوده است؟ همانا من از دهمین فرزندان عبد المطلّب بودم که علی بن ابی طالب نزد من آمد و گفت: فردا رسول الله(ص) شما را در منزل ابو طالب برای غذا دعوت کرده است. هنگامی که او رفت به شوخی به هم می‌گفتیم: آیا محمد می‌تواند که همه ما را سیر کند؟ در حالی که هر کدام از ما به تنهایی یک برّه یک‌ساله را می‌خوریم و یک ظرف پر از شیر را می‌نوشیم.

فردای آن روز در منزل ابو طالب جمع شدیم و وقتی که بر رسول الله(ص) وارد شدیم به شیوه جاهلیت بر او درود گفتیم و او به روش اسلام به ما سلام کرد. این اولین چیزی بود که برای ما تازگی داشت و ناشناخته بود، سپس دستور داد که ظرف بزرگی از نان و گوشت را برای ما حاضر کردند. آن حضرتدست راستش را بر بالای آن گذاشت و فرمود: بسم الله، به نام خدا بخورید! ما از این کارش متغیر شدیم و أمّا مشغول غذا خوردن شدیم و چون از روز قبل دعوت شده بودیم خود را گرسنه نگاه داشته بودیم. پس آن قدر خوردیم که سیر شدیم؛ ولی ظرف همچنان پر از غذا بود. علی(ع) که به ما خدمت می‌کرد، ظرف بزرگی از شیر (یا دوغ) را به ما تعارف کرد و همگی از آن نوشیدم تا سیراب شدیم. در حالی که ظرف همچنان پر از شیر (یا دوغ) بود.

پس از آنکه از خوردن فراغت یافتیم آن حضرت فرمود: ای فرزندان عبد المطلّب، همانا من انذار کننده‌ای برای شما از سوی خدا هستم. من چیزی برای شما آورده‌ام که هیچ عربی تا کنون آن را نیاورده است. اگر از من اطاعت کنید، هدایت و رستگار می‌شوید. این سفره‌ای بود که خدا به من دستور داده بود برای شما بگسترانم و من آن را برای شما آماده کردم، چنان‌که عیسی بن مریم(ع) آن را برای قومش مهیا کرده بود. اگر کسی از شما بعد از این کافر باشد، خداوند او را چنان عذابی می‌کند که هیچ کدام از عالمیان را آن چنان عذاب نکرده است. از خدا بترسید و به آنچه که می‌گویم گوش فرا دهید. بدانید - ای فرزندان عبد المطلّب - که خداوند هیچ پیامبری را بر نیانگیخته است مگر این که برای او برادر و وزیر و وصی و وارثی از خانواده‌اش قرار داده و هرآینه برای من هم وزیری قرار داده است، چنان که برای پیامبران قبلی قرار داده بوده است.

خداوند مرا به سوی همه مردم فرستاده و بر من نازل کرده است: ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[۹۵]. و به خدا قسم که خدا مرا آگاه ساخته و اسم او را برایم معین نموده است، أمّا به من دستور داده است که شما را دعوت کنم و شما را نصیحت نمایم و وزیرم را به شما معرفی کنم تا بعد از آن عذر و بهانه‌ای نداشته باشید.

شما از خویشاوندان و عشیره خاص من هستید. کدام یک از شما قبول می‌کند که در راه خدای عز و جل برادر و وزیر من باشد و در مقابل تمام مخالفانم مرا یار و یاور باشد تا او را به عنوان وصی و ولی و وزیر خویش انتخاب کنم و او رسالتم را تبلیغ نماید و بعد از من قرض و وعده‌هایم را پرداخت نماید، البته با شروطی که بیان می‌کنم.

همگی ساکت ماندند و آن حضرت سه مرتبه درخواست خویش را تکرار نمود و آنها همچنان ساکت ماندند، و تنها علی(ع) برخاست و درخواست او را اجابت نمود. هنگامی که ابو لهب این مسائل را دید و شنید، گفت: اف بر تو و بر چیزی که برای ما آورده‌ای آیا برای همین ما را دعوت کردی؟!

پیامبر اکرم(ص) فرمود: به خدا قسم که یا یکی از شما این را می‌پذیرد و یا این که از غیر شما کسی به این مقام می‌رسد!

پس علی(ع) از جایش برخاست و فرمود: یا رسول الله(ص) من می‌پذیرم.

آنگاه رسول الله(ص) فرمود: ای ابو الحسن[۹۶] تو به این مقام برگزیده شدی و قضای الهی بر این امر تعلق گرفته است. ای علی، خداوند تو را به عنوان اولین وصی برای آخرین پیامبر قرار داده است[۹۷].

این خبر دیگری است که از راوی بی‌واسطه‌ای نقل شده است و راوی تنها به همین مقدار شناخته می‌شود که دهمین مدعوّ، از خویشاوندان نزدیک بنی عبد المطلّب بوده و از اصحاب رسول الله(ص) به شمار می‌رفته است.اختلاف این خبر با خبر ابی رافع در این است که در اینجا محلّ دعوت را به جای شعب ابی طالب،منزل ابی طالب ذکر کرده است، و این اختلاف چندان مهم نیست؛ زیرا که منزل ابی طالب در شعب بوده است. همچنین در اینجا به جای عدد چهل، عشیره را ذکر کرده است که وجه جمع بین آنها را با تفصیل بیشتری ذکر خواهد شد.

امّا وجه اشتراک این خبر با خبر رافع در این است که تشکیل جلسه انذار پس از دوران کتمان را بعید می‌نماید، بلکه بر عکس دلالت دارد که مسبوق به اعلان باشد.


به جز علی(ع) و این دو مرد؛ یعنی ابی رافع و مردی از خاندان عبد المطلّب، راوی حاضر و ناظر بی‌واسطه دیگری را نمی‌شناسیم که این خبر را نقل کرده باشد، و شاید برای دفع این توهم که مسأله مشهور نیست، شیخ طبرسی در مجمع البیان گفته است: پیامبر اکرم(ص) این دعوت را انجام داد و قصه آن بین خاص و عام مشهور می‌باشد.

سپس به نقل از ثعلبی این خبر را از براء بن عازب انصاری - که چهارمین فرد از صحابه است که به عنوان واسطه خبر را نقل کرده است - روایت کرده است: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول اکرم(ص) فرزندان عبد المطلّب را جمع کرد که در آن هنگام چهل مرد بودند و هرکدامشان به تنهایی یک گوسفند را می‌خوردند و یک پیمانه بزرگ می‌نوشیدند. پس پیامبر(ص) به علی(ع) دستور داد که ران گوسفندی را طبخ نماید. سپس به آنها فرمود: بفرمائید به نام خدا (بسم الله). پس آن افراد به صورت ده نفر ده نفر نزدیک آمدند و از آن غذا خوردند تا همه سیر شدند. سپس پیامبر(ص) درخواست کرد که ظرف بزرگی از شیر (یا دوغ) را بیاورند و او جرعه‌ای از آن نوشید و سپس گفت: بفرمائید بنوشید به نام خدا (بسم الله)، و همگی آن قدر نوشیدند تا سیراب شدند.

پس ابو لهب پیشدستی کرد و از جا برخاست و گفت: این مرد شما را افسون نموده است! پیامبر(ص) آن روز ساکت شد و حرفی نزد و برای فردای آن روز دوباره دعوتشان کرد و پس از غذا آنها را انذار کرد و فرمود: ای بنی عبد المطلّب! همانا من بشیر و نذیر از سوی خداوند برای شمایم. اسلام بیاورید و از من اطاعت کنید تا هدایت شوید. سپس سؤال کرد: چه کسی برادر و وزیر و ولی و وصی و خلیفه بعد از من در میان خاندانم می‌شود تا دین مرا ادا کند؟! افراد ساکت ماندند و رسول الله(ص) این درخواست را سه مرتبه تکرار کرد و هر سه بار همه ساکت ماندند و تنها علی(ع) اعلام آمادگی کرد برای همین پس از مرتبه سوم فرمود: یا علی تو وزیر و جانشین من هستی. افراد خاندان در حالی که بلند شده بودند تا بروند به ابی طالب می‌گفتند: از فرزندت اطاعت کن که او را بر تو فرمانده نمود؟![۹۸]

این خبر هیچ امتیازی نسبت به دو خبر اول ندارد غیر از آنچه که ممکن است از آن برای جمع بین تعداد مدعوین دو خبر سابق استفاده شود. در آن خبرها اعداد ده و چهل آمده بود و در این خبر، ابن عازب می‌گوید: آنها ده تا ده تا به غذا خوردن پرداختند و قائلی هم گفته است که آنها در آن روز چهل مرد بودند.

به غیر از خبر سابق که از تفسیر حجّام نقل شد، هیچ خبر دیگری از بنی هاشم یا بنی عبد المطلّب از عشیره نزدیک پیغمبر که به این جلسه خاص دعوت شده باشند، نقل نشده است.

حتی از عباس، عموی پیامبر(ص) که به این جلسه دعوت شده بود و درخواست پیامبر(ص) را ردّ کرد، چیزی نقل نشده است. همین عدم استجابت عباس به درخواست پیامبر اکرم(ص) باعث شد که علی(ع) وارث پسر عمویش شود، البّته با معنای صحیح وراثت در این مورد.

در این مورد سید بن طاووس در سعد السعود از تفسیر حجّام با سند خود از حسین بن حکم حبری، و از طبری با سندی از ربیعة بن ناجد نقل می‌کند که مردی به علی(ع) فرمود: یا امیر المؤمنین، چرا شما از پسر عمویت ارث بردی و عمویت از او ارث نبرد؟ علی(ع) روی به مردم نمود و سه بار فرمود: بیایید، بیایید، بیایید. به طوری که مردم در اطرافش جمع شدند و آماده شنیدن حرف‌هایش شدند. سپس فرمود: رسول الله(ص) بنی عبد المطلّب را دعوت کرد - یا جمع کرد - که هر کدام از آنها به تنهایی یک گوسفند را می‌خورد و به تنهایی یک ظرف نوشیدنی می‌نوشید. برای آنها یک مدّ (دو دست) غذا تهیه کرد؛ اما همگی از آن سیر شدند و غذا به همان مقدار اولیه اضافه آمد، گویی که کسی به آن دست نزده است. سپس ظرف کوچکی را طلب کرد و همگی از آن نوشیدند و سیراب شدند، اما نوشیدنی، هم چنان به حال خود باقی بود و گویی که کسی به آن لب نزده است[۹۹].

سپس رسول الله(ص) فرمود: ای فرزندان عبد المطلب من به سوی همه مردم و به خصوص برای هدایت شما برانگیخته شده‌ام. هرآینه آنچه که از نشانه و معجزه لازم باشد دیدید و شنیدید. حال کدام یک از شما با من بیعت می‌کند که برادر و همراه و وارث من باشد؟ هیچ کس جواب نداد. اما من که از همه کوچک‌تر بودم، بلند شدم و اظهار آمادگی کردم. رسول الله(ص) فرمود: بنشین.

آن حضرت درخواست خویش را سه مرتبه تکرار کرد و در هر دفعه فقط من اظهار آمادگی می‌کردم و او می‌فرمود: بنشین. تا این که پس از مرتبه سوم دستش را در دست من گذاشت و با من بیعت کرد و به این ترتیب من وارث پسر عمویم شدم و عمویم عباس لایق این مقام نشد[۱۰۰].

این روایت را صدوق در علل الشرایع با سندی از ربیعة بن ناجد[۱۰۱] و همچنین طبری در کتاب تاریخش[۱۰۲]، ذکر کرده‌اند و آن را در کتاب حبری که دو بار به چاپ رسیده است، نیافتیم[۱۰۳].

این خبر همانند اخبار سابق با این تناسب دارد که جلسه در شعب ابی طالب و بعد از اعلان عمومی باشد نه در زمان دعوت سرّی و مخفیانه، مخصوصا با عنایت به سخنان آن حضرت(ص) که می‌فرماید: «من به سوی تمام مردم و به خصوص برای هدایت شما مبعوث شده‌ام». اگر چه این جمله با این احتمال می‌سازد که این جلسه در اوایل دعوت عمومی باشد، اما سایر مطالب رسول اکرم(ص) با این احتمال سازگاری ندارد. همچنین در این خبر به تعداد مدعوین اشاره نشده است.

مختصر این خبر را هم فرات بن ابراهیم در تفسیرش با سندی از علی(ع) نقل کرده است.

آن حضرت(ع) می‌فرماید: رسول اکرم(ص) آنها را برای خوردن یک ران گوسفند و ظرفی از شیر (یا دوغ) مهمان کرد و تعدادشان در آن روز سی نفر بود. این در حالی است که در سه خبر قبلی آمده بود که تعدادشان چهل نفر بوده است[۱۰۴].

قمی آن را در تفسیرش نقل کرده و فرموده است: این آیه در مکه نازل شد و رسول الله(ص)بنی هاشم را که چهل نفر بودند، جمع کرد که هرکدامشان به تنهایی یک گوسفند می‌خورد و یک ظرف بزرگ می‌نوشید. آن حضرت(ص) غذای کمی را تهیه کرد و همه آنها آن قدر خوردند تا سیر شدند. سپس رسول الله(ص) فرمود: چه کسی وصی و وزیر و خلیفه من می‌شود؟

ابو لهب خطاب به بنی هاشم گفت: به طور حتم محمّد، شما را افسون نموده است و متفرّق شدند.

سه روز پس از آن دوباره رسول الله(ص) آنها را دعوت کرد و همان کارها را برای آنها انجام داد و سپس فرمود: چه کسی از شما وزیر من می‌شود و به وعده‌هایم وفا و دین مرا ادا می‌کند؟ همگی ساکت بودند و تنها علی(ع) بلند شد و فرمود: من یا رسول الله. پس رسول الله(ص) فرمود: تو وزیر من خواهی بود و این در حالی بود که آن حضرت کم‌سن‌وسال‌ترین آنها بود[۱۰۵].


چیزی که تنها در این خبر نقل شده، این است که از مدعوین جلسه به بنی هاشم تعبیر کرده است نه فرزندان عبد المطلّب. و بهانه را از دست ابن تیمیه و امثال او گرفته است که در این خبر خدشه کنند و بگویند که فرزندان عبد المطلّب در آن هنگام به چهل نفر نرسیده بودند. و این خبر هم همانند خبرهای سابق با این تناسب دارد که جلسه در شعب ابی طالب و بعد از اعلان دعوت باشد نه در هنگام دعوت سرّی و مخفیانه و نه در هنگام ابتدای دعوت عمومی.

طریق سندی این خبر از علی(ع) منحصر به ربیعة بن ناجد نیست و سید همان طوری که آن را از سعد السعود روایت کرده است؛ در الطرف از اعمش هم روایت کرده است[۱۰۶]. و صدوق که آن را از ابن ناجد روایت کرده است، همچنین با سندی از أعمش از عبد الله بن حارث بن نوفل از علی(ع) روایت کرده است که آن حضرت(ع) فرمود: هنگامی که آیه «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ» نازل شد، رسول الله فرزندان عبد المطلّب را که در حدود چهل نفر بودند دعوت کرد و فرمود: کدام یک از شما برادر و وارث و وزیر و وصی و خلیفه من بعد از من در میان شما می‌شود؟ این درخواست را بر یکایک آنها عرضه کرد، اما همگی از پذیرش آن خودداری نمودند تا این که نزد من آمد و من گفتم: من قبول می‌کنم یا رسول الله. سپس فرمود: ای فرزندان عبد المطلّب! این برادر و وارث و وصی و وزیر و خلیفه من در میان شما خواهد بود.

پس افراد آن جمع می‌خندیدند و با تمسخر به ابو طالب می‌گفتند: به تو دستور داد که از این بچه اطاعت کنی و حرفش را گوش کنی[۱۰۷].

این خبر نیز همانند خبرهای سابق با تشکیل جلسه در شعب و بعد از دعوت عمومی بودن آن تناسب دارد، نه این که با زمان دعوت سرّی و مخفیانه و یا با شروع به دعوت عمومی بلکه در آن گوشه و کنایه به ابو طالب است که گویی به این شناخته شده بود که از رسول الله(ص) حرف شنوی دارد.

سید بن طاووس و شیخ صدوق این خبر را از جهت متن و سند با اختصار ذکر کرده‌اند و شیخ طوسی آن را در أمالی‌اش به دو طریق به صورت کامل آورده است: که از ابن عباس از علی(ع) روایت شده است که فرمود: هنگامی که آیه «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ» بر رسول الله نازل شد، مرا فراخواند و فرمود: ای علی! خداوند به من دستور داد که خویشاوندان نزدیکم را انذار کنم. اما در راه انجام این کار با کمی یار و یاور مواجه بودم و می‌دانستم که هرگاه آنها را برای این کار دعوت کنم، ناگواری‌هایی از سوی آنها خواهیم دید، برای همین این امر را مسکوت گذاشته بودم تا این که جبرئیل پیش من آمد و گفت: ای محمّد، اگر تو به آنچه که مأمور شده یا عمل نکنی؛ خدایت تو را عذاب می‌کند! بنابراین ای علی! مقداری غذا درست کن و ران گوسفندی بر آن بگذار و ظرفی پر از شیر (یا دوغ) را هم تهیه کن. سپس فرزندان عبد المطلّب را دعوت کن تا با آنها سخن بگویم و دستور الهی را به آنها ابلاغ نمایم.

پس من دستورهای پیامبر اکرم(ص) را انجام دادم و همگی را که در حدود چهل نفر بودند، دعوت کردم که در میان آنها عموهایش؛ ابو طالب، حمزه، عباس و ابو لهب و... هم حضور داشتند.

پس از جمع شدن آنها، از من خواست که غذا را بیاورم و من هم آوردم. پس از آنکه غذا را بر زمین نهادم، رسول الله(ص) لقمه‌ای از گوشت برداشت و آن را قطعه‌قطعه کرد و در جاهای مختلف ظرف نهاد و آنگاه فرمود: با نام خدا، شروع کنید. افراد آن قدر خوردند تا همگی سیر شدند و من چیزی از اثر دست‌هایشان را در غذا نمی‌دیدم. قسم به خداوندی که جان علی در درست اوست، یکی از آن مردان می‌توانست تمام غذایی را که تهیه کرده بودم، به تنهایی بخورد...

سپس ظرف شیر (یا دوغ) را به آنها عرضه کردم و همگی آن قدر نوشیدند تا سیراب شدند.

به خدا قسم که اگر یکی از آنها می‌خواست، می‌توانست به تنهایی تمام آن ظرف را بنوشد.

سپس رسول الله(ص) خواست شروع به صحبت کند که ابو لهب پیشدستی کرد و گفت: رفیق شما چقدر خوب شما را افسون کرده است. پس از آن همه افراد متفرق شدند در حالی که رسول الله(ص) هیچ سخنی نگفته بود.

فردای آن روز به من گفت: ای علی، این مرد چنان که دیدی در سخن گفتن بر من پیشی گرفت و افراد را قبل از آنکه سخنی بگویم، پراکنده کرد. پس غذایی همانند غذای دیروز آماده کن و همه آنها را دعوت کن. پس غذا را آماده کردم و همه آنها را جمع نمودم. پیامبر از من خواست که غذا را بیاورم که آن را نزد او گذاشتم. او همان کارهای روز گذشته را تکرار کرد و مهمانان آن قدر خوردند تا سیر شدند. سپس به من گفت: سیرابشان کن. من هم ظرف را آوردم و همگی نوشیدند تا سیراب شدند.

سپس رسول الله(ص) شروع به سخن کرد و فرمود: ای فرزندان عبد المطلّب، به خدا قسم هیچ کس از عرب را نمی‌شناسم که چیزی بهتر از آنچه که من برای شما آورده‌ام، آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده‌ام و خداوند به من دستور داده است که شما را به آن دعوت کنم. کدام یک از شما به من ایمان می‌آورد و مرا در کارهایم کمک می‌کند و برادر و وصی و وزیر و خلیفه من (در میان اهلم) می‌شود. همه افراد ساکت بودند و از پذیرش آن ابا می‌کردند.

پس من بلند شدم و گفتم: ای پیامبر خدا! من وزیر تو بر آنچه که خداوند تو را بر آن مبعوث کرده است، می‌باشم. پس دستم را گرفت - در حالی که کم‌سنّ‌وسال‌ترین و لاغرترین و کوتاه‌قدترین آنها بودم - و فرمود: همانا این برادر و وصی و وزیر و خلیفه من در میان شما می‌باشد، پس سخنانش را بشنوید و از او اطاعت کنید...

افراد جلسه بلند شدند و در حالی که می‌خندیدند به ابو طالب می‌گفتند: به تو دستور داده است که حرف فرزندت را گوش دهی و از او اطاعت کنی[۱۰۸].

تفاوت این خبر با اخبار سابق در این است که تصریح بر این دارد که این جلسه در ابتدای دعوت پیامبر اکرم(ص) بوده است و «إنذار» در آن وجود ندارد.

روایت این خبر از عبد الله بن عباس، نوعی اعتراف به عدم اطاعت از سوی پدرش در آن جلسه می‌باشد، با وجود درخواست‌های مکرر و مخصوص پیامبر اکرم(ص). در حالی که در این اخبار اشاره به این شده است که ابو طالب به اطاعت و حرف شنوی از پیامبر اکرم(ص) معروف شده بود و برای همین او را مسخره می‌کردند. چنان که در این اخبار ابو لهب نیز که در سخن گفتن بر پیامبر اکرم(ص) پیشی گرفت و او را متّهم به افسون نموده، شناسانده شده است. اگر چه خبر بر شروع دعوت آنها به اسلام تصریح کرده است.

یکی از طرقی که شیخ طوسی خبر را نقل کرده است، طریق طبری از ابن عباس در تاریخ و تفسیرش[۱۰۹] می‌باشد و عبارت در هر دو جا «خلیفه من در میان شما» می‌باشد نه جمله «و خلیفه‌ من در میان خانواده‌ام». و واسطه بین طوسی و طبری، جماعتی هستند که از ابی المفضل، از طبری نقل کرده‌اند و ای کاش معلوم می‌شد که چه کسی تحریف و جابه‌جایی را انجام داده است!

قبلا از طبرسی نقل شد که وی این خبر را در تفسیر مجمع البیان به نقل از تفسیر ثعلبی از براء بن عازب نقل کرده است.

در إعلام الوری از تفسیرهای ثعلبی نیشابوری و ابی سعید خرگوشی این را با عنوان: آنچه که روات نقل کرده‌اند، روایت نموده بدون آنکه راوی خاصی را معین کرده باشد.

او می‌نویسد: رسول الله(ص) بنی عبد المطلّب را که در آن زمان حدود چهل مرد بودند در منزل ابی طالب جمع کرد و برای آنها یک ران گوسفند و یک مدّ گندم و یک ظرف شیر (یا دوغ) آماده کرد؛ این در حالی بود که هر کدام از آنها به تنهایی یک گوسفند را می‌خورد و یک ظرف بزرگ از شراب را می‌نوشید. سپس رسول الله دستور داد که این غذا را به آنها تقدیم کنند و همه آنها به طور کامل از آن خوردند تا خوب سیر شدند، در حالی که هیچ معلوم نشد که از غذا چیزی کم شده است یا نه.

سپس که آنها سیر و سیراب شدند، فرمود: ای فرزندان عبد المطلّب! همانا خداوند مرا به سوی تمام مردم مبعوث کرده و به سوی شما به طور خاص برانگیخته و فرموده است: ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[۱۱۰] و من شما را به سوی دو کلمه بسیار آسان دعوت می‌کنم که به وسیله آنها بر عرب و عجم حاکم می‌شوید و امت‌ها در مقابل شما خضوع خواهند کرد و به خاطر آنها به بهشت داخل می‌شوید و از آتش جهنم نجات می‌یابید. و آن این است که شهادت دهید: لا اله الا الله و محمد رسول الله.

پس چه کسی به این درخواست پاسخ مثبت می‌دهد و مرا در انجام رسالتم یاری می‌کند تا برادر، وصی، وزیر و وارث و خلیفه بعد از من باشد؟! هیچ کدام به وی پاسخ ندادند و تنها علی(ع) برخاست و فرمود: من آماده‌ام یا رسول الله، پیامبر(ص) فرمود: بنشین. همانا تو برادر، وصی، وارث و خلیفه بعد از من هستی. سپس افراد از جای خویش برخاستند و با تمسخر به ابو طالب می‌گفتند: به تو تبریک می‌گوییم که به دین برادرزاده‌ات گرویده‌ای و او هم پسرت را بر تو امیر قرار داده است[۱۱۱].

طبری برای این روایت، اسم راوی خاصی را ذکر نکرده است و آن را به صورت نقل به معنا ذکر کرده است و در هر صورت الفاظ این روایت با این تناسب دارد که این جلسه در ابتدای دعوت بوده است و با اخبار سابق در این مشترک است که در آن از انذارسخن به میان نیامده است، مگر معنای این سخن پیامبر اکرم(ص) که فرمود: «و با این کلمه از آتش نجات می‌یابید» بدون این که بیان کند که این چه آتشی است؟

همچنین در آخر روایت اشاره شده است به این که افراد عشیره فهمیده بودند که ابو طالب به پذیرش دین پیامبر(ص) تمایل دارد و برای همین او را مسخره کردند.

اما ابن شهر آشوب در مناقب به آنچه که طبری در تاریخش و قبل از او محمد بن اسحاق در کتابش و احمد در مسندش و فضائل الصحابة و خرگوشی در تفسیرش از ابن رافع و براء بن عازب و ابن عباس و ربیعة بن ناجد و نیز ابن جبیر نقل کرده‌اند، مطالبی را اضافه نموده است و بعضی از اخبار را با برخی دیگر مخلوط کرده است و به نظم درآورده‌شده این خبر به وسیله دعبل خزاعی را نیز نقل کرده است و شش مقطع از شعر سید حمیری و دو مقطع از شعر عونی را آورده است:[۱۱۲]

این چیزی است که وی به عنوان «سبقت علی(ع) در بیعت با رسول الله(ص)» در فضائل علی(ع) ذکر کرده است و لکن قبل از آن در باب مبعث نبی اکرم(ص) گفته است: روایت شده است که وقتی آیه «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ» نازل شد، رسول الله روزی بر بالای کوه صفا رفت و فرمود: یک خبر مهم! پس قریش در اطراف او جمع شدند و گفتند: چه شده است؟ فرمود: اگر به شما خبر دهم که دشمن امشب یا فردا صبح بر شما حمله خواهد کرد. آیا مرا تصدیق می‌کنید؟ گفتند: بله. فرمود: من ترساننده شما از عذاب شدیدی هستم! پس ابو لهب گفت: اف بر تو، آیا برای این ما را جمع کردی؟! پس سوره تبت نازل شد[۱۱۳]. و مجلسی در باب مبعث[۱۱۴] به نقل همین فصل و تنها همین نقل از مناقب اکتفا کرده است و ظاهرا چنین است که تمام مطالبی است که ابن شهر آشوب در مورد این آیه نقل کرده است، خبر مرسل است و اوّلین اشکالی که بر آن وارد است، این است که انذار برای خویشاوندان بوده است نه برای قریش و این خبر بر خلاف ظاهر آیه شریفه می‌باشد.

شاید که برای همین طبری در تاریخش در مورد این آیه، روایت ابن عباس را مقدم داشته است و سپس روایت ابن ناجد را ذکر کرده است. او اولی را از ابن اسحاق نقل کرده است و آنگاه دوباره روایت دیگری را از ابن اسحاق به نقل از حسن بصری ذکر کرده است و آن را سومین و آخرین روایت در مورد آیه قرار داده است. در روایت حسن بصری آمده است: هنگامی که این آیه بر رسول الله(ص) نازل شد: ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[۱۱۵]، رسول الله(ص) در ابطح ایستاد و فرمود: ای بنی عبد المطلّب، ای بنی عبد مناف، ای بنی قصی، سپس اسم یکایک قبایل قریش را برد تا به آخر رسید و آنگاه فرمود: من شما را به سوی خدا دعوت می‌کنم و شما را از عذاب او می‌ترسانم[۱۱۶].

لکن طبری همانند ابن شهر آشوب مازندرانی در مورد چنین نقلی، ضعف ارسال آن در سند و اشکال‌های وارد بر متن و دلالت آن را ذکر نکرده است و گویی که آنها بین معنای آیه و بین آنچه که در مورد عمل رسول اکرم(ص) روایت شده است، منافاتی ندیده‌اند.

ظاهراً آنچه که ابن شهر آشوب به صورت مرسل ذکر کرده، همان چیزی است که در الدر المنثور به نقل از بخاری و ابن جریر و ابن منذر و ابن مردویة و ابن ابی‌حاتم و سعید بن منصور از ابن عباس نقل شده است. بنابراین روایت از ابن عباس به دو صورت می‌باشد: اولی همان است که از علی(ع) در مورد یوم الدار و روز دعوت نقل کرده است و دومی همین روایت است که بر آن توقف شده است و آن را بدون اسناد از پدرش یا علی(ع) نقل کرده است و روایت اوّل، از جهت سندی و موافقت با کتاب الله أولی به قبول می‌باشد. و دومی مقطوع السند و مخالف با ظاهر آیه؛ «الاقربین» می‌باشد و در واقع خبر نامعتبری است.

نامعتبرتر از آن چیزی است که آن هم در الدر المنثور از احمد و بخاری و مسلم و ترمذی و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی‌حاتم و ابن مردویة و بیهقی در شعب الایمان و در الدلائل از ابی هریره نقل کرده‌اند که گفت: هنگامی که آیه ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[۱۱۷] نازل شد، رسول الله(ص) عام و خاصقریش را فرا خواند و فرمود: ای جماعت قریش! خودتان را از آتش نجات دهید که من مالک هیچ سود و ضرری برای شما نیستم. ای جماعت بنی کعب بن لؤی... ای جماعت بنی قصی... ای جماعت بنی عبد المطلّب... در تمام اینها می‌گوید: خودتان را از آتش نجات دهید که من مالک هیچ سود و ضرری برای شما نیستم. و در آخر خبر آمده است که آن حضرت(ص) فرمود: ای فاطمه، دختر محمد! خودت را از آتش نجات بده که من مالک هیچ سود و ضرری برای تو نیستم. الا این که شما از ارحام من هستید و من به صله رحم عمل خواهم کرد!

این روایت بسیار از ظاهر آیه شریفه دور است؛ زیرا می‌گوید: آن حضرت(ص)قریش را به صورت قبیله قبیله فرا می‌خواند و گویی که ابو هریرهانذار را به تمام قریش تعمیم داده، در حالی که آیه تصریح دارد که انذار برای خویشاوندان نزدیک باشد و آنها بنی هاشم یا بنی عبد المطّلب‌اند.

گویا که ابو هریره - یا کسی که این سخن بی‌پایه را بر زبانش جاری ساخته متوجه این اشکال بوده است و اختلاف ظاهر آیه که خاص است و عمل رسول اکرم(ص) که عمومی است را در نظر داشته؛ لذا گفته است: رسول خدا(ص) در ابتدا به صورت خاص و سپس به صورت عام همه را دعوت کرد که این سخن نیز اشکال را رفع نمی‌کند و این سؤالات باقی است که: آن حضرت چگونه آنها را جمع کرد و این گونه آنها را انذار نمود؟ و چگونه دخترش فاطمه هم بدان جا آمد و سن او در آن هنگام چقدر بوده است؟ و ابو هریره در روز نزول آیه کجا بوده است، در حالی که وی تنها چند سال قبل از وفات پیامبر اکرم(ص) اسلام آورده بود؟ بنابراین این خبر مقطوع السند و مردود است.

بیگانه‌تر از این روایت از مفاد آیه در شأن و منزلت حضرت علی(ع) و سبقت او در قبول اسلام، چیزی است که در الدر المنثور به نقل از طبرانی و ابن مردویة از ابی امامه آمده است.

وی می‌گوید: وقتی آیه ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[۱۱۸] نازل شد، رسول الله،بنی هاشم را جمع کرد و آنان را جلوی در نشایند و زنان و خانواده‌اش را جمع کرد و آن را در خانه نشایند. سپس رو به آنها کرد و فرمود: ای بنی هاشم، جان‌هایتان را از آتش جهنم بخرید و در آزاد کردن خودتان از آن تلاش نمایید که همانا من صاحب اختیار چیزی برای شما از سوی خدا نیستم. سپس رو به خانواده‌اش کرد و گفت: ای عایشه دختر ابو بکر و ای حفصه دختر عمر و ای ام سلمه و ای فاطمه دختر محمّد و ای ام زبیر، عمه رسول الله، جان‌هایتان را از آتش جهنم بخرید و در آزاد کردن خودتان از آن تلاش نمایید که همانا من صاحب اختیار چیزی برای شما از سوی خدا نیستم و نمی‌توانم شما را بی‌نیاز کنم!

تمام اینها را علامه طباطبائی در تفسیر المیزان نقل کرده است و در حاشیه این روایت سوم نوشته است: قول خداوند متعال ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[۱۱۹]، یک آیه مکی است و در سوره مکی قرار دارد و هیچ کس قائل به نزول آیه در مدینه نشده است و از طرفی در روز نزول این آیه، عایشه، حفصه و امّ سلمه کجا بوده‌اند، در حالی که نبی اکرم(ص) پس از نزول این آیه،بنی هاشم یا بنی عبد المطلّب را مخاطب انذار خویش قرار داده است. سپس می‌گوید: از عجایب این است که آلوسی پس از نقل روایات گفته است: اگر تمام این روایات، که از صحاح نقل گردیده‌اند، درست باشد، طریق جمع بین آنها این است که بگوییم انذار متعدد بوده است![۱۲۰]

در پایان باید بگوییم که ما هیچ احتمالی به صحت این روایات در مورد مفاد آیه شریفه نمی‌دهیم و خبر صحیح دلالت بر سبقت علی(ع) در ایمان آوردن دارد و رسول اکرم(ص) در مورد آن حضرت فرمود: «تو برادر، وصی، وارث و خلیفه بعد از من هستی». و روایات جعلی سعی در دور شدن از معنای آیه را دارد؛ ولی باید گفت که درغگو حافظه ندارد و رد پایی از دروغ خویش بر جای می‌گذارد: و مهما تکن عند امرئ من خلیقة و ان خالها تخفی علی الناس تعلم‌ اگر مردی دارای خوی و خصلتی باشد هر چند که سعی کند آن را مخفی نگاه دارد، مردم از آن آگاه می‌شوند. بلی، در میان راویان کسانی بوده‌اند که به هیچ چیز فکر نمی‌کرده‌اند مگر این که برای اسلافشان افتخار جعل کنند و برای همین به ذکر چیزی غیر از آن توجه نداشته‌اند.

برای مثال یعقوبی را می‌بینیم که هنگام که خبر را از فضل بن عبد الرحمن هاشمی از فرزندان ربیعة بن حارث بن عبد المطلب نقل می‌کند، می‌گوید: خداوند به پیامبرش دستور داد که خویشاوندان نزدیکش را انذار کند. پس آن حضرت بر مروه ایستاد و با صدای بلند فریاد زد: ای آل فهر! پس تمام قریش در اطراف او جمع شدند. در این حال ابو لهب به او گفت:آل فهراند (چه می‌گویی)؟ پس پیامبر فریاد زد: ای آل غالب! پس آنها هم آمدند تا این که فریاد زد: ای آل هاشم! پس فرزندان عبد المطلّب جمع شدند. پس ابو لهب گفت: اینها بنی هاشم هستند که جمع شده‌اند و آنها را در خانه حارث بن عبد المطلّب (!) جمع کرد و در این هنگام در حدود چهل مرد بودند. پس پیامبر غذایی تهیه کرد و آنان ده تا ده آمدند و خوردند تا سیر شدند. تمام غذای تهیه شده یک ران گوسفند و تمام نوشیدنی یک ظرف شیر (یا دوغ) بود و این در حالی بود که هر کدام از آنها به تنهایی یک گوسفند را می‌خورد و یک ظرف بزرگ را می‌نوشید. سپس رسول الله(ص) آنها را انذار کرد و از این که خداوند آنها را بر دیگران فضیلت داده و به او دستور داده که به طور اختصاصی آنها را انذار کند، آگاهشان کرد (!)

پس ابو لهب گفت:دست او را بگیرید پیش از آنکه دیگران دست او را بگیرند و با او بیعت کنید تا وقتی که دیگران بر شما سبقت نگرفته‌اند چون اگر به حمایت از او برخیزید هرآینه کشته خواهید شد و اگر او را رها بگذارید، هرآینه ذلیل و خوار خواهید شد!

پس ابو طالب گفت: ای بی‌حیای لوچ؛ به خدا قسم که او را یاری خواهیم کرد. سپس پیامبر را مخاطب قرار داد و گفت: ای برادرزاده! اگر خواستی مردم را به سوی خدایت دعوت کنی، ما را آگاه کن تا با سلاح به همراهت بیرون آییم. در آن روز جعفر بن ابی طالب و عتبة بن حارث اسلام آوردند[۱۲۱].

یعقوبی در مورد علی(ع) سخنی به میان نمی‌آورد! و چنین دعوت عجیب و غریبی را تنها او نقل کرده که از عقل و منطق دور و بنابراین مردود است.

در خاتمه، این نکته را نیز فراموش نکنم و توجه خوانندگان عزیز را جلب کنم به این که به غیر از خبر اخیر در مورد حدیث یوم الدار برای انذار خویشاوندان که در آن از تهیه کننده غذا نامی برده نشده است، می‌توان گفت که در تمام اخبار سابق، تهیه کننده غذا حضرت علی(ع) معرفی شده است. نه خدیجه و یا کنیزهایش و یا فاطمه بنت اسد.

الا آنچه را که حمیری در قرب الاسناد با سندی از امام کاظم(ع) در مورد معجزه‌های‌ رسول اکرم(ص) روایت کرده و گفته است: هنگامی که عشیره‌اش و دیگران به درخواست او پاسخ مثبت دادند، او به علی(ع) دستور داد که به خدیجه بگوید غذا تهیه کند و شاید که حضرت خدیجه دور از دسترس آن حضرت(ص) بوده است و برای همین علی(ع) واسطه بین آنها بوده است. پس خدیجه غذا را برایشان آماده کرد و آن حضرت به علی(ع) دستور داد که خویشاوندانش از فرزندان عبد المطلّب را برای غذا دعوت کند و او هم چهل مرد را دعوت کرد.

پس رسول اکرم(ص) فرمود: ای علی! غذا را برایشان حاضر کن.

پس علی(ع) غذاهایی را آورد که می‌بایست سه نفر یا چهار نفر در کنار هم آن را می‌خوردند. پس رسول الله(ص) آنها را جلویشان گذاشت و فرمود: بسم الله بگوئید بخورید.

پس او بسم الله گفت؛ امّا افراد دیگر نگفتند و غذا را خوردند تا سیر شدند و پراکنده گردیدند[۱۲۲].[۱۲۳]

منابع

پانویس

  1. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۲.
  2. ﴿بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت» سوره جمعه، آیه ۲؛ ﴿فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ «اینک این روز رستخیز است» سوره روم، آیه ۵۶؛ ﴿وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ «و اینکه خداوند آن کسان را که در گورند برمی‌انگیزد» سوره حج، آیه ۷.
  3. صدوق، التوحید، ص۲۱۵.
  4. ثقفی، الغارات، ج۱، ص۱۶۰؛ سید رضی، نهج البلاغه، خ ۲۰۳.
  5. «فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ... لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ...»؛ (سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱). درباره هدف بعثت از منظر قرآن بنگرید: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‌یابند؛ آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند و بار (تکلیف)‌های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رسانده‌اند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کرده‌اند رستگارند» سوره اعراف، آیه ۱۵۷؛ ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ... «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند.».. سوره حدید، آیه ۲۵؛ ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.
  6. ﴿وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ «و آنگاه خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی دادم سپس پیامبری نزدتان آمد که آن (کتاب) را که با شماست راست می‌شمارد، باید بدو ایمان آورید و باید او را یاوری کنید و (آنگاه) فرمود: آیا اقرار کردید و بر (پایه) آن پیمان مرا پذیرفتید؟ گفتند: اقرار کردیم؛ فرمود: پس گواه باشید و من نیز همراه شما از گواهانم» سوره آل عمران، آیه ۸۱.
  7. ﴿وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ «و (یاد کن) آنگاه را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خداوند به سوی شمایم، توراتی را که پیش از من بوده است راست می‌شمارم و نویددهنده به پیامبری هستم که پس از من خواهد آمد، نام او احمد است؛ امّا چون برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آورد، گفتند: این جادویی آشکار است» سوره صف، آیه ۶؛ ﴿وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ «و چون کتابی از سوی خداوند نزدشان آمد که آنچه را با خود داشتند، راست می‌شمرد؛ با آنکه پیش‌تر، (به مژده آمدن آن) در برابر کافران یاری می‌خواستند؛ همین که آنچه می‌شناختند نزدشان رسید، بدان کفر ورزیدند پس لعنت خداوند بر کافران باد» سوره بقره، آیه ۸۹.
  8. محمدی، داداش‌نژاد، حسینیان، تاریخ اسلام ص۷۱.
  9. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه قاصعه، ص۱۹۲.
  10. ابن هشام، ج۱، ص۲۵۱؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۰۰؛ عسکری، تصحیفات، ج۱، ص۲۹۶؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۱۴۷.
  11. ابن حزم، جوامع السیره، ص۳۶؛ حلبی، ج۱، ص۴۰۵.
  12. خلیل، ج۳، ص۲۰۶.
  13. ابن قتیبه، غریب الحدیث، ج۱، ص۱۴۳؛ عسکری، تصحیفات، ج۱، ص۲۹۶؛ جوهری، ج۱، ص۲۸۰؛ زمخشری، ج۱، ص۲۳۸. برای آگاهی بیشتر از معنای تحنث، ر.ک: تحنث.
  14. یعنی فرشته را در خواب می‌دید، نه آنکه در خواب مبعوث به رسالت شده باشد.
  15. ابن هشام، ج۱، ص۲۴۹ و ۲۵۰؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۵۳؛ بلاذری، أنساب، ج۱، ص۱۱۶؛ ابونعیم، دلائل، ص۲۱۳.
  16. چون در برخی روایات غار نیست.
  17. ابن هشام، ج۱، ص۲۵۲.
  18. ابن سعد، ج۱، ص۱۵۳؛ ابونعیم، دلائل، ص۲۱۳؛ ابن عبدالبر، الدرر، ص۳۱ و ۳۲؛ و با اندکی تغییر، ابن هشام، ج۱، ص۲۵۲.
  19. ابن هشام، ج۱، ص۲۴۹ و ۲۵۰؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۵۳؛ بلاذری، انساب، ج۱، ص۱۱۶.
  20. برای نمونه، ر.ک: ابن هشام، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۵۲؛ خلیفة بن خیاط، التاریخ، ص۲۷.
  21. مجلسی، ج۱۸، ص۲۰۴.
  22. طبری، تاریخ، ج۲، ص۲۹۲.
  23. خلیفة بن خیاط، التاریخ، ص۲۸.
  24. ابن هشام، ج۱، ص۲۵۰.
  25. ابن سعد، ج۱، ص۱۵۲؛ بلاذری، انساب، ج۱، ص۱۱۵؛ مقدسی، ج۲، ص۴۹.
  26. طبری، تاریخ، ج۲، ص۲۹۳.
  27. طبری، تاریخ، ج۲، ص۲۹۴.
  28. ابن کثیر، ج۳، ص۱۳۵.
  29. کلینی، ج۴، ص۱۴۹؛ مفید، المقنعه، ص۲۲۶؛ طوسی، مصباح المتهجد، ص۸۲۰؛ ابن براج، ج۱، ص۱۴۸؛ فتال نیشابوری، ص۳۵۱؛ راوندی، النوادر، ص۲۶۶؛ محقق حلی، المعتبر، ج۲، ص۷۰۸؛ علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۶، ص۱۹۱.
  30. صدوق، المقنع، ص۲۰۷.
  31. یعقوبی، ج۲، ص۲۲.
  32. یعقوبی، ج۲، ص۲۲.
  33. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۱۹۸.
  34. مجلسی، ج۱۸، ص۲۰۵.
  35. ابن حبیب، المحبر، ص۱۰ یعقوبی، ج۲، ص۲۲؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۲۹۳؛ مسعودی، مروج، ج۲، ص۲۷۶.
  36. یعقوبی، ج۲، ص۲۲.
  37. یعقوبی، ج۲، ص۲۳.
  38. «(روزهای روزه گرفتن در) ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستاده‌اند» سوره بقره، آیه ۱۸۵.
  39. «ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.
  40. ر.ک: ابن هشام، ج۱، ص۲۵۴.
  41. برای بررسی بیشتر، ر.ک: سهیلی ج۲، ص۳۹۶-۳۸۸؛ مجلسی، ج۱۸، ص۱۹۰؛ جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۲۵۰-۲۴۴.
  42. خانجانی، قاسم، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۴۳-۴۴؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، سیرت جاودانه ج۱، ص۲۵۳؛ محمدی، داداش‌نژاد، حسینیان، تاریخ اسلام ص۷۳.
  43. «بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید» سوره علق، آیه ۱.
  44. ر.ک: حسکانی، ج۲، ص۴۱۶؛ مقریزی، ج۴، ص۳۳۲.
  45. ابن ابی شیبه، ج۷، ص۱۹۵ و ج۸، ص۳۳۵؛ بیهقی، سنن، ج۹، ص۶.
  46. بخاری، ج۶، ص۷۴؛ ابن حبان، صحیح ج۱، ص۲۲۰-۲۲۲؛ طبری، جامع البیان، ج۲۹، ص۱۷۹.
  47. ثعلبی، ج۱۰، ص۲۴۴؛ طوسی، التبیان، ج۱۰، ص۱۷۱و ۳۷۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۷۸۰.
  48. حلبی، ج۱، ص۴۲۰.
  49. «بگو: بیایید تا آنچه را خداوند بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم» سوره انعام، آیه ۱۵۱. ابن العربی، احکام القرآن، ج۴، ص۴۱۷.
  50. «به نام خداوند بخشنده بخشاینده» سوره فاتحه، آیه ۱. واحدی نیشابوری، ص۶؛ سیوطی، ج۱، ص۷۷.
  51. برای نمونه، ر.ک: ابن سعد، ج۱، ص۱۵۴؛ طبری، جامع البیان، ج۳۰، ص۳۲۰؛ بغوی، ج۴، ص۵۰۶؛ سمرقندی، ج۳، ص۴۵۸؛ ثعلبی، ج۱۰، ص۲۴۴؛ طوسی، التبیان، ج۱۰، ص۱۷۱ و ۳۷۸ طبرسی، مجمع، ج۱۰، ص۷۸۰.
  52. ر.ک: واحدی نیشابوری، ص۶ و ۷؛ سیوطی، ج۱، ص۷۴ و ۷۷.
  53. طبرانی، الأوائل، ص۴۳؛ زیلعی، تخریج الأحادیث و الآثار، ج۴، ص۱۱۸ و ۱۱۹؛ سمعانی، تفسیر، ج۶، ص۸۷؛ سیوطی، ج۱، ص۷۲.
  54. برای اطلاع بیشتر، ر.ک: جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۲۵۰-۲۴۴؛ دوانی، باد نامه طبری، آغاز وحی و بعثت پیامبر در تاریخ و تفسیر طبری.
  55. خانجانی، قاسم، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۴۴؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، سیرت جاودانه ج۱، ص۲۵۳؛ محمدی، داداش‌نژاد، حسینیان، تاریخ اسلام ص۷۳.
  56. «بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید» سوره علق، آیه ۱.
  57. برای اطلاع از این روایات، ر.ک: ابن هشام، ج۱، ص۲۵۵-۲۵۳؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۵۳؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹-۲۹۸؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۱۴۰-۱۳۵.
  58. ر.ک: ابونعیم، دلائل، ص۲۱۵.
  59. ر.ک: ابن هشام، ج۱، ص۲۵۲.
  60. برای نمونه، ر.ک: ابونعیم، دلائل، ص۲۱۸-۲۲۲.
  61. ر.ک: مجلسی، ج۱۵، ص۳۶۴.
  62. ر.ک: شرف الدین، النصو الاجتهاد، ص۴۲۰-۴۲۳؛ جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۳۱۴-۲۸۷.
  63. برای آگاهی بیشتر از نقد و بررسی این روایات، ر.ک: دوانی، بادنامه طبری، آغاز وحی و بعثت پیامبر در تاریخ و تفسیر طبری.
  64. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  65. بدون وحشت‌ها و حالت‌هایی که در روایات نادرست آمده است.
  66. ر.ک: بحرانی، مدینة المعاجز، ج۱، ص۴۴۵-۴۴۴ مجلسی، ج۱۸، ص۲۰۶-۲۰۵.
  67. «ما سخنی سنگین را به زودی بر تو فرو می‌فرستیم» سوره مزمل، آیه ۵.
  68. برای اطلاع بیشتر از نقد و بررسی این روایات، ریک: دوانی، یادنامه طبری، آغاز وحی و بعثت پیامبر در تاریخ و تفسیر طبری.
  69. خانجانی، قاسم، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۴۴-۴۵.
  70. برای نمونه، ر.ک: بلاذری، انساب، ج۲، ص۳۶۲؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۶، ص۲۶۹.
  71. طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۱۰؛ خطیب بغدادی، ج۴، ص۴۵۶.
  72. ر.ک: حاکم، معرفة علوم الحدیث، ص۲۲؛ ابن حجر هیثمی، ص۱۲۰.
  73. ر.ک: امینی، ج۲، ص۲۳۶-۲۲۴.
  74. ر.ک: ابن هشام، ج۱، ص۲۵۷؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۵۳؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۱۶۰.
  75. ر.ک: ابن سعد، ج۲، ص۱۲۸.
  76. برای بررسی بیشتر، ر.ک: جعفر مرتضی عاملی، ج۱، ص۳۳۲-۳۲۴.
  77. خانجانی، قاسم، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۴۵.
  78. فروع کافی، ج۲، ص۱۴۹.
  79. من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۹۰ از حسن بن راشد از امام صادق(ع). و ثواب الاعمال، ص۹۹.
  80. تهذیب الاحکام، ج۱، ص۴۳۸ و الامالی، ص۲۸.
  81. فروع کافی، ج۱، ص۴۶۹.
  82. فروع کافی، ج۲، ص۱۴۹.
  83. تهذیب الاحکام، ج۱، ص۴۳۸.
  84. ثواب الاعمال، ص۸۳.
  85. تهذیب الاحکام، ج۱، ص۴۳۸ تا دو خبر آخر که شیخ آنها را در مجالس، ص۳۴۹ به نقل از امام صادق(ع)‌ روایت کرده است و در مصباح المتهجّد به نقل از امام جواد در مورد روزه آن روز سفارش شده است بدون آنکه متعرض بعثت شده باشد. و همچنین رجوع کنید به وسائل الشیعة، ج۷، ص۳۲۹.
  86. مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۷۳.
  87. منتخب کنز العمال در حاشیه مسند، ج۳، ص۳۶۲.
  88. السیره الحلبیة، ج۱، ص۳۸۴ و در آخر آن از ادعای شعبی حمایت شده است.
  89. یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۳۱۴.
  90. «بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید آدمی را از خونپاره‌ای فروبسته آفرید بخوان و (بدان که) پروردگار تو گرامی‌ترین است همان که با قلم آموزش داد به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت» سوره علق، آیه۱-۵.
  91. تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)، چنان که در بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۰۶ آمده است و این را مقایسه کنید با آنچه که در تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹۹-۳۰۶ آمده است. به طوری که از آن چنین استفاده می‌شود که رسول الله(ص) گمان کرد که جنون او را فرا گرفته است و اراده کرد که خودش خدا را ببیند و در آن فرشته شک کرد که آیا شیطان است یا خیر؟ و خدیجه و عموزاده نصرانی‌اش، ورقة بن نوفل به او دلداری و اطمینان دادند (!) چنین مطالبی از طریق امامیه نقل نشده است.
  92. یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۳۱۵.
  93. تفسیر فرات، ص۳۰۳ با تحقیق محمودی و در بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۱۲.
  94. این مرد، یکی از افراد خزاعة بوده است که با بت‌پرستی قریش مخالفت می‌کرد و چنان که در النهایه جزری آمده است، پیغمبر اکرم(ص) را به او تشبیه کردند.
  95. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  96. یا پیامبر(ص) از همان روز او را با این کنیه خوانده است و یا راوی چنین تعبیر کرده است.
  97. سعد السعود، ص۱۰۶.
  98. مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۲ به نقل از تفسیر ثعلبی.
  99. تکمیل خبر از تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲۱.
  100. سعد السعود، ص۱۰۴-۱۰۵. اسم راوی در نسخه چاپ شده: ابی ربیعة بن ماجد است و در بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۱۴، ابی ربیعة بن ناجد آمده است و در علل الشرائع، و همچنین در تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲۱ ربیعة بن ناجد ثبت شده و همین صحیح است.
  101. علل الشرائع، ص۲۰۲.
  102. تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲۱.
  103. چاپ سید احمد حسینی، مجمع الذخائر، مهر ۱۳۹۵ ه.ق، و چاپ سید محمد رضا حسینی جلالی، آل البیت(ص).
  104. تفسیر فرات، ص۳۰۰-۳۰۳. چنان که در بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۱۱-۲۱۲ آمده است.
  105. تفسیر قمّی، ج۲، ص۱۲۴.
  106. الطرف، ص۷ چنان که در بحار الانوار، ج۱۸، ص۱۷۹ آمده است.
  107. علل الشرائع، ص۲۰۳. همچنین در بحار الانوار، ج۱۸، ص۱۷۸ آمده است.
  108. طریق طبری این چنین است: ابن حمید برای ما گفت که سلمه برای ما روایت کرده و گفته است که محمد بن اسحاق (صاحب مغازی) از عبد الغفّار بن قاسم از منهال بن عمر از عبد الله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبد المطلّب از عبد الله بن عباس از علی بن ابی طالب روایت کرده است که آن حضرت فرمود:.. لکن این خبر در سیره ابن هشام وجود ندارد، چون که اسم آن را تهذیب سیره ابن اسحاق گذاشته است! لکن نصّ ابن اسحاق را قاضی نعمان مصری در کتاب شرح الاخبار، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷ نقل کرده است. البته نه با لفظ متکلم از حضرت علی(ع)، بلکه به لفظ غایب آن را نقل کرده است و قول ابو لهب در آن چنین است: اگر به جادوگری میزبانتان پی نبردید مگر به واسطه این افسونی که در غذا و شیر انجام داد، اما همین برای شما کافی است. همین دلالت می‌کند بر این که آنها قبلا نیز نبی اکرم(ص) را به افسون متهم می‌کرده‌اند. و قول رسول اکرم(ص) در شرح الاخبار «و خلیفه من در میان شما» است نه «خلیفه من در میان اهلم».
  109. تاریخ طبری، ج۳، ۳۱۹-۳۲۱ و تفسیر طبری، ج۱۹، ص۷۴-۷۵، و لکن او در تفسیرش جمله «و جانشین من در میان شما» را حذف کرده و به جای آن جمله «کذا کذا» را در دو جا آورده است. در موضع اول گفته است: «کدام یک از شما وزیر و همکار من در این امر می‌گردد تا برادر من باشد و کذا کذا». و در موضع دوم گفته است: «همانا این برادر من است و کذا و کذا».! امّا ابن کثیر شامی، گویا که این جمله را برای علی زیاد دانسته است (!) و با وجودی که در تاریخش به تاریخ طبری اعتماد کرده است، با این وجود در این قسمت به آن اعتماد و تکیه نکرده است! بلکه متوسل به تفسیر آن شده است، چنان که این کار را در تفسیرش، ج۳، ص۳۱۵ و البدایة و النهایة، ج۳، ص۴۰ و السیرة النبویة، ج۱، ص۴۵۹ انجام داده است! در فلسفه التوحید و الولایة، مرحوم شیخ محمد جواد مغنیه گوید: از جمله علمای قدیمی که نص نبی اکرم(ص) را در مورد خلافت علی(ع) در هنگام دعوت عشیره‌اش و ابلاغ رسالت الهی، نقل کرده‌اند، ابن حنبل در مسند و ابن اثیر در الکامل فی التاریخ. و از متأخرین محمد عبد الله عنان در تاریخ الجمعیات و محمد حسین هیکل در چاپ اول از کتاب حیاة محمّد می‌باشند. لکن این شخص در چاپ دوم و چاپ‌های بعدی با دریافت پانصد جنیه! پول از «جماعتی!» کتاب خویش را تحریف کرده و جمله «خلیفه من بعد از من» را به «خلیفه من در میان خانواده‌ام» تبدیل کرده و به این طریق حدیث مذکور را مسخ کرده است. (نک: فلسفه التوحید و الولایة، ص۱۳۲-۱۷۹). و در تعلیقه اعیان الشیعة آمده است که دکتر هیکل در مقابل خریدن هزار نسخه از کتابش،حدیث را تحریف کرد و در چاپ دوم این جمله را ذکر کرد: «کدام یک از شما وزیر و همکار من در این امر می‌گردد؟» این چیزی است که سید حسنی در سیرة المصطفی، ص۱۳۰-۱۳۱) حکایت کرده است و صحیح همان چیزی است که در الصحیح آمده است مبنی بر این که هیکل در چاپ اول کتاب حیاة محمد، ص۱۰۴. جملات تاریخ طبری در مورد این خبر را ذکر کرده است؛ ولی در چاپ دوم در سال ۱۳۵۴ ه ق. در ص۱۳۹ جمله «و خلیفه من در میان شما» را حذف کرده و به جمله «و برادر و وصی من باشد» اکتفا نموده است. امّا پانصد جنیه در واقع پول هزار نسخه از کتابش بوده است که قیمت هر نسخه آن نیم جنیه بوده و بنابراین اختلافی وجود ندارد و البتّه این کار خلاف شرع و انصاف و خارج شدن از راه مستقیم است.
  110. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  111. اعلام الوری، ج۱، ص۳۲۲-۳۲۳.
  112. مناقب آل ابی طالب، ج۱، ۲۴-۲۶ و مختصر این خبر را إربلی در کشف الغمّة، ج۱، ص۳۲۷-۳۲۸ از ابن‌ بطریق در العمدة ذکر کرده و گفته است: «نقل این روایت به صورت ساده‌تر گذشت»، ولی من آن را پیش از این مورد نیافتم.
  113. مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۴۶.
  114. بحار الانوار، ج۱۸، ص۱۹۷.
  115. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  116. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲۲ و تفسیر طبری، ج۱۹، ص۷۵.
  117. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  118. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  119. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  120. المیزان، ج۱۵، ص۳۳۳-۳۳۵.
  121. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۷.
  122. قرب الاسناد، ص۲۵۲، حدیث ۱۲۳۳.
  123. یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۳۳۸-۳۵۴.