سوره ص در علوم قرآنی
مقدمه
سی و هشتمین سوره به ترتیب مصحف و نزول، نازل شده در مکه با موضوعات قرآن، توحید، احوال منکران، داستان برخی پیامبران و برخی اقوام پیشین. این سوره، بیستمین سورهای است که با حروف مقطعه آغاز میگردد. و سومین سورهای است که با سوگند شروع میشود. به نظر قاریان کوفه دارای ۸۸ آیه است. و ۷۳۵ کلمه و ۳۰۶۱ حرف دارد. دهمین سوره از سورههای چهاردهگانه «سجده» است که آیه ﴿قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ﴾[۱] سجده مستحب دارد.
محتوای این سوره عبارتند از: قرآن و ذکر، قرآن متضمن ذکر و یادآوری است، توحید، احوال منکران و اظهارات مشرکان در مورد قرآن و لزوم تدبر در قرآن، اشاره به داستان حضرت داوود (ع) و فرزندش حضرت سلیمان (ع)، داستان حضرت ایوب (ع) و صبر و پایداری او در برابر شداید، وصف حال دو گروه پرهیزکاران و بدکاران و جنگ و ستیز دوزخیان با یکدیگر، داستان خلقت آدم، فرشتگان و شیطان و مطرود شدن شیطان به علت سرپیچی از فرمان الهی و سوگند او بر اغوای بشر، یاد و تجلیل خداوند از پیامبران خود - ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، الیسع و ذوالکفل(ع) و اشاره به سرگذشت عبرتانگیز اقوام و ملل گذشته مانند قوم نوح، قوم عاد و ثمود، قوم لوط، فرعون و اصحاب الایکه.
از جهت ساختاری گفتمان این سوره پیرامون رسول خدا (ص) دور میزند و این که حضرت محمد (ص) با ذکری از ناحیه خدا که بر او نازل شده است مردم را انذار میکند و به سوی توحید و اخلاص در بندگی خدای تعالی دعوت مینمایند؛ لذا سوره شروع میشود با این مطلب که کفار به عزت خیالی خود میبالند و به همین جهت دست از دشمنی با رسول الله برنداشته از پیروی و ایمان به او استکبار میورزند و مردم را هم از این که به او ایمان بیاورند جلوگیری کرده و به این منظور سخنانی باطل میگویند و آنگاه آن سخنان را در فصلی جداگانه رد میکند. پس از آن رسول الله (ص) را امر به صبر نموده و سرگذشت بندگان توبهکار و «اواب» خود را به یادش میآورد و نیز سرگذشت جمعی از بندگان «اواب» خدا را به یاد آورد که همواره در هنگام هجوم حوادث ناملایم، به خدا مراجعه میکردند. و از این عده نام نُه نفر از انبیا را ذکر کرده که عبارتند از:
آنگاه عاقبت کار مردم باتقوی و سرانجام طاغیان را خاطرنشان مینماید. سپس حضرت محمد (ص) را دستور میدهد به این که مأموریت خود را نسبت به انذار مردم انجام دهد و مردم را به سوی توحید دعوت کند و نیز در فصلی دیگر میفرماید: که خدا از همان روز نخست که به ملائکه امر کرد تا برای آدم سجده کنند و شیطان امتناع کرد، این قضای حتمی را محقق شده میدانست که سرانجام پیروان شیطان و خود او به آتش منتهی شود.
از جهت ساختاری، افتتاح و اختتام سوره پارالل با هم هستند و همدیگر را حمایت نظری میکنند. آغاز و خاتمه سوره، تأکید بر آن است که قرآن «ذکر» است. بخشهای ۲-۴ با هم یک بلوک را میسازند که حاوی داستان رسولان الهی و صبر آنها در مجاهدت در راه خدا است. بخش ۵ در پارالل مفهومی از جهت نظری با بخشهای ۲ تا ۴ است. با این تفاوت که در آن سه بخش جنبه داستانی غلبه دارد و در بخش ۵ جنبه نظری. بخش ۵ فرجام جدال مشرکین و مؤمنین و نهضت انبیا را در ساحت جهان واپسین تبیین کرده است. پیوستگی دو جهان آخرت از طریق توجه به ساختار و پاراللیسم در بخشهای متعدد سوره برجستهتر و روشنتر میشود.
سوره صدارای شش بخش است.
بخش آیات ۱ - ۱۶: کفار به عزت خیالی خود میبالند و به همین جهت دست از دشمنی با تو برنداشته از پیروی و ایمان به تو استکبار میورزند و مردم را هم از اینکه به تو ایمان بیاورند جلوگیری کرده، به این منظور سخنانی باطل میگویند.
بخش آیات ۱۷ - ۲۹: داستان داوود.
بخش آیات ۳۰ - ۴۰: این آیات راجع به دومین داستان از قصص بندگان توبه کننده و «اواب» است که خدای تعالی آن را برای پیغمبرش بیان نموده و به او دستور میدهد به این که صبر پیشه سازد و در هنگام سختی به یاد داستان سلیمان بیفتد.
بخش آیات ۴۱ - ۴۸: این آیات متعرض سومین داستانی است که رسول خدا (ص) مأمور شده به یاد آنها باشد و در نتیجه صبر کند و آن عبارت است از: داستان ایوب پیغمبر (ص) و محنت و گرفتاریهایی که خدا برایش پیش آورد تا او را بیازماید. و سپس رفع آن گرفتاریها و عافیت بخشیدن خدا و عطای او را ذکر کرده و سپس دستور میدهد تا ابراهیم و پنج نفر از ذریه او از انبیا را به یاد آورد.
بخش آیات ۴۹ - ۶۴: این آیات سرانجام کار متقین و طاغیان را بیان نموده است و متقین را بشارت داده و کفار را انذار و تهدید میکند. بخش آیات ۶۵ - ۸۸: این آیات آخرین بخش سوره است که مشتمل بر چند نکته است: اول آنکه به پیامبر (ص) دستور میدهد که انذارهای خود را و دعوت به سوی توحید را به مردم ابلاغ فرماید. و دیگر این که ابلاغ کند که اعراض از حق و پیروی شیطان، کار آدمی را به عذاب دوزخ منتهی میسازد، عذابی که قضای حتمی خداوند در حق شیطان و پیروان او میباشد.
نکات سوره
کلمه «حکمت» در اصل به معنای نوعی از حکم است و مراد از آن، معارف حق و متقنی است که به انسان سود بخشد و به کمال برساند. خلیفه خدا در زمین باید متخلق به اخلاق خدا باشد و آنچه خدا اراده میکند او اراده کند و آنچه خدا حکم میکند او همان را حکم کند و چون خدا، همواره به حق حکم میکند ﴿وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ﴾[۲] او نیز جز به حق حکم نکند و جز راه خدا راهی نرود و از آن راه تجاوز و تعدی نکند.
آیاتی که متعرض داستان آمدن دو متخاصم نزد داوود (ع) است بیش از این نمیرساند که این داستان صحنهای بوده که خدای تعالی برای آزمایش داوود در عالم تمثل به وی نشان داده تا او را به تربیت الهی تربیت کند و راه و رسم داوری عادلانه را به وی بیاموزد، تا در نتیجه هیچ وقت مرتکب جور در حکم نگشته و از راه عدل منحرف نگردد. این آن معنایی است که از آیات این داستان فهمیده میشود و اما زوایدی که در غالب روایات یا در تورات هست، یعنی داستان اوریا و همسرش، مطالبی است که ساحت مقدس انبیا از آن منزه است.
داستان ایوب در قرآن کریم به جز این نیامده که: خدای تعالی او را به ناراحتی جسمی و به داغ فرزندان مبتلا نمود و سپس، هم عافیتش داد و هم، فرزندانش را و مثل آنان را به وی برگردانید. و این کار را به مقتضای رحمت خود و نیز به این منظور کرد تا سرگذشت او مایه تذکر عابدان باشد. ثنای جمیل خدای تعالی نسبت به آن جناب: خدای تعالی ایوب (ع) را در زمره انبیا و از ذریه ابراهیم شمرده و نهایت درجه ثنا را بر او خوانده و در سوره ص او را صابر، بهترین معبد و اواب و بازگشت کننده به سوی پروردگار خوانده است.
خدای سبحان «الیسع» و «ذوالکفل» را نیز از انبیا شمرده و بر آن دو ثنا خوانده و آنها را از اخیار و نیکان معرفی فرموده و «ذوالکفل» را از صابران شمرده است. در روایات هم، نامی از این دو پیغمبر دیده میشود. در بحار از کتاب احتجاج و کتاب توحید و کتاب عیون، در ضمن خبری طولانی که حسن بن محمد نوفلی آن را از حضرت رضا (ع) نقل کرده آمده است: آن جناب در ضمن احتجاج علیه جاثلیق نصاری به اینجا رسید که فرمود: یسع همان کارهایی را میکرد که عیسی (ع) میکرد، یعنی او نیز روی آب راه میرفت و مردگان را زنده میکرد و کور مادرزاد و بیمار برصی را شفا میداد با این تفاوت که امت او قائل به خدایی او نشدند و شما قائل به خدایی مسیح (ع) شدید. و از قصص الانبیاء نقل شده که صدوق از دقاق از اسدی از سهل از عبدالعظیم حسنی (ع) روایت کرده که فرمود: نامههایی به امام جواد (ع) نوشتم و در آن از ذوالکفل پرسیدم که نامش چه بود؟ و آیا از مرسلین بود یا خیر؟ در جوابم نوشت: خدای عزوجل صد و بیست و چهار هزار پیغمبر فرستاد که سیصد و سیزده نفر آنان مرسل بودند و ذوالکفل یکی از آن مرسلین است که بعد از سلیمان بن داوود میزیست و در میان مردم مانند داوود (ع) قضاوت میکرد و جز برای خدای عزوجل خشم نکرد و نام شریفش «عویدیا» بود و او همان است که خدای عزوجل در کتاب عزیزش نامش را برده و فرموده است: ﴿وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ﴾[۳].
﴿الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ﴾[۴] این دو اسم وحدانیت خدا را در هستی و قهرش را بر هر چیز اثبات میکند. به این بیان که میفرماید: خدای تعالی موجودی است که هیچ موجودی وجودش مانند او نیست و چون او کمالی لایتناهی دارد - کمالی که عین وجود او است - پس او غنی بالذات و علی الاطلاق است و غیر از او هر چه باشد فقیر و محتاج به او است، آن هم نه تنها از یک جهت، بلکه از تمام جهات، از جهت وجود و از جهت آثار وجود. غیر او هر چه دارند همه نعمت و افاضه خدای سبحان است. پس خدا قاهر بر هر چیز است بر طبق اراده خویش. و هر چیزی مطیع است در آنچه خداوند اراده کند و خاضع است در برابر آنچه او بخواهد. و این خضوع ذاتی که در هر موجود است همان حقیقت عبادت است. پس اگر جایز باشد برای چیزی در عالم هستی عملی به عنوان عبادت انجام داد، عملی که عبودیت و خضوع آدمی را مجسم سازد، همان عملعبادت خدای سبحان است؛ چون هر چیز دیگری به غیر از او فرض شود، مقهور و خاضع برای او است و از خود، مالک هیچ چیز نیست، نه مالک خویش است و نه مالک چیزی دیگر. و در هستی خودش و غیر از خودش و نیز در آثار هستی استقلال ندارد، پس نتیجه میگیریم که تنها خدای سبحان معبود به حق است و نه دیگری.
ممکن است دو کلمه ﴿الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ﴾[۵] که از اسمای نیکوی الهی هستند اشاره باشد به علت دعوت به توحید و یا وجوب ایمان به آن دعوت، وجوبی که بر حسب مقام از جمله ﴿وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ﴾[۶] استفاده میشود و معنایش این باشد که: من شما را به سوی توحید خدا دعوت میکنم، به دعوتم ایمان بیاورید؛ برای این که خدا عزیزی است که عزتش آمیخته با ذلت نیست و نیز برای این که او «غفار» است و معبود هم باید همان کسی باشد که غفار است. قرآن ذکری است جهانی و اخبار آن اختصاص به زمان معین ندارد.
آیات مشهور سیاسی و عرفانی
- ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ﴾[۷]،
- ﴿أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ﴾[۸]،
- ﴿كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾[۹]،
- ﴿إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ﴾[۱۰]،
- ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنْذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ﴾[۱۱]،
- ﴿إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ﴾[۱۲].[۱۳]
سی و هشتمین سوره قرآن کریم
سوره صدر ترتیب مصحف، سی و هشتمین سوره است که پس از سوره صافّات و پیش از سوره زمر قرار گرفته و در ترتیب نزول نیز مطابق روایت مشهور عطا از ابن عباس که مورد اعتماد بسیاری از مفسران است، بدون احتساب سوره حمد، در رتبه سی و هفتم جای دارد که پس از سوره قمر و پیش از سوره اعراف در مکه نازل شده است[۱۴]. دیدگاهی مبنی بر مدنی بودن سوره صنیز نقل شده؛ ولی ناصحیح و برخلاف اجماع شمرده شده است[۱۵]. قاریان کوفی شمار آیات این سوره را ۸۸ دانسته و قاریان حجازی (مکی و مدنی) و بصری و شامی ۸۶ آیه شمارش کردهاند[۱۶]. شیخ طوسی و سید بن طاوس نیز عدد ۸۵ آیه را به قاریان بصری نسبت دادهاند[۱۷]. اختلاف این قاریان در شمارش آیات، درباره مواضع ذیل است:
- قاریان کوفه تا ﴿ذِى ٱلذِّكْرِ﴾ در آیه نخست را آیهای مستقل دانسته و دیگر قاریان آن را به ضمیمه آیه پسین یک آیه به شمار آوردهاند.
- قاریان بصره آیات ۳۷ و ۳۸ را یک آیه به شمار آورده و دیگر قاریان تا ﴿كُلَّ بَنَّآءٍۢ وَغَوَّاصٍۢ﴾ را آیهای مستقل شمردهاند.
- قاریان کوفی و بصری تا ﴿وَٱلْحَقَّ أَقُولُ﴾ در پایان آیه ۸۴ را آیهای مستقل شمردهاند و دیگران آن را به ضمیمه آیه پسین یک آیه به شمار آوردهاند[۱۸]. ابوالفتوح رازی شمار کلمات سوره را ۷۳۲ بیان کرده است[۱۹]. نام مشهور سوره، «ص» و برگرفته از حرف مقطعه آغاز سوره است. سیوطی به نقل از سخاوی آورده که سوره «ص» را سوره داوود نیز نامیدهاند[۲۰]. درباره ارتباط این سوره با سوره پیشین (صافّات) گفتهاند که چون در آن سوره از قرآن و رسول یاد شده و از ردّ دعوت پیامبر و انکار قرآن از سوی کافران سخن به میان آمده، این سوره با نام بردن از قرآنِ دارای ذکر آغاز و مواضع انکارآمیز کافران در برابر قرآن و پیامبر به شدت رد شده است[۲۱].[۲۲]
فضای نزول
از آیات این سوره به ویژه آیات نخستین آن بر میآید که سوره در فضایی نازل شد که سران مشرکان به قصد به سازش کشیدن پیامبر نزد ابوطالب آمدند تا با طرح پیشنهادات و دادن امتیازاتی پیامبر را از ادامه دعوت و تبلیغ دین جدید باز دارند. از آیه ۶ سوره برمیآید که رسول خدا با پاسخی صریح و محکم و بیهیچ انعطافی پیشنهادهای مشرکان را رد میکنند و در نتیجه سران مشرک قریش با نهایت خشم مصمم میشوند همچنان بر شرک خود بمانند و پایدار با پیامبر مبارزه کنند:﴿وَٱنطَلَقَ ٱلْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ ٱمْشُوا۟ وَٱصْبِرُوا۟ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمْ إِنَّ هَـٰذَا لَشَىْءٌۭ يُرَادُ﴾[۲۳]. در چنین فضایی سوره صنازل شد و با تأیید پیامبر، موضع کافران و مشرکان را بیان کرد و ضمن رد پندارهای آنان درباره وحی و بیان این نکته که وحی قرآنی بر شخصی همانند محمدِ یتیم نازل شده که در طبقه اشراف قرار ندارد، آنان را درباره عذاب و کیفر الهی هشدار داد. این تصویر از فضای نزول با سبب نزول یادشده برای سوره صسازگار است.[۲۴]
سبب نزول سوره
در روایتی از امام باقرآمده است که ابوجهل بن هشام همراه گروهی از بزرگان قریش بر ابوطالب وارد شدند و گفتند: پسر برادرت ما و بتانمان را آزار میدهد. او را بخوان و فرمانش ده تا از خدایان ما دست بردارد، تا ما نیز از خدای او دست بکشیم. پس ابوطالب پیامبر را فرا خواند و او را از پیشنهاد مشرکان باخبر ساخت؛ اما پیامبر در پاسخ، آنها را به توحید و اقرار به﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ﴾ فرا خواند تا با آن، همه عرب را خاضع و مطیع خود سازند. مشرکان با شنیدن این سخن برآشفتند و از نزد پیامبر خارج شدند[۲۵]. در روایتی دیگر، جزئیات بیشتری از دیدار سران مشرکان با پیامبر اکرم آمده است. مطابق این روایت، پس از آنکه پیامبر دعوت خود را آشکار کرد، بزرگان قریش در خانه ابوطالب گرد هم آمدند و به پیامبر پیشنهاد مالی انبوه و حتی فرمانروایی بر شهر مکه دادند تا از آیین خود دست بکشد؛ اما پیامبر پاسخ داد: اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند، پیشنهاد آنان را نمیپذیرم؛ اما آنان اگر توحید و رسالت مرا بپذیرند بر همه عرب فرمانروا گردند و عجم را خاضع و مطیع خود سازند. سوره صدر پی دعوت پیامبر و تصمیم مشرکان بر مبارزه سرسختانه با پیامبر نازل شد[۲۶].[۲۷]
محتوای سوره
موضوع اصلی و محوری سوره صدر کنار تأکید بر وحدانیت خدا، اعلان شکست کافران و مشرکان در رویارویی با پیامبر است و با استدلالی محکم قدرت و سپاه آنان را شکستخورده اعلام میکند[۲۸]:﴿جُندٌۭ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌۭ مِّنَ ٱلْأَحْزَابِ﴾[۲۹] و ضمن دعوت پیامبر به صبر و استقامت از هماکنون قدرت گرفتن و حاکمیت مطلق پیامبر و استقرار دین و آینده روشن آن حضرت را قطعی گرفته و برخی آسیبهایی را یادآوری میکند که حاکمیت پیامبر و مسلمانانِ پس از وی را تهدید میکند.
در بخش نخست سوره به برخی رفتارهای کافران اشاره کرده و با رد آنها، درباره رفتار و موضعگیریشان در برابر دعوت پیامبر به آنان هشدار میدهد.
سوره با یکی از حروف مقطعه و با سوگند به قرآنِ یادآوریکننده آغاز میشود:﴿صٓ وَٱلْقُرْءَانِ ذِى ٱلذِّكْرِ﴾[۳۰]. از جمله کارکردهای این سوگند توجه دادن مخاطبان به قرآن و «ذکر» بودن آن است؛ بهگونهای که قسم را از جواب بینیاز میکند. البته کافران آن را باور ندارند و از آن پند نمیگیرند؛ زیرا سخت در سرکشی و مخالفت و ستیزند:﴿بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى عِزَّةٍۢ وَشِقَاقٍۢ﴾[۳۱] خدا هم این چنین آنان را انذار میکند که چه بسیار نسلهایی را پیش از آنها هلاک کردیم و آنها فریاد برآوردند و خواستند بگریزند؛ ولی گاهِ فرار و رهایی از عذاب نبود:﴿كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍۢ فَنَادَوا۟ وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٍۢ﴾[۳۲]. یکی از بهانههای کافران در مخالفت با پیامبر این بود که چرا بیم دهندهای از میان خودشان برانگیخته شده است؛ آن هم شخصی چون محمد و بدین روی او را ساحر و دروغگو میخواندند:﴿وَعَجِبُوٓا۟ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٌۭ مِّنْهُمْ وَقَالَ ٱلْكَـٰفِرُونَ هَـٰذَا سَـٰحِرٌۭ كَذَّابٌ﴾[۳۳] و چون مهترانشان نتوانستند با تطمیعْ نظر پیامبر را به خود جلب کنند، یکدیگر را بر پرستش معبودهای خود دعوت کرده، مصمم شدند تا بر آیین بتپرستی خود بمانند و گفتند بیتردید محمد میخواهد بدین وسیله بر مردم ریاست کند؛ چیزی که هر بشری در پی آن است[۳۴]:﴿وَٱنطَلَقَ ٱلْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ ٱمْشُوا۟ وَٱصْبِرُوا۟ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمْ إِنَّ هَـٰذَا لَشَىْءٌۭ يُرَادُ﴾[۳۵]. عبارت پایانی آیه﴿إِنَّ هَـٰذَا لَشَىْءٌۭ يُرَادُ﴾ به روشنی اشاره دارد که رسول خدا در برابر پیشنهادهای سازشکارانه آنان هیچ کوتاه نیامد.
آنان ضمن بیان اینکه در آخرین دین (دین مسیح)[۳۶] هیچ سخنی از توحید نشنیدهاند، در میان مردم شبهه میپراکندند که چرا باید وحی بر شخصی چون محمد که از نظر ثروت و قدرت جایگاه مطلوبی ندارد نازل شود:﴿أَءُنزِلَ عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ مِنۢ بَيْنِنَا..﴾[۳۷] و خدا با رد چنین پنداری فرمود: مگر خزانههای رحمت پروردگار نزد آنان است، یا فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ آنهاست که نظر میدهند وحی بر چه کسی نازل شود؟ اگر چنین است بیایند از نردبانها و راههای آسمان بالا روند و امور عالم را تدبیر کنند، یا وحی را بر هرکس که میخواهند فرود آورند. سپس با قاطعیت و صراحت از آینده آنان خبر میدهد: ای پیامبر! از تهدید آنان هیچ نگرانی به خود راه مده که از هماکنون لشکری درهم شکستهاند:﴿جُندٌۭ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌۭ مِّنَ ٱلْأَحْزَابِ﴾[۳۸] و بر شکست قطعی کافران چنین استدلال میکند که ما پیش از اینها اقوام بزرگ و قدرتمند دیگری چون قوم نوح و عاد و فرعونِ بسیار نیرومند و قوم ثمود و لوط و اهل مَدْین را که پیامبرانشان را تکذیب کردند، مجازات کردیم و به آنان حتی به اندازه فاصله میان دو بار دوشیدن شتر مهلت داده نشد[۳۹]:﴿وَمَا يَنظُرُ هَـٰٓؤُلَآءِ إِلَّا صَيْحَةًۭ وَٰحِدَةًۭ مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍۢ﴾[۴۰]. در بخش دوم سوره در قالب چند داستان از پیامبران پیشین، استقرار دین و حاکمیت پیامبر در زمین و برچیده شدن بساط شرک و مشرکان و با بیان برخی اصول حکومتداری، بعضی از چالشهای پیش روی حاکمیت پیامبر اکرم و مؤمنان را نیز ترسیم میکند. زبان این آیات چنان محکم و قطعی است که همه چیز را تمام شده میانگارد تا از یک سو به پیامبر اکرم ثَبات و آرامش دهد و از دیگر سو در مشرکان رعب و وحشتی پدید آورد:﴿ٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَٱذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُۥدَ ذَا ٱلْأَيْدِ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ * إِنَّا سَخَّرْنَا ٱلْجِبَالَ مَعَهُۥ يُسَبِّحْنَ بِٱلْعَشِىِّ وَٱلْإِشْرَاقِ * وَٱلطَّيْرَ مَحْشُورَةًۭ كُلٌّۭ لَّهُۥٓ أَوَّابٌۭ * وَشَدَدْنَا مُلْكَهُۥ وَءَاتَيْنَـٰهُ ٱلْحِكْمَةَ وَفَصْلَ ٱلْخِطَابِ﴾[۴۱]. خدا در این آیات از پیامبر میخواهد در برابر تهدیدها و مواضع سرسخت کافران آرام و صبور باشد و به داوود و قدرتی که از آن برخوردار بود و نیروهای فراوانی از انسان و جن و کوهها و پرندگان که مسخر و تحت سلطهاش بودند بیندیشد. بنابراین، تعبیر به «اُذکر» در اینجا صرفاً برای یادآوری تاریخِ گذشته نیست، بلکه از اینروست که پیامبر را به اندیشه قدرت و ملک و حکمت و حکمران ی و داوری عادلانهای که نماد حکومتداریای همانند حکومت داوود پیامبر است، وادارد و از هماکنون که در محاصره انواع فشارها و آزارهاست به آن روزها بیندیشد. نخستین قصه از قصههای یادشده در این سوره درباره داوود است و از میان رخدادهای گوناگون زندگی داوود سخن از قدرتمندی آن پیامبر و تسخیر کوهها و پرندگان و فرمانروایی مقتدرانه و حکمت و قضاوت داوود سخن به میان آمده است و این، کاملاً با موضوع اصلی و فضای نزول سوره همسوست.
در ادامه قصه داوود، ناگهان لغزش آن پیامبر در داوری را یاد میکند: دو شاکی از دیوار معبد بالا آمدند و در عبادتگاه، بر وی وارد شدند و طرح دعوا کردند:﴿وَهَلْ أَتَىٰكَ نَبَؤُا۟ ٱلْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا۟ ٱلْمِحْرَابَ﴾[۴۲]. آن دو شاکی ابتدا به داوود که به هراس افتاده بود آرامش دادند و یکی از آنها چنین گفت که این، برادر من است که ۹۹ میش دارد و من یک میش دارم و او با سرسختی میخواهد یک میش مرا هم تصاحب کند. داوود که از فصل الخطاب و دانش داوری و تشخیص حق برخوردار بود، بیدرنگ ـ و بهدرستی ـ حکم کرد که او در درخواستش به تو ستم کرده است و افزود که بسیاری از شریکان بر یکدیگر ستم میکنند؛ اما چیزی نگذشت که دریافت که در چگونگی داوری لغزیده است؛ زیرا نمیبایست پیش از شنیدن سخن طرف دعوا حکم کند[۴۳]:﴿وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّـٰهُ فَٱسْتَغْفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّ رَاكِعًۭا وَأَنَابَ﴾[۴۴]. فرشته بودن[۴۵] یا انسان[۴۶] بودن آن دو شاکی تأثیری در غرض آیه ندارد. پیام این آیات، هشدار به حاکمان مسلمان و در رأس آنان پیامبر اکرم است که کمترین خطا و انحراف در داوری ـ که پایه اساسی حکومت است ـ فرصت دفاع ندادن به فردی است که برضدّ او طرح دعوا میشود؛ حتی اگر محکوم باشد. به هر روی، این از مهمترین آسیبهای پیش روی حکومت دینی است که در این سوره به آن اشاره شده است.
مطابق آنچه بیان شد، برخی قضایای مشهور و یادشده در تفسیر این بخش از آیات، مانند چگونگی ازدواج حضرت داوود با زن اوریا[۴۷]، از اسرائیلیات بوده و آیات یادشده با عصمت حضرت داوود هیچگونه ناسازگاری ندارند. سپس به قصه سلیمان و قدرت وی در فرمانروایی میپردازد: خدا سلیمان را به داوود بخشید و او نیک بندهای بود که بسیار روی به خدا داشت:﴿وَوَهَبْنَا لِدَاوُۥدَ سُلَيْمَـٰنَ نِعْمَ ٱلْعَبْدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴾[۴۸] و او با داشتن سپاهیان و مجاهدان بینظیر، بسیار قدرتمند بود:﴿إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِٱلْعَشِىِّ ٱلصَّـٰفِنَـٰتُ ٱلْجِيَادُ﴾[۴۹] و او به سبب یاد خدا اسبان سپاهش را دوست میداشت، تا آنکه آن اسبان از دیدگان سلیمان پنهان شدند:﴿فَقَالَ إِنِّىٓ أَحْبَبْتُ حُبَّ ٱلْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّى حَتَّىٰ تَوَارَتْ بِٱلْحِجَابِ﴾[۵۰]. شاید آن قدرت بینظیر، سلیمان را اندکی به خود متوجه کرد و پنداشت با داشتن آن همه قدرت جسمی و روحی و فکری میتواند صاحب فرزندانی مجاهد و قدرتمند شود[۵۱]؛ اما خدای متعالی با دادن فرزندی ناقص الخلقه به او که همچون جسدی بیروح بود، وی را آزمود[۵۲] و به خود آورد و سلیمان به درگاه خدا استغفار و انابه کرد:﴿وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَـٰنَ وَأَلْقَيْنَا عَلَىٰ كُرْسِيِّهِۦ جَسَدًۭا ثُمَّ أَنَابَ﴾[۵۳] و در آن حال از خدا حکومت و فرمانرواییویژهای خواست که پس از او سزاوار فرد دیگری نباشد:﴿قَالَ رَبِّ ٱغْفِرْ لِى وَهَبْ لِى مُلْكًۭا لَّا يَنۢبَغِى لِأَحَدٍۢ مِّنۢ بَعْدِىٓ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْوَهَّابُ﴾[۵۴]. خدا هم دعایش را مستجاب کرد و باد و شیاطین را به فرمانش درآورد[۵۵] و با اینهمه، هم مقرب درگاه خدا و هم از حسن عاقبت برخوردار بود:﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلْفَىٰ وَحُسْنَ مَـَٔابٍۢ﴾[۵۶]. طرح این قصه نیز از یک سو نشان دهنده اراده خدا بر استمرار حکومت پیامبر و مؤمنان پس از وی است و از دیگر سو نسبت به یکی دیگر از آسیبهای حکومت و حاکمان اسلامی هشدار میدهد و آن، غروری است که به گونه طبیعی همراه قدرت پدید میآید[۵۷]؛ زیرا از نظر روانی غالباً فرمانروایان و حاکمان میپندارند قدرت کنونی آنها همواره هست و با تکیه بر قدرت خود به هرچه بخواهند میتوانند برسند.
در ادامه به قصه ایوب پیامبر و رنجهایی که به آن مبتلا شد و صبر و پایداریش در برابر آن همه محنت منتقل میشود تا به پیامبر اکرم و مؤمنان در حال و آینده آرامش داده و بر تحمل و بردباری آنان بیفزاید:﴿وَٱذْكُرْ عَبْدَنَآ أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلشَّيْطَـٰنُ بِنُصْبٍۢ وَعَذَابٍ﴾[۵۸]. یادآوری محنتهای ایوب و بردباری آن پیامبر، هم بیانگر میزان رنج و محنت رسول خدا در آن شرایط سخت فشار کافران مکه است و هم آرامشبخش پیامبر و مؤمنان؛ زیرا یادآوری حال پیامبرانی که چنان شرایط دشواری را با بردباری پشت سر گذاشته و سپس مشمول رحمت الهی و از انواع نعمتهای الهی برخوردار شدهاند، برای هر فرد مبتلایی آرامشبخش است؛ به ویژه آیه شریفه﴿وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ أَهْلَهُۥ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةًۭ مِّنَّا وَذِكْرَىٰ لِأُو۟لِى ٱلْأَلْبَـٰبِ﴾[۵۹] که آیندهای روشن و بسیار امیدبخش را در پی صبر و مقاومت امروز پیامبر و مسلمانان نوید میدهد.
سوره برای امیدبخشی بیشتر به پیامبر اکرم و مؤمنان با اشاره و در نهایت ایجاز، آن حضرت را به سرگذشت پیامبرانی نیرومند، با بصیرت و برگزیدۀ خدا، چون ابراهیم و اسحاق و یعقوب توجه میدهد:﴿وَٱذْكُرْ عِبَـٰدَنَآ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ أُو۟لِى ٱلْأَيْدِى وَٱلْأَبْصَـٰرِ * وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ ٱلْمُصْطَفَيْنَ ٱلْأَخْيَارِ﴾[۶۰]؛ نیز پیامبرانی چون اسماعیل و یسَع و ذوالکِفْل که از نیکان بودند:﴿وَٱذْكُرْ إِسْمَـٰعِيلَ وَٱلْيَسَعَ وَذَا ٱلْكِفْلِ وَكُلٌّۭ مِّنَ ٱلْأَخْيَارِ﴾[۶۱] و این همه را «ذکر» میخواند؛ ذکری با برکت برای مؤمنان و بیم و انذاری برای کافران. برای تکمیل رحمت و امید به مؤمنان نیز پارهای از برخورداریهای آنان در قیامت و حسن عاقبتشان را یادآوری میکند:﴿هَـٰذَا ذِكْرٌۭ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَـَٔابٍۢ * جَنَّـٰتِ عَدْنٍۢ مُّفَتَّحَةًۭ لَّهُمُ ٱلْأَبْوَٰبُ﴾[۶۲] و انذار و تهدید کافران و طاغیان را با یادآوری عذاب اخروی و فرجام بدشان به نهایت میرساند:﴿هَـٰذَا وَإِنَّ لِلطَّـٰغِينَ لَشَرَّ مَـَٔابٍۢ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ ٱلْمِهَادُ﴾[۶۳] و احوال و نزاع آنان در جهنم را با تفصیل بیان میکند.
انذار کافران در آیات ۶۵ - ۷۰ سوره ب ه اوج خود میرسد: خدای سبحان از پیامبر میخواهد به مردم اعلام کند که من فقط بیم دهندهام. بدانید که هیچ خدایی جز خدای یگانه و قهار نیست. او پروردگار آسمانها و زمین و شکستناپذیر و البته آمرزنده است:﴿قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ مُنذِرٌۭ وَمَا مِنْ إِلَـٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُ * رَبُّ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ٱلْعَزِيزُ ٱلْغَفَّـٰرُ﴾[۶۴]؛ نیز به مردم اعلام کند که آن (قرآن کریم) خبری عظیم است؛ ولی شما از آن رویگردانید:﴿قُلْ هُوَ نَبَؤٌا۟ عَظِيمٌ * أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ﴾[۶۵] و اعلام کند من (پیامبر) درباره فرشتگان، آن برترین ارجمندان،آنگاه که درباره آدم، بحث و جدال میکردند آگاهی نداشتم[۶۶]؛ ولی خدا مرا از راه وحی آگاه کرد و اگر وحیی به من میشود، صرفاً از اینروست که شما را بیم دهم:﴿مَا كَانَ لِىَ مِنْ عِلْمٍۭ بِٱلْمَلَإِ ٱلْأَعْلَىٰٓ إِذْ يَخْتَصِمُونَ * إِن يُوحَىٰٓ إِلَىَّ إِلَّآ أَنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٌۭ مُّبِينٌ﴾[۶۷].
مفسران درباره﴿نَبَأٌ عَظِيمٌ﴾ سه احتمال بیان کردهاند: ۱. قرآن؛ ۲. وحدانیت خدا؛ ۳. اخبار بهشت و دوزخ[۶۸]؛ اما همسو با موضوع اصلی و آیه پایانی سوره باید گفت مراد از﴿نَبَأٌ عَظِيمٌ﴾ استقرار حاکمیت و سلطه پیامبر بر مکه و گسترش آن تا رسیدن به نقطه مطلوب نهایی و آرمانی، یعنی حکومتی عادلانه و با اقتدار، چون حکومت داوود و ملک سلیمان و قطعیت تحقق این وعده الهی است. در بخش بعدی سوره، پیامبر را به داستان آفرینش آدم و مقام او و سوگند شیطان برای گمراهی و سقوط فرزندانآدم توجه میدهد: هنگامی که شیطان بر اثر نافرمانی خدا در سجده برای آدم از درگاه خدا رانده و تا قیامت مشمول لعنت خدا شد، از خدا مهلت خواست و سوگند یاد کرد تا قیامت فرزندانآدم را از راه به در بَرَد و به سقوط کشانَد، جز بندگان مخلَص را که خدا آنان را خالص ساخته و از گمراهی معصومشان داشته است[۶۹]:﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِينَ﴾[۷۰]. این بخش از سوره، دربردارنده پیام عامی است که بر بخشهای گوناگون سوره سایه انداخته است: هم ناظر به موضعگیری شدید مشرکان در برابر پیامبر است که نمونهای از سقوط بنیآدم بر اثر اغوای شیطان است وهم هشدار به همه کسانی است که در آینده در سایه حاکمیت دین به حکومت و قدرت میرسند تا بدانند شیطان به گمراهی آنان همت گمارده و قدرتْ آنان را به ورطه فساد و سقوط میکشاند و هم مؤمنان را آگاه میکند که خدا بندگان مخلَص و خالصی دارد که شیطان توانایی گمراه کردن و به سقوط کشاندن آنان را ندارد و تنها آنان شایستگی دارند و میتوانند حکومتی داودی (مبتنی بر عدالت) و سلیمانی (با اقتدار) برپا دارند.
نکته شایسته تأمل آن است که با توجه به پیام اصلی سوره، مقصود از بندگان مخلَص خدا در اینجا فقط پیامبران گذشته نیست، بلکه بندگانی مخلَص در امت پیامبر است که در آینده خواهند آمد و از اغوای شیطان و آسیبهای مطرح در این سوره مصون بوده و شایستگی حکومت دارند. برپایه روایات، این بندگان مخلَص خدا که همانند داوود و سلیمان توانایی حکمرانی داشته و از اغوای شیطان و آسیبهای قدرت مصوناند، امامان معصوم از اهل بیت پیامبرند[۷۱] و در برخی روایات بهگونه ویژه از امیرمؤمنان[۷۲] و قائم آلمحمد یاد شده است که از قدرت و فرمانرواییای بهسان سلیمان برخوردار خواهد بود[۷۳].[۷۴]
فضیلت سوره
در روایت نامعتبر اُبَیّ بن کعب از رسول خدا آمده است که هرکس سوره صرا قرائت کند، به اندازه هر کوهی که خدا آن را مسخر داوود ساخته، به او پاداش و حسنه داده میشود و خدا او را از اصرار بر گناه کوچک یا ارتکاب گناه بزرگ نگاه خواهد داشت[۷۵]؛ نیز بنا بر روایت عیاشی از امام باقر کسی که در شب جمعه سوره صرا قرائت کند، آنقدر از خیر دنیا و آخرت به او داده میشود که به جز به پیامبری یا فرشتهای مقرب به کسی دیگر داده نشده باشد و خدا او و هرکس از خانوادهاش را دوست بدارد، حتی خدمتکار خانهاش را به بهشت وارد میکند و در روز هراس بزرگ خدا او را ایمنی میبخشد[۷۶].[۷۷]
منابع
پانویس
- ↑ «(داود) گفت: بیگمان او با خواستن میش تو برای افزودن به میشهای خویش، به تو ستم کرده است و بسیاری از همکاران بر یکدیگر ستم روا میدارند جز آنان که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند و آنان اندکند؛ و داود دانست که ما او را آزمودهایم و از پروردگار خویش آمرزش خواست و به سجده درافتاد و (به سوی ما) بازگشت» سوره ص، آیه ۲۴.
- ↑ «و خداوند به درستی حکم میراند» سوره غافر، آیه ۲۰.
- ↑ «و از اسماعیل و الیسع و ذو الکفل یاد کن و همه از نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۸.
- ↑ «یگانه دادفرما» سوره ص، آیه ۶۵.
- ↑ «پروردگار پیروزمند آمرزگار» سوره ص، آیه ۶۶.
- ↑ «بگو: جز این نیست که من بیمدهندهای هستم و خدایی جز خداوند یگانه دادفرما نیست» سوره ص، آیه ۶۵.
- ↑ «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کردهایم پس میان مردم به درستی داوری کن و از هوا و هوس پیروی مکن که تو را از راه خداوند گمراه کند؛ به راستی آن کسان که از راه خداوند گمراه گردند، چون روز حساب را فراموش کردهاند، عذابی سخت خواهند داشت» سوره ص، آیه ۲۶.
- ↑ «آیا کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند چون فسادانگیزان در زمین میشماریم؟ یا پرهیزگاران را چون گناهکاران میدانیم؟» سوره ص، آیه ۲۸.
- ↑ «(این) کتابی خجسته است که ما به سوی تو فرو فرستادهایم تا در آیات آن نیک بیندیشند و تا خردمندان از آن پند گیرند» سوره ص، آیه ۲۹.
- ↑ «و ما آنان را به ویژگییی که یادکرد رستخیز است، ویژه ساختیم» سوره ص، آیه ۴۶.
- ↑ «بگو: جز این نیست که من بیمدهندهای هستم و خدایی جز خداوند یگانه دادفرما نیست» سوره ص، آیه ۶۵.
- ↑ «این (قرآن) جز یادکردی برای جهانیان نیست» سوره ص، آیه ۸۷.
- ↑ صفوی، سید سلمان، مقاله «سوره ص»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
- ↑ نک: مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۱۳؛ البرهان، ج ۱، ص۱۹۳.
- ↑ روح المعانى، ج ۱۲، ص۱۵۴؛ التحریر و التنویر، ج ۲۳، ص۱۰۶.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص۷۲۳؛ جمال القراء، ج ۱، ص۴۵۵.
- ↑ التبیان، ج ۸، ص۵۴۰؛ سعد السعود، ص۲۹۰.
- ↑ نک: مجمع البیان، ج ۸، ص۷۵۸؛ جمال القراء، ج ۱، ص۴۵۵.
- ↑ روض الجنان، ج ۱۶، ص۲۴۸.
- ↑ الاتقان، ج ۱، ص۲۰۴؛ نیز نک: التحریر و التنویر، ج ۲۳، ص۱۰۶.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص۷۲۳.
- ↑ طیب حسینی، سید محمود، مقاله «سوره ص»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۲۰.
- ↑ «و سرکردگان آنان راه افتادند (و به همراهان خود گفتند): بروید و در (پرستش) خدایان خود شکیبا باشید که این چیزی است که (از شما) میخواهند» سوره ص، آیه ۶.
- ↑ طیب حسینی، سید محمود، مقاله «سوره ص»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۲۱.
- ↑ الکافی، ج ۲، ص۶۴۹؛ نیز نک: نورالثقلین، ج ۴، ص۴۴۱ - ۴۴۲.
- ↑ تفسیر قمی، ج ۲، ص۲۲۸؛ نیز نک: نورالثقلین، ج ۴، ص۴۴۳.
- ↑ طیب حسینی، سید محمود، مقاله «سوره ص»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۲۲.
- ↑ نک: جامع البیان، ج ۲۳، ص۸۳؛ الکشاف، ج ۴، ص۷۴-۷۵؛ مجمع البیان، ج ۸، ص۷۲۹.
- ↑ «اینان در آنجا سپاهی اندک از دستههای شکست خوردهاند» سوره ص، آیه ۱۱.
- ↑ «صاد، سوگند به قرآن بیانگر (که تو از پیامبرانی)» سوره ص، آیه ۱.
- ↑ «امّا کافران در غرور و ناسازگاریاند» سوره ص، آیه ۲.
- ↑ «چه بسیار نسلهای پیش از ایشان را نابود کردیم که بانگ (به رهایی) برداشتند اما دیگر زمان فرار (و رهایی) نبود» سوره ص، آیه ۳.
- ↑ «و از اینکه بیمدهندهای از خودشان به سراغشان آمد شگفتی کردند و کافران گفتند: این جادوگری بسیار دروغگوست» سوره ص، آیه ۴.
- ↑ المیزان، ج ۱۷، ص۱۸۳.
- ↑ «و سرکردگان آنان راه افتادند (و به همراهان خود گفتند): بروید و در (پرستش) خدایان خود شکیبا باشید که این چیزی است که (از شما) میخواهند» سوره ص، آیه ۶.
- ↑ جامع البیان، ج ۲۳، ص۸۰؛ مجمع البیان، ج ۸، ص۲۲۷، ۷۲۸؛ الجدید، ج ۶، ص۱۰۰.
- ↑ «آیا از میان ما قرآن (تنها) بر او نازل شده است؟ باری آنان از یادکرد من در تردیدند یا هنوز عذاب مرا نچشیدهاند» سوره ص، آیه ۸.
- ↑ «اینان در آنجا سپاهی اندک از دستههایشکست خوردهاند» سوره ص، آیه ۱۱.
- ↑ الکشاف، ج ۴، ص۷۷؛ روض الجنان، ج ۱۶، ص۲۶۰؛ البحر المحیط، ج ۹، ص۱۴۲.
- ↑ «و اینان جز بانگی یگانه (و آسمانی) را انتظار نمیبرند که آن را هیچ بازگشت نیست» سوره ص، آیه ۱۵.
- ↑ «بر آنچه میگویند، شکیبا باش و از بنده ما داوود توانمند یاد کن که اهل بازگشت (و توبه) بود * ما کوهها را رام گرداندیم که با وی در پایان روز و بامدادان نیایش میکردند * و (نیز) پرندگان را در حالی که (بر او) گرد آورده بودیم به سوی او باز میگشتند * و فرمانروایی او را استوار کردیم و به او فرزانگی و گفتار پایانبخش (در داوری) دادیم» سوره ص، آیه ۱۷-۲۰.
- ↑ «و آیا خبر آن دادخواهان به تو رسیده است که از دیوار نمازگاه فرا رفتند؟» سوره ص، آیه ۲۱.
- ↑ فى ظلال القرآن، ج ۵، ص۳۰۱۸؛ نک: نمونه، ج ۱۹، ص۲۴۹-۲۵۰.
- ↑ سوره ص، آیه ۲۴.
- ↑ الکشاف، ج ۴، ص۸۲؛ المحرر الوجیز، ج ۴، ص۴۹۹؛ المیزان، ج ۱۷، ص۱۹۳.
- ↑ مجمعالبیان، ج ۸، ص۷۳۶؛ نمونه، ج ۱۹، ص۲۴۶-۲۶۰.
- ↑ نک: جامع البیان، ج ۲۳، ص۹۰ به بعد؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۱۶۶ به بعد؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۷، ص۵۱.
- ↑ «و ما به داوود سلیمان را بخشیدیم؛ (او) نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود» سوره ص، آیه ۳۰.
- ↑ «(یاد کن) آنگاه را که در پایان روز بر او اسبانی استوار ایستاده تیز تک را عرضه کردند» سوره ص، آیه ۳۱.
- ↑ «گفت: من دوستی این اسبان را به یاد پروردگارم دوست میدارم (و فرمان داد آنها را دواندند و به تماشا ایستاد) تا (از دیدگانش) پنهان شدند» سوره ص، آیه ۳۲.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص۷۴۱؛ الصافى، ج ۴، ص۲۹۹.
- ↑ التبیان، ج ۸، ص۵۶۲-۵۶۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۰۱.
- ↑ «و به راستی ما سلیمان را آزمودیم و کالبدی را بر اورنگ (پادشاهی) او افکندیم سپس (به سوی ما) بازگشت» سوره ص، آیه ۳۴.
- ↑ «گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و مرا آن پادشاهی ده که پس از من هیچ کس را نسزد؛ بیگمان این تویی که بسیار بخشندهای» سوره ص، آیه ۳۵.
- ↑ ﴿فَسَخَّرْنَا لَهُ ٱلرِّيحَ تَجْرِى بِأَمْرِهِۦ رُخَآءً حَيْثُ أَصَابَ * وَٱلشَّيَـٰطِينَ كُلَّ بَنَّآءٍۢ وَغَوَّاصٍۢ * وَءَاخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِى ٱلْأَصْفَادِ * هَـٰذَا عَطَآؤُنَا فَٱمْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ﴾«پس ما باد را رام او کردیم که به فرمان او هر جا میخواست به نرمی روان میشد * و هم دیوساران را از بنّا و غوّاص * و برخی دیگر را که در بندها به هم بربسته بودند * این بخشش ماست، پس بیشمار ببخش یا (برای خود) نگهدار!» سوره ص، آیه ۳۶-۳۹.
- ↑ «و بیگمان نزد ما او را نزدیکی و سرانجامی نیک بود» سوره ص، آیه ۴۰.
- ↑ نک: من وحى القرآن، ج ۱۹، ص۲۶۴.
- ↑ «و از بنده ما ایّوب یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا کرد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است» سوره ص، آیه ۴۱.
- ↑ «و ما از سر بخشایشی از خویش و پند آموختن به خردمندان، خانوادهاش را- و با آنها، همانند آنان را- به او بخشیدیم» سوره ص، آیه ۴۳.
- ↑ «و از بندگان توانمند و روشنبین ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب، یاد کن * و آنان نزد ما از گزیدگان نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۵و۴۷.
- ↑ «و از اسماعیل و الیسع و ذو الکفل یاد کن و همه از نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۸.
- ↑ «این یادکردی است؛ و پرهیزگاران را، سرانجامی، نیکوست * بهشتهای جاودانی که درها (ی آن) برای آنان، باز است» سوره ص، آیه ۴۹-۵۰.
- ↑ «این است (پاداش پرهیزگاران) و به راستی برای سرکشان بدترین سرانجام خواهد بود: * دوزخ، که در آن درمیآیند و آن بستر، بد است» سوره ص، آیه ۵۵-۵۶.
- ↑ «بگو: جز این نیست که من بیمدهندهای هستم و خدایی جز خداوند یگانه دادفرما نیست * پروردگار پیروزمند آمرزگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست» سوره ص، آیه ۶۵-۶۶.
- ↑ «بگو: این خبری سترگ است، * که شما از آن رویگردانید» سوره ص، آیه ۶۷-۶۸.
- ↑ نک: المحرر الوجیز، ج ۴، ص۵۱۳؛ المیزان، ج ۱۷، ص۲۲۴؛ احسن الحدیث، ج ۹، ص۲۵۲.
- ↑ «مرا دانشی به گروه (فرشتگان) فراتر نیست، هنگامی که همستیزی میکردند * به من جز این وحی نمیشود که من تنها بیمدهندهای آشکارم» سوره ص، آیه ۶۹-۷۰.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۲۲۶؛ البحر المحیط، ج ۹، ص۱۷۲.
- ↑ تفسیر بیضاوی، ج ۵، ص۳۵.
- ↑ «گفت: به ارجمندی تو سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم کرد * مگر از میان آنان بندگان نابت را» سوره ص، آیه ۸۲-۸۳.
- ↑ نک: نورالثقلین، ج ۴، ص۴۵۲ به بعد.
- ↑ نک: تأویل الآیات الظاهره، ص۴۹۹.
- ↑ الکافى، ج ۱، ص۳۹۷؛ نیز نورالثقلین، ج ۴، ص۴۵۲؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۷، ص۳۶۴.
- ↑ طیب حسینی، سید محمود، مقاله «سوره ص»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۲۲.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص۷۲۳.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص۷۲۳؛ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۴۱۲؛ بحارالانوار، ج ۸۶، ص۲۸۹.
- ↑ طیب حسینی، سید محمود، مقاله «سوره ص»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۲۷.