سیره امام مهدی در معارف و سیره معصوم
سیره امام مهدی(ع) هنگام ظهور
مجموعهای از احادیث مبارک در بیان عصر ظهور و جریاناتی که در آن واقع میشود و روش حضرت مهدی(ع) در هنگام ظهور و اقداماتی که خداوند متعال با دست آن حضرت به انجام میرساند، وارد شده است.
این احادیث در کتابهای معتبر و مورد اعتماد فرقههای مختلف اسلامی نقل گردیده است و در میان آنها روایاتی دارای سندهای صحیح وجود دارد. از این متون که در رابطه با عصر ظهور سخن گفتهاند بر میآید که دولت مهدوی آشکارترین مصداق برای یکی از مهمترین اهداف بعثت همه پیامبراناست که قرآن کریم نیز چنین تصویری را ارائه مینماید.
ویژگیهای دولت مهدوی در قرآن
۱. کامل شدن نور الهی و برتری یافتن اسلام بر همه ادیان: قرآن مجید در سه سوره مبارک به این مطلب تصریح نموده است:
- ﴿يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ * هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾؛ آنها میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمیخواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند!* او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشتهباشند[۱].
- ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ * هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾؛ آنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولی خدا نور خود را کامل میکند هر چند کافران خوش نداشته باشند!* او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند[۲].
- ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا﴾؛ او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه ادیان پیروز کند؛ و کافی است که خدا گواه این موضوع باشد[۳]. مفسران مذاهب مختلف اسلامی تصریح کردهاند که این وعده محققالوقوع فقط در زمان مهدی موعود به تحقق میرسد؛ آنجا که اسلام بر همه ادیان برتری پیدا کرده شرق و غرب را فرا خواهد گرفت[۴] و دولت جهانی اسلام برپا میشود؛ زیرا مراد از واژه اظهار در آیات قرآن، پیروزی و استیلا است نه اینکه صرفاً با دلایل و براهین تنها در عرصه نظری پیروز میگردد،؛ چراکه چنین پیروزی همیشه برای اسلام فراهم بوده است و بشارت خداوند بر امری تعلق میگیرد که در آینده واقع خواهد شد. فخر رازی هم در تفسیر خود به همین مطلب استدلال کرده است[۵].
۲. جانشینی مؤمنان صالح:
- ﴿وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ﴾؛ و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد[۶].
- ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾؛ خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد؛ همانگونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینی را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نافرمانند[۷].
- ﴿الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاة وَآتَوُا الزَّكَاة وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَة الأُمُورِ﴾؛ همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وامیدارند، و از کارهای ناپسند باز میدارند، و فرجام همه کارها از آنِ خداست[۸].
اولین آیه مبارک خبر میدهد که قضای حتمی الهی، پاداش التزام به خط ایمان و نیکی - گذشته از پاداش اخروی - پاداشی دنیوی است که همان وراثت زمین و حکومت بر آن باشد؛ آنجا که همواره در دنیا و آخرت پایان کار را از آن پرهیزگاران دانسته است[۹]، آیه دوم بر این نکته تصریح مینماید که آنان که خداوند متعال حتماً آنان را در زمین جانشین قرار خواهد داد، از میان مسلمانان، کسانی هستند که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند؛ کسانی که در زمین مورد استضعاف واقع شده اجازه عبادت آزادانه به آنها داده نمیشد.
آیه مزبور بر این نکته تأیید مینماید که این افراد، به دینی که خداوند متعال برای آنان خواسته است گردن مینهند. چنانکه از تدبر در این دو آیه بر میآید هر دو آیه در باره عصر ظهور مهدوی بحث میکنند[۱۰].
۳. ایجاد جامعه خالص توحیدی: با استناد به آنچه گذشت روشن میشود که یکی از ویژگیهای عصر مهدی موعود(ع) این است که زمام امور جامعه بشری کاملًا در دست صالحان قرار میگیرد؛ آنان که در زمین مورد استضعاف قرار گرفته و نمایندگان اسلام ناب هستند و چون خداوند متعال آنان را در زمین دارای قدرت و حکومت میکند نماز به پا میدارند و زکات میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند؛ یعنی جامعهای خالص و توحیدی برپا میکنند که در کمال امنیت فقط خدا در آن پرستیده شود و ترسی از هیچ کافر و منافقی در آن راه نداشته باشد. آنان بدین ترتیب همه شرایطی را که برای تحقق حقیقت عبادت خداوند و تکامل انسانی در سایه آن لازم است، فراهم میکنند.
در چنین زمانی هیچ حجت و بهانهای برای کسانی که راه کفر را برگزینند باقی نمیماند و به تعبیر آیه: ﴿فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ آنانند که نافرمانند؛ زیرا با وجود فراهم بودن همه شرایط لازم برای رفتن به راه مستقیم، از آن رویگردان شدهاند و این یکی دیگر از ویژگیهای عصر مهدی منتظر(ع) و توجیه کننده اخباری است که از شدت عمل آن حضرت با منحرفان سخن گفتهاند.
۴. تحقق هدف مورد نظر از خلقت نوع بشر: خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾؛ و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند[۱۱].
این آیه شریف بر انحصار هدف از خلقت انسان در عبادت خداوند متعال دارد[۱۲]، این همان چیزی است که از نظر فردی و اجتماعی در سایه دولت مهدی موعود(ع) به کاملترین شکل محقق خواهد شد و در بخش گذشته نیز به آن اشاره کردیم.
شهید سید محمد صدر بحثی تفسیری عقیدتی را عنوان کرده است که در آن برای اثبات حتمی بودن ظهور دولت مهدی موعود(ع) به همین آیه استناد کرده است[۱۳]. و از آنجا که تخلف مخلوق از هدف خلقتش محال است، تحقق این هدف امری حتمی است. آیه مزبور نیز در رابطه با این هدف، از نوع بشر صحبت کرده است که عبادت حقیقی در عرصه فرد و اجتماع در کل این نوع محقق خواهد گردید و این امری است که در طول تاریخ حیات انسان بر کره زمین یعنی از زمانی که اولین انسان بر این کره نازل گردید تا کنون محقق نشده است. پس باید معتقد باشیم که این امر حتماً در آینده محقق خواهد شد؛ در دولتی الهی که جامعه توحیدی صالحی را ایجاد کند که عبادت کننده خدا باشد؛ خدایی که تنها است و هیچ شریکی ندارد. این همان دولت مهدوی است که آیات کریم و به آن اشاره داشته و روایات شریف منقول از فریقین که پیشتر گذشت بر آن تصریح دارند.
۵. از میان رفتن ارتداد از دین حق: خداوند متعال میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّة عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَة لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [دیگر] را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد میدهد، و خدا گشایشگر داناست[۱۴].
مرحوم علامه طباطبایی برای اثبات اینکه این آیه از عصر ظهور مهدوی سخن میگوید و منظور از ارتداد از دین حق در این آیه باقی بودن بر ظواهر اسلام و در عین حال علاقهمندی به یهود و نصاری و پیروی از آنان در نحوه زندگی در شئون مختلف آن است که امروزه شاهد آن هستیم، بحثی تفسیری قرآنی روایی عنوان کرده است با این مضمون که این همان ارتدادی است که آیات قبل از این آیه، از آن نهی کردهاند؛ آیاتی که از انحرافی سخن به میان میآورند که قبل از پیروزی مهدوی دامنگیر جهان اسلام میشود[۱۵].
بنابراین از ویژگیهای عصر دولت مهدوی از میان رفتن ارتداد از دین حق یا پیروی از یهود و نصاری در نحوه زندگی و بازگرداندن مسلمانان به طریقه اسلامی در شئون مختلف زندگی است، و این دقیقاً با سایر خصوصیات عصر مهدوی که آیات سابقه بر آن دلالت دارند، تطبیق میکند[۱۶].
تاریخ ظهور حضرت مهدی(ع)
احادیث شریف آوردهاند که آن حضرت(ع) در یکی از سالهای فرد قمری[۱۷] و در روز جمعه ظهور میفرمایند[۱۸]، و مطابق با آنچه در سایر روایات آمده است خروج آن حضرت در روز شنبه دهم محرم به وقوع خواهد پیوست[۱۹]، شاید هم بتوان میان این دو تاریخ این گونه جمع کرد که ظهور آن حضرت در روز جمعه باشد و در آن روز در مسجد الحرام خطبه بخواند و خروجش به سمت کوفه در روز شنبه باشد[۲۰].
مکان ظهور و آغاز قیام آن حضرت(ع)
دستهای از روایات آوردهاند که ابتدای ظهور آن حضرت از مدینه منوره بوده و اعلان قیامش در مکه مکرمه و مسجد الحرام خواهد بود[۲۱]؛ آنجا که حرکت خود را آغاز نموده و با ایراد خطبه کوتاهی که دارای مضامین مهمی است مردم را به سوی خود فرامی خواند. متن این خطبه از حضرت امام محمد باقر(ع) در ضمن حدیثی طولانی که در رابطه با ظهور نواده بزرگوارش حضرت مهدی(ع) بیان شده، روایت شده است. ایشان در بخشی از این روایت فرمودهاند: ... سپس به مقام ابراهیم میرسد و در نزد آن دو رکعت نماز میخواند، سپس مردم را در باره حق خود به خداوند سوگند داده، میگوید: ای مردم ما در برابر کسانی که بر ما ستم روا داشته و حق ما را از ما سلب نمودند از خداوند متعال طلب یاری میکنیم. هر کس با خدا درباره ما به محاجه بپردازد من از همه مردم به خداوند سزاوارتر هستم، و هر کس درباره آدم با ما به محاجه بپردازد من از همه مردم به آدم سزاوارتر هستم، و هر کس با نوح درباره ما به محاجه بپردازد من از همه مردم به نوح سزاوارتر هستم، و هر کس با ابراهیم درباره ما به محاجه بپردازد من از همه مردم به ابراهیم سزاوارتر هستم، و هر کس با محمد درباره ما به محاجه بپردازد من از همه مردم به محمد سزاوارتر هستم، و هر کس با پیامبران درباره ما به محاجه بپردازد من از همه مردم به پیامبران سزاوارتر هستم، و هر کس با کتاب خدا با ما به محاجه بپردازد من از همه مردم به کتاب خدا سزاوارتر هستم، من امروز شهادت میدهم و همه مسلمانان نیز شهادت میدهند که ما مورد ستم واقع شده طرد گشته و بر ما تجاوز نموده از دیار و اموال و خاندان خود به قهر رانده شدیم و حال، هر مسلمانی را در راه خدا به یاری میطلبیم[۲۲].
در روایت دیگری که نعیم بن حماد که از مشایخ بخاری است آن را با سلسله سند خود از حضرت امام باقر(ع) نقل کرده است نیز خطبهای از آن حضرت نقل شده است که شاید دومین خطبهای باشد که آن حضرت در همان مکان اما بعد از نماز عشا بیان میفرماید. نعیم از امام باقر(ع) نقل میکند که فرمود: ... پس چون نماز عشا را به جا میآورد با صدای بلند فریاد میکند: ای مردم من خدا را و جایگاه شما در نزد او را به یادتان میآورم، خداوند متعال بر شما حجتی قرار داده و پیامبران و کتابهای آسمانی را بر شما فرو فرستاده و شما را فرمان داده است که برای او شریکی قرار ندهید و همواره از او و پیامبرش پیروی نمایید، فرمان داده که آنچه قرآن زندهاش کرده زنده بدارید و آنچه قرآن نابودش ساخته نابود کنید، فرمان داده تا همواره یاری دهنده راه هدایت و حامل بار پرهیزگاری باشید که پایان و نابودی دنیا نزدیک شده و بانگ وداع برآورده است. من شما را به سوی خدا و رسول خدا، عمل به کتاب خدا، میراندن باطل و زنده کردن سنتش فرا میخوانم...[۲۳].[۲۴].
تأملی در دو خطبه اعلان قیام
در خطبه اول میبینیم آن حضرت بر مورد خطاب قرار دادن پیروان همه ادیان آسمانی تأکید دارد؛ امری برخواسته از جهانی بودن این قیام دینی که نماینده خط همه انبیا بوده به همه اهداف بلندی که همه پیامبران الهی منادی آن بودند فرامی خواند. و نیز بر این نکته تأکید میکند که او خود سمبل مکتب ثقلین یعنی قرآن و عترت است؛ وی نماینده اهل بیت(ع) است که ثقل دوم بوده و هرگز از ثقل اول یعنی قرآن کریم جدا شدنی نیست به همین جهت آنان سزاوارترین و آشناترین مردم به کتاب خداوند و آنچه در قرآن آمده و راههای هدایت بشریت با نور هدایت آسمانی قرآن میباشند.
سپس به عنوان نکته سوم به مظلومیت اهل بیت(ع) و در معرض انواع ستم و تجاوز قرار گرفتن آنها اشاره مینماید؛ امری که منجر به غیبت آخرین تن از آنان گردید. و همه این امور، از خواستههای نفسانی طاغوتها و جاه پرستان برای انحصارطلبی و بازی با اموال و جانهای مردم و بازداشتن اهل بیت(ع) از برقرار کردن عدل الهی و رهبری مردم به راه راست، سرچشمه میگیرد.
سپس آن حضرت از همه مسلمانان برای دفع این مظلومیت که موجب خیر برای همه بشریت است استمداد میکند؛ زیرا سپردن زمام امور به کسی که نماینده خط پیامبران الهی و همسنگ قرآن کریم است، به معنی تحقق اهداف عدالت الهی است. البته آن حضرت(ع) ابتدا از قدرت لایزال خداوند متعال طلب یاری مینماید که این خود نشانه پیروزی حتمی قیام مصلحانه او است. وی همان مضطری است که به تعبیر قرآن اگر دعا کند دعایش پذیرفته خواهد شد و او همان ولی دمِ مقتول است که باز به تعبیر قرآن کریم حتماً از جانب خداوند مورد نصرت و یاری واقع خواهد گردید. و آن حضرت با این بیان مردم را برای یاری خود ترغیب مینماید تا به سعادت دنیا و آخرت برسند و از خواری و عذاب دنیا و عذاب آخرت که بسیار سختتر است در امان بمانند[۲۵].
اعلام اهداف قیام
در خطبه دوم که حضرت مهدی(ع) پس از نماز عشا ایراد میفرمایند به بیان اهداف کلی قیام خود میپردازد؛ اهدافی که برای رسیدن به آنها از مردم استمداد میکند؛ اهدافی که از دیگر روی، گرفتن انتقام مظلومیت اهل بیت و مکتب و راه آنان است. آن حضرت اولین هدف کلی خود را اقامه توحید اعلام میکند؛ توحید خالصی که انبیا(ع) برای نیل به آن مبعوث شده و کتابهای آسمانی نازل گشته است. و چنین هدفی تنها از راه عبادت خداوند تبارک و تعالی و پیروی از پیامبر خدا(ص) و از طریق زنده کردن آنچه قرآن زندهاش داشته و میراندن آنچه قرآن نابودش ساخته که همان بدعتها، شرک و عبودیتهای بیاساس است میسر میگردد. پس دعوت امام زمان(ع) همان دعوت به خداوند عز و جل و توحید و دعوت به پیامبر خدا(ص) و عمل به سنت او که متصل به خداست، میباشد.
بنا بر این استمداد آن حضرت از مردم برای گرفتن انتقام اهل بیت نبوت به معنی دعوت به هدف آنان و همیاری در پرهیزگاری است[۲۶].
پاسخ مردم به استمداد آن حضرت و بیعت با او
اولین کسانی که در همان مکان ایراد خطبه و یاری جستن حضرت مهدی از مسلمانان، برای بیعت با او میشتابند، برگزیدهترین یاران آن حضرت به شمار میآیند: پس در میان رکن و مقام سیصد و اندی نفر به تعداد اهل بدر، با آن حضرت بیعت میکنند. در میان آنان نجبای اهل مصر، ابدال اهل شام و اخیار اهل عراق میباشند[۲۷].
از دسته دیگری از احادیث که در منابع اهل سنت روایت شده استفاده میشود ظهور آن حضرت و بیعت با او پس از اختلاف و درگیری میان قبایل حجاز صورت میپذیرد و ایشان ابتدا از قبول بیعت سر باز زده و و خطاب به بیعت کنندگان میفرماید: وای بر شما، چه بسا بیعتهایی که شکستید و خونهایی که ریختید![۲۸]، به نظر میرسد که این عدم قبول بیعت اقدامی در جهت آگاه کردن بیعت کنندگان به مسئولیت و پیامدهای بیعت و مأموریت مهمی که روی بدان آوردهاند، باشد. نظیر کاری که جدش حضرت امیر المؤمنین علی(ع) وقتی مردم بعد از قتل عثمان برای بیعت با آن حضرت روی آوردند انجام داد.
از دسته دیگری از احادیث استفاده میشود که نهضت زمینهسازان ظهور امام زمان، در زمانی که آن حضرت در مکه هستند از راه دور با آن حضرت بیعت میکنند و سپس بیعت خود را حضوراً تجدید مینمایند[۲۹].
بعضی از احادیث هم تصریح دارند که اصحاب خاص آن حضرت یعنی سیصد و سیزده نفر به صورت اعجاز یا با وسایل نقلیه پیشرفته و سریع در مکه حضور پیدا میکنند تا ظهور امام را دریافته و با آن حضرت بیعت کنند[۳۰].[۳۱]
خروج آن حضرت به سمت کوفه و پاکسازی جبهه داخلی
آن حضرت با سپاهیانش به سمت کوفه حرکت میکند و آن شهر را پس از فرونشستن فتنه سفیانی و بروز پدیده خسف در منطقه بِیدا[۳۲]، مقر حرکت نظامی خود قرار میدهد[۳۳].
و در شهر نجف، پرچم پیامبر اکرم(ص) را که در نزد او به ودیعت نهاده شده است بر میافرازد[۳۴]. و فرشتگانی که در جنگ بدر به یاری جدش پیامبر آمده بودند به یاری او نیز میآیند[۳۵]. احادیث شریف ذکر میکنند که آن حضرت و سپاهیانش در ابتدای حرکت نظامی خود با مشکلات و سختیهایی رو به رو میشوند[۳۶] و جنگهای آن حضرت برای پاکسازی جبهه داخلی هشت ماه و نبرد کلی آن حضرت بیست سال به طول میانجامد[۳۷].
نکته مورد توجه این است که مسیر انتخابی آن حضرت(ع) همان مسیری است که جدش امام حسین(ع) در نهضت شهادت طلبانه خود از مکه به کوفه انتخاب کرد. که البته در میان راه از رفتن آن حضرت به آن شهر جلوگیری به عمل آمد. اما نوادهاش حضرت مهدی(ع) به این شهر وارد شده و اهدافی را که جدش سید الشهدا(ع) دنبال میکرد را برآورده میسازد.
هنگامی که آن حضرت وارد شهر کوفه میشود، سه پرچم را در آن شهر در اهتزاز میبیند[۳۸] آن حضرت آشفتگی اوضاع آن شهر را با برافراشتن پرچم محمدی که در نزد آن حضرت به ودیعت نهاده شده است برطرف کرده یک پرچم در آن شهر برمیافرازد و در نبرد با فرقهای که روایات شریف آن را «بتریه» خواندهاند باقی مانده نفاق را در آن شهر نابود میسازد[۳۹].[۴۰]
وارد شدن آن حضرت به بیت المقدس و نزول حضرت عیسی(ع)
بسیاری از روایات تصریح میکنند که حضرت مهدی(ع) با سپاهیان خود وارد بیت المقدس میشوند و این مسأله با رویدادی بس مهم همراه میشود و آن نزول پیامبر خدا حضرت مسیح عیسی بن مریم(ع) است که علاوه بر روایات شریف روایت شده در کتابهای معتبر شیعه و اهل سنت[۴۱]، متون انجیل نیز مژده بازگشتش را دادهاند. احادیث ذکر کردهاند که نماز جماعت صبح برگزار میشود و حضرت عیسی دعوت حضرت مهدی(ع) را برای امامت نمیپذیرد و پشت سر آن حضرت نماز میخواند و در عدم پذیرش امامت چنین استدلال میکند که نماز به یمن وجود حضرت مهدی برپا و برقرار شده است و برای تأکید بر خاتمیت رسالت محمدی، پشت سر آن حضرت به نماز میایستد. این کمک بزرگی به انقلاب حضرت مهدی(ع) میباشد؛ زیرا جهان غرب که اکثریت آنها را مسیحیان تشکیل میدهند متوجه این مسأله میشوند.
البته اینطور بر میآید که وارد شدن حضرت مهدی به سرزمین قدس باید بعد از آزاد شدن آن از فساد یهود و برچیده شدن حاکمیت آنان از آن منطقه باشد؛ لذا میتوان گفت که ممکن است دخول آن حضرت به آن سرزمین پس از پاکسازی جبهه داخلی و به عنوان مقدمهای برای رویارویی با دشمنان خارجی اسلام یا به تعبیر روایات: روم و فتح کل زمین باشد. و شاید از همین موضوع بتوان سر اینکه حضرت عیسی(ع) در این وقت و همزمان با دخول حضرت مهدی(ع) به بیت المقدس نازل میشود دریافت.[۴۲].
کشته شدن دجال و پایان حاکمیت تمدنهای مادی
بیشتر روایاتی که در باره نزول حضرت عیسی(ع) سخن گفتهاند این نکته را متذکر شدهاند که آن حضرت صلیبها را میشکند و مسیحیان از اعتقاد به خدایی او دست برمیدارند[۴۳] سپس دَجال به دست حضرت عیسی یا با کمک او به دست حضرت مهدی(ع) کشته میشود؛ کسی که سمبل تمدنهای مادیاست.
با بازگشتن مسیحیان از اعتقاد به خدایی حضرت عیسی(ع) و مشاهده همکاری پیامبر خود با حضرت مهدی(ع) که آخرین پیشوای اسلام است راهِ گرویدن آنها که بیشترین نسبت ساکنان زمین را تشکیل میدهند به دین اسلام هموار میشود و در نتیجه مأموریتهای مهم قتل دجال، نابودی تمدنهای طاغوتی، فتح زمین، اقامه دولت عدل جهانی اسلام، آغاز عملیات سازنده و اصلاحی و محقق شدن اهداف پیامبران(ع) بدین وسیله میسر میگردد.
این مختصری از بیان سرفصلهای اصلی بود که حرکت حضرت مهدی(ع) پس از ظهور آنها را به انجام[۴۴].
سیره مهدی(ع) سیره رسول الله(ص)
احادیث چنین دلالت میکنند که روش آن حضرت همان روش جدش رسول خدا(ص) است؛ همو که فرمود: «بُعثت بین جاهلیتین لُاخراهما شر من أولاهما»؛ من در میان دو جاهلیت مبعوث شدم که آخرینشان بدتر از اولین آنها است.[۴۵] و بسیاری از مظاهر جاهلیت دوم که بدترین است را برای امت خود بیان فرمود.
مهدی(ع) نیز: همان کاری را میکند که رسول خدا(ص) انجام داد، وی چنانکه که رسول خدا(ص) آنچه قبل از او بود ویران کرد. آنچه قبل از او است ویران میکند و اسلامی جدید را از ابتدا بنیاد مینهد.[۴۶] پیامبر اکرم(ص) خود نیز بسیار از غربت اسلام پس از خود، سخن گفته و مسلمانان این احادیث را از حضرتش نقل کرده اند[۴۷].
پس حضرت مهدی(ع) چنانکه جدش جاهلیت اول را نابود کرد، جاهلیت دوم را نابود کرده اسلام را که دوباره گرد غربت بر سرو رو گرفته از نو بنا مینهد. اما به دلیل تفاوت شرایط و خصوصیات زمانی میان پیامبر اکرم(ص) و حضرت مهدی(ع) به ناچار تفاوتهایی میان سیره آن دو بزرگوار نیز یافت میشود. و این ویژگیهای زمانی است که این تفاوتها را تفسیر میکند که بعضی از آنها را در سیاستهای نظامی، قضایی، اداری، دینی و... آن حضرت میتوان ملاحظه کرد. به همین دلیل تفاوتهایی از این دست نمیتواند به یکی بودن سیره این دو بزرگوار خدشهای وارد کند[۴۸].
احیای سنت و آثار پیامبر (ص)
حرکت مصلحانه بزرگ حضرت مهدی(ع) بر اساس احیای سنت محمدی و اقامه آن، که قوام همه ارزشهای اسلامی به آن میباشد استوار است. پیامبر اکرم(ص) نیز فرمودهاند: مردی از عترت من برای سنت من مبارزه میکند چنانکه من برای وحی مبارزه کردم.[۴۹] و او کاملًا پا جای پای من میگذارد.[۵۰] و اومردی از من است، نامش نام من بوده، و خداوند مرا در او حفظ میکند و او به سنت من عمل میکند[۵۱].
پس او آثار پیامبر را آشکار میکند.[۵۲] وی مردمان را به سنة رسول الله(ص) فرا میخواند. پس او تجدید کننده آن است همانگونه که مجدد اسلام است و آنچه از آن پوشیده یا پوشانیده شده است را آشکار میسازد. وی «مهدی» نامیده شده است زیرا مردم را به «امری پنهان مانده که اکثریت مردم جامعه از آن غافل ماندهاند» هدایت میکند[۵۳].[۵۴]
سختگیری آن حضرت با خود و نرمخویی او با امت
سیره حضرت مهدی(ع) در باره خود و امتش دقیقاً تجسم عینی حاکم نمونه اسلامی است که حکومت برای او تنها وسیلهای برای خدمت به مردم و هدایت آنان است نه منبعی برای کسب درآمدهای کلان، ستمگری، سوء استفاده از اموال عمومی و به بردگی کشیدن مردم. آن بزرگوار تصویر همان حاکمی را احیا میکند که پیش از او دو جد گرامیش یعنی پیامبر اکرم(ص) و جانشینش حضرت علی(ع) آن را به بهترین شکل پیاده کردهاند.
سیره آن حضرت نسبت به خود این گونه است: لباسش جز لباس خشن و خوراکش جز نان جو خشک و خالی نیست.[۵۵] و او کسی است که از خداوند میترسد، سنگی بر سنگ نمیگذارد و جز برای اقامه حد الهی در حکومتش تازیانهای بر کسی نواخته نمیگردد[۵۶] اما با امت خود رئوف و مهربان است و او را به این صفت خواندهاند که: گویا فقیران را از اموال و عطایا بینیاز میکند[۵۷]، وی دارای سعه صدر بسیار بوده امت او را پناهگاه و ناجی خود میدانند و چون زنبورهای عسل که به ملکه خود پناه میبرند بدو پناهنده میشوند.[۵۸] یا همچون زنبورهایی که به خانه خود پناه میبرند[۵۹].[۶۰]
سیره قضایی
مهدی موعود(ع) کسی است خداوند متعال به دست او زمین را آکنده از عدل و داد میکند چنان که پر از ستم و بیداد شده باشد که در این باره روایات متواتر از پیامبر اکرم(ص) نیز وارد شده است و به ثمر رسیدن این مأموریت مهم نیاز به روش قضایی قاطعی دارد، به همین جهت سیره قضایی حضرت مهدی(ع) همان سیره جدش حضرت علی(ع) است که برای پیگیری حقوق غصب شده مردم و باز پس ستاندن آن از غاصبان شدت عمل به خرج میداده است؛ حتی اگر آن حقوق زیر دندان غاصب بوده یا کابین زنی شده باشد و حضرت مهدی همچنین است: باز پس ستاندن حقوق غصب شده مردم توسط مهدی بدان حد میرسد که اگر حق غصب شده کسی زیر دندان دیگری باشد آن را از وی باز خواهد ستاند[۶۱]. عدالت او تا بدان پایه میرسد که در زمان حکومتش زندگان آرزوی مردگان را میکنند[۶۲] یعنی آرزو میکنند ای کاش مردگان، زنده میشدند و از برکات عدالت او بهرهمند میشدند.
دستهای از احادیث شریف نیز ذکر کردهاند که آن حضرت(ع) همچون حضرت داوود و حضرت سلیمان بدون احتجاج به بینه (شهادت شهود) بر مبنای علم لدنی حکم میکند[۶۳]، و شاید این امر برخاسته از مأموریت آن حضرت در بر قرار کردن عدالت واقعی ـ نه عدالت ظاهری ـ باشد؛ زیرا با اقامه بینه (شهود) عدالت ظاهری برقرار میشود، اگرچه در متن واقع مخالف عدالت واقعی باشد. و این حقیقتی شناخته شده است که تاریخ اسلام و تاریخ بشری بهترین شاهد آن است چه بسا که در اثر التزام به همین بینههای ظاهری عدالت حقیقی پوشیده مانده است. و فقط عدالت ظاهری استقرار یافته است.
در هر صورت این هم از ویژگیهای دوران مهدی موعود بوده و با سایر اوضاع کلی آن دوران هماهنگ است[۶۴].
سیره آن حضرت در برابر ادیان و مذاهب
حضرت مهدی(ع) همه مظاهر شرک را از بین میبرد و توحید خالص را ترویج مینماید: در روی زمین مکانی باقی نمیماند که در آن عبادت غیر خدا انجام شود و هرچند کافران نپسندند همه دین از آن خدا خواهد بود[۶۵]، آن حضرت ایمان را بر همه مردم عرضه میکند و حالت مذهبی را از بین برده همه امت را بر یک مذهب اسلامی مجتمع نموده خداوند به دست او امر امت را اصلاح کرده اختلاف را از میان امت برداشته و میان دلهایشان انس و الفت ایجاد میکند[۶۶]؛ آن حضرت این امر مهم را بر اساس سنت ناب نبوی و ارزشهای فراموش شده یا پنهان مانده اسلام اصیل به انجام میرساند چنانکه جدش پیامبر اکرم(ع) فرموده است: سنت او سنت من است و او مردم را بر اساس ملت و شریعت من به پا میدارد[۶۷].
از بعضی از روایات استفاده میشود که آن حضرت تورات و انجیل تحریف نشده را از غاری در انطاکیه بیرون میآورد و با آنها با یهود و نصاری به بحث و محاجه میپردازد. آن حضرت همچنین زیور آلات بیت المقدس و مائده سلیمان را بیرون آورده و به بیت المقدس بازمیگرداند[۶۸] و در این کار حضرت عیسی(ع) با آن حضرت همکاری مینماید؛ همو که: به حضرت مهدی بر مسیحیان روم و چین احتجاج میکند[۶۹] آنجا که فرستادگانی از یهود و نصاری پس از نزول آن حضرت به نزدش میروند و ادعا میکنند که از اصحاب و یاران او هستند اما حضرت عیسی(ع) آنها را از خود رانده و تصریح میکند که اصحاب و یاوران او مسلمانان هستند و به جمع یاران مهدی(ع) میپیوندد[۷۰] همین امر باعث میشود که مسیحیان از اعتقاد به خدایی او بازگردند. حضرت عیسی به سفر حج نیز میرود و پس از مرگ در کنار رسول خدا(ص) به خاک سپرده میشود[۷۱].
بعضی از روایات نیز آوردهاند که حضرت مهدی(ع) تورات اصلی را از از کوههایی در شام بیرون میآورد و به وسیله آن با یهودیان احتجاج میکند و گروه کثیری از آنان اسلام میآورند[۷۲] سپس تابوت سکینه را از دریاچه طبرستان بیرون میآورد و آن را در مقابل خود در بیت المقدس قرار میدهد و با این کار اکثر یهودیان اسلام آورده جز تعداد اندکی بر عناد و لجاجت باقی نمیمانند[۷۳].[۷۴]
نبرد با بدعتها و نفی تحریف غالیان و باطل پویان
حضرت مهدی(ع) به صورت کامل، هرگونه تحریفی را از دامان دین میزداید و تمام بدعتهاییرا که مسلمانان از قرنهای دوری از ثقلین و سنت ناب نبوی و تعطیل این سرمایههای گرانبها به میراث بردهاند زایل مینماید. هدف از ظهور آن بزرگوار این است: تا خداوند هر بدعتی را به واسطه او محو نموده و هر فتنهای را به دست او بمیراند، خداوند به وسیله او دروازه هر خوبی را میگشاید و در هر بدی را میبندد[۷۵].
این اولین کاری است که آن حضرت به انجام میرساند احادیث شریف به عنوان یکی از مصادیق این امر به ویران کردن مقصورههایی که بنی امیه بدعت ساختن آنها را در مساجد باب کردند تا امام را از مأمومین جدا کنند اشاره دارند[۷۶]، آن حضرت همچنین مقام ابراهیم را به جای اصلی آن باز میگرداند[۷۷] و هر بدعتی را که در طول سالها در مساجد ایجاد شده از آنها زایل نموده، مساجد را به سنت اسلامی اول و روش محمدی باز میگرداند[۷۸].[۷۹]
سیره اداری
حضرت مهدی(ع) برای اداره امور حکومتی مناطق مختلف زمین والیانی از بهترین و برگزیدهترین یاران خود برمیگزیند؛ کسانی که آراسته به بالاترین سطح لیاقت یک والی اسلامی میباشند؛ صفاتی چون دانش، فقه، شجاعت، پاکی و اخلاص[۸۰]، در عین حال آن حضرت دائماً کارهای آنان و روش پرداختن آنان به مأموریتهایشان را مورد بررسی و پیگیری قرار داده و آنها را به شدت مورد محاسبه قرار میدهد: از نشانههای مهدی این است که بر مأمورین حکومتی سختگیر، از نظر مالی بخشنده و بر بینوایان مهربان است[۸۱] در دوران آن حضرت: به نیکوکاری نیکوکاران افزوده شده و توبه بدکاران پذیرفته میگردد.[۸۲] آن حضرت با کسانی که دین و مقدسات اسلامی را وسیله کسب در آمد خود ساخته و در راه گمراهی مردم تلاش میکنند شدیداً برخورد کرده آنان را از این کار باز میدارد. به همین سبب، از جمله کارهایی که آن حضرت از ابتدا به آن مبادرت مینماید کوتاه کردن دست متولیان رسمی کعبه است؛ وی آنانرا در نزد مردم رسوا میکند تا فریب آنان را نخورند؛ چراکه آنان دزدان خدا هستند[۸۳].[۸۴]
سیره جهادی
امام منتظر(ع) با شمشیر قیام میکند البته ظهور آن حضرت پس از اتمام حجت کامل و آشکار شدن کامل حقایق و گشوده شدن درهای حق و بسته شدن راههای باطل و وقوع معجزات و کرامات که دلالت بر برخورداری آن حضرت از تأییدات الهی دارد و یاری فرشتگان شرکتکننده در جنگ بدر و در اختیار داشتن پیراهن یوسف، عصا و سنگ موسی، انگشتری سلیمان، زره و شمشیر و پرچم پیامبر اکرم(ص) و سایر میراثهای پیامبران و آشکار شدن همه آنها برای او، صورت میگیرد[۸۵] و آشکار میگردد که او به حق ادامه دهنده راه پیامبران خدا است و برای محقق کردن اهداف الهی انبیا و برقرار کردن عدالت آسمانی تلاش میکند؛ و با آشکار شدن همه این نشانهها، جز منحرفان و مفسدانی که جز فساد و آزار و ستم از آنها توقع نمیرود، کسی بر عقاید باطل پافشاری نمیکند و پاک کردن دولت مهدوی از لوث چنین کسانی واجب و لازم است به همین جهت میبینیم که سیره جهادی امام(ص) در برابر ستمگران و منحرفان آمیخته با قاطعیت، احتیاط و مقاومت بوده جنبندهای از آنان بر روی زمین باقی نمیگذارد و اجازه فعالیتهای فساد آلود را به آنان نمیدهد.
مضافاً به اینکه بنا به تصریح احادیث شریف حضرت مهدی منتظر(ع) همواره به سیره و روش جد بزرگوار خود پیامبر اکرم و وصی او حضرت امام علی(ع) عمل میکند پس تا ایمان و دین حق را بر آنان عرضه نکند و با دلایلی که در نزد خود آنها مورد قبول باشد با آنان به محاجه نپردازد شروع به جنگ نخواهد کرد[۸۶] که در جریان بیرون آوردن تورات و انجیل توسط آن حضرت اشارهای بدان داشتیم و این قضیه مهم دیگری در رابطه با سیره جهادی آن حضرت است.
از روایات استفاده میشود که از جمله سیره جهادی آن حضرت پاکسازی جبهه داخلی؛ یعنی جبهه جهان اسلام از جریانات منحرف و محارب است که پیش از نبرد با قوای خارجی آغاز میشود، آن حضرت شورش سفیانی را نابود میکند و نفوذ بتریه و متأوله نادان و نواصب گمراه کننده معاند را از بین میبرد[۸۷] و برای همین منظور قبل از اینکه برای جنگ با یهودیان روم و قتل دجال و فتح کل زمین اقدامی انجام بدهد، آتش بس موقت با روم برقرار میکند. و قبل از اینکه به پاکسازی جبهه داخلی بپردازد به تنظیم صفوف سپاه خود پرداخته، فرماندهان لایق نظامی را تعیین کرده برای هرکدام پرچم خاصی معین مینماید. ناراحتیها و سستیها را از یاران خود رانده، دلهایشان را قوی و سرشار از ایمان به حق میگرداند[۸۸]؛ حقی که در راه آن مبارزه میکنند و نیز آنان را مورد آزمایش قرار داده خوب و بدشان را از هم متمایز مینماید[۸۹]، تا برای انجام مأموریت اصلاحی بزرگش دارای سپاهی عقیدتی، قوی و منسجم باشد که دارای استعداد و لیاقت نظامی مطلوب و روحیه قوی لازم نیز باشند[۹۰].
سیره مالی
حضرت مهدی موعود(ع) ساز و کار مساوات در پرداخت را دوباره احیا مینماید[۹۱]؛ سیستمی که در زمان رسول خدا(ص) مورد استفاده قرار داشته و پس از آن حضرت تغییر و تبدیل یافته با ساخت معیارهای جدید رفته رفته نظام اختلاف طبقاتی جای آن را گرفت و اگرچه وصی پیامبر حضرت علی(ع) در هنگام به دست گرفتن خلافت و پس از آن حضرت فرزندش حضرت امام حسن(ع) در چند ماه خلافت کوتاه خود سعی در عمل به نظام پرداخت یکسان نمودند. اما پس از شهادت این دو بزرگوار این ساز و کار به کلی از میان رفت و بنی امیه آغاز به تصرف در اموال مسلمانان کرده آن را ملک خود دانسته و پرداخت آن را به افراد وابسته به مصالح سیاسی خود نمودند. آنان پرداخت بیت المال به افراد را از حالت عطای شرعی به صورت رشوه و پولی در آوردند که به جهت جلب افراد برای یاری آنها در راه باطل و یا به عنوان حق السکوت به افراد پرداخت میگردید تا لب از بیان حقیقت فروبندند.
اما مهدی منتظر(ع) بیت المال را بدون هیچ امتیاز و تبعیضی به صورت مساوی میان مسلمانان تقسیم میکند و همه در برخورداری از نعمتهای الهی و خدماتی که از اموال عمومی ناشی میشود یکسان هستند تا بدین وسیله یکی از ابعاد عدالت محمدی را که مکلف به برقرار کردن آن است پیاده کند.
احادیث شریف تصریح میکنند که آن حضرت حالت اقطاع (املاک را به تیول کسی دادن) را از میان میبرد. در روایت میخوانیم: چون قائم ما قیام کند برنامه واگذار کردن زمینهای حکومتی به افراد از میان میرود و تیولی وجود نخواهد داشت.[۹۲] مراد از این کار واگذاری زمینهای کشاورزی، سایر ثروتها و منافع ملی است که معمولًا حاکمان، آنها را به نزدیکان خود میدهند. این پدیده پس از وفات رسول خدا خصوصاً در زمان خلیفه سوم و به خصوص در زمان حکومت بنی امیه رواج یافت.
بسیاری از روایات در باره سطح بالای پرداخت در زمان آن حضرت سخن گفته و آن را ویژگی دوران آن حضرت دانستهاند به تعبیر روایات آن حضرت: «یحثو المال حثواً»؛ اموال را بر سر مردم میپاشد.[۹۳] آن حضرت به هر کس از او چیزی بخواهد عطا میکند و این مطلب اگرچه بر کرم و بزرگواری آن حضرت و زیادی خیرات و برکات در زمان او دلالت دارد، اما از نکته مهم دیگری در سیره اقتصادی آن حضرت نیز پرده برمیدارد و آن بینیاز کردن مردم به اندازه کفایت و فراهم کردن رفاه اقتصادی برای زندگی آنان است، به گونهای که با فراغت و آسودگی خیال به عبادت و بندگی خدا و کارهای مفید و اصلاحگرانه فردی و اجتماعی پبردازند.
بنا بر این روشن میشود که سیره آن حضرت در زمینه اقتصاد کاملًا مربوط به مأموریت مصلحانه آن حضرت و برپا کردن جامعهای توحیدی است که مخلصانه به بندگی خداوند بپردازد و مسائل مالی و اقتصادی زمینهساز این مهم و بر طرف کننده موانع آن است[۹۴].
تصویر کلی دولت مهدوی در متون دینی
اکنون به پایان این بخش رسیدهایم در این قسمت به صورت کاملًا خلاصه تصویری را که روایات و متون دینی از دولت مهدی موعود(ع) ترسیم و میکند را ارائه میکنیم.
دولت مهدوی فقط با هدف پایان دادن به رنجها و ظلم و ستمهایی که بشریت در طول تاریخ با آن دست به گریبان بوده و در اثر حکومت طاغوتها و حاکمیت هواها و شهوات و گرایشات مادی سطح زمین را پر کرده است برپا میشود و به تعبیر روایت با ظهور حضرت مهدی منتظر پس از قرنها: خداوند متعال در امر امت گشایش ایجاد میکند پس خوش به حال کسی که زمان او را درک کند[۹۵].
پس خداوند تبارک و تعالی همه آرزوهایی را که برخاسته از فطرت سلیم انسانی باشد برای امت مسلمان و همه ابنای نوع بشر محقق خواهد ساخت، شک را زایل نموده جامعهای موحد و آمر به معروف و ناهی از منکر برپا خواهد نمود که افرادش همواره در راه کارهای خیر سرعت گرفته منازل و مراتب کمال و پلههای نور را یکی پس از دیگری طی نمایند.
در چنین دورانی زمین و آسمان همه برکات خود را نثار میکنند و آنچه مردم به آن دست مییابند تنها بینیازی مادی نخواهد بود بلکه: خداوند دلهای امت محمد(ص) را از بینیازی سرشار کرده عدالتش آنان را فرا خواهد گرفت.[۹۶] یعنی آنان را از اسارت خواستههای محدود مادی و معیشتی آزاد میکند. پس مهدی منتظر مسلمانان را از خواری پیروی از گمراهان و منحرفان آزاد میکند و به تعبیر روایت: و به واسطه او ذلت بندگی از گردن شما برداشته میشود[۹۷]. و جهان بشریت را از اسارت و ذلت زندگی حیوانی و بندگی شهوتها آزاد مینماید و همه دروازههای تکامل و ترقی معنوی و روحی را در برابر انسان میگشاید و دوران آن حضرت شاهد پیشرفت روحی و فکری عظیمی خواهد بود حضرت امام محمد باقر(ع) در این رابطه میفرمایند: چون قائم ما قیام نماید خداوند دستش را بر سر بندگان میگذارد و بدین وسیله، خرد و اندیشههای انسانی به تکامل میرسد.[۹۸] از دیگر مسائلی که علاوه بر عامل اصلی و مهمی که گذشت، میتواند به این مسأله کمک کند پیشرفت شگفت انگیزی است که عصر آن حضرت به خصوص در زمینه ارتباطات، شاهد آن خواهد بود که نخستین نشانههای آن را در عصر خود و مطابق با یافتههای علمی مشاهده میکنیم. حضرت امام صادق(ع) نیز این گونه به این مطلب اشاره فرمودهاند: چون قائم ما قیام نماید خداوند عز و جل چشم و گوش شیعیان ما را قوی میکند که دیگر میان آنها و قائم پیک و فرستادهای نیست، بلکه آنها در هرکجا که باشند او را در مکان خود میبینند و چون با آنها سخن میگوید صدایش را میشنوند.[۹۹] البته شاید این مطلب به واسطه مسائل غیبی باشد که در اثر رسیدن آنها به مراتب بالای روحی امکان رسیدن به آن را یافتهاند گرچه این امر در زمان ما هم به وسیله وسایل ارتباطی جدید و پیشرفته به صورت محدود ممکن شده است، لکن آنچه که به استناد روایات شریف بر آن تأکید میشود این است که بسیاری از حقایق و مسائل غیبی در دوران دولت مهدوی آشکار میگردد و بسیاری از مؤمنان به مراتب عالیهای از شناخت اسرار غیب و علم کتاب و در نوردیدن مرزهای اسباب و قوانین طبیعی و بسیاری دیگر از پدیدههایی که امروزه آنها را از معجزات غیر عادی تلقی میکنیم، دست خواهند یافت.
با توجه به فراهم آمدن همه شرایط و عوامل لازم برای تکامل مادی و معنوی توسط دولت مهدوی جامعه موحدی که تنها خدا را خالصانه پرستش میکند شکل گرفته، روابط ایمانی محض در آن حاکم شده ارزشهایی از قبیل بیزاری از کسی که با گرفتن گرو اطمینان بیشتری نسبت به قول برادر مؤمن خود پیدا کند. (گرو و رهن از قول مسلمان برایش اطمینانآورتر باشد) و سود گرفتن مؤمن از مؤمن رباست.[۱۰۰] در جامعه حاکم میگردد و در آن روز حتی کارهای تجاری هم تنها عبادت خالص برای خداوند عز و جل خواهد بود زیرا هدف از آن تنها خدمت به خلق خداست.
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) ضمن حدیثی در توصیف کامل دولت جهانی حضرت مهدی(ع) میفرمایند: خداوند او را با فرشتگانش یاری میکند و یارانش را نگاه میدارد و با آیات خود یاریش کرده بر اهل زمین پیروزش میکند یا از روی رغبت یا اجبار به دین حق بگروند. و زمین را پر از عدل و داد و نور و برهان میکند، طول و عرض شهرها به طاعت او در آمده، کافری باقی نمیماند مگر اینکه ایمان میآورد و فاجری نمیماند مگر اینکه به صلاح میگرود، در حکومت او درندگان از در سازش در میآیند، زمین برکات خود را آشکار نموده آسمان برکت خود را نازل میکند، گنجها برایش آشکار میشوند و چهل سال بر کل زمین حکومت میکند پس خوش به حال کسانی که زمان حکومتش را درک کنند[۱۰۱].
آری در سایه حکومت و دولت مهدی منتظر(ع) بر همه جهانیان آشکار میشود که خیر و صلاح بشریت و تکامل مادی و معنوی آن در سایه رسالت آسمانی، و به دست اولیای معصوم او(ع) تحقق مییابد. و این همان کاری است که خداوند متعال به دست آخرین ولی خود و پایان بخش پیشوایان دوازدهگانه یعنی حضرت مهدی آن را به انجام خواهد رساند؛ همو که خداوند وعده آمدنش را به امتها داده است. چنان که جدش پیامبر اکرم(ع) فرموده است: و به همین سبب اهل آسمان و زمین از او راضی خواهندبود[۱۰۲].[۱۰۳]
منابع
پانویس
- ↑ توبه، ۳۲ و ۳۳.
- ↑ صف، ۸ و ۹.
- ↑ فتح، ۲۸.
- ↑ تفسیر قرطبی ۸، ۱۲، تفسیر کبیر ۱۶، ۴۰، روایات از طرق اهل بیت(ع) نیز در رابطه با اختصاص تحقق این وعده به عصر مهدی موعود بسیار زیاد است.
- ↑ تفسیر کبیر ۱۶، ۴۰.
- ↑ انبیا، ۱۰۵.
- ↑ نور، ۵۵.
- ↑ حج، ۴۱.
- ↑ تفسیر المیزان ۱۴، ۳۲۹- ۳۳۱.
- ↑ مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان سایر اقوال را که مفسران در این باب آوردهاند مورد موشکافی قرار داده و ثابت کرده است که این نظریات با دلالات آیهای که نمیتوان جز بر دولت مهدوی تفسیرش کرد هماهنگی ندارد. ر.ک: المیزان، ج۱۵، ص۱۵۱- ۱۵۷.
- ↑ ذاریات، ۵۶.
- ↑ تفسیر المیزان ۱۸، ۳۸۶- ۳۸۹.
- ↑ تاریخ الغیبة الکبری، ۲۳۳ به بعد.
- ↑ مائدة، ۵۴.
- ↑ تفسیر المیزان ۵، ۳۶۶- ۴۰۰، و ر.ک: تفسیر شیخ اسعد بیوض التمیمی در باره همین آیات در کتاب «زوال اسرائیل حتمیة قرآنیة»، ۱۲۰- ۱۲۴.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۷۸.
- ↑ ارشاد شیخ مفید ۲، ۳۷۹ و به نقل از آن، الفصول المهمة، ۳۰۲ اثبات الهداة ۳، ۵۱۴.
- ↑ اثبات الهداة ۳، ۴۹۶.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام ۴، ۳۰۰ و ۳۳۳، سید ابن طاووس، اقبال الاعمال، ۵۵۸، کمالالدین، ۶۵۳، غیبت طوسی، ۲۷۴، مقدسی شافعی، عقد الدرر، ۶۵، متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ۱۴۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۸۳.
- ↑ متقی هندی، برهان، ۱۴۴.
- ↑ تفسیر عیاشی ۱، ۶۵، شیخ مفید، اختصاص، ۲۵۶.
- ↑ نعیم بن حماد، الملاحم والفتن، ۹۵، عقد الدرر ۱۴۵، متقی هندی، برهان، ۱۴۱، الحاوی للفتاوی الحدیثیة ۲، ۷۱، سفارینی، کتاب اللوائح ۲، ۱۱.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۸۴.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۸۶.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۸۷.
- ↑ غیبت طوسی، ۲۸۴، و به نقل از آن، بحار الانوار ۵۲، ۳۳۴، اثبات الهداة ۳، ۵۱۷، ۵۱۸.
- ↑ مستدرک حاکم ۴، ۵۰۳، ابن حجر، القول المختصر، ۱۸، متقی هندی، برهان، ۱۴۳، عقد الدرر، ۱۰۹، معجم احادیث الامام المهدی(ع) ۱، ۴۴۹.
- ↑ فتن ابن حماد، ۸۳- ۸۴، الحاوی للفتاوی ۲، ۶۷، البرهان، ۱۱۸.
- ↑ غیبت نعمانی، ۳۱۵، اثبات الهداة ۳، ۴۵۳.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۸۸.
- ↑ تفسیر الطبری ۲۲، ۷۲، تذکره قرطبی ۲، ۶۹۳، سنن دارمی، ۱۰۴، مسند احمد ۶، ۲۹۰، صحیح مسلم ۴، ۲۲۰۸، سنن ابو داوود ۴، ۱۰۸، سنن ابن ماجه ۲، ۱۳۵۱، سنن ترمذی ۴، ۴۰۷، تاریخ بخاری ۵، ۱۱۸، سنن نسائی ۵، ۲۰۷. و احادیث خسف سپاه سفیانی بسیار است که در صحاح و سایر کتب اهل سنت و نیز از طرق اهل بیت(ع) روایت شده است.
- ↑ بحار الانوار ۵۲، ۳۰۸، اثبات الهداة ۳، ۵۸۳، ۵۲۷، ۴۹۳.
- ↑ تفسیر عیاشی ۱، ۱۰۳، غیبت نعمانی، ۳۰۸، کمال الدین، ۶۷۲.
- ↑ تفسیر عیاشی ۱، ۱۹۷، اثبات الهداة ۳، ۵۴۹.
- ↑ غیبت نعمانی، ۲۹۷.
- ↑ اثبات الهداة ۳، ۴۶۹ نسبت به مدت اول، و روایت ابن حماد، ۱۲۷ میگوید: نبردهای آن حضرت بیست سال طول میکشد.
- ↑ ارشاد، ۳۶۲، غیبت طوسی، ۲۸۰.
- ↑ دلائل الامامة، ۲۴۱، غیبت طوسی، ۲۸۳.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۸۹.
- ↑ صحیح بخاری ۴، ۳۰۵، مسلم ۱، ۱۳۶، تاریخ بخاری ۷، ۲۳۳، سنن ابن ماجة ۲، ۱۳۵۷، سننترمذی ۴، ۵۱۲، صحیح بخاری ۳، ۱۰۷، فِتَن ابن حماد، ۱۰۳ وبسیاری دیگر از منابع که از طرق فریقین این امر را روایت کردهاند.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹۰.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور ۲، ۳۵۰.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹۱.
- ↑ امالی شجری ۲، ۷۷.
- ↑ غیبت نعمانی، ۲۳۲، مقدسی شافعی، عقد الدرر، ۲۲۷، تهذیب الاحکام ۶، ۱۵۴.
- ↑ مسند احمد ۱، ۱۸۴، صحیح مسلم ۱، ۱۳۰، سنن ابن ماجة ۲، ۱۳۱۹، ترمذی ۵، ۱۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹۲.
- ↑ ابن حماد، فتن، ۱۰۲، ابن حجر، القول المختصر، ۷، متقی، برهان، ۹۵.
- ↑ القول المختصر، ۱۰، ابن عربی، الفتوحات المکیة ۳، ۳۳۲.
- ↑ اثبات الهداة ۳، ۴۹۸.
- ↑ اثبات الهداة ۳، ۴۵۴.
- ↑ سنن دارمی، ۱۰۱، فتن ابن حماد، ۹۸، عقد الدرر، ۴۰، اثبات الهداة ۳، ۵۲۷.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹۳.
- ↑ ر.ک: کافی ۱، ۴۱۱، اثبات الهداة ۳، ۵۱۵.
- ↑ ملاحم ابن طاووس: ۱۳۲.
- ↑ فتن ابن حماد، ۹۸، عقد الدرر، ۲۲۷.
- ↑ ابن حماد، ۹۹، سیوطی، الحاوی ۲، ۷۷.
- ↑ متقی هندی، برهان، ۷۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹۴.
- ↑ ابن حماد، ۹۸، الحاوی ۲، ۸۳، القول المختصر، ۲۵، عقد الدرر، ۳۶.
- ↑ ابن حماد، ۹۹، القول المختصر، ۵.
- ↑ کافی ۱، ۳۹۷، اثبات الهداة ۳، ۴۴۷.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹۵.
- ↑ اثبات الهداة ۲، ۴۱۰.
- ↑ ابن حماد، ۱۰۲، طبرانی، الاوسط ۱، ۱۳۶.
- ↑ کمال الدین، ۴۱۱.
- ↑ ابن حماد، ۹۸، سنن دانی، ۱۰۱، سیوطی، الحاوی ۲، ۷۵، سفارینی، لوائح ۲، ۲، تاریخ بغداد ۹، ۴۷۱، عقد الدرر، ۱۴۱.
- ↑ غیبت نعمانی، ۱۴۶.
- ↑ تاریخ بخاری ۷، ۲۳۳، مسلم ۴، ۲۲۵۳، ابن ماجة ۲، ۱۳۵۷، ترمذی ۴، ۵۱۲.
- ↑ تاریخ بخاری ۱، ۲۶۳، ترمذی ۵، ۵۸۸.
- ↑ ابن حماد، ۹۸، قندوزی، ینابیع المودة ۳، ۳۴۴.
- ↑ ابن حماد، ۹۹- ۱۰۰، عقد الدرر، ۱۴۷، القول المختصر، ۲۴.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹۶.
- ↑ ملاحم سید ابن طاووس، ۳۲.
- ↑ اثبات الهداة ۳، ۵۰۶.
- ↑ اثبات الهداة، ۵۲۷.
- ↑ اثبات الهداة، ۵۱۶- ۵۱۷.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹۷.
- ↑ اثبات الهداة، ۳، ۴۹۴.
- ↑ مسند ابن ابی شیبة ۱۵، ۱۹۹، سنن دارمی، ۱۰۱، حاوی سیوطی ۲، ۷۷.
- ↑ مسند ابن ابی شیبة ۱۵، ۱۹۹، سنن دارمی، ۱۰۱، حاوی سیوطی ۲، ۷۷.
- ↑ إثبات الهداة ۳، ۴۴۹، ۴۵۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹۸.
- ↑ اثبات الهداة، ۴۳۹- ۴۴۰، ۴۹۴، ۴۷۸، ۴۸۷، ور.ک: عقد الدرر، ۱۳۵، الفصول المهمة، ۲۹۸، کفایة الاثر، ۱۴۷، ابن حماد، ۹۸، القول المختصر، ۳۴، برهان متقی، ۱۵۲.
- ↑ کافی ۸، ۲۲۷ و به نقل از آن، اثبات الهداة ۳، ۴۵۰.
- ↑ ارشاد ۲، ۳۸۴ و به نقل از آن، بحار الانوار ۵۲، ۳۸۶ و به نقل از آن، اثبات الهداة ۳، ۵۴۴.
- ↑ اثبات الهداة، ۷۱.
- ↑ کافی ۸، ۱۶۷، کمال الدین، ۶۷۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۲۹۹.
- ↑ مسند احمد ۳، ۳۷، ملاحم ابن منادی، ۴۲، میزان الاعتدال ۳، ۹۷.
- ↑ حمیری، قرب الاسناد، ۳۹.
- ↑ مسند احمد ۳، ۸۰.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۳۰۱.
- ↑ اثبات الهداة ۳، ۵۰۴.
- ↑ مسند احمد ۳، ۳۷.
- ↑ غیبت طوسی، ۱۸۵ ح ۱۴۴.
- ↑ اثبات الهداة ۳، ۴۴۸، کافی ۱، ۲۵، کمال الدین، ۶۷۵.
- ↑ اثبات الهداة ۳، ۴۵۰- ۴۵۱.
- ↑ شیخ صدوق، مَن لا یحضره الفقیه ۳، ۳۱۳، تهذیب الاحکام ۷، ۱۷۸.
- ↑ اثبات الهداة ۳، ۵۲۴.
- ↑ مستدرک حاکم ۴، ۴۶۵، فتن ابن حماد، ۹۹.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۳۰۳.