مقدمه

عدالت اجتماعی از اصطلاحات علوم اجتماعی و سیاسی و به معنای رعایت تناسب استحقاق‌ها و شایستگی‌ها در ساحت اجتماع است که هر گروه و صنف و طبقه‌ای باید در جایگاه شایستۀ خویش جای گیرد و جایگاه هر کس بنابر استحقاق و استعداد او تعیین ‌شود. اهمیت عدالت در اسلام از آنجا سرچشمه می‌گیرد که بنابر آموزه‌های اسلامی، خداوند، عادل است و همۀ افعال الهی عین عدالت‌اند و عدل در تشیع از اصول دین و مذهب به شمار می‌آید. قرآن کریم نیز یکی از اهداف بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانی را برقرار ساختن عدالت میان انسان‌ها بیان می‌‌کند﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ[۱].[۲]

معناشناسی

عدل به معنای برابری میان دو چیز،[۳] درستی و موزون‌ بودن[۴] و میانه‌روی در کارها[۵] است و در برابر آن، ظلم و جور[۶] و ناقص و بدون نظم و انتظام[۷] قرار دارد. عدالت را دست‌یافتن هرکس به چیزی که سزاوار آن است، تعریف کرده‌اند[۸]؛ چنان‌که عدالت اخلاقی را انقیاد و اطاعت عملی همه قوای درونی انسان از قوه عاقله[۹] و عدالت اجتماعی را حفظ حقوق همه مردم در کل جامعه و احترام به حقوق دیگران و رعایت مصالح عمومی[۱۰] دانسته‌اند.

عدالت اجتماعی با مفاهیم برابری، مساوات، قسط و انصاف نزدیکی معنایی دارد؛ اگرچه این مفاهیم، با هم و با عدالت تفاوت‌هایی دارند.[۱۱] مساوات و برابری به معنای بهره‌مندیِ مساوی همه افراد و یکسانی است[۱۲].[۱۳]

پیشینه

مفهوم عدالت و گرایش به آن، امری انسانی و فطری است که از آغاز تمدن بشری وجود داشته است. در متون موجود در لوحه‌های گلی سه هزار سال پیش از میلاد مسیح(ع)، فرمان‌هایی وجود دارد که در آن نشانه‌هایی از مصادیق عدالت یافت می‌شود و در قرن هجدهم پیش از میلاد، حمورابی یکی از بزرگ‌ترین مجموعه قوانین را با هدف استقرار عدالت اجتماعی در جامعه بابل، بر لوحی منقش کرد که تا امروز موجود است.[۱۴] مسئله عدالت اجتماعی و تحقق آن، همواره دغدغه ادیان بزرگ چون زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام بوده و اندیشه متفکران چین و هند باستان تا یونان و روم را به خود جلب کرده‌است[۱۵].

بر اساس جهان‌بینی‌های مختلف در آموزه‌ها و نگرش‌های مکاتب گوناگون، از عدالت تفسیرهای متفاوتی شده‌ است: در اندیشه لیبرالیسم، عدالت به معنای فراهم‌ آوردن زمینه مناسب برای رشد و شکوفایی بر اساس رقابت است؛ از این‌رو عدالت یعنی اینکه هر کسی به اندازه توانایی‌های خود در برخوردی رقابت‌آمیز تا آنجاکه می‌تواند از امکانات و مزایای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بهره‌مند شود.[۱۶] رویکردهای لیبرالیستی کوشیده تا با دفاع از سرمایه‌داری، میان آزادی و برابری آشتی برقرار کند[۱۷] و عدالت را در گسترش آزادی‌های فردی بجوید.[۱۸] در مکتب مارکسیسم نیز عدالت اجتماعی به معنای برابری در همه امکانات و توزیع برابر و مطابق نیاز افراد جامعه، از اصول زیربنایی است[۱۹]. این مکتب مادی، بُعد اقتصادی عدالت را برجسته کرده و با ترجیح برابری بر آزادی[۲۰].[۲۱]

در آموزه‌های اسلامی

در فرهنگ قرآن پس از توحید، اصلی فراگیرتر از عدالت وجود ندارد[۲۲]. از آموزه‌های قرآن کریم چنین بر می‌آید که نظام هستی مبتنی بر عدل است ﴿وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ[۲۳][۲۴] و هر پدیده‌ای در نظام آفرینش، عملکردی متناسب با وضع خود دارد.[۲۵] بنیان آموزه‌های اجتماعی اسلام نیز بر عدالت استوار است و خداوند خود را فرمان‌دهنده به عدل نامیده[۲۶]، پیامبر اسلام(ص) را مأمور به رعایت عدالت معرفی کرده[۲۷] و هدف بعثت پیامبران را برپاداشتن عدل و قسط به وسیله مردم دانسته‌ است[۲۸]؛ همچنان‌که ظلم و بی‌عدالتی را از عوامل سقوط تمدن‌ها و نابودی جوامع انسانی معرفی کرده‌ است[۲۹]. در روایات اهل بیت(ع) نیز عدالت، قانونی عمومی و فراگیر[۳۰] و شاخصی برای بندگی خدا و مایه قوام و دوام حیات اجتماعی[۳۱] معرفی شده است[۳۲].

ارکان عدالت اجتماعی

از جمله مهم‌ترین ارکانی که به بحث عدالت اجتماعی مربوط می‌شود، عبارت‌اند از:

  1. توازن: توازن به معنای رعایت شرایط شرایط معین کمّی و کیفی میان اجزای یک مجموعه است، به گونه‌ای که ضمن حفظ تداوم و استمرار، آن مجموعه بتواند اثر مطلوب خود را داشته باشد و نقش مورد نظر را ایفا کند. اجتماع انسانی همانند روح و بدن و سایر مجموعه‌های طبیعی، مجموعه‌ای نیازمند تعادل است که از آن به تعادل اجتماعی تعبیر می‌شود؛ این تعادل باید همه‌جانبه بوده و جنبه‌های مختلف حقوق، مواهب و وظایف را میان افراد در نظر داشته باشد. پایداری و دوام یک جامعه در این است که کارهای مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قضایی، تربیتی و غیره که برای تداوم یک اجتماع ضروری است، به میزان لازم وجود داشته باشد و میان افراد توزیع شود؛ همچنین افراد به میزانی که مورد نیاز و ضروری است، به کار گماشته شوند. به عبارت دیگر، باید میزان نیازمندی‌های جامعه سنجیده و بودجه و نیروی متناسب با آن مصرف شود[۳۳].
  2. مساوات و برابری: برابری یا مساوات از مفاهیمی است که به‌رغم وضوح و تصویر روشنی که در اذهان دارد، با برداشت‌ها و تعبیرهای مختلفی مواجه شده است. برای ارائه برداشت صحیح از مفهوم برابری، می‌توان مفهوم اعطای حقوق را به کار برد. مقتضای عدالت این است که تفاوت‌های موجود در اجتماع، تابع استعدادها و لیاقت افراد باشد. برای نمونه، اگر میان هنرمند و بی‌هنر فرقی نهاده نشود، ظلم صورت گرفته است. بنابراین، این رکن از عدالت به مؤلفه بعدی که مراعات حقوق و شایستگی‌های افراد است، ارجاع می‌شود.
  3. اعطای حقوق: درباره حق، بحث‌های بسیاری انجام شده است در این باب، ضمن تأیید و اثبات حقوق فطری و تکوینی در اسلام، به بحث از انواع حقوق و مقایسه میان حقوق فطری در اسلام و اعلامیه حقوق بشر نیز پرداخته شده است. پرسش‌های اساسی درباره حق و عدالت مورد توجه قرار گرفته و دیدگاه اسلام در این موارد به خوبی تبیین شده است. ضمن بیان انواع حقوق و ویژگی‌های آنها، اعتباری بودن حق و لوازم این مسئله از نظر دور نمانده است[۳۴].

مبانی عدالت اجتماعی

در دیدگاه‌های صاحب‌ نظران حوزه حقوق عمومی دربارۀ مبانی عدالت اجتماعی، تفاوت‌های فراوانی دیده می‌شود که حکم عقل و تحلیل مسائل و آرمان‌های اجتماعی، عواطف انسانی، وجدان عمومی، رأی و نظر اکثریت، قواعد طبیعت و خواست دولت، بخشی از آن مبانی است[۳۵]؛ اما در اندیشه اسلامی میان حق و عدالت ارتباط تنگاتنگی وجود دارد و تحقق عدالت به شناسایی صاحبان حق و ادای حقوق آنان است[۳۶]. از دیگر مبانی و ریشه‌های عدالت این است که دارای حسن و ارزش ذاتی است؛ زیرا تأمین‌کننده منافع و مصالح و سعادت انسان‌هاست[۳۷] و سعادت انسان در گروی صلاح جامعه است و مهم‌ترین چیزی که صلاح جامعه به آن بستگی دارد، عدالت است[۳۸]. مبنای دیگر عدالت اجتماعی، برابری انسان‌ها در آفرینش،[۳۹] ساختار اجتماعی[۴۰] و استفاده از امکانات و فرصت‌هاست.[۴۱] در جامعه‌ای که با این مبانی برپا می‌شود، حقوق عمومی و طبیعی و فطری مانند حق حیات، حق آزادی و حق مالکیت فردی که خداوند برای همه انسان‌ها قرار داده، رعایت می‌شود[۴۲].

برخی از مبانی عدالت اجتماعی عبارت است از:

  1. اصل توحید: مبانی عدالت اجتماعی از مبانی دینی و اعتقادی ایشان نشأت می‌گیرد. بر اساس اصول اعتقادی از جمله اعتقاد به "توحید"، جهت‌گیری مبانی سیاسی و اجتماعی قابل شناسایی است.
  2. تساوی ذاتی انسان‌ها: یکی دیگر از مهم‌ترین مبانی عدالت اجتماعی، اشتراک افراد جامعه از لحاظ شرافت و مقام انسانی است. پیامبر اکرم(ص) فرماید: «مردم چونان دندانه شانه برابرند»[۴۳].
  3. یقین داشتن به آرمان عدالت و تدبیر عملی: بی‌تردید در ورای هر عملی، فکر و اندیشه و سپس عنصر یقین و باورمندی به آن نهفته است. ایمان و یقین داشتن، لازمه تحقق و ظهور و بروز هر عملی است. پیامبر(ص) می‌فرماید: «ایمان باورمندی و عمل همراه هم‌اند؛ هیچ یک بدون دیگری درستی و صلاح نمی‌پذیرد»[۴۴]. بر طبق همین اصل مهم می‌توان گفت ایمان راستین و یقین داشتن به نیک بودن عدالت و آثار مبارک آن، فرد و جامعه را خواستار و آماده پذیرش عدالت می‌سازد[۴۵].

زمینه‌های تحقق عدالت اجتماعی

زمینه‌های عدالت اجتماعی عبارت است از مقدماتی که برای تحقق عدالت اجتماعی بدان‌ها نیاز است. این مقدمات بایستی نخست در وجود انسان‌ها که عاملان و برپای‌دارندگان عدالت اجتماعی هستند، تحقق یابد. جامعه نیز باید پیش از هر اقدامی، برخی شرایط و زمینه‌ها را در خود داشته باشد.

در زیر به برخی از مهم‌ترین زمینه‌های تحقق عدالت اجتماعی اشاره می‌شود:

نخست: ایمان

ایمان، پشتوانه و زمینه مهم عدالت اجتماعی فردی و اجتماعی است. این ویژگی توانایی روحی لازم را برای طلب و تحقق عدالت فراهم ساخته و دشواری‌ها و سختی‌های آن را قابل تحمل و پذیرش می‌کند. ایمان، نه تنها پشتوانه بزرگ عدالت اجتماعی است، بلکه باید گفت که تنها دین است که توان و صلاحیت صدور فرامینی مانند: ﴿كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ[۴۶] و اجرای آنها را دارد[۴۷].[۴۸]

دوم: نظم و آزادی

آزادی نه یک حق که فراتر است؛ زیرا حق را می‌توان تغییر داد، اما گذشتن از آزادی میسر نیست. علاوه بر جنبه باطنی آزادی که به نوعی زهد و وارستگی و در نتیجه آمادگی روحی منتهی می‌شود، جنبه اجتماعی آن نیز حائز اهمیت است. جامعه میدان وسیعی برای عمل و فعالیت افراد فراهم آورده است و بایستی چنان منظم و صحیح اداره شود که مواهب اجتماع به کسانی تعلق گیرد که در مسابقات اجتماعی، لیاقت و شایستگی بهتری از خود نشان داده‌اند. یافتن معیاری برای درجه‌بندی افراد در اجتماع به نحوی که با برابری آنان همراه باشد، بحثی با اهمیت و شایسته درنگ و تأمل است. با در نظر گرفتن شرایطی می‌توان مساوات به معنای صحیح و عادلانه آن را محقق ساخت. برای این کار باید حوزه عمومی جامعه را عرصه یک میدان مسابقه در نظر گرفت که همه شرکت‌کنندگان آن از شرایط حقوقی یکسان برخوردار بوده و همانند یک مسابقه، جز لیاقت و توانمندی آنان، مواردی همچون نژاد و طبقه مورد توجه قرار نگیرد[۴۹].

سوم: تربیت

اگر اعطای حقوق به صاحبان استحقاق را تعریف عدالت مطلق بدانیم، آشنایی با حقوق و مطالبه آن اهمیت بسیاری در بحث عدالت خواهد داشت. تربیت، عاملی است که می‌تواند زمینه تحقق عدالت را میسّر سازد. اگر بشر به درستی تربیت شود و از تعالیم مربیان ماهر و توانا بهره‌مند گردد، به جایی می‌رسد که خود خواستار عدالت شده و سود جامعه را بر سود خود ترجیح خواهد داد آشنایی با حقوق و مطالبه آن اهمیت بسیاری در بحث عدالت خواهد[۵۰].

چهارم: عدالت فردی (اخلاق)

اخلاق جزء اهداف والا و مقدسی است که همه انسان‌ها برای رسیدن به سعادت دو سرا سخت بدان نیازمند هستند؛ البته مقصود از اخلاق در اینجا همان عدالت فردی و اعتدال در قوای نفس است که باعث پرهیزگاری و دوری از گناه می‌گردد. کوتاه‌ترین و با صرفه‌ترین راه برای تحقق عدالت اجتماعی در بین شهروندان یک جامعه، وجود انسان‌های عادل و باتقواست که در ایجاد توازن و تعادل در جامعه تلاش می‌کنند. بدیهی است که عدالت فردی مقدمه و سرمنشأ عدالت اجتماعی است و تنها کسی که قوای درونی‌اش را به حالت اعتدال رسانده است قادر خواهد بود که در عرصه اجتماع نیز عدالت را نهادینه سازد و به همین نحو فقدان عدالت اخلاقی، عدم تحقق عدالت اجتماعی را در پی خواهد داشت[۵۱].

پنجم: حکومت صالحان

هرچند تقوا و عدالت‌مندی هر یک از افراد جامعه در برپایی عدالت اجتماعی بسیار مهم ارزیابی می‌شود، اما به دلیل نقش و تأثیرگذاری عظیم حکومت در سعادت و شقاوت جامعه، عدالت فردی در شخص حاکم، از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار می‌شود. موضوع حکومت صالحان به قدری حائز اهمیت است که در برخی آیات قرآن کریم نیز به طور صریح به آن اشاره شده است[۵۲]. در سیره پیامبر اکرم(ص) نیز شاهد گزینش افراد با کفایت برای مناصب حکومتی هستیم. برای نمونه وقتی "عتاب بن اسید" را به عنوان فرماندار مکه انتخاب نمود، فرمود: "ای عتاب! می‌دانی چرا تو را برای این مقام برگزیدم و بر کدام قوم فرمانروا کردم؟ تو را به عنوان فرمانروای اهل حرم خدا و ساکنان مکه برگزیدم. اگر در میان مسلمانان، کسی را شایسته‌تر از تو می‌یافتم، او را انتخاب می‌کردم"[۵۳]. بر طبق شواهد تاریخی و روایی، "عتاب" بر اساس عدل و انصاف عمل نمود، احکام خدا را جاری کرد و مطابق اختیارات تعیین شده رفتار کرد[۵۴].[۵۵].[۵۶]

ششم: برخورداری از قانون صحیح و اجرای آن

یکی دیگر از گام‌های مهم و اساسی در تأمین عدالت اجتماعی، حاکمیت قانون صحیح و عادلانه است؛ به نحوی که با اسرار وجودی انسان و اصول حاکم بر روابط اجتماعی انسان‌ها آشنا باشد و تمام مصالح مادی و معنوی افراد جامعه را به طور یکسان تضمین کند. وضع چنین قانونی تنها از سوی قانون‌گذار حقیقی یعنی خداوند متعال امکان‌پذیر است[۵۷]. پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) نیز اجازه قانون‌گذاری دارند[۵۸]؛ چراکه اطاعت از آنان، اطاعت از خداوند است[۵۹] و در عصر غیبت، این امر بر عهده فقیه جامع الشرایط است. پیامبران الهی با این تجهیزات کامل آمده‌اند تا زمینه برپایی عدالت اجتماعی را فراهم سازند[۶۰].[۶۱]

هفتم: پیوند استوار دولت و مردم

بدون شک اقامه عدالت در جامعه، نیازمند همیاری و تعاون جدی حکومت و ملت است و برپایی عدالت بدون همکاری یکی از این دو نهاد امکان‌پذیر نیست. امام علی(ع) در ضمن توصیه به مالک اشتر، فرماندار مصر چنین می‌فرماید: "با دانشمندان فراوان گفت و گو و با حکیمان فراوان سخن در میانِ نه، درباره آنچه شهرهایت را استوار دارد"[۶۲]. ارتباط و تعامل نزدیک دولت با مردم در حوزه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی، حقوقی و...، ثمرات فراوانی از جمله آگاهی از کمبودها و نواقص موجود و به دنبال آن، چاره‌جویی در جهت رفع نواقص و نیز بهره‌مندی از نظرات و پیشنهادهای سازنده مردمی در جهت ادارۀ مطلوب کشور را به همراه دارد؛ چراکه مردم بهتر از مسئولان بر کیفیت مشکلات خود واقف هستند. مردم زمانی که تلاش و جدیت دولتمردان را در این زمینه مشاهده کنند، در مورد دستیابی به خواسته‌های خود دلگرم شاده و از نظام و آرمان‌های آن حمایت خواهند کرد. بنابراین چنین فضای مسالمت‌آمیزی، راه را برای ایجاد تعادل و توازن در بخش‌های مختلف جامعه، هموار می‌سازد[۶۳].

هشتم: نظارت اجتماعی

نظارت اجتماعی یا همان فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، از اساسی‌ترین و کاربردی‌ترین راهکارهای اجرای عدالت اجتماعی است و از جایگاه ویژه‌ای در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی برخوردار است. قرآن کریم برخورداری از روحیه نظارت را دلیل برتری یک جامعه می‌داند[۶۴].[۶۵]

گستره عدالت اجتماعی

عدالت اقتصادی

عدالت اقتصادی از مصادیق مهم عدالت اجتماعی است که مراد از آن ایجاد تعادل و توازن در حقوق اقتصادی شهروندان دانست. این نوع از عدالت یکی از اهداف مهم نظام اسلامی است که برای تحقق آن ملاک‌ها و شاخصه‌های وجود دارد مانند: ارج‌گذاری و توجه ویژه به مستمندان؛ اقدامات عملی در رسیدگی به محرومان؛ مبارزه با زراندوزی؛ پرهیز دولت از تجملات و اصلاح ساختار بازار[۶۶].

عدالت سیاسی

یکی از ابعاد عدالت اجتماعی، استقرار عدل در عرصه سیاست یعنی تدبیر و مدیریت صحیح جامعه در جهت نیل به اهداف والای خود است. منظور از عدالت سیاسی آن است که امور کشور به نحو شایسته اداره شود تا مردم در یک فضای عادلانه به زندگی خود ادامه دهند. برخورداری از برابری، آزادی، امنیت و آسایش، به عنوان حقوق طبیعی افراد جامعه، تأمین کننده این فضای عادلانه خواهد بود[۶۷]. بنابراین نقش دولت در این زمینه به عنوان مجری عدالت سیاسی تعیین کننده خواهد بود.

برخی از راهکارهایی که از طرف اندیشمندان برای عدالت سیاسی بیان شده عبارت است از: آزادی سیاسی؛ تأمین امنیت؛ شفاف‌سازی و اطلاع‌رسانی در سطح عموم[۶۸].

عدالت فرهنگی

نقش محوری تأثیر فرهنگ بر شخصیت و نوع نگرش افراد در زندگی، بر کسی پوشیده نیست. فرهنگ مبدأ خوشبختی‌ها و بدبختی‌های یک ملت است[۶۹]. اگر فرهنگ درست بشود، یک مملکت اصلاح می‌شود[۷۰] و بزرگ‌ترین تحولی که باید رخ دهد، در فرهنگ باید باشد؛ برای اینکه بزرگ‌ترین عاملی است که ملت را به تباهی می‌کشد یا به اوج عظمت و قدرت می‌رساند[۷۱]. عدالت فرهنگی را می‌توان توزیع عادلانه اطلاعات و کالاهای فرهنگی دانست. کارکردها و شاخصه‌های عدالت فرهنگی عبارت‌اند از: برخورداری از فرصت‌های آموزشی برابر و اهمیت نقش مطبوعات و رسانه‌های جمعی[۷۲].

عدالت قضایی

عدالت و اجرای دقیق حقوق در مقام قضاوت و داوری، یکی از ابعاد عدالت اجتماعی محسوب می‌شود و به حدی حائز اهمیت است که خداوند تعالی در قرآن می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ[۷۳]. یکی از مصادیق مخاطبین این آیه کریمه، قضات هستند که در مسأله مهم و حساس قضاوت مشغول فعالیت می‌باشند. مسئولیت امر قضا به دلیل ارتباط تنگانگ آن با جان و مال و نوامیس مردم، بسیار سنگین است[۷۴]. برخی از راهکارها و پیشنهاد‌ها در جهت بهبود وضع قوه قضائیه و ایجاد فضایی عادلانه عبارت است از: توجه به صلاحیت قاضی؛ لزوم حفظ بی‌طرفی کامل توسط قاضی؛ استقلال قاضی؛ لزوم دقت و احتیاط در اجرای حدود و پرهیز از تطویل در رسیدگی به پرونده‌ها[۷۵].

عدالت اداری

یکی از شاخه‌های عدالت اجتماعی، اجرای عدالت و توازن در سیستم‌های اداری و اجرایی کشور است. ایجاد قوانین عادلانه و اجرای آن توسط متصدیان ادارات و بخش‌های دولتی از اهمیت به‌سزایی برخوردار است و بخش قابل توجهی از نارضایتی‌ها در باب بی‌عدالتی، مربوط به همین بخش است. دلیل اهمیت افزون عدالت در این حوزه، رفت و آمد زیاد و روزانه مردم در ادارات مختلف و برخورد مستقیم مسئولان دولتی با آنهاست. چگونگی توسعه عدالت در حوزه‌های اداری در موارد ذیل خلاصه می‌شود: به‌کارگیری افراد صالح و عادل در پست‌های کلیدی؛ انجام کارها به نحو صحیح و عدم تبعیض در بین مشتریان[۷۶].

آثار و کارکردهای عدالت اجتماعی

عدالت از جمله ارزش‌های متعالی و مقدس است که در سایه اجرا و استقرار آن در سطح جامعه، برکات و منافع فراوانی عاید شخص و جامعه می‌گردد. از جمله آثار و پیامدهای مثبت عدالت اجتماعی می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

  1. ایجاد الفت و نزدیکی بین انسان‌ها: امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: «الْإِنْصَافُ يَرْفَعُ الْخِلَافَ وَ يُوجِبُ الِائْتِلَافَ»[۷۷]. عدل و انصاف موجب رفع اختلاف و پیدایش الفت است.
  2. رفع فقر و نیاز مادی: فقر، روح و روان را عاصی و اراده را ضعیف می‌کند و پریشانی و عدم تعادل فکر را نیز به دنبال دارد. در سایه ایجاد عدالت اجتماعی و از طریق اجرای برنامه‌های اقتصادی اسلام، فقر و فلاکت از سطح جامعه رخت بر می‌بندد. در حدیثی از امام کاظم(ع) میخوانیم: «لَوْ عُدِلَ فِي النَّاسِ لَاسْتَغْنَوْا»[۷۸]. اگر عدالت در بین مردم اجرا شود، بی‌نیاز می‌گردند.
  3. ایجاد محیط مطلوب و توأم با آرامش: اگر حکومت عادله تشکیل و بر طبق قوانین عادلانه با مردم رفتار شود، در چنین جامعه‌ای فرصت‌ها و امکانات لازم برای شکوفایی استعدادها و توانایی‌های افراد فراهم می‌شود و مردم در پرتو اعتماد و اطمینان حاصله، امور زندگی خود را با آرامش به انجام می‌رسانند.
  4. حفظ و بقای نظام سیاسی: یکی از راه‌های حفظ و تداوم قدرت دولت‌ها برخورداری از حمایت‌های مردمی است و یگانه راه برخورداری از چنین حمایتی، اجرای عدالت در جامعه است. امام علی(ع) می‌فرماید: «مَا حَصَّنَ الدُّوَلَ مِثْلُ الْعَدْلِ»[۷۹]، هیچ چیز همانند عدالت، حکومت‌ها را حفظ نمی‌کند.
  5. توسعه معرفت الهی: گسترش عدالت و عدالت‌پروری در طول تاریخ هرچند هدف والا و مقدس مردان الهی و بزرگ بوده است اما هدف نهایی نیست؛ بلکه مقدمه‌ای برای رسیدن به هدف بالاتر و مقصد نهایی، یعنی انسان‌سازی و هدایت جامعه به سوی کمال حقیقی خویش است.
  6. مهار و اصلاح جامعه: بی‌تردید در سایه اجرای عدالت، همه کاستی‌ها و نقص‌هایی که ناشی از ظلم ستمکاران و عملکرد ناصحیح افراد فاسد بوده، جبران خواهد شد. برپایی و استقرار عدالت در بین اقشار مختلف مردم در تمامی عرصه‌های زندگی، راه را بر افراط‌ها و تفریط‌ها مسدود نموده و همگان را در مسیر اصلیِ هدایت یعنی راه میانه و اعتدال پیش خواهد برد[۸۰].

منابع

جستارهای وابسته

پانویس

  1. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌ کند» سوره حدید، آیه ۲۵.
  2. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۳۳۳.
  3. ابن‌فارس، مقاییس اللغه، ۴/۲۴۶؛ راغب، مفردات، ۵۵۱؛ طریحی، مجمع البحرین، ۵/۴۲۱.
  4. ابن‌منظور، لسان العرب، ۱۱/۴۳۰.
  5. فیومی، المصباح المنیر، ۳۹۶.
  6. فراهیدی، کتاب العین، ۲/۳۹.
  7. راغب، مفردات، ۵۵۱–۵۵۲.
  8. فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۵/۱۰۷.
  9. نراقی، جامع السعادات، ۱/۸۵–۸۶.
  10. انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ۵/۴۹۴۱؛ صلیبا، فرهنگ فلسفی، ۴۶۱.
  11. فتاحی زفرقندی، آشنایی با مفاهیم حقوق عمومی، ۷.
  12. دهخدا، لغتنامه، ۳/۳۸۹۵ و ۱۲/۱۸۳۶۳؛ فتاحی زفرقندی، آشنایی با مفاهیم حقوق عمومی، ۷.
  13. فاضل قانع، حمید، مقاله «عدالت اجتماعی»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۲۶ – ۲۳۷.
  14. جمشیدی، نظریه عدالت، ۴۶–۴۷.
  15. جمشیدی، نظریه عدالت، ۴۸–۶۶.
  16. جمشیدی و زنگنه، آسیب‌شناسی عدالت، ۵۶.
  17. رالز، نظریه عدالت، ۱۱۰–۱۱۱.
  18. واعظی، عدالت اجتماعی، ۱۹۳.
  19. حاتمی‌نژاد و راستی، عدالت اجتماعی، ۴۹.
  20. جمال‌زاده، عدالت سیاسی و اجتماعی، ۶؛ حقیقت، اصول عدالت سیاسی، ۳۷۴.
  21. فاضل قانع، حمید، مقاله «عدالت اجتماعی»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۲۶ – ۲۳۷.
  22. لطیفی، مبانی عدالت اجتماعی، ۸۴.
  23. «و آسمان را برافراشت و ترازو را بگذاشت» سوره الرحمن، آیه ۷.
  24. فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۵/۱۰۷؛ مطهری، مجموعه آثار، ۱/۷۹.
  25. جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ۱۹۹ و ۲۱۳.
  26. سوره نحل، آیه ۹۰.
  27. سوره شوری، آیه ۱۵.
  28. سوره حدید، آیه ۲۵.
  29. سوره انعام، آیه ۴۵.
  30. نهج البلاغه، ح۴۲۹، ۶۰۳.
  31. آمدی، تصنیف غرر، ۹۹.
  32. فاضل قانع، حمید، مقاله «عدالت اجتماعی»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۲۲۶ – ۲۳۷.
  33. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۷۹- ۸۱.
  34. کیخا، نجمه، عدالت اجتماعی، چلچراغ حکمت ج۳۰.
  35. فتاحی زفرقندی، آشنایی با مفاهیم حقوق عمومی، ۱۶.
  36. لطیفی، مبانی عدالت اجتماعی، ۸۳.
  37. طباطبایی، المیزان، ۱/۳۷۹–۳۸۰.
  38. طباطبایی، المیزان، ۱۲/۳۳۰.
  39. اسراء، ۷۰؛ نساء، ۱.
  40. بیهقی، السنن الکبری، ۶/۵۶۷؛ علیخانی، علی‌اکبر، توسعه سیاسی از دیدگاه امام علی(ع)، ۵۲–۵۶.
  41. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ۲/۱۱۱؛ محمدی ری‌شهری، موسوعة الامام علی(ع)، ۴/۱۹۴–۲۰۰.
  42. جهانیان، مفهوم، مبانی فلسفی و حقوقی، و اصول عدالت، ۹۶.
  43. «النَّاسُ سَوَاءٌ كَأَسْنَانِ الْمُشْطِ»؛ نهج الفصاحه، ص۴۸۴، ح۳۱۴۹.
  44. «الْإِيمَانُ وَ الْعَمَلُ قَرِينَانِ لَا يَصْلُحُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا إِلَّا مَعَ صَاحِبِهِ»؛ نهج الفصاحه، ص۳۶۹، ح۱۰۷۱.
  45. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، "عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  46. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  47. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص۲۲۶.
  48. کیخا، نجمه، عدالت اجتماعی، چلچراغ حکمت ج۳۰.
  49. کیخا، نجمه، عدالت اجتماعی، چلچراغ حکمت ج۳۰.
  50. کیخا، نجمه، عدالت اجتماعی، چلچراغ حکمت ج۳۰.
  51. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، "عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  52. سوره بقره، آیه ۲۴۶ - ۲۴۷.
  53. ابن الأثیر، اسد الغابة، ج۲، ص۲۳۸.
  54. مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۱، ص۱۲۴.
  55. امام خمینی، ولایت فقیه، ص۴۸- ۴۹.
  56. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، "عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  57. سوره یوسف، آیه ۴۰؛ سوره آل عمران، آیه ۱۵۴؛ سوره شوری، آیه ۱۰؛
  58. سوره نساء، آیه ۵۹.
  59. سوره نساء، آیه ۸۰.
  60. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۳۷۱.
  61. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، عدالت اسلامی (مقاله)|"عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  62. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  63. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، "عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  64. سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  65. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، "عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  66. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص۱۵۸؛ خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، "عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  67. آشوری، حقوق بشر و مفاهیم مساوات، انصاف و عدالت، ص۲۰۷.
  68. خاکبان، یوسفی، مقاله «عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  69. صحیفه امام، ج۳، ص۳۰۶.
  70. صحیفه امام، ج۱، ص۳۹۰.
  71. صحیفه امام، ج۷، ص۴۷۴.
  72. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، "عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  73. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  74. صحیفه امام، ج۱۴، ص۳۳۶.
  75. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، "عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  76. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، "عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.
  77. آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۶۴، ح۱۶۸۱.
  78. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۴۲.
  79. آمدی، غرر الحکم، ج۲، ص۷۴۳، ح۱۲۲.
  80. خاکبان، سلیمان، یوسفی، رقیه، "عدالت اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی.