عقل در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۳۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون [[عقل]] است. "'''عقل'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| موضوع مرتبط = عقل
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[عقل در قرآن]] - [[عقل در حدیث]] - [[عقل در نهج البلاغه]] - [[عقل در کلام اسلامی]] - [[عقل در فلسفه اسلامی]] - [[عقل در اخلاق اسلامی]] - [[عقل در معارف مهدویت]] - [[عقل در فقه سیاسی]] - [[عقل در معارف دعا و زیارات]] - [[عقل در معارف و سیره سجادی]] - [[عقل در معارف و سیره رضوی]] - [[عقل در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]</div>
| عنوان مدخل = عقل
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[عقل (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| مداخل مرتبط = [[عقل در لغت]] - [[عقل در قرآن]] - [[عقل در حدیث]] - [[عقل در نهج البلاغه]] - [[عقل در کلام اسلامی]] - [[عقل در فلسفه اسلامی]] - [[عقل در اخلاق اسلامی]] - [[عقل در معارف مهدویت]] - [[عقل در فقه سیاسی]] - [[عقل در معارف دعا و زیارات]] - [[عقل در معارف و سیره علوی]] - [[عقل در معارف و سیره سجادی]] - [[عقل در معارف و سیره حسینی]] - [[عقل در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
عقل منبعی مستقل برای [[شناخت]] [[احکام]] و [[ارزش‌های اخلاقی]] است. بخشی از مشترکات اخلاقی موجود در بین مکاتب اخلاقی [[الهی]] و بشری، مانند پاس‌داشت [[نعمت]]، [[صداقت]] در [[رفتار]] و گفتار، [[پرهیز]] از [[ظلم]] و [[تعدی]] به دیگران و مانند آن معلول دریافت‌های عقل [[بشر]] از [[زشتی]] و [[زیبایی]] اخلاقی است<ref>ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref>. با این حال در مورد [[توانایی]] عقل در [[کشف]] و شناخت ارزش‌های اخلاقی اتفاق نظر وجود ندارد؛ مشهور [[عالمان شیعه]] بر آنند که در بسیاری از [[ارزش‌ها]] و یا در اصول ارزش‌های اخلاقی این توانایی برای عقل وجود دارد و عقل برای کشف آن از [[وحی]] [[بی‌نیاز]] است<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، تحقیق سیدرضا صدر، عین الله حسنی، ص۸۲؛ شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، تحقیق سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱.</ref>. در برخی از [[روایات]] نیز عقل منبع [[درک]] بسیاری از شناخت‌ها و تشخیص [[خوبی‌ها]] از [[بدی‌ها]] شناخته شده است: {{متن حدیث|فَبِالْعَقْلِ‏ عَرَفَ‏ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ‏ وَ أَنَّهُمْ‏ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ الْمُدَبِّرُ لَهُمْ وَ أَنَّهُمُ الْمُدَبَّرُونَ وَ... وَ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِيحِ}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، ج۱، ص۲۹.</ref>.
[[عقل]] منبعی مستقل برای [[شناخت]] [[احکام]] و [[ارزش‌های اخلاقی]] است. بخشی از [[مشترکات]] [[اخلاقی]] موجود در بین مکاتب اخلاقی [[الهی]] و بشری، مانند پاس‌داشت [[نعمت]]، [[صداقت]] در [[رفتار]] و گفتار، پرهیز از ظلم و [[تعدی]] به دیگران و مانند آن معلول دریافت‌های عقل [[بشر]] از [[زشتی]] و [[زیبایی]] اخلاقی است<ref>ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref>. با این حال در مورد [[توانایی]] عقل در [[کشف]] و شناخت ارزش‌های اخلاقی [[اتفاق نظر]] وجود ندارد؛ مشهور عالمان شیعه بر آنند که در بسیاری از [[ارزش‌ها]] و یا در اصول ارزش‌های اخلاقی این توانایی برای عقل وجود دارد و عقل برای کشف آن از [[وحی]] بی‌نیاز است<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، تحقیق سیدرضا صدر، عین الله حسنی، ص۸۲؛ شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، تحقیق سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱.</ref>. در برخی از [[روایات]] نیز عقل منبع [[درک]] بسیاری از [[شناخت‌ها]] و تشخیص خوبی‌ها از بدی‌ها شناخته شده است: {{متن حدیث|فَبِالْعَقْلِ‏ عَرَفَ‏ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ‏ وَ أَنَّهُمْ‏ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ الْمُدَبِّرُ لَهُمْ وَ أَنَّهُمُ الْمُدَبَّرُونَ وَ... وَ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِيحِ}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، ج۱، ص۲۹.</ref>.


[[انسان]] دارای قوه‌ای است که [[حسن و قبح]] را درک می‌کند و آمدن [[انبیا]] و ارسال احکام و کتب نیز به خاطر وجود همین [[قوه]] در انسان است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۲۷۷-۲۷۸.</ref>. در [[بعثت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} عقل دارای اهمیت فراوانی است و در [[آیات]] متعددی از [[قرآن]] تکیه بر [[عقل]] و [[خرد]] و [[تدبر]] و [[تفکر]] و مانند آن شده است و حتی براساس آیات، [[دوزخیان]] دلیل [[جهنمی]] بودن خود را در استفاده نکردن از عقل دانسته‌اند<ref>سوره ملک، آیه ۱۰؛ آیت الله خامنه‌ای، ۲۹/۴/۱۳۸۸.</ref>. در کارنامه همه [[انبیا]] [[دعوت]] به عقل در [[درجه]] نخست قرار دارد اما در [[اسلام]] از [[ارزش]] بیشتری برخوردار است<ref>آیت الله خامنه‌ای، ۲۹/۴/۱۳۸۸.</ref>.<ref>[[علی گرامی|گرامی، علی]]، [[اخلاق - گرامی (مقاله)| مقاله «اخلاق»]]، [[مقالاتی از اندیشه‌نامه انقلاب اسلامی (کتاب)|مقالاتی از اندیشه‌نامه انقلاب اسلامی]]، ص ۵۸.</ref>
[[انسان]] دارای قوه‌ای است که [[حسن و قبح]] را درک می‌کند و آمدن [[انبیا]] و ارسال احکام و کتب نیز به خاطر وجود همین قوه در انسان است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۲۷۷-۲۷۸.</ref>. در [[بعثت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} عقل دارای اهمیت فراوانی است و در [[آیات]] متعددی از [[قرآن]] تکیه بر عقل و [[خرد]] و [[تدبر]] و [[تفکر]] و مانند آن شده است و حتی براساس آیات، [[دوزخیان]] دلیل [[جهنمی]] بودن خود را در استفاده نکردن از عقل دانسته‌اند<ref>سوره ملک، آیه ۱۰؛ آیت‌الله خامنه‌ای، ۲۹/۴/۱۳۸۸.</ref>. در کارنامه همه انبیا [[دعوت]] به عقل در درجه نخست قرار دارد اما در [[اسلام]] از [[ارزش]] بیشتری برخوردار است<ref>آیت الله خامنه‌ای، ۲۹/۴/۱۳۸۸.</ref>.<ref>[[علی گرامی|گرامی، علی]]، [[اخلاق - گرامی (مقاله)| مقاله «اخلاق»]]، [[مقالاتی از اندیشه‌نامه انقلاب اسلامی (کتاب)|مقالاتی از اندیشه‌نامه انقلاب اسلامی]]، ص۵۸.</ref>


==نقش و قلمرو [[حکم عقل]] در دستیابی به [[حکم شرعی]] به عنوان یکی از منابع [[اجتهاد]]==
== معناشناسی ==
[[عقل]] در اصل بر [[حبس]] و بازداشتن یا معنایی نزدیک به آن دلالت می‌کند<ref>ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.</ref> و بندکردن و بستن برخاسته از آن است<ref>فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ج۴، ص۶۹.</ref>. عقل [[ضد]] [[جهل]] و [[حمق]] است<ref>فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۵۹؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.</ref> و [[آدمی]] چون خود را از [[هوس‌ها]]، [[خواسته‌های نفسانی]] و [[هلاکت]] باز می‌دارد، به وی [[عاقل]] گفته می‌شود<ref>ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۵.</ref>. عقل در اصطلاح [[فلسفی]] به معنای [[قوه]] [[ادراک کلیات]] و قوه تمییز میان [[حسن و قبح افعال]]<ref>ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸.</ref> معنا شده است.
[[عقل]] در ریشه لغوی به معنای، منع، امساک و جلوگیری<ref>جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج۵، ص۱۷۶۹.</ref>، بستن و نگه داشتن<ref>ابن‌منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.</ref> آمده است. همچنین به غریزه‌ای که [[انسان]] با آن آمادگی فهم خطاب و سخن را خواهد داشت عقل گفته می‌شود<ref>فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص۴۲۳.</ref> و از آن جهت که [[جهل]] را [[حبس]] و منع می‌کند، عقل نامیده می‌شود<ref>مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۹۵.</ref>. عقل در اصطلاح [[فلاسفه]] به دو معنا آمده است: یکی ناظر به جنبه وجودشناختی (مخلوق اول و نخستین مراتب وجود)<ref>میرداماد، محمدباقر، القبسات، ص۳۸۰ و ۳۹۶؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، اسرار الآیات، ص۷۸-۷۹.</ref> و دیگری ناظر به جنبه [[معرفت‌شناختی]] (عقل بشری) است<ref>فارابی، ابونصر، فصول منتزعه، ص۵۰، ۵۱؛ ابن سینا، حسین بن عبدالله، الحدود، ص۰ ۲۴.</ref>. عقل به معنای اول موجودی تام است که در ذات و فعلش مجرد و [[واسطه فیض]] میان عالم الوهی و عالم طبیعی است و گاهی در لسان [[شرع]] به آن [[ملک]] یا [[فرشته]] گفته می‌شود<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح الهدایه، ص۴۱۰؛ شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۶ - ۲۲۷؛ تفسیر القرآن، ج۶، ص۲۵۳.</ref>. [[امام خمینی]] نیز عقل را به معنای اول، جوهری می‌داند که در ذات و فعل، مجرد است و به جسم تعلق ندارد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۳۵۹.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۷۱.</ref>


عقل از نگاه [[فقهای شیعه]] یکی از منابع [[استنباط احکام]] [[شرعی]] در کنار [[قرآن]]، [[سنت]] و [[اجماع]] و غیر آن است<ref>محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۲۸؛ علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳؛ شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲.</ref>. و مراد از [[دلیل عقلی]]، قضیه و [[حکم عقلی]] است که موجب دستیابی به حکم شرعی می‌شود<ref>میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷؛ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹؛ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۷.</ref>؛ البته عقل کاربردهای دیگری هم دارد که نبود مرزبندی مفهومی میان آنها موجب شده در [[عقلی]] که محل [[نزاع]] در [[اصول فقه]] است، ابهام پدید آید.
== نقش و قلمرو [[حکم عقل]] ==
نقش و قلمرو حکم عقل در دستیابی به [[حکم شرعی]] به عنوان یکی از منابع [[اجتهاد]]. [[عقل]] در اصل بر [[حبس]] و بازداشتن یا معنایی نزدیک به آن دلالت می‌کند<ref>ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.</ref> و بندکردن و بستن برخاسته از آن است<ref>فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ج۴، ص۶۹.</ref>. عقل ضد [[جهل]] و حمق است<ref>فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۵۹؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.</ref> و [[آدمی]] چون خود را از [[هوس‌ها]]، [[خواسته‌های نفسانی]] و هلاکت باز می‌دارد، به وی [[عاقل]] گفته می‌شود<ref>ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۵.</ref>. عقل در اصطلاح [[فلسفی]] به معنای قوه [[ادراک کلیات]] و قوه تمییز میان [[حسن و قبح افعال]]<ref>ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸.</ref> معنا شده است.


[[امام خمینی]] با تکیه بر [[روایات]]<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۶.</ref> عقل را به دو عقل کلی و جزئی تقسیم کرده است؛ عقل کلی جوهری است [[نورانی]]، مجرد از علایق [[جسمانی]] و نخستین مخلوق از [[مخلوقات]] [[روحانی]]<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ - ۲۳؛ الطلب و الاراده، ص۶۴.</ref> و [[عقل]] جزئی [[قوه]] مدرکه‌ای است که در [[انسان‌ها]] وجود دارد و [[دعوت]] به [[عدل]] و [[احسان]] می‌کند<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.</ref>. ایشان عقل را در شمار منابع [[استنباط احکام]] [[شرعی]] قرار داده<ref>امام خمینی، الاستصحاب، ص۶.</ref> و مراد از [[دلیل عقلی]] را [[ادراکات]] و قضایایی می‌داند که به واسطه آن و با [[درک]] [[حسن و قبح]] اشیا و [[مصالح]] و [[مفاسد]] آن، [[احکام شرعی]] [[کشف]] می‌شود<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷؛ تنقیح الاصول، ج۴، ص۱۵.</ref>.
عقل از نگاه فقهای شیعه یکی از منابع [[استنباط احکام شرعی]] در کنار [[قرآن]]، [[سنت]] و [[اجماع]] و غیر آن است<ref>محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۲۸؛ علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳؛ شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲.</ref>. و مراد از [[دلیل عقلی]]، قضیه و [[حکم عقلی]] است که موجب دستیابی به حکم شرعی می‌شود<ref>میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷؛ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹؛ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۷.</ref>؛ البته عقل کاربردهای دیگری هم دارد که نبود مرزبندی مفهومی میان آنها موجب شده در [[عقلی]] که محل [[نزاع]] در [[اصول فقه]] است، ابهام پدید آید.


پیشینه: عقل از امور [[تکوینی]] است که در نهاد انسان‌ها قرار داده شده و موجب تمایز [[انسان]] از حیوانات گردیده است. عقل پیوسته مورد توجه [[ادیان]] مختلف بوده است؛ از آن جمله در [[کتاب مقدس]] در برخی فرازها به عقل اشاره شده و عقل برای صاحبان آن، چشمه [[حیات]]<ref>کتاب مقدس، تورات، امثال سلیمان، ب۱۶، ص۲۲.</ref> و منشأ نعمت‌های [[نیکو]]<ref>همان، ب۱۲، ص۱۵.</ref> معرفی شده است؛ همچنین از عقل به عنوان وسیله‌ای برای تشخیص [[خیر و شر]] استفاده شده که موجب می‌شود انسان از کارهای دور از عقل [[پرهیز]] کند<ref>همان مزامیر، ص۱۳۱.</ref>.
[[امام خمینی]] با تکیه بر [[روایات]]<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۶.</ref> عقل را به دو عقل کلی و جزئی تقسیم کرده است؛ عقل کلی جوهری است [[نورانی]]، مجرد از علایق جسمانی و نخستین مخلوق از [[مخلوقات]] [[روحانی]]<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ - ۲۳؛ الطلب و الاراده، ص۶۴.</ref> و [[عقل]] جزئی قوه مدرکه‌ای است که در [[انسان‌ها]] وجود دارد و [[دعوت]] به [[عدل]] و [[احسان]] می‌کند<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.</ref>. ایشان [[عقل]] را در شمار منابع [[استنباط احکام شرعی]] قرار داده<ref>امام خمینی، الاستصحاب، ص۶.</ref> و مراد از [[دلیل عقلی]] را [[ادراکات]] و قضایایی می‌داند که به واسطه آن و با [[درک]] حسن و قبح اشیا و [[مصالح]] و [[مفاسد]] آن، [[احکام شرعی]] [[کشف]] می‌شود<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷؛ تنقیح الاصول، ج۴، ص۱۵.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۱ ـ ۳۶۲.</ref>


در [[آموزه‌های اسلام]]، از عقل بیش از امور دیگر، [[ستایش]] شده است<ref>حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۸۵ و ص۲۰۴ -۲۰۹.</ref>. [[قرآن کریم]] در بیش از سیصد [[آیه]]<ref>{{متن قرآن|أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}} «آیا مردم را به نیکی فرا می‌خوانید و خود را از یاد می‌برید با آنکه کتاب (خداوند) را می‌خوانید؟ آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره بقره، آیه ۴۴؛ {{متن قرآن|فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «باری، گفتیم با پاره‌ای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده می‌کند و نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}} «و هرگاه با کسانی که ایمان آورده‌اند دیدار کنند می‌گویند: ما (نیز) ایمان آورده‌ایم و چون با یکدیگر تنها شوند می‌گویند: آیا آنچه را خداوند بر شما برگشوده است به آنان می‌گویید تا با آن در پیشگاه پروردگارتان با شما چون و چرا کنند، آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره بقره، آیه ۷۶؛ {{متن قرآن|...وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ}} «بی‌گمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو می‌بارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده می‌دارد و بر آن هرگونه جنبنده‌ای را می‌پراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ}} «ای مؤمنان! کسانی از غیر خودتان را محرم راز مگیرید که از هیچ تباهی در حقّ شما کوتاهی نمی‌کنند و دوست می‌دارند شما در سختی به سر برید؛ کینه از گفتارشان هویداست و آنچه دل‌هایشان پنهان می‌دارند، بزرگ‌تر است، بی‌گمان ما آیات (خود) را برای شما روشن گفته‌ایم» سوره آل عمران، آیه ۱۱۸؛ {{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید» سوره زخرف، آیه ۳؛ {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «اوست که شما را از خاک سپس از نطفه و آنگاه از خونی بسته آفرید، سرانجام شما را به گونه نوزادی برآورد سپس (توان می‌دهد) تا به رشد کاملتان برسید، پس از آن تا پیر گردید- و جان برخی از شما پیش‌تر (از پیری) گرفته می‌شود- و تا به زمانی معیّن برسید و باشد که شما» سوره غافر، آیه ۶۷.</ref> درباره [[تفکر]] و [[تعقل]] سخن گفته و [[انسان]] را بدان فراخوانده است<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۶.</ref>. و بارها [[اندیشیدن]] و تعقل کردن را [[ستایش]]<ref>{{متن قرآن|فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «باری، گفتیم با پاره‌ای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده می‌کند و نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ}} «بی‌گمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو می‌بارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده می‌دارد و بر آن هرگونه جنبنده‌ای را می‌پراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ {{متن قرآن|وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}} «و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگانی (نهفته) است؛ باشد که شما پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۱۷۹؛ {{متن قرآن|قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ}} «به راستی شما را در کار دو گروهی که (در «بدر») با هم رو به رو شدند، نشانه‌ای (برای پند گیری) بود: گروهی برای خداوند جنگ می‌کردند و (گروه) دیگری کافر بودند که آنها را دو چندان خود به چشم می‌دیدند (و می‌هراسیدند) و خداوند هر کسی را بخواهد با یاوری خویش پش» سوره آل عمران، آیه ۱۳؛ {{متن قرآن|كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى}} «بخورید و چارپایانتان را بچرانید! بی‌گمان در آن برای خردمندان نشانه‌هایی است» سوره طه، آیه ۵۴؛ {{متن قرآن|أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى}} «آیا برای آنان راهگشا نبوده است که پیش از آنها چه بسیار نسل‌ها را از میان بردیم که (اینان اکنون) در خانه‌های آنان راه می‌روند؟ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی برای (پندگیری) خردمندان است» سوره طه، آیه ۱۲۸.</ref> و [[ضد]] آن را [[نکوهش]]<ref>{{متن قرآن|وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ}} «و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ می‌کند که جز فراخواندن و آوایی نمی‌شنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این رو خرد نمی‌ورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱؛ {{متن قرآن|وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ}} «و چون به نماز بانگ برآورید آن را به ریشخند و بازی می‌گیرند؛ این از آن روست که آنان گروهی هستند که خرد نمی‌ورزند» سوره مائده، آیه ۵۸؛ {{متن قرآن|إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ}} «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.</ref> کرده است. در [[روایات اسلامی]] نیز [[عقل]] از [[شأن]] ویژه‌ای برخوردار است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰- ۲۹.</ref> و گوهر عقل، غنی‌ترین و ارزشمندترین [[نعمت الهی]] برای [[انسان]] معرفی شده است<ref>نهج البلاغه، ح۵۱ و ۱۰۹.</ref> تا جایی که از آن، با عنوان [[اشرف مخلوقات]] یاد شده است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۶.</ref>.
== پیشینه ==
عقل از امور [[تکوینی]] است که در نهاد [[انسان‌ها]] قرار داده شده و موجب تمایز [[انسان]] از حیوانات گردیده است. عقل پیوسته مورد توجه [[ادیان]] مختلف بوده است؛ از آن جمله در [[کتاب مقدس]] در برخی فرازها به عقل اشاره شده و عقل برای صاحبان آن، چشمه [[حیات]]<ref>کتاب مقدس، تورات، امثال سلیمان، ب۱۶، ص۲۲.</ref> و منشأ نعمت‌های [[نیکو]]<ref>همان، ب۱۲، ص۱۵.</ref> معرفی شده است؛ همچنین از عقل به عنوان وسیله‌ای برای تشخیص [[خیر و شر]] استفاده شده که موجب می‌شود انسان از کارهای دور از عقل پرهیز کند<ref>همان مزامیر، ص۱۳۱.</ref>.


در کتاب‌های [[فقهی]] و اصولی، از دیرباز بر اساس آموزه‌های [[اهل بیت]]{{عم}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰ – ۲۹.</ref> بحث از اعتبار [[حکم]] و قضایای [[عقل]]، مطرح بوده و [[ابوعلی ابن جنید]] و [[ابن ابی عقیل عمانی]]، نخستین کسانی بوده‌اند که در [[استنباط احکام]] [[شرعی]] به عقل [[تمسک]] کرده‌اند<ref>استرآبادی، ملامحمدامین، الفوائد المدنیه، ص۱۲۳.</ref>. [[شیخ مفید]] نیز با آنکه [[معتقد]] بود اصول و منابع [[احکام شرعی]]، [[کتاب و سنت]] است و عقل یکی از راه‌های رسیدن به این اصول و [[شناخت]] [[حجیت]] آنهاست<ref>شیخ مفید، التذکرة بأصول الفقه، ص۲۸.</ref>، گاه در برخی [[فروع فقهی]] در عرض کتاب و سنت از عقل نیز با عنوان سند حکم یاد کرده است<ref>شیخ مفید، تفسیر القرآن المجید، ص۱۴۸.</ref>. [[سید مرتضی]] درباره مسائل نوپیدا که در کتاب و سنت حکمی برای آن بیان نشده، [[حکم عقل]] را مطرح کرده است<ref>سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، ج۱، ص۲۱۰.</ref> و [[شیخ طوسی]] به توضیح نقش عقل در شناخت مسائل، موضوعات و [[احکام]] پرداخته است<ref>طوسی، محمد بن حسن، العدة فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۲-۲۴؛ ج۲، ص۷۶۲.</ref>؛ همچنین از عنصر عقل در راستی‌آزمایی، [[تفسیر]] و رفع [[تعارض]] میان [[روایات]] بهره جسته است<ref>طوسی، محمد بن حسن، العدة فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۴۳.</ref>. با وجود این، به [[صراحت]] از منبع بودن آن سخنی به میان نیاورده است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۲۹.</ref>. پس از وی [[ابن ادریس]] به صراحت [[به‌کارگیری عقل]] برای دستیابی به احکام را پذیرفته و تمسک به این روش را [[سیره]] محققان دانسته است<ref>ج۱، ص۴۶.</ref>.
در [[آموزه‌های اسلام]]، از عقل بیش از امور دیگر، [[ستایش]] شده است<ref>حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۸۵ و ص۲۰۴ -۲۰۹.</ref>. [[قرآن کریم]] در بیش از سیصد آیه<ref>{{متن قرآن|أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}} «آیا [[مردم]] را به [[نیکی]] فرا می‌خوانید و خود را از یاد می‌برید با آنکه کتاب ([[خداوند]]) را می‌خوانید؟ آیا [[خرد]] نمی‌ورزید؟» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۴۴؛ {{متن قرآن|فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «باری، گفتیم با پاره‌ای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند [[مردگان]] را زنده می‌کند و نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}} «و هرگاه با کسانی که [[ایمان]] آورده‌اند دیدار کنند می‌گویند: ما (نیز) [[ایمان]] آورده‌ایم و چون با یکدیگر تنها شوند می‌گویند: آیا آنچه را [[خداوند]] بر شما برگشوده است به آنان می‌گویید تا با آن در پیشگاه پروردگارتان با شما چون و چرا کنند، آیا [[خرد]] نمی‌ورزید؟» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۷۶؛ {{متن قرآن|...وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ}} «بی‌گمان در [[آفرینش]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] و در پیاپی آمدن شب و [[روز]] و در آن کشتی که برای [[سود]] رساندن به [[مردم]] در دریا روان است و در آبی که خداوند از [[آسمان]] فرو می‌بارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده می‌دارد و بر آن هرگونه جنبنده‌ای را می‌پراکند و در گرداندن بادها و [[ابر]] [[فرمانبردار]] میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ}} «ای [[مؤمنان]]! کسانی از غیر خودتان را [[محرم]] [[راز]] مگیرید که از هیچ [[تباهی]] در [[حقّ]] شما کوتاهی نمی‌کنند و [[دوست]] می‌دارند شما در [[سختی]] به سر [[برید]]؛ [[کینه]] از گفتارشان هویداست و آنچه دل‌هایشان پنهان می‌دارند، بزرگ‌تر است، بی‌گمان ما [[آیات]] (خود) را برای شما روشن گفته‌ایم» [[سوره آل عمران]]، آیه ۱۱۸؛ {{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «به [[راستی]] ما آن را [[قرآنی]] [[عربی]] قرار دادیم باشد که خرد ورزید» [[سوره زخرف]]، آیه ۳؛ {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «اوست که شما را از خاک سپس از نطفه و آنگاه از خونی بسته آفرید، سرانجام شما را به گونه نوزادی برآورد سپس (توان می‌دهد) تا به [[رشد]] کاملتان برسید، پس از آن تا پیر گردید- و [[جان]] برخی از شما پیش‌تر (از [[پیری]]) گرفته می‌شود- و تا به زمانی معیّن برسید و باشد که شما» [[سوره غافر]]، [[آیه]] ۶۷.</ref> درباره [[تفکر]] و [[تعقل]] [[سخن]] گفته و [[انسان]] را بدان فراخوانده است<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۶.</ref>. و بارها [[اندیشیدن]] و تعقل کردن را ستایش<ref>{{متن قرآن|فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «باری، گفتیم با پاره‌ای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین [[خداوند]] [[مردگان]] را زنده می‌کند و نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، باشد که [[خرد]] ورزید» [[سوره بقره]]، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ}} «بی‌گمان در [[آفرینش]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] و در پیاپی آمدن شب و [[روز]] و در آن کشتی که برای [[سود]] رساندن به [[مردم]] در دریا روان است و در آبی که خداوند از [[آسمان]] فرو می‌بارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده می‌دارد و بر آن هرگونه جنبنده‌ای را می‌پراکند و در گرداندن بادها و [[ابر]] [[فرمانبردار]] میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ {{متن قرآن|وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}} «و شما را ای [[خردمندان]] در [[قصاص]]، زندگانی (نهفته) است؛ باشد که شما [[پرهیزگاری]] ورزید» سوره بقره، آیه ۱۷۹؛ {{متن قرآن|قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ}} «به [[راستی]] شما را در کار دو گروهی که (در «[[بدر]]») با هم رو به رو شدند، نشانه‌ای (برای [[پند]] گیری) بود: گروهی برای [[خداوند]] [[جنگ]] می‌کردند و (گروه) دیگری [[کافر]] بودند که آنها را دو چندان خود به چشم می‌دیدند (و می‌هراسیدند) و خداوند هر کسی را بخواهد با [[یاوری]] خویش پش» [[سوره آل عمران]]، [[آیه]] ۱۳؛ {{متن قرآن|كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى}} «بخورید و چارپایانتان را بچرانید! بی‌گمان در آن برای [[خردمندان]] نشانه‌هایی است» [[سوره طه]]، آیه ۵۴؛ {{متن قرآن|أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى}} «آیا برای آنان راهگشا نبوده است که پیش از آنها چه بسیار نسل‌ها را از میان بردیم که (اینان اکنون) در خانه‌های آنان راه می‌روند؟ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی برای (پندگیری) خردمندان است» سوره طه، آیه ۱۲۸.</ref> و ضد آن را نکوهش<ref>{{متن قرآن|وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ}} «و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ می‌کند که جز فراخواندن و آوایی نمی‌شنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این‌رو خرد نمی‌ورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱؛ {{متن قرآن|وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ}} «و چون به نماز بانگ برآورید آن را به ریشخند و بازی می‌گیرند؛ این از آن روست که آنان گروهی هستند که خرد نمی‌ورزند» سوره مائده، آیه ۵۸؛ {{متن قرآن|إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ}} «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.</ref> کرده است. در [[روایات اسلامی]] نیز [[عقل]] از [[شأن]] ویژه‌ای برخوردار است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰- ۲۹.</ref> و گوهر عقل، غنی‌ترین و ارزشمندترین [[نعمت الهی]] برای [[انسان]] معرفی شده است<ref>نهج البلاغه، ح۵۱ و ۱۰۹.</ref> تا جایی که از آن، با عنوان اشرف مخلوقات یاد شده است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۶.</ref>.


[[فقهای شیعه]] از [[زمان]] قطب‌الدین [[راوندی]] (م ۵۷۳ق)<ref>ج۱، ص۶.</ref> و [[محقق حلی]]<ref>ج۱، ص۲۸.</ref> و [[علامه حلی]]<ref>علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳.</ref> از عقل به عنوان یکی از منابع استنباط احکام، در عرض کتاب، [[سنت]] و [[اجماع]] یاد کرده‌اند<ref>شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲؛ القواعد و الفوائد، ج۱، ص۷۴؛ فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۶.</ref>؛ هرچند پذیرش گستره دامنه حجیت آن، با فراز و فرودهایی همراه بوده است<ref>کرکی، ص۲۲؛ شهید ثانی، ج۳، ص۶۲.</ref>. در [[قرن یازدهم]] و دوازدهم با اوج‌گیری [[فکر]] [[اخباری‌گری]] حوزه دخالت [[عقل]] در [[استنباط احکام]] بسیار محدود شد<ref>استرآبادی، ملامحمدامین، الفوائد المدنیه، ص۱۲۹ - ۱۳۱؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۲۵.</ref> و در دوره‌های بعد با اوج‌گیری دوباره جریان اصول‌گرا، عقل نقش خود را بازیافت.
در کتاب‌های [[فقهی]] و اصولی، از دیرباز بر اساس آموزه‌های اهل بیت{{عم}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰ – ۲۹.</ref> بحث از اعتبار [[حکم]] و قضایای [[عقل]]، مطرح بوده و ابوعلی [[ابن جنید]] و ابن ابی [[عقیل]] [[عمانی]]، نخستین کسانی بوده‌اند که در [[استنباط احکام شرعی]] به عقل تمسک کرده‌اند<ref>استرآبادی، ملامحمدامین، الفوائد المدنیه، ص۱۲۳.</ref>. [[شیخ مفید]] نیز با آنکه [[معتقد]] بود اصول و منابع [[احکام شرعی]]، [[کتاب و سنت]] است و عقل یکی از راه‌های رسیدن به این اصول و [[شناخت]] حجیت آنهاست<ref>شیخ مفید، التذکرة بأصول الفقه، ص۲۸.</ref>، گاه در برخی [[فروع فقهی]] در عرض کتاب و سنت از عقل نیز با عنوان سند حکم یاد کرده است<ref>شیخ مفید، [[تفسیر القرآن]] [[المجید]]، ص۱۴۸.</ref>. [[سید مرتضی]] درباره مسائل نوپیدا که در کتاب و سنت حکمی برای آن بیان نشده، [[حکم عقل]] را مطرح کرده است<ref>سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، ج۱، ص۲۱۰.</ref> و [[شیخ طوسی]] به توضیح نقش عقل در شناخت مسائل، موضوعات و [[احکام]] پرداخته است<ref>طوسی، محمد بن حسن، العدة فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۲-۲۴؛ ج۲، ص۷۶۲.</ref>؛ همچنین از عنصر عقل در راستی‌آزمایی، [[تفسیر]] و رفع تعارض میان [[روایات]] بهره جسته است<ref>طوسی، محمد بن حسن، العدة فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۴۳.</ref>. با وجود این، به صراحت از منبع بودن آن سخنی به میان نیاورده است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۲۹.</ref>. پس از وی [[ابن ادریس]] به صراحت [[به‌کارگیری عقل]] برای دستیابی به احکام را پذیرفته و تمسک به این روش را [[سیره]][محققان دانسته است<ref>ج۱، ص۴۶.</ref>.


رویکرد [[علما]] به طرح بحث عقل در کتاب‌های اصولی نیز متفاوت است. برخی آن را از مسائل اصول ندانسته‌اند و در مقدمات گنجانده‌اند<ref>علامه حلی، نهایة الوصول، ج۱، ص۱۱۸؛ فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۱۳.</ref> و بعضی نیز دیل مباحث دیگر اصولی مانند قطع حاصل از [[دلیل عقلی]] و [[علم اجمالی]] از آن یاد کرده‌اند<ref>شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۵؛ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۵۸؛ ایروانی، علی، الاصول فی علم الاصول، ج۲، ص۲۰۵.</ref>. در برابر، گروهی فصل مستقلی به آن اختصاص داده‌اند و بسیار گسترده به بحث از [[حجیت]] و قلمرو آن پرداخته‌اند<ref>میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷؛ حائری اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویه، ص۳۱۶؛ اصفهانی نجفی، محمدتقی، هدایة المسترشدین، ج۳، ص۴۹۶؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۱؛ ج۳، ص۱۲۸.</ref>.
فقهای شیعه از [[زمان]] [[قطب‌الدین راوندی]] (م ۵۷۳ق)<ref>ج۱، ص۶.</ref> و [[محقق حلی]]<ref>ج۱، ص۲۸.</ref> و [[علامه حلی]]<ref>علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳.</ref> از عقل به عنوان یکی از منابع [[استنباط احکام]]، در عرض کتاب، [[سنت]] و [[اجماع]] یاد کرده‌اند<ref>شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲؛ القواعد و الفوائد، ج۱، ص۷۴؛ فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۶.</ref>؛ هرچند پذیرش گستره دامنه حجیت آن، با فراز و فرودهایی همراه بوده است<ref>کرکی، ص۲۲؛ شهید ثانی، ج۳، ص۶۲.</ref>. در قرن یازدهم و دوازدهم با اوج‌گیری [[فکر]] [[اخباری‌گری]] حوزه دخالت [[عقل]] در [[استنباط احکام]] بسیار محدود شد<ref>استرآبادی، ملامحمدامین، الفوائد المدنیه، ص۱۲۹ - ۱۳۱؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۲۵.</ref> و در دوره‌های بعد با اوج‌گیری دوباره جریان اصول‌گرا، عقل نقش خود را بازیافت.


[[امام خمینی]] افزون بر [[فقه]]، در کتاب شرح [[حدیث]] [[جنود]] عقل و [[جهل]] نیز به بیان [[حقیقت]] عقل<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ – ۲۴.</ref> و برخی از ویژگی‌ها و صفات آن<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۵ – ۳۸.</ref> بر اساس [[احادیث]] [[نورانی]] [[معصومان]]{{عم}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸؛ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة، ج۱، ص۴۱.</ref> پرداخته است. در حوزه استنباط احکام [[شرعی]]، عقل نقش مهمی را در [[اندیشه]] ایشان به خود اختصاص داده است<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۳۹۰- ۳۹۲؛ انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۵- ۲۳۱ و ص۳۴۰ – ۳۴۲.</ref>؛ از این رو ایشان در مباحث [[فقهی]] خود نیز از عنصر عقل مدد گرفته است<ref>امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶- ۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۴، ص۵۵.</ref> و با اینکه باب معینی را در کتاب‌های اصولی خود به این بحث اختصاص نداده است، اما از لابه‌لای کلمات ایشان تعریف، اقسام و کاربردهای [[عقل]]، قابل برداشت است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۵-۲۳۱؛ الاجتهاد و التقلید، ص۳۲ و ۶۱؛ الاستصحاب، ص۱۳ - ۱۶.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۶۱.</ref>
رویکرد [[علما]] به طرح بحث عقل در کتاب‌های اصولی نیز متفاوت است. برخی آن را از مسائل اصول ندانسته‌اند و در مقدمات گنجانده‌اند<ref>علامه حلی، نهایة الوصول، ج۱، ص۱۱۸؛ فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۱۳.</ref> و بعضی نیز دیل مباحث دیگر اصولی مانند قطع حاصل از [[دلیل عقلی]] و [[علم اجمالی]] از آن یاد کرده‌اند<ref>شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۵؛ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۵۸؛ ایروانی، علی، الاصول فی علم الاصول، ج۲، ص۲۰۵.</ref>. در برابر، گروهی فصل مستقلی به آن اختصاص داده‌اند و بسیار گسترده به بحث از حجیت و قلمرو آن پرداخته‌اند<ref>میرزای [[قمی]]، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷؛ [[حائری]] [[اصفهانی]]، [[محمد]] حسین، الفصول الغرویه، ص۳۱۶؛ اصفهانی نجفی، [[محمدتقی]]، هدایة المسترشدین، ج۳، ص۴۹۶؛ [[مظفر]]، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۱؛ ج۳، ص۱۲۸.</ref>.


==اقسام عقل و مدرکات [[عقلی]]==
[[امام خمینی]] افزون بر [[فقه]]، در کتاب شرح [[حدیث]] جنود عقل و جهل نیز به بیان حقیقت عقل<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ – ۲۴.</ref> و برخی از ویژگی‌ها و صفات آن<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۵ – ۳۸.</ref> بر اساس [[احادیث]] [[نورانی]] [[معصومان]]{{عم}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸؛ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة، ج۱، ص۴۱.</ref> پرداخته است. در حوزه [[استنباط احکام شرعی]]، عقل نقش مهمی را در [[اندیشه]] ایشان به خود اختصاص داده است<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۳۹۰- ۳۹۲؛ انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۵- ۲۳۱ و ص۳۴۰ – ۳۴۲.</ref>؛ از این‌رو ایشان در مباحث [[فقهی]] خود نیز از عنصر عقل مدد گرفته است<ref>امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶- ۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۴، ص۵۵.</ref> و با اینکه باب معینی را در کتاب‌های اصولی خود به این بحث اختصاص نداده است، اما از لابه‌لای کلمات ایشان تعریف، اقسام و کاربردهای [[عقل]]، قابل برداشت است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۵-۲۳۱؛ الاجتهاد و التقلید، ص۳۲ و ۶۱؛ الاستصحاب، ص۱۳ - ۱۶.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۲ ـ ۳۶۳؛ [[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۷۱.</ref>
 
== اقسام عقل و مدرکات [[عقلی]] ==
برای عقل و [[ادراکات]] آن از جهات مختلف، تقسیماتی بیان شده است<ref>خواجه نصیر طوسی، مرح الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۳۵۵؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۳، ص۳۶۸- ۳۸۲.</ref>.
برای عقل و [[ادراکات]] آن از جهات مختلف، تقسیماتی بیان شده است<ref>خواجه نصیر طوسی، مرح الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۳۵۵؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۳، ص۳۶۸- ۳۸۲.</ref>.


===[[عقل نظری]] و عملی===
=== [[عقل نظری]] و عملی ===
تقسیم عقل و مدرَکات آن به نظری و عملی، متداول و مشهور میان [[حکما]]، [[فقها]] و اصولیان است<ref>ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱. </ref>. برای این دو، تعریف‌های متعددی ذکر شده است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۷-۲۷۹.</ref>. بیشتر اصولیان تأکید کرده‌اند که عقل نظری و عملی، یک نیرو هستند و تنها تفاوت آنها در مدرَک و متعلَّق [[درک]] آنهاست<ref>اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.</ref>. برخی دیگر آن دو را دو [[قوه]] دانسته‌اند<ref>ابن سینا، الشفاء، الطبیعیات (النفس)، ج۲، ص۳۷. </ref> که عقل نظری قوه درک کلیات و [[شناخت]] واقعیت‌ها و [[قضاوت]] درباره آنهاست و [[عقل عملی]] قوه تمییز میان [[حسن و قبح افعال]]<ref>ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۷- ۲۷۹. </ref> و کار آن درک بایدها و نبایدهاست<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۸؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.</ref>.
تقسیم عقل و مدرَکات آن به نظری و عملی، متداول و مشهور میان حکما، [[فقها]] و اصولیان است<ref>ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱. </ref>. برای این دو، تعریف‌های متعددی ذکر شده است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۷-۲۷۹.</ref>. بیشتر اصولیان تأکید کرده‌اند که عقل نظری و عملی، یک نیرو هستند و تنها تفاوت آنها در مدرَک و متعلَّق [[درک]] آنهاست<ref>اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی [[علم]] الاصول، ج۴، ص۱۲۰.</ref>. برخی دیگر آن دو را دو قوه دانسته‌اند<ref>ابن سینا، الشفاء، الطبیعیات (النفس)، ج۲، ص۳۷. </ref> که عقل نظری قوه درک کلیات و [[شناخت]] واقعیت‌ها و [[قضاوت]] درباره آنهاست و [[عقل عملی]] قوه تمییز میان [[حسن و قبح افعال]]<ref>ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۷- ۲۷۹. </ref> و کار آن درک بایدها و نبایدهاست<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۸؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.</ref>.


[[امام خمینی]] عقل نظری را همان نیروی [[ادراک کلیات]] و [[حقایق]] اشیا<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۶۳.</ref> و [[شأن]] عقل را [[ادراک]] امور می‌داند، نه ایجاد [[اشتیاق]]<ref>امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۷۶.</ref> و عقل عملی را قوه‌ای [[روحانی]] می‌داند که به حسب ذات مجرد و به حسب [[فطرت]] مایل به [[خیرات]] و [[دعوت]] کننده به [[عدل]] و [[احسان]] است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.</ref>. ایشان در [[علم اصول]] در موارد متعددی به عقل عملی<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۹، ۶۹ و ۳۴۳؛ ج۲، ص۱۸۴.</ref> و [[عقل نظری]]<ref>امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۷۸ و ص۴۲۰ -۴۲۸.</ref> استناد کرده است.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۶۳.</ref>
[[امام خمینی]] عقل نظری را همان نیروی [[ادراک کلیات]] و [[حقایق]] اشیا<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۶۳.</ref> و [[شأن]] عقل را [[ادراک]] امور می‌داند، نه ایجاد [[اشتیاق]]<ref>امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۷۶.</ref> و عقل عملی را قوه‌ای [[روحانی]] می‌داند که به حسب ذات مجرد و به حسب [[فطرت]] مایل به [[خیرات]] و [[دعوت]] کننده به [[عدل]] و [[احسان]] است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.</ref>. ایشان در [[علم اصول]] در موارد متعددی به [[عقل عملی]]<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۹، ۶۹ و ۳۴۳؛ ج۲، ص۱۸۴.</ref> و [[عقل نظری]]<ref>امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۷۸ و ص۴۲۰ -۴۲۸.</ref> استناد کرده است<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۳ ـ ۳۶۴.</ref>.


===مستقلات و غیرمستقلات [[عقلی]]===
=== مستقلات و غیرمستقلات [[عقلی]] ===
مدرکات عقلی به مستقلات عقلی و غیرمستقلات عقلی تقسیم شده است<ref>حائری اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویه، ص۳۴۶؛ شیخ انصاری، الفوائد الاصولیة، ص۵۵۲.</ref>. گاه [[عقل]] می‌تواند [[احکام]] و موضوعاتی را به طور مستقل و بدون نیاز به هیچ‌گونه [[دلیل شرعی]]، بشناسد و [[درک]] کند، مثل [[ادراک]] [[حسن عدل]]، [[قبح ظلم]] و حسن رد [[امانت]] و [[قبح]] [[عقاب]] بدون بیان<ref>میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷- ۸؛ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹.</ref> که از آنها به مستقلات عقلی تعبیر می‌شود<ref>اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹. </ref>. در سخن [[امام خمینی]] نیز به برخی از این مستقلات مانند درک حسن عدل و قبح ظلم و [[مفسده]] [[تشریع]] و [[بدعت]] و [[تصرف]] [[انسان]] در حدوداحکام [[الهی]] اشاره شده است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۸ و ۲۳۰.</ref>. به [[باور]] ایشان [[شارع]] نمی‌تواند با [[حکم]] مستقل عقل [[مخالفت]] کند<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۱۷۵. </ref>. از این رو [[دلیل عقلی]] می‌تواند موجب دست کشیدن از [[دلیل نقلی]] شود<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۱۹۰.</ref>. اما در مواردی عقل به [[تنهایی]] [[قادر]] به ادراک [[حکم شرعی]] نیست، بلکه باید یک مقدمه [[نقلی]] و [[وحیانی]] نیز به آنها ضمیمه شود تا در پرتو آن حکم شرعی ثابت شود<ref>شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹.</ref>.این‌گونه، احکام غیرمستقلات عقلی<ref>اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۳۰۰.</ref> یا ملازمات<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.</ref> شناخته می‌شوند.
مدرکات عقلی به مستقلات عقلی و غیرمستقلات عقلی تقسیم شده است<ref>حائری اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویه، ص۳۴۶؛ شیخ انصاری، الفوائد الاصولیة، ص۵۵۲.</ref>. گاه [[عقل]] می‌تواند [[احکام]] و موضوعاتی را به طور مستقل و بدون نیاز به هیچ‌گونه دلیل شرعی، بشناسد و [[درک]] کند، مثل [[ادراک]] حسن عدل، قبح ظلم و حسن رد [[امانت]] و قبح عقاب بدون بیان<ref>میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷- ۸؛ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹.</ref> که از آنها به مستقلات عقلی تعبیر می‌شود<ref>اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹. </ref>. در سخن [[امام خمینی]] نیز به برخی از این مستقلات مانند درک حسن عدل و قبح ظلم و [[مفسده]] [[تشریع]] و [[بدعت]] و تصرف [[انسان]] در حدوداحکام [[الهی]] اشاره شده است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۸ و ۲۳۰.</ref>. به [[باور]] ایشان [[شارع]] نمی‌تواند با [[حکم]] مستقل عقل [[مخالفت]] کند<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۱۷۵. </ref>. از این‌رو [[دلیل عقلی]] می‌تواند موجب دست کشیدن از [[دلیل نقلی]] شود<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۱۹۰.</ref>. اما در مواردی عقل به تنهایی قادر به ادراک [[حکم شرعی]] نیست، بلکه باید یک مقدمه نقلی و [[وحیانی]] نیز به آنها ضمیمه شود تا در پرتو آن حکم شرعی[[ثابت]] شود<ref>شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹.</ref>.این‌گونه، [[احکام]] غیرمستقلات عقلی<ref>اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۳۰۰.</ref> یا ملازمات<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.</ref> شناخته می‌شوند.


از سخنان امام خمینی برداشت می‌شود که ایشان تقسیم احکام عقل به مستقلات و غیرمستقلات را که به بحث ملازمات شناخته می‌شوند<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۷. </ref>، پذیرفته است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۸.</ref> و در موارد متعددی عقل را در درک [[حسن و قبح افعال]] مستقل دانسته و به آن استناد کرده است<ref>امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶-۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۳، ص۵۸۸.</ref> و غیرمستقلات را احکامی برشمرده است که صغرای [[قیاس]] آن نیازمند به خطاب [[شارع]] باشد<ref>امام خمینی، الاستصحاب، ص۵.</ref>. ایشان همسو با برخی دیگر از اصولیان<ref>شیخ انصاری، الفوائد الاصولیه، ۵۹۹؛ عراقی کزازی، آقاضیاء الدین، نهایة الافکار، ج۳، ص۲۷۷- ۲۷۸.</ref> تصریح کرده است که اگر از ناحیه شارع حکمی نظیر [[حکم عقل]] صادر شود، آن [[حکم]] به عنوان حکم ارشادی یعنی [[ارشاد]] [[انسان‌ها]] به سوی ملاک‌های [[عقل]] مستقل شناخته می‌شود. در نتیجه [[ادله نقلی]] که درباره حکم عقل وارد شوند، ارشادی‌اند نه [[مولوی]]<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱؛ کتاب الطهاره، ج۱، ص۲۰۵ - ۲۰۶ و ج۲، ص۴۵؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۲۲۰-۲۲۱.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۶۴.</ref>
از سخنان [[امام خمینی]] برداشت می‌شود که ایشان تقسیم [[احکام]] [[عقل]] به مستقلات و غیرمستقلات را که به بحث ملازمات شناخته می‌شوند<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۷. </ref>، پذیرفته است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۸.</ref> و در موارد متعددی عقل را در [[درک]] [[حسن و قبح افعال]] مستقل دانسته و به آن استناد کرده است<ref>امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶-۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۳، ص۵۸۸.</ref> و غیرمستقلات را احکامی برشمرده است که صغرای [[قیاس]] آن نیازمند به خطاب [[شارع]] باشد<ref>امام خمینی، الاستصحاب، ص۵.</ref>. ایشان همسو با برخی دیگر از اصولیان<ref>شیخ انصاری، الفوائد الاصولیه، ۵۹۹؛ عراقی کزازی، آقاضیاء الدین، نهایة الافکار، ج۳، ص۲۷۷- ۲۷۸.</ref> تصریح کرده است که اگر از ناحیه شارع حکمی نظیر [[حکم عقل]] صادر شود، آن [[حکم]] به عنوان حکم ارشادی یعنی [[ارشاد]] [[انسان‌ها]] به سوی ملاک‌های عقل مستقل شناخته می‌شود. در نتیجه [[ادله نقلی]] که درباره حکم عقل وارد شوند، ارشادی‌اند نه مولوی<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱؛ کتاب الطهاره، ج۱، ص۲۰۵ - ۲۰۶ و ج۲، ص۴۵؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۲۲۰-۲۲۱.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۴.</ref>


==کاربردهای عقل==
== کاربردهای عقل ==
[[عقل انسان]] کارکردهای گوناگونی را پذیراست که گاه خلط میان این کارکردها، موجب [[خطا]] یا [[ضعف]] [[استدلال]] می‌شود؛ از این رو [[شایسته]] است که مراتب مختلف [[احکام عقلی]] را جدا کرد:
[[عقل انسان]] کارکردهای گوناگونی را پذیراست که گاه خلط میان این کارکردها، موجب [[خطا]] یا [[ضعف]] [[استدلال]] می‌شود؛ از این‌رو شایسته است که مراتب مختلف احکام عقلی را جدا کرد:
=== ابزار فهم ===
هنگامی که عقل به صورت ابزاری در فهم همه اشیا و قضایا و تبیین و [[تفسیر]] منطقی دیگر منابع و سپس سنجش رابطه آنها با یکدیگر و حل تعارض موجود میان آنها به کار گرفته می‌شود، عقل ابزاری با مصباحی<ref>جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج۱، ص۵۸.</ref> یا استنتاجی<ref>شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۲۴.</ref> خوانده می‌شود. این نقش عقل را هیچ‌کس حتی اخباریان نمی‌توانند [[انکار]] کنند و گریزی از آن نیست، حتی کسی که به زبان آن را انکار می‌کند، در عمل ناگزیر از آن است؛ زیرا بدون تردید هیچ [[استدلال]] و استنادی به ظواهر [[کتاب و سنت]]، بدون کمک گرفتن از [[قوه عاقله]] سامان نمی‌یابد؛ چنان که [[امام خمینی]] از تحلیل بنای عقلا برحجیت ظواهر و امکان فهم آنها به ذکر مقدماتی می‌پردازد که در [[اثبات]] برخی از آنها به دلالت عقلیه تمسک می‌کند<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۳۹- ۲۴۰.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۴ ـ ۳۶۵.</ref>


===ابزار [[فهم]]===
===مُدرک [[شارع]] و [[شریعت]]===
هنگامی که عقل به صورت ابزاری در فهم همه اشیا و قضایا و تبیین و [[تفسیر]] منطقی دیگر منابع و سپس سنجش رابطه آنها با یکدیگر و حل [[تعارض]] موجود میان آنها به کار گرفته می‌شود، عقل ابزاری با مصباحی<ref>جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج۱، ص۵۸.</ref> یا استنتاجی<ref>شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۲۴.</ref> خوانده می‌شود. این نقش عقل را هیچ‌کس حتی اخباریان نمی‌توانند [[انکار]] کنند و گریزی از آن نیست، حتی کسی که به زبان آن را انکار می‌کند، در عمل ناگزیر از آن است؛ زیرا بدون تردید هیچ استدلال و استنادی به [[ظواهر]] [[کتاب و سنت]]، بدون کمک گرفتن از [[قوه عاقله]] سامان نمی‌یابد؛ چنان که [[امام خمینی]] از تحلیل بنای عقلا برحجیت ظواهر و امکان فهم آنها به ذکر مقدماتی می‌پردازد که در [[اثبات]] برخی از آنها به دلالت عقلیه [[تمسک]] می‌کند<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۳۹- ۲۴۰.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۶۴.</ref>
گاه [[عقل]] در مرحله مبادی [[احکام]] واقع می‌شود و نقشی اثباتی ایفا می‌کند؛ زیرا حجیت [[کتاب و سنت]] و اصل شریعت، باید به [[استدلال]] و [[قناعت]] عقل منتهی شود<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.</ref>. در حجیت عقل در این نوع مسائل که به مباحث [[اصول دین]] باز می‌گردد، [[اختلاف]] نظری وجود ندارد<ref>مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج۲، ص۲۵۸.</ref>.


===مُدرک شارع و [[شریعت]]===
امام خمینی این [[رسالت]] عقل را پذیرفته و تصریح می‌کند که امور جوانحی که در آنها [[عقد]] [[قلبی]] و [[اعتقاد]] مطلوب است مانند [[اثبات وجود خداوند]] و [[توحید]]، تنها عقل [[حاکم]] است<ref>امام خمینی، تنقیح الاصول، ج۳، ص۶۰.</ref> و از این عقل به عنوان [[رسول]] و حجت باطنی یاد می‌شود و بدون آن [[هدایت]] [[پیامبران]]{{عم}} مؤثر نخواهد بود<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷.</ref>. تا [[خداوند]] و [[لزوم]] [[بعثت انبیا]]{{ع}} اثبات نشود، نوبت به شریعت و احکام آن نمی‌رسد؛ از این‌رو می‌توان از آن به عقل درک‌کننده مبدأ و پیش از [[شرع]]، تعبیر کرد که بیشتر مصداق [[عقل نظری]] و گاه اگر درباره [[فعل خداوند]] باشد، از [[عقل عملی]] است<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۵.</ref>.
گاه عقل در مرحله مبادی [[احکام]] واقع می‌شود و نقشی اثباتی ایفا می‌کند؛ زیرا [[حجیت]] کتاب و سنت و اصل [[شریعت]]، باید به [[استدلال]] و [[قناعت]] [[عقل]] منتهی شود<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.</ref>. در [[حجیت عقل]] در این نوع مسائل که به مباحث [[اصول دین]] باز می‌گردد، [[اختلاف]] نظری وجود ندارد<ref>مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج۲، ص۲۵۸.</ref>.


[[امام خمینی]] این [[رسالت]] عقل را پذیرفته و تصریح می‌کند که امور [[جوانحی]] که در آنها [[عقد]] [[قلبی]] و [[اعتقاد]] مطلوب است مانند [[اثبات وجود]] [[خداوند]] و [[توحید]]، تنها عقل [[حاکم]] است<ref>امام خمینی، تنقیح الاصول، ج۳، ص۶۰.</ref> و از این عقل به عنوان [[رسول]] و [[حجت باطنی]] یاد می‌شود و بدون آن [[هدایت]] [[پیامبران]]{{عم}} مؤثر نخواهد بود<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷.</ref>. تا خداوند و [[لزوم]] [[بعثت انبیا]]{{ع}} [[اثبات]] نشود، نوبت به شریعت و [[احکام]] آن نمی‌رسد؛ از این رو می‌توان از آن به عقل درک‌کننده مبدأ و پیش از [[شرع]]، تعبیر کرد که بیشتر مصداق [[عقل نظری]] و گاه اگر درباره [[فعل خداوند]] باشد، از [[عقل عملی]] است.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۶۵.</ref>
=== عقل در [[مقام]] [[امتثال]] ===
عقل گاه در مرحله معلولات [[احکام شرعی]] قرار می‌گیرد<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۸۹.</ref> و پس از اثبات حکمی از سوی کتاب و سنت، نقش‌آفرینی می‌کند و در [[مقام]] [[امتثال]] به [[لزوم]] عمل به [[اوامر و نواهی]] [[خدا]] [[فرمان]] می‌دهد<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.</ref> و [[حاکم]] به حسن [[اطاعت]] و قبح [[عصیان]] مولاست<ref>وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۶.</ref> و این از موارد [[عقل عملی]] است. از این [[عقل]] می‌توان به عنوان عقل پس از [[شرع]]، نام برد؛ یعنی [[حکم]] به اطاعت از آنچه که در شرع الزام به آن ثابت شده است. [[امام خمینی]] در موارد فراوانی از [[حکم عقل]] در [[مقام]] امتثال بهره گرفته است<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۹۸؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۶۹.</ref> که بر اساس آن، عقل به [[وجوب اطاعت]] و قبح [[مخالفت]] با [[اوامر الهی]]<ref>امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۹.</ref> و به استحقاق ثواب وعقاب حکم می‌کند<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵و ج۲، ص۴۰۷.</ref> و [[روایات]] موجود دراین باره<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰.</ref> به عنوان مؤید این [[رسالت]] عقل است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵.</ref>؛ از این‌رو تنها حاکم در مقام امتثال، عقل است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۶ و ۱۶۹؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۲۱۸.</ref> و اگر شرع نیز در این مقام سخنی داشته باشد، حمل بر ارشادی بودن خواهد شد<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱.</ref>.


===عقل در [[مقام]] [[امتثال]]===
از سوی دیگر، امام خمینی، در راستای کلی و [[قانونی بودن]] خطابات [[شرعی]]، [[معتقد]] است [[احکام]] در [[حق]] عاجز و [[جاهل]] فعلی است، و عاجز و جاهل تنها در صورت حکم عقل، در تخلف از آن معذورند<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۲۸-۲۹ و ص۱۴۴.</ref>؛ از این‌رو ایشان برخلاف نظر برخی<ref>اصفهانی غروی، حاشیة کتاب المکاسب، ج۱، ص۳۰۱؛ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۴، ص۵۳. </ref>، بر این [[باور]] است که عقل در مقام اطاعت و امتثال در موارد نبود [[قدرت]] مانند صورت [[جهل]]، تخلف را پذیرفته و [[انسان]] را معذور دانسته است، نه اینکه موضوع شرعی یا حکم آن را مقید سازد و حکم از فعلیت خارج شود<ref>امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۴۴۱-۴۴۲؛ کتاب البیع، ج۳، ص۳۰۸.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۵.</ref>
عقل گاه در مرحله معلولات [[احکام شرعی]] قرار می‌گیرد<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۸۹.</ref> و پس از اثبات حکمی از سوی [[کتاب و سنت]]، نقش‌آفرینی می‌کند و در مقام امتثال به لزوم عمل به [[اوامر و نواهی]] [[خدا]] [[فرمان]] می‌دهد<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.</ref> و حاکم به حسن [[اطاعت]] و [[قبح]] [[عصیان]] مولاست<ref>وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۶.</ref> و این از موارد عقل عملی است. از این عقل می‌توان به عنوان عقل پس از شرع، نام برد؛ یعنی [[حکم]] به اطاعت از آنچه که در شرع [[الزام]] به آن ثابت شده است. امام خمینی در موارد فراوانی از [[حکم عقل]] در مقام امتثال بهره گرفته است<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۹۸؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۶۹.</ref> که بر اساس آن، عقل به [[وجوب اطاعت]] و قبح [[مخالفت]] با [[اوامر الهی]]<ref>امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۹.</ref> و به [[استحقاق ثواب]] وعقاب حکم می‌کند<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵و ج۲، ص۴۰۷.</ref> و [[روایات]] موجود دراین باره<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰.</ref> به عنوان مؤید این [[رسالت]] [[عقل]] است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵.</ref>؛ از این رو تنها [[حاکم]] در [[مقام]] [[امتثال]]، عقل است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۶ و ۱۶۹؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۲۱۸.</ref> و اگر [[شرع]] نیز در این مقام سخنی داشته باشد، حمل بر ارشادی بودن خواهد شد<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱.</ref>.


از سوی دیگر، [[امام خمینی]]، در راستای کلی و [[قانونی بودن]] [[خطابات]] [[شرعی]]، [[معتقد]] است [[احکام]] در [[حق]] عاجز و [[جاهل]] فعلی است، و عاجز و جاهل تنها در صورت [[حکم عقل]]، در [[تخلف]] از آن معذورند<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۲۸-۲۹ و ص۱۴۴.</ref>؛ از این رو ایشان برخلاف نظر برخی<ref>اصفهانی غروی، حاشیة کتاب المکاسب، ج۱، ص۳۰۱؛ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۴، ص۵۳. </ref>، بر این [[باور]] است که عقل در مقام [[اطاعت]] و امتثال در موارد نبود [[قدرت]] مانند صورت [[جهل]]، تخلف را پذیرفته و [[انسان]] را معذور دانسته است، نه اینکه موضوع شرعی یا [[حکم]] آن را [[مقید]] سازد و حکم از فعلیت خارج شود<ref>امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۴۴۱-۴۴۲؛ کتاب البیع، ج۳، ص۳۰۸.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۶۵.</ref>
=== عقل در [[مقام]] [[درک]] [[حکم شرعی]] ===
در [[علم اصول فقه]] از درک [[عقل نظری]] و درک ملازمات و رابطه‌های میان دو یا چند [[حکم]]، بحث می‌شود<ref>صدر، سیدمحمدباقر، المعالم الجدیده للاصول، ج۱، ص۱۸۲. </ref>، به این صورت که غالباً از یکی از احکام ثابت شده و از راه ملازمه [[عقلی]]، درصدد [[کشف]] حکم شرعی دیگری‌اند و از آنها به غیرمستقلات عقلی تعبیر می‌شود<ref>اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۴ و ۳۰۰؛ امام خمینی، جواهر الاصول، ج۳، ص۱۵- ۱۶.</ref>. مشهور اصولیان در مباحث عقلی [[اصول فقه]]، از برخی از این ملازمات بحث کرده‌اند، مانند بحث از اِجزای مأموربه [[اضطراری]] از مأموربه اختیاری، [[ادراک]] [[وجوب]] مقدمه [[واجب]] نزد [[شارع]] از وجوب ذی‌المقدمه، اقتضای امر به شیء از [[نهی]] از ضد آن، [[اجتماع]] [[امر و نهی]]، دلالت نهی بر [[فساد]] که اصولیان اصل درک عقل و حجیت آن را پذیرفته و درباره صغرای این ملازمات بحث و نظر داشته‌اند<ref>اصفهانی غروی، بحوث فی الاصول، ج۱، ص۱۰۹، ۱۳۳ و ۱۴۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۳۰۲- ۳۸۱، ۴۱۰ - ۴۱۱ و ۴۱۹؛ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۷۸و ۴۲۸.</ref>. همچنین در [[علم اصول]]، از درک [[عقل عملی]] از حسن وقبح و [[قاعده ملازمه]] که در [[فقه]] به عنوان [[دلیل عقلی]] به آن تمسک شده، بحث می‌شود. این قسم که هر دو جزء آن عقلی است، از مستقلات عقلیه است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۲ – ۲۶۴.</ref> و از آن به «عقل منبعی» تعبیر می‌شود و مراد از آن، درک عقل در عرض [[کتاب و سنت]]، به عنوان منبعی برای کشف [[قطعی]] اراده تشریعی [[خداوند متعال]] است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۱۲۵ و ۱۲۸.</ref>.


===عقل در مقام [[درک]] [[حکم شرعی]]===
[[اندیشمندان اسلامی]] درباره حجیت عقل در [[استنباط احکام]] [[فقهی]] دیدگاه‌های مختلفی دارند. مشهور علمای شیعه [[ادراکات]] [[یقینی]] عقل در حوزه [[استنباط احکام شرعی]] را معتبر دانسته و [[ادراکات]] غیریقینی آن را معتبر ندانسته‌اند<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۱۹.</ref>. در اینجا قطع و [[یقین]] به معنای اصولی، یعنی جزم و انکشاف تام از نظر [[قاطع]]، مد نظر است، نه جزم مطابق با واقع که معنای منطقی از قطع و یقین است<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۶ و ۱۲۹.</ref>.
در [[علم اصول فقه]] از درک [[عقل نظری]] و درک ملازمات و رابطه‌های میان دو یا چند حکم، بحث می‌شود<ref>صدر، سیدمحمدباقر، المعالم الجدیده للاصول، ج۱، ص۱۸۲. </ref>، به این صورت که غالباً از یکی از [[احکام ثابت]] شده و از راه ملازمه [[عقلی]]، درصدد [[کشف]] حکم شرعی دیگری‌اند و از آنها به غیرمستقلات عقلی تعبیر می‌شود<ref>اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۴ و ۳۰۰؛ امام خمینی، جواهر الاصول، ج۳، ص۱۵- ۱۶.</ref>. مشهور اصولیان در مباحث عقلی [[اصول فقه]]، از برخی از این ملازمات بحث کرده‌اند، مانند بحث از اِجزای مأموربه [[اضطراری]] از مأموربه اختیاری، [[ادراک]] [[وجوب]] مقدمه [[واجب]] نزد [[شارع]] از وجوب ذی‌المقدمه، اقتضای امر به شیء از [[نهی]] از [[ضد]] آن، [[اجتماع]] [[امر و نهی]]، دلالت نهی بر [[فساد]] که اصولیان اصل [[درک]] [[عقل]] و [[حجیت]] آن را پذیرفته و درباره صغرای این ملازمات بحث و نظر داشته‌اند<ref>اصفهانی غروی، بحوث فی الاصول، ج۱، ص۱۰۹، ۱۳۳ و ۱۴۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۳۰۲- ۳۸۱، ۴۱۰ - ۴۱۱ و ۴۱۹؛ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۷۸و ۴۲۸.</ref>. همچنین در [[علم اصول]]، از درک [[عقل عملی]] از حسن وقبح و [[قاعده ملازمه]] که در [[فقه]] به عنوان [[دلیل عقلی]] به آن [[تمسک]] شده، بحث می‌شود. این قسم که هر دو جزء آن [[عقلی]] است، از [[مستقلات عقلیه]] است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۲ – ۲۶۴.</ref> و از آن به «عقل منبعی» تعبیر می‌شود و مراد از آن، درک عقل در عرض [[کتاب و سنت]]، به عنوان منبعی برای [[کشف]] [[قطعی]] [[اراده تشریعی]] [[خداوند متعال]] است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۱۲۵ و ۱۲۸.</ref>.


[[اندیشمندان اسلامی]] درباره [[حجیت عقل]] در [[استنباط احکام]] [[فقهی]] دیدگاه‌های مختلفی دارند. مشهور [[علمای شیعه]] [[ادراکات]] [[یقینی]] عقل در حوزه استنباط احکام [[شرعی]] را معتبر دانسته و ادراکات غیریقینی آن را معتبر ندانسته‌اند<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۱۹.</ref>. در اینجا قطع و [[یقین]] به معنای اصولی، یعنی جزم و انکشاف تام از نظر [[قاطع]]، مد نظر است، نه جزم [[مطابق با واقع]] که معنای منطقی از قطع و یقین است<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۶ و ۱۲۹.</ref>.
در برابر، برخی از علمای اخباری با استناد به توقیفی بودن [[احکام فقهی]]، بر این باورند که [[عقل]] هیچ جایگاهی برای [[اثبات]] [[احکام شرعی]]<ref>بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۳۱- ۱۳۲؛ الدر النجفیه، ج۲، ص۲۴۷.</ref> و هیچ‌گونه [[استقلال]] و طریقیتی برای [[شناخت]] [[قطعی]] و [[یقینی]] [[احکام]] ندارد<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴.</ref>؛ البته [[درک]] ناشی از عقل سلیم و ناآمیخته به [[تمایلات]] را که از آن تعبیر به عقل [[فطری]] می‌شود، همگان قبول دارند<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۳۱. </ref>؛ گرچه در مصادیق آن و در قلمرو مدرکات آن، [[اختلاف]] نظر وجود دارد. برخی از اصولیان وجود [[حسن و قبح عقلی]] و امکان [[ادراک]] آن با عقل را پذیرفته‌اند؛ اما تلازم میان [[حکم عقل]] و [[حکم شرع]] را [[انکار]] کرده‌اند<ref>آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۷۰ و ۳۴۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۹-۲۷۰.</ref>. برخی نیز حسن و قبح عقلی و تلازم میان حکم عقل و حکم شرع را پذیرفته‌اند؛ اما [[وجوب پیروی]] از [[حکم]] شرعی‌ای را که به وسیله تلازم [[عقلی]] ثابت شده باشد، انکار کرده‌اند<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.</ref>. نتیجه عملی این دیدگاه‌ها با تفاوت‌هایی که دارند، ممکن نبودن تمسک به عقل در [[مقام]] [[استنباط احکام شرعی]] است. در نتیجه بحث از حجیت عقل مبتنی بر قبول [[حسن و قبح ذاتی]] [[افعال]] و امکان درک آن به عقل و قبول ملازمه میان حکم عقل و [[شرع]] است که در ادامه ذکر می‌شود<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۵ ـ ۳۶۶.</ref>.


در برابر، برخی از علمای اخباری با استناد به توقیفی بودن [[احکام فقهی]]، بر این باورند که عقل هیچ جایگاهی برای [[اثبات]] [[احکام شرعی]]<ref>بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۳۱- ۱۳۲؛ الدر النجفیه، ج۲، ص۲۴۷.</ref> و هیچ‌گونه [[استقلال]] و طریقیتی برای [[شناخت]] قطعی و یقینی [[احکام]] ندارد<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴.</ref>؛ البته درک ناشی از [[عقل سلیم]] و ناآمیخته به [[تمایلات]] را که از آن تعبیر به عقل [[فطری]] می‌شود، همگان قبول دارند<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۳۱. </ref>؛ گرچه در مصادیق آن و در قلمرو مدرکات آن، [[اختلاف]] نظر وجود دارد. برخی از اصولیان وجود [[حسن و قبح عقلی]] و امکان [[ادراک]] آن با [[عقل]] را پذیرفته‌اند؛ اما تلازم میان [[حکم عقل]] و [[حکم شرع]] را [[انکار]] کرده‌اند<ref>آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۷۰ و ۳۴۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۹-۲۷۰.</ref>. برخی نیز حسن و قبح عقلی و تلازم میان حکم عقل و حکم شرع را پذیرفته‌اند؛ اما [[وجوب پیروی]] از [[حکم]] شرعی‌ای را که به وسیله تلازم [[عقلی]] ثابت شده باشد، انکار کرده‌اند<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.</ref>. نتیجه عملی این دیدگاه‌ها با تفاوت‌هایی که دارند، ممکن نبودن [[تمسک]] به عقل در [[مقام]] [[استنباط احکام]] [[شرعی]] است. در نتیجه بحث از [[حجیت عقل]] مبتنی بر قبول [[حسن و قبح ذاتی]] [[افعال]] و امکان [[درک]] آن به عقل و قبول ملازمه میان حکم عقل و [[شرع]] است که در ادامه ذکر می‌شود.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۶۵.</ref>
== [[حسن و قبح عقلی]] و اقسام آن ==
 
==حسن و قبح عقلی و اقسام آن==
[[حسن و قبح]] به سه معنا به کار رفته است:
[[حسن و قبح]] به سه معنا به کار رفته است:
# حسن به معنای [[ملایمت]] و سازگاری با طبع [[انسان]] و [[قبح]] به معنای ناملایم بودن با طبع [[آدمی]]<ref>وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۴؛ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۴.</ref>.
# حسن به معنای [[ملایمت]] و سازگاری با طبع [[انسان]] و قبح به معنای ناملایم بودن با طبع [[آدمی]]<ref>وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۴؛ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۴.</ref>.
# حسن و قبح به معنای کمال و [[نقص]]<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۲؛ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۵.</ref>.
# [[حسن و قبح]] به معنای کمال و نقص<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۲؛ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۵.</ref>.
# حسن به معنای ویژگی‌های مثبت و [[نیکی]] افعال که موجب [[مدح]] فاعل است و قبح به معنای خصوصیت‌های منفی و [[زشتی]] است که از افعال درک می‌کند، به گونه‌ای که انجام دهنده آن را [[مذمت]] می‌کند<ref>وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۳-۲۷۴.</ref>؛ یا به تعبیر دیگر حسن به معنای [[استحقاق ثواب]] و قبح به معنای [[استحقاق عقاب]] است<ref>سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۵. </ref>. محل اختلاف میان [[اندیشمندان اسلامی]]، تنها معنای سوم است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۵.</ref>.
# حسن به معنای ویژگی‌های مثبت و [[نیکی]] [[افعال]] که موجب [[مدح]] فاعل است و قبح به معنای خصوصیت‌های منفی و [[زشتی]] است که از افعال [[درک]] می‌کند، به گونه‌ای که انجام دهنده آن را مذمت می‌کند<ref>وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۳-۲۷۴.</ref>؛ یا به تعبیر دیگر حسن به معنای استحقاق ثواب و قبح به معنای استحقاق عقاب است<ref>سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۵. </ref>. محل [[اختلاف]] میان [[اندیشمندان اسلامی]]، تنها معنای سوم است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۵.</ref>.
 
دو [[بینش]] متفاوت در خصوص [[حسن و قبح عقلی]] به معنای سوم در [[افعال]] وجود دارد: [[شیعه]] و متقدمان از [[معتزله]] که به [[عدلیه]] معروف‌اند از مبنای [[عقلی]] [[تحسین]] و تقبیح [[دفاع]] کرده‌اند و بر این باورند که افعال [[انسان]] به خودی خود و بدون اینکه [[شارع]] درباره آن اظهار نظری کرده باشد، دارای [[حسن و قبح]] عقلی‌اند<ref>علامه حلی، کشف المراد، ص۳۰۳؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۸. </ref>. از این رو هرگاه شارع فعلی را دارای [[مصلحت]] شدید و ضروری بداند، آن را [[واجب]] می‌شمارد و وقتی که [[قبح]] شدیدی را در فعلی ملاحظه کند، آن را [[حرام]] خواهد کرد<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۵۷؛ حسینی میلانی، سیدعلی، تحقیق الاصول، ج۳، ص۱۰۹.</ref>. در برابر، [[اشاعره]] و معتزلیان متأخر مبنای عقلی تحسین و تقبیح را نپذیرفته‌اند<ref>میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۱۰؛ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۵۷.</ref> و معتقدند صرف‌نظر از [[حکم شرعی]]، افعال انسان حسن و قبح ندارند<ref>جرجانی، سیدشریف، شرح المواقف، ج۸، ص۱۸۱- ۱۸۶؛ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۳.</ref>و در [[حقیقت]] آنچه [[نیکی]] و [[بدی]]، [[زیبایی]] و [[زشتی]] را در افعال پدید می‌آورد، [[حکم]] شارع به حسن و قبح آنهاست؛ از این رو بازگشت [[حسن و قبح افعال]] به یک امر [[واقعی]] نخواهد بود، بلکه امری اعتباری و منوط به وضع شارع است؛ یعنی هرگاه شارع به چیزی امر کند، [[نیکو]] و هرگاه از چیزی [[نهی]] کند، [[قبیح]] و بد می‌شود<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۵۷؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۱- ۲۷۲.</ref>.
 
[[امام خمینی]] [[ادراک حسن و قبح]] را به کمک [[قوه]] [[عقل]] ممکن دانسته<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵؛ الطلب و الاراده، ص۷۹.</ref>و [[حکم عقل]] به حسن [[عدالت]] و [[احسان]] و [[قبح ظلم]] و [[غصب]] را از همین قبیل برشمرده است<ref>امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶- ۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۳، ص۵۸۸؛ تحریر الوسیله، ج۲، ص۱۶۴.</ref>. ایشان همچنین در بحث از [[قبیح]] بودن [[دروغ]]، آن را دارای [[قبح]] ذاتی دانسته و بر این [[باور]] است که در صورت [[تزاحم]] با امری که قبیح‌تر است، [[دروغ‌گویی]] بر قبح ذاتی خود باقی خواهد ماند؛ زیرا [[عقل]] قبح آن را اقتضایی نمی‌بیند، بلکه قبح آن فعلی است<ref>امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۲، ص۱۱۲- ۱۱۳.</ref>و [[ادله نقلی]] را که درباره [[حکم عقل]] وارد شده باشند، [[ارشاد]] به حکم عقل دانسته است<ref>امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۱، ص۲۰۵؛ مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱.</ref>. ایشان در اتصاف بعضی از [[قبایح]] [[عقلی]] و اتصاف فاعل به آن ([[قبح فاعلی]])، [[علم]] به قبح را شرط می‌داند؛ اما بر این باور است که [[حرمت]] [[شرعی]] آن به نفس عناوین [[واقعی]] تعلق گرفته و علم تنها طریق به آن است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۳۱.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۶۶.</ref>
 
==ملازمه میان حکم عقل و [[شرع]]==
به دنبال پذیرش [[حسن و قبح ذاتی]] [[افعال]] و امکان دستیابی عقل به صورت مستقل به [[شناخت]] آنها، بحث از کبرای [[قیاس]] اصولی که [[قاعده ملازمه]] میان حکم عقل به [[حسن و قبح]] و [[حکم شرع]] مطرح می‌شود<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۶۰؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۱- ۲۶۲.</ref>. همان‌طور که بیشتر [[اندیشمندان]] [[عدلیه]] معتقدند، هرگاه عقل از شوائب و [[انگیزه‌ها]] و عوامل غیرعقلانی پیراسته باشد و تنها به [[برکت]] ملاک [[عقلانی]] حسن و قبح، امری را [[درک]] کند، حکم عقل با حکم شرع تلازم دارد و از حکم عقل [[کشف]] می‌شود که [[شارع]] هم در آن مورد حکمی نظیر و موافق حکم عقل دارد<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۶۰-۶۱؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴. </ref>؛ زیرا شارع از عقلا بلکه [[رئیس]] عقلا و بلکه [[خالق]] عقل است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۰۴.</ref> و همان‌طور که هر جا شرع به حسن و قبح فعلی تصریح کند، چنان‌چه ملاک‌های واقعی آن [[حکم]] برای عقل نیز آشکار شود، عقل نیز حکمی همانند حکم شرع خواهد داشت. اصولیان [[گواه]] بر این مطلب را [[حدیث]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} که [[عقل]] را، شریعتی از درون و [[شریعت]] را، [[عقلی]] از برون شمرده است<ref>طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۵؛ عاملی، سیدمحمدجواد، مفتاح الکرامه، ج۱۰، ص۱۶۶. </ref> و نیز [[روایات]] دیگری<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۱ و ۱۶.</ref> با همین مضمون دانسته‌اند<ref>شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۹.</ref>.
 
[[امام خمینی]] با اینکه در بحث استصحاب، [[قاعده ملازمه]] را پذیرفته و [[معتقد]] است عقل هنگامی که مناط تام موضوعی را [[ادراک]] می‌کند، به دنبال آن پی می‌برد که [[حکم شرع]] به این موضوع تعلق گرفته است<ref>امام خمینی، الاستصحاب، ص۱۴.</ref>؛ اما در جای دیگر [[تذکر]] داده که به صرف [[حکم عقل]] در [[سلسله]] علل که به [[تحسین]] و تقبیح عقلی بر می‌گردد، [[الزام]] به انشای [[حکم]] و بیان خطاب [[شرعی]] نیست؛ در نتیجه [[حکم شرعی]] [[کشف]] نمی‌شود؛ زیرا جایز است که [[شارع]] به همین حکم عقل اکتفا کند و خطابی طبق آن انشا نکرده باشد و تنها می‌توان ادعا کرد که میان حکم عقل و [[محبوبیت]] و مبغوضیت شرعی، ملازمه وجود دارد<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷.</ref>. در ضمن، زمانی می‌توان گفت شارع به حکم عقل اکتفا می‌کند که حکم عقل ضروری باشد و تمام [[عقول]] آن را [[درک]] کنند. در غیر این صورت، شارع می‌تواند [[امر مولوی]] خود را متوجه آن حکم کند<ref>امام خمینی، مناهج الاصول، ج۱، ص۲۷۰.</ref>؛ از این رو امام خمینی تأکید می‌کند اگر [[دلیل شرعی]] بر [[حرمت]] وجود داشته باشد، نمی‌توان به صرف وجود حکم عقل آن را حمل بر [[ارشاد]] کرد؛ زیرا ممکن است ملاک آن حکم شرعی قوی‌تر از درک عقل و نیازمند به تعلق خطاب شرعی باشد<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۸.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۶۷.</ref>
 
==رابطه عقل با دیگر منابع [[شرع]]==
حکم [[تعارض]] «عقل منبعی» با دیگر «منابع شرعی» یعنی کتاب، [[سنت]] و [[اجماع]]، در چند شکل قابل بررسی است:
 
صورت اول: تعارض دلیل لفظی [[قطعی]] با [[دلیل عقلی]] قطعی که تعارض این دو محال دانسته شده است: مثلاً وقتی [[عقل]] به [[صراحت]] بر [[حقانیت]] و [[درستی]] [[قرآن]] و [[سنت]] [[قطعی]] دلیل آورده، محال است که دوباره برهانی برخلاف آنها اقامه کند. [[تعارض]] میان دو حکمی که به مرحله قطعیت رسیده باشند، ممکن نیست. دو [[حکم عقلی]] یا [[شرعی]] قطعی هرگز نمی‌توانند در تعارض با یکدیگر باشند؛ چنان‌که [[حکم شرعی]] قطعی با حکم عقلی قطعی نیز امکان تعارض ندارند<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۸. </ref>؛ زیرا حکم شرعی در صورتی به مرحله قطعیت می‌رسد که واجد این شرایط باشد: ۱. صدور آن از ناحیه [[معصوم]]، قطعی و [[یقینی]] باشد؛ ۲. دلالتی روشن بر مدعا داشته باشد، به گونه‌ای که احتمال دیگری را برنتابد؛ ۳. صدور آن نیز به قصد بیان [[حکم الهی]] باشد؛ ۴. احتمال [[تقیه]] و [[ظاهرسازی]] در آن نرود<ref>امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۲، ص۴۱۳.</ref>. پس از این مراحل [[معرفت]] به دست آمده از دلیل حکم شرعی، صفت قطعیت پیدا می‌کند. حال اگر فرض شود، عقل به صورت قطعی برخلاف مفاد چنین حکمی باشد، طبیعی است که این حکم عقلی قطعی، در چگونگی دلالت [[دلیل شرعی]] تأثیر گذاشته و مانع از دلالت قطعی و یقینی آن بر مدعا خواهد شد و شرط دوم محقق نخواهد بود؛ بنابراین تعارض حکم شرعی قطعی با حکم عقلی قطعی، با همین [[وصف]] قطعی و یقینی بودن در واقع امکان‌پذیر نیست؛ چون تعارض میان آن دو بدان معناست که معصوم{{عم}} حرفی خلاف [[حکم قطعی]] و [[بدیهی]] عقل بگوید که چنین چیزی امکان ندارد یا عقل در حکم قطعی خود، [[خطا]] کرده باشد که در عقل بدیهی راه ندارد؛ در نتیجه بیشتر [[علما]] قائل‌اند در [[دلیل نقلی]] [[تصرف]] می‌شود و دلیل نقلی [[تأویل]] برده می‌شود؛ البته عقل در [[غالب]] [[احکام]] فرعی شرعی به [[یقین]] نمی‌رسد<ref>شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۸.</ref>.
 
حال از آنجاکه [[درک]] حکم شرعی به کمک عقل به واسطه درک [[عقل عملی]] به [[حسن و قبح]] و ادراک‌های [[عقلی]] است که به [[علل احکام]] تعلق می‌گیرد<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۸۹.</ref>، [[شارع]] از آن جهت که [[رئیس]] عقلا و بلکه [[خالق]] آنهاست، [[ضرورت]] دارد که حکمش با [[احکام]] [[عقل سلیم]] خالی از شوائب، [[متحد]] و همسان باشد<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۰۴.</ref>؛ پس اصولاً فرض جدایی آن دو از یکدیگرصحیح نیست و [[عقل]] در مباحثی چون استلزامات عقلی از جایگاه مستحکم‌تری نسبت به دیگر منابع برخوردار است و نه تنها در عرض آن منابع، بلکه واجد [[اولویت]] نسبت به آنهاست<ref>خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۵.</ref>؛ البته احکام مستقل عقلی، پاسخ‌گوی همه پرسش‌های [[فقهی]] نیست<ref>فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، ج۱، ص۲۰۲؛ سبحانی، جعفر، العقیدة الاسلامیه، ص۱۶.</ref>و [[احکام عقلی]]، کلی است و مهم‌ترین کار [[استنباط]] در حوزه [[فقاهت]] به مسائل [[شرعی]] فرعی مربوط می‌شود که در تمامی موارد یا حداقل بیشتر موارد توقیفی و تعبدی است و از دایره دسترسی عقل مستقل خارج است<ref>شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۷.</ref>؛ بنابراین این‌گونه احکام عقلی در خارج واقع نشده یا بسیار نادر است<ref>خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۳۶۱.</ref>.
 
[[امام خمینی]] [[کشف]] عقل در [[سلسله]] علل احکام را پذیرفته است<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۳۹۰و ۳۹۸؛ الاجتهاد و التقلید، ص۶۱.</ref>؛ هرچند در برخی کتاب‌های خود [[تذکر]] داده که این در همه موارد مستلزم کشف خطاب شرعی نیست<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸.</ref>. ایشان در جایی قائل است عقل می‌تواند درباره دخالت نداشتن بعضی از قیدهای خطاب‌های شرعی نظر بدهد<ref>امام خمینی، الاجتهاد و التقلید، ص۳۲؛ کتاب البیع، ج۱، ص۵۲. </ref>. از این رو [[حق]] توسعه‌بخشی به [[ادله نقلی]] را برای عقل قائل شده است، بلکه عقل [[توانایی]] افزودن بعضی از قیدها به ادله نقلی را هم داراست، و بدین ترتیب می‌تواند نقش مخصِّص را ایفا کند<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۲۵۲؛ کتاب البیع، ج۱، ص۱۷۹؛ تنقیح الاصول، ج۴، ص۳۰۰.</ref>.
 
صورت دوم: اگر یکی از دو دلیل از عقل و نقل، [[قطعی]] و دیگری ظنی باشد، [[دلیل قطعی]] قوی‌تر و مقدم است؛ مثلاً در [[تعارض]] دلیل لفظی غیرصریح با [[دلیل عقلی]] [[قطعی]]، دلیل عقلی قطعی مقدم می‌شود<ref>صدر، سیدمحمدباقر، دروس فی علم الاصول، ج۱، ص۱۴۹.</ref>؛‌زیرا [[حجیت]] قطع، ذاتی آن است و [[لزوم]] [[پیروی]] از آن، نیازمند [[اثبات]] نیست و هرجا، قطع باشد، دلیل دیگری بر آن مقدم نمی‌شود<ref>امام خمینی، معتمد الاصول، ج۱، ص۴۹۰-۴۹۱ و ج۲، ص۹۳. </ref>. [[ظواهر دینی]] متوقف بر ظهوری است که در لفظ وجود دارد و این [[ظهور]]، دلیل ظنی است و [[ظن]] نمی‌تواند با [[علم]] و [[یقینی]] که از [[اقامه برهان]] حاصل می‌شود، [[مقاومت]] کند<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین، تعلیقه بحارالانوار، ج۱، ص۱۰۴.</ref>؛ مانند تعارض ظاهری میان [[آیه قرآن]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}}<ref>«دست خداوند بالای دست‌های آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰.</ref> و [[حکم قطعی]] [[عقل]] که می‌گوید: «[[خداوند]] دست ندارد». در اینجا باید از ظاهر [[دلیل نقلی]] دست برداشت و گفت منظور از [[دست خدا]]، [[قدرت]] اوست؛ زیرا خداوند [[جسم]] نیست تا دست داشته باشد<ref>ملاصدرا، تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱۲-۳۱۳.</ref>؛ در نتیجه چاره‌ای جز [[تفسیر]] این [[آیه]] و بیان معنایی برخلاف ظاهر آن نیست<ref>امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۸۴.</ref>؛ البته برخی از [[احکام عقلی]] نیز وجود دارند که در صورت نبود دلیل معتبر [[شرعی]] برگرفته از [[کتاب و سنت]] و [[اجماع]] یا به سبب [[اجمال]] آن [[ادله]] یا به سبب وجود تعارض مستقر میان [[ادله شرعی]]، به آن مراجعه می‌شود<ref>وحید بهبهانی، محمدباقر، الرسائل الاصولیه، ص۳۵۰؛ عراقی کزازی، آقاضیاء الدین، نهایة الافکار، ج۳، ص۲۳۵.</ref>؛‌از این رو پیش از مراجعه به دیگر منابع شرعی نمی‌توان به این احکام عقلی [[تمسک]] کرد<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۳۲۷.</ref>؛ مانند [[حکم عقل]] به «[[قبح]] [[عقاب]] بدون بیان» و «حسن دفع ضرر محتمل»<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۲۱۶؛ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۳۵۵.</ref>. واضح است که این دسته احکام عقلی، در طول کتاب و سنت و اجماع‌اند و امکان تعارض آنها وجود ندارد<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۳۷۲؛ ج۲، ص۱۵؛ تهذیب الاصول، ج۳، ص۱۲ و ۴۵۵.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۶۸.</ref>
 
==موجود مجرد تام در [[دانش]] [[فلسفه]] و [[عرفان]]==
[[عقل]] در ریشه لغوی به معنای، منع، امساک و جلوگیری<ref>جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج۵، ص۱۷۶۹.</ref>، بستن و نگه داشتن<ref>ابن‌منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.</ref> آمده است. همچنین به غریزه‌ای که [[انسان]] با آن [[آمادگی]] [[فهم]] خطاب و سخن را خواهد داشت عقل گفته می‌شود<ref>فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص۴۲۳.</ref> و از آن جهت که [[جهل]] را [[حبس]] و منع می‌کند، عقل نامیده می‌شود<ref>مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۹۵.</ref>. عقل در اصطلاح [[فلاسفه]] به دو معنا آمده است: یکی ناظر به جنبه وجودشناختی (مخلوق اول و نخستین مراتب وجود)<ref>میرداماد، محمدباقر، القبسات، ص۳۸۰ و ۳۹۶؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، اسرار الآیات، ص۷۸-۷۹.</ref> و دیگری ناظر به جنبه [[معرفت‌شناختی]] (عقل بشری) است<ref>فارابی، ابونصر، فصول منتزعه، ص۵۰، ۵۱؛ ابن سینا، حسین بن عبدالله، الحدود، ص۰ ۲۴.</ref>. عقل به معنای اول موجودی تام است که در ذات و فعلش مجرد و [[واسطه فیض]] میان عالم الوهی و عالم طبیعی است و گاهی در لسان [[شرع]] به آن [[ملک]] یا [[فرشته]] گفته می‌شود<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح الهدایه، ص۴۱۰؛ شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۶ - ۲۲۷؛ تفسیر القرآن، ج۶، ص۲۵۳.</ref>. [[امام خمینی]] نیز عقل را به معنای اول، جوهری می‌داند که در ذات و فعل، مجرد است و به [[جسم]] تعلق ندارد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۳۵۹.</ref>.
 
'''پیشینه''': بحث از عقل به معنای جوهر مجرد، ابزار و اساس [[شناخت جهان]] ماورای [[طبیعت]] و عالم [[روحانیت]] است و پیشینه‌ای طولانی در کتاب‌های [[فلسفی]] و [[عرفانی]] دارد و مورد قبول اکثر فلاسفه است<ref>ابن سینا، حسین بن عبدالله، التعلیقات، ص۱۰۰؛ المبدأ و المعاد، ص۷۹؛ ابن رشد، محمد بن احمد، تفسیر ما بعد الطبیعیه، ج۳، ص۱۷۰۲- ۱۷۰۵.</ref>. در فلسفه یونان نیز به این بحث توجه شده است<ref>افلوطین، اثولوجیا، ص۵۶.</ref>. در [[فرهنگ اسلامی]] از آن با واژگانی نظیر قلم، امر<ref>{{متن قرآن|ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ}} «نون؛ سوگند به قلم و آنچه برنگارند» سوره قلم، آیه ۱؛ {{متن قرآن|الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ}} «همان که با قلم آموزش داد» سوره علق، آیه ۴؛ {{متن قرآن|وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا}} «از تو درباره روح می‌پرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی نداده‌اند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref> و [[مَلَک]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}} «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند، ای مؤمنان! بر او درود فرستید و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶؛ {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}} «خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.</ref> تعبیر و به [[عقول]] و مفارقات تطبیق شده است<ref>آملی، سیدحیدر، تفسیر المحیط، ج۵، ص۳۶۹؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۱۷.</ref>. در [[روایات اسلامی]] وجود موجودی مجرد و تام، در [[قوس نزول]] [[تأیید]] شده است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱، ص۹۷.</ref>. در [[فلسفه]]، [[اسلامی]] بسیاری از مبانی در مباحث نفس و [[هستی‌شناسی]] با بحث [[عقل]] مرتبط است<ref>ابن سینا، حسین بن عبدالله، النجاة، ص۶۵۶؛ المبدأ و المعاد، ص۷۹؛ سهروردی، شهاب‌الدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۴، ص۸۸.</ref>. گرچه [[متکلمان]] و [[محدثان]] وجود عقول و مفارقات را نپذیرفته‌اند<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۶، ص۲۰۳-۲۰۴.</ref>.
 
[[امام خمینی]] در کتاب‌های [[فلسفی]] و [[عرفانی]] خود<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۶۲-۳۶۳؛ الطلب و الاراده، ص۶۴-۶۵؛ تعلیقات فصوص، ص۱۸۰-۱۸۱ و ۲۳۲ -۲۳۴؛ مصباح الهدایه، ص۵۹، ۶۵ - ۶۶ و ص۷۱.</ref> به ویژه در کتاب شرح [[حدیث]] [[جنود]] عقل و [[جهل]]<ref>ص۲۲ -۲۴.</ref> به تحلیل و بررسی [[حقیقت]] و جایگاه عقل مجرد پرداخته است و ثبوت آن و [[عوالم]] عقلیه را موافق [[آیات]] و [[روایات]] شمرده است.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۷۱.</ref>
 
==[[حقیقت]] [[عقول]]==
[[حکما]] [[عوالم]] وجودی را به دو [[عالم امر]] و [[خلق]] تقسیم می‌کنند. موجودات مادی در [[عالم خلق]] می‌باشند اما هرآنچه از حیطه [[حس]] و [[خیال]] و مقدار و مکان خارج باشد، عالم امر است<ref>غزالی، ابوحامد، مجموعة رسائل الامام غزالی، ص۱۱۸؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، مفاتیح الغیب، ص۳۲۸.</ref>. عالم امر عالم عقول و مجردات می‌باشد که دارای بعد زمانی نبوده و غیرمتناهی‌اند<ref>فارابی، ابونصر، فصوص الحکم، فصوص الحکم، ص۷۱ - ۷۲ و ۸۶.</ref>. [[ملاصدرا]] به [[صراحت]] بیان می‌کند که عالم امکان و ماهیت، منحصر در عالم خلق است نه عالم امر<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۶، ص۳۰۲؛ مفاتیح الغیب، ص۴۵۰.</ref>. از این رو وی عقول را از آن جهت که فانی در [[حق تعالی]] هستند، جزو [[مخلوقات]] به شمار نمی‌آورد و جایگاه عقول را در [[صقع]] [[ربوبی]] می‌داند<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۷، ص۲۶۸.</ref>. آنها باقی به بقای [[حق]] و موجود به وجود او هستند، نه موجود به ایجاد او<ref>سبزواری، ملاهادی، التعلیقات علی الشواهد الربوبیه، ص۴۸۰ و ۶۰۳.</ref>. بنابر نظر ملاصدرا، مفارقات، وجود فی نفسه ندارند و وجودشان مستهلک در بحر احدیت [[الهی]] است<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، العرشیه، ص۲۳۲.</ref>.
 
ماهیت به دو قسم اعتباری و [[حقیقی]] تقسیم می‌شود: ۱. ماهیت حقیقی (حد منطقی) همان ماهیتی است که در جواب سؤال از ذاتیات و جنس و فصل مأخوذ در آن، جنس و فصل حقیقی است؛ ۲. ماهیت اعتباری اگرچه باعث تمایز و معرفی اوصاف ذات می‌شود اما متشکل از جنس و فصل اعتباری است و معرف حقیقی شیء و حد [[واقعی]] آن نخواهد بود<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحاشیة علی الهیات، ص۶۳.</ref>. از این رو ملاصدرا ذوات مجرده را به گونه حقیقی تحت مقوله ماهیت جوهر قرار نمی‌دهد<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۲، ص۴۴.</ref>. پس ماهیتی که از موجودات عالم امر و مفارقات [[نفی]] می‌شود، ماهیت حقیقی است که حد شی بوده و از جنس و فصل [[حقیقی]] تشکیل شده و نشانه ترکب ذات است اما ماهیت اعتباری حد منطقی نبوده، مستهلک در وجود است<ref>سبزواری، ملاهادی، شرح المنظومه، ج۱، ص۱۹۸.</ref> و چون {{عربی|ما هو}} و {{عربی|لم هو}} در مفارقات یکی است از این رو ماهیات مفارقات مندک و فانی در [[حق تعالی]] است<ref>سبزواری، ملاهادی، شرح المنظومه، ج۱، ص۱۹۷- ۱۹۸.</ref>. بر این اساس ماهیت حقیقی، تنها برای موجوداتی ثابت است که مرکب از ماده و صورت بوده و به تبع آن دارای [[زمان]] و بعد متناهی باشند<ref>سبزواری، ملاهادی، اسرار الحکم، ص۸۸.</ref>، اما موجوداتی که در کمال شدت وجودی بوده و دارای زمان و بعد مکانی نیستند، ماهیت حقیقی و منطقی به معنای حد شیء ندارند<ref>سبزواری، ملاهادی، اسرار الحکم، ص۸۸؛ التعلیقات علی الشواهد الربوبیه، ص۴۵۲.</ref>. بنابراین مفارقات هرچند دارای تعین و محدودیت در [[کمال وجودی]] هستند اما فاقد حد منطقی می‌باشند<ref>سبزواری، ملاهادی، التعلیقات علی الشواهد الربوبیه، ص۴۵۲.</ref>. طبق این بیان حد را می‌توان لفظی مشترک میان حد منطقی و حد به معنای تنزل وجودی و محدود بودن [[کمالات]] شمرد<ref>حسن‌زاده آملی، حسن، تعلیقه بر شرح منظومه، ج۵، ص۱۵۵.</ref>.
 
برخی [[حکما]] [[عقول]] را وجودات [[خالص]] و [[انوار]] بدون ماهیت و [[ظلمت]] می‌دانند که از جهت ذات و فعل، مجرد از ماده و عوارض آن‌اند<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۸، ص۳۴۹؛ سبزواری، ملاهادی، شرح المنظومه، ج۵، ص۱۵۰- ۱۵۳.</ref>. عقول از عالم وحدت‌اند که از فرط فعلیت و کمال، به منزله موجودی واحدند که دارای جهات فاعلی و ایجادی متعدد می‌باشند<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الشواهد الربوبیه، ص۱۵۲.</ref>. به [[اعتقاد]] حکما موجودات مجرد قدیمی‌اند؛ زیرا [[فیض]] [[حق]] و [[نور]] وجود همواره بر آنها می‌تابد و حرف امکان ذاتی‌شان، برای ایجاد شدن آنها کافی است، بدون اینکه نیازمند، زمان، مکان و [[استعداد]] باشند<ref>لاهیجی، محمدجعفر، شرح رسالة المشاعر، ص۳۰۵ -۳۰۸.</ref>.
 
[[امام خمینی]] نیز در بیان [[حقیقت]] معقول طبق دو مبنا بحث کرده است؛ ۱. بنابر نظر [[فلاسفه]] [[مشاء]] عقول، ماهیت دارند یعنی عقول و مجردات به نحو اطلاق و عدم تحدید صادر نشده و به صرافت و بساطت [[حق تعالی]] نمی‌باشند؛ بلکه [[مقید]] به ماهیت و حد می‌باشند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۸۴- ۱۸۵.</ref>؛ ۲. بنابر مشرب [[حکمت متعالیه]] [[عقول]] و بسائط و مجردات دارای جنس و فصل [[حقیقی]] نیستند؛ به این معنا که در خود موجود مجرد جهت قوه‌ای باشد که مأخذ جنس و جهت فعلیتی باشد که مأخذ فصل باشد، بلکه دارای جنس و فصل اعتباری هستند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۱۶۹.</ref>؛ زیرا حدّ و تعین در [[نظام]] وجود غیر قابل [[تصدیق]] است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۸۶.</ref>. در مفارقات و مجردات صرف، امکان ذاتی برای ایجادشان کافی است، بدون اینکه نیازمند به امکان استعدادی باشند؛ زیرا امکان ذاتی همان [[مقام]] ذات شیء است که در تمام موجودات ممکن، هست و آنچه از مجردات [[نفی]] می‌شود امکان استعدادی است که همان حیثیت بالقوه و حیثیت بالفعل می‌باشد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۸۱.</ref>.
 
[[امام خمینی]] همسو با بعضی [[حکما]]<ref>سهروردی، شهاب‌الدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۲، ص۱۴۴- ۱۴۵ و ۱۵۵.</ref> از عقول به اسامی و اوصاف دیگری، چون [[انوار]] قاهره<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۳۶؛ ج۳، ص۱۱۱.</ref> عقول مفارقه<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۱۹.</ref>، قلم<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۸۴؛ آداب الصلاة، ص۳۴۰.</ref>، عقول مقدسه و سرادقات [[جمال]]<ref>امام خمینی، شرح دعاء السحر، ص۳۲ و ۸۲.</ref> تعبیر می‌کند. عقول به [[اعتقاد]] ایشان کلمات تامات الهی‌اند که هر یک مراتبی دارند که از [[نقص]] تعین و کثرت منزه بوده، [[ظلمت]] و ماهیات در آنها راه ندارد<ref>امام خمینی، شرح دعاء السحر، ص۵۴.</ref>. ایشان عقول را موجوداتی مجرد از مواد و [[صور]] می‌داند که باقی به بقای الهی‌اند<ref>امام خمینی، شرح دعاء السحر، ص۸۰-۸۲.</ref> و [[دلیل نقلی]] را دلیلی محکم در [[اثبات]] [[عقل]] مجرد و همسو با [[دلیل عقلی]] معرفی می‌کند و قائل است ثبوت عقل مجرد، بلکه [[عوالم]] عقلیه موافق [[آیات الهی]]<ref>{{متن قرآن|وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا}} «از تو درباره روح می‌پرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی نداده‌اند» سوره اسراء، آیه ۸۵؛ {{متن قرآن|فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}} «پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.</ref> و [[احادیث اهل بیت]]{{عم}}<ref>احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۴، ص۹۹؛ فیض کاشانی، ملامحسن، علم الیقین فی اصول الدین، ج۱، ص۳۵۳.</ref> است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۳.</ref>. ایشان [[انکار]] [[عقل]] مجرد از سوی برخی [[محدثان]]<ref>مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۱، ص۲۷ و ۶۶.</ref> را [[نقد]] می‌کند و قائل است انکار آن مستلزم [[مفاسد]] بسیار و مخالف ضروریات [[عقل و دین]] از قبیل [[تصور]] [[اشرف]] از [[واجب تعالی]] در [[نظام]] وجود و تصور تحدید، [[تجسیم]] و راه یافتن [[جهل]]، عجز و [[بخل]] در [[ذات مقدس]] [[حق تعالی]] است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۲.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۷۲.</ref>
 
==اقسام [[عقول]]==
[[فلاسفه]] عقول را به عقول طولی و عرضی (متکافئه) تقسیم کرده‌اند<ref>ابن سینا، حسین بن عبدالله، الشفاء، الالهیات، ص۴۰۱؛ سهروردی، شهاب‌الدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲؛ قطب‌الدین شیرازی، محمود بن مسعود، شرح حکمة الاشراق، ص۳۳۷-۳۵۶.</ref>. معروف میان فلاسفه [[مشاء]] این است که عقول طولی، محدود به ده عقل‌اند<ref>ابن سینا، حسین بن عبدالله، النجاة، ص۶۴۸؛ الشفاء، الالهیات، ص۴۰۱.</ref>؛ اما [[حکمای اشراق]] علاوه بر عقول طولی، به مدد [[قاعده امکان اشرف]]، به عقول عرضی نیز معتقدند<ref>سهروردی، شهاب‌الدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۵۱- ۴۵۲؛ قطب‌الدین شیرازی، محمود بن مسعود، شرح حکمة الاشراق، ص۳۳۷ و ۳۵۶؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۷، ص۲۴۴.</ref>. این عقول پس از [[عقل اول]] می‌باشند که از آنها به مُثُل افلاطونی نیز تعبیر می‌شود<ref>قطب‌الدین شیرازی، محمود بن مسعود، شرح حکمة الاشراق، ص۳۳۷-۳۳۹؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، مجموعه رسائل فلسفی، ص۲۸۵.</ref>؛ چنان که بعضی [[روایات]] نیز وجود مثل را [[تأیید]] می‌کنند<ref>صدوق، محمد بن علی، التوحید، ص۲۷۹.</ref>.
 
[[امام خمینی]] ضمن بیان اقسام [[عقول]]<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۴۰۵.</ref>، نظر [[فلاسفه]] [[مشاء]] مبنی بر انحصار عقول در عقول ده‌گانه را مردود می‌شمرد و آن را متأثر از رصد [[منجمان]] می‌داند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۸۱.</ref>. به [[اعتقاد]] ایشان اگر [[حکیم]] به [[برهان عقلی]] بسنده کند، عقول را غیرمتناهی می‌یابد، چنان‌که اشراقیون<ref>سهروردی، شهاب‌الدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲؛ ج۲، ص۱۳۹- ۱۴۰.</ref> رصد را در نظر نگرفته و قائل به عقول غیرمتناهی شده‌اند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۸۱.</ref>. ایشان مُثُل افلالونی را از مسائل اختلافی میان [[افلاطون]] و ارسطو می‌داند که [[ملاصدرا]] میان این دو گفته را جمع کرده است<ref>امام خمینی، تعلیقه فوائد، ص۹۰-۹۱.</ref>. ایشان مثل افلاطونی را موافق تحقیق دانسته<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۷۷.</ref> و آنها را قضای تفصیلی [[حق]] می‌داند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۸۴.</ref> مثل افلاطونی یا مثل نوری همان رب‌النوع است که [[واسطه فیض]] به مادون خود و موجودات مادی است و از آنها در اصطلاح اشراقیون به [[اصنام]] نیز تعبیر می‌شود<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۱۵.</ref>. طبق این گفته برای هر نوعی از [[انسان]] و حیوان، یک فرد [[عقلانی]] در عالم [[عقل]] هست که جامع تمام [[کمالات]] افراد این نوع به صورت وجود مجرد و بسیط است و مربی افراد نوع خود است و تمام حیثیات کمالی وجود افراد در آنجا به صورت [[وحدت]] جمعی وجود دارد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۸۳.</ref>. از این روی رب‌النوع همان وجود جوهری محیط و تام عقلانی است که به [[عقیده]] اشراقیون<ref>سهروردی، شهاب‌الدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۶۳؛ ج۲، ص۱۵۴- ۱۶۷.</ref> این وجود کلی، بر افراد نوع خود احاطه تام دارد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۱۳ و ۴۶.</ref>. به عقیده امام خمینی انسان با [[جسم]] مادی خود نمی‌تواند با چنین موجود نوری اتصال برقرار کند، بلکه باید با جوهری مجرد همچون نفس به آن متصل شود<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۱۳.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۷۴.</ref>
 
==صادر نخستین==
بحث از صادر نخستین در [[فلسفه]] و [[عرفان]] یکی از مباحث مهم است و در مکاتب [[فلسفی]] و [[عرفانی]]، آرای مختلفی درباره آن ارائه شده است. [[فلاسفه]] در اصل پذیرش موجودی مجرد از ماده به عنوان صادر نخستین و مجرای [[فیض]]، [[اتفاق نظر]] دارند که در [[فلسفه مشاء]] از آن به [[عقل اول]]<ref>خواجه نصیر طوسی، محمد بن محمد، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۲۴۰- ۲۴۲.</ref> و در [[فلسفه اشراق]] از آن به [[نور]] اول، نور [[اقرب]] و بهمن<ref>قطب‌الدین شیرازی، محمود بن مسعود، شرح حکمة الاشراق، ص۳۱۱.</ref> تعبیر می‌شود؛ اما برخی [[محدثان]] با این [[گمان]] که [[اعتقاد]] به عالم [[عقلی]] و [[عقل]] مجرد، مستلزم [[نفی]] حدوث عالم است، منکر وجود عقل به عنوان موجودی مجرد شده‌اند<ref>مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۱، ص۲۷، ۶۶ و ۱۰۱.</ref>. فلاسفه با توجه به قاعده {{عربی|الواحد لایصدر عنه الا الواحد}} صادر نخستین را عقل اول می‌دانند و بر اساس [[سلسله]] مراتبی که برای موجودات قائل‌اند، بر مدعای خود براهینی اقامه کرده‌اند<ref>ابن سینا، حسین بن عبدالله، الشفاء، الالهیات، ص۳۶۳ و ۴۰۶؛ خواجه نصیر طوسی، محمد بن محمد، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۲۴۴- ۲۵۱؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۵، ص۱۲۹- ۱۳۵.</ref>. عرفا نیز با پذیرش قاعده «الواحد» براساس [[وحدت]] شخصی وجود به بحث از صادر نخستین پرداخته‌اند و بر این باورند که نخستین صادر از [[حق تعالی]] وجود منبسط یا وجود عام است که از [[صقع]] [[ربوبی]] آغاز گشته و تمام مراحل وجود را دربرمی‌گیرد<ref>فناری، محمد بن حمزه، مصباح الانس، ص۹۲ و ۱۹۳- ۱۹۴.</ref>.
 
[[امام خمینی]] طبق مبانی عرفانی و فلسفی از صادر نخستین با تعابیری چون وجود عام، [[واسطه فیض]]، نور [[پیامبر]]، عقل مجرد، عقل اول و [[حقیقت]] [[محمدی]] یاد کرده<ref>امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۵۵ و ۶۴، ۶۵؛ تعلیقات فصوص، ص۲۳۲ و ۲۸۷؛ آداب الصلاة، ص۱۳۷ - ۱۳۸؛ الطلب و الاراده، ص۶۴-۶۵.</ref> و [[معتقد]] است فیض از عالم بالا به موجود [[پایین‌تر]] نمی‌رسد، مگر پس از اینکه از این واسطه بگذرد<ref>امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۵۵.</ref>. ایشان در بیان [[حقیقت]] [[عقل اول]] با استناد به بعضی [[آیات]]<ref>{{متن قرآن|اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} «خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشه‌ای، آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی می‌فروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نوری، خداوند هر که را بخواهد به نور خویش رهنمون می‌گردد و خداوند این مثل‌ها را برای مردم می‌زند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۳۵.</ref> و [[روایات]]<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۱.</ref> آن را نخستین [[خلق]] از [[روحانیان]] و نخستین تعین از [[فیض]] منبسط و [[نور]] اشراقی [[حق]] می‌داند<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ و ۲۶.</ref> که [[باطن]] [[عقول]] جزئی و مبدأ همه [[عوالم]] خلقی است و از آن به [[عقل کل]] تعبیر می‌شود<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱-۲۳.</ref>. این [[عقل]] داخل در [[عالم خلق]] و از تنزلات [[عالم امر]] است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۵.</ref>. ایشان با استناد به قاعده الواحد و [[لزوم]] سنخیت میان علت و معلول، بر این [[باور]] است که علتی که از همه جهات بسیط است ([[حق تعالی]]) و هیچ جهت کثرتی در آن نیست، معلول او نیز باید بسیط و واحد باشند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۷۳-۳۷۴.</ref>. [[امام خمینی]] با دو رویکرد [[فلسفی]] و [[عرفانی]] به بحث از صادر نخستین پرداخته است.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۷۴.</ref>
 
==رویکرد فلسفی به صادر نخستین==
امام خمینی با تبیین این مطلب که صادر نخستین ([[عقل اول]]) نمی‌تواند واجب‌الوجود باشد، بلکه اولین مخلوق است، به [[اثبات]] آن پرداخته و آن را صرف فعلیت و بساطت دانسته است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۷۰- ۲۷۴، ۳۶۲ - ۳۶۴ و ۳۶۷ - ۳۶۸.</ref>. ایشان مانند دیگر [[فلاسفه]]<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۲، ص۳۳۱- ۳۳۲.</ref> ویژگی‌هایی برای عقل اول ذکر کرده است:
 
۱. '''بساطت در عین ترکیب''': بسیط بودن عقل اول از حیث صدور آن از [[واجب تعالی]]<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۷۳.</ref> و مرکب بودن آن از جهت ترکیب جهات با ترکیب وجود و عدم یا ترکیب [[نقص]] و کمال است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۷۵.</ref>.
 
۲. '''[[جامعیت]]''': عقل اول در عین [[وحدت]]، جامع تمام [[کمالات]] است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۵۶.</ref> و [[هویت]] آن امری واحد و بسیط است، بدون آنکه کثرتی در آن باشد و با اینکه [[علم]]، [[قدرت]] و [[اراده]] و [[حیات]] دارد، این‌گونه نیست که هر یک از علم و قدرت حیثیتی جداگانه داشته باشند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۸۸.</ref>. عقل اول همچنین جامع میان [[ظهور]] و بطون و نافذ در [[ملک]] و [[ملکوت]] است و از [[مقام]] [[رافع]] خود بدون تجافی به پایین‌ترین مرحله [[نزول]] می‌کند<ref>امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۷۱ - ۷۲.</ref>.
 
٣. '''اقبال و [[ادبار]]''': «اقبال» به معنای روی آوردن<ref>قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۳۶۲؛ ج۵، ص۲۲۵.</ref> و «ادبار» به معنای [[اعراض]] کردن<ref>قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۳۲۶.</ref> است. بنابر نظر [[ملاصدرا]] اقبال اشاره به حرکت صعودی و ادبار اشاره به حرکت نزولی دارد<ref>شرح اصول الکافی، ج۱، ص۴۰۳ و ۵۷۵-۵۷۶.</ref>. یکی از ویژگی‌های عقل اول طبق بعضی [[روایات]]<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰ و۲۱.</ref>، اقبال و ادبار آن است. [[امام خمینی]] با توجه به دو قسم [[عقل]] (کلی و جزئی) به تبیین معانی اقبال و ادبار پرداخته است:
 
الف) ادبار و [[اقبال عقل]] کلی: ۱. ادبار نزول و ورود به عالم کثرت و طی کردن [[عوالم]] در [[سیر]] نزولی است؛ یعنی [[حقیقت]] ادبارهمان [[ظهور نور]] از ماورای حجاب‌های [[غیبی]] در آینه تعینات خلقی است که با ترتیب نزولی و مرتبه‌ای پس از مرتبه دیگر تا [[عالم شهادت]] مطلق که [[طبیعت]] کل آینه آن است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۹-۴۰.</ref>؛ اما اقبال بازگشت از کثرت به [[وحدت]] و طی کردن [[عوالم]] در سیر صعودی است؛ یعنی همان [[رجوع]] طبع کل به مثال کل، نفس کل، [[عقل کل]] و سرانجام فناء کلی است {{متن قرآن|كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ}}<ref>«چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز می‌گردید» سوره اعراف، آیه ۲۹.</ref> و در نهایت به [[قیامت]] کبری می‌رسد<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۱.</ref>؛ ۲. اقبال و [[ادبار]] اضافه اشراقی و تجلی غیبی [[الهی]] است. [[امام خمینی]] با استناد به برخی [[آیات الهی]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.</ref>، حقیقت [[تکوینی]] اقبال و ادبار را اضافه اشراقی و تجلی غیبی الهی می‌داند و بر این [[باور]] است از آنجا که حرکت دورانی در قوس صعود و [[نزول]] حرکتی است که در آن مبدأ و منتها یکی است، در برخی [[روایات]] اقبال بدل از ادبار و ادبار بدل اقبال ذکر شده است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۰.</ref>. البته این حرکت، دوری [[معنوی]] و احاطی قیومی است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۰.</ref>؛ ۳. اقبال و [[ادبار عقل]] همان تجلی در تحت [[اسما]] ظاهر و [[باطن]] است که به طور دایم و به نحو تجدد در امثال واقع می‌شود<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۱.</ref>. بنابر نظر امام خمینی از جمله ثمره‌های این قول تبیین صحیح حدوث زمانی به مشرب [[عرفانی]] است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۱.</ref>.
 
ب) اقبال و [[ادبار عقل]] جزئی: [[ادبار عقل]] جزئی [[غفلت]] از [[حق]] و استغراق در [[خلق]] است؛ یعنی توجه به کثرت، [[اشتغال]] به تعینات برای اکتساب [[کمالات]] و [[ترقی]] [[باطنی]] و [[روحی]]<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۲-۴۳.</ref>؛ زیرا از زمانی که [[شیطان]] بر [[آدم]]{{ع}} مسلط شد، باب کثرت و [[راه کمال]] و استکمال بلکه باب [[جلاء]] و استجلاء باز شد، هرچند این طریق در [[مذهب]] [[محبت]] و [[عشق]] [[خطا]] شمرده می‌شود، اما در طریق [[عقل]] با عنوان [[سنت الهی]]، لازم و حتمی است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۲-۴۳.</ref> و لازمه آن ورود به [[عالم دنیا]] است و ممکن است مراد [[خداوند]] از [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا}}<ref>«و هر یک از شما در آن درخواهد آمد این، بر پروردگارت حکمی است ناگزیر انجام‌پذیر» سوره مریم، آیه ۷۱.</ref> ([[مریم]]، ۷۱) همین معنا باشد؛ زیرا عالم [[طبیعت]] صورت [[جهنم]] است و جهنم [[باطن]] آن می‌باشد<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۶.</ref>، هرچندر کملین این جهنم خاموش است؛ زیرا جلوه [[نور]] [[عقل کل]] آنها، سراسر طبیعت را [[مقهور]] [[حکم]] خود کرده و [[ظلمت]] عالم طبیعت از اول تا مطلع الفجر [[یوم القیامه]] برای آنها لیلة‌القدر است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۶-۴۷.</ref>. بر این اساس ورود عقل به عالم طبیعت ورود با [[سلامت]] است اما اقبال [[عقول]] جزئیه؛ همان خرق حجاب‌های هفت‌گانه میان حق و خلق است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۴۳.</ref>.
 
۴. '''فقرحقیقی''': از ویژگی‌های مهم [[عقل اول]]، نهایت درجه [[فقر]] او است؛ زیرا از طرفی عقل اول از تمام جهات عین ربط است و وجودی تبعی و عرضی دارد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۳۳۶.</ref> و از سوی دیگر، درجه وجودی آن نسبت به سایر ممکنات، شدیدتر است؛ پس به واسطه امکان فقری، تعلق آن به مبدأ، شدیدتر از سایر موجودات است. این ویژگی در [[نبی خاتم]]{{صل}} نیز وجود دارد، چنان که در [[روایت نبوی]]{{صل}} آمده است: «[[فقر]] [[فخر]] من است»<ref>احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۱، ص۳۹.</ref> و این بیان [[مقام]] فقر و [[نورانیت]] [[نبی خاتم]]{{صل}} است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۶۳.</ref>.
 
۵. '''احاطه و سریان''': [[عقل اول]] به علت اینکه در [[غایت]] تجرد است، به تمام [[عوالم]] [[غیب و شهادت]] احاطه دارد، به گونه‌ای که سریان آن، سریان [[حقیقت]] بر رقیقت است<ref>امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۶۷.</ref>. [[امام خمینی]] با استناد به روایتی<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۱.</ref> علت انتساب [[خلق]] [[عقل]] به اسم «[[الله]]» و تجلی آن در مرآت عقل را تجلی به جمیع [[شئون]] و [[ظهور]] در تعینات خلقی عقل می‌داند<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۹؛ مصباح الهدایه، ص۶۹-۷۰.</ref>.
 
۶. '''[[خلقت]] از [[یمین]] [[عرش]]''': عقل اول مخلوق از یمین عرش است؛ به این معنا که شدت [[قرب]] به [[حق تعالی]] بیشتر از دیگران و جلوه او مقدم بر سایر جلوات است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۰ -۳۱.</ref>.
 
۷. '''اولین مخلوق [[عالم هستی]]''': عقل اول نخستین مخلوق از عالم [[روحانی]]، بلکه کل عالم است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۹.</ref> و اضافه اشراقی از [[نور]] منبسط است. با توجه به اینکه تمام دار هستی ظهور [[فیض]] منبسط و تجلی فیض اشراقی است، اختصاص عقل اول به این مطلب، از آن جهت است که عقل اول جلوه تام و نخستین تجلی این فیض است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۱.</ref> و از همین عقل اول، [[عقول]] دیگر و افلاک به ترتیب صادر می‌شود.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۷۵.</ref>
 
==رویکرد [[عرفانی]] به صادر نخستین==
امام خمینی همسو با عرفا<ref>فناری، محمد بن حمزه، مصباح الانس، ص۹۲۱۹۱ و ۳۶۷.</ref> بر این [[باور]] است که صادر نخستین، همان وجود منبسط و وجود عام است<ref>امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۶۴.</ref> و ویژگی‌هایی دارد:
#نداشتن ماهیت: وجود منبسط فاقد ماهیت وجودی و همچون حق تعالی نامحدود است<ref>تعلیقات فصوص، ص۲۸۷؛ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۸۴.</ref>.
# واحد بسیط بودن: طبق [[وحدت]] شخصیه وجود، تنها یک وجود بسیط و گسترده هست که وجود منبسط نام دارد که همان فعل [[حق تعالی]] است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۲۴۳.</ref>و این [[حقیقت]] نوریه وجودیه به نحو غیرمحدود و غیرمتناهی هستی را پر کرده است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۸۷- ۱۸۹.</ref>.
# عین ربط بودن: وجود منبسط نسبت به واجب‌الوجود ربط محض و صرف است و معنای حرفی است که بر او هیچ حکمی بارنمی‌شود<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۷۷- ۱۷۸ و ۱۷۹ - ۱۸۰؛ تعلیقات فصوص، ص۲۸۷- ۲۸۸.</ref> و بالاترین نوع تعلق را دارد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۶۶.</ref>. بلکه اطلاق تعلق نیز درباره آن به شکل [[مسامحه]] است؛ زیرا وجود منبسط عین تعلق و عین ربط است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۶۱.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۷۷.</ref>
 
==[[عقل]] فعال==
[[حکما]] عقل فعال را که عقل دهم از [[عقول]] طولی می‌دانند که مبدء تحقق همه [[نفوس]] بشری و [[افاضه]] کننده [[علوم]] آنان است<ref>ابن سینا، حسین بن عبدالله، النجاة، ص۶۵۹؛ الشفاء، الالهیات، ص۴۰۸؛ المبدأ و المعاد، ص۸۱-۸۲.</ref>. به این عقل از این جهت که در نفوس [[انسانی]] [[تصرف]] می‌کند و آنها را از [[قوه]] به فعل می‌رساند، عقل فعال گویند<ref>ابن سینا، حسین بن عبدالله، المبدأ و المعاد، ص۹۸؛ عیون الحکمه، ص۴۳.</ref>. بعضی عقل فعال را در [[شریعت]]، [[جبرئیل]] می‌دانند<ref>میرداماد، محمدباقر، القبسات، ص۴۱۴.</ref>.
 
[[امام خمینی]] عقل فعال را مکمل و مربی [[بشر]] می‌داند که به [[اذن]] حق تعالی [[وحی]] را به [[انبیا]]{{عم}} می‌رساند و به [[اولیا]]{{عم}} [[الهام]] می‌کند و به [[علما]] [[تعلیم]] می‌دهد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۵۵۴.</ref>. ایشان در [[اثبات]] عقل فعال همسو با [[حکمت متعالیه]] از طریق نفس به دو [[برهان]] اشاره کرده است:
 
۱. نفس موجودی است که پس از حدوث از مراتب [[جسمانی]] به تدریج از قوه به فعلیت درآمده، معقولات اولی و سپس معقولات ثانی و نظری را [[درک]] می‌کند؛ اما نفس در این حرکت نیازمند محرک است و خود نمی‌تواند محرک خود باشد؛ همچنین قوه یا هیولی، عرض، [[جسم]] و جسمانی نیز نمی‌توانند محرک نفس باشند؛ زیرا آنها نیز نیازمند محرک هستند. تنها [[عقل]] و امر مجردند که صلاحیت محرک بودن نفس را دارند؛ زیرا عقل (عقل فعال) در مرتبه‌ای قرار دارد که نفس می‌تواند با ساحت تجردی خود با آن مرتبط و [[متحد]] گشته، کسب [[فیض]] کند و به حرکت ارتقایی خود بپردازد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۹۳- ۴۹۵.</ref>.
 
۲. در [[ادراک محسوسات]]، [[قوه]] مدرکه غیر از قوه [[حافظه]] است؛ زیرا برخی [[محسوسات]] [[درک]] می‌شوند و سپس مورد [[غفلت]] واقع می‌شوند و دوباره باز می‌گردند و چون قوه مدرکه قوه انفعالی است و قوه حافظه و [[تذکر]]، قوه فاعلی است، ممکن نیست منفعل عین فاعل باشد؛ لذا در ادراک محسوسات دو قوه وجود دارد، اما در معقولات و [[ادراکات عقلی]] نمی‌توان قائل به دو قوه بود؛ بلکه نفس قوه دراکی دارد و با آن مجردات را درک می‌کند و آن عقل [[انسانی]] است. به عبارت دیگر [[انسان]] دو عقل مجرد ندارد تا با یکی مجردی را درک کند و با دیگری [[حفظ]] کند وگرنه باید انسان دو صورت داشته باشد که این امکان ندارد؛ همچنین تعدد در مرتبه تجرد ممکن نیست؛ پس مخزن در مجردات، موجود [[عقلانی]] و عقل فعال است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۹۳- ۴۹۵.</ref>.
 
[[فلاسفه]] قائل به [[ارتباط]] نفس به عقل فعال‌اند؛ اما درباره چگونگی ارتباط نفس با عقل فعال [[اختلاف]] دارند. برخی فلاسفه یونان با [[اعتقاد]] به نظریه [[اتحاد]] [[عاقل]] و معقول حصول صورت‌های [[عقلی]] برای نفس ناطقه را دستاورد اتحاد نفس با عقل فعال می‌دانند که [[برتر]] از اتصال با آن است<ref>خواجه نصیر طوسی، محمد بن محمد، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۲۹۴؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح حکمة الاشراق، ج۲، ص۵۰۴.</ref>. اما برخی فلاسفه [[اسلامی]] با این دیدگاه [[مخالفت]] کرده، دریافت کردن [[صور]] [[علمی]] از عقل فعال را تنها به سبب اتصال به عقل فعال می‌دانند<ref>خواجه نصیر طوسی، محمد بن محمد، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۲۹۴- ۲۹۵.</ref>. [[ملاصدرا]] در این مسئله قائل به [[اتحاد]] است و [[ادراکات عقلی]] را به اتحاد نفس با [[عقل]] فعال [[تفسیر]] می‌کند<ref>ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه، ج۳، ص۳۳۵- ۳۴۰ و ۵۱۰؛ شرح حکمة الاشراق، ج۲، ص۵۰۴؛ مجموعه رسائل فلسفی، ص۲۹۲.</ref>.
 
[[امام خمینی]] نیز [[براهین]] [[منکران]] اتحاد نفس با عقل فعال را [[نقد]] کرده<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۸۹.</ref> و قائل است [[وحدت]] نفس با عقل فعال، وحدت عددی تقابلی نیست، بلکه از سنخ وحدت حقه حقیقیه است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۹۱.</ref>. ایشان درباره چگونگی [[ارتباط]] عقل فعال با موجودات، وجه خاصی برای هر موجودی قائل است که با موجود دیگر این ارتباط نیست. این امر مستلزم جزء جزء شدن عقل فعال نمی‌شود<ref>امام خمینی، تعلیقه فوائد، ص۹۱ –۹۲.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۷۷.</ref>


==[[قوه]] [[ادراک کلیات]]==
دو [[بینش]] متفاوت در خصوص [[حسن و قبح عقلی]] به معنای سوم در افعال وجود دارد: [[شیعه]] و متقدمان از [[معتزله]] که به [[عدلیه]] معروف‌اند از مبنای [[عقلی]] تحسین و تقبیح [[دفاع]] کرده‌اند و بر این باورند که افعال انسان به خودی خود و بدون اینکه [[شارع]] درباره آن اظهار نظری کرده باشد، دارای حسن و قبح عقلی‌اند<ref>علامه حلی، کشف المراد، ص۳۰۳؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۸. </ref>. از این‌رو هرگاه شارع فعلی را دارای [[مصلحت]] شدید و ضروری بداند، آن را [[واجب]] می‌شمارد و وقتی که قبح شدیدی را در فعلی ملاحظه کند، آن را [[حرام]] خواهد کرد<ref>صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۵۷؛ حسینی میلانی، سیدعلی، تحقیق الاصول، ج۳، ص۱۰۹.</ref>. در برابر، [[اشاعره]] و معتزلیان متأخر مبنای عقلی تحسین و تقبیح را نپذیرفته‌اند<ref>میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۱۰؛ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۵۷.</ref> و معتقدند صرف‌نظر از [[حکم شرعی]]، افعال انسان حسن و قبح ندارند<ref>جرجانی، سیدشریف، شرح المواقف، ج۸، ص۱۸۱- ۱۸۶؛ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۳.</ref>و در [[حقیقت]] آنچه نیکی و بدی، [[زیبایی]] و [[زشتی]] را در [[افعال]] پدید می‌آورد، [[حکم]] [[شارع]] به [[حسن و قبح]] آنهاست؛ از این‌رو بازگشت [[حسن و قبح افعال]] به یک امر واقعی نخواهد بود، بلکه امری اعتباری و منوط به وضع شارع است؛ یعنی هرگاه شارع به چیزی امر کند، [[نیکو]] و هرگاه از چیزی [[نهی]] کند، [[قبیح]] و بد می‌شود<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۵۷؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۱- ۲۷۲.</ref>.
[[عقل]] که در ریشه لغوی به معنای منع و امساک و بستن آمده است، در اصطلاح [[فلاسفه]]، افزون بر معنای ناظر به وجودشناختی، از دیدگاه [[معرفت‌شناسی]] به معنای جوهری است که در ذات، مجرد و در فعل، همراه با ماده است<ref>جرجانی، سیدشریف، التعریفات، ص۶۵؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۳، ص۴۱۹- ۴۲۰.</ref> و دارای دو قسم نظری و عملی می‌باشد. [[عقل نظری]] به معنای قوه ادراک کلیات است<ref>ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸.</ref> و [[عقل عملی]] به معنای قوه تمییز میان [[حسن و قبح افعال]] و [[غایت]] آن رسیدن به خیر و [[سعادت]] و اجتناب از [[شر]] است<ref>ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸.</ref>. بنابر نظر حکمای [[مشاء]] [[قوه عاقله]] (ناطقه) [[انسان]]، امور کلی و [[عقلی]] را بذاته [[درک]] می‌کند، بر خلاف قوه تخیل و [[احساس]] که به واسطه آلات درک می‌کنند<ref>فارابی، ابونصر، فصوص الحکم، ص۸۶؛ ابن سینا، التعلیقات، ص۲۲-۲۷.</ref>.


[[امام خمینی]] نیز عقل به معنای [[معرفت‌شناختی]] را دارای دو قسم نظری و عملی می‌داند؛ ایشان عقل نظری را نیروی ادراک کلیات و [[حقایق]] اشیا، آن طور که در [[نظام]] وجود است، می‌داند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۶۳.</ref> و عقل عملی را قوه روحانیه‌ای می‌داند که به حسب ذات مجرد و به حسب [[فطرت]] مایل به [[خیرات]] و [[کمالات]] و دعوت‌کننده به [[عدل]] و [[احسان]] است<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.</ref>.
[[امام خمینی]] ادراک حسن و قبح را به کمک قوه عقل ممکن دانسته<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵؛ الطلب و الاراده، ص۷۹.</ref>و [[حکم عقل]] به حسن [[عدالت]] و [[احسان]] و قبح ظلم و [[غصب]] را از همین قبیل برشمرده است<ref>امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶- ۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۳، ص۵۸۸؛ تحریر الوسیله، ج۲، ص۱۶۴.</ref>. ایشان همچنین در بحث از قبیح بودن [[دروغ]]، آن را دارای قبح ذاتی دانسته و بر این [[باور]] است که در صورت تزاحم با امری که قبیح‌تر است، [[دروغ‌گویی]] بر قبح ذاتی خود باقی خواهد ماند؛ زیرا [[عقل]] قبح آن را اقتضایی نمی‌بیند، بلکه قبح آن فعلی است<ref>امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۲، ص۱۱۲- ۱۱۳.</ref>و [[ادله نقلی]] را که درباره حکم عقل وارد شده باشند، [[ارشاد]] به حکم عقل دانسته است<ref>امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۱، ص۲۰۵؛ مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱.</ref>. ایشان در اتصاف بعضی از [[قبایح]] [[عقلی]] و اتصاف فاعل به آن (قبح فاعلی)، [[علم]] به قبح را شرط می‌داند؛ اما بر این باور است که [[حرمت]] [[شرعی]] آن به نفس عناوین واقعی تعلق گرفته و علم تنها طریق به آن است<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۳۱.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۶ ـ ۳۶۷.</ref>


عقل با اصطلاحات دیگری چون نفس و [[روح]] مرتبط است. نفس در ذات مجرد از ماده و در فعل، نیازمند به ماده است<ref>سهروردی، شهاب‌الدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۴، ص۶۵-۶۶؛ ملاصدرا، شرح الهدایه، ص۴۱۲؛ امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۵۵۳.</ref>. میان عقل به معنای مخلوق اول و نفس فرق است. عقل در ذات و فعل مجرد از [[طبیعت]] است؛ اما نفس در فعل به طبیعت نیازمند است. همچنین نفس در مصدربودن برای حرکات جزئی، میل و [[اراده]] و [[علم جزئی]]، مخصصی مانند طبع و نفس منطبعه لازم دارد تا بتواند حرکات جزئی را تخیل کرده تا [[اراده]] جزئیه منبعث شود<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۵۵۳.</ref>.
== ملازمه میان حکم عقل و [[شرع]] ==
به دنبال پذیرش [[حسن و قبح ذاتی]] [[افعال]] و امکان دستیابی عقل به صورت مستقل به [[شناخت]] آنها، بحث از کبرای [[قیاس]] اصولی که [[قاعده ملازمه]] میان حکم عقل به [[حسن و قبح]] و [[حکم شرع]] مطرح می‌شود<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۶۰؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۱- ۲۶۲.</ref>. همان‌طور که بیشتر اندیشمندان [[عدلیه]] معتقدند، هرگاه [[عقل]] از شوائب و انگیزه‌ها و عوامل غیرعقلانی پیراسته باشد و تنها به [[برکت]] ملاک [[عقلانی]] [[حسن و قبح]]، امری را [[درک]] کند، [[حکم عقل]] با [[حکم شرع]] تلازم دارد و از حکم عقل [[کشف]] می‌شود که [[شارع]] هم در آن مورد حکمی نظیر و موافق حکم عقل دارد<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۶۰-۶۱؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴. </ref>؛ زیرا شارع از عقلا بلکه [[رئیس]] عقلا و بلکه [[خالق]] عقل است<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۰۴.</ref> و همان‌طور که هر جا [[شرع]] به حسن و قبح فعلی تصریح کند، چنان‌چه ملاک‌های واقعی آن [[حکم]] برای عقل نیز آشکار شود، عقل نیز حکمی همانند حکم شرع خواهد داشت. اصولیان [[گواه]] بر این مطلب را [[حدیث]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} که عقل را، شریعتی از درون و [[شریعت]] را، [[عقلی]] از برون شمرده است<ref>طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۵؛ عاملی، سیدمحمدجواد، مفتاح الکرامه، ج۱۰، ص۱۶۶. </ref> و نیز [[روایات]] دیگری<ref>کلینی، [[محمد بن یعقوب]]، [[الکافی]]، ج۱، ص۱۱ و ۱۶.</ref> با همین مضمون دانسته‌اند<ref>شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۹.</ref>.


[[روح]] نزد [[فلاسفه]] دارای کاربردهایی است. برخی روح مجرد را [[عقل]] می‌دانند<ref>سهروردی، شهاب‌الدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۴، ص۸۸؛ میرداماد، محمدباقر، القبسات، ص۴۱۴.</ref> و برخی نیز میان روح و نفس فرق گذاشته‌اند. روح می‌تواند از [[بدن]] مفارقت کند؛ اما نفس این‌گونه نیست؛ زیرا نفس [[مدبر]] بدن است و بدن در قوام نفس دخیل است؛ در حالی که [[تدبیر]] بدن مقوم روح نیست<ref>نوری، ملاعلی، تعلیقات بر تفسیر القرآن الکریم تألیف ملاصدرا، ج۲، ص۳۸۴.</ref>؛ اما آنچه را [[حکما]] عقل مجرد می‌گویند، عرفا روح می‌خوانند و آنچه را حکما نفس ناطقه می‌گویند، [[اهل معرفت]] [[قلب]] می‌نامند که کلیات مفصله را [[شهود]] می‌کند<ref>نوری، ملاعلی، تعلیقات بر تفسیر القرآن الکریم تألیف ملاصدرا، ص۲۳ و ۷۶۳.</ref>. در اصطلاح طبیعی و اطبا نیز روح به روح [[بخاری]] گفته می‌شود که مبدأ آن مغز و مجرای آن اعصاب است، و مرتبه نازله روح مجرد [[انسانی]] است<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۶۳۴.</ref>.
[[امام خمینی]] با اینکه در بحث استصحاب، [[قاعده ملازمه]] را پذیرفته و [[معتقد]] است عقل هنگامی که مناط تام موضوعی را [[ادراک]] می‌کند، به دنبال آن پی می‌برد که حکم شرع به این موضوع تعلق گرفته است<ref>امام خمینی، الاستصحاب، ص۱۴.</ref>؛ اما در جای دیگر [[تذکر]] داده که به صرف حکم عقل در سلسله علل که به تحسین و تقبیح عقلی بر می‌گردد، الزام به انشای حکم و بیان خطاب [[شرعی]] نیست؛ در نتیجه [[حکم شرعی]] کشف نمی‌شود؛ زیرا جایز است که شارع به همین حکم عقل اکتفا کند و خطابی طبق آن انشا نکرده باشد و تنها می‌توان ادعا کرد که میان حکم عقل و محبوبیت و مبغوضیت شرعی، ملازمه وجود دارد<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷.</ref>. در ضمن، زمانی می‌توان گفت شارع به حکم عقل اکتفا می‌کند که [[حکم عقل]] ضروری باشد و تمام [[عقول]] آن را [[درک]] کنند. در غیر این صورت، [[شارع]] می‌تواند امر مولوی خود را متوجه آن [[حکم]] کند<ref>امام خمینی، مناهج الاصول، ج۱، ص۲۷۰.</ref>؛ از این‌رو [[امام خمینی]] تأکید می‌کند اگر دلیل شرعی بر [[حرمت]] وجود داشته باشد، نمی‌توان به صرف وجود [[حکم عقل]] آن را حمل بر [[ارشاد]] کرد؛ زیرا ممکن است ملاک آن [[حکم شرعی]] قوی‌تر از [[درک]] [[عقل]] و نیازمند به تعلق خطاب [[شرعی]] باشد<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۸.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۷ ـ ۳۶۸.</ref>


پیشینه: عقل از جهت [[معرفت‌شناسی]]، قوه‌ای از قوای نفس و مرتبه‌ای از وجود [[انسان]] است که مایه [[کشف]] مجهولات و گسترش معلومات انسان می‌شود و در [[روایات]] نیز به این مطلب اشاره شده است<ref>ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۵۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱، ص۱۵۳؛ ج۷۵، ص۶.</ref>. بحث از [[قوه عاقله]]، پیشینه‌ای دیرینه داشته، مورد توجه [[اندیشمندان]] مکاتب و نحله‌های مختلف بوده و در کتاب‌های [[ادیان الهی]] و غیرالهی به آن توجه شده است<ref>کتاب مقدس، تورات، سلیمان ب۱۲، ۸، ب۱۶، ۲۰ و ب ۱۸، ۲.</ref>. در [[فلسفه]] یونان به [[فضیلت]] و جایگاه عقل [[اذعان]] شده و از نظر آنان [[رفتار]] [[شر]] و [[بدی]] آنگاه شکل می‌گیرد که قوه عاقله انسان، اداره کننده وجود [[آدمی]] نباشد<ref>ارسطو، فی النفس، ص۷۲ - ۷۶ و ص۱۱۳ - ۱۱۴؛ هانس، دیرکس، انسان‌شناسی فلسفی، ترجمه محمدرضا بهشتی، ص۱۳۷ – ۱۳۹.</ref>.
== رابطه عقل با دیگر منابع [[شرع]] ==
[[حکم]] تعارض «عقل منبعی» با دیگر «منابع شرعی» یعنی کتاب، [[سنت]] و [[اجماع]]، در چند شکل قابل بررسی است:


در [[فرهنگ اسلامی]] نیز به این بحث توجه شده و [[آیات الهی]] به [[تعقل]] و [[تفکر]] [[دعوت]] کرده‌اند<ref>انعام، ۳۲؛ بقره، ۲۴۲؛ حدید، ۱۷؛ حج، ۴۶.</ref>. در [[روایات]] به [[ارزش]] و اهمیت آن توجه فراوان شده و تحقق همه [[خیرات]] به [[عقل]] نسبت داده شده است<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۴، ص۱۵۸.</ref> و [[حکمت الهی]] تنها با عقل قابل دسترسی است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸.</ref> و عقل چیزی است که با آن، [[خداوند]] [[پرستش]] می‌شود و [[بهشت]] به دست می‌آید<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۱.</ref>. [[فیلسوفان مسلمان]] با [[الهام]] گرفتن از [[آیات قرآن کریم]] و روایات [[معصومان]]{{ع}}، به بحث و تحلیل این مسئله پرداخته‌اند. [[ابن سینا]] مبحث عقل را بیش از آنچه ارسطو بیان کرده، گسترش داده و به [[پیروی]] از [[فارابی]]<ref>فارابی، ابونصر، فصول منتزعه، ص۵۰ -۵۱؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۳، ص۴۲۱.</ref>. [[قوه عاقله]] را دارای مراتب چهارگانه دانسته است<ref>ابن سینا، الاشارات، ص۸۵ – ۸۶.</ref>.
'''صورت اول''': تعارض دلیل لفظی [[قطعی]] با [[دلیل عقلی]] قطعی که تعارض این دو محال دانسته شده است: مثلاً وقتی عقل به صراحت بر حقانیت و [[درستی]] [[قرآن]] و [[سنت]] قطعی دلیل آورده، محال است که دوباره برهانی برخلاف آنها اقامه کند. تعارض میان دو حکمی که به مرحله قطعیت رسیده باشند، ممکن نیست. دو [[حکم عقلی]] یا شرعی قطعی هرگز نمی‌توانند در تعارض با یکدیگر باشند؛ چنان‌که حکم شرعی قطعی با حکم عقلی قطعی نیز امکان تعارض ندارند<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۸. </ref>؛ زیرا حکم شرعی در صورتی به مرحله قطعیت می‌رسد که واجد این شرایط باشد: ۱. صدور آن از ناحیه [[معصوم]]، قطعی و [[یقینی]] باشد؛ ۲. دلالتی روشن بر مدعا داشته باشد، به گونه‌ای که احتمال دیگری را برنتابد؛ ۳. صدور آن نیز به قصد بیان حکم الهی باشد؛ ۴. احتمال [[تقیه]] و ظاهرسازی در آن نرود<ref>امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۲، ص۴۱۳.</ref>. پس از این مراحل [[معرفت]] به دست آمده از دلیل حکم شرعی، صفت قطعیت پیدا می‌کند. حال اگر فرض شود، عقل به صورت قطعی برخلاف مفاد چنین حکمی باشد، طبیعی است که این حکم عقلی قطعی، در چگونگی دلالت دلیل شرعی تأثیر گذاشته و مانع از دلالت قطعی و یقینی آن بر مدعا خواهد شد و شرط دوم محقق نخواهد بود؛ بنابراین تعارض [[حکم شرعی]] [[قطعی]] با [[حکم عقلی]] قطعی، با همین وصف قطعی و [[یقینی]] بودن در واقع امکان‌پذیر نیست؛ چون تعارض میان آن دو بدان معناست که [[معصوم]]{{عم}} حرفی خلاف حکم قطعی و بدیهی [[عقل]] بگوید که چنین چیزی امکان ندارد یا عقل در حکم قطعی خود، [[خطا]] کرده باشد که در عقل بدیهی راه ندارد؛ در نتیجه بیشتر [[علما]] قائل‌اند در [[دلیل نقلی]] تصرف می‌شود و دلیل نقلی [[تأویل]] برده می‌شود؛ البته عقل در غالب [[احکام]] فرعی [[شرعی]] به [[یقین]] نمی‌رسد<ref>شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۸.</ref>.


[[متکلمان اسلامی]] درباره جایگاه عقل در [[معرفت]] [[حقایق]] فراطبیعی، دیدگاه‌های مختلفی دارند؛ برخی [[متکلمان]] عقل را در صدر نشانده و آن را مقدم بر نقل قرار داده و گروهی دیگر عقل را در [[معرفت دینی]] بی‌اعتبار دانسته و تنها منبع و روش معتبر [[معرفتی]] را نقل می‌دانند. [[متکلمان امامیه]] براساس آموزه‌های قرانی و [[روایی]] همواره در [[شناخت]] حقایق فراطبیعی برای عقل جایگاه ویژه‌ای قائل‌اند<ref>مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، ص۴۴ - ۴۵ و ۵۷؛ علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۴۶؛ طباطبایی، سیدمحمدحسین، شیعه در اسلام، ص۷۴ – ۷۵.</ref>. [[متکلمان معتزلی]] نیز برای عقل در کسب [[معارف دینی]] نقش بنیادین قائل‌اند<ref>قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسه، ص۳۹، ۵۲،۴۸-۵۳ و ۶۶؛ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، نهایة الاقدام، ص۵۸ و ۶۶.</ref>؛ اما [[متکلمان اشعری]] عقل را [[ناتوان]] از شناخت [[معارف]] و [[حسن و قبح]] می‌دانند<ref>تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، ج۴، ص۲۸۲- ۲۸۳؛ جرجانی، سیدشریف، شرح المواقف، ج۸، ص۸۱۱.</ref>. در [[عرفان]] نیز عقل مورد توجه [[اهل معرفت]] می‌باشد و همواره در آثار [[عارفان]] تصریح شده است [[عقلی]] که مورد [[انتقاد]] و [[بی‌مهری]] آنان است «[[عقل]] مشوب» به شبهه‌های وهمی و خیالی است، اما [[عقل سلیم]] [[تقابل]] و تعارضی با [[کشف و شهود]] ندارد<ref>ابن عربی، محی‌الدین، الفتوحات المکیه، ج۱، ص۲۶۱؛ ابن ترکه، صائن الدین، تمهید القواعد، ص۲۴۸؛ یزدان‌پناه، سید یدالله، مبانی و اصول عرفان نظری، ص۱۴۳.</ref>.
حال از آنجاکه [[درک]] [[حکم شرعی]] به کمک عقل به واسطه درک [[عقل عملی]] به [[حسن و قبح]] و ادراک‌های [[عقلی]] است که به علل احکام تعلق می‌گیرد<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۸۹.</ref>، [[شارع]] از آن جهت که [[رئیس]] عقلا و بلکه [[خالق]] آنهاست، [[ضرورت]] دارد که حکمش با احکام عقل سلیم خالی از شوائب، [[متحد]] و همسان باشد<ref>مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۰۴.</ref>؛ پس اصولاً فرض جدایی آن دو از یکدیگرصحیح نیست و عقل در مباحثی چون استلزامات عقلی از جایگاه مستحکم‌تری نسبت به دیگر منابع برخوردار است و نه تنها در عرض آن منابع، بلکه واجد اولویت نسبت به آنهاست<ref>خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۵.</ref>؛ البته احکام مستقل عقلی، پاسخ‌گوی همه پرسش‌های [[فقهی]] نیست<ref>فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، ج۱، ص۲۰۲؛ سبحانی، جعفر، العقیدة الاسلامیه، ص۱۶.</ref> و احکام عقلی، کلی است و مهم‌ترین کار [[استنباط]] در حوزه [[فقاهت]] به مسائل شرعی فرعی مربوط می‌شود که در تمامی موارد یا حداقل بیشتر موارد توقیفی و تعبدی است و از دایره دسترسی عقل مستقل خارج است<ref>شیخ [[انصاری]]، [[فرائد]] الاصول، ج۱، ص۱۷.</ref>؛ بنابراین این‌گونه احکام عقلی در خارج واقع نشده یا بسیار نادر است<ref>خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۳۶۱.</ref>.


[[مقام]] و [[منزلت]] عقل در [[اندیشه]] [[امام خمینی]] را می‌توان در آثار [[فلسفی]]، [[عرفانی]] و [[فقهی]] ایشان [[مشاهده]] کرد. ایشان با [[نگارش]] کتابی در موضوع عقل و [[جنود]] آن تصویری روشن از [[حقیقت]] عقل و [[قوه عاقله]] و ویژگی‌های آنها ارایه می‌کند<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.</ref> و [[باور]] دارد که عقل پایه و اساس همه [[فضایل]] و خوبی‌هاست<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۵.</ref>. ایشان عقل بشری را محصور در [[زندگی]] عادی و مادی نمی‌داند، بلکه [[انسانیت]] [[انسان]] را به این [[دارایی]] [[ارزشمند]] می‌داند<ref>امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۹.</ref> و [[غایت]] و [[هدف]] عالی عقل بشری را رسیدن به مرتبه [[قرب الهی]] و [[فنای فی الله]] می‌شمارد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۵۴.</ref>. در نگاه ایشان عقل با [[دین]] همواره سازگار است و تعارضی میان آنها وجود ندارد؛ زیرا هر دو کاشف [[حقایق]] هستی و [[مأمور]] ارتقابخشی انسان از راه بسط [[معارف]] [[انسانی]] و واسطه نیل به [[قرب]] الهی‌اند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۶۶؛ شرح چهل حدیث، ص۲۳۷.</ref>. ایشان در بیان و شأنیت و منزلت عقل اشاره می‌کند که دین برای فعلیت دادن به مراتب وجودی انسان نازل شده و این امر با [[همراهی]] عقل، تحقق می‌یابد<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷ - ۲۳۸؛ تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۶۶.</ref>. به باور ایشان اگر عقل همراه و تحت اشراف دین باشد، به مراتب وجودی لایق خود می‌رسد وگرنه از [[ترقی]] [[محروم]] شده، چه بسا به نیروی [[شیطانی]] تبدیل شود<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷؛ صحیفه امام، ج۷، ص۵۳۲.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۲ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۷۹.</ref>
[[امام خمینی]] [[کشف]] عقل در سلسله علل احکام را پذیرفته است<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۳۹۰و ۳۹۸؛ الاجتهاد و التقلید، ص۶۱.</ref>؛ هرچند در برخی کتاب‌های خود [[تذکر]] داده که این در همه موارد مستلزم کشف خطاب [[شرعی]] نیست<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸.</ref>. ایشان در جایی قائل است [[عقل]] می‌تواند درباره دخالت نداشتن بعضی از قیدهای خطاب‌های [[شرعی]] نظر بدهد<ref>امام خمینی، الاجتهاد و التقلید، ص۳۲؛ کتاب البیع، ج۱، ص۵۲. </ref>. از این‌رو [[حق]] توسعه‌بخشی به [[ادله نقلی]] را برای عقل قائل شده است، بلکه عقل [[توانایی]] افزودن بعضی از قیدها به ادله نقلی را هم داراست، و بدین ترتیب می‌تواند نقش مخصِّص را ایفا کند<ref>امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۲۵۲؛ کتاب البیع، ج۱، ص۱۷۹؛ تنقیح الاصول، ج۴، ص۳۰۰.</ref>.


==معانی و اقسام عقل==
'''صورت دوم''': اگر یکی از دو دلیل از عقل و نقل، [[قطعی]] و دیگری ظنی باشد، دلیل قطعی قوی‌تر و مقدم است؛ مثلاً در تعارض دلیل لفظی غیرصریح با [[دلیل عقلی]] قطعی، دلیل عقلی قطعی مقدم می‌شود<ref>صدر، سیدمحمدباقر، دروس فی علم الاصول، ج۱، ص۱۴۹.</ref>؛ ‌زیرا حجیت قطع، ذاتی آن است و [[لزوم]] [[پیروی]] از آن، نیازمند [[اثبات]] نیست و هرجا، قطع باشد، دلیل دیگری بر آن مقدم نمی‌شود<ref>امام خمینی، معتمد الاصول، ج۱، ص۴۹۰-۴۹۱ و ج۲، ص۹۳. </ref>. ظواهر دینی متوقف بر ظهوری است که در لفظ وجود دارد و این ظهور، دلیل ظنی است و [[ظن]] نمی‌تواند با [[علم]] و [[یقینی]] که از [[اقامه برهان]] حاصل می‌شود، [[مقاومت]] کند<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین، تعلیقه بحارالانوار، ج۱، ص۱۰۴.</ref>؛ مانند تعارض ظاهری میان [[آیه قرآن]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}}<ref>«دست خداوند بالای دست‌های آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰.</ref> و حکم قطعی عقل که می‌گوید: «[[خداوند]] [[دست]] ندارد». در اینجا باید از ظاهر [[دلیل نقلی]] دست برداشت و گفت منظور از دست خدا، [[قدرت]] اوست؛ زیرا خداوند جسم نیست تا دست داشته باشد<ref>ملاصدرا، تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱۲-۳۱۳.</ref>؛ در نتیجه چاره‌ای جز [[تفسیر]] این [[آیه]] و بیان معنایی برخلاف ظاهر آن نیست<ref>امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۸۴.</ref>؛ البته برخی از احکام عقلی نیز وجود دارند که در صورت نبود دلیل معتبر شرعی برگرفته از [[کتاب و سنت]] و [[اجماع]] یا به سبب اجمال آن [[ادله]] یا به سبب وجود تعارض مستقر میان ادله شرعی، به آن مراجعه می‌شود<ref>وحید بهبهانی، محمدباقر، الرسائل الاصولیه، ص۳۵۰؛ عراقی کزازی، آقاضیاء الدین، نهایة الافکار، ج۳، ص۲۳۵.</ref>؛‌از این‌رو پیش از مراجعه به دیگر منابع [[شرعی]] نمی‌توان به این احکام عقلی تمسک کرد<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۳۲۷.</ref>؛ مانند [[حکم عقل]] به «قبح عقاب بدون بیان» و «حسن دفع ضرر محتمل»<ref>نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۲۱۶؛ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۳۵۵.</ref>. واضح است که این دسته احکام عقلی، در طول [[کتاب و سنت]] و اجماع‌اند و امکان تعارض آنها وجود ندارد<ref>امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۳۷۲؛ ج۲، ص۱۵؛ تهذیب الاصول، ج۳، ص۱۲ و ۴۵۵.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۶۸ ـ ۳۶۹.</ref>
مفهوم عقل در حوزه‌های [[اخلاقی]]، [[کلامی]] و [[فلسفی]] دارای معانی مختلفی می‌باشد:


الف) [[اخلاق]]: مقصود از اصطلاح [[عقل]] در [[قلمرو اخلاق]] جزئی از نفس است که به مواظبت بر [[اعتقاد]] نسبت به یک چیز و تجربه درازمدت درباره چیزی به دست می‌آید؛ به گونه‌ای که [[انسان]] به اقتضای آن به عملی روی می‌آورد یا از کاری دوری می‌گزیند. [[انسان‌ها]] در برخورداری از عقل به این معنا، با یکدیگر تمایز می‌یابند و می‌توان کسی را که تجربه فراوان‌تری در راه [[درستی]] و صواب اندوخته است، عاقل‌تر خواند<ref>ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۴.</ref>.
== ویژگی‌های عقل ==
امام خمینی برای عقل چند ویژگی بر می‌شمارد:
# '''[[رسول]] و حجت باطنی:''' عقل مربی [[باطنی]] است و [[انبیا]] و [[مرسلین]]{{عم}} مربی خارجی هستند که [[راهنمایان]] طریق [[سعادت]] می‌باشند و این دو با هم بوده و هر کدام بدون دیگری راه به مقصد نمی‌برد؛ زیرا عقل بشری خود به تنهایی نمی‌تواند طریق [[هدایت]] و سعادت را [[کشف]] کند و راهی به [[عالم غیب]] و نشئه [[آخرت]] پیدا کند؛ از طرفی هدایت و [[راهنمایی]] [[پیامبران]]{{عم}} بدون هدایت قوه عقل و [[ادراک عقلی]] مؤثر نمی‌باشد، پس [[حق تعالی]] این دو نوع مربی را عطا کرد تا تمام استعدادهای نهفته در [[نفوس]] [[انسان‌ها]] به فعلیت برسد<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷.</ref>.
# '''عامل [[فضیلت]] [[انسان]] بر سایر موجودات:''' [[برتری]] انسان بر سایر موجودات بهره‌مندی انسان از عقل است و با همین قوه ممیزه، صاحب [[تکلیف]] جزا و عقاب می‌شود؛ زیرا [[شناخت]] دار جزا و عقاب به سبب عقل می‌باشد<ref>امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۹؛ صحیفه امام، ج۴، ص۱۷۵.</ref>.
# '''[[قدرت]] مقایسه منافع و مضار امور:''' [[انسان]] به وسیله [[عقل]] [[اختلاف‌ها]] و تمایزها را [[درک]] کرده و در مواجهه با موضوعات مختلف با استفاده از [[نور]] [[عقل]]، هر یک از اخلاق فاسده و ملکات رذیله که در تصرف [[شیطان]] است را با منافع و مضار هر یک از [[اخلاق نیکو]] و [[فضایل]] و ملکات نفسانی که در تصرف عقل‌اند، می‌سنجد<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۸-۱۹.</ref>. همچنین در بسیاری از موارد عقل [[مصالح]] و [[مفاسد]] را [[درک]] کرده و بر اساس آن [[حکم]] صادر می‌کند<ref>امام خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۱۶۴؛ المکاسب المحرمه، ج۱، ص۱۶۲.</ref>.
# '''بهره‌داشتن از معارف و ثنای [[مقام]] [[ربوبیت]]:''' آنچه را عقل با [[برهان]] و [[سلوک]] عملی [[ادراک]] می‌کند، با قلم عقل به صفحه [[قلب]] نگاشته می‌شود و [[حقیقت]] [[عبودیت]] و ربوبیت بر قلب منکشف می‌شود<ref>امام خمینی، سر الصلاة، ص۱۳؛ آداب الصلاة، ص۱۲ و ۹۵.</ref>.
# '''در شمار دلیل‌های [[فقهی]] بودن:''' در فقه شیعه، عقل در کنار کتاب، [[سنت]] و [[اجماع]]، از منابع [[استنباط احکام شرعی]] به شمار می‌آید<ref>امام خمینی، الاستصحاب، ص۶؛ الاجتهاد و التقلید، ص۶۱.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۲ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۸۴.</ref>


ب) [[کلام]] و [[اصول فقه]]: مقصود از اصطلاح عقل در قلمرو کلام و اصول فقه مشهورات مشترک نزد همگان است که مقبولات آرای محموده و نیز ضروریات نظری را دربر می‌گیرد<ref>ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۳؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۱، ص۲۱۳-۲۱۴.</ref>.
== آفت‌های عقل ==
[[امام خمینی]] عقل را یکی از منابع [[شناخت]] می‌داند؛ البته زمانی که در تصرف [[قانون الهی]] و [[شرعی]] باشد؛ اما [[عقلی]] که پشتیبانی [[شرع]] و تعالیم انبیا{{عم}} را نپذیرد، [[استقلال]] ندارد و برده و [[بنده]] [[شهوت]]، [[غضب]] و شیطان خواهد بود<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۶۵- ۳۶۶.</ref>. از این‌رو ایشان برای عقل آفاتی را بر می‌شمارد که اگر [[عقل انسان]] گرفتار آنها گردد از [[مسیر حق]] [[منحرف]] شده، قادر به درک حقایق نخواهد بود. این آفت‌ها عبارت‌انداز:
# '''[[غرور]] و [[خودخواهی]]:''' اگرچه همه [[رذایل نفسانی]] و افکار شیطانی [[دشمن]] عقل است، برخی از آنها از آفات بزرگ عقل به شمار می‌روند؛ نظیر غرور که [[بیماری]] است که بدون ایجاد درد، قلب و [[روح]] را [[فاسد]] و [[انسان]] را هلاک می‌کند<ref>امام خمینی، جهاد اکبر، ص۵۱ -۵۲.</ref>.
# '''غضب:''' [[خشم]] و غضب موجب تعطیل شدن قوای [[عقلانی]] [[انسان]] می‌شود و در این صورت فرد [[خشمگین]] تصمیمات غیرمنطقی و اقدامات غیرعاقلانه انجام می‌دهد<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۴، ص۳۶۵؛ شرح چهل حدیث، ص۱۳۷.</ref>. همچنین [[غضب]] [[نور]] [[عقل]] و [[ایمان]] را خاموش می‌کند<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۳۶.</ref>.
# '''پرگویی:''' سخنان [[لغو]] و [[بیهوده]] مضر به حال [[روح]] و نفس است و آن را از صفا و [[سلامت]] و [[طمأنینه]] ساقط می‌کند<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۹۱.</ref>.
# '''[[هوای نفس]]:''' هوای نفس، [[دشمن]] خطرناک عقل است؛ به گونه‌ای که تمام [[انوار]] عقل و ایمان را خاموش می‌کند<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۶۹.</ref>.
# '''[[بیماری]] مزاج:''' بیماری‌های جسمی و مزاجی باعث می‌شود توجه عقل به بدن و مزاج بیشتر شود و هر قدر این توجه به بدن بیشتر شود، [[ادراکات عقلی]] [[ضعیف]] و کمتر می‌شود؛ زیرا عقل سالم در بدن سالم است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۰-۳۱.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۲ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۸۵.</ref>


ج) [[فلسفه]]: عقل در قلمرو فلسفه به چند مفهوم نظر دارد:
== عقل‌ستیزی ==
# عقل غریزه‌ای است که در انسان وجود دارد. عقل به این معنا را [[فلاسفه]] در باب [[برهان]] به کار می‌برند و مقصود آنان قوه‌ای از قوای نفس است که انسان به واسطه آن به مقدمات ضروری صادق، [[یقین]] می‌یابد<ref>ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۳-۲۲۴.</ref>.
برخی با تکیه بر ظواهر متون دینی و [[تقلید کورکورانه]] از پیشینیان، خود را از برخی منابع معرفتی؛ مانند عقل [[محروم]] ساخته‌اند و همین امر موجبات فهم و [[تفسیر]] نادرست و سطحی آنان از [[معارف دینی]] را فراهم ساخته است<ref>نظرپور، رضا، عقل و تعقل در اندیشه امام خمینی، ص۴۰ -۴۱.</ref>. اهل معرفت نیز در آثار خود گاهی عقل و [[استدلال]] را نکوهش کرده<ref>ابن عربی، محی‌الدین، الفتوحات المکیه، ج۱، ص۲۱۳- ۲۱۴؛ مولانا، جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۲۱۳۲.</ref> و راه وصول به مقصود و محبوب را راه [[دل]] و [[عشق]] شمرده‌اند. البته این به معنای [[انکار]] عقل نیست؛ زیرا خود اهل معرفت در مواردی به استدلال و [[برهان]] تمسک جسته‌اند<ref>جندی، مؤیدالدین، شرح فصوص الحکم، ص۴۹۰-۴۹۱؛ آملی، سیدحیدر، تفسیر المحیط، ج۵، ص۲۵۰.</ref>؛ بلکه آنچه مورد نکوهش است ادعای انحصار دست‌یابی به [[حقیقت]] از راه عقل است<ref>قیصری، داوود بن محمود، شرح فصوص الحکم، ص۵۲۰؛ جوادی آملی، عبدالله، عین نضاخ، تحریر تمهید القواعد، ج۱، ص۹۲- ۹۴.</ref>.
# عقل همان اصطلاح [[عقل اول]] و جوهر مفارق است<ref>ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۷.</ref>.
# عقل اصطلاح خاص ناظر به مراتب نفس است که به اعتبار آن چهار مرتبه عقل بالقوه، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد مطرح می‌شود<ref>ملاصدرا، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۶-۲۲۷؛ جرجانی، سیدشریف، التعریفات، ص۶۶-۶۵؛ تهانوی، محمدعلی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۲، ص۱۱۹۵- ۱۱۹۷.</ref>.


[[حکما]] عقل بشری را به اعتبار متعلَّق آن، به دو قسم [[عقل نظری]] و [[عقل عملی]] تقسیم کرده‌اند<ref>ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۸، ص۱۳۰.</ref>. گروهی این دو را یک [[قوه]] با دو کارکرد می‌دانند که [[اختلاف]] ماهوی با یکدیگر ندارند و [[شأن]] هر دو [[ادراک]] و [[تعقل]] است<ref>مظفر، محمدرضا، المنطق، ص۳۴۳.</ref> و تنها فرق عقل نظری و عملی در متعلق [[ادراک]] یا معلومات آن دو است؛ به گونه‌ای که [[عقل نظری]] مربوط به ادراک امور کلیه و [[عقل عملی]] مربوط به امور جزئیه است<ref>ابن سینا، الشفاء، النفس، ج۲، ص۱۸۴؛ رسائل ابن سینا، ص۹۰-۸۷؛ ملاصدرا، الشواهد الربوبیه، ص۱۹۹.</ref>. گروهی دیگر آن دو را دو [[قوه]] با دو کارکرد می‌دانند که از حیث ماهیت مختلف و متباین‌اند؛ یعنی مدرکات عقل نظری مدرکاتی‌اند که وجود و عدم آنها در حوزه [[اختیار انسان]] نیست؛ در حالی که مدرکات عقل عملی اشیایی‌اند که با [[اختیار]] و فعل [[انسان]] موجود و معدوم می‌شوند و تحت [[قدرت]] انسان‌اند<ref>ابن سینا، الشفاء، النفس، ج۲، ص۳۷ و ۱۸۵-۱۸۶؛ شهرزوری، شمس‌الدین، رسائل الشجرة الالهیة فی علوم الحقائق الربانیه، ج۱، ص۲۱-۲۲.</ref>. در سخنان [[حکما]] تعابیر متعددی به جای عقل نظری و عملی به کار رفته است، نظیر قوه [[عالمه]] و قوه عامله<ref>بهمنیار بن مرزبان، التحصیل، ص۸۱۹؛ غزالی، ابوحامد، تهافت الفلاسفه، ص۲۴۱؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۸، ص۱۳۰.</ref>. قوه مدرکه عالمه و قوه محرکه عامله<ref>ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ خواجه نصیر طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۳۰۸ و ۳۳۱-۳۳۵.</ref>. قوه [[علامه]] و قوه عماله<ref>ملاصدرا، الشواهد الربوبیه، ص۱۹۹.</ref>.
اهمیت براهین عقلی در [[اندیشه]] [[امام خمینی]] در حدی است که ایشان حتی [[ایمان]] به [[معارف الهی]] و [[اصول عقاید]] [[دینی]] را در مرحله نخست منوط به [[تفکر]] و [[تعقل]] می‌داند و در مرحله دوم نفوذ آن [[معارف عقلی]] به [[قلب]] را از طریق ریاضت‌های [[قلبی]] بر می‌شمارد<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۸۹؛ شرح چهل حدیث، ص۱۹۱.</ref>. از این‌رو به [[باور]] ایشان [[استدلال]] و براهین عقلی مقدمه رسیدن به حقایق الهی است تا [[انسان]] به واسطه آن [[حقایق]] را به قلب برساند و نور ایمان در او جلوه کند<ref>امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۱۰.</ref>. ایشان بر اهمیت براهین عقلی برای [[سیر]] تکامل انسان تأکید دارد؛ اما در عین حال بر این باور است که [[درک]] [[عقلی]] صرف، کامل و تمام نیست و حقایق باید به قلب برسند تا انسان به [[یقین]] نایل آید<ref>امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۰۹-۱۱۰.</ref>. بر این اساس بسنده کرد] به استدلال و براهین عقلی در این مسیر [[حجاب]] اعظم است و بر سالک لازم است از [[تعلقات دنیوی]] و انانیت نفس [[رهایی]] یابد<ref>امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۱ و ۲۵۳.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۲ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص۳۸۵.</ref>


[[امام خمینی]] نیز [[عقل]] را به دو قسم نظری و عملی تقسیم<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۴۱.</ref> و از آنها به قوه فعاله و قوه هادیه تعبیر می‌کند<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۵۴۱.</ref>. ایشان درباره کارکردهای عقل نظری و عملی در آثار خود گاهی طبق قول اول مشی کرده و آن دو را یک قوه<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۵۱.</ref> و گاهی طبق قول دوم آنها را دو قوه با دو کارکرد می‌داند<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۵۴۱- ۵۴۲.</ref>؛ اما در نهایت [[کلام]] مشهور حکما را که انسان [[عقلی]] نظری دارد که کار آن ادراک است و عقلی عملی دارد که کارهای معقول را عملی می‌کند<ref>ابن سینا، الشفاء، النفس، ج۲، ص۱۸۵؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۸، ص۱۳۰.</ref>. [[نقد]] می‌کند و دو [[قوه]] را به یکدیگر باز می‌گرداند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۴۱.</ref>. ایشان بر این [[باور]] است هر کدام از [[عقل نظری]] و [[عقل عملی]] با دیگری مرتبط و به آن نیازمند است و این دو در [[غایت]] و در [[هدف]] که [[قرب الهی]] است، مشترک‌اند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۴۱-۳۴۶.</ref>. ایشان علت این مطلب را این می‌داند که هر مرتبه از مراتب وجود به مرتبه دیگر سرایت می‌کند و مراتب وجودی هر فردی با تکرار [[یاد خدا]] [[ملکه]] شده و آنچه از [[علوم]] حقه که [[انسان]] یاد دارد در ذاتش نقش می‌بندد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۴۶.</ref>. از این رو به باور ایشان آنچه انسان را به کمال می‌رساند، عقل عملی است، نه عقل نظری؛ زیرا چه بسا انسان بر [[توحید]] [[برهان]] داشته باشد، در عین حال در مرتبه [[کفر]] و [[شرک]] باقی بماند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۵۴.</ref>. [[امام خمینی]] تعدیل قوا را با عقل عملی ضروری می‌داند و قائل است در صورت تعدیل و [[پرهیز]] از [[افراط و تفریط]]، قوای طبیعی و حیوانی مسخر او می‌گردند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۶۶.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۲ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۷]]، ص ۳۸۱.</ref>
== حجیت عقل میان مذاهب شیعی و اهل تسنن ==
حجیت عقل از نظر [[شیعه]] به این معنی است که اگر در موردی عقل حکم قطعی داشت، آن [[حکم]] به دلیل اینکه قطعی و [[یقینی]] است حجیت دارد<ref>سبحانی، الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف، ج۲، ص۴۰۱؛ موسوعة الامام الخوئی، مقدمه ج۱، ص۴۳.</ref>. گروه اخباریین شیعه عقل را به هیچ وجه [[حجت]] نمی‌شمارند<ref>مکارم شیرازی، الاجتهاد و التقلید (أنوار الأصول)، ج۳، ص۵۴۳.</ref>. در میان نحله‌های [[فقهی]] [[اهل تسنن]] ـ یعنی [[مذاهب]] [[حنفی]]، [[شافعی]]، [[مالکی]]، [[حنبلی]] ـ [[ابوحنیفه]] [[قیاس]] را دلیل چهارم می‌شمارد. از نظر حنفیه منابع [[فقه]] چهار تاست: کتاب، [[سنت]]، [[اجماع]]، قیاس. قیاس همان تمثیل در منطق است. [[مالکی‌ها]] و [[حنبلی‌ها]]، خصوصاً حنبلی‌ها، هیچ گونه توجهی به [[قیاس]] ندارند، اما [[شافعی‌ها]] به [[پیروی]] از [[محمد بن ادریس شافعی]] حالت بین بین دارند، یعنی بیش از [[حنفی‌ها]] به [[حدیث]] توجه دارند و بیش از [[مالکی‌ها]] و [[حنبلی‌ها]] به قیاس. از نظر علمای شیعه، به [[حکم]] اینکه قیاس صرفاً [[پیروی]] از [[ظن]]ّ و [[گمان]] و خیال است و به حکم اینکه کلیاتی که از طرف شارع مقدس [[اسلام]] و [[جانشینان]] او رسیده است وافی به جوابگویی است، رجوع به قیاس به هیچ وجه جایز نیست<ref>مطهری، فقه و حقوقی (مجموعه آثار)، ج۲۰، ص۳۴.</ref>. [[امام خمینی]] نیز همچون سایر فقهای شیعه [[عقل]] را [[حجت]] و از منابع [[فقه]] و [[استنباط احکام]] می‌دانسته و قیاس را به عنوان یکی از منابع [[استنباط]] نمی‌پذیرفت<ref>تنقیح الاصول، ج۴، ص۱۰.</ref>.<ref>[[حجت‌الله فتحی|فتحی، حجت‌الله]]، [[نظام حقوق اسلامی - فتحی (مقاله)| مقاله «نظام حقوق اسلامی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص۶۷۷.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==  
{{مدخل وابسته}}
* [[حِجْر]]
* [[ذهن]]
* [[فکر]]
* [[تعقل]]
* [[تفکر]]
* [[مراتب عقل]]
* [[عقل پیامبر]]
* [[عقل عملی]]
* [[عقل نظری]]
* [[آثار عقل]]
* [[ادبار عقل]]
* [[آفات عقل]]
* [[اقبال عقل]]
* [[تمامیت عقل]]
* [[خواب عقل]]
* [[علم اخلاق]]
* [[فضیلت عقل]]
* [[کرامت عاقل]]
* [[نصف العقل]]
* [[ادراک عقول]]
* [[علم عقلی بسیط]]
* [[علم کلی محیط]]
* [[عقل اجمالی]]
* [[عقل تفصیلی]]
* [[انواع تعقل]]
* [[تصور کلی]]
* [[علم جزئی]]
* [[قلمرو عقل]]
* [[کاوش‌های عقلی]]
* [[نقل]]
{{پایان مدخل‌ وابسته}}


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
#[[پرونده:1100697.jpg|22px]] [[علی گرامی|گرامی، علی]]، [[اخلاق - گرامی (مقاله)| مقاله «اخلاق»]]، [[مقالاتی از اندیشه‌نامه انقلاب اسلامی (کتاب)|'''مقالاتی از اندیشه‌نامه انقلاب اسلامی‌''']]
# [[پرونده:1100697.jpg|22px]] [[علی گرامی|گرامی، علی]]، [[اخلاق - گرامی (مقاله)| مقاله «اخلاق»]]، [[مقالاتی از اندیشه‌نامه انقلاب اسلامی (کتاب)|'''مقالاتی از اندیشه‌نامه انقلاب اسلامی‌''']]
#[[پرونده:IM009875.jpg|22px]] [[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۷''']]
# [[پرونده:IM009875.jpg|22px]] [[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی]] و [[سیف‌الله سخائی‌فر|سخائی‌فر]]، [[عقل - مقیمی حاجی و سخائی‌فر (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۷''']]
#[[پرونده:IM009875.jpg|22px]] [[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۷''']]
# [[پرونده:IM009875.jpg|22px]] [[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۱ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۷''']]
#[[پرونده:IM009875.jpg|22px]] [[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[عقل ۲ - صاحبی (مقاله)| مقاله «عقل»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۷ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۷''']]
# [[پرونده:1100618.jpg|22px]] [[حجت‌الله فتحی|فتحی، حجت‌الله]]، [[نظام حقوق اسلامی - فتحی (مقاله)| مقاله «نظام حقوق اسلامی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|'''منظومه فکری امام خمینی''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۲۰۵: خط ۱۶۵:


[[رده:عقل]]
[[رده:عقل]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:مدخل‌های تلخیص شده]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۴۸

مقدمه

عقل منبعی مستقل برای شناخت احکام و ارزش‌های اخلاقی است. بخشی از مشترکات اخلاقی موجود در بین مکاتب اخلاقی الهی و بشری، مانند پاس‌داشت نعمت، صداقت در رفتار و گفتار، پرهیز از ظلم و تعدی به دیگران و مانند آن معلول دریافت‌های عقل بشر از زشتی و زیبایی اخلاقی است[۱]. با این حال در مورد توانایی عقل در کشف و شناخت ارزش‌های اخلاقی اتفاق نظر وجود ندارد؛ مشهور عالمان شیعه بر آنند که در بسیاری از ارزش‌ها و یا در اصول ارزش‌های اخلاقی این توانایی برای عقل وجود دارد و عقل برای کشف آن از وحی بی‌نیاز است[۲]. در برخی از روایات نیز عقل منبع درک بسیاری از شناخت‌ها و تشخیص خوبی‌ها از بدی‌ها شناخته شده است: «فَبِالْعَقْلِ‏ عَرَفَ‏ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ‏ وَ أَنَّهُمْ‏ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ الْمُدَبِّرُ لَهُمْ وَ أَنَّهُمُ الْمُدَبَّرُونَ وَ... وَ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِيحِ»[۳].

انسان دارای قوه‌ای است که حسن و قبح را درک می‌کند و آمدن انبیا و ارسال احکام و کتب نیز به خاطر وجود همین قوه در انسان است[۴]. در بعثت پیامبر اسلام(ص) عقل دارای اهمیت فراوانی است و در آیات متعددی از قرآن تکیه بر عقل و خرد و تدبر و تفکر و مانند آن شده است و حتی براساس آیات، دوزخیان دلیل جهنمی بودن خود را در استفاده نکردن از عقل دانسته‌اند[۵]. در کارنامه همه انبیا دعوت به عقل در درجه نخست قرار دارد اما در اسلام از ارزش بیشتری برخوردار است[۶].[۷]

معناشناسی

عقل در ریشه لغوی به معنای، منع، امساک و جلوگیری[۸]، بستن و نگه داشتن[۹] آمده است. همچنین به غریزه‌ای که انسان با آن آمادگی فهم خطاب و سخن را خواهد داشت عقل گفته می‌شود[۱۰] و از آن جهت که جهل را حبس و منع می‌کند، عقل نامیده می‌شود[۱۱]. عقل در اصطلاح فلاسفه به دو معنا آمده است: یکی ناظر به جنبه وجودشناختی (مخلوق اول و نخستین مراتب وجود)[۱۲] و دیگری ناظر به جنبه معرفت‌شناختی (عقل بشری) است[۱۳]. عقل به معنای اول موجودی تام است که در ذات و فعلش مجرد و واسطه فیض میان عالم الوهی و عالم طبیعی است و گاهی در لسان شرع به آن ملک یا فرشته گفته می‌شود[۱۴]. امام خمینی نیز عقل را به معنای اول، جوهری می‌داند که در ذات و فعل، مجرد است و به جسم تعلق ندارد[۱۵].[۱۶]

نقش و قلمرو حکم عقل

نقش و قلمرو حکم عقل در دستیابی به حکم شرعی به عنوان یکی از منابع اجتهاد. عقل در اصل بر حبس و بازداشتن یا معنایی نزدیک به آن دلالت می‌کند[۱۷] و بندکردن و بستن برخاسته از آن است[۱۸]. عقل ضد جهل و حمق است[۱۹] و آدمی چون خود را از هوس‌ها، خواسته‌های نفسانی و هلاکت باز می‌دارد، به وی عاقل گفته می‌شود[۲۰]. عقل در اصطلاح فلسفی به معنای قوه ادراک کلیات و قوه تمییز میان حسن و قبح افعال[۲۱] معنا شده است.

عقل از نگاه فقهای شیعه یکی از منابع استنباط احکام شرعی در کنار قرآن، سنت و اجماع و غیر آن است[۲۲]. و مراد از دلیل عقلی، قضیه و حکم عقلی است که موجب دستیابی به حکم شرعی می‌شود[۲۳]؛ البته عقل کاربردهای دیگری هم دارد که نبود مرزبندی مفهومی میان آنها موجب شده در عقلی که محل نزاع در اصول فقه است، ابهام پدید آید.

امام خمینی با تکیه بر روایات[۲۴] عقل را به دو عقل کلی و جزئی تقسیم کرده است؛ عقل کلی جوهری است نورانی، مجرد از علایق جسمانی و نخستین مخلوق از مخلوقات روحانی[۲۵] و عقل جزئی قوه مدرکه‌ای است که در انسان‌ها وجود دارد و دعوت به عدل و احسان می‌کند[۲۶]. ایشان عقل را در شمار منابع استنباط احکام شرعی قرار داده[۲۷] و مراد از دلیل عقلی را ادراکات و قضایایی می‌داند که به واسطه آن و با درک حسن و قبح اشیا و مصالح و مفاسد آن، احکام شرعی کشف می‌شود[۲۸].[۲۹]

پیشینه

عقل از امور تکوینی است که در نهاد انسان‌ها قرار داده شده و موجب تمایز انسان از حیوانات گردیده است. عقل پیوسته مورد توجه ادیان مختلف بوده است؛ از آن جمله در کتاب مقدس در برخی فرازها به عقل اشاره شده و عقل برای صاحبان آن، چشمه حیات[۳۰] و منشأ نعمت‌های نیکو[۳۱] معرفی شده است؛ همچنین از عقل به عنوان وسیله‌ای برای تشخیص خیر و شر استفاده شده که موجب می‌شود انسان از کارهای دور از عقل پرهیز کند[۳۲].

در آموزه‌های اسلام، از عقل بیش از امور دیگر، ستایش شده است[۳۳]. قرآن کریم در بیش از سیصد آیه[۳۴] درباره تفکر و تعقل سخن گفته و انسان را بدان فراخوانده است[۳۵]. و بارها اندیشیدن و تعقل کردن را ستایش[۳۶] و ضد آن را نکوهش[۳۷] کرده است. در روایات اسلامی نیز عقل از شأن ویژه‌ای برخوردار است[۳۸] و گوهر عقل، غنی‌ترین و ارزشمندترین نعمت الهی برای انسان معرفی شده است[۳۹] تا جایی که از آن، با عنوان اشرف مخلوقات یاد شده است[۴۰].

در کتاب‌های فقهی و اصولی، از دیرباز بر اساس آموزه‌های اهل بیت(ع)[۴۱] بحث از اعتبار حکم و قضایای عقل، مطرح بوده و ابوعلی ابن جنید و ابن ابی عقیل عمانی، نخستین کسانی بوده‌اند که در استنباط احکام شرعی به عقل تمسک کرده‌اند[۴۲]. شیخ مفید نیز با آنکه معتقد بود اصول و منابع احکام شرعی، کتاب و سنت است و عقل یکی از راه‌های رسیدن به این اصول و شناخت حجیت آنهاست[۴۳]، گاه در برخی فروع فقهی در عرض کتاب و سنت از عقل نیز با عنوان سند حکم یاد کرده است[۴۴]. سید مرتضی درباره مسائل نوپیدا که در کتاب و سنت حکمی برای آن بیان نشده، حکم عقل را مطرح کرده است[۴۵] و شیخ طوسی به توضیح نقش عقل در شناخت مسائل، موضوعات و احکام پرداخته است[۴۶]؛ همچنین از عنصر عقل در راستی‌آزمایی، تفسیر و رفع تعارض میان روایات بهره جسته است[۴۷]. با وجود این، به صراحت از منبع بودن آن سخنی به میان نیاورده است[۴۸]. پس از وی ابن ادریس به صراحت به‌کارگیری عقل برای دستیابی به احکام را پذیرفته و تمسک به این روش را سیره[محققان دانسته است[۴۹].

فقهای شیعه از زمان قطب‌الدین راوندی (م ۵۷۳ق)[۵۰] و محقق حلی[۵۱] و علامه حلی[۵۲] از عقل به عنوان یکی از منابع استنباط احکام، در عرض کتاب، سنت و اجماع یاد کرده‌اند[۵۳]؛ هرچند پذیرش گستره دامنه حجیت آن، با فراز و فرودهایی همراه بوده است[۵۴]. در قرن یازدهم و دوازدهم با اوج‌گیری فکر اخباری‌گری حوزه دخالت عقل در استنباط احکام بسیار محدود شد[۵۵] و در دوره‌های بعد با اوج‌گیری دوباره جریان اصول‌گرا، عقل نقش خود را بازیافت.

رویکرد علما به طرح بحث عقل در کتاب‌های اصولی نیز متفاوت است. برخی آن را از مسائل اصول ندانسته‌اند و در مقدمات گنجانده‌اند[۵۶] و بعضی نیز دیل مباحث دیگر اصولی مانند قطع حاصل از دلیل عقلی و علم اجمالی از آن یاد کرده‌اند[۵۷]. در برابر، گروهی فصل مستقلی به آن اختصاص داده‌اند و بسیار گسترده به بحث از حجیت و قلمرو آن پرداخته‌اند[۵۸].

امام خمینی افزون بر فقه، در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل نیز به بیان حقیقت عقل[۵۹] و برخی از ویژگی‌ها و صفات آن[۶۰] بر اساس احادیث نورانی معصومان(ع)[۶۱] پرداخته است. در حوزه استنباط احکام شرعی، عقل نقش مهمی را در اندیشه ایشان به خود اختصاص داده است[۶۲]؛ از این‌رو ایشان در مباحث فقهی خود نیز از عنصر عقل مدد گرفته است[۶۳] و با اینکه باب معینی را در کتاب‌های اصولی خود به این بحث اختصاص نداده است، اما از لابه‌لای کلمات ایشان تعریف، اقسام و کاربردهای عقل، قابل برداشت است[۶۴].[۶۵]

اقسام عقل و مدرکات عقلی

برای عقل و ادراکات آن از جهات مختلف، تقسیماتی بیان شده است[۶۶].

عقل نظری و عملی

تقسیم عقل و مدرَکات آن به نظری و عملی، متداول و مشهور میان حکما، فقها و اصولیان است[۶۷]. برای این دو، تعریف‌های متعددی ذکر شده است[۶۸]. بیشتر اصولیان تأکید کرده‌اند که عقل نظری و عملی، یک نیرو هستند و تنها تفاوت آنها در مدرَک و متعلَّق درک آنهاست[۶۹]. برخی دیگر آن دو را دو قوه دانسته‌اند[۷۰] که عقل نظری قوه درک کلیات و شناخت واقعیت‌ها و قضاوت درباره آنهاست و عقل عملی قوه تمییز میان حسن و قبح افعال[۷۱] و کار آن درک بایدها و نبایدهاست[۷۲].

امام خمینی عقل نظری را همان نیروی ادراک کلیات و حقایق اشیا[۷۳] و شأن عقل را ادراک امور می‌داند، نه ایجاد اشتیاق[۷۴] و عقل عملی را قوه‌ای روحانی می‌داند که به حسب ذات مجرد و به حسب فطرت مایل به خیرات و دعوت کننده به عدل و احسان است[۷۵]. ایشان در علم اصول در موارد متعددی به عقل عملی[۷۶] و عقل نظری[۷۷] استناد کرده است[۷۸].

مستقلات و غیرمستقلات عقلی

مدرکات عقلی به مستقلات عقلی و غیرمستقلات عقلی تقسیم شده است[۷۹]. گاه عقل می‌تواند احکام و موضوعاتی را به طور مستقل و بدون نیاز به هیچ‌گونه دلیل شرعی، بشناسد و درک کند، مثل ادراک حسن عدل، قبح ظلم و حسن رد امانت و قبح عقاب بدون بیان[۸۰] که از آنها به مستقلات عقلی تعبیر می‌شود[۸۱]. در سخن امام خمینی نیز به برخی از این مستقلات مانند درک حسن عدل و قبح ظلم و مفسده تشریع و بدعت و تصرف انسان در حدوداحکام الهی اشاره شده است[۸۲]. به باور ایشان شارع نمی‌تواند با حکم مستقل عقل مخالفت کند[۸۳]. از این‌رو دلیل عقلی می‌تواند موجب دست کشیدن از دلیل نقلی شود[۸۴]. اما در مواردی عقل به تنهایی قادر به ادراک حکم شرعی نیست، بلکه باید یک مقدمه نقلی و وحیانی نیز به آنها ضمیمه شود تا در پرتو آن حکم شرعیثابت شود[۸۵].این‌گونه، احکام غیرمستقلات عقلی[۸۶] یا ملازمات[۸۷] شناخته می‌شوند.

از سخنان امام خمینی برداشت می‌شود که ایشان تقسیم احکام عقل به مستقلات و غیرمستقلات را که به بحث ملازمات شناخته می‌شوند[۸۸]، پذیرفته است[۸۹] و در موارد متعددی عقل را در درک حسن و قبح افعال مستقل دانسته و به آن استناد کرده است[۹۰] و غیرمستقلات را احکامی برشمرده است که صغرای قیاس آن نیازمند به خطاب شارع باشد[۹۱]. ایشان همسو با برخی دیگر از اصولیان[۹۲] تصریح کرده است که اگر از ناحیه شارع حکمی نظیر حکم عقل صادر شود، آن حکم به عنوان حکم ارشادی یعنی ارشاد انسان‌ها به سوی ملاک‌های عقل مستقل شناخته می‌شود. در نتیجه ادله نقلی که درباره حکم عقل وارد شوند، ارشادی‌اند نه مولوی[۹۳].[۹۴]

کاربردهای عقل

عقل انسان کارکردهای گوناگونی را پذیراست که گاه خلط میان این کارکردها، موجب خطا یا ضعف استدلال می‌شود؛ از این‌رو شایسته است که مراتب مختلف احکام عقلی را جدا کرد:

ابزار فهم

هنگامی که عقل به صورت ابزاری در فهم همه اشیا و قضایا و تبیین و تفسیر منطقی دیگر منابع و سپس سنجش رابطه آنها با یکدیگر و حل تعارض موجود میان آنها به کار گرفته می‌شود، عقل ابزاری با مصباحی[۹۵] یا استنتاجی[۹۶] خوانده می‌شود. این نقش عقل را هیچ‌کس حتی اخباریان نمی‌توانند انکار کنند و گریزی از آن نیست، حتی کسی که به زبان آن را انکار می‌کند، در عمل ناگزیر از آن است؛ زیرا بدون تردید هیچ استدلال و استنادی به ظواهر کتاب و سنت، بدون کمک گرفتن از قوه عاقله سامان نمی‌یابد؛ چنان که امام خمینی از تحلیل بنای عقلا برحجیت ظواهر و امکان فهم آنها به ذکر مقدماتی می‌پردازد که در اثبات برخی از آنها به دلالت عقلیه تمسک می‌کند[۹۷].[۹۸]

مُدرک شارع و شریعت

گاه عقل در مرحله مبادی احکام واقع می‌شود و نقشی اثباتی ایفا می‌کند؛ زیرا حجیت کتاب و سنت و اصل شریعت، باید به استدلال و قناعت عقل منتهی شود[۹۹]. در حجیت عقل در این نوع مسائل که به مباحث اصول دین باز می‌گردد، اختلاف نظری وجود ندارد[۱۰۰].

امام خمینی این رسالت عقل را پذیرفته و تصریح می‌کند که امور جوانحی که در آنها عقد قلبی و اعتقاد مطلوب است مانند اثبات وجود خداوند و توحید، تنها عقل حاکم است[۱۰۱] و از این عقل به عنوان رسول و حجت باطنی یاد می‌شود و بدون آن هدایت پیامبران(ع) مؤثر نخواهد بود[۱۰۲]. تا خداوند و لزوم بعثت انبیا(ع) اثبات نشود، نوبت به شریعت و احکام آن نمی‌رسد؛ از این‌رو می‌توان از آن به عقل درک‌کننده مبدأ و پیش از شرع، تعبیر کرد که بیشتر مصداق عقل نظری و گاه اگر درباره فعل خداوند باشد، از عقل عملی است[۱۰۳].

عقل در مقام امتثال

عقل گاه در مرحله معلولات احکام شرعی قرار می‌گیرد[۱۰۴] و پس از اثبات حکمی از سوی کتاب و سنت، نقش‌آفرینی می‌کند و در مقام امتثال به لزوم عمل به اوامر و نواهی خدا فرمان می‌دهد[۱۰۵] و حاکم به حسن اطاعت و قبح عصیان مولاست[۱۰۶] و این از موارد عقل عملی است. از این عقل می‌توان به عنوان عقل پس از شرع، نام برد؛ یعنی حکم به اطاعت از آنچه که در شرع الزام به آن ثابت شده است. امام خمینی در موارد فراوانی از حکم عقل در مقام امتثال بهره گرفته است[۱۰۷] که بر اساس آن، عقل به وجوب اطاعت و قبح مخالفت با اوامر الهی[۱۰۸] و به استحقاق ثواب وعقاب حکم می‌کند[۱۰۹] و روایات موجود دراین باره[۱۱۰] به عنوان مؤید این رسالت عقل است[۱۱۱]؛ از این‌رو تنها حاکم در مقام امتثال، عقل است[۱۱۲] و اگر شرع نیز در این مقام سخنی داشته باشد، حمل بر ارشادی بودن خواهد شد[۱۱۳].

از سوی دیگر، امام خمینی، در راستای کلی و قانونی بودن خطابات شرعی، معتقد است احکام در حق عاجز و جاهل فعلی است، و عاجز و جاهل تنها در صورت حکم عقل، در تخلف از آن معذورند[۱۱۴]؛ از این‌رو ایشان برخلاف نظر برخی[۱۱۵]، بر این باور است که عقل در مقام اطاعت و امتثال در موارد نبود قدرت مانند صورت جهل، تخلف را پذیرفته و انسان را معذور دانسته است، نه اینکه موضوع شرعی یا حکم آن را مقید سازد و حکم از فعلیت خارج شود[۱۱۶].[۱۱۷]

عقل در مقام درک حکم شرعی

در علم اصول فقه از درک عقل نظری و درک ملازمات و رابطه‌های میان دو یا چند حکم، بحث می‌شود[۱۱۸]، به این صورت که غالباً از یکی از احکام ثابت شده و از راه ملازمه عقلی، درصدد کشف حکم شرعی دیگری‌اند و از آنها به غیرمستقلات عقلی تعبیر می‌شود[۱۱۹]. مشهور اصولیان در مباحث عقلی اصول فقه، از برخی از این ملازمات بحث کرده‌اند، مانند بحث از اِجزای مأموربه اضطراری از مأموربه اختیاری، ادراک وجوب مقدمه واجب نزد شارع از وجوب ذی‌المقدمه، اقتضای امر به شیء از نهی از ضد آن، اجتماع امر و نهی، دلالت نهی بر فساد که اصولیان اصل درک عقل و حجیت آن را پذیرفته و درباره صغرای این ملازمات بحث و نظر داشته‌اند[۱۲۰]. همچنین در علم اصول، از درک عقل عملی از حسن وقبح و قاعده ملازمه که در فقه به عنوان دلیل عقلی به آن تمسک شده، بحث می‌شود. این قسم که هر دو جزء آن عقلی است، از مستقلات عقلیه است[۱۲۱] و از آن به «عقل منبعی» تعبیر می‌شود و مراد از آن، درک عقل در عرض کتاب و سنت، به عنوان منبعی برای کشف قطعی اراده تشریعی خداوند متعال است[۱۲۲].

اندیشمندان اسلامی درباره حجیت عقل در استنباط احکام فقهی دیدگاه‌های مختلفی دارند. مشهور علمای شیعه ادراکات یقینی عقل در حوزه استنباط احکام شرعی را معتبر دانسته و ادراکات غیریقینی آن را معتبر ندانسته‌اند[۱۲۳]. در اینجا قطع و یقین به معنای اصولی، یعنی جزم و انکشاف تام از نظر قاطع، مد نظر است، نه جزم مطابق با واقع که معنای منطقی از قطع و یقین است[۱۲۴].

در برابر، برخی از علمای اخباری با استناد به توقیفی بودن احکام فقهی، بر این باورند که عقل هیچ جایگاهی برای اثبات احکام شرعی[۱۲۵] و هیچ‌گونه استقلال و طریقیتی برای شناخت قطعی و یقینی احکام ندارد[۱۲۶]؛ البته درک ناشی از عقل سلیم و ناآمیخته به تمایلات را که از آن تعبیر به عقل فطری می‌شود، همگان قبول دارند[۱۲۷]؛ گرچه در مصادیق آن و در قلمرو مدرکات آن، اختلاف نظر وجود دارد. برخی از اصولیان وجود حسن و قبح عقلی و امکان ادراک آن با عقل را پذیرفته‌اند؛ اما تلازم میان حکم عقل و حکم شرع را انکار کرده‌اند[۱۲۸]. برخی نیز حسن و قبح عقلی و تلازم میان حکم عقل و حکم شرع را پذیرفته‌اند؛ اما وجوب پیروی از حکم شرعی‌ای را که به وسیله تلازم عقلی ثابت شده باشد، انکار کرده‌اند[۱۲۹]. نتیجه عملی این دیدگاه‌ها با تفاوت‌هایی که دارند، ممکن نبودن تمسک به عقل در مقام استنباط احکام شرعی است. در نتیجه بحث از حجیت عقل مبتنی بر قبول حسن و قبح ذاتی افعال و امکان درک آن به عقل و قبول ملازمه میان حکم عقل و شرع است که در ادامه ذکر می‌شود[۱۳۰].

حسن و قبح عقلی و اقسام آن

حسن و قبح به سه معنا به کار رفته است:

  1. حسن به معنای ملایمت و سازگاری با طبع انسان و قبح به معنای ناملایم بودن با طبع آدمی[۱۳۱].
  2. حسن و قبح به معنای کمال و نقص[۱۳۲].
  3. حسن به معنای ویژگی‌های مثبت و نیکی افعال که موجب مدح فاعل است و قبح به معنای خصوصیت‌های منفی و زشتی است که از افعال درک می‌کند، به گونه‌ای که انجام دهنده آن را مذمت می‌کند[۱۳۳]؛ یا به تعبیر دیگر حسن به معنای استحقاق ثواب و قبح به معنای استحقاق عقاب است[۱۳۴]. محل اختلاف میان اندیشمندان اسلامی، تنها معنای سوم است[۱۳۵].

دو بینش متفاوت در خصوص حسن و قبح عقلی به معنای سوم در افعال وجود دارد: شیعه و متقدمان از معتزله که به عدلیه معروف‌اند از مبنای عقلی تحسین و تقبیح دفاع کرده‌اند و بر این باورند که افعال انسان به خودی خود و بدون اینکه شارع درباره آن اظهار نظری کرده باشد، دارای حسن و قبح عقلی‌اند[۱۳۶]. از این‌رو هرگاه شارع فعلی را دارای مصلحت شدید و ضروری بداند، آن را واجب می‌شمارد و وقتی که قبح شدیدی را در فعلی ملاحظه کند، آن را حرام خواهد کرد[۱۳۷]. در برابر، اشاعره و معتزلیان متأخر مبنای عقلی تحسین و تقبیح را نپذیرفته‌اند[۱۳۸] و معتقدند صرف‌نظر از حکم شرعی، افعال انسان حسن و قبح ندارند[۱۳۹]و در حقیقت آنچه نیکی و بدی، زیبایی و زشتی را در افعال پدید می‌آورد، حکم شارع به حسن و قبح آنهاست؛ از این‌رو بازگشت حسن و قبح افعال به یک امر واقعی نخواهد بود، بلکه امری اعتباری و منوط به وضع شارع است؛ یعنی هرگاه شارع به چیزی امر کند، نیکو و هرگاه از چیزی نهی کند، قبیح و بد می‌شود[۱۴۰].

امام خمینی ادراک حسن و قبح را به کمک قوه عقل ممکن دانسته[۱۴۱]و حکم عقل به حسن عدالت و احسان و قبح ظلم و غصب را از همین قبیل برشمرده است[۱۴۲]. ایشان همچنین در بحث از قبیح بودن دروغ، آن را دارای قبح ذاتی دانسته و بر این باور است که در صورت تزاحم با امری که قبیح‌تر است، دروغ‌گویی بر قبح ذاتی خود باقی خواهد ماند؛ زیرا عقل قبح آن را اقتضایی نمی‌بیند، بلکه قبح آن فعلی است[۱۴۳]و ادله نقلی را که درباره حکم عقل وارد شده باشند، ارشاد به حکم عقل دانسته است[۱۴۴]. ایشان در اتصاف بعضی از قبایح عقلی و اتصاف فاعل به آن (قبح فاعلی)، علم به قبح را شرط می‌داند؛ اما بر این باور است که حرمت شرعی آن به نفس عناوین واقعی تعلق گرفته و علم تنها طریق به آن است[۱۴۵].[۱۴۶]

ملازمه میان حکم عقل و شرع

به دنبال پذیرش حسن و قبح ذاتی افعال و امکان دستیابی عقل به صورت مستقل به شناخت آنها، بحث از کبرای قیاس اصولی که قاعده ملازمه میان حکم عقل به حسن و قبح و حکم شرع مطرح می‌شود[۱۴۷]. همان‌طور که بیشتر اندیشمندان عدلیه معتقدند، هرگاه عقل از شوائب و انگیزه‌ها و عوامل غیرعقلانی پیراسته باشد و تنها به برکت ملاک عقلانی حسن و قبح، امری را درک کند، حکم عقل با حکم شرع تلازم دارد و از حکم عقل کشف می‌شود که شارع هم در آن مورد حکمی نظیر و موافق حکم عقل دارد[۱۴۸]؛ زیرا شارع از عقلا بلکه رئیس عقلا و بلکه خالق عقل است[۱۴۹] و همان‌طور که هر جا شرع به حسن و قبح فعلی تصریح کند، چنان‌چه ملاک‌های واقعی آن حکم برای عقل نیز آشکار شود، عقل نیز حکمی همانند حکم شرع خواهد داشت. اصولیان گواه بر این مطلب را حدیث امیرالمؤمنین(ع) که عقل را، شریعتی از درون و شریعت را، عقلی از برون شمرده است[۱۵۰] و نیز روایات دیگری[۱۵۱] با همین مضمون دانسته‌اند[۱۵۲].

امام خمینی با اینکه در بحث استصحاب، قاعده ملازمه را پذیرفته و معتقد است عقل هنگامی که مناط تام موضوعی را ادراک می‌کند، به دنبال آن پی می‌برد که حکم شرع به این موضوع تعلق گرفته است[۱۵۳]؛ اما در جای دیگر تذکر داده که به صرف حکم عقل در سلسله علل که به تحسین و تقبیح عقلی بر می‌گردد، الزام به انشای حکم و بیان خطاب شرعی نیست؛ در نتیجه حکم شرعی کشف نمی‌شود؛ زیرا جایز است که شارع به همین حکم عقل اکتفا کند و خطابی طبق آن انشا نکرده باشد و تنها می‌توان ادعا کرد که میان حکم عقل و محبوبیت و مبغوضیت شرعی، ملازمه وجود دارد[۱۵۴]. در ضمن، زمانی می‌توان گفت شارع به حکم عقل اکتفا می‌کند که حکم عقل ضروری باشد و تمام عقول آن را درک کنند. در غیر این صورت، شارع می‌تواند امر مولوی خود را متوجه آن حکم کند[۱۵۵]؛ از این‌رو امام خمینی تأکید می‌کند اگر دلیل شرعی بر حرمت وجود داشته باشد، نمی‌توان به صرف وجود حکم عقل آن را حمل بر ارشاد کرد؛ زیرا ممکن است ملاک آن حکم شرعی قوی‌تر از درک عقل و نیازمند به تعلق خطاب شرعی باشد[۱۵۶].[۱۵۷]

رابطه عقل با دیگر منابع شرع

حکم تعارض «عقل منبعی» با دیگر «منابع شرعی» یعنی کتاب، سنت و اجماع، در چند شکل قابل بررسی است:

صورت اول: تعارض دلیل لفظی قطعی با دلیل عقلی قطعی که تعارض این دو محال دانسته شده است: مثلاً وقتی عقل به صراحت بر حقانیت و درستی قرآن و سنت قطعی دلیل آورده، محال است که دوباره برهانی برخلاف آنها اقامه کند. تعارض میان دو حکمی که به مرحله قطعیت رسیده باشند، ممکن نیست. دو حکم عقلی یا شرعی قطعی هرگز نمی‌توانند در تعارض با یکدیگر باشند؛ چنان‌که حکم شرعی قطعی با حکم عقلی قطعی نیز امکان تعارض ندارند[۱۵۸]؛ زیرا حکم شرعی در صورتی به مرحله قطعیت می‌رسد که واجد این شرایط باشد: ۱. صدور آن از ناحیه معصوم، قطعی و یقینی باشد؛ ۲. دلالتی روشن بر مدعا داشته باشد، به گونه‌ای که احتمال دیگری را برنتابد؛ ۳. صدور آن نیز به قصد بیان حکم الهی باشد؛ ۴. احتمال تقیه و ظاهرسازی در آن نرود[۱۵۹]. پس از این مراحل معرفت به دست آمده از دلیل حکم شرعی، صفت قطعیت پیدا می‌کند. حال اگر فرض شود، عقل به صورت قطعی برخلاف مفاد چنین حکمی باشد، طبیعی است که این حکم عقلی قطعی، در چگونگی دلالت دلیل شرعی تأثیر گذاشته و مانع از دلالت قطعی و یقینی آن بر مدعا خواهد شد و شرط دوم محقق نخواهد بود؛ بنابراین تعارض حکم شرعی قطعی با حکم عقلی قطعی، با همین وصف قطعی و یقینی بودن در واقع امکان‌پذیر نیست؛ چون تعارض میان آن دو بدان معناست که معصوم(ع) حرفی خلاف حکم قطعی و بدیهی عقل بگوید که چنین چیزی امکان ندارد یا عقل در حکم قطعی خود، خطا کرده باشد که در عقل بدیهی راه ندارد؛ در نتیجه بیشتر علما قائل‌اند در دلیل نقلی تصرف می‌شود و دلیل نقلی تأویل برده می‌شود؛ البته عقل در غالب احکام فرعی شرعی به یقین نمی‌رسد[۱۶۰].

حال از آنجاکه درک حکم شرعی به کمک عقل به واسطه درک عقل عملی به حسن و قبح و ادراک‌های عقلی است که به علل احکام تعلق می‌گیرد[۱۶۱]، شارع از آن جهت که رئیس عقلا و بلکه خالق آنهاست، ضرورت دارد که حکمش با احکام عقل سلیم خالی از شوائب، متحد و همسان باشد[۱۶۲]؛ پس اصولاً فرض جدایی آن دو از یکدیگرصحیح نیست و عقل در مباحثی چون استلزامات عقلی از جایگاه مستحکم‌تری نسبت به دیگر منابع برخوردار است و نه تنها در عرض آن منابع، بلکه واجد اولویت نسبت به آنهاست[۱۶۳]؛ البته احکام مستقل عقلی، پاسخ‌گوی همه پرسش‌های فقهی نیست[۱۶۴] و احکام عقلی، کلی است و مهم‌ترین کار استنباط در حوزه فقاهت به مسائل شرعی فرعی مربوط می‌شود که در تمامی موارد یا حداقل بیشتر موارد توقیفی و تعبدی است و از دایره دسترسی عقل مستقل خارج است[۱۶۵]؛ بنابراین این‌گونه احکام عقلی در خارج واقع نشده یا بسیار نادر است[۱۶۶].

امام خمینی کشف عقل در سلسله علل احکام را پذیرفته است[۱۶۷]؛ هرچند در برخی کتاب‌های خود تذکر داده که این در همه موارد مستلزم کشف خطاب شرعی نیست[۱۶۸]. ایشان در جایی قائل است عقل می‌تواند درباره دخالت نداشتن بعضی از قیدهای خطاب‌های شرعی نظر بدهد[۱۶۹]. از این‌رو حق توسعه‌بخشی به ادله نقلی را برای عقل قائل شده است، بلکه عقل توانایی افزودن بعضی از قیدها به ادله نقلی را هم داراست، و بدین ترتیب می‌تواند نقش مخصِّص را ایفا کند[۱۷۰].

صورت دوم: اگر یکی از دو دلیل از عقل و نقل، قطعی و دیگری ظنی باشد، دلیل قطعی قوی‌تر و مقدم است؛ مثلاً در تعارض دلیل لفظی غیرصریح با دلیل عقلی قطعی، دلیل عقلی قطعی مقدم می‌شود[۱۷۱]؛ ‌زیرا حجیت قطع، ذاتی آن است و لزوم پیروی از آن، نیازمند اثبات نیست و هرجا، قطع باشد، دلیل دیگری بر آن مقدم نمی‌شود[۱۷۲]. ظواهر دینی متوقف بر ظهوری است که در لفظ وجود دارد و این ظهور، دلیل ظنی است و ظن نمی‌تواند با علم و یقینی که از اقامه برهان حاصل می‌شود، مقاومت کند[۱۷۳]؛ مانند تعارض ظاهری میان آیه قرآن که می‌فرماید: ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ[۱۷۴] و حکم قطعی عقل که می‌گوید: «خداوند دست ندارد». در اینجا باید از ظاهر دلیل نقلی دست برداشت و گفت منظور از دست خدا، قدرت اوست؛ زیرا خداوند جسم نیست تا دست داشته باشد[۱۷۵]؛ در نتیجه چاره‌ای جز تفسیر این آیه و بیان معنایی برخلاف ظاهر آن نیست[۱۷۶]؛ البته برخی از احکام عقلی نیز وجود دارند که در صورت نبود دلیل معتبر شرعی برگرفته از کتاب و سنت و اجماع یا به سبب اجمال آن ادله یا به سبب وجود تعارض مستقر میان ادله شرعی، به آن مراجعه می‌شود[۱۷۷]؛‌از این‌رو پیش از مراجعه به دیگر منابع شرعی نمی‌توان به این احکام عقلی تمسک کرد[۱۷۸]؛ مانند حکم عقل به «قبح عقاب بدون بیان» و «حسن دفع ضرر محتمل»[۱۷۹]. واضح است که این دسته احکام عقلی، در طول کتاب و سنت و اجماع‌اند و امکان تعارض آنها وجود ندارد[۱۸۰].[۱۸۱]

ویژگی‌های عقل

امام خمینی برای عقل چند ویژگی بر می‌شمارد:

  1. رسول و حجت باطنی: عقل مربی باطنی است و انبیا و مرسلین(ع) مربی خارجی هستند که راهنمایان طریق سعادت می‌باشند و این دو با هم بوده و هر کدام بدون دیگری راه به مقصد نمی‌برد؛ زیرا عقل بشری خود به تنهایی نمی‌تواند طریق هدایت و سعادت را کشف کند و راهی به عالم غیب و نشئه آخرت پیدا کند؛ از طرفی هدایت و راهنمایی پیامبران(ع) بدون هدایت قوه عقل و ادراک عقلی مؤثر نمی‌باشد، پس حق تعالی این دو نوع مربی را عطا کرد تا تمام استعدادهای نهفته در نفوس انسان‌ها به فعلیت برسد[۱۸۲].
  2. عامل فضیلت انسان بر سایر موجودات: برتری انسان بر سایر موجودات بهره‌مندی انسان از عقل است و با همین قوه ممیزه، صاحب تکلیف جزا و عقاب می‌شود؛ زیرا شناخت دار جزا و عقاب به سبب عقل می‌باشد[۱۸۳].
  3. قدرت مقایسه منافع و مضار امور: انسان به وسیله عقل اختلاف‌ها و تمایزها را درک کرده و در مواجهه با موضوعات مختلف با استفاده از نور عقل، هر یک از اخلاق فاسده و ملکات رذیله که در تصرف شیطان است را با منافع و مضار هر یک از اخلاق نیکو و فضایل و ملکات نفسانی که در تصرف عقل‌اند، می‌سنجد[۱۸۴]. همچنین در بسیاری از موارد عقل مصالح و مفاسد را درک کرده و بر اساس آن حکم صادر می‌کند[۱۸۵].
  4. بهره‌داشتن از معارف و ثنای مقام ربوبیت: آنچه را عقل با برهان و سلوک عملی ادراک می‌کند، با قلم عقل به صفحه قلب نگاشته می‌شود و حقیقت عبودیت و ربوبیت بر قلب منکشف می‌شود[۱۸۶].
  5. در شمار دلیل‌های فقهی بودن: در فقه شیعه، عقل در کنار کتاب، سنت و اجماع، از منابع استنباط احکام شرعی به شمار می‌آید[۱۸۷].[۱۸۸]

آفت‌های عقل

امام خمینی عقل را یکی از منابع شناخت می‌داند؛ البته زمانی که در تصرف قانون الهی و شرعی باشد؛ اما عقلی که پشتیبانی شرع و تعالیم انبیا(ع) را نپذیرد، استقلال ندارد و برده و بنده شهوت، غضب و شیطان خواهد بود[۱۸۹]. از این‌رو ایشان برای عقل آفاتی را بر می‌شمارد که اگر عقل انسان گرفتار آنها گردد از مسیر حق منحرف شده، قادر به درک حقایق نخواهد بود. این آفت‌ها عبارت‌انداز:

  1. غرور و خودخواهی: اگرچه همه رذایل نفسانی و افکار شیطانی دشمن عقل است، برخی از آنها از آفات بزرگ عقل به شمار می‌روند؛ نظیر غرور که بیماری است که بدون ایجاد درد، قلب و روح را فاسد و انسان را هلاک می‌کند[۱۹۰].
  2. غضب: خشم و غضب موجب تعطیل شدن قوای عقلانی انسان می‌شود و در این صورت فرد خشمگین تصمیمات غیرمنطقی و اقدامات غیرعاقلانه انجام می‌دهد[۱۹۱]. همچنین غضب نور عقل و ایمان را خاموش می‌کند[۱۹۲].
  3. پرگویی: سخنان لغو و بیهوده مضر به حال روح و نفس است و آن را از صفا و سلامت و طمأنینه ساقط می‌کند[۱۹۳].
  4. هوای نفس: هوای نفس، دشمن خطرناک عقل است؛ به گونه‌ای که تمام انوار عقل و ایمان را خاموش می‌کند[۱۹۴].
  5. بیماری مزاج: بیماری‌های جسمی و مزاجی باعث می‌شود توجه عقل به بدن و مزاج بیشتر شود و هر قدر این توجه به بدن بیشتر شود، ادراکات عقلی ضعیف و کمتر می‌شود؛ زیرا عقل سالم در بدن سالم است[۱۹۵].[۱۹۶]

عقل‌ستیزی

برخی با تکیه بر ظواهر متون دینی و تقلید کورکورانه از پیشینیان، خود را از برخی منابع معرفتی؛ مانند عقل محروم ساخته‌اند و همین امر موجبات فهم و تفسیر نادرست و سطحی آنان از معارف دینی را فراهم ساخته است[۱۹۷]. اهل معرفت نیز در آثار خود گاهی عقل و استدلال را نکوهش کرده[۱۹۸] و راه وصول به مقصود و محبوب را راه دل و عشق شمرده‌اند. البته این به معنای انکار عقل نیست؛ زیرا خود اهل معرفت در مواردی به استدلال و برهان تمسک جسته‌اند[۱۹۹]؛ بلکه آنچه مورد نکوهش است ادعای انحصار دست‌یابی به حقیقت از راه عقل است[۲۰۰].

اهمیت براهین عقلی در اندیشه امام خمینی در حدی است که ایشان حتی ایمان به معارف الهی و اصول عقاید دینی را در مرحله نخست منوط به تفکر و تعقل می‌داند و در مرحله دوم نفوذ آن معارف عقلی به قلب را از طریق ریاضت‌های قلبی بر می‌شمارد[۲۰۱]. از این‌رو به باور ایشان استدلال و براهین عقلی مقدمه رسیدن به حقایق الهی است تا انسان به واسطه آن حقایق را به قلب برساند و نور ایمان در او جلوه کند[۲۰۲]. ایشان بر اهمیت براهین عقلی برای سیر تکامل انسان تأکید دارد؛ اما در عین حال بر این باور است که درک عقلی صرف، کامل و تمام نیست و حقایق باید به قلب برسند تا انسان به یقین نایل آید[۲۰۳]. بر این اساس بسنده کرد] به استدلال و براهین عقلی در این مسیر حجاب اعظم است و بر سالک لازم است از تعلقات دنیوی و انانیت نفس رهایی یابد[۲۰۴].[۲۰۵]

حجیت عقل میان مذاهب شیعی و اهل تسنن

حجیت عقل از نظر شیعه به این معنی است که اگر در موردی عقل حکم قطعی داشت، آن حکم به دلیل اینکه قطعی و یقینی است حجیت دارد[۲۰۶]. گروه اخباریین شیعه عقل را به هیچ وجه حجت نمی‌شمارند[۲۰۷]. در میان نحله‌های فقهی اهل تسنن ـ یعنی مذاهب حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی ـ ابوحنیفه قیاس را دلیل چهارم می‌شمارد. از نظر حنفیه منابع فقه چهار تاست: کتاب، سنت، اجماع، قیاس. قیاس همان تمثیل در منطق است. مالکی‌ها و حنبلی‌ها، خصوصاً حنبلی‌ها، هیچ گونه توجهی به قیاس ندارند، اما شافعی‌ها به پیروی از محمد بن ادریس شافعی حالت بین بین دارند، یعنی بیش از حنفی‌ها به حدیث توجه دارند و بیش از مالکی‌ها و حنبلی‌ها به قیاس. از نظر علمای شیعه، به حکم اینکه قیاس صرفاً پیروی از ظنّ و گمان و خیال است و به حکم اینکه کلیاتی که از طرف شارع مقدس اسلام و جانشینان او رسیده است وافی به جوابگویی است، رجوع به قیاس به هیچ وجه جایز نیست[۲۰۸]. امام خمینی نیز همچون سایر فقهای شیعه عقل را حجت و از منابع فقه و استنباط احکام می‌دانسته و قیاس را به عنوان یکی از منابع استنباط نمی‌پذیرفت[۲۰۹].[۲۱۰]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۲۲۶-۲۲۷.
  2. علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، تحقیق سیدرضا صدر، عین الله حسنی، ص۸۲؛ شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، تحقیق سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱.
  3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، ج۱، ص۲۹.
  4. امام خمینی، تقریرات فلسفه، تقریر سید عبدالغنی اردبیلی، ج۳، ص۲۷۷-۲۷۸.
  5. سوره ملک، آیه ۱۰؛ آیت‌الله خامنه‌ای، ۲۹/۴/۱۳۸۸.
  6. آیت الله خامنه‌ای، ۲۹/۴/۱۳۸۸.
  7. گرامی، علی، مقاله «اخلاق»، مقالاتی از اندیشه‌نامه انقلاب اسلامی، ص۵۸.
  8. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج۵، ص۱۷۶۹.
  9. ابن‌منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.
  10. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص۴۲۳.
  11. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۹۵.
  12. میرداماد، محمدباقر، القبسات، ص۳۸۰ و ۳۹۶؛ ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، اسرار الآیات، ص۷۸-۷۹.
  13. فارابی، ابونصر، فصول منتزعه، ص۵۰، ۵۱؛ ابن سینا، حسین بن عبدالله، الحدود، ص۰ ۲۴.
  14. ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح الهدایه، ص۴۱۰؛ شرح اصول الکافی، ج۱، ص۲۲۶ - ۲۲۷؛ تفسیر القرآن، ج۶، ص۲۵۳.
  15. امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۳۵۹.
  16. صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۷۱.
  17. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.
  18. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ج۴، ص۶۹.
  19. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۱، ص۵۹؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸.
  20. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۸؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۵.
  21. ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸.
  22. محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۲۸؛ علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳؛ شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲.
  23. میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷؛ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹؛ اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۷.
  24. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۶.
  25. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ - ۲۳؛ الطلب و الاراده، ص۶۴.
  26. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.
  27. امام خمینی، الاستصحاب، ص۶.
  28. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷؛ تنقیح الاصول، ج۴، ص۱۵.
  29. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۱ ـ ۳۶۲.
  30. کتاب مقدس، تورات، امثال سلیمان، ب۱۶، ص۲۲.
  31. همان، ب۱۲، ص۱۵.
  32. همان مزامیر، ص۱۳۱.
  33. حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۸۵ و ص۲۰۴ -۲۰۹.
  34. ﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ «آیا مردم را به نیکی فرا می‌خوانید و خود را از یاد می‌برید با آنکه کتاب (خداوند) را می‌خوانید؟ آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره بقره، آیه ۴۴؛ ﴿فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ «باری، گفتیم با پاره‌ای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده می‌کند و نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۳؛ ﴿وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ «و هرگاه با کسانی که ایمان آورده‌اند دیدار کنند می‌گویند: ما (نیز) ایمان آورده‌ایم و چون با یکدیگر تنها شوند می‌گویند: آیا آنچه را خداوند بر شما برگشوده است به آنان می‌گویید تا با آن در پیشگاه پروردگارتان با شما چون و چرا کنند، آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره بقره، آیه ۷۶؛ ﴿...وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ «بی‌گمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو می‌بارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده می‌دارد و بر آن هرگونه جنبنده‌ای را می‌پراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ «ای مؤمنان! کسانی از غیر خودتان را محرم راز مگیرید که از هیچ تباهی در حقّ شما کوتاهی نمی‌کنند و دوست می‌دارند شما در سختی به سر برید؛ کینه از گفتارشان هویداست و آنچه دل‌هایشان پنهان می‌دارند، بزرگ‌تر است، بی‌گمان ما آیات (خود) را برای شما روشن گفته‌ایم» سوره آل عمران، آیه ۱۱۸؛ ﴿إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ «به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید» سوره زخرف، آیه ۳؛ ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ «اوست که شما را از خاک سپس از نطفه و آنگاه از خونی بسته آفرید، سرانجام شما را به گونه نوزادی برآورد سپس (توان می‌دهد) تا به رشد کاملتان برسید، پس از آن تا پیر گردید- و جان برخی از شما پیش‌تر (از پیری) گرفته می‌شود- و تا به زمانی معیّن برسید و باشد که شما» سوره غافر، آیه ۶۷.
  35. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۶.
  36. ﴿فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ «باری، گفتیم با پاره‌ای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده می‌کند و نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۳؛ ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ «بی‌گمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو می‌بارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده می‌دارد و بر آن هرگونه جنبنده‌ای را می‌پراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ «و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگانی (نهفته) است؛ باشد که شما پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۱۷۹؛ ﴿قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ «به راستی شما را در کار دو گروهی که (در «بدر») با هم رو به رو شدند، نشانه‌ای (برای پند گیری) بود: گروهی برای خداوند جنگ می‌کردند و (گروه) دیگری کافر بودند که آنها را دو چندان خود به چشم می‌دیدند (و می‌هراسیدند) و خداوند هر کسی را بخواهد با یاوری خویش پش» سوره آل عمران، آیه ۱۳؛ ﴿كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى «بخورید و چارپایانتان را بچرانید! بی‌گمان در آن برای خردمندان نشانه‌هایی است» سوره طه، آیه ۵۴؛ ﴿أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى «آیا برای آنان راهگشا نبوده است که پیش از آنها چه بسیار نسل‌ها را از میان بردیم که (اینان اکنون) در خانه‌های آنان راه می‌روند؟ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی برای (پندگیری) خردمندان است» سوره طه، آیه ۱۲۸.
  37. ﴿وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ «و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ می‌کند که جز فراخواندن و آوایی نمی‌شنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این‌رو خرد نمی‌ورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱؛ ﴿وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ «و چون به نماز بانگ برآورید آن را به ریشخند و بازی می‌گیرند؛ این از آن روست که آنان گروهی هستند که خرد نمی‌ورزند» سوره مائده، آیه ۵۸؛ ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.
  38. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰- ۲۹.
  39. نهج البلاغه، ح۵۱ و ۱۰۹.
  40. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۶.
  41. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰ – ۲۹.
  42. استرآبادی، ملامحمدامین، الفوائد المدنیه، ص۱۲۳.
  43. شیخ مفید، التذکرة بأصول الفقه، ص۲۸.
  44. شیخ مفید، تفسیر القرآن المجید، ص۱۴۸.
  45. سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، ج۱، ص۲۱۰.
  46. طوسی، محمد بن حسن، العدة فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۲-۲۴؛ ج۲، ص۷۶۲.
  47. طوسی، محمد بن حسن، العدة فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۴۳.
  48. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۲۹.
  49. ج۱، ص۴۶.
  50. ج۱، ص۶.
  51. ج۱، ص۲۸.
  52. علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳.
  53. شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲؛ القواعد و الفوائد، ج۱، ص۷۴؛ فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۶.
  54. کرکی، ص۲۲؛ شهید ثانی، ج۳، ص۶۲.
  55. استرآبادی، ملامحمدامین، الفوائد المدنیه، ص۱۲۹ - ۱۳۱؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۲۵.
  56. علامه حلی، نهایة الوصول، ج۱، ص۱۱۸؛ فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۱۳.
  57. شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۵؛ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۵۸؛ ایروانی، علی، الاصول فی علم الاصول، ج۲، ص۲۰۵.
  58. میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷؛ حائری اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویه، ص۳۱۶؛ اصفهانی نجفی، محمدتقی، هدایة المسترشدین، ج۳، ص۴۹۶؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۱؛ ج۳، ص۱۲۸.
  59. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱ – ۲۴.
  60. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۵ – ۳۸.
  61. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸؛ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة، ج۱، ص۴۱.
  62. امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۳۹۰- ۳۹۲؛ انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۵- ۲۳۱ و ص۳۴۰ – ۳۴۲.
  63. امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶- ۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۴، ص۵۵.
  64. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۵-۲۳۱؛ الاجتهاد و التقلید، ص۳۲ و ۶۱؛ الاستصحاب، ص۱۳ - ۱۶.
  65. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۲ ـ ۳۶۳؛ صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۷۱.
  66. خواجه نصیر طوسی، مرح الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۳۵۵؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ج۳، ص۳۶۸- ۳۸۲.
  67. ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص۹۶؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.
  68. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۷-۲۷۹.
  69. اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
  70. ابن سینا، الشفاء، الطبیعیات (النفس)، ج۲، ص۳۷.
  71. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص۲۵۸؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۷- ۲۷۹.
  72. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۸؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.
  73. امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۴۶۳.
  74. امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۷۶.
  75. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۱.
  76. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۹، ۶۹ و ۳۴۳؛ ج۲، ص۱۸۴.
  77. امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۷۸ و ص۴۲۰ -۴۲۸.
  78. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۳ ـ ۳۶۴.
  79. حائری اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویه، ص۳۴۶؛ شیخ انصاری، الفوائد الاصولیة، ص۵۵۲.
  80. میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۷- ۸؛ شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹.
  81. اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹.
  82. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۸ و ۲۳۰.
  83. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۱۷۵.
  84. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۱۹۰.
  85. شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۱۹.
  86. اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۳۰۰.
  87. صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
  88. امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۷.
  89. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۸.
  90. امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶-۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۳، ص۵۸۸.
  91. امام خمینی، الاستصحاب، ص۵.
  92. شیخ انصاری، الفوائد الاصولیه، ۵۹۹؛ عراقی کزازی، آقاضیاء الدین، نهایة الافکار، ج۳، ص۲۷۷- ۲۷۸.
  93. امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱؛ کتاب الطهاره، ج۱، ص۲۰۵ - ۲۰۶ و ج۲، ص۴۵؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۲۲۰-۲۲۱.
  94. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۴.
  95. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج۱، ص۵۸.
  96. شیخ انصاری، مطارح الانظار، ج۲، ص۳۲۴.
  97. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۳۹- ۲۴۰.
  98. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۴ ـ ۳۶۵.
  99. صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
  100. مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج۲، ص۲۵۸.
  101. امام خمینی، تنقیح الاصول، ج۳، ص۶۰.
  102. امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷.
  103. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۵.
  104. نایینی، میرزا محمدحسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۸۹.
  105. صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۰.
  106. وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۶.
  107. امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۹۸؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۶۹.
  108. امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۹.
  109. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵و ج۲، ص۴۰۷.
  110. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۰.
  111. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵.
  112. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۵۶ و ۱۶۹؛ تهذیب الاصول، ج۱، ص۲۱۸.
  113. امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱.
  114. امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۲۸-۲۹ و ص۱۴۴.
  115. اصفهانی غروی، حاشیة کتاب المکاسب، ج۱، ص۳۰۱؛ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۴، ص۵۳.
  116. امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۴۴۱-۴۴۲؛ کتاب البیع، ج۳، ص۳۰۸.
  117. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۵.
  118. صدر، سیدمحمدباقر، المعالم الجدیده للاصول، ج۱، ص۱۸۲.
  119. اصفهانی غروی، نهایة الدرایه، ج۲، ص۹؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۴ و ۳۰۰؛ امام خمینی، جواهر الاصول، ج۳، ص۱۵- ۱۶.
  120. اصفهانی غروی، بحوث فی الاصول، ج۱، ص۱۰۹، ۱۳۳ و ۱۴۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۳۰۲- ۳۸۱، ۴۱۰ - ۴۱۱ و ۴۱۹؛ امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۷۸و ۴۲۸.
  121. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۲ – ۲۶۴.
  122. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۱۲۵ و ۱۲۸.
  123. صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۱۹.
  124. صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۶ و ۱۲۹.
  125. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۳۱- ۱۳۲؛ الدر النجفیه، ج۲، ص۲۴۷.
  126. صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴.
  127. صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۱، ص۱۳۱.
  128. آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۲۷۰ و ۳۴۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۹-۲۷۰.
  129. صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۱.
  130. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۵ ـ ۳۶۶.
  131. وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۴؛ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۴.
  132. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۲؛ سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۵.
  133. وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۴؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۳-۲۷۴.
  134. سبحانی، جعفر، الرسائل الأربع، ج۱، ص۱۵.
  135. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۵.
  136. علامه حلی، کشف المراد، ص۳۰۳؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۸.
  137. صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۵۷؛ حسینی میلانی، سیدعلی، تحقیق الاصول، ج۳، ص۱۰۹.
  138. میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ج۳، ص۱۰؛ نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۵۷.
  139. جرجانی، سیدشریف، شرح المواقف، ج۸، ص۱۸۱- ۱۸۶؛ وحید بهبهانی، محمدباقر، الفوائد الحائریه، ص۳۶۳.
  140. نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۵۷؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۷۱- ۲۷۲.
  141. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۶۵؛ الطلب و الاراده، ص۷۹.
  142. امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۱۱۶- ۱۱۷؛ کتاب البیع، ج۳، ص۵۸۸؛ تحریر الوسیله، ج۲، ص۱۶۴.
  143. امام خمینی، المکاسب المحرمه، ۲، ص۱۱۲- ۱۱۳.
  144. امام خمینی، کتاب الطهاره، ج۱، ص۲۰۵؛ مناهج الوصول، ج۱، ص۲۸۱.
  145. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۳۱.
  146. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۶ ـ ۳۶۷.
  147. نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۶۰؛ مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۲، ص۲۶۱- ۲۶۲.
  148. نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۶۰-۶۱؛ صدر، سیدمحمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج۴، ص۱۲۴.
  149. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۰۴.
  150. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۵؛ عاملی، سیدمحمدجواد، مفتاح الکرامه، ج۱۰، ص۱۶۶.
  151. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۱ و ۱۶.
  152. شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۹.
  153. امام خمینی، الاستصحاب، ص۱۴.
  154. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷.
  155. امام خمینی، مناهج الاصول، ج۱، ص۲۷۰.
  156. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۸.
  157. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۷ ـ ۳۶۸.
  158. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۸.
  159. امام خمینی، تهذیب الاصول، ج۲، ص۴۱۳.
  160. شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۸.
  161. نایینی، میرزا محمدحسین، اجود التقریرات، ج۲، ص۸۹.
  162. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج۳، ص۱۰۴.
  163. خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۱، ص۱۵.
  164. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، ج۱، ص۲۰۲؛ سبحانی، جعفر، العقیدة الاسلامیه، ص۱۶.
  165. شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۱۷.
  166. خویی، سیدابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۳۶۱.
  167. امام خمینی، مناهج الوصول، ج۱، ص۳۹۰و ۳۹۸؛ الاجتهاد و التقلید، ص۶۱.
  168. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸.
  169. امام خمینی، الاجتهاد و التقلید، ص۳۲؛ کتاب البیع، ج۱، ص۵۲.
  170. امام خمینی، مناهج الوصول، ج۲، ص۲۵۲؛ کتاب البیع، ج۱، ص۱۷۹؛ تنقیح الاصول، ج۴، ص۳۰۰.
  171. صدر، سیدمحمدباقر، دروس فی علم الاصول، ج۱، ص۱۴۹.
  172. امام خمینی، معتمد الاصول، ج۱، ص۴۹۰-۴۹۱ و ج۲، ص۹۳.
  173. طباطبایی، سیدمحمدحسین، تعلیقه بحارالانوار، ج۱، ص۱۰۴.
  174. «دست خداوند بالای دست‌های آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰.
  175. ملاصدرا، تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱۲-۳۱۳.
  176. امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۸۴.
  177. وحید بهبهانی، محمدباقر، الرسائل الاصولیه، ص۳۵۰؛ عراقی کزازی، آقاضیاء الدین، نهایة الافکار، ج۳، ص۲۳۵.
  178. نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۳۲۷.
  179. نایینی، میرزا محمدحسین، فوائد الاصول، ج۳، ص۲۱۶؛ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۳۵۵.
  180. امام خمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص۳۷۲؛ ج۲، ص۱۵؛ تهذیب الاصول، ج۳، ص۱۲ و ۴۵۵.
  181. مقیمی حاجی و سخائی‌فر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۸ ـ ۳۶۹.
  182. امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۳۷.
  183. امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۷۹؛ صحیفه امام، ج۴، ص۱۷۵.
  184. امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۸-۱۹.
  185. امام خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۱۶۴؛ المکاسب المحرمه، ج۱، ص۱۶۲.
  186. امام خمینی، سر الصلاة، ص۱۳؛ آداب الصلاة، ص۱۲ و ۹۵.
  187. امام خمینی، الاستصحاب، ص۶؛ الاجتهاد و التقلید، ص۶۱.
  188. صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۸۴.
  189. امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۶۵- ۳۶۶.
  190. امام خمینی، جهاد اکبر، ص۵۱ -۵۲.
  191. امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۴، ص۳۶۵؛ شرح چهل حدیث، ص۱۳۷.
  192. امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۳۶.
  193. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۹۱.
  194. امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۶۹.
  195. امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۳۰-۳۱.
  196. صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۸۵.
  197. نظرپور، رضا، عقل و تعقل در اندیشه امام خمینی، ص۴۰ -۴۱.
  198. ابن عربی، محی‌الدین، الفتوحات المکیه، ج۱، ص۲۱۳- ۲۱۴؛ مولانا، جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۲۱۳۲.
  199. جندی، مؤیدالدین، شرح فصوص الحکم، ص۴۹۰-۴۹۱؛ آملی، سیدحیدر، تفسیر المحیط، ج۵، ص۲۵۰.
  200. قیصری، داوود بن محمود، شرح فصوص الحکم، ص۵۲۰؛ جوادی آملی، عبدالله، عین نضاخ، تحریر تمهید القواعد، ج۱، ص۹۲- ۹۴.
  201. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۸۹؛ شرح چهل حدیث، ص۱۹۱.
  202. امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۱۰.
  203. امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص۱۰۹-۱۱۰.
  204. امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۱ و ۲۵۳.
  205. صاحبی، باقر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۸۵.
  206. سبحانی، الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف، ج۲، ص۴۰۱؛ موسوعة الامام الخوئی، مقدمه ج۱، ص۴۳.
  207. مکارم شیرازی، الاجتهاد و التقلید (أنوار الأصول)، ج۳، ص۵۴۳.
  208. مطهری، فقه و حقوقی (مجموعه آثار)، ج۲۰، ص۳۴.
  209. تنقیح الاصول، ج۴، ص۱۰.
  210. فتحی، حجت‌الله، مقاله «نظام حقوق اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص۶۷۷.