←اثبات غلو
(←حد غلو) |
|||
| (۱۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[غلو در لغت]] - [[غلو در قرآن]] - [[غلو در حدیث]] - [[غلو در فقه اسلامی]] - [[غلو در کلام اسلامی]] - [[غلو در تاریخ اسلامی]] - [[غلو در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[غلو در لغت]] - [[غلو در قرآن]] - [[غلو در حدیث]] - [[غلو در فقه اسلامی]] - [[غلو در کلام اسلامی]] - [[غلو در تاریخ اسلامی]] - [[غلو در معارف و سیره امام باقر]] - [[غلو در معارف و سیره رضوی]] - [[غلو در معارف و سیره امام جواد]] - [[غلو در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | پرسش مرتبط = }} | ||
'''غلوّ''' به معنای [[زیادهروی]] و [[تجاوز]] از [[قدر]] و [[منزلت]] هر چیز، در اصطلاح یعنی [[انسان]] چیزی را که به آن [[اعتقاد]] دارد، از حد خود بالاتر ببرد. غالی در اصطلاح [[شیعه]] شخصی است که [[مقامات]] و فضائلی را درباره [[اهل بیت]] {{عم}} ادعا میکند که واقعیت ندارند و اهل بیت{{عم}} هم آنها را مطرح نکردهاند، مانند [[ادعای نبوت]] و الوهیت. [[جهل]] و ناآگاهی [[مردم]] و [[احساس]] [[محبت]] زیاد نسبت به [[اهلبیت]] از عوامل اصلی [[گرایش]] افراد به غلو بوده است، هرچند موضع [[امامان شیعه]] در مقابل جریان غلات، همواره مخالفت شدید و ابراز [[برائت]] از ایشان و پرهیز دادن [[شیعیان]] از تعامل با آنها بوده است. | '''غلوّ''' به معنای [[زیادهروی]] و [[تجاوز]] از [[قدر]] و [[منزلت]] هر چیز، در اصطلاح یعنی [[انسان]] چیزی را که به آن [[اعتقاد]] دارد، از حد خود بالاتر ببرد. غالی در اصطلاح [[شیعه]] شخصی است که [[مقامات]] و فضائلی را درباره [[اهل بیت]] {{عم}} ادعا میکند که واقعیت ندارند و اهل بیت{{عم}} هم آنها را مطرح نکردهاند، مانند [[ادعای نبوت]] و الوهیت. [[جهل]] و ناآگاهی [[مردم]] و [[احساس]] [[محبت]] زیاد نسبت به [[اهلبیت]] از عوامل اصلی [[گرایش]] افراد به غلو بوده است، هرچند موضع [[امامان شیعه]] در مقابل جریان غلات، همواره مخالفت شدید و ابراز [[برائت]] از ایشان و پرهیز دادن [[شیعیان]] از تعامل با آنها بوده است. | ||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
# غلو در ذات، آن است که به گونهای درباره اشخاصی مانند [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{عم}} غلو کنیم که آنها را از حد ذات خود خارج کرده، به مقام الوهیت و [[ربوبیت]] برسانیم، و یا آنکه قائل به [[حلول]] جزء [[الهی]] در آنان شویم، و یا آنکه ائمه{{عم}} را از مقام خود یعنی [[امامت]] خارج کرده، به [[مقام نبوت]] برسانیم و قائل به [[نبوت]] ایشان شویم و یا آنکه به تناسخگراییده، قائل به حلول [[روح]] [[انبیا]]{{عم}} و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در ائمه{{عم}} یا اشخاص دیگر بشویم<ref>آیتالله خویی در مقام اشاره به این نوع از غلو و حکم فقهی آن چنین مینگارد: {{عربی|فمنهم [من الغلاة] من يعتقد الربوبية لامير المؤمنين أو أحد الائمة الطاهرين{{ع}} فيعتقد بانه الرب الجليل وانه الاله المجسم الذي نزل إلى الارض وهذه النسبة لو صحت وثبت اعتقادهم بذلك فلا اشكال في نجاستهم وكفرهم لانه انكار لالوهيته سبحانه لبداهة انه لا فرق في انكارها بين دعوى ثبوتها لزيد أو للاصنام وبين دعوى ثبوتها الأمير المؤمنين{{ع}} لاشتراكهما في انكار الوهيته تعالى وهو من احد الاسباب الموجبة للكفر}}. (التنقیح، ج۲، ص۷۳)</ref>. | # غلو در ذات، آن است که به گونهای درباره اشخاصی مانند [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{عم}} غلو کنیم که آنها را از حد ذات خود خارج کرده، به مقام الوهیت و [[ربوبیت]] برسانیم، و یا آنکه قائل به [[حلول]] جزء [[الهی]] در آنان شویم، و یا آنکه ائمه{{عم}} را از مقام خود یعنی [[امامت]] خارج کرده، به [[مقام نبوت]] برسانیم و قائل به [[نبوت]] ایشان شویم و یا آنکه به تناسخگراییده، قائل به حلول [[روح]] [[انبیا]]{{عم}} و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در ائمه{{عم}} یا اشخاص دیگر بشویم<ref>آیتالله خویی در مقام اشاره به این نوع از غلو و حکم فقهی آن چنین مینگارد: {{عربی|فمنهم [من الغلاة] من يعتقد الربوبية لامير المؤمنين أو أحد الائمة الطاهرين{{ع}} فيعتقد بانه الرب الجليل وانه الاله المجسم الذي نزل إلى الارض وهذه النسبة لو صحت وثبت اعتقادهم بذلك فلا اشكال في نجاستهم وكفرهم لانه انكار لالوهيته سبحانه لبداهة انه لا فرق في انكارها بين دعوى ثبوتها لزيد أو للاصنام وبين دعوى ثبوتها الأمير المؤمنين{{ع}} لاشتراكهما في انكار الوهيته تعالى وهو من احد الاسباب الموجبة للكفر}}. (التنقیح، ج۲، ص۷۳)</ref>. | ||
# غلو در صفات، آن است که ائمه{{عم}} را در همان حد ذات و مقام خود، یعنی [[بشر]] و [[امام]] نگه داریم، ولی صفات و ویژگیها و اعمالی را که اولاً و بالذات مخصوص [[خداوند]] است به آنان نسبت دهیم؛ مانند [[اعتقاد]] به اینکه خداوند، [[خلقت]]<ref>درست است که در بعضی از آیات قرآن، نسبت خلق به بعضی از بندگان خدا مانند حضرت عیسی{{ع}} داده شده است (آل عمران، آیه ۴۹ و مائده، آیه ۱۱۰) اما باید توجه داشت که اولاً در آن آیات اصلیترین مرحله آفرینش که دمیدن روح است، با اذن خداوند ذکر شده است و ثانیاً منظور از واگذاری خلق در بحث غلو، خلق کلی است نه خلق به صورت موجبه جزئیه، که در این آیات مطرح است.</ref> موجودات و روزی دادن به آنها را به [[ائمه اطهار]]{{عم}} [[تفویض]] کرده است<ref>آیتالله خویی ضمن اشاره به این قسم و بعضی از مصادیق آن آن را باطل دانسته، آیات قرآنی را دلیل بر بطلان این قول میداند. همچنین اعتقاد به تفویض را، باعث انکار ضروری اسلام میداند. اما درباره کفر آنها، مسئله را مبتنی بر آن میداند که آیا انکار ضروری خود باعث کفر میشود یا آنکه در صورتی که منجر به تکذیب پیامبر اکرم{{صل}} شود، موجب کفر میگردد. همچنین ایشان اشعار بسیاری از شاعران عرب و فارس را که در مدح ائمه{{عم}} سرودهاند، از این نوع غلو میداند. عبارت ایشان چنین است: {{عربی|ومنهم [من الغلاة] من ينسب اليه الاعتراف بالوهيته سبحانه الا انه يعتقد أن الامور الراجعة إلى التشريع والتكوين كلها بيد امير المؤمنين او احدهم{{ع}} فيرى انه المحيي والمميت وانه الخالق والرازق وانه الذي أيد الانبياء السالفين سرا وأيد النبي الاكرم{{صل}} جهراً. واعتقادهم هذا وان كان باطلا واقعاً وخلاف الواقع حقا حيث ان الكتاب العزيز بدل على ان الامور الراجعة إلى التكوين والتشريع كلها بيد الله سبحانه الا انه ليس مماله موضوعية في الحكم بكفر الملتزم به، نعم الاعتقاد بذلك عقيدة التفويض لان معناه ان الله سبحانه كبعض السلاطين والملوك قد عزل نفسه عما يرجع إلى تدبير مملكته وفوض الأمور الراجعة إليها إلى احد وزرائه وهذا كثيرا ما يترائى في الاشعار المنظومة بالعربية او الفارسية حيث ترى أن الشاعر يسند إلى أمير المؤمنين{{ع}} بعضا من هذه الامور. وعليه فهذا الاعتقاد انكار الضروري فان الامور الراجعة إلى التكوين والتشريع مختصة بذات الواجب تعالى فيبتني كثر هذه الطائفة على ما قدمناه من ان انكار الضروري هل يستتبع الكفر مطلقا أو انه انما يوجب الكفر فيما اذا رجع إلى تكذيب النبي{{صل}} كما اذا كان عالما بأن ما يتكره ثبت بالضرورة من الدين فنحكم بكفرهم على الاول واما على الثاني فيفصل بين من اعتقد بذلك لشبهة حصلت أو بسبب ماورد في بعض الادعية وغيرها مما ظاهره أنهم{{ع}} مفوضون في تلك الامور من غير ان يعلم باختصاصها الله سبحانه وبين من اعتقد بذلك مع العلم بان ما يعتقده مما ثبت خلافه بالضرورة من الدين بالحكم بكفره في الصورة الثانية دون الاولى}}. (التنقیح، ج۲، ص۷۴-۷۳)</ref>. | # غلو در صفات، آن است که ائمه{{عم}} را در همان حد ذات و مقام خود، یعنی [[بشر]] و [[امام]] نگه داریم، ولی صفات و ویژگیها و اعمالی را که اولاً و بالذات مخصوص [[خداوند]] است به آنان نسبت دهیم؛ مانند [[اعتقاد]] به اینکه خداوند، [[خلقت]]<ref>درست است که در بعضی از آیات قرآن، نسبت خلق به بعضی از بندگان خدا مانند حضرت عیسی{{ع}} داده شده است (آل عمران، آیه ۴۹ و مائده، آیه ۱۱۰) اما باید توجه داشت که اولاً در آن آیات اصلیترین مرحله آفرینش که دمیدن روح است، با اذن خداوند ذکر شده است و ثانیاً منظور از واگذاری خلق در بحث غلو، خلق کلی است نه خلق به صورت موجبه جزئیه، که در این آیات مطرح است.</ref> موجودات و روزی دادن به آنها را به [[ائمه اطهار]]{{عم}} [[تفویض]] کرده است<ref>آیتالله خویی ضمن اشاره به این قسم و بعضی از مصادیق آن آن را باطل دانسته، آیات قرآنی را دلیل بر بطلان این قول میداند. همچنین اعتقاد به تفویض را، باعث انکار ضروری اسلام میداند. اما درباره کفر آنها، مسئله را مبتنی بر آن میداند که آیا انکار ضروری خود باعث کفر میشود یا آنکه در صورتی که منجر به تکذیب پیامبر اکرم{{صل}} شود، موجب کفر میگردد. همچنین ایشان اشعار بسیاری از شاعران عرب و فارس را که در مدح ائمه{{عم}} سرودهاند، از این نوع غلو میداند. عبارت ایشان چنین است: {{عربی|ومنهم [من الغلاة] من ينسب اليه الاعتراف بالوهيته سبحانه الا انه يعتقد أن الامور الراجعة إلى التشريع والتكوين كلها بيد امير المؤمنين او احدهم{{ع}} فيرى انه المحيي والمميت وانه الخالق والرازق وانه الذي أيد الانبياء السالفين سرا وأيد النبي الاكرم{{صل}} جهراً. واعتقادهم هذا وان كان باطلا واقعاً وخلاف الواقع حقا حيث ان الكتاب العزيز بدل على ان الامور الراجعة إلى التكوين والتشريع كلها بيد الله سبحانه الا انه ليس مماله موضوعية في الحكم بكفر الملتزم به، نعم الاعتقاد بذلك عقيدة التفويض لان معناه ان الله سبحانه كبعض السلاطين والملوك قد عزل نفسه عما يرجع إلى تدبير مملكته وفوض الأمور الراجعة إليها إلى احد وزرائه وهذا كثيرا ما يترائى في الاشعار المنظومة بالعربية او الفارسية حيث ترى أن الشاعر يسند إلى أمير المؤمنين{{ع}} بعضا من هذه الامور. وعليه فهذا الاعتقاد انكار الضروري فان الامور الراجعة إلى التكوين والتشريع مختصة بذات الواجب تعالى فيبتني كثر هذه الطائفة على ما قدمناه من ان انكار الضروري هل يستتبع الكفر مطلقا أو انه انما يوجب الكفر فيما اذا رجع إلى تكذيب النبي{{صل}} كما اذا كان عالما بأن ما يتكره ثبت بالضرورة من الدين فنحكم بكفرهم على الاول واما على الثاني فيفصل بين من اعتقد بذلك لشبهة حصلت أو بسبب ماورد في بعض الادعية وغيرها مما ظاهره أنهم{{ع}} مفوضون في تلك الامور من غير ان يعلم باختصاصها الله سبحانه وبين من اعتقد بذلك مع العلم بان ما يعتقده مما ثبت خلافه بالضرورة من الدين بالحكم بكفره في الصورة الثانية دون الاولى}}. (التنقیح، ج۲، ص۷۴-۷۳)</ref>. | ||
# غلو در [[فضایل]]، آن است که در نسبت دادن صفات و فضایل غیر مخصوص به [[خداوند]]، درباره [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{عم}} غلو نماییم؛ مانند اینکه [[معجزات]] فراوانی به ایشان نسبت دهیم و یا آنکه آنان را دارای [[علوم]] فراوانی که عادتاً برای [[بشر]] غیر ممکن است، بدانیم<ref>آیت [[الله]] خویی ضمن اشاره به این قسم و بعضی از مصادیق آن، آن را موجب [[کفر]] و [[انکار]] ضروری ندانسته و بلکه [[اعتقاد]] به بعضی از مصادیق آن را فی الجمله لازم شمرده است. بنابراین، به نظر ایشان، در بعضی از موارد این نوع، غلو [[صدق]] نمیکند. عبارت ایشان چنین است: {{عربی|ومنهم [من الغلاة] من لا يعتقد بربوبية أمير المؤمنين{{ع}} ولا بتفويض الامور اليه وانما يعتقد أنه{{ع}} وغيره من الأئمة الطاهرين ولاة الأمر وأنهم عاملون الله سبحانه وأنهم اكرم المخلوقين عنده فينسب إليهم الرزق والخلق ونحوهما لا بمعنى اسنادها اليهم{{ع}} حقيقة لأنه انما يعتقد ان العامل فيها حقيقة هو الله بل كاسناد الموت إلى ملك الموت والمطر إلى ملك المطر والاحياء إلى عيسى{{ع}} كما | # غلو در [[فضایل]]، آن است که در نسبت دادن صفات و فضایل غیر مخصوص به [[خداوند]]، درباره [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{عم}} غلو نماییم؛ مانند اینکه [[معجزات]] فراوانی به ایشان نسبت دهیم و یا آنکه آنان را دارای [[علوم]] فراوانی که عادتاً برای [[بشر]] غیر ممکن است، بدانیم<ref>آیت [[الله]] خویی ضمن اشاره به این قسم و بعضی از مصادیق آن، آن را موجب [[کفر]] و [[انکار]] ضروری ندانسته و بلکه [[اعتقاد]] به بعضی از مصادیق آن را فی الجمله لازم شمرده است. بنابراین، به نظر ایشان، در بعضی از موارد این نوع، غلو [[صدق]] نمیکند. عبارت ایشان چنین است: {{عربی|ومنهم [من الغلاة] من لا يعتقد بربوبية أمير المؤمنين{{ع}} ولا بتفويض الامور اليه وانما يعتقد أنه{{ع}} وغيره من الأئمة الطاهرين ولاة الأمر وأنهم عاملون الله سبحانه وأنهم اكرم المخلوقين عنده فينسب إليهم الرزق والخلق ونحوهما لا بمعنى اسنادها اليهم{{ع}} حقيقة لأنه انما يعتقد ان العامل فيها حقيقة هو الله بل كاسناد الموت إلى ملك الموت والمطر إلى ملك المطر والاحياء إلى عيسى{{ع}} كما ورد في الكتاب العزيز: {{متن قرآن|وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ}} وغيره مما هو من اسناد فعل من افعال الله سبحانه إلى العاملين له بضرب من الاسناد و مثل هذا الاعتقاد غير مستتبع للكفر ولا هو انكار للضروري فعد هذا القسم من أقسام الغلو نظير ما نقل عن الصدوق (قده) عن شيخه ابن الوليد ان نفي السهو عن النبي{{صل}} أول درجة الغلو والغلو بهذا المعنى الاخير مما لا محذور فيه بل لا مناص عن الالتزام به في الجملة}}. التنقیح، ج۲، ص۷۴ و ۷۵.</ref>. | ||
در تقسیمبندی دیگری، [[غلات]] به دو گروه ملحد و [[مفوضه]] تقسیم شدهاند. گروه اول را «غلات برون گروهی» و گروه دوم را «غلات درون گروهی» نیز نامیدهاند. تکیه عمده این تقسیمبندی بر جداسازی بین غلو و [[تفویض]] است. منظور از غلو در این تقسیمبندی، همان غلو در ذات است که ذکر آن در تقسیمبندی پیشین گذشت. با توجه به طرد و [[تکفیر]] آن از سوی [[جامعه]] [[شیعه]] و بهویژه [[ائمه]]{{عم}}، این گروه را غلات ملحد و غلات برون گروهی خواندهاند. این گروه، ائمه{{عم}} را در عرض [[خداوند]] قرار میدهند؛ برخلاف گروه دوم که ائمه{{عم}} را در طول خداوند قرار دادهاند. با توجه به اینکه این گروه از غلات همچنان در [[مذهب تشیع]] ماندهاند و از سوی [[شیعیان]] تکفیر نشدهاند، با تعبیر «غلات درون گروهی» از آنها یاد میشود<ref>مدرسی، سید حسین، مکتب در فرآیند تکامل، ترجمه هاشم ایزد پناه، ص۳۴-۲۹.</ref>. | در تقسیمبندی دیگری، [[غلات]] به دو گروه ملحد و [[مفوضه]] تقسیم شدهاند. گروه اول را «غلات برون گروهی» و گروه دوم را «غلات درون گروهی» نیز نامیدهاند. تکیه عمده این تقسیمبندی بر جداسازی بین غلو و [[تفویض]] است. منظور از غلو در این تقسیمبندی، همان غلو در ذات است که ذکر آن در تقسیمبندی پیشین گذشت. با توجه به طرد و [[تکفیر]] آن از سوی [[جامعه]] [[شیعه]] و بهویژه [[ائمه]]{{عم}}، این گروه را غلات ملحد و غلات برون گروهی خواندهاند. این گروه، ائمه{{عم}} را در عرض [[خداوند]] قرار میدهند؛ برخلاف گروه دوم که ائمه{{عم}} را در طول خداوند قرار دادهاند. با توجه به اینکه این گروه از غلات همچنان در [[مذهب تشیع]] ماندهاند و از سوی [[شیعیان]] تکفیر نشدهاند، با تعبیر «غلات درون گروهی» از آنها یاد میشود<ref>مدرسی، سید حسین، مکتب در فرآیند تکامل، ترجمه هاشم ایزد پناه، ص۳۴-۲۹.</ref>. | ||
| خط ۸۹: | خط ۸۹: | ||
بررسی غلو در صفات، به آسانی قسم اول نیست؛ زیرا اولاً، روایاتی که حاوی یا لااقل موهم به این نوع غلو باشد، در میان روایات شیعه یافت میشود؛ ثانیاً [[عقل]] و نقل به صراحتی که در نوع اول دیدیم، در مورد [[نفی]] آن [[حکم]] صادر نمیکنند؛ ثالثاً [[روایات]] [[ائمه]]{{عم}} در نفی این نوع از غلو، به شدت روایات نوع پیشین نیست. علاوه بر آنکه ممکن است در جهت صدور این روایات، بعضی از توجیهات همچون «صدور تقیهای» مطرح شود؛ رابعاً از سوی فقهای شیعه ادعای [[اجماعی]] در [[تکفیر]] این نوع از [[غالیان]] وجود ندارد؛ خامساً با مطالعه و بررسی [[عقاید]] عوام [[شیعه]] و بلکه گاه [[علما]]، میتوان [[اعتقاد]] به بعضی از مصادیق این نوع غلو را مشاهده کرد؛ به گونهای که حتی نافی آنها را متهم به تقصیر و گاه خروج از دایره [[تشیع]] میکنند<ref>[[نعمتالله صفری فروشانی|صفری فروشانی، نعمتالله]]، [[غلو - صفری فروشانی (مقاله)| مقاله «غلو»]]، [[دانشنامه امام علی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۳]]، ص ۳۸۴.</ref>. | بررسی غلو در صفات، به آسانی قسم اول نیست؛ زیرا اولاً، روایاتی که حاوی یا لااقل موهم به این نوع غلو باشد، در میان روایات شیعه یافت میشود؛ ثانیاً [[عقل]] و نقل به صراحتی که در نوع اول دیدیم، در مورد [[نفی]] آن [[حکم]] صادر نمیکنند؛ ثالثاً [[روایات]] [[ائمه]]{{عم}} در نفی این نوع از غلو، به شدت روایات نوع پیشین نیست. علاوه بر آنکه ممکن است در جهت صدور این روایات، بعضی از توجیهات همچون «صدور تقیهای» مطرح شود؛ رابعاً از سوی فقهای شیعه ادعای [[اجماعی]] در [[تکفیر]] این نوع از [[غالیان]] وجود ندارد؛ خامساً با مطالعه و بررسی [[عقاید]] عوام [[شیعه]] و بلکه گاه [[علما]]، میتوان [[اعتقاد]] به بعضی از مصادیق این نوع غلو را مشاهده کرد؛ به گونهای که حتی نافی آنها را متهم به تقصیر و گاه خروج از دایره [[تشیع]] میکنند<ref>[[نعمتالله صفری فروشانی|صفری فروشانی، نعمتالله]]، [[غلو - صفری فروشانی (مقاله)| مقاله «غلو»]]، [[دانشنامه امام علی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۳]]، ص ۳۸۴.</ref>. | ||
==اثبات غلو== | == اثبات غلو == | ||
برای [[اثبات]] غلو در [[عقیده]] به [[ولایت تکوینی]] کلیه بر [[جهان]] و [[علم غیب]] کلی و [[تشریع]]، نیاز به مقیاسهایی [[قطعی]] و مورد قبول همه [[مسلمانان]] است که [[عقل]] و نقل، اصلیترین | برای [[اثبات]] غلو در [[عقیده]] به [[ولایت تکوینی]] کلیه بر [[جهان]] و [[علم غیب]] کلی و [[تشریع]]، نیاز به مقیاسهایی [[قطعی]] و مورد قبول همه [[مسلمانان]] است که [[عقل]] و نقل، اصلیترین آنهاست. [[دلیل عقلی]] بر بطلان اینگونه [[باورها]]، آن است که لازمه آنها [[جانشینی]] وجود محدود بشری در جای وجود نامحدود [[الهی]] در [[علم]] و فعل است؛ زیرا در این هنگام باید [[بشر]] محدود، نامحدود گردد و یا آنکه وجود نامحدود الهی در ظرف وجود محدود بشری جای گیرد؛ یعنی [[اجتماع]] نقیضین. استناد به عموم [[قدرت الهی]] در این گونه موارد نیز چارهساز نیست؛ زیرا قدرت الهی به اموری تعلق میگیرد که از جهت [[عقلی]]، امکان آن وجود داشته باشد، نه به امور محال عقلی، مانند اجتماع نقیضین. همچنین مخلوق بودن بشر و تقید [[آفرینش]] او به ظرف زمانی خاص، بهترین دلیل بر عدم [[تسلط]] [[علمی]] و فعلی او بر [[زمان]] قبل از آفرینشش میباشد که این خود موجب تخصیص در کلیت [[تفویض]]، تشریع و علم غیب خواهد بود؛ در حالی که مدعا کلیت هر سه بود. | ||
[[دلیل عقلی]] بر بطلان اینگونه [[باورها]]، آن است که لازمه آنها [[جانشینی]] وجود محدود بشری در جای وجود نامحدود [[الهی]] در [[علم]] و فعل است؛ زیرا در این هنگام باید [[بشر]] محدود، نامحدود گردد و یا آنکه وجود نامحدود الهی در ظرف وجود محدود بشری جای گیرد؛ یعنی [[اجتماع]] نقیضین. استناد به عموم [[قدرت الهی]] در این گونه موارد نیز چارهساز نیست؛ زیرا قدرت الهی به اموری تعلق میگیرد که از جهت [[عقلی]]، امکان آن وجود داشته باشد، نه به امور محال عقلی، مانند اجتماع نقیضین. | |||
همچنین | |||
افزون بر اینها، چنین غلوی در بعضی از شاخصهای خود مانند تفویض، به کنار گذاشتن [[خداوند]] از صحنه هستی میانجامد که مساوی با [[شرک در خالقیت]] است، و به اصطلاح [[توحید افعالی]] خداوند خدشه میپذیرد. شاید به همین جهت است که [[امام رضا]]{{ع}} فرموده اند: {{متن حدیث|الْمُفَوِّضَةُ مُشْرِكُونَ}}<ref>بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۲۸.</ref>. | افزون بر اینها، چنین غلوی در بعضی از شاخصهای خود مانند تفویض، به کنار گذاشتن [[خداوند]] از صحنه هستی میانجامد که مساوی با [[شرک در خالقیت]] است، و به اصطلاح [[توحید افعالی]] خداوند خدشه میپذیرد. شاید به همین جهت است که [[امام رضا]]{{ع}} فرموده اند: {{متن حدیث|الْمُفَوِّضَةُ مُشْرِكُونَ}}<ref>بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۲۸.</ref>. | ||
در بخش [[علم]] نیز میتوانیم به دو دسته از [[آیات قرآن]] استدلال کنیم: دسته اول آیاتی است که [[علم غیب]] را به طور کلی و یا در بعضی از مصادیق آن منحصر به خداوند دانسته است؛ دسته دوم آیاتی است که | [[دلیل نقلی]]، [[قرآن کریم]] و [[روایات]] موثوق الصدور ـ نه به معنای روایاتی که راویان آنها ثقه هستند ـ است. در قرآن کریم [[آیات]] فراوانی است که در آنها خداوند امور [[تکوینی]] عالم مانند آفرینش، [[رزق]]، میراندن و زنده کردن را به خود نسبت داده است و نیز آیاتی است که بر توحید افعالی دلالت دارند. از این رو، جایی برای عقیده به تفویض باقی نمیماند. در این باره، به ذکر آیهای بسنده میکنیم: در روایتی از امام رضا{{ع}} که در رد قول [[مفوضه]] است، میخوانیم: «... [[خداوند]] آفریننده همه چیز است و او است که میگوید: «خداوند همان کسی است که شما را آفرید، سپس روزی داد، بعد میمیراند، سپس زنده میکند. آیا هیچ یک از همتایانی که برای [[خدا]] قرار دادهاید، چیزی از این [[کارها]] را میتوانند انجام دهند؟ او [[منزه]] و [[برتر]] است از آنچه همتای او قرار میدهند»<ref>بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۲۸، ح۱. آیه مورد اشاره امام در این روایت، آیه ۴۰ سوره روم است.</ref>. [[امام]] در [[استدلال]] یاد شده اشاره میکند که این [[اعتقاد]]، به [[مشرک]] بودن [[مفوضه]] منجر میشود. | ||
در بخش [[علم]] نیز میتوانیم به دو دسته از [[آیات قرآن]] استدلال کنیم: دسته اول آیاتی است که [[علم غیب]] را به طور کلی و یا در بعضی از مصادیق آن منحصر به خداوند دانسته است؛ دسته دوم آیاتی است که علم غیب پیامبر اکرم{{صل}} و [[پیامبران]] دیگر را نیز منتفی دانسته است. بعضی از [[آیات]] دسته اول چنین است: | |||
#{{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمیداند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر که او آن را میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچتر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>. | #{{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمیداند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر که او آن را میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچتر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>. | ||
#{{متن قرآن|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}}<ref>«و نهان آسمانها و زمین از آن خداوند است و همه کارها بدو باز گردانده میشود پس او را بپرست و بر او توکل کن و پروردگارت از آنچه انجام میدهید غافل نیست» سوره هود، آیه ۱۲۳.</ref>. | #{{متن قرآن|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}}<ref>«و نهان آسمانها و زمین از آن خداوند است و همه کارها بدو باز گردانده میشود پس او را بپرست و بر او توکل کن و پروردگارت از آنچه انجام میدهید غافل نیست» سوره هود، آیه ۱۲۳.</ref>. | ||
| خط ۱۱۱: | خط ۱۰۸: | ||
#{{متن قرآن|تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ}}<ref>«و یاد کن که خداوند به عیسی پسر مریم فرمود: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را دو خدا به جای خداوند بگزینید؟ گفت: پاکا که تویی، مرا نسزد که آنچه را حقّ من نیست بر زبان آورم، اگر آن را گفته باشم تو دانستهای، تو آنچه در درون من است میدانی و من آنچه در ذات توست نمیدانم، بیگمان این تویی که بسیار داننده نهانهایی» سوره مائده، آیه ۱۱۶.</ref>. | #{{متن قرآن|تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ}}<ref>«و یاد کن که خداوند به عیسی پسر مریم فرمود: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را دو خدا به جای خداوند بگزینید؟ گفت: پاکا که تویی، مرا نسزد که آنچه را حقّ من نیست بر زبان آورم، اگر آن را گفته باشم تو دانستهای، تو آنچه در درون من است میدانی و من آنچه در ذات توست نمیدانم، بیگمان این تویی که بسیار داننده نهانهایی» سوره مائده، آیه ۱۱۶.</ref>. | ||
آری، آیاتی هست که حکایت از اعطای [[علم]] | آری، آیاتی هست که حکایت از اعطای [[علم]] غیب الهی از سوی [[خداوند]] به بعضی از افراد دارد؛ مانند دو [[آیه]] زیر: | ||
#{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمیکند * جز فرستادهای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶۲۷-</ref> | #{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ}}<ref>«او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمیکند * جز فرستادهای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶۲۷-</ref> | ||
#{{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«خداوند بر آن نیست که مؤمنان را به حالی که شما بر آن هستید رها سازد تا آنکه ناپاک را از پاک جدا کند؛ و (نیز) بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمیگزیند؛ پس به خداوند و فرستادگانش ایمان آورید و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید پاداشی سترگ خواهید داشت» سوره آل عمران، آیه ۱۷۹.</ref>. | #{{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«خداوند بر آن نیست که مؤمنان را به حالی که شما بر آن هستید رها سازد تا آنکه ناپاک را از پاک جدا کند؛ و (نیز) بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمیگزیند؛ پس به خداوند و فرستادگانش ایمان آورید و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید پاداشی سترگ خواهید داشت» سوره آل عمران، آیه ۱۷۹.</ref>. | ||
نیز ممکن است آیاتی که از [[تعلیم]] مطالب [[غیبی]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} حکایت میکنند<ref>مانند آیه: {{متن قرآن|تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ}} [«این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی میکنیم» سوره هود، آیه ۴۹] و آیه {{متن قرآن|ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ}} [«(ای پیامبر) این از خبرهای نهانی است که به تو وحی میکنیم» سوره یوسف، آیه ۱۰۲].</ref>، به عنوان مخصص [[آیات]] قبلی ذکر شوند؛ اما باید دانست که سخن درباره [[علم غیب]] کلی فعلی است، نه علم غیب اجمالی. این گونه آیات تنها دلالت بر [[علم اجمالی]] [[پیامبران]] بر مقداری از [[اسرار]] غیبی میکند. چنین آیاتی با این محتوا نمیتوانند، آیات دسته نخست را تخصیص زده، بر علم غیب کلی [[رسولان]] دلالت کنند. علاوه بر آن، اگر بخواهیم به عموم دو آیه پیشین [[استدلال]] کنیم، باید بپذیریم که غیر از پیامبر اکرم{{صل}}، بعضی از پیامبران دیگر نیز علم غیب میدانستند؛ در حالی که [[مفوضه]] به چنین امری ملتزم نمیشود. | نیز ممکن است آیاتی که از [[تعلیم]] مطالب [[غیبی]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} حکایت میکنند<ref>مانند آیه: {{متن قرآن|تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ}} [«این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی میکنیم» سوره هود، آیه ۴۹] و آیه {{متن قرآن|ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ}} [«(ای پیامبر) این از خبرهای نهانی است که به تو وحی میکنیم» سوره یوسف، آیه ۱۰۲].</ref>، به عنوان مخصص [[آیات]] قبلی ذکر شوند؛ اما باید دانست که سخن درباره [[علم غیب]] کلی فعلی است، نه علم غیب اجمالی. این گونه آیات تنها دلالت بر [[علم اجمالی]] [[پیامبران]] بر مقداری از [[اسرار]] غیبی میکند. چنین آیاتی با این محتوا نمیتوانند، آیات دسته نخست را تخصیص زده، بر علم غیب کلی [[رسولان]] دلالت کنند. علاوه بر آن، اگر بخواهیم به عموم دو آیه پیشین [[استدلال]] کنیم، باید بپذیریم که غیر از پیامبر اکرم{{صل}}، بعضی از پیامبران دیگر نیز علم غیب میدانستند؛ در حالی که [[مفوضه]] به چنین امری ملتزم نمیشود. | ||
در بخش [[تشریع]] به معنای اول (آوردن [[دین جدید]]) میتوان از آیاتی که در آنها سخن از [[ختم نبوت]] به وسیله [[پیامبر اکرم]]{{صل}}<ref>مانند آیه {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۴۰].</ref> و نیز آیاتی که در آنها سخن از مردود بودن هر [[دینی]] غیر از [[اسلام]] به میان آمده<ref>مانند آیه {{متن قرآن|وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ}} «و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمیشود» سوره آل عمران، آیه ۸۵.</ref>، برای رد این قول استفاده کرد. اما بطلان [[تشریع]] به معنای دوم، یعنی واگذاری [[اختیار]] مطلق در [[قانونگذاری]] و تحلیل [[حرام]] و [[تحریم]] [[حلال]] به پیامبر اکرم{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} از دیدگاه [[قرآن]] واضحتر از آن است که بخواهیم به تفصیل بدان بپردازیم؛ زیرا فقط [[آیات]] فراوانی که [[خداوند]] در آنها با استفاده از الفاظی همچون «[[شرع]]»<ref>شوری، آیه ۲۱ و ۱۳.</ref> و مشتقات «کتب»<ref>مانند سوره بقره آیات ۱۸۷، ۱۸۳، ۱۸۰، ۱۷۸ و سوره مائده، آیات ۴۵ و ۳۲.</ref> و مشتقات «[[حرم]]» و «حل»<ref>این گونه آیات، فراوان است و با مراجعه به المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم ماده «حرم» و «حل» به راحتی میتوان به آنها دسترسی پیدا کرد.</ref>، تشریع و [[جعل احکام]] را به خود نسبت داده است<ref>برای اطلاع از موارد تفصیلی این گونه آیات، میتوان به کتب آیات الاحکام مراجعه کرد.</ref>، دلالت روشنی بر عدم واگذاری مطلق آن به دیگری میکنند. گرچه در بعضی از آیات، جعل مواردی از [[احکام]] مانند تحریم بعضی از خوردنیها به [[یعقوب]]{{ع}} نسبت داده شده است<ref>منظور، آیه ۹۳ از سوره آل عمران است که میفرماید: {{متن قرآن|كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ}} «همه خوردنیها برای بنی اسرائیل حلال بود جز آنچه اسرائیل (- یعقوب) پیش از آنکه تورات فرو فرستاده شود، بر خویش حرام کرده بود» سوره آل عمران، آیه ۹۳. به مقتضا و دلالت صریح این آیه، بعد از نزول تورات از سوی خداوند، این حکم نسخ شده است.</ref>، هیچ آیهای در [[قرآن]] به [[اختیار]] مطلق افراد در امر [[قانونگذاری]] اشاره ندارد. | |||
{{ | |||
آیاتی مانند {{متن قرآن|مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}}<ref>«آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید» سوره حشر، آیه ۷.</ref> و نیز {{متن قرآن|مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ}}<ref>«هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بیگمان از خداوند فرمان برده است و هر که رو گرداند (بگو بگرداند) ما تو را مراقب آنان نفرستادهایم» سوره نساء، آیه ۸۰.</ref> که در بعضی از روایات تفویض به آنها اشاره شده<ref>اصول کافی، ج۲، ص۹-۲، ح۹، ۶-۱.</ref>، به دیگر مصادیق [[تفویض]] مربوط است؛ از جمله: [[تشریع]] بر طبق [[مصالح]] و [[مفاسد]]، قانونگذاری برای اداره جامعه، تفویض [[زمان]] بیان قانونگذاری به [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{عم}}. از بررسی و مطالعه احادیثی که در آنها به این گونه [[آیات]] اشاره شده است، همین برمیآید. | |||
{{ | |||
[[علامه مجلسی]] در مقام رد این نوع تشریح، ضمن اشاره به بطلان [[عقلی]] آن، به شواهد دیگری مانند [[انتظار]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای [[وحی]] در مورد نزول [[احکام]] و نیز [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}}<ref>«و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۳-۴.</ref><ref>عبارت او چنین است: {{عربی|وهذا باطل لا يقول به عاقل فان النبي{{صل}} كان ينتظر الوحي اياما كثيرة لجواب سائل ولا يجيبه من عنده وقد قال تعالى وما ينطق...}}.</ref>.<ref>[[نعمتالله صفری فروشانی|صفری فروشانی، نعمتالله]]، [[غلو - صفری فروشانی (مقاله)| مقاله «غلو»]]، [[دانشنامه امام علی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۳]]، ص ۳۸۹.</ref> | |||
{{ | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
{{مدخل وابسته}} | |||
* [[غلو در دوست داشتن امام علی]] | * [[غلو در دوست داشتن امام علی]] | ||
{{پایان مدخل وابسته}} | |||
== پرسشهای وابسته == | |||
{{پرسشهای وابسته}} | |||
# [[غلو در لغت و اصطلاح به چه معناست؟ (پرسش)]] | |||
# [[تاریخچه بحث غلو چیست؟ (پرسش)]] | |||
# [[سیره اهل بیت در برابر غلات چه بوده است؟ (پرسش)]] | |||
# [[سیره امام علی در برخورد با غالیان چه بوده است؟ (پرسش)]] | |||
# [[عقاید غلات چیست؟ (پرسش)]] | |||
{{پایان پرسشهای وابسته}} | |||
== منابع == | == منابع == | ||