غلو در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
آنها که در ایمانشان [[ضعف]] و [[سستی]] داشتند و [[حقایق]] عالم را نمیشناختند و نسبت به [[شناخت خدا]] [[ناتوان]] بودند و نمیدانستند هر چه هست فقط از خداست و نخوانده بودند که قرآن میگوید: {{متن قرآن|وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى}}<ref>«و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷.</ref> آنها که [[درک]] نکرده بودند که [[خدا]] به هر که خواهد همه چیز خواهد داد وقتی علی آن عالم [[دانا]]، [[دلاور]] [[زاهد]]، [[عابد]] شب زندهدار، سخنگوی توانا، [[ثابت قدم]] [[عادل]]، و غیبگوی [[راستگو]] را میدیدند به [[شک و تردید]] فرو میرفتند که نکند خدا در او [[حلول]] کرده باشد، نکند او [[خالق]] باشد، نکند او [[الله]] است. آنان بدین ترتیب به [[انحراف]] و [[کجروی]] فرو غلتیدند و [[وسوسه]] و [[توطئه]] کسانی که با اصل [[اسلام]] مخالف بودند به این [[اندیشه]] کج کمک کرد تا جایی که جمعی [[غلو]] کردند و گفتند: خدا در وجود علی حلول کرده است و پس از چندی یک باره گفتند: علی خود خداست، او خالق ماست و در کنار ماست. | آنها که در ایمانشان [[ضعف]] و [[سستی]] داشتند و [[حقایق]] عالم را نمیشناختند و نسبت به [[شناخت خدا]] [[ناتوان]] بودند و نمیدانستند هر چه هست فقط از خداست و نخوانده بودند که قرآن میگوید: {{متن قرآن|وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى}}<ref>«و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷.</ref> آنها که [[درک]] نکرده بودند که [[خدا]] به هر که خواهد همه چیز خواهد داد وقتی علی آن عالم [[دانا]]، [[دلاور]] [[زاهد]]، [[عابد]] شب زندهدار، سخنگوی توانا، [[ثابت قدم]] [[عادل]]، و غیبگوی [[راستگو]] را میدیدند به [[شک و تردید]] فرو میرفتند که نکند خدا در او [[حلول]] کرده باشد، نکند او [[خالق]] باشد، نکند او [[الله]] است. آنان بدین ترتیب به [[انحراف]] و [[کجروی]] فرو غلتیدند و [[وسوسه]] و [[توطئه]] کسانی که با اصل [[اسلام]] مخالف بودند به این [[اندیشه]] کج کمک کرد تا جایی که جمعی [[غلو]] کردند و گفتند: خدا در وجود علی حلول کرده است و پس از چندی یک باره گفتند: علی خود خداست، او خالق ماست و در کنار ماست. | ||
اما علی{{ع}} با [[اعتقادی]] [[راسخ]] و [[ایمانی]] محکم به [[جنگ]] این [[خرافهها]] رفت و تا نابودی و ریشهکن ساختن آن گروه [[منحرف]] از پای ننشست.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۱۷.</ref> | اما علی{{ع}} با [[اعتقادی]] [[راسخ]] و [[ایمانی]] محکم به [[جنگ]] این [[خرافهها]] رفت و تا نابودی و ریشهکن ساختن آن گروه [[منحرف]] از پای ننشست.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۱۷.</ref> | ||
==[[نفی]] غالیگری در سخنان [[پیشوایان]] [[اسلام]]== | |||
از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} و علی{{ع}} و سایر [[ائمه معصومین]]{{عم}} [[روایات]] زیادی در [[مذمت]] و [[نهی]] [[غلو]] وارد شده است که در این جا به بعضی از آنها اشاره میکنیم: | |||
# [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ مَثَلُكَ فِي أُمَّتِي مَثَلُ الْمَسِيحِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ افْتَرَقَ قَوْمُهُ ثَلَاثَ فِرَقٍ فِرْقَةٌ مُؤْمِنُونَ وَ هُمُ الْحَوَارِيُّونَ وَ فِرْقَةٌ عَادُوهُ وَ هُمُ الْيَهُودُ وَ فِرْقَةٌ غَلَوْا فِيهِ فَخَرَجُوا عَنِ الْإِيمَانِ وَ إِنَّ أُمَّتِي سَتَفْتَرِقُ فِيكَ ثَلَاثَ فِرَقٍ فَفِرْقَةٌ شِيعَتُكَ وَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ فِرْقَةٌ عَدُوُّكَ وَ هُمُ الشَّاكُّونَ وَ فِرْقَةٌ تَغْلُو فِيكَ وَ هُمُ الْجَاحِدُونَ وَ أَنْتَ فِي الْجَنَّةِ يَا عَلِيُّ وَ شِيعَتُكَ وَ مُحِبُّ شِيعَتِكَ وَ عَدُوُّكَ وَ الْغَالِي فِي النَّارِ}}؛ [[یا علی]]، مثل تو در [[امت]] من مانند مثل [[عیسی بن مریم]] است که [[قوم]] او به سه [[فرقه]] تقسیم شدند: [[حواریون]]، که [[مؤمن]] بودند، [[دشمنان]] او که یهودیانند و فرقهای که در [[حق]] او غلو کردند و از [[ایمان]] بیرون رفتند. امت من درباره تو نیز به سه دسته تقسیم میشود: [[شیعیان]] و [[پیروان]] تو که مؤمنانند؛ دشمنانت که درباره تو بدگمانند؛ و گروهی که درباره تو غلو کنند و ایشان منکر حق هستند. و شیعیانت بهشتیاند و [[دشمن]] و فلوکننده درباره تو در [[دوزخ]] است»<ref>تاریخ شیعه و فرقههای اسلام، ص۱۸۳.</ref>. | |||
#از [[امام صادق]]{{ع}} نیز نقل شده است که فرمود: «گوش و چشم و گوشت و [[خون]] من از [[غلات]] بیزار است. [[خدا]] و پیغمبرش از ایشان بیزارند. غلات بر [[دین]] من و [[پدران]] من نیستند»<ref>اصول کافی، ج۲، ص۱۱.</ref>. | |||
# [[حضرت رضا]]{{ع}} هم فرموده است: «غلات، کافرند و مفوضان، مشرکند. هر که با ایشان بنشیند و بیامیزد و بخورد و بیاشامد و بپیوندد و [[ازدواج]] کند و... از [[ولایت خدا]] و [[ولایت]] ما [[اهل بیت]]، بیرون است»<ref>اصول کافی، ج۲، ص۱۱.</ref>. | |||
#و نیز [[امام رضا]]{{ع}} فرموده است: «خدایا، من از هر توان و نیرویی [[بیزاری]] میجویم. به سوی تو میگرایم. توان و نیرویی جز از جانب تو نیست. خدایا، من [[بیزاری]] میجویم از کسانی که برای ما آنچه را سزاوار نیست ادعا میکنند. خدایا، من به سوی تو بیزاری میجویم از کسانی که درباره ما آنچه را که خود نگوییم میگویند. خدایا، [[آفرینش]] مخصوص تو و روزی از جانب تو است. تو را میپرستیم و از تو [[یاری]] میجوییم. خدایا، تو [[خالق]] ما و خالق [[پدران]] پیشینیان و پدران آیندگانی. [[ربوبیت]] جز برای تو سزاوار نیست و خدایی جز تو را نشاید»<ref>اعتقادات صدوق، ص۱۴۱.</ref>. | |||
# [[دانشمندان]] و بزرگان [[شیعی]] هم [[غلات]] را [[کافر]] دانستهاند؛ فی المثل، [[شیخ صدوق]] در خصوص آنان میگوید: «آنان کافر به خدایند و از [[یهود]]، [[نصارا]]، [[مجوس]]، [[قدریه]]، [[حروریه]] و از تمامی [[اهل بدعت]]، بدترند. و [[خداوند]] به هیچ چیز مثل کوچک نمودن آنان در نظر [[مردم]] کوچک نشده است»<ref>اعتقادات صدوق، ص۱۳۷.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۲۴.</ref> | |||
==غلات و [[شیعیان]]== | |||
شاید برای برخی که در [[تاریخ]]، مطالعاتی دارند این سؤال به وجود آمده باشد که چرا در برخی از [[منابع تاریخی]]، غلات از شمار شیعیان ذکر شدهاند؟ | |||
در پاسخ باید گفت که اولاً در روزگاران اخیر، این مسأله بیشتر از سوی [[مستشرقان]] و غربیان که معمولاً اطلاعات [[اسلامی]] خود را از منابع مخالف [[شیعه]] میگیرند، دامن زده شده است. آنان پیوند نزدیکی بین [[عقاید شیعه]] و دیدگاههای غلات زدهاند و تا آنجا پیش رفتهاند که شیعه بودن را مترادف غالی بودن دانستهاند، به عنوان مثال در [[دائرة المعارف]] [[اسلام]] در ذیل کلمه «غلات» آمده است که: | |||
«[[تفکر]] مربوط به [[غیبت امام]] ([[مهدویت]]) برای نخستین بار توسط غلات مطرح شد. و نیز مسأله «[[عصمت امام]]» و [[مخالفت]] با [[ابوبکر]] و [[عمر]] را برای اولین بار، غلات مطرح کردند»<ref>دائرة المعارف اسلام، لیدن، ۱۹۳۸.</ref>. | |||
و یا مستشرقی که کتاب [[تاریخ شیعه (کتاب)|تاریخ شیعه]] را نوشته است مهمترین [[طوایف]] و [[فرقههای شیعه]] را «[[سبائیه]]» و «[[کیسانیه]]» دانسته است و وقتی به بررسی تاریخ شیعه میپردازد تنها از دو [[طایفه]] فوق و سایر غلات یاد میکند و از فرقههای دیگر همچون [[امامیه]] و [[زیدیه]] هیچ نامی نمیبرد. | |||
وی در خصوص [[مذهب شیعه]] میگوید: «[[شیعه]] از [[حزب]] سیاسیی که امویها آن را در «بحرورا» مغلوب کردند متفرع شد و توسعه پیدا کرد تا توانست [[اقدام]] به یک [[جنبش]] [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] و [[دینی]] و جهانی کند!»<ref>فلوتن، تاریخ شیعه یا علل سقوط بنی امیه، ص۱۲۷.</ref>. | |||
بنابراین، اولاً آوردن نام [[غلات]] در ردیف [[شیعیان]] کار مستشرقین و غربیها بوده است. | |||
ثانیاً نسبت دادن غلات به شیعه ناشی از این است که غلات عموماً [[تفکرات]] و اندیشههای خود را در مورد [[ائمه شیعه]] ابراز کردهاند؛ لذا همین باعث شده که آنها را در شمار شیعیان آورند. | |||
ثالثاً نسبت غلات به شیعه، همواره در طول [[تاریخ]]، حربهای در دست [[مخالفان شیعه]] بوده است. آنان هرگاه که خواستهاند شیعه را بکوبند و اندیشههای والای این [[مذهب]] را بایکوت نمایند از این [[تهمت]] بهره جستهاند. در این ماجرا دو گروه دخالت داشتهاند: دسته اول، [[حکام جور]] و [[سلاطین]] و [[پادشاهان]] [[ستمگر]] بودهاند که برای سرکوبی شیعیان و خاموش کردن ندای [[حقطلبی]] آنان، غلات را به شیعه نسبت میدادند و دسته دوم، علمای مخالف شیعه بودند که برای غیر [[اسلامی]] نشان دادن [[افکار]] شیعه و رواج مذهب خود به این تهمت، دست میزدند.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۲۶.</ref> | |||
==پرسش مستقیم== | ==پرسش مستقیم== | ||
نسخهٔ ۱ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۰۹:۴۵
مقدمه
غلو در اصطلاح یعنی انسان چیزی را که به آن اعتقاد دارد، از حد خود بالاتر ببرد. غالی در اصطلاح شیعه شخصی است که مقامات و فضائلی را درباره اهل بیت(ع) ادعا میکند که واقعیت ندارند و خود اهل بیت(ع) هم آنها را مطرح نکردهاند، مانند ادعای نبوت و الوهیت و تفویض برای امامان. برای نمونه شخصی از امام باقر(ع) پرسید: غالی کیست؟ امام باقر(ع) فرمود: «قومی هستند که درباره ما مطالبی میگویند که ما درباره خود نگفتهایم»[۱].
به طورکلی در قرآن و روایات از غلو در دین نهی شده است، برای نمونه قرآن کریم فرموده: ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ﴾[۲] و پیامبر گرامی اسلام فرمودند: «از غلو در دین بپرهیزید زیرا کسانی که قبل از شما بودند به خاطر غلو در دین هلاک شدند»[۳]. و فرمودند: «دو گروه از امت من بهرهای از اسلام ندارند، کسانی که دشمن اهل بیت من هستند و غلوکنندگان در دین که از دین خارج شده اند»[۴]. و حضرت علی(ع) فرمود: «از غلو درباره ما بپرهیزید»[۵]. و همچنین فرمودند: «دو گروه درباره من هلاک شدند، دوستداران غالی و دشمنان قالی (کینهورز)»[۶]. همانطور که از روایات متعدد و نصوص بالا استفاده میشود غلو در دین حرام است و در برخی از موارد به کفر و شرک و انکار ضروری دین میانجامد، و حکم به قتل غالی داده میشود. و امامان(ع) همیشه از غالیان برائت و بیزاری میجستند[۷].[۸]
عقاید غلات
در علم کلام و رجال شیعه، غلوبر دو قسم غلو در ذات و غلو در صفات(به ویژه صفت عصمت و علم غیب امامان) مطرح است و همان طور که ذکر شد آن قدر موارد غلو از نظر مورد و کیفیت گسترده است که بین خود علمای شیعه اختلافات متعددی درباره میزان و معیار غلو وجود دارد، محقق خویی در این باره میفرماید: غلو دارای درجاتی است و ممکن است شخصی که دارای درجه پایینی از غلو است، اشخاصِ درجه بالا را از غلات بداند و آنها را لعنت کند[۹]؛ مثلاً در گذشته شیخ صدوق و دانشمندان قم سهوالنبی را جایز میدانستند و معتقد بودند پیامبر میتواند سهو کند و کسانی که سهوالنبی را قبول نداشتند غالی میشمردند[۱۰]. و در مقابل شیخ مفید و علمای بغداد سهوالنبی را قبول نداشتند و طرفداران سهوالنبی را مقصّر در حق ائمه میدانستند[۱۱]. یا عدهای معتقدند امامان علم به «مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ» و همه جزئیات عالم دارند ولی عدهای دیگر معتقدند ائمه(ع) فقط در مواردی که خداوند بخواهد علم به جزئیات دارند[۱۲].
همچنین در علم رجال هم راویان متعددی را به اتهام غلو از درجه اعتبار ساقط کرده و روایات آنها را قبول نمیکنند، در حالی که هیچ مدرکی بر غلو برخی از این راویان وجود ندارد[۱۳]. برای نمونه در رجال ابنغضائری راویان بسیاری متهم به غلو شدهاند تا جایی که میگویند تضعیفات ابنغضائری به تنهایی معتبر نیست[۱۴].
به هرحال عقاید غلات را در سه دسته کلی میتوان تقسیمبندی کرد:
- اعتقاد به الوهیت و خدایی امامان و اثبات صفاتی مثل خالقیت و رازقیت برای آنها[۱۵]؛
- اعتقاد به نبوت بعضی از ائمه(ع)[۱۶]؛
- اثبات علم غیب ذاتی و مطلق برای ائمه(ع)[۱۷].
یکی از ضررهای غلات این بود که باعث شدند برخی از عقاید ناصحیح مثل حلول و تناسخ و تشبیه در افکار قسمتی از شیعیان وارد شود، و قسمتی از عقاید حقه شیعه، در سایه غلو تحریف شود و زمینههای استهزاء شیعیان را فراهم آورد، در عقاید صحیحی مثل خلافت حقه امیرالمؤمنین(ع)، مهدویت، رجعت، تأویل قرآن، بداء، شفاعت و.... مثلاً درباره خلافت حقه امیرالمؤمنین(ع) گفته شد: عبدالله بن سبا اولین کسی است که ادعا کرده علی(ع) جانشین پیامبر است[۱۸]. درباره مهدویت گفته شد: محمد حنفیه همان مهدی است که قیام میکند[۱۹]. درباره رجعت که معنی صحیح آن بازگشت عدهای از مردگان به این دنیا در هنگام انقلاب مهدی(ع) و قبل از قیامت است[۲۰]، گفته شد: رجعت برگشت روح بعد از مردن به بدن دیگر است[۲۱]. درباره بداء گفته شد: بداء یعنی ظاهر شدن چیزی برای خداوند بعد از خفاء آن و تغییر نظر در تصمیمگیری خداوند[۲۲]. و تأویل قرآن را «تفسیر به رأی و توجیه آیات قرآن برطبق عقاید خود و حلال کردن حرامها» معرفی کردند[۲۳]. و شفاعت را دستمایه گناهان قرار داده و گفتند هرچه میخواهی گناه کن که ائمه(ع) آن را شفاعت خواهند کرد[۲۴].
و اما تعریف حلول و تناسخ و تشبیه و تفویض که از عقاید غلات میباشند از این قرار است:
- حلول: در لغت به معنی جای گرفتن چیزی در چیز دیگر است، به نحوی که شیء اول به شیء دوم اختصاص یابد، در این حالت شیء اول را حال و شیء دوم را محلّ گویند[۲۵].
- تناسخ: در اصطلاح مشهور به معنی انتقال روح از بدنی به بدن دیگر در همین جهان میباشد[۲۶].
- تشبیه: مانند کردن خداوند به موجودات محسوس میباشد[۲۷].
- تفویض: تفویض در بحث عقاید به معانی گوناگونی استعمال شده است که مهمترین آنها چهار معنی میباشد[۲۸].
- خدا انسان را خلق کرده و او را در کارهایش واگذاشته تا هرکاری که میخواهد انجام دهد، بدون اینکه در اعمال او نقشی داشته باشد. و در همین مورد امام صادق(ع) فرمود: «نه جبر است و نه تفویض، بلکه امر بین امرین است»[۲۹].
- تفویض در آفرینش: خداوند پیامبر و امامان را آفرید و سپس خلق کردن و زنده کردن و میراندن و روزی دادن و تربیت انسانها را به آنها سپرد، که این نوع از تفویض به دو صورت قابل تصور است: الف) امامان با قدرت و اراده خود و بدون دخالت خداوند چنین کارهایی را انجام میدهند. این صورت، کفر و شرک صریح است و عقلاً و نقلاً بطلان آن ثابت شده است. ب) امامان مقارن با اراده و کمک الهی و با قدرتی که خداوند به آنان داده است، چنین کارهایی را انجام میدهند. این صورت اگرچه محال عقلی نیست و اثباتاً امکان دارد ولی در مقام ثبوت و وقوع، روایات ما چنین مطلبی را (به غیر از مورد معجزه) نفی میکنند؛ زیرا در معجزه مدعی باید نوعی کار خدایی انجام دهد تا ثابت شود از طرف خدا آمده است.
- تفویض در تشریع که خود دو نوع است: الف) خداوند تعیین همه حلالها و حرامها را مستقلاً به معصومین(ع) سپرده است؛ که این نوع باطل است و آیه ۳ و ۴ سوره نجم آن را ردّ میکند. ب) از آنجا که پیامبر به کمال عقلی و معنوی رسیده و جز حق و صواب را برنمیگزیند، خداوند تعیین برخی از رکعات نماز و مستحبات را به ایشان سپرده و سپس تصمیم پیامبر را با وحی تأیید کرده است. این نوع از تفویض مورد تأیید برخی از روایات است[۳۰].
- تفویض در اداره جامعه: خداوند امور اجتماعی و سیاسی و تعلیم و تربیت بندگان را به اهل بیت(ع) سپرده و مردم وظیفه دارند که در این امور از اهل بیت(ع) پیروی کنند که در آیات و روایات متعددی به این مطلب اشاره شده است[۳۱].[۳۲]
دیدگاه شیخ مفید درباره غلو
شیخ مفید در کتاب«تصحیح اعتقادات»، غلات و مفوضه را تعریف و اندیشه آنها را تبیین میکند: تعریف غلات: «غلاتِ متظاهر به اسلام کسانی هستند که امیرالمؤمنین و ائمه(ع) را به الوهیت و نبوت و فضایلی فراتر از حد معلوم در دین و دنیا نسبت میدهند و از اعتدال بیرون میروند. آنان گمراه و کافر هستند و امیرالمؤمنین درباره آنها به قتل و سوزاندن دستور داد و ائمه(ع) درباره آنان به کفر و خروج از اسلام داوری کردند»[۳۳].
تعریف مفوضه: «منظور از مفوضه کسانی بودند که به غلات از جهت عقیده و به خصوص اباحهگری نزدیک بودهاند؛ اما فرق آنها با غلات در این بود که آنها ائمه را مخلوق قلمداد میکردند و لیکن خلقت و رزق سایر موجودات و کلیه امور به آنها تفویض شده است»[۳۴].[۳۵]
دیدگاه علامه مجلسی درباره غلو
علامه مجلسی نیز در تعریفی مشابه، غلو را چنین توصیف میکند: «غلو درباره پیامبر و ائمه(ع) اعتقاد به الوهیت آنان یا مشارکت آنان با خدای متعال در معبودیت یا در آفرینش و رزق یا اعتقاد به حلول خدای متعال در آنها با اتحاد خدا با آنان یا آگاهی از غیب بدون وحی و الهام الهی یا باور به نبوت ائمه یا تناسخ آنان یا باور به بینیاز کردن معرفت آنها از عبادات و ترک معاصی است»[۳۶].
دیگر متکلمین و محدثین شیعه نیز تعاریفی نزدیک به همین دیدگاه پیش نهادهاند. از مجموع تعریفهای شیخ مفید، علامه مجلسی و دیگر نظریهپردازان امامیه برمیآید که هسته مرکزی غلو، اعتقاد به الوهیت و ربوبیت ائمه، اباحهگری و نفی یا بیاعتنایی به احکام شریعت بوده است. کانونیترین مفهوم تفویض نیز تصدی رزق و آفرینش مخلوقات از سوی ائمه و استقلال در حوزههای ربوبی است. همین باورهای الحادی بود که تنفر و لعن اهل بیت را برانگیخت. نخستین رهیافت و جدیترین رهاورد تدبر در این تعاریف این است که هیچ یک از آنها اعتقاد به معصومیت و منصوصیت و علم الهی را پوشش نمیدهد و مصداق غلو و تفویض نمیداند. بازخوانی تعاریف تفویض و غلو، پژوهشگر را به این فرضیه ره مینماید که باور به نص وعصمت برآمده از متن کتاب و سنت و سابقه دوانده تا عصر رسول است و نسبت و قرابت به تبیین و تشریعهای نیوی میرساند، نه ترفند مفوضه و غلات. با این فرض، کی و کجا شیعه باور به الوهیت و ربوبیت ائمه را روا میدارد؟ کدام منبع شیعی، استقلال ائمه از پروردگار را تجویز یا ترویج میکند؟ با کدام پشتوانه تئوریک میتون پیاپی شیعه را از قرن چهارم و پنجم تا قرن حاضر در تسخیر تقویض و غلوانگاشت؛ یعنی اعتقاد به الوهیت و ربویت امام یا استقلال از پروردگار در تصرف عالم یا اباحهگری؟[۳۷]
غلات
«غلات جمع «غالی» است که در فارسی، معادل «گزافهگو» است. مسعودی مینویسد: «غلات یا غالیه، اسمی است عام برای فرقههایی که درباره حضرت رسول یا ائمه(ع) به خصوص حضرت علی بن ابی طالب(ع)- غلو کرده و به ایشان مقام الوهیت دادهاند[۳۸]. غلات چند دستهاند: بعضی از آنان علی(ع) را خدا، برخی او را پیامبر و بعضی از غلات نیز به الوهیت پیامبر اکرم(ص) معتقد شدهاند و جمعی نیز امام یا رهبر خود را در این حد دانسته و درباره او غلو میکنند.
شهرستانی در مورد «غالی» میگوید «آنان، گاه ائمه خویش را از فرط گمراهی به خدا تشبیه کردند و گاه از عدم درایت، خدا را با خلق برابر کردند[۳۹]. آنان در هر شهری لقبی دارند، در اصفهان به «خرمیه و کودیه» (کردیه)، در ری به «مزدکیه و سنبادیه»، در آذربایجان به «ذقولیه»، در ماوراءالنهر به «مبیضه»... مشهورند[۴۰].
غلات گرچه فرقههای متعددی هستند اما اصول اعتقادی مشترکی در میان آنها وجود دارد که میتوان آنها را در موارد زیر خلاصه کرد:
۱ - اعتقاد به الوهیت رهبر یا امام، یا اعتقاد به حلول جوهر نورانی الهی در امام با رهبر؛ ۲- بداء؛ ۳-تشبیه؛ ۴-رجعت؛ ۵- تناسخ.[۴۱]
سبب پیدایش غلات
علی(ع) دارای همه صفات پسندیده و عالی انسانی و جامع همه اخلاق فاضله و اوصاف ربانی بود. او پناه فقرا و مستمندان و یار مظلومان و خصم ظالمان بود. او حاکمی عادل و جنگجویی دلاور و زاهدی پارسا بود. هیبت امام، دل همه شجاعان آن روزگار را تسخیر و رأفت و مهربانیاش دل هر ستمدیده را تسلی بخش بود. شجاعتش زبانزد خاص و عام و دوست و دشمن بود. اما در کنار آن با دیدن یتیمی اشک از دیدگان مبارکش سرازیر میشد و دلش به حال مظلومی میلرزید.
باری امیرالمؤمنین(ع) همچون رسول خدا(ص) در صراط مستقیم حق، ثابت قدم بود و هرگز ملامت ملامت کنندگان او را از راه حق باز نداشت. او با حق بود و حق هم با او بود. او تالی تلو قرآن بود و هرگز از آن جدا نشد. او سخنان محکم و کلمات کوبنده داشت که در برابر کلامش همه را مبهوت و مسحور میساخت و گاه از آینده خبر میداد که همه خبرهایش بدرستی به وقوع میپیوست. تردیدها را از بین میبرد و به دلها قوت میبخشید. خلاصه مظهر حق و عدل بود و تمام صفات خدایی در علی پسر ابی طالب تجلی کرده بود که هر صاحب خرد و عقلی را به شگفتی وا میداشت.
آنها که در ایمانشان ضعف و سستی داشتند و حقایق عالم را نمیشناختند و نسبت به شناخت خدا ناتوان بودند و نمیدانستند هر چه هست فقط از خداست و نخوانده بودند که قرآن میگوید: ﴿وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى﴾[۴۲] آنها که درک نکرده بودند که خدا به هر که خواهد همه چیز خواهد داد وقتی علی آن عالم دانا، دلاور زاهد، عابد شب زندهدار، سخنگوی توانا، ثابت قدم عادل، و غیبگوی راستگو را میدیدند به شک و تردید فرو میرفتند که نکند خدا در او حلول کرده باشد، نکند او خالق باشد، نکند او الله است. آنان بدین ترتیب به انحراف و کجروی فرو غلتیدند و وسوسه و توطئه کسانی که با اصل اسلام مخالف بودند به این اندیشه کج کمک کرد تا جایی که جمعی غلو کردند و گفتند: خدا در وجود علی حلول کرده است و پس از چندی یک باره گفتند: علی خود خداست، او خالق ماست و در کنار ماست. اما علی(ع) با اعتقادی راسخ و ایمانی محکم به جنگ این خرافهها رفت و تا نابودی و ریشهکن ساختن آن گروه منحرف از پای ننشست.[۴۳]
نفی غالیگری در سخنان پیشوایان اسلام
از پیامبر گرامی اسلام(ص) و علی(ع) و سایر ائمه معصومین(ع) روایات زیادی در مذمت و نهی غلو وارد شده است که در این جا به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
- پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «يَا عَلِيُّ مَثَلُكَ فِي أُمَّتِي مَثَلُ الْمَسِيحِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ افْتَرَقَ قَوْمُهُ ثَلَاثَ فِرَقٍ فِرْقَةٌ مُؤْمِنُونَ وَ هُمُ الْحَوَارِيُّونَ وَ فِرْقَةٌ عَادُوهُ وَ هُمُ الْيَهُودُ وَ فِرْقَةٌ غَلَوْا فِيهِ فَخَرَجُوا عَنِ الْإِيمَانِ وَ إِنَّ أُمَّتِي سَتَفْتَرِقُ فِيكَ ثَلَاثَ فِرَقٍ فَفِرْقَةٌ شِيعَتُكَ وَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ فِرْقَةٌ عَدُوُّكَ وَ هُمُ الشَّاكُّونَ وَ فِرْقَةٌ تَغْلُو فِيكَ وَ هُمُ الْجَاحِدُونَ وَ أَنْتَ فِي الْجَنَّةِ يَا عَلِيُّ وَ شِيعَتُكَ وَ مُحِبُّ شِيعَتِكَ وَ عَدُوُّكَ وَ الْغَالِي فِي النَّارِ»؛ یا علی، مثل تو در امت من مانند مثل عیسی بن مریم است که قوم او به سه فرقه تقسیم شدند: حواریون، که مؤمن بودند، دشمنان او که یهودیانند و فرقهای که در حق او غلو کردند و از ایمان بیرون رفتند. امت من درباره تو نیز به سه دسته تقسیم میشود: شیعیان و پیروان تو که مؤمنانند؛ دشمنانت که درباره تو بدگمانند؛ و گروهی که درباره تو غلو کنند و ایشان منکر حق هستند. و شیعیانت بهشتیاند و دشمن و فلوکننده درباره تو در دوزخ است»[۴۴].
- از امام صادق(ع) نیز نقل شده است که فرمود: «گوش و چشم و گوشت و خون من از غلات بیزار است. خدا و پیغمبرش از ایشان بیزارند. غلات بر دین من و پدران من نیستند»[۴۵].
- حضرت رضا(ع) هم فرموده است: «غلات، کافرند و مفوضان، مشرکند. هر که با ایشان بنشیند و بیامیزد و بخورد و بیاشامد و بپیوندد و ازدواج کند و... از ولایت خدا و ولایت ما اهل بیت، بیرون است»[۴۶].
- و نیز امام رضا(ع) فرموده است: «خدایا، من از هر توان و نیرویی بیزاری میجویم. به سوی تو میگرایم. توان و نیرویی جز از جانب تو نیست. خدایا، من بیزاری میجویم از کسانی که برای ما آنچه را سزاوار نیست ادعا میکنند. خدایا، من به سوی تو بیزاری میجویم از کسانی که درباره ما آنچه را که خود نگوییم میگویند. خدایا، آفرینش مخصوص تو و روزی از جانب تو است. تو را میپرستیم و از تو یاری میجوییم. خدایا، تو خالق ما و خالق پدران پیشینیان و پدران آیندگانی. ربوبیت جز برای تو سزاوار نیست و خدایی جز تو را نشاید»[۴۷].
- دانشمندان و بزرگان شیعی هم غلات را کافر دانستهاند؛ فی المثل، شیخ صدوق در خصوص آنان میگوید: «آنان کافر به خدایند و از یهود، نصارا، مجوس، قدریه، حروریه و از تمامی اهل بدعت، بدترند. و خداوند به هیچ چیز مثل کوچک نمودن آنان در نظر مردم کوچک نشده است»[۴۸].[۴۹]
غلات و شیعیان
شاید برای برخی که در تاریخ، مطالعاتی دارند این سؤال به وجود آمده باشد که چرا در برخی از منابع تاریخی، غلات از شمار شیعیان ذکر شدهاند؟ در پاسخ باید گفت که اولاً در روزگاران اخیر، این مسأله بیشتر از سوی مستشرقان و غربیان که معمولاً اطلاعات اسلامی خود را از منابع مخالف شیعه میگیرند، دامن زده شده است. آنان پیوند نزدیکی بین عقاید شیعه و دیدگاههای غلات زدهاند و تا آنجا پیش رفتهاند که شیعه بودن را مترادف غالی بودن دانستهاند، به عنوان مثال در دائرة المعارف اسلام در ذیل کلمه «غلات» آمده است که: «تفکر مربوط به غیبت امام (مهدویت) برای نخستین بار توسط غلات مطرح شد. و نیز مسأله «عصمت امام» و مخالفت با ابوبکر و عمر را برای اولین بار، غلات مطرح کردند»[۵۰].
و یا مستشرقی که کتاب تاریخ شیعه را نوشته است مهمترین طوایف و فرقههای شیعه را «سبائیه» و «کیسانیه» دانسته است و وقتی به بررسی تاریخ شیعه میپردازد تنها از دو طایفه فوق و سایر غلات یاد میکند و از فرقههای دیگر همچون امامیه و زیدیه هیچ نامی نمیبرد. وی در خصوص مذهب شیعه میگوید: «شیعه از حزب سیاسیی که امویها آن را در «بحرورا» مغلوب کردند متفرع شد و توسعه پیدا کرد تا توانست اقدام به یک جنبش سیاسی و اجتماعی و دینی و جهانی کند!»[۵۱].
بنابراین، اولاً آوردن نام غلات در ردیف شیعیان کار مستشرقین و غربیها بوده است. ثانیاً نسبت دادن غلات به شیعه ناشی از این است که غلات عموماً تفکرات و اندیشههای خود را در مورد ائمه شیعه ابراز کردهاند؛ لذا همین باعث شده که آنها را در شمار شیعیان آورند.
ثالثاً نسبت غلات به شیعه، همواره در طول تاریخ، حربهای در دست مخالفان شیعه بوده است. آنان هرگاه که خواستهاند شیعه را بکوبند و اندیشههای والای این مذهب را بایکوت نمایند از این تهمت بهره جستهاند. در این ماجرا دو گروه دخالت داشتهاند: دسته اول، حکام جور و سلاطین و پادشاهان ستمگر بودهاند که برای سرکوبی شیعیان و خاموش کردن ندای حقطلبی آنان، غلات را به شیعه نسبت میدادند و دسته دوم، علمای مخالف شیعه بودند که برای غیر اسلامی نشان دادن افکار شیعه و رواج مذهب خود به این تهمت، دست میزدند.[۵۲]
پرسش مستقیم
منابع
پانویس
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۷۵.
- ↑ «ای اهل کتاب! در دینتان غلوّ نورزید» سوره نساء، آیه ۱۷۱؛ سوره مائده، آیه ۷۷.
- ↑ مسند احمد، ج۱، ص۲۱۵.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۰۸.
- ↑ غررالحکم و دررالکلم، ج۲، ص۳۲۴.
- ↑ نهج البلاغة، حکمت ۱۱۸، ص۴۸۹.
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۷۵.
- ↑ سلیمانیان، مصطفی، مقامات امامان، ص ۴۱.
- ↑ معجم الرجال، ج۱۹، ص۱۳۶؛ مثل نصربن صباح.
- ↑ الفقیه، ص۲۹۶.
- ↑ مقالات کنگره شیخ مفید، ج۱، ص۳۲.
- ↑ اوائل المقالات، ص۶۸.
- ↑ تنقیح المقال، ج۱، ص۲۱۲؛ کلیات فی علم الرجال، ص۹۲.
- ↑ کلیات فی علم الرجال، ص۷۵ و ۱۰۹.
- ↑ اختیار معرفة الرجال، ص۱۴۷ و ۱۹۲ و ۱۹۴ و ۲۰۷؛ بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۶۸، احادیث ۱۰ و ۲۰ و ۲۲ و ۲۱ و ۴۷ و ۵۰ و ۵۳ و ۶۵ و ۶۹.
- ↑ اختیار معرفه الرجال، ص۱۶۰ و ۱۹۴؛ بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۹۱، ح۴۸ و ۵۷.
- ↑ اختیار معرفه الرجال، ص۱۸۸ و ۱۹۳؛ بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۹۲، ح۹ و ۵۰ و ۵۳ و ۹۱.
- ↑ مذاهب اسلامیین، ج۲، ص۱.
- ↑ مذاهب اسلامیین، ج۲، ص۷۱؛ مقالات الإسلامیین، ص۱۴.
- ↑ الهیات، ج۲، ص۲۸۷.
- ↑ المقالات و الفرق، ص۴۵.
- ↑ ملل و نحل، ج۱، ص۱۴۹؛ بحارالأنوار، ج۲، ص۹۴ و ۱۰۹ و ج۴۷، ص۲۶۹، ح۴۲؛ بدایة المعارف، ج۲، ص۹۷.
- ↑ التمهید فی علوم القرآن، ج۳، ص۳۰؛ تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۲۰؛ بحارالأنوار، ج۸۹، ص۹۷، ح۷۴؛ مانند آیات: سوره آل عمران، آیه ۱۴۵؛ سوره مؤمنون، آیه ۴۴؛ سوره مائده، آیه ۳ و ۹۳؛ سوره نساء، آیه ۲۸؛ سوره مجادله، آیه ۱۳؛ سوره شوری، آیه ۵۰.
- ↑ عدل الهی، ص۲۴۷؛ بحارالأنوار، ج۸، ص۳۴ به بعد؛ المیزان، ج۱، ص۱۵۹.
- ↑ ر.ک: دلائل الصدق، ج۱، ص۱۳۸؛ مقالات الإسلامیین، ص۵ و ۱۲ و ۱۴؛ الغدیر، ج۲، ص۲۳۱ و ۲۵۲.
- ↑ عیون أخبار الرضا(ع)، ص۳۲۵؛ ملل و نحل، ج۲، ص۵۵؛ بحارالأنوار، ج۴، ص۳۲۶ و ج۲۵، ح۱۸.
- ↑ مقالات الإسلامیین، ص۶؛ نهج البلاغه، خ ۱۸۶، فقرة ۱؛ بحارالأنوار، ج۳، ص۲۸۷، ح۲ و ۳ و ۱۰ و ۱۳ و ۱۸ و ۳۰ و ج۲۵، ح۱۸.
- ↑ غالیان، ص۲۲۶.
- ↑ بحارالأنوار، ج۴، ص۱۹۷: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ، وَ لكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ».
- ↑ بحارالأنوار، ج۲۵، ص۳۳۲ و ۳۴۰ و ۳۴۴، و ج۱۰۱، ص۳۴۲؛ ر.ک: چهل حدیث، امام خمینی، حدیث ۳۲.
- ↑ ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ﴾ «آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷؛ بحارالأنوار، ج۹۶، ص۱۰۳.
- ↑ سلیمانیان، مصطفی، مقامات امامان، ص ۴۵.
- ↑ تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص۱۳۱.
- ↑ تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص۱۳۳-۱۳۴.
- ↑ علیپور وحید، حسن، مکتب در فرآیند نواندیشی، ص ۱۳۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۳۴۶.
- ↑ علیپور وحید، حسن، مکتب در فرآیند نواندیشی، ص ۱۳۳.
- ↑ مروج الذهب، ج۲، ص۱۴۴.
- ↑ الملل و النحل، ج۱، ص۱۳۳.
- ↑ الملل و النحل، ج۱، ص۱۳۴.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، تجلی امامت ص ۳۱۶.
- ↑ «و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، تجلی امامت ص ۳۱۷.
- ↑ تاریخ شیعه و فرقههای اسلام، ص۱۸۳.
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۱۱.
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۱۱.
- ↑ اعتقادات صدوق، ص۱۴۱.
- ↑ اعتقادات صدوق، ص۱۳۷.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، تجلی امامت ص ۳۲۴.
- ↑ دائرة المعارف اسلام، لیدن، ۱۹۳۸.
- ↑ فلوتن، تاریخ شیعه یا علل سقوط بنی امیه، ص۱۲۷.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، تجلی امامت ص ۳۲۶.