بنی ضبیعة بن زید: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۵: خط ۳۵:
جنگ احد با [[شهادت]] جمع زیادی از [[مسلمانان]] از جمله دو تن از [[رزمندگان]] این [[قوم]] به اسامی: یکی [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]، و دیگری، [[حنظلة بن ابوعامر بن صیفی]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.</ref> خاتمه یافت. برخی منابع، علاوه بر ابوسفیان بن حارث بن قیس از قیس بن زید<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.</ref> و [[مالک بن امیه]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.</ref> هم در شمار [[شهدای احد]] یاد کرده‌اند. حنظله معروف به «[[غسیل الملائکه]]»<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.</ref>، تازه دامادی بود که دختر [[عبدالله بن ابی بن سلول]] را به [[ازدواج]] خود در آورده بود<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۴.</ref>. وی فردای شب عروسی‌اش، خود را به سپاه اسلام در احد رساند. حنظله در این [[جنگ]]، با [[ابوسفیان بن حرب]] -[[فرمانده]] [[قریش]]- رو در رو شد و در پیکاری که با او انجام داد بر وی فائق آمد و نزدیک بود که او را هلاک کند که [[شداد بن اسود بن شعوب]] متوجه شد و خود را به حنظله رساند و با ضربت شمشیرش حنظله را به [[شهادت]] رساند. [[ابوسفیان]] نیز به [[پاس]] این [[خدمت]]، ضمن اشعاری از ابن شعوب تشکر کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۲۲-۵۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۵. ابن جوزی در ضمن گزارشی، جریان این مواجهه را چنین نقل کرده است: «حنظله در این نبرد متعرض ابوسفیان شد و ضربتی بر پشت اسب ابوسفیان زد. ابوسفیان بر زمین افتاد و از قریش استمداد‌طلبید. اسود بن عبدیغوث متوجه حنظله شد و با نیزه‌اش بر پیکر حنظله ضربتی زد و او را به شهادت رساند». (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۵)</ref>. [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]، -دیگر [[شهید]] این جنگ،- پدر چند دختر بود. وی پیش از جنگ، گفته بود به جنگ می‌روم و سپس نزد دخترانم باز می‌گردم. او به جنگ رفت؛ اما چون در احد، [[غلبه]] [[مشرکین]] را [[مشاهده]] کرد، عرضه داشت: «خدایا نمی‌خواهم نزد [[دختران]] برگردم بلکه دوست دارم کشته شوم». به فرموده [[پیامبر]]{{صل}}، چون این سخن او از سر [[اخلاص]] بود، [[خداوند]] شهادت را روزی‌اش کرد و او در این جنگ به شهادت رسید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.</ref>.
جنگ احد با [[شهادت]] جمع زیادی از [[مسلمانان]] از جمله دو تن از [[رزمندگان]] این [[قوم]] به اسامی: یکی [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]، و دیگری، [[حنظلة بن ابوعامر بن صیفی]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.</ref> خاتمه یافت. برخی منابع، علاوه بر ابوسفیان بن حارث بن قیس از قیس بن زید<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.</ref> و [[مالک بن امیه]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.</ref> هم در شمار [[شهدای احد]] یاد کرده‌اند. حنظله معروف به «[[غسیل الملائکه]]»<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.</ref>، تازه دامادی بود که دختر [[عبدالله بن ابی بن سلول]] را به [[ازدواج]] خود در آورده بود<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۴.</ref>. وی فردای شب عروسی‌اش، خود را به سپاه اسلام در احد رساند. حنظله در این [[جنگ]]، با [[ابوسفیان بن حرب]] -[[فرمانده]] [[قریش]]- رو در رو شد و در پیکاری که با او انجام داد بر وی فائق آمد و نزدیک بود که او را هلاک کند که [[شداد بن اسود بن شعوب]] متوجه شد و خود را به حنظله رساند و با ضربت شمشیرش حنظله را به [[شهادت]] رساند. [[ابوسفیان]] نیز به [[پاس]] این [[خدمت]]، ضمن اشعاری از ابن شعوب تشکر کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۲۲-۵۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۵. ابن جوزی در ضمن گزارشی، جریان این مواجهه را چنین نقل کرده است: «حنظله در این نبرد متعرض ابوسفیان شد و ضربتی بر پشت اسب ابوسفیان زد. ابوسفیان بر زمین افتاد و از قریش استمداد‌طلبید. اسود بن عبدیغوث متوجه حنظله شد و با نیزه‌اش بر پیکر حنظله ضربتی زد و او را به شهادت رساند». (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۵)</ref>. [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]، -دیگر [[شهید]] این جنگ،- پدر چند دختر بود. وی پیش از جنگ، گفته بود به جنگ می‌روم و سپس نزد دخترانم باز می‌گردم. او به جنگ رفت؛ اما چون در احد، [[غلبه]] [[مشرکین]] را [[مشاهده]] کرد، عرضه داشت: «خدایا نمی‌خواهم نزد [[دختران]] برگردم بلکه دوست دارم کشته شوم». به فرموده [[پیامبر]]{{صل}}، چون این سخن او از سر [[اخلاص]] بود، [[خداوند]] شهادت را روزی‌اش کرد و او در این جنگ به شهادت رسید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.</ref>.


علاوه بر [[بدر]] و احد، جنگ‌های [[خندق]]<ref>عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر را از جمله مشارکت‌کنندگان ضبیعی در این جنگ گفته‌اند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)</ref>، [[خیبر]]<ref>از جمله این ضبیعی‌ها، «ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری» بود که بنا بر نقلی در این جنگ به شهادت رسید. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸) زید بن جاریة بن عامر بن مجمع را هم از دیگر حاضران در غزوه خیبر گفته‌اند. نقل است که پیامبر{{صل}} از غنایم آن، سهمی برای او قرار داد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸)</ref>، حنین<ref>عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر یکی از این افراد و در شمار صد نفر جنگاوری قرار داشت که به هنگام فرار سپاه اسلام، در کنار رسول خدا{{صل}} ایستادگی کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)</ref> و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}<ref>ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵ و ج۵، ص۶۷.</ref> و نیز وقایع بزرگی چون [[صلح حدیبیه]]<ref>عبدالله بن ادرع (ازعر) بن زید (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۸) و به نقل ابن حجر، عبدالله بن ابی حبیبه (ادرع) بن ازعر (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۷) از جمله این افراد بود.</ref> و [[واقعه رجیع]] نیز [[شاهد]] حضور مردانی از بنی ضبیعه بود. حادثه [[رجیع]] از جمله حوادث مهم دوران [[حیات]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که در اوایل [[سال چهارم هجرت]]، در ماه صفر<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.</ref> و به قولی، در اواخر [[سال سوم هجری]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.</ref> اتفاق افتاد. نقل است که چون [[سفیان بن خالد لحیانی هذلی]]، -[[رئیس قبیله]] لِحیان،- در ماه سی و پنجم [[هجرت]] در سریه [[عبداللّه بن انیس جهنی]] کشته شد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲.</ref>، [[بنی لحیان]] همواره، درصدد [[انتقام]] گرفتن از [[مسلمانان]] بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو [[طایفه]] از [[هون بن خزیمة بن مدرکه]]-<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.</ref> که از هم‌پیمانانشان بودند، خواستند جهت [[گفتگو]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، نمایندگانی به [[مدینه]] اعزام کنند و از وی درخواست [[مبلّغ]] [[دینی]] نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به [[اسارت]] بگیرند و به تقاص [[خون]] [[سفیان بن خالد]]، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن [[مالی]]، به [[سران قریش]] در [[مکه]] تحویل دهند تا [[مکیان]] نیز به تقاص کشته‌شدگانشان در [[جنگ بدر]]، آنان را به [[قتل]] برسانند. در پی درخواست آنان، [[پیامبر]]{{صل}}، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از [[یاران]] خود به اسامی: [[مرثد بن ابی مرثد غنوی]]، [[خالد بن بکیر]]، [[عبداللّه بن طارق]]، [[برادر]] [[مادری]] وی مُعَتِّب بن عُبَید، خُبَیب بن عَدِی، زَیدبن دَثِنَه و [[عاصم بن ثابت]] را برگزید و با آنان روانه کرد. [[ریاست]] این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از [[مدینه]] خارج شدند و هنگامی که کنار آب [[رجیع]] نزدیک هَدْأَة رسیدند، [[نمایندگان]] [[طوایف]] [[عضل]] و [[قاره]] [[خیانت]] کردند و از [[بنی لحیان]] بر ضد مسلمانانِ همراه خود، [[یاری]] خواستند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴- ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.</ref>. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از [[مردم]] بنی لحیان، مبلّغان [[مسلمان]] را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده [[دفاع از خود]] شدند. [[مشرکان]] اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به [[قریش]] و [[به دست آوردن مال]] است، و از مبلّغان خواستند که [[تسلیم]] شوند و بر ادعای خود [[سوگند]] یاد کردند. [[مرثد بن ابی مرثد]]، [[خالد بن بکیر]] و [[عاصم بن ثابت]] و [[معتب بن عبید]] از [[تسلیم شدن]] و قبول [[امان]] آنان امتناع کردند و جنگیدند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.</ref>. عاصم با این سخن که: «[[نذر]] کرده است که هرگز جِوار ([[عهد]]) هیچ مشرکی را نپذیرد»، به [[ستیز]] با [[متخاصمان]] پرداخت و پس از کشته و زخمی کردن چند تن از مشرکان، به [[شهادت]] رسید. مشرکان خواستند سر وی را از بدن جدا کنند تا در [[مکه]] به زنی به نام [[سُلافة بنت سعد]] بفروشند. [[همسر]] و سه تن از [[فرزندان]] این [[زن]] در [[غزوه احد]] کشته شده بودند. دو تن از فرزندان [[سلافه]] را [[عاصم بن ثابت]] کشته بود، برای همین سلافه نذر کرده بود که اگر به عاصم دست یابد، در کاسه سر وی شراب بنوشد. اما در اطراف سر عاصم زنبورهایی گرد آمدند و مشرکان را از دسترسی به آن بازداشتند. آنان تصمیم گرفتند تا شب [[صبر]] کنند، اما شب هنگام، به ناگاه [[باران]] تندی بارید و سیلی شدید به راه افتاد و پیکر عاصم را با خود برد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸، ۳۵۵-۳۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۲-۴۱۳.</ref>.<ref>برداشتی از مقاله رجیع، محمد حسن سعیدی، دانشنامه جهان اسلام. ابن سعد این واقعه را چنین گزارش کرده است: گروهی از قبیله بنی لحیان که از بنی هذیل بودند به نزد پیامبر{{صل}} آمدند و از ایشان تقاضای مبلغ جهت آموزش قرآن و احکام اسلامی کردند. حضرت، عاصم بن ثابت را به همراه تنی چند از اصحاب روانه فرمود. آنان چون به سرزمین مشرکین رسیدند؛ مشرکان از آنها خواستند تا خود را تسلیم کنند تا جهت فروش ایشان را به مکه ببرند. عاصم با این سخن که: «من نذر کرده‌ام هرگز در پناه مشرکی قرار نگیرم»، شروع به تیراندازی و جنگ با ایشان کرد. چون تیرهایش تمام شد با نیزه خود چندان با آنها جنگید که نیزه‌اش شکست و تنها شمشیر در دستش باقی ماند. عاصم به پروردگار عرضه داشت: «پروردگارا؛ در آغاز این روز، من از دین تو حمایت کردم، تو در پایان این روز، گوشت و بدن مرا در حمایت خود قرار ده». عاصم در حالی که رجز می‌خواند به نبرد ادامه داد تا این که بر اثر ضربات متعدد نیزه‌های مشرکان به شهادت رسید. چون خواستند سر از بدن او جدا کنند، خداوند زنبورهای عسل را به محافظت از بدن او فرستاد و چون شب فرا رسید، سیلی خروشان را فرستاد که جسد او را برد و مشرکان بدان دست نیافتند. فاجعه رجیع در سی و ششمین ماه از هجرت اتفاق افتاد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷-۸)</ref>
علاوه بر [[بدر]] و احد، جنگ‌های [[خندق]]<ref>عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر را از جمله مشارکت‌کنندگان ضبیعی در این جنگ گفته‌اند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)</ref>، [[خیبر]]<ref>از جمله این ضبیعی‌ها، «ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری» بود که بنا بر نقلی در این جنگ به شهادت رسید. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸) زید بن جاریة بن عامر بن مجمع را هم از دیگر حاضران در غزوه خیبر گفته‌اند. نقل است که پیامبر{{صل}} از غنایم آن، سهمی برای او قرار داد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸)</ref>، حنین<ref>عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر یکی از این افراد و در شمار صد نفر جنگاوری قرار داشت که به هنگام فرار سپاه اسلام، در کنار رسول خدا{{صل}} ایستادگی کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)</ref> و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}<ref>ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵ و ج۵، ص۶۷.</ref> و نیز وقایع بزرگی چون [[صلح حدیبیه]]<ref>عبدالله بن ادرع (ازعر) بن زید (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۸) و به نقل ابن حجر، عبدالله بن ابی حبیبه (ادرع) بن ازعر (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۷) از جمله این افراد بود.</ref> و [[واقعه رجیع]] نیز [[شاهد]] حضور مردانی از بنی ضبیعه بود. حادثه [[رجیع]] از جمله حوادث مهم دوران [[حیات]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که در اوایل [[سال چهارم هجرت]]، در ماه صفر<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.</ref> و به قولی، در اواخر [[سال سوم هجری]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.</ref> اتفاق افتاد. نقل است که چون [[سفیان بن خالد لحیانی هذلی]]، -[[رئیس قبیله]] لِحیان،- در ماه سی و پنجم [[هجرت]] در سریه [[عبداللّه بن انیس جهنی]] کشته شد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲.</ref>، [[بنی لحیان]] همواره، درصدد [[انتقام]] گرفتن از [[مسلمانان]] بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو [[طایفه]] از [[هون بن خزیمة بن مدرکه]]-<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.</ref> که از هم‌پیمانانشان بودند، خواستند جهت [[گفتگو]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، نمایندگانی به [[مدینه]] اعزام کنند و از وی درخواست [[مبلّغ]] [[دینی]] نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به [[اسارت]] بگیرند و به تقاص [[خون]] [[سفیان بن خالد]]، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن [[مالی]]، به [[سران قریش]] در [[مکه]] تحویل دهند تا [[مکیان]] نیز به تقاص کشته‌شدگانشان در [[جنگ بدر]]، آنان را به [[قتل]] برسانند. در پی درخواست آنان، [[پیامبر]]{{صل}}، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از [[یاران]] خود به اسامی: [[مرثد بن ابی مرثد غنوی]]، [[خالد بن بکیر]]، [[عبداللّه بن طارق]]، [[برادر]] [[مادری]] وی [[مُعَتِّب بن عُبَید]]، [[خُبَیب بن عَدِی]]، [[زید بن دَثِنَه]] و [[عاصم بن ثابت]] را برگزید و با آنان روانه کرد. [[ریاست]] این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از [[مدینه]] خارج شدند و هنگامی که کنار آب [[رجیع]] نزدیک هَدْأَة رسیدند، [[نمایندگان]] [[طوایف]] [[عضل]] و [[قاره]] [[خیانت]] کردند و از [[بنی لحیان]] بر ضد مسلمانانِ همراه خود، [[یاری]] خواستند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴- ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.</ref>. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از [[مردم]] بنی لحیان، مبلّغان [[مسلمان]] را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده [[دفاع از خود]] شدند. [[مشرکان]] اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به [[قریش]] و [[به دست آوردن مال]] است، و از مبلّغان خواستند که [[تسلیم]] شوند و بر ادعای خود [[سوگند]] یاد کردند. [[مرثد بن ابی مرثد]]، [[خالد بن بکیر]] و [[عاصم بن ثابت]] و [[معتب بن عبید]] از [[تسلیم شدن]] و قبول [[امان]] آنان امتناع کردند و جنگیدند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.</ref>. عاصم با این سخن که: «[[نذر]] کرده است که هرگز جِوار ([[عهد]]) هیچ مشرکی را نپذیرد»، به [[ستیز]] با [[متخاصمان]] پرداخت و پس از کشته و زخمی کردن چند تن از مشرکان، به [[شهادت]] رسید. مشرکان خواستند سر وی را از بدن جدا کنند تا در [[مکه]] به زنی به نام [[سُلافة بنت سعد]] بفروشند. [[همسر]] و سه تن از [[فرزندان]] این [[زن]] در [[غزوه احد]] کشته شده بودند. دو تن از فرزندان [[سلافه]] را [[عاصم بن ثابت]] کشته بود، برای همین سلافه نذر کرده بود که اگر به عاصم دست یابد، در کاسه سر وی شراب بنوشد. اما در اطراف سر عاصم زنبورهایی گرد آمدند و مشرکان را از دسترسی به آن بازداشتند. آنان تصمیم گرفتند تا شب [[صبر]] کنند، اما شب هنگام، به ناگاه [[باران]] تندی بارید و سیلی شدید به راه افتاد و پیکر عاصم را با خود برد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸، ۳۵۵-۳۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۲-۴۱۳.</ref>.<ref>برداشتی از مقاله رجیع، محمد حسن سعیدی، دانشنامه جهان اسلام. ابن سعد این واقعه را چنین گزارش کرده است: گروهی از قبیله بنی لحیان که از بنی هذیل بودند به نزد پیامبر{{صل}} آمدند و از ایشان تقاضای مبلغ جهت آموزش قرآن و احکام اسلامی کردند. حضرت، عاصم بن ثابت را به همراه تنی چند از اصحاب روانه فرمود. آنان چون به سرزمین مشرکین رسیدند؛ مشرکان از آنها خواستند تا خود را تسلیم کنند تا جهت فروش ایشان را به مکه ببرند. عاصم با این سخن که: «من نذر کرده‌ام هرگز در پناه مشرکی قرار نگیرم»، شروع به تیراندازی و جنگ با ایشان کرد. چون تیرهایش تمام شد با نیزه خود چندان با آنها جنگید که نیزه‌اش شکست و تنها شمشیر در دستش باقی ماند. عاصم به پروردگار عرضه داشت: «پروردگارا؛ در آغاز این روز، من از دین تو حمایت کردم، تو در پایان این روز، گوشت و بدن مرا در حمایت خود قرار ده». عاصم در حالی که رجز می‌خواند به نبرد ادامه داد تا این که بر اثر ضربات متعدد نیزه‌های مشرکان به شهادت رسید. چون خواستند سر از بدن او جدا کنند، خداوند زنبورهای عسل را به محافظت از بدن او فرستاد و چون شب فرا رسید، سیلی خروشان را فرستاد که جسد او را برد و مشرکان بدان دست نیافتند. فاجعه رجیع در سی و ششمین ماه از هجرت اتفاق افتاد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷-۸)</ref>


از دیگر نقش‌آفرینی‌های [[مردم]] بنی ضبیعه در دوران [[حیات پیامبر]]{{صل}} می‌توان از حضور برخی از مردم این [[قوم]] همچون [[ابوزید سعد بن عبید بن نعمان انصاری]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۲۸.</ref> و [[مجمع بن جاریه بن عامر]] در شمار جمع‌کنندگان [[قرآن]] در [[عهد]] [[نبوی]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
از دیگر نقش‌آفرینی‌های [[مردم]] بنی ضبیعه در دوران [[حیات پیامبر]]{{صل}} می‌توان از حضور برخی از مردم این [[قوم]] همچون [[ابوزید سعد بن عبید بن نعمان انصاری]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۲۸.</ref> و [[مجمع بن جاریه بن عامر]] در شمار جمع‌کنندگان [[قرآن]] در [[عهد]] [[نبوی]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش