جز
جایگزینی متن - 'موضعی' به 'مکانی'
جز (جایگزینی متن - 'برخی از علما' به 'برخی از دانشمندان') |
جز (جایگزینی متن - 'موضعی' به 'مکانی') |
||
| خط ۱۴۷: | خط ۱۴۷: | ||
دیار بر اساس گفته لغتشناسان جمع «دار» میباشد. برای [[شناسایی]] دیار مورد نظر؛ متن زیر را مورد توجه قرار میدهیم: | دیار بر اساس گفته لغتشناسان جمع «دار» میباشد. برای [[شناسایی]] دیار مورد نظر؛ متن زیر را مورد توجه قرار میدهیم: | ||
در صافی از کافی از [[صادقین]]{{ع}} منقولست که فرمودند آنها [[اهل]] شهری از شهرهای [[شام]] بودند و آنان هفتاد هزار [[خانواده]] بودند که هر چند گاه یک نوبت [[مرض]] [[طاعون]] متوجه آنان میشد (و عدهای را از بین میبرد) این بود که [[مردم]] آن سامان هرگاه [[احساس]] ظهور آن مرض مینمودند [[ثروتمندان]] و اقویایشان میگریختند و از [[شهر]] بیرون میشدند (و به محل دیگری [[پناه]] میبردند) اما [[فقرا]] و [[مستمندان]] به جهت ضعفشان نیروی فرار نداشتند و در شهر میماندند و از این رو [[موت]] و [[مرگ]] در میان آنها بسیار بود و در میان کسانی که بیرون رفته بودند کم، پس کسانی که گریخته بودند میگفتند اگر ما هم در شهر مانده بودیم بسیاری از ما میمردند و کسانی که در شهر بودند میگفتند اگر ما هم چون [[توانگران]] رفته بودیم مرگ در میان ما کمتر بود. مدتها به این کیفیت گذراندند سپس [[اجماع]] کردند بر اینکه از این پس هرگاه ظهور و بروز [[طاعون]] را نمودند همه از [[غنی]] و [[فقیر]] بیرون روند و کسی را در [[شهر]] وانگذارند. آن بود که [[احساس]] آن [[مرض]] کردند همه از طاعون گریختند از [[ترس]] [[مرگ]] تا در [[شهرها]] و قراء پراکنده شوند در بین آنکه میرفتند عبورشان به شهری ویران افتاد که عدهای از اهالی آن شهر را هم طاعون کشته بود و مابقی هم جلای [[وطن]] نموده بودند آنان در آن شهر نیمه ویران فرود آمدند و [[منزل]] کردند چون مطمئن شدند و بار گشودند [[خداوند عزوجل]] به آنها فرمود همهتان بمیرید در آن [[ساعت]] همه بمردند و [[جان]] سپردند و مدتها اجساد آنها روی [[زمین]] ماند تا به جز استخوانهای پوسیدهی آنان نماند و چون آن شهر ویران در کنار راه قرار داشت راهگذران آن استخوانها را جمع نمودند و در | در صافی از کافی از [[صادقین]]{{ع}} منقولست که فرمودند آنها [[اهل]] شهری از شهرهای [[شام]] بودند و آنان هفتاد هزار [[خانواده]] بودند که هر چند گاه یک نوبت [[مرض]] [[طاعون]] متوجه آنان میشد (و عدهای را از بین میبرد) این بود که [[مردم]] آن سامان هرگاه [[احساس]] ظهور آن مرض مینمودند [[ثروتمندان]] و اقویایشان میگریختند و از [[شهر]] بیرون میشدند (و به محل دیگری [[پناه]] میبردند) اما [[فقرا]] و [[مستمندان]] به جهت ضعفشان نیروی فرار نداشتند و در شهر میماندند و از این رو [[موت]] و [[مرگ]] در میان آنها بسیار بود و در میان کسانی که بیرون رفته بودند کم، پس کسانی که گریخته بودند میگفتند اگر ما هم در شهر مانده بودیم بسیاری از ما میمردند و کسانی که در شهر بودند میگفتند اگر ما هم چون [[توانگران]] رفته بودیم مرگ در میان ما کمتر بود. مدتها به این کیفیت گذراندند سپس [[اجماع]] کردند بر اینکه از این پس هرگاه ظهور و بروز [[طاعون]] را نمودند همه از [[غنی]] و [[فقیر]] بیرون روند و کسی را در [[شهر]] وانگذارند. آن بود که [[احساس]] آن [[مرض]] کردند همه از طاعون گریختند از [[ترس]] [[مرگ]] تا در [[شهرها]] و قراء پراکنده شوند در بین آنکه میرفتند عبورشان به شهری ویران افتاد که عدهای از اهالی آن شهر را هم طاعون کشته بود و مابقی هم جلای [[وطن]] نموده بودند آنان در آن شهر نیمه ویران فرود آمدند و [[منزل]] کردند چون مطمئن شدند و بار گشودند [[خداوند عزوجل]] به آنها فرمود همهتان بمیرید در آن [[ساعت]] همه بمردند و [[جان]] سپردند و مدتها اجساد آنها روی [[زمین]] ماند تا به جز استخوانهای پوسیدهی آنان نماند و چون آن شهر ویران در کنار راه قرار داشت راهگذران آن استخوانها را جمع نمودند و در مکانی ریختند پس گذشت بر آنان [[پیغمبری]] از [[بنی اسرائیل]] که او را [[حزقیل]] میگفتند چون نظر آن [[پیغمبر]] بر آن استخوانها افتاد گریان شد و عرض کرد پروردگارا اگر [[صلاح]] میدانی ممکن است این [[مردگان]] را [[الساعه]] زنده فرمائی.... | ||
دید استخوانهای بالیه بعضی به سوی بعض دیگر میپرند (و به هم میپیوندند) و به آن نحو زنده شدند<ref>مجید قاضی گلپایگانی، قصص شگفت انگیز قرآن، ص۶۹۴.</ref>. | دید استخوانهای بالیه بعضی به سوی بعض دیگر میپرند (و به هم میپیوندند) و به آن نحو زنده شدند<ref>مجید قاضی گلپایگانی، قصص شگفت انگیز قرآن، ص۶۹۴.</ref>. | ||