کمک‌های مالی اهل بیت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۸۷: خط ۸۷:
و نحن على نور من الله واضح *** فيا رب زدنا منك نورا و ثبتنا}}؛
و نحن على نور من الله واضح *** فيا رب زدنا منك نورا و ثبتنا}}؛
الکنی و الالقاب، ج۲، ص۴۵۵. شاعرانی که این اشعار را درباره اهل بیت{{عم}} می‌سرودند در حالی بود که شاعرانی بودند که درباره خلفای بنی‌امیه اشعاری می‌سرودند که سرا پا خالی از حقیقت بود و مقصودشان از شعر گفتن گذران زندگی بود. جرجی زیدان در این باره می‌نویسد: شاعران با گزافه‌گویی و مبالغه در مدیحه سرایی خود را به خلفا نزدیک می‌ساختند و غالباً دروغ‌های شرم‌آوری می‌سراییدند که از هر حیث مخالف واقع بود. فقط عده معدودی از شاعران دست به این کار نزدند... تاریخ تمدن اسلام، ج۵، ص۱۰۱۱ – ۱۰۱۰. جهت اطلاع بیشتر درباره این شعرا و اشعارشان رجوع شود به همین مدرک و کتاب دیگر وی، تاریخ آداب اللغه العربیه، ج۱، ص٢۶١-٢٣٠. همچنین رجوع شود به فوات الوفیات، الکتبی، محمد بن شاکر؛ تحقیق الدکتور احسان عباس، بیروت، دارالثقافه، ج١، ص۱۹۲.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۴۸</ref>
الکنی و الالقاب، ج۲، ص۴۵۵. شاعرانی که این اشعار را درباره اهل بیت{{عم}} می‌سرودند در حالی بود که شاعرانی بودند که درباره خلفای بنی‌امیه اشعاری می‌سرودند که سرا پا خالی از حقیقت بود و مقصودشان از شعر گفتن گذران زندگی بود. جرجی زیدان در این باره می‌نویسد: شاعران با گزافه‌گویی و مبالغه در مدیحه سرایی خود را به خلفا نزدیک می‌ساختند و غالباً دروغ‌های شرم‌آوری می‌سراییدند که از هر حیث مخالف واقع بود. فقط عده معدودی از شاعران دست به این کار نزدند... تاریخ تمدن اسلام، ج۵، ص۱۰۱۱ – ۱۰۱۰. جهت اطلاع بیشتر درباره این شعرا و اشعارشان رجوع شود به همین مدرک و کتاب دیگر وی، تاریخ آداب اللغه العربیه، ج۱، ص٢۶١-٢٣٠. همچنین رجوع شود به فوات الوفیات، الکتبی، محمد بن شاکر؛ تحقیق الدکتور احسان عباس، بیروت، دارالثقافه، ج١، ص۱۹۲.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۴۸</ref>
==کمک‌های [[مالی]] [[ائمه]]{{عم}} به [[نیازمندان]]==
[[پیشوایان دینی]] غیر از مبالغی که به [[شعرا]] و... می‌دادند به قشرهای [[محروم]] و [[مستضعف]] [[جامعه]] نیز کمک‌های فراوانی می‌کردند که در [[تاریخ]] به طور تفصیل ثبت و ضبط شده است و نمونه‌هایی از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد.
===کمک‌های مالی [[امام حسن مجتبی]]{{ع}}===
پیشوای دوم نه تنها از نظر [[علم]]، [[تقوی]]، [[زهد]] و [[عبادت]] مقامی برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ [[بذل و بخشش]] و [[دستگیری از بیچارگان]] و [[درماندگان]] نیز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. هیچ [[فقیری]] از در [[خانه]] آن حضرت دست خالی برنمی‌گشت. هیچ آزرده دلی شرح [[پریشانی]] خود را نزد آن [[بزرگوار]] بازگو نمی‌کرد. جز آنکه مرهمی بر [[دل]] آزرده او می‌نهاد.
روزی عثمان در کنار [[مسجد]] نشسته بود. [[مرد]] فقیری از او [[کمک مالی]] خواست. پنج درهم به وی داد. مرد [[فقیر]] گفت: مرا نزد کسی [[راهنمایی]] کن که کمک بیشتری به من بکند. عثمان طرف [[حضرت مجتبی]] و [[حسین بن علی]]{{ع}} و عبدالله جعفر، که در گوشه‌ای از مسجد نشسته بودند اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر [[جوان]] که در آنجا نشسته‌اند برو و از آنها کمک بخواه. وی پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبی{{ع}} فرمود: از دیگران کمک مالی خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‌ای (خون‌بها) به گردن [[انسان]] باشد و از پرداخت آن به کلی عاجز گردد، یا بدهی کمرشکن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنیاید؛ و یا فقیر و [[درمانده]] گردد و دستش به جایی نرسد. آیا کدام یک از اینها برای تو پیش آمده است؟ گفت: اتفاقاً [[گرفتاری]] من یکی از همین سه چیز است. حضرت مجتبی{{ع}} پنجاه دینار به وی داد. به [[پیروی]] از آن حضرت، حسین بن علی{{ع}} چهل و نه دینار و [[عبدالله بن جعفر]] چهل و هشت دینار به وی دادند. فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردی؟ جواب داد: از تو [[پول]] خواستم تو هم دادی. ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می‌خواهم؟ اما وقتی پیش آن سه نفر رفتم یکی از آنها ([[حسن بن علی]]) در مورد [[مصرف]] پول از من سؤال کرد و من هم جواب دادم و آن گاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند. عثمان گفت: این [[خاندان]] کانون [[علم]] و [[حکمت]] و سرچشمه [[نیکی]] و فضیلت‌اند. نظیر آنها را کی می‌توان یافت؟<ref>{{متن حدیث|... إِنَّ الْمَسْأَلَةَ لَا تَحِلُّ إِلَّا فِي إِحْدَى ثَلَاثٍ: دَمٍ مُفْجِعٍ أَوْ دَيْنٍ مُقْرِحٍ أَوْ فَقْرٍ مُدْقِعٍ فَفِي أَيِّهَا تَسْأَلُ؟}}؛ بحارالانوار، ج۴٣، ص۳۳۳-۳۳۲-۳۲۰؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۱، ص۵١؛ الطبرانی، الحافظ ابی القاسم سلیمان بن احمد، المعجم الصغیر، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه ١۴٠٣ ه، ۱۹۸۳م، ص١٨۴؛ البحرانی، السید هاشم، حلیه الابرار فی فضائل محمد و آله الاطهار، قم مطبعه العلمیه، ط ۱، ج۱، ص۵٢۴. با این تفاوت که به طور مختصر درباره امام حسن و امام حسین{{عم}} نقل کرده است که در صفا نشسته بودند که سائلی آمد و از هر دو سؤال کرد. جهت اطلاع بیشتر در این باره به مناقب آل ابی طالب (ج۱، ص۱۷۲) و حلیه الابرار (ج ۱، ص۵٢۴) رجوع شود. الحائری، الشیخ محمد مهدی، معالی السبطین فی احوال الحسن و الحسین{{عم}}، مطبعه امیر، قم ١٣۶٣، ناشر منشورات الرضی، ط ۲، ج۱، ص۱۹؛ الدیار بکری، حسین، تاریخ الخمیس، چاپ مصر، ج۱، ص۴١٩؛ الجوینی الخراسانی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین، تحقیق شیخ محمد باقر محمودی، بیروت، لبنان، مؤسسه المحمودی، للمطباعه و النشر، ط ١، ١۴٠٠ ه، ۱۹۸۰م، ج۲، ص۱۲۳-۱۲۲. العلایلی، عبدالله، الامام الحسین{{ع}}، بیروت، دار مکتبه التربیه، طبع جدید، ۱۹۷۲، ص۱۲۹.</ref>.
[[امام مجتبی]]{{ع}} گاهی مبالغ قابل توجهی پول را یکجا به [[مستمندان]] می‌بخشید به طوری که مایه شگفت واقع می‌شد.
[[مورخان]] و [[دانشمندان]] در شرح زندگانی پرافتخار آن حضرت، [[بخشش]] بی‌سابقه و [[انفاق]] بسیار بزرگ و بی‌نظیری ثبت کرده‌اند که در تاریخچه زندگانی هیچ کدام از بزرگان به چشم نمی‌خورد و نشانه دیگری از [[عظمت]] نفس و [[بی‌اعتنایی]] آن حضرت به مظاهر [[فریبنده]] [[دنیا]] است. نوشته‌اند: «[[حضرت مجتبی]]{{ع}} در [[طول عمر]] خود دو بار تمام [[اموال]] و [[دارایی]] خود را در [[راه خدا]] [[خرج]] کرد و سه بار [[ثروت]] خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید»<ref>سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه ط ۱، ۱۴۰۸ ه. ۱۹۸۸ م، ١۴٠٨، ص١۵١؛ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، بیروت، لبنان، مؤسسه اهل البیت، ١۴٠١ ه، ١٩٨١ م، ص۱۷۸؛ یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صار، ج۲، ص٢٢۶؛ الصبان، الشیخ محمد، اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار)، بیروت، لبنان، المکتبه الشعبیه، ص۱۷۹. مناقب آل ابیطالب ج۴، ص١۴. بحارالانوار، ج۴٣، ص٣۴٩؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۲، ص۱۹۳؛ ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیا و طبقات الاصفیاء، بیروت، لبنان، دار الکتاب العربی، ج۳، ص۱۳۹. ابی الفرج، عبدالرحمن بن علی بن محمد بن علی الجوزی، صفه الصفوه، حیدر آباد، دکن هند، مطبعه مجلس دائره المعارف، ط ۲، ۱۳۸۸ ه، ١٩۶٨ م، ج۱، ص۳۲۰؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۲، جزء۳، ص۱۰؛ احمد امین، التکامل فی الاسلام، دار النعمان للطباعة و النشر، ط ۴، ج١، ص١۶۶.</ref>.
سائلی از آن [[امام]] چیزی خواست. پنجاه هزار درهم و پانصد دینار به وی داد..»..<ref>احمد امین، التکامل فی الاسلام، دار النعمان للطباعة و النشر، ط ۴، ج١، ص١۶۶؛ جهت اطلاع بیشتر به همین مدرک رجوع شود.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۵۳</ref>
===کمک‌های [[مالی]] [[امام حسین]]{{ع}}===
[[ادای دین]] [[اسامة]] بن زید<ref>اسامه پسر زید بن حارثه است و زید پسر خوانده رسول خدا و بزرگ شده خانه او بود. زید ابتدا غلام خدیجه{{س}} بود. خدیجه او را به همسرش محمد{{صل}} بخشید. حضرت محمد{{صل}} او را در راه خدا آزاد کرد و به «پسر خواندگی» پذیرفت و سپس در خانه خود نگه داشت و از آن روز زندگانی زید یا زندگانی رهبر بزرگ اسلام پیوند خورد. زید از آن روز در مکه به نام «زید بن محمد» معروف شد. اسامه نیز مثل پدرش مورد علاقه و توجه مخصوص پیامبر{{صل}} بود و به او می‌فرمود: آفرین بر دوستم و فرزند دوستم. مهم‌ترین حادثه زندگی او فرماندهی سپاهی بود که پیامبر اسلام{{صل}} در واپسین روزهای عمر خود به عهده او گذاشت. با این همه اسامه بن زید از کسانی بود که پس از رحلت پیامبر اسلام در صف یاران امیرمؤمنان{{ع}} قرار نگرفت. امام باقر{{ع}} فرمود: آیا می‌خواهید بگویم چه کسانی خلافت امیرمؤمنان{{ع}} را نپذیرفتند؟ عرض کردند: بفرمایید. فرمود: یکی از آنان اسامه بن زید بود. او ابتدا خلافت امیر مؤمنان را نپذیرفت ولی بعدها روش خود را تغییر داد و به سوی علی{{ع}} بازگشت. امام آن‌گاه فرمود: اسامه را جز به نیکی یاد نکنید...
الدرجات الرفیعه، ص۴۴٠. اسد الغابه، ج۱، ص۶۴١. استیعاب، ج۱، ص٣۴. رجال کشی، ص۴١. قاموس الرجال، ج۱، ص۴۶٨ و ۴٧١ به نقل از شخصیت‌های اسلامی شیعه، بحث‌های استاد جعفر سبحانی، تحقیق مهدی پیشوانی، چ ۱، ۱۳۵۹، چاپخانه علمیه قم، انتشارات توحید، ج۲، ص۱۱، ۱۳، ۱۴، ۱۶، ۱۷، ۱۹ و ۳۱. همچنین رجوع شود به حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، حلب، منشورات مکتبه المطبوعات الاسلامیه، بی‌تا، ج۳، ص۵٩۶ و ۵٩٧. اسامه بن زید بن حارثه الکلبی، خالد محمد خالد، رجال حول الرسول، الناشر: دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان، ط ۵، ۱۴۰۷ه، ۱۹۸۷م، ص۶۵٢-۶۶٠. ماوردی، ابی الحسن علی بن محمد، الاحکام السلطانیه، مطبعه الاتحاد بالعموریة، مصر، ۱۳۲۸، ص۱۵۲ با اندک تفاوت.</ref>
[[اسامة بن زید]] سخت [[بیمار]] بود. [[امام حسین]]{{ع}} برای [[عیادت]] او تشریف برد و [[اسامه]] اظهار [[اندوه]] و تأثر کرد. [[امام]] از سبب اندوه او پرسید. پاسخ داد: شصت هزار درهم مقروض هستم و سبب اندوه من همین است. حضرت پرداخت آن را تقبل نمود. اسامه گفت: می‌ترسم مدیون از [[دنیا]] بروم. امام در حال [[حیات]] او قرضش را ادا کرد<ref>الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۴۴۶. بحارالانوار، ج۴۴، ص١٨٩؛ العلایلی، عبد الله الامام الحسین، بیروت، دار مکتبه التربیه، طبع جدید، ۱۹۷۲، ص۱۲۹؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۶۵؛ معالی السبطین، ج۱، ص۹۸.</ref>.
شعیب بن عبدالرحمن نقل می‌کند: پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} علامتی در پشت آن حضرت یافتند. علت را که از [[امام سجاد]]{{ع}} سؤال کردند پس از گریه‌ای طولانی فرمود: این نشانه چیزهایی است(مواد غذایی) که شب‌ها بر دوش خود می‌گذاشت و به منازل [[فقرا]] می‌برد<ref>حلیه الابرار، ج۱، ص۵۸۲.</ref>.
'''کمک به [[مرد]] [[بادیه نشین]]''': مردی بادیه نشین به [[مدینه]] آمد، سؤال کرد که بهترین [[مردم]] در این جا کیست؟ گفتند: [[حسین بن علی]]{{ع}} داخل [[مسجد]] شد. دید حضرت مشغول [[نماز]] است. در برابر امام ایستاد و این اشعار را در [[مدح]] و سخای او خواند: کسی که امروز [[امید]] خود را در [[خانه]] تو قرار داده و حلقه در خانه‌ات را بزند [[ناامید]] نمی‌شود. تو با [[جود]] و [[بزرگواری]] و محل [[اعتماد]]، پدر تو [[قاتل]] [[فاسقان]] بود. اگر نیاکان شما آنچه آورده‌اند نیاورده بودند، [[آتش دوزخ]] ما را فرا گرفته بود<ref>{{عربی|لم يخب الان من رجاك و من *** حرك من دون بابك الحلقة
انت [[جواد]] و انت [[معتمد]] *** ابوك قد كان قاتل الفسقة
لو لا الذى كان من اوائلكم *** كانت علينا الجحيم منطبقة}}.</ref>.
وقتی نماز امام{{ع}} تمام شد به قنبر فرمود: آیا از [[مال]] [[حجاز]] چیزی باقی مانده است؟ عرض کرد؟ آری. چهار هزار دینار. فرمود: آن را بیاور که کسی نزد ما آمده که سزاوارتر به [[تصرف]] در آن [[مال]] است. سپس حضرت به [[خانه]] رفت و ردای خود را که از برد بود از تن بیرون آورد، پول‌ها را در آن پیچید و پشت در ایستاد (که [[سائل]] او را نبیند و [[خجالت]] نکشد) و از [[شرم]] روی [[مرد]] [[بادیه نشین]] به خاطر کم بودن پول‌ها دست خود را از شکاف در بیرون کرد و زرها را به او عطا فرمود. و این اشعار را در عذر خواهی از کمی [[پول]] ایراد فرمود:
«این را بگیر و بدان که من نسبت به تو [[مهربان]] هستم. اگر کاری به دست ما بود (بیش از این امکانات داشتیم) ابرهای [[کرم]] ما بر تو می‌بارید. ولی [[روزگار]]، ما را به تنگی گرفتار کرده و [[تهیدست]] هستیم»<ref>{{عربی|خُذْهَا فَإِنِّي إِلَيْكَ مُعْتَذِرٌ *** وَ اعْلَمْ بِأَنِّي عَلَيْكَ ذُو شَفَقَةٍ
لَوْ كَانَ فِي سَيْرِنَا الْغَدَاةَ عَصًا *** أَمْسَتْ سَمَانَا عَلَيْكَ مُنْدَفِقَةً
لَكِنَّ رَيْبَ الزَّمَانِ ذُو غِيَرٍ *** وَ الْكَفُّ مِنِّي قَلِيلَةُ النَّفَقَةِ}}.</ref>.
آن مرد پول‌ها را گرفت و [[گریه]] کرد. حضرت فرمود: مثل این که عطای ما را کم شمردی که گریه می‌کنی؟ عرض کرد: نه؛ بلکه به این گریه می‌کنم که دست با این [[جود]] و [[سخا]]، چگونه در میان خاک خواهد رفت<ref>ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، تصحیح سیدهاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات علامه، ج۴، ص۶۵؛ قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، تهران، انتشارات فراهانی، بی‌تا، ج۱، ص۶٠٩؛ الأمین، السید محسن فی رحاب ائمه اهل البیت، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، لبنان ١۴١٢ه، ١٩٩٢م، ج۱، ص۵٠؛ احمد امین، التکامل فی الاسلام، دارالنعمان، للطباعه و النشر، ط ۴، ج۱، ص١۶٣؛ علایلی، الامام الحسین، ص۱۲۹-۱۲۸.</ref>.
'''[[پاداش]] [[معلم]]''': [[ابن شهر آشوب]] می‌نویسد: عبدالرحمن سلمی به یکی از [[فرزندان امام حسین]] [[سوره]] «[[حمد]]» را [[تعلیم]] کرد و چون آن فرزند آن سوره را برای پدر و مادر خواند، [[امام]] به آن مرد یک هزار دینار پول و یک هزار دست [[جامه]] داد و دهانش را نیز پر از «در» کرد. و چون به آن حضرت [[اعتراض]] شد، در پاسخ فرمود: کجا می‌تواند اینها عطای او (یعنی [[تعلیم]] [[سوره حمد]] او) را جبران کند. سپس این دو [[شعر]] را انشا فرمود: هنگامی که [[دنیا]] بر تو بخشید، تو هم به [[مردم]] ببخش پیش از آنکه از دستت برود؛ زیرا نه [[بخشش]] و [[جود]] آن را از بین می‌برد هنگامی که رو کند و نه [[بخل]] آن را برای تو نگاه می‌دارد آن گاه که برگردد<ref>ابن شهر آشوب، مناقب، ص۶۶؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ص۵۱؛ معالی السبطین، ج۱، ص۹۸-۹۹، با اندک تفاوت در اشعار، بحارالانوار، ج۴۴، ص١٩١.</ref>.
مردی [[بادیه‌نشین]] [[خدمت]] [[امام حسین]]{{ع}} آمد، گفت: یا بن [[رسول الله]] ضمانت کردم [[دیه]] کامله‌ای را بپردازم ولی توان ادای آن را ندارم. با خود گفتم، سراغ کریم‌ترین مردم می‌روم و از او سؤال می‌کنم. و کسی را کریم‌تر از [[اهل بیت]] [[رسول خدا]] ندیدم. حضرت فرمود: ای [[برادر]] [[عرب]] من سه مسأله از تو می‌پرسم اگر به یکی پاسخ دادی، یک سوم و اگر به دو تا پاسخ دادی، دو سوم و اگر به هر سه جواب دادی؛ تمام آن [[مال]] را به تو خواهم داد.
[[اعرابی]] گفت: یابن رسول الله آیا شخصی مثل تو که از [[اهل]] [[دانش]] و [[شرف]] هستی از مثل من سؤال می‌کنی؟ فرمود: آری. من از جدم رسول خدا{{صل}} شنیدم که می‌فرمود: [[خدمتگزاری]] و [[احسان]] به اندازه [[شناخت]] و [[معرفت]] شخص است. عرض کرد: هر چه خواستی سؤال کن، اگر بدانم جواب می‌دهم وگرنه از تو یاد می‌گیرم. فرمود: [[افضل]] [[اعمال]] چیست؟ گفت: [[ایمان به خدا]]. فرمود: چه چیزی [[انسان]] را از [[هلاکت]] [[نجات]] می‌دهد؟ گفت: [[توکل]] و [[اعتماد به خدا]]. فرمود: [[زینت]] مرد در چیست؟ گفت [[علمی]] که به همراه او [[حلم]] باشد. فرمود: اگر این [[علم]] را نداشت؟ گفت [[مالی]] که با [[مروت]] و [[جوانمردی]] باشد. فرمود: اگر این را هم نداشت؟ گفت: [[فقر]] و [[پریشانی]] که با آن [[صبر]] و [[شکیبایی]] باشد. فرمود: اگر این را هم نداشته باشد؟ گفت: صاعقه‌ای از [[آسمان]] بیاید و او را بسوزاند که اهلیت و [[شایستگی]] غیر این را ندارد<ref>بحارالانوار، ج۴۴، ص١٩۶.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۵۵</ref>
===کمک‌های [[مالی]] [[امام سجاد]]{{ع}}===
آن حضرت نیز مانند سایر [[ائمه]] از [[درماندگان]] [[دستگیری]] می‌کرد که به ذکر چند مورد بسنده می‌شود:
# [[امام چهارم]]{{ع}} [[هزینه]] صد [[خانواده]] [[تهیدست]] [[مدینه]] را عهده‌دار بود<ref>{{عربی|كان علي بن الحسين ينحل فلما مات و جدوة يقوت ماه اهل بيت بالمدينة}}؛ اصبهانی، ابو نعیم، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت، لبنان، دارالکتاب العربی، ط ۲، ١٣٨٧ ه، ١٩۶٧ م، ج۳، ص١٣۶. تذکره الخواص، ص٢٩۴؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ص۲۸۹؛ شبلنجی، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی، المختار، بیروت، لبنان، المکتبه الشعبیه، ص١۴٠؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص٨٨؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص١۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، دار بیروت، للطباعة و النشر، ج۵، ص۲۲۲؛ اسعاف الراغبین در حاشیه نور الابصار، ص١۴٠؛ الشیخ، عبدالله الشبراوی، الشافعی الاتحاف بحب الاشراف، قاهره، المطبعه الادبیه (افست منشورات الرضی قم)، ص١٣۶ با اندک تفاوت.</ref>؛
#گروهی از [[اهل]] مدینه از غذایی که شبانه به دستشان می‌رسید، گذران [[معیشت]] می‌کردند، اما آورنده غذا را نمی‌شناختند. پس از درگذشت [[علی بن الحسین]]{{ع}} تازه متوجه شدند شخصی که شبانه مواد غذایی و [[خوار]] و بار برای آنان می‌آورده، علی بن الحسین{{ع}} بوده است<ref>{{متن حدیث|وَ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ كَانَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ{{ع}} يَحْمِلُ جِرَابَ الْخُبْزِ عَلَى ظَهْرِهِ بِاللَّيْلِ فَيَتَصَدَّقُ بِهِ وَ يَقُولُ إِنَّ صَدَقَةَ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ}}؛ حلیه الأولیاء، ج۳، ص١٣۶؛ کشف الغمه، ص۲۸۹؛ تذکره الخواص، ص٢٩۴؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص٨٨؛ نور الابصار، ص١۴٠؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ص۲۰۱.</ref>.
#او شبانه به صورت ناشناس انبان نان و مواد غذایی را شخصاً به دوش می‌کشید و در [[خانه]] [[فقرا]] می‌برد و می‌فرمود: [[صدقه]] پنهانی، [[آتش]] [[خشم خدا]] را خاموش می‌سازد<ref>{{متن حدیث|وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ كَانَ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ يَعِيشُونَ لَا يَدْرُونَ مِنْ أَيْنَ كَانَ مَعَاشُهُمْ فَلَمَّا مَاتَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَقَدُوا مَا كَانُوا يُؤْتَوْنَ بِهِ فِي اللَّيْلِ}}؛ کشف الغمه، ص۲۸۹؛ شبلنجی، نور الابصار، ص١۴٠؛ حلیه الاولیاء، ج۳، ص١٣۶؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص٨٨؛ مناقب، ج۴، ص١۵٣؛ الاغانی، ج١۴، ص٧۵.</ref>. [[اهل]] [[مدینه]] می‌گفتند ما [[صدقه]] پنهانی را هنگامی از دست دادیم که [[علی بن الحسین]]{{ع}} در گذشت<ref>{{متن حدیث|محمد بن زكريا قال: سمعت ابن عائشة يقول قال ابي: سمعت أهل المدينة يقولون ما فقدنا صدقة السر حتى مات علي بن الحسين{{ع}}}}؛ حلیه الاولیاء، ج۳، ص١٣۶؛ نور الابصار، ص١۴٠؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص٨٨؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص١۵٣؛ الجوزی، أبی الفرج عبدالرحمن بن محمد بن علی، صفه الصفوه، حیدرآباد دکن هند، مطبعه مجلس دائره المعارف العثمانیه، ۱۳۸۸ ه، ١٩۶٨، ج۲، ص۵۴.</ref>.
[[حضرت سجاد]]{{ع}} در طول سال‌ها به قدری انبان حاوی آرد و دیگر مواد غذایی را به دوش کشیده، شخصاً به به در [[خانه]] [[فقرا]] برد که شانه حضرت کوفته شده و پینه بسته بود، به طوری که پس از [[شهادت]] آن حضرت، هنگام [[غسل]] دادن جنازه‌اش این کوفتگی توجه حاضران را جلب کرد و وقتی از علت آن پرسیدند، پاسخ شنیدند که این، اثر حمل شبانه کیسه‌ها و انبان‌های پر از مواد غذایی به در خانه فقراست<ref>{{متن حدیث|قَالَ عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ لَمَّا مَاتَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ فَغَسَّلُوهُ جَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَى آثَارِ سَوَادٍ فِي ظَهْرِهِ وَ قَالُوا مَا هَذَا فَقِيلَ كَانَ يَحْمِلُ جُرُبَ الدَّقِيقِ لَيْلًا عَلَى ظَهْرِهِ يُعْطِي فُقَرَاءَ أَهْلِ الْمَدِينَةِ}}؛ مناقب، ج۴، ص١۵۴؛ حلیه الاولیاء، ج۳، ص١٣۶؛ نور الابصار، ص١۴٠.</ref>.
[[امام سجاد]]{{ع}} و [[ادای دین]] محمد بن [[اسامه]]<ref>قبلاً اسامه را به اختصار معرفی کردیم.</ref>
از جمله کمک‌های [[مالی]] آن حضرت کمک جهت ادای دیون مردمی بود که بدهکار بودند و از جمله آنان محمد بن [[اسامة بن زید]] است که حضرت بدهی او را پرداخت.
محمد بن اسامة بن زید [[گریه]] می‌کرد. امام سجاد{{ع}} به او فرمود: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: پانزده هزار دینار بدهکارم. فرمود: [[قرض]] تو را ادا می‌کنم. و سپس آن را پرداخت<ref>صفه الصفوه، ج۲، ص۵۴؛ نور الابصار، ص١۴٠؛ اسعاف الراغبین، ص۲۱۹؛ مناقب، ج۴، ص۱۶۳؛ {{متن حدیث|شَتَمَ بَعْضُهُمْ زَيْنَ الْعَابِدِينَ{{ع}} فَقَصَدَهُ غِلْمَانُهُ فَقَالَ: دَعُوهُ... ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَ لَكَ حَاجَةٌ يَا رَجُلُ؟ فَخَجِلَ الرَّجُلُ فَأَعْطَاهُ ثَوْبَهُ وَ أَمَرَ لَهُ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ فَانْصَرَفَ الرَّجُلُ صَارِخاً أَشْهَدُ أَنَّكَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}}}؛ مناقب، ج۴، ص۱۵۷. کسی به آن حضرت ناسزا گفت. خدمتکاران حضرت به طرف او رفتند تا بر او حمله کنند. امام فرمود او را رها کنید و بعد به او فرمود: ای مرد حاجتی داری؟ (از این برخورد امام) خجالت کشید. حضرت جامه‌اش را به او داد و دستور داد هزار درهم به او دادند. او برگشت در حالی که با صدای بلند می‌گفت: شهادت می‌دهم تو پسر رسول خدایی.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۵۸</ref>
===کمک‌های [[مالی]] [[امام محمد باقر]]{{ع}}===
آن حضرت نیز مانند دیگر [[ائمه]] به [[نیازمندان]] کمک می‌کرد ک چند مورد از نظر خوانندگان ارجمند می‌گذرد:
#... [[حسن بن کثیر]] گوید: به [[امام باقر]]{{ع}} از [[فقر]] و احتیاج و [[بی‌وفایی]] [[برادران]] و [[دوستان]] [[شکایت]] بردم. فرمود: بد [[برادری]] است آن برادری که در [[زمان]] [[توانگری]] [[حق]] تو را نگه دارد و در هنگام فقر و احتیاج رشته [[دوستی]] خود را از تو ببرد. سپس به غلامش دستور داد کیسه‌ای که هفتصد درهم در آن بود آورده (به من داد) و فرمود این را [[خرج]] کن و هرگاه تمام شد مرا [[آگاه]] ساز<ref>{{متن حدیث|حِبَّانُ بْنُ عَلِيٍّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ{{ع}} الْحَاجَةَ وَ جَفَاءَ الْإِخْوَانِ فَقَالَ بِئْسَ الْأَخُ أَخٌ يَرْعَاكَ غَنِيّاً وَ يَقْطَعُكَ فَقِيراً ثُمَّ أَمَرَ غُلَامَهُ فَأَخْرَجَ كِيساً فِيهِ سَبْعُمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ قَالَ اسْتَنْفِقْ هَذِهِ فَإِذَا نَفِدَتْ فَأَعْلِمْنِي}}؛ الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۲، ص١۶۶. مناقب آل ابیطالب، ج، ص۲۰۷؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۸۷؛ حلیه الابرار فی فضائل محمد و آله الاطهار، ج۲، ص١١۵؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۲، جزء ۴، ص١٢.</ref>؛
#... [[عمرو بن دینار]] و [[عبدالله بن عبید بن عمیر]] می‌گویند: ما حضرت [[ابی جعفر]] [[محمد بن علی]]{{ع}} را دیدار نکردیم جز این که به سوی ما خرجی و [[پوشاک]] و [[پول]] می‌آورد و می‌فرمود: این برای شما آماده شده بود پیش از آن‌که مرا دیدار کنید<ref>{{متن حدیث|... عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدِ بْنِ عُمَيْرٍ أَنَّهُمَا قَالا مَا لَقِينَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ{{ع}} إِلَّا وَ حَمَلَ إِلَيْنَا النَّفَقَةَ وَ الصِّلَةَ وَ الْكِسْوَةَ وَ يَقُولُ: هَذِهِ مُعَدَّةٌ لَكُمْ قَبْلَ أَنْ تَلْقَوْنِي‌}}؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص٢۶٣؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص١۵٣؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۸۸؛ حلیه الابرار، ج۲، ص١١۶.</ref>؛
# [[ابونعیم نخعی]] از [[سلیمان بن قرم]] [[روایت]] کرده که گفت: [[امام باقر]]{{ع}} به ما [[نیکی]] می‌کرد، از پانصد درهم تا هشتصد درهم تا هزار درهم. (یعنی از پانصد درهم کمتر نمی‌داد) و چنان بود که از [[بخشش]] و [[احسان]] به [[برادران]] و کسانی که به او رو می‌آوردند و [[امیدواران]] به کرمش و آرزومندان خسته نمی‌شد<ref>{{عربی|... عن سليمان بن قرم قال: كان أبو جعفر محمد بن علي{{ع}} يجيزنا بالخمسمأة درهم إلى الستة مأة إلى الالف درهم و كان لا يمل من صلة الاخوان و قاصديه و مؤمليه و راحيه}}؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص١۶٧؛ حلیه الابرار،، ج۲، ص١١۶؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۸۸؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج۴، ص١۵٣، با اندک تفاوت.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۶۰</ref>
===کمک‌های [[مالی]] [[امام صادق]]{{ع}}===
'''امام صادق{{ع}} و [[بودجه]] مخصوص''': امام صادق{{ع}} اموالی را در [[اختیار]] بعضی از اصحابش، جهت [[رفع اختلافات]] مالی [[شیعیان]] قرار می‌داد تا با پرداخت آن [[مال]] [[نزاع]] خاتمه یابد. از این رو به [[مفضل]] (یکی از [[یاران]] خود) فرمود: هنگامی که بین دو تن از [[پیروان]] ما نزاعی می‌بینی از مال من غرامت بپرداز تا با یکدیگر [[صلح]] کنند<ref>{{متن حدیث|إِذَا رَأَيْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ مِنْ شِيعَتِنَا مُنَازَعَةً، فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِي}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۲۰۹، حدیث ۳.</ref>.
به همین جهت در [[روایات]] آمده است که شخصی می‌گوید: من و دامادم درباره میراثی نزاع می‌کردیم که مفضل به ما رسید و وقتی متوجه شد که نزاع و [[مشاجره]] ما به خاطر چیست، ما را به [[منزل]] خود [[دعوت]] کرد و با چهارصد درهم میان ما صلح برقرار ساخت و هنگامی که [[پول]] را پرداخت، گفت: بدانید که این از مال من نبود، ولی امام صادق{{ع}} به من دستور داده است که هرگاه بین دو نفر از شیعیان [[اختلاف]] و مشاجره‌ای پیش آید، با پولی که از خود آن حضرت است در میان آنان صلح و [[صفا]] ایجاد کنم<ref>{{متن حدیث|مَرَّ بِنَا الْمُفَضَّلُ وَ أَنَا وَ خَتَنِي نَتَشَاجَرُ فِي مِيرَاثٍ فَوَقَفَ عَلَيْنَا سَاعَةً ثُمَّ قَالَ لَنَا تَعَالَوْا إِلَى الْمَنْزِلِ فَأَتَيْنَاهُ فَأَصْلَحَ بَيْنَنَا بِأَرْبَعِمِائَةِ دِرْهَمٍ فَدَفَعَهَا إِلَيْنَا مِنْ عِنْدِهِ حَتَّى إِذَا اسْتَوْثَقَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا مِنْ صَاحِبِهِ قَالَ أَمَا إِنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ مَالِي وَ لَكِنْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} أَمَرَنِي إِذَا تَنَازَعَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِنَا فِي شَيْ‌ءٍ أَنْ أُصْلِحَ بَيْنَهُمَا وَ أَفْتَدِيَهَا مِنْ مَالِهِ فَهَذَا مِنْ مَالِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۲۰۹، حدیث ۴؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۲۷؛ بحار الانوار، ج۴۷، ص۵۷، حدیث ١٠۶؛ حلیه الابرار فی فضائل محمد و آله الأطهار، ج۲، ص۱۷۷.</ref>.
'''کمک‌های مالی مخفیانه امام صادق{{ع}}''': امام صادق{{ع}} مخفیانه به کسانی کمک می‌کرد که نمی‌دانستند آن [[بزرگوار]] به آنان می‌بخشد که یک نمونه از نظرتان می‌گذرد:
[[ابو جعفر خثعمی]] گوید: [[امام صادق]]{{ع}} کیسه‌ای به من داد و فرمود این را به فلان مرد از [[بنی‌هاشم]] بده و به او نگو که من آن را داده‌ام. کیسه را به او دادم و گفت: [[خدا]] دهنده آن را [[پاداش]] [[نیکو]] دهد که گاه گاه چنین کیسه‌ای برای ما می‌فرستند و ما با آن [[زندگی]] می‌کنیم، اما جعفر با این که [[مال]] فراوانی دارد درهمی به من کمک نمی‌کند<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْخَثْعَمِيِّ قَرِيبِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: أَعْطَانِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} خَمْسِينَ دِينَاراً فِي صُرَّةٍ فَقَالَ ادْفَعْهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ لَا تُعْلِمْهُ أَنِّي أَعْطَيْتُكَ شَيْئاً قَالَ فَأَتَيْتُهُ فَقَالَ مِنْ أَيْنَ هَذَا جَزَاهُ اللَّهُ خَيْراً فَمَا يَزَالُ كُلَّ حِينٍ يَبْعَثُ بِهَا فَيَكُونُ مِمَّا نَعِيشُ فِيهِ إِلَى قَابِلٍ وَ لَكِنْ لَا يَصِلُنِي جَعْفَرٌ بِدِرْهَمٍ فِي كَثْرَةِ مَالِهِ}}؛ بحارالانوار، ج۴٧، ص۵۴؛ مظفر، محمد حسین، الامام الصادق{{ع}}، قم، منشورات مؤسسه النشر الاسلامی، ١۴٠٩ ه، ج۱، ص۲۲۸، به همین مضمون نیز حدیثی در بحارالانوار، ج۴٧، ص۶٠ حدیث ١١۴ آمده است. مناقب این شهر آشوب، ج۴، ص۲۷۳.</ref>.
'''کمک‌های [[مالی]] [[امام صادق]]{{ع}} به [[دشمن]]''': گاهی امام صادق{{ع}} به کسانی کمک می‌کرد که دشمن او بودند و قصد جانش را می‌کردند. به عنوان نمونه می‌توان أفطس را نام برد.
[[حسن بن علی]]، ملقب به أفطس با [[محمد بن عبدالله]] معروف به [[نفس زکیه]] بر ضد [[حکومت]] [[منصور دوانیقی]] [[قیام]] نمودند<ref>قیام نفس زکیه در تاریخ معروف، و قضایای آن مفصل است.</ref>. پس از حوادثی نفس زکیه [[شکست]] کشته شد خورد و حسن أفطس هم مخفی شد. مدتی بدین منوال گذشت. وقتی امام صادق{{ع}} به [[عراق]] آمد و با منصور [[ملاقات]] داشت، [[امام]] از [[فرصت]] استفاده نمود و برای [[نجات]] أفطس از [[گرفتاری]] به منصور دوانیقی فرمود:
آیا میل داری با انجام عمل خیری درباره یکی از [[فرزندان]] [[رسول اکرم]] راهی به روی خود بگشایی؟ عرض کرد: آری. فرمود: فرزند آن حضرت، حسن بن علی را مورد [[عفو]] قرار بده. منصور دوانیقی پذیرفت و او را [[عفو]] کرد. اما همین شخص ([[حسن بن علی]]) درباره [[امام]] به کار ناروایی دست زد و قصد [[جان]] حضرت را کرد که با اینهمه امام او را مورد مهر و [[محبت]] قرار می‌داد و از او [[حمایت]] می‌کرد و از [[کمک مالی]] به او نیز دریغ نمی‌ورزید. به گونه‌ای که مرحوم [[شیخ طوسی]] از سالمه، [[کنیز]] [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] کرده است که در ساعات آخر [[زندگی]] امام صادق{{ع}} در کنار بسترش بودم. حضرت لحظه‌ای از حال رفت. وقتی به حال آمد، فرمود: به حسن بن علی ملقب به أفطس هفتاد دینار بدهید و به فلان و فلان هم این مبلغ. سالمه می‌گوید: به حضرت عرض کردم آیا به کسی می‌بخشی که می‌خواست با کارد تو را بکشد؟ امام فرمود: می‌خواهی از آنان نباشم که [[خدا]] درباره‌شان می‌فرماید: و آنها که پیوندهایی را که خدا به آن امر کرده است برقرار می‌دارند و از پروردگارشان می‌ترسند و از [[بدی]] [[حساب]] ([[روز قیامت]]) [[بیم]] دارند<ref>فروع کافی، ج۷، کتاب الوصایا، ص۵۵، حدیث ۱۰؛ مظفر، محمد حسین، الامام الصادق{{ع}}، ج۱، ص۲۲۹.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۶۱</ref>
===کمک‌های [[مالی]] [[امام هفتم]]{{ع}}===
امام هفتم{{ع}} نیز مانند سایر [[ائمه معصومین]]{{عم}} از امتیازات و ویژگی‌های خاصی برخوردار بود که یکی از آن ویژگی‌ها [[بخشندگی]] حضرت بود، به گونه‌ای که در آن [[زمان]] [[نیازمندان]]، [[گرفتاران]] و [[درماندگان]] برای [[رهایی]] از [[فقر]] تنها به او رو می‌آوردند و آن [[بزرگوار]] هم تا آنجا که در توان داشت به [[بیچارگان]] [[انفاق]] می‌نمود بدون اینکه از کسی [[انتظار]] [[سپاسگزاری]] داشته باشد، بلکه فقط برای [[رضای خدا]] این کار را انجام می‌داد و همیشه سعی می‌کرد وقتی به آنان کمک می‌کند به طور ناشناس در رفع نیازشان بکوشد تا کسی که به او کمک می‌شود [[احساس]] [[ذلت]] و [[خواری]] نکند. از این رو در [[تاریکی]] شب از [[خانه]] خارج می‌شد و به [[مستمندان]] کمک می‌کرد به طوری که آن شخص نمی‌دانست از کجا به او کمک می‌شود. [[بغدادی]] درباره سخای حضرت می‌نویسد: موسی بن جعفر [[سخی]] و [[کریم]] بود و وقتی کسی او را [[اذیت]] می‌کرد برای او کیسه پولی که هزار دینار در آن بود می‌فرستاد و کیسه‌های پولی که سیصد، چهارصد، و دویست دینار در آن بود در [[مدینه]] تقسیم می‌کرد<ref>{{عربی|و كان سخياً كريماً، و كان يبلغه عن الرجل انه يؤذيه فيبعث إليه بصره فيها ألف دينار و كان يصر الصرر ثلاثمأة دينار و أربعمأة دينار و مأتي دينار ثم يقسمها بالمدينة}}؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد او مدینه السلام، دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان، بی‌تا، ج۱۳، ص۲۸-۲۷.</ref>.
کیسه‌های پولی که حضرت برای [[نیازمندان]] می‌فرستاد ضرب المثل شده بود تا آنجا که [[مردم]] می‌گفتند: [[عجب]] است از کسی که کیسه‌های [[موسی]]{{ع}} به او رسیده، باز هم از کمبود و [[فقر]] [[شکایت]] می‌کند<ref>الحسینی، جمال الدین، احمد بن علی (معروف به ابن عنبه) عمده الطالب فی انساب آل ابیطالب، بیروت، لبنان، منشورات دارالمکتبه الحیاء، ص٢٢۶. {{عربی|و كان يضرب المثل بصرة موسى و كان اهله يقولون عجباً لمن جائته صره موسى فشكا القلة}}؛ ابن شهر آشوب نیز در این باره می‌نویسد: {{عربی|و كانت صرار موسى مثلاً}}؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۳۱۸؛ حلیه الابرار، ج۲، ص٢۵٩؛ اعلام الوری با علام الهدی، ص۳۰۷؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۲، ص٢٣۴؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۱۹؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۲، جزء ۴، ص٨۶.</ref>.
[[مورخین]] گروه زیادی از کسانی را که مورد [[احسان]] [[امام]] قرار می‌گرفتند نام برده‌اند که به چند مورد بسنده می‌شود:
[[عیسی بن محمد بن مغیث قرظی]] می‌گوید: در جایی از جوانیه<ref>جوانیه نام محل یا روستایی در نزدیکی مدینه است. یاقوت حموی، معجم البلدان، دار بیروت، للطباعه و النشر، ١۴٠٨ ه، ۱۹۸۸م، ج۲، ص۱۷۵.</ref> کنار چاهی به نام ام عظام، هندوانه، خیار و کدو کاشته بودم. نزدیک بهره‌برداری و رسیدن محصول بود که ناگهان ملخ‌ها تمام زراعت‌ها را از بین بردند و من علاوه بر قیمت دو شتر، صد و بیست دینار در آنجا خسارت دیدم. وقتی که نشسته بودم ناگهان [[امام]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} وارد شد و [[سلام]] کرد. به من فرمود: «حالت چطور است؟» گفتم: مانند کسی که تمام باغ‌هایش را یک‌جا [[آتش]] زده باشند. مزرعه‌ام را ملخ فرا گرفت و محصول آن را خورد.
فرمود: چقدر خسارت دیدی؟ گفتم: صد و بیست دینار بعلاوه بهای دو شتر، حضرت به حسابدارش فرمود: ای [[عرفه]]، برای ابن مغیث صد و پنجاه درهم آماده کن. آن گاه به [[عیسی]] فرمود پس سی دینار با دو شتر [[سود]] تو شد<ref>تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۹؛ شریف القرشی، باقر، حیاه الامام موسی بن جعفر{{ع}} مطبعه الاداب النجف، ط ۲، ۱۳۸۹ ه، ج۱، ص١۵۴؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۷؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ۲، جزء ۴، ص٨۶.</ref>.
[[مرد]] [[فقیری]] بر امام وارد شد و درخواست [[بخشش]] و کمک کرد. امام{{ع}} خواست او را [[امتحان]] کند و به اندازه معرفتش او را گرامی دارد. فرمود:
اگر به تو بگویند در [[دنیا]] چه [[آرزو]] داری، چه خواهی خواست؟ گفت: آرزو خواهم کرد که [[خداوند]] تقوای در [[دین]] و ادای [[حقوق برادران دینی]] را به من [[مرحمت]] کند. امام از جواب او خوشش آمد و دستور داد تا هزار دینار به وی مرحمت کردند<ref>شریف القرشی، باقر، حیاه الامام موسی بن جعفر{{ع}}، ج۱، ص١۵۴.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۶۳</ref>
===کمک‌های [[مالی]] [[امام هفتم]]{{ع}} به [[دشمن]]===
سبب [[گرفتاری]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} این شد که [[هارون]] پسرش محمد ([[امین]]) را برای [[تعلیم]] به [[جعفر بن محمد بن اشعث]] سپرد. [[یحیی بن خالد برمکی]] بر جعفر [[حسد]] برد و با خود گفت اگر [[خلافت]] به [[محمد امین]] برسد [[وزارت]] از دست من و فرزندانم بیرون خواهد رفت. از این رو در صدد برآمد تا به وسیله‌ای دست جعفر بن محمد بن اشعث را از کار کوتاه کند و جعفر از کسانی بود که قایل به [[امامت]] موسی بن جعفر{{ع}} بود. یحیی بدین منظور با جعفر از در [[دوستی]] وارد شد و زیاد به خانه‌اش رفت و آمد می‌کرد و خصوصیات [[زندگی]] و کارهای او را با اضافاتی که برای تأثیر در [[دل]] هارون خود وی بر آن می‌افزود، هر [[روز]] به هارون گزارش می‌داد تا این که روزی به برخی از [[نزدیکان]] خود گفت: آیا [[مرد]] [[تنگدستی]] از [[خاندان]] ابیطالب سراغ ندارید که من به وسیله او اطلاعاتی از وضع موسی بن جعفر کسب کنم. او را به [[علی بن اسماعیل بن جعفر بن محمد]] [[راهنمایی]] کردند و [[علی بن اسماعیل]] کسی بود که موسی بن جعفر با او انس داشت و به او [[احسان]] می‌فرمود و گاه گاهی [[اسرار]] خود را به او بازگو می‌گفت.
یحیی بن خالد مالی برای علی بن اسماعیل فرستاد و او را به رفتن به [[بغداد]] [[تشویق]] کرد و چون آماده رفتن شد، [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} مطلع شد. او را‌طلبید و به او فرمود: ای برادرزاده به کجا می‌روی؟ پاسخ داد: به بغداد. حضرت پرسید: برای چه می‌روی؟ گفت من بدهکارم و خود، مرد [[فقیری]] هستم.
حضرت فرمود: من بدهی تو را می‌پردازم و زیاده بر آن نیز به تو خواهم داد و وعده‌های دیگری هم به او داد. علی بن اسماعیل اعتنایی نکرد و آماده [[حرکت]] شد. موسی بن جعفر که از تصمیم او [[آگاه]] شد او را خواست و به او فرمود: تو تصمیم رفتن داری؟ آری. چاره‌ای ندارم.
حضرت به او فرمود: ای برادرزاده نگران نباش و از [[خدا]] بترس. [[کودکان]] مرا [[یتیم]] مکن و در پایان سخن دستور داد سیصد دینار اشرفی و چهار هزار درهم دیگر نیز به او بدهند. [[علی بن اسماعیل]] به [[بغداد]] آمد و [[یحیی بن خالد]] وضع [[موسی بن جعفر]] را از او تحقیق کرد و با مطالبی که خود بر آن اضافه کرد همه را به [[هارون]] گزارش داد. آن گاه خود علی بن اسماعیل را به نزد هارون برد. هارون حال عمویش (موسی بن جعفر) را پرسید و او زبان به [[سعایت]] و [[بدگویی]] آن حضرت گشود و آنچه یحیی خالد گفته بود همه را باز گفت و بر آن افزوده، گفت: اموالی از [[مشرق]] و [[مغرب]] برایش می‌آورند و او خانه‌هایی مخصوص جمع [[اموال]] دارد که آنها را در آن [[خانه‌ها]] نگهداری می‌کند و مزرعه‌ای را به سی هزار دینار خرید و آن را بسیره نام نهاد و چون سی هزار دینار را به نزد صاحب آن مزرعه بردند گفت: من این سکه را نمی‌خواهم و باید دینارهایی را که می‌خواهید به من بدهید سکه‌اش چنین و چنان باشد. موسی بن جعفر دستور داد آن دینارها را برگرداندند و سی هزار دینار دیگر به همان اوصافی که صاحب مزرعه خواسته بود به او داد.
هارون این سخنان را شنید و دستور داد دویست هزار درهم به او بدهند که آن را از برخی نقاط شرقی دریافت کند، فرستادگان علی بن اسماعیل برای دریافت [[پول]] رفتند. علی بن اسماعیل همان طور که در [[انتظار]] رسیدن پول‌ها به سر می‌برد برای [[قضای حاجت]] رفت. ناگهان به اسهالی دچار شد... و به حال [[مرگ]] افتاد و در همان حال که مشغول [[جان کندن]] بود اموال را آوردند، با حسرتی فراوان بدان‌ها نگریست و گفت: من که در حال مردن هستم اینها را برای چه کار می‌خواهم...<ref>اصفهانی، ابی الفرج، مقاتل الطالببین، با مقدمه کاظم مظفر، نجف، منشورات مکتبه الحیدریه، ط ۲، ۱۳۸۵ ه، ١٩۶۵م، ص٣٣٣ و ٣٣۴؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۲۰-۲۲؛ حلیه الابرار، ج۲، ص٢۵۶-٢۵٨؛ الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۳۷؛ بحار الانوار، ج۴٨، ص۲۳۲-۲۳۱.</ref>.
[[شیخ مفید]] می‌نویسد: [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} [[مهربان‌ترین]] [[مردم]] به [[خانواده]] و [[خویشاوند]] خود بود و از فقرای [[مدینه]] در شب‌ها [[تفقد]] می‌کرد و سبدهایی که در آن [[پول]]، طلا و [[نقره]] و آرد و خرما بود برای ایشان می‌برد و آنها نمی‌دانستند از کجا می‌آید و چه کسی می‌آورد<ref>{{متن حدیث|... وَ كَانَ أَوْصَلَ النَّاسِ لِأَهْلِهِ وَ رَحِمِهِ وَ كَانَ يَتَفَقَّدُ فُقَرَاءَ الْمَدِينَةِ فِي اللَّيْلِ فَيَحْمِلُ إِلَيْهِمُ الْعَيْنَ وَ الْوَرِقَ وَ الدَّقِيقَ وَ التَّمْرَ فَيُوصِلُ ذَلِكَ إِلَيْهِمْ وَ لَا يَعْلَمُونَ مِنْ أَيِّ جِهَةٍ هُوَ}}؛ ارشاد، ج۲، ص۲۳۱؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، بیروت، دار الاضواء، للطباعة والنشر والتوزیع، ط ۲، ١۴٠٩ ه، ١٩٨٨م، ص٢٢٧.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۶۵</ref>
===کمک‌های [[مالی]] [[امام هشتم]]{{ع}}===
[[ابن شهر آشوب]] درباره آن حضرت می‌نویسد:
امام هشتم{{ع}} زیاد [[احسان]] می‌کرد... و بیشتر صدقه‌های او در شب‌های تاریک بود<ref>{{متن حدیث|... وَ كَانَ{{ع}} كَثِيرَ الْمَعْرُوفِ وَ الصَّدَقَةِ فِي السِّرِّ وَ أَكْثَرُ ذَلِكَ يَكُونُ مِنْهُ فِي اللَّيَالِي الْمُظْلِمَةِ...}}؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص٣۶٠-٣۶١؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۸۳.</ref>.
مرحوم [[کلینی]] در کافی می‌نویسد: شخصی به نام [[یسع بن حمزه]] گفته است: روزی در مجلس [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} بودم. گروه زیادی [[اجتماع]] کرده و از مسائل [[حلال و حرام]] سؤال می‌کردند. ناگاه مرد بلند بالایی وارد شد و پس از [[سلام]]، عرض کرد من از [[دوستان]] خانواده شما هستم. از [[مکه]] بیرون آمدم و پول خود را گم کردم و چیزی ندارم که برگردم، اگر صلاح می‌دانید مبلغی که مرا به وطنم برساند به من عطا کنید تا آن‌گاه که به وطنم رسیدم آن را [[صدقه]] دهم؛ زیرا نیازمند آن نیستم (و در [[وطن]] از [[نعمت]] [[ثروت]] بهره‌مندم). حضرت فرمود: بنشین. [[خدا]] تو را بیامرزد. آن گاه رو به [[مردم]] کرد و برای آنها سخن گفت تا این که مردم متفرق شدند و جز [[سلیمان جعفری]] و خثیمه و من کسی به جا نماند. آن گاه حضرت وارد [[اطاق]] شد و بعد از ساعتی از بالای در دست مبارکش را بیرون آورد و فرمود: این دویست دینار را بگیر و در مخارجت صرف کن و به آن [[تبرک]] بجو و لازم نیست از طرف من [[صدقه]] بدهی و از این جا بیرون رو که نه من تو را ببینم و نه تو مرا. آن مرد بیرون رفت. سلیمان عرض کرد: فدایت شوم، [[ترحم]] کردی و [[بخشش]] نمودی، چرا خود را از او پنهان داشتی؟ فرمود: از [[ترس]] این که مبادا از من [[خجالت]] کشد. آیا نشنیده‌ای که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: کسی که صدقه را پنهان بدهد مثل این است که هفتاد [[حج]] به جا آورد و کسی که [[گناه]] را آشکار کند [[خوار]] و [[ذلیل]] است و کسی که پنهان انجام دهد بخشوده است. آیا [[کلام]] پیشینیان را نشینده‌ای که گفته‌اند هر گاه به منظور حاجتی پیش او می‌رفتم در حالی بر می‌گشتم که آبروی من محفوظ مانده بود<ref>ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص٣۶٠-٣۶١.</ref>.
[[ابن شهر آشوب]] می‌نویسد: آن حضرت در [[خراسان]] تمام [[مال]] خود را [[روز عرفه]] تقسیم کرد. [[فضل بن سهل]] عرض کرد این کار زیان‌آور است. حضرت فرمود: [[غنیمت]] است. آن گاه فرمود: آنچه را که به منظور [[اکرام]] [[بندگان خدا]] می‌دهی ضرر مشمار<ref>ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۳۶۱؛ التکامل فی الاسلام، ج۱، ص١۶٧؛ فی رحاب ائمه اهل البیت{{عم}}، ج۲، ص۱۰۹.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۶۷</ref>
===کمک‌های [[مالی]] [[امام جواد]]{{ع}}===
از [[ابوهاشم]] [[روایت]] کرده‌اند که گفت: یک بار [[ابو جعفر]]{{ع}} (امام جواد) سیصد دینار به من داد و فرمود آن را برای یکی از پسرعموهایش ببرم و گفت: بدان که او به تو خواهد گفت مرا به کسی [[راهنمایی]] کن تا با این پول‌ها از او متاعی بخرم. در این صورت تو او را راهنمایی کن. ابوهاشم گفت: من دینارها را نزد پسر عموی [[امام]]{{ع}} بردم و او به من گفت: ای هاشم مرا به معامله‌گری که با این پول‌ها متاعی بخرم راهنمایی کن. من نیز [[اطاعت]] کردم<ref>{{متن حدیث|رَوَى الْحِمْيَرِيُّ أَنَّ أَبَا هَاشِمٍ قَالَ: إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ أَعْطَانِي ثَلَاثَمِائَةِ دِينَارٍ فِي صُرَّةٍ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَحْمِلَهَا إِلَى بَعْضِ بَنِي عَمِّهِ وَ قَالَ أَمَا إِنَّهُ سَيَقُولُ لَكَ دُلَّنِي عَلَى مَنْ أَشْتَرِي بِهَا مِنْهُ مَتَاعاً فَدُلَّهُ قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِالدَّنَانِيرِ فَقَالَ لِي يَا أَبَا هَاشِمٍ دُلَّنِي عَلَى حَرِيفٍ يَشْتَرِي بِهَا مَتَاعاً فَفَعَلْتُ}}؛ الکلینی، الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ه، ج۱، ص۴۱۴، حدیث ۵؛ بحارالانوار، ج۵٠، ص۴١.</ref>.
[[سهل بن زیاد]] از [[ابن حدید]] نقل می‌کند که گفت: به همراه عده‌ای به [[سفر حج]] رفتیم. در میان راه [[راهزنان]] به ما [[حمله]] کردند. چون وارد [[مدینه]] شدم [[خدمت]] [[حضرت جواد]]{{ع}} رسیدم و او را از حادثه‌ای که برای ما پیش آمده بود باخبر کردم. دستور داد لباسی به من بدهند. سپس دینارهایی داد و فرمود: این دینارها را به اندازه آنچه را که از همراهانت برده‌اند میان آنها تقسیم کن. ابن حدید می‌گوید: پول‌ها را میان همراهانم تقسیم کردم، درست به اندازه همان مالی بود که برده بودند. نه کمتر، نه بیشتر<ref>{{متن حدیث|سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ حَدِيدٍ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ جَمَاعَةٍ حُجَّاجاً فَقُطِعَ عَلَيْنَا الطَّرِيقُ فَلَمَّا دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ لَقِيتُ أَبَا جَعْفَرٍ{{ع}} فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ فَأَتَيْتُهُ إِلَى الْمَنْزِلِ فَأَخْبَرْتُهُ بِالَّذِي أَصَابَنَا فَأَمَرَ لِي بِكِسْوَةٍ وَ أَعْطَانِي دَنَانِيرَ وَ قَالَ فَرِّقْهَا عَلَى أَصْحَابِكَ عَلَى قَدْرِ مَا ذَهَبَ فَقَسَمْتُهَا بَيْنَهُمْ فَإِذَا هِيَ عَلَى قَدْرِ مَا ذَهَبَ مِنْهُمْ لَا أَقَلَّ وَ لَا أَكْثَرَ}}؛ بحارالانوار، ج۵٠، ص۴۴، حدیث ١٣.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۶۹</ref>
===کمک‌های [[مالی]] [[امام حسن عسکری]]{{ع}}===
'''[[حمایت]] و [[پشتیبانی مالی از شیعیان]]''': یکی از موضع‌گیری‌های [[امام عسکری]]{{ع}} در برابر حکومت‌های وقت، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، به‌ویژه از [[یاران خاص]] و نزدیک آن حضرت بود. با یک مطالعه در زندگانی آن حضرت، این مطلب به خوبی آشکار می‌شود که گاهی برخی از [[یاران امام]]، از تنگنای مالی، در [[محضر امام]] [[شکوه]] می‌کردند و حضرت، [[گرفتاری]] مالی آنان را برطرف می‌ساخت و گاه حتی پیش از آنکه اظهار کنند، [[امام]] مشکل آنان را برطرف می‌کرد. این اقدام امام مانع از آن می‌شد که آنان زیر فشار مالی، جذب [[دستگاه حکومت]] [[ستمگر]] [[عباسی]] شوند. در این زمینه می‌توان برای نمونه چند مورد زیر را یاد کرد:
#«[[ابوهاشم جعفری]]» می‌گوید: از نظر مالی در مضیقه بودم. خواستم وضع خود را طی نامه‌ای به امام عسکری{{ع}} بنویسم ولی [[خجالت]] کشیدم و صرف‌نظر کردم. وقتی که وارد [[منزل]] شدم، امام صد دینار برای من فرستاد و طی نامه‌ای نوشت: هر وقت احتیاج داشتی، خجالت نکش، و [[پروا]] مکن، و از ما بخواه که به خواست [[خدا]] به مقصود می‌رسی<ref>{{متن حدیث|قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ:... كُنْتُ مُضَيَّقاً فَأَرَدْتُ أَنْ أَطْلُبَ مِنْهُ دَنَانِيرَ فِي الْكِتَابِ فَاسْتَحْيَيْتُ فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِي وَجَّهَ إِلَيَّ بِمِائَةِ دِينَارٍ وَ كَتَبَ إِلَيَّ إِذَا كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَلَا تَسْتَحْيِ وَ لَا تَحْتَشِمْ وَ اطْلُبْهَا فَإِنَّكَ تَرَى مَا تُحِبُّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ}}؛ ارشاد، ج۲، ص۳۳۰؛ مناقب آل ابی‌طالب، ص۴٣٩؛ مسعودی، اثبات الوصیه، قم، منشورات مکتبه بصیرتی، ط ۵، بی‌تا، ص٢۴٢؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص۴٠؛ اصول کافی، ج۱، ص۴٢۶، حدیث ۱۰؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ص۳۷۲.</ref>.
#«[[علی بن زید علوی]]» می‌گوید: امام عسکری{{ع}} مبلغی [[پول]] به من داد و فرمود: با این پول کنیزی بخر؛ زیرا [[کنیز]] تو مرده است. وقتی که به منزل برگشتم دیدم کنیز مرده است<ref>{{متن حدیث|عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ الْعَلَوِيُّ الزَّيْدِيُّ قَالَ: أَعْطَانِي أَبُو مُحَمَّدٍ{{ع}} دَنَانِيرَ وَ قَالَ اشْتَرِ بِهَذِهِ الدَّنَانِيرِ جَارِيَةً فَإِنَّ جَارِيَتَكَ قَدْ مَاتَتْ فَأَتَيْتُ دَارِي وَ إِذَا بِالْجَارِيَةِ قَدْ شَرِقَتْ وَ مَاتَتْ}}؛ مناقب آل ابی‌طالب، همان، ص۴٣١؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۲۱۸.</ref>.
#«[[ابوطاهر بن بلال]]» یک سال به [[حج]] مشرف شد و در [[مراسم حج]] [[مشاهده]] کرد که «[[علی بن جعفر]]»<ref>علی بن جعفر از دوستان صمیمی و یاران ویژه و بسیار مورد اعتماد امام هادی و امام عسکری{{عم}} و از کارگزاران آن دو بزرگوار بوده است. او به جرم نمایندگی از طرف امام هادی توسط متوکل عباسی مدتی زندانی گردید و پس از آزادی به امر امام به مکه رفت و در آنجا مقیم گردید. گویا او همچنان در مکه بود که انفاق او را ابوطاهر دیده است. شریف القرشی، باقر، حیاه الامام العسکری، دار الکتاب الاسلامی، ص١۵۵-١۵۶؛ الطوسی، ابی جعفر، الغیبه، تهران مکتبه نینوی الحدیثه ص۲۱۲؛ تنقیح المقال، ص۲۷۲ - ۲۷۱؛ اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشی)، ص۵۲۳ و ۶٠٧.</ref> مبالغ هنگفتی [[انفاق]] کرد. وقتی که از حج بازگشت، جریان را به [[امام]] گزارش کرد. امام در پاسخ نوشت: «قبلاً دستور داده بودیم صد هزار دینار به وی بدهند. سپس مجدداً بالغ بر همین مبلغ برای او حواله کردیم، ولی او برای رعایت حال ما نپذیرفت». بعد از این جریان «علی بن جعفر» به [[حضور امام]] شرفیاب شد، به دستور حضرت سی هزار دینار به وی پرداخت گردید<ref>طوسی، الغیبه، ص۲۱۲.</ref>.
این [[روایت]] نشان می‌دهد که «علی بن جعفر» مبالغ [[درشتی]] در [[حجاز]] [[توزیع]] می‌کرده است، و اگر چه مورد [[مصرف]] آنها در روایت معین نشده، ولی حجم بزرگ پول‌ها نشان می‌دهد که این، یک برنامه وسیع و طراحی‌شده بود و طبعاً [[شیعیان]] نیازمند و شخصیت‌های بزرگ و برجسته و [[مبارز]] [[شیعه]] از آن برخوردار می‌شده‌اند و این برنامه با [[آگاهی]] و [[هدایت]] و [[حمایت مالی]] امام [[اجرا]] می‌شده است.
البته پرداخت چنین مبلغ‌هایی با توجه به محدودیت [[امام]]، نباید موجب تردید یا [[انکار]] گردد؛ زیرا به رغم آنکه [[فعالیت‌های اجتماعی]] و [[سیاسی]] امام به شدت تحت کنترل [[حکومت عباسی]] بود، رقم‌های قابل توجهی از [[شیعیان]] مناطق مختلف، توسط [[نمایندگان]] آمام به آن حضرت می‌رسید. مثلاً [[تاریخ]] می‌گوید: شخصی از «[[جرجان]]» به [[محضر امام]] رسید و اموالی را که شیعیان آن منطقه فرستاده بودند به پیشکار امام به نام «[[مبارک]]» [[تسلیم]] کرد<ref>کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۲۱۸.</ref>، یا شخصی که از [[منطقه جبل]] (قسمت‌های کوهستانی [[ایران]] تا [[قزوین]] و همدان) با [[راهنمایی]] یک نفر [[علوی]] به [[حضور امام]] رسیده بود، چهار هزار دینار به امام تقدیم کرد<ref>کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۲۱۶.</ref>. [[نماینده امام]] در [[قم]] (احمد بن اسحق) صد و شصت کیسه طلا و [[نقره]] که از شیعیان آن [[شهر]] تحویل گرفته بود، به امام تسلیم کرد<ref>الطبرسی، ابی منصور، الاحتجاج، منشورات دار النعمان، للطباعة و النشر، تعلیق السید محمد باقر الخرسان، ١٣٨۶ ه، ١٩۶۶ م، ج۲، ص٢٧٠-٢۶٩. احتجاج الحجه....</ref>. غیر از اینها [[اموال]] و وجوه قابل توجهی نیز توسط [[نمایندگان امام]] [[عسکری]]{{ع}} جمع‌آوری شده بود که تحویل آنها تا [[زمان]] [[شهادت]] حضرت به تأخیر افتاد و طبعاً به پیشگاه [[حضرت ولی عصر]] تقدیم شد که می‌توان به عنوان نمونه از اموال فراوانی یاد کرد که در [[اختیار]] «[[ابراهیم بن مهزیار]]» بوده و پس از [[مرگ]] او پسرش «محمد» به نماینده امام عصر تحویل داد<ref>اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۴۶-۴۴۵؛ شیخ مفید، ارشاد، ج۲، ص٣۵۵. جهت اطلاع بیشتر به همین مأخذ رجوع شود.</ref>. همچنین می‌توان از هفتصد دیناری که نزد یکی از اهالی [[جبل]] بوده<ref>اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۴٨.</ref>، و نیز از پانصد دیناری که در اختیار یکی دیگر از شیعیان به نام «[[عمران]] همدانی» بوده<ref>اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۹۹.</ref>، نام برد.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۶۹</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۱۹ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۵۹

هدایای پیامبر به هیأت‌های نمایندگی قبایل عرب

هیأت‌های نمایندگی قبایل مختلف عرب برای اظهار اسلام، و اعلام انقیاد قبایل خویش، بیشتر در سال نهم هجرت و احیاناً پیش یا پس از آن به حضور حضرت رسول اکرم(ص) شرفیاب می‌شدند و اسلام و انقیاد قبایل خود را به عرض می‌رساندند و مورد لطف و محبت شخص رسول اکرم(ص) واقع می‌شدند، و آن حضرت هدایا و جوایزی به آنان عنایت می‌کرد که برای نمونه چند مورد از نظرتان می‌گذرد:

  1. هیأت نمایندگی ثعلبه: در سال هشتم هجرت پس از بازگشت رسول خدا(ص) از «جعرانه»، چهار نفر از «بنی ثعلبه» نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند ما فرستادگان قبیله خود هستیم و همه اسلام آوردیم. رسول خدا(ص) دستور داد از آنان پذیرایی کردند و پس از چند روز اقامت هنگامی که برای خداحافظی شرفیاب شدند، به بلال فرمود تا به آنان جایزه دهد و بلال به هر کدامشان پنج اوقیه[۱] نقره جایزه داد و سپس به بلاد خویش برگشتند[۲].
  2. هیأت نمایندگی مُحارب: این هیأت که ده مرد بودند، در سال دهم در حجه الوداع به حضور رسول خدا(ص) رسیدند و در سرای رمله، دختر حارث منزل داده شدند. بلال برای ایشان روز و شب غذا می‌برد و اسلام آوردند و گفتند اسلام بنی محارب در عهده ما و در آن موسم‌ها رسول خدا را دشمنی سرسخت‌تر از آنان نبود. در میان این هیأت مردی از همان دشمنان سرسخت بود که چون رسول خدا او را شناخت، گفت: شکر خدا را که مرا زنده داشت تا به تو ایمان آورم. رسول خدا(ص) گفت: این دل‌ها در دست خداست. رسول خدا(ص) آنان را نیز جایزه داد و بازگشتند[۳].
  3. هیأت نمایندگی جعدة بن کعب: از بنی جعدة بن کعب «رقاد بن عمرو» نزد رسول خدا(ص) آمد و اسلام آورد و رسول خدا(ص) در «فلج» آب و زمینی به او داد و برای وی سندی نوشت که به گفته صاحب طبقات، نزد بنی جعده محفوظ بوده است[۴].
  4. هیأت نمایندگی قشیر بن کعب: پیش از حجة الوداع، و پس از غزوه «حنین» چند نفر از بنی قشیر از جمله ثور بن عروه بر رسول خدا(ص) وارد شدند و اسلام آوردند و رسول خدا به «ثور» قطعه زمینی بخشید و برای وی سندی نوشت. و نیز قرة بن هبیرة را جایزه‌ای داد و بردی مرحمت فرمود و او را سرپرست زکات‌های قبیله قرار داد[۵].
  5. هیأت نمایندگی تَغلِب: شانزده مرد تغلبی از مسلمانان و نصرانیانی که بر خود صلیب زرین آویخته بودند بر رسول خدا(ص) وارد شده و در خانه رمله، دختر حارث منزل کردند. رسول خدا(ص) با نصرانیان مصالحه کرد که بر دین خود باقی بمانند ولی فرزندان خود را به نصرانیت در نیاورند. مسلمانان را هم جوایزی عطا فرمود[۶].[۷]

شرف‌یابی‌های اهل یمن

  1. هیأت نمایندگی طبی: پانزده مرد از قبیله طی... برای دیدار رسول خدا(ص) به مدینه آمدند. سروری این گروه را زید الخیل بن مهلیل که از بنی نبهان بود، به عهده داشت. رسول خدا(ص) در مسجد بود، اعضای هیأت شتران خود را در جلوی خان مسجد بسته و نزد حضرت آمدند. رسول خدا(ص) اسلام را بر ایشان عرضه داشت و چون اسلام آوردند به هر یک پنج اوقیه نقره جایزه داد و به زید الخیل دوازده و نیم اوقیه داد. رسول خدا(ص) درباره زید الخیل می‌فرمود: هیچ مردی از عرب نزد من به فضل یاد نشد جز این که او را کمتر از آن یافتم که می‌گفتند، مگر زید الخیل که او را بیش از آن یافتم که توصیف می‌کردند و او را زیدالخیر نامید و سرزمین فید و زمین‌های دیگری را برای ارتزاق به او واگذار کرد و در این باره به او نوشته‌ای هم داد. زید با قوم خود بازگشت و چون به جایی که به آن فرده می‌گفتند رسید، به تب مبتلا گشت و پس از سه روز در همان جا در گذشت. بعضی هم، مرگ او را در آخر خلافت عمر دانسته‌اند[۸].
  2. هیأت نمایندگی مُراد[۹]: فروة بن مستیک مرادی، از ملوک کنده جدا شد و بر رسول خدا(ص) وارد شد و از آن حضرت پیروی کرد و نزد سعد بن عباده منزل گزید و به فرا گرفتن قرآن و احکام اسلام پرداخت. رسول خدا(ص) او را دوازده اوقیه جایزه داد و بر شتری مرغوب سوار کرد و حله‌ای از بافته عمان بخشید و عامل خود بر قبیله‌های: مراد، زبید و مذجح گردانید و خالد بن سعید بن العاص را همراه او برای دریافت صدقات (زکات) فرستاد و به او نوشته‌ای در اندازه‌های زکات داد. فروه همچنان عامل صدقات بود تا رسول خدا(ص) وفات یافت[۱۰].

پیامبر و صد شتر به آتش افروز جنگ حنین:.. پس از تمام شدن جنگ حنین[۱۱] و طائف پیامبر اکرم(ص) نقشه تسلیم شدن و اسلام آوردن «مالک بن عوف» (آتش افروز جنگ حنین و طائف) را ریخت. از وضع او پرسید: گفتند به طائف پناه برده و با قبیله ثقیف همکاری می‌کند. پیامبر فرمود: این پیام را از من به او برسانید که اگر اسلام آورد و به ما بپیوندد من کسان او را آزاد می‌سازم و یکصد شتر نیز به او می‌بخشم. نمایندگان هوازن پیام پیامبر(ص) را به او رسانیدند و او که وضع ثقیف را متزلزل می‌دید، و از قدرت روزافزون اسلام آگاهی داشت، تصمیم گرفت از طائف خارج شود و به مسلمانان بپیوندد، ولی از این می‌ترسید که ثقیف از تصمیم وی آگاه شوند و او را در داخل بازداشت کنند، از این رو برای اجرای مقصد خویش چنین نقشه کشید: دستور داد در نقطه دوری از طائف کجاوه‌ای برای او آماده کنند، سپس از آن نقطه با سرعت هر چه زیادتر به جعرانه آمد و اسلام آورد و پیامبر(ص) طبق وعده‌ای که به او داده بود با وی رفتار کرد (صد شتر به او داد و کسان او را آزاد ساخت)، سیس او را سرپرست مسلمانان قبیله‌های نصر، ثماله و سلمه قرار داد. او بر اثر غرور فطری و افتخاری که از ناحیه اسلام به دست آورده بود زندگی را بر قبیله ثقیف تنگ کرده، آنها را در مضیقه اقتصادی قرار می‌داد، او خود را شرمنده الطاف پیامبر دیده و اشعاری در سماحت بی‌نظیر و بلند نظری پیامبر سرود که آغاز آنها این است: من هرگز در میان تمام مردم جهان مانند محمد را نه دیده‌ام و نه شنیده‌ام...[۱۲].[۱۳]

صله‌های ائمه به شعرا

صله‌های امام سجاد(ع) به فرزدق: مورخین رقم‌های بالایی را از اموالی که ائمه(ع) به شعرایی که درباره آنها شعر می‌سرودند عطا می‌کردند، در تاریخ ثبت کرده‌اند و یک نمونه آن ارقام، مبلغی است که امام سجاد(ع) برای فرزدق به خاطر قصیده معروفی که درباره امام سجاد(ع) به نظم درآورد فرستاد که به طور مختصر به آن اشاره می‌شود: وقتی که هشام بن عبدالملک با آنکه مقام ولایت‌عهدی داشت و آن روزگار (یعنی دهه اول قرن دوم هجری) از اوقاتی بود که حکومت اموی به اوج قدرت خود رسیده بود، هر چه خواست بعد از طواف کعبه خود را به حجرالاسود برساند و با دست خود آن را لمس کند، میسر نشد. ناچار برگشت و در جای بلندی برایش کرسی گذاشتند. او از بالای آن کرسی به تماشای جمعیت پرداخت، شامیانی که همراهش آمده بودند دورش را گرفتند، آنها نیز به تماشای منظره پر ازدحام جمعیت پرداختند. در این میان مردی ظاهر شد در سیمای پرهیزکاران، اول رفت و به دور کعبه طواف کرد بعد با قیافه‌ای آرام و قدم‌هایی مطمئن به طرف حجرالاسود آمد. جمعیت با همه ازدحامی که بود، همین که او را دیدند راه را باز کردند و او خود را به حجرالاسود رساند. شامیان که این منظره را دیدند (و قبلاً دیده بودند که مقام ولایت عهد با آن اهمیت موفق نشده بود که خود را به حجرالاسود نزدیک کند)، چشم‌هایشان خیره شد و غرق در تعجب گشتند. یکی از آنها از خود هشام پرسید: این شخص کیست؟ هشام با آنکه کاملاً می‌شناخت که او علی بن الحسین(ع) است خود را به ناشناسی زد و گفت: نمی‌شناسم. فرزدق که در آنجا بود گفت: لکن من او را می‌شناسم.... و بالبدیهه اشعاری سرود و انشا کرد و ضمن اشعارش گفت: این شخص کسی است که تمام سنگریزه‌های سرزمین بطحاء او را می‌شناسند، این کعبه او را می‌شناسد، زمین حرم و خارج حرم او را می‌شناسد...[۱۴].

هشام از شنیدن این قصیده ناراحت شد و دستور داد مستمری فرزدق را از بیت المال قطع کردند و خودش را در «عسفان» بین مکه و مدینه زندانی کردند ولی فرزدق اهمیتی به این حوادث نداد و در همان زندان با انشای شعر از هجو و انتقاد هشام خودداری نمی‌کرد. علی بن الحسین(ع) مبلغی پول[۱۵] برای فرزدق به زندان فرستاد. وی از قبول آن امتناع کرد و گفت: من آن قصیده را فقط در راه عقیده و ایمان و برای خدا انشا کردم و میل ندارم در مقابل آن پولی دریافت دارم. بار دوم حضرت آن پول را برای فرزدق فرستاد و به او پیغام داد که خداوند خودش از نیت و قصد تو آگاه است و تو را مطابق همان نیت و قصدت پاداش نیک خواهد داد. تو اگر این کمک را بپذیری به اجر و پاداش تو در نزد خدا زیان نمی‌رساند و او را قسم داد که حتماً بپذیرد، فرزدق هم پذیرفت[۱۶]. برخی نوشته‌اند: زندان فرزدق به طول انجامید. هشام او را تهدید به قتل کرد. فرزدق به امام شکایت کرد. حضرت دعا کرد، حق تعالی او را از حبس خلاص نمود. خدمت امام(ع) رسید، عرض کرد: هشام اسم مرا از دفتری که مستمری می‌داد کرده است. فرمود چقدر به تو می‌داد؟ عرض کرد: فلان مقدار. حضرت به اندازه‌ای که چهل سال او را کفایت کند به وی عنایت فرمود. سپس فرمود: اگر می‌دانستم تو به بیشتر از این محتاج می‌شوی عطا می‌کردم. پس از چهل سال فرزدق از دنیا رفت[۱۷].

جایزه امام باقر(ع) به کمیت اسدی: ابوالمستهل کمیت زید اسدی (۶٠-١٢۶ هجری) از شعرای غدیر در قرن دوم است که در زمان بنی امیه زندگی می‌کرد و دولت عباسی را درک نکرد[۱۸]. او درباره مدح بنی‌هاشم قصاید زیادی سروده است که به نام هاشمیات معروف است. وی در مدح امیرمؤمنان(ع) در داستان غدیر شعری سروده است[۱۹]. همچنین درباره واقعه کربلا و مظلومیت اهل بیت پیامبر(ص) قصیده جانسوزی دارد. بارها امام باقر(ع) به او جوایزی داد که درباره یک مورد آن ابن شهر آشوب می‌نویسد: امام باقر(ع) پنجاه هزار درهم به او داد[۲۰] و آن گاه که کمیت قصیده معروف میمیه[۲۱] را برای امام باقر(ع) خواند، حضرت رو به کعبه کرد و سه بار گفت: خدایا کمیت را رحمت کن و او را بیامرز. سپس فرمود: ای کمیت این صد هزار است که از اهل بیت‌ام برای تو جمع‌آوری کردم. ولی او نپذیرفت و جامه‌ای از حضرت تقاضا کرد که امام به او عنایت فرمود[۲۲].

جوایز امام هشتم(ع) به دعبل: از عبدالله بن صالح هروی نقل شده است که گفت: دعبل بن علی خزاعی وقتی شنید حضرت رضا(ع) به خراسان آمده است، قصیده تکان دهنده و پرشوری را که به «قصیده تائیه» معروف است، سرود، و به قصد مرو خراسان برای شرفیابی به حضور حضرت رضا(ع) حرکت کرد. وقتی خدمت امام هشتم(ع) رسید، عرض کرد: ای فرزند پیامبر! قصیده‌ای در شأن شما گفته‌ام و با خود عهد کرده‌ام که پیش از شما نزد هیچ کس نخوانم. حضرت فرمود: بخوان. او هم آن قصیده را شروع کرد[۲۳]. امام پس از شنیدن قصیده از جای برخاست و وارد خانه شد. پس از چند لحظه خادم حضرت نزد دعبل آمد و گفت: مولایم فرمود این کیسه زر را که صد دینار دارد بگیر و در راه معاش خود مصرف کن. دعبل گفت: به خدا سوگند من برای اخذ صله بدین جا نیامده‌ام و این قصیده را به طمع مال نسروده‌ام. و کیسه پول را رد کرد و گفت: به مولایم عرض کنید من بسیار علاقه‌مندم که لباسی از شما داشته باشم تا به عنوان تیمن و تبرک ببرم. حضرت جبه‌ای از خز با همان کیسه زر توسط خادمش برای او فرستاد و فرمود به دعبل بگو این مال را بپذیر که به آن محتاج خواهی شد. دعبل آن را گرفت و رفت...[۲۴].

هدف او از شعر گفتن مسائل مادی نبود. اگر هدفش پول بود می‌توانست درباره دیگران هم شعر بگوید، ولی این کار را نکرد. همان‌گونه که وقتی از او سؤال کردند که چرا ملوک و سلاطین را ستایش نمی‌کنی و درباره آنان شعر نمی‌گویی؟ گفت: مدح افرادی مانند آنها به خاطر طمع در جوایز و پول‌های آنان است و من طمعی در جوایز و صله‌های آنها ندارم[۲۵].

مواردی دیگر از جوایز امامان به شعرای متعهد: اعطای جایزه و صله از طرف امامان به شعرای متعهد و مدافع اهل بیت(ع)، منحصر به چند مورد مذکور نیست، بلکه بارها از این گونه جایزه‌ها عطا می‌کردند که به چند نمونه دیگر اشاره می‌شود:

  1. امام حسن مجتبی(ع) مالیات یک سال عراق را فقط به خاطر سه بیت به شاعری بخشید و آن‌گاه که حضرت را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند، فرمود: آیا نشدیدید چه گفت؟ او (گفت) جود تو به خاطر من نیست؛ بلکه به خاطر خداست. سپس فرمود: اگر تمام دنیا مال من بود و همه را در راه خدا به او می‌دادم، باز هم کم بود[۲۶].
  2. امام زین العابدین(ع) چهارصد هزار درهم که از میان خود و خاندانش فراهم کرده بود به کمیت داد[۲۷].
  3. امام باقر(ع) دستور داد یک بار سی هزار درهم[۲۸] به کمیت اسدی و بار دیگر هزار دینار و لباسی به او بدهند که دینارها را نپذیرفت ولی لباس را به عنوان تبرک گرفت و علتش این بود که که می‌گفت من به طمع دنیا شعر نگفته‌ام، بلکه به خاطر علاقه و محبت اهل بیت(ع) و برای آخرت این کار را کرده‌ام[۲۹].
  4. امام هشتم(ع) ششصد دینار یا کمتر برای قصیده تائیه به دعبل داد و یا به نقل یاقوت حموی حضرت به خاطر آن قصیده ده هزار درهم با یک دست لباس به او داد که مردم قم لباس را به سی هزار از او خریداری کردند، جز یک آستین آن را، که آن را گرفت و در و در میان کفن خود گذاشت[۳۰].
  5. هنگامی که مأمون از دعبل خواست قصیده تائیه‌اش را برای او بخواند، انکار کرد، ولی برای امام هشتم(ع) که مأمون در خدمت حضرت بود آن را خواند. مأمون دستور داد پنجاه هراز درهم به او بدهند. حضرت رضا(ع) امر کرد همان مقدار یا حدود آن را به دعبل بدهند[۳۱].
  6. همچنین امام رضا(ع) به خاطر چند بیت چهارصد دینار یا کمتر با یک استر به ابونواس عنایت کرد[۳۲].

اینها و موارد دیگری از جوایز و صله‌هایی که به شعرا می‌دانند و بر فرض که برخی از این ارقام خالی از مبالغه نباشد، ولی آنچه مسلم است این است که این ارقام حاکی از رقم‌های بالایی است که ائمه(ع) به شعرا می‌دادند.[۳۳]

دلیل صله اهل بیت به شعرا

آیا دادن این همه پول و اموال را به خاطر سرودن چند شعر منطقی است؟ آیا این بخشش‌ها اسراف و تبذیر نیست؟ آیا اگر این گونه کمک‌ها را به افراد یا خانواده‌های فقیری که نیازمند یک لقمه غذا بودند می‌کردند، بهتر نبود؟

پاسخ:اگر ائمه(ع) غیر از این رفتار می‌کردند جای سؤال داشت و آنچه انجام دادند بهترین کار همان بود؛ زیرا نقش شعرا در آن زمان نقش مهمی بود و از نظر شعاع تأثیر‌گذاری، قابل قیاس با وسایل ارتباط جمعی امروز بود. شعرای هر گروه مذهبی یا سیاسی، از مواضع آن گروه با زبان شعر دفاع و حمایت می‌کردند. شعرای پرشور و متعهد شیعی نیز با استقبال از هرگونه خطر، با زبان شعر از خط ولایت و مکتب امامت و تشیع دفاع می‌کردند و اگر در مدح امامی شعر می‌سرودند، در این راستا بود. این گروه از شعرا با سرودن اشعاری در دفاع از ولایت که بدون انتظار و چشمداشت هم بود آنچه را که بالاتر و عزیزتر و گرانقدرتر از مال بود؛ یعنی جانشان را به خطر می‌انداختند و پول و لباس و مالی که به آنها داده می‌شد در برابر جانشان که از آن گذشته بودند کم بود، چون علاوه بر این که خودشان را در معرض خطر و نابودی قرار می‌دادند کسانی که حتی نسبت‌های دوری هم با آنها داشتند از اذیت و آزار و شکنجه و تهدید و قتل و ارعاب در امان نبودند، کار آنها چون با انگیزه ایمان و عقیده بود، ائمه معصومین(ع) جوایزی به آنها لطف می‌کردند، نمی‌پذیرفتند و آن گاه که خاندان پیامبر اصرار می‌ورزیدند برای تیمن و تبرک و اطاعت امر آنها، عطایشان را قبول می‌کردند. فرردق یکی از آنهاست که با این که هر سال عبدالملک هزار دینار به عنوان صله به او می‌داد، اما بعد از ماجرای هشام این مستمری قطع شد[۳۴] و همان‌گونه که گذشت او را به زندان افکندند، به این هم اکتفا نکردند و پس از این که از زندان آزاد شد به گفته ابن شهر آشوب وی را به بصره تبعید کردند[۳۵].

مردی که دار خود را بر دوش می‌کشید: یکی دیگر از آنها دعبل خزاعی است که می‌گفت: سی سال است چوبه دار خود را بر دوش می‌کشم، اما هنوز کسی را که مرا به آن بیاویزد، نیافتم[۳۶]. و تمام اینها در موقع قدرت بنی‌امیه و بنی عباس و تسلط کامل آنها بر مردم بود. او مسافرت‌های زیادی کرد، از حجاز و یمن گرفته تا ری و خراسان و نقاط دیگر را می‌گشت. گاهی دعبل سال‌ها از مردم پنهان می‌شد و دور دنیای آن روز به مسافرت می‌پرداخت[۳۷].

کمیت اسدی: در روزگاری که بنی‌امیه صداها را در سینه‌ها و نفس‌ها را در گلوگاه خفه کرده بودند و مسند خلافت خود را روی اجساد آزادگان پهن کرده بودند، آزاد مرد شجاع و آگاهی به نام کمیت به پا خاست و با شمشیر زبان و قدرت بیان بر ضد وضع نابسامان زمان، پیکار کرد. او از بزرگان شعرای شیعه و از دودمان بنی‌اسد است که با امام باقر و امام صادق(ع) معاصر بود. وی شاعری دانشمند و ادیبی نیرومند بود که او را «اشعر الأولین و الآخرین»، برجسته‌ترین شاعران گذشته و آینده لقب داده‌اند[۳۸]. کمیت در زمانی که مدح کردن اهل بیت(ع) جرم بود و جان انسان به خطر می‌افتاد، اشعار پر معنایی در شأن اهل بیت(ع) سرود. او در مدح امیر مؤمنان(ع) و درباره واقعه کربلا و مظلومیت اهل بیت پیامبر(ص) قصیده‌های جانسوزی دارد. وی کسی است که زراره می‌گوید: خدمت امام باقر(ع) بودم که کمیت وارد شد و اشعاری خواند که پس از اتمام آن، امام باقر(ع) فرمود: همیشه روح القدس تو را تأیید می‌کند مادامی که با ما باشی و درباره ما شعر بگویی[۳۹].

کمیت در زندان: او از سرودن اشعار درباره خاندان پیامبر و هجو دشمنانشان دست برنداشت و قصاید و اشعار آبدار و پرمغز او ادامه داشت که با توطئه خالد بن عبدالله قسری، حاکم کوفه از طرف هشام بن عبدالملک زندانی شد، و پس از آن با تلاش‌هایی از زندان آزاد شد[۴۰].

شهادت کمیت: با این همه کمیت سرانجام، توسط مزدوران یوسف بن عمر ثقفی که پس از عزل خالد، به حکمرانی کوفه منصوب شده بود به شهادت رسید[۴۱]. مستهل[۴۲]، فرزند کمیت گوید: من در هنگام مرگ پدر بر بالینش بودم. او در لحظات مرگ بی‌هوش شد و چون به هوش آمد سه بار گفت: بار خدایا، خاندان محمد و به شهادت رسید[۴۳].

خلاصه این که شعرایی که درباره اهل بیت(ع) شعر می‌سرودند و جان خویش را به خطر می‌انداختند بی‌شک جزء شاعرانی هستند که امیرمؤمنان(ع) آنگاه که درباره شعر و شعرا سخن به میان آمد به گروهی از یارانش فرمود بدانید ملاک کار شما دین است و مایه حفظ شما تقوی است زینت شما ادب و دژهای محکم آبروی شما حلم و بردباری است[۴۴]. به هر حال گروهی از شاعران گاهی چنان آثار جاودانه‌ای از خود به یادگار گذاشتند که پیشوایان بزرگ اسلام، طبق بعضی از روایات، مردم را به حفظ اشعار آنها توصیه می‌فرمودند، چنانکه درباره اشعار «عبدی» از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: به فرزندان خود اشعار عبدی را بیاموزید که او بر دین خداست[۴۵].

اینک برای نمونه یکی از اشعاری که در مورد خلافت و جانشینی پیامبر اسلام(ص) سروده است یادآور می‌شویم. آنها گفتند رسول خدا(ص) برای بعد از خود کسی را به عنوان امام انتخاب نکرده است ولی ما خود انتخاب می‌کنیم. ما خود امامی بر می‌گزینیم اگر بر طریق هدایت بود اطاعتش می‌کنیم، و اگر از طریق گمراهی رفت او را صاف می‌کنیم (و یا کنار می‌گذاریم). ما به آنها گفتیم در این صورت شما (پیرو) امام خود هستید، شما سرگردان شدید و ما سرگردان نیستیم. ولی ما همان را برگزیدیم که پروردگار ما برای ما روز غدیر خم برگزیده است و از آن کمترین انحراف و عدولی نخواهیم داشت. به همین زودی روز قیامت خدا ما را جمع می‌کند و نتیجه آنچه را شما گفتید و ما گفتیم خواهیم دید. ما بر نور واضح الهی هستیم پروردگارا بر نورانیت ما بیفزا و ما را ثابت قدم بدار[۴۶].[۴۷]

کمک‌های مالی ائمه(ع) به نیازمندان

پیشوایان دینی غیر از مبالغی که به شعرا و... می‌دادند به قشرهای محروم و مستضعف جامعه نیز کمک‌های فراوانی می‌کردند که در تاریخ به طور تفصیل ثبت و ضبط شده است و نمونه‌هایی از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد.

کمک‌های مالی امام حسن مجتبی(ع)

پیشوای دوم نه تنها از نظر علم، تقوی، زهد و عبادت مقامی برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. هیچ فقیری از در خانه آن حضرت دست خالی برنمی‌گشت. هیچ آزرده دلی شرح پریشانی خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمی‌کرد. جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او می‌نهاد. روزی عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیری از او کمک مالی خواست. پنج درهم به وی داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری به من بکند. عثمان طرف حضرت مجتبی و حسین بن علی(ع) و عبدالله جعفر، که در گوشه‌ای از مسجد نشسته بودند اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته‌اند برو و از آنها کمک بخواه. وی پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبی(ع) فرمود: از دیگران کمک مالی خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‌ای (خون‌بها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن به کلی عاجز گردد، یا بدهی کمرشکن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنیاید؛ و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایی نرسد. آیا کدام یک از اینها برای تو پیش آمده است؟ گفت: اتفاقاً گرفتاری من یکی از همین سه چیز است. حضرت مجتبی(ع) پنجاه دینار به وی داد. به پیروی از آن حضرت، حسین بن علی(ع) چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دینار به وی دادند. فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردی؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادی. ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می‌خواهم؟ اما وقتی پیش آن سه نفر رفتم یکی از آنها (حسن بن علی) در مورد مصرف پول از من سؤال کرد و من هم جواب دادم و آن گاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند. عثمان گفت: این خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلت‌اند. نظیر آنها را کی می‌توان یافت؟[۴۸].

امام مجتبی(ع) گاهی مبالغ قابل توجهی پول را یکجا به مستمندان می‌بخشید به طوری که مایه شگفت واقع می‌شد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانی پرافتخار آن حضرت، بخشش بی‌سابقه و انفاق بسیار بزرگ و بی‌نظیری ثبت کرده‌اند که در تاریخچه زندگانی هیچ کدام از بزرگان به چشم نمی‌خورد و نشانه دیگری از عظمت نفس و بی‌اعتنایی آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا است. نوشته‌اند: «حضرت مجتبی(ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید»[۴۹]. سائلی از آن امام چیزی خواست. پنجاه هزار درهم و پانصد دینار به وی داد..»..[۵۰].[۵۱]

کمک‌های مالی امام حسین(ع)

ادای دین اسامة بن زید[۵۲] اسامة بن زید سخت بیمار بود. امام حسین(ع) برای عیادت او تشریف برد و اسامه اظهار اندوه و تأثر کرد. امام از سبب اندوه او پرسید. پاسخ داد: شصت هزار درهم مقروض هستم و سبب اندوه من همین است. حضرت پرداخت آن را تقبل نمود. اسامه گفت: می‌ترسم مدیون از دنیا بروم. امام در حال حیات او قرضش را ادا کرد[۵۳]. شعیب بن عبدالرحمن نقل می‌کند: پس از شهادت امام حسین(ع) علامتی در پشت آن حضرت یافتند. علت را که از امام سجاد(ع) سؤال کردند پس از گریه‌ای طولانی فرمود: این نشانه چیزهایی است(مواد غذایی) که شب‌ها بر دوش خود می‌گذاشت و به منازل فقرا می‌برد[۵۴].

کمک به مرد بادیه نشین: مردی بادیه نشین به مدینه آمد، سؤال کرد که بهترین مردم در این جا کیست؟ گفتند: حسین بن علی(ع) داخل مسجد شد. دید حضرت مشغول نماز است. در برابر امام ایستاد و این اشعار را در مدح و سخای او خواند: کسی که امروز امید خود را در خانه تو قرار داده و حلقه در خانه‌ات را بزند ناامید نمی‌شود. تو با جود و بزرگواری و محل اعتماد، پدر تو قاتل فاسقان بود. اگر نیاکان شما آنچه آورده‌اند نیاورده بودند، آتش دوزخ ما را فرا گرفته بود[۵۵]. وقتی نماز امام(ع) تمام شد به قنبر فرمود: آیا از مال حجاز چیزی باقی مانده است؟ عرض کرد؟ آری. چهار هزار دینار. فرمود: آن را بیاور که کسی نزد ما آمده که سزاوارتر به تصرف در آن مال است. سپس حضرت به خانه رفت و ردای خود را که از برد بود از تن بیرون آورد، پول‌ها را در آن پیچید و پشت در ایستاد (که سائل او را نبیند و خجالت نکشد) و از شرم روی مرد بادیه نشین به خاطر کم بودن پول‌ها دست خود را از شکاف در بیرون کرد و زرها را به او عطا فرمود. و این اشعار را در عذر خواهی از کمی پول ایراد فرمود: «این را بگیر و بدان که من نسبت به تو مهربان هستم. اگر کاری به دست ما بود (بیش از این امکانات داشتیم) ابرهای کرم ما بر تو می‌بارید. ولی روزگار، ما را به تنگی گرفتار کرده و تهیدست هستیم»[۵۶]. آن مرد پول‌ها را گرفت و گریه کرد. حضرت فرمود: مثل این که عطای ما را کم شمردی که گریه می‌کنی؟ عرض کرد: نه؛ بلکه به این گریه می‌کنم که دست با این جود و سخا، چگونه در میان خاک خواهد رفت[۵۷].

پاداش معلم: ابن شهر آشوب می‌نویسد: عبدالرحمن سلمی به یکی از فرزندان امام حسین سوره «حمد» را تعلیم کرد و چون آن فرزند آن سوره را برای پدر و مادر خواند، امام به آن مرد یک هزار دینار پول و یک هزار دست جامه داد و دهانش را نیز پر از «در» کرد. و چون به آن حضرت اعتراض شد، در پاسخ فرمود: کجا می‌تواند اینها عطای او (یعنی تعلیم سوره حمد او) را جبران کند. سپس این دو شعر را انشا فرمود: هنگامی که دنیا بر تو بخشید، تو هم به مردم ببخش پیش از آنکه از دستت برود؛ زیرا نه بخشش و جود آن را از بین می‌برد هنگامی که رو کند و نه بخل آن را برای تو نگاه می‌دارد آن گاه که برگردد[۵۸]. مردی بادیه‌نشین خدمت امام حسین(ع) آمد، گفت: یا بن رسول الله ضمانت کردم دیه کامله‌ای را بپردازم ولی توان ادای آن را ندارم. با خود گفتم، سراغ کریم‌ترین مردم می‌روم و از او سؤال می‌کنم. و کسی را کریم‌تر از اهل بیت رسول خدا ندیدم. حضرت فرمود: ای برادر عرب من سه مسأله از تو می‌پرسم اگر به یکی پاسخ دادی، یک سوم و اگر به دو تا پاسخ دادی، دو سوم و اگر به هر سه جواب دادی؛ تمام آن مال را به تو خواهم داد.

اعرابی گفت: یابن رسول الله آیا شخصی مثل تو که از اهل دانش و شرف هستی از مثل من سؤال می‌کنی؟ فرمود: آری. من از جدم رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: خدمتگزاری و احسان به اندازه شناخت و معرفت شخص است. عرض کرد: هر چه خواستی سؤال کن، اگر بدانم جواب می‌دهم وگرنه از تو یاد می‌گیرم. فرمود: افضل اعمال چیست؟ گفت: ایمان به خدا. فرمود: چه چیزی انسان را از هلاکت نجات می‌دهد؟ گفت: توکل و اعتماد به خدا. فرمود: زینت مرد در چیست؟ گفت علمی که به همراه او حلم باشد. فرمود: اگر این علم را نداشت؟ گفت مالی که با مروت و جوانمردی باشد. فرمود: اگر این را هم نداشت؟ گفت: فقر و پریشانی که با آن صبر و شکیبایی باشد. فرمود: اگر این را هم نداشته باشد؟ گفت: صاعقه‌ای از آسمان بیاید و او را بسوزاند که اهلیت و شایستگی غیر این را ندارد[۵۹].[۶۰]

کمک‌های مالی امام سجاد(ع)

آن حضرت نیز مانند سایر ائمه از درماندگان دستگیری می‌کرد که به ذکر چند مورد بسنده می‌شود:

  1. امام چهارم(ع) هزینه صد خانواده تهیدست مدینه را عهده‌دار بود[۶۱]؛
  2. گروهی از اهل مدینه از غذایی که شبانه به دستشان می‌رسید، گذران معیشت می‌کردند، اما آورنده غذا را نمی‌شناختند. پس از درگذشت علی بن الحسین(ع) تازه متوجه شدند شخصی که شبانه مواد غذایی و خوار و بار برای آنان می‌آورده، علی بن الحسین(ع) بوده است[۶۲].
  3. او شبانه به صورت ناشناس انبان نان و مواد غذایی را شخصاً به دوش می‌کشید و در خانه فقرا می‌برد و می‌فرمود: صدقه پنهانی، آتش خشم خدا را خاموش می‌سازد[۶۳]. اهل مدینه می‌گفتند ما صدقه پنهانی را هنگامی از دست دادیم که علی بن الحسین(ع) در گذشت[۶۴].

حضرت سجاد(ع) در طول سال‌ها به قدری انبان حاوی آرد و دیگر مواد غذایی را به دوش کشیده، شخصاً به به در خانه فقرا برد که شانه حضرت کوفته شده و پینه بسته بود، به طوری که پس از شهادت آن حضرت، هنگام غسل دادن جنازه‌اش این کوفتگی توجه حاضران را جلب کرد و وقتی از علت آن پرسیدند، پاسخ شنیدند که این، اثر حمل شبانه کیسه‌ها و انبان‌های پر از مواد غذایی به در خانه فقراست[۶۵]. امام سجاد(ع) و ادای دین محمد بن اسامه[۶۶] از جمله کمک‌های مالی آن حضرت کمک جهت ادای دیون مردمی بود که بدهکار بودند و از جمله آنان محمد بن اسامة بن زید است که حضرت بدهی او را پرداخت. محمد بن اسامة بن زید گریه می‌کرد. امام سجاد(ع) به او فرمود: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: پانزده هزار دینار بدهکارم. فرمود: قرض تو را ادا می‌کنم. و سپس آن را پرداخت[۶۷].[۶۸]

کمک‌های مالی امام محمد باقر(ع)

آن حضرت نیز مانند دیگر ائمه به نیازمندان کمک می‌کرد ک چند مورد از نظر خوانندگان ارجمند می‌گذرد:

  1. ... حسن بن کثیر گوید: به امام باقر(ع) از فقر و احتیاج و بی‌وفایی برادران و دوستان شکایت بردم. فرمود: بد برادری است آن برادری که در زمان توانگری حق تو را نگه دارد و در هنگام فقر و احتیاج رشته دوستی خود را از تو ببرد. سپس به غلامش دستور داد کیسه‌ای که هفتصد درهم در آن بود آورده (به من داد) و فرمود این را خرج کن و هرگاه تمام شد مرا آگاه ساز[۶۹]؛
  2. ... عمرو بن دینار و عبدالله بن عبید بن عمیر می‌گویند: ما حضرت ابی جعفر محمد بن علی(ع) را دیدار نکردیم جز این که به سوی ما خرجی و پوشاک و پول می‌آورد و می‌فرمود: این برای شما آماده شده بود پیش از آن‌که مرا دیدار کنید[۷۰]؛
  3. ابونعیم نخعی از سلیمان بن قرم روایت کرده که گفت: امام باقر(ع) به ما نیکی می‌کرد، از پانصد درهم تا هشتصد درهم تا هزار درهم. (یعنی از پانصد درهم کمتر نمی‌داد) و چنان بود که از بخشش و احسان به برادران و کسانی که به او رو می‌آوردند و امیدواران به کرمش و آرزومندان خسته نمی‌شد[۷۱].[۷۲]

کمک‌های مالی امام صادق(ع)

امام صادق(ع) و بودجه مخصوص: امام صادق(ع) اموالی را در اختیار بعضی از اصحابش، جهت رفع اختلافات مالی شیعیان قرار می‌داد تا با پرداخت آن مال نزاع خاتمه یابد. از این رو به مفضل (یکی از یاران خود) فرمود: هنگامی که بین دو تن از پیروان ما نزاعی می‌بینی از مال من غرامت بپرداز تا با یکدیگر صلح کنند[۷۳]. به همین جهت در روایات آمده است که شخصی می‌گوید: من و دامادم درباره میراثی نزاع می‌کردیم که مفضل به ما رسید و وقتی متوجه شد که نزاع و مشاجره ما به خاطر چیست، ما را به منزل خود دعوت کرد و با چهارصد درهم میان ما صلح برقرار ساخت و هنگامی که پول را پرداخت، گفت: بدانید که این از مال من نبود، ولی امام صادق(ع) به من دستور داده است که هرگاه بین دو نفر از شیعیان اختلاف و مشاجره‌ای پیش آید، با پولی که از خود آن حضرت است در میان آنان صلح و صفا ایجاد کنم[۷۴].

کمک‌های مالی مخفیانه امام صادق(ع): امام صادق(ع) مخفیانه به کسانی کمک می‌کرد که نمی‌دانستند آن بزرگوار به آنان می‌بخشد که یک نمونه از نظرتان می‌گذرد: ابو جعفر خثعمی گوید: امام صادق(ع) کیسه‌ای به من داد و فرمود این را به فلان مرد از بنی‌هاشم بده و به او نگو که من آن را داده‌ام. کیسه را به او دادم و گفت: خدا دهنده آن را پاداش نیکو دهد که گاه گاه چنین کیسه‌ای برای ما می‌فرستند و ما با آن زندگی می‌کنیم، اما جعفر با این که مال فراوانی دارد درهمی به من کمک نمی‌کند[۷۵].

کمک‌های مالی امام صادق(ع) به دشمن: گاهی امام صادق(ع) به کسانی کمک می‌کرد که دشمن او بودند و قصد جانش را می‌کردند. به عنوان نمونه می‌توان أفطس را نام برد. حسن بن علی، ملقب به أفطس با محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه بر ضد حکومت منصور دوانیقی قیام نمودند[۷۶]. پس از حوادثی نفس زکیه شکست کشته شد خورد و حسن أفطس هم مخفی شد. مدتی بدین منوال گذشت. وقتی امام صادق(ع) به عراق آمد و با منصور ملاقات داشت، امام از فرصت استفاده نمود و برای نجات أفطس از گرفتاری به منصور دوانیقی فرمود: آیا میل داری با انجام عمل خیری درباره یکی از فرزندان رسول اکرم راهی به روی خود بگشایی؟ عرض کرد: آری. فرمود: فرزند آن حضرت، حسن بن علی را مورد عفو قرار بده. منصور دوانیقی پذیرفت و او را عفو کرد. اما همین شخص (حسن بن علی) درباره امام به کار ناروایی دست زد و قصد جان حضرت را کرد که با اینهمه امام او را مورد مهر و محبت قرار می‌داد و از او حمایت می‌کرد و از کمک مالی به او نیز دریغ نمی‌ورزید. به گونه‌ای که مرحوم شیخ طوسی از سالمه، کنیز امام صادق(ع) روایت کرده است که در ساعات آخر زندگی امام صادق(ع) در کنار بسترش بودم. حضرت لحظه‌ای از حال رفت. وقتی به حال آمد، فرمود: به حسن بن علی ملقب به أفطس هفتاد دینار بدهید و به فلان و فلان هم این مبلغ. سالمه می‌گوید: به حضرت عرض کردم آیا به کسی می‌بخشی که می‌خواست با کارد تو را بکشد؟ امام فرمود: می‌خواهی از آنان نباشم که خدا درباره‌شان می‌فرماید: و آنها که پیوندهایی را که خدا به آن امر کرده است برقرار می‌دارند و از پروردگارشان می‌ترسند و از بدی حساب (روز قیامت) بیم دارند[۷۷].[۷۸]

کمک‌های مالی امام هفتم(ع)

امام هفتم(ع) نیز مانند سایر ائمه معصومین(ع) از امتیازات و ویژگی‌های خاصی برخوردار بود که یکی از آن ویژگی‌ها بخشندگی حضرت بود، به گونه‌ای که در آن زمان نیازمندان، گرفتاران و درماندگان برای رهایی از فقر تنها به او رو می‌آوردند و آن بزرگوار هم تا آنجا که در توان داشت به بیچارگان انفاق می‌نمود بدون اینکه از کسی انتظار سپاسگزاری داشته باشد، بلکه فقط برای رضای خدا این کار را انجام می‌داد و همیشه سعی می‌کرد وقتی به آنان کمک می‌کند به طور ناشناس در رفع نیازشان بکوشد تا کسی که به او کمک می‌شود احساس ذلت و خواری نکند. از این رو در تاریکی شب از خانه خارج می‌شد و به مستمندان کمک می‌کرد به طوری که آن شخص نمی‌دانست از کجا به او کمک می‌شود. بغدادی درباره سخای حضرت می‌نویسد: موسی بن جعفر سخی و کریم بود و وقتی کسی او را اذیت می‌کرد برای او کیسه پولی که هزار دینار در آن بود می‌فرستاد و کیسه‌های پولی که سیصد، چهارصد، و دویست دینار در آن بود در مدینه تقسیم می‌کرد[۷۹]. کیسه‌های پولی که حضرت برای نیازمندان می‌فرستاد ضرب المثل شده بود تا آنجا که مردم می‌گفتند: عجب است از کسی که کیسه‌های موسی(ع) به او رسیده، باز هم از کمبود و فقر شکایت می‌کند[۸۰].

مورخین گروه زیادی از کسانی را که مورد احسان امام قرار می‌گرفتند نام برده‌اند که به چند مورد بسنده می‌شود: عیسی بن محمد بن مغیث قرظی می‌گوید: در جایی از جوانیه[۸۱] کنار چاهی به نام ام عظام، هندوانه، خیار و کدو کاشته بودم. نزدیک بهره‌برداری و رسیدن محصول بود که ناگهان ملخ‌ها تمام زراعت‌ها را از بین بردند و من علاوه بر قیمت دو شتر، صد و بیست دینار در آنجا خسارت دیدم. وقتی که نشسته بودم ناگهان امام موسی بن جعفر(ع) وارد شد و سلام کرد. به من فرمود: «حالت چطور است؟» گفتم: مانند کسی که تمام باغ‌هایش را یک‌جا آتش زده باشند. مزرعه‌ام را ملخ فرا گرفت و محصول آن را خورد.

فرمود: چقدر خسارت دیدی؟ گفتم: صد و بیست دینار بعلاوه بهای دو شتر، حضرت به حسابدارش فرمود: ای عرفه، برای ابن مغیث صد و پنجاه درهم آماده کن. آن گاه به عیسی فرمود پس سی دینار با دو شتر سود تو شد[۸۲]. مرد فقیری بر امام وارد شد و درخواست بخشش و کمک کرد. امام(ع) خواست او را امتحان کند و به اندازه معرفتش او را گرامی دارد. فرمود: اگر به تو بگویند در دنیا چه آرزو داری، چه خواهی خواست؟ گفت: آرزو خواهم کرد که خداوند تقوای در دین و ادای حقوق برادران دینی را به من مرحمت کند. امام از جواب او خوشش آمد و دستور داد تا هزار دینار به وی مرحمت کردند[۸۳].[۸۴]

کمک‌های مالی امام هفتم(ع) به دشمن

سبب گرفتاری موسی بن جعفر(ع) این شد که هارون پسرش محمد (امین) را برای تعلیم به جعفر بن محمد بن اشعث سپرد. یحیی بن خالد برمکی بر جعفر حسد برد و با خود گفت اگر خلافت به محمد امین برسد وزارت از دست من و فرزندانم بیرون خواهد رفت. از این رو در صدد برآمد تا به وسیله‌ای دست جعفر بن محمد بن اشعث را از کار کوتاه کند و جعفر از کسانی بود که قایل به امامت موسی بن جعفر(ع) بود. یحیی بدین منظور با جعفر از در دوستی وارد شد و زیاد به خانه‌اش رفت و آمد می‌کرد و خصوصیات زندگی و کارهای او را با اضافاتی که برای تأثیر در دل هارون خود وی بر آن می‌افزود، هر روز به هارون گزارش می‌داد تا این که روزی به برخی از نزدیکان خود گفت: آیا مرد تنگدستی از خاندان ابیطالب سراغ ندارید که من به وسیله او اطلاعاتی از وضع موسی بن جعفر کسب کنم. او را به علی بن اسماعیل بن جعفر بن محمد راهنمایی کردند و علی بن اسماعیل کسی بود که موسی بن جعفر با او انس داشت و به او احسان می‌فرمود و گاه گاهی اسرار خود را به او بازگو می‌گفت. یحیی بن خالد مالی برای علی بن اسماعیل فرستاد و او را به رفتن به بغداد تشویق کرد و چون آماده رفتن شد، حضرت موسی بن جعفر(ع) مطلع شد. او را‌طلبید و به او فرمود: ای برادرزاده به کجا می‌روی؟ پاسخ داد: به بغداد. حضرت پرسید: برای چه می‌روی؟ گفت من بدهکارم و خود، مرد فقیری هستم.

حضرت فرمود: من بدهی تو را می‌پردازم و زیاده بر آن نیز به تو خواهم داد و وعده‌های دیگری هم به او داد. علی بن اسماعیل اعتنایی نکرد و آماده حرکت شد. موسی بن جعفر که از تصمیم او آگاه شد او را خواست و به او فرمود: تو تصمیم رفتن داری؟ آری. چاره‌ای ندارم. حضرت به او فرمود: ای برادرزاده نگران نباش و از خدا بترس. کودکان مرا یتیم مکن و در پایان سخن دستور داد سیصد دینار اشرفی و چهار هزار درهم دیگر نیز به او بدهند. علی بن اسماعیل به بغداد آمد و یحیی بن خالد وضع موسی بن جعفر را از او تحقیق کرد و با مطالبی که خود بر آن اضافه کرد همه را به هارون گزارش داد. آن گاه خود علی بن اسماعیل را به نزد هارون برد. هارون حال عمویش (موسی بن جعفر) را پرسید و او زبان به سعایت و بدگویی آن حضرت گشود و آنچه یحیی خالد گفته بود همه را باز گفت و بر آن افزوده، گفت: اموالی از مشرق و مغرب برایش می‌آورند و او خانه‌هایی مخصوص جمع اموال دارد که آنها را در آن خانه‌ها نگهداری می‌کند و مزرعه‌ای را به سی هزار دینار خرید و آن را بسیره نام نهاد و چون سی هزار دینار را به نزد صاحب آن مزرعه بردند گفت: من این سکه را نمی‌خواهم و باید دینارهایی را که می‌خواهید به من بدهید سکه‌اش چنین و چنان باشد. موسی بن جعفر دستور داد آن دینارها را برگرداندند و سی هزار دینار دیگر به همان اوصافی که صاحب مزرعه خواسته بود به او داد. هارون این سخنان را شنید و دستور داد دویست هزار درهم به او بدهند که آن را از برخی نقاط شرقی دریافت کند، فرستادگان علی بن اسماعیل برای دریافت پول رفتند. علی بن اسماعیل همان طور که در انتظار رسیدن پول‌ها به سر می‌برد برای قضای حاجت رفت. ناگهان به اسهالی دچار شد... و به حال مرگ افتاد و در همان حال که مشغول جان کندن بود اموال را آوردند، با حسرتی فراوان بدان‌ها نگریست و گفت: من که در حال مردن هستم اینها را برای چه کار می‌خواهم...[۸۵].

شیخ مفید می‌نویسد: حضرت موسی بن جعفر(ع) مهربان‌ترین مردم به خانواده و خویشاوند خود بود و از فقرای مدینه در شب‌ها تفقد می‌کرد و سبدهایی که در آن پول، طلا و نقره و آرد و خرما بود برای ایشان می‌برد و آنها نمی‌دانستند از کجا می‌آید و چه کسی می‌آورد[۸۶].[۸۷]

کمک‌های مالی امام هشتم(ع)

ابن شهر آشوب درباره آن حضرت می‌نویسد: امام هشتم(ع) زیاد احسان می‌کرد... و بیشتر صدقه‌های او در شب‌های تاریک بود[۸۸]. مرحوم کلینی در کافی می‌نویسد: شخصی به نام یسع بن حمزه گفته است: روزی در مجلس علی بن موسی الرضا(ع) بودم. گروه زیادی اجتماع کرده و از مسائل حلال و حرام سؤال می‌کردند. ناگاه مرد بلند بالایی وارد شد و پس از سلام، عرض کرد من از دوستان خانواده شما هستم. از مکه بیرون آمدم و پول خود را گم کردم و چیزی ندارم که برگردم، اگر صلاح می‌دانید مبلغی که مرا به وطنم برساند به من عطا کنید تا آن‌گاه که به وطنم رسیدم آن را صدقه دهم؛ زیرا نیازمند آن نیستم (و در وطن از نعمت ثروت بهره‌مندم). حضرت فرمود: بنشین. خدا تو را بیامرزد. آن گاه رو به مردم کرد و برای آنها سخن گفت تا این که مردم متفرق شدند و جز سلیمان جعفری و خثیمه و من کسی به جا نماند. آن گاه حضرت وارد اطاق شد و بعد از ساعتی از بالای در دست مبارکش را بیرون آورد و فرمود: این دویست دینار را بگیر و در مخارجت صرف کن و به آن تبرک بجو و لازم نیست از طرف من صدقه بدهی و از این جا بیرون رو که نه من تو را ببینم و نه تو مرا. آن مرد بیرون رفت. سلیمان عرض کرد: فدایت شوم، ترحم کردی و بخشش نمودی، چرا خود را از او پنهان داشتی؟ فرمود: از ترس این که مبادا از من خجالت کشد. آیا نشنیده‌ای که پیغمبر(ص) فرمود: کسی که صدقه را پنهان بدهد مثل این است که هفتاد حج به جا آورد و کسی که گناه را آشکار کند خوار و ذلیل است و کسی که پنهان انجام دهد بخشوده است. آیا کلام پیشینیان را نشینده‌ای که گفته‌اند هر گاه به منظور حاجتی پیش او می‌رفتم در حالی بر می‌گشتم که آبروی من محفوظ مانده بود[۸۹].

ابن شهر آشوب می‌نویسد: آن حضرت در خراسان تمام مال خود را روز عرفه تقسیم کرد. فضل بن سهل عرض کرد این کار زیان‌آور است. حضرت فرمود: غنیمت است. آن گاه فرمود: آنچه را که به منظور اکرام بندگان خدا می‌دهی ضرر مشمار[۹۰].[۹۱]

کمک‌های مالی امام جواد(ع)

از ابوهاشم روایت کرده‌اند که گفت: یک بار ابو جعفر(ع) (امام جواد) سیصد دینار به من داد و فرمود آن را برای یکی از پسرعموهایش ببرم و گفت: بدان که او به تو خواهد گفت مرا به کسی راهنمایی کن تا با این پول‌ها از او متاعی بخرم. در این صورت تو او را راهنمایی کن. ابوهاشم گفت: من دینارها را نزد پسر عموی امام(ع) بردم و او به من گفت: ای هاشم مرا به معامله‌گری که با این پول‌ها متاعی بخرم راهنمایی کن. من نیز اطاعت کردم[۹۲]. سهل بن زیاد از ابن حدید نقل می‌کند که گفت: به همراه عده‌ای به سفر حج رفتیم. در میان راه راهزنان به ما حمله کردند. چون وارد مدینه شدم خدمت حضرت جواد(ع) رسیدم و او را از حادثه‌ای که برای ما پیش آمده بود باخبر کردم. دستور داد لباسی به من بدهند. سپس دینارهایی داد و فرمود: این دینارها را به اندازه آنچه را که از همراهانت برده‌اند میان آنها تقسیم کن. ابن حدید می‌گوید: پول‌ها را میان همراهانم تقسیم کردم، درست به اندازه همان مالی بود که برده بودند. نه کمتر، نه بیشتر[۹۳].[۹۴]

کمک‌های مالی امام حسن عسکری(ع)

حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان: یکی از موضع‌گیری‌های امام عسکری(ع) در برابر حکومت‌های وقت، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، به‌ویژه از یاران خاص و نزدیک آن حضرت بود. با یک مطالعه در زندگانی آن حضرت، این مطلب به خوبی آشکار می‌شود که گاهی برخی از یاران امام، از تنگنای مالی، در محضر امام شکوه می‌کردند و حضرت، گرفتاری مالی آنان را برطرف می‌ساخت و گاه حتی پیش از آنکه اظهار کنند، امام مشکل آنان را برطرف می‌کرد. این اقدام امام مانع از آن می‌شد که آنان زیر فشار مالی، جذب دستگاه حکومت ستمگر عباسی شوند. در این زمینه می‌توان برای نمونه چند مورد زیر را یاد کرد:

  1. «ابوهاشم جعفری» می‌گوید: از نظر مالی در مضیقه بودم. خواستم وضع خود را طی نامه‌ای به امام عسکری(ع) بنویسم ولی خجالت کشیدم و صرف‌نظر کردم. وقتی که وارد منزل شدم، امام صد دینار برای من فرستاد و طی نامه‌ای نوشت: هر وقت احتیاج داشتی، خجالت نکش، و پروا مکن، و از ما بخواه که به خواست خدا به مقصود می‌رسی[۹۵].
  2. «علی بن زید علوی» می‌گوید: امام عسکری(ع) مبلغی پول به من داد و فرمود: با این پول کنیزی بخر؛ زیرا کنیز تو مرده است. وقتی که به منزل برگشتم دیدم کنیز مرده است[۹۶].
  3. «ابوطاهر بن بلال» یک سال به حج مشرف شد و در مراسم حج مشاهده کرد که «علی بن جعفر»[۹۷] مبالغ هنگفتی انفاق کرد. وقتی که از حج بازگشت، جریان را به امام گزارش کرد. امام در پاسخ نوشت: «قبلاً دستور داده بودیم صد هزار دینار به وی بدهند. سپس مجدداً بالغ بر همین مبلغ برای او حواله کردیم، ولی او برای رعایت حال ما نپذیرفت». بعد از این جریان «علی بن جعفر» به حضور امام شرفیاب شد، به دستور حضرت سی هزار دینار به وی پرداخت گردید[۹۸].

این روایت نشان می‌دهد که «علی بن جعفر» مبالغ درشتی در حجاز توزیع می‌کرده است، و اگر چه مورد مصرف آنها در روایت معین نشده، ولی حجم بزرگ پول‌ها نشان می‌دهد که این، یک برنامه وسیع و طراحی‌شده بود و طبعاً شیعیان نیازمند و شخصیت‌های بزرگ و برجسته و مبارز شیعه از آن برخوردار می‌شده‌اند و این برنامه با آگاهی و هدایت و حمایت مالی امام اجرا می‌شده است. البته پرداخت چنین مبلغ‌هایی با توجه به محدودیت امام، نباید موجب تردید یا انکار گردد؛ زیرا به رغم آنکه فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی امام به شدت تحت کنترل حکومت عباسی بود، رقم‌های قابل توجهی از شیعیان مناطق مختلف، توسط نمایندگان آمام به آن حضرت می‌رسید. مثلاً تاریخ می‌گوید: شخصی از «جرجان» به محضر امام رسید و اموالی را که شیعیان آن منطقه فرستاده بودند به پیشکار امام به نام «مبارک» تسلیم کرد[۹۹]، یا شخصی که از منطقه جبل (قسمت‌های کوهستانی ایران تا قزوین و همدان) با راهنمایی یک نفر علوی به حضور امام رسیده بود، چهار هزار دینار به امام تقدیم کرد[۱۰۰]. نماینده امام در قم (احمد بن اسحق) صد و شصت کیسه طلا و نقره که از شیعیان آن شهر تحویل گرفته بود، به امام تسلیم کرد[۱۰۱]. غیر از اینها اموال و وجوه قابل توجهی نیز توسط نمایندگان امام عسکری(ع) جمع‌آوری شده بود که تحویل آنها تا زمان شهادت حضرت به تأخیر افتاد و طبعاً به پیشگاه حضرت ولی عصر تقدیم شد که می‌توان به عنوان نمونه از اموال فراوانی یاد کرد که در اختیار «ابراهیم بن مهزیار» بوده و پس از مرگ او پسرش «محمد» به نماینده امام عصر تحویل داد[۱۰۲]. همچنین می‌توان از هفتصد دیناری که نزد یکی از اهالی جبل بوده[۱۰۳]، و نیز از پانصد دیناری که در اختیار یکی دیگر از شیعیان به نام «عمران همدانی» بوده[۱۰۴]، نام برد.[۱۰۵]

منابع

پانویس

  1. صاحب صحاح گوید: اوقیه در حدیث و همچنین در گذشته چهل درهم بوده است. لیکن اکنون در متعارف مردم و اندازه‌گیری پزشکان وزن ده درهم و پنج دهم درهم است. ماده وقی به نقل از: دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تصحیح دکتر ابوالقاسم گرجی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، سال ١٣۶١، ص۶۳۲.
  2. واقدی محمد بن سعد، کاتب، الطبقات الکبری، دار بیروت، للطباعه و النشر، ۱۳۸۰ ه، ۱۹۶۰، ج۱، ص۲۹۸؛ دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تصحیح دکتر ابوالقاسم گرجی، ص۶۵۲.
  3. واقدی محمد بن سعد، کاتب، الطبقات الکبری، دار بیروت، للطباعه و النشر، ۱۳۸۰ ه، ۱۹۶۰، ج۱، ص۲۹۹؛ دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تصحیح دکتر ابوالقاسم گرجی، ص۶۱۲.
  4. واقدی محمد بن سعد، کاتب، الطبقات الکبری، دار بیروت، للطباعه و النشر، ۱۳۸۰ ه، ۱۹۶۰، ج۱، ص۳۰۳؛ دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تصحیح دکتر ابوالقاسم گرجی، ص۶١۶.
  5. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۳؛ دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تصحیح دکتر ابوالقاسم گرجی، ص۶۱۷.
  6. واقدی محمد بن سعد، کاتب، الطبقات الکبری، دار بیروت، للطباعه و النشر، ۱۳۸۰ ه، ۱۹۶۰، ج۱، ص٣١۶؛ دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تصحیح دکتر ابوالقاسم گرجی، ص۶۳۱.
  7. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۳۵
  8. واقدی محمد بن سعد، کاتب، الطبقات الکبری، دار بیروت، للطباعه و النشر، ۱۳۸۰ ه، ۱۹۶۰، ج۱، ص۳۲۱؛ ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السفاء ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، بیروت، لبنان دار احیاء التراث العربی، ج۴، ص٢٢۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، منشورات مکتبه المعارف، ١٩۶۶ م، ج۵، ص۶٣؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، دار بیروت، للطباعة و النشر، ١۴٠٨ ه، ج۴، ص۲۴٨، ماده فرده؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی، ج٢، ص٢۴١؛ زینی دحلان، السید احمد، السیرة النبویة و الآثار المحمدیه در حاشیه السیرة الحلبیه، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۲۰ ه، بحار الانوار، ج۲۱، ص٣۶۴ به بعد؛ دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، ص۶٣۶؛ زمخشری، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، تحقیق دکتر سلیم نعیمی، دار الذخائر للمطبوعات، قم، ایران، ١۴١٠ ه. ق، ط ۱، ج۱، ص۱۳؛ دمیری آن قسمت از سخنان رسول خدا(ص) را که از او تمجید کرده است نقل کرده است؛ الدمیری، کمال الدین، محمد بن موسی حیاء الحیوان الکبری، قم، مطبقه امیر، ط ۲، منشورات الرضی، قم، منشورات ناصر خسرو، تهران، ١٣۶۴ ه ش، ج۱، ص۳۱۳.
  9. قبیله‌ای است در یمن.
  10. واقدی محمد بن سعد، کاتب، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۲۷؛ دکتر آیتی، تاریخ پیامبر، ص۶۸۱. هیأت‌های دیگری نیز خدمت آن حضرت شرفیاب می‌شدند و جوایزی دریافت می‌کردند که جهت اطلاع بیشتر به این کتب رجوع شود: السیره النبویه، ج۴، ص٢٢٢؛ البدایه و النهایه، ج۵، ص۴٨؛ الحلبی علی بن برهان الدین، من انسان العیون فی سیره الأمین المأمون المعروف به السیرة الحلبیه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ١٣٢٠ ه، ج۳، ص۲۱۱-۲۳۹؛ تاریخ پیامبر اسلام، ص۳۱۶، ۶۸۰، ۶٧٩، ۶۷۷، ۶۷۲؛ الطبقات، ج۱، ص۳۲۳-۳۲۴؛ القسطلانی، الشیخ احمد بن محمد، المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه، شرح و تعلیق مأمون بن محیی الدین الجنان، بیروت، لبنان، دار الکتب العلمیه، ط ١، ١۴١۶ ه - ١٩٩۶ م، ج۱، ص۴۶۴، فی ذکر من و قد علیه. درباره جوایزی که پیامبر به سفانه دختر حاتم طائی و برادر او عدی بن حاتم مرحمت فرمود به این منابع رجوع شود: ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص٢٢۷-٢٢۵؛ البدایه و النهایه، ج۵، ص۶۳؛ سیره حلبیه، ج۳، ص۲۲۵. تاریخ پیامبر اسلام، ص۶٧٧-۶٧۶؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص٢۴٠ به بعد؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، منشورات دار صادر للطباعه و النشر، ١٣٨۵ ه. ج۲، ص۲۸۵ به بعد.
  11. حنین سرزمینی است در نزدیکی شهر طائف و چون این غزوه در آنجا واقع شد، به نام غزوه حنین معروف شده و در قرآن از آن تعبیر به یوم حنین (سوره توبه، آیه ۲۵) شده است. نام دیگر آن غزوه «اوطاس» و «غزوه هوازن است؛ (اوطاس نام سرزمینی در همان حدود، و هوازن نام یکی از قبایلی است که در آن جنگ با مسلمانان درگیر بودند). طائفه بزرگ هوازن هنگامی که از فتح مکه باخبر شدند رئیس‌شان «مالک بن عوف نصری» آنها را جمع کرد و گفت: ممکن است محمد بعد از فتح مکه به جنگ با آنها برخیزد. و آنها گفتند پیش از آنکه او با ما نبرد کند صلاح در این است که ما پیشدستی کنیم. هنگامی که این خبر به پیامبر(ص) رسید به مسلمانان دستور داد آماه حرکت به سوی سرزمین هوازن شوند. الکامل فی التاریخ، ج۲، ص٢۶١. ... دو هزار نفر از مسلمانانی که در فتح مکه اسلام را پذیرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام که همراه پیامبر برای فتح مکه آمده بودند که در مجموع دوازده هزار نفر می‌شدند به سوی میدان جنگ حرکت کردند. مالک بن عوف نصری که مرد پرجرأت و با شهامتی بود به قبیله خود دستور داد غلاف‌های شمشیر را بشکنند و در شکاف‌های کوه و دره‌های اطراف و لا به لای درختان بر سر راه سپاه اسلام کمین کنند و به هنگامی که در تاریکی اول صبح مسلمانان به آنجا رسیدند یک باره به آنها حمله‌ور شوند و لشکر را در هم بکوبند. او اضافه کرد: محمد(ص) هنوز با مردان جنگی رو به رو نشده است تا طعم شکست را بچشد! هنگامی که پیامبر نماز صبح را با یاران خواند فرمان داد به طرف سرزمین «حنین» سرازیر شوند، ناگهان لشکر «هوازن» از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهای خود قرار دادند. گروهی که در مقدمه لشکر قرار داشتند (و در میان آنها تازه مسلمانان مکه بودند) فرار کردند و این امر سبب شد که باقی مانده لشکر به وحشت بیفتند و فرار کنند و علی(ع) که پرچمدار لشکر بود با عده کمی در برابر دشمن ایستادند و همچنان به پیکار ادامه دادند. (در این هنگام پیامبر در قلب سپاه قرار داشت و عباس عموی پیامبر(ص) و چند نفر دیگر از بنی هاشم که در مجموع از نه نفر تجاوز نمی‌کردند و دهمین آنها «ایمن» فرزند «ام ایمن» بود، اطراف پیامبر(ص) را گرفتند. مقدمه سپاه به هنگام فرار و عقب‌نشینی از کنار پیامبر(ص) گذشت. پیامبر(ص) به عباس که صدای بلند و رسایی داشت دستور داد فوراً از تپه‌ای که در آن نزدیکی بود بالا رود و به مسلمانان فریاد زند: «ای گروه مهاجران و انصار و ای یاران سوره بقره! و ای اهل بیعت شجره! به کجا فرار می‌کنید؟ پیامبر(ص) این جاست! هنگامی که مسلمانان صدای عباس را شنیدند بازگشتند و گفتند: «لبیک، لبیک» مخصوصاً انصار در این بازگشت پیش قدم بودند و حمله سختی از هر جانب به سپاه دشمن کردند. و با یاری پروردگار به پیشروی ادامه دادند، آن چنان که طایفه «هوازن» به طرز وحشتناکی به هر سو پراکنده شدند و پیوسته مسلمانان آنها را تعقیب می‌کردند. حدود یکصد نفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به غنیمت به دست مسلمانان افتاد و گروهی نیز اسیر شدند و رئیس‌شان اسلام آورد. الطبرسی، ابو علی الفضل بن البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، منشورات دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۹ ه. ق، ج۵، ص۱۸-۱۹. احمد بن أبی یعقوب، کاتب تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صار، ناشر مؤسسه نشر فرهنگ اهل بیت(ع)، ص۶٣-۶٢. الخضری، الشیخ محمد محاضرات، تاریخ الامم الاسلامیه الدوله الامویه، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، ط ١، ١۴١٩ ه، ١٩٩٨ م، ص١٣۴. قسمت آخر را که عباس با صدای بلند فریاد زد... در این دو مورد نیز آمده است. الجاحظ، ابی عثمان، عمرو بن بحر، البیان و التبیین، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا، ج۱، ص٨٧ - ٨۶ الحلی، العلامه، المستجاد من کتاب الارشاد (ضمن مجموعه نفیسه...) قم، منشورات بصیرتی، ص٣٢۶.
  12. واقدی، محمد بن عمر واقد، المغازی، تحقیق الدکتور مارسدن جونس، ناشر: دفتر تبلیغات اسلامی، ١۴١۴ ه، ج۲، ص۹۵۴ به بعد. مشروح این داستان از ص٩۴٩ ذکر وفد هوازن آمده است. السیره النبویه، ج۴، ص١٣ و ١٣۴. اشعار مالک بن عوف وقتی که اسلام آورد به نقل ابن هشام در همین مدرک این‌گونه شروع می‌شود: ما ان رايت و لاسمعت بمثله *** في الناس كلهم بمثل محمد
  13. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۳۷
  14. اشعار این گونه شروع می‌شود: يَا سَائِلِي أَيْنَ حَلَّ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ *** عِنْدِي بَيَانٌ إِذَا طُلَّابُهُ قَدِمُوا هَذَا الَّذِي تَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأَتَهُ *** وَ الْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَ الْحِلُّ وَ الْحَرَمُ....
  15. برخی نوشته‌اند دوازده هزار درهم، بحرانی، سید هاشم، حلیه الابرار، المطبعه العلمیه، قم، ١٣۵۶، ج۲، ص۵۱. مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص١٧٢. فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۲، ص٢٠۶ می‌نویسد امام سجاد(ع) هزار دینار برای فرزدق فرستاد.
  16. جهت اطلاع بیشتر از آنچه بین هشام و فرزدق واقع شد به منابع یاد شده در زیر رجوع شود: ابن المغازلی، الشافعی، ابی الحسن، علی بن محمد، مناقب الامام علی بن ابی‌طالب، تحقیق محمد باقر محمودی، منشورات دار الاضواء، بیروت، لبنان، ط ١۴٠٣ ه، ۱۹۸۳م، ص۳۹۳؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص١٧٢ - ١۶٩؛ بحار الانوار، ج۴۵، ص١٢۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ط ۲، بیروت، دار المعارف، ١٩۶۶م، ج۹، ص۱۰۸؛ شیخ مفید، الاختصاص، قم، انتشارات مکتبت الزهرا ١۴٠٢ ه. ق، ص١٩۵؛ بحرانی، سید هاشم، حلیه الابرار، ج۲، ص۴٨؛ المرتضی، علی بن حسین، امالی سید مرتضی، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۳ ه. ق، ج۱، ص۶٧؛ الکنی و الالقاب، بی‌تا، ج۳، ص۲۷-۲۲؛ مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال النجف، منشورات المکتبه المرتضویه، بی‌تا، ج۲، باب الغاً، ص۴؛ التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، مطبعه العلمیه، قم، منشورات مرکز نشر الکتاب طهران، ١٣٨۶ ه، ج۷، ص٣١١-٣٠۶؛ یافعی، علی بن سلیمان، مرآه الجنان و عبره الیقظان، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط ۲، ۱۳۹۰ ه، ج۱، ص۲۳۹؛ ابونعیم اصبهانی، حلیه الاولیاء، ط ۳، بیروت، دار الکتاب العربی، ١۴٠٧ ه، ج۳، ص۱۳۹؛ سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، بیروت، لبنان، مؤسسه اهل البیت، ١۴٠١ ه، ۱۹۸۱م، ص۲۹۶ به بعد؛ احمد بن محمد ابن خلکان، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، قم، منشورات الرضی، ١٣۶۴ش، ط ۲، ج۶، ص۹۵ به بعد؛ النیسابوری، محمد بن احمد فتال، روضة الواعظین، با مقدمه السید حسن الخرسان، منشورات المکتبه الحیدریه و مطبعتها، النجف، ١٣٨۶ه، ۱۹۶۴م، ص۱۹۹-۲۰۱؛ الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۵۴١ به بعد؛ فی رحاب ائمة اهل البیت، ج۱، جزء ١، ص٢٠۶-٢٠۴؛ مطهری، مرتضی، داستان راستان، انتشارات صدرا، چاپ ۲۶، ۱۳۷۷، ص١١۶ – ١١٣؛ حیاة الحیوان، ج۱، ص١۶-١۵.
  17. بحرانی، سید هاشم، حلیه الابرار، ج۲، ص۵۲.
  18. الامینی، النجفی، عبدالحسین، احمد، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، النجف، منشورات مطبعه الحیدری، ١٣٩۶ ه. ق، ط ۴، ج۲، ص١٩۵.
  19. الامینی، النجفی، عبدالحسین، احمد، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج۲، ص۱۸۰.
  20. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۸۷.
  21. قصیده از این جا شروع می‌شود: مَنْ لِقَلْبٍ مُتَيَّمٍ مُسْتَهَامٍ *** غَيْرُ مَا صَبْوَةٍ وَ لَا أَحْلَامٍ، دل سرگشته و حیرت‌زده را چیزی جز عشق و آرزو نیست. الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۵۶٨.
  22. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۹۷. الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۵۶٨. جهت اطلاع بیشتر درباره او به همین مأخذ، ص۵۶٣ و منابع دیگر رجوع شود.
  23. قصیده دعبل از این جا شروع می‌شود: تَجَاوَبْنَ بِالْأَزْمَانِ وَ الظَّفَرَاتِ *** نَوَائِحُ عُجْمُ اللَّفْظِ وَ النَّطَقَاتِ؛ تا می‌رسد به مدارس آیات... ابوالفرج اصفهانی و یاقوت حموی گفته‌اند: این قصیده دعبل از بهترین نوع شعر و شکوهمندترین نمونه مدایح درباره خاندان پیغمبر است که آن را برای علی بن موسی الرضا(ع) در خراسان سرود. ابوالفرج، الاغانی، بیروت، منشورات دارالمعرفه، بی‌تا، ج۱۸، ص۲۹؛ یاقوت حموی، معجم الادباء، ارشاد الاریب الی معرفه الادیب، تحقیق الدکتور احسان عباس، دارالغرب الاسلامی، بیروت، لبنان، ط ۱، ۱۹۹۳، ج۳، ص١٢٨۴ به بعد. ابن معتز نیز اشعار او را نقل کرده است. طبقات الشعراء، تحقیق عبدالستار احمد فراج، دارالمعارف مصر، ص٢۶۵.
  24. جهت رعایت اختصار از نقل مشروح داستان خودداری شد. برای اطلاع بیشتر به این منابع رجوع شود: الشیخ الصدوق، عیون اخبار الرضا، النجف، منشورات مطبعه الحیدریه، ١٣٩٠ ه. ق، ج۲، ص٢۶٧؛ الفضل بن حسن الطبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، ط ۳، بی‌تا، ص۳۲۹؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، تحقیق مؤسسه آل البیت، لاحیاء التراث، قم، ط ١، ١۴١٣ ه، ج۲، ص٢۶٣. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، دارالکتاب الاسلامی، بیروت، لبنان، ١۴٠۴ ه، ۱۹۸۱م، ج۳، ص۱۰۹، ۱۰۸، ۶۷، ۵۱.
  25. صدر، سید حسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، بی‌جا، منشورات شرکه النشر و الطباعه العراقیه المحدوده، بی‌تا، ص١٩۴. النیسابوری، محمد بن احمد، فتال، روضه الواعظین، با مقدمه السید حسن الخرسان، منشورات مکتبه الحیدریه و مطبعتها، النجف، ١٣٨۶ ه، ١٩۶۶ م، ص٢٢۶ به بعد.
  26. «ان الامام الحسن(ع) قد اعطى خراج العراق لمدة سنة على ثلاثة أبيات فقط و عندما عوتب على ذلك قال: اما سمعتم ما قال: لا يكن جودك لي ليكن جودك الله. فلو كانت الدنيا كلها لي و اعطيتها اياه كانت في ذات الله قليلاً»؛ الحسینی العاملی، جعفر مرتضی، دراسات و بحوث فی التاریخ الاسلام، ١۴٠٠ ه. ق، ص۴۶. زرندی حنفی، نظم دررالسمطین فی فضائل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین، چ ۱۳۷۷ه‍.ق مطبعه القضاء النجف، ص۱۹۹-۱۹۷.
  27. ان زين العابدين(ع) قد قسط على نفسه و اهله اربعمأة الف درهم للكميت...؛ الحسینی المرعشی التستری القاضی سید نور الله، ملحقات احقاق الحق و ازهاق الباطل، تهران، مطبعه الاسلامیه، ١٣٩۵ ه. ق، ج١٢، ص۶١.
  28. ... امر لكميت بثلاثين الف درهم؛ ابو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ الصفار القمی، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، تصحیح و تعلیق حاج میرزا محسن کوچه باغی تبریزی، منشورات مکتبه آیة الله المرعشی النجفی، قم، ١۴٠۴ ه. ق، جزء ٨، ص٣٧۶، باب فی الائمه(ع) انهم اعطوا خزائن الأرض، حدیث ۵، مرحوم تستری نیز از بصائر الدرجات نقل می‌کند. امام باقر(ع) دستور داد سی هزار درهم یا پنجاه هزار درهم بر حسب اختلاف نقل بپردازند که کمیت نپذیرفت. التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، منشورات مرکز نشر الکتاب تهران، ج۷، ص۴٣٢.
  29. ... و امر له مرة أخرى بالف دينار و كسوه فرفض قبول الدنانير لكنه قبل الكسوة لبركاتها... رفض ذلك معللا بانه يحبهم و يقول فيهم ما يقول رغبة في الآخرة لا طمعاً بالدنيا؛ الاغانی، ج۱۵، ص۱۲۳، طبع بولاق به نقل از دراسات وبحوث فی التاریخ و الاسلام، ص۴۶.
  30. کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۶۸؛ الحسینی العاملی، جعفر مرتضی، دراسات و بحوث فی التاریخ الاسلام، ص۶٧؛ بحارالانوار، ۴٩، ص٢۴٢.
  31. بحارالانوار، جلد ۴٩، ص٢۴٢؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۵۱. جهت اطلاع بیشتر در این باره که امام هشتم(ع) پول‌هایی به دعبل و سایر شعرا می‌داد، رجوع شود به الشیرازی، السید علیخان، الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان، ط ٢، ١۴٠٣ ه، ١٩٨٣ م، ص٣١٧. فيما اعطى الشعراء من دعبل و غيره.
  32. الحسینی العاملی، جعفر مرتضی، دراسات و بحوث فی التاریخ الاسلام، ص۶۷.
  33. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۴۱
  34. ...و كان عبد الملك يصله في كل سنة بالف دينار فحرمه تلك السنة؛ بحرانی، سید هاشم، حلیه الابرار، ج۲، ص۵۱.
  35. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۷۲.
  36. ابن معتز، طبقات الشعراء، تحقیق عبدالستار، احمد فراج، دارالمعارف مصر، ص٢۶۵. احمد بن محمد بن خلکان، وفیات الاعیان و انباء ابنا الزمان، قم، منشورات الرضی، ١٣۶۴ ش، ج۲، ص٢۶۶. صدر، سید حسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص۱۹۳؛ آل کاشف الغطاء، محمد حسین، اصل الشیعه و اصولها با مقدمه علامه سد مرتضی عسکری، منشورات مؤسسه اعلمی، بیروت، ط ۴، ١۴٠٢ ه. ق، ١٩٨٢م، ص۵۵ با این تفاوت که در اصل الشیعه چهل سال نقل شده است.
  37. الغدیر ج۲، ص۳۶۸ به نقل از الاغانی، ١٨، ص٣۶.
  38. الاغانی، ابوالفرج الأصبهانی، بیروت، منشورات دارالمعرفه، بی‌تا، ج۱۰، ص۱۱۵.
  39. الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج۲، ص۱۸۷؛ صدر، سید حسن، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص۱۸۹.
  40. الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۵٧٢-۵٧۴.
  41. الدرجات الرفیعه، فی طبقات الشیعه، ص۵٧٢-۵٧۴؛ الاغانی، ص۱۱۲.
  42. مستهل از شعرای معروف است و به گفته ابن ندیم دیوانی داشته است. فهرست ابن ندیم، ص۱۸۷؛ الفن الثانی من المقاله الرابعه.
  43. کمیت در سال شصتم از هجرت به دنیا آمد و در سال ١٢۶ هجری در سن۶۶ سالگی در زمان خلافت مروان بن محمد در کوفه به شهادت رسید؛ الغدیر، ج۲، ص۲۱۱.
  44. «اعْلَمُوا أَنَّ مِلَاكَ أَمْرِكُمُ الدِّينُ وَ عِصْمَتَكُمُ التَّقْوَى وَ زِينَتَكُمُ الْأَدَبُ وَ حُصُونَ أَعْرَاضِكُمُ الْحِلْمُ...»؛ این بخش را ابن ابی الحدید در شرح حکمت ۴۶١ آنجا که از امام(ع) پرسیدند برترین شعرای عرب کیست آورده است. شرح نهج البلاغه، ج٢٠، ص١۵٣.
  45. «يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ عَلِّمُوا أَوْلَادَكُمْ شِعْرَ الْعَبْدِيِ فَإِنَّهُ عَلَى دِينِ اللَّهِ»؛ تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص٧١.
  46. و قالوا رسول الله ما اختار بعده *** إماما و لكنا لأنفسنا اخترنا أقمنا إماما أن أقام على الهدى *** أطعنا و إن ضل الهداية قومنا فقلنا إذا أنتم إمام إمامكم *** بحمد من الرحمن تهتم و لا تهنا و لكننا اخترنا الذي اختار ربنا *** لنا يوم خم ما اعتدينا و لا حلنا سيجمعنا يوم القيامة ربنا *** فتجزون ما قلتم و نجزي الذي قلنا هدمتم بأيديكم قواعد دينكم *** و دين على غير القواعد لا يبنى‏ و نحن على نور من الله واضح *** فيا رب زدنا منك نورا و ثبتنا؛ الکنی و الالقاب، ج۲، ص۴۵۵. شاعرانی که این اشعار را درباره اهل بیت(ع) می‌سرودند در حالی بود که شاعرانی بودند که درباره خلفای بنی‌امیه اشعاری می‌سرودند که سرا پا خالی از حقیقت بود و مقصودشان از شعر گفتن گذران زندگی بود. جرجی زیدان در این باره می‌نویسد: شاعران با گزافه‌گویی و مبالغه در مدیحه سرایی خود را به خلفا نزدیک می‌ساختند و غالباً دروغ‌های شرم‌آوری می‌سراییدند که از هر حیث مخالف واقع بود. فقط عده معدودی از شاعران دست به این کار نزدند... تاریخ تمدن اسلام، ج۵، ص۱۰۱۱ – ۱۰۱۰. جهت اطلاع بیشتر درباره این شعرا و اشعارشان رجوع شود به همین مدرک و کتاب دیگر وی، تاریخ آداب اللغه العربیه، ج۱، ص٢۶١-٢٣٠. همچنین رجوع شود به فوات الوفیات، الکتبی، محمد بن شاکر؛ تحقیق الدکتور احسان عباس، بیروت، دارالثقافه، ج١، ص۱۹۲.
  47. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۴۸
  48. «... إِنَّ الْمَسْأَلَةَ لَا تَحِلُّ إِلَّا فِي إِحْدَى ثَلَاثٍ: دَمٍ مُفْجِعٍ أَوْ دَيْنٍ مُقْرِحٍ أَوْ فَقْرٍ مُدْقِعٍ فَفِي أَيِّهَا تَسْأَلُ؟»؛ بحارالانوار، ج۴٣، ص۳۳۳-۳۳۲-۳۲۰؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۱، ص۵١؛ الطبرانی، الحافظ ابی القاسم سلیمان بن احمد، المعجم الصغیر، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه ١۴٠٣ ه، ۱۹۸۳م، ص١٨۴؛ البحرانی، السید هاشم، حلیه الابرار فی فضائل محمد و آله الاطهار، قم مطبعه العلمیه، ط ۱، ج۱، ص۵٢۴. با این تفاوت که به طور مختصر درباره امام حسن و امام حسین(ع) نقل کرده است که در صفا نشسته بودند که سائلی آمد و از هر دو سؤال کرد. جهت اطلاع بیشتر در این باره به مناقب آل ابی طالب (ج۱، ص۱۷۲) و حلیه الابرار (ج ۱، ص۵٢۴) رجوع شود. الحائری، الشیخ محمد مهدی، معالی السبطین فی احوال الحسن و الحسین(ع)، مطبعه امیر، قم ١٣۶٣، ناشر منشورات الرضی، ط ۲، ج۱، ص۱۹؛ الدیار بکری، حسین، تاریخ الخمیس، چاپ مصر، ج۱، ص۴١٩؛ الجوینی الخراسانی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین، تحقیق شیخ محمد باقر محمودی، بیروت، لبنان، مؤسسه المحمودی، للمطباعه و النشر، ط ١، ١۴٠٠ ه، ۱۹۸۰م، ج۲، ص۱۲۳-۱۲۲. العلایلی، عبدالله، الامام الحسین(ع)، بیروت، دار مکتبه التربیه، طبع جدید، ۱۹۷۲، ص۱۲۹.
  49. سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه ط ۱، ۱۴۰۸ ه. ۱۹۸۸ م، ١۴٠٨، ص١۵١؛ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، بیروت، لبنان، مؤسسه اهل البیت، ١۴٠١ ه، ١٩٨١ م، ص۱۷۸؛ یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صار، ج۲، ص٢٢۶؛ الصبان، الشیخ محمد، اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار)، بیروت، لبنان، المکتبه الشعبیه، ص۱۷۹. مناقب آل ابیطالب ج۴، ص١۴. بحارالانوار، ج۴٣، ص٣۴٩؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۲، ص۱۹۳؛ ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیا و طبقات الاصفیاء، بیروت، لبنان، دار الکتاب العربی، ج۳، ص۱۳۹. ابی الفرج، عبدالرحمن بن علی بن محمد بن علی الجوزی، صفه الصفوه، حیدر آباد، دکن هند، مطبعه مجلس دائره المعارف، ط ۲، ۱۳۸۸ ه، ١٩۶٨ م، ج۱، ص۳۲۰؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۲، جزء۳، ص۱۰؛ احمد امین، التکامل فی الاسلام، دار النعمان للطباعة و النشر، ط ۴، ج١، ص١۶۶.
  50. احمد امین، التکامل فی الاسلام، دار النعمان للطباعة و النشر، ط ۴، ج١، ص١۶۶؛ جهت اطلاع بیشتر به همین مدرک رجوع شود.
  51. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۵۳
  52. اسامه پسر زید بن حارثه است و زید پسر خوانده رسول خدا و بزرگ شده خانه او بود. زید ابتدا غلام خدیجه(س) بود. خدیجه او را به همسرش محمد(ص) بخشید. حضرت محمد(ص) او را در راه خدا آزاد کرد و به «پسر خواندگی» پذیرفت و سپس در خانه خود نگه داشت و از آن روز زندگانی زید یا زندگانی رهبر بزرگ اسلام پیوند خورد. زید از آن روز در مکه به نام «زید بن محمد» معروف شد. اسامه نیز مثل پدرش مورد علاقه و توجه مخصوص پیامبر(ص) بود و به او می‌فرمود: آفرین بر دوستم و فرزند دوستم. مهم‌ترین حادثه زندگی او فرماندهی سپاهی بود که پیامبر اسلام(ص) در واپسین روزهای عمر خود به عهده او گذاشت. با این همه اسامه بن زید از کسانی بود که پس از رحلت پیامبر اسلام در صف یاران امیرمؤمنان(ع) قرار نگرفت. امام باقر(ع) فرمود: آیا می‌خواهید بگویم چه کسانی خلافت امیرمؤمنان(ع) را نپذیرفتند؟ عرض کردند: بفرمایید. فرمود: یکی از آنان اسامه بن زید بود. او ابتدا خلافت امیر مؤمنان را نپذیرفت ولی بعدها روش خود را تغییر داد و به سوی علی(ع) بازگشت. امام آن‌گاه فرمود: اسامه را جز به نیکی یاد نکنید... الدرجات الرفیعه، ص۴۴٠. اسد الغابه، ج۱، ص۶۴١. استیعاب، ج۱، ص٣۴. رجال کشی، ص۴١. قاموس الرجال، ج۱، ص۴۶٨ و ۴٧١ به نقل از شخصیت‌های اسلامی شیعه، بحث‌های استاد جعفر سبحانی، تحقیق مهدی پیشوانی، چ ۱، ۱۳۵۹، چاپخانه علمیه قم، انتشارات توحید، ج۲، ص۱۱، ۱۳، ۱۴، ۱۶، ۱۷، ۱۹ و ۳۱. همچنین رجوع شود به حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، حلب، منشورات مکتبه المطبوعات الاسلامیه، بی‌تا، ج۳، ص۵٩۶ و ۵٩٧. اسامه بن زید بن حارثه الکلبی، خالد محمد خالد، رجال حول الرسول، الناشر: دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان، ط ۵، ۱۴۰۷ه، ۱۹۸۷م، ص۶۵٢-۶۶٠. ماوردی، ابی الحسن علی بن محمد، الاحکام السلطانیه، مطبعه الاتحاد بالعموریة، مصر، ۱۳۲۸، ص۱۵۲ با اندک تفاوت.
  53. الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۴۴۶. بحارالانوار، ج۴۴، ص١٨٩؛ العلایلی، عبد الله الامام الحسین، بیروت، دار مکتبه التربیه، طبع جدید، ۱۹۷۲، ص۱۲۹؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۶۵؛ معالی السبطین، ج۱، ص۹۸.
  54. حلیه الابرار، ج۱، ص۵۸۲.
  55. لم يخب الان من رجاك و من *** حرك من دون بابك الحلقة انت جواد و انت معتمد *** ابوك قد كان قاتل الفسقة لو لا الذى كان من اوائلكم *** كانت علينا الجحيم منطبقة.
  56. خُذْهَا فَإِنِّي إِلَيْكَ مُعْتَذِرٌ *** وَ اعْلَمْ بِأَنِّي عَلَيْكَ ذُو شَفَقَةٍ لَوْ كَانَ فِي سَيْرِنَا الْغَدَاةَ عَصًا *** أَمْسَتْ سَمَانَا عَلَيْكَ مُنْدَفِقَةً لَكِنَّ رَيْبَ الزَّمَانِ ذُو غِيَرٍ *** وَ الْكَفُّ مِنِّي قَلِيلَةُ النَّفَقَةِ.
  57. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، تصحیح سیدهاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات علامه، ج۴، ص۶۵؛ قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، تهران، انتشارات فراهانی، بی‌تا، ج۱، ص۶٠٩؛ الأمین، السید محسن فی رحاب ائمه اهل البیت، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، لبنان ١۴١٢ه، ١٩٩٢م، ج۱، ص۵٠؛ احمد امین، التکامل فی الاسلام، دارالنعمان، للطباعه و النشر، ط ۴، ج۱، ص١۶٣؛ علایلی، الامام الحسین، ص۱۲۹-۱۲۸.
  58. ابن شهر آشوب، مناقب، ص۶۶؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ص۵۱؛ معالی السبطین، ج۱، ص۹۸-۹۹، با اندک تفاوت در اشعار، بحارالانوار، ج۴۴، ص١٩١.
  59. بحارالانوار، ج۴۴، ص١٩۶.
  60. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۵۵
  61. كان علي بن الحسين ينحل فلما مات و جدوة يقوت ماه اهل بيت بالمدينة؛ اصبهانی، ابو نعیم، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت، لبنان، دارالکتاب العربی، ط ۲، ١٣٨٧ ه، ١٩۶٧ م، ج۳، ص١٣۶. تذکره الخواص، ص٢٩۴؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ص۲۸۹؛ شبلنجی، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی، المختار، بیروت، لبنان، المکتبه الشعبیه، ص١۴٠؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص٨٨؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص١۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، دار بیروت، للطباعة و النشر، ج۵، ص۲۲۲؛ اسعاف الراغبین در حاشیه نور الابصار، ص١۴٠؛ الشیخ، عبدالله الشبراوی، الشافعی الاتحاف بحب الاشراف، قاهره، المطبعه الادبیه (افست منشورات الرضی قم)، ص١٣۶ با اندک تفاوت.
  62. «وَ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ كَانَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ(ع) يَحْمِلُ جِرَابَ الْخُبْزِ عَلَى ظَهْرِهِ بِاللَّيْلِ فَيَتَصَدَّقُ بِهِ وَ يَقُولُ إِنَّ صَدَقَةَ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ»؛ حلیه الأولیاء، ج۳، ص١٣۶؛ کشف الغمه، ص۲۸۹؛ تذکره الخواص، ص٢٩۴؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص٨٨؛ نور الابصار، ص١۴٠؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ص۲۰۱.
  63. «وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ كَانَ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ يَعِيشُونَ لَا يَدْرُونَ مِنْ أَيْنَ كَانَ مَعَاشُهُمْ فَلَمَّا مَاتَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) فَقَدُوا مَا كَانُوا يُؤْتَوْنَ بِهِ فِي اللَّيْلِ»؛ کشف الغمه، ص۲۸۹؛ شبلنجی، نور الابصار، ص١۴٠؛ حلیه الاولیاء، ج۳، ص١٣۶؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص٨٨؛ مناقب، ج۴، ص١۵٣؛ الاغانی، ج١۴، ص٧۵.
  64. «محمد بن زكريا قال: سمعت ابن عائشة يقول قال ابي: سمعت أهل المدينة يقولون ما فقدنا صدقة السر حتى مات علي بن الحسين(ع)»؛ حلیه الاولیاء، ج۳، ص١٣۶؛ نور الابصار، ص١۴٠؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص٨٨؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص١۵٣؛ الجوزی، أبی الفرج عبدالرحمن بن محمد بن علی، صفه الصفوه، حیدرآباد دکن هند، مطبعه مجلس دائره المعارف العثمانیه، ۱۳۸۸ ه، ١٩۶٨، ج۲، ص۵۴.
  65. «قَالَ عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ لَمَّا مَاتَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ فَغَسَّلُوهُ جَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَى آثَارِ سَوَادٍ فِي ظَهْرِهِ وَ قَالُوا مَا هَذَا فَقِيلَ كَانَ يَحْمِلُ جُرُبَ الدَّقِيقِ لَيْلًا عَلَى ظَهْرِهِ يُعْطِي فُقَرَاءَ أَهْلِ الْمَدِينَةِ»؛ مناقب، ج۴، ص١۵۴؛ حلیه الاولیاء، ج۳، ص١٣۶؛ نور الابصار، ص١۴٠.
  66. قبلاً اسامه را به اختصار معرفی کردیم.
  67. صفه الصفوه، ج۲، ص۵۴؛ نور الابصار، ص١۴٠؛ اسعاف الراغبین، ص۲۱۹؛ مناقب، ج۴، ص۱۶۳؛ «شَتَمَ بَعْضُهُمْ زَيْنَ الْعَابِدِينَ(ع) فَقَصَدَهُ غِلْمَانُهُ فَقَالَ: دَعُوهُ... ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَ لَكَ حَاجَةٌ يَا رَجُلُ؟ فَخَجِلَ الرَّجُلُ فَأَعْطَاهُ ثَوْبَهُ وَ أَمَرَ لَهُ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ فَانْصَرَفَ الرَّجُلُ صَارِخاً أَشْهَدُ أَنَّكَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ(ص)»؛ مناقب، ج۴، ص۱۵۷. کسی به آن حضرت ناسزا گفت. خدمتکاران حضرت به طرف او رفتند تا بر او حمله کنند. امام فرمود او را رها کنید و بعد به او فرمود: ای مرد حاجتی داری؟ (از این برخورد امام) خجالت کشید. حضرت جامه‌اش را به او داد و دستور داد هزار درهم به او دادند. او برگشت در حالی که با صدای بلند می‌گفت: شهادت می‌دهم تو پسر رسول خدایی.
  68. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۵۸
  69. «حِبَّانُ بْنُ عَلِيٍّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) الْحَاجَةَ وَ جَفَاءَ الْإِخْوَانِ فَقَالَ بِئْسَ الْأَخُ أَخٌ يَرْعَاكَ غَنِيّاً وَ يَقْطَعُكَ فَقِيراً ثُمَّ أَمَرَ غُلَامَهُ فَأَخْرَجَ كِيساً فِيهِ سَبْعُمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ قَالَ اسْتَنْفِقْ هَذِهِ فَإِذَا نَفِدَتْ فَأَعْلِمْنِي»؛ الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۲، ص١۶۶. مناقب آل ابیطالب، ج، ص۲۰۷؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۸۷؛ حلیه الابرار فی فضائل محمد و آله الاطهار، ج۲، ص١١۵؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۲، جزء ۴، ص١٢.
  70. «... عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدِ بْنِ عُمَيْرٍ أَنَّهُمَا قَالا مَا لَقِينَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(ع) إِلَّا وَ حَمَلَ إِلَيْنَا النَّفَقَةَ وَ الصِّلَةَ وَ الْكِسْوَةَ وَ يَقُولُ: هَذِهِ مُعَدَّةٌ لَكُمْ قَبْلَ أَنْ تَلْقَوْنِي‌»؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص٢۶٣؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص١۵٣؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۸۸؛ حلیه الابرار، ج۲، ص١١۶.
  71. ... عن سليمان بن قرم قال: كان أبو جعفر محمد بن علي(ع) يجيزنا بالخمسمأة درهم إلى الستة مأة إلى الالف درهم و كان لا يمل من صلة الاخوان و قاصديه و مؤمليه و راحيه؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص١۶٧؛ حلیه الابرار،، ج۲، ص١١۶؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۸۸؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج۴، ص١۵٣، با اندک تفاوت.
  72. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۶۰
  73. «إِذَا رَأَيْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ مِنْ شِيعَتِنَا مُنَازَعَةً، فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِي»؛ اصول کافی، ج۲، ص۲۰۹، حدیث ۳.
  74. «مَرَّ بِنَا الْمُفَضَّلُ وَ أَنَا وَ خَتَنِي نَتَشَاجَرُ فِي مِيرَاثٍ فَوَقَفَ عَلَيْنَا سَاعَةً ثُمَّ قَالَ لَنَا تَعَالَوْا إِلَى الْمَنْزِلِ فَأَتَيْنَاهُ فَأَصْلَحَ بَيْنَنَا بِأَرْبَعِمِائَةِ دِرْهَمٍ فَدَفَعَهَا إِلَيْنَا مِنْ عِنْدِهِ حَتَّى إِذَا اسْتَوْثَقَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا مِنْ صَاحِبِهِ قَالَ أَمَا إِنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ مَالِي وَ لَكِنْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَمَرَنِي إِذَا تَنَازَعَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِنَا فِي شَيْ‌ءٍ أَنْ أُصْلِحَ بَيْنَهُمَا وَ أَفْتَدِيَهَا مِنْ مَالِهِ فَهَذَا مِنْ مَالِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)»؛ اصول کافی، ج۲، ص۲۰۹، حدیث ۴؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۲۷؛ بحار الانوار، ج۴۷، ص۵۷، حدیث ١٠۶؛ حلیه الابرار فی فضائل محمد و آله الأطهار، ج۲، ص۱۷۷.
  75. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْخَثْعَمِيِّ قَرِيبِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: أَعْطَانِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) خَمْسِينَ دِينَاراً فِي صُرَّةٍ فَقَالَ ادْفَعْهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ لَا تُعْلِمْهُ أَنِّي أَعْطَيْتُكَ شَيْئاً قَالَ فَأَتَيْتُهُ فَقَالَ مِنْ أَيْنَ هَذَا جَزَاهُ اللَّهُ خَيْراً فَمَا يَزَالُ كُلَّ حِينٍ يَبْعَثُ بِهَا فَيَكُونُ مِمَّا نَعِيشُ فِيهِ إِلَى قَابِلٍ وَ لَكِنْ لَا يَصِلُنِي جَعْفَرٌ بِدِرْهَمٍ فِي كَثْرَةِ مَالِهِ»؛ بحارالانوار، ج۴٧، ص۵۴؛ مظفر، محمد حسین، الامام الصادق(ع)، قم، منشورات مؤسسه النشر الاسلامی، ١۴٠٩ ه، ج۱، ص۲۲۸، به همین مضمون نیز حدیثی در بحارالانوار، ج۴٧، ص۶٠ حدیث ١١۴ آمده است. مناقب این شهر آشوب، ج۴، ص۲۷۳.
  76. قیام نفس زکیه در تاریخ معروف، و قضایای آن مفصل است.
  77. فروع کافی، ج۷، کتاب الوصایا، ص۵۵، حدیث ۱۰؛ مظفر، محمد حسین، الامام الصادق(ع)، ج۱، ص۲۲۹.
  78. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۶۱
  79. و كان سخياً كريماً، و كان يبلغه عن الرجل انه يؤذيه فيبعث إليه بصره فيها ألف دينار و كان يصر الصرر ثلاثمأة دينار و أربعمأة دينار و مأتي دينار ثم يقسمها بالمدينة؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد او مدینه السلام، دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان، بی‌تا، ج۱۳، ص۲۸-۲۷.
  80. الحسینی، جمال الدین، احمد بن علی (معروف به ابن عنبه) عمده الطالب فی انساب آل ابیطالب، بیروت، لبنان، منشورات دارالمکتبه الحیاء، ص٢٢۶. و كان يضرب المثل بصرة موسى و كان اهله يقولون عجباً لمن جائته صره موسى فشكا القلة؛ ابن شهر آشوب نیز در این باره می‌نویسد: و كانت صرار موسى مثلاً؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۳۱۸؛ حلیه الابرار، ج۲، ص٢۵٩؛ اعلام الوری با علام الهدی، ص۳۰۷؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۲، ص٢٣۴؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۱۹؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۲، جزء ۴، ص٨۶.
  81. جوانیه نام محل یا روستایی در نزدیکی مدینه است. یاقوت حموی، معجم البلدان، دار بیروت، للطباعه و النشر، ١۴٠٨ ه، ۱۹۸۸م، ج۲، ص۱۷۵.
  82. تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۹؛ شریف القرشی، باقر، حیاه الامام موسی بن جعفر(ع) مطبعه الاداب النجف، ط ۲، ۱۳۸۹ ه، ج۱، ص١۵۴؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۷؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ۲، جزء ۴، ص٨۶.
  83. شریف القرشی، باقر، حیاه الامام موسی بن جعفر(ع)، ج۱، ص١۵۴.
  84. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۶۳
  85. اصفهانی، ابی الفرج، مقاتل الطالببین، با مقدمه کاظم مظفر، نجف، منشورات مکتبه الحیدریه، ط ۲، ۱۳۸۵ ه، ١٩۶۵م، ص٣٣٣ و ٣٣۴؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۲۰-۲۲؛ حلیه الابرار، ج۲، ص٢۵۶-٢۵٨؛ الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۳۷؛ بحار الانوار، ج۴٨، ص۲۳۲-۲۳۱.
  86. «... وَ كَانَ أَوْصَلَ النَّاسِ لِأَهْلِهِ وَ رَحِمِهِ وَ كَانَ يَتَفَقَّدُ فُقَرَاءَ الْمَدِينَةِ فِي اللَّيْلِ فَيَحْمِلُ إِلَيْهِمُ الْعَيْنَ وَ الْوَرِقَ وَ الدَّقِيقَ وَ التَّمْرَ فَيُوصِلُ ذَلِكَ إِلَيْهِمْ وَ لَا يَعْلَمُونَ مِنْ أَيِّ جِهَةٍ هُوَ»؛ ارشاد، ج۲، ص۲۳۱؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، بیروت، دار الاضواء، للطباعة والنشر والتوزیع، ط ۲، ١۴٠٩ ه، ١٩٨٨م، ص٢٢٧.
  87. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۶۵
  88. «... وَ كَانَ(ع) كَثِيرَ الْمَعْرُوفِ وَ الصَّدَقَةِ فِي السِّرِّ وَ أَكْثَرُ ذَلِكَ يَكُونُ مِنْهُ فِي اللَّيَالِي الْمُظْلِمَةِ...»؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص٣۶٠-٣۶١؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۸۳.
  89. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص٣۶٠-٣۶١.
  90. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۳۶۱؛ التکامل فی الاسلام، ج۱، ص١۶٧؛ فی رحاب ائمه اهل البیت(ع)، ج۲، ص۱۰۹.
  91. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۶۷
  92. «رَوَى الْحِمْيَرِيُّ أَنَّ أَبَا هَاشِمٍ قَالَ: إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ أَعْطَانِي ثَلَاثَمِائَةِ دِينَارٍ فِي صُرَّةٍ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَحْمِلَهَا إِلَى بَعْضِ بَنِي عَمِّهِ وَ قَالَ أَمَا إِنَّهُ سَيَقُولُ لَكَ دُلَّنِي عَلَى مَنْ أَشْتَرِي بِهَا مِنْهُ مَتَاعاً فَدُلَّهُ قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِالدَّنَانِيرِ فَقَالَ لِي يَا أَبَا هَاشِمٍ دُلَّنِي عَلَى حَرِيفٍ يَشْتَرِي بِهَا مَتَاعاً فَفَعَلْتُ»؛ الکلینی، الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ه، ج۱، ص۴۱۴، حدیث ۵؛ بحارالانوار، ج۵٠، ص۴١.
  93. «سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ حَدِيدٍ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ جَمَاعَةٍ حُجَّاجاً فَقُطِعَ عَلَيْنَا الطَّرِيقُ فَلَمَّا دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ لَقِيتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ فَأَتَيْتُهُ إِلَى الْمَنْزِلِ فَأَخْبَرْتُهُ بِالَّذِي أَصَابَنَا فَأَمَرَ لِي بِكِسْوَةٍ وَ أَعْطَانِي دَنَانِيرَ وَ قَالَ فَرِّقْهَا عَلَى أَصْحَابِكَ عَلَى قَدْرِ مَا ذَهَبَ فَقَسَمْتُهَا بَيْنَهُمْ فَإِذَا هِيَ عَلَى قَدْرِ مَا ذَهَبَ مِنْهُمْ لَا أَقَلَّ وَ لَا أَكْثَرَ»؛ بحارالانوار، ج۵٠، ص۴۴، حدیث ١٣.
  94. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۶۹
  95. «قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ:... كُنْتُ مُضَيَّقاً فَأَرَدْتُ أَنْ أَطْلُبَ مِنْهُ دَنَانِيرَ فِي الْكِتَابِ فَاسْتَحْيَيْتُ فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِي وَجَّهَ إِلَيَّ بِمِائَةِ دِينَارٍ وَ كَتَبَ إِلَيَّ إِذَا كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَلَا تَسْتَحْيِ وَ لَا تَحْتَشِمْ وَ اطْلُبْهَا فَإِنَّكَ تَرَى مَا تُحِبُّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»؛ ارشاد، ج۲، ص۳۳۰؛ مناقب آل ابی‌طالب، ص۴٣٩؛ مسعودی، اثبات الوصیه، قم، منشورات مکتبه بصیرتی، ط ۵، بی‌تا، ص٢۴٢؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص۴٠؛ اصول کافی، ج۱، ص۴٢۶، حدیث ۱۰؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ص۳۷۲.
  96. «عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ الْعَلَوِيُّ الزَّيْدِيُّ قَالَ: أَعْطَانِي أَبُو مُحَمَّدٍ(ع) دَنَانِيرَ وَ قَالَ اشْتَرِ بِهَذِهِ الدَّنَانِيرِ جَارِيَةً فَإِنَّ جَارِيَتَكَ قَدْ مَاتَتْ فَأَتَيْتُ دَارِي وَ إِذَا بِالْجَارِيَةِ قَدْ شَرِقَتْ وَ مَاتَتْ»؛ مناقب آل ابی‌طالب، همان، ص۴٣١؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۲۱۸.
  97. علی بن جعفر از دوستان صمیمی و یاران ویژه و بسیار مورد اعتماد امام هادی و امام عسکری(ع) و از کارگزاران آن دو بزرگوار بوده است. او به جرم نمایندگی از طرف امام هادی توسط متوکل عباسی مدتی زندانی گردید و پس از آزادی به امر امام به مکه رفت و در آنجا مقیم گردید. گویا او همچنان در مکه بود که انفاق او را ابوطاهر دیده است. شریف القرشی، باقر، حیاه الامام العسکری، دار الکتاب الاسلامی، ص١۵۵-١۵۶؛ الطوسی، ابی جعفر، الغیبه، تهران مکتبه نینوی الحدیثه ص۲۱۲؛ تنقیح المقال، ص۲۷۲ - ۲۷۱؛ اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشی)، ص۵۲۳ و ۶٠٧.
  98. طوسی، الغیبه، ص۲۱۲.
  99. کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۲۱۸.
  100. کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۲۱۶.
  101. الطبرسی، ابی منصور، الاحتجاج، منشورات دار النعمان، للطباعة و النشر، تعلیق السید محمد باقر الخرسان، ١٣٨۶ ه، ١٩۶۶ م، ج۲، ص٢٧٠-٢۶٩. احتجاج الحجه....
  102. اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۴۶-۴۴۵؛ شیخ مفید، ارشاد، ج۲، ص٣۵۵. جهت اطلاع بیشتر به همین مأخذ رجوع شود.
  103. اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۴٨.
  104. اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۹۹.
  105. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۶۹