طلاق در قرآن
مقدمه
برای درک اهمیت خانواده از نظر پیامبر و فهم ازدواجهای آن حضرت، باید به مسئله طلاق یا احکام طلاق یا تهدید به طلاق در حیات اجتماعی توجه شود. چنانکه بیان بستر ازدواجهای پیامبر و آشنایی به مشهورترین همسران پیامبر در بعد اخلاقی و اجتماعی لازم است. نخست بایسته است که دانسته شود، که طلاق در شکل عادی آن زیانآور به کیان جامعه است، مگر ضرورتی اقتضا کند. و در برابر برای فهم آن اتفاقات به ازدواجهای حضرت توجه کرد، که وسیله قوام جامعه و پیوند میان طوایف و استحکام موقعیت در نظام اجتماعی بوده است. این ازدواجها هرگز جنبه شهوی و دنیایی از قبیل برخی از پادشان و امیران و قدرتمندان نداشته، هر چند که نیاز انسانی جای خود دارد و در ادبیات دینی ازدواج مورد تشویق بسیار است. نخستین همسر پیامبر (ص) که پانزده سال پیش از بعثت و در ۲۵ سالگی با او ازدواج کرده، خدیجه بنت خویلد است. خدیجه زن ثروتمند و سرشناس قریش که خواستگاران فراوانی از مردان ثروتمند و با نفوذ قریش را ردّ کرده بود، قضایایی در عظمت شأن آن بزرگوار دریافت، به ازدواج با حضرت تمایل پیدا کند و بر خلاف متعارف، خواستگاری از سوی وی انجام شود. پیامبر (ص) تا خدیجه در قید حیات بود، یعنی تا پنجاه سالگی، ازدواج دیگری نداشته است. همچنین تردیدی نیست که قریب به اتفاق مورخان دیگر ازدواجهای حضرت، مربوط به دهه آخر عمر ایشان و عصر گسترش اسلام و تأسیس حکومت اسلامی و شرایط بحران اقتصادی و خانوادگی و کثرت بیوگان و مطلقین و چند برابر شدن مسئولیتهای اجتماعی آن حضرت بهویژه در دوران جنگ و جهاد و مبارزه همهجانبه است. دلیل بر این مسئله، انتخاب افراد اکثر مسن برای خود است. مثلاً سوده زنی از مهاجران اولیه که شوهر خود را از دست داده بود، پس از خدیجه به همسری پیامبر در آمد، زنی مسنّ، لاغر، بلندقامت، بیوه، دارای فرزندان متعدد و بیبهره از جمال و زیبایی بود. عایشه تنها همسر دختری جوان بود که پس از سوده به ازدواج پیامبر در آمد. در حالی که سن حضرت در آن زمان پنجاه و سه سال، یا بیش از آن بوده، اما این مسئله، پدیدهای متداول و متعارف میان اعراب بوده است و امری منکر یا قبیح و زشت شمرده نمیشد، اما همین ازدواج هم جنبه اجتماعی و سیاسی و پیوند با قبیله ابوبکر داشته است. از دیگر ازدواجهای پیامبر که در مدینه و در سال دوم یا سوم هجرت به وقوع پیوست، ازدواج با حفصه دختر خلیفه دوم، عمر بنالخطاب است. حفصه پیش از آن، با خُنَیس بنحذافة السهمی در مکه ازدواج کرده بود و با او از مکه به مدینه مهاجرت نمود. خنیس در جنگ بدر شرکت جست و به گفته مورخان در آن جنگ یا احد مجروح جنگی شد و بر اثر جراحات وارده در مدینه به شهادت رسید. پس از پایان رسیدن عدّه حفصه، بر اساس آنچه میان اعراب متعارف بود، عمر بنالخطاب پدر حفصه، برای کاستن از اندوه دختر خویش، به سراغ ابوبکر و عثمان رفت و با آنها پیشنهاد ازدواج با دختر بیوه خود را مطرح کرد، در حالی که پاسخ هر دو نفر منفی بود. به دنبال این حادثه پیامبر اکرم (ص) آمادگی خویش را برای ازدواج با حفصه اعلام کرد. میان اعراب به ویژه جزیرةالعرب پیوندهای قبیلگی، از مهمترین عوامل ثبات و تأمین امنیت، در عرصه مبارزه و هماوردهای اجتماعی است، به ویژه آنجا که بتوان با قبیلهای (که سابقه درگیری و جنگ و اختلاف حاکم بوده است) پیوند برقرار کرد و بدین وسیله دشمن دیرینه را تبدیل به بازو و عضوی در مسیر اهداف و تحقق آرمانهای خود قرار داد. در ازدواجهای رسول خدا این حقیقت به خوبی این اهداف مشهود بوده است. بیشتر همسران پیامبر، زنان شهدا و بیسرپرست و مصیبتزده و شوهر از دست داده در نبرد با مسلمانان بودند که رها کردن آنها به حال خود، امری غیر انسانی و چه بسا ناجوانمردانه بود، امّا ازدواج با برترین انسان و خاتم پیامبران میتوانست گذشته از تسکین درد و آلام، بهترین نقطه ارزشمند و افتخارآمیز برای آنان باشد، به گونهای که از شادی، تمامی رنجهای گذشته را فراموش کنند.
در میان ازدواجهای پیامبر زینب بنت جحش از همه سؤال برانگیزتر است. وی دختر عمه رسول خدا (ص)، امیه بنت عبدالمطلب میباشد، که در عصر جاهلیت متولد شده و ایمان آورده و به مدینه مهاجرت داشته است. زنی مطلقه است. همسر پیشین او، زید بنحارثه بود. زید، غلامی بود که در بازار مکه توسط خدیجه خریداری شد و پیامبر (ص) او را آزاد کرد و فرزندخوانده خود قرار داد. پس از هجرت مسلمانان به مدینه، پیامبر برای اثبات کفو (برابر) بودن مسلمانان با یکدیگر، از دخترعمه خویش خواست با زید ازدواج کند، اگر چه این پیشنهاد برای زینب (که از زنان هاشمی و با نسب شریف از قریش بود) و برای بستگان او دشوار بود، ولی به فرمان رسول اعظم (ص) تن داد و ازدواج با زید را که غلامی آزاد شده بود، پذیرفت. این ازدواج چندان موفق نبود و اختلافها میان آنها اوج گرفت و اگر چه پیامبر به زید توصیه کرد که با زینب سازگاری کند؛ اما به دلیل اختلاف موقعیت و شئون زندگی امکات توافق نبود و در نهایت، حضرت رضایت به جدایی آن دو و طلاق، تن دادند. بنابراین، بحث در آیات طلاق ناظر به زنان پیامبر و نوع تلقی آن حضرت است که در منقولات ضعیف تفسیر و تعبیرهایی شده و برخی از مستشرقان از آن برای نقد شخصیت پیامبر بهویژه در داستان طلاق زید بهرهبرداری کردهاند[۱]. آیات زیر نمونهای از داستان همسران پیامبر است:
- ﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا﴾[۲].
- ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا﴾[۳].
- ﴿عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا﴾[۴].
- ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا * فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا﴾[۵].
نکات:
در آیات فوق این موضوعات مطرح گردیده است:
- سفارش پیامبر به زید بن حارثه، برای ادامه زندگی با زینب و طلاق ندادن وی: ﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ﴾ این نکته بسیار مهم و برخلاف برداشت غلط برخی از مستشرقان است که ازدواج پیامبر را بر اساس هوسخواهی تفسیر کردهاند.
- دنیاطلبی همسران محمّد، سبب پیشنهاد طلاق از سوی آن حضرت به آنان بوده است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا﴾[۶].
- تهدید زنان پیامبر به طلاق و جایگزینی همسرانی شایستهتر برای آن حضرت در برابر زیادهخواهی آنان بوده است: ﴿عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ﴾.
- مهمترین بحث در آیه چهارم، که با آغاز سوره طلاق است، و این سوره، یکی از محورهای مهمش، بحث طلاق است که از نخستین آیه شروع میشود و روی سخن را به پیامبر اسلام کرده، اما به صیغه جمع آورده و گویی در این خطاب او با دیگران مشترک است، سپس یک حکم عمومی را بیان میکند و میفرماید: ای پیامبر هنگامی که خواستید زنان را طلاق دهید آنها را در زمان عده طلاق دهید. یعنی ایجاد محدودیت برای طلاق؛ زیرا احکام طلاق و عدّه زنان مطّلقه و ادای حقوق آنان، از فرمانهای نازل شده خداوند بر پیامبر و یکی از روشهای کند کردن آن است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ﴾ و در نهایت در ادامه آیات تأکید میکند که پس چون عدّه آنان به سر رسید، [یا] به شایستگی نگاهشان دارید، یا به شایستگی از آنان جدا شوید. و مراد از اینکه فرمود: امساک و نگهداری زن به طور معروف باشد”، این است که اگر شوهر خواست برگردد، و از جدایی با زن صرف نظر کند، باید از آن به بعد با او نیکوکاری نموده، حقوقی را که خدا برای زن بر مرد واجب کرده، رعایت نماید. و مراد از “مفارقت به شکل معروف” هم این است که حقوق شرعیه زن را پس از جدایی با احترام ادا کند[۷].
پایان دادن به پیمان زناشویی دائمی
طلاق اسم مصدر از ریشه «ط - ل - ق» است[۸] که در لغت به معنای رها شدن، رها کردن از بند و فرستادن[۹] و گشودن گره[۱۰] آمده است، از همین رو به شتر رهاشده برای چریدن «طالق»[۱۱] و به اسیر رهاشده از بند اسارت «طلیق» گفته میشود[۱۲]. برخی معنای اصلی این ماده را رفع حصر و برداشتن مانع از کسی یا چیزی دانستهاند؛ فرد یا شیئ یادشده به مانع طبیعی و فطری محصور باشد یا مانع خارجی یا موانع قراردادی؛ همچون عهد و پیمان[۱۳]. طلاق از ایقاعات[۱۴] و در اصطلاح فقه عبارت است از گشودن پیمان زناشویی دائم و پایان دادن به آن[۱۵] با عباراتی خاص و شروطی معین[۱۶]. تعریف یادشده عام است و طلاق خلع و مبارات را نیز دربرمیگیرد؛ اما برخی آن را به ازاله کردن بدون عوض قید نکاح با صیغه «طالق» و مانند آن تعریف کردهاند[۱۷] که با قید «بدون عوض» خلع و مبارات خارج میشوند؛ زیرا آن دو طلاق با عوض هستند. در اصطلاح حقوق نیز به انحلال رابطه زناشویی دائم به دست زوج یا نماینده قانونی او، همچون ولیّ یا به دست زوجه با داشتن وکالت از زوج یا حاکم گفته میشود[۱۸]. طلاق از جهات گوناگون قسمت شده است:
- در یک تقسیم، طلاق از جهت تطابق با احکام شرعی، به دو قسم طلاق بدعت و طلاق سنت قسمت شده است. طلاق بدعت به طلاق حرام و نامشروع[۱۹] یا طلاق فاقد یک یا چند شرط از شرایط طلاق صحیح گفته میشود[۲۰]؛ همچون سه بار طلاق دادن زن در یک مجلس یا در یک پاکی[۲۱] و طلاق سنت دو قسم است: طلاق سنت به معنای اعم و اخص. طلاق سنت به معنای اعم، مقابل طلاق بدعت است و به طلاق جایز و مشروع گفته میشود[۲۲] و طلاق سنت به معنای اخص به طلاقی گفته میشود که مرد پس از طلاق تا پایان زمان عده به زن رجوع نکند و پس از تمام شدن عده در صورت تمایل با عقد جدید با زن ازدواج میکند[۲۳].
- طلاق از جهت حق رجوع مرد در زمان عده، به طلاق رِجْعی و باین قسمت شده است. طلاق رجعی آن است که مرد در زمان عده حق رجوع به زن را دارد، هر چند رجوع نکند یا زن به رجوع راضی نباشد[۲۴] و طلاق باین طلاقی است که مرد پس از طلاق حق رجوع به زن را نداشته باشد؛ زن عده داشته باشد یا نداشته باشد؛ مانند طلاق یائسه و طلاق پیش از مقاربت جنسی[۲۵].
- طلاق از جهت گذشت زوجین از حقوق خود به طلاق خلع و مبارات قسمت میشود. طلاق خلع به طلاق در برابر عوض گفته میشود[۲۶] که در آن زن ناراضی از شوهر، مالی کمتر یا بیشتر از مهر را به شوهر میبخشد تا وی او را طلاق دهد[۲۷] و مبارات به نظر برخی طلاقی است که مرد و زن ناراضی از هم، با گذشت از برخی حقوق خویش از یکدیگر جدا میشوند[۲۸]؛ اما بیشتر فقیهان مبارات را گونهای از طلاق خلع دانستهاند که در آن شوهر در برابر گرفتن فدیهای از زن، وی را طلاق میدهد[۲۹]؛ با این تفاوت که در مبارات بر خلاف خلع، زن و شوهر هر دو از همدیگر ناراضی هستند؛ همچنین در خلع مرد میتواند در برابر طلاق، فدیهای بیشتر از مهر دریافت کند؛ اما در مبارات باید فدیه به اندازه مهر یا کمتر از آن باشد؛ نیز در خلع اجرای صیغه طلاق با لفظ خلع به تنهایی مجزی است؛ ولی در مبارات با لفظ یادشده کافی نیست و باید الفاظ طلاق نیز همراه آن آورده شود[۳۰].
«فسخ نکاح» نیز همانند طلاق سبب جدایی زن و شوهر میگردد؛ ولی با طلاق تفاوتهایی دارد؛ مانند:
- طلاق، ایقاعی مستقل است؛ ولی فسخ مربوط به عقد نکاح پیشین است.
- در طلاق جدایی میان زوجین از هنگام طلاق محقق میشود؛ ولی در فسخ بنا بر کاشفیت، جدایی از هنگام عقد واقع میشود.
- طلاق در صورت وقوع قبل از آمیزش جنسی، سبب نصف شدن مهر زن میشود؛ ولی در فسخ در صورت کاشفیت، موجب نصف شدن مهر نمیشود.
- پس از وقوع طلاق، زوج گاهی حق رجوع به زن را دارد؛ ولی در فسخ چنین حقی ندارد[۳۱].
قرآن کریم از طلاق با چند تعبیر یاد کرده است:
- ماده «طلاق» و مشتقات آن؛ مانند﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ﴾[۳۲]؛ ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾[۳۳]؛ ﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ﴾[۳۴].
- ماده «سَراح» و مشتقات آن که به معنای گشودن، خارج کردن، فرستادن و طلاق آمده است[۳۵] و از این رو به طلاق «سَراح» گفته شده است که زن با این عمل از قید ازدواج رها میشود[۳۶]؛ مانند ﴿وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا﴾[۳۷].
- «فِراق» و برخی مشتقات آنکه در لغت به معنای جدایی انداختن میان دو چیز یا دو انسان[۳۸] و طلاق یا کنایه از آن[۳۹] آمده است؛ مانند﴿أفَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ﴾[۴۰].
- «استبدال زوج» که به معنای تبدیل کردن همسری به همسری دیگر و طلاق است[۴۱]؛ مانند﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ﴾[۴۲]. در این آیات، قرآن کریم برخی مباحث طلاق، مانند طلاق در ملل پیشین و عصر جاهلیت، طلاق در اسلام و برخی احکام فقهی آن، از جمله مشروعیت طلاق، اقسام طلاق، شرایط طلاق، تکالیف و حقوق هریک از زوجین پس از طلاق را یاد کرده است.[۴۳]
طلاق در شرایع و ملل پیشین
ازدواج و طلاق میان ملتها و شرایع پیشین وجود داشته است؛ از جمله در قانون حمورابی در حدود ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد طلاق وجود داشته و مرد و زن هرچند بهگونه نامساوی، اختیار طلاق و جدایی از یکدیگر را داشتهاند. در این قانون مرد برخلاف زن، بیدلیل و نیاز به حاکم، حق داشت زن خود را طلاق دهد؛ ولی زن در طلاق نیاز به عذری توجیهپذیر و نیز کمک قانون داشت[۴۴]. در مصر قدیم، نخست حق طلاق در اختیار زنان بود؛ ولی در عصرهای بعد این حق به مردان داده شد و آنان به دلخواه میتوانستند زنان خود را طلاق دهند[۴۵]. در یونان قدیم نیز این حق برای مردان بود و آنان به هر دلیلی میتوانستند زنان خود را طلاق دهند؛ اما در صورت نازایی یا انحراف و خیانت زن، به این قانون شدیدتر عمل میشد[۴۶]. طلاق در شرایع الهی نیز بوده است؛ از جمله در برخی نقلها آمده است که حضرت ابراهیم به فرزندش اسماعیل سفارش کرد همسرش را به سبب برخی صفات ناپسند طلاق دهد و همسری دیگر برگزیند و آن حضرت به این توصیه عمل کرد و پس از طلاق همسر خود، با زنی دیگر ازدواج کرد[۴۷]. در شریعت حضرت موسی نیز طلاق مشروع بود. در این شریعت مرد حق داشت در صورت وجود عیبی در زن او را طلاق دهد؛ ولی موظف بود در این باره نوشتهای به زن بدهد؛ همچنین در صورت ازدواج زن مطلَّقه با فردی دیگر و مردن شوهر دوم یا طلاق گرفتن زن از او، شوهر نخست حق ازدواج مجدد با او (همسر نخست) را نداشت[۴۸]. بر پایه نقلی دیگر، طلاق بردگان یا زنان در ازدواجهای پنهانی آسانتر از زنان آزاد و رسمی مردان بود[۴۹]. در مقابل، در عهد جدید، طلاق بسیار نکوهش و از آن نهی شده است. در گزارشهایی منسوب به عیسیآمده است که زن و شوهر از زمان خلقت، قرین یکدیگر قرار داده شدهاند؛ بهگونهای که آنان حق ترک والدین خود را دارند؛ ولی حق جدایی از یکدیگر را ندارند[۵۰] و کسی که همسرش را جز در صورت ارتکاب فحشا طلاق دهد، او را در معرض زنا قرار داده است و کسی که با مطلَّقه ازدواج کند زنا کرده است[۵۱]. بر اساس آموزههای یادشده برخی از فرقههای مسیحیت، طلاق را به طور کلی حرام دانسته و برخی دیگر در مواردی خاص جایز شمردهاند[۵۲]؛ اما در عصرهای بعد، پیروان این شرایع به آموزههای یادشده پایبند نماندند و طلاق میان آنان بسیار رواج یافت؛ بهگونهای که در عصر حاضر پدیده طلاق از مشکلات بزرگ آنهاست[۵۳]. قرآن کریم نیز در آیهای به وقوع طلاق میان زن و شوهر در عصر حضرت سلیمان با استفاده از سحر اشاره کرده است[۵۴]:﴿فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ﴾[۵۵]. بر پایه نقلی، پس از رحلت حضرت سلیمان بر اثر رواج سحر، خداوند دو فرشته را به نامهای هاروت و ماروت فرستاد تا با آموختن سحر به مردم با جادوگران و شیاطین مقابله کنند؛ ولی برخی از یهودیان با استفاده نابجا از سحر، آن را در راههای باطل همچون جدا کردن زن از شوهر خود به کار گرفتند[۵۶]؛ با این شیوه که با سحر در دل زن و شوهر کینه و دشمنی میافکندند یا یکی از آنها را به کفر میکشاندند و از این راه اسباب جدایی آنها را فراهم میکردند[۵۷]. برخی برآناند که از جمله قوانین شریعت سلیمان آن بود که هرکس سحر میآموخت باید از همسرش جدا میشد[۵۸].[۵۹]
طلاق در جاهلیت
در جاهلیت نیز طلاق با شیوهها و انواعی وجود داشت که یکی از شیوههای یادشده همان طلاق رایج در شرایع توحیدی بود[۶۰] که انحرافاتی در آن پدید آورده بودند؛ مانند اینکه طلاق یادشده شمار خاصی نداشت و مرد میتوانست تا ۱۰۰۰ بار نیز همسرش را طلاق دهد[۶۱]؛ به این صورت که شوهر همسرش را طلاق میداد و پیش از تمام شدن عده به او رجوع و این عمل را بارها تکرار میکرد، از این رو در صدر اسلام زنی به سبب طلاق و رجوع مکرر شوهر نزد پیامبر شکایت کرد که خداوند با نزول آیاتی طلاق با حق رجوع را تنها در دو طلاق منحصر دانست[۶۲]:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ﴾[۶۳] و ضمن نهی مردان از نگه داشتن زنان به قصد اضرار، این عمل را ظلم و استهزای آیات الهی شمرد[۶۴]:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ...وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا﴾[۶۵]. در شأن نزول آیه نقل شده است که در روزگار جاهلی شوهران زنان را طلاق میدادند. سپس با این توجیه که قصد آنان بازی و شوخی بوده به آنان رجوع میکردند[۶۶]. قرآن کریم در آیهای دیگر مسلمانان را از سختگیری بر زنان به قصد پسگرفتن برخی اموال داده شده به آنان نهی کرده است[۶۷]:﴿وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ﴾[۶۸] طبق نقلی، آیه به یکی از عادات قبیله قریش در دوران جاهلی اشاره دارد که زنان خود را مشروط به داشتن اجازه در ازدواج مجدد آنان طلاق میدادند و طبق این شرط، هنگام ازدواج مجدد همسران، از آنان اموالی میخواستند[۶۹]. افزون بر این، در این دوران گاه مردانی که قصد ازدواج مجدد داشتند، زنان خود را به ارتکاب کارهای ناشایست متهم میکردند تا مَهْر آنان را تملک کنند[۷۰]:﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ زَوْجٍۢ...فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَـٰنًۭا وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا﴾[۷۱]. همچنین گاه زنان برای تسریع در ازدواج یا الحاق فرزند خود به شوهر جدید، حیض یا بارداری خود را کتمان میکردند[۷۲] که قرآن آنان را از این کار نیز نهی کرده است:﴿وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ﴾[۷۳] در روایتی نقل شده است که بر اساس عادت یادشده، مردی از قبیله اشجع پس از طلاق دادن همسرش، از ازدواج مجدد او و الحاق فرزندش به شوهر جدید اظهار نگرانی کرد که آیه یادشده نازل شد و زنان را از این عمل نهی کرد[۷۴]. از جمله طلاقهای دیگر رایج در این عصر، طلاق ظِهار بود. در اینگونه طلاق، شوهر با تشبیه همسر به مادر یا یکی از محارم نَسَبی یا سببی و با تعابیری همچونظَهْرُکِ کَظَهْرِ أُمی أو أُخْتِی آمیزش با او را بر خود حرام میکرد. براین اساس در صدر اسلام همسر یکی از مسلمانان که با پیروی از قانون یادشده از سوی شوهرش ظهار شده بود، نزد پیامبراز این عمل شکایت کرد که آیات آغازین سوره مجادله فرود آمدند و ضمن نفی شباهت یادشده، این عمل را منکَر و قول زور شمردند[۷۵]: ﴿قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَـٰدِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَتَشْتَكِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ * ٱلَّذِينَ يُظَـٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَـٰتِهِمْ إِنْ أُمَّهَـٰتُهُمْ إِلَّا ٱلَّـٰٓـِٔى وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًۭا مِّنَ ٱلْقَوْلِ وَزُورًۭا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌۭ﴾[۷۶]. به نظر برخی، ظهار محکمترین و شدیدترین گونه طلاق در جاهلیت بود که پس از وقوع آن، زن برای همیشه بر مرد حرام میشد[۷۷]. (=> ظهار) طلاق دیگر رایج در این عصر، طلاق ایلاء بود[۷۸] که بر پایه آن شوهرانی که به همسرانشان علاقهای نداشتند و از سوی دیگر نمیخواستند همسرانشان با دیگری ازدواج کنند، سوگند یاد میکردند که برای یک یا دو سال یا همیشه با آنان آمیزش نکنند. این سنت در آغاز ظهور اسلام نیز رواج داشت که خداوند با نزول آیات ۲۲۶ و ۲۲۷ سوره بقره مدت سوگند یادشده را محدود به ۴ ماه و سپس ایلاء کنندگان را مکلف کرد تا به زندگی باز گردند یا همسر خود را طلاق دهند[۷۹]:﴿لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍۢ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ﴾[۸۰]. افزون بر این، در جاهلیت فرزندخوانده، فرزند حقیقی به شمار میرفت، از این رو در صورت ازدواج فرزندخوانده با زنی و طلاق دادن وی، آنان ازدواج با مطلَّقه او را حرام میشمردند. براین اساس، اسلام برای ابطال این سنت باطل جاهلی به پیامبر اکرم فرمان داد تا با مطلَّقه فرزندخوانده خود ازدواج کند[۸۱]:﴿فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌۭ مِّنْهَا وَطَرًۭا زَوَّجْنَـٰكَهَا لِكَىْ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌۭ فِىٓ أَزْوَٰجِ أَدْعِيَآئِهِمْ إِذَا قَضَوْا۟ مِنْهُنَّ وَطَرًۭا وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ مَفْعُولًۭا﴾[۸۲]. همچنین بر خلاف عموم زنان که در جاهلیت از حقوق خود محروم بودند، زنان خانوادههای اشراف امتیازاتی ویژه داشتند؛ مانند حق واگذاری اختیار طلاق به زنان در صورت ناخرسندی از شوهر یا بدرفتاری شوهران با آنان[۸۳]. براین اساس، نقل شده که ماویه همسر حاتم طائی از شوهرش طلاق گرفت و با مردی دیگر ازدواج کرد[۸۴].[۸۵]
طلاق در اسلام
در اسلام نیز همانند شرایع الهی پیشین طلاق جایز شمرده شده و این عمل در میان پیروان این شریعت رایج بوده است؛ ولی اسلام سازش میان زوجین را اصل و جدایی و طلاق را کاری نکوهیده و پدیدهای عارضی میداند که تنها در موارد ضرورت باید به آن اقدام شود. در ذیل به عمدهترین توصیههای اسلام که نشان دهنده اصل یادشدهاند اشاره میشود:
تأکید بر سازش
اسلام صلح و سازش در همه امور، از جمله اختلافات خانوادگی را بهتر از تفرقه و جدایی دانسته است:﴿وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ﴾[۸۶]، از این رو به شوهران توصیه کرده است که حتی با ناخرسندی از تداوم زندگی زناشویی، با همسران خود به شایستگی رفتار کنند؛ زیرا ممکن است خداوند در آنچه انسان ناپسند میشمارد خیر فراوان قرار دهد:﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا﴾[۸۷]؛ مانند اینکه کینه و نفرت موجود را به عشق و محبت بدل کند[۸۸] یا فرزندانی شایسته از این زن به مرد عطا کند[۸۹] یا ضمن ثنای جمیل در دنیا، پاداش عظیم اخروی را نصیب شوهران گرداند[۹۰]. براین اساس، مردان در صورت اختلاف با همسر نباید فوراً از یکدیگر جدا شوند، بلکه شایسته است صبر پیشه کرده و جز در موارد ضرورت، همچون ترس بر جان یا مال یا دین، همسران خود را طلاق ندهند[۹۱].[۹۲]
مصالحه در حقوق
اسلام جهت تحکیم پیوند خانوادگی و جلوگیری از گسستن آن به زنان توصیه کرده است که در صورت نشوز یا اعراض شوهران از زندگی، با آنان مصالحه کنند:﴿وَإِنِ ٱمْرَأَةٌ خَافَتْ مِنۢ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًۭا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًۭا﴾[۹۳] مراد از نشوز و اعراض در آیه، سرکشی، طغیان و برتریطلبی مرد نسبت به زن و تمایل او به زنی دیگر به سبب پیری یا فقر همسر کنونی یا علل دیگر است[۹۴] که در این صورت زن میتواند از برخی یا همه حقوق خود بگذرد و مانع فروپاشی زندگی شود[۹۵]. طبق روایات متعدد، آیه درباره رافع بن خدیج یا ابن ابیسائب نازل شد که به سبب پیری همسر، قصد طلاق دادن زنان خود و زندگی با دیگری را داشتند که همسرانشان با گذشت از حق قَسْم (همخوابی) و برخی حقوق دیگر، با شوهران خود صلح کردند و به زندگی خود ادامه دادند[۹۶].[۹۷]
تعیین داور خانوادگی
در صورت شدت اختلاف زوجین و عدم رفع آن با کوشش خود آنان، اسلام سفارش کرده است تا از میان خویشاوندان زن و شوهر، داورانی برای سازش دادن آنان برگزیده شوند:﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ﴾[۹۸] که اگر داوران[۹۹] یادشده یا زن و شوهر یا همه آنها[۱۰۰] قصد خیر و اصلاح داشته باشند، خداوند در پی این کوششها میان زن و شوهر سازش برقرار خواهد کرد:﴿إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا﴾[۱۰۱] مخاطب آیه، حاکمان یا همه مؤمنان، به ویژه مؤمنان صالح هستند[۱۰۲]. توصیه به انتخاب داوران خانوادگی از این روست که داوران یادشده به اسرار و احوال درونی زن و شوهر آگاهتر و برای سازش دادن آنان دلسوزترند[۱۰۳]. در مورد اینکه داور خانوادگی افزون بر کوشش برای سازش، آیا حق جداکردن زوجین از یکدیگر را دارند یا نه، دیدگاههایی متفاوت بیان شدهاند.[۱۰۴]
مبغوض شمردن طلاق و نهی از آن
در نگاه اسلام، طلاق بدون ضرورت، کاری ناپسند[۱۰۵] و مبغوضترین حلال نزد خداست[۱۰۶] که وقوع آن عرش الهی را میلرزاند[۱۰۷] و طلب کننده بدون ضرورت آن از استشمام بوی بهشت محروم دانسته شده[۱۰۸] و خانه ویران شده با طلاق، مبغوضترین خانه[۱۰۹] و مردی که فراوان طلاق دهد، نزد خدا مبغوض یا ملعون شمرده شده است[۱۱۰]، از این رو در آیات قرآن:﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِىٓ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ﴾[۱۱۱] و روایات[۱۱۲] به صراحت از طلاق دادن زنان نهی شده و تنها در موارد و افراد خاص طلاق روا شمرده شده است؛ مانند اینکه زن مرتکب فاحشهای آشکار شود:﴿أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ﴾[۱۱۳]. فاحشه آشکار در روایات، بیشتر به زنا تفسیر شده است[۱۱۴]. مورد دیگر، ارتکاب اعمالی همچون افشای اسرار و اذیت کردن شوهران[۱۱۵] است که در صورت تداوم این عمل و توبه نکردن زن، طلاق دادن وی روا شمرده شده است:﴿وَإِذْ أَسَرَّ ٱلنَّبِىُّ إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَٰجِهِۦ حَدِيثًۭا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِۦ وَأَظْهَرَهُ ٱللَّهُ عَلَيْهِ...* إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَـٰهَرَا عَلَيْهِ...* عَسَىٰ رَبُّهُۥٓ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُۥٓ أَزْوَٰجًا خَيْرًۭا مِّنكُنَّ...﴾[۱۱۶]. دنیاطلبی زنان و معادفراموشی آنان از دیگر موارد روا بودن طلاق است:﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّأَزْوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا * وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلدَّارَ ٱلْـَٔاخِرَةَ فَإِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَـٰتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًۭا﴾[۱۱۷]. در روایات نیز طلاق زنانِ متهم به عمل ناشایست[۱۱۸] یا زنان بداخلاق[۱۱۹] یا زنان شوهرآزار[۱۲۰] جایز شمرده شده است.[۱۲۱]
سپردن اختیار طلاق به مردان
خداوند به سبب برخورداری مردان از برخی ویژگیها،تدبیر امور زندگی را به آنان سپرده است:﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ﴾[۱۲۲]. از جمله ویژگیهای یادشده، فزونی عقل، علم، اندیشه و تدبیر نیک، قوت در کارهای سخت و آرامش در سختیها و رخدادهای هولناک است[۱۲۳]. در مقابل، برخی اوصاف، همچون احساسات لطیف، عواطف رقیق، انس و محبت و رحمت و رأفت در زنان بیشتر است[۱۲۴]، از این رو خداوند امر مهم طلاق را به مردان واگذاشته است:﴿وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ﴾[۱۲۵] تا زندگی زناشویی دوام یابد و چنانچه زمام طلاق به دست زنان داده شود، آنان به سبب صبر اندک، غلبه عواطف و احساسات و دیگر اوصاف زنانه، زودتر از مردان به جدایی اقدام میکنند و طلاق در جامعه رواج بیشتری مییابد[۱۲۶]. بهگفته برخی، حکمت این امر آن است که بیشترین بار زندگی و تکالیف پس از طلاق، همچون پرداخت مَهْر و نفقه زن و فرزندان بر عهده مردان است، از این رو آنان درباره وقوع طلاق حساسیت بیشتری داشته و جز هنگام ضرورت به آن اقدام نمیکنند؛ اما این وظایف و تعهد در برابر آنها در زنان وجود ندارند[۱۲۷].[۱۲۸]
ایجاد محدودیت برای تحقق طلاق
اسلام تحقق طلاق را آسان قرار نداده، بلکه برای آن قیود و شرایطی تشریع کرده است که هریک از آنها تحقق طلاق را به تأخیر انداخته و گاه مانع تحقق آن میشود. از شرایط یادشده آن است که طلاق زنی که با وی آمیزش شده، باید در حال پاکی زن باشد؛ آنهم پاکیای که در آن با زن آمیزش نشده باشد:﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾[۱۲۹]، از این رو طلاق زن در حال حیض یا نفاس یا پاکیای که در آن با زن آمیزش شده صحیح نیست[۱۳۰]. افزون بر این، در اسلام طلاق به حضور دو شاهد عادل مشروط شده است[۱۳۱]:﴿فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ﴾[۱۳۲] و پیدا کردن دو شاهد با وصف عدالت که بسیاری از افراد آن را ندارند و اجرای طلاق در حضور آنان، سبب تأخیر و گاه عدم وقوع طلاق میگردد؛ به ویژه اینکه چنین شاهدانی اغلب به نصیحت زوجین و منصرف کردن آنان از طلاق میپردازند[۱۳۳]، از این رو در روایات اهل بیتطلاق بدون حضور دو شاهد عادل باطل شمرده شده و شوهران مأمور به رجوع دوباره به همسران خود شدهاند[۱۳۴]. از دیگر شرایط طلاق، لزوم مُحَلِّل پس از طلاق سوم است:﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ﴾[۱۳۵] که این امر با توجه به برخی احکام خاص تحلیل، همچون وقوع نکاح دائم از سوی مُحَلِّل (شوهر دوم)، آمیزش مُحَلِّل با زن مطلَّقه[۱۳۶] و طلاق با رضایت زن از سوی مُحَلِّل، سدّ بزرگی در برابر طلاق مکرر زنان به شمار میرود[۱۳۷].[۱۳۸]
قراردادن عده و حق رجوع در طلاق
اسلام پس از طلاق، زنان را مکلف کرده است بهمدت سه پاکی عده نگه دارند:﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَـٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ﴾[۱۳۹] و در این مدت به شوهران اجازه داده است تا بدون عقد مجدد به همسران مطلَّقه خود رجوع کنند[۱۴۰]:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ﴾[۱۴۱]. رجوع به زن را نیز با آسانترین روشها، همچون قصد رجوع و سخن گفتن مرد با زن، آمیزش جنسی با وی و مانند آنها محقق دانسته است[۱۴۲].[۱۴۳]
سکونت مطلقه در خانه شوهر
از دیگر آموزههای اسلام درباره طلاق آن است که قرآن هم به مردان فرمان داده است در زمان عده، همسران مطلَّقه خود را از خانههایشان بیرون نکنند:﴿إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ﴾[۱۴۴]، هم به زنان سفارش کرده است که از خانه شوهر خارج نشوند:﴿وَلَا يَخْرُجْنَ﴾[۱۴۵]. در روایات اسلامی نیز افزون بر سفارش به خارج نشدن زنان مطلَّقه از خانه بیاجازه شوهر[۱۴۶]، به آنان توصیه شده است تا در مدت حضور در خانه شوهر، با سرمه کشیدن به چشمها و رنگ کردن موها و استفاده از بوی خوش و پوشیدن لباسهای نیک، خود را زینت کنند؛ شاید خدا رخداد و کاری را پدید آوَرَد:﴿لَا تَدْرِى لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِكَ أَمْرًۭا﴾[۱۴۷] [۱۴۸] که بر پایه روایات یادشده و نظر مفسران، آن رخداد، پشیمان شدن شوهر از طلاق و بازگشت زن و شوهر به زندگی زناشویی است[۱۴۹]؛ همچنین یاد کردن از شوهر پس از طلاق با تعبیر «همسرِ زن»:﴿أَزْوَٰجَهُنَّ﴾[۱۵۰] و از مسکن زنان مطلَّقه به «خانه خودشان»:﴿بُيُوتِهِنَّ﴾ در آیات قرآن، نشانه دیگری است بر اینکه زنان مطلَّقه باید شوهر و خانه او را پس از طلاق، هنوز همسر و خانه خود بدانند و برای تحکیم پیوند پیشین بکوشند[۱۵۱].[۱۵۲]
تأکید بر تقوا و حدود الهی در طلاق
قرآن مکرر و با تعابیر متعدد، زوجین و دیگران را در همه حالات زندگی و پیش یا پس یا هنگام طلاق به رعایت تقوا و حدود الهی مکلف کرده است. در آیاتی پس از بروز اختلاف میان زوجین، شوهر را به تحکیم پیوند زناشویی و رعایت تقوای الهی دعوت کرده:﴿أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَٱتَّقِ ٱللَّهَ﴾[۱۵۳] یا به اصلاح و رعایت تقوای الهی فراخوانده و از آمرزش خدا سخن به میان آورده است:﴿...وَإِن تُصْلِحُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورًۭا رَّحِيمًۭا﴾[۱۵۴]؛ همچنین در آیاتی دیگر زن و شوهر را هنگام اجرای طلاق به رعایت تقوا مکلف کرده و خداوند را آگاه بر اعمال همگان دانسته:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ...وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ﴾[۱۵۵] و تعدی کنندگان از حدود الهی را از ظالمان شمرده است:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ...تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ﴾[۱۵۶]. در آیاتی نیز زوجین را پس از اجرای طلاق به رعایت تقوا فرمان داده و از آگاهی خداوند به احوال همگان یاد کرده است:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ...وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ﴾[۱۵۷]. در آیهای نیز پس از ذکر طلاق و برخی احکام آن، با یادآوری ایمان به خدا و روز جزا، این احکام را برگرفته از علم خداوند دانسته که سبب رشد و طهارت بیشتر انسان میشوند:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ...ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ذَٰلِكُمْ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾[۱۵۸]. تأکید بر رعایت تقوا و حدود الهی در سه زمان یادشده و یادآوری آگاهی خداوند از اعمال بندگان و توجه دادن همگان به اصل ایمان به خدا و قیامت سبب میشود زن و شوهر به وظایف الهی خویش برای تداوم زندگی زناشویی و عدم وقوع طلاق بکوشند و در صورت وقوع طلاق در موارد ضرورت، از ظلم و آزار و تضییع حقوق یکدیگر در هنگام طلاق و پس از آن بپرهیزند.[۱۵۹]
فلسفه و حکمت طلاق
با وجود نکوهیده بودن طلاق در اسلام، عمدهترین حکمت جواز آن، حفظ دین و رعایت حدود الهی از سوی زوجین است؛ زیرا در اسلام حفظ دین برتر از هرچیز و حتی برتر از جان انسانها شمرده شده است[۱۶۰]، از این رو اسلام تا زمانی که گمان رعایت حدود الهی از سوی زوجین وجود دارد بر تداوم پیوند زناشویی تأکید کرده است:﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يَتَرَاجَعَآ إِن ظَنَّآ أَن يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَ﴾[۱۶۱]؛ اما اگر اختلاف زوجین به جایی برسد که احکام و حدود الهی در زندگی نادیده گرفته شوند، جدایی زوجین از یکدیگر حتی با گذشت زن از برخی حقوق خود جایز شمرده است:﴿فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ﴾[۱۶۲]. حکمت دیگر این امر آن است که اسلام زن و شوهر را لباس یکدیگر دانسته است:﴿هُنَّ لِبَاسٌۭ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌۭ لَّهُنَّ﴾[۱۶۳]؛ زیرا هر یک اسباب آرامش و آسایش دیگری را فراهم میکند و دوستی و رحمت را برای دیگری به ارمغان میآورد:﴿خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًۭا لِّتَسْكُنُوٓا۟ إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةًۭ وَرَحْمَةً﴾[۱۶۴]؛ اما در صورتی که با بروز اختلاف شدید، آرامش و مودّت یادشده از میان برود و کینه و دشمنی جایگزین آن شود، هدف اصلی از تشریع پیوند زناشویی از میان رفته و جدایی زوجین به سود آنان و اجتماع خواهد بود[۱۶۵]. افزون بر این، گاه اختلاف شدید میان زوجین سبب وقوع زیانهایی بزرگتر، همچون وارد کردن خسارت و نقص به یکدیگر میشود و گاه به کشتن یکی از زوجین میانجامد، از این رو در چنین مواردی ضرر طلاق بسیار کمتر از ضرر جانی یادشده خواهد بود[۱۶۶]. حکمت دیگر این امر، حفظ کرامت زنان و رهایی آنان از بازی شوهر با سرنوشت آنان با طلاقهای مکرر است، چنان که در جاهلیت هیچ حد و مرزی برای طلاق و رجوع نبود و مرد میتوانست تا ۱۰۰۰ بار نیز زن را طلاق داده و پیش از تمام شدن عده رجوع کند[۱۶۷]. براین اساس، اسلام با محدود کردن طلاق و تشریع طلاق باین، زنان یادشده را از گرفتاری عظیم یادشده و بلاتکلیفی رهانید[۱۶۸]: ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ﴾[۱۶۹].[۱۷۰]
احکام فقهی طلاق
طلاق، احکام فقهی فراوانی دارد که برخی از آنها در قرآن کریم یاد شدهاند:
مشروعیت طلاق
طلاق در اسلام بهطور کلی مشروع است[۱۷۱]. دلیل این حکم، آیاتی است که این عمل را هم پیش از آمیزش با زنان:﴿لَّا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ﴾[۱۷۲] و هم پس از آن جایز شمردهاند:﴿لَّا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ﴾[۱۷۳]؛ زیرا عده نگه داشتن زنان پس از طلاق، ویژه زنان آمیزش شده است. روایات متعدد نیز بر این امر دلالت دارند[۱۷۴]. در مقابل، بیشتر فقیهان مذاهب اهل سنت اصل در طلاق را حرمت دانسته و تنها در مواقع ضرورت آن را مباح شمردهاند[۱۷۵]. دلیل اینان آیاتی است که نکاح زوجین را آیه و نعمت الهی شمرده است[۱۷۶] که بر اساس آنها طلاق دادن همسر کفران نعمت خدا بهشمار میرود و کفران نعمت حرام است[۱۷۷]. دلیل دیگر آنان روایاتی است که در آنها طلاق مبغوض خداوند یا درخواست طلاق بدون ضرورت نشانه نفاق زن شمرده شده یا بوی بهشت بر زنان متقاضی طلاق حرام دانسته شده، یا از طلاق به صراحت نهی شده است؛ همچنین به دلیل عقل استدلال شده است[۱۷۸]. برخی نیز با استناد به برخی ادله، اصل در طلاق را کراهت دانستهاند[۱۷۹]. باید گفت حکم خاص طلاق با توجه به موارد آن و نیز موقعیت زن و شوهر در جامعه متفاوت است؛ زیرا طلاق گاهی واجب است؛ مانند مورد ایلای شوهر و گذشت ۴ ماه از آنکه در این هنگام باید شوهر به زندگی باز گردد یا همسرش را طلاق دهد[۱۸۰]:﴿فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ﴾[۱۸۱] و گاه حرام است، مانند طلاق همسران پیامبر از سوی آن حضرت پس از آنکه آخرت را بر زندگی دنیا ترجیح دادند[۱۸۲]:﴿لَّا يَحِلُّ لَكَ ٱلنِّسَآءُ مِنۢ بَعْدُ وَلَآ أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَٰجٍۢ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ﴾[۱۸۳] و گاه نیز مستحب، مکروه یا مباح است[۱۸۴].[۱۸۵]
حکمیت در طلاق
قرآن در آیهای مسلمانان را واداشته تا با ترس از اختلاف شدید میان زوجین، برای حل اختلاف آنان داورانی برگزینند:﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ﴾[۱۸۶]. مراد از «شِقاق» اختلاف شدید زن و شوهر و ناخرسندی آنان از یکدیگر است[۱۸۷] که در این صورت حاکم اسلامی و قاضی[۱۸۸] یا زوجین یا خویشاوندان یا مؤمنان صالح[۱۸۹] باید برای اختلافات زن و شوهر دو داور خانوادگی برگزینند. بر پایه روایات اهل بیت داوران میتوانند زوجین را آشتی دهند یا آنان را از هم جدا کنند[۱۹۰] و در صورت تصمیم بر جدایی، باید از زوجین اجازه بگیرند[۱۹۱]. برپایه آیه و روایات یادشده، دیدگاه فقیهان درباره حَکَم یا وکیل بودن داوران و حدود اختیارات آنان در توافق یا جدایی زوجین متفاوت است: مشهور فقیهان امامیه و بیشتر فقیهان اهل سنت داوران یادشده را حَکَم دانستهاند؛ با این تفاوت که فقیهان امامیه گفتهاند آنان در صورت تصمیم بر جدایی زوجین باید از آنان اجازه بگیرند[۱۹۲]؛ ولی فقهای اهل سنت اجازه را شرط ندانستهاند[۱۹۳]. برخی از فقهای فریقین نیز آنان را وکیل دانستهاند که در این صورت اختیار آنان در سازش یا طلاق تابع وکالت و شرایط قید شده در آن است[۱۹۴]. برخی از فقیهان اهل سنت نیز اجازه را در صورت توافق بر طلاق لازم شمرده؛ اما در توافق بر سازش شرط ندانستهاند[۱۹۵]. قرآن در ادامه آیه از ایجاد سازگاری میان زوجین در صورت اراده اصلاح از سوی حکمین یا زوجین و آگاهی خداوند به همه امور خبر داده است[۱۹۶]:﴿ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا﴾[۱۹۷]. برخی مفسران، تعبیر یادشده را هشداری به داوران و زوجین درباره قصد اصلاح یا افساد آنان در تکالیف یادشده دانستهاند[۱۹۸].[۱۹۹]
اقسام طلاق
جدایی زن و شوهر گونههایی دارد که عمدهترین آنها و برخی احکامشان بدین شرحاند:
- طلاق سنت و بدعت: طلاق سنت طلاق مشروع و مطابق احکام خداست؛ مانند طلاق در حالت پاکی زن که در آن با وی آمیزش نشده باشد[۲۰۰]:﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾[۲۰۱] و طلاق اول یا دوم که پس از آن مرد میتواند رجوع کند:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ﴾[۲۰۲]؛ اما طلاق بدعت طلاق بر خلاف احکام اسلام و عملی حرام (و باطل) است[۲۰۳]؛ مانند طلاقی که شرایط یادشده را نداشته باشد؛ همچون طلاق در حال حیض، در صورت آمیزش و حضور و وجود شوهر، یا طلاق در پاکی ای که با زن آمیزش شده یا سه بار طلاق دادن در یک مجلس بدون رجوع میان آنها[۲۰۴] که افزون بر حرمت، چنین طلاقهایی به نظر شیعه و برخی فقهای اهل سنت باطلاند، گرچه برخی از فقهای اهل سنت برآناند که طلاق صحیح؛ ولی طلاق دهنده گناهکار است[۲۰۵](=> همین مقاله، جدا بودن طلاقهای سهگانه)
- طلاق رجعی و باین: طلاق سنّت از جهت حق رجوع مرد به زن دوگونه است: رِجعی و باین:
- طلاق رجعی: آن است که مرد در حال عده حق رجوع دارد[۲۰۶]. دلیل مشروعیت آن آیاتیاند که از حق رجوع مرد به زن پس از طلاق یاد کردهاند:﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَـٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ...وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ﴾[۲۰۷]؛ نیز آیاتی که پس از طلاق، مردان را به نگه داشتن نیکوی زنان یا رها کردن آنان مخیر کردهاند:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ﴾[۲۰۸]؛ بااین توضیح که مراد از «امساک به معروف» رجوع پس از طلاق است[۲۰۹]. افزون بر آیات قرآن، به روایات و اجماع نیز بر مشروعیت طلاق رجعی استناد شده است[۲۱۰].
- طلاق باین: طلاق باین آن است که مرد پس از طلاق حق رجوع ندارد؛ مانند: ۱. طلاق همسر پیش از آمیزش با وی که عده ندارد:﴿طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍۢ تَعْتَدُّونَهَا﴾[۲۱۱] [۲۱۲]؛ ۲. طلاق سوم که میان آنها دو رجوع واقع شده است[۲۱۳]:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ... * فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ﴾[۲۱۴] ۳. طلاق خلع و مبارات[۲۱۵] [۲۱۶]؛ ۴. طلاق رجعی پس از انقضای عده و عدم رجوع شوهر که به باین تبدیل میشود و شوهر در صورت رجوع باید با عقد جدید با زن ازدواج کند[۲۱۷]:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَٰجَهُنَّ...﴾[۲۱۸]؛ ۵ و ۶. طلاق زن یائسه و زنی که به سن حیض نرسیده است[۲۱۹].
- طلاق خلع و مبارات: طلاق از جهت گذشت زوجین از حقوق خود به طلاق خلع و مبارات قسمت میشود:
- طلاق خلع: خلع طلاقی است که زن ناراضی از تداوم ازدواج، با دادن بخشی از حقوق خود از شوهر جدا میشود. دلیل مشروعیت آن آیه ۲۲۹ سوره بقره است که از جواز فدیه دادن زن و رهایی او یاد شده است[۲۲۰]:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ...وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِ﴾[۲۲۱]. آیه درباره همسر ثابت بن قیس نازل شد که از ادامه زندگی با همسرش کراهت داشت، از این رو با آمدن نزد پیامبر و بخشیدن مَهْر خود از همسرش جدا شد[۲۲۲]. به اجماع و روایات نیز بر مشروعیت این طلاق استدلال شده است[۲۲۳]. به نظر فقیهان امامیه و برخی فقیهان اهل سنت، طلاق خلع در صورتی جایز است که زن از شوهر ناراضی بوده و نارضایتی او به ترک حدود الهی از سوی وی بینجامد. دلیل این امر افزون بر اجماع و روایات، آیه یادشده است که گرفتن اموال از زن تنها در صورت ترس از عدم اقامه حدود الهی جایز شمرده شده است[۲۲۴]:﴿فَإِنْ خِفْتُمْ... فَلَا جُنَاحَ...﴾ افزون بر این، خلع بدون نیاز و ضرورت، اضرار به زوجین و مخالف با مصالح نکاح و حرام است[۲۲۵]. در مقابل، برخی فقیهان اهل سنت با استناد به آیه ۴ سوره نساء که از حلال بودن تصرف در مهریه زنان در صورت رضایت آنان یاد کرده:﴿فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍۢ مِّنْهُ نَفْسًۭا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًۭٔا مَّرِيٓـًۭٔا﴾ و برخی ادله دیگر، خلع بدون حاجت و ضرورت را نیز جایز شمردهاند[۲۲۶]. همچنین فقیهان درباره مقدار اموال دریافتی مرد از زن اختلاف نظر دارند: فقیهان امامیه و برخی فقهای اهل سنت برآناند که مرد میتواند به مقدار مهر یا کمتر یا بیشتر از زن دریافت کند. دلیل این حکم، جمله ﴿فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ﴾[۲۲۷] است که عام بوده و همه مصادیق یادشده را دربرمیگیرد[۲۲۸]. در مقابل، برخی فقیهان اهل سنت گرفتن افزون بر مقدار مهر را جایز ندانسته و برآناند که در صورت گرفتن مال افزون بر مهر، مرد باید آنها را به زن بازگرداند[۲۲۹]. در طلاق خلع زن باید با رضایت اموالش را به شوهر دهد[۲۳۰] [۲۳۱]، از این رو در صورت قصد شوهر به ازدواج با دیگری و تمایل زن به تداوم زندگی، وی حق ندارد مَهْر یا دیگراموال داده شده به زن را از وی بازستاند﴿وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا﴾[۲۳۲] [۲۳۳] و او را برای گرفتن اموال یادشده در معرض فشار و آزار قرار دهد:﴿وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ﴾[۲۳۴] و در صورت تحقق این امر، شوهر مالک اموال یادشده نخواهد بود[۲۳۵]، مگر اینکه زن مرتکب فاحشهای آشکار شود که در این صورت در فشار قرار دادن او برای بخشیدن مهر جایز است[۲۳۶]:﴿أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ﴾[۲۳۷]. مراد از فاحشه آشکار به نظر بیشتر فقیهان، زنا یا هر جرم مستحق حد است؛ اما برخی آن را شامل ارتکاب همه گناهان دانستهاند[۲۳۸].
- طلاق مبارات: مبارات همان طلاق خلع است؛ با این تفاوت که زن و شوهر هر دو از یکدیگر ناراضی هستند. دلیل مشروعیت این طلاق، آیه ۲۲۹ سوره بقره[۲۳۹] است که از ترس زن و شوهر نسبت به عدم رعایت حدود الهی به سبب اختلاف و ناخرسندی از یکدیگر یاد کرده است[۲۴۰]:﴿فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِ﴾. برخی ظهور آیه یادشده را در مبارات بیشتر از خلع دانستهاند؛ زیرا در آیه از خوف و کراهت هر دو یاد شده است که این امر از شروط طلاق مبارات است[۲۴۱]، از این رو برخی فقیهان آیه یادشده را تنها مستند طلاق مبارات دانستهاند[۲۴۲]. به روایات و اجماع نیز بر مشروعیت این طلاق استناد شده است[۲۴۳].[۲۴۴]
شرایط طلاق
برای تحقق طلاق شرایط متعددی برای طلاق دهنده، طلاق گیرنده، صیغه طلاق و نیز ایقاع آن ذکر شده که عمده آنها بدین شرحاند:
شرایط طلاق دهنده
طلاق دهنده افزون بر بلوغ و عقل، باید اختیار داشته باشد[۲۴۵]. بر پایه شرط اخیر، برخی، طلاق برده را نافذ ندانستهاند؛ زیرا قدرت انجام کاری بیاذن مولایش را ندارد[۲۴۶]: ﴿ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا عَبْدًۭا مَّمْلُوكًۭا لَّا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَىْءٍۢ﴾[۲۴۷]. در روایات نیز با استناد به آیه یادشده حق اختیار طلاق از برده نفی و طلاق همسر او در اختیار مولای وی دانسته شده است[۲۴۸]؛ اما مشهور فقیهان امامیه با استناد به احادیثی دیگر، اختیار طلاق نداشتن برده را منحصر در موردی دانستهاند که برده با اجازه مولا با کنیز او ازدواج کند و در غیر این صورت وی را دارای حق طلاق دانستهاند[۲۴۹]؛ همچنین بر اساس شرط یادشده، طلاق مُکْرَه نافذ نیست. دلیل این حکم، افزون بر روایات و اجماع[۲۵۰]، آیه ۱۰۶ سوره نحل است که کفر گفتن شخص مُکَره را مستحق کیفر ندانسته است[۲۵۱]:﴿مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ إِيمَـٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُۥ مُطْمَئِنٌّۢ بِٱلْإِيمَـٰنِ...فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ﴾[۲۵۲]؛ با این استدلال که وقتی کفر گفتن در حال اکراه اثری نداشته باشد، سخن گفتن به طلاق به طریق اولی بیاثر خواهد بود[۲۵۳]. از دیگر شرایط طلاق دهنده قصد است، از این رو طلاق از روی سهو یا غلط یا شوخی یا در حال خواب صحیح نیست[۲۵۴]. دلیل این حکم، افزون بر روایات[۲۵۵]، آیه ۲۲۷ سوره بقره است که از وجود این حکم در طلاق یاد کرده است:﴿وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ﴾[۲۵۶] [۲۵۷].[۲۵۸]
شرایط مطلقه
مطلَّقه باید همسر فعلی مرد باشد، از این رو طلاق مملوک و زنان اجنبی یا طلاق همسر پیش از ازدواج نافذ نیست. دلیل این حکم به نظر برخی، آیه ۴۹ سوره احزاب است که از طلاق پس از ازدواج با همسر یاد کرده است[۲۵۹]:﴿إِذَا نَكَحْتُمُ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ﴾[۲۶۰]. به روایات و اجماع نیز بر این شرط استدلال شده است[۲۶۱]. درمقابل، برخی فقیهان اهل سنت طلاق زن به شرط ازدواج با او را قبل از وقوع ازدواج جایز شمردهاند[۲۶۲]. شرط دیگر مطلَّقه، دائمی بودن همسر است، از این رو طلاق در مورد همسر موقت (مُتعه) جاری نمیشود[۲۶۳]. دلیل این حکم، افزون بر روایات اهل بیت، آیه ۲۳۰ سوره بقره است که در آن حلال شدن همسر سهطلاقه به ازدواج دائم وی با مردی دیگر و طلاق زن از سوی او مشروط شده است:﴿فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ فَإِن طَلَّقَهَا﴾[۲۶۴] و در ازدواج موقت طلاقی وجود ندارد[۲۶۵]. شرط سوم مطلَّقه آن است که از حیض و نفاس پاک باشد، از این رو طلاق همسر حائض و در حال نفاس صحیح نیست. دلیل این حکم، آیه ﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾[۲۶۶] است که مؤمنان را به طلاق زنان در زمان عده فرمان داده است[۲۶۷]؛ با این توضیح که «لام» در آیه به معنای «فی» است؛ یعنی زنان را در زمانی که صلاحیت عده دارند طلاق دهید و و زمان یادشده زمان طهارت زن است که در آن با وی آمیزش نشده است[۲۶۸]. در روایات[۲۶۹] و کلمات مفسران نیز آیه یادشده به طلاق زن در پاکی پس از حیض تفسیر شده است[۲۷۰].[۲۷۱]
شرایط صیغه طلاق
به نظر مشهور فقیهان امامیه، طلاق باید با الفاظ صریح در طلاق انجام شود و مصداق الفاظ یادشده لفظ «طالق» است که باید همراه با نیت طلاق گفته شود، از این رو طلاق با الفاظ غیر صریح و کنایی تحقق نمییابد[۲۷۲]. در مقابل، برخی فقهای اهل سنت لفظ صریح را الفاظی دانستهاند که طلاق بینیت نیز با آنها واقع میشود و آنها سه لفظ «طلاق»، «سَراح» و «فِراقْ» است. دلیل آنان بر صراحت این الفاظ در طلاق، کاربرد آنها در طلاق در قرآن کریم است[۲۷۳]:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾[۲۷۴]؛ ﴿وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا﴾[۲۷۵]؛ ﴿وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ ٱللَّهُ كُلًّۭا مِّن سَعَتِهِۦ﴾[۲۷۶]. برخی فقیهان امامیه نیز الفاظ یادشده را صریح در طلاق دانستهاند[۲۷۷]؛ ولی برخی فقهای اهل سنت صراحت الفاظ «فراق» و «سَراح» را در طلاق به جهت استعمال آن در طلاق و غیر طلاق نفی کرده و برآناند که طلاق با الفاظ یادشده تنها با نیت واقع میشود[۲۷۸]؛ همچنین در مورد تحقق طلاق با تعبیر کنایی: «مخیر قرار دادن زن بین انتخاب شوهر یا انتخاب خود» از سوی شوهر دو دیدگاه میان فقیهان اسلامی مطرح است: فقیهان اهل سنت[۲۷۹] و برخی فقیهان امامیه[۲۸۰] طلاق را با تعبیر یادشده محقق دانستهاند. دلیل آنان، آیات ۲۸ - ۲۹ سوره احزاب است که در آن رسول خدا با همین تعبیر همسرانش را میان طلاق و تداوم زندگی مخیّر ساخت:﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّأَزْوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا * وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلدَّارَ ٱلْـَٔاخِرَةَ فَإِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَـٰتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًۭا﴾[۲۸۱]. روایاتی از اهل بیت نیز مؤید این معنایند[۲۸۲]. در مقابل، مشهور فقیهان امامیه با استناد به روایات و ادلهای دیگر، طلاق را با تعبیر کنایی یادشده صحیح ندانسته و آیات یادشده را از اختصاصات پیامبر شمرده و روایات موافق این دیدگاه را به جهت موافقت با روایات عامه بر تقیه حمل کردهاند[۲۸۳]. شرط دیگر صیغه طلاق مُنَجّز بودن آن است، از این رو طلاقی را که بر شرط مُعَلَّق شود، چه احتمال وقوع آن شرط باشد یا نباشد، باطل دانستهاند[۲۸۴]. دلیل این حکم، روایات و اجماع است[۲۸۵]. برخی فقیهان آیه ۱۲۹ سوره نساء را که در آن از معلَّق گذاشتن امر زنان نهی شده:﴿فَلَا تَمِيلُوا۟ كُلَّ ٱلْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَٱلْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورًۭا رَّحِيمًۭا﴾ مؤید این شرط دانستهاند؛ با این استدلال که مشروط کردن طلاق زن به شرطی خاص، از مصادیق معلَّق گذاشتن سرنوشت زن است که آیه یادشده از آن نهی کرده است[۲۸۶].[۲۸۷]
شرایط ایقاع طلاق
از شرایط واجب طلاق به نظر فقیهان امامیه، گواهی دادن دو شاهد است. دلیل این حکم، آیات ۱و۲ سوره طلاق است که مردان را به شاهد گرفتن هنگام طلاق همسران فرمان داده است:﴿... فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ... *...فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ...﴾ و امر در آیه بر وجوب دلالت میکند[۲۸۸]. در مقابل، فقیهان اهل سنت شاهد گرفتن هنگام طلاق را واجب نمیدانند[۲۸۹]؛ زیرا طلاق از حقوق مردان است و آنان برای اثبات حق خویش به گواه گرفتن نیاز ندارند. افزون بر این، معتقدند که از پیامبر و صحابه دلیلی بر لزوم شاهد در طلاق وارد نشده است[۲۹۰]. بیشتر آنان امر﴿وَأَشْهِدُوا۟﴾ در آیه مورد بحث را قید﴿فَأَمْسِكُوهُنَّ﴾ دانسته و شاهد گرفتن را در رجوعْ واجب[۲۹۱] و در طلاق مستحب شمردهاند[۲۹۲]. برخی از آنان نیز آن را قید هر دو دانسته و این شرط را در هر دو مستحب دانستهاند[۲۹۳]؛ ولی این دو نظر صحیح نیستند؛ زیرا اشهاد در آیه به﴿فَارِقُوهُنَّ﴾ که همان امضای طلاق است نزدیکتر است[۲۹۴]. از سوی دیگر﴿وَأَشْهِدُوا۟﴾ امر است و امر در وجوب ظهور دارد و حمل آن بر استحباب نیازمند قرینه است. افزون بر این، موضوع اصلی در این آیات طلاق است و مباحث دیگر مانند رجوعْ تبعی است، از این رو واسطه شدن آنها مانعی برای برداشت یادشده نخواهد بود. در روایات اهل بیت نیز گواه گرفتن در طلاق واجب شمرده شده است[۲۹۵]. همچنین بر پایه آیه یادشده باید شاهدها دو نفر و مسلمان و عادل باشند:﴿ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ﴾؛ زیرا قرآن افزون بر اسلام که از کلمه «مِنْکُمْ» استفاده میشود عدالت را نیز یاد کرده است، از این رو شهادت یک نفر، یا دو نفر غیر مسلمان یا مسلمانان فاسق پذیرفته نیست[۲۹۶]. در روایات اهل بیت نیز بر شروط یادشده تأکید شده و مخالفت با آنها رد کتاب خدا شمرده شده است[۲۹۷]. در مقابل، برخی عدالت را شرط ندانسته و مسلمان بودن شاهدان را کافی دانستهاند[۲۹۸]. درباره معنای عدالت و بیان مصداق آن نیز رأی فقیهان گوناگون است[۲۹۹]. (=> عدالت، گواهی) همچنین بر پایه ظاهر آیه یادشده که از شاهدان با صیغه مذکر یادشده و روایات و اتفاق فقیهان امامیه، دو شاهد باید مرد باشند، از این رو شهادت زنان پذیرفته نیست[۳۰۰]. در ادامه آیات یادشده، قرآن کریم به مؤمنان فرمان داده است شهادت را تنها برای خدا برپا دارند:﴿وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَـٰدَةَ لِلَّهِ﴾[۳۰۱] و از شهادت برای خشنودی مشهودٌ له یا دشمنی و کینه با مشهودٌ علیه بپرهیزند[۳۰۲].[۳۰۳]
منابع
پانویس
- ↑ ر. ک: نساء حول الرسول، ص۶۳-۶۲؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۲، ص۱۸۰-۲۳۰.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه میداشتی و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.
- ↑ «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایههای آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوهای نیکو رهایتان کنم» سوره احزاب، آیه ۲۸.
- ↑ «بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزهگیر باشند» سوره تحریم، آیه ۵.
- ↑ «ای پیامبر! چون زنان را طلاق میدهید، هنگام (آغاز) عدهشان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانههاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند- مگر کار ناشایسته آشکاری کرده باشند و اینها احکام خداوند است و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بیگمان به خویش ستم کرده است؛ تو نمیدانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد * پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده میشود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری میگشاید» سوره طلاق، آیه ۱-۲.
- ↑ «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایههای آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوهای نیکو رهایتان کنم» سوره احزاب، آیه ۲۸.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۱۰۱.
- ↑ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۴۹؛ التحقیق، ج ۷، ص۱۱۱، «طلق».
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۴۲۰؛ مفردات، ص۵۲۳، «طلق».
- ↑ لسان العرب، ج ۱۰، ص۲۲۹، «طلق».
- ↑ العین، ج ۵، ص۱۰۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۴۲۱، «طلق».
- ↑ العین، ج ۵، ص۱۰۱؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۲۲۷.
- ↑ التحقیق، ج ۷، ص۱۱۱.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۱۳، ۱۸۴؛ مهذب الاحکام، ج ۲۶، ص۲۵.
- ↑ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۱۹۴.
- ↑ معجم الفاظ الفقه، ص۲۷۰؛ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۰.
- ↑ الروضة البهیه، ج ۶، ص۱۱؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۳۷.
- ↑ ترمینولوژی حقوق، ص۴۳.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۷؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۱۹۴.
- ↑ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۲.
- ↑ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۲؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۱۹۵.
- ↑ الروضة البهیه، ج ۶، ص۳۳؛ نهایة المحتاج، ج ۷، ص۳.
- ↑ الروضة البهیه، ج ۶، ص۳۴؛ منهاج الصالحین، خوئی، ج ۲، ص۲۹۶؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۲۰۶.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۹؛ معجم الفاظ الفقه، ص۲۷۰؛ معجم لغة الفقهاء، ص۲۹۲.
- ↑ معجم الفاظ الفقه، ص۲۷۰؛ معجم لغة الفقهاء، ص۲۹۲؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۲۰۴.
- ↑ القاموس الفقهی، ص۱۲۰؛ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۳.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۳، ص۲؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج ۲، ص۴۲۳.
- ↑ بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۵۱- ۱۵۲؛ مدخل الی علم الفقه، ص۷۷.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۳، ص۸۸؛ معجم المصطلحات، ج ۳، ص۲۰۳.
- ↑ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۵۶-۴۵۷.
- ↑ ماوراء الفقه، ج ۶، ص۳۰۶ - ۳۰۷؛ فقه الطلاق فی ضوء الکتاب والسنه، ص۱۹.
- ↑ ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ﴾«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ﴾«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان میدهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
- ↑ ﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَـٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ إِنْ أَرَادُوٓا۟ إِصْلَـٰحًۭا وَلَهُنَّ مِثْلُ ٱلَّذِى عَلَيْهِنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌۭ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾«و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایستهای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایهای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.
- ↑ مجمع البحرین، ج ۲، ص۳۷۱؛ تاج العروس، ج ۴، ص۸۴؛ معجم لغة الفقهاء، ص۲۴۳، «سرح».
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۰، ص۱۶؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۲۵۳.
- ↑ ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا نَكَحْتُمُ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍۢ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا﴾«ای مؤمنان! چون زنان مؤمن را به همسری (خود) درآوردید سپس پیش از آنکه با آنان همآغوش شوید طلاقشان دادید برای شما بر (عهده) آنان عدّهای نیست که آن را بشمارید بنابراین آنان را (از پرداخت نیمه مهرشان) برخوردار سازید و به نکویی رها کنید» سوره احزاب، آیه ۴۹.
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج ۴، ص۴۹۴؛ تاج العروس، ج ۱۳، ص۳۹۱، «فرق».
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۹۸؛ لسان العرب، ج ۲، ص۴۷۹؛ تاج العروس، ج ۴، ص۸۴-۸۵، «طلق».
- ↑ ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَـٰدَةَ لِلَّهِ ذَٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًۭا﴾«پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده میشود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری میگشاید» سوره طلاق، آیه ۲.
- ↑ جامع البیان، ج ۴، ص۴۱۵؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۴۹.
- ↑ ﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ زَوْجٍۢ وَءَاتَيْتُمْ إِحْدَىٰهُنَّ قِنطَارًۭا فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَـٰنًۭا وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا﴾«و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بودهاید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز میستانید!» سوره نسا، آیه ۲۰.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۳.
- ↑ موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۱ - ۲۳۲.
- ↑ موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۱.
- ↑ موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۴ - ۲۳۵.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص۲۶ - ۲۷؛ البدایة و النهایه، ج ۱، ص۱۷۹؛ بحار الانوار، ج ۱۲، ص۸۴ - ۸۵.
- ↑ کتاب مقدس، سفر تثنیه: ۲۴: ۱-۴.
- ↑ قاموس الکتاب المقدس، ص۴۶۴.
- ↑ کتاب مقدس، انجیل متی، ۱۹: ۴ - ۵؛ انجیل مرقس، ۱۰: ۶ - ۷؛ رسالة الی اهل افسس، ۵: ۳۱.
- ↑ کتاب مقدس، انجیل متی، ۵: ۳۱ -۳۲؛ انجیل مرقس، ۱۰: ۱۱ -۱۲.
- ↑ موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۱، ص۲۴۶-۲۴۱.
- ↑ موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۶، ص۲۵۴-۲۴۶ طلاق یا فاجعه انحلال خانواده، ص۸۳.
- ↑ الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۲۱۱، ۲۷۵؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۵، ص۶۸۸.
- ↑ ﴿وَٱتَّبَعُوا۟ مَا تَتْلُوا۟ ٱلشَّيَـٰطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَـٰنَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَـٰنُ وَلَـٰكِنَّ ٱلشَّيَـٰطِينَ كَفَرُوا۟ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحْرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَـٰرُوتَ وَمَـٰرُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌۭ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا۟ لَمَنِ ٱشْتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِنْ خَلَـٰقٍۢ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ﴾«و (یهودیان) از آنچه شیطانها در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) میخواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطانها کافر شدند که به مردم جادو میآموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچکس آموزشی نمیدادند مگر که میگفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را میآموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی میافکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمیرساندند- چیزی را میآموختند که به آنان زیان میرسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب میدانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهرهای ندارد و خود را به بد چیزی فروختند، اگر میدانستند» سوره بقره، آیه ۱۰۲.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص۳۳۲-۳۲۷؛ المیزان، ج ۱، ص۲۳۵.
- ↑ احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص۶۹-۷۱؛ مجمع البیان، ج ۱، ص۳۳۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۳، ص۲۲۱.
- ↑ التبیان، ج ۱، ص۳۷۸؛ فقه الصادق، ج ۱۴، ص۳۰۲-۳۰۳.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الکاشف، ج ۱، ص۳۴۶.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۷۶؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج ۱، ص۲۵۷ - ۲۵۸.
- ↑ ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ﴾«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶؛ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۸۶.
- ↑ ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ﴾«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان میدهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶.
- ↑ جامع البیان، ج ۴، ص۴۰۸ - ۴۰۹؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۵۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۱.
- ↑ ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًۭا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا﴾«ای مؤمنان! بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید و برای آنکه (با طلاق خلع) برخی از آنچه بدیشان دادهاید باز برید، با آنان سختگیری نکنید مگر آنکه به زشتکاری آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمیپسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند میدارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نسا، آیه ۱۹.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۴۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۲۱۱؛ الدر المنثور، ج ۲، ص۱۳۲.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۳؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۴۵۶.
- ↑ «و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بودهاید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز میستانید!» سوره نسا، آیه ۲۰.
- ↑ جامع البیان، ج ۲، ص۶۰۹؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۹۹؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۳.
- ↑ «و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایستهای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایهای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۱۸ - ۱۱۹.
- ↑ جامع البیان، ج ۲۸، ص۹ - ۱۰؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۸۸؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۷۸.
- ↑ «خداوند، سخن زنی را که با تو درباره همسرش چالش داشت و به خداوند شکوه میکرد شنیده است و خداوند گفت و گوی شما را میشنود که خداوند، شنوایی بیناست * کسانی از شما که زنان خود را ظهار میکنند، آن زنان، مادران آنان نیستند، مادرانشان جز کسانی که آنان را زادهاند نمیباشند و اینان بیگمان سخنی ناپسند و نادرست میگویند و باری، خداوند به یقین در گذرندهای آمرزنده است» سوره مجادله، آیه ۱-۲.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص۲۶۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص۱۸۱.
- ↑ روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ عمدة القاری، ج ۲۰، ص۲۸۱؛ کشاف القناع، ج ۵، ص۴۰۹ - ۴۱۰.
- ↑ اسباب النزول، واحدی، ص۴۹؛ روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۸۵.
- ↑ «کسانی که سوگند میخورند با همسران خود آمیزش نکنند، باید چهار ماه انتظار کشند، پس اگر بازگشتند خداوند آمرزندهای بخشاینده است * و اگر آهنگ طلاق کردند بیگمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۶-۲۲۷.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص۱۶۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، ج ۲، ص۵۴۷.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه میداشتی و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.
- ↑ احکام الاسرة فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۰.
- ↑ الاغانی، ج ۱۷، ص۲۴۷؛ احکام الاسره فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۱.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۶.
- ↑ ﴿وَإِنِ ٱمْرَأَةٌ خَافَتْ مِنۢ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًۭا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًۭا وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ وَأُحْضِرَتِ ٱلْأَنفُسُ ٱلشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًۭا﴾«و اگر زنی از کنارهگیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جانها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بیگمان خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره نسا، آیه ۱۲۸.
- ↑ «ای مؤمنان! بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید و برای آنکه (با طلاق خلع) برخی از آنچه بدیشان دادهاید باز برید، با آنان سختگیری نکنید مگر آنکه به زشتکاری آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمیپسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند میدارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نسا، آیه ۱۹.
- ↑ روح المعانی، ج ۲، ص۴۵۳؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۴۵۷.
- ↑ جامع البیان، ج ۴، ص۴۱۵؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۴۵.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۲.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۴۸؛ مقتنیات الدرر، ج ۳، ص۷۱.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۹.
- ↑ «و اگر زنی از کنارهگیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جانها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بیگمان خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره نسا، آیه ۱۲۸.
- ↑ جامع البیان، ج ۵، ص۴۱۳؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۲۰۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲.
- ↑ المیزان، ج ۵، ص۱۰۱.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۲۰۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۴۰۳؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۱۷.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۹.
- ↑ سوره نسا، آیه ۳۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۸۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۴.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۴؛ المیزان، ج ۴، ص۳۴۶.
- ↑ سوره نسا، آیه ۳۵.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۳، ص۸۳.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲؛ نمونه، ج ۳، ص۳۷۶.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۹.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۷۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۳.
- ↑ سنن ابن ماجه، ج ۱، ص۶۵۰؛ سنن ابی داود، ج ۱، ص۴۸۴؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۸.
- ↑ مکارم الاخلاق، ص۱۹۷؛ عوالئ اللئالی، ج ۲، ص۱۳۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۹.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۸۰؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۴.
- ↑ الکافی، ج ۵، ص۳۲۸؛ وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص۱۷.
- ↑ الکافی، ج ۶، ص۵۵؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۸؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۲.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده)» سوره احزاب، آیه ۳۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۳.
- ↑ سوره نسا، آیه ۱۹.
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۴۹۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۲۲۰.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۵۹؛ المیزان، ج ۱۹، ص۳۳۱.
- ↑ «و آنگاه که پیامبر به یکی از همسرانش سخنی را، نهانی گفت و چون او آن را (به همسر دیگر) خبر داد و خداوند پیامبر را از آن آگاه کرد وی بخشی از آن را (به همسران خود) گفت و در (گفتن) بخشی دیگر خودداری ورزید، پس هنگامی که (پیامبر) آن (همسر رازگشا) را از این (امر) باخبر ساخت (همسر) گفت: چه کسی تو را از این (رازگشایی من) آگاه کرد؟ (پیامبر) گفت: خداوند دانای آگاه مرا با خبر ساخت * اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است)؛ چراکه به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بیگمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان ویاند * بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزهگیر باشند» سوره تحریم، آیه ۳-۵.
- ↑ «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایههای آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوهای نیکو رهایتان کنم * و اگر خدا و پیامبرش و سرای واپسین را میخواهید، بیگمان خداوند برای نیکوکاران شما پاداشی سترگ آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۲۸-۲۹.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۸۰؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۲.
- ↑ الکافی، ج ۶، ص۵۵ - ۵۶؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۸.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۱۱ - ۱۳؛ بحار الانوار، ج ۹۰، ص۳۵۶.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۰.
- ↑ «مردان سرپرست زنانند بدان روی که خداوند برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده است»سوره نسا، آیه ۳۴.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۸۷؛ زبدة التفاسیر، ج ۲، ص۵۸؛ المیزان، ج ۴، ص۲۱۵.
- ↑ المیزان، ج ۴، ص۲۱۶.
- ↑ «و اگر آهنگ طلاق کردند بیگمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۷.
- ↑ دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۱، ص۳۴۶؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۴، ص۴۴۹.
- ↑ التفسیر الوسیط، طنطاوی، ج ۱، ص۵۲۶.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۱.
- ↑ «ای پیامبر! چون زنان را طلاق میدهید، هنگام (آغاز) عدهشان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید» سوره طلاق، آیه۱.
- ↑ الام، ج ۵، ص۲۲۴؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۲۲۰.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۲؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۱۶۲.
- ↑ سوره طلاق، آیه ۲.
- ↑ الطلاق ابغض الحلال، ص۱۲۴-۱۲۶.
- ↑ الکافی، ج ۶، ص۶۰؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۴۹۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۳۰.
- ↑ الکافی، ج ۶، ص۷۶؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۵۰۰.
- ↑ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۷۷؛ نمونه، ج ۲، ص۱۷۴.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۱.
- ↑ «و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست» سوره بقره، آیه۲۲۸.
- ↑ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۳۵؛ المیزان، ج ۱۹، ص۳۱۳.
- ↑ «و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
- ↑ الطلاق ابغض الحلال، ص۱۲۷ - ۱۲۸.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۲.
- ↑ «چون زنان را طلاق میدهید، هنگام (آغاز) عدهشان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانههاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند» سوره طلاق، آیه ۱.
- ↑ سوره طلاق، آیه ۱.
- ↑ الکافی، ج ۶، ص۸۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۱۹۸.
- ↑ «تو نمیدانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد» سوره طلاق، آیه ۱.
- ↑ الکافی، ج ۶، ص۹۲؛ تهذیب، ج ۸، ص۱۵۸.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص۳۳؛ المیزان، ج ۱۹، ص۳۱۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۳۲.
- ↑ الطلاق ابغض الحلال، ص۱۳۰.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۲.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۳۷.
- ↑ سوره نسا، آیه ۱۲۹.
- ↑ «و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان میدهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
- ↑ «طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ «و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان میدهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
- ↑ «و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خویش رسیدند دیگر آنان را از زناشویی با شوهران دلخواه خود که با هم به شایستگی به سازش رسیدهاند باز ندارید؛ هر کس از شما به خداوند و روز بازپسین ایمان داشته باشد بدین سخن اندرز داده میشود؛ این برای شما پاکتر و پاکیزهتر است و خداوند میداند و شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۲۳۲.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۳.
- ↑ الکافی، ج ۲، ص۲۱۶؛ کنز العمال، ج ۱۶، ص۲۱۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص۱۹۲.
- ↑ «آنگاه اگر زن را (سومین بار) طلاق داد دیگر بر او حلال نیست تا آنکه به مرد دیگری شوهر کند؛ سپس اگر (آن مرد دیگر) او را طلاق داد، چنانچه (زن و شوهر اول) گمان میکنند که احکام خداوند را میتوانند بجا آورند بر آنان گناهی نیست که به یکدیگر باز گردند؛ و این احکام خداوند است که آن را برای گروهی که میدانند روشن میدارد» سوره بقره، آیه ۲۳۰.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۸۷.
- ↑ سوره روم، آیه ۲۱.
- ↑ فقه الطلاق فی ضوء الکتاب و السنه، ص۱۶؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۸۶ - ۸۷.
- ↑ فقه الطلاق فی ضوء الکتاب و السنه، ص۱۷.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۵.
- ↑ فقه الطلاق فی ضوء الکتاب والسنه، ص۱۶ - ۱۷؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۸۸ - ۸۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۳.
- ↑ المبسوط، طوسی، ج ۵، ص۲؛ المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۲؛ المغنی، ج ۳، ص۵۵۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۳۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۳۶.
- ↑ المبسوط، طوسی، ج ۵، ص۲؛ الام، ج ۵، ص۱۹۲.
- ↑ بدائع الصنائع، ج ۳، ص۹۷؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۴، ص۳۷۷ - ۳۹۲.
- ↑ ﴿وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦٓ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًۭا لِّتَسْكُنُوٓا۟ إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةًۭ وَرَحْمَةً إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَـٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَتَفَكَّرُونَ﴾«و از نشانههای او این است که از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگی پایدار و مهر پدید آورد؛ بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند» سوره روم، آیه ۲۱.
- ↑ حاشیة ردالمحتار، ج ۳، ص۲۵۱؛ احکام الرجعه، ص۶۱.
- ↑ الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۲۵۰؛ حاشیة ردالمحتار، ج ۳، ص۲۵۱؛ احکام الرجعه، ص۶۱ - ۶۲.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۱۴۶؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۴، ص۳۷۶.
- ↑ قواعد الاحکام، ج ۳، ص۱۳۰؛ کشف اللثام، ج ۸، ص۴۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲۶-۲۲۷
- ↑ المبسوط، طوسی، ج ۴، ص۱۵۷؛ کشف اللثام، ج ۷، ص۳۶.
- ↑ «پس از این (زنانی که برشمردیم) زنان (دیگر) و (نیز) اینکه همسرانی (تازه) را جایگزین آنان کنی بر تو حلال نیست هر چند زیبایی (خوی) آنان تو را خوش آید؛ مگر آنکه کنیزت باشند و خداوند مراقب هر چیزی است» سوره احزاب، آیه ۵۲.
- ↑ المغنی، ج ۳، ص۲۳۴؛ قواعد الاحکام، ج ۳، ص۱۳۰؛ کشف اللثام، ج ۸، ص۴۹.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۴.
- ↑ «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید» سوره نسا، آیه۳۵.
- ↑ نهایة المرام، ج ۱، ص۴۲۹ - ۴۳۰؛ الحدائق، ج ۲۴، ص۶۲۲.
- ↑ الخلاف، ج ۴، ص۴۱۶؛ المغنی، ج ۸، ص۱۶۶؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۳، ص۸۳.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۱۳.
- ↑ الکافی، ج ۶، ص۱۴۶؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۳۴۹.
- ↑ الکافی، ج ۶، ص۱۴۶؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۵۲۱.
- ↑ الخلاف، ج ۴، ص۴۱۶ - ۴۱۷؛ الحدائق، ج ۲۴، ص۶۲۹.
- ↑ المجموع، ج ۱۶، ص۴۵۱؛ المغنی، ج ۸، ص۱۶۸.
- ↑ الخلاف، ج ۴، ص۴۱۶ - ۴۱۷؛ کشاف القناع، ج ۵، ص۲۴۰؛ الحدائق، ج ۲۴، ص۶۲۹.
- ↑ المجموع، ج ۱۶، ص۴۵۱؛ المغنی، ج ۸، ص۱۶۸.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۸۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۴.
- ↑ «تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نسا، آیه ۳۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۸۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۴.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۵.
- ↑ المغنی، ج ۳، ص۲۳۴.
- ↑ سوره طلاق، آیه ۱.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ فقه الصادق، ج ۶، ص۱۱.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۸؛ نظام الطلاق، ص۱۴۷ -۱۴۸.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۷۸؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۸.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۹؛ نظام الطلاق، ص۲۰۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲۸.
- ↑ «طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد» سوره بقره، آیه ۲۲۹؛ ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَـٰدَةَ لِلَّهِ ذَٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًۭا﴾«پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده میشود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری میگشاید» سوره طلاق، آیه ۲.
- ↑ تذکرة الفقهاء، ج ۱، ص۳۴۳؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۳۵۳.
- ↑ المغنی، ج ۸، ص۴۷۰؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۳۵۷؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۷۹.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۴۹.
- ↑ فقه السنه، ج ۲، ص۲۷۳؛ اضواء البیان، ج ۱، ص۱۰۳.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۲۱.
- ↑ سوره بقره، آیه۲۲۹-۲۳۰.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۲۱؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۲۳۰ - ۲۳۱.
- ↑ ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ﴾«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۲۶۲؛ فقه الطلاق فی ضوء الکتاب و السنه، ص۱۲۴.
- ↑ سوره بقره، آیه۲۳۲.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۲۰؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۲۳۱.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۲؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۵۵.
- ↑ «طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۳۹.
- ↑ المغنی، ج ۸، ص۱۷۴؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹.
- ↑ الخلاف، ج ۴، ص۴۲۲-۴۱۹؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۷؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۸۰.
- ↑ المغنی، ج ۸، ص۱۷۷.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۷.
- ↑ سوره بقره، آیه۲۲۹.
- ↑ الخلاف، ج ۴، ص۴۲۵ - ۴۲۶؛ بدایة المجتهد، ج ۲، ص۵۴ - ۵۵؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۵ - ۱۷۶.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۸؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۵.
- ↑ ﴿وَءَاتُوا۟ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَـٰتِهِنَّ نِحْلَةًۭ فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍۢ مِّنْهُ نَفْسًۭا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًۭٔا مَّرِيٓـًۭٔا﴾«و کابین زنان را با خشنودی به آنان بپردازید و اگر با خوشدلی چیزی از آن را به شما بخشیدند نوش و گوارا بخورید» سوره نسا، آیه ۴.
- ↑ ایضاح الفوائد، ج ۳، ص۳۷۷؛ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۳۶۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ ایضاح الفوائد، ج ۳، ص۳۷۷؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۸۶.
- ↑ سوره نسا، آیه ۱۹.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۸.
- ↑ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۲۱؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۹.
- ↑ سوره نسا، آیه ۱۹.
- ↑ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۲۱؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۶۰۵.
- ↑ ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ﴾«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۰؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۰؛ نظام الطلاق، ص۴۰۹.
- ↑ زبدة البیان، ص۶۰۷.
- ↑ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۵۹۴.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۶.
- ↑ جامع المدارک، ج ۴، ص۴۹۲؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج ۲، ص۴۰۹.
- ↑ نک: ریاض المسائل، ج ۱۰، ص۳۵۲؛ جواهر الکلام، ج ۳۰، ص۲۷۷.
- ↑ «خداوند بندهای زرخرید را مثل میزند که توان هیچ کاری ندارد» سوره نحل، آیه ۷۵.
- ↑ تهذیب، ج ۷، ص۳۴۷؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۱۸۲، ۱۸۴.
- ↑ الحدائق، ج ۲۴، ص۲۸۸؛ ریاض المسائل، ج ۱۰، ص۳۵۱.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۱۵۸؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰.
- ↑ فقه السنه، ج ۲، ص۲۴۸؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۱۶۶ - ۱۶۷.
- ↑ «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شدهاند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶.
- ↑ الطلاق ابغض الحلال، ص۱۶۷.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۱۰۰؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۴۹۲؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج ۲، ص۴۰۹.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۱۶۶؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۴۹۵.
- ↑ «و اگر آهنگ طلاق کردند بیگمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۷.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۱۰۰؛ نیل الاوطار، ج ۴، ص۱۰۹.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۸.
- ↑ احکام القرآن، جصاص، ج ۳، ص۴۷۳؛ نظام الطلاق، ص۴۱.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۴۹.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۱۷۳؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۴۵.
- ↑ احکام القرآن، جصاص، ج ۳، ص۴۷۳؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۲۸.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۶۲؛ مهذب الاحکام، ج ۲۶، ص۱۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۳۰.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۶۲ - ۱۶۳؛ نظام الطلاق، ص۴۱ - ۴۲.
- ↑ سوره طلاق، آیه ۱.
- ↑ المغنی، ج ۸، ص۲۳۶؛ مفاتیح الشرایع، ج ۲، ص۳۱۴؛ جواهر الکلام، ج۳۲، ص۲۹ - ۳۰.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۳۸؛ نظام الطلاق، ص۴۵.
- ↑ الکافی، ج ۶، ص۶۵؛ تهذیب، ج ۸، ص۲۶.
- ↑ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۳۵؛ انوار اللوامع، ج ۱۰، ص۲۶۵.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۱۹.
- ↑ المبسوط، طوسی، ج ۵، ص۲۵؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۰۲.
- ↑ المجموع، ج ۷، ص۹۶؛ المغنی، ج ۸، ص۲۶۴.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۳۱-۲۳۲.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۴۹.
- ↑ سوره نسا، آیه ۱۳۰.
- ↑ نک: مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۷۸؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۰۲.
- ↑ بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۰۶؛ المغنی، ج ۸، ص۲۶۴.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۱۰۹؛ المغنی، ج ۸، ص۲۹۸؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۲۸.
- ↑ مختلف الشیعه، ج ۷، ص۳۳۹؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۱۷.
- ↑ «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایههای آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوهای نیکو رهایتان کنم * و اگر خدا و پیامبرش و سرای واپسین را میخواهید، بیگمان خداوند برای نیکوکاران شما پاداشی سترگ آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۲۹.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۱۹؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۷۱.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۱۷ - ۲۲۶؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۷۱.
- ↑ مهذب الاحکام، ج ۲۶، ص۳۲؛ تحریر الوسیله، ج ۲، ص۳۲۹.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۳۱ - ۲۳۲؛ نظام الطلاق، ص۹۲.
- ↑ نظام الطلاق، ص۹۳.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۲۰.
- ↑ فقه القرآن، ج ۲، ص۱۶۵ – ۱۶۶؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰۹.
- ↑ الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۲۹۶؛ فقه السنه، ج ۲، ص۲۵۷.
- ↑ فقه السنه، ج ۲، ص۲۵۷.
- ↑ المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۱۹؛ المجموع، ج ۱۷، ص۲۶۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۵۷.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص۳۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۵۷ - ۱۵۸.
- ↑ بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۸۱؛ البحر الرائق، ج ۴، ص۸۵.
- ↑ الخلاف، ج ۴، ص۴۵۴؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۵۴.
- ↑ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۳۷.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۵۱؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰۹.
- ↑ الکافی، ج ۶، ص۶۸؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۲۵.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۵۱؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰۹.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۵۳؛ مستند الشیعه، ج ۱۸، ص۱۰۱.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۵؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۱۴.
- ↑ سوره طلاق، آیه۲.
- ↑ زبدة البیان، ص۵۸۶؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۴۰.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۲۱.