مقتلنگاری
مقدمه
بدون تردید واقعه عظیم عاشورا برای همه مسلمانان، حادثهای شگفت و دردناک بوده و در مقایسه با رخدادهایی که در قرون نخستین اسلامی رخ داده و بیتردید پس از حادثه ظهور اسلام، مهمترین حادثه برای شیعیان و بسیاری از مسلمانان شناخته شده است[۱]. به همین دلیل، عنایت به آن و نگارشِ تاریخ آن جدیتر از سایر رخدادها بوده و آثار متعددی در این باره نوشته شده است. مع الاسف بسیاری از این تواریخ از میان رفته است؛ با این حال، در میان آثار برجای مانده هنوز میتوان امیدوار بود که نه تنها کلیت حادثه بلکه بسیاری از جزئیات آن ثبت، و سیر تاریخی این رخداد از حرکت امام حسین(ع) از مدینه تا شهادت آن حضرت و اصحابشان در کربلا، در منابع ضبط شده باشد. طبعاً اختلافاتی در نقلها، درباره برخی رخدادها و اشخاص و گفتهها و مکانها هست که جای نقد و بررسی دارد.
در آغاز یک پرسش را باید پاسخ دهیم و آن اینکه نویسندگان تواریخ مربوط به عاشورا چه کسانی و با چه گرایشهای مذهبی بودهاند؟ امروزه سلفیها که سنّیان متعصبی هستند، بر این باورند که منابع تاریخ اسلام را شیعیان تدوین کردهاند. این سخن را سنیان متعصب قرن سوم و چهارم نیز مطرح کرده، بسیاری از مورخان بنام قرون اولیه را شیعه میدانستند. آنچه در این باره میتوان گفت این است که اصولاً کاربرد تعبیر «شیعه» درباره این گروهها میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. عثمانی مذهبها که سختگیری مذهبی زیادی داشتند، روزگاری هر کسی را که اندک تمایلی به امام علی(ع) داشت، شیعه معرفی میکردند به طوری که اگر فردی امام علی(ع) را بر عثمان مقدم میداشت، از نظر آنان یک شیعه به حساب میآمد. اگر شخصی امام علی(ع) را بر ابوبکر و عمر ترجیح میداد، حتی اگر آنان را قبول داشت، شیعه غالی و حتی رافضی شناخته میشد. طبعاً جرم کسی که از اساس به مشروعیت خلفای اولیه باور نداشت بسیار بیش از این بود! این افراد متعصب که از قرن دوم تا چهارم کتابهای رجالی را برای ارزیابی سند روایات تدوین میکردند[۲]، با همین نگاه، بسیاری از راویان عراقی را شیعه معرفی کردند و با ادعای آنکه اینان از اهل اهواء بوده و بدعتگرا هستند آنان را قدح میکردند. از همینجا بود که مورخان عراق که به تحولات عراق با دید بازتری میپرداختند و احیاناً از زاویه یک عراقی که از شام و تسلط امویان متنفر بودند، به تشیع متهم میشدند در واقع عثمانیها مورخی را میپسندیدند که هیچگونه اشکالی به صحابه پیامبر(ص) وارد نکند؛ و طبعاً از معاویه نیز به عنوان صحابی پیامبر(ص) و خال المؤمنین ستایش کند. همچنین از نقل فضائل امام علی به ویژه فضائلی که برتری امام را نسبت به خلفا روشن میکند، خودداری ورزد. در غیر این صورت او را متهم به تشیع میکردند. کافی بود یک راوی خبری را که به نوعی قدح و نقد یک صحابی بود نقل کند؛ در این صورت متهم به رافضیگری میشد. با این مقدمه میتوان به این نکته پی برد که چرا نویسندگان سلفی از قدیم و جدید، مورخان صدر اسلام را که تا اندازهای با دیدی بازتر وقایع عراق دوره امویان را نقل میکنند، متهم به تشیع کردهاند.
از سوی دیگر سخن گفتن درباره اینکه مورخان به لحاظ مذهبی چه گرایشهایی داشتهاند، صرفنظر از اتهامات وارد شده در منابع رجالی اهل حدیث، فوقالعاده دشوار است. اگر بخواهیم در قالبهای معمول و تعریفهای شناخته شده از تشیع، تسنن، یا هر گرایش مذهبی دیگر از گرایشهای مذهبی این افراد سخن بگوییم، نخستین اشکال آن است که بسیاری از این قالبها در طول زمان شکل گرفته و تطبیق آنها بر یک دوره تاریخی یا شخصی که در آن دوره بوده کار دشواری است. دومین اشکال این است که علائم نقل شده از گرایش مذهبی، گاه به قدری مبهم است که با آنها نمیتوان به طور قاطع درباره گرایش مذهبی مشخص یک فرد سخن گفت. به علاوه و در واقع سومین مشکل آنکه برخی از امور مثل محبت اهل بیت میان فرقههای مختلف مشترک است و به صرف وجود آنها در آثار یک مورخ، نه شیعه میتواند مدعی شیعه بودن آن شخص بشود و نه سنی افراطی میتواند آن فرد را شیعه دانسته، آثارش را رد کند. به هر روی سخن گفتن در این باره دشوار است. میکوشیم تا با مروری مختصر بر زندگی آنها، در این باب و آثار آنان در باب امام حسین(ع) و گرایش مذهبیشان سخن بگوییم. درباره تشیع برخی اساسا تردیدی وجود ندارد. باید گفت، محدثان که روی سند احادیث تکیه فراوانی داشتند مورخان را - که آنان را اخباری میخواندند - به عنوان راویان غیر قابل اعتماد میشناختند؛ چراکه شاهد بودند که اینان به هر روی برآنند تا همه اخبار موجود اعم از درست و نادرست را نقل کنند، کتابهایشان را پرحجم کرده و جزئیات بیشتری را ارائه کنند. چنین روشی برای محدثی که فوقالعاده به سند حدیث اهمیت میداد قابل قبول نبود. این قاعده تقریباً کمتر استثنا داشت. ابن اسحاق ابومخنف مدائنی، و واقدی همه مشمول این نگاه محدثان میشدند. در این میان گهگاه مورخی مانند ابن سعد که همبستگی فکری با اهل حدیث داشت مورد تأیید قرار میگرفت.
در میان مقتلهای اصیل موجود که میتوان با اعتماد کلی بر آنها به بررسی رویداد کربلا پرداخت، پنج مورد وجود دارد که قابل توجه است. این پنج مورد مربوط به قرن دوم تا اوائل قرن چهارم هجری است. در قرون بعد آنچه نگاشته شده منهای مطالبی که به نوعی از این پنج مأخذ گرفتهاند و همانها نیز نیاز به بررسی و نقد دارند، دشوار میتوانند به عنوان منبع و مأخذ اولیه به حساب آیند. این پنج منبع عبارتند از: مقتل الحسین(ع) ابومخنف، ابن سعد بلاذری، دینوری و ابن اعثم. در این میان آنچه طبری و شیخ مفید در الارشاد و ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین آوردهاند تقریباً برگرفته از ابومخنف است؛ همینطور آنچه خوارزمی در مقتل الحسین(ع) آورده به طور عمده برگرفته از فتوح ابن اعثم است. پیش از آنکه به سراغ مقتلهای موجود برویم لازم است اشاره کنیم که چندین مقتل کهن وجود داشته که امروزه خبری از آنها در دست نیست. از آن جمله مقتل الحسین(ع) محمد بن عمر واقدی (م ۲۰۷ یا ۲۰۹) است که ابن ندیم و یاقوت حموی از آن یاد کردهاند[۳]. کتاب دیگر با عنوان مقتل الحسین(ع) از ابوعبیدة معمر بن مثنی (م ۲۰۹) است که کتابی با این عنوان داشته و در دست ابن طاوس (م ۶۶۴) بوده است[۴]. کتاب دیگر با عنوان مقتل الحسین(ع) از نصر بن مزاحم منقری (م ۲۱۲) صاحب کتاب وقعة صفین است. ابن ندیم و نجاشی از این کتاب یاد کردهاند[۵]. ابوعبید قاسم بن سلام هروی (م ٢٢۴) هم کتابی با عنوان مقتل الحسین(ع) داشته است[۶].
ابوالحسن علی بن محمد مدائنی (م ٢٢۴ - ۲۲۵) کتابی با عنوان مقتل الحسین(ع) داشته است که ابن شهرآشوب از آن یاد کرده است[۷]. عبدالله بن محمد معروف به ابن ابی الدنیا (م ۲۸۱) نویسنده آثار متعدد از جمله مقتل علی بن ابیطالب(ع) که به چاپ رسیده، کتابی با عنوان مقتل الحسین داشته است[۸]. یعقوبی که در کتاب تاریخ خود صفحات اندکی به جریان عاشورا اختصاص داده، کتابی مستقل با عنوان مقتل الحسین(ع) داشته است[۹]. ابوعبدالله محمد بن زکریا الغلابی (م ۲۹۸) که کتاب الجمل وی یافت شده و به چاپ رسیده، کتابی با عنوان مقتل الحسین(ع) داشته است[۱۰]. ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن شاهنشاه بغوی بغدادی (م ۳۱۷) کتابی با عنوان مقتل الحسین(ع) داشته است[۱۱].[۱۲]
ابومخنف و مقتل الحسین(ع)
قدیمیترین مورخ کربلا ابومخنف لوط بن یحیی (م ١۵٧) است که کتاب مشخصی با عنوان مقتل الحسین(ع) داشته است. وی از خاندانی عراقی بود جدش مخنف بن سلیم از یاران امام علی(ع) که تشیع کوفی داشتند؛ تشیعی که مانند آن را بسیاری از محدثان آن زمان کوفه مانند اعمش و بسیاری از عراقیها داشتند. ابومخنف توسط رجالشناسان سنی تضعیف شده و ابن عدی (م ٣۶۵) او را شیعی افراطی خوانده است. نگاهی به اخبار وی در طبری و کتابهای دیگر نشان میدهد که وی موضع تندی بر ضد خلفا ندارد. ممکن است کسی بگوید که وی چنین موضعی داشته و طبری آنگونه اخبار وی را نیاورده است ولی باید توجه داشت که علمای شیعه از آثار وی فراوان نقل کردهاند؛ اگر واقعاً در اخبار او چیزی در باب مطاعن خلفا وجود داشت دستکم در آثار شیعیان روایت میشد، مگر آنکه بگوییم منابع شیعی به اصل این کتاب دسترسی نداشتهاند که البته بعید مینماید، به ویژه شیخ مفید که در ارشاد از مقتل ابومخنف استفاده کرده، مگر آنکه بگوییم او از طریق تاریخ طبری به آن دسترسی داشته است.
با این حال میتوان پذیرفت که وی نوعی عقیده به تشیع عراقی دارد؛ در همان حدی که در کوفه رایج بوده است رده است؛ یعنی راجع به خلفای اول و دوم اثباتاً و نفیاً حرفی نداشتند یا سکوت میکردند، اما نسبت به خلیفه سوم انتقادهای تندی داشتند و معاویه را اصلا نمیپذیرفتند. این همان چیزی است که در کربلا در خبر راجع به بریر بن حضیر منعکس شده است: ابومخنف به نقل از یوسف بن یزید از عفیف بن زهیر که خود در کربلا حضور داشته است نقل میکند که: خَرَجَ يَزِيدُ بْنُ مَعْقِلٍ... فَقَالَ: يَا بُرَيْرُ! كَيْفَ تَرَى اللَّهَ صَنَعَ بِكَ؟ قَالَ: صَنَعَ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِي خَيْرًا، وَ صَنَعَ اللَّهُ بِكَ شَرًّا. قَالَ: كَذَبْتَ! وَ قَبْلَ الْيَوْمِ مَا كُنْتَ كَذَّابًا. هَلْ تَذْكُرُ وَ أَنَا أُمَاشِيكَ فِي بَنِي لَوْذَانَ وَ أَنْتَ تَقُولُ: «إِنَّ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ كَانَ عَلَى نَفْسِهِ مُسْرِفًا، وَ إِنَّ مُعَاوِيَةَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ ضَالٌّ مُضِلٌّ، وَ إِنَّ إِمَامَ الْهُدَى وَ الْحَقِّ عَلِيُّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ»[۱۳]. یزید بن معقل از دل سپاه دشمن درآمد و خطاب به بریر از اصحاب امام حسین(ع) گفت: ای بریر! کار خدا را با خود چگونه میبینی؟ گفت: کار خدا با من بسیار خیر و خوب و با تو بسیار شر بوده است. یزید گفت: دروغ میگویی، در حالی که پیش از این دروغگو نبودی خاطرت هست که من و تو در میان بنی لوذان قدم میزدیم و تو میگفتی عثمان بر نفس خود زیادهروی کرد و معاویه فردی گمراه و گمراهکننده است و علی بن ابی طالب امام هدایت و حق است؟ این سه قضاوت درباره عثمان، معاویه و امام علی(ع) مبنای تشیع عمومی عراقیها بود که به ویژه در کوفه وجود داشت.
در حال حاضر نگرش اهل حدیث باز در میان سلفیان وهابی و غیر وهابی حاکم شده و نسبت به مرویات ابومخنف و امثال آن حساسیت نشان داده میشود؛ به طوری که در نقد آن کتاب و رساله مینگارند. برای نمونه کتاب مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری از یحیی بن ابراهیم بن علی الیحیی در سالهای اخیر در ریاض (دار العاصمه) به چاپ رسیده، متنی که در اصل پایاننامه کارشناسی ارشد نویسنده بوده است. نقد او عمدتاً از زاویه اتهام تشیع به ابومخنف است هرچند ایرادهای دیگری هم دارد. به هر روی ابومخنف، با توجه به آنکه تولدش در حوالی سال هشتاد هجری و یا حتی اندکی پیش از آن بوده قدیمیترین نویسندهای است که اخبار کربلا را نوشته و به دست ما رسیده است. بر اساس تحقیق آقای یوسفی غروی در مصادر ابومخنف که در مقدمه متن استخراجی مقتل ابومخنف از تاریخ طبری نوشته، (و نام آن را وقعة الطف نهاده) بسیاری از اخبار وی از کسانی است که در کربلا حضور داشته و یا در آن زمان زنده بوده و اخبار کربلا را روایت کردهاند. برای مثال وی خبری را از همسر زهیر بن قین روایت میکند: قَالَ أَبُو مِخْنَفٍ: فَحَدَّثَتْنِي دُلَهْمُ بِنْتُ عَمْرٍو امْرَأَةُ زُهَيْرِ بْنِ الْقَيْنِ[۱۴]. طبعاً در این مسأله هیچ مشکلی به لحاظ سال وجود ندارد در بسیاری از موارد نیز با یک یا حداکثر دو واسطه اخبار کربلا را روایت میکند مثلا اخباری را با یک واسطه از طرماح بن عدی بن حاتم طائی نقل میکند یا اخباری را از عقبة بن سمعان که در شب عاشورا کنار امام حسین(ع) بوده و روز عاشورا مجروح شده و سالم مانده با یک واسطه نقل کرده است[۱۵].
گفتنی است که به رغم آنکه گزارش ابومخنف نزدیکترین گزارش به واقعه کربلاست، به هیچ روی کامل نیست. محتمل است که برخی مطالب آن را طبری تلخیص کرده باشد؛ اما گاه از متن یک داستان برمیآید که ناقص نقل شده و در مقایسه آنچه را که بلاذری، دینوری و یا ابن سعد در انساب اخبار الطوال یا طبقات آوردهاند کاملتر است. نکته دیگر این که بخشهایی از مقتل ابومخنف از طریق راویانی جز هشام کلبی و بخشهایی از طریق کتابی که هشام کلبی درباره مقتل داشته، و نقلهای ابومخنف را در آن آورده، در طبری نقل شده است. در میان آثار شیعه، شیخ مفید (م ۴١٣) در کتاب الارشاد بیشترین استفاده را از مقتل ابومخنف کرده است. این امر از تشابه نقلهای ایشان با آنچه در تاریخ طبری آمده است، قابل درک است. گرچه تفاوتهایی نیز دیده میشود که میتواند ناشی از استفاده شیخ مفید از متن اصلی مقتل ابومخنف باشد؛ چنانکه محتمل است شیخ مفید با استفاده از مآخذ دیگر، جملاتی را بر متن نقلهای ابومخنف افزوده باشد.
یک متن داستانی هم درباره حادثه کربلا به ابومخنف منسوب است که محققان در درستی آن تردید جدی دارند؛ چراکه اشکالات زیادی در آن وجود دارد[۱۶]. در این باره در مقدمه کتاب وقعة الطف توضیحاتی آمده و موارد تعارض آن با مقتل اصلی ابومخنف که طبری در کتاب خود جای داده بیان شده است به طور طبیعی مقایسه اخبار این متن با آنچه در متن اصلی ابومخنف آمده، نشان میدهد که یک نفر در قرنهای ششم یا هفتم آن را به صورت داستانی و به احتمال برای مجالس تعزیت و سوگواری تحریر کرده و اطلاعاتی را بر آن افزوده است. مقاتل الطالبیین اثر ابوالفرج اصفهانی (٢٨۴ - ٣۵۶) اثری جاودانه در شرح مبارزات علویان با دولتهای غاصب اموی و عباسی است؛ اثری منحصر به فرد که در روزگار خود مانندهایی داشته که از میان رفته است. بخشی از این کتاب (ص ۸۴ - ۱۲۱) به حادثه کربلا اختصاص دارد و در این بخش، عمده نقلها برگرفته از ابومخنف است. افزون بر آن، روایاتی از این سو و آن سوی بر آن افزوده شده که در این میان روایاتی از امام باقر(ع) و گهگاه از امام صادق(ع) است که در منابع دیگر نیامده و مغتنم است.[۱۷]
محمد بن سعد و مقتل الحسین(ع)
در آغاز این بحث اشارهای به نقد اهل حدیث نسبت به مورخان داشتیم که هرکدام آنان را با اتهامی از میدان اعتماد کنار میگذارند و کسی از مورخان سالم از دست آنها رها نشده است. این مطلب شامل کسانی چون ابن اسحاق، واقدی، ابومخنف و هشام کلبی و پدرش محمد بن سائب و برخی دیگر میشود. با این حال کسانی از مورخان ولو گرفتار حملات تند اهل حدیث شدهاند، اما بعدها توسط ذهبی و ابن حجر تبرئه گشتهاند دلیل این اقدام آنان این است که ذهبی و ابن حجر هر دو مورخ بودند و آگاه میبودند که تخطئه این افراد میراث تاریخی مسلمانان را بیاعتبار میسازد. بنابراین نخواستند با قدح اینان حجم زیادی از معارف تاریخی اسلامی را از بین ببرند به علاوه نسبت به برخی از مورخانی که همدلی بیشتری با اهل حدیث داشتهاند، توجه بیشتری معطوف داشتهاند. نمونه این گروه محمد بن سعد (م ۲۳۰) مشهور به کاتب الواقدی است که ولو در موردی یحیی بن معین سخن نقل شده از او را دروغ خوانده، اما از قدمای رجال شناسان سنی، ابوحاتم رازی او را صدوق خوانده و بعدها شمس الدین ذهبی هم از وی دفاع کرده است[۱۸]. به هر روی در سنی بودن ابن سعد و حتی اهل حدیث بودن او تردیدی وجود ندارد.
محمد بن سعد، متن مهمی از واقعه کربلا در ذیل شرح حال امام حسین(ع) در طبقات خود آورده است که متنی پر مطلب و به لحاظ تاریخی غنی است؛ گرچه به هر روی ممکن است برخی از اخبار وی قابل نقد باشد از آن جایی که چاپ نخست کتاب طبقات الکبری در اروپا بر اساس نسخه ناقصی صورت گرفت مقدار زیادی از شرح حالها در آن چاپ نیامده، اما در دهه اخیر بخشهای چاپ نشده از طبقات در سه جلد مستقل به چاپ رسید. از جمله آنها شرح حال حسنین(ع) بود. ابتدا شرح حال امام حسن و حسین را مرحوم سید عبدالعزیز طباطبائی بر اساس نسخهای از قرن هفتم که در ترکیه نگهداری میشد چاپ کرد و بعدها با تحقیق محمد بن صامل السلمی تحت عنوان «الطبقات الکبری، الطبقة الخامسة من الصحابة» بخش افتاده از چاپ نخست از آن جمله شرح حال حسنین(ع) است، در دو جزء به چاپ رسید (طائف، مکتبة الصدیق، ١۴١۴). شرح حال امام حسین(ع) و مقتل آن حضرت در پایان جزء نخست این کتاب آمده است. این شرح حال در دو بخش است: نخست شرح حال کلی از نسب و ولادت و ویژگیها و فضائل و مناقب و بخش دوم مقتل الحسین(ع). شیوه ابن سعد روایت تاریخ به سبک حدیثی است که مطالب را بخش بخش به صورت مستند نقل میکند و این ارزش علمی این متن را بالا میبرد. در بخش اول ۹۰ خبر غالباً با سند آمده است؛ اما در بخش مقتل که متأسفانه حالت سندی آن برای تکتک تحولات در بیشتر موارد از بین رفته تنها چند سند کلی به دست داده شده است. در بخش مقتل تقریبا نزدیک به ۵۰ خبر مستنده آمده اما همانگونه که گذشت هم بخش عمده مقتل بدون سند و با استناد به اسنادی که در ابتدای مقتل آمده، نقل شده است.
در بخش اسناد وی به چند سند اشاره کرده که منبع مورد استفاده خود ابن سعد، یا واقدی است و وی با اسناد خود مطالبی نقل کرده است (مقتل الحسین بن علی صلوات الله علیهما و سلامه): قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْوَاقِدِيُّ. قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي ذِئْبٍ. قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَيْرٍ مَوْلَى أُمِّ الْفَضْلِ. قَالَ: وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ. قَالَ: وَ أَخْبَرَنَا يَحْيَى بْنُ سَعِيدِ بْنِ دِينَارٍ السَّعْدِيُّ عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: وَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي الزِّنَادِ عَنْ أَبِي وَجْزَةَ السَّعْدِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ. قَالَ: وَ غَيْرُ هؤُلَاءِ أَيْضًا قَدْ حَدَّثَنِي. وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمَدَائِنِيُّ، عَنْ يَحْيَى بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي الْمُهَاجِرِ، عَنْ أَبِيهِ. وَ عَنْ لُوطِ بْنِ يَحْيَى الْغَامِدِيِّ أَبُو مِخْنَفٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَشِيرٍ الْهَمْدَانِيِّ وَ غَيْرِهِ. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَجَّاجِ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ. وَ عَنْ هَارُونَ بْنِ عِيسَى، عَنْ يُونُسَ بْنِ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ أَبِيهِ. وَ عَنْ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا بْنِ أَبِي زَائِدَةَ، عَنْ مُجَالِدٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ. ابن سعد، پس از یاد از این اسناد که در آغاز مقتل آورده اما تکتک اخبار را با سند، به تفکیک ذکر نکرده، مینویسد: وَ غَيْرُ هؤُلَاءِ أَيْضًا قَدْ حَدَّثَنِي فِي هَذَا الْحَدِيثِ بِطَائِفَةٍ، فَكَتَبْتُ جَوَامِعَ حَدِيثِهِمْ فِي مَقْتَلِ الْحُسَيْنِ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ رِضْوَانُهُ وَ صَلَوَاتُهُ وَ بَرَكَاتُهُ[۱۹]. گفتنی است که متن ابن سعد با این راویان از نظر محدثان سلفی و اهل حدیثی معاصر، ضعیف تلقی میشود. نگاهی به پاورقیهای مصحح چاپ دارالکتب العلمیه در اینجا، نشان میدهد که او همه این راویان را ضعیف میداند كَمَا تَرَى لَا يَسْلَمُ مِنْهَا إِسْنَادٌ مِنْ ضَعْفٍ عَلَى اخْتِلَافِ دَرَجَاتِ الضَّعْفِ[۲۰]. با این حال متن ابن سعد، مورد استفاده ابن عساکر در تاریخ دمشق، ذهبی در سیر اعلام النبلاء و ابن کثیر در البدایة و النهایه، قرار گرفته است. (بنگرید: طبقات الکبری، چاپ دارالکتب العلمیه ۴٣٨/١٠).
ابن سعد، گزارش اصل واقعه را بدون سند و با اتکای به همان اسناد مذکور میآورد، اما اگر در میانه بخواهد نکتهای غیر از طریق آن اشخاص بگوید سند آن را ذکر کرده و دوباره با تعبیر رَجَعَ الْحَدِيثُ إِلَى الْأَوَّلِ، قَالُوا به سراغ گزارش کلی خود رفته و ادامه میدهد. گزارشهای مستقل با سند باز هم در ادامه میآید (طبقات: ۱۰/ ۴۵۵). برخی از افراد در این سندها مانند سفیان بن عیینه شناخته شدهاند. درباره برخی ابن سعد قضاوت مذهبی دارد، مثلاً درباره العلاء بن ابی العباس میگوید: حَدَّثَنَا شِيعِيٌّ يُقَالُ لَهُ الْعَلَاءُ بْنُ أَبِي الْعَبَّاسِ (طبقات: ۱۰/ ۴۵۴). وی پس از نقل چند روایت مستقل باز با تعبیر ثُمَّ رَجَعَ الْحَدِيثُ إِلَى الْأَوَّلِ به ادامه همان گزارش کلی خود میپردازد که نسبتاً طولانی است. (۱۰/ ۴۵٨ - ۴۶٧). بخشی از این گزارشهای سنددار را ابن سعد، از طریق شیخ خود علی بن محمد بن عبدالله قرشی از بنی اسد بن عبدالعزی معروف به مدائنی نقل میکند. در واقع باید توجه داشته باشیم که بخشی از مقتل الحسین به روایت ابن سعد، از علی بن محمد مدائنی مورخ بسیار معروف نیمه دوم قرن دوم هجری است. با این همه نقل از مدائنی در این باره نمیتوان باور کرد که او مقتل الحسین به صورت مستقل یا مشتمل از یک کتاب بزرگتر نداشته باشد. در واقع، ابن سعد، باید از کتاب مدائنی استفاده کرده باشد.
توجه ابن سعد به گزارش مقتل الحسین(ع) جالب. است در طبقات تقریبا این شیوه در موارد بسیار اندکی وجود دارد که در ذیل شرح حال اشخاص تحولات مهم تاریخی زندگی آنان را بیان کند؛ اما عظمت کربلا در ذهن ابن سعد وی را بر آن داشته است که به این مسأله توجه ویژه مبذول دارد. البته نقلهای زیادی هم آمده است که به نظر میرسد ابن سعد هدفش از ارائه آنها، صرفاً گردآوری بوده و درستی و نادرستی آنها امری است که باید محققان به آن بپردازند. برای مثال، روی اخباری که جهتگیری آنچنان است که یزید را در واقعه شهادت امام حسین(ع) بیتقصیر نشان دهد و گناه را بر گردن ابن زیاد بگذارد. فراوان تکیه شده است[۲۱]. در این باره دو احتمال وجود دارد: یا آنکه یزید واقعاً این رفتارها را داشته و هدفش نوعی کار سیاسی بوده است؛ چنانکه هیچ بازخواستی از ابن زیاد نکرد و او همچنان حکومت عراق را در دست داشت و حتی به او نوشت که بر عطایای مردم کوفه بیفزاید؛ یا آنکه مورخان اموی این اخبار را که حکایت از برخورد ملاطفتآمیز یزید با بازماندگان حادثه کربلا دارد، جعل کردهاند.
در مورد دیگری همه مخالفتهای رجال وقت با رفتن امام حسین به عراق را یک جا آورده و گویا درصدد ساختن این تصویر است که آنها هیچ کدام با کار امام حسین موافق نبودند، یا دست کم قتل او را در عراق پیشبینی میکردند. (طبقات: ۱۰/ ۴۴۶ - ۴۵٠). ابن عباس هم از جمع همین مخالفان بود و به امام حسین گفت که تو میتوانی همان انتقام عثمان (برای امویان) باشی. همچنین ابن سعد، اخبار زیادی آورده است که نشان از بروز برخی علائم غیر طبیعی در وضع آسمان و زمین در زمان شهادت امام حسین(ع) دارد. به روایاتی مانند آنکه هر سنگی را که برمیداشتند، خون زیر آن مییافتند، یا آنکه پس از عاشورا سرخی در آسمان پدید آمد و غیر اینها[۲۲]. از حوادث غیر طبیعی دیگر در روز عاشورا که برای کسانی از سپاهیان عمر بن سعد رخ داده، اشارت رفته است. نقل این قبیل روایات از سوی ابن سعد که خود از علمای اهل حدیث و سنی عراق آن هم بصره در نیمه نخست قرن سوم هجری است شگفت مینماید. جالب است که در یک مورد از نامهای از عمره دختر عبدالرحمن بن سعد بن زراه انصاری یاد کرده که به امام حسین نوشت کار او را خطیر دانست وی را امر به طاعت و جماعت کرد، و گفت که از عایشه شنیده است که يُقْتَلُ حُسَيْنٌ بِأَرْضِ بَابِلَ. ابن سعد میگوید وقتی امام حسین نامه او را خواند، فرمود: «فَلَا بُدَّ لِي إِذًا مِنْ مَصْرَعِي، وَ مَضَى». (طبقات: ۱۰/ ۴۴۶). درباره خواب دیدن آنچه اتفاق خواهد افتاد نیز روایاتی در گزارش ابن سعد آمده است. وقتی عبدالله بن جعفر او را از مردم کوفه، برحذر داشت نوشتند: «إِنِّي رَأَيْتُ رُؤْيًا، وَ رَأَيْتُ فِيهَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَمَرَنِي لِأَمْرٍ أَنَا مَاضٍ لَهُ. وَ لَسْتُ بِمُخْبِرٍ بِهَا أَحَدًا حَتَّى أُلَاقِيَ عَمَلِي». (طبقات: ۱۰/ ۴۴٧، و در پاورقی همانجا از تاریخ طبرانی، ۵/ ۳۸۸ با سیاقی متفاوت از ابومخنف). به هر روی گزارش ابن سعد، از این دست گزارشها که فضای متفاوتی از وضع تاریخی و طبیعی به دست میدهد، فراوان دارد. مسلماً بدون مقتل ابن سعد، نمیتوان تاریخ کربلا را نوشت؛ چراکه نکات بسیار مهم و جزئی در این متن هست که در مآخذ دیگر نیامده است. ابن سعد میگوید، وقتی امام مصمم شد به عراق برود کسانی فرستاد به مدینه تا افرادی از بنی عبدالمطلب که مانده بودند، به او بپیوندند و اینها ۱۹ مرد و شماری زن و بچه از خواهران و دختران و زنانشان بودند. محمد بن حنفیه هم همراهشان آمد که در همان مکه ماند و حاضر نشد فرزندانش هم حسین را همراهی کنند. (طبقات: ۱۰/ ۴۵١). خبر آمدن محمد بن حنفیه به مکه و صحبت با امام حسین با آنچه در مآخذ دیگر هست، سازگار نیست. اساسا این خبر انحصاری ابن سعد و محل تأمل است.
اخبار متعارض هم در ابن سعد هست، برای مثال همو نقل میکند که مروان بن حکم، در وقت رسیدن خبر مرگ معاویه و گرفتن بیعت از امام حسین از امیر مدینه خواست تا اگر حسین بیعت نکرد، او را به قتل برساند اما در روایتی دیگر نامهای از مروان به عبیدالله بن زیاد آورده که میگوید مبادا با حسین کاری کند که مردم هیچگاه فراموش نخواهند کرد. (طبقات: ۱۰/ ۴۵٣).[۲۳]
بلاذری و مقتل الحسین(ع)
احمد بن یحیی بلاذری (م ۲۷۹) مورخ و ادیب و نسبشناس برجسته عصر مأمون تا مستعین عباسی، در کتاب عظیم نسبی - تاریخی خود با عنوان انساب الاشراف، تاریخ اسلام را در قالب بیان شرح حال خاندانهای برجسته عرب به دست داده است. وی در شرح نسب ابوطالب و فرزندانش، به تفصیل درباره امام علی(ع) و فرزندانش سخن گفته و از جمله درباره امام حسین(ع) و مقتل او فصلی مفصل را در کتاب خود آورده است. بخش طالبیان این کتاب در دو مجلد در سال ۱۳۹۷ قمری توسط محقق برجسته محمد باقر محمودی در بیروت چاپ شده و در سالهای اخیر، متن کامل این کتاب که با اسم جمل انساب الاشراف چاپ شده، آن مطالب آمده است. از چاپ دو جلدی انساب که اختصاص به طالبیان دارد، در مجلد دوم، (که در ارجاعات از آن با عنوان ج۳ هم یاد میشود؛ بدان دلیل که پیش از این دو جلد، یک جلد هم در سیره نبوی چاپ شده) ضمن صفحات ١۴٢ - ۲۲۸ به اخبار کربلا اختصاص داده شده است. با توجه به زمان تألیف این اثر میتوان تصور کرد که وی از متون مکتوب پیش استفاده کرده و گاه از اسناد مستقلی هم بهره برده است. بلاذری پس از ارائه چند حدیث درباره امام حسین، تولد آن حضرت و فرزندانش به شرح وقایع کربلا میپردازد و مطالبش را از تماس شیعیان کوفه با امام حسین(ع) از زمان صلح امام حسن به این سو بدون آنکه در بیشتر موارد مستندی ارائه دهد، با تعبیر قَالُوا آغاز میکند. طبعاً در مواردی هم سند نقل میکند؛ از جمله از ابومخنف[۲۴]، هیثم بن عدی[۲۵]، هشام کلبی[۲۶]، و عوانة بن الحکم[۲۷]. یا با تعبیر قَالَ الْعُتْبِيُّ[۲۸]، حَدَّثَنِي بَعْضُ الطَّالِبِيِّينَ[۲۹]؛ در مواردی هم از آثار عمر بن شبه[۳۰] مورخ معروف و نویسنده کتاب تاریخ المدینة المنوره مطالبی نقل کرده که نشان میدهد او نیز در این باره نوشتهای داشته است.
اخبار بلاذری تفاوتهایی با اخبار دیگران دارد و این نشان میدهد که از مصادر متنوعی استفاده کرده است. این اخبار در مقایسه با آنچه در منابع دیگر آمده، میتواند روشنگر برخی از نکات ریز در واقعه عاشورا باشد یک خبر جالب را که در تاریخ طبری هم آمده، برای نمونه نقل میکنیم: قَالَ حُصَيْنٌ[۳۱]: فَحَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عُبَيْدَةَ، قَالَ: إِنَّ أَشْيَاخًا مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ لَوُقُوفٌ عَلَى تَلٍّ يَبْكُونَ وَ يَقُولُونَ: اللَّهُمَّ أَنْزِلْ عَلَيْهِ نَصْرَكَ. فَقُلْتُ: يَا أَعْدَاءَ اللَّهِ! أَلَا تَنْزِلُونَ فَتَنْصُرُونَهُ؟[۳۲]. به هر روی، انساب بلاذری، یکی از منابع مهم کربلاست که به نوعی با روایت ابومخنف، ابن سعد و دینوری توافق دارد و مطالب آنها به رغم اختلافاتی که دارند، مؤید یکدیگر هستند.[۳۳]
دینوری و مقتل الحسین(ع)
ابوحنیفه احمد بن داوود دینوری (م ۲۸۲) گیاهشناس و مورخ است که دو اثر مهم یکی کتاب الانواء و دیگری اخبارالطوال از وی برجای مانده است. وی با اینکه فردی مسلمان است، اما علائق ایرانی دارد و به واقع، نه تاریخ اسلام بلکه تاریخ ایران را مینگارد وی تاریخ ایران را از پیش از اسلام آغاز کرده با ورود اسلام به ایران بحث را ادامه میدهد؛ یعنی از سیره نبوی و خلافت شیخین سخنی نمیگوید. پس از آن اخبار ایران و عراق را که دست در دست هم دارد تا دهه سوم قرن سوم هجری ادامه میدهد. مهمترین بخش کتاب از فتح ایران تا سال ۲۲۷ هجری است و در میان این حوادث، از تحولات عراق با تفصیل بیشتری سخن گفته و از جمع ۴٠٠ صفحه کتاب، صفحات ٢٢٩ تا ٢۶٢ را به اخبار امام حسین و عاشورا اختصاص داده است. هیچگونه علائق مذهبی در اینجا وجود ندارد و به نظر میرسد که مؤلف مسلمان سنی مذهبی است که تعصب مذهبی ندارد کتاب وی یک تاریخ عمومی همانند تاریخ یعقوبی است و لذا به شکل حدیثی - مانند آنچه طبری یا واقدی و ابن سعد دارند - به گزارش حوادث نپرداخته و در هر قسمت، سخن را با قالوا آغاز کرده و به شرح رخدادها پرداخته است. تنها یک خبر را از حُمَید بن مسلم - یکی از منابع مهم اخبار کربلا که ابومخنف هم از مطالب وی استفاده کرده آورده است که حکایت از پشیمانی عمر بن سعد - دوست خود حمید بن مسلم - پس از بازگشت از کربلا دارد؛ حمید میگوید عمر بن سعد با من دوست بود. وقتی از جنگ با حسین بازگشت حالش را پرسیدم گفت: لَا تَسْأَلْ عَنْ حَالِي، فَإِنَّهُ مَا رَجَعَ غَائِبٌ إِلَى مَنْزِلِهِ بِشَرٍّ مِمَّا رَجَعْتُ بِهِ؛ قَطَعْتُ الْقَرَابَةَ الْقَرِيبَةَ، وَ ارْتَكَبْتُ الْأَمْرَ الْعَظِيمَ[۳۴].
در میان اخبار این کتاب گاه نکات بکر و تازهای هست که در منابع دیگر نیست. مقایسه اخبار وی با آنچه در منابع پیشین آمده نشان از آن دارد که هرچند مضامین اخبار بسیار مشترک است، اما تعابیر و عباراتی که وی آورده در مآخذ دیگر نیامده است. به همین دلیل باید این کتاب را از منابع درجه اول عاشورا تلقی کرد. احساس خاص دینوری درباره عاشورا و فاصله زمانی آن با وفات رسول خدا در این تأکید به دست میآید که پس از اشاره به این نکته که: وَ أَمَرَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِحَمْلِ نِسَاءِ الْحُسَيْنِ وَ أَخَوَاتِهِ وَ بَنَاتِهِ وَ جَوَارِيهِ وَ حَشَمِهِ فِي الْمَحَامِلِ الْمَسْتُورَةِ عَلَى الْإِبِلِ، مینویسد: وَ كَانَتْ بَيْنَ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ بَيْنَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ خَمْسُونَ عَامًا[۳۵]. میان رحلت رسول خدا تا کشته شدن امام حسین «پنجاه سال» فاصله بوده است! مؤلف در شرح کیفیت یافتن محل اختفای مسلم در شهر کوفه از طریق مسلم بن عوسجه و فریب او توسط یکی از غلامان ابن زیاد نکتهای درباره اخلاق دینی شیعیان آورده است با این عبارت که هَؤُلَاءِ الشِّيعَةُ يُكْثِرُونَ الصَّلَاةَ و از آن طریق دریافته که مسلم بن عوسجه که نماز فراوان میخواند، شیعه است[۳۶].[۳۷]
طبری و تاریخ عاشورا
بیتردید کتاب تاریخ طبری، اثر پرحجم محمد بن جریر طبری (م ۳۱۰) گرچه درستترین تاریخهای تدوین شده از دوره اسلامی نیست، اما بزرگترین آنها است. در این کتاب با نگاهی وسیع به مجموعه تحولات تاریخ اسلامی در سه قرن نخست هجری (علاوه بر تاریخ انبیاء و ایران قبل از اسلام) پرداخته شده و روایاتی از منابع مختلف گردآوری شده است. هدف طبری جمعآوری روایات و نگهداری آن برای نسلهای بعد و واگذاری بررسی و تحقیق در آنها به دیگران بوده است. طبری در ذیل رخدادهای سال ۶٠ و ۶١ هجری به بیان حوادثی که به عاشورا منجر شده پرداخته و در این باره از چندین مأخذ مهم استفاده کرده و روایات ارجمندی را از گزند نابودی نجات داده است. در اینکه طبری سنی مذهب است کمترین تردیدی نمیتوان داشت؛ اما این منافات با آن ندارد که کتابی درباره طرق حدیث غدیر نوشته باشد[۳۸]؛ چیزی که خشم اهل حدیث را برانگیخته و به همین دلیل به او نسبت تشیع دادهاند. این مطلبی است که ذهبی به صراحت بیان کرده و نوشته است که به خاطر تألیف این اثر متهم به تشیع شده است. ذهبی مینویسد: وَ أَظُنُّهُ بِـمِثْلِ جَمْعِهِ هَذَا الْكِتَابَ نُسِبَ إِلَى التَّشَيُّعِ[۳۹]. مهمترین بخش مقتلی که در تاریخ طبری آمده، مطالبی است که از کتاب مقتل الحسین(ع) ابومخنف برگرفته شده است. این متن را طبری از طریق هشام بن محمد بن سائب کلبی روایت کرده و به علاوه، از خود مقتل هشام کلبی هم بهره زیادی برده است. در واقع هشام کتاب ابومخنف را همراه با اضافاتی که با اسناد خود داشته به صورت کتابی درآورده که مورد استفاده کامل طبری قرار گرفته است؛ با اسنادی از این قبیل: قَالَ هِشَامُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي مِخْنَفٍ... حَدَّثْتُ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي مِخْنَفٍ...[۴۰] و در مواردی هم از هشام بن محمد بدون آنکه از ابومخنف نقل کرده باشد[۴۱]. طبری همچنین از آثار واقدی استفاده کرده است (قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ: حَدَّثَنِي شُرَحْبِيلُ بْنُ أَبِي عَوْنٍ، عَنْ أَبِيهِ...)[۴۲] با این همه، نمیتوان گفت که بخش عمده مقتلی که در طبری آمده، از ابومخنف میباشد.
مطالب نقل شده از مقتل الحسین ابومخنف در تاریخ طبری تنها مطالبی است که از این مقتل باقی مانده و به احتمال در اصل کتاب اخبار دیگری هم بوده است که به خاطر مفقود شدن آن، امروزه در دسترس ما نیست. مجموعه بخش کربلای تاریخ الطبری تحت عنوان استشهاد الحسین با کوشش السید الجمیلی به ضمیمه رساله رأس الحسین ابن تیمیه به چاپ رسیده است[۴۳]. متن پارسی شده این بخش طبری به قلم بلعمی از روی نسخهای که از قرن ششم برجای مانده به چاپ رسیده است[۴۴]. گفتنی است که همه مطالب طبری در بخش مقتل، از ابومخنف نیست؛ وی نقلهایی هم از امام باقر(ع) به واسطه عمار دُهنی دارد. طبری گاه خبری را از این طریق نقل کرده و بعد به گفته خودش مفصلتر از آن را از طریق ابومخنف نقل میکند[۴۵].[۴۶]
احمد بن اعثم کوفی و مقتل الحسین(ع)
ابن اعثم کوفی (م حدود ۳۱۴) در کنار مورخان کهنی مانند یعقوبی، مسعودی، طبری، دینوری و بلاذری، یکی از چهرههای تاریخنگار برجستهای است که بسیاری از تحولات تاریخ صدر اسلام را در کتاب الفتوح خود حفظ کرده و کتابش مانند آثار دیگران مملو از اخبار و آثاری است که نیاز به نقد و بررسی دارد. وی در این کتاب اخبار امت اسلامی را از پس از رحلت رسول خدا(ص) تا دوران خلافت مستعین در نیمه قرن سوم هجری آورده و در این میان، سهم عمدهای تقریبا در حد یک نهم کتاب به کربلا و نهضت امام حسین(ع) اختصاص داده است. ابن اعثم دو مشکل عمده دارد: نخست آنکه مانند برخی مورخان دیگر اسناد تک تک نقلها را نیاورده و تنها فهرستی کوتاه از آنها در آغاز کتاب و برخی موارد دیگر به دست داده است. دوم آنکه سبک نگارش او داستانی است و از این جهت باید کاملاً مراقب متنهای وی بود. اگر بخواهیم ایراد سومی داشته باشیم این است که بگوییم متن باقی مانده، از نظر املای بسیاری از کلمات و ضبط دقیق اسامی، مطلقاً قابل اعتماد نیست. این بیاعتمادی، بیش از آن است که آن را فقط کار نساخ بدانیم، بلکه داستانی بودن متن را از نظر ساختن اسامی، البته در قالب ترکیب اسامی واقعی با ساختگی، نشان میدهد.
در واقع بخش کربلای کتاب فتوح، در عین حال که حاوی اخبار ریز و دقیقی است؛ اما ساخت عبارات در برخی از موارد داستانی شدن شماری از رخدادها را نشان میدهد و این طبعاً از ارزش کلی کتاب در قیاس با سایر متون میکاهد، با این حال میتوان گفت آنچه از این اخبار در آثار دیگر آمده باشد در مقایسه میان آنها صحت آنها قابل اثبات است و در این موارد نباید چندان در درستی آن مطالب تردید کرد. بسیاری از خطبههای امام حسین و نامههای آن حضرت که در فتوح آمده، در مآخذ دیگری نیز آمده که با تفاوتهایی همراه است. در اینکه ابن اعثم گرایش شیعی دارد یا سنی اطلاعاتی خارج از کتاب در اختیار نیست؛ آنچه در کتاب آمده، گرایش ویژهای است که با قالبهای رسمی تعریف شده از شیعه و سنی سازگار نیست. نگاهی به بخشهای نخست این کتاب درباره جنگهای رده گرچه حاوی اخباری است که متفاوت با نگرش حاکم بر تاریخنگاری رده در دید اهل سنت است، اما در مجموع، بسان دیدگاههای شیعی منتقدانه نیست؛ اخبار مربوط به خلافت دو خلیفه نخست، مطابق همان مطالبی است که در سایر متون تاریخی آمده و این قبیل تاریخنگاری با آنچه که در مآخذ شیعی در این باره آمده به لحاظ نگرش قابل انطباق نیست. معنای این سخن آن است که شیعه دانستن ابن اعثم، به هیچ روی روا نیست؛ مگر بسان گرایش شیعی که در کوفه مورد نظر بوده و پیش از این از آن سخن گفتیم و حتی خود ابوحنیفه و اعمش و عدهای دیگر نیز همینگونه بودند. ابن اعثم، مطالب تازهای را درباره کربلا برای ما نقل کرده است، مطالبی که در منابعی چون ابومخنف و دیگران نیامده است. این مطالب میتواند مورد بررسی قرار گیرد، اما باید توجه داشت که رنگ داستانی - حماسی بر آنها غالب است. با این حال برای تکمیل مقتلشناسی اخبار مذکور میتواند مفید باشد. یکی از اخبار مهم و تازه ابن فتوح، وصیتنامهای است که آن حضرت برای محمد بن حنفیه در مدینه نوشتند. ابن اعثم متن آن را آورده و جمله مشهور امام حسین(ع) که فرمود: «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ سِيرَةِ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ» در همین وصیتنامه آمده است.
تا آنجا که جستجو کردیم این مطلب جز در فتوح نیامده است؛ هرچند ابن شهرآشوب جمله بالا را نه به عنوان وصیتنامه بلکه از قول امام در گفتگو با ابن عباس آورده است[۴۷]. با این حال صورت وصیتنامهای آن به صورت یک متن مکتوب تنها در فتوح آمده و بحار نیز از منبعی گرفته که در مقایسه با فتوح روشن میشود که آن هم در اصل از فتوح بوده است[۴۸]. در موارد متعددی متن نامهها و گزارشهایی که در منابع دیگر به اختصار آمده، در فتوح به شکل کاملتری است. اینکه اینها معتبر است یا خیر باید مورد بررسی قرار گیرد. از نکات دیگری که در مقتل ابن اعثم جلب توجه میکند آن است که اخبار فراوانی درباره آگاهی امام حسین(ع) از شهادتش طی مسیر به وسیله خواب یا ندای یک منادی ناپیدا - هاتف - و حتی احادیثی از رسول خدا در این باره آمده است.
این اخبار را در برخی از کتب حدیثی میتوان یافت؛ اما در منابع تاریخی دیگر که پیش از این، از آنها یاد کردیم تنها اشارات مختصری در این باره آمده است. نمونه آن خواب دیدن امام حسین(ع) در شب قبل از خروج از مدینه است که طی آن پیامبر(ص) به امام حسین(ع) میفرماید:«يَا بُنَيَّ! يَا حُسَيْنُ! كَأَنَّكَ عَنْ قَرِيبٍ أَرَاكَ مَقْتُولًا مَذْبُوحًا بِأَرْضِ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ، مِنْ عِصَابَةٍ مِنْ أُمَّتِي، وَ أَنْتَ فِي ذَلِكَ عَطْشَانُ لَا تُسْقَى، وَ ظَمْآنُ لَا تُرْوَى»[۴۹]. نمونهای از داستانی شدن برخی از نقلها در ابن اعثم، بحث مقدمات حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه است. در نقل ابن اعثم برخلاف همه نقلها ابتدا از امام حسین(ع) دعوت به بیعت میشود؛ پس از مخالفت او ولید بن عتبه خبر آن را به شام میفرستد و با رسیدن پاسخ یزید، برخورد تندی با امام حسین شده و آن حضرت حرکت میکند[۵۰]. در منابع دیگر، این وقایع، چنان آمده است که امام حسین شب اول به قصر حاکم مدینه رفت و شب بعد مدینه را به قصد مکه ترک کرد با این حال در همین تفصیل که مشابه آن در بسیاری از موارد دیگر هم وجود دارد، جزئیاتی به چشم میخورد که در عین آنکه دقیق و جزئی و قابل توجه به نظر میآید، اما در مآخذ دیگر نیامده است.
برای نمونه، نحوه شهادت علیاکبر متفاوت با مطالبی است که در مآخذ کهن پیش گفته در این باره آمده و نزدیک به مضمونی است که در روضهخوانیها مورد توجه است. در این نص برای نمونه آمده است که فَلَمْ يَزَلْ يُقَاتِلُ حَتَّى ضَجَّ أَهْلُ الشَّامِ مِنْ يَدِهِ[۵۱]؛ علیاکبر، چنان جنگید که شامیان از دست وی به ناله و فغان درآمدند این درحالی است که اساساً در سپاه کوفه شامی وجود نداشته است. بخشهای دیگری از فتوح نیز مبنای همان مطالبی است که بعدها در مرثیه سراییهای امام حسین(ع) در محافل شیعی استفاده شد. برای مثال، تقریباً همه منابع کهن از عبدالله بن حسین، کودکی که در دامان امام حسین(ع) با تیر حرمله به شهادت رسید، یاد کردهاند؛ در این میان ابن اعثم و یعقوبی حکایت علی اصغر را دارند که طفل شیرخواری است و امام حسین(ع) او را از دم خیمه گرفت تا با وی وداع کند. در این وقت تیری به طفل اصابت کرد که وی را به شهادت رساند؛ سپس امام با نوک شمشیر خود حفرهای کنده او را دفن کرد و که هفده بیت است، همانجا خواند![۵۲] به نظر میرسد بیشتر این رجزها مربوط به روزگاری دیگر است که به لحاظ تاریخی متصل به اخبار کربلا گشته است. همچنین در میان اشعاری هم منابع کهن فتوح از جمله منابعی است که خطبههای برخی از زنان کربلا مانند حضرت را آوردهاند[۵۳] که از همان طریق بعدها به منابع دیگر هم وارد شده است. آنچه در مناقب ابن شهرآشوب (م ۵۸۸) درباره کربلا آمده تلفیقی است از اطلاعاتی که از طبری، ابن اعثم و برخی از منابع دیگر گرفته است. اشاره وی به اینکه امام حسین پیش از شهادت خود یک هزار و نهصد نفر را کشته است[۵۴]، میتواند به استفاده وی از برخی از منابع داستانی در این زمینه اشاره کند.[۵۵]
خوارزمی و مقتل الحسین(ع)
ابوالمؤید موفق بن احمد مکی خوارزمی (م ۵۶٨) اثری مفصل و ارجمند درباره عاشورا فراهم آورده است. وی را به اخطب خوارزم و خلیفة الزمخشری میشناسند؛ چراکه شاگرد وی بوده و همانند او مذهب حنفی داشته و به لحاظ، عقاید معتزلی بوده است. وی کتابی تحت عنوان مناقب ابی حنیفه دارد که در دو جزء در هند به چاپ رسیده است. خوارزمی از روی تشیعی که داشت، چندین اثر درباره اهل بیت تألیف کرد که از آن جمله همین مقتل الحسین است. برخی از کتابهای دیگر وی عبارتند از کتاب قضایا امیرالمؤمنین کتاب رد الشمس علی أمیرالمؤمنین(ع)، مناقب امیرالمؤمنین(ع)، الاربعین فی مناقب النبی الامین و وصیه أمیرالمؤمنین(ع). وی در کتاب مقتل الحسین(ع)[۵۶] خود، پس از یک مقدمه کوتاه طی پانزده فصل مباحثی را در فضائل و تاریخ اهل بیت آورده است. از فصل اول تا هفتم فضائل پیامبر، علی(ع) فاطمه زهرا(س) و حسنین آمده و در ادامه به اخبار پیامبر(ص) درباره امام حسین(ع) و سپس وقایع کربلا تا ماجرای مختار پرداخته شده است.
بخشهای نخست کتاب که در فضائل است، به صورت روایی و مستند است و مؤلف ضمن آن، روایات را با ذکر مشایخ خود که از شهرهای مختلف هستند و عمدتا به صورت «کتابت» اجازه نقل روایت به وی دادهاند، نقل کرده است. از آغاز بحث کربلا، مطالب بیش ازهمه از فتوح ابن اعثم روایت شده و مؤلف با تعبیر ذکر الامام احمد بن اعثم الکوفی مطالب را آغاز کرده است[۵۷]. تعبیر قال الامام احمد بن اعثم الکوفی پس از آن هم مکرر آمده است. این نشان میدهد که کتاب ابن اعثم و شخصیت وی برای و شاید نسل او شخصیتی بزرگ و کتابی برجسته بوده است. در هر بخش پس از نقل مطالب فتوح به عنوان اساس و پایه بحث، که گاه با تغییر عبارات همراه است، حدیث و نقل دیگری را بر آن افزوده و باز نقل از فتوح را ادامه داده است[۵۸]. در مورد دیگری پس از مطالبی که از ابن اعثم آورده نکتهای را افزوده و در ادامه به کتاب فتوح بازمیگردد (رَجَعْنَا إِلَى حَدِيثِ ابْنِ أَعْثَمَ الْكُوفِيِّ)[۵۹]. در بسیاری از موارد هم مطالب فتوح آمده اما در سرآغاز نامی از فتوح به میان نیامده و این نشان میدهد که به هر روی، اساس و پایه بحث وی، بر اساس همان فتوح است.
بنابراین مطالبی که به طور منحصر در الفتوح آمده و سپس در مقتل خوارزمی تکرار شده از یک منبع است. نمونه آن وصیتنامه امام حسین(ع) برای محمد حنفیه است که متن نقل شده از جمله همان تعبیر «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي» عین همان است که در فتوح آمده است[۶۰]. در مواردی عین عبارات فتوح با اختلاف در تعابیر که البته گسترده هم هست آمده، اما در موارد دیگری بر مطالب کتاب فتوح افزودگیهایی دارد یعنی با آنکه عبارت همان عبارت است در میانه جملات مطالب دیگری هم هست. برای مثال رفتن حبیب بن مظاهر به سوی بنی اسد و کمک گرفتن از آنها عددی در فتوح آمده که نود نفر از آنان وی را همراهی کردند که با سختگیری سپاه کوفه بازگشتند اما این عدد در متن فتوح نیامده است[۶۱]. مطالب افزوده شده، معمولاً نقلهایی است که مؤلف به طور مستند و از طریق مشایخ خود نقل کرده و برخی از آنها شگفت است.
وی در مواردی به مقایسه اخبار ابن اعثم با منابع دیگر هم پرداخته است. در این مورد روایتی مستند درباره آن کسی که امام حسین(ع) وی را نفرین کرد که از تشنگی بمیرد نقل کرد و سپس مینویسد: وَ ذَكَرَ أَعْثَمُ الْكُوفِيُّ هذَا الْحَدِيثَ مُخْتَصَرًا، وَ سَمَّى الرَّامِيَ عَبْدَالرَّحْمَنِ الْأَزْدِيَّ[۶۲]. خوارزمی مطالبی هم از ابومخنف دارد و گاه منبع خبر وی یعنی اخبار حمید بن مسلم را آورده است. در مجموع آنچه درباره کربلا آمده، در چندین مورد مطالبی - بیشتر شعر - به نقل از حاکم جشمی، عالم زیدی معاصر خویش آورده است. یک نمونه شعری است که امام سجاد(ع) در رثای حر سروده است[۶۳]. نیز قصیده ابن زبعری را که یزید به آن تمثل کرده با جواب حسان بن ثابت انصاری در جای دیگری از حاکم جشمی نقل کرده است[۶۴]. جای دیگری هم قول وی را نقل کرده و آن را غیر صحیح خوانده است[۶۵]. در بخشهای مربوط به اخبار مختار مطالبی از کتاب المعارف ابن قتیبه و نیز ابومخنف آورده شده است[۶۶]. مطالبی هم از تاریخ عبدالکریم بن حمدان نقل شده[۶۷]، که دانسته نشد، چیست. این احتمال هم وجود دارد که خوارزمی از نسخه کاملتری از فتوح بهره برده که امروزه آن نسخه در اختیار ما نیست.[۶۸]
مقتل الحسین(ع) امام طبرانی
ابوالقاسم سلیمان بن احمد شامی طبرانی (٢۶٠ - ٣۶٠) از بزرگترین محدثان قرن چهارم هجری است که دو اثر شگرف او با عنوان معجم اوسط و معجم الکبیر مجموعهای عظیم از روایات را در خود جای داده است. کتابی که تحت عنوان مقتل الحسین(ع) با تحقیق محمد شجاع صیف الله[۶۹] از وی به چاپ رسیده، ١۴٨ روایت است که هر کدام به بخشی از زندگی امام حسین(ع) از فضائل تا رخدادهای کربلا اختصاص دارد. پیش از وی، مرحوم سید عبدالعزیز طباطبائی این بخش را در کتاب الحسین و السنة[۷۰] به چاپ رسانده بود[۷۱]. طبعاً این کتاب، کتاب مقتل به معنای معمول آن نیست، اما روایات آن میتواند گوشهای از مسائل مربوط به عاشورا را روشن کند. بسیاری از نقلها، به تحولات غیر طبیعی که در پی شهادت امام حسین(ع) رخ داده، اختصاص یافته است. طبعاً طرق این روایات طرق اهل سنت است و طبرانی هم به عنوان یک محدث برجسته سنی، شخصیتی شناخته شده میباشد.[۷۲]
آثار دیگری از قرن سوم و چهارم هجری
برخلاف انتظار در کتاب تاریخ الیعقوبی که بنا به شیعه بودن وی انتظار میرفت اطلاعات بیشتری درباره کربلا در اختیار ما بگذارد، تنها اندکی در این باره سخن گفته شده است. (ج ۲، صص ٢۴٣ - ٢۴۵) همینطور در کتاب الامامة و السیاسة نیز که اثری از قرن سوم یا اوائل قرن چهارم هجری است، چند صفحهای بیشتر در این باره نیامده است. در میان این اخبار خبر وی درباره ورود اسرا به شام و برخورد با یزید قابل توجه است[۷۳]. صفحاتی چند هم در کتاب المحن محمد بن احمد بن تمیم التمیمی (م ۳۳۳) درباره خبر شهادت امام حسین(ع) آمده است. (١۴٢ - ١۵۵) در این متن غلطهای آشکاری وجود دارد که از آن جمله به کار بردن نام «شهر بن حوش» به جای شمر بن ذی الجوشن است[۷۴]. با این حال، جسته گریخته آگاهیهایی در آن یافت میشود؛ به ویژه اخباری که درباره آثار غیر طبیعی حادثه کربلا فراوان آمده، بسان آنچه در طبقات ابن سعد یا منابع دیگر آمده است. نمونه آن پیدایش «حمره» در آسمان و برآمدن خون از زیر سنگهاست[۷۵]. در البدء و التاریخ از مطهر بن طاهر مقدسی که در حدود سال ٣۵۵ هجری تألیف شده، صفحاتی به رویداد کربلا اختصاص یافته است. (ج۶، صص ۸-۱۳). وی بیعت یزید، سفر مسلم به کوفه و سپس واقعه کربلا را با کوتاهی نقل کرده و اشعار یزید را که همزمان با زدن چوب بر لبان آن حضرت بوده، گزارش کرده است.
کتابی با عنوان تاریخ الخلفاء نسخه قرن پنجم هجری بدون نام مؤلف برجای مانده که به صورت عکسی در سال ۱۹۶۸ در مسکو به چاپ رسیده است. در این کتاب به تفصیل تمام واقعه کربلا گزارش شده است. (۷۰ ب تا ۸۷ آ). مع الاسف مؤلف این اثر روشن نیست؛ چنانکه اسناد اخبار نیز در آن یاد نشده است؛ با این حال آشکار است که از منابع کهن بوده و گزارش آن موافق دیگر متون اصیل است. در یک مورد نامی از حمید بن مسلم به میان آمده[۷۶] که به طور معمول یکی از منابع ابومخنف است. در پایان شرح مقتل امام حسین(ع) مینویسد: ما درباره ایام حسین و مقتل او سخن را بسط دادیم گرچه در مقابل آنچه راویان در این باره نوشتهاند، اندک است. دلیل تفصیل ما آن بود که مانند چنین حادثهای پیش و پس از اسلام رخ نداد؛ و گمان ما بر آن است که در سایر ادیان هم تا زمان ما چنین چیزی رخ نداده؛ حتی نزدیک به آن هم انجام نشده و سپس میگوید: اللَّهُمَّ جَدِّدِ اللَّعْنَ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى مَنْ يَبْخَلُ عَلَيْهِمْ بِاللَّعْنِ، وَ كُنِ الْمُنْتَقِمَ لِأَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ[۷۷].[۷۸]
ترجمة الامام الحسین از ابن عساکر
یکی از آخرین میراثداران کتابهای تألیفی قرون نخستین ابن عساکر (۴٩٩ - ۵٧١) است، کسی که بر اساس مشی حدیثی و به همان روش کهن کوشید تا متون گذشته را در کتاب بزرگ خود، تاریخ مدینة دمشق گردآورد. این شرح حال، ذیل حرف حاء و در واقع، ذیل نام حسین بن علی بن ابی طالب(ع) در تاریخ دمشق (۱۴/ ۱۱۱) آمده است. سبک کتاب، حدیثی است و هر خبری با سند نقل شده و طبعاً برای اینکه معلوم شود از چه کتابی گرفته شده، باید اسناد را به روش معهود شناخت، این شرح حال چند دهه پیش از چاپ متن کامل تاریخ دمشق توسط مرحوم محمد باقر محمودی تحت عنوان «ترجمة ریحانة رسول الله الامام الشهید الحسین بن علی بن ابی طالب(ع) من تاریخ مدینه دمشق» منتشر شد. (بیروت، ۱۹۷۸). کتابی هم با نام «الحسین سماته و سیرته»، بر اساس نقلهای این کتاب درباره شخصیت امام حسین توسط استاد جلالی نوشته شده است (قم، ١۴١۵ق). به طور معمول این شرح حالها، بخشی درباره تواریخ مربوط به تولد و درگذشت و نیز اخبار ولادت و نامگذاری و جز اینهاست که درباره امام حسین(ع) فراوان است. از نقطهای که اخبار مربوط به کربلا نقل میشود، ابوابی است شامل روایاتی که رسول خدا(ص) شهادت امام حسین را پیشگویی کرده است. این اخبار در متون حدیثی پیش از آن هم بوده و به ویژه نقلهای موجود در طبقات ابن سعد در این کتاب گزارش شده است[۷۹]. ابن عساکر، باب ویژهای برای اخبار کربلا یا به عبارتی متنی تحت عنوان مقتل ندارد اما جسته گریخته اطلاعاتی را از منابع نقل کرده است. این کتاب در میان آثار اهل سنت، و به ویژه در میان آثار کهن بیشترین نقل را در ارائه تصویر تقدیری از عاشورا دارد، به طوری که با مرور بر آن به نظر میرسد همه اتفاقات مهمی که رخ داده و اخبار کامل عاشورا، از قبل، بر بسیاری روشن بوده است. علاوه بر آن، اخبار مربوط به رخ دادن برخی از امور خارق عادت در کربلا، پس از شهادت امام حسین و حتی پیش از آن مانند شنیده شدن نوحه جنیان بر امام و جز آن در این کتاب گرد آمده است. اخبار متفاوت هم در این کتاب هست که البته از منابع قبلی نقل کرده است. از جمله این خبر از معجم کبیر که وقتی امام حسین را کشتند، در همان وهله اول، به نبیذ خواری نشستند وَ يَتَحَيَّوْنَ بِالرَّأْسِ: یا: يَنْحِتُونَ بِالرَّأْسِ. (تاریخ دمشق: ١۴/ ٢۴۴). به هر روی این کتاب به صورت مستقل اخبار مقتل را ندارد اما نیمی از اخبار آن، بر محور عاشورا و مسائلی است که در احادیث و روایات و عقول آن دوره، در این باره بوده است. یک نمونه نقل این است دمشق: ۱۴/ ٢۴۵: أَخْبَرَنَا أَبُو الْفَضْلِ أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورِ بْنِ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَيْدٍ، أَنَا جَدِّي أَبُو مَنْصُورٍ، نَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدُوسٍ الْحِيرِيُّ إِمْلَاءً، أَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْإِسْفَرَايِينِيُّ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْغَلَابِيُّ، نَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الضَّحَّاكِ، نَا هِشَامُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: لَمَّا أُجْرِيَ الْمَاءُ عَلَى قَبْرِ الْحُسَيْنِ، نَضَبَ بَعْدَ أَرْبَعِينَ يَوْمًا، وَ امْتَحَى وَ انْمَحَى أَثَرُ الْقَبْرِ؛ فَجَاءَ أَعْرَابِيٌّ مِنْ بَنِي أَسَدٍ فَجَعَلَ يَأْخُذُ قَبْضَةً قَبْضَةً، وَ يَشَمُّهُ حَتَّى وَقَعَ عَلَى قَبْرِ الْحُسَيْنِ وَ بَكَى، وَ قَالَ: بِأَبِي وَ أُمِّي مَا كَانَ أَطْيَبَكَ وَ أَطْيَبَ تُرْبَتَكَ مَيِّتًا! ثُمَّ بَكَى، وَ أَنْشَأَ يَقُولُ: أَرَادُوا لِيُخْفُوا قَبْرَهُ عَنْ عَدُوِّهِ *** فَطِيبُ تُرَابِ الْقَبْرِ دَلَّ عَلَى الْقَبْر از مجموع آنچه در این زمینه در متون قدیمی مانند ابن سعد و مآخذ دیگر تا تاریخ دمشق ابن عساکر آمده، میتوان دریافت که حجم عظیمی داده درباره کربلا از زاویه دید آسمانی و تقدیری و پیشگویانه با کارهای غیر عادی در اختیار محدثان بوده است. بخش مهمی را اهل سنت روایت کردهاند، و بخشی دیگر در منابع شیعه آمده است. اخیرا کتابی با عنوان مَقْتَلُ الْحُسَيْنِ(ع) رِوَايَةً عَنْ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ كُتُبِ الْعَامَّةِ قیس بهجت آل العطار، قم، ۲۰۱۹) در حجم عظیمی به گردآوری این اخبار پرداخته است. در بخشی هم روایتی از جعفر بن محمد دارد که سن امام حسین(ع) را در وقت شهادت ۵٨ سال میداند (۱۴/٢۴۶). دیگر روایات تاریخی کتاب تا به آخر ارائه اطلاعاتی درباره تاریخ روز شهادت امام حسین(ع) از طرق و منابع مختلف و همینطور برخی از نکات تاریخی درباره مسائلی است که روز عاشورا یا پس از آن برای اسرا و سرهای بریده رخ داده است. اینکه مثلا کسی میگوید من سر امام حسین را دیدم در حالی که موهای سر و صورت همه خضاب شده بود دمشق: ١۴ / ٢۵۵. اینکه سنان بن انس امام را به شهادت رسانده و در برخی نقلها شمر بن ذی الجوشن دمشق: ١۴ / ٢۵۵. یا اینکه روز عاشورا، روز چهارشنبه، یا جمعه و یا شنبه بوده است. روایاتی هم درباره کسانی که خواب امام حسین را دیدهاند، آمده است ۱۴/ ۲۵٨ - ۳۰۰. پارهای از اشعاری هم که در رثای امام سروده شده در این کتاب آمده است.[۸۰]
منابع داستانی، ادبی و روضهای از قرن ششم تا چهاردهم
آنچه گذشت، معرفی اهم منابع تاریخی بود که حتی در برخی از همانها نیز داستاننویسی رسوخ کرده است. با این حال میتوان آنها را به عنوان مبنای کار پژوهش در بررسی حادثه کربلا پذیرفت. در ادامه همان منابع اصولی، بعدها آثاری دیگر تدوین شد که در تدوین آنها به طور اساسی از آثار پیشگفته استفاده شده بود. با این حال باید گفت دانش تاریخ از قرن پنجم به این سوی، ضعیف شد. البته تاریخنگاری روز در برخی از مناطق نیرومند بود، اما تاریخنگاری عصر نخست اسلامی به دلیل دور شدن تدریجی مآخذ اولیه یا حذف عمدی آنها توسط گروههای مذهبی متعصب سنی، راه را برای نگارش آثار تحقیقی مسدود کرد؛ به طوری که مردم بر اساس نگرشهای مذهبی خود و بیشتر بر اساس رویکردهای ادبی و اجتماعی، با آن برخورد میکردند. نتیجه آن پدید آمدن آثاری بود که بیش از آنکه تاریخی باشد، اثری غیر تاریخی اما در عین حال به جهات دیگر ارجمند است.
نکته مهم آنکه روشن نیست دقیقا از چه زمانی شماری کتاب درباره حادثه کربلا نگاشته شده که چندان به بُعد واقعی تاریخی ماجرا توجهی ندارد بلکه این حادثه را به عنوان یک پدیده ویژه در قالب متونی خاص به شکل داستانی، ادبی و روضهای تصویر میکند. آنچه باید به عنوان یک احتمال مورد بررسی قرار گیرد آن است که نویسندهای داستاننویس با نام ابوالحسن بکری - ذبیح الله منصوری روزگار کهن - که بخشهای عمدهای از تاریخ اسلام را به صورت داستانی در قرن پنجم یا... درآورده میتواند حلقه مهمی برای داستانی کردن روایت عاشورا باشد. وی مقتل امیرالمؤمنین علی(ع) دارد که نسخهای از آن در کتابخانه مرعشی (ش ۲/ ١١۴٩٩) موجود است. وی همچنین مقتل الحسین(ع) دارد که نسخهای از آن در کشور مغرب دانشگاه قرویین ضمن مجموعه شماره ۳/ ۵٧٣ در صص ۷۷ - ٨۶ آمده است. گرچه به نظر میرسد این نسخه کوتاه است اما ادبیات بکری میبایست به گونهای در این بخش نیز نفوذ کرده باشد[۸۱]. همچنین میتوان گفت بخشی از این رویکرد در جریان روضهخوانیهای داخل جوامع شیعه پدید آمده که در بسیاری از آنها، با توجه به ضعف تفکر تاریخی و عدم آشنایی با متون اولیه محصولی متفاوت اما به لحاظ عامیانه، مؤثر و پر انرژی پدید آورده است. نمونه برجسته آنها کتاب لهوف سید بن طاوس و مثیر الاحزان ابن نمای حلی است که همیشه مورد استفاده این قبیل محافل بوده و اساساً به هدف استفاده در همین محافل، تألیف شده است.[۸۲]
کتاب لهوف ابن طاوس
لهوف یا همان الملهوف علی قتلی الطفوف از ابن طاوس (م ۶۶۴) اثری است که به ویژه در دوره صفوی، سخت مورد اعتنا قرار گرفت. اعتنایی که بیش از همه به خاطر خود ابن طاوس و شخصیت او بود که از نظر دعایی و اخلاقی مورد احترام جامعه شیعه بود. نام این اثر از کلمه لهف گرفته شده که به معنای اندوه است و این همان رویکردی است که تمامی آثار مربوط به امام حسین(ع) از دوره صفوی و قاجار و حتی اندکی پیش از آن تحت تأثیرش هستند. لهوف، به اظهار بیشتر منابع، در جوانی سید شاید حوالی سی سالگی تألیف شده و این زمانی بوده که مصباح الزائر را هم نوشته و این دو را مکمل هم برای زیارت امام حسین(ع) و خواندن مقتل قرار داده است. کتاب لهوف از دوره صفوی مورد استفاده قرار گرفته و نسخههای کهن ندارد و قدیمیترین، از نیمه دوم قرن دهم است. این احتمال هست که در برخی از نسخ، تحریفاتی هم صورت گرفته چنانکه مصحح آن میگوید از ۵٧ نسخه کتاب که دیده است، تنها در نه نسخه، نام حضرت رقیه آمده است (لهوف، صادقی، مقدمه، ص۲۷). وی میگوید، سی مورد اختلاف اساسی میان نسخ هست که گاه شامل عبارات طولانی میشود. ایشان فهرست بیست مورد مهم را یادآور شده است، (همان، ص۳۷ - ۳۸). گفتنی است که مثیرالاحزان که توسط ابن نمای حلی (م ۶۸۰) نوشته شده شباهت زیادی به لهوف دارد و دقیقاً از یک محتوا و رویکرد پیروی میکند و دقیقاً در همان فضا نوشته شده است.
روایت داستانی از کربلا از پیش از قرن ششم هم وجود داشته و چنانکه اشاره شد، کتاب الفتوح، تا اندازهای با همین ادبیات تدوین شده است. از سوی دیگر، لهوف، از جهت رویکرد مذهبی، تابع روایات و احادیث فراوانی است که میکوشد عاشورا را تفسیر ماورائی بکند. این قبیل روایات در آثار سنیان به وفور وجود داشته و همانها یکی از مواد اصلی برای ایجاد یک تفسیر مذهبی - تقدیری را فراهم کرده است. این پرسش مطرح است که آیا کتابی مشابه لهوف وجود داشته که ابن طاوس، بر اساس آن کتاب خود را نوشته است یا خیر؟ در این باره اطلاع تاریخی روشنی وجود ندارد. آقای صادقی، مصحح لهوف، یادآور شده است که اطلاعات روشن اشتباهی در لهوف دیده میشود، از جمله اینکه یک بار نافع بن هلال را دشمن امام میداند و بار دیگر از اصحاب آن حضرت. تعابیر دیگری هم از این دست هست (همان، ص۵۵). نظر ایشان این است که این کتاب از روی کتاب دیگری نوشته شده، و این اشتباهات از آنجا آمده است. همچنین ابن طاوس، وقتی در کتاب اقبال، بازگشت اسرا از شام به کربلا را رد میکند به رغم آنکه در طوف این مطلب را آورده، چنان مینویسد که گویی آنچه در لهوف بوده، نقل عبارت از دیگری بوده و نه اینکه اعتقاد خود او بوده است. البته ادله ایشان در اینکه لهوف، گویا از دیگری است، قانعکننده نیست مگر آنکه مقصود این باشد که جوانی - ابن طاوس ۲۹ ساله - این را از روی چند کتاب نوشته اما مسوولیتی در قبال درستی آن ندارد. متاسفانه نظر آقای صادقی صریح نیست چون بار دیگر اشاره میکند که بخشهایی از ابن طاوس و بخشهایی از دیگران است که از آنها با عنوان راوی یاد میکند. (همان، ص۵٧). ابن طاوس در مقدمه اثر خود را جامع کتاب دانسته و طبیعی است که با استفاده از مآخذ در دسترس آن را فهم آورده است. تعبیر «راوی» هم که به کار میرود، مطابق یک ادبیات خاص داستانی است که لزوماً به معنای داستانی بودن نیست، بلکه از نظر استفاده از سبک، این تعبیر به کار رفته است.
در کل میتوان گفت، لهوف در امتداد یک ادبیات داستانی - مذهبی است، نه اینکه مشخصا از روی اثری نوشته شده باشد چنانکه روضة الشهداء نیز در زبان فارسی در امتداد ادبیات ویژهای است. مجالس تعزیت امام حسین در حله و اطراف آن و نیز محلات شیعی بغداد و نقاط دیگر نیازمند متنهای یک دست بدون ارجاع دادن با رویکردی سوگوارانه و اندوهگرایانه بوده و لهوف برای این مجالس نوشته شده است. این سنتی چند صد ساله است که تاکنون در عراق وجود دارد و طی دویست سال گذشته هم، دهها بلکه بیشتر از این دست تولید شده است. متن لهوف از این زاویه متنی ادیبانه و استوار - نه از نظر تاریخی - و دقیقا با کارکردی قوی، نوشته شده است. یکی از ارکان این سبک نگارش داستانی نوشتن است که لهوف آن را دارد. تناسب آن با این قبیل مجالس نیازمند داشتن بینشی متفاوت با یک اثر تاریخی البته با استفاده از گزارشهای تاریخی متناسب با رویکرد مذهبی و ماورائی است که این را هم لهوف دارد. ابن طاوس میخواسته است متنی برای زائران کربلا بنویسد که وقتی به این سفر میرفتند، در آنجا آن را طبعاً در مجالس میخواندند. عباراتی که در لهوف و مشابه آن در مثیرالاحزان در نقل عبارات تاریخی آمده و البته زیبا هم هست در متون اصلی مقتل نیامده است. برای مثال، وقتی نامه و نماینده امام به بصره میرسد و سلیمان نماینده امام حسین از شیعیان آنجا درباره جایگاه خود میپرسد آنها میگویند: بَخٍّ بَخٍّ، أَنْتَ وَ اللَّهِ فَقْرَةُ الظَّهْرِ وَ رَأْسُ الْفَخْرِ... سپس خطبه غرائی از او در نقد امویان آورده که این هم ادیبانه اما باز عبارات آن در دیگر متون نیامده است. (همان، ص١٠۴) این عبارت، تنها در همین دو کتاب یعنی لهوف و مثیرالاحزان آمده و در منابع پیشین، تاریخی چنین گفتگویی با این عبارت دیده نمیشود. به نظر میرسد، اینها عبارات زیبایی است که برای تحریض و تحریک مخاطب برای گریه و اندوه و تحت تأثیر قرار دادن ساخته شده است. مشابه این ادبیات را ما در مولد النبیها هم داریم.
نکته دیگر اینکه اساس کتاب لهوف، روی پیشگویی و روشن بودن شهادت از پیش از اتفاق بوده، به طوری که در جایی میگوید، كَانَ النَّاسُ يَتَعَاوَدُونَ ذِكْرَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ وَ يَسْتَعْظِمُونَهُ وَ يَرْتَقِبُونَ قُدُومَهُ، فَلَمَّا تُوُفِّيَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ یعنی پیش از مرگ معاویه مردم انتظار شهادت را میبردند و متوقع آن بودند. (کتاب الملهوف ص۸۵). چنانکه جمله إِنَّ اللَّهَ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلًا نیز به گفته مصحح لهوف، تنها در برخی نسخ این کتاب بوده و در جای دیگری نیامده است، هرچند ابن طاوس آن را از یک منبع قدیمی نقل میکند که در دسترس نیست (همان، ص۱۳۰). نمونههای دیگری از این دست نقلها در لهوف هست که با همان ادبیات ماورائی - تقدیری بسیار سازگار است. اینها متون مذهبی و نه تاریخی، و از طرف دیگر، متنهایی برای عامه و با هدف تحریک عواطف در انتخاب حکایات و روایات و تعابیر هستند. وقتی نویسنده بحار، متن لهوف را به طور دربست در خود جای داد با توجه به ارادتی که جامعه شیعه به مرحوم مجلسی داشت دیگر و تا سه قرن، تردید در آن روا نبود. این ادبیات از تاریخنگاری عاشورا به دورههای بعدی رسید و تحول مهم پس از آن، انتقالش به ایران و تکوین مشابه آن در زبان فارسی با همان ویژگیهاست. یعنی باز هم متونی برای خواندن در جمع مردم در طرازی قابل توجه از ادب فارسی، و البته این بار، تحت تأثیر متون حماسی - تاریخی فراوانی که در میراث ایران و ادب پارسی قدیم هم بود. ساختن رویدادهای جزئی، گویی اصلا اشکال ندارد، چنانکه ساختن دیالوگهای تازه به مانند آنچه امروزه در رمانها و فیلمهای تاریخی است، امری عادی است.[۸۳]
روضة الشهداء
ادبیات عاشورایی - داستانی از قرن ششم هجری به بعد در آثار فارسی به صورت منظوم و منثور پدید آمده است. با علاقهمندی جامعه سنی - شیعی در نقاط مختلف ایران به برگزاری مراسم عاشورا از قرن ششم به بعد در ادبیات فارسی اعم از نثر و نظم آثاری درباره واقعه کربلا پدید آمد. آخرین کتاب از این دست روضة الشهداء ملاحسین کاشفی است که در اوائل قرن دهم هجری در هرات تألیف شد این کتاب داستان کربلا را در یک قالب ادبی بسیار زیبا ریخته و صرفنظر از مستند بودن نقلها یا عدم آن رخداد کربلا را به هیجانیترین شکل ارائه کرده است. نویسنده در این راه از نثر زیبای خود و هم از اشعار خود و دیگران بهره گرفته و تحولی عمیق در مقتل خوانی که پیش از آن نیز باب بوده ایجاد کرده است. ما در مقالی مستقل در همین مجموعه درباره روضة الشهداء سخن گفتهایم.[۸۴]
منتخب طریحی
با روی کار آمدن دولت صفوی مراسم عاشورا جایگاه رسمیتری یافت و متونی تازه در مقتل تألیف شد؛ گرچه موقعیت روضة الشهداء همچنان استوار بوده و «روضهخوانی» به معنای خواندن همین کتاب بوده است. همینطور واقعهخوان نیز کسی بود که متون مربوط به حادثه کربلا را در محافل میخواند. این وضعیت همچنان در تزاید بوده و تا انتهای دوره قاجار و پس از آن ادامه یافته و هر سال تألیف یا تألیفاتی در این زمینه از نثر و نظم بر میراث پیشین افزوده شده است. یکی از آثاری که در اواخر دوره صفوی تدوین شد کتاب المنتخب از فخرالدین طریحی (م ۱۰۸۵) است (قم، شریف رضی، ۱۴۲۰ق) که محتوی مطالبی است که برای مجالس روضه عربی تنظیم شده و به رغم آنکه بخش مهمی از ادبیات مرثیه خوانی عربی را برای کربلا نگاه داشته از دقت تاریخی لازم در نقلها برخوردار نیست.
به هر روی از این زمان به بعد دقت تاریخی وجود ندارد و همانگونه که گذشت از مصادر دقیق در تدوین آثار جدید استفاده نشده است. آنچه از لحاظ بینشی در مقتلنویسیهای این دوره وجود دارد آنکه عمدتاً از زاویه اندوه و غم و مصیبت و ابتلاء به قضیه نگاه شده و پیش از آنکه تدوین یک متن تاریخی درست در نظر باشد، تدوین یک اثر حزنانگیز به قصد روضهخوانی مورد توجه بوده است. غالب این آثار برای مجالس سوگواری تألیف شده و هدف عمدهاش فراهم کردن زمینه برای گریه بوده است. نمونههایی از این کتابها را که از دوره صفوی به بعد تألیف شده و عمده آنها از دروه قاجاری و طبعا برخی صفوی است، نام میبریم. نظریه «دمع» و «اشک» به طور غالب در نگارشات دوره قاجاری عرضه شده، اما ریشه آن دستکم از اواخر دوره صفوی است. برای مثال کتاب محرق الفؤاد (مجلس فهرست: ص۲۹۱) از حیدر علی بن محمد شفیع اصفهانی که معاصر شاه سلطان حسین صفوی بوده به عربی و ترجمه آن با نام مسکب الدموع از خود او (مرعشی نسخه ش ۱۵۸۲۸) از همین دوره است. اما فهرست کتابها:
ابتلاء الاولیاء (ادبیات فارسی، استوری، ۹۹۳ «از این پس با نام استوری»)، ازالة الاوهام فی البکاء (ذریعه ۱۱/ ۶١)، اکسیر العبادة فی اسرار الشهادة از ملا آقا دربندی (استوری، ٩٨۶)، امواج البکاء (استوری، ۹۷۹، مرعشی ٧١۶۵)، بحرالبکاء فی مصائب المعصومین ذریعه (٢۶ / ٨۴)، بحر الحزن (استوری، ۹۹۰)، بحرالدموع (مرعشی ٢۵٩٢)، بحر غم (استوری، ٩۶۴)، بستان ماتم (استوری، ۱۰۰۱)، بکاء العین (مرعشی، ۶۵٨٢)، بلاء و ابتلاء در رویداد کربلا (استوری، ٩۶٠)، بیت الاحزان (استوری، ٩٧۶)، خلاصة المصائب (استوری، ۱۰۱۷) داستان غم (استوری، ٩۶۴، مرعشی ۲۹۱۶)، دمع العین علی خصائص الحسین(ع) (استوری، ٩٩۵)، الدمعة الساکبة فی المصیبة الراتبه (الذریعه ۸/ ٢۶۴)، ریاض البکاء، (ذریعه ۱/ ۶)، روضه حسینیه، (استوری، ۹۵۱، مرعشی، ۶٢٢۴، ۶۵۴۵)، روضة الخواص (مرعشی، ۳۰۰۱)، روضة الشهداء یزدی (مرعشی، ١۵۶)، ریاض الاحزان (استوری، ۹۷۲)، ریاض الاحزان، (فهرست مسجد اعظم، ص٢١۵)، ریاض الشهادة فی ذکر مصائب السادة (استوری، ٩۵٨)، سر الاسرار فی مصیبة ابی الائمة الاطهار (استوری، ٩٩۶)، طریق البکاء (ذریعه ١۵ / ١۶۴)، طوفان البکاء (استوری، ٩۶٧)، عمان البکاء، (استوری، ۹۸۲)، عین البکاء (استوری، ٩۴١) (تألیف ۱۰۹۹)، عین الدموع (مرعشی، ۴۴٠)، فیض الدموع (استوری، ۹۸۸)، قبسات الاحزان (استوری، ۹۸۹)، کنز الباکین (استوری، ٩۶٩)، کنز الباکین (مرعشی، ۴۵۵٠)، کنز المحن (استوری، ۹۹۱)، کنز المصائب (استوری، ٩۶٩، ٩٨٧)، لب عین البکاء (استوری، ٩۴٢)، لسان الذاکرین، (استوری، ۹۷۰)، ماتمکده (استوری، ٩۶٣، ٩٧۵)، مبکی العیون (مرعشی، ۵٠٠۶)، مجالس المفجعة (استوری، ٩۴۵) مجری البکاء (ذریعه ٢/ ۴٠)، مجمع المصائب فی نوائب الاطائب (مرعشی، ٣٣۶٩، ۵۴٢۵، ۶۶۴٣)، مجمع المصائب مازندرانی (مرعشی، ۶۵٧٢)، محرق القلوب (استوری، ٩۴٣)، محیط العزاء (استوری، ٩۴۵)، مخازن الاحزان فی مصائب سید شباب اهل الجنان، مخزن البکاء (مرعشی، ١۶۴۵، استوری، ٩۶٩)، معدن البکاء فی مقتل سید الشهداء (مرعشی، ۳۰۱۷)، مفتاح البکاء فی مصیبة خامس آل عبا (مرعشی، ٢٣۶٣)، مفتاح البکا (کتابخانه مطهری، ۵/ ۹۲۱)، مفتاح البکاء فی مصیبة سید الشهداء محمد صالح برغانی (مجلس، ۱۷۳۳۰)، مناهل البکاء (مرعشی، ٣۴۵۵)، منبع البکاء (ذریعه ۲۲/ ۳۵۸)، مهیج الاحزان (استوری، ٩۵٩)، نجات العاصین (استوری، ۱۰۰۰)، نورالعین فی جواز البکاء (ذریعه، ٢۴/ ۳۷۲)، وسیلة البکاء (مرعشی، ۵۵٠٠)، وسیلة النجاة (استوری، ٩۶١)، ینبوع الدموع (مرعشی/ ۳۰۸۳) هم و غم فی شهر المحرم، ملاحسین بن علی حسن (مرعشی ۵۶٢٧)، نوحة الاحزان و صیحة الاشجان، محمد یوسف دهخوارقانی، (مرعشی ۱۷۳۱)، ابصار الابکار لانتصار سید الابرار (مجلس، ۱۲/ ۹)، ریاض الکونین فی مصائب الحسین(ع) (کتابخانه شهید مطهری، ف ۵/ ۷۷).[۸۵]
منابع
پانویس
- ↑ ابوریحان بیرونی بر این باور است که این حادثه حتی در میان امتهای دیگر هم مانند نداشته است. بنگرید: الآثار الباقیه (تصحیح پرویز اذکائی، تهران، ۱۳۸۰)، ص۴٢٠.
- ↑ بخشی از کتابهای کهن در این باره عبارتند از: کتاب الکامل فی الضعفاء ابن عدی (م ٣۶۵)، الجرح و التعدیل رازی (م ۳۲۷) التاریخ الکبیر بخاری الضعفاء عقیلی، تاریخ ابن معین تاریخ ابی زرعه دمشقی، احوال الرجال جوزجانی (م ۲۵۹) المجروحین ابن حبان (م ٣۵۴) آثار متعدد دارقطنی (م ۳۸۵) از جمله المؤتلف والمختلف او، و همچنین آثار متعدد خطیب بغدادی (م۴۶٣) از جمله تاریخ بغداد.
- ↑ الفهرست، ص۱۱۱؛ معجم الادباء، ج۷، ص۵٨؛ أهل البیت فی المکتبة العربیة، ص۵٣٢، ش ۶٩١.
- ↑ اهل البیت فی المکتبة العربیة، ص۵٣٣، ش ۶٩٢.
- ↑ رجال النجاشی، ش ۱۱۴٨؛ الفهرست این، ندیم ص۱۰۶، اهل البیت فی المکتبة، العربیه، ص۵٣۴، ش ۶٩٣.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص٣٠۶، اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص۵٣۵، ش ۶٩۴.
- ↑ معالم العلماء، ش ۴٨۶، اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص۵٣۵، ش ۶٩۵.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج۱۳، ص۴٠٣؛ اهل البیت فی المکتبة العربیة، ص۵٣۶، ش ۶٩۶.
- ↑ اهل البیت فی المکتبة، العربیه، ص۵٣٧، ش ۶٩٧.
- ↑ الفهرست ابن ندیم، ص۱۲۱؛ رجال النجاشی، ش ٩٣۶؛ اهل البیت فی المکتبة، العربیه، ص۵٣٨، ش ۶٩٨.
- ↑ کشف الظنون، ج۲، ص۱٧٩۴؛ اهل البیت فی المکتبة العربیه ص۵۳۸، ش ۶۹۹. مرحوم طباطبائی از چند عنوان دیگر هم در همانجا، ص۵۴۶ - ۵۴٧ یاد کرده است.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۱۷.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۵، ص۴٣١.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۵، ص٣٩۶.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۵، ص۴٠۶، ۴٠٧، ۴١٣.
- ↑ مرحوم حاج شیخ عباس برای اینکه روشن کند از متن اصلی ابومخنف نقل کرده نه این متن ساختگی، در مقدمه نفس المهموم مینویسد و از مقتل ابی مخنف به توسط طبری و از سید ابن طاووس تعبیر میکنم به سید و از ابن اثیر به جزیری و از محمد بن جریر طبری به طبری و از ابی مخنف به ازدی تعبیر میکنم تا مردم گمان نبرند از این مقتل معروف به ابی مخنف که با عاشر بحار به طبع رسیده است آن را نقل کردهام؛ چون نزد من ثابت و محقق گردیده است که این مقتل از آن ابی مخنف معروف و یا مورخ معتبر دیگری نیست و چیزی که در آن مقتل یافت شود و دیگری نقل نکرده باشد، اعتماد را نشاید... و اکثر بلکه جل منقولات تاریخ طبری در مقتل، از ابی مخنف گرفته شده است و هر کس این مقتل معروف را با آنچه طبری نقل کرده است مقابله و تأمل کند داند که این مقتل از وی نیست.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۲۰.
- ↑ میزان الاعتدال، ج۴، ص۵۶٠.
- ↑ ترجمة الامام الحسین(ع)، ص۵٣.
- ↑ طبقات الکبری، ج۱۰، ص۴٣٨.
- ↑ ترجمة الامام الحسین(ع)، ص٨٣ - ٨۴.
- ↑ ترجمة الامام الحسین(ع)، ص۸۹ - ۹۱.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۲۳.
- ↑ انساب، ج۳، ص١۵۶، ٢٠٧.
- ↑ انساب، ج۳، ص۲۱۳.
- ↑ انساب، ج۳، ص٢٠۴.
- ↑ انساب، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ انساب، ج۳، ص١۵۶.
- ↑ انساب، ج۳، ص٢٠۶.
- ↑ برای نمونه، ر.ک: انساب، ج۳، ص، ۲۰۹، ۲۱۱، ۲۱۷، ۲۲۷.
- ↑ مقصود حصین بن عبدالرحمن است که در طبری نیز روایاتی در مقتل از وی به نقل از همین سعد بن عبیده و افراد دیگر نقل شده است. بنگرید: تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۹۱ - ۳۹۳. درباره وی مقالهای مستقل در این مجموعه داریم.
- ↑ انساب، ص٢٢۵؛ تاریخ الطبری، ج۵، ص٣٩٢.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۲۷.
- ↑ اخبار الطوال، ص٢۶٠.
- ↑ اخبار الطوال، ص۲۵۹.
- ↑ اخبار الطوال، ص٢٣۵ - ٢٣۶؛ در روضة الشهداء (تصحیح شعرانی، ص۲۱۸) توضیح فارسی این سخن با این عبارت آمده است: نگاه نظرش بر شخصی افتاد که جامههای سفید و پاکیزه پوشیده بود و بسیار در نماز رعایت مراسم خضوع و خشوع مینمود. با خود گفت که شیعه جامههای سفید پاک میپوشند و در نماز اکثار میکنند؛ غالب آن است که این شخص از آن طایفه باشد.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۲۸.
- ↑ بقایای این کتاب تحت عنوان «کتاب فضائل علی بن ابی طالب و کتاب الولایه» به کوشش نگارنده و توسط نشر دلیل به سال ۱۳۷۹ در قم به چاپ رسیده است.
- ↑ رسالة طرق حدیث من کنت...، ص۶٢، ش ۶١.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۵، ص۴٠٠.
- ↑ برای نمونه بنگرید: تاریخ الطبری، ج۵، ص٣٨۶.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۵، ص٣۴۴.
- ↑ دار الکتاب العربی، بیروت، ١۴١٧.
- ↑ تحت عنوان: قیام سیدالشهداء حسین بن علی(ع) و خوانخواهی مختار، به کوشش محمد سرور مولائی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۷۷ ش.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۵، ص٣۴٧؛ و بنگرید: تاریخ طبری، ج۵، ص٣۴٩، ٣۴٧، ٣٨٩، ٣۵١.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۲۹.
- ↑ مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص٨٩.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹ از محمد بن أبی طالب الموسوی (بدون یاد از نام کتاب خاصی).
- ↑ الفتوح، ج۵، ص٢٨.
- ↑ الفتوح، ج۵، صص ۱۵ - ۲۹.
- ↑ الفتوح، ج۵، ص۲۰۹.
- ↑ الفتوح، ج۵، صص ۲۱۰ - ۲۱۲ روایت یعقوبی (ج ۲، ص٢۴۵) کوتاه است و نام علی اصغر در آن نیامده است.
- ↑ بنگرید، الفتوح، ج۵، ص۲۲۲ - ۲۲۳. خطبه حضرت زینب به نام ام کلثوم در بلاغات النساء و نیز برخی از آثار بعدی شیعه با سند مستقل آمده است.
- ↑ مناقب ابن شهرآشوب، ج، ۴ ص۱۱۰.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۳۰.
- ↑ درباره این کتاب، نسخهها و راویان آن بنگرید: اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص۵۴١ - ۵۴۶.
- ↑ مقتل الحسین(ع)، ج١، ص٢۵۴.
- ↑ مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص٢۶٣.
- ↑ مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص٢٧٣-٢٧۴.
- ↑ مقایسه کنید: فتوح، ج۵، ص١۶١ - ١۶٢ با مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص٣۴۵ - ٣۴۶.
- ↑ مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص١٠۴.
- ↑ مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص١۴.
- ↑ مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص٧۴-٧۵.
- ↑ مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص٣۵٣.
- ↑ مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۱۹۹، ۲۰۴.
- ↑ مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۲۰۰، ٢١۰، ٢۵۴، ٢٩٢ - ٢٩٣.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۳۳.
- ↑ کویت، دار الاوراد، ۱۹۹۲.
- ↑ تهران، مدرسه چهل ستون، ۱۳۹۷ ق.
- ↑ و همچنین بنگرید به مطالبی که ایشان درباره این کتاب در اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص۵٣٩ و ۵۴٠ ش ۷۰۱، ۷۰۲ نوشته است.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۳۵.
- ↑ الامامة والسیاسة، ج۲، ص١٢.
- ↑ کتاب المحن، ص١۴٧.
- ↑ کتاب المحن، ص١۵٣ - ١۵۴.
- ↑ تاریخ الخلفاء، برگ ٨۶ آ.
- ↑ تاریخ الخلفاء، برگ ۸۷ آ. ما بخش مربوط به کربلا را در مجله تراثنا چاپ کردهایم.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۳۶.
- ↑ یک نمونه را برای مقایسه بنگرید: طبقات، ج۱۰، ص۴۲۹، تاریخ دمشق، ج١۴، ص١٨٩.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۳۷.
- ↑ درباره ابوالحسن بکری اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد که بخشی از آنها در گفتاری کوتاه در فهرست مرعشی ج۲۹، صص ۱۲۸ - ۱۳۳ آمده است.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۳۹.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۴۰.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۴۲.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۴۴۳.