سیره علمی امام حسن عسکری

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

امام عسکری(ع) در برابر مذاهب باطل

مذاهب باطل و افکار انحرافی بذری است که در سرزمین خلافت حکام غاصب و تبعید نیکان و نفی ارزش‌ها می‌روید و رشد می‌کند. در جامعه‌ای که متوکل و مستعین و معتز و مهتدی و معتمد زمامدار آن باشند و با لجام گسیختگی، ارزش‌های دین نبوی را به تمسخر گیرند و ائمه هدی را به شهادت رسانند و مردم را از نورانیت فکر و قلم و بیان آنها محروم نگه دارند، رویش قارچ‌های سمی مسلک‌های باطل و گروهک‌های انحرافی امری است طبیعی.

در عصر امام عسکری(ع) ارتباط مستقیم امام با مردم به حداقل رسیده بود، از طرفی حکومت، امام را در زندان و محدودیت‌های عدیده قرار داده بود و از طرفی خود امام عسکری(ع) با عدم حضورش در بین مردم زمینه را برای غیبت امام عصر فراهم می‌کرد و جهت دور بودن امام از امت در پشت پرده غیبت فضاسازی می‌نمود.

خلفای عباسی با وحشت از مهدی موعود(ع) نام می‌بردند و ایشان را طبق روایات وارده از پیامبر اکرم(ص) به امام عسکری(ع) نسبت می‌دادند و محدودیت بر امام عسکری(ع) را بیشتر می‌نمودند. ثمره طبیعی این محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی پرورش افکار افراطی و رویش مکاتب انحرافی بود، وجود مکاتبی مثل غالیه، مفوضه، مقصره، صوفیه و... در آن روز حضور فعال داشتند و بندگان خدا و مردم ساده‌لوح و حقیقت جو را اغفال کرده و به دنبال مقاصد خود می‌کشاندند.

شیخ طوسی به اسناد خود از محمد بن احمد انصاری روایت می‌کند که جمعی از مفوضه و مقصره (مذاهب باطله آن روز) کامل بن ابراهیم مدنی را خدمت امام عسکری(ع) فرستادند تا با آن حضرت در امر خودشان مناظره و گفتگو کند. کامل گفت: من با خودم گفتم از او سؤال می‌کنم که آیا غیر از هم‌کیشان و هم‌فکران من کسی داخل بهشت می‌شود؟ وقتی بر حضرت داخل شدم به لباس‌های سفید و نرمی که در برداشت نظر کردم با خود گفتم آیا ولی و حجت خدا چنین لباس لطیفی می‌پوشد در حالتی که ما را به مواساه با برادران امر می‌کند و از پوشیدن چنین لباسی نهی می‌کند؟

امام با تبسم به من فرمود: ای کامل این جامه برای شماست و اشاره به لباس سفید کرد؛ و این یک برای خداست و اشاره به لباس زیرین نمود و آستین خود را عقب زد در زیر آن لباس سیاه پشمینه درشتی پوشیده بود، من از این سخن شرمنده شدم. من سلام کرده نشستم جلو دربی که پرده آویخته‌ای داشت، ناگهان بادی وزید و پرده بالا رفت پسرکی را دیدم که چون ماه تابان بود در سن چهار سالگی می‌نمود به من فرمود: ای کامل بن ابراهیم، از این خطاب تنم به لرزه افتاد و به زبانم آمد گفتم: لبیک آقای من. فرمود: آمده‌ای از ولی الله و حجت خدا سؤال کنی که کسی داخل بهشت می‌شود که آنچه تو شناخته‌ای او هم بشناسد و هرچه تو معتقدی او هم معتقد باشد. گفتم: آری به خدا قسم! برای پرسیدن این مطلب آمده‌ام. فرمود: به خدا قسم آنها که داخل بهشت می‌شوند تقلیل می‌یابند به خدا قسم مردمی داخل بهشت می‌شوند که آنها را «حقیه» می‌گویند. گفتم: آقا آنها کیستند؟ فرمود: آنها کسانی هستند که از بس علی(ع) را دوست دارند؛ به حق او قسم می‌خورند ولی حق او و فضل او را نمی‌دانند. آنگاه لحظه‌ای ساکت شد و سپس فرمود: آمده‌ای که از عقائد مفوضه سؤال کنی؟ مفوضه در عقیده خود دروغ گفتند. نه! خداوند امور عالم را به ما تفویض نکرده؛ بلکه دل‌های ما ظرف‌هایی برای تعلق مشیت خداوند است. پس هر وقت خدا چیزی را بخواهد ما نیز می‌خواهیم چنان‌که خود فرموده: ﴿وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ[۱] یعنی به مراد خود نمی‌رسید مگر اینکه خداوند بخواهد. آنگاه پرده مانند اول پایین آمد و من نتوانستم آن را بالا بزنم. در این هنگام امام حسن عسکری(ع) نظری به من نمود، تبسمی فرمود و گفت: ای کامل! دیگر برای چه نشسته‌ای؟ شنیدی که امام بعد از من آنچه می‌خواستی به تو گفت؟ من برخاستم و بیرون آمدم و دیگر آن حضرت (امام زمان) را ندیدم. ابونعیم گفت: من کامل را ملاقات نمودم و این حدیث را از وی پرسیدم و او نیز همین‌طور برای من نقل کرد[۲].

از روایت بالا استنباط می‌شود که اولاً: مکاتب انحرافی برای پیروانشان قطعیت ورود به بهشت را در قیامت تبیین کرده و اطمینان داده بودند که راه ما فلاح و نجات در آخرت است. ثانیاً: همین مکاتب در برخورد با امام معصوم امام را به دیده اتهام و لغزش می‌نگریستند و خط خود را از هدایت امام معصوم جدا کرده بودند. ثالثاً: ارتباط با امام عسکری(ع) را به منظور کسب معرفت و ارشاد خود نمی‌دیدند بلکه در جهت تحمیل فکر و اعتقادشان بر امام و مناظره جهت مجاب کردن حجت خدا بود.

اینها در مقام امامت فکری بر امام زمانشان بودند و این خود از آفات بزرگ جامعه طاغوت‌زده است. وقتی انوار امامت را اجازه پرتوافکنی ندهند، وقتی دل‌ها در شبستان تاریک و ظلمت طاغوت بماند، این‌گونه افکار انحرافی فضای جامعه را دربر خواهد گرفت. این خط تاریک و ظلمانی را خلفا برای پیروان فکری خودشان در تاریخ به ارث گذاشتند و آن دسته از علمای اهل سنت که دنباله‌روی از اهل‌بیت را رها کردند و به دنبال تبلیغات ضد امامت روانه شدند، متأسفانه در ادوار بعدی همان‌گونه قضاوت کردند که گویی از خلفای عباسی الهام می‌گیرند. مثلاً ابن‌جوزی از علمای اهل سنت امام عسکری(ع) را ضعیف شمرده است[۳].

این قضاوت فقط به اعتبار این است که عنادی را نسبت به اهل‌بیت در نهادش به ارث گذاشته‌اند. واقفیه در دوره امامت امام عسکری(ع) به شدت طرفدار دستگاه خلافت بودند و خلیفه هم از آنان بی‌دریغ حمایت می‌کرد. امام عسکری(ع) با صراحت تمام با واقفیه مخالفت کرد. احمد بن مطهر می‌گوید: یکی از اصحاب ما از اهالی جبل به امام عسکری(ع) نامه‌ای نوشت و طی آن درباره واقفیه سؤال کرد که آیا ایشان را دوست بدارم یا از ایشان برائت جویم؟ امام در پاسخ او نوشتند: آیا بر عمویت ترحم می‌کنی؟ خداوند عمویت را مورد رحمت قرار ندهد از او بیزاری جوی، من از واقفیه بیزام، با آنها رابطه نداشته باشید و به عیادت بیمارانشان نروید و...[۴].[۵]

امام عسکری(ع) در برابر فتنه صوفیه

گرایش به ذکر و دعا و چشیدن شهد شیرین زهد و ترک دنیا و خودسازی برای پرواز به مقام یقین و مشاهده حقایق ملکوت از پشت بام عالم ناسوت، در متن معارف قرآنی و دعوت انبیای عظام و ائمه دین وجود داشته و رهبران دینی ما جامعه را به نظاره وجه‌الله دعوت کرده‌اند، جامعه را در پرتو زهد و ترک دنیا به مصافحه ملائکه‌الله فراخوانده‌اند. جامعه را در نظاره کردن به نعمت‌های بهشت و لذات بیکران آن سرای در پرتو ترک لذات آنی و لحظه‌ای و زودگذر این سرای دعوت کرده‌اند.

آنچه را که اهل‌بیت عصمت و طهارت دعوت کرده‌اند بی‌شک ریشه در فطرت و نهاد خداجوی انسان‌ها دارد، در عصر تمامی ائمه اطهار یک دسته مسلمان زاهدنمای معرکه‌گیر را مشاهده می‌کنیم، که برای جذب عوام مردم به دور خود و بساط مراد و مرید راه انداختن و اشباع نفسانیات خود از لذت قدرت‌طلبی و مهتری بر دیگران چشمه زلال هدایت معصومین را به روی عوام بسته و سراب آب‌نمای زهد و گوشه‌گیری و با فاصله گرفتن از مسئولیت‌های اجتماعی و عبادات حکومتی و اجتماعی مثل امر به معروف و نهی از منکر و جهاد و دفاع، گوشه خانقاه خزیدن و خود را با ورد و ذکر راضی کرده و مسئولیت خود را تمام شده انگاشته‌اند.

صوفیه با افراط در بعضی از آداب دینی و حذف بعضی دیگر از آداب اسلامی ابداع یک مسلک جدید را در برابر مذهب اهل‌بیت رقم زدند و ائمه می‌دانستند که چرا لباس زبر و درشت می‌پوشند! چرا تظاهر به عبادت‌های شاق می‌کنند! چرا در هیچ صحنه قیام و نهضت که پای خطر جان مطرح است شرکت نمی‌کنند و لذا این گروه در طول تاریخ بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) یعنی در عصر حیات امیرالمؤمنین(ع) منفور حضرت بوده‌اند. بزنطی می‌گوید که یکی از اصحاب ما خدمت امام صادق(ع) عرض کرد: در این زمان گروهی ظهور کرده‌اند که به صوفیه معروف هستند، نظر شما درباره آنان چیست؟ حضرت فرمود: «إِنَّهُمْ أَعْدَاؤُنَا فَمَنْ مَالَ إِلَيْهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ يُحْشَرُ مَعَهُمْ» آنان دشمنان ما هستند هر کس به آنان متمایل شود از ایشان است و با آنان محشور می‌شود.

در روایت دیگر از امام صادق(ع) درباره ابوهاشم کوفی سؤال شد، حضرت فرمود: او عقایدی بسیار فاسد داشت، او بود که بدعت تصوف و صوفیگری را پایه‌گذاری کرد و آن را پوششی برای افکار و عقاید باطل و نفس خبیث خود قرار داد. در روایتی دیگر امام هادی(ع) آنان را این‌گونه معرفی فرمود: آنان (صوفیه) جانشینان شیاطین تخریب‌کننده پایه‌ها و مبانی دین هستند، برای کسب آسایش جسمی تظاهر به زهد می‌کنند و تلاششان برای به دام انداختن مردم است، اورادشان رقص و کف زدن و اذکارشان سرود و آوازه‌خوانی است[۶].

تا در زمان امام عسکری(ع) که باز امام با دل پر دردی از آنها یاد می‌کند و نفرینشان می‌نماید،؛ چراکه آنها تداعی تزویر و ریاکاری و تجسم شانه خالی کردن از عبادات اجتماعی و مسئولیت‌آور بوده‌اند.

امام عسکری(ع) نیز به نوبه خود به مبارزه با آنان ادامه داد. آن حضرت خطاب ابوهاشم جعفری از علمای متمایل به تصوف را «شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ» بدترین خلق خدا روی زمین معرفی کرد[۷].

احمد بن ابراهیم مراغی گفت: در اول امر امامت امام عسکری(ع) نسخه‌ای از لعن امام به احمد بن هلال به دست قاسم بن علا رسید که به کارگزاران عراقی خود نوشت از این صوفی متظاهر بپرهیزید. احمد بن هلال پنجاه و چهار مرتبه حج گزارده بود و بیست مرتبه آن را پیاده انجام داده بود.

راویان اصحاب با او ملاقات می‌کردند و از او حدیث می‌گرفتند، به همین جهت دستوری که راجع به لعن و سرزنش او رسیده بود قبول نمی‌کردند، قاسم بن علا را وادار کردند در مورد او دو مرتبه با امام مکاتبه کند، امام در جواب نامه او چنین نوشت: دستور ما در مورد متظاهر فریبکار ابن هلال برای تو صادر شد خدا او را نیامرزد و هرگز از گناه او نگذرد و خطایش را چشم‌پوشی نکند، بدون اینکه ما بپذیریم خود را به ما بست، با خودرایی از تعهدات ما سرباز می‌زند! هر دستور ما را آن‌طور که خودش می‌خواهد انجام می‌دهد! خدا او را به رو در جهنم اندازد. خیلی صبر کردیم تا بالاخره خداوند عمرش را به دعای ما قطع کرد. حال و وضع او را در زمانی که زنده بود برای دوستان خود توضیح دادم و دستور دادم که به ارادتمندان ما گوشزد کنند ما از او بیزاریم و هم از کسی که از او بیزاری نجوید.

به اسحاقی (سلمه‌الله) و خانواده‌اش اطلاع بده از آنچه به تو نوشتیم راجع به کار این تبهکار و هر کس از تو سؤال کرده و خواهد کرد از همشهری‌های او و دیگران و کسانی که باید اطلاع داشته باشند از این جریان هرگز بهانه‌ای باقی نمی‌ماند برای دوستان ما که در مورد اطلاعاتی که اشخاص مورد اعتماد از جانب ما به آنها می‌دهند، شک کنند. می‌دانند که ما اسرار خود را در اختیار آنها می‌گذاریم و به ایشان می‌سپاریم، توجه داریم که در این مورد چه می‌شود ان‌شاءالله. ابوحامد گفت: باز گروهی قبول نکردند و منکر لعن او شدند، برای مرتبه سوم در اینباره مراجعه کردند نامه دیگر از طرف امام به این مضمون رسید: خدا او را بی‌ارزش کند. بدبختی او را فراگرفت و بعد از هدایت گمراه گردید و نتوانست نعمت خدا را نگه دارد و خیلی زود از دست داد. شما فهمیدید جریان دهقان را با خدمت طولانی و ملازمت زیادی که با او داشت، خداوند ایمان او را تبدیل به کفر کرد، وقتی آن کارها را انجام داد با فوریت تمام خداوند کیفرش کرد و به او مهلت نداد[۸].

امام عسکری(ع) در نامه‌اش به قاسم وقتی احمد بن هلال را که یک صوفی به ظاهر دین‌دار در چشم عوام است و ۵۴ بار به حج بیت‌الله مشرف شده، به دلیل انحرافش در دین و افراط و تفریط در احکام و مبانی، با واژه‌هایی مثل متظاهر فریبکار، بدبخت پوینده ضلال و گمراهی یاد می‌کند، امام می‌فرماید در شعار خود را به ما نسبت می‌دهد ولی در عمل با خودرایی و با اجتهاد شخصی عمل می‌کند، او دین را از نفسانیات خود ابداع می‌کند درحالی‌که ما از او بیزاریم و جزایش دوزخ است. اینگونه نامه‌ها از ائمه اطهار به ما می‌نمایاند که اینگونه افراد و مسلک‌های باطل در هر عصری که باشند زنگ خطری هستند که شیعیان در هر مقطعی باید خود را به آنها نفروشند و گول عوام‌فریبی آنها را نخورند[۹].

امام عسکری(ع) در برابر فتنه غالیه

غلو و افراط در جایگاه معرفتی ائمه اطهار اختصاص به زمان خاصی نداشته و ندارد، بلکه آنها که خورشید پر فروغ امامت شیعه را از نزدیک زیارت کرده‌اند جلوه‌ای از اسماء حسنای الهی را یافته‌اند، ولی غالب شیفتگان آن بزرگواران بر اساس آموخته‌های اعتقادی با همه جلال و منزلت رفیع ائمه، آنها را عبد و بنده خدا دانسته‌اند؛ ولی بعضی بر اساس توهمات و انحرافات کج‌اندیشانه، آنها را از بنده خدا بالاتر برده و ادعای خدایی آنها را نموده‌اند.

ائمه اطهار از غالیان و افرادی که در مقام و فضایل آنها ره افراط پیمودند با قلبی دردمند یاد کرده و به عنوان جبهه ضلال و تفکر شرکی یاد نموده‌اند، همان‌گونه که در مباحث قبلی که بحث غالیان عصر سایر ائمه مطرح شده، ائمه اطهار دستور به قتل آنها داده و آنها را عقوبتی چون قتل و با اعمال شاقه به درک واصل کردنشان اقدام نموده‌اند.

ادریس بن زیاد گفت: من درباره ائمه(ع) معتقد به سخنی بس بزرگ بودم «خدایی»، برای دیدن حضرت عسکری(ع) به جانب سامرا رفتم، وارد شدم آثار سفر و خستگی آن در قیافه‌ام آشکارا بود. خودم را در حمامی انداختم و به خواب رفتم! از خواب بیدار نشدم مگر به وسیله شلاق حضرت امام حسن عسکری(ع) که مرا با آن بیدار کرد! چشم باز کرده سلام کردم و از جای حرکت کرده پای مبارکش را بوسه زدم! در همان برخورد اول فرمود: «يَا إِدْرِيسُ! ﴿بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ[۱۰]»؛ ادریس! هرگز در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند و (پیوسته) به فرمان او عمل می‌کنند. عرض کردم: آقا همین کافی است! من آمده بودم که در همین مورد از شما سؤال کنم، امام از من رد شد و رفت[۱۱].

امام عسکری(ع) امر نمود به کشتن فارس بن حاتم قزوینی فارس بن حاتم کسی بود که اهل فتنه‌انگیزی بود و مردم را با فتنه به بدعت دعوت می‌کرد، امام عسکری(ع) در مورد او فرمود: خدا لعنت کند این فارس را از قبل از من به فتنه‌انگیزی دست زده و بدعت‌گذار در دین است و ریختن خونش جایز است. هر کس مرا از دست او راحت کند و او را بکشد من بهشت را برایش ضمانت می‌کنم[۱۲]. فارس بن حاتم مردی هرزه و بدعت‌گذار و دروغگو و غالی مذهب بوده و امام عسکری(ع) دستور قتل او را صادر فرموده و او را مهدورالدم دانستند[۱۳].

ابوجنید گفت: حضرت عسکری(ع) مرا مأمور کرد برای کشتن فارس بن حاتم قزوینی، چند درهم پول داده فرمود: با این پول شمشیری بخر، ولی به من نشان ده! من رفتم و شمشیری خریده خدمت آن حضرت آوردم. فرمود: این را پس بده سلاح دیگری بخر، من به جای شمشیر ساطوری خریدم، وقتی خدمت امام آوردم فرمود: این خوب است. به تعقیب فارس رفتم از مسجد خارج شد، بین نماز مغرب و عشا ساطور را بر فرق او فرود آوردم به زمین افتاد و مرد. من ساطور را پرت کردم. مردم جمع شده مرا گرفتند، چون غیر از من کسی دیگر وجود نداشت؛ ولی در دست من کارد، ساطور و سلاحی ندیدند، در ضمن اثر ساطور هم روی مقتول نبود به ناچار مرا رها کردند[۱۴].

شخصی به نام موسی نقل می‌کند که عروه نامه‌ای نوشت به امام عسکری(ع) در مورد فارس بن حاتم امام در جوابش نوشت: تکذیبش کنید و بی‌احترامی و هتک حرمتش نمایید، خدا شر او را دور کند و خوارش نماید، او در تمام آنچه که ادعا می‌کند و وصف می‌نماید دروغگوست، خود را نگه دارید از فرو رفتن در او و در سخنان او و از مشورت با او بر حذر باشید و میدان را برای شرآفرینی او مهیا نکنید، خداوند ما را از شر او و امثال او کفایت کند[۱۵].

امام عسکری(ع) با دلی دردمند و مجروح از فارس بن حاتم یاد می‌کند. او از کسانی است که به غلو در مورد امام معتقد است و جایگاه امام را فراتر از بندگی خداوند توصیف می‌نماید و نسبت خدایی برای امام قائل است و امام برای طرد او و عدم تماس با فکر مسموم و آلوده‌اش شیعیان را از ارتباط با او برحذر می‌دارد.

در رجال کشی آمده: ابومحمد فضل بن شاذان در کتاب‌های خود می‌نویسد از کذاب‌های مشهور ابن بابای است. سعد گفت: عبیدی برایم نقل کرد که حضرت عسکری نامه‌ای برایم نوشت به این مضمون: من به خدا پناه می‌برم و بیزارم از فهری و حسن بن محمد بن بابا قمی از هر دو بیزارم، من تو و تمام دوستان خود را از آن دو پرهیز می‌دهم و هر دو را لعنت می‌کنم، خدا آن دو را لعنت کند. به نام ما مردم را می‌دوشند، فتنه‌انگیز و موذی هستند، خدا دمار از روزگار آنها بکشد و دچار فتنه و آشوبشان کند. ابن بابا مدعی است که من او را به پیامبری فرستاده‌ام و او باب است (واسطه بین مردم). وای بر او خدا لعنتش کند، شیطان بر او مسلط شده و گمراهش نموده هر کس ادعای او را بپذیرد خدا لعنتش کند. ای محمد! اگر قدرت یافتی که با سنگ سر او را خرد کنی بکن او مرا آزار نموده خدا در دنیا و آخرت آزارش کند.

ابوعمرو گفت: گروهی معتقد به نبوت محمد بن نصیر فهری نمیری شدند او مدعی شد که پیامبر و رسول است. امام علی النقی او را به رسالت برانگیخته، اعتقاد به تناسخ داشت و از غالیان در مورد ابوالحسن(ع) است و مدعی ربوبیت آن جناب، او تمام محارم را حلال می‌داند و ازدواج با مردها را هم تجویز می‌کند می‌گوید: این کار از فاعل و مفعول هر دو یکی از شهوات و طیبات است، خداوند هیچ یک از طیبات و شهوات را حرام ننموده.

محمد بن موسی بن حسن بن فرات نیز او را تقویت می‌کرد و کمکی برای او بود، نقل کرده بعضی از مردم محمد بن نصیر را دیده‌اند آشکارا (در حال انجام عمل لواط) آن شخص او را سرزنش کرد، در جوابش محمد بن نصیر گفت: این یک نوع لذت است و یک نوع تواضع است برای خدا و نوعی کوچکی و ترک خودخواهی و تکبر است، مردم در مورد او پس از مرگش چند فرقه شدند[۱۶].

در رجال کشی آمده که سهل بن زیاد گفت: یکی از اصحاب به حضرت ابوالحسن عسکری(ع) نامه نوشت: فدایت شوم علی بن حسکه مدعی است که از ارادتمندان شما است و شما همان خدای قدیم هستی! او راه و باب و پیامبر از جانب شما است، به او دستور داده‌ای که مردم را به جانب شما دعوت کند. او می‌گوید نماز و زکات و حج و روزه تمام این اعمال عبارت است از معرفت و شناسایی شما و کسانی که مثل علی بن حسکه باشند از ادعای بابیت و نبوت کسی که دارای چنین معرفتی باشد مؤمن کامل است، دیگر روزه و نماز و حج از او ساقط است و تمام دستورات دینی را به همان طریق که عرض کردم تأویل می‌نماید، گروهی را پیرو خود نموده اگر صلاح بدانید بر ما منت گذارید راجع به جواب این نامه که موجب نجات از هلاکت شود.

امام(ع) در جواب نوشت: علی بن حسکه ملعون دروغ می‌گوید، تو خیال می‌کنی من او را نمی‌شناسم؟ خدا لعنت کند او را چه می‌کند. قسم به خدا محمد مصطفی(ص) و انبیاء پیش از او را خداوند نفرستاده مگر به دین حنیف و انجام نماز و زکات و حج و روزه و ولایت، هرگز پیامبر اکرم(ص) دعوت نکرده مگر به جانب خدای یکتا که شریکی ندارد. همچنین ما اوصیاء از فرزندان او همه بنده خدا هستیم که برایش شریکی نمی‌گیریم، اگر ما اطاعت از خدا بکنیم مورد رحمت او قرار می‌گیریم و اگر معصیت کنیم ما را مشمول عذاب خود قرار می‌دهد. ما را حجتی بر خدا نیست بلکه حجت از خدا است بر ما و تمام جهانیان، من پناه به خدا می‌برم از حرف‌هایی که او می‌زند و این سخنان را نفی می‌کنم. از آنها فاصله بگیرید خدا لعنتشان کند، خداوند آنها را دچار دشوارترین گرفتاری‌ها نماید (کنایه از رسوا شدن است) اگر یکی از آنها را در خلوت یافتی با سنگ سرش را بکوب[۱۷].

سری بن سلامه نامه‌ای به امام عسکری(ع) نوشت و در آن از غلات و دعوتشان پرسش کرده و از خطرات و مفاسد آنان اظهار نگرانی کرد و از امام خواست برای او و برادرانش دعا کند تا از شر ملحدان و غلات نجات یابند. حضرت پاسخ داد: خداوند گفته‌های غلوآمیز و باورهای آنان را از شما دور کند، آنان را همین بس که دوستانشان از آنان بیزاری می‌جویند خداوند اعتقادات شما را پایدار کند و شما را با قول و گفتاری ثابت در دنیا و آخرت نگه دارد و پس از هدایت گمراهتان نکند[۱۸].[۱۹]

امام عسکری(ع) در برابر تزلزل اعتقادی بعضی شیعیان

امام به مثابه خورشیدی است که نور و فروغش شبستان تاریک دل‌ها را روشن می‌کند به دو شرط، شرط اول اینکه حجم تبلیغاتی حکومت‌ها امام را از صحنه مسائل فکری و فرهنگی اجتماعی منزوی و خانه‌نشین نکند. شرط دوم اینکه فرد در اثر تزلزل اعتقادی پنجره دل را به روی امام نبندد.

در عصر خلافت و امامت امیرالمؤمنین ۲۵ سال حضرت را خانه‌نشین کردند، حجم تبلیغات هیئت حاکمه به قیمت بایکوت سیاسی حضرت تمام شد و مردم با آن سوابق درخشانی که علی(ع) را می‌شناختند فکر کردند که باید از او اعراض کنند؛ ولی در عصر امام عسکری(ع) حکومت عباسی آنگونه کار تبلیغاتی علیه امام کرده بود که یک دسته از شیعیان رسماً از امامت حضرت برگشتند و به تردید افتادند. شک و تردید ره‌آورد یک هجوم تبلیغاتی حساب شده است، آنها رسماً پنجره دل را به روی امام معصوم بستند تا نورانیت امام دلشان را روشن نکند.

امام عسکری(ع) در نامه‌ای به یکی از شیعیان از غوغای نابخردان موسوم به شیعه که از راه اهل‌بیت منحرف گشته و در جهت مخالفین امام حرکت می‌کنند اظهار تأسف و نگرانی می‌کند.

قسمتی از نامه به شرح زیر است: هیچ یک از پدرانم محنتی را که من از شک و تردید این گروه می‌کشم، نکشیده است! اگر امامت محدود و موقت تا این زمان بود سپس کسی شک می‌کرد عذرش قبول بود، لکن فرمان خداوند مبنی بر استمرار امر امامت است پس شک، دیگر چه معنی دارد[۲۰].

امام از دست این گروه کوردل که اسیر شیطان بودند و از یاد خدا غافل، رنج‌های بیشماری کشید! آنان در امامت حضرت شک کرده بودند حال آنکه جایی برای شک نبود. اگر همان‌گونه که امام می‌گوید، امامت موقت و محدود بود و فرضاً تا زمان امامت امام عسکری(ع) ادامه داشت محلی برای تردید بود و لکن اخبار بی‌شماری فصل الخطاب امامت را مهدی زمان(ع) معرفی کرده بود؛ لذا راه هر عذر و بهانه‌ای بسته بوده و دیگر مجالی برای تشکیک باقی نمی‌ماند. رخنه دشمنان اهل‌بیت در صفوف شیعیان، عامل این تزلزل و تنش عقیدتی در میان برخی از سست‌عنصران بود[۲۱].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. «و جز آنچه خواست خداوند است، مخواهید» سوره انسان، آیه ۳۰.
  2. غیبت طوسی، ص۱۵۹؛ بحارالانوار، ج۶۷، ص۱۱۶؛ انوارالبهیه، ص۳۹۰.
  3. لسان المیزان، ج۲، ص۲۴۰.
  4. بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۷۴.
  5. راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۲۱.
  6. سفینة البحار، ج۲، ص۵۷.
  7. سفینة البحار، ج۲، ص۵۷.
  8. بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۱۹.
  9. راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۲۴.
  10. «بلکه (فرشته‌ها تنها) بندگانی ارجمندند * در گفتار بر او پیشی نمی‌جویند و آنان به فرمان وی کار می‌کنند» سوره انبیاء، آیه ۲۶-۲۷.
  11. المناقب، ج۴، ص۴۲۸؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۸۴.
  12. «أَنَ‏ أَبَا الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيَّ(ع) أَمَرَ بِقَتْلِ فَارِسِ بْنِ حَاتِمٍ الْقَزْوِينِيِّ وَ ضَمِنَ لِمَنْ قَتَلَهُ الْجَنَةَ، فَقَتَلَهُ جُنَيْدٌ، وَ كَانَ فَارِسٌ فَتَّاناً يَفْتِنُ النَّاسَ وَ يَدْعُو إِلَى الْبِدْعَةِ، فَخَرَجَ مِنْ أَبِي الْحَسَنِ(ع): هَذَا فَارِسٌ لَعَنَهُ اللَّهُ يَعْمَلُ مِنْ قِبَلِي فَتَّاناً دَاعِياً إِلَى الْبِدْعَةِ، وَ دَمُهُ هَدَرٌ لِكُلِّ مَنْ قَتَلَهُ، فَمَنْ هَذَا الَّذِي يُرِيحُنِي مِنْهُ وَ يَقْتُلُهُ! وَ أَنَا ضَامِنٌ لَهُ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ»؛ تفصیل وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۳۴؛ اصول کافی، ج۲، ص۴۶۵.
  13. ارشاد، ص۳۴۳.
  14. المناقب، ج۴، ص۴۱۷.
  15. «عَنْ مُوسَى، قَالَ: كَتَبَ عُرْوَةُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ(ع) فِي أَمْرِ فَارِسِ بْنِ حَاتِمٍ، فَكَتَبَ: كَذِّبُوهُ وَ هَتِّكُوهُ أَبْعَدَهُ اللَّهُ وَ أَخْزَاهُ! فَهُوَ كَاذِبٌ فِي جَمِيعِ مَا يَدَّعِي وَ يَصِفُ، وَ لَكِنْ صُونُوا أَنْفُسَكُمْ عَنِ الْخَوْضِ وَ الْكَلَامِ فِي ذَلِكَ، وَ تَوَقُّوا مُشَاوَرَتَهُ وَ لَا تَجْعَلُوا لَهُ السَّبِيلَ إِلَى طَلَبِ الشَّرِّ، كَفَانَا اللَّهُ مَؤُنَتَهُ وَ مَؤُنَةَ مَنْ كَانَ مِثْلَهُ»؛ جزاء الاعمال، ج۴، ص۱۲۱.
  16. بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۱۷.
  17. بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۱۶.
  18. امام هادی(ع) از شریف قرشی، ص۳۷۹.
  19. راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۲۷.
  20. بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۷۲.
  21. راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۳۲.