القاب امام علی در معارف و سیره علوی: تفاوت میان نسخهها
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
[[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُ مَعَهُ وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي}}<ref>خزاز قمی، ابو القاسم، کفایة الأثر، ص۱۰۰، ۱۱۷، ۱۳۲، ۱۵۷؛ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب{{ع}}، ج۲، ص۱۹۰ - ۱۹۱.</ref>؛ «علی با [[حق]]، و حق با او است و [[امام]] و [[جانشین]] پس از من، فقط همو است». همچنین درباره [[امام علی]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|... فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَ إِمَاماً...}}<ref>سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۴۹؛ همو، التحصین، ص۵۸۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۲۱۸، ج۸۶؛ طبرسی، ابو منصور، الاحتجاج، ج۱، ص۱۴۳، ح۳۲.</ref>؛ «[[مردم]] بدانید [[خدا]] او را به [[حقیقت]] ولی و امام شما قرار داده است.... هر که با او [[مخالفت]] کند، [[ملعون]]، و هر که از او [[پیروی]] کند، مأجور است»<ref>[[علی مختاری|مختاری، علی]]، [[نامها و لقبهای امام علی (مقاله)| مقاله «نامها و لقبهای امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۳۴۵.</ref>. | [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُ مَعَهُ وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي}}<ref>خزاز قمی، ابو القاسم، کفایة الأثر، ص۱۰۰، ۱۱۷، ۱۳۲، ۱۵۷؛ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب{{ع}}، ج۲، ص۱۹۰ - ۱۹۱.</ref>؛ «علی با [[حق]]، و حق با او است و [[امام]] و [[جانشین]] پس از من، فقط همو است». همچنین درباره [[امام علی]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|... فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَ إِمَاماً...}}<ref>سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۴۹؛ همو، التحصین، ص۵۸۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۲۱۸، ج۸۶؛ طبرسی، ابو منصور، الاحتجاج، ج۱، ص۱۴۳، ح۳۲.</ref>؛ «[[مردم]] بدانید [[خدا]] او را به [[حقیقت]] ولی و امام شما قرار داده است.... هر که با او [[مخالفت]] کند، [[ملعون]]، و هر که از او [[پیروی]] کند، مأجور است»<ref>[[علی مختاری|مختاری، علی]]، [[نامها و لقبهای امام علی (مقاله)| مقاله «نامها و لقبهای امام علی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۳۴۵.</ref>. | ||
=== [[امیر المؤمنین]] === | |||
=== [[امیر المؤمنین]] === | === [[امیر المؤمنین]] === | ||
[[روایات]] بسیاری در توضیح این لقب وارد شده که در اوایل قرون [[اسلامی]] مورد استشهاد و [[منازعه]] [[شیعه]] و [[سنی]] قرار گرفته است. [[ابن خلدون]]، هنگامی که از انتساب [[عمر]] به این لقب از طرف [[عمرو عاص]] سخن میگوید، مینویسد: [[امیرالمؤمنین]]، در میان [[مردم]] به منزله لقبی برای علی{{ع}} تلقی گردید و آنگاه خلفای پس از وی این لقب را به [[وراثت]] از وی گرفتند. آنگاه [[شیعیان]]، لقب امام را به علی{{ع}} اختصاص دادند تا [[مقام امامت]] که اخت و مرادف [[خلافت]] است، صفت خاص او گردد. در [[مذهب]] ایشان نیز کنایه از این بود که علی برای امامت نماز، از [[ابوبکر]] شایستهتر است. پس کلمه [[امام]] را به علی{{ع}} و کسانی که پس از وی در مذهب آنان نامزد خلافت بودهاند، اختصاص دادند و همه ایشان را «امام» میگفتند<ref>ابن خلدون، مقدمه، ترجمه پروین گنابادی، ج۱، ص۳۴۳.</ref>. | [[روایات]] بسیاری در توضیح این لقب وارد شده که در اوایل قرون [[اسلامی]] مورد استشهاد و [[منازعه]] [[شیعه]] و [[سنی]] قرار گرفته است. [[ابن خلدون]]، هنگامی که از انتساب [[عمر]] به این لقب از طرف [[عمرو عاص]] سخن میگوید، مینویسد: [[امیرالمؤمنین]]، در میان [[مردم]] به منزله لقبی برای علی{{ع}} تلقی گردید و آنگاه خلفای پس از وی این لقب را به [[وراثت]] از وی گرفتند. آنگاه [[شیعیان]]، لقب امام را به علی{{ع}} اختصاص دادند تا [[مقام امامت]] که اخت و مرادف [[خلافت]] است، صفت خاص او گردد. در [[مذهب]] ایشان نیز کنایه از این بود که علی برای امامت نماز، از [[ابوبکر]] شایستهتر است. پس کلمه [[امام]] را به علی{{ع}} و کسانی که پس از وی در مذهب آنان نامزد خلافت بودهاند، اختصاص دادند و همه ایشان را «امام» میگفتند<ref>ابن خلدون، مقدمه، ترجمه پروین گنابادی، ج۱، ص۳۴۳.</ref>. | ||
نسخهٔ ۱۴ مارس ۲۰۲۴، ساعت ۱۳:۳۹
لقبهای امام علی(ع)
ابوالیتامیٰ و المساکین
از آنجا که امیر مؤمنان(ع)، پدر یتیمان و یاور بینوایان و بیوهزنان بود، ابوالیتامیٰ لقب گرفت. «اب» در اینجا به معنای صاحب و یاور است[۱]. آن حضرت فرمود: «أَنَا الْهَادِي وَ أَنَا الْمُهْتَدِي وَ أَنَا أَبُو الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ زَوْجُ الْأَرَامِلِ...»[۲]؛ «من هدایتگر و راهیافته، و پدر یتیمان و بینوایان و یاور بیوهزنانم...».
اسدالله
این لقب، نماد شجاعت و دلیری حضرت است. امام در برابر توده مسلمانان، رئوفترین و مهربانترین بود؛ ولی در برابر خائنان و دشمنان، قوی و خشن و باشهامت و شجاعت. ابن عباس میگوید: پرچم مهاجران در تمام جنگها، چون بدر، احد، خیبر، احزاب و فتح مکه، همواره در دست علی(ع) بود[۳]. چند لقب دیگر حضرت نیز نظیر اشد الناس، اشجع الناس، کرّار غیر فرّار نیز به همین معنا است. برخی از «اسدالله» به «اسد الله الغالب الکرار»[۴] یا «اسدالله الغالب علی بن ابیطالب»[۵] و یا «اسدٌ باسلٌ»[۶] تعبیر کردهاند. ابن روزبهان مینویسد: حضرت، شیر خدا، حمله کننده و شیر بیشه شجاعت و مردانگی است، و اسدالله کرار از القاب او به شمار میرود[۷]. در حدیث معراج، علی(ع) «اسدالله الغالب» نامیده شده است[۸]. انس بن مالک، از پیامبر نقل میکند که درباره علی(ع) فرمود: «... هَذَا مُفَرِّجُ الْكُرُوبِ عَنِّي، هَذَا أَسَدُ اللَّهِ وَ سَيْفُهُ فِي أَرْضِهِ عَلَى أَعْدَائِهِ، عَلَى مُبْغِضِهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِينَ وَ اللَّهُ بَرِيءٌ مِنْهُ...»[۹]؛ «این [= علی] برطرفکننده نگرانیهای من است. این شیر خدا و شمشیر خدا در زمین بر ضد دشمنان خدا است. لعنت خدا و نفرین همه لعنتکنندگان بر دشمنانش باد! خداوند از دشمن علی بیزار است.»... امام سجاد(ع) در معرفی جدش فرمود: «أَسَدُ اللَّهِ الْغَالِبِ، مَطْلُوبُ كُلِّ طَالِبٍ، غَالِبُ كُلِّ غَالِبٍ، ذَاكَ جَدِّي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ...»[۱۰]؛ «شیر پیروز خدا، گمشده هر جستوجوگر، پیروز و چیره بر اهل پیروزی، علی بن ابیطالب، جدّ من است».
الامام
امام، به معنای پیشوا و رهبر است. قرآن پیروی از «امام نور» را ستوده[۱۱]، «امام نار»[۱۲] را نکوهیده و طراز ارزیابی رهبری را بر نوع و چگونگی آن نهاده که عالیترین آن، امامتی الهی و ابراهیمگونه است. عنوان پیشین با ضمیرهای خطاب، مانند «عَلِيٌّ إِمَامَكُمْ» و «أَنْتَ الْإِمَامُ» و با ضمیر غایب مانند «هُوَ الْإِمَامُ»، بارها بیان شده است[۱۳].
رسول خدا(ص) میفرماید: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُ مَعَهُ وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي»[۱۴]؛ «علی با حق، و حق با او است و امام و جانشین پس از من، فقط همو است». همچنین درباره امام علی(ع) میفرماید: «... فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَ إِمَاماً...»[۱۵]؛ «مردم بدانید خدا او را به حقیقت ولی و امام شما قرار داده است.... هر که با او مخالفت کند، ملعون، و هر که از او پیروی کند، مأجور است»[۱۶].
امیر المؤمنین
امیر المؤمنین
روایات بسیاری در توضیح این لقب وارد شده که در اوایل قرون اسلامی مورد استشهاد و منازعه شیعه و سنی قرار گرفته است. ابن خلدون، هنگامی که از انتساب عمر به این لقب از طرف عمرو عاص سخن میگوید، مینویسد: امیرالمؤمنین، در میان مردم به منزله لقبی برای علی(ع) تلقی گردید و آنگاه خلفای پس از وی این لقب را به وراثت از وی گرفتند. آنگاه شیعیان، لقب امام را به علی(ع) اختصاص دادند تا مقام امامت که اخت و مرادف خلافت است، صفت خاص او گردد. در مذهب ایشان نیز کنایه از این بود که علی برای امامت نماز، از ابوبکر شایستهتر است. پس کلمه امام را به علی(ع) و کسانی که پس از وی در مذهب آنان نامزد خلافت بودهاند، اختصاص دادند و همه ایشان را «امام» میگفتند[۱۷].
ابن ابی الحدید مینویسد: شیعه میپندارد در حیات حضرت رسول(ص)، او با عنوان «امیرالمؤمنین» خطاب شده است و مهاجر و انصار جملگی او را به آن خطاب کردهاند؛ و این در اخبار محدثان ثابت نشده است[۱۸].
سید ابن طاووس به ظاهر در پاسخ وی نوشته است: اکنون که سن من از هفتاد گذشته است، شنیدهام که برخی مخالفان نوشتهاند: سرور ما، رسول خدا(ص)، در حیاتش، مولا علی را «امیرالمؤمنین» ننامید. وی در پی آن تصمیم میگیرد به نویسنده پاسخ دهد که الیقین و التحصین شامل ۲۷۶ باب از روایات اهل سنت دربارۀ تسمیه امام به امیرالمؤمنین، حاصل آن تلاش است[۱۹].
جایگاه و تجلیگاه لقب امیرالمؤمنین
۱. پیامبر به علی(ع) فرمود: «أَنْتَ الَّذِي احْتَجَ اللَّهُ بِهِ فِي ابْتِدَاءِ الْخَلْقِ حَيْثُ أَقَامَهُمْ فَقَالَ ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾[۲۰] قالُوا جَمِيعاً بَلى فَقَالَ مُحَمَّدٌ رَسُولِي فَقَالُوا جَمِيعاً بَلَى فَقَالَ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالُوا جَمِيعاً لَا اسْتِكْبَاراً وَ عُتُوّاً عَنْ وَلَايَتِكَ إِلَّا نَفَرٌ قَلِيلٌ وَ هُمْ أَقَلُّ الْقَلِيلِ[۲۱] وَ هُمْ أَصْحَابُ الْيَمِينِ»[۲۲]؛ «تویی آنکه خداوند [در آغاز آفرینش] با خلقش به او احتجاج کرد؛ آنگاه که آنان را به پا داشت و پرسید: آیا پروردگار شما نیستم؟ همگی پاسخ دادند: آری. باز پرسید: آیا محمد پیامبرم نیست؟ همگی پاسخ دادند: بلی. پس گفت: و آیا علی امیر مؤمنان نیست؟ همگی از روی استکبار و سرکشی از پذیرش ولایت تو، پاسخ دادند: نه؛ مگر اندک افرادی که بسیار اندکند، و منظور از «اصحاب الیمین» همینها هستند». در روایت دیگری از پیامبر آمده است: «لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَتَى سُمِّيَ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يُنْكِرُوا حَقَّهُ...»[۲۳]؛ «اگر مردم میدانستند از چه زمانی علی، امیرالمؤمنین نامیده شده است، حقش را انکار نمیکردند.»...
۲. خدای سبحان به مناسبتهایی، علی را امیرمؤمنان معرفی کرده است: مردی به امام علی(ع) گفت: ای ابوالحسن، تو را امیرالمؤمنین میخوانند. چه کسی تو را بر آنها امیر کرده است؟ فرمود: «اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ أَمَّرَنِي عَلَيْهِمْ»؛ «خدای بلندمرتبه مرا به امامت مؤمنان نصب کرده است».
آن مرد نزد پیامبر خدا(ص) آمد و گفت: آیا شما سخن علی را تصدیق میکنید که میگوید خدا مرا به امارت گمارد؟ پیامبر خدا(ص) فرمود: «إِنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِوَلَايَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَقَدَهَا لَهُ فَوْقَ عَرْشِهِ وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِكَ مَلَائِكَتَهُ أَنَّ عَلِيّاً خَلِيفَةُ اللَّهِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَنَّهُ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ...»؛ «به حقیقت، علی به ولایت خدای بلندمرتبه، امیرمؤمنان است. امارت را خدا از فراز عرشش بر او بسته و فرشتگانش را شهود این امارت گرفته است. به راستی، علی خلیفة الله و حجة الله و امام مسلمانان است. طاعتش با طاعت خدا و نافرمانی او با نافرمانی خدا قرین و هماهنگ است؛ پس هر که [امارت] او را به رسمیت نشناسد، به واقع مرا نشناخته و هر که او را به رسمیت بشناسد، مرا شناخته است و هرکس منکر امامتش باشد، نبوت مرا انکار کرده و هر که امارتش را نپذیرد، واقعاً رسالت مرا نپذیرفته است و هر که برتری و فضل او را دفع کند، مرا شکسته و هر که با او بجنگد، با من جنگیده و هر که به او اهانت کند، به من توهین کرده است؛ زیرا او از سرشت و طینت من آفریده شده و همسر فاطمه دخترم و پدر فرزندانم حسن و حسین و نُه نفر از اولاد حسین حجتهای خدا بر خلق است. دشمنان ما دشمنان خدا و دوستان ما، دوستان خدا هستند»[۲۴].
در روایتی دیگر فرمودند: «أُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ...»[۲۵]؛ «درباره علی به من وحی شده است که او امیرمؤمنان و سالار مسلمانان است...».
ابوبصیر از حضرت صادق(ع) پرسید: پیامبر خدا(ص) چند بار به معراج رفت؟ فرمود: دوبار، و جبرئیل او را در جایگاهی نگه داشت و میکائیل به او عرض کرد: ای محمد، در مقامی ایستادهای که تاکنون پیامبر و فرشته مقربی نایستاده است. خدای جلیل فرمود: ای محمد، پس از تو فرمانروای امتت کیست؟ عرض کرد: خدایا، تو داناتری. خداوند فرمود: علی أمیر المؤمنین و سید المسلمین و قائد الغر المحجلین؛ «علی، امیرمؤمنان و سرور مسلمانان و رهبر سپیدچهرگان است». سپس امام صادق(ع) فرمود: به خدا سوگند! ولایت علی از زمین ناشی نشده؛ بلکه بیواسطه از خدا به پیامبر خطاب گشته است[۲۶].
۳. پیامبر اسلام(ص) فرمود: «إِنَّ فِي اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ تَحْتَ الْعَرْشِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ»؛ «به راستی که در لوح محفوظ زیر عرش خدا، [نوشته است]: علی بن ابیطالب، امیرمؤمنان است»[۲۷].
۴. ابن عباس از رسول خدا(ص) چنین نقل میکند: در قیامت، سوارهای جز ما نیست، و ما چهار نفریم: من و برادرم صالح و عمویم حمزه اسدالله و برادر و عموزادهام علی بن ابیطالب که به هیچ گروهی از ملائکه بر نمیخورد، جز آنکه گویند: این فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا حامل عرش پروردگار جهانیان است. و منادی از عرش خدا فریاد میزند: این نه فرشته مقرب است، نه پیامبر مرسل، و نه حامل عرش پروردگار عالمیان. «هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ رَبِّ الْعَالَمِينَ أَفْلَحَ مَنْ صَدَّقَهُ وَ خَابَ مَنْ كَذَّبَهُ»؛ ایشان علی بن ابیطالب امیرمؤمنان و امام پارسایان و راهبر سپیدچهرگان به سوی بهشتهای پروردگار عالمیان است. هر که او را تصدیق کند، رستگار، و هر که او را تکذیب کند، زیانبار است». و اگر بندهای خدا را هزار هزار سال بین رکن و مقام آنقدر عبادت کند تا بسان مشک کهنه و خالی، لاغر شود و با دشمنی آل محمد بمیرد، خدا او را در آتش جهنم افکند[۲۸].
۵. پیامبر ضمن گزارش دیدارش از بهشت و درختی که از لباس فاخر و زینتها پوشیده بود، میفرماید: از جبرئیل پرسیدم: این درخت مال کیست؟ پاسخ داد: این برای عموزادهات، امیر مؤمنان علی بن ابیطالب(ع) است. هنگامی که خدا دستور ورود به بهشت را صادر کند، شیعیان علی بن ابیطالب را بیاورند تا به این درخت برسند؛ پس زیورها و پوششهای فاخر بپوشند و منادی فریاد زند: اینان شیعیان علی(ع) هستند که در دنیا بر آزارها صبر کردند؛ بدین سبب این نعمتها به آنان هدیه شده است[۲۹].
۶. ابن عباس میگوید: علی صبح زود به محضر پیامبر شرفیاب شد، و دوست داشت کسی زودتر از او وارد خانه حضرت نشود. هنگامی نزد پیامبر آمد که حضرت در حیاط خانه، سرش در دامن دحیة بن خلیفه کلبی بود پس از سلام و احوالپرسی، دحیه به او گفت: تو نزد من هدیهای داری که تقدیمت میکنم: أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.... تو و شیعیانت با محمد و حزبش به سرعت به بهشت میروید. به راستی کسی رستگار است که دوستدارت باشد و زیانبار کسی است که با تو دشمنی کند. دوستدار محمد، دوستدار تو، و دشمن محمد، دشمن تو است و به شفاعت محمد(ص) نرسد. ای برگزیده خدا، نزدیک من بیا. آنگاه سر مبارک پیامبر را در دامانش نهاد. پس پیامبر باخبر شد و از گفتوگویشان پرسید. علی(ع) ماجرا را شرح داد و پیامبر فرمود: او دحیه کلبی نبود؛ جبرئیل بود که تو را به نامی خواند که خدا تو را به آن نامیده، و او است که محبتت را در دل مؤمنان و ترست را در دل کافران افکنده است[۳۰].
۷. پیامبر اسلام(ص) دستور میداد که به علی، با عنوان «یا امیرالمؤمنین» سلام کنید[۳۱]. اسامه، با اعتراض به غصب امارت از سوی ابوبکر به او گفت: آیا این داستان را از یاد بردهای: هنگامی که پیامبر به ما فرمان داد بر علی(ع) با عنوان امیرالمؤمنین سلام کنیم، تو پرسیدی: آیا این فرمانی از جانب خدا و رسول او است؟ حضرت فرمود. آری. عمر برخاست و گفت: آیا این دستوری از طرف خدا و رسول او است؟ پیامبر فرمود: آری. سپس همگی برخاستند و بر او سلام کردند؛ و من که از همه شما کمسن و سالتر بودم، ایستادم و با تعبیر امیرالمؤمنین سلام کردم. ابوبکر گفت: خدا هیچگاه پیامبری و خلافت را در یک خاندان جمع نمیکند[۳۲].
۸. حارث بن خزرج انصاری، صاحب پرچم انصار، میگوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که به علی(ع) فرمود: «يَا عَلِيُّ لَا يَتَقَدَّمُكَ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ إِنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ لَيُسَمُّونَكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ»[۳۳]؛ «ای علی، پس از من، بر تو مقدم نمیشود جز کسی که تسلیم امر خدا نیست. اهل آسمانها و عالم غیب، به حقیقت تو را امیرالمؤمنین مینامند».
۹. رسول خدا(ص) در مناسبتهای گوناگون بر پیشوایی امام علی(ع) و امیرالمؤمنین بودن ایشان تأکید میکرد. ابن عباس میگوید: با پیامبر نشسته بودیم که علی بن ابیطالب(ع) وارد شد و گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ» و حضرت پاسخ داد: «وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ». علی(ع) عرض کرد: «ای فرستاده خدا، با اینکه شما در قید حیاتید؟» فرمود: «آری، با اینکه من زندهام، تو را امیرالمؤمنین میخوانم»[۳۴]. سید ابن طاووس در ادامه روایت، بیان میکند که این نام از طرف خدا، جبرئیل و اهل آسمانها برای امام انتخاب شده است.
چون این مناسبتها فراوان است، تنها به یادکرد بعضی از آنها بسنده میکنیم: به تناسب یاد شجره طوبیٰ[۳۵]؛ فتنه مظلمه و تاریک[۳۶]؛ در حدیث غدیر[۳۷]؛ استقرار عرش و کرسی[۳۸]؛ ذکر کوثر[۳۹]. بسیاری از صحابه در محضر حضرت بودهاند و سخن از امارت حضرت علی رفته است که اشاره به نام و روایت آنان، سودمند مینماید: انس بن مالک[۴۰]، حذیفه[۴۱]، ابوبکر و عمر[۴۲]، ابوذر، ابوسعید خدری، سعد بن ابیوقاص، بریده، اسامه، ابن عباس، ابن مسعود، ابی بن کعب، سلمان و جابر[۴۳]. در حضور زنان پیامبر، عایشه[۴۴]، ام حبیبه[۴۵]، ام سلمه[۴۶] نیز جامه لقب «امیرالمؤمنین» بر قامت رسای علی(ع) مزین شد. و نیز در باب روایاتی که درباره گروهی از اصحاب مطرح است[۴۷].
۱۰. مطابق روایاتی چند، نام امیرالمؤمنین روشنیبخش چهره برزخ و قیامت است. ابوسعید خدری، از حضرت رسول(ص) چنین روایت میکند: وقتی روز قیامت فرا رسد، خداوند به دو فرشته دستور میدهد که بر صراط بنشینند و هیچکس از صراط نمیگذرد جز با جواز و برات امیر مؤمنان(ع) و هر کس برات آن حضرت را نداشته باشد، خدا او را به رو در آتش میافکند و منظور از آیه ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ﴾[۴۸]، همین است. جابر میگوید: پدر و مادرم فدایت، ای رسول خدا، منظور از برات امیرالمؤمنین چیست؟ حضرت میفرماید: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»[۴۹].
۱۱. منصور دوانیقی روایتی مفصل از امام صادق(ع)، از اجدادش، از رسول خدا(ص) نقل میکند که بخشی از آن چنین است: خداوند، نور محمد و علی و... را چهارده هزار سال پیش از آفرینش آدم آفرید و آنان را نوری قرار داد که از صلب بهترین مردان و دامن زنان پاک و مهذب، از روزگاری به روزگار دیگر منتقل میشدند؛ پس هنگامی که خدا خواست برتری و مقام آنان را برای ما بنمایاند، آن نور را گرفت و دو پاره کرد: قسمی را در عبدالله بن عبدالمطلب که محمد سید النبیین از او است، و بخش دیگر را در ابوطالب بن عبدمناف که علی امیرالمؤمنین و سید الوصیین از او است، قرار داد[۵۰].
۱۲. پیامبر و امامان بر اختصاص لقب «امیرالمؤمنین» به شخص علی(ع) تأکید کردهاند. از پیامبراکرم(ص) روایت است که فرمود: هنگامی که مرا به آسمان و از آنجا به سدرة المنتهی بردند، وقتی در پیشگاه پروردگار بلندمرتبه قرار گرفتم، به من فرمود: ای محمد، آیا آفریدگانم را آزمودی تا آشکار شود کدام یک در برابر تو مطیعتر است؟ گفتم: پروردگارا، علی است. فرمود: درست گفتی؛ آیا خلیفهای برگزیدهای که از کتابم آنچه را نمیدانند به بندگانم بیاموزد؟ گفتم تو برگزین که گزینش تو برایم بهتر است. خداوند فرمود: من علی را برای تو برگزیدم؛ پس او را خلیفه و وصی خود قرار ده... و به حق، فقط او امیر مؤمنان است. هیچکس پیش از ایشان به این مقام نرسیده و برای هیچکس پس از او نیز نخواهد بود...[۵۱]. حضرت رسول(ص) در خطبه غدیر فرمود: ای مردم! واقعاً علی و فرزندان پاکم از نسل او، ثقل اصغرند، و قرآن، ثقل اکبر است، و هر یک از این دو بر دیگری استوار، و هر دو، تار و پود یکدیگرند. از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد گردند. این امری از خدا در میان آفریدگان و حکم او در زمین است. هان! ادا کردم. آگاه باشید واقعاً وظیفهام را در ابلاغ امامت ادا کردم. باخبر باشید که به شما رساندم. آگاه باشید که به واقع خیرخواهی کردم. «أَلَا إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ اللَّهِ أَلَا وَ إِنَّهُ لَا أَمِيرَ لِلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أَخِي هَذَا أَلَا وَ لَا يَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدِي لِأَحَدٍ غَيْرِهِ»[۵۲]؛ «بدانید که در حقیقت، نصب امامت را خدا فرمود و من از طرف خدا گفتم و به راستی که جز این برادرم، امیرالمؤمنین نیست. بدانید که امارت مؤمنان پس از من، برای هیچکس جز او روا نیست».
امام صادق(ع) میفرماید: به خدا سوگند! بعد از علی، امیرالمؤمنین، تا امروز کسی به این اسم نامیده نشده است، جز افترا زننده و دروغگو[۵۳].
حارث بن خزرج میگوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که به علی(ع) فرمود: ای علی، پس از من، جز کافر، بر تو مقدم نمیشود، و به راستی که اهل آسمانها تو را «امیرالمؤمنین» مینامند[۵۴]. امام باقر(ع) نیز میفرماید: «... وَ لَقَدْ سَمَّاهُ اللَّهُ بِاسْمٍ مَا سَمَّى بِهِ أَحَداً قَبْلَهُ»[۵۵]. از رسول اکرم(ص) نقل شده است: «إِنَّ هَذَا اسْمٌ نَحَلَهُ اللَّهُ عَلِيّاً(ع) لَيْسَ هُوَ إِلَّا لَهُ...»؛ «این نام (امیرالمؤمنین) نامی است که خدا به علی(ع) هدیه کرده است، و جز برای او، شایسته کسی نیست»[۵۶].
روزی حجر بن عدی امام حسن(ع) را امیرالمؤمنین خطاب کرد. با شنیدن این تعبیر امام مجتبی(ع) خشمگین شد و فرمود: «وَيْحَكَ يَا حُجْرُ تُسَمِّينِي بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا جَعَلَهَا اللَّهُ لِي وَ لَا لِأَخِي وَ لَا لِأَحَدٍ مِمَّنْ يَأْتِي إِلَّا لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَحْدَهُ خَاصَّةً؟»[۵۷]؛ «وای بر تو ای حجر! مرا امیرالمؤمنین مینامی در صورتی که خدا این را نه برای من و نه برای برادرم و نه برای هیچکس از آیندگان قرار نداده است و فقط به علی(ع) اختصاص دارد».
شخصی به امام صادق(ع) عرض کرد: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ»، حضرت فرمود: «خاموش باش که این نامی است که جز برای امیرالمؤمنین(ع) شایسته نیست.»..[۵۸].
در روایتی دیگر حضرت در پاسخ همین پرسش میفرماید: چنین سلامی، جز بر امیرالمؤمنین، بر هیچکس نمیشود، مگر بر کافر. پرسید چگونه به حضرت قائم(ع) سلام کنیم؟ فرمود: میگویی: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ»[۵۹].
نشانههایی در تاریخ، بر جای مانده که نشان میدهد اصحاب پیامبر گاهی به غصب عنوان امیرالمؤمنین و خلافت اعتراض میکردهاند؛ سلمان، فرماندار مداین، در نامهای به خلیفه دوم مینویسد: لَوْ كَانَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ مِنَ اللَّهِ خَائِفِينَ وَ لِقَوْلِ نَبِيِّ اللَّهِ مُتَّبِعِينَ وَ بِالْحَقِّ عَامِلِينَ مَا سَمَّوْكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ[۶۰]؛ «اگر این امت، خداترس و پیرو پیامبرش و آگاه به حق بود، تو را امیرالمؤمنین نمینامید. حال هر حکمی میتوانی بکن».
عبدالملک مروان به شخصی امان میدهد تا از او انتقاد کند. او میپرسد: به چه دلیل تو را امیرالمؤمنین گویند، با اینکه نه خداوند و نه رسول و نه مسلمانان، هیچ کدام تو را به امارت نصب نکردند؟ عبدالملک با پرخاشگری پاسخ میدهد: از کشورم بیرون شو؛ وگرنه تو را میکشم. مرد میگوید: این پاسخ اهل عدل و انصاف نیست، و آنگاه بیرون میشود[۶۱].
عمرو عاص با هیئتی از مصریان، راهی دربار معاویه شد و پیشتر به آنان سفارش کرد: هنگامی که پسر هند را دیدید، با عنوان «خلیفه» به او سلام نکنید؛ زیرا تحقیر او باعث میشود که به شما به دیده عظمت بنگرد. از این رو، هر چه میتوانید از تعارفات و تشریفات بکاهید. هنگامی که به سوی دربار میآمدند، معاویه به دربانان و اطرافیان خویش گفت: من پسر نابغه (عمرو عاص) را میشناسم. گویا امارت مرا نزد مصریان، کوچک و پست جلوه داده است. هنگامی که هیئت آمد، به بدترین شیوه آنان را بیازارید تا وقتی هر کدام از آنان پیش من میآید، یگانه آرزو و غم او، نجات جانش باشد. پس از این برنامه، نخستین کسی که نزد معاویه آمد، مردی از مصر به نام ابن خیاط بود که به سختی آزرده شده بود. با دیدن معاویه، خطاب کرد: السلام علیک یا رسول الله! دیگر افراد هیئت نیز به دنبال او چنین گفتند. هنوز از دربار بیرون نشده بودند که عمرو به آنان گفت: خدا شما را لعنت کناد! گفتم به او امیرالمؤمنین نگویید، اما شما او را رسول الله خطاب کردید؟[۶۲]
گفتنی است که با توجه به جو خفقان و فشارهای سیاسی، گاهی امامان معصوم(ع) یا صحابه آنان، از باب تقیه، به طاغوتها امیرالمؤمنین گفتهاند[۶۳].[۶۴].
الأنزع البطین
پیامبر فرمود: «يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ غَفَرَ لَكَ وَ لِأَهْلِكَ وَ لِشِيعَتِكَ وَ مُحِبِّي شِيعَتِكَ وَ مُحِبِّي مُحِبِّي شِيعَتِكَ فَأَبْشِرْ فَإِنَّكَ الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ مَنْزُوعٌ مِنَ الشِّرْكِ بَطِينٌ مِنَ الْعِلْمِ»[۶۵]؛ «علی جان! خداوند تو و خاندان و پیروانت و دوستداران شیعیانت را آمرزید؛ پس به تو مژده باد به راستی که «أنزع البطین» تویی که از شرک و دوگانهپرستی جدا شدهای و از علم، پُر گشتهای».
معنای پیشین، از روایت استفاده شده است؛ وگرنه در لغت، «اَنزع» به کسی میگویند که اندکی از موهای جلو سر (دو طرف پیشانی) او ریخته باشد و «بطین» نیز در لغت به معنای پُر و مملو یا شخص تنومند و فربه است. حضرت فاطمه زهرا(س) در سخنانی در بستر شهادت، به زنان مهاجر و انصار که به عیادتش آمده بودند، فرمود: «فَإِنَّهُ قَوَاعِدُ الرِّسَالَةِ، وَ رَوَاسِي النُّبُوَّةِ، وَ مَهْبِطُ الرُّوحِ الْأَمِينِ وَ الْبَطِينُ بِأَمْرِ الدِّينِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»[۶۶]؛ «زیرا او [=علی] پایههای رسالت و ریشههای نبوت و میزبان روح الامین و رازدارِ امر دین در دنیا و آخرت است»[۶۷].
خلیفة رسول الله
خلیفه، به معنای جانشین، کاربردهای گوناگونی دارد و درباره خلافت امیر مؤمنان(ع) دو برداشت گوناگون وجود دارد:
- الف) حضرت در شمار خلفای بنیامیه و بنیعباس و سایر حاکمان جهان اسلام تا امروز یا چهارمین نفر از چهار خلیفه نخستین است. این وجه، نه تنها مایه فخر علی نیست، بلکه اهانتی به آن معصوم مظلوم است که روزگار او را تنزل داد.
- ب) مقام معنوی خلیفةاللهی و ولیاللهی که زمینهای است برای منصوب شدن به منصبی ظاهری چون نبوت و امامت و به همین معنا است که علی(ع)، حجة الله، ولی الله، خلیفة الله و خلیفه رسول الله است. آنچه برازنده علی(ع) است، همین است، نه آن منصب ظاهری؛ همانکه پس از بیعت با امام، یکی از شیعیانش عرض کرد: تو زیور و فخر خلافتی، نه اینکه خلافتْ زیور تو باشد.
امیرمؤمنان، علی(ع) میفرماید: با پیامبر خدا(ص) از کوچههای مدینه میگذشتیم که به پیرمردی بلندقامت، پرمحاسن و چهارشانه برخوردیم. او به رسول الله(ص) سلام کرد و به من گفت: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَابِعَ الْخُلَفَاءِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ"؛ «سلام بر تو ای خلیفه چهارم و رحمت خدا و برکاتش بر تو باد!» سپس از پیامبر پرسید: آیا چنین نیست؟ فرمود: آری؛ آنگاه گذشت و رفت.
به پیامبر عرض کردم: مقصود شیخ از این سخن و تصدیق شما چیست؟ فرمود: خدا را شکر تو همین گونهای؛ زیرا خدای بلندمرتبه در کتابش میفرماید: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[۶۸]. نیز: ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ﴾[۶۹]. خدا از زبان موسی –آنگاه که هارون را خلیفه خود در میان قومش قرار داد- چنین بیان فرمود: ﴿اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ﴾[۷۰]. نیز میفرماید: ﴿وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ﴾[۷۱]. پس فقط تو بودی که از طرف خدا و رسولش (سوره برائت را در جمع مشرکان مکه) ابلاغ کردی و منزلت تو در مقایسه با من، نظیر منزلت هارون به موسی است، جز آنکه پس از من پیامبری نیست. بنابراین، تو چهارمین خلیفهای[۷۲]؛ همانگونه که آن پیر گفت، پرسیدم: او که بود؟ فرمود: او برادرت خضر(ع) بود؛ پس او را بشناس[۷۳].
پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ خَلِيفَةُ اللَّهِ وَ خَلِيفَتِي وَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ حُجَّتِي»[۷۴]؛ «به راستی که علی بن ابیطالب خلیفه خدا و خلیفه من و حجت خدا و حجت من است». نیز خطاب به علی(ع) فرمودهاند: «إنک لحجة الله علی خلقه و أمینه علی سره و خلیفة الله علی عباده»؛ «به راستی که تو حجت خدا بر خلقش و امین او بر سرش و خلیفه خدا بر بندگانش هستی»[۷۵].
جانشینیِ بلافصلِ علی(ع) از مسائل اجماعی شیعه در طول تاریخ است، و در منابع کلامی، روایی، تاریخی و تفسیری به تفصیل درباره آن بحث شده است[۷۶].[۷۷]
ساقی کوثر
علی، نخستین کسی است که در قیامت بر حوض کوثر وارد میشود. پیامبر به او میفرمود: [ای علی] در آخرت، تو نزدیکترین فرد به من هستی، و نخستین کسی هستی که در کنار حوض کوثر نزدم میآیی و نخستین فرد از امتم خواهی بود که به بهشت وارد میشوی[۷۸]. این منصب را پیامبر برای علی(ع) درخواست کرد و مستجاب شد[۷۹].
پیامبر خطاب به علی(ع) فرمود: «علی جانم! تو در دو جهان پرچمدار و صاحب حوض منی. دوستدار تو، به من محبت کرده و هر که با تو دشمنی ورزد، با من دشمنی کرده است»[۸۰].
همچنین از پیامبر نقل است که فرمود: «يَا عَلِيُّ أَنْتَ صَاحِبِي عَلَى الْحَوْضِ غَداً وَ أَنْتَ صَاحِبِي فِي الْمَقَامِ الْمَحْمُودِ»[۸۱]؛ «تو فردای قیامت بر سر حوض کوثر یاورم هستی و در مقام محمودْ یار و همراه منی».
در صحیح بخاری درباره حوض کوثر روایاتی وجود دارد با این مضمون که پیامبر در قیامت، کنار حوض کوثر بر سینه اصحاب دستِ رد میزند و جز اندکی را به این دلیل که پس از پیامبر مرتد شدند، آب نمیدهد. اهمیت این حدیث آنگاه روشن میشود که با روایاتی مانند روایات زیر، مقایسه شود: هنگامی که اصحاب به سوی حوض میآیند، آنان را طرد میکنند. پیامبر به پیشگاه خدا عرض میکند: «يَا رَبِّ أَصْحَابِي؟» «پروردگارا، اینان در زمره اصحابم بودند؟» پاسخ میآید که نمیدانی پس از رحلت تو چه کردند. چه بدعتها پدید آوردند. اینان بیدرنگ مرتد شدند و به جاهلیت و کفر بازگشتند[۸۲].
نکته دیگر در اهمیت این موضوع، هشدارهای پیامبر گرامی اسلامی(ص) است که میفرماید: «به خوشرفتاری با عترتم سفارش میکنم، و وعدهگاه من و شما، حوض کوثر است»[۸۳].[۸۴]
نگهبان کوثر
پیامبراکرم(ص) میفرماید: «يَا عَلِيُّ مَعَكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَصًا مِنْ عِصِيِ الْجَنَّةِ تَذُودُ بِهَا الْمُنَافِقِينَ عَنْ حَوْضِي»[۸۵]؛ «ای علی، روز قیامت عصایی از عصاهای بهشتی را در دست داری و با آن، منافقان را دور میکنی تا به حوضم دست نیابند». در روایاتی دیگر علی(ع) به «الذَّائِدُ، لَذَوّادٌ عَنْ حَوْضِي»[۸۶] متصف شده است. حضرت علی(ع) با تأکید بر این نکته میفرماید: «لَأَذُودَنَّ بِيَدَيَ هَاتَيْنِ الْقَصِيرَتَيْنِ عَنْ حَوْضِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) رایات الکفار و المنافقین کما تذاد غریبة الإبل عن حیاضها»[۸۷]؛ «با این دو دست کوتاهم، گروههای منافق و کافر را از حوض رسول خدا به شدت میرانم و دور میکنم؛ همانگونه که شتران بیگانه را از آبشخورشان میرانند»[۸۸].
امینِ پیامبر بر کوثر
رسول خدا(ص) میفرماید: «علی بن ابیطالب در قیامت، امین من بر حوض کوثر... و مددکار من بر کلیدهای خزاین بهشت پروردگارم است. ای فاطمه، به طور قطع، خودم فردای قیامت علی را بر حوضم میگمارم. کسانی از امتم را سیراب میکند که میشناسد»[۸۹]. نیز فرمودهاند: «ای علی، تو فردای قیامت، بر سر حوض کوثر، جانشین و خلیفه منی»[۹۰].[۹۱]
سیف الله
در گذشته، شمشیر، نهاد و ابزارِ ابراز شجاعت و دفاع از دین خدا و دفع دشمنان بود و از آنجا که امام علی(ع) مظهر اراده فعل الهی است و جز خواست خدا به راهی نمیرود و رزمی نمیکند، دست او، دست خدا و شمشیرش، شمشیر خداست؛ زیرا به حربهای میمانَد که جز به خواست الهی نمیچرخد. مصداق این آیه است که میفرماید: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى﴾[۹۲].
رسول خدا(ص) میفرماید: «حَرْبُ عَلِيٍّ حَرْبُ اللَّهِ وَ سِلْمُ عَلِيٍّ سِلْمُ اللَّهِ»[۹۳]؛ «جنگ با علی، جنگ با خدا، و صلح با او، صلح با خداست»، «وَلِيُّ عَلِيٍّ وَلِيُ اللَّهِ وَ عَدُوُّ عَلِيٍّ عَدُوُّ اللَّهِ»[۹۴]؛ «دوست علی، دوست خدا و دشمن علی، دشمن خداست».
پیامبر علی(ع) را شمشیر خطاناپذیر خدا خوانده، میفرماید: «يَا عَلِيُّ أَنْتَ فَارِسُ الْعَرَبِ وَ قَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ الْقَاسِطِينَ- وَ أَنْتَ أَخِي وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ سَيْفُ اللَّهِ الَّذِي لَا يُخْطِئُ»؛ «ای علی، تویی جنگجوی عرب، کشنده پیمانشکنان و منحرفان و ستمگران، و تو برادر منی و مولای هر مؤمنی و شمشیر خطاناپذیر خدایی»[۹۵].
امیرمؤمنان(ع) امام مهر و محبت و دلسوزترین مردم است؛ ولی در برابر دشمنان خدا، اهل شمشیر است که خود آتش و شمشیر الهی به شمار میرود؛ چنانکه میفرماید: «أَنَا سَيْفُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِ وَ رَحْمَتُهُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ»[۹۶]؛ «من بر دشمنان خدا، تیغ خدا، و بر دوستانش، رحمت و مهر خدایم».
انس بن مالک روایت میکند که رسول خدا(ص) فرمود: ای گروه مسلمانان، این علی برادر و عموزاده و داماد من است. این مرد، گوشت و خون و موی من و پدر دو سبط من، حسن و حسین دو سرور جوانان بهشت است. او گشاینده گرفتاریهای من است: «هَذَا أَسَدُ اللَّهِ وَ سَيْفُهُ فِي أَرْضِهِ»؛ «این شیر خدا و شمشیر او در زمین بر ضد دشمنان خداست»[۹۷].[۹۸]
سیف رسول الله
در بعضی روایات، امام علی(ع) به «سَيْفُ رَسُولِ اللَّهِ»؛ ملقّب شده است. در این باره به ترجمه بخشی از روایت حضرت رسول(ص) بسنده میشود: علی بن ابیطالب خلیفه خدا و خلیفه من، حبیب خدا و حبیب من، شمشیر خدا و شمشیر من، برادر و یاور و وزیر من است. دوستدار او دوستدار من، و کینهورز با او کینهورز با من، و ولی او ولی من، و دشمن او دشمن من است. همسر او، دخترم و فرزندانش، فرزندانم و حزبش، حزبم هستند، و حرف او، حرف من، و امر او، امر من، و او سرور اوصیا و بهترین امت من است[۹۹].
افزون بر دو تعبیر پیشین، علامه محمدباقر مجلسی، برای علی(ع) عناوین «سَيْفُهُ عَلَى النَّاكِثِينَ»[۱۰۰]، «سَيْفُ نَقِمَتِهِ عَلَى الْمُشْرِكِينَ»[۱۰۱] و «سَيْفُ الدِّينِ»[۱۰۲] را ضمن احادیثی آورده است. مطالب مربوط به ذوالفقار[۱۰۳] که حجم گستردهای دارد، مناسب همین القاب است[۱۰۴].
صدیق اکبر
صدیق کسی را گویند که در کردار و گفتار، راست و درست و تصدیق کننده حق است. قرآن، حضرت ابراهیم و یوسف و ادریس را «صدیق» لقب میدهد[۱۰۵]. سه آیه با مضمون صدیق بر علی(ع) تطبیق شده است و[۱۰۶] ایشان افتخار میکند که خدای سبحان، او را صدیق اکبر نامیده است. پیامبر اکرم(ص) میفرماید: پروردگارم در شب معراج فرمود: تو برگزیده منی از آفریدگانم، و پس از تو صدیق اکبر است. پرسیدم: «يَا رَبِّ وَ مَنْ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ؟ قَالَ: أَخُوكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»؛ «پروردگارا، صدیق اکبر کیست؟ فرمود: برادرت علی بن ابیطالب»[۱۰۷].
پیامبر گرامی(ص) در چند مناسبت، علی(ع) را «الصدیق الاکبر» نامید؛ از جمله[۱۰۸]: «سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَالْزَمُوا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ يَرَانِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ»[۱۰۹]؛ «به زودی فتنهای پس از من رخ میدهد. هرگاه چنین شد، به علی بن ابیطالب بپیوندید و همراهش باشید؛ زیرا او نخستین کسی است که مرا میبیند، و نخستین کسی است که در قیامت با من مصافحه میکند، و او صدیق اکبر است».
در زمان عمر، مردی از اهالی کوفه، در جستوجوی راهنما بود. نزد ابوذر و سلمان و مقداد آمد و آنان به او گفتند: هماهنگ و ملازم با کتاب خدا (قرآن) و با علی بن ابیطالب باش؛ زیرا او همواره با قرآن است و از آن جدا نمیشود. همه ما با قاطعیت شهادت میدهیم که رسول خدا(ص) فرمود: به راستی که علی با حق، و حق با علی است. علی به هر طرف رود، حق بر گِردش میچرخد؛ زیرا او نخستین کسی است که به من ایمان آورد و نخستین کسی است که در قیامت با من مصافحه میکند و او صدیق اکبر و فاروق بین حق و باطل است.... مرد کوفی پرسید: پس چرا مردم، ابوبکر را صدیق و عمر را فاروق مینامند؟ آنان پاسخ دادند: مردم حق علی را نمیشناسند؛ چنانکه آن دو نفر، خلافت پیامبر خدا(ص) و حق امیرالمؤمنین را نشناختند، و این، نام آن دو نفر نبود؛ زیرا نام ویژه کسی غیر از آن دو نفر بود. به خدا سوگند! فقط علی صدیق اکبر[۱۱۰] و فاروق ازهر است و او خلیفه رسول خدا و امیرمؤمنان است. پیامبر خدا، ما و مردم را به پذیرش امارت علی دستور داد. از این رو، همه ما و حتی آن دو نفر، به علی با عنوان امیرمؤمنان سلام دادیم[۱۱۱].
در روایاتی چند، فتنههای پس از پیامبر پیشگویی شده و حضرت دستور فرموده که در آن فتنهها همراه علی باشید که او صدیق اکبر است[۱۱۲]. این لقب در بیان پیامبر، به مناسبتهای گوناگون مطرح شده است: «يَا عَلِيُّ أَنْتَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ»[۱۱۳]؛ «ای علی، تو فاروق اعظم و بزرگترین تصدیق کننده نبوتم هستی».
«صِدِّيقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ الصَّدِيقُ الْأَكْبَرُ»[۱۱۴]؛ «کسی که سراسر وجودش از این امت، صدق و راستی است، امیرمؤمنان علی بن ابیطالب است و همو صدیق اکبر است».
در طول تاریخ سه نفر صدیق خوانده شدهاند: حبیب نجار (مؤمن آل یاسین) و حزقیل (مؤمن آل فرعون) و علی بن ابیطالب، که وی از همگان برتر است[۱۱۵].
گاهی پیامبر دست علی(ع) را میگرفت و به مردم نشان میداد و میفرمود: «... هَذَا الصَّدِّيُقِ الْأَكْبَرُ...»[۱۱۶]. خود علی(ع) نیز به مناسبتهایی، خویش را «صدیق» خوانده است: «أَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ»[۱۱۷]؛ «بزرگترین تصدیق کننده پیامبری رسول خدا من هستم». ایشان بارها میفرمود: «أنا الصدیق الأکبر و الفاروق الأول»؛ «بزرگترین صدیق و نخستین روشنگر حق از باطل منم»[۱۱۸].
امام علی(ع) این لقب را برای خود، اثبات و از دیگران نفی میکند: «أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ أَنَا الصِّدِّيقُ لَا يَقُولُهَا بَعْدِي إِلَّا كَذَّابٌ مُفْتَرٍ وَ لَقَدْ صَلَّيْتُ قَبْلَ النَّاسِ سَبْعَ سِنِينَ»[۱۱۹]؛ «عبدالله و برادر رسول الله و صدیق اکبر منم. جز فرد کذاب و پیرایهبند، کسی ادعای چنین مقام و منزلتی را ندارد؛ زیرا هفت سال زودتر از مردم، به اسلام گرویدم و به نماز ایستادم».
معاذ میگوید: علی(ع) در بصره بر فراز منبر میفرمود: «أَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ آمَنْتُ قَبْلَ أَنْ يُؤْمِنَ أَبُوبَكْرٍ وَ أَسْلَمْتُ قَبْلَ أَنْ يُسْلِمَ»[۱۲۰]؛ «بزرگترین صدیق این امت منم. پیش از آنکه ابوبکر اظهار ایمان کند، ایمان آوردم و پیش از آنکه ابوبکر سر تسلیم فرود آورد، اسلام را پذیرفتم»[۱۲۱].
فاروق امت
فاروق، یعنی روشنگر و جداکننده حق از باطل. پیامبر اکرم(ص) میفرمود: به زودی پس از من فتنه پدید میآید. وقتی چنان شد، ملازم و همراه علی بن ابیطالب باشید؛ زیرا روز قیامت، او نخستین شخصی است که با من دیدار میکند و نخستین کسی است که با من مصافحه میکند و او صدیق اکبر و فاروق این امت است که حق و باطل را جدا میکند...[۱۲۲].
نیز میفرماید: «يَا عَلِيُّ أَنْتَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ»[۱۲۳]؛ «ای علی، تو بزرگترین شاخص حق و باطلی». همچنین پیامبر دست علی(ع) را گرفت و فرمود: «هَذَا فَارُوقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ»[۱۲۴]؛ «این علی، فاروق این امت است که حق و باطل را از هم جدا میسازد»[۱۲۵].
فاروق اکبر
حضرت امیر(ع) در معرفی خویش میفرماید: «أَنَا الْفَارُوقُ الْأَكْبَرُ»[۱۲۶]. «إِنِّي الْفَارُوقُ الْأَكْبَرُ»[۱۲۷]. «أَنَا الْفَارُوقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنَا الْإِمَامُ لِمَنْ بَعْدِي وَ الْمُؤَدِّي عَمَّنْ كَانَ قَبْلِي»[۱۲۸]؛ «منم بزرگترین کسی که بین حق و باطل فرق میگذارد، و منم پیشوای پس از خود و وصی پیامبری که پیش از من بود».
عناوینی که نشان میدهد علی(ع) مشعل راه هدایت در ظلمات جهالتها و فتنهها است، فراوان است. لقبهایی چون السراج المنیر، العلم الهادی، امام الحق، القرآن الناطق، الصراط المستقیم، حبل الله المتین، نشاندهنده این معنایند[۱۲۹].
قائد الغر المحجلین
در حدیث معراج آمده است: در شب اسرا، در عالم غیب، مرا به قصری از لؤلؤ بردند که از طلای درخشان مفروش بود. آنجا به من وحی شد که این قصر برای علی(ع) است و درباره او سه خصلت گفته شد: «أَنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ»[۱۳۰]؛ «در حقیقت، او سید و سرور مسلمانان، امام پارسایان و پیشوای روسفیدان و مهجبینان است».
قائد به معنای فرمانده لشکر است[۱۳۱] و مهمترین میدان روسفیدی، صحنه محشر و هنگام افشای اسرار نهان و درون انسان است که طبق روایات، علی(ع) در آنجا پیشوای روسفیدان است. قرآن در وصف قیامت میفرماید: ﴿يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ﴾[۱۳۲]. پیامبر اکرم، خطاب به علی(ع) فرمودند: «أَنْتَ... أَمِيرُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ»[۱۳۳].
تعبیرهای گوناگون «قَائِدُ الْأُمَّةِ إِلَى الْجَنَّةِ»[۱۳۴]، «قَائِدُ الْمُتَّقِينَ»[۱۳۵]، «قَائِدُ الْبَرَرَةِ»[۱۳۶] که مضمونی نزدیک به هم دارند، درباره حضرت بیان شده است.
ابوذر از پیامبر نقل میکند که فرمودند: درفش پیشوای پارسایان و امامِ سپیدچهرگان در کنار حوض کوثر به محضرم مشرف میشود؛ پس من به پامیخیزم و دستش را میگیرم؛ آنگاه چهره او و اصحابش سپید میشود. میپرسم: پس از من با ثقلین چه کردید؟ پاسخ میدهند: ثقل اکبر را صادق شمردیم و از آن پیروی کردیم و پشتیبان و یاور ثقل اصغر [= امامان] بودیم و در رکاب آنان جنگیدیم؛ آنگاه میگویم: بفرمایید سیراب شوید؛ آن وقت شربتی مینوشند که دیگر تا ابد تشنه نمیشوند. چهره امامشان چون خورشید درخشان و برآمده، و چهرههای شیعیان، چونان ماه شب بدر یا نور ستاره در آسمان است[۱۳۷].[۱۳۸]
مرتضیٰ
مرتضیٰ از اوصاف مشهور امام علی(ع) است. ابن عباس میگوید: علی(ع) همواره در تمام کارهایش، در پی خشنودی خدا و رسول بود؛ به همین دلیل، مرتضی نامیده شد[۱۳۹]. پیامبر در این باره، وجه دیگری را بیان میفرماید: «سُمِّيَ الْمُرْتَضَى لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى ارْتَضَاهُ»؛ «مرتضی نامیده شد؛ زیرا خدای بلندمرتبه او را پسندید و از او خشنود شد»[۱۴۰].
این منزلت با تعابیر دیگری نیز آمده است. مثلاً پیامبر میفرماید: ای علی، تو برادر منی و من برادر تو. من برای نبوت برگزیده شدهام و تو برای امامت، گلچین شدهای[۱۴۱].[۱۴۲]
مختار
مختار، از القاب دیگر حضرت است. «سُمِّيَ مُخْتَاراً لِأَنَّ اللَّهَ اخْتَارَهُ»؛ «علی، مختار نام یافت؛ زیرا خدای تعالی او را بهترین نفر برگزید»[۱۴۳].[۱۴۴]
وصی
در صدر اسلام، علی(ع) به «وصی» مشهور بود. فراوانی روایاتی که به مناسبتهای گوناگون، صفت وصی را بر او اطلاق کرده، از نشانههای این حقیقت است، و از آغاز دعوت به اسلام، در میهمانی یوم الانذار، وصایت او مطرح شد. در آن روز، حضرت رسول(ص) پرسید: «أَيُّكُمْ يَكُونُ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ وَارِثِي؟...» و در پایان فرمود: «يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ! هَذَا أَخِي، وَ وَارِثِي وَ وَصِيِّي...»[۱۴۵]؛ «ای فرزندان عبدالمطلب این [علی] برادر و وارث و وصی من است...».
دستور ابلاغ وصایت، از جانب خداوند بود و حضرت رسول(ص) در این باره میفرماید: «أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ فَإِنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَانِي فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى نَظَرَ إِلَى أَصْحَابِكَ فَوَجَدَ ابْنَ عَمِّكَ وَ خَتَنَكَ عَلَى ابْنَتِكَ فَاطِمَةَ خَيْرَ أَصْحَابِكَ فَجَعَلَهُ وَصِيَّكَ...»[۱۴۶]؛ «مژده بادت ای علی! زیرا جبرئیل نزدم آمد و به من گفت: ای محمد، به راستی خداوند اصحاب تو را بررسی کرد؛ پس پسر عمو و دامادت، همسر دخترت فاطمه را بهترینِ اصحابت یافت و او را به وصایت تو برگزید».
ابن مسعود، ضمن حدیثی، دلیل اختصاص وصایت به علی را به این دلیل میداند که پیامبر فرموده است: دعای حضرت ابراهیم(ع) برای قرار گرفتن امامت در ذریهاش، فقط به کسی میرسد که اصلاً به بت سجده نکرده باشد؛ از این رو، خدا مرا پیامبر، و علی را وصیام قرار داد[۱۴۷].
وصایت علی(ع) شهره خاص و عام بود؛ به گونهای که حتی جوانی از میان دشمنان در جنگ جمل، اینگونه رجز میخواند: ما قبیله بنی ضبه، دشمنان علی، هستیم؛ همان که از دیرباز، او را وصی مینامیدند[۱۴۸].
در کتابهای لغت بیهیچ قرینهای «وصی» از القاب امام علی(ع) شمرده شده است. مثلاً، در تاج العروس[۱۴۹] آمده است: وَ الوَصِيُّ، كغَنِيٍّ: لَقَبُ عليٍّ (رض)؛ «وصی بر وزن غنی، لقب علی (رض) است». در لسان العرب نیز آمده است: به علی (رض)، وصی گفته میشود»[۱۵۰].[۱۵۱]
منابع
پانویس
- ↑ تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، ج۱، ص۱۶؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب ص۴۱ – ۴۵.
- ↑ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۸۵؛ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ج۳، ص۴۰۱.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۷۲؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۳۷۴؛ گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص۱۳۴ – ۱۳۵.
- ↑ ابن روزبهان، فضل الله، وسیلة الخادم الی المخدوم، ص۱۱۶.
- ↑ شمس الدین محمد بن جزری، کتاب خویش را مناقب الاسد الغالب، ممزق الکتائب و مظهر العجائب، لیث بن غالب... علی بن ابیطالب نهاده است.
- ↑ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ص۷۸.
- ↑ ابن روزبهان، فضل الله، وسیلة الخادم الی المخدوم، ص۱۱۶.
- ↑ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۷۹، به نقل از: کشفی ترمذی، محمد صالح، المناقب المرتضویه، ص۱۵۹.
- ↑ ائمة الهدی، ص۴۱؛ طبری، محب الدین، ذخائر العقبی، ص۱۰۲؛ کشفی ترمذی، محمد صالح، المناقب المرتضویه، ص۹۳؛ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۳۰، ص۱۵۵؛ ج۱۵، ص۴۳۶ - ۴۳۷؛ ج۲۰، ص۲۵۰.
- ↑ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۷۸.
- ↑ ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ﴾ «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری میکردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳؛ ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ﴾ «و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی میکردند» سوره سجده، آیه ۲۴؛ ﴿وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ﴾ «و برآنیم که بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدهاند منّت گذاریم و آنان را پیشوا گردانیم و آنان را وارثان (روی زمین) کنیم» سوره قصص، آیه ۵.
- ↑ ﴿وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ﴾ «و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲؛ ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ﴾ «و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا میخوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد» سوره قصص، آیه ۴۱.
- ↑ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۲، ص۱۹۰ - ۱۹۱، ۱۹۵ - ۱۹۶.
- ↑ خزاز قمی، ابو القاسم، کفایة الأثر، ص۱۰۰، ۱۱۷، ۱۳۲، ۱۵۷؛ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۲، ص۱۹۰ - ۱۹۱.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۴۹؛ همو، التحصین، ص۵۸۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۲۱۸، ج۸۶؛ طبرسی، ابو منصور، الاحتجاج، ج۱، ص۱۴۳، ح۳۲.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۴۵.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ترجمه پروین گنابادی، ج۱، ص۳۴۳.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۲.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۵۱.
- ↑ «آیا من پروردگارتان نیستم؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
- ↑ اشاره به آیه ۲۷ سوره واقعه.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۱۳، ۲۳۱، ۳۸۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۸۵، ح۴۳؛ ج۳۷، ص۳۰۶، ح۳۵؛ ج۲۶، ص۲۸۵، ح۴۴؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۵۴۸.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۳۵ و ۳۸۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۸۵، ح۴۴ و ج۳۷، ص۳۰۶، ح۳۵.
- ↑ سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۳۵ – ۵۳۶؛ شیخ صدوق، الامالی، ص۸۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۶، ح۲۲۷.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۷۲ و ۱۸۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۳۷، ص۲۹۹، ح۱۹؛ سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۴۴ - ۶۰۸؛ همو، الیقین، مقدمه.
- ↑ سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۴۹؛ همو، الیقین، ص۴۲۶؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۴۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۸، ص۳۰۶، ح۱۳؛ ج۴۰، ص۲۹، ح۷؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۲۲۶؛ فیروزآبادی، سید مرتضی، فضائل الخمسه، ج۲، ص۱۰۰؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۱۳۷؛ متقی هندی، علی، کنز العمال، ج۶، ص۱۵۷؛ ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۳۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۶۹؛ ج۳، ص۱۱۶؛ طبری، محب الدین، الریاض النضره، ج۲، ص۱۷۷؛ ابن هیثم، نورالدین، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۲۱.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۸۱.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۴۹ - ۱۵۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۲۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷، ص۱۳۴، ح۵؛ ج۴۰، ص۱۲، ح۲۷؛ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۴۹، ۱۵۷، ۱۸۰، ۱۸۱، ۱۸۹، ۴۳۴، ۴۴۲.
- ↑ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ص۱۹۹؛ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۴۸، ۲۹۵، ۳۹۱، ۴۶۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۹، ص۲۳۶، ح۲۱؛ ج۱۸، ص۳۹۴، ح۹۹؛ ج۳۷، ص۳۱۶، ح۴۷؛ ج۴۰، ص۲۳، ح۴۰؛ علامه امینی، الغدیر، ج۸، ص۸۸.
- ↑ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۲۳۱، فصل ۱۹؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۳۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۲۹۶؛ ج۳۹، ص۹۶، ح۸؛ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۲۹ – ۱۳۰، ۱۴۸، ۱۶۲ – ۱۶۳، ۳۷۲، ۴۴۰، ۵۳۹ - ۵۴۰، ۶۲۴؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۷۶.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۳۲.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۱۰ - ۳۱۱؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۳۰۷؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۷۷؛ ج۱۵، ص۱۹۷؛ ج۳۱، ص۱۹.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۷۸؛ ابن شهر آشوب، المناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۵۴۸؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۳۰۷ و ۳۱۰؛ مصحح کتاب الیقین میگوید: در مصدر [مأة حدیث ابن شاذان (ش (۲۶)] چنین است: «فَأَنْتَ يَا عَلِيُّ أَمِيرُ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ أَمِيرُ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ أَمِيرُ مَنْ مَضَى وَ أَمِيرُ مَنْ بَقِيَ فَلَا أَمِيرَ قَبْلَكَ وَ لَا أَمِيرَ بَعْدَكَ لِأَنَّهُ لَا يَجُوزُ أَنْ يُسَمَّى بِهَذَا الِاسْمِ مَنْ لَمْ يُسَمِّهِ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ».
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۴۱.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۴۹.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۵۰.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۶۹، ۳۷۲، ۵۷۸.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۳۹.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۵۶۱.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۳۱، ۱۳۵، ۱۳۷، ۱۳۸، ۱۴۱، ۱۶۷، ۱۷۱، ۱۷۷، ۱۷۹.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۴۲، ۳۸۴.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۳۳، ۱۵۳، ۳۰۹، ۳۱۰، ۳۱۵، ۳۳۵، ۳۷۶، ۴۰۷، ۵۷۴.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۰۱ – ۶۳۸.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۳۴، ۱۳۹، ۱۹۳، ۱۹۵، ۱۹۹، ۲۰۲، ۲۰۳، ۲۴۶، ۴۲۹، ۴۵۶، ۵۴۱، ۵۷۶.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۳۵، ۱۷۰، ۳۸۹.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۶۱، ۱۷۳، ۱۸۵، ۳۸۱.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۰۶، ۲۱۴، ۲۲۳، ۲۲۸، ۲۷۰، ۲۷۱، ۲۸۵، ۲۸۷، ۳۰۷، ۳۱۲، ۳۶۲، ۳۷۶، ۳۸۹، ۴۲۹، ۵۳۷، ۵۷۵، ۶۳۰.
- ↑ «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۱۵۷، ۱۵۸، ۱۸۲، ۲۱۸، ۲۷۹، ۴۰۸، ۴۱۰، ۴۴۳، ۵۵۸؛ ابن شاذان، مأة منقبه، ص۶۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۹، ص۲۰۱، ح۲۲.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۲۷؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۶.
- ↑ سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۴۴؛ همو، الیقین، ص۱۶۰.
- ↑ سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۸۳.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۰۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۱۸، ح۴۹.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۱۰، ح۴۰؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۵۴۸.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۲۸۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۰۳، ۳۰۶، ۳۱۸.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۲۲، ح۵۳.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، مقدمه.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۳۱.
- ↑ فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۶۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۹، ص۲۲۴؛ ج۳۷، ص۳۳۴؛ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۱۸۱.
- ↑ طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ص۷۱؛ سید ابن طاووس، الیقین، ص۳۳۵، ۳۸۴، ۳۹۳، ۴۴۸ - ۴۵۳، ۵۲۴، ۵۳۸.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، مقدمه؛ دیلمی، حسن بن محمد، اعلام الدین، ص۳۲۹.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الرسل و الملوک، ج۳، ص۲۶۵.
- ↑ ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۳، ص۶۱۸، ح۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۲۰۹.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۵۲.
- ↑ جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۰۸، ح۲۴۷؛ ابن مغازلی، مناقب علی بن ابیطالب، ص۳۱۶ – ۳۱۷، ح۴۵۶؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۲۹۴، ح۲۸۴، ح۶؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۲۹۳، ح۵۷۰؛ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۳۰، ص۱۴۶ و ۱۵۳؛ ج۲۰، ص۵۶۱؛ ناظم زاده، اصغر، مظهر ولایت، ص۴۶.
- ↑ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۲۶۶، ج۳۷۰۴، به نقل از: شیخ طوسی، الامالی، ص۳۷۴، ح۸۰۴؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۳۳.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۶۳.
- ↑ «میخواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کردهایم» سوره ص، آیه ۲۶.
- ↑ «در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
- ↑ «و (این) اعلامی از سوی خداوند و پیامبر او در روز حجّ اکبر به مردم است» سوره توبه، آیه ۳.
- ↑ بدیهی است که منظورْ چهارمین نفر از مصادیق خلیفه در آیات قرآن است، نه چهارمین خلیفه ظاهری از خلیفههای پس از پیامبر.
- ↑ قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ج۳، ص۴۰۲ - ۴۰۳، به نقل از: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۱۲، ح۲۳.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۲۷۱، ح۲۹۹؛ کراچکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، ص۲، ح۱۳؛ ابن شاذان، مأة منقبه، ص۵۸، ح۱۴.
- ↑ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۵، ص۵۰، به نقل از: قندوزی، سلیمان، ینابیع الموده، ص۵۲.
- ↑ فیروزآبادی، سیدمرتضی، فضائل الخمسه، ج۲، ص۲۱ - ۲۲؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۱۵، ص۱۹۷ – ۲۱۹؛ ج۴، ص۸۲ و ۸۷؛ ج۵، ص۵۰؛ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۲، ص۱۳۷ – ۱۳۹.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۶۴.
- ↑ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۸۹ – ۲۹۰؛ ج۱۵، ص۴۳۳؛ ج۲۰، ص۴۹۱ - ۴۹۲؛ شیخ صدوق، الامالی، ص۱۵۶ ـ ۱۵۷؛ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۱۵۳ – ۱۵۷.
- ↑ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۲۹۴، ح۲۸۰؛ احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۶۱، ح۱۱۲۷؛ طبری، محب الدین ذخائر العقبی، ص۱۵۵.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۱۱۶، ح۱۰۱؛ همو، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۲۹۴، ح۴۷؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۸، ص۱۹، ح۵؛ ج۳۹، ص۲۱۱، ح۱؛ ج۴۰، ص۴، ح۷؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۳۱۰، ح۳۰۸؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۱۵، ص۳۰۹؛ ج۴، ص۱۰۱، ۱۰۷، ۲۷۰ – ۲۷۱.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۴۱۱، ح۵۳۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۹، ص۹۳، ح۳.
- ↑ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ص۱۲۵۸ – ۱۲۶۰؛ مسلم نیشابوری، ابوالحسین، صحیح مسلم، ح۱۳۹۱، ۲۲۹۰، ۲۲۹۳، ۲۲۹۶، ۲۲۹۷.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۴۲ - ۳۴۳؛ ابن حجر، الصواعق المحرقه، ج۲، ص۴۳۸.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۶۶.
- ↑ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۴، ص۹۹، ۲۶۶، ۲۶۷، ۳۷۵ – ۳۷۶؛ ج۶، ص۱۷۳ – ۱۷۵؛ ج۱۵، ص۴۱۴ و ۴۱۳ – ۴۱۷؛ ج۱۶، ص۵۲۴؛ ج۱۸، ص۵۳۳؛ ج۲۰، ص۳۰۵ – ۳۰۷؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۳۰۴، ح۶۳؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۱۲۹، فصل ۱۳، ح۱۴۳.
- ↑ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۱۵۵، ح۳۵۰۴، ۳۵۰۵، ۳۵۰۶، ۳۵۰۹، ۳۵۱۰.
- ↑ ابن حنبل، أحمد، فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۷۸، ح۱۱۵۷.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۶۷.
- ↑ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۱۵۴، ح۳۴۹۹ – ۳۴۹۸، به نقل از: ابن مغازلی، مناقب علی بن ابیطالب، ص۱۶۰، ح۱۸۸.
- ↑ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۱۲۹، ح۱۴۳؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۸۴، ۳۸۹، ۴۸۵؛ ج۱۵، ص۲۱۹ - ۲۲۱؛ ج۲۰، ص۳۰۵ - ۳۰۷؛ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۱۵۵، ح۳۵۰۲ - ۳۵۰۴.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۶۸.
- ↑ «پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷.
- ↑ شیخ صدوق، الخصال، ص۴۹۶، ح۵؛ همو، الامالی، ص۱۴۹، ح۱۴۶.
- ↑ طبری، عماد الدین، بشارة المصطفی، ص۱۹؛ سبزواری، محمدباقر، جامع الاخبار، ص۵۱، ح۵۶.
- ↑ ابطحی اصفهانی، محمدباقر، صحیفة الامام الرضا(ع)، ص۲۷۵، ح۱۴؛ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۹، ص۴۲۶، ح۴۷۶۴.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۱۳۵.
- ↑ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۴، ص۱۱۵، ۲۷۹، ۳۸۶؛ ج۶، ص۱۵۳؛ ج۱۵، ص۴۲، ۵۹، ۲۰۰، ۴۳۵، ۴۳۶، ۴۷۰؛ ج۲۰، ص۲۸۳ - ۵۱۸؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۶۱؛ ج۵۲، ص۳۰۴؛ ج۳۸، ص۹۰؛ ج۴۰، ص۴۳؛ ج۴۲، ص۶۷.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۶۸.
- ↑ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۹۷.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۹، ص۱۲۹.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۸، ص۱۷۴؛ ج۱۶، ص۲۳۶؛ ج۱۹، ص۱۸۲؛ ج۲۲، ص۲۹۷؛ ج۲۶، ص۴۰۵؛ ج۳۳، ص۲۸۳؛ ج۳۵، ص۶۱.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۹۴؛ ج۴۹، ص۱۴۴؛ ج۶۷، ص۱۸۶.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۰، ص۸۶، ۱۰۵، ۱۱۲، ۳۶۳.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۶۹.
- ↑ ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا﴾ «و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱؛ ﴿يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ﴾ «یوسف، ای (یار) راستگو! درباره (خواب دیدن) هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را میخورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک دیگر نظرت را به ما بگو باشد که من نزد مردم برگردم شاید که (به تعبیر آن) دانا گردند» سوره یوسف، آیه ۴۶؛ ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا﴾ «و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.
- ↑ ﴿أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ﴾ «همان راستگویان و شهیدانند» سوره حدید، آیه ۱۹؛ ﴿فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ﴾ «کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود» سوره نساء، آیه ۶۹؛ ر.ک: حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۳ - ۱۵۵؛ ج۲، ص۱۲۰؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج۵، ص۳۲۸؛ ابن مغازلی، مناقب الامام علی بن ابیطالب، ص۲۶۷، ح۳۶۹.
- ↑ علامه امینی، الغدیر، ج۲، ص۴۴۲ - ۴۴۳، ح۴.
- ↑ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۶؛ علامه امینی، الغدیر، ج۲، ص۴۴۱؛ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج۸، ص۱۲۸ - ۱۲۹، ح۳۴۰۷ - ۳۴۱۰؛ علامه امینی، الغدیر، ج۳، ص۳۰۸ - ۳۵۰؛ ج۲، ص۴۴۰ - ۴۴۴.
- ↑ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۶؛ علامه امینی، الغدیر، ج۲، ص۴۴۱؛ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج۸، ص۱۲۸ - ۱۲۹، ح۳۴۰۷ و ۳۴۱۰؛ علامه امینی، الغدیر، ج۳، ص۳۰۸ – ۳۵۰؛ ج۲، ص۴۴۰ – ۴۴۴.
- ↑ ر.ک: عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۴، ص۴۴ - ۵۰؛ علامه امینی، الغدیر، ج۵، ص۵۵۲ – ۵۵۴، ۵۱۳ – ۵۱۴؛ ج۷، ص۳۲۹ - ۳۳۳.
- ↑ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۶.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۲۸۵، ح۳۱۶؛ فروخ صفار، بصائر الدرجات، ص۵۳، ح۲؛ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۶.
- ↑ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۶، ح۱۳؛ طبری، محب الدین، الریاض النضره، ج۳، ص۱۰۶.
- ↑ سید ابن طاووس، الطرائف، ص۹۴، ح۱۳۲؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۲۳.
- ↑ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص۳۱۰، ح۳۰۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۱۳، ح۸۸۶۳؛ ابن حنبل، احمد، فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۲۸، ح۱۰۷۲؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۰۴، ح۹۳۸؛ ابن مغازلی، مناقب علی بن ابی طالب، ص۲۲۲، ح۲۹۴؛ شیخ صدوق، الامالی، ص۵۶۳، ح۷۶۰.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ص۴۱، ح۸۳۹۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۳۰۷، ح۳۱۸۸.
- ↑ ابن ماجه، سنن، ج۱، ص۴۴، ح۱۲۰؛ نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین، ص۲۹، ح۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ح۴۲، ص۳۳؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۱.
- ↑ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۲۰۵؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۲۲؛ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۳۶۸ - ۳۷۱ و ج۶، ص۱۶۰ و ج۷، ص۱۳۱ و ج۱۵، ص۴۸۹ و ۵۱۲.
- ↑ علامه امینی، الغدیر، ج۲، ص۴۴۳؛ ابن ابیشیبه، المصنف، ج۱۲، ص۶۵، ح۱۲۱۳۳؛ نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین، ص۲۵، ح۷؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۱، ح۴۵۸۵؛ ابن ماجه، سنن، ج۱، ص۴۴، ح۱۲۰؛ جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ج۱، ص۲۴۸، ح۱۹۲.
- ↑ علامه امینی، الغدیر، ج۲، ص۴۴۴؛ طبری، محب الدین، الریاض النضره، ج۳، ص۹۵ و ۹۹؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۲۸؛ متقی هندی، علی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۶۴.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۷۰.
- ↑ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۶؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۴، ص۴۸، به نقل از: هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۲؛ علامه امینی، الغدیر، ج۲، ص۳۱۳ و ج۱۰، ص۴۹؛ گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص۱۸۷؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۲۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۶۵۷؛ ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۱۷۱.
- ↑ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۶، ح۱۳؛ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۱۲۷ ۱۲۹ و ج۲، ص۲۴۳ – ۲۴۷.
- ↑ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۱۲۸ - ۱۲۹؛ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۴، ص۳۶۹ – ۳۷۰، ۳۸۶ و ج۷، ص۳۷۲ و ج۱۵، ص۳۴۱ - ۳۴۵ و ج۲۰، ص۵۴۶ – ۵۴۸.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۷۳.
- ↑ ریشهری، محمد موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۲۰۶، ح۳۶۳۱؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۱۶۴، ح۳؛شیخ طوسی، الامالی، ص۲۰۶، ح۳۵۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۶، ص۳۱۷، ح۸۵؛ فروخ صفار، بصائر الدرجات، ص۲۰۲، ح۵.
- ↑ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۲۰۶، ح۳۶۳۲؛ فروخ صفار، بصائر الدرجات، ص٢٠٠، ح۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۹۸، ح۳؛ فروخ صفار، بصائر الدرجات، ص۱۹۹، ح۱.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۷۳.
- ↑ سید ابن طاووس، الیقین، ص۴۷۰؛ هیثمی، نورالدین، بغیة الرائد، ج۹، ص۱۶۰، ح۱۴۷۰۰.
- ↑ المعجم الوسیط.
- ↑ «روزی که چهرههایی سپید و چهرههایی سیاه میگردد» سوره آل عمران، آیه ۱۰۶.
- ↑ سید ابن طاووس، التحصین، ص۵۶۰.
- ↑ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۶۴، ۲۷۸، ۲۸۵ و ج۷، ص۳۸۰ و ج۱۵، ص۲۴۱ و ج۲۰، ص۴۱۲.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۷۷، ح۴۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۹، ص۳۴۱، ح۱۲.
- ↑ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۴، ص۵۹، ۲۳۵، ۴۷۲ و ج۲۰، ص۳۸۰.
- ↑ گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب، ص۷۶.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۷۴.
- ↑ مرعشی نجفی، شهاب الدین، ملحقات الاحقاق، ج۳۰، ص۱۴۶.
- ↑ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۲، ص۳۳۰؛ ج۵، ص۷؛ ج۴، ص۱۱۳ و ۳۷۷؛ ج۷، ص۲۳۲-۲۳۳؛ ج۹، ص۱۹۳؛ ج۱۸، ص۲۲۷؛ ج۱۲، ص۱۲۶.
- ↑ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۲۰، ص۲۲۹ - ۲۳۰.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۷۵.
- ↑ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۵۵، ص۷.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۷۵.
- ↑ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۸، ص۱۰۹، ح۳۳۲۵، به نقل از شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۱۷۰، ح۲.
- ↑ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ص۱۱۱، ح۳۳۳۲، به نقل از: شیخ صدوق، الخصال، ص۵۷۷، ح۱.
- ↑ تستری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج۴، ص۲۹۷ - ۲۹۸؛ ترمذی کشفی حنفی، میرمحمد صالح، المناقب المرتضویه، ص۴۱.
- ↑ ریشهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج۱، ص۸۵ و ج۲، ص۷ - ۱۲۹؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۴۳ – ۱۵۰؛ علامه عسکری، سید مرتضی، معالم المدرستین، ج۱، ص۲۸۹؛ خوبی، حبیب الله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۹.
- ↑ زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۲۰، ص۲۹۷.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۳۹۴.
- ↑ مختاری، علی، مقاله «نامها و لقبهای امام علی»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص ۳۷۵.