تاریخ‌نگاری در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۵: خط ۵:
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
[[تاریخ‌نگاری اسلامی]] در چهار مرحله [[حرکت]] [[علمی]] خود را دنبال کرده است: نخست: نقل گزارش‌های کوتاه و بلند تاریخی به صورت [[روایت]] و [[حدیث]]. اینجا روایت یعنی جنبه تاریخی و حدیث یعنی جنبه [[دینی]]. دوم: تبدیل روایات به یادداشت‌های نامنظم، اما مکتوب و تا حدی موضوعی، از منظر تاریخی. سوم: شکل‌گیری کتابچه‌ها و رساله‌های تاریخی درباره رویدادها به صورت تک موضوع با تجمیع روایت و اندکی تبویب آن. چهارم:شکل‌گیری [[کتاب‌های تاریخی]] به صورت تک‌نگاری درباره یک موضوع یا رخداد. در بهترین صورت می‌توان از نخستین کارها در حوزه [[سیره نبوی]] یاد کرد، اما موضوعات بسیار وسیع‌تر است. دو منبع و بالطبع دو سبک و محتوا مهم برای [[نگارش]] این آثار بود؛ یکی: سبک و [[سیاق]] [[تاریخ]] [[جاهلی]]، حماسی و گزارشی با گرایش‌های قبیله‌ای و قومی و ثبت رویدادهای [[جنگی]]، چیزی که به آن [[ایام العرب]] گفته می‌شد. و دیگری: حدیث‌هایی با وجهه دینی، پیامبر‌شناسی، [[امام]] یا [[صحابه‌شناسی]]، [[اخبار]] و احادیثی که همزمان دو جنبه [[فقهی]] - تاریخی داشت. برای مثال وقتی روایتی در باب [[جهاد]] یا حکمی از [[احکام]] آن نقل می‌شد، هم [[فقه]] [[غنایم]] و جهاد بود و هم ماجرای یک [[نبرد]] را توضیح می‌داد. این [[حدیث‌ها]]، در یک جهت دیگر هم تاریخی بود و آن فضائل‌نگاری بود. بسیاری از آنها درباره ویژگی‌های افراد بود این که اینها آدم‌های بزرگی هستند. اغلب این [[احادیث]]، با گرایشی که بعدها در [[تاریخ‌نگاری]] باب شد، یعنی [[صحابه‌نگاری]] و شرح‌حال‌نگاری پیوند خورد و تاریخ شد. [[مرز]] میان تاریخ و حدیث، بسیار بسیار نزدیک است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۵۷.</ref>


==منبع‌شناسی تاریخی با رویکرد تحول در دانش تاریخ‌نگاری اسلامی==
==منبع‌شناسی تاریخی==
{{اصلی|منابع تاریخ اسلامی}}
ده‌ها سال است که [[علم]] منبع‌شناسی تاریخی، فارغ از خود [[تاریخ اسلام]]، محل توجه نویسندگان و [[پژوهشگران]] حوزه [[تاریخ]] است. در واقع منبع‌شناسی همیشه مهم بوده است. چه از زمانی که [[سند روایت]] مورد بحث بوده، چه [[زمان]] بحث درباره نسبت دادن آثار دیگران به اشخاصی جز مؤلف آنها و نیز هنگام صحبت درباره گرایش‌های مؤلفان در [[نگارش]] آثارشان. اما از یک زمان به این طرف در دوره معاصر، منبع‌شناسی یا نقد منابع به صورت یک دانش مستقل درآمده و درباره آن بارها و بارها آثاری نوشته شده است. این آثار، از زوایای مختلف به این بحث پرداخته‌اند. از جمله از زاویه تاریخ علم تاریخ [[ادبیات]]، یا تاریخ نقد و گرایش‌های دیگر از این دست. در میان آثار اسلامی، از قدیم، کتاب یا رساله ویژه‌ای مثلاً درباره [[تاریخ طبری]] و نقد و بررسی آن نداشته‌ایم. اما امروزه، ده‌ها مقاله و شاید کتاب در این باره داریم. بدین‌ترتیب، می‌توانیم بگوییم، از زمانی معین به این طرف منبع‌شناسی به صورت یک علم درآمده است، به طوری که شما می‌توانید در رشته تاریخ، در [[گرایش]] منبع‌شناسی، یک [[تخصص]] ویژه داشته باشید.
ده‌ها سال است که [[علم]] منبع‌شناسی تاریخی، فارغ از خود [[تاریخ اسلام]]، محل توجه نویسندگان و [[پژوهشگران]] حوزه [[تاریخ]] است. در واقع منبع‌شناسی همیشه مهم بوده است. چه از زمانی که [[سند روایت]] مورد بحث بوده، چه [[زمان]] بحث درباره نسبت دادن آثار دیگران به اشخاصی جز مؤلف آنها و نیز هنگام صحبت درباره گرایش‌های مؤلفان در [[نگارش]] آثارشان. اما از یک زمان به این طرف در دوره معاصر، منبع‌شناسی یا نقد منابع به صورت یک دانش مستقل درآمده و درباره آن بارها و بارها آثاری نوشته شده است. این آثار، از زوایای مختلف به این بحث پرداخته‌اند. از جمله از زاویه تاریخ علم تاریخ [[ادبیات]]، یا تاریخ نقد و گرایش‌های دیگر از این دست. در میان آثار اسلامی، از قدیم، کتاب یا رساله ویژه‌ای مثلاً درباره [[تاریخ طبری]] و نقد و بررسی آن نداشته‌ایم. اما امروزه، ده‌ها مقاله و شاید کتاب در این باره داریم. بدین‌ترتیب، می‌توانیم بگوییم، از زمانی معین به این طرف منبع‌شناسی به صورت یک علم درآمده است، به طوری که شما می‌توانید در رشته تاریخ، در [[گرایش]] منبع‌شناسی، یک [[تخصص]] ویژه داشته باشید.


خط ۱۶: خط ۱۸:


==چگونگی شکل‌گیری نخستین مکتوبات در دانش تاریخ==
==چگونگی شکل‌گیری نخستین مکتوبات در دانش تاریخ==
{{اصلی|تاریخ اسلامی}}
همه ما می‌دانیم که تاریخ، دانشی است که غالب ابنای [[بشر]] به آن علاقه دارند. شاید اصل علاقه به آن، ناشی از [[حسی]] است که [[فرزندان]] نسبت به [[پدران]] و سرگذشت و پیشینیه آنان و [[کشور]] و [[قوم]] و نژاد خویش دارند. هرچه سن [[آدمی]] جلوتر می‌رود، به تاریخ گذشته خود و احوالات اجدادش توجه بیشتری می‌یابد و در تغییراتی که طی عمرش ایجاد شده با آنچه در زمان‌های پیشین بوده، نظری تأمل‌گونه می‌کند، این [[حس]] فردی، وقتی در حیطه بررسی [[زندگی اجتماعی]] به علاوه مفهوم [[زمان]] درمی‌آید، برای ما تبدیل به [[علم]] [[تاریخ]] می‌شود. هیچ ملتی را نمی‌توان تصور کرد که به تاریخ خودش علاقه‌مند نباشد. این [[حسی]] است که محصول آن [[تواریخ]] و متونی است که شفاهاً یا کتباً، به حوزه تاریخ آن [[قوم]] وارد می‌شود.
همه ما می‌دانیم که تاریخ، دانشی است که غالب ابنای [[بشر]] به آن علاقه دارند. شاید اصل علاقه به آن، ناشی از [[حسی]] است که [[فرزندان]] نسبت به [[پدران]] و سرگذشت و پیشینیه آنان و [[کشور]] و [[قوم]] و نژاد خویش دارند. هرچه سن [[آدمی]] جلوتر می‌رود، به تاریخ گذشته خود و احوالات اجدادش توجه بیشتری می‌یابد و در تغییراتی که طی عمرش ایجاد شده با آنچه در زمان‌های پیشین بوده، نظری تأمل‌گونه می‌کند، این [[حس]] فردی، وقتی در حیطه بررسی [[زندگی اجتماعی]] به علاوه مفهوم [[زمان]] درمی‌آید، برای ما تبدیل به [[علم]] [[تاریخ]] می‌شود. هیچ ملتی را نمی‌توان تصور کرد که به تاریخ خودش علاقه‌مند نباشد. این [[حسی]] است که محصول آن [[تواریخ]] و متونی است که شفاهاً یا کتباً، به حوزه تاریخ آن [[قوم]] وارد می‌شود.
در مقطع مورد نظر ما، [[قوم عرب]]، پیش از [[اسلام]] هم تاریخ داشت و سخت به آن دلبسته بود. ممکن است تاریخ آنها از نظر زمان‌مندی، دوره طولانی نداشت، اما تاریخ [[قبایل عرب]]، در نقاط مختلف، و سرگذشت آنها برای [[عرب]] مهم بود. [[طبیعی]] است اگر تاریخ مکتوب نباشد، به تدریج سوابق از میان می‌رود، و به جای آن اوهام و خیالات و حکایات و اسمار جایگزین شده، ضمن آن‌که با [[واقعیات]] ترکیب می‌شود.
در مقطع مورد نظر ما، [[قوم عرب]]، پیش از [[اسلام]] هم تاریخ داشت و سخت به آن دلبسته بود. ممکن است تاریخ آنها از نظر زمان‌مندی، دوره طولانی نداشت، اما تاریخ [[قبایل عرب]]، در نقاط مختلف، و سرگذشت آنها برای [[عرب]] مهم بود. [[طبیعی]] است اگر تاریخ مکتوب نباشد، به تدریج سوابق از میان می‌رود، و به جای آن اوهام و خیالات و حکایات و اسمار جایگزین شده، ضمن آن‌که با [[واقعیات]] ترکیب می‌شود.
خط ۲۷: خط ۳۰:


==حدیث، مادر علم تاریخ اسلامی==
==حدیث، مادر علم تاریخ اسلامی==
{{اصلی|حدیث}}
اکنون تردیدی وجود ندارد که برای علم تاریخ اسلامی دو منبع باید یاد کرد:
اکنون تردیدی وجود ندارد که برای علم تاریخ اسلامی دو منبع باید یاد کرد:
یکی همان که می‌شود نامش را [[تاریخ]] به معنای عمومی آن دانست و دست مایه اولیه آن، همان [[اخبار]] [[جاهلی]] و قدیمی است. صورت [[دینی]] و مذهبی ندارد، بلکه [[عرب]] به عنوان عرب و به عنوان [[قبیله]]، داستان‌های گذشته، [[حماسه‌ها]]، ایام روزهای بزرگ و [[انساب]] و خاطرات [[طوایف]] خود را [[حفظ]] کرده است. برخی [[واقعی]] و برخی خیالی و اساطیری است. این چیزی است که وجود داشته و [[میراث]] آن به بعد از [[اسلام]] رسیده است. وقتی اسلام آمد، این تاریخ وجود داشت، و منهای [[آموزه‌های اسلامی]] و [[معارف دینی]] عرب به آنها علاقه داشت و آن را حفظ کرد.
یکی همان که می‌شود نامش را [[تاریخ]] به معنای عمومی آن دانست و دست مایه اولیه آن، همان [[اخبار]] [[جاهلی]] و قدیمی است. صورت [[دینی]] و مذهبی ندارد، بلکه [[عرب]] به عنوان عرب و به عنوان [[قبیله]]، داستان‌های گذشته، [[حماسه‌ها]]، ایام روزهای بزرگ و [[انساب]] و خاطرات [[طوایف]] خود را [[حفظ]] کرده است. برخی [[واقعی]] و برخی خیالی و اساطیری است. این چیزی است که وجود داشته و [[میراث]] آن به بعد از [[اسلام]] رسیده است. وقتی اسلام آمد، این تاریخ وجود داشت، و منهای [[آموزه‌های اسلامی]] و [[معارف دینی]] عرب به آنها علاقه داشت و آن را حفظ کرد.
خط ۵۳: خط ۵۷:
#سومین مرحله، این است که نگارش‌های نسبتاً مفصل‌تر اما باز هم از لحاظ دامنه [[تاریخی]] محدود شکل می‌گیرد. شاید روشن‌ترین نمونه [[سیره ابن اسحاق]] است که آن را می‌توان نمونه کاملی از مرحله سوم دانست. او تمام [[روایات]] دست اول را که [[راویان]] مرحله اول نقل کرده‌اند، به علاوه نوشته‌های نوع دوم که گزارش‌های نسبتاً کامل‌تر است را در یک مجموعه گرد آورده و به صورت یک [[سیره]] تدوین کرده است. این قبیل کتاب‌ها در [[قرن دوم]] فراوان نیست و به همین دلیل باید سیره ابن اسحاق را یک کار منحصر به فرد و ممتاز دانست. مشابه آن، آثاری در نیمه دوم [[قرن دوم هجری]] است که درباره بسیاری از رویدادهای مهم [[صدر اسلام]] نوشته شد. در زمینه سیره هم کارهای بزرگ‌تری صورت گرفت.
#سومین مرحله، این است که نگارش‌های نسبتاً مفصل‌تر اما باز هم از لحاظ دامنه [[تاریخی]] محدود شکل می‌گیرد. شاید روشن‌ترین نمونه [[سیره ابن اسحاق]] است که آن را می‌توان نمونه کاملی از مرحله سوم دانست. او تمام [[روایات]] دست اول را که [[راویان]] مرحله اول نقل کرده‌اند، به علاوه نوشته‌های نوع دوم که گزارش‌های نسبتاً کامل‌تر است را در یک مجموعه گرد آورده و به صورت یک [[سیره]] تدوین کرده است. این قبیل کتاب‌ها در [[قرن دوم]] فراوان نیست و به همین دلیل باید سیره ابن اسحاق را یک کار منحصر به فرد و ممتاز دانست. مشابه آن، آثاری در نیمه دوم [[قرن دوم هجری]] است که درباره بسیاری از رویدادهای مهم [[صدر اسلام]] نوشته شد. در زمینه سیره هم کارهای بزرگ‌تری صورت گرفت.
ما اکنون، فهرستی از رساله‌های تاریخی این دوره در همه گرایش‌های تاریخی از [[انساب]] و [[اخبار]] [[جاهلی]] و اخبار خاندانی و اخبار سیره و اخبار وقایع [[سیاسی]] و جز اینها داریم که نام آنها را در فهرست‌های قدیمی مثل [[الفهرست]] [[محمد بن اسحاق ندیم]] که در [[قرن چهارم]] تهیه شده، می‌توانیم بیابیم. اگر به لیست کتاب‌هایی که ندیم در الفهرست در بخش [[مورخان]] و [[نسب‌شناسان]] و اخباریان آورده [[دقت]] کنیم، می‌توانیم به دامنه این نگارش‌ها و چگونگی آنها را دریابیم.
ما اکنون، فهرستی از رساله‌های تاریخی این دوره در همه گرایش‌های تاریخی از [[انساب]] و [[اخبار]] [[جاهلی]] و اخبار خاندانی و اخبار سیره و اخبار وقایع [[سیاسی]] و جز اینها داریم که نام آنها را در فهرست‌های قدیمی مثل [[الفهرست]] [[محمد بن اسحاق ندیم]] که در [[قرن چهارم]] تهیه شده، می‌توانیم بیابیم. اگر به لیست کتاب‌هایی که ندیم در الفهرست در بخش [[مورخان]] و [[نسب‌شناسان]] و اخباریان آورده [[دقت]] کنیم، می‌توانیم به دامنه این نگارش‌ها و چگونگی آنها را دریابیم.
#چهارمین مرحله، نگارش‌های مفصل به صورت [[تواریخ]] عمومی، مانند [[یعقوبی]] و [[طبری]] و اخبار الطوال و جز اینهاست که از مجموعه آثار قبلی پدید آمده‌اند. نویسندگان آنها، آثار محدود پیشین را در یک بستر [[تاریخی]] طولانی‌تر قرار داده و تنظیم و با یکدیگر ترکیب کرده‌اند. بحث در این باره، خارج از متن حاضر است.
#چهارمین مرحله، نگارش‌های مفصل به صورت [[تواریخ]] عمومی، مانند [[یعقوبی]] و [[طبری]] و اخبار الطوال و جز اینهاست که از مجموعه آثار قبلی پدید آمده‌اند. نویسندگان آنها، آثار محدود پیشین را در یک بستر [[تاریخی]] طولانی‌تر قرار داده و تنظیم و با یکدیگر ترکیب کرده‌اند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۵۷.</ref>
'''خلاصه بحث''': [[تاریخ‌نویسی]] [[اسلامی]] در چهار مرحله [[حرکت]] [[علمی]] خود را دنبال کرده است:
# نقل گزارش‌های کوتاه و بلند تاریخی به صورت [[روایت]] و [[حدیث]]. اینجا روایت یعنی جنبه تاریخی و حدیث یعنی جنبه [[دینی]].
#تبدیل روایات به یادداشت‌های نامنظم، اما مکتوب و تا حدی موضوعی، از منظر تاریخی.
#شکل‌گیری کتابچه‌ها و رساله‌های تاریخی درباره رویدادها به صورت تک موضوع با تجمیع روایت و اندکی تبویب آن.
#شکل‌گیری [[کتاب‌های تاریخی]] به صورت تک‌نگاری درباره یک موضوع یا رخداد. در بهترین صورت می‌توان از نخستین کارها در حوزه [[سیره نبوی]] یاد کرد، اما موضوعات بسیار وسیع‌تر است.
 
در این خلاصه یک نکته دیگر را هم که آوردیم باید یادآور شویم، و آن اینکه دو منبع و بالطبع دو سبک و محتوا مهم برای [[نگارش]] این آثار بود:
#سبک و [[سیاق]] [[تاریخ]] [[جاهلی]]، حماسی و گزارشی با گرایش‌های قبیله‌ای و قومی و ثبت رویدادهای [[جنگی]]، چیزی که به آن [[ایام العرب]] گفته می‌شد.
#حدیث‌هایی با وجهه دینی، پیامبر‌شناسی، [[امام]] یا [[صحابه‌شناسی]]، [[اخبار]] و احادیثی که همزمان دو جنبه [[فقهی]] - تاریخی داشت. برای مثال وقتی روایتی در باب [[جهاد]] یا حکمی از [[احکام]] آن نقل می‌شد، هم [[فقه]] [[غنایم]] و جهاد بود و هم ماجرای یک [[نبرد]] را توضیح می‌داد. این [[حدیث‌ها]]، در یک جهت دیگر هم تاریخی بود و آن فضائل‌نگاری بود. بسیاری از آنها درباره ویژگی‌های افراد بود این که اینها آدم‌های بزرگی هستند. اغلب این [[احادیث]]، با گرایشی که بعدها در [[تاریخ‌نگاری]] باب شد، یعنی [[صحابه‌نگاری]] و شرح‌حال‌نگاری پیوند خورد و تاریخ شد. [[مرز]] میان تاریخ و حدیث، بسیار بسیار نزدیک است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۵۷.</ref>


==مرز میان روایت تاریخی در مرحله اول و دوم==
==مرز میان روایت تاریخی در مرحله اول و دوم==
خط ۸۸: خط ۸۲:
سندهایی که در آغاز این [[اخبار]] می‌آید، [[قواعد]] خاصی را هم [[رعایت]] می‌کند. برخی از سندها، وقتی چند بار [[تکرار]] می‌شود، فقط در مرحله اول تمام وسایط میان مؤلف تا رسیدن به خبر ذکر می‌شود، اما در موارد بعدی، اغلب، فقط نام شخص اولی که گزارش را نقل کرده می‌آید. بنابراین اگر سندی در میان نقل‌ها [[مشاهده]] شد که کوتاه است و مثلاً اسم یک نفر آمده، باید سطور و صفحات بالاتر را نگاه کرد و دید که آن سند شکل کاملش به چه صورت بوده است.
سندهایی که در آغاز این [[اخبار]] می‌آید، [[قواعد]] خاصی را هم [[رعایت]] می‌کند. برخی از سندها، وقتی چند بار [[تکرار]] می‌شود، فقط در مرحله اول تمام وسایط میان مؤلف تا رسیدن به خبر ذکر می‌شود، اما در موارد بعدی، اغلب، فقط نام شخص اولی که گزارش را نقل کرده می‌آید. بنابراین اگر سندی در میان نقل‌ها [[مشاهده]] شد که کوتاه است و مثلاً اسم یک نفر آمده، باید سطور و صفحات بالاتر را نگاه کرد و دید که آن سند شکل کاملش به چه صورت بوده است.
مؤکدا باید توجه داشت که برخی از این افرادی که نامشان در میان سند آمده است، خودشان افراد حرفه‌ای و [[مورخ]] هستند. نمونه واضحی که می‌شناسیم این است که مثلاً [[ابن سعد]]، از [[ابن اسحاق]] (که [[میانه]] [[قرن دوم]] بوده) نقل کند. [[طبیعی]] است که از کتاب او طبعاً با [[اجازه]] روایتی که دارد، نقل می‌کند. این افراد در بسیاری از موارد خودشان کتاب یا رساله‌های [[تاریخی]] دارند و این رساله‌هایشان دست افراد بعدی رسیده و آنها بدون اینکه نام کتاب را ذکر کنند، به عنوان [[راوی]]، مثلاً از ابن اسحاق نقل می‌کنند، درحالی‌که در اصل از کتاب ابن اسحاق یعنی همین [[سیره نبوی]] نقل شده است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۶۳.</ref>
مؤکدا باید توجه داشت که برخی از این افرادی که نامشان در میان سند آمده است، خودشان افراد حرفه‌ای و [[مورخ]] هستند. نمونه واضحی که می‌شناسیم این است که مثلاً [[ابن سعد]]، از [[ابن اسحاق]] (که [[میانه]] [[قرن دوم]] بوده) نقل کند. [[طبیعی]] است که از کتاب او طبعاً با [[اجازه]] روایتی که دارد، نقل می‌کند. این افراد در بسیاری از موارد خودشان کتاب یا رساله‌های [[تاریخی]] دارند و این رساله‌هایشان دست افراد بعدی رسیده و آنها بدون اینکه نام کتاب را ذکر کنند، به عنوان [[راوی]]، مثلاً از ابن اسحاق نقل می‌کنند، درحالی‌که در اصل از کتاب ابن اسحاق یعنی همین [[سیره نبوی]] نقل شده است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۶۳.</ref>
==تنوع و گستردگی [[مورخان]] از [[قرن اول]] تا سوم==
به همان ترتیب که به مراحل چهارگانه تدوین [[تاریخ]] اشاره کردیم، از [[راوی]] تا گرفته تا برسد به کسی که کتاب مفصل درباره یک رویداد یا یک مقطع [[تاریخی]] می‌نویسد، تعداد بسیار بسیار زیادی [[مورخ]] وجود دارد. این شبیه همان اتفاقی است که در [[علم حدیث]] افتاده است. [[نسل]] اول [[محدثین]] [[صحابه]] بودند که نقل‌هایی از [[پیامبر]] - از [[قول پیامبر]] یا [[سیره]] آن حضرت - می‌گفتند. بقیه اینها را تبدیل به «نقل و [[روایت]]» می‌کردند، و چهارچوب به آن می‌دادند. کم‌کم اینها را در جزوه‌های کوچک نوشتند و دقیقاً در نیمه [[قرن سوم]] بود که کتاب‌هایی مثل [[صحیح بخاری]] و [[صحیح مسلم]] پدید آمد در حوزه تاریخ هم همین‌طور است. چنان‌که گذشت، راوی اول حکایتی را که برای خودش یا پدرش یا یکی از نزدیکانش رخ داده نقل می‌کند و راوی بعدی حرفه‌ای‌تر آنها را تنظیم می‌کند. سپس تدوین شده، و چندین روایت از منابع متفاوت مربوط به یک ماجرا کنار هم قرار داده می‌شود و به صورت کتابچه‌هایی درمی‌آید.
یک مسأله مهم این است که ما بدانیم یک مورخ، یا فردی که در یک سند، به عنوان راوی نقل شده، دقیقاً در کدام مقطع زمانی نسبت به آن ماجرا می‌زیسته است. اگر راوی [[غزوات]] [[رسول الله]] است، اما خودش چند نسل بعد [[زندگی]] می‌کرده، و مثلاً متوفای سال ۹۰ یا ۱۲۰ است باید وسایط را بر اساس سالی که میان حادثه و آن شخص هست به دست آورد. این وسایط و تاریخ و [[زمان]] را از کجا به دست بیاوریم. یک راه مراجعه به کتاب‌های [[شرح‌حال]] و [[رجال]] است باید تاریخ درگذشت او را دقیق به دست آورد. سن او را دانست یا [[حدس]] زد و طبقه او را مشخص کرد. اما اگر تاریخ فوت برای او پیدا نکردیم، از روی زندگی [[مشایخ]] او کسانی که از آنها روایت کرده، و نیز شاگردانش که [[روایات]] وی را به نقل از او آورده‌اند، دوره و زمانش را باید [[حدس]] بزنیم. این به معنای [[شناخت]] طبقه اوست.
هنوز فهرست کاملی از این «[[راویان]] [[مورخ]]» در یک منبع قدیمی، یک جا در [[اختیار]] نیست. آن کسانی که [[شهرت]] بیشتری دارند، در کتاب‌هایی که درباره «[[تاریخ‌نگاری]] [[اسلامی]]» نوشته شده، کسانی مانند [[ابن اسحاق زهری]]، [[عروه بن زبیر]] و... نامشان مکرر آمده و شرح حال آنان نوشته شده است. اما افراد زیادی هستند که کمتر شناخته شده‌اند. بسیاری از آنان، آثار و روایاتشان از بین رفته است. برخی از آنان بیشتر به [[علم حدیث]] [[شهرت]] دارند و در میان [[مورخان]] کمتر شناخته شده هستند. به هر حال باید توجه داشت که شمار این افراد بسیار زیاد است و راه [[شناخت]] آنها بررسی اسناد موجود در [[روایات]] [[تاریخی]] استخراج تعداد نقل‌های آنان، به دست آوردن [[مشایخ]] و شاگردانشان و بررسی مضمون آن نقل‌ها و [[تکرار]] آن عبارت و ساختار نقل‌های آنها در منابع بعدی است که بدون سند، مطالب آنان را گرفته و تکرار کرده‌اند.
مهم‌ترین منبعی که فهرست بلندی از مورخان و [[نسب‌شناسان]] در [[قرن چهارم]] در [[اختیار]] ما می‌گذارد، الفهرست ندیم است. ندیم مقاله سوم کتاب فهرست خود را اختصاص به [[اخباریان]] نسب‌شناسان صاحبان احداث و [[آداب]] داده است.
در این باب آنان را سه دسته کرده است:
فن اول: در [[اخبار]] اخباریان، و نسابان، و صاحبان [[سیر]] و احداث و نام کتاب‌های آنها.
فن دوم: در اخبار [[کاتبان]] (نویسندگان اسناد درباری) مترسلان و [[کارکنان]] [[خراج]] و نام کتاب‌های آنها.
فن سوم: در اخبار ادیبان و ندیمان و مغنیان و کسانی که [[مردم]] را به [[خنده]] می‌انداختند و نام کتاب‌های آن.
در این تقسیم‌بندی، نزدیک‌ترین آنها به [[تاریخ‌نگاری]] همان گروه اول هستند، اما افراد فن دوم وسوم نیز در همین طیف قرار گرفته‌اند زیرا آنان هم به اخبار تاریخی، بیشتر به جنبه‌های [[اقتصادی]]، [[ادبی]] و [[هنری]] توجه دارند. در فن اول، افرادی را یاد می‌کند و برای هر کدام آنها اگر اطلاعی دارد نکته‌ای را گفته و اگر کتابی از آنان می‌شناسد، معرفی می‌کند.
در اینجا، آنچه اهمیت دارد تنوع نام این افراد و کتاب‌های آنهاست. نام کتاب‌ها از این جهت اهمیت دارد که ما را با بسیاری موضوعات مورد علاقه مورخان [[قرن دوم]] و سوم آشنا می‌سازد. پیش از این اشاره کردیم که به جز [[حدیث‌نگاری]] تاریخی یک [[گرایش]] [[تاریخ‌نویسی]] [[جاهلی]] به صورت [[نقل روایات]] [[عرب]] هم در [[جامعه اسلامی]] بود که رنگ [[دینی]] نداشت. [[علم انساب]] یا [[ایام العرب]]، متعلق به همان [[مکتب]] بود و ما معلومات مربوط به آن را در لابلای فهرست ندیم، به خوبی [[مشاهده]] می‌کنیم. نخستین [[مورخان]] مستقل از [[روایت]] دینی و [[حدیث]]، در اینجا معرفی شده‌اند. برای مثال، نخستین نمونه‌ای که ندیم مثال می‌زند، «دغفل» نسابه است. او نزد معاویه رفت‌وآمد داشت و [[علم انساب]] [[عرب]] می‌دانست. ندیم می‌گوید: «دغفل را [[خوارج]] کشتند، و تصنیفاتی ندارد». این نمونه یک [[راوی]] [[نسل]] اولی از نوع آن [[راویان]] [[اخبار]] و ناقلان آثار دنیای قدیم [[عربی]] است که ندیم او را یکی از نخستین [[نسب‌شناسان]] می‌نامد.
نمونه‌های بعدی هم همین‌طور هستند. لسان الحمره، نامش وقاء بن اشعر، از علمای [[نسب]] است. هیچ کتابی از او نام نمی‌برد.
نفر بعد، [[عبید بن شریه جرهمی]] است که [[زمان پیامبر]] را هم [[درک]] کرد، اما روایتی از حضرت نشنید. او برای معاویه اخبار پیشینیان و [[پادشاهان]] عرب و [[عجم]] را می‌گفت. همین‌طور درباره «زبان‌های مختلف [[مردم]]» و پراکندگی مردم در [[شهرها]]. ندیم می‌گوید: تا [[زمان]] [[عبدالملک مروان]] زنده بود. کتاب الامثال کتاب الملوک و اخبار الماضین دارد.
از نخستین بحث‌های ندیم چنین به دست می‌آید که در دوره معاویه، این بخش از راویان اخبار عرب و نسب، کم و بیش مورد علاقه این [[خلیفه]] بوده‌اند و لابد هدایایی هم دریافت می‌کرده‌اند. معاویه را می‌توان به نوعی [[احیاگر]] اخبار [[جاهلی]] در مقابل جریان [[اسلامی]] هم دانست.
نمونه دیگر، [[علاقه بن کرشم کلابی]] است که یزید او را برای شب‌نشینی‌های خودش [[دعوت]] می‌کرد. ندیم می‌گوید او هم کتاب الامثال در ۵٠ ورق دارد که من دیده‌ام. وی هم به سرگذشت [[عرب‌ها]] و کلمات آنان آشنا بود و اخباری از «مآثر عرب» [[روایت]] می‌کرد.
[[صحار]] [[عبدی]] هم از [[عالمان]] نسب و از خطبای دوره معاویه اما با [[گرایش]] خارجی است. شگفت که ندیم نوشته است: او از [[طرفداران عثمان]] بود! معلوم نیست این با خارجی بودن اوچه ارتباطی دارد. کتابی که ندیم از او نام برده، کتاب الامثال است.
به یاد داشته باشیم که کتاب امثال داشتن، به معنای توجه به چیزی است که ما امروز بخشی از [[تاریخ]] [[ادبیات]] می‌دانیم. معنای داشتن چنین کتابی در ادبیات [[تاریخی]]، این است که شما منشأ [[روایی]] و داستانی بسیاری از امثال [[عرب]] را در [[اختیار]] دارید. این [[تاریخ]] [[ادبی]] عرب است که مهم‌ترین وجه تاریخ این [[قوم]] است که خود را [[شاعر]] و [[ادیب]] می‌داند.
شرقی بن قطامی از دیگر [[نسب‌شناسان]] و [[راوی]] دیوان‌های عرب است. [[میراث]] شعری عرب را می‌شناخته و البته غالباً اگر [[قدرت]] [[شاعری]] داشتند، در آنها دست هم می‌بردند. برای همین، خیلی به میراث شعری عرب، اعتمادی نیست. تعابیری که ندیم در [[عربی]] درباره این [[دانش‌ها]] به کار می‌برد اینهاست: «[[احد]] النسابین» یکی از نسب‌شناسان است: «الرواة للاخبار و الانساب و الدواوین».
[[صالح]] الحنفی، [[نسب‌شناس]] بعدی است. ندیم همانطور که درباره [[صحار]] [[عبدی]] گفت که از [[خوارج]] بوده، اینجا می‌گوید این شخص که نامش [[عبدالله بن عمرو]] است، «کان من الشیعة من [[اصحاب علی]]{{ع}}» و می‌افزاید: از او کتابی یاد نشده است.
نفر بعدی [[صالح بن عمران صغدی]] که به خاطر اقامت طولانی پدر ش در [[دیار]] صغد، به این نام نامیده شده است. ندیم می‌گوید: «کان عارفا بأخبار النبی{{صل}}». بعد می‌گوید کتاب غزاة که شاید [[غزوات]] باشد، و مناسب این که گفت «عارفا بأخبار النبی» از اوست، اما به گفته ندیم، [[ذات]] الاباطیل است یعنی محتوایش [[باطل]] و قابل [[اعتماد]] نیست.
[[مجالد بن سعید]]، نفر بعدی است که ندیم از او یاد کرده و نکته مهمش در این است که می‌گوید «هیثم بن عدیم از او [[روایت]] کرده است». این هیثم بن عدی از [[نسل]] [[مورخان]]. برجسته [[قرن دوم]] است که در ردیف کسانی مانند [[ابن اسحاق]] است. این شخص، یکی از منابع خبری اوست. ندیم می‌گوید: «کان الهیثم بن عدی یروی عنه و یکثر» یعنی از او زیاد روایت می‌کند. بعد می‌گوید، او [[حدیث]] می‌شنیده، اما نزد [[محدثان]] [[ضعیف]] بوده است. در سال ١۴۴ در گذشته است. بر اساس مطالبی که قبلاً گفتیم، باید او را از دسته مورخانی دانست که به مرحله تألیف رسیده بود. اکنون باید در کتاب‌ها جستجو کرد که آیا از وی نقل‌هایی و آثاری مانده است یا خیر.
اینها نمونه‌هایی بود که برای آشنایی با این فهرست بیان شد و البته که شمار آنها بسیار بیش از اینهاست. ما باید فهرست ندیم را در حوزه منبع‌شناسی [[تاریخی]] با توجه به این بخش از آن، اثری منحصر به فرد بدانیم، اثری که با گستردگی تمام، ما را با [[دانش]] منبع‌شناسی آشنا می‌کند. مع الاسف این [[سنت]] [[علمی]]، در [[ادبیات]] نگارشی [[اسلامی]] در طول قرون چندان مورد توجه قرار نگرفت و تنها گوشه‌هایی از آن تحت عناوینی چون معجم الشیوخ یا مشابه آن، [[حفظ]] شد. یکی دو کار استثنایی از [[قرن یازدهم]] مانند [[کشف]] الظنون را باید مستثنا کرد.
حوزه‌های دانش [[تاریخ‌نگاری]] در [[قرن دوم]] و سوم بر اساس فهرست ندیم
چنان‌که گذشت مقاله سوم از کتاب فهرست در [[اخبار]] الاخباریین و النسابین و [[اصحاب]] الاحداث و الاداب است که در سه فن به آن پرداخته شده است. این بخش، شامل داده‌های منحصر به فردی است که نه فقط به خاطر حفظ شرح حال برخی از اشخاص و نام بسیاری از عناوینی که از دست رفته [[ارزشمند]] است بلکه به خاطر تعابیری است که ما را به طور مستقیم در جریان آنچه در دانش تاریخ‌نگاری [[اسلامی]] به کار می‌رفته قرار می‌دهد. در اینجا برخی از این نکات را فهرست وار اشاره می‌کنیم. [[طبیعی]] است که نمی‌خواهیم فهرست آثار [[تاریخی]] تألیف شده در این دوره را فهرست و مرور کنیم کاری که برای مثال، فواد سزگین در [[تاریخ]] الادب العربی در بخش تاریخ آن کرده است بلکه [[هدف]] نکاتی است که به صورت محتوایی فضای دانش تاریخ‌نگاری را به ما نشان می‌دهد. طبعا نکاتی که می‌آید از فهرست ندیم و ارجاع هم به همان کتاب «چاپ دار المعرفه بیروت» است.
عنوان اخباریین و نسابین و اصحاب السیر و الاحداث و افزودن کلمه «[[آداب]]» نشان دهنده [[رفاقت]] و [[همراهی]] این حوزه‌ها، با یکدیگر است.
اخبار [[عرب]] با اشعار عرب درآمیخته است: «جمع [[دیوان]] العرب و اشعارها و اخبارها و انسابها و لغاتها». (ص ١٣۴). «کان ابوهما عالما بأخبار العرب و اشعارها». (ص ۱۳۳).
کلمه «تاریخ» یکی از رایج‌ترین و بهترین عناوین برای آثار تاریخ است. «له من الکتب: کتاب التاریخ». (ص ١٣۴).
کلمه «اخبار» هم در همان حد از اهمیت بلکه با کاربرد بیشتر است، و گاه با کلمه «راویه» هم به کار می‌رود. یک [[مورخ]] یعنی کسی که «راویة للاخبار» است. (ص ١٣۴)
اخبار عرب با [[علم انساب]] بسیار نزدیک و در واقع کاملاً درهم تنیده است. «[[انساب]]» و «اخبار» در کنار هم می‌آید: «عالما بالانساب و الاخبار» (١٣٣-١٣۴).
عناوین نزدیک به انساب، اینهاست: «مآثر» و «مثالب»، (ص۱۳۸) و نیز [[فضائل]]، یعنی این شخص، انساب، و طبعا [[خوبی‌ها]] و بدی‌های اشخاص و [[قبایل]] و تیره‌های آنها را می‌داند. بخشی از مثالب مربوط به اشکالات در زواج و [[نکاح]] و متهم کردن برخی به حرامزادگی یا ادعا شبیه کار معاویه نسبت به زیاد است.
[[ایام العرب]]، اصطلاح رایج [[تاریخی]] است که با «اشعار» ارتباط نزدیک دارد. «[[اعلم الناس]] بأشعار العرب و ایامها» (ص ۱۳۵). افراد ایام العرب می‌گفتند و بخش قابل توجهی اشعاری بود که در میان [[جنگ]] مطرح بوده یا بعدها نسبت داده شده است.
عنوان «ناسب» و اینکه از «نسابین» است یکی از اصطلاحات بسیار رایج است.
«إخباری» به معنای کسی است که با [[اخبار]] تاریخی سروکار دارد و طبعاً ربطی به اخباری در مقابل اصولی ندارد. این اولین اصطلاحی است که ندیم در این بخش به کار برده و می‌گوید که شرح حال [[اخباری‌ها]] را می‌خواهد بیان کند. من [[فکر]] می‌کنم در عبارت ندیم درباره [[ابوالبختری قاضی]] که می‌گوید: «کان فقیها اخباریا ناسبا» حتما باید إخباری باشد نه أخباری آنچنان که ایمن فواد [[سید]]، در چاپ جدید الفهرست ندیم (۱ / ۲، ص٣١۴)، ضبط کرده است».
«نسابه» عنوانی است مثل «[[مورخ]]» که تا قرن‌ها و تا [[روزگار]] ما اعتبار داشت. درباره «[[ابوالیقظان]]» که سال ۱۹۰ مرده، او را «نسابه» می‌خواندند. (۱۳۸). درباره [[خالد بن طلیق]] هم گفته می‌شود: «راویة من النسابین». (۱۳۹).
شنیدن خبر با شنیدن [[حدیث]]، همراه همدیگر است: {{عربی|كَانَ رَاوِيَةً لِلْأَخْبَارِ وَ قَدْ سَمِعَ الْحَدِيثَ}} (۱۳۳). بسیاری از [[مورخان]] «[[محدث]]» هم هستند. درباره نجیح [[مدنی]] می‌گوید: {{عربی|عَارِفٌ بِالْأَحْدَاثِ وَ السِّيَرِ وَ أَحَدُ الْمُحَدِّثِينَ}} (١٣۶).
کتاب «[[علم]] الامثال» داشتن، بخشی از تاریخ‌دانی و مورخی در [[قرن اول]] و دوم است.
عناوین کتاب‌ها، می‌تواند ما را با شاخه‌های مختلف [[گرایش]] [[تاریخ اسلام]] آشنا کند: اخبارالماضین، اخبار [[ملوک]] العرب و العجم، اخبارالمتقدمه، ایام العرب، [[انساب]] العرب و...
برخی [[خانواده‌ها]] همگی یا غالباً مورخ هستند: و الاغلب علی [[آل]] [[دأب]]، الاخبار (۱۳۳). این [[خانواده]]، غالباً مورخ بوده‌اند.
کلمه «[[سیره]]» برای [[تاریخ]] [[زندگی پیامبر]]{{صل}} و دیگران هم به کار می‌رفته است، مانند عنوان «کتاب سیرة معاویه و [[بنی‌امیه]]». (١٣۴). اما در اصل، کلمه «السیره» وقتی به کار می‌رود، مربوط به [[رسول خدا]]{{صل}} است و به همین دلیل [[ابن اسحاق]] را به عنوان «صاحب السیره» می‌شناساند. (١٣۶). برای [[جنگ‌ها]] تعبیر [[مغازی]] به کار می‌رفته که مکرر در این بخش از فهرست، از کتاب‌هایی با نام مغازی یاد شده است.
افزون بر السیره، کلمه «السَیر» هم برای [[تاریخ]] به کار می‌رود [ضمناً برای [[جهاد]] هم هست]: «و له من الکتب السیر فی الاخبار و الاحداث» (١٣۵).
[[سرقت]] [[علمی]] یا اشتباهاً انتساب کتاب کسی به دیگری در آن دوره وجود داشته است. ندیم در باره کتابی می‌گوید: {{عربی|يُقَالُ أَنَّ هذَا الْكِتَابَ لِمِنْجَابِ بْنِ حَارِثٍ وَ الصَّحِيحُ أَنَّهُ لِعَوَانَةَ}} (ص ١٣۴).
برخی [[مورخان]]، [[زمان]] خودشان کتاب نداشتند و بعدها برایشان کتاب درست کردند یعنی از مجموع [[روایات]] آنها {{عربی|وَ لَمْ يُرَ لِحَمَّادٍ كِتَابٌ وَ إِنَّمَا رَوَى عَنْهُ النَّاسُ وَ صُنِّفَتِ الْكُتُبُ بَعْدَهُ}} (ص ١٣۵). شاید مثل شاعرانی که [[دیوان]] آنان مرتب نبوده و بعدها با گردآوری اشعارشان، برای آنان دیوان درست کرده‌اند.
به طور معمول، و طبق یک [[سنت]] علمی، کتابی که نوشته می‌شود کسانی از او [[روایت]] می‌کنند و به این ترتیب کتاب به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. این افراد مشخص هستند. درباره کتابی گفته می‌شود: «رواه عنه ابو عمر ومعاویة بن عمرو الرومی» (ص ۱۳۵).
مورخان در معرض [[ارزیابی]] و نقد بوده‌اند. چنان‌که درباره [[ابن اسحاق]] می‌گوید: «غیر [[مرضی]] الطریقه» (ص١٣۶). کسی را که ندیده نباید از او روایت نقل کند (ص ١٣۶).
[[اخبار]] مربوط به انبیای قدیم «العلم [[الاول]]» نامیده می‌شود. کسی که اخباری از [[یهود]] و [[نصارا]] درباره گذشته نقل می‌کند، «[[اهل]] العلم الاول» خوانده می‌شود (ص ١٣۶).
«[[جعل]] [[شعر]] و آوردن آن در کتاب [[سیره]]» به عنوان یک نمونه [[تحریف]] به ابن اسحاق نسبت داده است (ص ١٣۶).
در نیمه اول [[قرن اول]] «تاریخ الخلفاء» هم نوشته می‌شود که نوعی مدل [[تاریخ‌نگاری]] در [[جهان اسلام]] است (ص ١٣۶).
در همین دوره، ابن اسحاق [[کتاب المبتدأ]] و السیره و [[المغازی]] دارد که سه بخش مهم [[تاریخ‌نویسی]] برای [[زندگی حضرت رسول]] است. (ص ١٣۶). این یک سنت شناخته شده است.
عنوان «کتاب المغازی» عنوانی رسمی برای [[غزوات]] و به طور کلی دوره [[مدینه]] است. چندین اثر در [[قرن دوم]] با این نام وجود دارد (ص١٣۶). درباره نجیح [[مدنی]] آمده: «له من الکتب: کتاب المغازی» (ص ١٣۶).
افرادی از این مورخان گویی فقط [[تخصص]] در «[[تاریخ]] حوادث [[صدر اسلام]]» دارند و از آنها چندین کتاب در این باره یاد می‌شود. باید تصور کنیم، تخصص [[تاریخ اسلام]]، در [[قرن دوم]]، خیلی جدی در میان گرایش‌های [[تاریخی]]، وسیع شکل گرفته است. عناوین کتاب‌های [[ابومخنف]] چنین است (ص ١٣۶ - ١٣٧).
فهرست آثار ابومخنف، نشان دهنده آن است که مورخانی در قرن دوم بودند که برای هر واقعه مهمی یک کتاب (یا فصل) می‌نوشتند. آنها عناوین کتاب‌ها را از همان رویداد می‌گرفتند و گاه یک عنوان مشترک داشت. مثلا [[مقتل]] برای بیان سرگذشت هر کشته شده. مانند «[[مقتل علی]]{{ع}}»، (و) اگر عادی مرده، «[[وفات]]»، مانند «کتاب وفاة معاویه»، و «نام شخص»، برای بیان زندگینامه او مانند «کتاب یزید بن مهلب». برای وقایع مهم نیز نام همان واقعه ذکر می‌شد مانند «کتاب الشوری». و اگر نبردی است با تعبیر واقعه مانند «وقعه [[حره]]» می‌آید، اگر خود واقعه نام دارد، فقط از همان عنوان استفاده می‌شود، «کتاب الجمل» یا «کتاب [[صفین]]»، اگر [[فتوحات]] است، با تعبیر «فتح» یا «[[فتوح]]» می‌آید، مثل کتاب «فتوح [[الشام]]» (ص ۱۳۷).
مورخان علائق مذهبی داشته‌اند و برای مثال [[نصر بن مزاحم]]، چند اثر دارد که همه درباره [[اخبار]] [[شیعیان]] بوده است. وقعه صفین، [[مقتل الحسین]]، مقتل [[حجر بن عدی]] و مانند اینها.
عناوین [[اجتماعی]] یا وقایع تاریخی ویژه هم به تدریج موضوعی برای [[نگارش]] کتاب‌ها می‌شوند، مانند «کتاب حفر [[زمزم]]». «اخبار الجن»، «کتاب السمر» یعنی داستان‌های تاریخی، (ص ۱۳۸). «کتاب المتزوجات»، «کتاب المنافرات» (۱۳۹). دو مورد اخیر اجتماعی - نسب‌شناسانه است.
البته ندیم، درباره اسمار، یعنی کتاب‌های حکایات در جای دیگری در الفهرست هم بحث کرده و از کلیله و دمنه و آثار مشابه یاد کرده است.
افراد، شخصا می‌توانستند آثاری در [[علم نسب]] تدوین کنند و زمانی که نام‌های مشخص برای این کتاب‌ها نبود و تنها محتوای آنها مد نظر بود، اسامی این کتاب‌ها به صورت «کتاب النسب» نام‌گذاری می‌شد. [[سعید بن حکم]] معروف به [[ابن ابی مریم]]، کتاب النسب داشته است (ص ۱۳۹). همو، کتابی با عنوان «کتاب الماثر» دارد که در چارچوب علم نسب، برای بیان [[عظمت]] و بزرگی یک [[خاندان]] یا افرادی از آن است. (۱۳۹). او کتابی هم با عنوان «[[نوافل]] العرب» دارد؛ کتابی در [[نسب]]، درباره کسانی که از خاندانی نیستند، اما به آنان ملحق شده و پیوسته‌اند.
[[نسب‌شناسان]] بزرگی داریم که به همان اندازه، [[مورخ]] هم هستند، درحالی که گاه این دور از همدیگر جدایند. مصداق مورد اول، [[محمد بن سائب کلبی]] و پسرش هشام است. هم [[نسب‌شناس]] و هم مورخ هستند. پدرش [[مفسر قرآن]] هم بود. این چنین برخی از تخصص‌های [[علمی]]، به همدیگر نزدیک می‌شد و روی هم اثر می‌گذاشت (درباره پدرش: ۱۳۹).
در دانش‌های [[تاریخ]]، افراد پیشکسوت و درجه یک هم داریم: درباره محمد بن سائب کلبی گفته شده: «مقدم [[الناس]] بعلم الانساب». (ص ۱۳۹)
هر مورخ یا [[نسب‌شناسی]] در یک سری وقایع یا [[انساب]] خاندانی، [[شهرت]] داشته است. درباره [[کلبی]] گوید [[نسب قریش]] را از [[عقیل بن ابی‌طالب]]، نسب کنده را از ابوالکناس کندی، و نسب [[معد بن عدنان]] را از [[نجار بن اوس عدوانی]] گرفته است. بنابراین نوعی تحصیل و [[آموزش]] در این رشته‌ها بوده است (١۴٠). در مورد انساب، معمولا [[قبایل]] بزرگ، نسب‌شناسان ویژه خود داشته‌اند که [[اجازه]] نمی‌دادند کسی به [[دروغ]] ادعای انتساب به آن [[قبیله]] را بکند، کاری که بعدها نقیب‌ها برای انساب [[سادات]] می‌کردند.
کتاب‌نویسی در [[قرن اول]] معمول نبود، اما در [[قرن دوم]] بسیار عادی بود. برای مورخی که در این دوره بوده و تا سال ۱۹۰ زنده، این عبارت آمده: «من الرواة للعلم، المصنفین للکتب». از کسانی بوده که کتاب‌ها می‌نوشته است (ص ۱۳۸).
تقسیم‌بندی ندیم، از کتاب‌های یک مورخ و نسب‌شناس پرکار، سبب شده است تا ما گرایش‌های داخلی [[علم]] تاریخ را در [[قرن چهارم]] تا اندازه‌ای بشناسیم، اینکه چند [[گرایش]] بوده است. البته عنوان گرایش به معنای امروز آن برای این دسته‌بندی کمی زیاد است، اما کمک می‌کند تا ما نظام‌مندی متون تدوین شده در علم تاریخ و دانش‌های کمکی و حاشیه‌ای آن را بشناسیم. ندیم در دسته‌بندی کتاب‌های [[هشام بن محمد بن سائب کلبی]] (م ٢٠۶) - بر اساس آنچه از [[خط]] [[ابوالحسن بن کوفی]] گرفته - می‌گوید:
#کتبه فی المآثر والبیوتات و المنافرات و الموؤدات
#کتبه فی [[اخبار]] الاوائل
#کتبه فیهما [[قارب]] الاسلام من امر الجاهلیة.
#کتبه فی اخبار الاسلام
#کتبه فی اخبار البلدان
#کتبه فی الاخبار و الاسمار
#کتب [[نسب]] (١۴٠-١۴٣).
بدین ترتیب، ما می‌توانیم نوعی از [[تخصص]] را در زیرشاخه‌های «تاریخ» در قرن دوم بشناسیم. عناوین زیرشاخه [[گرایش‌ها]] و تقسیمات کلی بالا، برخی از مهم‌ترین موضوعات یا جنبه‌هایی خاص را به ما گوشزد می‌کند، که به نظر یک [[مورخ]]، موضوعی شایسته برای [[تاریخ‌نگاری]] بوده، اینکه آن [[زمان]]، چه موضوعاتی را شایسته یک تألیف در حد رساله یا همان مقاله و یا کتاب می‌دانسته‌اند.
ذیل [[انساب]]، بحث از «[[حلف]]» و [[پیمان‌ها]]، بحث از «منافرات» یا دشمنی‌های میان [[قبایل]] و تیره‌ها، «[[شرافت]]» افرادی خاص، مانند [[قصی بن کلاب]]، «[[القاب]]» رایج در یک تیره یا [[قبیله]] مثل [[قریش]] مانند القاب قریش یا القاب [[قیس عیلان]]، القاب [[الیمن]]، و...، همین‌طور موضوع «[[نوافل]]» کسانی که از یک قبیله نبودند و بین آنان [[شهرت]] یافتند، «نوافل قریش»، «نوافل [[تمیم]]»، «نوافل قیس» و همین‌طور «نواقل» کسانی که از یک [[طایفه]] بزرگ رفته‌اند، همین‌طور «کسانی که بر اثر [[شهادت]]» و اینکه پدرش فلانی بوده به یک قبیله یا تیره یا یک پدر ملحق شده‌اند، مانند «کتاب ادعا زیاد معاویه»، همین‌طور پراکندگی قبایل «کتاب [[تفرق]] [[الازد]]»، موضوعی که بسیار مهم بوده و عناوین دیگری که مهم و قابل بحث هستند. مانند «کتاب صنائع قریش»، «کتاب المشاغبات»، و مانند اینها (ص١۴٠-١۴١). می‌بینیم دایره [[علمی]] [[نسب‌شناسی]]، اولاً چه قدر به «تاریخ» نزدیک است، نه اینکه فقط مشجرات نسبی باشد و ثانیاً، تا چه اندازه در موضوعات خاص، ریز شده است.
«[[علم]] الاوائل» یکی از [[علوم]] [[تاریخی]] [[مسلمانان]] است. این علم، دو معنای متفاوت دارد. یکی علم اولین‌ها، اولین کسی که [[خانه]] در [[مکه]] ساخت، اولین کسی که در برای خانه‌اش گذاشت... و به همین ترتیب، دانشی که بعدها چندین کتاب در موضوعش نوشته شد و معروف‌ترین آنها کتاب الاوائل [[ابوهلال عسکری]] است. اما معنای دیگر آن، [[تاریخ انبیاء]] از [[حضرت آدم]] به بعد است. از عناوینی که ندیم ذیل عنوان «کتبه فی الاوائل» می‌آورد، معنای دوم است: «کتاب [[حدیث]] [[آدم]]، کتاب تفرق [[عاد]]، کتاب [[اصحاب]] [[الکهف]]، کتاب رفع [[عیسی]]، کتاب المسوخ من [[بنی‌اسرائیل]]». برخی هم درباره [[عرب]] است، مثل کتاب [[وصایا]] العرب، [[اسماء]] فحول العرب،... اینها به معنای [[تاریخ]] برخی از امور قدیمی دنیای عرب است که اینجا، قدیم تا اندازه‌ای به جای «اوائل» هم به کار می‌رود. یکی از شگفت‌ترین عناوین این است: «کتاب ما کانت الجاهلیة تفعله، و یوافق [[حکم]] الاسلام» کارهایی که در [[جاهلیت]] مرسوم بوده و [[اسلام]] هم [[تأیید]] کرده است (ص ١۴١). [[اخبار]] مربوط به جنبه‌های ماورائی، مثل «کتاب الجن» یا «کتاب الکهان» از جمله عناوینی است که در ذیل همین بخش آمده است.
«تاریخ محلی» یا تاریخ و جغرافیای [[شهرها]] و مناطق یکی از موضوعات مهم در فهرست تألیفات [[کلبی]] است و نشان می‌دهد که تصور روشنی از این امر در [[ذهن]] [[مورخان]] این دوره بوده است. هم به صورت «البلدان» که شامل شهرهای مختلف و جغرافیای عمومی شود، و هم تاریخ شهرهای خاص مثل «[[حیره]]» یا حتی «[[اسواق]] العرب» یا تاریخ «کنیسه‌ها و دیرها» و حتی تاریخ «انهار» یا رودها. یک کار جالب در آن دوره ترکیب تاریخ محلی با تاریخ [[سکونت]] ساکنان است، مانند این اثر: «کتاب تسمیة من بالحجاز من أحیاء العرب» که [[قبایل]] ساکن در [[حجاز]] را شناسانده است. عجایب‌نگاری هم که تا اندازه‌ای یکی از استوانه‌هایش جغرافیاست، در آثار او دیده می‌شود. (ص ١۴٢).
[[سنت]] «[[ایام العرب]]»‌نگاری که ریشه در [[تاریخ‌نگاری]] [[جاهلی]] و پیش از اسلام دارد، در میان آثار کلبی که [[متخصص]] جاهلیت و اسلام است وجود دارد. عناوینی مانند «[[یوم]] السنابس» یا «ایام [[بنی حنیفه]]» یا «کتاب داحس و غبراء» و بسیاری از رخدادهای دیگر که تاریخ‌نگاری سبک جاهلی را که هنوز برقرار بوده نشان می‌دهد. سنت ترکیب «تاریخ و [[شعر]]»نگاری که شرح حال [[شاعران]]، و همزمان، گزارش ایام العرب است، در این بخش دیده می‌شود. در واقع، جزء اصلی «ایام‌العرب‌نگاری» افزودن شعر در آن است. این سنت بعدها هم در تاریخ وقایع مثل [[صفین]] و... دیده می‌شود.
سنت «نسب‌نگاری» از نیرومندترین سنت‌های تاریخ‌نگاری در آثار کلبی است. در واقع، مفصل‌ترین آثار در این زمینه از وی برجای مانده است: «[[نسب قریش]]»، کتاب ولد [[العباس]]، کتاب [[بنی نوفل]]، و جز اینها که شامل [[طوایف]] مختلف می‌شود. [[دانش]] نسب‌نگاری [[عرب]]، بعدها نیز در [[جهان عرب]] [[اسلامی]] ادامه یافت، سنتی که ریشه در پیش از [[اسلام]] و اصولاً [[زندگی]] قبایلی داشته و دارد.
تاریخ‌نگاری داستانی، یا [[نگارش]] آثاری که موضوع آنها «اسمار» است، در میان آثار کلبی وجود دارد، و ندیم، در تقسیم‌بندی خود با عنوان «کتبه فی الاخبار و الاسمار» آورده است. عناوینی چون «کتاب الفتیان الاربعه» یا «کتاب عجائب [[البحر]]»، و «کتاب حبیب العطار» و مانند اینها که حکایات است، در این بخش آمده است.
عناوینی که ندیم برای کتاب‌ها و نوشته‌های کلبی در حوزه [[تاریخ]] اسلامی می‌آورد، چندان نیست: «کتاب التاریخ، کتاب اجناد الخلفاء، کتاب صفات الخلفاء، کتاب المصلین» که موضوع عنوان اخیر را نمی‌دانیم. عنوان کتاب التاریخ او، شامل سلسله‌ای از کتاب‌هایی است که نمونه‌هایی از نقل‌های آن را در رویدادهای [[دوره اسلامی]] داریم، نوعی تاریخ سال‌شمار، که به‌ویژه سال [[وفات]] بزرگان و اشراف را قید می‌کند. می‌دانیم که کلبی درباره [[مقتل الحسین]]{{ع}} هم نقل‌های فراوانی دارد و ممکن است آنها زیر یک عنوان کلی مثل کتاب التاریخ آمده باشد. بخشی هم مربوط به آثاری است که درباره [[جاهلیت]] متصل به اسلام نوشته شده است: «کتبه فیهما [[قارب]] الاسلام من امر الجاهلیه» در میان آنها یک تک‌نگاری درباره «[[زید بن حارثه]]» است که [[غلام]] [[رسول]] بود و حضرت آزادش کردند. شرح حال شاعرانی که فقط یک [[بیت]] [[شعر]] گفته‌اند. کتابی درباره [[ازدواج]] در میان عرب «کتاب مناکح ازواج العرب». (١۴٢). درباره [[ادیان جاهلی]]، کتاب الاصنام کلبی، اثری [[جاودانه]] و با [[ارزش]] است. جز آن کتابی هم درباره «[[ادیان]] العرب» برای او یاد کرده است.
در مجموع [[دقت]] در عناوینی که در اینجا آمده ما را با گستره [[تاریخ‌نگاری]] اسلامی در حوزه‌های مختلف [[سیاسی]] [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] آشنا می‌کند.
[[واقدی]]، مورد بعدی است که در فهرست ندیم از او یاد شده است. او [[مورخ]] دوره اسلامی است و در حوزه مطالعات [[جاهلی]] فعالیتی ندارد. کار اصلی او روی [[مغازی]] و تحولات دوره اسلامی، [[صحابه‌شناسی]] و شرح حال [[تابعین]] است. عناوین او، به کلی متفاوت با کارهای [[کلبی]] و بیشتر به مدخل‌های یک کتاب یا دایره المعارفی می‌آید که موضوع آن تاریخ دوره اسلامی در دو [[قرن اول]] است. اولین نکته این است که او به شدت [[اهل]] «کتاب» و نوشته جات بوده است. گزارش ندیم نشان می‌دهد که در این دوره، همه چیز مکتوب بوده و دیگر نباید از [[سنت]] شفاهی جز در [[حدیث]] آن هم در کنار جریان گسترده [[کتابت]] سراغی گرفت. ششصد صندوق کتاب از واقدی، پس از مرگش ماند که هر صندوق را دو نفر باید حمل می‌کردند. دو [[غلام]] داشت که شب و [[روز]] برای او استنساخ می‌کردند (ص١۴۴). اینها نمونه اطلاعاتی است که درباره واقدی داریم.
بخشی از عناوین آثار واقدی (۱۳۰-۲۰۷)، اگر کنار هم گذاشته شود، یک دوره تاریخ عمومی [[اسلام]] خواهد شد. جریانی که هنوز تا این لحظه به عنوان یک [[خط]] [[تولید]] تاریخ [[اسلامی]]، آغاز نشده و بیشتر در نیمه دوم [[قرن سوم]] آثاری مانند [[تاریخ یعقوبی]] و اخبارالطوال پدید آمد. در واقع، ما هنوز تا اوائل قرن سوم به تک‌نگاری‌ها که البته برخی مهم و مفصل هستند، روبرو هستیم. همین کتاب [[المغازی واقدی]]، یک اثر مفصل است. آثاری در [[صفین]]، [[جمل]]، [[مقتل الحسین]]، [[فتوح]] [[العراق]]، فتوح [[الشام]]، و حتی آثاری مانند کتاب الطبقات، آثاری هستند که در حوزه [[تاریخ اسلام]] نوشته شده‌اند. برخی طبعاً رنگ شرح‌حال‌نگارانه دارند. کتاب [[سقیفه]]، [[سیره]] [[ابوبکر]]، نمونه‌های دیگر است. در لابلای اینها، تک‌نگاری‌های [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] نیز هست، کتاب ضرب الدنانیر و الدراهم، کتاب مداعی [[قریش]] و الانصار فی القطائع و وضع عمر الدواوین، نمونه‌های اقتصادی است. آثار [[دینی]] و مذهبی هم که رنگ [[تاریخی]] داشته باشد، در آثار واقدی هست: کتاب السنة و الجماعه و [[ذم]] الهوی و نیز «کتاب الاختلاف» درباره [[اختلافات]] [[فقهی]] در [[مدینه]] و [[کوفه]] در مباحث شفعه و [[ودیعه]] و عاریه و [[سرقت]] و حدود و غیره هم از جمله آثار واقدی است و ندیم می‌گوید «علی نسق کتب الفقه» نوشته شده است. او حتی «غلط الحدیث» هم دارد که نشان می‌دهد «[[محدث]]» هم هست. تنها اثر پیش از اسلامی او [[حرب]] [[اوس و خزرج]] است. (ص١۴۴). یک عنوان «کتاب التاریخ» و عنوان دیگر «کتاب [[التاریخ الکبیر]]» هم در آثار او هست. اگر این عنوان را با کتابُ التاریخ‌های مانده از [[بخاری]] و یحیی بن معین، [[قیاس]] کنیم اینها باید [[رجال]] باشد. البته آثاری که با عنوان «کتاب التاریخ علی السنین» نام دارد، مانند اثری با همین نام از هیثم بن عدی می‌تواند [[تاریخ]] عمومی بر اساس سال‌شمار باشد.
[[واقدی]]، [[شاگردی]] به نام [[محمد بن سعد]] داشت که کتاب الطبقات وی، بیش از همه مدیون آثار استادش واقدی است و ندیم هم نوشته است که این [[ابن سعد]]، کتابش را از روی آثار واقدی، [[کلبی]]، هیثم بن عدی و [[مدائنی]] نوشته است. معنای این مطلب این است که در اول [[قرن سوم]]، [[مورخ]] بزرگی مثل ابن سعد که کار دایره المعارفی درجه یکی مانند طبقات کرده، بیش از همه و شاید همه را از روی منابع مکتوب قبلی نوشته است.
مورد بعدی هیثم بن عدی است که او هم از مورخان بزرگ این دوره و دقیقاً [[زمان]] درگذشت او مانند واقدی، در سال ۲۰۷ است. وی نیز مانند واقدی، به [[حکومت]] نزدیک بود و در حاشیه بساط [[حسن بن سهل]] [[وزیر]] [[روزگار]] می‌گذراند. عناوین آثار وی هم همان دایره وسیع [[تاریخ‌نویسی]] [[اسلامی]] را انعکاس می‌دهد، رویدادهای [[سیاسی]]، تاریخ و [[نسب]] [[قبایل]]، وقایع‌نگاری، شرح‌حال‌نگاری که این دوره بسیار گسترده شده بود، و همین‌طور تاریخ [[ادبیات]]. در میان آثار او «تاریخ الدوله» از مفاهیم تازه است که احتمال زیاد مقصود تاریخ [[دولت عباسی]] است. کتاب المثالب، یا المثالب [[الکبیر]]، المثالب الصغیر، توجه او را به مسائل قبیله‌ای نشان می‌دهد. حتی کتابی مانند «[[اسماء]] بغایا [[قریش]] فی الجاهلیه» که فهرستی از [[زنان]] [[بدکار]] قریش در [[جاهلیت]] است. همین‌طور [[احلاف]] و پیمان‌های [[جاهلی]] که در [[تاریخ‌نگاری]] قبیله‌ای مهم است. تاریخ قبایل مهم مانند [[قبیله]] [[طیّ]] و اینکه «آنها در جَبلین ساکن شدند»، توجه او را به [[تحولات اجتماعی]] - قبیله‌ای نشان می‌دهد. عنوان «افتراق العرب فی نزولها منازلها»، و همین‌طور کتاب «بیوتات العرب» و نیز «کتاب من تزوج من الموالی فی العرب» و نیز «کتاب [[نزول]] العرب بخراسان و السواد» از توجه ویژه او به مسائل [[اجتماعی]] و جمعیتی [[عرب]] حکایت دارد. دو مورد «[[تاریخ]] العجم» و «کتاب [[اخبار]] الفرس» توجه به تاریخ [[ایران]] پیش از [[اسلام]] را هم نشان می‌دهد. در حوزه تاریخ [[خلافت]]، از «خواتیم الخلفاء» یعنی [[نقش انگشتری]] آنها، «کتاب شرط الخلفاء» رؤسای پلیس [[خلفا]] می‌توان یاد کرد. در [[تاریخ اسلام]]، کتاب الخوارج، و نیز آثاری در شرح حال [[صحابه]]، مانند «مَن رَوی من [[الصحابه]] عن النبی»، نیز شرح حال [[فقها]]، قابل توجه است. اصولاً [[علم]] شرح‌حال‌نگاری و «طبقات»نگاری از صحابه، [[تابعین]]، فقها، و همین‌طور اشراف و غیره، از شاخه‌های رایج [[دانش]] تاریخ در این دوره است. در میان کتاب‌های هیثم بن عدی این عناوین زیاد است: «کتاب تسمیة الفقهاء و المحدثین»، «کتاب طبقات الفقهاء و المحدثین»، گفتنی است که تبدیل این موضوعات به کتاب، در حوزه «تاریخ علم تاریخ‌نگاری» بسیار مهم است. ممکن است خیلی از این نکات برای یک قومی مطرح باشد، اما وقتی به کتاب تبدیل می‌شود، نشان می‌دهد که [[شعور]] درباره آن، موضوع به اندازه‌ای است که امکان نگاشتن کتاب و تجمیع اطلاعات درباره آن را فراهم کرده است. ندیم، همانطور که پس از شرح آثار [[واقدی]]، درباره مهم‌ترین [[شاگرد]] او [[ابن سعد]] و این که آثارش را از واقدی (و [[کلبی]] و هیثم بن عدی و [[مدائنی]]) گرفته، سخن گفت، در اینجا هم از [[حفص بن عمر عنبری]] یاد می‌کند که دانش خود را از کتب تصنیف شده [[ابن عدی]] گرفته است. این عنبری آثار فراوانی داشته از جمله «ادعیاء الجاهلیه»، یا کتاب النساء». (١۴۶).
یک نکته عمومی این که از مجموع اسامی که برای کتاب‌ها [[انتخاب]] می‌شود، نوعی [[واقع‌گرایی]] ملاحظه می‌شود، به این معنا که دقیقاً عنوان کتاب یا رساله، موضوع مورد بحث را نشان می‌دهد. البته گاه عناوینی مثل «[[المحبر]]» هم هست که نسبت به محتوا گویا نیست و جنبه [[ادبی]] دارد. غالب اسامی به طور مستقیم به موضوع کتاب مربوط است.
از مهم‌ترین موارد از [[مورخان]] این دوره ابوالحسن «علی بن محمد» مدائنی (١٣۵ - ٢١۵) است که فهرست بلند آثار او، به طرز عجیبی، دایره دانش تاریخ‌نگاری را در تمام حوزه‌های شناخته شده در این دوره نشان می‌دهد. تقسیم‌بندی خود ندیم از این آثار بدین شرح است:
#کتبه فی [[اخبار]] النبی{{صل}}
# اخبار [[قریش]].
#کتبه فی اخبار مناکح الاشراف و اخبار النساء.
#کتبه فی اخبار الخلفاء.
#کتبه فی الاحداث.
#کتبه فی [[الفتوح]].
#کتبه فی اخبار العرب.
#کتبه فی اخبار الشعراء
و بخش اخیر: متفرقات است که فهرستی از آنها هم در موضوعات متنوع به دست داده است.
در بخش اخبار النبی{{صل}} نوعی تقسیم‌بندی موضوعی دیده می‌شود که با سبک و [[سیاق]] کار [[ابن اسحاق]] که یک دوره سیهر بر اساس [[تاریخ]] در سه مقطع [[کتاب المبتدأ]]، کتاب السیره و کتاب [[المغازی]] است، متفاوت است. مثلا اخبار المنافقین، تسمیة المنافقین، [[اقطاع]] النبی، [[صلح]] النبی، [[اموال]] النبی و کتابه، عمال النبی، کتاب الخاتم و الرسل، و بسیاری از موضوعات دیگر که البته ممکن است برخی از آنها در [[دل]] [[سیره ابن اسحاق]] هم بوده اما اینجا به سبک رساله‌های مختلف درباره موضوعات متنوع است به نظرم تا اینجا تفاوتی میان کار ابن اسحاق و [[مدائنی]] است که مهم هم هست و باید [[سیر]] شکل‌گیری [[سیره‌نویسی]] در دو بستر متفاوت بحث شود. در بین عناوین کتاب المغازی هم هست که می‌تواند تمامی [[غزوات]] را یک جا در آن آورده باشد.
در بخش دوم که «اخبار [[قریش]]» است، گویی کتابی مفصل یا دایره المعارفی است که درباره قریش نوشته شده است. برخی عناوین مربوط به کل قریش است، مانند «[[نسب قریش]]» یا «[[فضائل]] قریش» و مواردی درباره چهره‌هایی از خاندان‌های مختلف از [[بنی‌هاشم]] یا [[بنی‌امیه]] است. حتی کتابی با عنوان «[[اسماء]] من [[قتل]] من الطالبیین» که خود یک موضوع خاص است که تا [[زمان]] [[ابوالفرج اصفهانی]] و [[نگارش]] [[مقاتل الطالبیین]]، نگارش در این زمینه ادامه داشت. بسیاری از عناوین در اینجا، شرح حال [[رجال]] قریش مانند [[محمد بن حنفیه]]، [[عبدالله بن عامر بن کریز]]، [[بشر بن مروان بن حکم]] و افراد دیگر است. کتابی با عنوان «هجاء [[حسان]] لقریش» درباره اشعار هجو [[حسان بن ثابت انصاری]] از قریش است.
مدائنی به اخبار [[زنان]] توجه زیادی داشت و از این جهت میان [[مورخان]] صدر اول [[اسلام]] کاملاً متفاوت است. شمار تألیفات وی درباره زنان، [[ازدواج]] میان اشراف و دیگران، سبب شده است تا ندیم، بخشی را به این قبیل آثار اختصاص دهد. این آثار بخش مهمی از [[تاریخ]] [[اجتماعی]] است که در [[دانش]] [[تاریخ‌نگاری]] توجه به آن جالب است. «من تزوج مجوسیه»، «کتاب من وصف امرأة فاحسن»، المغنیات، کتاب الصداق، کتاب المردفات من قریش و آثاری دیگر. او هر موضوعی را که امکان گردآوری چند خبر درباره آن بوده تبدیل به رساله کرده است. عنوان «[[نساء]] الخلفاء» از دیگر عناوین این بخش است. می‌دانیم که در کتاب‌های [[ادبی]] مفصل، مانند [[عیون الاخبار]] [[ابن قتیبه]] و آثار مشابه، همیشه بخشی به عنوان «[[اخبار]] النساء» وجود داشته است. حوزه‌های نگارشی «اخبار [[خلفاء]]»، احداث مانند رویدادهای مربوط به [[قتل عثمان]]، [[جمل]]، و نیز «کتبه فی [[الفتوح]]» که یک دوره [[روایت]] فتح شهرهای مختلف است، در شمار حوزه‌های اصلی تاریخ‌نگاری است. البته تمرکز [[مدائنی]] روی [[فتوح]] و [[گرایش]] فتوحات‌نگاری، بسیار جدی‌تر از دیگران است. در لابلای اینها موضوعات خاصی هست که از نظر توجه به دایره فعالیت دانش تاریخ‌نگاری جالب است. برای مثال، «کتاب [[الربذه]]» که ممکن است درباره [[تبعید]] [[ابوذر]] باشد یا «[[آداب السلطان]]» که ویژه [[تاریخ]] [[ادبیات]] است، از موارد متفاوت به شمار می‌آید. بخش اخبار [[شعراء]] نیز موارد جالب دارد. این قسمت را عملاً می‌توان تاریخ ادبیات به معنای عالمانه آن دانست که نه فقط اخبار شعراء، بلکه شماری از عناوین درباره جنبه‌های [[اجتماعی]]، [[منازعات]] ادبی، [[نقش زنان]] در [[ادب عربی]]، و تیپ‌شناسی [[شاعران]] در دو [[قرن اول]] است. او در میان عناوینی که در آخر فهرست بدون تعیین عنوان کلی آورده از آثار مهمی یاد کرده است. کتاب الاوائل، که پیش از این هم از این حوزه در دانش تاریخ‌نگاری یاد شد. کتاب القیافه و الفال و الزجر، در [[علوم غریبه]] که به تدریج جای خود را در نوشته‌های این دوره باز می‌کند. «کتاب من [[وقف]] علی [[قبر]]»، «کتاب م ن استجیبت دعوته»، کسانی که دعایشان [[مستجاب]] شده است، «کتاب [[مفاخر]] العرب و العجم» در ادبیات شعوبیه، [[تاریخ مکه]] و [[مدینه]]، «کتاب المحتضرین» باز از نوع ادبیات عارفانه، کتاب [[من مات]] فی شبابه، کسانی که [[جوان]] [[مرگ]] شده‌اند، «کتاب اخبار [[ابن سیرین]]» معبّر [[خواب]] که معلوم می‌شود شهرتی تا این [[زمان]] به دست آورده بوده و مدائنی حکایاتش را گردآوری کرده و مشابه اینها که عرصه تازه‌ای را در نگارش‌های [[تاریخی]] در زمینه موضوعات [[اخلاقی]] - تاریخی، یا اخلاقی - اجتماعی نشان می‌دهد (ص ١۵٢).
در میان فهرستی که ندیم از [[مورخان]] آورده افرادی هستند که کمتر شناخته شده‌اند. از [[احمد بن حارث]] خزاز به عنوان «صاحب المدائنی» یاد شده که با توجه به سال درگذشت او ١۵۶ یا ١۵٨ به نظر می‌رسد، در [[حکم]] [[شاگرد]] وی بوده و آثار متعدد تاریخی داشته است، اما شناخته شده نیست. کتاب مسالک و ممالک که [[تکامل]] یافته آثار [[تاریخ]] محلی است، کتاب «[[مغازی]] [[البحر]] فی دولة [[بنی‌هاشم]]» که [[فتوحات]] دریایی [[مسلمانان]] در [[عهد]] [[عباسیان]] است، نیز تاریخ [[دولت عباسی]] با عنوان «کتاب [[اخبار]] [[بنی‌العباس]]» و نیز عناوینی مانند «کتاب ما [[نهی]] النبی عنه» که حتما نوعی [[حدیثی]] - تاریخی است در میان آثار وی دیده می‌شود. [[صحابه‌شناسی]] هم این زمان آغاز شده و در آثار وی کتابی با عنوان کتاب «[[اسماء]] الخلفاء و کُناهم و [[الصحابه]]» دیده می‌شود. در آثار مؤلفان بعدی در کتاب الصناعتین ([[ابو هلال عسکری]]، بیروت، ١۴١٩، ص۴١) سندی با عنوان «... اخبرنا ابو جعفر الخراز، قال أخبرنا المدائنی» دیده می‌شود. مورد دیگر در همین کتاب الصناعتین (ص٣٢۴)، از ابوجعفر خراز بدون نقل از [[مدائنی]] هست. [[ابوالفرج اصفهانی]] هم در سندی از «ابوجعفر الخراز عن المدائنی» خبری درباره کشته شدن [[ابوبکر بن عبدالله بن جعفر]] در [[واقعه حره]] یاد کرده است ([[مقاتل الطالبیین]]، ص۱۲۲). (و بنگرید برای نمونه دیگر در: الفرج بعد الشده: ۱/ ۲۹۸)، در [[معجم الصحابه]] [[ابن قانع بغدادی]] (م ٣۵١) نقلی از وی آمده است (۱/ ۳۲۵) که می‌تواند از همان کتاب [[صحابه]] او باشد. شرح حال این ابوجعفر خراز را [[تاریخ بغداد]] (۴/ ۳۴۵) آورده و گفته که [[خاندان]] وی از [[موالی]] [[منصور عباسی]] بوده‌اند. از مطالب او به دست می‌آید که از [[مشایخ]] [[ابن ابی الدنیا]] هم بوده و محتمل است که در آثار او، نقل‌هایی از وی باشد. به هر حال، این اشاره برای این بود که روشن شود، نام شماری از این [[مورخان]] که زمان خودشان شهرتی در [[نگارش]] داشته‌اند، بعدها با از بین رفتن آثارشان، از میان رفته است.
مورد بعدی، [[محمد بن عبدة بن سلیمان بن جاحب عبدی]]، آثار فراوانی دارد که همگی در [[علم انساب]] است و کاملاً روشن است که [[تخصص]] وی در این زمینه بوده است. ندیم برای او نزدیک به پانزده عنوان کتاب یاد می‌کند که یکی «النسب [[الکبیر]]» به [[قیاس]] کتاب [[هشام کلبی]] است. مختصر [[اسماء]] القبایل، کتاب [[معدن بن عدنان]] و [[قحطان]]، «کتاب الامهات» که خود شاخه‌ای از انساب‌نگاری است و «کتاب اشراف بکر و [[تغلب]] و.».. از آن نمونه است. کتابی هم با عنوان «اسماء فحول الشعراء» و کتابی درباره [[شجاعان]] دارد. (ص١۵٣). جالب است که در مورد بعد، از علان شعوبی یاد شده که به رغم این که اصلش [[ایرانی]] بوده تخصصش در [[انساب]] بوده و غالباً مثالب [[قبایل عرب]] را می‌نوشته است. این نشان می‌دهد که جهت‌گیری‌های ایدوئولوژیک در نگارش‌های [[تاریخی]] موثر بوده است. عنوان «مثالب» برای تعداد قابل توجهی از کتاب‌های وی که پسوند آن، نام [[قبیله]] است آمده است «مثالب تغلب بن وائل»، «مثالب النمر بن [[قاسط]]» و به همین ترتیب ادامه دارد. گاهی هم از [[فضائل]] آنان یاد می‌کند مانند «فضائل ربیعه». (ص ١۵۴).
مورد آخری که در اینجا خواهیم آورد، هرچند بعد از آن هم نام شماری از [[مورخان]] بزرگ و کوچک آمده، [[محمد بن حبیب]] (م ٢۴۵) است. ندیم او را «من [[علماء]] [[بغداد]] بالانساب و الاخبار و اللغة و الشعر و القبائل» معرفی می‌کند. برخی از آثار کاملاً [[ادبی]] است مانند «کتاب الامثال علی أفعل»، یا «نقائض جریر و الفرزدق» که نقد ادبی است. [[القاب]] الشعراء، یا کنی الشعراء. اثری مانند «کتاب الانواء» که در [[نجوم]] اما بیشتر ادبی و لغوی باید باشد. کتاب «امهات اعیان [[بنی عبدالمطلب]]» یا «امهات السبعة من [[قریش]]» نوعی نسب‌نگاری خاص است. «القبائل [[الکبیر]] و الایام» که نشان می‌دهد چه اندازه [[علم نسب]] و [[ایام العرب]] به یکدیگر نزدیک است. این کتاب را برای [[فتح بن خاقان]] از وزرای [[عباسی]] که خیلی کتاب باز هم بوده گردآوری کرده است (ص ١۵۵) دو کتاب او با نام [[المحبر]] و المنمق که ندیم از هیچ کدام آنها یاد نکرده، سبکی خاص از ترکیب [[تاریخ‌نگاری]] و [[نسب‌شناسی]] با تمرکز بر [[اخبار]] [[اسلامی]] و [[جاهلی]] است. دو اثر کاملاً متفاوت در مقایسه با موارد مشابه است. ندیم در میان مورخان بعدی، از جمله از [[فاکهی]]، [[ازرقی]]، [[ابن شبه]]، و [[بلاذری]] نیز یاد می‌کند که هر کدام آنها در نوع خود، از [[مورخان]] صاحب سبک و بزرگ به شمار می‌آیند. در اینجا باید به چند نکته دیگر هم پرداخت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۶۶-۷۸.</ref>
==سیره‌نگاری به روش محدثان و مورخان==
اگر در سیره‌نگاری [[قرن سوم هجری]] [[تأمل]] کنیم، می‌توانیم با ملاحظه خروجی‌های این [[دانش]]، سیره‌نگاری را به دو دسته [[حدیثی]] و [[تاریخی]] تقسیم کنیم. در رأس آثار تاریخی، کتاب [[ابن اسحاق]] است که خود ریشه در روش‌های تاریخی پیش از او دارد، البته تفکیک روش حدیثی از [[روش تاریخی]] در [[قرن اول]]، قدری مشکل است، اما نه آن اندازه که نتوان میان آنها فرق گذاشت. شاید بشود گفت، نخستین [[سیره‌نویسان]] در قرن اول، بیشتر حدیثی بودند، اما این هم چندان درست نیست، به دلیل اینکه اساساً پایه‌های [[علم حدیث]] و روش حدیثی هنوز در آن دوره شکل نگرفته است. یک چیز دیگر را هم باید علاوه کرد و آن استفاده از [[قرآن]] است. ابن اسحاق در استفاده از قرآن در [[سیره]] نشان می‌دهد که یک روش ترکیبی تاریخی، حدیثی و [[قرآنی]] را استفاده کرده است.
و اما این روش‌ها یعنی تاریخی و [[حدیث]]، چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟ در روش تاریخی، کمتر سبک سندی بکار می‌رود، گزارش‌ها کلی است، نکات تحلیلی به چشم می‌خورد، استفاده از انواع داده‌های پراکنده و حتی غیر لازم از نظر [[دینی]]، برای تکمیل بحث صورت می‌گیرد، اما در روش حدیثی تنها و تنها، [[احادیث]] و [[اخبار]] کنار هم چیده می‌شود. اگر بخش [[مغازی]] [[بخاری]] را با آنچه در [[سیره ابن اسحاق]] یا [[مغازی واقدی]] است به عنوان دو روش در [[نگارش]] [[سیره نبوی]] مقایسه کنیم این تفاوت‌ها را بهتر [[درک]] می‌کنیم. آگاهیم که مغازی در [[جوامع حدیثی]] بود، علاوه بر آن‌که ابواب خاصی درباره [[فضائل]] [[صحابه]]، صفات النبی، در کنار مغازی و مشابه آن وجود داشت که به حوزه [[نبوی]] مربوط می‌شود. این آثار از نظر متد، همان روش حدیثی و حساسیت‌های آن را در [[ارزیابی]] دارد و البته این روش متفاوت با روش مورخان در سیره‌نگاری است. یک مسأله مهم این بود که در روش حدیثی که در [[قرن سوم]] میان [[اهل حدیث]] باب شده بود، به صرف اینکه [[سند روایت]] درست بود، [[حدیث]] [[انتخاب]] و گزارش آن مقبول واقع می‌شد البته [[محدثان]] [[معتقد]] بودند به نقد متن هم با توجه به [[علم]] [[درایه]] توجه ما در عمل این کمتر اتفاق می‌افتاد. این در حالی است که [[مورخان]] در این زمینه، چندان به سند اهمیت نداده و [[روش تاریخی]] برای آنها شناخته شده‌تر و مقبول‌تر بود. اگر کسی از نگاه [[محدثان]] بنگرد، [[روایات]] [[تاریخی]] و سیره‌ای آنان را در مقایسه با [[اخبار]] [[ابن اسحاق]] و [[واقدی]]، معتبرتر دانسته و به گزارش [[مورخان]]، کمتر [[اعتماد]] می‌کند. به همین دلیل بود که رجال‌شناسان [[سنی]]، اغلب می‌گفتند که مورخان قابل اعتماد نیستند.
نکته دیگر تقطیع نقل‌ها در روش [[حدیثی]] است. آنها اغلب از یک گزارش که به عنوان [[حدیث]] از آن یاد می‌شود، در جاهای مختلف استفاده می‌کنند. به همین دلیل، برای مثال، بخشی از آن‌که از آن [[حکم فقهی]] به دست می‌آید در جای دیگری ذیل باب خاص به آن درج می‌شود. این روش، مقبول نگاه مورخانه نیست زیرا آنان به ارائه یک تصویر کامل تاریخی توجه دارند و گزارش را با این رویکرد می‌آورند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۷۸.</ref>
==مکتب‌های تاریخ‌نگاری شهری==
[[دانش]] [[تاریخ]]، در بخش‌های [[سیره]] و تاریخ‌نگاری عمومی، [[تابعی]] از مرکزی بود که در آن شکل می‌گرفت و می‌بالید. پیش از این درباره [[سیره نبوی]] اشاره کردیم که اصل و اساس این دانش، در [[مدینه]] بنیاد گذاشته شد و همانجا [[رشد]] کرد. این [[میراث]] بعدها به [[عراق]] و [[شام]] رفت و در هر نقطه باز در مسیر تازه‌ای رشد کرد و گسترش یافت که شرح آن گذشت. معنای این سخن این است که ما می‌توانیم از [[مکتب]] مدینه درباره سیره نبوی سخن بگوییم. وقتی به عراق می‌رویم در آنجا هم می‌توانیم از مکتب تاریخ‌نگاری عراق در دو شاخه، [[کوفی]] و [[بصری]] سخن بگوییم. این دو شاخه، در درجه اول، نوعی تفاوت مذهبی دارد، به‌طوری که تاریخ‌نگاری کوفی شیعی‌تر و تاریخ‌نگاری [[بصره]]، دارای [[تمایلات]] [[عثمانی]] است. به همین دلیل است که بعدها که مکتب سنی در [[بغداد]] شکل می‌گیرد، به کارهای [[کوفه]] مانند آثار [[ابومخنف]] و [[هشام کلبی]] و جز اینها بی‌اعتناست، اما در مقابل، از آثار تاریخی مکتب بصره، مانند [[ابن سعد]]، [[خلیفة بن خیاط]] و دیگران استقبال می‌کند. به علاوه و به رغم آن‌که مکتب کوفه و بصره تمرکز روی تحولات عراق دارند، اما جریان [[کوفی]]، در کنار کارهایی که درباره عراق دارد به جنبش‌های [[علوی]] تمایلی ویژه دارد و در زمینه [[تاریخ]] جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]]، [[کربلا]] و حتی جنبش‌های بعدی [[علویان]] حساسیت خاصی دارد. در میان [[مورخان]] عراقی از نوع کوفی یا متمایل به [[مکتب]] [[کوفه]]، فراوان می‌توان افرادی را یافت که تک‌نگاری‌هایی درباره قیام‌های [[علوی]] دارند. رساله‌هایی که بعدها، توسط [[ابوالفرج اصفهانی]] که خود [[اموی]] اما دارای [[تمایلات]] علوی - [[زیدی]] و مقیم [[اصفهان]] است، اغلب در [[مقاتل الطالبیین]] گردآوری می‌شود. رسیدگی به این رساله‌ها و بازبینی آنها و چگونگی تدوین [[اخبار]] یاد شده در [[مقاتل]] خود موضوع یک [[پژوهش]] جدی است. اما در [[بصره]]، [[علم انساب]] و تاریخ‌نگاری‌های خاص به ویژه [[تاریخ‌نگاری]] محلی، بیشتر مورد توجه است. حتی می‌توان گفت، مکتب بصره به مقدار قابل توجهی به [[گرایش]] طبقات در [[تاریخ]] توجه دارد. در میان مورخانی که شرح حال آنان خواهد آمد، هرکدام متعلق به یکی از این مکتب‌ها هستند، هرچند این بیشتر تا [[قرن دوم]] و حداکثر [[قرن سوم]] است، درحالی که در قرن سوم به تدریج مکتب [[بغداد]] شکل می‌گیرد که جمع میان مکتب‌های تاریخ‌نگاری مختلف بوده و از [[میراث]] همه آنها استفاده کرده است. با این حال باید توجه داشت که غالب آنچه مربوط به تحولات دوره نخست است، به خصوص اگر مشتمل بر نوعی موضع‌گیری طایفه‌ای یا قبیله‌ای باشد، به [[راحتی]] می‌توان ریشه‌های آن را در یک مکتب به‌خصوص پیدا کرد. از سوی دیگر، [[قضاوت]] [[اهل حدیث]] یعنی [[حنابله]] بغداد و [[پیروان]] آنکه به‌طور معمول [[علم رجال]] را در [[اختیار]] دارند، به طور خاص، با نگاه شهری و مکتبی است یعنی اگر [[راوی]] کوفی باشد اصل بر رد کردن [[روایت]] اوست، درحالی که نسبت به شهرهای دیگر این نگاه وجود ندارد. همین‌طور در سبک‌های تاریخ‌نگاری نیز تفاوت‌هایی وجود دارد. ضمن آن‌که در کلیات مشترک هستند و به خصوص کوفه و بصره به هم نزدیک هستند اما برخی از [[گرایش‌ها]] در این [[شهرها]]، با یکدیگر تفاوت دارد. ما در ادامه که درباره مورخان بنام سخن خواهیم گفت، سعی می‌کنیم وابستگی‌های مکتبی آنها را نیز تا اندازه‌ای بیان کنیم.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۷۹.</ref>
==از تک‌نگاری‌های موضوعی تا تاریخ‌نگاری عمومی==
نکته دیگری که باید درباره تاریخ‌نگاری و جریان آن بدان توجه داشت، و البته شرحی در این باره در مبحث اول از این کتاب هم آمد، این است که توجه داشته باشیم [[علم]] [[تاریخ]] به تدریج [[رشد]] کرد و در این رشد مراحل مختلفی را پشت سر گذاشت. به‌طور کلی باید به دو مرحله مهم در [[سیر]] تطور علم تاریخ [[اسلامی]] توجه کرد. نخست شیوه‌ای بود که از [[قرن اول]] و در طول [[قرن دوم]] و نیز در مواردی حتی تا [[قرن سوم]] [[انتخاب]] و دنبال شد و آن مسیری بود که علم تاریخ در قالب [[نگارش]] تک‌نگاری‌ها و به صورت موضوعی در آن تعریف شده بود.
عنوان‌های کلی که برای این قبیل تک‌نگاری‌ها برگزیده می‌شد عبارت بود از «[[اخبار]]» «وقعه» «[[مقتل]]» و مانند آن. این شیوه‌ای است که مورخانی مانند [[ابومخنف مدائنی]] و [[کلبی]] در قرن دوم انتخاب کردند. اینها علم تاریخ را از حالت بسیار ساده خود که اخباری پراکنده بود، به سمت موضوعی کردن آن در قالب موضوعات مختلف پیش بردند و مهم‌ترین [[تحول]] را از این زاویه در آن ایجاد کردند. تنوع موضوعاتی که در این قبیل نوشته‌ها به آنها پرداخته می‌شود بسیار شگفت و جالب است، به طوری که مسائل [[اجتماعی]] فراوانی در آنها آمده است. به علاوه شرح حال شمار زیادی از افراد که به طور معمول در [[تواریخ]] عمومی نیامده در این آثار مطرح درج می‌شود. برای مثال کتاب «الوافدات من النساء علی معاویه» و کتاب «اخبار الوافدین من [[أهل]] البصرة و الکوفة علی معاویه» هر دو از [[عباس بن بکار ضبی]] (م ۲۲۲) از تک‌نگاری‌های باارزشی است که از اوائل قرن سوم برجای مانده است،]بیروت مؤسسة الرساله، ١۴٠٣]. در حوزه تاریخ مذهبی، کتاب الاصنام یک اثر بسیار بسیار باارزش است که به صورت تک‌نگاری موضوعی درباره [[بت‌ها]] تألیف شده و [[خلاقیت]] و [[ابتکار]] در آن به روشنی دیده می‌شود.
شیوه بعدی که شیوه‌ای پیشرفته‌تر بود و از اواخر قرن اول و بیشتر در قرن سوم و چهارم مطرح شد، [[نوشتن]] آثار [[تاریخی]] به صورت تاریخ عمومی و دوره‌ای بود. این کتاب‌ها، یا بر اساس ترتیب [[خلفا]] و یا به صورت سال‌شمار مسائل تاریخی را عرضه می‌کرد. طبعاً در تدوین آنها از بسیاری از تک‌نگاری‌ها استفاده شده و مطالب آنها در تواریخ عمومی که به تدریج در قرن سوم پدید آمدند، درج شد. [[مورخان]] برجسته [[نسل]] دوم عبارتند از [[خلیفة بن خیاط]]، [[یعقوبی]]، دینوری و در نهایت [[طبری]] که با بهره‌گیری از بسیاری از تک‌نگاری‌ها [[تاریخ]] عظیم خود را پدید آورد.
روشن است که این دو شیوه متفاوت با یکدیگر بوده و هر کدام امتیازات خاص خود را داشته و دارد. بسیاری از مباحث جزئی که در تک‌نگاری‌ها مطرح می‌شد، به کار [[تواریخ]] عمومی نمی‌آمد و طبعاً با انقطاعی که در تألیف تک‌نگاری‌ها در دوره بعد صورت گرفت، حجم زیادی از آگاهی‌های [[تاریخی]] به ویژه تاریخ [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]] از بین رفت. نگاهی به تک‌نگاری‌های از بین رفته [[مدائنی]] و [[ابومخنف]]، می‌تواند عمق این [[فاجعه]] فرهنگی را نشان دهد. شاید به عبارت دیگری بتوان گفت [[تاریخ‌نگاری]] [[قرن سوم]] و چهارم بسیار نزدیک به معنای اصلی تاریخ که اساس آن تاریخ [[امت]] است، شده بود اما در عوض، در شاخه‌های فرعی به خصوص تاریخ اجتماعی و فرهنگی مورد [[بی‌مهری]] قرار گرفت یا اگر هم ادامه یافت بیشتر در متون [[ادبی]] راهش را ادامه داد. این قبیل اطلاعات بیش از آن‌که در [[کتاب‌های تاریخ]] و رشته تاریخ وارد شود، در کتاب‌هایی چون [[رسائل]] [[جاحظ]]، البیان و التبیین او، محاضرت الادباء [[راغب]] [[اصفهانی]]، بهجة المجالس ابن عبدالبر، [[نثر]] الدر آبی، التذکرة الحمدونیة از ابن حمدون و آثاری از این دست [[حفظ]] شد که مستقیم ربطی به تاریخ نداشت.
البته شاخه‌ای از نگارش‌های موضوعی کوتاه و بلند در قرن سوم هم [[پایدار]] ماند. برای مثال [[زبیر بن بکار]] در تألیف الموفقیات روشی خاص را که بیشتر به همان رساله‌های [[قرن دوم]] بازمی‌گشت، دنبال کرد. چنان‌که [[محمد بن حبیب]] در المنمق والمحبر همان [[خط]] [[سیر]] نگارش‌های موضوعی - تاریخی را دنبال کرد. اینها بهترین نمونه‌هایی است که می‌توان از روی آنها، جریان تألیف در قرن دوم را دریافت.
پس از این دو مقدمه کوتاه که شایسته است هر کدم از آنها در فصل مستقلی مورد بحث قرار گیرد، به بیان [[زندگی]] و روش مهم‌ترین [[مورخان]] قرن دوم و سوم و پس از آن خواهیم رفت و ضمن شرح احوال و آثار آنها، نگاهی نیز به وابستگی‌های شهری، مذهبی و همین‌طور روشی آنها خواهیم داشت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۸۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۶ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۴۲

تاریخ‌نگاری اسلامی در چهار مرحله حرکت علمی خود را دنبال کرده است: نخست: نقل گزارش‌های کوتاه و بلند تاریخی به صورت روایت و حدیث. اینجا روایت یعنی جنبه تاریخی و حدیث یعنی جنبه دینی. دوم: تبدیل روایات به یادداشت‌های نامنظم، اما مکتوب و تا حدی موضوعی، از منظر تاریخی. سوم: شکل‌گیری کتابچه‌ها و رساله‌های تاریخی درباره رویدادها به صورت تک موضوع با تجمیع روایت و اندکی تبویب آن. چهارم:شکل‌گیری کتاب‌های تاریخی به صورت تک‌نگاری درباره یک موضوع یا رخداد. در بهترین صورت می‌توان از نخستین کارها در حوزه سیره نبوی یاد کرد، اما موضوعات بسیار وسیع‌تر است. دو منبع و بالطبع دو سبک و محتوا مهم برای نگارش این آثار بود؛ یکی: سبک و سیاق تاریخ جاهلی، حماسی و گزارشی با گرایش‌های قبیله‌ای و قومی و ثبت رویدادهای جنگی، چیزی که به آن ایام العرب گفته می‌شد. و دیگری: حدیث‌هایی با وجهه دینی، پیامبر‌شناسی، امام یا صحابه‌شناسی، اخبار و احادیثی که همزمان دو جنبه فقهی - تاریخی داشت. برای مثال وقتی روایتی در باب جهاد یا حکمی از احکام آن نقل می‌شد، هم فقه غنایم و جهاد بود و هم ماجرای یک نبرد را توضیح می‌داد. این حدیث‌ها، در یک جهت دیگر هم تاریخی بود و آن فضائل‌نگاری بود. بسیاری از آنها درباره ویژگی‌های افراد بود این که اینها آدم‌های بزرگی هستند. اغلب این احادیث، با گرایشی که بعدها در تاریخ‌نگاری باب شد، یعنی صحابه‌نگاری و شرح‌حال‌نگاری پیوند خورد و تاریخ شد. مرز میان تاریخ و حدیث، بسیار بسیار نزدیک است.[۱]

منبع‌شناسی تاریخی

ده‌ها سال است که علم منبع‌شناسی تاریخی، فارغ از خود تاریخ اسلام، محل توجه نویسندگان و پژوهشگران حوزه تاریخ است. در واقع منبع‌شناسی همیشه مهم بوده است. چه از زمانی که سند روایت مورد بحث بوده، چه زمان بحث درباره نسبت دادن آثار دیگران به اشخاصی جز مؤلف آنها و نیز هنگام صحبت درباره گرایش‌های مؤلفان در نگارش آثارشان. اما از یک زمان به این طرف در دوره معاصر، منبع‌شناسی یا نقد منابع به صورت یک دانش مستقل درآمده و درباره آن بارها و بارها آثاری نوشته شده است. این آثار، از زوایای مختلف به این بحث پرداخته‌اند. از جمله از زاویه تاریخ علم تاریخ ادبیات، یا تاریخ نقد و گرایش‌های دیگر از این دست. در میان آثار اسلامی، از قدیم، کتاب یا رساله ویژه‌ای مثلاً درباره تاریخ طبری و نقد و بررسی آن نداشته‌ایم. اما امروزه، ده‌ها مقاله و شاید کتاب در این باره داریم. بدین‌ترتیب، می‌توانیم بگوییم، از زمانی معین به این طرف منبع‌شناسی به صورت یک علم درآمده است، به طوری که شما می‌توانید در رشته تاریخ، در گرایش منبع‌شناسی، یک تخصص ویژه داشته باشید.

ما امروزه، آثار فراوانی درباره طبری، یعقوبی یا مسعودی یا ابن قتیبه در اختیار داریم. آنچه در این قبیل آثار، محور اصلی بحث است، این است که آنها چه مقدار ارزش تاریخی دارد و در بازنمایی تاریخ، چه مقدار قابل استناد است. کتاب‌هایی هم هست که به صورت عمومی‌تر، منابع تاریخی اسلام را به طور کلی مورد بحث قرار داده‌اند. عناوینی مانند التاریخ و المورخون، هم در عربی و هم زبان‌های دیگر هست که به بررسی منابع تاریخ اسلام پرداخته‌اند. طبیعی است که همین گرایش با همین سبک، درباره منابع تاریخ ایران هم هست. همچنین تک‌نگاری درباره شماری از مورخان برجسته و هم آثار عمومی که به تاریخ‌نگاری یک دوره پرداخته است. به هر حال این بحث در حال حاضر بسیار گسترده شده است. منبع‌شناسی در شکل‌های مختلف می‌تواند صورت گرفته باشد. برای نمونه، موضوعی تحت عنوان فتوحات‌نگاری هست که ضمن آن، منابعی مثل فتوح البلدان بلاذری، و یا آثاری از مدائنی یا دیگران درباره فتوحات مورد بررسی قرار می‌گیرد همین‌طور می‌توان مقتل‌هایی که درباره عاشوراست را مورد بحث قرار داد، برای مثال قدیمی‌ترین منبع کدام است، منابع تاریخی اولیه کدامند، در مراحل بعد کدام منابع نوشته شده و به تدریج در ادوار بعدی، تاریخ کربلا به چه صورت تألیف شده است. این کارها می‌توانند در تتبع و دقت متفاوت باشند، و با دقت بیشتر و روش‌های تازه، می‌توان این دانش را جدی‌تر به پیش برد.

درباره برخی از بخش‌ها، به طور خاص، کارهای مفصلی شده است. چنان‌که از بیش از یک صد و پنجاه سال قبل، در غرب، تحقیقاتی درباره ابن اسحاق و سیره‌نویسی آغاز شده است. این اواخر، تحقیقات در این زمینه را خود مسلمان‌ها دنبال کردند و بدین‌ترتیب شاهدیم که دانش منبع‌شناسی چه اندازه وسعت یافته و هر روز هم وسیع‌تر می‌شود. جنبه‌های خاصی از آن در نگاشته‌های ویژه‌ای مورد بحث قرار گرفته و گاه ابتکارات و خلاقیت‌های تازه‌ای در این زمینه به کار رفته است. در این تحقیقات، منابع به صورت‌های مختلفی طبقه‌بندی شده و به ما نشان داده می‌شود که در میراث تاریخی مسلمانان، پایه‌های اولیه علم تاریخ دقیقاً به چه صورت شکل گرفته و رشد کرده است. برای مثال ترکیبی از علم انساب و تاریخ، یک سبک ویژه‌ای است که بر محور آن، صدها کتاب و رساله در قرون اولیه اسلامی نوشته شده و حتی برخی از این آثار، مشتمل بر چندین مجلد است. سبکی که در ادوار بعدی، به تدریج فراموش شده است. در اینجا، بنا نداریم درباره شعب مختلف علم تاریخ و سبک‌های آن صحبت کنیم. تنها توجه دادن به این است که دانش منبع‌شناسی، چه قدر جدی محل توجه واقع شده است. بحث در این است که به اهمیت «علم منبع‌شناسی» توجه داشته باشیم و ابعاد آن را بدانیم و اهمیت آن را در توسعه دانش تاریخ‌نگاری نشان دهیم.[۲]

چگونگی شکل‌گیری نخستین مکتوبات در دانش تاریخ

همه ما می‌دانیم که تاریخ، دانشی است که غالب ابنای بشر به آن علاقه دارند. شاید اصل علاقه به آن، ناشی از حسی است که فرزندان نسبت به پدران و سرگذشت و پیشینیه آنان و کشور و قوم و نژاد خویش دارند. هرچه سن آدمی جلوتر می‌رود، به تاریخ گذشته خود و احوالات اجدادش توجه بیشتری می‌یابد و در تغییراتی که طی عمرش ایجاد شده با آنچه در زمان‌های پیشین بوده، نظری تأمل‌گونه می‌کند، این حس فردی، وقتی در حیطه بررسی زندگی اجتماعی به علاوه مفهوم زمان درمی‌آید، برای ما تبدیل به علم تاریخ می‌شود. هیچ ملتی را نمی‌توان تصور کرد که به تاریخ خودش علاقه‌مند نباشد. این حسی است که محصول آن تواریخ و متونی است که شفاهاً یا کتباً، به حوزه تاریخ آن قوم وارد می‌شود. در مقطع مورد نظر ما، قوم عرب، پیش از اسلام هم تاریخ داشت و سخت به آن دلبسته بود. ممکن است تاریخ آنها از نظر زمان‌مندی، دوره طولانی نداشت، اما تاریخ قبایل عرب، در نقاط مختلف، و سرگذشت آنها برای عرب مهم بود. طبیعی است اگر تاریخ مکتوب نباشد، به تدریج سوابق از میان می‌رود، و به جای آن اوهام و خیالات و حکایات و اسمار جایگزین شده، ضمن آن‌که با واقعیات ترکیب می‌شود.

قوم عرب شاخه‌ای از قوم سامی است که همسایگان او از نبطیان و قبطیان و عبریان، طوایف دیگر آن را تشکیل می‌دادند. این قوم سامی، در جزیرةالعرب و بخشی از عراق و شام نفوذ داشت. تاریخ مکتوب ویژه‌ای نداشت اما حس تاریخی نسبت به خود و قوم خویش داشت. مهم‌ترین عنصر این تاریخ زبان عربی بود که تاریخ این قوم را در خود گردآورده بود. زبان مهم‌ترین سرمایه قوم عرب بود، هم نثر و هم نظم. تاریخ او هم در این زبان حفظ شده بود. در این وقت اسلام آمد و یک مفهوم تاریخی جدید برای آنان ترسیم کرد. اینکه آنها از نسل ابراهیم و اسماعیل هستند و با شاخه دیگر سامی‌ها، یعنی عبرانیان که از نسل اسحاق‌اند، تفاوت دارند، اما در اصل یکی هستند با این حال، قرآن، تاریخی هم از آدم تا خاتم ترسیم کرد، نوعی تصویر تاریخی که برای عرب‌ها که بخشی از آن و در امتداد آن بودند، مفهوم بود.

عرب‌ها تا اینجا دو زمینه تاریخی داشتند، و حالا باید تاریخ خود را از اسلام شروع کنند. آنها به زودی دریافتند که باید از هجرت پیامبر که سر آغاز شکل‌گیری «امت اسلامی» با محوریت عرب است، تاریخ را آغاز کنند. به زودی آن را مبدأ یک سال‌شمار قرار دادند که تا امروز هم در جهان اسلام به عنوان تاریخ هجری و البته قمری است، ادامه دارد. مفهوم تاریخ در میان مسلمانان علاوه بر میراث عرب جاهلی و اسلام از نگاه‌ها و منابع یهودی و مسیحی، ایرانی و یونانی و حتی هندی استفاده کرده است. در دایره این علاقه آثار بسیار زیادی در حوزه تاریخ پدید آمده و این دانش را به عنوان یکی از فربه‌ترین دانش‌های مورد علاقه مسلمانان در کنار فقه و حدیث، قرار داده است. تنوع موضوعات در این قبیل آثار، حیرت‌آور است. به هر روی، وقتی به «منبع‌شناسی» تاریخی می‌رسیم، سؤال اصلی تحقیقمان این است که آن مفهومی از تاریخ و آن محتوایی که عرب برای خود داشت، چگونه به نگارش درآمد؟ تبدیل خاطرات به نوشته‌های تاریخی چگونه آغاز شد و ادامه یافت. ما این سؤال را درباره سایر علوم اسلامی هم داریم از قرآن و اینکه چگونه نازل شد کتابت شد و چگونه جمع‌آوری و تدوین و بعد تفسیر شد بگذریم، وقتی به سراغ سایر علوم دیگر اسلامی می‌رویم، همین پرسش‌ها را داریم. این علم‌ها، چگونه آغاز شدند؟ چگونه درباره آنها فکر شد؟ چگونه تدوین شدند؟ و از ذهن و زبان و به شکل شفاهی به صورت مکتوب روی صفحه کاغذ آمد. سپس این کاغذها کنار هم گذاشته شد، مجلد شد و به صورت کتاب درآمد؟ همین حکایت که سؤالات آن را در اینجا طی چند سطر می‌نویسیم، در عالم خارج و واقع، دویست سیصد سال طول کشیده و فراز و نشیب‌های زیادی را طی کرده است.

در اینجا حوزه بحث ما «علم تاریخ» است، تاریخ عرب، تاریخ اسلام، سیره نبوی، تاریخ فتوحات، تاریخ خلفا و هر شاخه دیگری از علم تاریخ که نزد مسلمانان مهم شده، و به تدریج در محدوده‌ای به نام «علم تاریخ اسلامی» برای خود جایی باز کرده است. شاخه‌های اصلی آن، و همین‌طور شاخه‌های فرعی آن، مانند علم رجال و طبقات، علم انساب، و آنچه که گاهی نام علوم کمکی برای تاریخ به آنها داده می‌شود، به تدریج شکل گرفته است. سؤال این است: دانشی با نام «تاریخ اسلامی» در همه شاخه‌های آن چگونه در دنیای اسلام پدید آمد؟[۳]

حدیث، مادر علم تاریخ اسلامی

اکنون تردیدی وجود ندارد که برای علم تاریخ اسلامی دو منبع باید یاد کرد: یکی همان که می‌شود نامش را تاریخ به معنای عمومی آن دانست و دست مایه اولیه آن، همان اخبار جاهلی و قدیمی است. صورت دینی و مذهبی ندارد، بلکه عرب به عنوان عرب و به عنوان قبیله، داستان‌های گذشته، حماسه‌ها، ایام روزهای بزرگ و انساب و خاطرات طوایف خود را حفظ کرده است. برخی واقعی و برخی خیالی و اساطیری است. این چیزی است که وجود داشته و میراث آن به بعد از اسلام رسیده است. وقتی اسلام آمد، این تاریخ وجود داشت، و منهای آموزه‌های اسلامی و معارف دینی عرب به آنها علاقه داشت و آن را حفظ کرد. دوم آن‌که در کنار آن، دانش دیگری شکل گرفت که نوعی خاص از تاریخ آن هم تاریخ اسلامی، به طور ویژه، سیره، تاریخ خلفای اسلامی، تاریخ صحابه، در دل آن شکل گرفت و آن «تاریخ حدیث» بود.

مردمانی دیندار با یک حکومتی که کاملاً به اسم دین حکومت می‌کرد، دوست داشتند پیامبرشان را بشناسند، و در دوره‌های بعد اخبار و سیره و احادیث او را نگاه داشتند و هر آنچه را از آن حضرت و اطرافیانش نقل می‌کردند نام «حدیث و اثر و روایت» به آن می‌دادند. حدیث منبع و قالبی برای بیشتر علوم اسلامی بعدی شد. علومی که یکی از آنها هم علم سیره و تاریخ اسلامی بود. این زمان، همه علوم اسلامی مثل فقه و عقاید و سیره و اخلاق و تفسیر درهم تنیده بود و ابزار و دریچه‌اش نقل «حدیث» بود. یک حدیث گاهی همزمان به درد فقه و اخلاق می‌خورد، و در همان حال بخشی هم از تاریخ اسلامی و سیره نبوی بود. شاید یکی از بهترین نمونه‌ها که این ترکیب را نشان می‌دهد، سیره ابن اسحاق در میان قرن دوم است. این کتاب، البته سبک و سیاقش، سیره‌نگاری است که در قرن دوم، پیشرفت کرده، و مشخصه‌های خاص خود را دارد، اما محتوایش، عمدتاً، مسائلی است که «حدیث» بوده و همزمان به کار تفسیر قرآن، اخلاق و فقه هم می‌خورد. جنس سیره‌های اولیه و بعدی، همین حالت را داشت، و علتش هم این بود که مادر آن، علم حدیث بود، حدیثی که اعتبارش این بود که رفتار پیامبر را بیان می‌کند و این رفتار می‌تواند در جاهای مختلف به کار بیاید و در کل به عنوان بخشی از داستان زندگی پیامبر هم از آن استفاده شود.

در این جهت و مسیر دینی، کتاب‌های سیره به سبک انجیل بود، داستان‌هایی از زندگی عیسی، راه رفتن او، تماسش با گناهکاران، فقیران و مریضان و آنچه او به عنوان نصیحت بیان کرده است. بعید نیست آن سبک، روی سبک سیره‌نویسی مسلمانان هم اثر گذاشته باشد. بدین ترتیب ما باید، تاریخ پیداش «علم تاریخ اسلامی» و نخستین نگاشته‌ها را و اینکه منشأ آنها چگونه بوده است، از دل «تاریخ حدیث» درآوریم. این البته، همه ماجرا نخواهد بود، بلکه تاریخ خودش، بدون «حدیث» هم مسیری داشته اما صبغه حدیث بر کل علوم اسلامی، شامل تاریخ اسلامی هم شده و روش‌هایی که به تدریج درباره علم حدیث پدید آمده، در «تاریخ اسلامی» هم تأثیر گذاشته است.

تاریخ حدیث، در طول زمان شکل‌گیری‌اش و به خصوص در یکصد سال گذشته، از زمان گلدزیهر تاکنون مسائل مختلفی را پشت سر گذاشته است. این مسائل، به دلیل همان ارتباط استواری که گفته شد، به نوعی شامل حال تاریخ و منبع‌شناسی تاریخ اسلامی نیز شد که به سبک حدیث است. برای مثال نخستین مسأله درباره حدیث این بوده است که از چه زمانی نگارش حدیث شروع شده است؟ آیا کتابت حدیث از زمان پیامبر آغاز شده یا پس از پیامبر؟ دقیقا نخستین مؤلفات حدیثی در چه زمانی پدید آمده است؟ این نکته، سؤال علم تاریخ اسلامی هم هست. مسأله مهم دیگر درباره حدیث، بحث از سند احادیث است. اینکه رسم شده است هر حدیثی با یک سند به پیامبر یا یک صحابی متصل شود، از چه زمانی پدید آمده است؟ آیا به این اسناد می‌شود اعتماد کرد یا خیر؟ شکل دیگر این بحث، مسأله «جعل» در احادیث است و اینکه جعل حدیث از چه زمانی و با چه انگیزه‌هایی آغاز شده است؟ عوامل چه بوده است؟ می‌دانیم که این بحث آن‌قدر مهم است که کتاب‌های فراوانی با عنوان «الموضوعات» یعنی حدیث‌های مجعول نوشته شده است. درباره کتابت حدیث، هم کتاب‌های متعددی نوشته شده که نمونه آن «تقیید العلم» اثر خطیب بغدادی است. درباره بحث اسناد احادیث، دسته‌بندی احادیث از لحاظ صحیح و ضعیف، همزمان علم الرجال و علم الدرایه شکل گرفته است. همه اینها، به نوعی به «تاریخ علم اسلامی» هم مربوط می‌شود و می‌تواند روی آن تأثیر بگذارد؛ زیرا تاریخ اسلامی از یک نظر شعبه‌ای از «حدیث» است.

یکی از مهم‌ترین مسائل مشترک که دامنه آن همزمان حدیث و تاریخ را شامل می‌شود، نوع ارزیابی روایات تاریخی است. وقتی ما می‌خواهیم یک اثر کهن را از نظر اعتبار، ارزیابی کنیم، درست مثل احادیث، باید اسناد آن اثر را بررسی کنیم. البته می‌دانیم که کتاب‌های تاریخی مسلمانان دو دسته است. دسته‌ای مثل طبقات ابن سعد یا طبری که غالب اخبار آنها «مُسند» یا سنددار است و کتاب‌هایی مثل تاریخ یعقوبی و مسعودی که «سنددار» نیست، و به صورت توصیفی - گزارشی بدون ذکر سند نوشته شده است. درباره دسته اول - که کم هم نیستند - باید بدانیم که تقریبا کاری که با روایات و احادیث می‌کنیم، با اخبار تاریخی هم باید انجام دهیم. البته که باید بدانیم نوع سند دار بودن برای یک روایت فقهی یا تفسیری یا اخلاقی گاهی متفاوت با روایات تاریخی است، اما به هر حال، و در کل اینها شباهت‌های زیادی در این زمینه با یکدیگر دارند. وقتی می‌گوییم «علم تاریخ اسلام» در قالب همان تاریخ حدیث، پیش رفته است، باید در این باره روشن‌تر بحث کنیم. درباره تاریخ حدیث، فارغ از جدال‌هایی که درباره «کتابت حدیث» هست، که البته آن هم مهم است، باید بگوییم آنچه که در آغاز تدوین شد، مجموعه‌های حدیثی نامنظم در حد بیست تا یکصد حدیث و یا اندکی بیشتر بود. این احادیث در دفترچه‌هایی نوشته می‌شد که به آنها جزء یا حتی صحیفه و اصل گفته می‌شد. عنوان صحائف الصحابه، به معنای دفترچه‌های یادداشتی حدیثی است که برخی از صحابه مانند عبدالله بن عمرو بن عاص می‌نوشتند. ظاهراً چنین بوده است که آنها احادیثی را که خود از رسول شنیده بودند، در این دفترچه‌ها فراهم می‌آورده‌اند. حتی گفته شده است که امام علی(ع) هم تعدادی از احادیث را نوشتند که با عنوان «کتاب علی» در منابع بعدی از آنها یاد شده است. اینها اولین مکتوبات و مدوّنات است که مسلمانان بر محور حدیث نوشته‌اند.

و اما باید گفت، خیلی زود، ترکیبی از دانش تاریخی موجود در عرب با علم حدیث و محتوایی از سیره و احادیث رسول نیز تدوین شده است. ادعا شده است که سیره‌نگارانی چون عروه بن زبیر - یعنی پسر همان زبیر معروف - در دهه هفتاد و هشتاد قرن اول هجری، آثاری تألیف کرده‌اند. امروز صورت خاصی از آنها و حتی از دفترچه‌های حدیثی قرن اول باقی نمانده و اغلب با این ادعا که نگارش احادیث بیشتر از حوالی صد هجری به بعد شروع شده، در تعارض است. در یک دوره اختلاف بر سر این بود که ممانعت خلیفه دوم از کتابت حدیث، تا چه زمانی رعایت می‌شد. آیا کسانی بودند که دستور او را کنار گذاشتند و احادیث را نوشتند؟ شماری از کاتبان حدیث که از دستور او تخطی کرده‌اند، شناخته شده‌اند. با این همه، از آنها یک اثر مدون و شناخته شده باقی نمانده است؛ معنای نبودن، این نیست که این «جزءها» یا «اصل‌ها» در اختیار کسانی هم که در قرن دوم هجری بوده‌اند، نبوده است. نشانه‌هایی وجود دارد که محدثان قرن دوم مبتنی بر آن نوشته‌ها، احادیثی را که شامل روایات تاریخی هم می‌شده، روایت می‌کرده‌اند. این درباره حدیث است و در محل خود در تاریخ حدیث مورد بحث قرار گرفته است. و اما تاریخ، و وجه خاص آنکه تاریخ دوره اسلامی و سیره است، تحت تأثیر حدیث و نگارش آن، حرکت تدوینی را آغاز کرده است. اگر ما نگاهی به طبقات ابن سعد بیندازیم، رابطه بسیار نزدیک حدیث دینی با روایت تاریخی را درمیابیم. یک حدیث دینی که مثلا یک حکم یا رسم فقهی دینی را بیان می‌کند، از زاویه دیگر یک روایت تاریخی است. همه آنها بر محور یک دوره مقدس و مذهبی است.

البته برخی از آثار، تاریخی‌تر هستند. ما یک نمونه قدیمی مثل سیره ابن اسحاق در اختیار داریم که یک دوره تاریخی مفصل را شامل می‌شود. تاریخ انبیاء، تاریخ عرب جاهلی، بعثت و دوران مکه، هجرت و غزوات وفات رسول اینها ابواب مختلف این کتاب هستند که در هر بخش، اخباری به شکل تاریخ عمومی و برخی به صورت حدیثی درج شده است. این یک اثر تاریخی - حدیثی است، درحالی که برخی از آثار حدیثی تاریخی هستند. به هر روی، می‌توانیم حدس بزنیم که در قرن اول متنهای کوتاه‌تری در اختیار بوده و به تدریج مفصل‌تر شده تا آن‌که ابن اسحاق با یک جهش سیره مفصل خود را گردآورده است. این حرکت را می‌توانیم ادامه بدهیم و ببینیم که بعد از او، واقدی، مغازی را بسیار مفصل‌تر از وی در حول و حوش جنگ‌های پیامبر(ص) تدوین کرده و هم از نظر سبک تاریخی و هم حدیث، آن را بسیار فربه کرده است. این مسأله، ما را به این نکته رهنمون می‌کند که ما می‌توانیم تصور کنیم که در آغاز، کتابچه‌ها دفترچه‌های حاوی اخبار زندگی پیامبر و احیاناً خلفا و برخی از وقایع را فراهم آورده و در دل آنها، به تدریج سبک‌هایی از نظر ثبت رویدادها به کار گرفته شده است. در میان اینها، مهم‌ترین آنها همان سیره‌نگاری است که به دلیل مقدس بودن پیامبر، اهمیت آنچه از او رسیده به عنوان «حدیث» و استفاده از دین‌شناسی در آن جلوه بیشتری داشته و روی آن سرمایه‌گذاری بیشتری شده است. این همان است که می‌شود از آن به عنوان اسکلت تاریخ‌نویسی اسلام از نظر سبک و سیاق، یاد کرد. در واقع، مسلمان‌ها، منهای تجربه‌هایی که از جاهلیت و ایام العرب در تاریخ‌نویسی داشته‌اند، دست به خلاقیت زده و دانش سیره را به عنوان مادر تاریخ‌نگاری اسلامی پدید آورده‌اند.[۴]

چهار مرحله در نگاشته‌های تاریخی

ما می‌توانیم در زمینه شکل‌گیری نگاشته‌های تاریخی یا همان دانش تاریخ‌نگاری اسلامی چهار مرحله را در نظر بگیریم.

  1. نخستین مرحله نگاشته‌های بسیار کوچک و محدود شبیه همان جزءهای حدیثی است. از کم و کیف اینها آگاهی نداریم، اما می‌دانیم اخبار مربوط به یک موضوع را شامل می‌شده‌اند. اینکه چه نوع تدوینی داشته تصورش دشوار است اما به هر حال، سلسله اخباری بین شفاهی و کتبی بوده است. شاید اصل آن شفاهی بوده اما در عین حال، کتبی هم می‌شده تا کمک حافظه باشد. البته از لابلای آثار قرن سوم و چهارم، می‌شود شکل روایت و تدوین اینها را اجمالاً دریافت. در منابع تاریخ، گاه روایاتی داریم که طی عباراتی طولانی، یک واقعه، مانند کشته شدن یک نفر، یا اسیر شدن او یا دیداری را شرح داده است. در اغلب اینها، راوی آن کسی است که خودش درگیر ماجرا بوده یا آن حکایت برای پدر یا عمویش یا یکی دیگر از نزدیکانش رخ داده است. مثلا شرکت‌کننده‌ای در جنگ بدر، از آنچه رخ داده نقل کرده است. یا یکی از چند نفری که با هم به غزوه یا سریه‌ای رفته‌اند، حکایت آن را نقل کرده است. یا مثلاً، پسر اسامه بن زید، حکایتی از پدرش به تفصیل نقل کرده است. این روایات که گاه طولانی است، هسته‌های اولیه نوشته‌هایی است که بعدها تدوین شده است. باید توجه داشت که این «حکایات» که اختصاص به یک «رویداد» مشخص دارد، در نزدیکی همان حادثه تدوین شده، و ادبیاتی که در آن آمده بعدها بنیاد آن بخش از تاریخ را در آثار بعدی ساخته است. خیلی اهمیت دارد که ما این تک «حکایات» را کشف کنیم، راوی آنها را بشناسیم، و آنها را یک روایت مستقل، در حد یک کتابچه یا رساله کوچک تلقی کنیم. درست مثل این است که شما برای بازسازی یک نبرد بزرگ، خاطرات تک تک افرادی را که در آن شرکت کرده‌اند بگیرید، و بعد اینها را سلسله‌وار مثل احادیث در کنار هم بگذارید. هر کدام اینها، یک داستان از آن نبرد بزرگ را نقل کرده‌اند. اساس آن حکایت بزرگ، همان روایات تک تک است که بنیاد ماجرا را ساخته است. این که اینها، به طور شفاهی یا مکتوب به نسل بعدی منتقل شده باشد، دقیقا روشن نیست. همین‌جاست که می‌توانیم بگوییم اینها هم مثل «حدیث» تا حدودی نوشته شده، و نخستین مکتوبات تاریخی ما را تشکیل می‌دهد.
  2. دومین مرحله، چنین است که این حکایت گردآوری شده و یک اثر بزرگ‌تر اما با موضوع مشخص از یک رویداد مشخص فراهم آمده است. در این گردآوری اصل حکایت و داستان مهم است نه زمان. به این معنا که یک دوره زمانی اغلب مد نظر نیست، بلکه یک رخداد و حداکثر زمان خاص آن اهمیت دارد. این کار را یک مورخ یا کسی که حساسیت روی تاریخ‌نگاری دارد انجام می‌دهد، درحالی‌که در مرحله اول، اغلب افراد علاقه‌مند به دانستن گذشته، اما نه حرفه‌ای در تاریخ، این کار را انجام می‌دهند. انگیزه‌های مختلفی برای این کار وجود دارد که مهم‌ترین آن، انگیزه‌های مذهبی است. یک شیعه، می‌تواند علاقه‌مند به گردآوری اخبار شهادت امام علی یا امام حسین(ع) باشد، درحالی‌که فرد علاقه‌مند به عثمان، می‌تواند به گردآوری اخبار مقتل عثمان بپردازد، گرچه هیچ کدام اینها کلیت ندارد و همواره کسانی هم هستند که حس تاریخ‌نگارانه دارند، و سعی می‌کنند علم تاریخ را به عنوان یک علم مورد توجه قرار داده و بر آن اساس اثری را فراهم آورند. ما می‌توانیم در لابلای منابع تاریخی که بعدها تدوین شده، قطعات زیادی از گزارش‌های از نوع مرحله اول و دوم را به دست آوریم. کسانی که یک صفحه یا دو صفحه و حداکثر ده پانزده صفحه مطلب درباره رویدادی دارند. گاهی یک نقل شفاهی طولانی است، گاهی یک متن مکتوب طولانی که البته اطمینان به مکتوب بودن آن دشوار است در این زمینه که اینها مکتوب بوده یا نه کارهایی صورت گرفته اما هنوز هم زمینه تحقیق باز است و باید بیشتر کار کرد.
  3. سومین مرحله، این است که نگارش‌های نسبتاً مفصل‌تر اما باز هم از لحاظ دامنه تاریخی محدود شکل می‌گیرد. شاید روشن‌ترین نمونه سیره ابن اسحاق است که آن را می‌توان نمونه کاملی از مرحله سوم دانست. او تمام روایات دست اول را که راویان مرحله اول نقل کرده‌اند، به علاوه نوشته‌های نوع دوم که گزارش‌های نسبتاً کامل‌تر است را در یک مجموعه گرد آورده و به صورت یک سیره تدوین کرده است. این قبیل کتاب‌ها در قرن دوم فراوان نیست و به همین دلیل باید سیره ابن اسحاق را یک کار منحصر به فرد و ممتاز دانست. مشابه آن، آثاری در نیمه دوم قرن دوم هجری است که درباره بسیاری از رویدادهای مهم صدر اسلام نوشته شد. در زمینه سیره هم کارهای بزرگ‌تری صورت گرفت.

ما اکنون، فهرستی از رساله‌های تاریخی این دوره در همه گرایش‌های تاریخی از انساب و اخبار جاهلی و اخبار خاندانی و اخبار سیره و اخبار وقایع سیاسی و جز اینها داریم که نام آنها را در فهرست‌های قدیمی مثل الفهرست محمد بن اسحاق ندیم که در قرن چهارم تهیه شده، می‌توانیم بیابیم. اگر به لیست کتاب‌هایی که ندیم در الفهرست در بخش مورخان و نسب‌شناسان و اخباریان آورده دقت کنیم، می‌توانیم به دامنه این نگارش‌ها و چگونگی آنها را دریابیم.

  1. چهارمین مرحله، نگارش‌های مفصل به صورت تواریخ عمومی، مانند یعقوبی و طبری و اخبار الطوال و جز اینهاست که از مجموعه آثار قبلی پدید آمده‌اند. نویسندگان آنها، آثار محدود پیشین را در یک بستر تاریخی طولانی‌تر قرار داده و تنظیم و با یکدیگر ترکیب کرده‌اند.[۵]

مرز میان روایت تاریخی در مرحله اول و دوم

درباره مراحل تاریخ‌نگاری، یک نکته قابل توجه این است که مرزبندی زمانی بین این مراحل و اینکه دقیقاً در چه دوره‌ای رخ داده، دشوار است. با این حال می‌توان گفت، از آن چهار مرحله، مرحله اول که ضبط «روایت تاریخی» است، نقطه آغازش می‌توانسته از زمان حیات رسول(ص) باشد، اما به تدریج از زمانی پس از رحلت آغاز شده است. صحابه برای نسل‌های بعدی خاطراتی را نقل می‌کردند. پدرها که پیر شدند به تدریج روایاتی درباره صدر اسلام و جنگ‌ها و غزوات نقل می‌کردند. هر قبیله‌ای در پی ثبت شورآفرینی‌های خود در جنگ‌های صدر اسلام بود و اخبار آن را منعکس می‌کرد برخی هم می‌خواستند برخی انتقادات را نسبت به طایفه خود جواب بدهند و مسائل دیگر... بدین‌ترتیب، به تدریج پس از گذشت نسل اول و پدید آمدن نسل‌های بعدی ضرورت دانستن تاریخ اولیه اسلام مطرح شد و اخبار نخست شکل گرفت.

در اینجا دو نکته در روایات مرحله اول قابل بررسی است که کما بیش روی آنها کارهایی هم شده است: نخست اینکه می‌باید روی این نکته تأمل کرد که انگیزه‌های نقل روایات اولیه تاریخی به چه صورت بوده و چه کسانی آنها را روایت کرده‌اند. در واقع هدف راویان اول از گزارش واقعه چه بوده است. ممکن است علت و چگونگی را در همه این موارد نشود روشن کرد، اما حتما امکان بررسی و رسیدن به برخی از نکات تازه هست. مثلاً وقتی خاندان زبیری‌ها، اخبار سیره را نقل می‌کنند و دایماً به دلیل گرایش‌های خود از افراد خاصی یاد می‌کنند، امکان بررسی انگیزه‌های آنها وجود دارد. در این باره کار شده و آقای هدایت‌پناه کتابی هم نوشته است. نقش عایشه در ثبت رویدادهای سیره با همین نگاه قابل بررسی است. افرادی که این نقل‌ها را روایت می‌کردند، نوعی نسبت خانوادگی با صاحب اصلی رویداد داشتند. اینها نکاتی است که باید بدانیم و این دانستن مشروط به آن است که راویان را دقیقاً بشناسیم و به دیدن یک اسم اکتفا نکنیم. ما باید رابطه آنها را با متن روایت درک کنیم. هرچه باشد، واقع‌نمایی در این روایات تاریخی مهم است و ما در اصل باید به آن فکر کنیم.

نکته دوم کار کردن روی نوع تدوین اخبار در همان مرحله اول است. آنها چگونه اخبار را گزارش کرده‌اند؟ این سؤال مهمی است که ما درباره «ادبیات» شکل‌گیری این نقل‌ها داریم. این «چگونه» چند وجهی است. یکی از جنبه ادبی یعنی کاربرد لغات و ترکیب‌ها در آن است، دیگر از نظر رویکرد تاریخی در این روایات است، سوم از نظر مواضع مذهبی و سیاسی حاکم بر آنهاست. یک متن تاریخی، در حد یک گزارش یک صفحه‌ای یا دو صفحه‌ای را در همه این جنبه‌ها، می‌توان مورد بحث قرار داد. هر کلمه آن، بوی خاصی می‌دهد. در واقع، با توجه به ویژگی زبانی اینها، می‌توان تدوین آنها را بررسی کرد.[۶]

مشخصه روایات تاریخی در دوره اول

اما مقصود از این روایات در دوره اول چیست و اینها چه ویژگی‌هایی دارد. در اینجا سه ویژگی را برمی‌شمریم.

  1. یک مشخصه اصلی آنها کوتاه بودن نقل‌هاست، یعنی سروته ماجرا یک رخداد ساده در یک نبرد یا یک ماجرای طولانی است.
  2. مشخصه بعدی، غیر حرفه‌ای بودن این روایات از نظر تاریخ‌نگاری است. البته این احتمال را بدهیم که بسیاری از اینها، بعدها دستکاری شده، اما نمی‌تواند اساس آنها بهم ریخته باشد. به هر حال، با توجه به انگیزه نقل این روایات نوعی حالت غیر حرفه‌ای در آنها هست. یک مورخ، تقریباً نمی‌تواند در نقلی که خودش تدوین می‌کند، دست نبرد، اما یک آدم غیر حرفه‌ای خیلی حرف‌هایی را می‌گوید که شاید یک مورخ مصلحت نداند بگوید.
  3. مشخصه سوم ذکر جزئیات و اسامی در آن نقل‌هاست. اساساً اینکه بسیاری از اسامی افراد صدر اول اسلام دست ما آمده، از آن‌روست که این قبیل روایات خرد اما محلی و خانوادگی، زیاد است و آنها نام اشخاص را هم ثبت کرده‌اند. گاهی این جزئیات به قدری ریز و دقیق است که آدم فکر می‌کند اسناد و مدارکی زیر دست این راویان بوده و اخبار را از روی آنها نوشته‌اند.

به نظر می‌رسد بررسی روایات اولیه، یک مرحله مهم است. با این توجه که افرادی هستند که میان دو مرحله از تدوین روایات تاریخی هستند. یعنی ابتدا، اهل نقل روایات کوتاه و بلند نسل اول هستند، اما به تدریج در این زمینه، متبحر شده، و از نظر علمی، روش بهتری را در تدوین و تجمیع در پیش می‌گیرند. این امری عادی در آموزش و پیشرفت علم است. به نظر می‌رسد برخی از چهره‌های داخلی خاندان زبیری مثل عروة بن زبیر همین‌طور هستند. این شخص، از جوانی نزد خاله‌اش عائشه بود اما به‌تدریج اخبار سیره را گرد آوری کرد؛ و می‌شود گفت او بین دو مرحله اول و دوم است.

یک سؤال مهم در اینجا هست که ما را وارد جزئیات بیشتر این بحث می‌کند. وقتی ما در کتابی مانند «طبقات الکبری» یک سند با چند اسم می‌بینیم، و در نهایت به شخصی می‌رسیم که واقعه‌ای را نقل کرده، چطور بفهمیم که این از کدام مرحله است. در این زمینه و در درجه اول باید توجه کنیم که این اسامی که ابتدای سند آمده، مربوط به محدوده زمانی میان مؤلف کتاب یعنی محمد بن سعد (حوالی ۲۳۰) است تا کسی که واقعه را از مشاهدات خود یا از کسی که شاهد بوده نقل کرده است. معدل سنی هر کدام را باید بین ۲۵ تا ۳۰ سال گرفت. اگر ابن سعد، کتابش را حوالی سال ۲۰۰ نوشته باشد، و اخبار سیره دوران مغازی، یعنی مدینه، سال مثلاً ۲ یا ۵ هجری باشد، طبیعی است که ما باید نام پنج تا شش نفر را داشته باشیم. در مواردی می‌تواند کمتر هم باشد و آن جایی است که سن یک یا دو نفر اینها زیاد باشد.

اما درباره این افراد، باید گفت، غالباً نفر اول اگر خودش درگیر ماجرا بوده، یا عضوی از یک قبیله یا فرزند صاحب قصه است و رخداد را نقل می‌کند، او نمی‌تواند مورخ رسمی باشد. نفر بعدی هم از نسلی است که هنوز شکل تألیف رساله برای او جا نیفتاده و بنابراین این دو نفر را می‌توان در دو سطح مختلف راوی دانست که دومی حرفه‌ای‌تر است. به تدریج هرچه به سمت این سعد که مؤلف کتاب است جلوتر می‌آییم، با آدم‌های حرفه‌ای‌تر در تاریخ‌نگاری و حدیث و گزارش روبرو می‌شویم. یادتان باشد که ابن سعد، یا استاد او که واقدی است، بسیاری از وقت‌ها، همین سند را هم حذف می‌کنند، و مطلب را از قول خودشان می‌آورند. افراد دیگری هم هستند که این کار را می‌کنند. مثلاً در اواخر قرن اول، فردی اخباری از جنگ بدر نقل می‌کند، اما راوی اصل که شکل اولیه روایت از اوست، را ذکر نمی‌کند. بسیاری از وقت‌ها، مطلبی به «ابن اسحاق» نسبت داده می‌شود، و تمام منابع او یعنی سند او تا ماجرا حذف می‌شود. حتی خود ابن اسحاق هم گاهی همین کار را کرده و مطالب زیادی را بدون سند نقل می‌کند در مواردی هم سند را ذکر می‌کند. بحث ما در جایی است که سند ذکر شده یا به نوعی می‌توان به آن دسترسی پیدا کرد.

سندهایی که در آغاز این اخبار می‌آید، قواعد خاصی را هم رعایت می‌کند. برخی از سندها، وقتی چند بار تکرار می‌شود، فقط در مرحله اول تمام وسایط میان مؤلف تا رسیدن به خبر ذکر می‌شود، اما در موارد بعدی، اغلب، فقط نام شخص اولی که گزارش را نقل کرده می‌آید. بنابراین اگر سندی در میان نقل‌ها مشاهده شد که کوتاه است و مثلاً اسم یک نفر آمده، باید سطور و صفحات بالاتر را نگاه کرد و دید که آن سند شکل کاملش به چه صورت بوده است. مؤکدا باید توجه داشت که برخی از این افرادی که نامشان در میان سند آمده است، خودشان افراد حرفه‌ای و مورخ هستند. نمونه واضحی که می‌شناسیم این است که مثلاً ابن سعد، از ابن اسحاق (که میانه قرن دوم بوده) نقل کند. طبیعی است که از کتاب او طبعاً با اجازه روایتی که دارد، نقل می‌کند. این افراد در بسیاری از موارد خودشان کتاب یا رساله‌های تاریخی دارند و این رساله‌هایشان دست افراد بعدی رسیده و آنها بدون اینکه نام کتاب را ذکر کنند، به عنوان راوی، مثلاً از ابن اسحاق نقل می‌کنند، درحالی‌که در اصل از کتاب ابن اسحاق یعنی همین سیره نبوی نقل شده است.[۷]

تنوع و گستردگی مورخان از قرن اول تا سوم

به همان ترتیب که به مراحل چهارگانه تدوین تاریخ اشاره کردیم، از راوی تا گرفته تا برسد به کسی که کتاب مفصل درباره یک رویداد یا یک مقطع تاریخی می‌نویسد، تعداد بسیار بسیار زیادی مورخ وجود دارد. این شبیه همان اتفاقی است که در علم حدیث افتاده است. نسل اول محدثین صحابه بودند که نقل‌هایی از پیامبر - از قول پیامبر یا سیره آن حضرت - می‌گفتند. بقیه اینها را تبدیل به «نقل و روایت» می‌کردند، و چهارچوب به آن می‌دادند. کم‌کم اینها را در جزوه‌های کوچک نوشتند و دقیقاً در نیمه قرن سوم بود که کتاب‌هایی مثل صحیح بخاری و صحیح مسلم پدید آمد در حوزه تاریخ هم همین‌طور است. چنان‌که گذشت، راوی اول حکایتی را که برای خودش یا پدرش یا یکی از نزدیکانش رخ داده نقل می‌کند و راوی بعدی حرفه‌ای‌تر آنها را تنظیم می‌کند. سپس تدوین شده، و چندین روایت از منابع متفاوت مربوط به یک ماجرا کنار هم قرار داده می‌شود و به صورت کتابچه‌هایی درمی‌آید. یک مسأله مهم این است که ما بدانیم یک مورخ، یا فردی که در یک سند، به عنوان راوی نقل شده، دقیقاً در کدام مقطع زمانی نسبت به آن ماجرا می‌زیسته است. اگر راوی غزوات رسول الله است، اما خودش چند نسل بعد زندگی می‌کرده، و مثلاً متوفای سال ۹۰ یا ۱۲۰ است باید وسایط را بر اساس سالی که میان حادثه و آن شخص هست به دست آورد. این وسایط و تاریخ و زمان را از کجا به دست بیاوریم. یک راه مراجعه به کتاب‌های شرح‌حال و رجال است باید تاریخ درگذشت او را دقیق به دست آورد. سن او را دانست یا حدس زد و طبقه او را مشخص کرد. اما اگر تاریخ فوت برای او پیدا نکردیم، از روی زندگی مشایخ او کسانی که از آنها روایت کرده، و نیز شاگردانش که روایات وی را به نقل از او آورده‌اند، دوره و زمانش را باید حدس بزنیم. این به معنای شناخت طبقه اوست.

هنوز فهرست کاملی از این «راویان مورخ» در یک منبع قدیمی، یک جا در اختیار نیست. آن کسانی که شهرت بیشتری دارند، در کتاب‌هایی که درباره «تاریخ‌نگاری اسلامی» نوشته شده، کسانی مانند ابن اسحاق زهری، عروه بن زبیر و... نامشان مکرر آمده و شرح حال آنان نوشته شده است. اما افراد زیادی هستند که کمتر شناخته شده‌اند. بسیاری از آنان، آثار و روایاتشان از بین رفته است. برخی از آنان بیشتر به علم حدیث شهرت دارند و در میان مورخان کمتر شناخته شده هستند. به هر حال باید توجه داشت که شمار این افراد بسیار زیاد است و راه شناخت آنها بررسی اسناد موجود در روایات تاریخی استخراج تعداد نقل‌های آنان، به دست آوردن مشایخ و شاگردانشان و بررسی مضمون آن نقل‌ها و تکرار آن عبارت و ساختار نقل‌های آنها در منابع بعدی است که بدون سند، مطالب آنان را گرفته و تکرار کرده‌اند. مهم‌ترین منبعی که فهرست بلندی از مورخان و نسب‌شناسان در قرن چهارم در اختیار ما می‌گذارد، الفهرست ندیم است. ندیم مقاله سوم کتاب فهرست خود را اختصاص به اخباریان نسب‌شناسان صاحبان احداث و آداب داده است.

در این باب آنان را سه دسته کرده است:

فن اول: در اخبار اخباریان، و نسابان، و صاحبان سیر و احداث و نام کتاب‌های آنها.

فن دوم: در اخبار کاتبان (نویسندگان اسناد درباری) مترسلان و کارکنان خراج و نام کتاب‌های آنها.

فن سوم: در اخبار ادیبان و ندیمان و مغنیان و کسانی که مردم را به خنده می‌انداختند و نام کتاب‌های آن.

در این تقسیم‌بندی، نزدیک‌ترین آنها به تاریخ‌نگاری همان گروه اول هستند، اما افراد فن دوم وسوم نیز در همین طیف قرار گرفته‌اند زیرا آنان هم به اخبار تاریخی، بیشتر به جنبه‌های اقتصادی، ادبی و هنری توجه دارند. در فن اول، افرادی را یاد می‌کند و برای هر کدام آنها اگر اطلاعی دارد نکته‌ای را گفته و اگر کتابی از آنان می‌شناسد، معرفی می‌کند. در اینجا، آنچه اهمیت دارد تنوع نام این افراد و کتاب‌های آنهاست. نام کتاب‌ها از این جهت اهمیت دارد که ما را با بسیاری موضوعات مورد علاقه مورخان قرن دوم و سوم آشنا می‌سازد. پیش از این اشاره کردیم که به جز حدیث‌نگاری تاریخی یک گرایش تاریخ‌نویسی جاهلی به صورت نقل روایات عرب هم در جامعه اسلامی بود که رنگ دینی نداشت. علم انساب یا ایام العرب، متعلق به همان مکتب بود و ما معلومات مربوط به آن را در لابلای فهرست ندیم، به خوبی مشاهده می‌کنیم. نخستین مورخان مستقل از روایت دینی و حدیث، در اینجا معرفی شده‌اند. برای مثال، نخستین نمونه‌ای که ندیم مثال می‌زند، «دغفل» نسابه است. او نزد معاویه رفت‌وآمد داشت و علم انساب عرب می‌دانست. ندیم می‌گوید: «دغفل را خوارج کشتند، و تصنیفاتی ندارد». این نمونه یک راوی نسل اولی از نوع آن راویان اخبار و ناقلان آثار دنیای قدیم عربی است که ندیم او را یکی از نخستین نسب‌شناسان می‌نامد.

نمونه‌های بعدی هم همین‌طور هستند. لسان الحمره، نامش وقاء بن اشعر، از علمای نسب است. هیچ کتابی از او نام نمی‌برد. نفر بعد، عبید بن شریه جرهمی است که زمان پیامبر را هم درک کرد، اما روایتی از حضرت نشنید. او برای معاویه اخبار پیشینیان و پادشاهان عرب و عجم را می‌گفت. همین‌طور درباره «زبان‌های مختلف مردم» و پراکندگی مردم در شهرها. ندیم می‌گوید: تا زمان عبدالملک مروان زنده بود. کتاب الامثال کتاب الملوک و اخبار الماضین دارد. از نخستین بحث‌های ندیم چنین به دست می‌آید که در دوره معاویه، این بخش از راویان اخبار عرب و نسب، کم و بیش مورد علاقه این خلیفه بوده‌اند و لابد هدایایی هم دریافت می‌کرده‌اند. معاویه را می‌توان به نوعی احیاگر اخبار جاهلی در مقابل جریان اسلامی هم دانست. نمونه دیگر، علاقه بن کرشم کلابی است که یزید او را برای شب‌نشینی‌های خودش دعوت می‌کرد. ندیم می‌گوید او هم کتاب الامثال در ۵٠ ورق دارد که من دیده‌ام. وی هم به سرگذشت عرب‌ها و کلمات آنان آشنا بود و اخباری از «مآثر عرب» روایت می‌کرد. صحار عبدی هم از عالمان نسب و از خطبای دوره معاویه اما با گرایش خارجی است. شگفت که ندیم نوشته است: او از طرفداران عثمان بود! معلوم نیست این با خارجی بودن اوچه ارتباطی دارد. کتابی که ندیم از او نام برده، کتاب الامثال است.

به یاد داشته باشیم که کتاب امثال داشتن، به معنای توجه به چیزی است که ما امروز بخشی از تاریخ ادبیات می‌دانیم. معنای داشتن چنین کتابی در ادبیات تاریخی، این است که شما منشأ روایی و داستانی بسیاری از امثال عرب را در اختیار دارید. این تاریخ ادبی عرب است که مهم‌ترین وجه تاریخ این قوم است که خود را شاعر و ادیب می‌داند. شرقی بن قطامی از دیگر نسب‌شناسان و راوی دیوان‌های عرب است. میراث شعری عرب را می‌شناخته و البته غالباً اگر قدرت شاعری داشتند، در آنها دست هم می‌بردند. برای همین، خیلی به میراث شعری عرب، اعتمادی نیست. تعابیری که ندیم در عربی درباره این دانش‌ها به کار می‌برد اینهاست: «احد النسابین» یکی از نسب‌شناسان است: «الرواة للاخبار و الانساب و الدواوین». صالح الحنفی، نسب‌شناس بعدی است. ندیم همانطور که درباره صحار عبدی گفت که از خوارج بوده، اینجا می‌گوید این شخص که نامش عبدالله بن عمرو است، «کان من الشیعة من اصحاب علی(ع)» و می‌افزاید: از او کتابی یاد نشده است.

نفر بعدی صالح بن عمران صغدی که به خاطر اقامت طولانی پدر ش در دیار صغد، به این نام نامیده شده است. ندیم می‌گوید: «کان عارفا بأخبار النبی(ص)». بعد می‌گوید کتاب غزاة که شاید غزوات باشد، و مناسب این که گفت «عارفا بأخبار النبی» از اوست، اما به گفته ندیم، ذات الاباطیل است یعنی محتوایش باطل و قابل اعتماد نیست. مجالد بن سعید، نفر بعدی است که ندیم از او یاد کرده و نکته مهمش در این است که می‌گوید «هیثم بن عدیم از او روایت کرده است». این هیثم بن عدی از نسل مورخان. برجسته قرن دوم است که در ردیف کسانی مانند ابن اسحاق است. این شخص، یکی از منابع خبری اوست. ندیم می‌گوید: «کان الهیثم بن عدی یروی عنه و یکثر» یعنی از او زیاد روایت می‌کند. بعد می‌گوید، او حدیث می‌شنیده، اما نزد محدثان ضعیف بوده است. در سال ١۴۴ در گذشته است. بر اساس مطالبی که قبلاً گفتیم، باید او را از دسته مورخانی دانست که به مرحله تألیف رسیده بود. اکنون باید در کتاب‌ها جستجو کرد که آیا از وی نقل‌هایی و آثاری مانده است یا خیر.

اینها نمونه‌هایی بود که برای آشنایی با این فهرست بیان شد و البته که شمار آنها بسیار بیش از اینهاست. ما باید فهرست ندیم را در حوزه منبع‌شناسی تاریخی با توجه به این بخش از آن، اثری منحصر به فرد بدانیم، اثری که با گستردگی تمام، ما را با دانش منبع‌شناسی آشنا می‌کند. مع الاسف این سنت علمی، در ادبیات نگارشی اسلامی در طول قرون چندان مورد توجه قرار نگرفت و تنها گوشه‌هایی از آن تحت عناوینی چون معجم الشیوخ یا مشابه آن، حفظ شد. یکی دو کار استثنایی از قرن یازدهم مانند کشف الظنون را باید مستثنا کرد. حوزه‌های دانش تاریخ‌نگاری در قرن دوم و سوم بر اساس فهرست ندیم چنان‌که گذشت مقاله سوم از کتاب فهرست در اخبار الاخباریین و النسابین و اصحاب الاحداث و الاداب است که در سه فن به آن پرداخته شده است. این بخش، شامل داده‌های منحصر به فردی است که نه فقط به خاطر حفظ شرح حال برخی از اشخاص و نام بسیاری از عناوینی که از دست رفته ارزشمند است بلکه به خاطر تعابیری است که ما را به طور مستقیم در جریان آنچه در دانش تاریخ‌نگاری اسلامی به کار می‌رفته قرار می‌دهد. در اینجا برخی از این نکات را فهرست وار اشاره می‌کنیم. طبیعی است که نمی‌خواهیم فهرست آثار تاریخی تألیف شده در این دوره را فهرست و مرور کنیم کاری که برای مثال، فواد سزگین در تاریخ الادب العربی در بخش تاریخ آن کرده است بلکه هدف نکاتی است که به صورت محتوایی فضای دانش تاریخ‌نگاری را به ما نشان می‌دهد. طبعا نکاتی که می‌آید از فهرست ندیم و ارجاع هم به همان کتاب «چاپ دار المعرفه بیروت» است.

عنوان اخباریین و نسابین و اصحاب السیر و الاحداث و افزودن کلمه «آداب» نشان دهنده رفاقت و همراهی این حوزه‌ها، با یکدیگر است. اخبار عرب با اشعار عرب درآمیخته است: «جمع دیوان العرب و اشعارها و اخبارها و انسابها و لغاتها». (ص ١٣۴). «کان ابوهما عالما بأخبار العرب و اشعارها». (ص ۱۳۳). کلمه «تاریخ» یکی از رایج‌ترین و بهترین عناوین برای آثار تاریخ است. «له من الکتب: کتاب التاریخ». (ص ١٣۴). کلمه «اخبار» هم در همان حد از اهمیت بلکه با کاربرد بیشتر است، و گاه با کلمه «راویه» هم به کار می‌رود. یک مورخ یعنی کسی که «راویة للاخبار» است. (ص ١٣۴) اخبار عرب با علم انساب بسیار نزدیک و در واقع کاملاً درهم تنیده است. «انساب» و «اخبار» در کنار هم می‌آید: «عالما بالانساب و الاخبار» (١٣٣-١٣۴).

عناوین نزدیک به انساب، اینهاست: «مآثر» و «مثالب»، (ص۱۳۸) و نیز فضائل، یعنی این شخص، انساب، و طبعا خوبی‌ها و بدی‌های اشخاص و قبایل و تیره‌های آنها را می‌داند. بخشی از مثالب مربوط به اشکالات در زواج و نکاح و متهم کردن برخی به حرامزادگی یا ادعا شبیه کار معاویه نسبت به زیاد است. ایام العرب، اصطلاح رایج تاریخی است که با «اشعار» ارتباط نزدیک دارد. «اعلم الناس بأشعار العرب و ایامها» (ص ۱۳۵). افراد ایام العرب می‌گفتند و بخش قابل توجهی اشعاری بود که در میان جنگ مطرح بوده یا بعدها نسبت داده شده است.

عنوان «ناسب» و اینکه از «نسابین» است یکی از اصطلاحات بسیار رایج است. «إخباری» به معنای کسی است که با اخبار تاریخی سروکار دارد و طبعاً ربطی به اخباری در مقابل اصولی ندارد. این اولین اصطلاحی است که ندیم در این بخش به کار برده و می‌گوید که شرح حال اخباری‌ها را می‌خواهد بیان کند. من فکر می‌کنم در عبارت ندیم درباره ابوالبختری قاضی که می‌گوید: «کان فقیها اخباریا ناسبا» حتما باید إخباری باشد نه أخباری آنچنان که ایمن فواد سید، در چاپ جدید الفهرست ندیم (۱ / ۲، ص٣١۴)، ضبط کرده است». «نسابه» عنوانی است مثل «مورخ» که تا قرن‌ها و تا روزگار ما اعتبار داشت. درباره «ابوالیقظان» که سال ۱۹۰ مرده، او را «نسابه» می‌خواندند. (۱۳۸). درباره خالد بن طلیق هم گفته می‌شود: «راویة من النسابین». (۱۳۹). شنیدن خبر با شنیدن حدیث، همراه همدیگر است: كَانَ رَاوِيَةً لِلْأَخْبَارِ وَ قَدْ سَمِعَ الْحَدِيثَ (۱۳۳). بسیاری از مورخان «محدث» هم هستند. درباره نجیح مدنی می‌گوید: عَارِفٌ بِالْأَحْدَاثِ وَ السِّيَرِ وَ أَحَدُ الْمُحَدِّثِينَ (١٣۶). کتاب «علم الامثال» داشتن، بخشی از تاریخ‌دانی و مورخی در قرن اول و دوم است.

عناوین کتاب‌ها، می‌تواند ما را با شاخه‌های مختلف گرایش تاریخ اسلام آشنا کند: اخبارالماضین، اخبار ملوک العرب و العجم، اخبارالمتقدمه، ایام العرب، انساب العرب و... برخی خانواده‌ها همگی یا غالباً مورخ هستند: و الاغلب علی آل دأب، الاخبار (۱۳۳). این خانواده، غالباً مورخ بوده‌اند. کلمه «سیره» برای تاریخ زندگی پیامبر(ص) و دیگران هم به کار می‌رفته است، مانند عنوان «کتاب سیرة معاویه و بنی‌امیه». (١٣۴). اما در اصل، کلمه «السیره» وقتی به کار می‌رود، مربوط به رسول خدا(ص) است و به همین دلیل ابن اسحاق را به عنوان «صاحب السیره» می‌شناساند. (١٣۶). برای جنگ‌ها تعبیر مغازی به کار می‌رفته که مکرر در این بخش از فهرست، از کتاب‌هایی با نام مغازی یاد شده است. افزون بر السیره، کلمه «السَیر» هم برای تاریخ به کار می‌رود [ضمناً برای جهاد هم هست]: «و له من الکتب السیر فی الاخبار و الاحداث» (١٣۵). سرقت علمی یا اشتباهاً انتساب کتاب کسی به دیگری در آن دوره وجود داشته است. ندیم در باره کتابی می‌گوید: يُقَالُ أَنَّ هذَا الْكِتَابَ لِمِنْجَابِ بْنِ حَارِثٍ وَ الصَّحِيحُ أَنَّهُ لِعَوَانَةَ (ص ١٣۴).

برخی مورخان، زمان خودشان کتاب نداشتند و بعدها برایشان کتاب درست کردند یعنی از مجموع روایات آنها وَ لَمْ يُرَ لِحَمَّادٍ كِتَابٌ وَ إِنَّمَا رَوَى عَنْهُ النَّاسُ وَ صُنِّفَتِ الْكُتُبُ بَعْدَهُ (ص ١٣۵). شاید مثل شاعرانی که دیوان آنان مرتب نبوده و بعدها با گردآوری اشعارشان، برای آنان دیوان درست کرده‌اند. به طور معمول، و طبق یک سنت علمی، کتابی که نوشته می‌شود کسانی از او روایت می‌کنند و به این ترتیب کتاب به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. این افراد مشخص هستند. درباره کتابی گفته می‌شود: «رواه عنه ابو عمر ومعاویة بن عمرو الرومی» (ص ۱۳۵).

مورخان در معرض ارزیابی و نقد بوده‌اند. چنان‌که درباره ابن اسحاق می‌گوید: «غیر مرضی الطریقه» (ص١٣۶). کسی را که ندیده نباید از او روایت نقل کند (ص ١٣۶). اخبار مربوط به انبیای قدیم «العلم الاول» نامیده می‌شود. کسی که اخباری از یهود و نصارا درباره گذشته نقل می‌کند، «اهل العلم الاول» خوانده می‌شود (ص ١٣۶). «جعل شعر و آوردن آن در کتاب سیره» به عنوان یک نمونه تحریف به ابن اسحاق نسبت داده است (ص ١٣۶). در نیمه اول قرن اول «تاریخ الخلفاء» هم نوشته می‌شود که نوعی مدل تاریخ‌نگاری در جهان اسلام است (ص ١٣۶).

در همین دوره، ابن اسحاق کتاب المبتدأ و السیره و المغازی دارد که سه بخش مهم تاریخ‌نویسی برای زندگی حضرت رسول است. (ص ١٣۶). این یک سنت شناخته شده است. عنوان «کتاب المغازی» عنوانی رسمی برای غزوات و به طور کلی دوره مدینه است. چندین اثر در قرن دوم با این نام وجود دارد (ص١٣۶). درباره نجیح مدنی آمده: «له من الکتب: کتاب المغازی» (ص ١٣۶). افرادی از این مورخان گویی فقط تخصص در «تاریخ حوادث صدر اسلام» دارند و از آنها چندین کتاب در این باره یاد می‌شود. باید تصور کنیم، تخصص تاریخ اسلام، در قرن دوم، خیلی جدی در میان گرایش‌های تاریخی، وسیع شکل گرفته است. عناوین کتاب‌های ابومخنف چنین است (ص ١٣۶ - ١٣٧).

فهرست آثار ابومخنف، نشان دهنده آن است که مورخانی در قرن دوم بودند که برای هر واقعه مهمی یک کتاب (یا فصل) می‌نوشتند. آنها عناوین کتاب‌ها را از همان رویداد می‌گرفتند و گاه یک عنوان مشترک داشت. مثلا مقتل برای بیان سرگذشت هر کشته شده. مانند «مقتل علی(ع)»، (و) اگر عادی مرده، «وفات»، مانند «کتاب وفاة معاویه»، و «نام شخص»، برای بیان زندگینامه او مانند «کتاب یزید بن مهلب». برای وقایع مهم نیز نام همان واقعه ذکر می‌شد مانند «کتاب الشوری». و اگر نبردی است با تعبیر واقعه مانند «وقعه حره» می‌آید، اگر خود واقعه نام دارد، فقط از همان عنوان استفاده می‌شود، «کتاب الجمل» یا «کتاب صفین»، اگر فتوحات است، با تعبیر «فتح» یا «فتوح» می‌آید، مثل کتاب «فتوح الشام» (ص ۱۳۷). مورخان علائق مذهبی داشته‌اند و برای مثال نصر بن مزاحم، چند اثر دارد که همه درباره اخبار شیعیان بوده است. وقعه صفین، مقتل الحسین، مقتل حجر بن عدی و مانند اینها. عناوین اجتماعی یا وقایع تاریخی ویژه هم به تدریج موضوعی برای نگارش کتاب‌ها می‌شوند، مانند «کتاب حفر زمزم». «اخبار الجن»، «کتاب السمر» یعنی داستان‌های تاریخی، (ص ۱۳۸). «کتاب المتزوجات»، «کتاب المنافرات» (۱۳۹). دو مورد اخیر اجتماعی - نسب‌شناسانه است.

البته ندیم، درباره اسمار، یعنی کتاب‌های حکایات در جای دیگری در الفهرست هم بحث کرده و از کلیله و دمنه و آثار مشابه یاد کرده است. افراد، شخصا می‌توانستند آثاری در علم نسب تدوین کنند و زمانی که نام‌های مشخص برای این کتاب‌ها نبود و تنها محتوای آنها مد نظر بود، اسامی این کتاب‌ها به صورت «کتاب النسب» نام‌گذاری می‌شد. سعید بن حکم معروف به ابن ابی مریم، کتاب النسب داشته است (ص ۱۳۹). همو، کتابی با عنوان «کتاب الماثر» دارد که در چارچوب علم نسب، برای بیان عظمت و بزرگی یک خاندان یا افرادی از آن است. (۱۳۹). او کتابی هم با عنوان «نوافل العرب» دارد؛ کتابی در نسب، درباره کسانی که از خاندانی نیستند، اما به آنان ملحق شده و پیوسته‌اند. نسب‌شناسان بزرگی داریم که به همان اندازه، مورخ هم هستند، درحالی که گاه این دور از همدیگر جدایند. مصداق مورد اول، محمد بن سائب کلبی و پسرش هشام است. هم نسب‌شناس و هم مورخ هستند. پدرش مفسر قرآن هم بود. این چنین برخی از تخصص‌های علمی، به همدیگر نزدیک می‌شد و روی هم اثر می‌گذاشت (درباره پدرش: ۱۳۹).

در دانش‌های تاریخ، افراد پیشکسوت و درجه یک هم داریم: درباره محمد بن سائب کلبی گفته شده: «مقدم الناس بعلم الانساب». (ص ۱۳۹) هر مورخ یا نسب‌شناسی در یک سری وقایع یا انساب خاندانی، شهرت داشته است. درباره کلبی گوید نسب قریش را از عقیل بن ابی‌طالب، نسب کنده را از ابوالکناس کندی، و نسب معد بن عدنان را از نجار بن اوس عدوانی گرفته است. بنابراین نوعی تحصیل و آموزش در این رشته‌ها بوده است (١۴٠). در مورد انساب، معمولا قبایل بزرگ، نسب‌شناسان ویژه خود داشته‌اند که اجازه نمی‌دادند کسی به دروغ ادعای انتساب به آن قبیله را بکند، کاری که بعدها نقیب‌ها برای انساب سادات می‌کردند. کتاب‌نویسی در قرن اول معمول نبود، اما در قرن دوم بسیار عادی بود. برای مورخی که در این دوره بوده و تا سال ۱۹۰ زنده، این عبارت آمده: «من الرواة للعلم، المصنفین للکتب». از کسانی بوده که کتاب‌ها می‌نوشته است (ص ۱۳۸).

تقسیم‌بندی ندیم، از کتاب‌های یک مورخ و نسب‌شناس پرکار، سبب شده است تا ما گرایش‌های داخلی علم تاریخ را در قرن چهارم تا اندازه‌ای بشناسیم، اینکه چند گرایش بوده است. البته عنوان گرایش به معنای امروز آن برای این دسته‌بندی کمی زیاد است، اما کمک می‌کند تا ما نظام‌مندی متون تدوین شده در علم تاریخ و دانش‌های کمکی و حاشیه‌ای آن را بشناسیم. ندیم در دسته‌بندی کتاب‌های هشام بن محمد بن سائب کلبی (م ٢٠۶) - بر اساس آنچه از خط ابوالحسن بن کوفی گرفته - می‌گوید:

  1. کتبه فی المآثر والبیوتات و المنافرات و الموؤدات
  2. کتبه فی اخبار الاوائل
  3. کتبه فیهما قارب الاسلام من امر الجاهلیة.
  4. کتبه فی اخبار الاسلام
  5. کتبه فی اخبار البلدان
  6. کتبه فی الاخبار و الاسمار
  7. کتب نسب (١۴٠-١۴٣).

بدین ترتیب، ما می‌توانیم نوعی از تخصص را در زیرشاخه‌های «تاریخ» در قرن دوم بشناسیم. عناوین زیرشاخه گرایش‌ها و تقسیمات کلی بالا، برخی از مهم‌ترین موضوعات یا جنبه‌هایی خاص را به ما گوشزد می‌کند، که به نظر یک مورخ، موضوعی شایسته برای تاریخ‌نگاری بوده، اینکه آن زمان، چه موضوعاتی را شایسته یک تألیف در حد رساله یا همان مقاله و یا کتاب می‌دانسته‌اند. ذیل انساب، بحث از «حلف» و پیمان‌ها، بحث از «منافرات» یا دشمنی‌های میان قبایل و تیره‌ها، «شرافت» افرادی خاص، مانند قصی بن کلاب، «القاب» رایج در یک تیره یا قبیله مثل قریش مانند القاب قریش یا القاب قیس عیلان، القاب الیمن، و...، همین‌طور موضوع «نوافل» کسانی که از یک قبیله نبودند و بین آنان شهرت یافتند، «نوافل قریش»، «نوافل تمیم»، «نوافل قیس» و همین‌طور «نواقل» کسانی که از یک طایفه بزرگ رفته‌اند، همین‌طور «کسانی که بر اثر شهادت» و اینکه پدرش فلانی بوده به یک قبیله یا تیره یا یک پدر ملحق شده‌اند، مانند «کتاب ادعا زیاد معاویه»، همین‌طور پراکندگی قبایل «کتاب تفرق الازد»، موضوعی که بسیار مهم بوده و عناوین دیگری که مهم و قابل بحث هستند. مانند «کتاب صنائع قریش»، «کتاب المشاغبات»، و مانند اینها (ص١۴٠-١۴١). می‌بینیم دایره علمی نسب‌شناسی، اولاً چه قدر به «تاریخ» نزدیک است، نه اینکه فقط مشجرات نسبی باشد و ثانیاً، تا چه اندازه در موضوعات خاص، ریز شده است. «علم الاوائل» یکی از علوم تاریخی مسلمانان است. این علم، دو معنای متفاوت دارد. یکی علم اولین‌ها، اولین کسی که خانه در مکه ساخت، اولین کسی که در برای خانه‌اش گذاشت... و به همین ترتیب، دانشی که بعدها چندین کتاب در موضوعش نوشته شد و معروف‌ترین آنها کتاب الاوائل ابوهلال عسکری است. اما معنای دیگر آن، تاریخ انبیاء از حضرت آدم به بعد است. از عناوینی که ندیم ذیل عنوان «کتبه فی الاوائل» می‌آورد، معنای دوم است: «کتاب حدیث آدم، کتاب تفرق عاد، کتاب اصحاب الکهف، کتاب رفع عیسی، کتاب المسوخ من بنی‌اسرائیل». برخی هم درباره عرب است، مثل کتاب وصایا العرب، اسماء فحول العرب،... اینها به معنای تاریخ برخی از امور قدیمی دنیای عرب است که اینجا، قدیم تا اندازه‌ای به جای «اوائل» هم به کار می‌رود. یکی از شگفت‌ترین عناوین این است: «کتاب ما کانت الجاهلیة تفعله، و یوافق حکم الاسلام» کارهایی که در جاهلیت مرسوم بوده و اسلام هم تأیید کرده است (ص ١۴١). اخبار مربوط به جنبه‌های ماورائی، مثل «کتاب الجن» یا «کتاب الکهان» از جمله عناوینی است که در ذیل همین بخش آمده است.

«تاریخ محلی» یا تاریخ و جغرافیای شهرها و مناطق یکی از موضوعات مهم در فهرست تألیفات کلبی است و نشان می‌دهد که تصور روشنی از این امر در ذهن مورخان این دوره بوده است. هم به صورت «البلدان» که شامل شهرهای مختلف و جغرافیای عمومی شود، و هم تاریخ شهرهای خاص مثل «حیره» یا حتی «اسواق العرب» یا تاریخ «کنیسه‌ها و دیرها» و حتی تاریخ «انهار» یا رودها. یک کار جالب در آن دوره ترکیب تاریخ محلی با تاریخ سکونت ساکنان است، مانند این اثر: «کتاب تسمیة من بالحجاز من أحیاء العرب» که قبایل ساکن در حجاز را شناسانده است. عجایب‌نگاری هم که تا اندازه‌ای یکی از استوانه‌هایش جغرافیاست، در آثار او دیده می‌شود. (ص ١۴٢). سنت «ایام العرب»‌نگاری که ریشه در تاریخ‌نگاری جاهلی و پیش از اسلام دارد، در میان آثار کلبی که متخصص جاهلیت و اسلام است وجود دارد. عناوینی مانند «یوم السنابس» یا «ایام بنی حنیفه» یا «کتاب داحس و غبراء» و بسیاری از رخدادهای دیگر که تاریخ‌نگاری سبک جاهلی را که هنوز برقرار بوده نشان می‌دهد. سنت ترکیب «تاریخ و شعر»نگاری که شرح حال شاعران، و همزمان، گزارش ایام العرب است، در این بخش دیده می‌شود. در واقع، جزء اصلی «ایام‌العرب‌نگاری» افزودن شعر در آن است. این سنت بعدها هم در تاریخ وقایع مثل صفین و... دیده می‌شود. سنت «نسب‌نگاری» از نیرومندترین سنت‌های تاریخ‌نگاری در آثار کلبی است. در واقع، مفصل‌ترین آثار در این زمینه از وی برجای مانده است: «نسب قریش»، کتاب ولد العباس، کتاب بنی نوفل، و جز اینها که شامل طوایف مختلف می‌شود. دانش نسب‌نگاری عرب، بعدها نیز در جهان عرب اسلامی ادامه یافت، سنتی که ریشه در پیش از اسلام و اصولاً زندگی قبایلی داشته و دارد. تاریخ‌نگاری داستانی، یا نگارش آثاری که موضوع آنها «اسمار» است، در میان آثار کلبی وجود دارد، و ندیم، در تقسیم‌بندی خود با عنوان «کتبه فی الاخبار و الاسمار» آورده است. عناوینی چون «کتاب الفتیان الاربعه» یا «کتاب عجائب البحر»، و «کتاب حبیب العطار» و مانند اینها که حکایات است، در این بخش آمده است.

عناوینی که ندیم برای کتاب‌ها و نوشته‌های کلبی در حوزه تاریخ اسلامی می‌آورد، چندان نیست: «کتاب التاریخ، کتاب اجناد الخلفاء، کتاب صفات الخلفاء، کتاب المصلین» که موضوع عنوان اخیر را نمی‌دانیم. عنوان کتاب التاریخ او، شامل سلسله‌ای از کتاب‌هایی است که نمونه‌هایی از نقل‌های آن را در رویدادهای دوره اسلامی داریم، نوعی تاریخ سال‌شمار، که به‌ویژه سال وفات بزرگان و اشراف را قید می‌کند. می‌دانیم که کلبی درباره مقتل الحسین(ع) هم نقل‌های فراوانی دارد و ممکن است آنها زیر یک عنوان کلی مثل کتاب التاریخ آمده باشد. بخشی هم مربوط به آثاری است که درباره جاهلیت متصل به اسلام نوشته شده است: «کتبه فیهما قارب الاسلام من امر الجاهلیه» در میان آنها یک تک‌نگاری درباره «زید بن حارثه» است که غلام رسول بود و حضرت آزادش کردند. شرح حال شاعرانی که فقط یک بیت شعر گفته‌اند. کتابی درباره ازدواج در میان عرب «کتاب مناکح ازواج العرب». (١۴٢). درباره ادیان جاهلی، کتاب الاصنام کلبی، اثری جاودانه و با ارزش است. جز آن کتابی هم درباره «ادیان العرب» برای او یاد کرده است.

در مجموع دقت در عناوینی که در اینجا آمده ما را با گستره تاریخ‌نگاری اسلامی در حوزه‌های مختلف سیاسی اجتماعی و فرهنگی آشنا می‌کند. واقدی، مورد بعدی است که در فهرست ندیم از او یاد شده است. او مورخ دوره اسلامی است و در حوزه مطالعات جاهلی فعالیتی ندارد. کار اصلی او روی مغازی و تحولات دوره اسلامی، صحابه‌شناسی و شرح حال تابعین است. عناوین او، به کلی متفاوت با کارهای کلبی و بیشتر به مدخل‌های یک کتاب یا دایره المعارفی می‌آید که موضوع آن تاریخ دوره اسلامی در دو قرن اول است. اولین نکته این است که او به شدت اهل «کتاب» و نوشته جات بوده است. گزارش ندیم نشان می‌دهد که در این دوره، همه چیز مکتوب بوده و دیگر نباید از سنت شفاهی جز در حدیث آن هم در کنار جریان گسترده کتابت سراغی گرفت. ششصد صندوق کتاب از واقدی، پس از مرگش ماند که هر صندوق را دو نفر باید حمل می‌کردند. دو غلام داشت که شب و روز برای او استنساخ می‌کردند (ص١۴۴). اینها نمونه اطلاعاتی است که درباره واقدی داریم.

بخشی از عناوین آثار واقدی (۱۳۰-۲۰۷)، اگر کنار هم گذاشته شود، یک دوره تاریخ عمومی اسلام خواهد شد. جریانی که هنوز تا این لحظه به عنوان یک خط تولید تاریخ اسلامی، آغاز نشده و بیشتر در نیمه دوم قرن سوم آثاری مانند تاریخ یعقوبی و اخبارالطوال پدید آمد. در واقع، ما هنوز تا اوائل قرن سوم به تک‌نگاری‌ها که البته برخی مهم و مفصل هستند، روبرو هستیم. همین کتاب المغازی واقدی، یک اثر مفصل است. آثاری در صفین، جمل، مقتل الحسین، فتوح العراق، فتوح الشام، و حتی آثاری مانند کتاب الطبقات، آثاری هستند که در حوزه تاریخ اسلام نوشته شده‌اند. برخی طبعاً رنگ شرح‌حال‌نگارانه دارند. کتاب سقیفه، سیره ابوبکر، نمونه‌های دیگر است. در لابلای اینها، تک‌نگاری‌های اقتصادی و اجتماعی نیز هست، کتاب ضرب الدنانیر و الدراهم، کتاب مداعی قریش و الانصار فی القطائع و وضع عمر الدواوین، نمونه‌های اقتصادی است. آثار دینی و مذهبی هم که رنگ تاریخی داشته باشد، در آثار واقدی هست: کتاب السنة و الجماعه و ذم الهوی و نیز «کتاب الاختلاف» درباره اختلافات فقهی در مدینه و کوفه در مباحث شفعه و ودیعه و عاریه و سرقت و حدود و غیره هم از جمله آثار واقدی است و ندیم می‌گوید «علی نسق کتب الفقه» نوشته شده است. او حتی «غلط الحدیث» هم دارد که نشان می‌دهد «محدث» هم هست. تنها اثر پیش از اسلامی او حرب اوس و خزرج است. (ص١۴۴). یک عنوان «کتاب التاریخ» و عنوان دیگر «کتاب التاریخ الکبیر» هم در آثار او هست. اگر این عنوان را با کتابُ التاریخ‌های مانده از بخاری و یحیی بن معین، قیاس کنیم اینها باید رجال باشد. البته آثاری که با عنوان «کتاب التاریخ علی السنین» نام دارد، مانند اثری با همین نام از هیثم بن عدی می‌تواند تاریخ عمومی بر اساس سال‌شمار باشد. واقدی، شاگردی به نام محمد بن سعد داشت که کتاب الطبقات وی، بیش از همه مدیون آثار استادش واقدی است و ندیم هم نوشته است که این ابن سعد، کتابش را از روی آثار واقدی، کلبی، هیثم بن عدی و مدائنی نوشته است. معنای این مطلب این است که در اول قرن سوم، مورخ بزرگی مثل ابن سعد که کار دایره المعارفی درجه یکی مانند طبقات کرده، بیش از همه و شاید همه را از روی منابع مکتوب قبلی نوشته است.

مورد بعدی هیثم بن عدی است که او هم از مورخان بزرگ این دوره و دقیقاً زمان درگذشت او مانند واقدی، در سال ۲۰۷ است. وی نیز مانند واقدی، به حکومت نزدیک بود و در حاشیه بساط حسن بن سهل وزیر روزگار می‌گذراند. عناوین آثار وی هم همان دایره وسیع تاریخ‌نویسی اسلامی را انعکاس می‌دهد، رویدادهای سیاسی، تاریخ و نسب قبایل، وقایع‌نگاری، شرح‌حال‌نگاری که این دوره بسیار گسترده شده بود، و همین‌طور تاریخ ادبیات. در میان آثار او «تاریخ الدوله» از مفاهیم تازه است که احتمال زیاد مقصود تاریخ دولت عباسی است. کتاب المثالب، یا المثالب الکبیر، المثالب الصغیر، توجه او را به مسائل قبیله‌ای نشان می‌دهد. حتی کتابی مانند «اسماء بغایا قریش فی الجاهلیه» که فهرستی از زنان بدکار قریش در جاهلیت است. همین‌طور احلاف و پیمان‌های جاهلی که در تاریخ‌نگاری قبیله‌ای مهم است. تاریخ قبایل مهم مانند قبیله طیّ و اینکه «آنها در جَبلین ساکن شدند»، توجه او را به تحولات اجتماعی - قبیله‌ای نشان می‌دهد. عنوان «افتراق العرب فی نزولها منازلها»، و همین‌طور کتاب «بیوتات العرب» و نیز «کتاب من تزوج من الموالی فی العرب» و نیز «کتاب نزول العرب بخراسان و السواد» از توجه ویژه او به مسائل اجتماعی و جمعیتی عرب حکایت دارد. دو مورد «تاریخ العجم» و «کتاب اخبار الفرس» توجه به تاریخ ایران پیش از اسلام را هم نشان می‌دهد. در حوزه تاریخ خلافت، از «خواتیم الخلفاء» یعنی نقش انگشتری آنها، «کتاب شرط الخلفاء» رؤسای پلیس خلفا می‌توان یاد کرد. در تاریخ اسلام، کتاب الخوارج، و نیز آثاری در شرح حال صحابه، مانند «مَن رَوی من الصحابه عن النبی»، نیز شرح حال فقها، قابل توجه است. اصولاً علم شرح‌حال‌نگاری و «طبقات»نگاری از صحابه، تابعین، فقها، و همین‌طور اشراف و غیره، از شاخه‌های رایج دانش تاریخ در این دوره است. در میان کتاب‌های هیثم بن عدی این عناوین زیاد است: «کتاب تسمیة الفقهاء و المحدثین»، «کتاب طبقات الفقهاء و المحدثین»، گفتنی است که تبدیل این موضوعات به کتاب، در حوزه «تاریخ علم تاریخ‌نگاری» بسیار مهم است. ممکن است خیلی از این نکات برای یک قومی مطرح باشد، اما وقتی به کتاب تبدیل می‌شود، نشان می‌دهد که شعور درباره آن، موضوع به اندازه‌ای است که امکان نگاشتن کتاب و تجمیع اطلاعات درباره آن را فراهم کرده است. ندیم، همانطور که پس از شرح آثار واقدی، درباره مهم‌ترین شاگرد او ابن سعد و این که آثارش را از واقدی (و کلبی و هیثم بن عدی و مدائنی) گرفته، سخن گفت، در اینجا هم از حفص بن عمر عنبری یاد می‌کند که دانش خود را از کتب تصنیف شده ابن عدی گرفته است. این عنبری آثار فراوانی داشته از جمله «ادعیاء الجاهلیه»، یا کتاب النساء». (١۴۶).

یک نکته عمومی این که از مجموع اسامی که برای کتاب‌ها انتخاب می‌شود، نوعی واقع‌گرایی ملاحظه می‌شود، به این معنا که دقیقاً عنوان کتاب یا رساله، موضوع مورد بحث را نشان می‌دهد. البته گاه عناوینی مثل «المحبر» هم هست که نسبت به محتوا گویا نیست و جنبه ادبی دارد. غالب اسامی به طور مستقیم به موضوع کتاب مربوط است. از مهم‌ترین موارد از مورخان این دوره ابوالحسن «علی بن محمد» مدائنی (١٣۵ - ٢١۵) است که فهرست بلند آثار او، به طرز عجیبی، دایره دانش تاریخ‌نگاری را در تمام حوزه‌های شناخته شده در این دوره نشان می‌دهد. تقسیم‌بندی خود ندیم از این آثار بدین شرح است:

  1. کتبه فی اخبار النبی(ص)
  2. اخبار قریش.
  3. کتبه فی اخبار مناکح الاشراف و اخبار النساء.
  4. کتبه فی اخبار الخلفاء.
  5. کتبه فی الاحداث.
  6. کتبه فی الفتوح.
  7. کتبه فی اخبار العرب.
  8. کتبه فی اخبار الشعراء

و بخش اخیر: متفرقات است که فهرستی از آنها هم در موضوعات متنوع به دست داده است. در بخش اخبار النبی(ص) نوعی تقسیم‌بندی موضوعی دیده می‌شود که با سبک و سیاق کار ابن اسحاق که یک دوره سیهر بر اساس تاریخ در سه مقطع کتاب المبتدأ، کتاب السیره و کتاب المغازی است، متفاوت است. مثلا اخبار المنافقین، تسمیة المنافقین، اقطاع النبی، صلح النبی، اموال النبی و کتابه، عمال النبی، کتاب الخاتم و الرسل، و بسیاری از موضوعات دیگر که البته ممکن است برخی از آنها در دل سیره ابن اسحاق هم بوده اما اینجا به سبک رساله‌های مختلف درباره موضوعات متنوع است به نظرم تا اینجا تفاوتی میان کار ابن اسحاق و مدائنی است که مهم هم هست و باید سیر شکل‌گیری سیره‌نویسی در دو بستر متفاوت بحث شود. در بین عناوین کتاب المغازی هم هست که می‌تواند تمامی غزوات را یک جا در آن آورده باشد. در بخش دوم که «اخبار قریش» است، گویی کتابی مفصل یا دایره المعارفی است که درباره قریش نوشته شده است. برخی عناوین مربوط به کل قریش است، مانند «نسب قریش» یا «فضائل قریش» و مواردی درباره چهره‌هایی از خاندان‌های مختلف از بنی‌هاشم یا بنی‌امیه است. حتی کتابی با عنوان «اسماء من قتل من الطالبیین» که خود یک موضوع خاص است که تا زمان ابوالفرج اصفهانی و نگارش مقاتل الطالبیین، نگارش در این زمینه ادامه داشت. بسیاری از عناوین در اینجا، شرح حال رجال قریش مانند محمد بن حنفیه، عبدالله بن عامر بن کریز، بشر بن مروان بن حکم و افراد دیگر است. کتابی با عنوان «هجاء حسان لقریش» درباره اشعار هجو حسان بن ثابت انصاری از قریش است.

مدائنی به اخبار زنان توجه زیادی داشت و از این جهت میان مورخان صدر اول اسلام کاملاً متفاوت است. شمار تألیفات وی درباره زنان، ازدواج میان اشراف و دیگران، سبب شده است تا ندیم، بخشی را به این قبیل آثار اختصاص دهد. این آثار بخش مهمی از تاریخ اجتماعی است که در دانش تاریخ‌نگاری توجه به آن جالب است. «من تزوج مجوسیه»، «کتاب من وصف امرأة فاحسن»، المغنیات، کتاب الصداق، کتاب المردفات من قریش و آثاری دیگر. او هر موضوعی را که امکان گردآوری چند خبر درباره آن بوده تبدیل به رساله کرده است. عنوان «نساء الخلفاء» از دیگر عناوین این بخش است. می‌دانیم که در کتاب‌های ادبی مفصل، مانند عیون الاخبار ابن قتیبه و آثار مشابه، همیشه بخشی به عنوان «اخبار النساء» وجود داشته است. حوزه‌های نگارشی «اخبار خلفاء»، احداث مانند رویدادهای مربوط به قتل عثمان، جمل، و نیز «کتبه فی الفتوح» که یک دوره روایت فتح شهرهای مختلف است، در شمار حوزه‌های اصلی تاریخ‌نگاری است. البته تمرکز مدائنی روی فتوح و گرایش فتوحات‌نگاری، بسیار جدی‌تر از دیگران است. در لابلای اینها موضوعات خاصی هست که از نظر توجه به دایره فعالیت دانش تاریخ‌نگاری جالب است. برای مثال، «کتاب الربذه» که ممکن است درباره تبعید ابوذر باشد یا «آداب السلطان» که ویژه تاریخ ادبیات است، از موارد متفاوت به شمار می‌آید. بخش اخبار شعراء نیز موارد جالب دارد. این قسمت را عملاً می‌توان تاریخ ادبیات به معنای عالمانه آن دانست که نه فقط اخبار شعراء، بلکه شماری از عناوین درباره جنبه‌های اجتماعی، منازعات ادبی، نقش زنان در ادب عربی، و تیپ‌شناسی شاعران در دو قرن اول است. او در میان عناوینی که در آخر فهرست بدون تعیین عنوان کلی آورده از آثار مهمی یاد کرده است. کتاب الاوائل، که پیش از این هم از این حوزه در دانش تاریخ‌نگاری یاد شد. کتاب القیافه و الفال و الزجر، در علوم غریبه که به تدریج جای خود را در نوشته‌های این دوره باز می‌کند. «کتاب من وقف علی قبر»، «کتاب م ن استجیبت دعوته»، کسانی که دعایشان مستجاب شده است، «کتاب مفاخر العرب و العجم» در ادبیات شعوبیه، تاریخ مکه و مدینه، «کتاب المحتضرین» باز از نوع ادبیات عارفانه، کتاب من مات فی شبابه، کسانی که جوان مرگ شده‌اند، «کتاب اخبار ابن سیرین» معبّر خواب که معلوم می‌شود شهرتی تا این زمان به دست آورده بوده و مدائنی حکایاتش را گردآوری کرده و مشابه اینها که عرصه تازه‌ای را در نگارش‌های تاریخی در زمینه موضوعات اخلاقی - تاریخی، یا اخلاقی - اجتماعی نشان می‌دهد (ص ١۵٢).

در میان فهرستی که ندیم از مورخان آورده افرادی هستند که کمتر شناخته شده‌اند. از احمد بن حارث خزاز به عنوان «صاحب المدائنی» یاد شده که با توجه به سال درگذشت او ١۵۶ یا ١۵٨ به نظر می‌رسد، در حکم شاگرد وی بوده و آثار متعدد تاریخی داشته است، اما شناخته شده نیست. کتاب مسالک و ممالک که تکامل یافته آثار تاریخ محلی است، کتاب «مغازی البحر فی دولة بنی‌هاشم» که فتوحات دریایی مسلمانان در عهد عباسیان است، نیز تاریخ دولت عباسی با عنوان «کتاب اخبار بنی‌العباس» و نیز عناوینی مانند «کتاب ما نهی النبی عنه» که حتما نوعی حدیثی - تاریخی است در میان آثار وی دیده می‌شود. صحابه‌شناسی هم این زمان آغاز شده و در آثار وی کتابی با عنوان کتاب «اسماء الخلفاء و کُناهم و الصحابه» دیده می‌شود. در آثار مؤلفان بعدی در کتاب الصناعتین (ابو هلال عسکری، بیروت، ١۴١٩، ص۴١) سندی با عنوان «... اخبرنا ابو جعفر الخراز، قال أخبرنا المدائنی» دیده می‌شود. مورد دیگر در همین کتاب الصناعتین (ص٣٢۴)، از ابوجعفر خراز بدون نقل از مدائنی هست. ابوالفرج اصفهانی هم در سندی از «ابوجعفر الخراز عن المدائنی» خبری درباره کشته شدن ابوبکر بن عبدالله بن جعفر در واقعه حره یاد کرده است (مقاتل الطالبیین، ص۱۲۲). (و بنگرید برای نمونه دیگر در: الفرج بعد الشده: ۱/ ۲۹۸)، در معجم الصحابه ابن قانع بغدادی (م ٣۵١) نقلی از وی آمده است (۱/ ۳۲۵) که می‌تواند از همان کتاب صحابه او باشد. شرح حال این ابوجعفر خراز را تاریخ بغداد (۴/ ۳۴۵) آورده و گفته که خاندان وی از موالی منصور عباسی بوده‌اند. از مطالب او به دست می‌آید که از مشایخ ابن ابی الدنیا هم بوده و محتمل است که در آثار او، نقل‌هایی از وی باشد. به هر حال، این اشاره برای این بود که روشن شود، نام شماری از این مورخان که زمان خودشان شهرتی در نگارش داشته‌اند، بعدها با از بین رفتن آثارشان، از میان رفته است.

مورد بعدی، محمد بن عبدة بن سلیمان بن جاحب عبدی، آثار فراوانی دارد که همگی در علم انساب است و کاملاً روشن است که تخصص وی در این زمینه بوده است. ندیم برای او نزدیک به پانزده عنوان کتاب یاد می‌کند که یکی «النسب الکبیر» به قیاس کتاب هشام کلبی است. مختصر اسماء القبایل، کتاب معدن بن عدنان و قحطان، «کتاب الامهات» که خود شاخه‌ای از انساب‌نگاری است و «کتاب اشراف بکر و تغلب و.».. از آن نمونه است. کتابی هم با عنوان «اسماء فحول الشعراء» و کتابی درباره شجاعان دارد. (ص١۵٣). جالب است که در مورد بعد، از علان شعوبی یاد شده که به رغم این که اصلش ایرانی بوده تخصصش در انساب بوده و غالباً مثالب قبایل عرب را می‌نوشته است. این نشان می‌دهد که جهت‌گیری‌های ایدوئولوژیک در نگارش‌های تاریخی موثر بوده است. عنوان «مثالب» برای تعداد قابل توجهی از کتاب‌های وی که پسوند آن، نام قبیله است آمده است «مثالب تغلب بن وائل»، «مثالب النمر بن قاسط» و به همین ترتیب ادامه دارد. گاهی هم از فضائل آنان یاد می‌کند مانند «فضائل ربیعه». (ص ١۵۴).

مورد آخری که در اینجا خواهیم آورد، هرچند بعد از آن هم نام شماری از مورخان بزرگ و کوچک آمده، محمد بن حبیب (م ٢۴۵) است. ندیم او را «من علماء بغداد بالانساب و الاخبار و اللغة و الشعر و القبائل» معرفی می‌کند. برخی از آثار کاملاً ادبی است مانند «کتاب الامثال علی أفعل»، یا «نقائض جریر و الفرزدق» که نقد ادبی است. القاب الشعراء، یا کنی الشعراء. اثری مانند «کتاب الانواء» که در نجوم اما بیشتر ادبی و لغوی باید باشد. کتاب «امهات اعیان بنی عبدالمطلب» یا «امهات السبعة من قریش» نوعی نسب‌نگاری خاص است. «القبائل الکبیر و الایام» که نشان می‌دهد چه اندازه علم نسب و ایام العرب به یکدیگر نزدیک است. این کتاب را برای فتح بن خاقان از وزرای عباسی که خیلی کتاب باز هم بوده گردآوری کرده است (ص ١۵۵) دو کتاب او با نام المحبر و المنمق که ندیم از هیچ کدام آنها یاد نکرده، سبکی خاص از ترکیب تاریخ‌نگاری و نسب‌شناسی با تمرکز بر اخبار اسلامی و جاهلی است. دو اثر کاملاً متفاوت در مقایسه با موارد مشابه است. ندیم در میان مورخان بعدی، از جمله از فاکهی، ازرقی، ابن شبه، و بلاذری نیز یاد می‌کند که هر کدام آنها در نوع خود، از مورخان صاحب سبک و بزرگ به شمار می‌آیند. در اینجا باید به چند نکته دیگر هم پرداخت.[۸]

سیره‌نگاری به روش محدثان و مورخان

اگر در سیره‌نگاری قرن سوم هجری تأمل کنیم، می‌توانیم با ملاحظه خروجی‌های این دانش، سیره‌نگاری را به دو دسته حدیثی و تاریخی تقسیم کنیم. در رأس آثار تاریخی، کتاب ابن اسحاق است که خود ریشه در روش‌های تاریخی پیش از او دارد، البته تفکیک روش حدیثی از روش تاریخی در قرن اول، قدری مشکل است، اما نه آن اندازه که نتوان میان آنها فرق گذاشت. شاید بشود گفت، نخستین سیره‌نویسان در قرن اول، بیشتر حدیثی بودند، اما این هم چندان درست نیست، به دلیل اینکه اساساً پایه‌های علم حدیث و روش حدیثی هنوز در آن دوره شکل نگرفته است. یک چیز دیگر را هم باید علاوه کرد و آن استفاده از قرآن است. ابن اسحاق در استفاده از قرآن در سیره نشان می‌دهد که یک روش ترکیبی تاریخی، حدیثی و قرآنی را استفاده کرده است.

و اما این روش‌ها یعنی تاریخی و حدیث، چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟ در روش تاریخی، کمتر سبک سندی بکار می‌رود، گزارش‌ها کلی است، نکات تحلیلی به چشم می‌خورد، استفاده از انواع داده‌های پراکنده و حتی غیر لازم از نظر دینی، برای تکمیل بحث صورت می‌گیرد، اما در روش حدیثی تنها و تنها، احادیث و اخبار کنار هم چیده می‌شود. اگر بخش مغازی بخاری را با آنچه در سیره ابن اسحاق یا مغازی واقدی است به عنوان دو روش در نگارش سیره نبوی مقایسه کنیم این تفاوت‌ها را بهتر درک می‌کنیم. آگاهیم که مغازی در جوامع حدیثی بود، علاوه بر آن‌که ابواب خاصی درباره فضائل صحابه، صفات النبی، در کنار مغازی و مشابه آن وجود داشت که به حوزه نبوی مربوط می‌شود. این آثار از نظر متد، همان روش حدیثی و حساسیت‌های آن را در ارزیابی دارد و البته این روش متفاوت با روش مورخان در سیره‌نگاری است. یک مسأله مهم این بود که در روش حدیثی که در قرن سوم میان اهل حدیث باب شده بود، به صرف اینکه سند روایت درست بود، حدیث انتخاب و گزارش آن مقبول واقع می‌شد البته محدثان معتقد بودند به نقد متن هم با توجه به علم درایه توجه ما در عمل این کمتر اتفاق می‌افتاد. این در حالی است که مورخان در این زمینه، چندان به سند اهمیت نداده و روش تاریخی برای آنها شناخته شده‌تر و مقبول‌تر بود. اگر کسی از نگاه محدثان بنگرد، روایات تاریخی و سیره‌ای آنان را در مقایسه با اخبار ابن اسحاق و واقدی، معتبرتر دانسته و به گزارش مورخان، کمتر اعتماد می‌کند. به همین دلیل بود که رجال‌شناسان سنی، اغلب می‌گفتند که مورخان قابل اعتماد نیستند. نکته دیگر تقطیع نقل‌ها در روش حدیثی است. آنها اغلب از یک گزارش که به عنوان حدیث از آن یاد می‌شود، در جاهای مختلف استفاده می‌کنند. به همین دلیل، برای مثال، بخشی از آن‌که از آن حکم فقهی به دست می‌آید در جای دیگری ذیل باب خاص به آن درج می‌شود. این روش، مقبول نگاه مورخانه نیست زیرا آنان به ارائه یک تصویر کامل تاریخی توجه دارند و گزارش را با این رویکرد می‌آورند.[۹]

مکتب‌های تاریخ‌نگاری شهری

دانش تاریخ، در بخش‌های سیره و تاریخ‌نگاری عمومی، تابعی از مرکزی بود که در آن شکل می‌گرفت و می‌بالید. پیش از این درباره سیره نبوی اشاره کردیم که اصل و اساس این دانش، در مدینه بنیاد گذاشته شد و همانجا رشد کرد. این میراث بعدها به عراق و شام رفت و در هر نقطه باز در مسیر تازه‌ای رشد کرد و گسترش یافت که شرح آن گذشت. معنای این سخن این است که ما می‌توانیم از مکتب مدینه درباره سیره نبوی سخن بگوییم. وقتی به عراق می‌رویم در آنجا هم می‌توانیم از مکتب تاریخ‌نگاری عراق در دو شاخه، کوفی و بصری سخن بگوییم. این دو شاخه، در درجه اول، نوعی تفاوت مذهبی دارد، به‌طوری که تاریخ‌نگاری کوفی شیعی‌تر و تاریخ‌نگاری بصره، دارای تمایلات عثمانی است. به همین دلیل است که بعدها که مکتب سنی در بغداد شکل می‌گیرد، به کارهای کوفه مانند آثار ابومخنف و هشام کلبی و جز اینها بی‌اعتناست، اما در مقابل، از آثار تاریخی مکتب بصره، مانند ابن سعد، خلیفة بن خیاط و دیگران استقبال می‌کند. به علاوه و به رغم آن‌که مکتب کوفه و بصره تمرکز روی تحولات عراق دارند، اما جریان کوفی، در کنار کارهایی که درباره عراق دارد به جنبش‌های علوی تمایلی ویژه دارد و در زمینه تاریخ جنگ‌های جمل و صفین، کربلا و حتی جنبش‌های بعدی علویان حساسیت خاصی دارد. در میان مورخان عراقی از نوع کوفی یا متمایل به مکتب کوفه، فراوان می‌توان افرادی را یافت که تک‌نگاری‌هایی درباره قیام‌های علوی دارند. رساله‌هایی که بعدها، توسط ابوالفرج اصفهانی که خود اموی اما دارای تمایلات علوی - زیدی و مقیم اصفهان است، اغلب در مقاتل الطالبیین گردآوری می‌شود. رسیدگی به این رساله‌ها و بازبینی آنها و چگونگی تدوین اخبار یاد شده در مقاتل خود موضوع یک پژوهش جدی است. اما در بصره، علم انساب و تاریخ‌نگاری‌های خاص به ویژه تاریخ‌نگاری محلی، بیشتر مورد توجه است. حتی می‌توان گفت، مکتب بصره به مقدار قابل توجهی به گرایش طبقات در تاریخ توجه دارد. در میان مورخانی که شرح حال آنان خواهد آمد، هرکدام متعلق به یکی از این مکتب‌ها هستند، هرچند این بیشتر تا قرن دوم و حداکثر قرن سوم است، درحالی که در قرن سوم به تدریج مکتب بغداد شکل می‌گیرد که جمع میان مکتب‌های تاریخ‌نگاری مختلف بوده و از میراث همه آنها استفاده کرده است. با این حال باید توجه داشت که غالب آنچه مربوط به تحولات دوره نخست است، به خصوص اگر مشتمل بر نوعی موضع‌گیری طایفه‌ای یا قبیله‌ای باشد، به راحتی می‌توان ریشه‌های آن را در یک مکتب به‌خصوص پیدا کرد. از سوی دیگر، قضاوت اهل حدیث یعنی حنابله بغداد و پیروان آنکه به‌طور معمول علم رجال را در اختیار دارند، به طور خاص، با نگاه شهری و مکتبی است یعنی اگر راوی کوفی باشد اصل بر رد کردن روایت اوست، درحالی که نسبت به شهرهای دیگر این نگاه وجود ندارد. همین‌طور در سبک‌های تاریخ‌نگاری نیز تفاوت‌هایی وجود دارد. ضمن آن‌که در کلیات مشترک هستند و به خصوص کوفه و بصره به هم نزدیک هستند اما برخی از گرایش‌ها در این شهرها، با یکدیگر تفاوت دارد. ما در ادامه که درباره مورخان بنام سخن خواهیم گفت، سعی می‌کنیم وابستگی‌های مکتبی آنها را نیز تا اندازه‌ای بیان کنیم.[۱۰]

از تک‌نگاری‌های موضوعی تا تاریخ‌نگاری عمومی

نکته دیگری که باید درباره تاریخ‌نگاری و جریان آن بدان توجه داشت، و البته شرحی در این باره در مبحث اول از این کتاب هم آمد، این است که توجه داشته باشیم علم تاریخ به تدریج رشد کرد و در این رشد مراحل مختلفی را پشت سر گذاشت. به‌طور کلی باید به دو مرحله مهم در سیر تطور علم تاریخ اسلامی توجه کرد. نخست شیوه‌ای بود که از قرن اول و در طول قرن دوم و نیز در مواردی حتی تا قرن سوم انتخاب و دنبال شد و آن مسیری بود که علم تاریخ در قالب نگارش تک‌نگاری‌ها و به صورت موضوعی در آن تعریف شده بود. عنوان‌های کلی که برای این قبیل تک‌نگاری‌ها برگزیده می‌شد عبارت بود از «اخبار» «وقعه» «مقتل» و مانند آن. این شیوه‌ای است که مورخانی مانند ابومخنف مدائنی و کلبی در قرن دوم انتخاب کردند. اینها علم تاریخ را از حالت بسیار ساده خود که اخباری پراکنده بود، به سمت موضوعی کردن آن در قالب موضوعات مختلف پیش بردند و مهم‌ترین تحول را از این زاویه در آن ایجاد کردند. تنوع موضوعاتی که در این قبیل نوشته‌ها به آنها پرداخته می‌شود بسیار شگفت و جالب است، به طوری که مسائل اجتماعی فراوانی در آنها آمده است. به علاوه شرح حال شمار زیادی از افراد که به طور معمول در تواریخ عمومی نیامده در این آثار مطرح درج می‌شود. برای مثال کتاب «الوافدات من النساء علی معاویه» و کتاب «اخبار الوافدین من أهل البصرة و الکوفة علی معاویه» هر دو از عباس بن بکار ضبی (م ۲۲۲) از تک‌نگاری‌های باارزشی است که از اوائل قرن سوم برجای مانده است،]بیروت مؤسسة الرساله، ١۴٠٣]. در حوزه تاریخ مذهبی، کتاب الاصنام یک اثر بسیار بسیار باارزش است که به صورت تک‌نگاری موضوعی درباره بت‌ها تألیف شده و خلاقیت و ابتکار در آن به روشنی دیده می‌شود.

شیوه بعدی که شیوه‌ای پیشرفته‌تر بود و از اواخر قرن اول و بیشتر در قرن سوم و چهارم مطرح شد، نوشتن آثار تاریخی به صورت تاریخ عمومی و دوره‌ای بود. این کتاب‌ها، یا بر اساس ترتیب خلفا و یا به صورت سال‌شمار مسائل تاریخی را عرضه می‌کرد. طبعاً در تدوین آنها از بسیاری از تک‌نگاری‌ها استفاده شده و مطالب آنها در تواریخ عمومی که به تدریج در قرن سوم پدید آمدند، درج شد. مورخان برجسته نسل دوم عبارتند از خلیفة بن خیاط، یعقوبی، دینوری و در نهایت طبری که با بهره‌گیری از بسیاری از تک‌نگاری‌ها تاریخ عظیم خود را پدید آورد. روشن است که این دو شیوه متفاوت با یکدیگر بوده و هر کدام امتیازات خاص خود را داشته و دارد. بسیاری از مباحث جزئی که در تک‌نگاری‌ها مطرح می‌شد، به کار تواریخ عمومی نمی‌آمد و طبعاً با انقطاعی که در تألیف تک‌نگاری‌ها در دوره بعد صورت گرفت، حجم زیادی از آگاهی‌های تاریخی به ویژه تاریخ فرهنگی و اجتماعی از بین رفت. نگاهی به تک‌نگاری‌های از بین رفته مدائنی و ابومخنف، می‌تواند عمق این فاجعه فرهنگی را نشان دهد. شاید به عبارت دیگری بتوان گفت تاریخ‌نگاری قرن سوم و چهارم بسیار نزدیک به معنای اصلی تاریخ که اساس آن تاریخ امت است، شده بود اما در عوض، در شاخه‌های فرعی به خصوص تاریخ اجتماعی و فرهنگی مورد بی‌مهری قرار گرفت یا اگر هم ادامه یافت بیشتر در متون ادبی راهش را ادامه داد. این قبیل اطلاعات بیش از آن‌که در کتاب‌های تاریخ و رشته تاریخ وارد شود، در کتاب‌هایی چون رسائل جاحظ، البیان و التبیین او، محاضرت الادباء راغب اصفهانی، بهجة المجالس ابن عبدالبر، نثر الدر آبی، التذکرة الحمدونیة از ابن حمدون و آثاری از این دست حفظ شد که مستقیم ربطی به تاریخ نداشت.

البته شاخه‌ای از نگارش‌های موضوعی کوتاه و بلند در قرن سوم هم پایدار ماند. برای مثال زبیر بن بکار در تألیف الموفقیات روشی خاص را که بیشتر به همان رساله‌های قرن دوم بازمی‌گشت، دنبال کرد. چنان‌که محمد بن حبیب در المنمق والمحبر همان خط سیر نگارش‌های موضوعی - تاریخی را دنبال کرد. اینها بهترین نمونه‌هایی است که می‌توان از روی آنها، جریان تألیف در قرن دوم را دریافت. پس از این دو مقدمه کوتاه که شایسته است هر کدم از آنها در فصل مستقلی مورد بحث قرار گیرد، به بیان زندگی و روش مهم‌ترین مورخان قرن دوم و سوم و پس از آن خواهیم رفت و ضمن شرح احوال و آثار آنها، نگاهی نیز به وابستگی‌های شهری، مذهبی و همین‌طور روشی آنها خواهیم داشت.[۱۱]

منابع

پانویس