شرح صدر: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-{{ویرایش غیرنهایی}} +))
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۱۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = فضایل اخلاقی | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[شرح صدر در قرآن]] - [[شرح صدر در حدیث]] - [[شرح صدر در اخلاق اسلامی]] - [[شرح صدر در فقه سیاسی]] - [[شرح صدر در جامعه‌شناسی اسلامی]] - [[شرح صدر در معارف و سیره نبوی]]| پرسش مرتبط  = }}


{{ولایت}}
== مقدمه ==
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
شرح صدر / فراخی سینه، ملکه‌ای است که به‌واسطه آن، [[انسان]] می‌تواند امور درشت و سهمگین را تحمّل نماید. [[نبوّت]] برای [[پیامبران]]، [[ولایت]] برای [[اوصیاء]]، [[تبلیغ دین]] برای [[عالمان]]، و [[ریاست]] برای رؤسا ۔ که جملگی از امور عظیم می‌باشند، در همین شمار است. بدین ترتیب این ملکه نخست [[انسان]] را به انجام [[وظائف]] سنگین موفّق می‌دارد، و چنانچه در این راه مشکلی روی نمود او را به حلّ آن موفّق می‌نماید؛ و چنانچه آن مشکل حل‌ناشدنی نمود نیز، او را به تحمّل آن موفّق می‌کند.
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[شرح صدر در قرآن]] | [[شرح صدر در حدیث]] | [[شرح صدر در نهج البلاغه]] | [[شرح صدر در اخلاق اسلامی]] | [[شرح صدر در فقه سیاسی]] | [[شرح صدر در جامعه‌شناسی اسلامی]]</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[شرح صدر (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


==مقدمه==
به‌واسطه این ملکه، آنان که از فراخی سینه برخوردارند از همّتی [[قوی]] و اراده‌ای پولادین نیز بهره‌مند شده، از [[نشاط]] و سرزندگی برخوردار می‌گردند. آنان گویا در [[زندگی]] با [[غم]] و [[اضطراب]] آشنائی نداشته، بر گذشته [[اندوه]] نمی‌خورند و از [[آینده]] بیمناک نمی‌شوند. از این رو می‌توان گفت که شرح صدر سینه انسان را همچون دریائی آرام که به تلاطم در نمی‌آید، به [[آرامش]] و وسعت می‌رساند. دریا از آنچه در او می‌افتد نه به تلاطم می‌آید، و نه از آن رنگ می‌پذیرد، و نه از آن کدر و [[آلوده]] می‌گردد.
*شرح صدر / فراخی سینه، ملکه‌ای است که به‌واسطه آن، [[انسان]] می‌تواند امور درشت و سهمگین را تحمّل نماید. [[نبوّت]] برای [[پیامبران]]، [[ولایت]] برای [[اوصیاء]]، [[تبلیغ]] [[دین]] برای [[عالمان]]، و [[ریاست]] برای رؤسا ۔ که جملگی از امور [[عظیم]] می‌باشند، در همین شمار است. بدین ترتیب این ملکه نخست [[انسان]] را به انجام [[وظائف]] سنگین موفّق می‌دارد، و چنانچه در این راه مشکلی روی نمود او را به حلّ آن موفّق می‌نماید؛ و چنانچه آن مشکل حل‌ناشدنی نمود نیز، او را به تحمّل آن موفّق می‌کند.
*به‌واسطه این ملکه، آنان که از فراخی سینه برخوردارند از همّتی [[قوی]] و اراده‌ای پولادین نیز بهره‌مند شده، از [[نشاط]] و سرزندگی برخوردار می‌گردند. آنان گویا در [[زندگی]] با [[غم]] و [[اضطراب]] آشنائی نداشته، بر گذشته [[اندوه]] نمی‌خورند و از [[آینده]] بیمناک نمی‌شوند. از این رو می‌توان گفت که شرح صدر سینه [[انسان]] را همچون دریائی آرام که به تلاطم در نمی‌آید، به [[آرامش]] و وسعت می‌رساند. دریا از آنچه در او می‌افتد نه به تلاطم می‌آید، و نه از آن رنگ می‌پذیرد، و نه از آن کدر و آلوده می‌گردد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۲۰۷.</ref>.
*آنان که به [[فضل]] [[خداوند متعال]] از شرح صدر برخوردارند نیز، چنین‌اند؛ آنچه در [[زندگی]] برای آنان روی می‌دهد نه آنان را متلاطم می‌سازد، نه روحشان را کدر و آلوده می‌کند، و نه اندوه‌ها به وجودشان حمله ور می‌گردد. از همین روست که [[حضرت موسی]]{{ع}} چون [[مأمور]] شد که به [[دعوت]] [[فرعون]] شتابد، از [[حضرت حق]] نه درخواست [[لشکر]] کرد و نه [[توان]] مادّی طلب نمود؛ بلکه تنها و تنها ل درخواست نمود که: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي}}<ref>«(موسی) گفت: پروردگارا! سینه‌ام را گشایش بخش  و کارم را برای من آسان کن و گرهی از زبانم بگشای تا سخنم را دریابند» سوره طه، آیه ۲۵-۲۸.</ref>. از این [[آیه]]، به‌خوبی استفاده می‌شود که شرح صدر موجب آسانی [[کارها]] و حلّ مشکلات و [[تقویت اراده]] می‌شود؛ و [[آدمی]] را بر [[نفس]] خود مسلّط گردانده در موقع مواجهه با دیگران، او را به بیان مراد خود موفّق می‌نماید<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۲۰۸.</ref>.
*و از همین روست که در سخنی منقول از [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین می‌خوانیم:"وسیله [[ریاست]]، سعه صدر است"<ref>{{متن حدیث| آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ}}؛ نهج البلاغه، حکمت ۱۷۶.</ref>.
*[[حضرت حق]] نیز از باب نعمتی که بر [[پیامبر]] خود دارد، بدو متذکر می‌شود که: {{متن قرآن|أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ}}<ref>«آیا به دلت گشایش ندادیم؟» سوره انشراح، آیه ۱.</ref>؛ چه ایشان تنها با سعه صدر است که می‌توانند بار درشت [[نبوّت]] را بر دوش کشیده در این مسیر، مأموریّت [[الهی]] خود را به انجام رسانند.
*در اینجا اشاره به مطلبی دیگر نیز مفید است و کارا؛ و آن اینکه این [[فضیلت]] نسبت به بسیاری دیگر از [[فضائل]] همچون منبع بوده، مایه فیضان و جوشش آن [[فضائل اخلاقی]] خواهد بود. فضائلی همچون [[بخشش]]، [[صبر]]، [[بردباری]]، [[شجاعت]]، [[تواضع]]، [[رحمت]] و... در شمار این [[محاسن]] اخلاقی‌اند؛ که تنها با اتّصاف به شرح صدر می‌توان آنها را به‌دست آورد.
*آری! شرح صدر همچون مبنائی است، که این [[فضائل]] براساس آن پدید می‌آید؛ از این رو، همان‌گونه که هیچ ساختمانی بدون پی‌نهادن آن بر [[زمین]] به‌وجود نمی‌آید، و هیچ کِشتی بدون [[زمین]] [[کشاورزی]] پدید نمی‌گردد، این [[فضائل]] نیز بدون شرح صدر پدید نمی‌آید؛ از این رو سالکان می‌بایست با ریاضات [[دینی]] و دعاء و [[توسّل]] به [[انوار]] [[پاک]] چهارده گانه{{عم}}، از این [[نعمت]] بزرگ برخوردار شده به‌هدایت ایشان از وادیِ تنگیِ سینه به فراخنای فراخی آن واصل شوند. [[حضرت حق]] خود در این زمینه می‌فرماید: {{متن قرآن|فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ}}<ref>«خداوند هر کس را که بخواهد راهنمایی کند دلش را برای (پذیرش) اسلام می‌گشاید» سوره انعام، آیه ۱۲۵.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۲۰۸-۲۰۹.</ref>.
*گذشته از این امّا، این [[فضیلت]] سترگ [[اخلاقی]] را ثمره‌ای دیگر است، که اگر از آنچه گذشت [[برتر]] نباشد، بدون تردید از آن کمتر نخواهد بود؛ و آن آن است که فراخ‌سینگان را [[توان]] آن است که [[حق]] را به راحتی پذیرفته با آن به جدال و [[مخالفت]] برنخیزند. [[عقل]] اینان اصول [[حق]] را ادارک می‌کند، و قلبشان آن را در می‌یابد، و وجدانشان به آن ملتزم شده سرانجام آنان را در شمار [[مسلمانان]] واقعی قرار می‌دهد. در این صورت آنان نه به‌واسطه نعمت‌های زودگذر [[دنیا]] به [[شادی]] در می‌آیند، و نه به‌واسطه نقمت‌های آن متلاطم می‌شوند<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۲۰۹.</ref>.
*اینان در [[رفتار]] تابع [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و [[منش]] و روش او هستند<ref>النساء /۴.</ref>، که چون [[فرمان]] یافت تا [[اسلام]] آورَد، بلافاصله فرمود: {{متن قرآن|قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم» سوره بقره، آیه ۱۳۱.</ref>؛ همان‌گونه که چون اندوهی بر اینان روی آورد، تنها بر زبان جاری می‌سازند که: {{متن قرآن| إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>. نه از پذیرش [[حق]] سرباز می‌زنند، و نه وجودشان از [[مصائب]] این [[دنیا]] طوفانی می‌شود<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۲۰۹.</ref>.
*کوتاه سخن آنکه شرح صدر نوری است که پهنه عالَم را در نظر فراخ‌سینگان روشن می‌نماید، و تردیدی نیست که هرکس را که از این [[نور]] بهره‌ای نباشد، در ظلمات به‌سر برده [[توان]] [[خروج]] از آن را نخواهد داشت: {{متن قرآن|أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}}<ref>«و آیا (داستان) آن کس که (به دل) مرده بود و زنده‌اش کردیم و برای او فروغی پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه می‌رود، چون داستان کسی است در تیرگی‌ها که از آنها بیرون آمدنی نیست؟» سوره انعام، آیه ۱۲۲.</ref>.
*و چه دردناک است که اگر کسی از این [[نور]] سراسر بی‌بهره شد، هیچ‌گاه به [[هدایت]] دست نخواهد یافت؛ چه [[هدایت]] خود [[نور]] است و روشنگر: {{متن قرآن| يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشه‌ای، آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی می‌فروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نور» سوره نور، آیه ۳۵.</ref>. و [[حضرت حق]] خود می‌فرماید: {{متن قرآن| وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ}}<ref>«و آنکه خداوند برای او فروغی ننهاده است فروغی نخواهد داشت» سوره نور، آیه ۴۰.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۲۰۹-۲۱۰.</ref>.


==جستارهای وابسته==
آنان که به فضل [[خداوند متعال]] از شرح صدر برخوردارند نیز، چنین‌اند؛ آنچه در زندگی برای آنان روی می‌دهد نه آنان را متلاطم می‌سازد، نه روحشان را کدر و آلوده می‌کند، و نه اندوه‌ها به وجودشان حمله ور می‌گردد. از همین روست که [[حضرت موسی]]{{ع}} چون [[مأمور]] شد که به [[دعوت]] [[فرعون]] شتابد، از [[حضرت حق]] نه درخواست [[لشکر]] کرد و نه توان مادّی طلب نمود؛ بلکه تنها و تنها ل درخواست نمود که: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي}}<ref>«(موسی) گفت: پروردگارا! سینه‌ام را گشایش بخش و کارم را برای من آسان کن و گرهی از زبانم بگشای تا سخنم را دریابند» سوره طه، آیه ۲۵-۲۸.</ref>. از این [[آیه]]، به‌خوبی استفاده می‌شود که شرح صدر موجب آسانی کارها و حلّ [[مشکلات]] و تقویت اراده می‌شود؛ و [[آدمی]] را بر نفس خود مسلّط گردانده در موقع مواجهه با دیگران، او را به بیان مراد خود موفّق می‌نماید.
{{فهرست اثر}}
 
{{ستون-شروع|5}}
و از همین روست که در سخنی منقول از [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین می‌خوانیم:"وسیله [[ریاست]]، [[سعه صدر]] است"<ref>{{متن حدیث| آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ}}؛ نهج البلاغه، حکمت ۱۷۶.</ref>.
 
[[حضرت حق]] نیز از باب نعمتی که بر [[پیامبر]] خود دارد، بدو متذکر می‌شود که: {{متن قرآن|أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ}}<ref>«آیا به دلت گشایش ندادیم؟» سوره انشراح، آیه ۱.</ref>؛ چه ایشان تنها با سعه صدر است که می‌توانند بار درشت [[نبوّت]] را بر دوش کشیده در این مسیر، مأموریّت [[الهی]] خود را به انجام رسانند.
 
در اینجا اشاره به مطلبی دیگر نیز مفید است و کارا؛ و آن اینکه این [[فضیلت]] نسبت به بسیاری دیگر از [[فضائل]] همچون منبع بوده، مایه فیضان و جوشش آن [[فضائل اخلاقی]] خواهد بود. فضائلی همچون [[بخشش]]، [[صبر]]، [[بردباری]]، [[شجاعت]]، [[تواضع]]، [[رحمت]] و... در شمار این محاسن اخلاقی‌اند؛ که تنها با اتّصاف به شرح صدر می‌توان آنها را به‌دست آورد.
 
آری! شرح صدر همچون مبنائی است، که این فضائل براساس آن پدید می‌آید؛ از این رو، همان‌گونه که هیچ ساختمانی بدون پی‌نهادن آن بر [[زمین]] به‌وجود نمی‌آید، و هیچ کِشتی بدون زمین [[کشاورزی]] پدید نمی‌گردد، این فضائل نیز بدون شرح صدر پدید نمی‌آید؛ از این رو سالکان می‌بایست با ریاضات [[دینی]] و [[دعاء]] و [[توسّل]] به [[انوار]] [[پاک]] چهارده گانه{{عم}}، از این [[نعمت]] بزرگ برخوردار شده به‌هدایت ایشان از وادیِ تنگیِ سینه به فراخنای فراخی آن واصل شوند. حضرت حق خود در این زمینه می‌فرماید: {{متن قرآن|فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ}}<ref>«خداوند هر کس را که بخواهد راهنمایی کند دلش را برای (پذیرش) اسلام می‌گشاید» سوره انعام، آیه ۱۲۵.</ref>.
 
گذشته از این امّا، این فضیلت سترگ [[اخلاقی]] را ثمره‌ای دیگر است، که اگر از آنچه [[گذشت]] [[برتر]] نباشد، بدون تردید از آن کمتر نخواهد بود؛ و آن آن است که فراخ‌سینگان را توان آن است که [[حق]] را به راحتی پذیرفته با آن به [[جدال]] و [[مخالفت]] برنخیزند. [[عقل]] اینان اصول [[حق]] را ادارک می‌کند، و قلبشان آن را در می‌یابد، و وجدانشان به آن ملتزم شده سرانجام آنان را در شمار [[مسلمانان]] واقعی قرار می‌دهد. در این صورت آنان نه به‌واسطه نعمت‌های زودگذر [[دنیا]] به [[شادی]] در می‌آیند، و نه به‌واسطه نقمت‌های آن متلاطم می‌شوند.
 
اینان در [[رفتار]] تابع [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و [[منش]] و روش او هستند<ref>النساء /۴.</ref>، که چون [[فرمان]] یافت تا [[اسلام]] آورَد، بلافاصله فرمود: {{متن قرآن|قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم» سوره بقره، آیه ۱۳۱.</ref>؛ همان‌گونه که چون اندوهی بر اینان روی آورد، تنها بر زبان جاری می‌سازند که: {{متن قرآن| إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>. نه از پذیرش حق سرباز می‌زنند، و نه وجودشان از [[مصائب]] این دنیا طوفانی می‌شود.
 
کوتاه سخن آنکه شرح صدر نوری است که پهنه عالَم را در نظر فراخ‌سینگان روشن می‌نماید، و تردیدی نیست که هرکس را که از این [[نور]] بهره‌ای نباشد، در [[ظلمات]] به‌سر برده توان خروج از آن را نخواهد داشت: {{متن قرآن|أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}}<ref>«و آیا (داستان) آن کس که (به دل) مرده بود و زنده‌اش کردیم و برای او فروغی پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه می‌رود، چون داستان کسی است در تیرگی‌ها که از آنها بیرون آمدنی نیست؟» سوره انعام، آیه ۱۲۲.</ref>.
 
و چه دردناک است که اگر کسی از این نور سراسر بی‌بهره شد، هیچ‌گاه به [[هدایت]] [[دست]] نخواهد یافت؛ چه هدایت خود نور است و روشنگر: {{متن قرآن| يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشه‌ای، آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی می‌فروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نور» سوره نور، آیه ۳۵.</ref>. و [[حضرت حق]] خود می‌فرماید: {{متن قرآن| وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ}}<ref>«و آنکه خداوند برای او فروغی ننهاده است فروغی نخواهد داشت» سوره نور، آیه ۴۰.</ref>.<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی ج۲]]، ص۲۰۷-۲۱۰.</ref>
 
== معناشناسی==
«شرح» در لغت به معنای باز کردن، گشادن، گستردن، فراخی بخشیدن و روشن و آشکار ساختن است<ref>معجم مقاییس‌اللغة، ج۳، ص۲۶۹؛ لسان العرب، ج۷، ص۷۳؛ القاموس المحیط، ج۱، ص۲۳۹.</ref>، چنان‌که [[خدای متعال]] فرموده است: {{متن قرآن|فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ}}<ref>«خداوند هر کس را که بخواهد راهنمایی کند دلش را برای (پذیرش) اسلام می‌گشاید و هر کس را که بخواهد در گمراهی وانهد دلش را تنگ و بسته می‌دارد گویی به آسمان فرا می‌رود» سوره انعام، آیه ۱۲۵.</ref>.
 
واژه «شرح» به معنای حل و گشودن مطلبی پیچیده و مشکل و بیان‌کردن یک امر نیز آمده است، چنان‌که درباره شرح یک کتاب یا یک مطلب استعمال می‌شود؛ گویا کتاب یا مطلب دشوار با شرح باز و گشوده می‌شود. از یک سطر، چندین و چند صفحه مطلب بیرون می‌آید. البته همه این معانی به اصل و عمق این واژه بازگشت می‌کند<ref>المفردات، ص۲۵۶.</ref>.
 
بنابراین «شرح کردن» مانند عملی است که قصاب با یک‌تکه گوشت انجام می‌دهد و آن را به‌وسیله کارد به پرده‌های نازک تقسیم می‌کند و از یک‌تکه گوشت انبوهی گوشت نازک فراهم می‌سازد، به‌نحوی‌که اگر ولو شود بسیار گسترده خواهد بود. گویا یک امر جمع شده و به‌هم‌پیوسته و فشرده، باز شده باشد. «شرح» چنین چیزی است. و «شرح صدر» یک [[حقیقت]] روحی است و هیچ‌چیز چون [[روح انسان]] قابل شرح نیست. [[قلب]] [[آدمی]]، صدر [[انسان]]، بیشترین قابلیت شرح را دارد<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، درس‌هایی از قرآن چاپخانه، مهر، قم، ۱۳۶۰ ش. ص۲۳.</ref>.
 
«صدر» به معنای سینه است. «صدر» بالای سینه، قفس [[حفظ]] قلب و صندوقچه ریه و مجرای [[خون]] و هواست که از استخوان‌ها و عضلات و پرده‌های نرم و کش‌داری ساخته شده و پیوسته در حال انقباض و انبساط است و چون هرگونه تأثر [[فکری]] و [[نفسانی]] در حرکات قلب و دوران خون و چگونگی تنفس ظاهر می‌شود، آن آثار [[معنوی]] را به این دستگاه‌های عضوی نسبت می‌دهند: قلب یا سینه باز، روشن، گرفته، تاریک، [[بیمار]]، [[منحرف]] و جز اینها<ref>سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، چاپ سوم، شرکت سهامی انتشار، ج۴، ص۱۵۱.</ref>. البته در اینجا از «شرح صدر» یا «[[سعه صدر]]» آن جنبه مادی مراد نیست، بلکه مقصود از «صدر» [[قلب]] است؛ به اعتبار اینکه قلب در سینه جای گرفته است. و باز قلب هم که در اینجا گفته می‌شود، کنایه‌ای است از آن حقیقتی که به قلب [[انسان]] تعلق دارد، یعنی [[روح انسان]]، [[نفس انسان]]. بنابراین «شرح صدر» یک امر [[روحی]] و [[معنوی]] است نه یک امر مادی و جسمانی.
 
«شرح صدر» از [[الطاف الهی]] است که چون کسی واجد آن شود، [[بردبار]]، [[مقاوم]]، پر حوصله و توانا می‌گردد. می‌تواند [[سختی‌ها]] و [[مشکلات]] را تحمّل کند و راه به مقصد برد. از همین رو بود که [[حضرت موسی]]{{ع}} پس از آن‌که [[مأمور]] شد به‌سوی [[فرعون]] رود و او را به [[هدایت]] بخواند و [[بنی‌اسرائیل]] را [[نجات]] دهد و آن [[قوم]] سرسخت دیرباور و بهانه‌جو را اداره و [[رهبری]] کند، نخستین چیزی که از [[خدا]] خواست «شرح صدر» بود: {{متن قرآن|اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي}}<ref>«به سوی فرعون روان شو که او سرکشی کرده است * (موسی) گفت: پروردگارا! سینه‌ام را گشایش بخش * و کارم را برای من آسان کن * و گرهی از زبانم بگشای * تا سخنم را دریابند» سوره طه، آیه ۲۴-۲۸.</ref>.
 
درخواست [[موسی]]{{ع}} برای «شرح صدر» بدین سبب بود که در برابر آن [[رسالت]] بزرگ و انبوه [[دشواری‌ها]] و سختی‌های توان‌فرسا، تنها «شرح صدر» بود که به وی نیرو و تحملی می‌داد که همه آنها برایش آسان شود<ref>ر.ک: تفسیر نوین، ص۲۳۲.</ref>. موسی{{ع}} با آغوش باز رسالت سنگین خود را پذیرفت اما به‌عنوان ابزار لازم این رسالت یعنی هدایت [[خلق]] و اداره [[مردمان]] درخواست «شرح صدر» کرد<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۱۵۱.</ref>.
 
== منشأ شرح صدر ==
منشأ شرح صدر، سعه وجودی انسان است. آن‌که سعه وجودی دارد، بر واردات [[قلبی]] خود چیره است، و ناملایمات و سختی‌ها و نیز خوشی‌ها و شادی‌ها بر او چیره نمی‌شود. آن‌که سعه وجودی دارد، هیچ‌چیز از ظرف وجودش لبریز نمی‌شود. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} به [[کمیل بن زیاد]] فرمود: «این قلب‌ها همانند ظرف‌هاست که بهترین آنها ظرفی است که گنجایشش بیش‌تر است»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ، فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا}}؛ نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۷.</ref>.
 
آن که ظرف وجودش گنجایش فراوان یافت، شرح صدری می‌یابد که در روبه‌روشدن با [[مشکلات]] از کوره در نمی‌رود، در برخورد با رفتارهای ناهنجار [[جاهلان]]، [[سلم]] پیشه می‌کند و در حوادث سخت متزلزل نمی‌شود.
 
این گشادگی سینه، از اتصاف آدمی به اسما و [[صفات الهی]] حاصل می‌شود. هر چه [[میزان]] مظهریت اسما و [[صفات خدا]] در [[انسان]] بیش‌تر باشد، سعه وجودی او بیش‌تر خواهد بود. آدمی [[استعداد]] آن را دارد که مظهر همه اسما و صفات الهی شود. [[خدای متعال]] تمامی اسما را به [[آدم]] [[تعلیم]] کرد<ref>{{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا}} «و همه نام‌ها را به آدم آموخت» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref>، یعنی او را آن‌سان آفرید که واجد تمامی اسما باشد، مظهر ذات مقدس الهی به جمیع [[کمالات]] باشد<ref>ر.ک: نص النصوص فی شرح فصوص‌الحکم (المقدمات)، صص۴۸-۴۹.</ref>.
 
گشادگی سینه و وسعت روح [[شأن]] مؤمن است. [[ایمان]] بسط وجود و شرح صدر می‌آورد. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در صفات مؤمن فرموده است: «مؤمن سینه‌اش از هر چیز گشاده‌تر است»<ref>{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ... أَوْسَعُ شَيْ‏ءٍ صَدْراً}}؛ نهج‌البلاغه، حکمت ۳۳۳.</ref>.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۱۶۴.</ref>
 
== نشانه‌های شرح صدر ==
آن‌که قلبش شرح شده باشد، آن‌که وجودش گسترده شده باشد، در رفتارش تنگی و [[ناشکیبایی]] و نابردباری دیده نمی‌شود. از حقیر بودن و به امور [[پست]] دل‌بسته بودن [[آزاد]] می‌شود. [[دنیا]] مایه [[پستی]] و [[حقارت]] است و آن‌که دلش گسترده است، از پستی رسته است. بستگی به دنیا از تنگی وجود است؛ زیرا دلبستگی به پستی، زاییده [[دل]] پست است. آن‌که شرح صدر یابد، از تنگی‌ها و پستی‌ها برآید. ضحاک از [[ابن عباس]] [[روایت]] کرده است که از رسول خدا{{صل}} پرسیدند: «آیا سینه شرح می‌شود؟» فرمود: «آری و گشاده می‌شود». گفتند: «ای رسول خدا، آیا برای آن نشانه‌ای است؟» فرمود: «آری»: «[[نشانه]] شرح صدر جدا شدن از سرای [[غرور]] و توجه به سرای جاوید و آماده شدن برای استقبال از [[مرگ]] پیش از نزول مرگ است»<ref>{{متن حدیث|التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ، وَ الْإِعْتِدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْتِ}}؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۲۰ ص۱۰۴؛ و نیز ر.ک: تنبیه الغافلین، ص۹؛ امالی الطوسی، ج۲، ص۱۴۵؛ احیاء العلوم، ج۴، ص۲۵۷؛ مجمع‌البیان، ج۵، ص۵۰۸؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۵۸؛ التفسیر الکبیر، ج۳۲، ص۳؛ تفسیر منهج الصادقین، ج۱۰، ص۱۸۱.</ref>.
 
[[راضی شدن]] به دنیا، دل‌دادن به پستی‌ها و حقارت‌هاست؛ و این [[دلدادگی]]، [[دل]] [[آدمی]] را تنگ می‌کند. هر چه [[میزان]] ثقل آدمی به زمین بیشتر باشد، گشادگی دلش کم‌تر است؛ و به میزانی که [[انسان]] از دنیا دور می‌شود، سینه‌اش گشاده‌تر می‌گردد. و این گشادگی سینه چیزی است که در [[مدیریت]] بر [[قلب]]، اساس کار است. از جمله چیزهایی که [[مدیران]] و [[کارگزاران نظام]] [[عدل]] را تباه می‌کند، ثقل به زمین است، چسبیدن به دنیاست، دلبستگی به [[مقام]] و جاه است. و چون شرح صدر حاصل شود، همه این بستگی‌ها رخت بر می‌بندد. از عوامل تباه‌کننده مدیریت بر قلب آن است که میل به ماندن و [[ترس]] از رفتن پیش آید. اما آن‌که سینه‌اش شرح یافت، آمادگی [[موت]] می‌یابد. و چون این آمادگی برای کسی فراهم شود، دست [[تعدی]] و تطاول دراز نمی‌کند. برای چه کسی و چه چیزی چنین کند؟ برای جسمی که می‌پوسد؟ برای مقامی که از دست می‌رود؟ به بیان پیشوای آزادگان، علی{{ع}}: «چگونه به کسی [[ستم]] روا دارم، آن هم برای جسمی که تار و پودش به‌سرعت سوی کهنگی پیش می‌رود و از هم می‌پاشد و مدت‌های طولانی در میان خاک‌ها می‌ماند»<ref>{{متن حدیث|وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا؟!}}؛ نهج‌البلاغه، کلام ۲۲۴.</ref>.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۱۷۴.</ref>
 
== ثمرات شرح صدر ==
{{اصلی|آثار شرح صدر}}
برای شرح صدر نتایج و ثمراتی فراوان است. کسی که متصف به کمال گشادگی وجود می‌شود، صفات کمالی بسیاری در [[رفتار]] و برخوردهای او ظهور می‌یابد. این [[کمالات]] لازمه مدیریت بر [[قلب]] است که به برخی از آنها اشاره می‌شود.
# '''گشادگی چهره:''' آن‌که گشادگی قلب می‌یابد، اعضا و جوارحش نیز گشاده می‌شود؛ زیرا قلب، [[امام]] وجود است و همه چیز تابع اوست. بنابراین گشادگی [[دل]] در گشادگی چهره جلوه دارد. چنان‌که [[رسول خدا]]{{صل}} که مظهر تام شرح صدر بود، چنین توصیف شده است: «متبسم‌ترین [[مردم]] و گشاده‌روترین و خوش‌روترین آنان بود»<ref>فضائل الخمسة، ج۱، ص۱۶۰.</ref>.
# '''عطوفت و لطف:''' کسی که وجودش گسترش می‌یابد، صفت فراگیرندگی [[روحی]] و [[قلبی]] پیدا می‌کند. نسبت به همگان عطوفت می‌یابد. همه را در زیر پروبال نرمی و [[مهربانی]] و [[خوش‌رفتاری]] خویش می‌گیرد. همان‌گونه که در معنای عطوفت نهفته است. آن‌که [[اهل]] عطوفت است، میل و مهرش همانند روپوشی افراد و اشیا را فرامی‌گیرد. آنکه وجودش فراگیر است، لطفش فراگیر است. [[انس بن مالک]] درباره پیامبر گفته است: «[[رسول خدا]]{{صل}} بیشترین نرمی و مهربانی و خوش‌رفتاری را نسبت به [[مردم]] داشت»<ref>{{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ لُطْفاً بِالنَّاسِ}}؛ دلائل النبوة ابی نعیم الاصبهانی، ج۱، ص۱۸۲؛ حلیة الاولیاء، ج۶، ص۲۶؛ المطالب العالیة، ج۴، ص۲۴.</ref>.
# '''عیب‌پوشی:''' [[انسانی]] که شرح صدر یافته است، هرگز [[پرده‌دری]] نمی‌کند، کسی را [[رسوا]] نمی‌نماید، تا آنجا که جا دارد عذرهای مردمان را می‌پذیرد و رفتار آنان را حمل بر صحت می‌کند. همان‌گونه که [[رسول خدا]]{{صل}} بود. آن حضرت به سبب شرح صدر خویش حتی پرده [[کفر]] [[منافقان]] را نمی‌درید و با آن‌که همه چیز را به‌خوبی می‌فهمید، بسیاری از آنها را به روی خود نمی‌آورد تا آنان که شایسته [[تربیت]] و هدایت‌اند، [[هدایت]] و تربیت شوند و [[اسرار]] [[مردم]] از پرده برون نیفتد<ref>ر.ک: تفسیر نمونه، ج۸، ص۱۶.</ref>.
# '''بردباری، شکیبایی و فروخوردن خشم:''' [[انسانی]] که شرح صدر می‌یابد، [[بردبار]] و [[شکیبا]] می‌شود. [[رسول خدا]]{{صل}} در [[اداره امور]] و [[هدایت]] [[مردمان]] بیشترین بردباری و شکیبایی را داشت. [[ابن شهرآشوب]] از قول اهل علم و [[تاریخ]] آورده است: «[[پیامبر]]{{صل}} بردبارترین مردم بود»<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۱، ص۱۴۵؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۶.</ref> و آن حضرت خود می‌فرمود: «برانگیخته شده‌ام که مرکز بردباری و [[معدن]] [[دانش]] و [[مسکن]] شکیبایی باشم»<ref>{{متن حدیث|بُعِثْتُ لِلْحِلْمِ مَرْكَزاً وَ لِلْعِلْمِ مَعْدِناً وَ لِلصَّبْرِ مَسْكَناً}}؛ مصباح الشریعة، ص۱۵۵؛ بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۲۳.</ref>.
# '''انصاف:''' داشتن انصاف از لوازم اساسی مدیریت است که نمی‌توان آن را جز در [[سایه]] شرح صدر به‌درستی یافت. آن‌که تنگ‌دل و تنگ‌نظر است نمی‌تواند عدل و داد کند؛ نمی‌تواند [[حقوق دیگران]] را پاس دارد و آن را چون [[حقوق]] خود بداند؛ نمی‌تواند آن‌چه برای خود می‌خواهد، برای دیگران نیز بخواهد؛ نمی‌تواند [[راستی]] و [[صداقت]] نماید؛ نمی‌تواند [[احقاق حق]] نماید و بر [[حق]] [[استقامت]] ورزد که معنای انصاف همین است<ref>علی اکبر دهخدا، لغت‌نامه چاپ اول، سازمان لغت‌نامه دهخدا، ۱۳۲۵-۱۳۵۲ ش. ذیل کلمه «انصاف».</ref>.
# '''آرامش و وقار:''' [[انسانی]] که قلبش به [[نور]] حق، به [[ایمان]] و [[تسلیم]] گشاده می‌شود، آرامش و وقار می‌یابد: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا}}<ref>«اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۴.</ref>. این آرامش، اطمینان ناشی از ایمان است که در [[قلب]] [[مؤمن]] وارد می‌شود و به سبب آن، مؤمن قادر به حمل بارهای سنگین می‌گردد و در آزمایش‌ها و دشواری‌های امور با [[قوّت]] و [[استوار]] برخورد می‌کند<ref>ر.ک: تفسیر کشف‌الاسرار، ج۹، صص۲۰۷-۲۰۸.</ref>؛ زیرا [[یاد خدا]] و غیر او را از یاد بردن، [[دل]] را گشاده می‌دارد و [[آرامش]] می‌بخشد و [[رفتار]] را با [[وقار]] می‌سازد<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص۱۷۷ ـ ۱۹۴.</ref>
 
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[آثار شرح صدر]]
* [[آثار شرح صدر]]
* [[ضیق صدر]]
* [[ضیق صدر]]
{{پایان}}
{{پایان مدخل‌ وابسته}}
{{پایان}}
 
==منابع==
== منابع ==
* [[پرونده:10115255.jpg|22px]] [[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|'''دانش اخلاق اسلامی ج۲''']]
{{منابع}}
# [[پرونده:10115255.jpg|22px]] [[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|'''دانش اخلاق اسلامی ج۲''']]
# [[پرونده:1100692.jpg|22px]] [[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''سیره نبوی ج۳ (سیره مدیریتی)''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}


{{فضایل اخلاقی}}
{{فضایل اخلاقی}}
==پانویس==
{{ارزش‌های اجتماعی}}
{{پانویس}}


[[رده: مدخل]]
[[رده: شرح صدر]]
[[رده:فضایل اخلاقی]]
[[رده:فضایل اخلاقی]]
[[رده:مدخل دانش اخلاق اسلامی]]
[[رده:مدخل دانش اخلاق اسلامی]]
{{ارزش‌های اجتماعی}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۵۰

مقدمه

شرح صدر / فراخی سینه، ملکه‌ای است که به‌واسطه آن، انسان می‌تواند امور درشت و سهمگین را تحمّل نماید. نبوّت برای پیامبران، ولایت برای اوصیاء، تبلیغ دین برای عالمان، و ریاست برای رؤسا ۔ که جملگی از امور عظیم می‌باشند، در همین شمار است. بدین ترتیب این ملکه نخست انسان را به انجام وظائف سنگین موفّق می‌دارد، و چنانچه در این راه مشکلی روی نمود او را به حلّ آن موفّق می‌نماید؛ و چنانچه آن مشکل حل‌ناشدنی نمود نیز، او را به تحمّل آن موفّق می‌کند.

به‌واسطه این ملکه، آنان که از فراخی سینه برخوردارند از همّتی قوی و اراده‌ای پولادین نیز بهره‌مند شده، از نشاط و سرزندگی برخوردار می‌گردند. آنان گویا در زندگی با غم و اضطراب آشنائی نداشته، بر گذشته اندوه نمی‌خورند و از آینده بیمناک نمی‌شوند. از این رو می‌توان گفت که شرح صدر سینه انسان را همچون دریائی آرام که به تلاطم در نمی‌آید، به آرامش و وسعت می‌رساند. دریا از آنچه در او می‌افتد نه به تلاطم می‌آید، و نه از آن رنگ می‌پذیرد، و نه از آن کدر و آلوده می‌گردد.

آنان که به فضل خداوند متعال از شرح صدر برخوردارند نیز، چنین‌اند؛ آنچه در زندگی برای آنان روی می‌دهد نه آنان را متلاطم می‌سازد، نه روحشان را کدر و آلوده می‌کند، و نه اندوه‌ها به وجودشان حمله ور می‌گردد. از همین روست که حضرت موسی(ع) چون مأمور شد که به دعوت فرعون شتابد، از حضرت حق نه درخواست لشکر کرد و نه توان مادّی طلب نمود؛ بلکه تنها و تنها ل درخواست نمود که: ﴿قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي[۱]. از این آیه، به‌خوبی استفاده می‌شود که شرح صدر موجب آسانی کارها و حلّ مشکلات و تقویت اراده می‌شود؛ و آدمی را بر نفس خود مسلّط گردانده در موقع مواجهه با دیگران، او را به بیان مراد خود موفّق می‌نماید.

و از همین روست که در سخنی منقول از حضرت امیرالمؤمنین(ع) چنین می‌خوانیم:"وسیله ریاست، سعه صدر است"[۲].

حضرت حق نیز از باب نعمتی که بر پیامبر خود دارد، بدو متذکر می‌شود که: ﴿أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ[۳]؛ چه ایشان تنها با سعه صدر است که می‌توانند بار درشت نبوّت را بر دوش کشیده در این مسیر، مأموریّت الهی خود را به انجام رسانند.

در اینجا اشاره به مطلبی دیگر نیز مفید است و کارا؛ و آن اینکه این فضیلت نسبت به بسیاری دیگر از فضائل همچون منبع بوده، مایه فیضان و جوشش آن فضائل اخلاقی خواهد بود. فضائلی همچون بخشش، صبر، بردباری، شجاعت، تواضع، رحمت و... در شمار این محاسن اخلاقی‌اند؛ که تنها با اتّصاف به شرح صدر می‌توان آنها را به‌دست آورد.

آری! شرح صدر همچون مبنائی است، که این فضائل براساس آن پدید می‌آید؛ از این رو، همان‌گونه که هیچ ساختمانی بدون پی‌نهادن آن بر زمین به‌وجود نمی‌آید، و هیچ کِشتی بدون زمین کشاورزی پدید نمی‌گردد، این فضائل نیز بدون شرح صدر پدید نمی‌آید؛ از این رو سالکان می‌بایست با ریاضات دینی و دعاء و توسّل به انوار پاک چهارده گانه(ع)، از این نعمت بزرگ برخوردار شده به‌هدایت ایشان از وادیِ تنگیِ سینه به فراخنای فراخی آن واصل شوند. حضرت حق خود در این زمینه می‌فرماید: ﴿فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ[۴].

گذشته از این امّا، این فضیلت سترگ اخلاقی را ثمره‌ای دیگر است، که اگر از آنچه گذشت برتر نباشد، بدون تردید از آن کمتر نخواهد بود؛ و آن آن است که فراخ‌سینگان را توان آن است که حق را به راحتی پذیرفته با آن به جدال و مخالفت برنخیزند. عقل اینان اصول حق را ادارک می‌کند، و قلبشان آن را در می‌یابد، و وجدانشان به آن ملتزم شده سرانجام آنان را در شمار مسلمانان واقعی قرار می‌دهد. در این صورت آنان نه به‌واسطه نعمت‌های زودگذر دنیا به شادی در می‌آیند، و نه به‌واسطه نقمت‌های آن متلاطم می‌شوند.

اینان در رفتار تابع حضرت ابراهیم(ع) و منش و روش او هستند[۵]، که چون فرمان یافت تا اسلام آورَد، بلافاصله فرمود: ﴿قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ[۶]؛ همان‌گونه که چون اندوهی بر اینان روی آورد، تنها بر زبان جاری می‌سازند که: ﴿ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ[۷]. نه از پذیرش حق سرباز می‌زنند، و نه وجودشان از مصائب این دنیا طوفانی می‌شود.

کوتاه سخن آنکه شرح صدر نوری است که پهنه عالَم را در نظر فراخ‌سینگان روشن می‌نماید، و تردیدی نیست که هرکس را که از این نور بهره‌ای نباشد، در ظلمات به‌سر برده توان خروج از آن را نخواهد داشت: ﴿أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ[۸].

و چه دردناک است که اگر کسی از این نور سراسر بی‌بهره شد، هیچ‌گاه به هدایت دست نخواهد یافت؛ چه هدایت خود نور است و روشنگر: ﴿ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ[۹]. و حضرت حق خود می‌فرماید: ﴿ وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ[۱۰].[۱۱]

معناشناسی

«شرح» در لغت به معنای باز کردن، گشادن، گستردن، فراخی بخشیدن و روشن و آشکار ساختن است[۱۲]، چنان‌که خدای متعال فرموده است: ﴿فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ[۱۳].

واژه «شرح» به معنای حل و گشودن مطلبی پیچیده و مشکل و بیان‌کردن یک امر نیز آمده است، چنان‌که درباره شرح یک کتاب یا یک مطلب استعمال می‌شود؛ گویا کتاب یا مطلب دشوار با شرح باز و گشوده می‌شود. از یک سطر، چندین و چند صفحه مطلب بیرون می‌آید. البته همه این معانی به اصل و عمق این واژه بازگشت می‌کند[۱۴].

بنابراین «شرح کردن» مانند عملی است که قصاب با یک‌تکه گوشت انجام می‌دهد و آن را به‌وسیله کارد به پرده‌های نازک تقسیم می‌کند و از یک‌تکه گوشت انبوهی گوشت نازک فراهم می‌سازد، به‌نحوی‌که اگر ولو شود بسیار گسترده خواهد بود. گویا یک امر جمع شده و به‌هم‌پیوسته و فشرده، باز شده باشد. «شرح» چنین چیزی است. و «شرح صدر» یک حقیقت روحی است و هیچ‌چیز چون روح انسان قابل شرح نیست. قلب آدمی، صدر انسان، بیشترین قابلیت شرح را دارد[۱۵].

«صدر» به معنای سینه است. «صدر» بالای سینه، قفس حفظ قلب و صندوقچه ریه و مجرای خون و هواست که از استخوان‌ها و عضلات و پرده‌های نرم و کش‌داری ساخته شده و پیوسته در حال انقباض و انبساط است و چون هرگونه تأثر فکری و نفسانی در حرکات قلب و دوران خون و چگونگی تنفس ظاهر می‌شود، آن آثار معنوی را به این دستگاه‌های عضوی نسبت می‌دهند: قلب یا سینه باز، روشن، گرفته، تاریک، بیمار، منحرف و جز اینها[۱۶]. البته در اینجا از «شرح صدر» یا «سعه صدر» آن جنبه مادی مراد نیست، بلکه مقصود از «صدر» قلب است؛ به اعتبار اینکه قلب در سینه جای گرفته است. و باز قلب هم که در اینجا گفته می‌شود، کنایه‌ای است از آن حقیقتی که به قلب انسان تعلق دارد، یعنی روح انسان، نفس انسان. بنابراین «شرح صدر» یک امر روحی و معنوی است نه یک امر مادی و جسمانی.

«شرح صدر» از الطاف الهی است که چون کسی واجد آن شود، بردبار، مقاوم، پر حوصله و توانا می‌گردد. می‌تواند سختی‌ها و مشکلات را تحمّل کند و راه به مقصد برد. از همین رو بود که حضرت موسی(ع) پس از آن‌که مأمور شد به‌سوی فرعون رود و او را به هدایت بخواند و بنی‌اسرائیل را نجات دهد و آن قوم سرسخت دیرباور و بهانه‌جو را اداره و رهبری کند، نخستین چیزی که از خدا خواست «شرح صدر» بود: ﴿اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي[۱۷].

درخواست موسی(ع) برای «شرح صدر» بدین سبب بود که در برابر آن رسالت بزرگ و انبوه دشواری‌ها و سختی‌های توان‌فرسا، تنها «شرح صدر» بود که به وی نیرو و تحملی می‌داد که همه آنها برایش آسان شود[۱۸]. موسی(ع) با آغوش باز رسالت سنگین خود را پذیرفت اما به‌عنوان ابزار لازم این رسالت یعنی هدایت خلق و اداره مردمان درخواست «شرح صدر» کرد[۱۹].

منشأ شرح صدر

منشأ شرح صدر، سعه وجودی انسان است. آن‌که سعه وجودی دارد، بر واردات قلبی خود چیره است، و ناملایمات و سختی‌ها و نیز خوشی‌ها و شادی‌ها بر او چیره نمی‌شود. آن‌که سعه وجودی دارد، هیچ‌چیز از ظرف وجودش لبریز نمی‌شود. امیرمؤمنان علی(ع) به کمیل بن زیاد فرمود: «این قلب‌ها همانند ظرف‌هاست که بهترین آنها ظرفی است که گنجایشش بیش‌تر است»[۲۰].

آن که ظرف وجودش گنجایش فراوان یافت، شرح صدری می‌یابد که در روبه‌روشدن با مشکلات از کوره در نمی‌رود، در برخورد با رفتارهای ناهنجار جاهلان، سلم پیشه می‌کند و در حوادث سخت متزلزل نمی‌شود.

این گشادگی سینه، از اتصاف آدمی به اسما و صفات الهی حاصل می‌شود. هر چه میزان مظهریت اسما و صفات خدا در انسان بیش‌تر باشد، سعه وجودی او بیش‌تر خواهد بود. آدمی استعداد آن را دارد که مظهر همه اسما و صفات الهی شود. خدای متعال تمامی اسما را به آدم تعلیم کرد[۲۱]، یعنی او را آن‌سان آفرید که واجد تمامی اسما باشد، مظهر ذات مقدس الهی به جمیع کمالات باشد[۲۲].

گشادگی سینه و وسعت روح شأن مؤمن است. ایمان بسط وجود و شرح صدر می‌آورد. امیرمؤمنان(ع) در صفات مؤمن فرموده است: «مؤمن سینه‌اش از هر چیز گشاده‌تر است»[۲۳].[۲۴]

نشانه‌های شرح صدر

آن‌که قلبش شرح شده باشد، آن‌که وجودش گسترده شده باشد، در رفتارش تنگی و ناشکیبایی و نابردباری دیده نمی‌شود. از حقیر بودن و به امور پست دل‌بسته بودن آزاد می‌شود. دنیا مایه پستی و حقارت است و آن‌که دلش گسترده است، از پستی رسته است. بستگی به دنیا از تنگی وجود است؛ زیرا دلبستگی به پستی، زاییده دل پست است. آن‌که شرح صدر یابد، از تنگی‌ها و پستی‌ها برآید. ضحاک از ابن عباس روایت کرده است که از رسول خدا(ص) پرسیدند: «آیا سینه شرح می‌شود؟» فرمود: «آری و گشاده می‌شود». گفتند: «ای رسول خدا، آیا برای آن نشانه‌ای است؟» فرمود: «آری»: «نشانه شرح صدر جدا شدن از سرای غرور و توجه به سرای جاوید و آماده شدن برای استقبال از مرگ پیش از نزول مرگ است»[۲۵].

راضی شدن به دنیا، دل‌دادن به پستی‌ها و حقارت‌هاست؛ و این دلدادگی، دل آدمی را تنگ می‌کند. هر چه میزان ثقل آدمی به زمین بیشتر باشد، گشادگی دلش کم‌تر است؛ و به میزانی که انسان از دنیا دور می‌شود، سینه‌اش گشاده‌تر می‌گردد. و این گشادگی سینه چیزی است که در مدیریت بر قلب، اساس کار است. از جمله چیزهایی که مدیران و کارگزاران نظام عدل را تباه می‌کند، ثقل به زمین است، چسبیدن به دنیاست، دلبستگی به مقام و جاه است. و چون شرح صدر حاصل شود، همه این بستگی‌ها رخت بر می‌بندد. از عوامل تباه‌کننده مدیریت بر قلب آن است که میل به ماندن و ترس از رفتن پیش آید. اما آن‌که سینه‌اش شرح یافت، آمادگی موت می‌یابد. و چون این آمادگی برای کسی فراهم شود، دست تعدی و تطاول دراز نمی‌کند. برای چه کسی و چه چیزی چنین کند؟ برای جسمی که می‌پوسد؟ برای مقامی که از دست می‌رود؟ به بیان پیشوای آزادگان، علی(ع): «چگونه به کسی ستم روا دارم، آن هم برای جسمی که تار و پودش به‌سرعت سوی کهنگی پیش می‌رود و از هم می‌پاشد و مدت‌های طولانی در میان خاک‌ها می‌ماند»[۲۶].[۲۷]

ثمرات شرح صدر

برای شرح صدر نتایج و ثمراتی فراوان است. کسی که متصف به کمال گشادگی وجود می‌شود، صفات کمالی بسیاری در رفتار و برخوردهای او ظهور می‌یابد. این کمالات لازمه مدیریت بر قلب است که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

  1. گشادگی چهره: آن‌که گشادگی قلب می‌یابد، اعضا و جوارحش نیز گشاده می‌شود؛ زیرا قلب، امام وجود است و همه چیز تابع اوست. بنابراین گشادگی دل در گشادگی چهره جلوه دارد. چنان‌که رسول خدا(ص) که مظهر تام شرح صدر بود، چنین توصیف شده است: «متبسم‌ترین مردم و گشاده‌روترین و خوش‌روترین آنان بود»[۲۸].
  2. عطوفت و لطف: کسی که وجودش گسترش می‌یابد، صفت فراگیرندگی روحی و قلبی پیدا می‌کند. نسبت به همگان عطوفت می‌یابد. همه را در زیر پروبال نرمی و مهربانی و خوش‌رفتاری خویش می‌گیرد. همان‌گونه که در معنای عطوفت نهفته است. آن‌که اهل عطوفت است، میل و مهرش همانند روپوشی افراد و اشیا را فرامی‌گیرد. آنکه وجودش فراگیر است، لطفش فراگیر است. انس بن مالک درباره پیامبر گفته است: «رسول خدا(ص) بیشترین نرمی و مهربانی و خوش‌رفتاری را نسبت به مردم داشت»[۲۹].
  3. عیب‌پوشی: انسانی که شرح صدر یافته است، هرگز پرده‌دری نمی‌کند، کسی را رسوا نمی‌نماید، تا آنجا که جا دارد عذرهای مردمان را می‌پذیرد و رفتار آنان را حمل بر صحت می‌کند. همان‌گونه که رسول خدا(ص) بود. آن حضرت به سبب شرح صدر خویش حتی پرده کفر منافقان را نمی‌درید و با آن‌که همه چیز را به‌خوبی می‌فهمید، بسیاری از آنها را به روی خود نمی‌آورد تا آنان که شایسته تربیت و هدایت‌اند، هدایت و تربیت شوند و اسرار مردم از پرده برون نیفتد[۳۰].
  4. بردباری، شکیبایی و فروخوردن خشم: انسانی که شرح صدر می‌یابد، بردبار و شکیبا می‌شود. رسول خدا(ص) در اداره امور و هدایت مردمان بیشترین بردباری و شکیبایی را داشت. ابن شهرآشوب از قول اهل علم و تاریخ آورده است: «پیامبر(ص) بردبارترین مردم بود»[۳۱] و آن حضرت خود می‌فرمود: «برانگیخته شده‌ام که مرکز بردباری و معدن دانش و مسکن شکیبایی باشم»[۳۲].
  5. انصاف: داشتن انصاف از لوازم اساسی مدیریت است که نمی‌توان آن را جز در سایه شرح صدر به‌درستی یافت. آن‌که تنگ‌دل و تنگ‌نظر است نمی‌تواند عدل و داد کند؛ نمی‌تواند حقوق دیگران را پاس دارد و آن را چون حقوق خود بداند؛ نمی‌تواند آن‌چه برای خود می‌خواهد، برای دیگران نیز بخواهد؛ نمی‌تواند راستی و صداقت نماید؛ نمی‌تواند احقاق حق نماید و بر حق استقامت ورزد که معنای انصاف همین است[۳۳].
  6. آرامش و وقار: انسانی که قلبش به نور حق، به ایمان و تسلیم گشاده می‌شود، آرامش و وقار می‌یابد: ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا[۳۴]. این آرامش، اطمینان ناشی از ایمان است که در قلب مؤمن وارد می‌شود و به سبب آن، مؤمن قادر به حمل بارهای سنگین می‌گردد و در آزمایش‌ها و دشواری‌های امور با قوّت و استوار برخورد می‌کند[۳۵]؛ زیرا یاد خدا و غیر او را از یاد بردن، دل را گشاده می‌دارد و آرامش می‌بخشد و رفتار را با وقار می‌سازد[۳۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. «(موسی) گفت: پروردگارا! سینه‌ام را گشایش بخش و کارم را برای من آسان کن و گرهی از زبانم بگشای تا سخنم را دریابند» سوره طه، آیه ۲۵-۲۸.
  2. « آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۱۷۶.
  3. «آیا به دلت گشایش ندادیم؟» سوره انشراح، آیه ۱.
  4. «خداوند هر کس را که بخواهد راهنمایی کند دلش را برای (پذیرش) اسلام می‌گشاید» سوره انعام، آیه ۱۲۵.
  5. النساء /۴.
  6. «او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم» سوره بقره، آیه ۱۳۱.
  7. «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
  8. «و آیا (داستان) آن کس که (به دل) مرده بود و زنده‌اش کردیم و برای او فروغی پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه می‌رود، چون داستان کسی است در تیرگی‌ها که از آنها بیرون آمدنی نیست؟» سوره انعام، آیه ۱۲۲.
  9. «خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشه‌ای، آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی می‌فروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نور» سوره نور، آیه ۳۵.
  10. «و آنکه خداوند برای او فروغی ننهاده است فروغی نخواهد داشت» سوره نور، آیه ۴۰.
  11. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۲، ص۲۰۷-۲۱۰.
  12. معجم مقاییس‌اللغة، ج۳، ص۲۶۹؛ لسان العرب، ج۷، ص۷۳؛ القاموس المحیط، ج۱، ص۲۳۹.
  13. «خداوند هر کس را که بخواهد راهنمایی کند دلش را برای (پذیرش) اسلام می‌گشاید و هر کس را که بخواهد در گمراهی وانهد دلش را تنگ و بسته می‌دارد گویی به آسمان فرا می‌رود» سوره انعام، آیه ۱۲۵.
  14. المفردات، ص۲۵۶.
  15. ر.ک: مرتضی مطهری، درس‌هایی از قرآن چاپخانه، مهر، قم، ۱۳۶۰ ش. ص۲۳.
  16. سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، چاپ سوم، شرکت سهامی انتشار، ج۴، ص۱۵۱.
  17. «به سوی فرعون روان شو که او سرکشی کرده است * (موسی) گفت: پروردگارا! سینه‌ام را گشایش بخش * و کارم را برای من آسان کن * و گرهی از زبانم بگشای * تا سخنم را دریابند» سوره طه، آیه ۲۴-۲۸.
  18. ر.ک: تفسیر نوین، ص۲۳۲.
  19. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۱۵۱.
  20. «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ، فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا»؛ نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۷.
  21. ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا «و همه نام‌ها را به آدم آموخت» سوره بقره، آیه ۳۱.
  22. ر.ک: نص النصوص فی شرح فصوص‌الحکم (المقدمات)، صص۴۸-۴۹.
  23. «الْمُؤْمِنُ... أَوْسَعُ شَيْ‏ءٍ صَدْراً»؛ نهج‌البلاغه، حکمت ۳۳۳.
  24. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۱۶۴.
  25. «التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ، وَ الْإِعْتِدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْتِ»؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۲۰ ص۱۰۴؛ و نیز ر.ک: تنبیه الغافلین، ص۹؛ امالی الطوسی، ج۲، ص۱۴۵؛ احیاء العلوم، ج۴، ص۲۵۷؛ مجمع‌البیان، ج۵، ص۵۰۸؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۵۸؛ التفسیر الکبیر، ج۳۲، ص۳؛ تفسیر منهج الصادقین، ج۱۰، ص۱۸۱.
  26. «وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا؟!»؛ نهج‌البلاغه، کلام ۲۲۴.
  27. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۱۷۴.
  28. فضائل الخمسة، ج۱، ص۱۶۰.
  29. «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ لُطْفاً بِالنَّاسِ»؛ دلائل النبوة ابی نعیم الاصبهانی، ج۱، ص۱۸۲؛ حلیة الاولیاء، ج۶، ص۲۶؛ المطالب العالیة، ج۴، ص۲۴.
  30. ر.ک: تفسیر نمونه، ج۸، ص۱۶.
  31. مناقب ابن شهرآشوب، ج۱، ص۱۴۵؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۶.
  32. «بُعِثْتُ لِلْحِلْمِ مَرْكَزاً وَ لِلْعِلْمِ مَعْدِناً وَ لِلصَّبْرِ مَسْكَناً»؛ مصباح الشریعة، ص۱۵۵؛ بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۲۳.
  33. علی اکبر دهخدا، لغت‌نامه چاپ اول، سازمان لغت‌نامه دهخدا، ۱۳۲۵-۱۳۵۲ ش. ذیل کلمه «انصاف».
  34. «اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۴.
  35. ر.ک: تفسیر کشف‌الاسرار، ج۹، صص۲۰۷-۲۰۸.
  36. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۱۷۷ ـ ۱۹۴.