بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
بنابراین «شرح کردن» مانند عملی است که قصاب با یکتکه گوشت انجام میدهد و آن را بهوسیله کارد به پردههای نازک تقسیم میکند و از یکتکه گوشت انبوهی گوشت نازک فراهم میسازد، بهنحویکه اگر ولو شود بسیار گسترده خواهد بود. گویا یک امر جمع شده و بههمپیوسته و فشرده، باز شده باشد. «شرح» چنین چیزی است. و «شرح صدر» یک [[حقیقت]] روحی است و هیچچیز چون [[روح انسان]] قابل شرح نیست. [[قلب]] [[آدمی]]، صدر [[انسان]]، بیشترین قابلیت شرح را دارد<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، درسهایی از قرآن چاپخانه، مهر، قم، ۱۳۶۰ ش. ص۲۳.</ref>. | بنابراین «شرح کردن» مانند عملی است که قصاب با یکتکه گوشت انجام میدهد و آن را بهوسیله کارد به پردههای نازک تقسیم میکند و از یکتکه گوشت انبوهی گوشت نازک فراهم میسازد، بهنحویکه اگر ولو شود بسیار گسترده خواهد بود. گویا یک امر جمع شده و بههمپیوسته و فشرده، باز شده باشد. «شرح» چنین چیزی است. و «شرح صدر» یک [[حقیقت]] روحی است و هیچچیز چون [[روح انسان]] قابل شرح نیست. [[قلب]] [[آدمی]]، صدر [[انسان]]، بیشترین قابلیت شرح را دارد<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، درسهایی از قرآن چاپخانه، مهر، قم، ۱۳۶۰ ش. ص۲۳.</ref>. | ||
«صدر» به معنای سینه است. «صدر» بالای سینه، قفس [[حفظ]] قلب و صندوقچه ریه و مجرای [[خون]] و هواست که از استخوانها و عضلات و پردههای نرم و کشداری ساخته شده و پیوسته در حال انقباض و انبساط است و چون هرگونه تأثر [[فکری]] و [[نفسانی]] در حرکات قلب و دوران خون و چگونگی تنفس ظاهر میشود، آن آثار [[معنوی]] را به این دستگاههای عضوی نسبت میدهند: قلب یا سینه باز، روشن، گرفته، تاریک، [[بیمار]]، [[منحرف]] و جز اینها<ref>سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، چاپ سوم، شرکت سهامی انتشار، ج۴، ص۱۵۱.</ref>. البته در اینجا از | «صدر» به معنای سینه است. «صدر» بالای سینه، قفس [[حفظ]] قلب و صندوقچه ریه و مجرای [[خون]] و هواست که از استخوانها و عضلات و پردههای نرم و کشداری ساخته شده و پیوسته در حال انقباض و انبساط است و چون هرگونه تأثر [[فکری]] و [[نفسانی]] در حرکات قلب و دوران خون و چگونگی تنفس ظاهر میشود، آن آثار [[معنوی]] را به این دستگاههای عضوی نسبت میدهند: قلب یا سینه باز، روشن، گرفته، تاریک، [[بیمار]]، [[منحرف]] و جز اینها<ref>سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، چاپ سوم، شرکت سهامی انتشار، ج۴، ص۱۵۱.</ref>. البته در اینجا از «شرح صدر» یا «[[سعه صدر]]» آن جنبه مادی مراد نیست، بلکه مقصود از «صدر» [[قلب]] است؛ به اعتبار اینکه قلب در سینه جای گرفته است. و باز قلب هم که در اینجا گفته میشود، کنایهای است از آن حقیقتی که به قلب [[انسان]] تعلق دارد، یعنی [[روح انسان]]، [[نفس انسان]]. بنابراین «شرح صدر» یک امر [[روحی]] و [[معنوی]] است نه یک امر مادی و جسمانی. | ||
«شرح صدر» از [[الطاف الهی]] است که چون کسی واجد آن شود، [[بردبار]]، [[مقاوم]]، پر حوصله و توانا میگردد. میتواند [[سختیها]] و [[مشکلات]] را تحمّل کند و راه به مقصد برد. از همین رو بود که [[حضرت موسی]]{{ع}} پس از آنکه [[مأمور]] شد بهسوی [[فرعون]] رود و او را به [[هدایت]] بخواند و [[بنیاسرائیل]] را [[نجات]] دهد و آن [[قوم]] سرسخت دیرباور و بهانهجو را اداره و [[رهبری]] کند، نخستین چیزی که از [[خدا]] خواست «شرح صدر» بود: {{متن قرآن|اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي}}<ref>«به سوی فرعون روان شو که او سرکشی کرده است * (موسی) گفت: پروردگارا! سینهام را گشایش بخش * و کارم را برای من آسان کن * و گرهی از زبانم بگشای * تا سخنم را دریابند» سوره طه، آیه ۲۴-۲۸.</ref>. | «شرح صدر» از [[الطاف الهی]] است که چون کسی واجد آن شود، [[بردبار]]، [[مقاوم]]، پر حوصله و توانا میگردد. میتواند [[سختیها]] و [[مشکلات]] را تحمّل کند و راه به مقصد برد. از همین رو بود که [[حضرت موسی]]{{ع}} پس از آنکه [[مأمور]] شد بهسوی [[فرعون]] رود و او را به [[هدایت]] بخواند و [[بنیاسرائیل]] را [[نجات]] دهد و آن [[قوم]] سرسخت دیرباور و بهانهجو را اداره و [[رهبری]] کند، نخستین چیزی که از [[خدا]] خواست «شرح صدر» بود: {{متن قرآن|اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي}}<ref>«به سوی فرعون روان شو که او سرکشی کرده است * (موسی) گفت: پروردگارا! سینهام را گشایش بخش * و کارم را برای من آسان کن * و گرهی از زبانم بگشای * تا سخنم را دریابند» سوره طه، آیه ۲۴-۲۸.</ref>. | ||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
منشأ شرح صدر، سعه وجودی انسان است. آنکه سعه وجودی دارد، بر واردات [[قلبی]] خود چیره است، و ناملایمات و سختیها و نیز خوشیها و شادیها بر او چیره نمیشود. آنکه سعه وجودی دارد، هیچچیز از ظرف وجودش لبریز نمیشود. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} به [[کمیل بن زیاد]] فرمود: «این قلبها همانند ظرفهاست که بهترین آنها ظرفی است که گنجایشش بیشتر است»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ، فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا}}؛ نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷.</ref>. | منشأ شرح صدر، سعه وجودی انسان است. آنکه سعه وجودی دارد، بر واردات [[قلبی]] خود چیره است، و ناملایمات و سختیها و نیز خوشیها و شادیها بر او چیره نمیشود. آنکه سعه وجودی دارد، هیچچیز از ظرف وجودش لبریز نمیشود. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} به [[کمیل بن زیاد]] فرمود: «این قلبها همانند ظرفهاست که بهترین آنها ظرفی است که گنجایشش بیشتر است»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ، فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا}}؛ نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷.</ref>. | ||
آن که ظرف وجودش گنجایش فراوان یافت، شرح صدری مییابد که در روبهروشدن با [[مشکلات]] از کوره در نمیرود، در برخورد با رفتارهای | آن که ظرف وجودش گنجایش فراوان یافت، شرح صدری مییابد که در روبهروشدن با [[مشکلات]] از کوره در نمیرود، در برخورد با رفتارهای ناهنجار [[جاهلان]]، [[سلم]] پیشه میکند و در حوادث سخت متزلزل نمیشود. | ||
این گشادگی سینه، از اتصاف آدمی به | این گشادگی سینه، از اتصاف آدمی به اسما و [[صفات الهی]] حاصل میشود. هر چه [[میزان]] مظهریت اسما و [[صفات خدا]] در [[انسان]] بیشتر باشد، سعه وجودی او بیشتر خواهد بود. آدمی [[استعداد]] آن را دارد که مظهر همه اسما و صفات الهی شود. [[خدای متعال]] تمامی اسما را به [[آدم]] [[تعلیم]] کرد<ref>{{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا}} «و همه نامها را به آدم آموخت» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref>، یعنی او را آنسان آفرید که واجد تمامی اسما باشد، مظهر ذات مقدس الهی به جمیع [[کمالات]] باشد<ref>ر.ک: نص النصوص فی شرح فصوصالحکم (المقدمات)، صص۴۸-۴۹.</ref>. | ||
گشادگی سینه و | گشادگی سینه و وسعت روح [[شأن]] مؤمن است. [[ایمان]] بسط وجود و شرح صدر میآورد. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در صفات مؤمن فرموده است: «مؤمن سینهاش از هر چیز گشادهتر است»<ref>{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ... أَوْسَعُ شَيْءٍ صَدْراً}}؛ نهجالبلاغه، حکمت ۳۳۳.</ref>.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۱۶۴.</ref> | ||
== نشانههای شرح صدر == | == نشانههای شرح صدر == | ||
آنکه قلبش شرح شده باشد، آنکه وجودش گسترده شده باشد، در رفتارش تنگی و [[ناشکیبایی]] و نابردباری دیده نمیشود. از حقیر بودن و به امور [[پست]] دلبسته بودن [[آزاد]] میشود. [[دنیا]] مایه [[پستی]] و [[حقارت]] است و آنکه دلش گسترده است، از پستی رسته است. بستگی به دنیا از تنگی وجود است؛ زیرا دلبستگی به پستی، زاییده [[دل]] پست است. آنکه شرح صدر یابد، از تنگیها و پستیها برآید. ضحاک از [[ابن عباس]] [[روایت]] کرده است که از رسول خدا{{صل}} پرسیدند: «آیا سینه شرح میشود؟» فرمود: «آری و گشاده میشود». گفتند: «ای رسول خدا، آیا برای آن نشانهای است؟» فرمود: «آری»: «[[نشانه]] شرح صدر جدا شدن از سرای [[غرور]] و توجه به سرای جاوید و آماده شدن برای استقبال از [[مرگ]] پیش از نزول مرگ است»<ref>{{متن حدیث|التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ، وَ الْإِعْتِدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْتِ}}؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۲۰ ص۱۰۴؛ و نیز ر.ک: تنبیه الغافلین، ص۹؛ امالی الطوسی، ج۲، ص۱۴۵؛ احیاء العلوم، ج۴، ص۲۵۷؛ مجمعالبیان، ج۵، ص۵۰۸؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۵۸؛ التفسیر الکبیر، ج۳۲، ص۳؛ تفسیر منهج الصادقین، ج۱۰، ص۱۸۱.</ref>. | آنکه قلبش شرح شده باشد، آنکه وجودش گسترده شده باشد، در رفتارش تنگی و [[ناشکیبایی]] و نابردباری دیده نمیشود. از حقیر بودن و به امور [[پست]] دلبسته بودن [[آزاد]] میشود. [[دنیا]] مایه [[پستی]] و [[حقارت]] است و آنکه دلش گسترده است، از پستی رسته است. بستگی به دنیا از تنگی وجود است؛ زیرا دلبستگی به پستی، زاییده [[دل]] پست است. آنکه شرح صدر یابد، از تنگیها و پستیها برآید. ضحاک از [[ابن عباس]] [[روایت]] کرده است که از رسول خدا{{صل}} پرسیدند: «آیا سینه شرح میشود؟» فرمود: «آری و گشاده میشود». گفتند: «ای رسول خدا، آیا برای آن نشانهای است؟» فرمود: «آری»: «[[نشانه]] شرح صدر جدا شدن از سرای [[غرور]] و توجه به سرای جاوید و آماده شدن برای استقبال از [[مرگ]] پیش از نزول مرگ است»<ref>{{متن حدیث|التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ، وَ الْإِعْتِدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْتِ}}؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۲۰ ص۱۰۴؛ و نیز ر.ک: تنبیه الغافلین، ص۹؛ امالی الطوسی، ج۲، ص۱۴۵؛ احیاء العلوم، ج۴، ص۲۵۷؛ مجمعالبیان، ج۵، ص۵۰۸؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۵۸؛ التفسیر الکبیر، ج۳۲، ص۳؛ تفسیر منهج الصادقین، ج۱۰، ص۱۸۱.</ref>. | ||
[[راضی شدن]] به دنیا، دلدادن به پستیها و حقارتهاست؛ و این [[دلدادگی]]، [[دل]] [[آدمی]] را تنگ میکند. هر چه [[میزان]] ثقل آدمی به زمین بیشتر باشد، گشادگی دلش کمتر است؛ و به میزانی که [[انسان]] از دنیا دور میشود، سینهاش گشادهتر میگردد. و این گشادگی سینه چیزی است که در [[مدیریت]] بر [[قلب]]، اساس کار است. از جمله چیزهایی که [[مدیران]] و [[کارگزاران نظام]] [[عدل]] را تباه میکند، ثقل به زمین است، چسبیدن به دنیاست، | [[راضی شدن]] به دنیا، دلدادن به پستیها و حقارتهاست؛ و این [[دلدادگی]]، [[دل]] [[آدمی]] را تنگ میکند. هر چه [[میزان]] ثقل آدمی به زمین بیشتر باشد، گشادگی دلش کمتر است؛ و به میزانی که [[انسان]] از دنیا دور میشود، سینهاش گشادهتر میگردد. و این گشادگی سینه چیزی است که در [[مدیریت]] بر [[قلب]]، اساس کار است. از جمله چیزهایی که [[مدیران]] و [[کارگزاران نظام]] [[عدل]] را تباه میکند، ثقل به زمین است، چسبیدن به دنیاست، دلبستگی به [[مقام]] و جاه است. و چون شرح صدر حاصل شود، همه این بستگیها رخت بر میبندد. از عوامل تباهکننده مدیریت بر قلب آن است که میل به ماندن و [[ترس]] از رفتن پیش آید. اما آنکه سینهاش شرح یافت، آمادگی [[موت]] مییابد. و چون این آمادگی برای کسی فراهم شود، دست [[تعدی]] و تطاول دراز نمیکند. برای چه کسی و چه چیزی چنین کند؟ برای جسمی که میپوسد؟ برای مقامی که از دست میرود؟ به بیان پیشوای آزادگان، علی{{ع}}: «چگونه به کسی [[ستم]] روا دارم، آن هم برای جسمی که تار و پودش بهسرعت سوی کهنگی پیش میرود و از هم میپاشد و مدتهای طولانی در میان خاکها میماند»<ref>{{متن حدیث|وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا؟!}}؛ نهجالبلاغه، کلام ۲۲۴.</ref>.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۱۷۴.</ref> | ||
== ثمرات شرح صدر == | == ثمرات شرح صدر == | ||
{{اصلی|آثار شرح صدر}} | {{اصلی|آثار شرح صدر}} | ||
برای شرح صدر نتایج و ثمراتی فراوان است. کسی که متصف به کمال گشادگی وجود میشود، صفات کمالی بسیاری در [[رفتار]] و برخوردهای او ظهور مییابد. این [[کمالات]] لازمه مدیریت بر [[قلب]] است که به برخی از آنها اشاره میشود. | برای شرح صدر نتایج و ثمراتی فراوان است. کسی که متصف به کمال گشادگی وجود میشود، صفات کمالی بسیاری در [[رفتار]] و برخوردهای او ظهور مییابد. این [[کمالات]] لازمه مدیریت بر [[قلب]] است که به برخی از آنها اشاره میشود. | ||
# گشادگی چهره: آنکه گشادگی قلب مییابد، اعضا و جوارحش نیز گشاده میشود؛ زیرا قلب، [[امام]] وجود است و همه چیز تابع اوست. بنابراین گشادگی [[دل]] در گشادگی چهره جلوه دارد. چنانکه [[رسول خدا]]{{صل}} که مظهر تام شرح صدر بود، چنین توصیف شده است: «متبسمترین [[مردم]] و گشادهروترین و خوشروترین آنان بود»<ref>فضائل الخمسة، ج۱، ص۱۶۰.</ref>. | # '''گشادگی چهره:''' آنکه گشادگی قلب مییابد، اعضا و جوارحش نیز گشاده میشود؛ زیرا قلب، [[امام]] وجود است و همه چیز تابع اوست. بنابراین گشادگی [[دل]] در گشادگی چهره جلوه دارد. چنانکه [[رسول خدا]]{{صل}} که مظهر تام شرح صدر بود، چنین توصیف شده است: «متبسمترین [[مردم]] و گشادهروترین و خوشروترین آنان بود»<ref>فضائل الخمسة، ج۱، ص۱۶۰.</ref>. | ||
# عطوفت و لطف: کسی که وجودش گسترش مییابد، صفت فراگیرندگی [[روحی]] و [[قلبی]] پیدا میکند. نسبت به همگان عطوفت مییابد. همه را در زیر پروبال نرمی و [[مهربانی]] و [[خوشرفتاری]] خویش میگیرد. همانگونه که در معنای عطوفت نهفته است. آنکه [[اهل]] عطوفت است، میل و مهرش همانند روپوشی افراد و اشیا را فرامیگیرد. آنکه وجودش فراگیر است، لطفش فراگیر است. [[انس بن مالک]] درباره پیامبر گفته است: «[[رسول خدا]]{{صل}} بیشترین نرمی و مهربانی و خوشرفتاری را نسبت به [[مردم]] داشت»<ref>{{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ لُطْفاً بِالنَّاسِ}}؛ دلائل النبوة ابی نعیم الاصبهانی، ج۱، ص۱۸۲؛ حلیة الاولیاء، ج۶، ص۲۶؛ المطالب العالیة، ج۴، ص۲۴.</ref>. | # '''عطوفت و لطف:''' کسی که وجودش گسترش مییابد، صفت فراگیرندگی [[روحی]] و [[قلبی]] پیدا میکند. نسبت به همگان عطوفت مییابد. همه را در زیر پروبال نرمی و [[مهربانی]] و [[خوشرفتاری]] خویش میگیرد. همانگونه که در معنای عطوفت نهفته است. آنکه [[اهل]] عطوفت است، میل و مهرش همانند روپوشی افراد و اشیا را فرامیگیرد. آنکه وجودش فراگیر است، لطفش فراگیر است. [[انس بن مالک]] درباره پیامبر گفته است: «[[رسول خدا]]{{صل}} بیشترین نرمی و مهربانی و خوشرفتاری را نسبت به [[مردم]] داشت»<ref>{{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ لُطْفاً بِالنَّاسِ}}؛ دلائل النبوة ابی نعیم الاصبهانی، ج۱، ص۱۸۲؛ حلیة الاولیاء، ج۶، ص۲۶؛ المطالب العالیة، ج۴، ص۲۴.</ref>. | ||
# عیبپوشی: [[انسانی]] که | # '''عیبپوشی:''' [[انسانی]] که شرح صدر یافته است، هرگز [[پردهدری]] نمیکند، کسی را [[رسوا]] نمینماید، تا آنجا که جا دارد عذرهای مردمان را میپذیرد و رفتار آنان را حمل بر صحت میکند. همانگونه که [[رسول خدا]]{{صل}} بود. آن حضرت به سبب شرح صدر خویش حتی پرده [[کفر]] [[منافقان]] را نمیدرید و با آنکه همه چیز را بهخوبی میفهمید، بسیاری از آنها را به روی خود نمیآورد تا آنان که شایسته [[تربیت]] و هدایتاند، [[هدایت]] و تربیت شوند و [[اسرار]] [[مردم]] از پرده برون نیفتد<ref>ر.ک: تفسیر نمونه، ج۸، ص۱۶.</ref>. | ||
# بردباری، شکیبایی و فروخوردن خشم: [[انسانی]] که شرح صدر مییابد، [[بردبار]] و [[شکیبا]] میشود. [[رسول خدا]]{{صل}} در [[اداره امور]] و [[هدایت]] [[مردمان]] بیشترین بردباری و شکیبایی را داشت. [[ابن شهرآشوب]] از قول اهل علم و [[تاریخ]] آورده است: «[[پیامبر]]{{صل}} بردبارترین مردم بود»<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۱، ص۱۴۵؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۶.</ref> و آن حضرت خود میفرمود: «برانگیخته شدهام که مرکز بردباری و [[معدن]] [[دانش]] و [[مسکن]] شکیبایی باشم»<ref>{{متن حدیث|بُعِثْتُ لِلْحِلْمِ مَرْكَزاً وَ لِلْعِلْمِ مَعْدِناً وَ لِلصَّبْرِ مَسْكَناً}}؛ مصباح الشریعة، ص۱۵۵؛ بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۲۳.</ref>. | # '''بردباری، شکیبایی و فروخوردن خشم:''' [[انسانی]] که شرح صدر مییابد، [[بردبار]] و [[شکیبا]] میشود. [[رسول خدا]]{{صل}} در [[اداره امور]] و [[هدایت]] [[مردمان]] بیشترین بردباری و شکیبایی را داشت. [[ابن شهرآشوب]] از قول اهل علم و [[تاریخ]] آورده است: «[[پیامبر]]{{صل}} بردبارترین مردم بود»<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۱، ص۱۴۵؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۶.</ref> و آن حضرت خود میفرمود: «برانگیخته شدهام که مرکز بردباری و [[معدن]] [[دانش]] و [[مسکن]] شکیبایی باشم»<ref>{{متن حدیث|بُعِثْتُ لِلْحِلْمِ مَرْكَزاً وَ لِلْعِلْمِ مَعْدِناً وَ لِلصَّبْرِ مَسْكَناً}}؛ مصباح الشریعة، ص۱۵۵؛ بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۲۳.</ref>. | ||
# انصاف: داشتن انصاف از لوازم اساسی مدیریت است که نمیتوان آن را جز در [[سایه]] | # '''انصاف:''' داشتن انصاف از لوازم اساسی مدیریت است که نمیتوان آن را جز در [[سایه]] شرح صدر بهدرستی یافت. آنکه تنگدل و تنگنظر است نمیتواند عدل و داد کند؛ نمیتواند [[حقوق دیگران]] را پاس دارد و آن را چون [[حقوق]] خود بداند؛ نمیتواند آنچه برای خود میخواهد، برای دیگران نیز بخواهد؛ نمیتواند [[راستی]] و [[صداقت]] نماید؛ نمیتواند [[احقاق حق]] نماید و بر [[حق]] [[استقامت]] ورزد که معنای انصاف همین است<ref>علی اکبر دهخدا، لغتنامه چاپ اول، سازمان لغتنامه دهخدا، ۱۳۲۵-۱۳۵۲ ش. ذیل کلمه «انصاف».</ref>. | ||
# آرامش و وقار: [[انسانی]] که قلبش به [[نور]] حق، به [[ایمان]] و [[تسلیم]] گشاده میشود، آرامش و وقار مییابد: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا}}<ref>«اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۴.</ref>. این آرامش، اطمینان ناشی از ایمان است که در [[قلب]] [[مؤمن]] وارد میشود و به سبب آن، مؤمن قادر به حمل بارهای سنگین میگردد و در آزمایشها و دشواریهای امور با [[قوّت]] و [[استوار]] برخورد میکند<ref>ر.ک: تفسیر کشفالاسرار، ج۹، صص۲۰۷-۲۰۸.</ref>؛ زیرا [[یاد خدا]] و غیر او را از یاد بردن، [[دل]] را گشاده میدارد و [[آرامش]] میبخشد و [[رفتار]] را با [[وقار]] میسازد<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص۱۷۷ ـ ۱۹۴.</ref> | # '''آرامش و وقار:''' [[انسانی]] که قلبش به [[نور]] حق، به [[ایمان]] و [[تسلیم]] گشاده میشود، آرامش و وقار مییابد: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا}}<ref>«اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۴.</ref>. این آرامش، اطمینان ناشی از ایمان است که در [[قلب]] [[مؤمن]] وارد میشود و به سبب آن، مؤمن قادر به حمل بارهای سنگین میگردد و در آزمایشها و دشواریهای امور با [[قوّت]] و [[استوار]] برخورد میکند<ref>ر.ک: تفسیر کشفالاسرار، ج۹، صص۲۰۷-۲۰۸.</ref>؛ زیرا [[یاد خدا]] و غیر او را از یاد بردن، [[دل]] را گشاده میدارد و [[آرامش]] میبخشد و [[رفتار]] را با [[وقار]] میسازد<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص۱۷۷ ـ ۱۹۴.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||