ولایت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۷: خط ۱۷:
*با توجه به معنای واژه‌های [[امام]] و ولی، [[ارتباط]] معنایی تنگاتنگ و بسیار نزدیک این دو واژه [[آشکار]] می‌شود؛ و در پرتو همین [[ارتباط]] تنگاتنگ معنایی است که در اصطلاح نیز این دو به طور مترادف به کار رفته‌اند.
*با توجه به معنای واژه‌های [[امام]] و ولی، [[ارتباط]] معنایی تنگاتنگ و بسیار نزدیک این دو واژه [[آشکار]] می‌شود؛ و در پرتو همین [[ارتباط]] تنگاتنگ معنایی است که در اصطلاح نیز این دو به طور مترادف به کار رفته‌اند.
*بر این اساس، واژه [[مولی]] در [[روایت]] مشهور و [[متواتر]] [[نبوی]]{{صل}} در [[غدیر خم]]: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} که اعلام رسمی [[نصب حضرت علی]]{{ع}} به [[امامت]] و [[جانشینی]] [[بلافصل]] [[رسول خدا]]{{صل}} از سوی خداست، از ریشه "ولی" و به معنای [[سرپرستی]] است که توضیح بیشتر آن در جای خودش خواهد آمد.
*بر این اساس، واژه [[مولی]] در [[روایت]] مشهور و [[متواتر]] [[نبوی]]{{صل}} در [[غدیر خم]]: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} که اعلام رسمی [[نصب حضرت علی]]{{ع}} به [[امامت]] و [[جانشینی]] [[بلافصل]] [[رسول خدا]]{{صل}} از سوی خداست، از ریشه "ولی" و به معنای [[سرپرستی]] است که توضیح بیشتر آن در جای خودش خواهد آمد.
*از آنچه در معنای لغوی [[امام]] و ولی و [[قرابت]] معنایی این دو واژه آورده شد، بی‌اعتباری سخن برخی [[مخالفان]] [[شیعه]] [[آشکار]] می‌شود که گفته‌اند، [[مولی]] به لحاظ لغت، ربطی به [[امام]] "مفترض الطاعة" مورد ادعای [[شیعه]] ندارد. این ادعای بدون [[دلیل]] و [[سند]] آنان بود که موجب شد تا [[شیخ مفید]]، رساله‌ای<ref>رسالة فی معنی المولی، شیخ مفید، نسخه خطی، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، قم، مجموعه شماره ۲۴۳.</ref> در ردّ دیدگاه آنها بنویسد و با استناد به سروده‌های [[شاعران]] مُخضرم (شعرایی که دوره [[جاهلیت]] و [[اسلام]] را [[درک]] کرده‌اند)، نظیر اخطل، کمیت، [[قیس بن سعد بن عباده]] و [[حسان بن ثابت]]، [[ثابت]] کند که معنای ولی در [[حدیث]] یادشده، فقط [[امام]] است<ref>به نقل از امامت‌پژوهی، محمود یزدی مطلق و جمعی دیگر، ج۴۸.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۱۶-۱۷.</ref>.
*از آنچه در معنای لغوی [[امام]] و ولی و [[قرابت]] معنایی این دو واژه آورده شد، بی‌اعتباری سخن برخی [[مخالفان]] [[شیعه]] [[آشکار]] می‌شود که گفته‌اند، [[مولی]] به لحاظ لغت، ربطی به [[امام]] "مفترض الطاعة" مورد ادعای [[شیعه]] ندارد. این ادعای بدون [[دلیل]] و [[سند]] آنان بود که موجب شد تا [[شیخ مفید]]، رساله‌ای<ref>رسالة فی معنی المولی، شیخ مفید، نسخه خطی، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، قم، مجموعه شماره ۲۴۳.</ref> در ردّ دیدگاه آنها بنویسد و با استناد به سروده‌های [[شاعران]] مُخضرم (شعرایی که دوره [[جاهلیت]] و [[اسلام]] را [[درک]] کرده‌اند)، نظیر اخطل، کمیت، [[قیس بن سعد بن عباده]] و [[حسان بن ثابت]]، [[ثابت]] کند که معنای ولی در [[حدیث]] یادشده، فقط [[امام]] است<ref>به نقل از امامت‌پژوهی، محمود یزدی مطلق و جمعی دیگر، ج۴۸.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۱۶-۱۷.</ref>.
*اصل معنای این واژه، شدّت [[قرب]] و نزدیکی دو شیء یا بیشتر به یکدیگر است<ref>معجم مقاییس اللغه (ط. مکتب الاعلام الإسلامی، ۱۴۰۴ ه.ق.)، ج۶، ص۱۴۱.</ref>؛ به گونه‌ای که هیچ حدّ فاصلی میان آنان نباشد<ref>المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی (مؤسسه دارالهجره، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ج۲، ص۶۷۲.</ref>. از اینجا روشن می‌شود، که سایر معانی در باب ولایت، از قبیل [[دوستی]]، رابطه نَسَبی، [[یاری]] و هم‌کیشی، معنای لازم و استعاری [[قرب]] است.
*اصل معنای این واژه، شدّت [[قرب]] و نزدیکی دو شیء یا بیشتر به یکدیگر است<ref>معجم مقاییس اللغه (ط. مکتب الاعلام الإسلامی، ۱۴۰۴ ه.ق.)، ج۶، ص۱۴۱.</ref>؛ به گونه‌ای که هیچ حدّ فاصلی میان آنان نباشد<ref>المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی (مؤسسه دارالهجره، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ج۲، ص۶۷۲.</ref>. از اینجا روشن می‌شود، که سایر معانی در باب ولایت، از قبیل [[دوستی]]، رابطه نَسَبی، [[یاری]] و هم‌کیشی، معنای لازم و استعاری [[قرب]] است.
*بنابراین، سایر معانی که در واژه ولایت گفته شده، با توجّه به معنای اصلی، یعنی شدّت [[قرابت]] و نزدیکی، باید ترجمه شود<ref>مفردات الفاظ القرآن (ط. دارالقلم - الدار الشامیه، ۱۴۱۲ ه.ق.)، ص۸۸۵.</ref>. هنگامی که این واژه درباره [[روابط]] [[انسانی]] و [[امور اجتماعی]] به کار می‌رود، بیانگر [[تدبیر]] و ولایت [[ولیّ]] [[امر]] بر مولَّی‌علیه خود است. چنان‌که ابن‌اثیر، معنای اصلی ولایت را مقیّد به سه قید می‌نماید که اگر با هم جمع نشوند، معنای ولایت محقّق نمی‌گردد؛ آن سه شرط عبارتنداز: [[تدبیر]]، [[قدرت]] بر [[اعمال]] [[تدبیر]] و فعلیّت آن<ref>النهایه فی غریب الحدیث و الاثر (ط. مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۳۶۷ ه.ش.)، ج۵، ص۲۲۷.</ref>. به همین [[دلیل]] است که [[ابن‌منظور]] "[[ولیّ]]" را به معنای مدبّر و [[متصرّف]] درامور عالم می‌داند و می‌گوید: {{عربی|الْوَلِيُّ؛ المُتَوَلِّي لأُمورِ العالَمِ و الخلائق، القائمُ بها، و من أسمائه عزّ و جلّ: الوَالِي‌: و هو مالِكُ الأَشْياءِ جَمِيعها المُتَصَرِّفُ فيها}}<ref>لسان العرب (ط. دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع - دار صادر، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ج۱۵، ص۴۰۷.</ref>.
*بنابراین، سایر معانی که در واژه ولایت گفته شده، با توجّه به معنای اصلی، یعنی شدّت [[قرابت]] و نزدیکی، باید ترجمه شود<ref>مفردات الفاظ القرآن (ط. دارالقلم - الدار الشامیه، ۱۴۱۲ ه.ق.)، ص۸۸۵.</ref>. هنگامی که این واژه درباره [[روابط]] [[انسانی]] و [[امور اجتماعی]] به کار می‌رود، بیانگر [[تدبیر]] و ولایت ### [[313]]### امر بر مولَّی‌علیه خود است. چنان‌که ابن‌اثیر، معنای اصلی ولایت را مقیّد به سه قید می‌نماید که اگر با هم جمع نشوند، معنای ولایت محقّق نمی‌گردد؛ آن سه شرط عبارتنداز: [[تدبیر]]، [[قدرت]] بر [[اعمال]] [[تدبیر]] و فعلیّت آن<ref>النهایه فی غریب الحدیث و الاثر (ط. مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۳۶۷ ه.ش.)، ج۵، ص۲۲۷.</ref>. به همین [[دلیل]] است که [[ابن‌منظور]] "[[ولیّ]]" را به معنای مدبّر و [[متصرّف]] درامور عالم می‌داند و می‌گوید: {{عربی|الْوَلِيُّ؛ المُتَوَلِّي لأُمورِ العالَمِ و الخلائق، القائمُ بها، و من أسمائه عزّ و جلّ: الوَالِي‌: و هو مالِكُ الأَشْياءِ جَمِيعها المُتَصَرِّفُ فيها}}<ref>لسان العرب (ط. دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع - دار صادر، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ج۱۵، ص۴۰۷.</ref>.
*نتیجه آنکه: واژه ولایت، با وجود معانی فراوانی که برای آن ذکر شده، یک معنای اصلی دارد که سایر معانی به آن باز می‌گردد و آن "شدّت [[قرابت]]" میان دوشیء است؛ به گونه‌ای که چیزی میان آن دو حائل نباشد؛ و الا او ولی خواهد بود<ref>المیزان فی تفسیر القرآن (ط. جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ ق.)، ج۱۰، صص ۸۸ و ۸۹ و ج۱۳، صص ۳۱۷ و ۳۱۸.</ref>. سایر معانی ولایت، با قرائن دیگر بر آن می‌شود؛ از جمله: [[ولاء]] [[حبّ]]، [[ولاء]] عتق، [[نصرت]]، [[قرابت]]، [[سلطنت]] و [[تدبیر]]<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۴۵۲.</ref>.
*نتیجه آنکه: واژه ولایت، با وجود معانی فراوانی که برای آن ذکر شده، یک معنای اصلی دارد که سایر معانی به آن باز می‌گردد و آن "شدّت [[قرابت]]" میان دوشیء است؛ به گونه‌ای که چیزی میان آن دو حائل نباشد؛ و الا او ولی خواهد بود<ref>المیزان فی تفسیر القرآن (ط. جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ ق.)، ج۱۰، صص ۸۸ و ۸۹ و ج۱۳، صص ۳۱۷ و ۳۱۸.</ref>. سایر معانی ولایت، با قرائن دیگر بر آن می‌شود؛ از جمله: [[ولاء]] [[حبّ]]، [[ولاء]] عتق، [[نصرت]]، [[قرابت]]، [[سلطنت]] و [[تدبیر]]<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۴۵۲.</ref>.
*[[وِلایت]]، [[وَلایت]]، ولی، [[مولی]] و... همه از مادۀ "و، ل، ی"، اشتقاق یافته‌اند. [[راغب]] در مفردات گفته است "قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگری به نحوی که فاصله در کار نباشد را ولایه می‌گویند، به همین مناسبت طبعاً این کلمه دربارۀ [[قرب]] و نزدیکی به کار رفته است اعم از [[قرب]] مکانی و [[قرب]] [[معنوی]] و باز به همین مناسبت دربارۀ [[دوستی]]، [[یاری]] و معانی دیگری استعمال شده است چون در همۀ اینها نوعی مباشرت و اتصال وجود دارد".
* [[وِلایت]]، [[وَلایت]]، ولی، [[مولی]] و... همه از مادۀ "و، ل، ی"، اشتقاق یافته‌اند. [[راغب]] در مفردات گفته است "قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگری به نحوی که فاصله در کار نباشد را ولایه می‌گویند، به همین مناسبت طبعاً این کلمه دربارۀ [[قرب]] و نزدیکی به کار رفته است اعم از [[قرب]] مکانی و [[قرب]] [[معنوی]] و باز به همین مناسبت دربارۀ [[دوستی]]، [[یاری]] و معانی دیگری استعمال شده است چون در همۀ اینها نوعی مباشرت و اتصال وجود دارد".
*[[راغب]] راجع به کلمۀ "ولایت" از نظر استعمال می‌گوید: "ولایت به کسر واو به معنای [[نصرت]] است و اما [[وَلایت]] به [[فتح]] واو به معنای [[تصدی]] و صاحب اختیاری یک کار است و گفته شده است که معنای هر دو یکی است و [[حقیقت]] آنها، همان [[تصدی]] و صاحب اختیاری است"<ref>مفردات، ج۱، ص۸۸۵.</ref>.
* [[راغب]] راجع به کلمۀ "ولایت" از نظر استعمال می‌گوید: "ولایت به کسر واو به معنای [[نصرت]] است و اما [[وَلایت]] به [[فتح]] واو به معنای [[تصدی]] و صاحب اختیاری یک کار است و گفته شده است که معنای هر دو یکی است و [[حقیقت]] آنها، همان [[تصدی]] و صاحب اختیاری است"<ref>مفردات، ج۱، ص۸۸۵.</ref>.
*[[تفلیسی]] [[معتقد]] است که واژۀ "ولی" در [[قرآن]] به شش معنی آمده است:
* [[تفلیسی]] [[معتقد]] است که واژۀ "ولی" در [[قرآن]] به شش معنی آمده است:
#[[فرزند]]: {{متن قرآن|فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا}}<ref>«بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش!» سوره مریم، آیه ۵.</ref> یعنی ولداً.
# [[فرزند]]: {{متن قرآن|فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا}}<ref>«بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش!» سوره مریم، آیه ۵.</ref> یعنی ولداً.
#[[یار]]: {{متن قرآن|وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ}}<ref>«و نه او را از سر زبونی، سرپرستی است» سوره اسراء، آیه ۱۱۱.</ref> یعنی {{عربی|و لم یکن صاحب ینتصر به من ذل اصابه}} و نیز {{متن قرآن|ومن یضلل فلن تجد له ولیا مرشدا}}<ref>کهف: ۱۷ و هرکه را در گمراهی وانهد، پس هیچ سرپرست راهنمایی برای او نخواهی یافت.</ref> یعنی {{عربی|صاحب مرشداً}}.
# [[یار]]: {{متن قرآن|وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ}}<ref>«و نه او را از سر زبونی، سرپرستی است» سوره اسراء، آیه ۱۱۱.</ref> یعنی {{عربی|و لم یکن صاحب ینتصر به من ذل اصابه}} و نیز {{متن قرآن|ومن یضلل فلن تجد له ولیا مرشدا}}<ref>کهف: ۱۷ و هرکه را در گمراهی وانهد، پس هیچ سرپرست راهنمایی برای او نخواهی یافت.</ref> یعنی {{عربی|صاحب مرشداً}}.
#[[خویشاوند]]: {{متن قرآن|وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ}}<ref>«و جز خداوند یار و یاوری ندارید» سوره بقره، آیه ۱۰۷.</ref> یعنی {{عربی|من قریب ینفعکم ولا ناصر ینصرکم}}.
# [[خویشاوند]]: {{متن قرآن|وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ}}<ref>«و جز خداوند یار و یاوری ندارید» سوره بقره، آیه ۱۰۷.</ref> یعنی {{عربی|من قریب ینفعکم ولا ناصر ینصرکم}}.
#[[پروردگار]]: {{متن قرآن|قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}}<ref>«بگو آیا جز خداوند آفریننده آسمان‌ها و زمین را سرور گزینم» سوره انعام، آیه ۱۴.</ref> یعنی {{عربی|أتخذ رباً}} و نیز {{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ}}<ref>«آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است» سوره شوری، آیه ۹.</ref> یعنی {{عربی|هو الرب}} از این معنی در [[قرآن]] بسیار است.
# [[پروردگار]]: {{متن قرآن|قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}}<ref>«بگو آیا جز خداوند آفریننده آسمان‌ها و زمین را سرور گزینم» سوره انعام، آیه ۱۴.</ref> یعنی {{عربی|أتخذ رباً}} و نیز {{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ}}<ref>«آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است» سوره شوری، آیه ۹.</ref> یعنی {{عربی|هو الرب}} از این معنی در [[قرآن]] بسیار است.
#ولی به معنای [[خدا]] و جمعش [[اولیاء]] است به معنای [[خدایان]]: {{متن قرآن|مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ}}<ref>«داستان کسانی که به جای خداوند سرورانی (به پرستش) گزیدند» سوره عنکبوت، آیه ۴۱.</ref> یعنی {{عربی|الالهه}}.
#ولی به معنای [[خدا]] و جمعش [[اولیاء]] است به معنای [[خدایان]]: {{متن قرآن|مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ}}<ref>«داستان کسانی که به جای خداوند سرورانی (به پرستش) گزیدند» سوره عنکبوت، آیه ۴۱.</ref> یعنی {{عربی|الالهه}}.
#نصیحت‌ کننده: {{متن قرآن|لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست گیرند» سوره آل عمران، آیه ۲۸.</ref> یعنی {{عربی|في النصيحه}} و نیز در [[سورۀ نبأ]] و ممتحنه به همین معنی آمده است<ref>تفلیسی، وجوه قرآن، ص۳۰۹ تا ۳۱۱؛ النیشابوری، وجوه القرآن، ص۵۸۲. البته *ایشان دو وجه دیگر نیز قائل است: ۱. الولی القریب؛ ۲.الولی فی الدین.</ref>.
#نصیحت‌ کننده: {{متن قرآن|لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست گیرند» سوره آل عمران، آیه ۲۸.</ref> یعنی {{عربی|في النصيحه}} و نیز در [[سورۀ نبأ]] و ممتحنه به همین معنی آمده است<ref>تفلیسی، وجوه قرآن، ص۳۰۹ تا ۳۱۱؛ النیشابوری، وجوه القرآن، ص۵۸۲. البته *ایشان دو وجه دیگر نیز قائل است: ۱. الولی القریب؛ ۲.الولی فی الدین.</ref>.
خط ۴۷: خط ۴۷:
*بنابراین، وقتی از [[حکومت دینی]] بحث می‌‏کنیم [[پرسش]] اساسی ما این است که آیا [[حق ولایت]] و [[سرپرستی]] و [[حق]] حاکمیت‏ برای غیر [[خدا]] هم اعتبار شده است‏یا خیر؟ به تعبیر دیگر آیا [[سرپرستی]] و [[حاکمیت]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} و یا [[فقیه جامع الشرایط]] ### [[313]]### است‏یا خیر؟ <ref>سید مسعود معصومی، نگاه نو به حکومت دینی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص‏۲۳ (تلخیص).</ref>.
*بنابراین، وقتی از [[حکومت دینی]] بحث می‌‏کنیم [[پرسش]] اساسی ما این است که آیا [[حق ولایت]] و [[سرپرستی]] و [[حق]] حاکمیت‏ برای غیر [[خدا]] هم اعتبار شده است‏یا خیر؟ به تعبیر دیگر آیا [[سرپرستی]] و [[حاکمیت]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} و یا [[فقیه جامع الشرایط]] ### [[313]]### است‏یا خیر؟ <ref>سید مسعود معصومی، نگاه نو به حکومت دینی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص‏۲۳ (تلخیص).</ref>.
* [[حق ولایت]] در درجۀ نخست، از آن خداست، او [[ولیّ]] و مولای [[اهل]] [[ایمان]] است {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم}}<ref>سوره بقره، آیه ۲۵۷، نیز سوره محمّد، آیه ۱۱ دربارۀ مولی و سوره مائده آیه ۵۵ دربارۀ ولایت خدا و رسول و آنانکه در حال رکوع انفاق می‌کنند</ref> در درجۀ بعد ولایت از آن [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]]{{صل}} است و [[قرآن]] او را از خود [[مؤمنان]] نسبت به خودشان سزاوارتر می‌شمارد {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۶</ref> و در مقابل [[حکم]] و [[داوری]] و [[تصمیم]] [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]] کسی [[اختیار]] ندارد که [[مخالفت]] کند و همه باید [[تسلیم محض]] باشند {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ...}}<ref>سوره احزاب، آیه ۳۶</ref> در نوبت بعد، این ولایت به [[امامان]] [[معصوم]] می‌رسد که [[جانشینان]] پیامبرند و [[اطاعت]] آنان به عنوان [[اولو الأمر]]، در کنار [[اطاعت]] [[خدا]] و [[رسول]]، [[واجب]] است.
* [[حق ولایت]] در درجۀ نخست، از آن خداست، او [[ولیّ]] و مولای [[اهل]] [[ایمان]] است {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم}}<ref>سوره بقره، آیه ۲۵۷، نیز سوره محمّد، آیه ۱۱ دربارۀ مولی و سوره مائده آیه ۵۵ دربارۀ ولایت خدا و رسول و آنانکه در حال رکوع انفاق می‌کنند</ref> در درجۀ بعد ولایت از آن [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]]{{صل}} است و [[قرآن]] او را از خود [[مؤمنان]] نسبت به خودشان سزاوارتر می‌شمارد {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۶</ref> و در مقابل [[حکم]] و [[داوری]] و [[تصمیم]] [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]] کسی [[اختیار]] ندارد که [[مخالفت]] کند و همه باید [[تسلیم محض]] باشند {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ...}}<ref>سوره احزاب، آیه ۳۶</ref> در نوبت بعد، این ولایت به [[امامان]] [[معصوم]] می‌رسد که [[جانشینان]] پیامبرند و [[اطاعت]] آنان به عنوان [[اولو الأمر]]، در کنار [[اطاعت]] [[خدا]] و [[رسول]]، [[واجب]] است.
*در [[عصر غیبت]] [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} نیز آنچه به نام [[ولایت فقیه]] مطرح است، ریشه در ولایت [[امام]] دارد و [[رهبری]] [[جامعه]] با [[فقیه جامع الشرایط]] [[عادل]] و [[آگاه]] است و [[اطاعت]] از او نیز لازم است. آنچه [[امامت]] [[ائمه]] را [[استوار]] می‌سازد، همان ولایت ایشان است و حقّی است که [[خدا]] برای آنان قرار داده و پیوند [[امامت]] و ولایت را نشان می‌دهد. ولایت، به معنای [[محبت]] [[قلبی]] و علاقه‌مندی تنها نیست، نوعی پیوند مستحکم مرامی و هم‌خطی و همسویی در [[فکر]] و عمل میان مجموعه‌ای از [[انسان‌ها]] و میان آنان و رهبرشان است که به جبهه‌گیری و [[صف‌آرایی]] [[فکری]] و عملی در مقابل [[مخالفان]] [[تفکّر]] [[توحیدی]] و [[امّت]] [[اسلامی]] می‌انجامد. "جبهۀ [[واحد]] و پیوسته‌ای که در [[حقیقت]]، [[بانی]] [[مدینۀ فاضله]] [[اسلامی]] است، پس از تشکیل [[واحد]] [[عظیم]] "[[امّت]]"، در سطح عمومی [[مؤمنین]] و معتقدین به [[دین]] گسترش می‌یابد و اصل "ولایت" در موضعگیری‌های داخلی و خارجی [[امت اسلام]] تجلّی می‌کند... [[حفظ]] و رعایت این هردو رویۀ ولایت (اتصال و [[ارتباط]] و [[وابستگی]] داخلی و جدایی و تأثیر ناپذیری و عدم [[وابستگی]] خارجی) مستلزم وجود یک [[قدرت]] متمرکز و مسلّط است که در [[حقیقت]]، [[واحد]] تبلور یافته‌ای از همۀ عناصر مثبت و سازندۀ [[اسلام]] باشد ([[امام]]) و نیز مستلزم آن است که رابطه‌ای عمیق و نیرومند همۀ آحاد [[امت]] را به شخص [[حاکم]] ([[امام]]) یعنی محور اساسی فعالیت و [[نشاط]] عمومی [[جامعه]] پیوند زند و آنان را با او وابسته سازد... یک [[جامعه]] در صورتی دارای ولایت است که در آن "[[ولیّ]]" مشخص بوده و عملاً مصدر و الهام‌‌بخش همۀ نشاط‌ها و فعالیّت‌های [[زندگی]] باشد و یک فرد در صورتی دارای ولایت است که [[شناخت]] [[درستی]] از "ولی" داشته و برای هرچه بیشتر وابسته و مرتبط ساختن خود به او (که [[مظهر]] ولایت [[خدا]] ست) دائما در تلاش و کوشش به سر برد... "[[ولیّ]]" [[جامعۀ اسلامی]] (یعنی آن قدرتی که همۀ فعالیت‌ها و نشاط‌های [[فکری]] و عملی را [[رهبری]] و اداره می‌کند) خداست، و هرآنکه [[خدا]] وی را به نام یا به نشان به ولایت بگمارد<ref>طرح کلّی اندیشه اسلامی در قرآن، سیدعلی حسینی (خامنه‌ای)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷، صفحات ۱۱۱، ۱۱۶، ۱۲۶ (با تلخیص)</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۵۹۴.</ref>.
*در [[عصر غیبت]] [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} نیز آنچه به نام [[ولایت فقیه]] مطرح است، ریشه در ولایت [[امام]] دارد و [[رهبری]] [[جامعه]] با [[فقیه جامع الشرایط]] [[عادل]] و [[آگاه]] است و [[اطاعت]] از او نیز لازم است. آنچه [[امامت]] [[ائمه]] را [[استوار]] می‌سازد، همان ولایت ایشان است و حقّی است که [[خدا]] برای آنان قرار داده و پیوند [[امامت]] و ولایت را نشان می‌دهد. ولایت، به معنای [[محبت]] [[قلبی]] و علاقه‌مندی تنها نیست، نوعی پیوند مستحکم مرامی و هم‌خطی و همسویی در [[فکر]] و عمل میان مجموعه‌ای از [[انسان‌ها]] و میان آنان و رهبرشان است که به جبهه‌گیری و [[صف‌آرایی]] [[فکری]] و عملی در مقابل [[مخالفان]] [[تفکّر]] [[توحیدی]] و [[امّت]] [[اسلامی]] می‌انجامد. "جبهۀ واحد و پیوسته‌ای که در [[حقیقت]]، [[بانی]] [[مدینۀ فاضله]] [[اسلامی]] است، پس از تشکیل واحد [[عظیم]] "[[امّت]]"، در سطح عمومی [[مؤمنین]] و معتقدین به [[دین]] گسترش می‌یابد و اصل "ولایت" در موضعگیری‌های داخلی و [[خارجی]] [[امت اسلام]] تجلّی می‌کند... [[حفظ]] و رعایت این هردو رویۀ ولایت (اتصال و [[ارتباط]] و [[وابستگی]] داخلی و جدایی و تأثیر ناپذیری و عدم [[وابستگی]] [[خارجی]]) مستلزم وجود یک [[قدرت]] متمرکز و مسلّط است که در [[حقیقت]]، واحد تبلور یافته‌ای از همۀ عناصر مثبت و سازندۀ [[اسلام]] باشد ([[امام]]) و نیز مستلزم آن است که رابطه‌ای عمیق و نیرومند همۀ آحاد [[امت]] را به شخص [[حاکم]] ([[امام]]) یعنی محور اساسی فعالیت و [[نشاط]] عمومی [[جامعه]] پیوند زند و آنان را با او وابسته سازد... یک [[جامعه]] در صورتی دارای ولایت است که در آن "[[ولیّ]]" مشخص بوده و عملاً مصدر و الهام‌‌بخش همۀ نشاط‌ها و فعالیّت‌های [[زندگی]] باشد و یک فرد در صورتی دارای ولایت است که [[شناخت]] [[درستی]] از "ولی" داشته و برای هرچه بیشتر وابسته و مرتبط ساختن خود به او (که [[مظهر]] ولایت [[خدا]] ست) دائما در تلاش و کوشش به سر برد... "[[ولیّ]]" [[جامعۀ اسلامی]] (یعنی آن قدرتی که همۀ فعالیت‌ها و نشاط‌های [[فکری]] و عملی را [[رهبری]] و اداره می‌کند) خداست، و هرآنکه [[خدا]] وی را به نام یا به نشان به ولایت بگمارد<ref>طرح کلّی اندیشه اسلامی در قرآن، سیدعلی حسینی (خامنه‌ای)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷، صفحات ۱۱۱، ۱۱۶، ۱۲۶ (با تلخیص)</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۵۹۴.</ref>.


==[[ولایت‏ خداوند]]==
==[[ولایت‏ خداوند]]==
خط ۶۴: خط ۶۴:
==[[ولایت تشریعی]] [[خداوند]]==
==[[ولایت تشریعی]] [[خداوند]]==
* [[ولایت تشریعی]] عبارت است از [[تصرف]] در [[نفوس]] و [[اموال]] و [[افعال]] [[انسان‌ها]] توسط کسی که [[حق]] این [[تصرف]] را دارد.  
* [[ولایت تشریعی]] عبارت است از [[تصرف]] در [[نفوس]] و [[اموال]] و [[افعال]] [[انسان‌ها]] توسط کسی که [[حق]] این [[تصرف]] را دارد.  
* [[خداوند]] بواسطه [[ولایت تشریعی]] که بر [[مردم]] دارد، [[امر]] [[دین]] [[مردم]] را [[تشریع]] کرده و آنها را [[هدایت]] و [[ارشاد]] می‏‌کند{{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref> آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر هر کاری تواناست؛ سوره شوری، آیه: ۹.</ref>.
* [[خداوند]] بواسطه [[ولایت تشریعی]] که بر [[مردم]] دارد، امر [[دین]] [[مردم]] را [[تشریع]] کرده و آنها را [[هدایت]] و [[ارشاد]] می‏‌کند{{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref> آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر هر کاری تواناست؛ سوره شوری، آیه: ۹.</ref>.
*اما تحقق [[ولایت تشریعی]] [[خدا]] و کسی که [[حق]] [[ولایت تشریعی]] را دارا است، مشروط به [[پذیرش ولایت]] و [[حق سرپرستی]] آنان توسط [[مردم]] است؛ چون [[ولایت تشریعی]]، با طبیعت‏ یا اشیای خارجی سر و کار ندارد بلکه مربوط به [[افعال]] و [[رفتار]] [[انسان‌ها]] است، [[انسانی]] که دارای [[آزادی]] و [[اختیار]] است؛ یعنی [[ولایت تشریعی]] در ظرف [[اختیار]] [[مکلف]] [[اعمال]] می‏‌شود و قبول و [[پذیرش]] اختیاری [[مولی]] علیه شرط تحقق این ولایت است.  
*اما تحقق [[ولایت تشریعی]] [[خدا]] و کسی که [[حق]] [[ولایت تشریعی]] را دارا است، مشروط به [[پذیرش ولایت]] و [[حق سرپرستی]] آنان توسط [[مردم]] است؛ چون [[ولایت تشریعی]]، با طبیعت‏ یا اشیای [[خارجی]] سر و کار ندارد بلکه مربوط به [[افعال]] و [[رفتار]] [[انسان‌ها]] است، [[انسانی]] که دارای [[آزادی]] و [[اختیار]] است؛ یعنی [[ولایت تشریعی]] در ظرف [[اختیار]] [[مکلف]] [[اعمال]] می‏‌شود و قبول و [[پذیرش]] اختیاری [[مولی]] علیه شرط تحقق این ولایت است.  
*البته این بدان معنا نیست که [[خداوند]] [[سرپرست]] مردمی که او را نپذیرفتند نیست؛ چون او اصالتا [[حق سرپرستی]] بر همه [[مردم]] را دارد و همه را ملزم به [[پذیرش]] ولایت‏ خود کرده است اما این [[سرپرستی]] را در ظرف [[اختیار انسان]] [[اعمال]] می‏‌کند نه [[تکوین]]؛ از این رو، [[حق]] [[حاکمیت]] ‏خدا با [[آزادی]] [[انسان‌ها]] منافات ندارد؛ زیرا [[انسان‌ها]] در [[پذیرش]] ولایت‏ [[خداوند]] مختارند؛ همچنانکه راه [[گمراهی]] نیز به روی آنان گشوده است<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>.  
*البته این بدان معنا نیست که [[خداوند]] [[سرپرست]] مردمی که او را نپذیرفتند نیست؛ چون او اصالتا [[حق سرپرستی]] بر همه [[مردم]] را دارد و همه را ملزم به [[پذیرش]] ولایت‏ خود کرده است اما این [[سرپرستی]] را در ظرف [[اختیار انسان]] [[اعمال]] می‏‌کند نه [[تکوین]]؛ از این رو، [[حق]] [[حاکمیت]] ‏خدا با [[آزادی]] [[انسان‌ها]] منافات ندارد؛ زیرا [[انسان‌ها]] در [[پذیرش]] ولایت‏ [[خداوند]] مختارند؛ همچنانکه راه [[گمراهی]] نیز به روی آنان گشوده است<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>.  


خط ۸۲: خط ۸۲:


==مبنا و [[مشروعیت]] امور اعتباری==
==مبنا و [[مشروعیت]] امور اعتباری==
* [[ولایت الهی]]، آثار فراوانی در ولایت‌های فردی و [[اجتماعی]] و خصوصاً [[صفات]] [[والی]] از سوی [[خداوند]] دارد. از جمله آنکه، هر قانونی که به نحوی اجازه تصرّف و [[اعمال]] ولایت را به کسی می‌دهد، می‌باید به اعتبار [[شارع]] اصلی، یعنی [[خداوند]] باشد. در این زمینه، هیچ کس، حتّی [[رسول خدا]]{{صل}}، [[حقّ]] اظهارنظر شخصی ندارد. چنان‌که در [[حکم]] [[تغییر قبله]]، [[رسول خدا]]{{صل}} مدت‌ها در [[انتظار]] [[حکم الهی]] بود تا [[فرمان]] [[تغییر قبله]] از [[بیت‌المقدس]] به [[مسجدالحرام]] نازل شود: {{متن قرآن|قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ}}<ref>«گرداندن رؤیت را به آسمان، می‌بینیم پس رؤیت را به قبله‌ای که می‌پسندی خواهیم گرداند؛ اکنون به سوی مسجد الحرام رو کن و (همه) هرجا هستید به سوی آن روی کنید» سوره بقره، آیه ۱۴۴.</ref>.
* [[ولایت الهی]]، آثار فراوانی در ولایت‌های فردی و [[اجتماعی]] و خصوصاً صفات [[والی]] از سوی [[خداوند]] دارد. از جمله آنکه، هر قانونی که به نحوی اجازه تصرّف و [[اعمال]] ولایت را به کسی می‌دهد، می‌باید به اعتبار [[شارع]] اصلی، یعنی [[خداوند]] باشد. در این زمینه، هیچ کس، حتّی [[رسول خدا]]{{صل}}، [[حقّ]] اظهارنظر شخصی ندارد. چنان‌که در [[حکم]] [[تغییر قبله]]، [[رسول خدا]]{{صل}} مدت‌ها در [[انتظار]] [[حکم الهی]] بود تا [[فرمان]] [[تغییر قبله]] از [[بیت‌المقدس]] به [[مسجدالحرام]] نازل شود: {{متن قرآن|قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ}}<ref>«گرداندن رؤیت را به آسمان، می‌بینیم پس رؤیت را به قبله‌ای که می‌پسندی خواهیم گرداند؛ اکنون به سوی مسجد الحرام رو کن و (همه) هرجا هستید به سوی آن روی کنید» سوره بقره، آیه ۱۴۴.</ref>.
*همچنین هنگامی که [[کفّار]] پیشنهاد [[تغییر]] [[احکام الهی]] را به [[رسول اکرم]]{{صل}} دادند، [[خداوند]] با قاطعیّت به آنان فرمود: {{متن قرآن|وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمی‌برند می‌گویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم؛ بی‌گمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ می‌هراسم» سوره یونس، آیه ۱۵.</ref>.
*همچنین هنگامی که [[کفّار]] پیشنهاد [[تغییر]] [[احکام الهی]] را به [[رسول اکرم]]{{صل}} دادند، [[خداوند]] با قاطعیّت به آنان فرمود: {{متن قرآن|وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمی‌برند می‌گویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم؛ بی‌گمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ می‌هراسم» سوره یونس، آیه ۱۵.</ref>.
*بنابراین، تشریع‌کننده و [[قانون‌گذار]] اصلی در امور فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]]، تنها [[خداوند]] است و بقیه می‌باید تابع [[فرامین الهی]] باشند.
*بنابراین، تشریع‌کننده و [[قانون‌گذار]] اصلی در امور فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]]، تنها [[خداوند]] است و بقیه می‌باید تابع [[فرامین الهی]] باشند.
خط ۸۹: خط ۸۹:
*توضیح آنکه، [[خداوند]] در [[آیات]] متعدّد، خبر از واقعیّت داشتن [[دین]] خود و [[کتاب الهی]] در عالم می‌دهد و می‌فرماید: {{متن قرآن|الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ}}<ref>«حق از آن پروردگار توست پس، از دودلان مباش!» سوره آل عمران، آیه ۶۰.</ref>. همچنین می‌فرماید: {{متن قرآن|وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا}}<ref>«و آن (قرآن) را راستین فرو فرستاده‌ایم و راستین فرود آمده است و تو را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نفرستاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۱۰۵.</ref>.
*توضیح آنکه، [[خداوند]] در [[آیات]] متعدّد، خبر از واقعیّت داشتن [[دین]] خود و [[کتاب الهی]] در عالم می‌دهد و می‌فرماید: {{متن قرآن|الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ}}<ref>«حق از آن پروردگار توست پس، از دودلان مباش!» سوره آل عمران، آیه ۶۰.</ref>. همچنین می‌فرماید: {{متن قرآن|وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا}}<ref>«و آن (قرآن) را راستین فرو فرستاده‌ایم و راستین فرود آمده است و تو را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نفرستاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۱۰۵.</ref>.
*بنابراین، آنچه از سوی [[خداوند]] بر [[مردم]] نازل شده، [[حق]] است و [[باطل]] در آن راه ندارد. در نتیجه، گرچه [[دین الهی]] و [[احکام]] آن به صورت یک سلسله دستورهای اعتباری در [[قرآن]] بیان شده، ولی [[حقیقت قرآن]] امری واقعی و اصیل است که در [[عوالم]] [[ملکوت]] و در [[کتاب مکنون]] موجود است: {{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref>«به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید و بی‌گمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است» سوره زخرف، آیه ۳-۴.</ref>
*بنابراین، آنچه از سوی [[خداوند]] بر [[مردم]] نازل شده، [[حق]] است و [[باطل]] در آن راه ندارد. در نتیجه، گرچه [[دین الهی]] و [[احکام]] آن به صورت یک سلسله دستورهای اعتباری در [[قرآن]] بیان شده، ولی [[حقیقت قرآن]] امری واقعی و اصیل است که در [[عوالم]] [[ملکوت]] و در [[کتاب مکنون]] موجود است: {{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref>«به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید و بی‌گمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است» سوره زخرف، آیه ۳-۴.</ref>
*بیان ژرف و پرمعنای [[حضرت]] [[امام خمینی]] در این باره چنین است: "[[حقیقت قرآن]] [[شریف]] [[الهی]]، قبل از تنزّل به منازل خلقیّه و تطوّر به اطوار فعلیّه، از [[شئون]] ذاتیّه و حقائق علمیّه درحضرت واحدیّت است وآن [[حقیقت]] "[[کلام]] نفسی" است که مقارعه ذاتیّه در حضرات اسمائیّه است. و این [[حقیقت]] برای احدی حاصل نشود به [[علوم]] رسمیّه و نه به [[معارف]] قلبیّه و نه به [[مکاشفه]] غیبیّه، مگر به [[مکاشفه]] تامّه الهیّه برای ذات [[مبارک]] [[نبیّ]] ختمی{{صل}} در محفل [[انس]] "قاب قوسین"، بلکه در خلوتگاه سرّ [[مقام]] "اوادنی". و دست [[آمال]] عائله بشریّه از آن کوتاه است، مگر خلّص از [[اولیاء]] [[الله]] که به حسب [[انوار]] معنویّه و حقایق الهیّه، با روحانیّت آن [[ذات مقدس]] مشترک و به واسطه تبعیّت تامّه فانی در آن [[حضرت]] شدند؛ که [[علوم]] [[مکاشفه]] را بالوراثه از آن [[حضرت]] تلقّی کنند و [[حقیقت قرآن]] به همان [[نورانیّت]] و کمال که در [[قلب]] [[مبارک]] آن [[حضرت]] تجلّی کند، به [[قلوب]] آنها منعکس شود، بدون تنزّل به منازل و تطوّر به اطوار، و آن [[قرآن]] بی‌تحریف و [[تغییر]] است و ازکتاب [[وحی الهی]]. کسی که [[تحمل]] این [[قرآن]] را می‌تواند کند، وجود [[شریف]] [[ولی الله]] مطلق، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} است؛ و سایرین نتوانند اخذ این [[حقیقت]] کنند، مگر با تنزّل از [[مقام]] [[غیب]] به موطن [[شهادت]] و تطوّر به اطوار ملکیّه و تکسّی به کسوه الفاظ و حروف دنیاویّه. و این یکی از معانی "[[تحریف]]" است که در جمیع [[کتاب الهی]] و [[قرآن شریف]] واقع شده و تمام [[آیات شریفه]] با [[تحریف]] بلکه تحریفات بسیار، به حسب منازل و مراحلی که از [[حضرت]] اسماء تا اخیره [[عوالم]] [[شهادت]] و [[ملک]] [[طی]] نموده، در دسترس [[بشر]] گذاشته شده. و عدد مراتب [[تحریف]]، مطابق با عدد مراتب بطون [[قرآن]] است طابق النّعل بالنّعل؛ الا آنکه تحریفْ تنزّل از [[غیب مطلق]] به [[شهادت]] مطلقه است به حسب مراتب [[عوالم]]، و بطونْ [[رجوع]] از [[شهادت]] مطلقه به [[غیب مطلق]] است. پس، مبدأ [[تحریف]] و مبدأ بطون متعاکس است. و سالک الی [[الله]] به هر مرتبه از مراتب بطون که نائل شد، از یک مرتبه [[تحریف]] تخلّص پیدا کند؛ تابه بطون مطلق، که بطن سابع است به حسب مراتب کلیّه که رسید، از [[تحریف]] مطلقاً متخلّص شود. پس، ممکن است [[قرآن شریف]] برای کسی محرّف به جمیع انواع [[تحریف]] باشد، و برای کسی به بعض مراتب، و برای کسی محرّف نباشد، و ممکن است برای یک نفر درحالی محرّف و در حالی غیر محرّف باشد، و در حالی محرّف به بعض انواع [[تحریف]] باشد"<ref>آداب الصلوة (ط. مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۰ ه.ش.)، ص۱۸۱.</ref>.
*بیان ژرف و پرمعنای [[حضرت]] [[امام خمینی]] در این باره چنین است: "[[حقیقت قرآن]] [[شریف]] [[الهی]]، قبل از تنزّل به منازل خلقیّه و تطوّر به اطوار فعلیّه، از [[شئون]] ذاتیّه و حقائق علمیّه درحضرت واحدیّت است وآن [[حقیقت]] "[[کلام]] نفسی" است که مقارعه ذاتیّه در حضرات اسمائیّه است. و این [[حقیقت]] برای احدی حاصل نشود به [[علوم]] رسمیّه و نه به [[معارف]] قلبیّه و نه به [[مکاشفه]] غیبیّه، مگر به [[مکاشفه]] تامّه الهیّه برای ذات [[مبارک]] [[نبیّ]] ختمی{{صل}} در محفل [[انس]] "قاب قوسین"، بلکه در خلوتگاه سرّ [[مقام]] "اوادنی". و دست [[آمال]] عائله بشریّه از آن کوتاه است، مگر خلّص از [[اولیاء]] [[الله]] که به حسب [[انوار]] معنویّه و حقایق الهیّه، با روحانیّت آن [[ذات مقدس]] مشترک و به واسطه تبعیّت تامّه فانی در آن [[حضرت]] شدند؛ که [[علوم]] [[مکاشفه]] را بالوراثه از آن [[حضرت]] تلقّی کنند و [[حقیقت قرآن]] به همان [[نورانیّت]] و کمال که در [[قلب]] [[مبارک]] آن [[حضرت]] تجلّی کند، به [[قلوب]] آنها منعکس شود، بدون تنزّل به منازل و تطوّر به اطوار، و آن [[قرآن]] بی‌تحریف و [[تغییر]] است و ازکتاب [[وحی الهی]]. کسی که [[تحمل]] این [[قرآن]] را می‌تواند کند، وجود [[شریف]] [[ولی الله]] مطلق، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} است؛ و سایرین نتوانند اخذ این [[حقیقت]] کنند، مگر با تنزّل از [[مقام]] [[غیب]] به موطن [[شهادت]] و تطوّر به اطوار ملکیّه و تکسّی به کسوه الفاظ و حروف دنیاویّه. و این یکی از معانی "[[تحریف]]" است که در جمیع [[کتاب الهی]] و [[قرآن شریف]] واقع شده و تمام [[آیات شریفه]] با [[تحریف]] بلکه [[تحریفات]] بسیار، به حسب منازل و مراحلی که از [[حضرت]] اسماء تا اخیره [[عوالم]] [[شهادت]] و [[ملک]] [[طی]] نموده، در دسترس [[بشر]] گذاشته شده. و عدد مراتب [[تحریف]]، مطابق با عدد مراتب بطون [[قرآن]] است طابق النّعل بالنّعل؛ الا آنکه تحریفْ تنزّل از [[غیب مطلق]] به [[شهادت]] مطلقه است به حسب مراتب [[عوالم]]، و بطونْ [[رجوع]] از [[شهادت]] مطلقه به [[غیب مطلق]] است. پس، مبدأ [[تحریف]] و مبدأ بطون متعاکس است. و سالک الی [[الله]] به هر مرتبه از مراتب بطون که نائل شد، از یک مرتبه [[تحریف]] تخلّص پیدا کند؛ تابه بطون مطلق، که بطن سابع است به حسب مراتب کلیّه که رسید، از [[تحریف]] مطلقاً متخلّص شود. پس، ممکن است [[قرآن شریف]] برای کسی محرّف به جمیع انواع [[تحریف]] باشد، و برای کسی به بعض مراتب، و برای کسی محرّف نباشد، و ممکن است برای یک نفر درحالی محرّف و در حالی غیر محرّف باشد، و در حالی محرّف به بعض انواع [[تحریف]] باشد"<ref>آداب الصلوة (ط. مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۰ ه.ش.)، ص۱۸۱.</ref>.
*نتیجه آنکه، رابطه [[حقیقت قرآن]] با ظاهر آن، رابطه [[روح]] با [[جسم]] و [[باطن]] با ظاهر و [[تأویل]] با تنزیل است. لذا [[خداوند]] در [[قرآن]]، اگر به [[احکام شرعی]] اشاره‌ای می‌نماید، در واقع در قالب حکمی اعتباری و سنّتی [[شرعی]]، به [[کشف]] مصلحتی از [[نظام تکوین]] می‌پردازد؛ زیرا چنان‌که اشاره شد، عالم [[غیب و شهادت]] مخلوق [[خداوند حکیم]] است و [[سنن]] [[حاکم]] بر آنها، خواه در [[نظام تکوین]] باشد و یا [[تشریع]]، از مبدأ [[واحد]] سرچشمه گرفته و رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند. مثلاً، [[محرّمات]] [[شرعی]] خبر از مفاسدی می‌دهد که [[پایبندی]] به آن، از ضررهای آن [[مفاسد]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] جلوگیری می‌کند؛ چنان‌که درباره [[حرمت]] شراب و قمار می‌فرماید: {{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا}}<ref>«از تو درباره شراب و قمار می‌پرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است. امّا گناه آنها از سود آنها بزرگ‌تر است» سوره بقره، آیه ۲۱۹.</ref>.
*نتیجه آنکه، رابطه [[حقیقت قرآن]] با ظاهر آن، رابطه [[روح]] با [[جسم]] و [[باطن]] با ظاهر و [[تأویل]] با تنزیل است. لذا [[خداوند]] در [[قرآن]]، اگر به [[احکام شرعی]] اشاره‌ای می‌نماید، در واقع در قالب حکمی اعتباری و سنّتی [[شرعی]]، به [[کشف]] مصلحتی از [[نظام تکوین]] می‌پردازد؛ زیرا چنان‌که اشاره شد، عالم [[غیب و شهادت]] مخلوق [[خداوند حکیم]] است و [[سنن]] [[حاکم]] بر آنها، خواه در [[نظام تکوین]] باشد و یا [[تشریع]]، از مبدأ واحد سرچشمه گرفته و رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند. مثلاً، [[محرّمات]] [[شرعی]] خبر از مفاسدی می‌دهد که [[پایبندی]] به آن، از ضررهای آن [[مفاسد]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] جلوگیری می‌کند؛ چنان‌که درباره [[حرمت]] شراب و قمار می‌فرماید: {{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا}}<ref>«از تو درباره شراب و قمار می‌پرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است. امّا گناه آنها از سود آنها بزرگ‌تر است» سوره بقره، آیه ۲۱۹.</ref>.
*همچنین درباره آثار [[اجتماعی]] [[انفاق مال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ}}<ref>«آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد» سوره حشر، آیه ۷.</ref>.
*همچنین درباره آثار [[اجتماعی]] [[انفاق مال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ}}<ref>«آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد» سوره حشر، آیه ۷.</ref>.
*و درباره آثار [[معنوی]] آن می‌فرماید: {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«از دارایی‌های آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک می‌داری و پاکیزه می‌گردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref>.
*و درباره آثار [[معنوی]] آن می‌فرماید: {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«از دارایی‌های آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک می‌داری و پاکیزه می‌گردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref>.
خط ۹۶: خط ۹۶:


==[[تولّی]]؛ تنها راه [[امتثال]] [[ولایت الهی]]==
==[[تولّی]]؛ تنها راه [[امتثال]] [[ولایت الهی]]==
* [[فرامین الهی]] در [[احکام دینی]]، مانند دستورهای [[فرمانروایان]] عرفی نیست که اعتبار محض باشد و [[امتثال]] یا عدم [[امتثال]] آن، هیچ اثر خارجی و [[حقیقی]] نداشته باشد؛ بلکه همان‌طور که [[امر الهی]] در پدیده‌های [[عینی]] و تکوین‌ یافته، به مخلوقات [[حیات]] و هستی می‌بخشد و بر این اساس، [[رابطه ولایی]] [[خداوند]] در تکوینیّات، رابطه [[حقیقی]] [[خالق]] با مخلوق در ارائه هستی به آنها است، در اعتباریّات نیز امر [[الهی]] به آنها [[حیات]] و هستی [[باطنی]] می‌بخشد؛ به این معنا که [[امتثال]] آن به قصد [[اطاعت]] و تعبّد از [[فرمان خداوند]]، [[انسان]] را تحت ولایت [[خداوند]] وارد می‌کند و رابطه‌ای [[حقیقی]] بین [[ولیّ]] و موَلّی‌علیه در هدایت‌های بیشتر برقرار می‌سازد؛ درنتیجه، [[مؤمن]] تحت [[رحمت]] رحیمیّه [[پروردگار]]، از [[حیات]] [[معنوی]] برخوردار می‌گردد.
* [[فرامین الهی]] در [[احکام دینی]]، مانند دستورهای [[فرمانروایان]] عرفی نیست که اعتبار محض باشد و [[امتثال]] یا عدم [[امتثال]] آن، هیچ اثر [[خارجی]] و [[حقیقی]] نداشته باشد؛ بلکه همان‌طور که [[امر الهی]] در پدیده‌های [[عینی]] و تکوین‌ یافته، به مخلوقات [[حیات]] و هستی می‌بخشد و بر این اساس، [[رابطه ولایی]] [[خداوند]] در تکوینیّات، رابطه [[حقیقی]] [[خالق]] با مخلوق در ارائه هستی به آنها است، در اعتباریّات نیز امر [[الهی]] به آنها [[حیات]] و هستی [[باطنی]] می‌بخشد؛ به این معنا که [[امتثال]] آن به قصد [[اطاعت]] و تعبّد از [[فرمان خداوند]]، [[انسان]] را تحت ولایت [[خداوند]] وارد می‌کند و رابطه‌ای [[حقیقی]] بین [[ولیّ]] و موَلّی‌علیه در هدایت‌های بیشتر برقرار می‌سازد؛ درنتیجه، [[مؤمن]] تحت [[رحمت]] رحیمیّه [[پروردگار]]، از [[حیات]] [[معنوی]] برخوردار می‌گردد.
*بنابراین، در چنین بینشی، اصل عمل خیر در [[درجه]] دوم اهمیت قرار دارد و به اصطلاح، "ظرف" [[ولایت الهی]] است و آنچه مهم است، تعبّد و [[نیّت]] [[پاک]] است. بدین ترتیب، [[مؤمن]] به دنبال تقوایی می‌گردد که او را دائماً تحت ولایت و [[تربیت]] [[پروردگار]] قرار دهد و در این مسیر، [[اعمال صالح]] را - که همان اعتبارات [[شرعی]] هستند - نردبانی برای ارتقاء ولایت خود قرار می‌دهد.{{متن قرآن|لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ}}<ref>«هرگز گوشت و خون آنها به خداوند نمی‌رسد اما پرهیزگاری شما (در قربانی کردن آنها) به او می‌رسد» سوره حج، آیه ۳۷.</ref>.
*بنابراین، در چنین بینشی، اصل عمل خیر در [[درجه]] دوم اهمیت قرار دارد و به اصطلاح، "ظرف" [[ولایت الهی]] است و آنچه مهم است، تعبّد و [[نیّت]] [[پاک]] است. بدین ترتیب، [[مؤمن]] به دنبال تقوایی می‌گردد که او را دائماً تحت ولایت و [[تربیت]] [[پروردگار]] قرار دهد و در این مسیر، [[اعمال صالح]] را - که همان اعتبارات [[شرعی]] هستند - نردبانی برای ارتقاء ولایت خود قرار می‌دهد.{{متن قرآن|لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ}}<ref>«هرگز گوشت و خون آنها به خداوند نمی‌رسد اما پرهیزگاری شما (در قربانی کردن آنها) به او می‌رسد» سوره حج، آیه ۳۷.</ref>.
*چنین تعبّدی، اثری [[حقیقی]] در [[روح]] [[مؤمن]] دارد و نفس را در [[مراتب ایمان]]، و [[حیات]] طیّبه بالا و بالاتر می‌برد<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَا ذَرٍّ، إِذَا دَخَلَ النُّورُ الْقَلْبَ انْفَتَحَ الْقَلْبُ وَ اسْتَوْسَعَ. قُلْتُ: فَمَا عَلَامَةُ ذَلِكَ، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ، وَ التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ}} (الأمالی (للطوسی) (ط. دارالثقافه، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ص۵۳۲: مجلس ۱۹).</ref>؛ چنان‌که در [[فرمان]] [[سجده]] [[پروردگار]] به [[فرشتگان]]، هرچند موضوعٌ‌له [[حکم]] [[سجده]] بر [[آدم]]{{ع}} بود، ولی [[خداوند]] در بازخواست از [[شیطان]] سؤال می‌کند: {{متن قرآن|قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ}}<ref>«(خداوند) فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟» سوره اعراف، آیه ۱۲.</ref>.
*چنین تعبّدی، اثری [[حقیقی]] در [[روح]] [[مؤمن]] دارد و نفس را در [[مراتب ایمان]]، و [[حیات]] طیّبه بالا و بالاتر می‌برد<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَا ذَرٍّ، إِذَا دَخَلَ النُّورُ الْقَلْبَ انْفَتَحَ الْقَلْبُ وَ اسْتَوْسَعَ. قُلْتُ: فَمَا عَلَامَةُ ذَلِكَ، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ، وَ التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ}} (الأمالی (للطوسی) (ط. دارالثقافه، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ص۵۳۲: مجلس ۱۹).</ref>؛ چنان‌که در [[فرمان]] [[سجده]] [[پروردگار]] به [[فرشتگان]]، هرچند موضوعٌ‌له [[حکم]] [[سجده]] بر [[آدم]]{{ع}} بود، ولی [[خداوند]] در بازخواست از [[شیطان]] سؤال می‌کند: {{متن قرآن|قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ}}<ref>«(خداوند) فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟» سوره اعراف، آیه ۱۲.</ref>.
خط ۱۰۳: خط ۱۰۳:
*در یک نگاه جامع، روایاتی که [[نیّت]] [[مؤمن]] را [[برتر]] از عمل او و [[نیّت]] [[کافر]] را بدتر از عمل او بیان می‌دارد، از همین دسته است؛ چون همه این امور، [[ظهور]] [[روح]] تعبّد و یا [[استکبار]] در مقابل [[مقام ولایت الهی]] است<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ كُلُّ عَامِلٍ يَعْمَلُ عَلَى نِيَّتِهِ‌}}(الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۲، ص۸۴).</ref>.
*در یک نگاه جامع، روایاتی که [[نیّت]] [[مؤمن]] را [[برتر]] از عمل او و [[نیّت]] [[کافر]] را بدتر از عمل او بیان می‌دارد، از همین دسته است؛ چون همه این امور، [[ظهور]] [[روح]] تعبّد و یا [[استکبار]] در مقابل [[مقام ولایت الهی]] است<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ كُلُّ عَامِلٍ يَعْمَلُ عَلَى نِيَّتِهِ‌}}(الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۲، ص۸۴).</ref>.
*نتیجه آنکه، اگر [[اوامر الهی]] در تکوینیّات به آنها [[حیات]] و هستی ظاهری می‌بخشد، در اعتباریّات به آنها [[نورانیّت]] و [[حیات]] [[معنوی]] و طیّبه می‌بخشد. و چون عامل از عمل جدا نیست، [[امتثال]] [[فرمان الهی]] به [[نیّت]] [[تولّی]] و [[اطاعت]] از ولایت [[خداوند]]، [[نورانیّت]] عمل را به عامل منتقل می‌کند و شخص را از مردگی [[کفر]] به [[زندگی]] [[ایمانی]] و ارتقاء [[روحی]] وارد می‌نماید: {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون می‌برد اما سروران کافران، طاغوت‌هایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگی‌ها بیرون می‌کشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.</ref>
*نتیجه آنکه، اگر [[اوامر الهی]] در تکوینیّات به آنها [[حیات]] و هستی ظاهری می‌بخشد، در اعتباریّات به آنها [[نورانیّت]] و [[حیات]] [[معنوی]] و طیّبه می‌بخشد. و چون عامل از عمل جدا نیست، [[امتثال]] [[فرمان الهی]] به [[نیّت]] [[تولّی]] و [[اطاعت]] از ولایت [[خداوند]]، [[نورانیّت]] عمل را به عامل منتقل می‌کند و شخص را از مردگی [[کفر]] به [[زندگی]] [[ایمانی]] و ارتقاء [[روحی]] وارد می‌نماید: {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون می‌برد اما سروران کافران، طاغوت‌هایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگی‌ها بیرون می‌کشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.</ref>
*چنان‌که [[خداوند]]، اصل در ارتقاء [[روحی]] را (که حقیقتی خارجی است) به نیّت‌های [[پاک]] و [[اعتقادات]] [[خالص]] عاملین به آن نسبت می‌دهد و نفس عمل [[عبادی]] (که اعتباری بیش نیست)، حاوی [[ارزش]] ذاتی نمی‌داند و تنها آن را نمود ظاهری [[فرمان الهی]] برمی‌شمارد.{{متن قرآن|إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ}}<ref>«سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و کردار نیکو آن را فرا می‌برد» سوره فاطر، آیه ۱۰.</ref>.
*چنان‌که [[خداوند]]، اصل در ارتقاء [[روحی]] را (که حقیقتی [[خارجی]] است) به نیّت‌های [[پاک]] و [[اعتقادات]] [[خالص]] عاملین به آن نسبت می‌دهد و نفس [[عمل]] [[عبادی]] (که اعتباری بیش نیست)، حاوی [[ارزش]] ذاتی نمی‌داند و تنها آن را نمود ظاهری [[فرمان الهی]] برمی‌شمارد.{{متن قرآن|إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ}}<ref>«سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و کردار نیکو آن را فرا می‌برد» سوره فاطر، آیه ۱۰.</ref>.
*در مباحث قبل [[گذشت]] که طریق [[ولایت الهی]] در تکوینیّات، [[مقام ولایت]] و [[امامت]] بر خلایق است. نیز اشاره شد که [[احکام]] [[نظام]] [[تشریع]] هم برخواسته از [[احکام]] و [[سنن]] [[الهی]] در [[نظام تکوین]] است و لذا طریق [[ولایت الهی]] درتشریعیّات نیز [[مقام ولایت]] و [[امامت]] بر خلائق خواهد بود. بر این اساس، [[احکام]] اعتباری [[شارع]] [[مقدّس]] در صورتی [[نورانیّت]] دارد که به قصد [[امتثال]] [[فرمان خداوند]] (که همان [[فرامین]] [[ولی الله]] است) انجام شود. در این میان، آنچه مهم است، نه ظاهر عمل، بلکه [[نیّت]] [[اطاعت]] و [[کرنش]] در برابر ولایت [[پروردگار]] است؛ که عیناً همان ولایت [[اولیاء الهی]]{{عم}} است؛ چنان‌که [[خداوند]] به [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}}<ref>«پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.</ref>.
*در مباحث قبل [[گذشت]] که طریق [[ولایت الهی]] در تکوینیّات، [[مقام ولایت]] و [[امامت]] بر خلایق است. نیز اشاره شد که [[احکام]] [[نظام]] [[تشریع]] هم برخواسته از [[احکام]] و [[سنن]] [[الهی]] در [[نظام تکوین]] است و لذا طریق [[ولایت الهی]] درتشریعیّات نیز [[مقام ولایت]] و [[امامت]] بر خلائق خواهد بود. بر این اساس، [[احکام]] اعتباری [[شارع]] [[مقدّس]] در صورتی [[نورانیّت]] دارد که به قصد [[امتثال]] [[فرمان خداوند]] (که همان [[فرامین]] [[ولی الله]] است) انجام شود. در این میان، آنچه مهم است، نه ظاهر عمل، بلکه [[نیّت]] [[اطاعت]] و [[کرنش]] در برابر ولایت [[پروردگار]] است؛ که عیناً همان ولایت [[اولیاء الهی]]{{عم}} است؛ چنان‌که [[خداوند]] به [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}}<ref>«پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.</ref>.
*بنا بر [[آیه شریفه]]، [[ایمان]] این دسته مقبول نیست، مگر هنگامی که به طور کامل در [[اطاعت پیامبر]]{{صل}} باشند و ذرّه‌ای در [[احکام]] و قضاوت‌هایی که ایشان بیان می‌دارد تردید نکنند. اصولاً تفاوت مبنایی میان [[منافق]] از [[مؤمن]] و عمل ریائی از خالصانه، در [[احکام]] اعتباری [[شرعی]]، در همین نکته ظریف است که [[مؤمن]] به واسطه [[نیّت]] [[امتثال]] [[فرمان الهی]] و [[تولّی]] به ولایت [[خدا]] و اولیائش، عمل را انجام می‌دهد و به [[خواص]] و آثار دیگر عمل توجّه چندانی ندارد؛ ولی در عمل ریائی و منافقانه، ظاهر عمل، بدون [[نیّت]] [[الهی]] و [[تولّی]] به ولایت [[پروردگار]] انجام می‌گیرد. لذا گرچه ظاهر هر دو عمل یکسان است، ولی یکی تهی از محتوای [[نورانی]] و اثر [[حقیقی]] است، ولی دیگری بالابرنده است<ref>چنان‌که پروردگار می‌فرماید: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا}} «و کردارهای کافران چون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه آن را آب می‌پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و (کافر) خداوند را نزد آن (کارهای خویش) فرا می‌یابد که به حسابش تمام می‌رسد» سوره نور، آیه ۳۹. همچنین رسول خدا{{صل}} می‌فرمایند: {{متن حدیث|إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ‌، وَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ غَزَا ابْتِغَاءَ مَا عِنْدَ اللَّهِ، فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‌، وَ مَنْ غَزَا يُرِيدُ عَرَضَ الدُّنْيَا أَوْ نَوَى عِقَالًا لَمْ يَكُنْ لَهُ إِلَّا مَا نَوَى}} (الأمالی (للطوسی) (ط. دار الثقافه، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ص۶۱۸: مجلس ۲۹).</ref>.
*بنا بر [[آیه شریفه]]، [[ایمان]] این دسته مقبول نیست، مگر هنگامی که به طور کامل در [[اطاعت پیامبر]]{{صل}} باشند و ذرّه‌ای در [[احکام]] و قضاوت‌هایی که ایشان بیان می‌دارد تردید نکنند. اصولاً تفاوت مبنایی میان [[منافق]] از [[مؤمن]] و عمل ریائی از خالصانه، در [[احکام]] اعتباری [[شرعی]]، در همین نکته ظریف است که [[مؤمن]] به واسطه [[نیّت]] [[امتثال]] [[فرمان الهی]] و [[تولّی]] به ولایت [[خدا]] و اولیائش، عمل را انجام می‌دهد و به [[خواص]] و آثار دیگر عمل توجّه چندانی ندارد؛ ولی در عمل ریائی و منافقانه، ظاهر عمل، بدون [[نیّت]] [[الهی]] و [[تولّی]] به ولایت [[پروردگار]] انجام می‌گیرد. لذا گرچه ظاهر هر دو عمل یکسان است، ولی یکی تهی از محتوای [[نورانی]] و اثر [[حقیقی]] است، ولی دیگری بالابرنده است<ref>چنان‌که پروردگار می‌فرماید: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا}} «و کردارهای کافران چون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه آن را آب می‌پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و (کافر) خداوند را نزد آن (کارهای خویش) فرا می‌یابد که به حسابش تمام می‌رسد» سوره نور، آیه ۳۹. همچنین رسول خدا{{صل}} می‌فرمایند: {{متن حدیث|إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ‌، وَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ غَزَا ابْتِغَاءَ مَا عِنْدَ اللَّهِ، فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‌، وَ مَنْ غَزَا يُرِيدُ عَرَضَ الدُّنْيَا أَوْ نَوَى عِقَالًا لَمْ يَكُنْ لَهُ إِلَّا مَا نَوَى}} (الأمالی (للطوسی) (ط. دار الثقافه، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ص۶۱۸: مجلس ۲۹).</ref>.
*نتیجه آنکه، در بیان اوّل، [[امتثال]] [[فرامین الهی]]، [[مصالح]] و کمال برای [[زندگی]] عادّی می‌آورد؛ خواه [[نیّت]] [[امتثال امر]] [[مولی]] در آن باشد و یا نباشد؛ مثلاً، عمل به [[احکام]] کسب و یا [[دستورات اخلاقی]] [[دینی]]، [[زندگی]] آرام و کمال‌بخشی را برای [[جامعه]] به ارمغان می‌آورد. ولی در بیان دوم، سخن از کسب [[حیات]] [[باطنی]] و [[نورانیّت]] [[دل]] با [[امتثال]] [[اوامر]] [[مولی]] است و چنین نورانیّتی، تنها با [[خالص]] کردن [[دل]] و قصد [[امتثال امر]] [[مولی]] و قرارگرفتن ظاهر و [[باطن]] در تحت ولایت [[خداوند]] و [[اولیاء]] او{{عم}} حاصل می‌شود؛ در چنین صورتی است که [[حیات]] طیّبه - که [[هدف]] از [[خلقت]] است- برای [[انسان‌ها]] به ارمغان می‌آید.
*نتیجه آنکه، در بیان اوّل، [[امتثال]] [[فرامین الهی]]، [[مصالح]] و کمال برای [[زندگی]] عادّی می‌آورد؛ خواه [[نیّت]] [[امتثال امر]] [[مولی]] در آن باشد و یا نباشد؛ مثلاً، عمل به [[احکام]] کسب و یا [[دستورات اخلاقی]] [[دینی]]، [[زندگی]] آرام و کمال‌بخشی را برای [[جامعه]] به ارمغان می‌آورد. ولی در بیان دوم، [[سخن]] از کسب [[حیات]] [[باطنی]] و [[نورانیّت]] [[دل]] با [[امتثال]] [[اوامر]] [[مولی]] است و چنین نورانیّتی، تنها با [[خالص]] کردن [[دل]] و قصد [[امتثال امر]] [[مولی]] و قرارگرفتن ظاهر و [[باطن]] در تحت ولایت [[خداوند]] و [[اولیاء]] او{{عم}} حاصل می‌شود؛ در چنین صورتی است که [[حیات]] طیّبه - که [[هدف]] از [[خلقت]] است- برای [[انسان‌ها]] به ارمغان می‌آید.
*بر این اساس، اعتباریّات [[شرعی]] که رابطه تنگاتنگ با [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[حقیقی]] دارند، زمانی اثر مطلوب خود را بر جای می‌گذارند که مکلّفان، عمل را دقیقاً منطبق با [[امر مولی]] انجام دهند؛ تا [[مصالح]] [[حقیقی]] را کسب کرده باشند. و چون [[آگاهی]] بر این [[اوامر]] برای افراد عادّی ممکن نیست، همیشه می‌باید [[امام]] معصومی در میان [[خلق]] وجود داشته باشد تا [[احکام]] را دقیقاً منطبق بر [[مصالح]] حقیقی‌اش برای [[مردم]] [[تبیین]] نماید. بنابراین، برای بهره‌مندی [[مؤمنین]] از [[نورانیّت]] و [[باطن]] [[فرامین الهی]]، همیشه می‌باید ولیّ‌الله و [[امام]] [[معصوم]] در [[جامعه]] وجود داشته باشد؛ تا [[مردم]] با [[رجوع]] به او، به قصد [[پیروی]] از فرمان‌های او (که [[تبیین]] [[فرمان الهی]] است)، از [[نورانیّت]] و آثار [[حقیقی]] [[اعمال عبادی]] خود بهره‌مند شوند<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۴۸۱-۴۸۵.</ref>.
*بر این اساس، اعتباریّات [[شرعی]] که رابطه تنگاتنگ با [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[حقیقی]] دارند، زمانی اثر مطلوب خود را بر جای می‌گذارند که مکلّفان، عمل را دقیقاً منطبق با [[امر مولی]] انجام دهند؛ تا [[مصالح]] [[حقیقی]] را کسب کرده باشند. و چون [[آگاهی]] بر این [[اوامر]] برای افراد عادّی ممکن نیست، همیشه می‌باید [[امام]] معصومی در میان [[خلق]] وجود داشته باشد تا [[احکام]] را دقیقاً منطبق بر [[مصالح]] حقیقی‌اش برای [[مردم]] [[تبیین]] نماید. بنابراین، برای بهره‌مندی [[مؤمنین]] از [[نورانیّت]] و [[باطن]] [[فرامین الهی]]، همیشه می‌باید ولیّ‌الله و [[امام]] [[معصوم]] در [[جامعه]] وجود داشته باشد؛ تا [[مردم]] با [[رجوع]] به او، به قصد [[پیروی]] از فرمان‌های او (که [[تبیین]] [[فرمان الهی]] است)، از [[نورانیّت]] و آثار [[حقیقی]] [[اعمال عبادی]] خود بهره‌مند شوند<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۴۸۱-۴۸۵.</ref>.


خط ۱۱۴: خط ۱۱۴:
#در [[بیان احکام]] [[دین]] بعد از [[پیغمبر]] به چه کسانی باید [[رجوع]] کرد؟ آن افراد [[علم]] خود را از چه طریق کسب کرده‌اند و آیا آنها در [[بیان احکام]] معصومند یا نه؟ چنانچه میدانیم [[اعتقاد]] [[شیعه]] به [[امامت]] [[ائمۀ معصومین]]{{عم}} هم جنبۀ [[اعتقادی]] دارد و هم عملی.
#در [[بیان احکام]] [[دین]] بعد از [[پیغمبر]] به چه کسانی باید [[رجوع]] کرد؟ آن افراد [[علم]] خود را از چه طریق کسب کرده‌اند و آیا آنها در [[بیان احکام]] معصومند یا نه؟ چنانچه میدانیم [[اعتقاد]] [[شیعه]] به [[امامت]] [[ائمۀ معصومین]]{{عم}} هم جنبۀ [[اعتقادی]] دارد و هم عملی.
#از جنبۀ [[معنوی]] و [[باطنی]] از نظر [[شیعه]] در هر زمان یک [[انسان کامل]] که [[نفوذ]] [[غیبی]] دارد بر [[جهان]] و [[انسان]] و ناظر بر [[ارواح]]، [[نفوس]] و [[قلوب]] است و دارای نوعی [[تسلط]] [[تکوینی]] بر [[جهان]] و [[انسان]] است همواره وجود دارد و به این اعتبار تام "[[خلیفه]]" است<ref>محمد مقیمی، منشور مقدس ولایت، ص۱۴۶ تا ۱۴۸.</ref>.
#از جنبۀ [[معنوی]] و [[باطنی]] از نظر [[شیعه]] در هر زمان یک [[انسان کامل]] که [[نفوذ]] [[غیبی]] دارد بر [[جهان]] و [[انسان]] و ناظر بر [[ارواح]]، [[نفوس]] و [[قلوب]] است و دارای نوعی [[تسلط]] [[تکوینی]] بر [[جهان]] و [[انسان]] است همواره وجود دارد و به این اعتبار تام "[[خلیفه]]" است<ref>محمد مقیمی، منشور مقدس ولایت، ص۱۴۶ تا ۱۴۸.</ref>.
*ولایت به معنای "[[سرپرستی]]" دارای اقسامی است که به اعتبارا "[[مولی]] علیه" یعنی کسی که [[سرپرستی]] شده بر او، به سه قسم تقسیم می‌شود:
* ولایت به معنای "[[سرپرستی]]" دارای اقسامی است که به اعتبارا "[[مولی]] علیه" یعنی کسی که [[سرپرستی]] شده بر او، به سه قسم تقسیم می‌شود:
#[[ولایت تکوینی]]: این نوع از ولایت مربوط به علت و معلول است پس هیچ گاه [[تخلف]] بردار نیست و یک رابطۀ [[حقیقی]] و واقعی بین آنها برقرار است یعنی معلول همیشه و در همه حال و در همه جا تحت ولایت علت خود است مثل تمام ممکنات به [[واجب]] تعالی.
# [[ولایت تکوینی]]: این نوع از ولایت مربوط به علت و معلول است پس هیچ گاه [[تخلف]] بردار نیست و یک رابطۀ [[حقیقی]] و واقعی بین آنها برقرار است یعنی معلول همیشه و در همه حال و در همه جا تحت ولایت علت خود است مثل تمام ممکنات به [[واجب]] تعالی.
#ولایت بر [[تشریع]]: این نوع ولایت در محدودۀ [[جعل]] و [[تشریع]] [[قانون]] است که اگر چه این ولایت از طرف خود [[شارع]] یا جاعل [[قانون]] تخلف‌پذیر نیست ولی از طرف کسی که [[قانون]] مجعول اوست قابل [[تخلف]] است؛ مثل تمامی قوانینی که [[خداوند]] برای [[هدایت]] [[بشر]] می‌فرستد. این [[قوانین]] از طرف [[انسان]] قابل [[طاعت]] هستند و کذا قابل [[عصیان]]. چون که مقتضای مختار بودن [[انسان]] است این نوع از ولایت به [[ولایت تکوینی]] بر می‌گردد و یک نوع ولایت اعتباری و قرار دادی نیز است.
# ولایت بر [[تشریع]]: این نوع ولایت در محدودۀ [[جعل]] و [[تشریع]] [[قانون]] است که اگر چه این ولایت از طرف خود [[شارع]] یا جاعل [[قانون]] تخلف‌پذیر نیست ولی از طرف کسی که [[قانون]] مجعول اوست قابل [[تخلف]] است؛ مثل تمامی قوانینی که [[خداوند]] برای [[هدایت]] [[بشر]] می‌فرستد. این [[قوانین]] از طرف [[انسان]] قابل [[طاعت]] هستند و کذا قابل [[عصیان]]. چون که مقتضای مختار بودن [[انسان]] است این نوع از ولایت به [[ولایت تکوینی]] بر می‌گردد و یک نوع ولایت اعتباری و قرار دادی نیز است.
#[[ولایت تشریعی]]: [[ولایت تشریعی]] [[ولایتی]] است که نه [[تکوینی]] می‌باشد و نه ولایت بر [[تشریع]]، بلکه ولایت و [[مدیریتی]] در چارچوب [[تشریع]] و [[قوانین]] آن. مثل [[ولایت ائمه]]<ref>عبد الله جوادی آملی، ولایت فقیه (فقاهت، عدالت)، ص۱۲۲ با تغییر اندکی.</ref>.
# [[ولایت تشریعی]]: [[ولایت تشریعی]] [[ولایتی]] است که نه [[تکوینی]] می‌باشد و نه ولایت بر [[تشریع]]، بلکه ولایت و [[مدیریتی]] در چارچوب [[تشریع]] و [[قوانین]] آن. مثل [[ولایت ائمه]]<ref>عبد الله جوادی آملی، ولایت فقیه (فقاهت، عدالت)، ص۱۲۲ با تغییر اندکی.</ref>.
*[[باطن]] [[امامت]] همان ولایت است که یکی از بزرگترین [[حقوق اجتماعی اهل بیت]]{{ع}} بر ماست که ولایت آنها را بپذیریم و تحت ولایت ایشان [[زندگی]] کنیم.
* [[باطن]] [[امامت]] همان ولایت است که یکی از بزرگترین [[حقوق اجتماعی اهل بیت]]{{ع}} بر ماست که ولایت آنها را بپذیریم و تحت ولایت ایشان [[زندگی]] کنیم.
*[[امام رضا]]{{ع}} از [[پدران]] گرامیش [[روایت]] کرده که فرمودند: "[[حضرت رسول]] این [[آیه]] را [[تلاوت]] کردند که [[اصحاب]] [[آتش]] و [[اصحاب]] [[بهشت]] برابر نیستند [[اصحاب]] [[بهشت]] رستگاران‌اند، بعد فرمودند: [[اصحاب]] [[بهشت]] کسی است که من را [[اطاعت]] کند و [[تسلیم]] [[علی بن ابی طالب]] بعد از من باشد و [[اقرار]] به ولایت او بکند و [[اصحاب]] [[آتش]] کسی است که [[خشمگین]] بر ولایت اوست و [[نقض پیمان]] می‌کند و او را بعد از من می‌کشد"<ref>عیون أخبارالرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۸۰، شیخ طوسی، الأمالی، ص۳۶۳.</ref>.
* [[امام رضا]]{{ع}} از [[پدران]] گرامیش [[روایت]] کرده که فرمودند: "[[حضرت رسول]] این [[آیه]] را [[تلاوت]] کردند که [[اصحاب]] [[آتش]] و [[اصحاب]] [[بهشت]] برابر نیستند [[اصحاب]] [[بهشت]] رستگاران‌اند، بعد فرمودند: [[اصحاب]] [[بهشت]] کسی است که من را [[اطاعت]] کند و [[تسلیم]] [[علی بن ابی طالب]] بعد از من باشد و [[اقرار]] به ولایت او بکند و [[اصحاب]] [[آتش]] کسی است که [[خشمگین]] بر ولایت اوست و [[نقض پیمان]] می‌کند و او را بعد از من می‌کشد"<ref>عیون أخبارالرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۸۰، شیخ طوسی، الأمالی، ص۳۶۳.</ref>.
*[[امام باقر]]{{ع}} فرمود: "... اگر مردی تمام عمرش ما بین [[رکن و مقام]] [[عبادت]] کند سپس بمیرد و [[ایمان]] به ولایت ما نیاورده باشد حتماً [[خداوند]] او را با روی در [[آتش]] خواهد افکند"<ref>{{متن حدیث|وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا عَبَدَ اللَّهَ عُمُرَهُ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ثُمَّ مَاتَ وَ لَمْ يَجِئْ بِوَلَايَتِنَا لَأَكَبَّهُ اللَّهُ فِي النَّارِ عَلَى وَجْهِهِ}}؛استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ص۳۰۹.</ref>.
* [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: "... اگر مردی تمام عمرش ما بین [[رکن و مقام]] [[عبادت]] کند سپس بمیرد و [[ایمان]] به ولایت ما نیاورده باشد حتماً [[خداوند]] او را با روی در [[آتش]] خواهد افکند"<ref>{{متن حدیث|وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا عَبَدَ اللَّهَ عُمُرَهُ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ثُمَّ مَاتَ وَ لَمْ يَجِئْ بِوَلَايَتِنَا لَأَكَبَّهُ اللَّهُ فِي النَّارِ عَلَى وَجْهِهِ}}؛استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ص۳۰۹.</ref>.
*[[عبدالرحمن بن کثیر]] می‌گوید: شنیدم از [[امام صادق]]{{ع}} که می‌فرمود: "ما [[ولی امر]] ([[امامت]] و [[خلافت]]) [[خدا]] هستیم"<ref>الکافی، ج۱، ص۱۹۲؛ بصائرالدرجات، ص۱۰۵.</ref>. از [[امام علی]]{{ع}} [[روایت]] است که فرمودند: "ما را بر عهدۀ [[مردم]] [[حق]] [[فرمانبرداری]] و [[حق ولایت]] است و برای این کار از [[خداوند سبحان]] [[پاداش نیک]] خواهند گرفت"<ref>{{متن حدیث|لَنَا عَلَى النَّاسِ حَقُّ الطَّاعَةِ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ حُسْنُ الْجَزَاءِ}}؛ غرر الحکم، ص۵۷۲.</ref>.
* [[عبدالرحمن بن کثیر]] می‌گوید: شنیدم از [[امام صادق]]{{ع}} که می‌فرمود: "ما [[ولی امر]] ([[امامت]] و [[خلافت]]) [[خدا]] هستیم"<ref>الکافی، ج۱، ص۱۹۲؛ بصائرالدرجات، ص۱۰۵.</ref>. از [[امام علی]]{{ع}} [[روایت]] است که فرمودند: "ما را بر عهدۀ [[مردم]] [[حق]] [[فرمانبرداری]] و [[حق ولایت]] است و برای این کار از [[خداوند سبحان]] [[پاداش نیک]] خواهند گرفت"<ref>{{متن حدیث|لَنَا عَلَى النَّاسِ حَقُّ الطَّاعَةِ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ حُسْنُ الْجَزَاءِ}}؛ غرر الحکم، ص۵۷۲.</ref>.
*[[رسول خدا]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: "هر که خوشحال می‌شود ([[دوست]] دارد) که [[خدا]] را در حال [[ایمان]] و [[پاک]] [[دیدار]] کند و [[وحشت]] بسیار بزرگ [[قیامت]] او را [[اندوهگین]] نسازد، باید [[رهبری]] و ولایت و مقتدایی تو و دو فرزندت [[حسن]] و [[حسین]] و [[علی بن الحسین]] و [[محمد بن علی]] و [[جعفر بن محمد]] و [[موسی بن جعفر]] و [[علی بن موسی]] و [[محمد]] و [[علی]] و [[حسن]] و نهایتاً [[مهدی]] را که خاتم آنان است از [[جان]] و [[دل]] بپذیرد"<ref>شیخ طوسی، الغیبة، ص۱۳۶؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۱، ص۲۹۳.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۱۶۰- ۱۶۳.</ref>.
* [[رسول خدا]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: "هر که خوشحال می‌شود ([[دوست]] دارد) که [[خدا]] را در حال [[ایمان]] و [[پاک]] [[دیدار]] کند و [[وحشت]] بسیار بزرگ [[قیامت]] او را [[اندوهگین]] نسازد، باید [[رهبری]] و ولایت و مقتدایی تو و دو فرزندت [[حسن]] و [[حسین]] و [[علی بن الحسین]] و [[محمد بن علی]] و [[جعفر بن محمد]] و [[موسی بن جعفر]] و [[علی بن موسی]] و [[محمد]] و [[علی]] و [[حسن]] و نهایتاً [[مهدی]] را که خاتم آنان است از [[جان]] و [[دل]] بپذیرد"<ref>شیخ طوسی، الغیبة، ص۱۳۶؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۱، ص۲۹۳.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۱۶۰- ۱۶۳.</ref>.


==[[ولایت خدا]]==
==[[ولایت خدا]]==
خط ۱۷۳: خط ۱۷۳:
* [[پرونده:1379151.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱''']]
* [[پرونده:1379151.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱''']]
* [[پرونده:1379781.jpg|22px]] [[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|'''حقوق اهل بیت''']]
* [[پرونده:1379781.jpg|22px]] [[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|'''حقوق اهل بیت''']]
* [[پرونده:1100439.jpg|22px]] [[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| '''امامت و رهبری''']]
* [[پرونده:1100439.jpg|22px]] [[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| '''امامت و رهبری''']]


==پانویس==
==پانویس==

نسخهٔ ‏۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۵:۴۷

این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل ولایت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

ولایت در لغت به معانی گوناگونی به کار رفته است؛ از جمله: داشتن حقّ سرپرستی، اولویّت در تصرّف، حکومت، به دست گرفتن کاری، فرماندهی داشتن، دوستی‌کردن، یاری دادن، همبستگی و معانی دیگری. آنچه در کاربردهای مرتبط با امامت و حاکمیت معمولاً از آن اراده می‌شود، نسبت به کسی یا چیزی و نوعی حقّ حاکمیّت و ادارۀ امور است. صاحب این حق را "ولیّ" و "مولی" گویند و طبق این تعریف، لزوم اطاعت از حرف‌ها و اوامر صاحب ولایت نیز روشن است. انواع ولایت‌ها عبارت است از: ولای محبت و قرابت، ولای امامت، ولای زعامت و ولای تصرّف[۱][۲].

معنای لغوی ولایت

  • ولی، مولی، ولاء، ولایت و نظایر آن همگی از ریشه "وَلی" به معنای نزدیکی است. این واژه یکی از پراستعمالترین واژه‌های قرآن کریم است که به صورت‌های گوناگونی به کار رفته است. معنای اصلی واژه ولی و ولایت، قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است، به گونه‌ای که فاصله‌ای میانشان نباشد. بر این اساس، اگر دو چیز آنچنان به هم نزدیک و متصل گردند که چیز دیگری میان آنها نباشد و هیچ فاصله‌ای با هم نداشته باشند، این‌گونه اتصال و ارتباط را تولّی، و نزدیکی به این صورت را "ولایت" گویند، چه نزدیکی مکانی و مادی باشد و چه غیر مادی و معنوی. به همین دلیل، ولایت به معنای لغوی، هر نوع قرب و اتصال بی‌واسطه مادی و معنوی اشیاء و موجودات را شامل می‌شود[۳].
  • افزون بر معنای ذکر شده، معانی دیگری نیز برای ولایت ذکر کرده‌اند. از قبیل: تسلّط، قدرت، فرمانروایی، محبّت و دوستی، کمک و یاری، عهده‌دار شدن کاری با مسئولیت و سمتی، حکم، سلطنت، پشتیبانی، زمامداری، سرپرستی و تصرّف در اشیا و امور انسان‌ها[۴].
  • اگر در معانی ذکر شده دقت شود، همگی نوع خاصی از نزدیکی هستند که با تأثیر و تأثر و سرپرستی و تصرّف در امور همراه می‌باشند. این معنای از ولایت همان معنای مورد نظر قرآن و اسلام است؛ چون ولایت قرآنی را نیز قرب و نزدیکی خاصی اعلام داشته‌اند که با نوع یا انواعی از تأثیر و تأثّر، تصرف، تملک، تدبیر، سرپرستی و مانند آن همراه است[۵].
  • با توجه به معنای واژه‌های امام و ولی، ارتباط معنایی تنگاتنگ و بسیار نزدیک این دو واژه آشکار می‌شود؛ و در پرتو همین ارتباط تنگاتنگ معنایی است که در اصطلاح نیز این دو به طور مترادف به کار رفته‌اند.
  • بر این اساس، واژه مولی در روایت مشهور و متواتر نبوی(ص) در غدیر خم: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» که اعلام رسمی نصب حضرت علی(ع) به امامت و جانشینی بلافصل رسول خدا(ص) از سوی خداست، از ریشه "ولی" و به معنای سرپرستی است که توضیح بیشتر آن در جای خودش خواهد آمد.
  • از آنچه در معنای لغوی امام و ولی و قرابت معنایی این دو واژه آورده شد، بی‌اعتباری سخن برخی مخالفان شیعه آشکار می‌شود که گفته‌اند، مولی به لحاظ لغت، ربطی به امام "مفترض الطاعة" مورد ادعای شیعه ندارد. این ادعای بدون دلیل و سند آنان بود که موجب شد تا شیخ مفید، رساله‌ای[۶] در ردّ دیدگاه آنها بنویسد و با استناد به سروده‌های شاعران مُخضرم (شعرایی که دوره جاهلیت و اسلام را درک کرده‌اند)، نظیر اخطل، کمیت، قیس بن سعد بن عباده و حسان بن ثابت، ثابت کند که معنای ولی در حدیث یادشده، فقط امام است[۷][۸].
  • اصل معنای این واژه، شدّت قرب و نزدیکی دو شیء یا بیشتر به یکدیگر است[۹]؛ به گونه‌ای که هیچ حدّ فاصلی میان آنان نباشد[۱۰]. از اینجا روشن می‌شود، که سایر معانی در باب ولایت، از قبیل دوستی، رابطه نَسَبی، یاری و هم‌کیشی، معنای لازم و استعاری قرب است.
  • بنابراین، سایر معانی که در واژه ولایت گفته شده، با توجّه به معنای اصلی، یعنی شدّت قرابت و نزدیکی، باید ترجمه شود[۱۱]. هنگامی که این واژه درباره روابط انسانی و امور اجتماعی به کار می‌رود، بیانگر تدبیر و ولایت ### 313### امر بر مولَّی‌علیه خود است. چنان‌که ابن‌اثیر، معنای اصلی ولایت را مقیّد به سه قید می‌نماید که اگر با هم جمع نشوند، معنای ولایت محقّق نمی‌گردد؛ آن سه شرط عبارتنداز: تدبیر، قدرت بر اعمال تدبیر و فعلیّت آن[۱۲]. به همین دلیل است که ابن‌منظور "ولیّ" را به معنای مدبّر و متصرّف درامور عالم می‌داند و می‌گوید: الْوَلِيُّ؛ المُتَوَلِّي لأُمورِ العالَمِ و الخلائق، القائمُ بها، و من أسمائه عزّ و جلّ: الوَالِي‌: و هو مالِكُ الأَشْياءِ جَمِيعها المُتَصَرِّفُ فيها[۱۳].
  • نتیجه آنکه: واژه ولایت، با وجود معانی فراوانی که برای آن ذکر شده، یک معنای اصلی دارد که سایر معانی به آن باز می‌گردد و آن "شدّت قرابت" میان دوشیء است؛ به گونه‌ای که چیزی میان آن دو حائل نباشد؛ و الا او ولی خواهد بود[۱۴]. سایر معانی ولایت، با قرائن دیگر بر آن می‌شود؛ از جمله: ولاء حبّ، ولاء عتق، نصرت، قرابت، سلطنت و تدبیر[۱۵].
  • وِلایت، وَلایت، ولی، مولی و... همه از مادۀ "و، ل، ی"، اشتقاق یافته‌اند. راغب در مفردات گفته است "قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگری به نحوی که فاصله در کار نباشد را ولایه می‌گویند، به همین مناسبت طبعاً این کلمه دربارۀ قرب و نزدیکی به کار رفته است اعم از قرب مکانی و قرب معنوی و باز به همین مناسبت دربارۀ دوستی، یاری و معانی دیگری استعمال شده است چون در همۀ اینها نوعی مباشرت و اتصال وجود دارد".
  • راغب راجع به کلمۀ "ولایت" از نظر استعمال می‌گوید: "ولایت به کسر واو به معنای نصرت است و اما وَلایت به فتح واو به معنای تصدی و صاحب اختیاری یک کار است و گفته شده است که معنای هر دو یکی است و حقیقت آنها، همان تصدی و صاحب اختیاری است"[۱۶].
  • تفلیسی معتقد است که واژۀ "ولی" در قرآن به شش معنی آمده است:
  1. فرزند: ﴿فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا[۱۷] یعنی ولداً.
  2. یار: ﴿وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ[۱۸] یعنی و لم یکن صاحب ینتصر به من ذل اصابه و نیز ﴿ومن یضلل فلن تجد له ولیا مرشدا[۱۹] یعنی صاحب مرشداً.
  3. خویشاوند: ﴿وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ[۲۰] یعنی من قریب ینفعکم ولا ناصر ینصرکم.
  4. پروردگار: ﴿قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[۲۱] یعنی أتخذ رباً و نیز ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ[۲۲] یعنی هو الرب از این معنی در قرآن بسیار است.
  5. ولی به معنای خدا و جمعش اولیاء است به معنای خدایان: ﴿مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ[۲۳] یعنی الالهه.
  6. نصیحت‌ کننده: ﴿لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ[۲۴] یعنی في النصيحه و نیز در سورۀ نبأ و ممتحنه به همین معنی آمده است[۲۵].

جایگاه ولایت در نظام تکوین

  • در نظام تکوین، چنین قربی، به ارتباط وجودی میان علّت و معلول ختم می‌شود و چون خداوند خالق هستی است و هرگز مخلوق از خالق خود جدا نیست، بنابراین خداوند ولیّ همه موجودات در نظام آفرینش است و اقرب به آنها نسبت به خودشان است. در آیات مختلف قرآن، ضمن اشاره به این مقام، به دلیل آن نیز اشاره شده است. در سوره مبارکه نساء، مقام مالکیّت و فرمان‌روایی الهی، دیل بر شدّت قرابت پروردگار بیان شده: ﴿وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا[۲۷]
  • در سوره ق به مقام خالقیّت خداوند اشاره شده و اینکه خالق به مخلوق خود از همه موجودات نزدیک‌تر است:﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ[۲۸].
  • در یک معنای جامع، خداوند مقام ولایت و احاطه و قرب خود بر انسان را به قدری عالی و کامل اعلان می‌فرماید که خالق و صاحب هستی، از خود انسان به او نزدیک‌تر است؛ خداوند با تعبیری لطیف می‌فرماید: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ[۲۹].
  • زیرا اگر هستی و حقیقت همه موجودات از خداوند است، هستی‌بخش آنان احاطه بیش‌تری بر آنها از خودشان دارد.
  • نتیجه آنکه: ولایت الهی بر موجودات، قرابت مدبّرانه آنها است و چون اصل در معنای ولایت، شدّت قرابت است و خداوند اقرب و برتر و مقدّم‌تر از همه نزدیکان و دلسوزان به موجودات است، ولایت الهی فوق همه ولایت‌ها بر خلایق می‌باشد؛ ﴿هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا[۳۰][۳۱].

مقدمه

ولایت‏ خداوند

  • با توجه به معنای ولایت در لغت و اصطلاح، معنای ولایت‏ خداوند عبارت است از اینکه: خداوند حق سرپرستی بر تمام موجودات و مخلوقات "مدبر علیه و مربوب" خود را داراست و به انحای گوناگون، ربوبیت‏ خود را اعمال می‏‌کند.
  • ولایت ‏به این معنا از شؤون توحید در ربوبیت است؛ چون رب که همان صاحب و مالک مربوب و نیز خالق مربوب، از عدم به وجود است، حق تصرف و تسلط در تمام شؤون آن را داراست و می‏‌تواند ربوبیت‏ خود را به اشکال گونا‏گون اعمال کند. در نتیجه ولایت‏ حقیقی از آن خداست که مالک و خالق حقیقی عالم است.
  • یکی از محققان در این باره می‌‏نویسد: "ان التوحيد في الحاكمية من شؤون التوحيد في الربوبية فان الرب بما انه صاحب المربوب و مالكه و بعبارة ثانية خالقه و موجده من العدم له حق التصرف و التسليط على النفوس و الاموال و ايجاد الحدود تصرفاته..." [۴۴][۴۵].

اقسام ولایت ‏خداوند

  1. به شکل ولایت تکوینی (حقیقی)
  2. به شکل ولایت تشریعی (اعتباری)

ولایت تشریعی خداوند

نقش ولایت در اسلام

ولایت و تولی

مبنا و مشروعیت امور اعتباری

تولّی؛ تنها راه امتثال ولایت الهی

دیدگاه شیعه دربارۀ ولایت

  • از نظر شیعه مسألۀ ولایت از سه جنبه مطرح است که در هر سه، امامت به کار رفته است.
  1. از جنبۀ سیاسی که احق و الیق به خلافت پیغمبر کسی بوده و پیغمبر از جانب خداوند علی(ع) را برای پست و مقام اجتماعی تعیین کرده بود.
  2. در بیان احکام دین بعد از پیغمبر به چه کسانی باید رجوع کرد؟ آن افراد علم خود را از چه طریق کسب کرده‌اند و آیا آنها در بیان احکام معصومند یا نه؟ چنانچه میدانیم اعتقاد شیعه به امامت ائمۀ معصومین(ع) هم جنبۀ اعتقادی دارد و هم عملی.
  3. از جنبۀ معنوی و باطنی از نظر شیعه در هر زمان یک انسان کامل که نفوذ غیبی دارد بر جهان و انسان و ناظر بر ارواح، نفوس و قلوب است و دارای نوعی تسلط تکوینی بر جهان و انسان است همواره وجود دارد و به این اعتبار تام "خلیفه" است[۹۷].
  • ولایت به معنای "سرپرستی" دارای اقسامی است که به اعتبارا "مولی علیه" یعنی کسی که سرپرستی شده بر او، به سه قسم تقسیم می‌شود:
  1. ولایت تکوینی: این نوع از ولایت مربوط به علت و معلول است پس هیچ گاه تخلف بردار نیست و یک رابطۀ حقیقی و واقعی بین آنها برقرار است یعنی معلول همیشه و در همه حال و در همه جا تحت ولایت علت خود است مثل تمام ممکنات به واجب تعالی.
  2. ولایت بر تشریع: این نوع ولایت در محدودۀ جعل و تشریع قانون است که اگر چه این ولایت از طرف خود شارع یا جاعل قانون تخلف‌پذیر نیست ولی از طرف کسی که قانون مجعول اوست قابل تخلف است؛ مثل تمامی قوانینی که خداوند برای هدایت بشر می‌فرستد. این قوانین از طرف انسان قابل طاعت هستند و کذا قابل عصیان. چون که مقتضای مختار بودن انسان است این نوع از ولایت به ولایت تکوینی بر می‌گردد و یک نوع ولایت اعتباری و قرار دادی نیز است.
  3. ولایت تشریعی: ولایت تشریعی ولایتی است که نه تکوینی می‌باشد و نه ولایت بر تشریع، بلکه ولایت و مدیریتی در چارچوب تشریع و قوانین آن. مثل ولایت ائمه[۹۸].

ولایت خدا

ولایت پیامبر

ولایت پیامبر خاتم

ولایت اهل بیت

ولایت اولی الامر

ولایت امام

ولایت اوصیای انبیا

ولایت فقیه

ولایت حاکم

جستارهای وابسته

منبع‌شناسی جامع ولایت

منابع

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. برای توضیح بیشتر، ر.ک: «ولاءها و ولایت‌ها» از شهید مطهری
  2. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۵۹۴.
  3. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، واژه «ولی».
  4. اقرب الموارد، ج۵، (ل - ی)، ص۸۳۲-۸۳۳، ماده «ولی»، فرهنگ نوین، ص۸۱۵، ماده «ولی»؛ مجمع البحرین، ج۲، النهایة، ج۵، ماده «ولی»؛ المختار من صحاح اللغة، ص۵۸۴، مادّه «ولی».
  5. ر.ک: علامه طباطبائی، المیزان، ج۵، ص۳۶۸- ۳۶۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۳۶۵.
  6. رسالة فی معنی المولی، شیخ مفید، نسخه خطی، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، قم، مجموعه شماره ۲۴۳.
  7. به نقل از امامت‌پژوهی، محمود یزدی مطلق و جمعی دیگر، ج۴۸.
  8. ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۱۶-۱۷.
  9. معجم مقاییس اللغه (ط. مکتب الاعلام الإسلامی، ۱۴۰۴ ه.ق.)، ج۶، ص۱۴۱.
  10. المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی (مؤسسه دارالهجره، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ج۲، ص۶۷۲.
  11. مفردات الفاظ القرآن (ط. دارالقلم - الدار الشامیه، ۱۴۱۲ ه.ق.)، ص۸۸۵.
  12. النهایه فی غریب الحدیث و الاثر (ط. مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۳۶۷ ه.ش.)، ج۵، ص۲۲۷.
  13. لسان العرب (ط. دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع - دار صادر، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ج۱۵، ص۴۰۷.
  14. المیزان فی تفسیر القرآن (ط. جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ ق.)، ج۱۰، صص ۸۸ و ۸۹ و ج۱۳، صص ۳۱۷ و ۳۱۸.
  15. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۴۵۲.
  16. مفردات، ج۱، ص۸۸۵.
  17. «بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش!» سوره مریم، آیه ۵.
  18. «و نه او را از سر زبونی، سرپرستی است» سوره اسراء، آیه ۱۱۱.
  19. کهف: ۱۷ و هرکه را در گمراهی وانهد، پس هیچ سرپرست راهنمایی برای او نخواهی یافت.
  20. «و جز خداوند یار و یاوری ندارید» سوره بقره، آیه ۱۰۷.
  21. «بگو آیا جز خداوند آفریننده آسمان‌ها و زمین را سرور گزینم» سوره انعام، آیه ۱۴.
  22. «آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است» سوره شوری، آیه ۹.
  23. «داستان کسانی که به جای خداوند سرورانی (به پرستش) گزیدند» سوره عنکبوت، آیه ۴۱.
  24. «مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست گیرند» سوره آل عمران، آیه ۲۸.
  25. تفلیسی، وجوه قرآن، ص۳۰۹ تا ۳۱۱؛ النیشابوری، وجوه القرآن، ص۵۸۲. البته *ایشان دو وجه دیگر نیز قائل است: ۱. الولی القریب؛ ۲.الولی فی الدین.
  26. شکری، آرزو، حقوق اهل بیت، ص۱۵۶- ۱۵۸.
  27. «و آنچه در آسمان‌ها و در زمین است از آن خداوند است و خداوند به هر چیزی، نیک داناست» سوره نساء، آیه ۱۲۶.
  28. «و همانا ما انسان را آفریده‌ایم و آنچه درونش به او وسوسه می‌کند می‌دانیم و ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم» سوره ق، آیه ۱۶.
  29. «و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی می‌شود» سوره انفال، آیه ۲۴.
  30. «آنجا، سروری از آن خداوند راستین است، او در پاداش دادن نیکوتر و در بخشیدن بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۴.
  31. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۴۵۳.
  32. شاهدی، غفار، توحید و حکومت دینی، فصلنامه حکومت اسلامی، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.
  33. ر. ک: دراسات فی ولایة الفقیه، ج‏۱، ص‏۷۲: انَّ حَقِيقَتَهَا تَرْجِعُ الَىَّ تُوَلِّي الامر وَ التَّصَرُّفِ وَ التَّدْبِيرِ وَ يشتق مِنْهَا لَفْظَ الْوَالِي بِهِ معناي الْحَاكِمِ وَ الامير
  34. ر. ک: حکمت و حکومت مهدی حائری، ص‏۱۷۸.
  35. شاهدی، غفار، توحید و حکومت دینی، فصلنامه حکومت اسلامی، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.
  36. تفسیر المیزان، ج‏۶، ص‏۱۲.
  37. شاهدی، غفار، توحید و حکومت دینی، فصلنامه حکومت اسلامی، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.
  38. سید مسعود معصومی، نگاه نو به حکومت دینی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص‏۲۳ (تلخیص).
  39. سوره بقره، آیه ۲۵۷، نیز سوره محمّد، آیه ۱۱ دربارۀ مولی و سوره مائده آیه ۵۵ دربارۀ ولایت خدا و رسول و آنانکه در حال رکوع انفاق می‌کنند
  40. سوره احزاب، آیه ۶
  41. سوره احزاب، آیه ۳۶
  42. طرح کلّی اندیشه اسلامی در قرآن، سیدعلی حسینی (خامنه‌ای)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷، صفحات ۱۱۱، ۱۱۶، ۱۲۶ (با تلخیص)
  43. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۵۹۴.
  44. الالهیات، ج‏۲، ص‏۷۳.
  45. شاهدی، غفار، توحید و حکومت دینی، فصلنامه حکومت اسلامی، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.
  46. " الولایة التکوینیة التی تصح له التصرف فی کل شی‏ء و تدبیر امر الخلق بماشاء و کیف شاء"؛ المیزان (عربی)، ج‏۶، ص‏۱۲.
  47. المیزان (عربی)، ج‏۶، ص‏۱۳.
  48. جوادی آملی، ولایت در قرآن، مرکز فرهنگی رجاء، چاپ اول، ۱۳۶۷. ص‏۲۱۵؛ یعنی روح ولایت تکوینی به ولایت‏ بر تکوین و ولایت تشریع به ولایت‏ بر تشریع باز می‏‌گردد.
  49. شاهدی، غفار، توحید و حکومت دینی، فصلنامه حکومت اسلامی، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.
  50. آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر هر کاری تواناست؛ سوره شوری، آیه: ۹.
  51. شاهدی، غفار، توحید و حکومت دینی، فصلنامه حکومت اسلامی، ص۳۲۹ تا ۳۶۹.
  52. امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم؛ سوره مائده، آیه: ۳.
  53. سوره بقره، آیه:۱۸۵.
  54. سوره بقره، آیه: ۱۸۷.
  55. المیزان، ج‌۵، ص‌۱۷۹‌ـ‌۱۸۱.
  56. المیزان، ج‌۶، ص‌۴۸.
  57. المیزان، ص‌۴۹.
  58. المیزان، ج‌۵، ص‌۱۷۶‌ـ‌۱۸۱.
  59. المیزان، ص‌۱۶۷‌ـ‌۲۰۱.
  60. دیبا، حسین، اسلام، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۳، ص۲۳۷ - ۲۶۰.
  61. صحیح البخاری، ج‌۱، ص‌۹‌ـ‌۱۰؛ صحیح مسلم، ج‌۱، ص‌۴۵.
  62. صحیح البخاری، ج‌۱، ص‌۱۰.
  63. الکافی، ج‌۲، ص‌۳۱.
  64. الکافی، ص‌۱۸.
  65. الکافی، ص‌۱۸.
  66. بحارالانوار، ج‌۶۵، ص‌۳۷۶.
  67. بحارالانوار، ج‌۶۶، ص‌۲.
  68. الکافی، ج۱، ص۳۷۷؛ بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۸۷.
  69. دیبا، حسین، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۳، ص۲۳۷ - ۲۶۰.
  70. اهل البيت فی الكتاب والسنّه، ص ۳۷۸
  71. «إِنَّ اللَّهَ مَوْلَايَ وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنَا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ»؛ الغدير، ج ۱ ص ۱۱
  72. کنز العمّال، ج ۱۱ ص ۶۱۱
  73. درباره ولایت تکوینی به بحث مبسوطی در «امام‌شناسی» علامه حسینی طهرانی، ج ۱ مراجعه کنید
  74. از جمله: «الغدير» ج ۱ ص ۳۶۲، «نفحات الأزهار» (خلاصه عبقات) ج ۱۵ و ۱۶، «موسوعة الإمام علی بن ابی‌طالب»، ج ۲ ص ۱۹۷، «فيض القدير» (خلاصه عبقات) شیخ عباس قمی
  75. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۵۹۴.
  76. «گرداندن رؤیت را به آسمان، می‌بینیم پس رؤیت را به قبله‌ای که می‌پسندی خواهیم گرداند؛ اکنون به سوی مسجد الحرام رو کن و (همه) هرجا هستید به سوی آن روی کنید» سوره بقره، آیه ۱۴۴.
  77. «و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمی‌برند می‌گویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم؛ بی‌گمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ می‌هراسم» سوره یونس، آیه ۱۵.
  78. «حق از آن پروردگار توست پس، از دودلان مباش!» سوره آل عمران، آیه ۶۰.
  79. «و آن (قرآن) را راستین فرو فرستاده‌ایم و راستین فرود آمده است و تو را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نفرستاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۱۰۵.
  80. «به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید و بی‌گمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است» سوره زخرف، آیه ۳-۴.
  81. آداب الصلوة (ط. مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۰ ه.ش.)، ص۱۸۱.
  82. «از تو درباره شراب و قمار می‌پرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است. امّا گناه آنها از سود آنها بزرگ‌تر است» سوره بقره، آیه ۲۱۹.
  83. «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد» سوره حشر، آیه ۷.
  84. «از دارایی‌های آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک می‌داری و پاکیزه می‌گردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.
  85. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۴۶۴-۴۶۸.
  86. «هرگز گوشت و خون آنها به خداوند نمی‌رسد اما پرهیزگاری شما (در قربانی کردن آنها) به او می‌رسد» سوره حج، آیه ۳۷.
  87. «يَا أَبَا ذَرٍّ، إِذَا دَخَلَ النُّورُ الْقَلْبَ انْفَتَحَ الْقَلْبُ وَ اسْتَوْسَعَ. قُلْتُ: فَمَا عَلَامَةُ ذَلِكَ، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ، وَ التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ» (الأمالی (للطوسی) (ط. دارالثقافه، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ص۵۳۲: مجلس ۱۹).
  88. «(خداوند) فرمود: آنگاه که به تو فرمان دادم. چه چیز تو را از فروتنی بازداشت؟» سوره اعراف، آیه ۱۲.
  89. «و چون هر دو (بدین کار) تن دادند و (ابراهیم) او را به روی درافکند (او را از آن کار بازداشتیم)؛ و بدو ندا کردیم که: ای ابراهیم! تو خواب خود را راست شمردی؛ ما بدین‌گونه نکوکاران را پاداش می‌دهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۳.
  90. در زیارت‌نامه سید‌الشهداء(ع) می‌خوانیم: «لَبَّيْكَ دَاعِيَ اللَّهِ لَبَّيْكَ دَاعِيَ اللَّهِ إِنْ كَانَ لَمْ يُجِبْكَ بَدَنِي فَقَدْ أَجَابَكَ قَلْبِي وَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ رَأْيِي وَ هَوَايَ- عَلَى التَّسْلِيمِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ الْمُرْسَلِ‌» (کامل الزیارات (ط. دار المرتضویه، ۱۳۵۶ ه.ش)، ص۲۱۸) همچنین امیرالمؤمنین(ع) به فردی که ابراز تأسف می‌کرد که برادرش می‌خواست در جنگ جمل در رکاب حضرتش باشد، ولی نتوانست، فرمودند: «قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ وَدِدْتُ أَنَّ أَخِي فُلَاناً كَانَ شَاهِدَنَا لِيَرَى مَا نَصَرَكَ اللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِكَ فَقَالَ لَهُ(ع) [عَلِيٌّ(ع)] أَ هَوَى أَخِيكَ مَعَنَا فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدْ شَهِدَنَا وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِي عَسْكَرِنَا هَذَا [قَوْمٌ‌] أَقْوَامٌ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ يَقْوَى بِهِمُ الْإِيمَانُ‌». «سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ» یعنی روزگار آنان را از ارحام مادرانشان خارج خواهد کرد. (نهج‌البلاغه (للصبحی صالح) (ط. هجرت، ۱۴۱۴ ه.ق)، ص۴۹۵.
  91. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ كُلُّ عَامِلٍ يَعْمَلُ عَلَى نِيَّتِهِ‌»(الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۲، ص۸۴).
  92. «خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون می‌برد اما سروران کافران، طاغوت‌هایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگی‌ها بیرون می‌کشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.
  93. «سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و کردار نیکو آن را فرا می‌برد» سوره فاطر، آیه ۱۰.
  94. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  95. چنان‌که پروردگار می‌فرماید: ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا «و کردارهای کافران چون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه آن را آب می‌پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و (کافر) خداوند را نزد آن (کارهای خویش) فرا می‌یابد که به حسابش تمام می‌رسد» سوره نور، آیه ۳۹. همچنین رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ‌، وَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ غَزَا ابْتِغَاءَ مَا عِنْدَ اللَّهِ، فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‌، وَ مَنْ غَزَا يُرِيدُ عَرَضَ الدُّنْيَا أَوْ نَوَى عِقَالًا لَمْ يَكُنْ لَهُ إِلَّا مَا نَوَى» (الأمالی (للطوسی) (ط. دار الثقافه، ۱۴۱۴ ه.ق.)، ص۶۱۸: مجلس ۲۹).
  96. فیاض‌بخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۴۸۱-۴۸۵.
  97. محمد مقیمی، منشور مقدس ولایت، ص۱۴۶ تا ۱۴۸.
  98. عبد الله جوادی آملی، ولایت فقیه (فقاهت، عدالت)، ص۱۲۲ با تغییر اندکی.
  99. عیون أخبارالرضا(ع)، ج۱، ص۲۸۰، شیخ طوسی، الأمالی، ص۳۶۳.
  100. «وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا عَبَدَ اللَّهَ عُمُرَهُ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ثُمَّ مَاتَ وَ لَمْ يَجِئْ بِوَلَايَتِنَا لَأَكَبَّهُ اللَّهُ فِي النَّارِ عَلَى وَجْهِهِ»؛استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ص۳۰۹.
  101. الکافی، ج۱، ص۱۹۲؛ بصائرالدرجات، ص۱۰۵.
  102. «لَنَا عَلَى النَّاسِ حَقُّ الطَّاعَةِ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ حُسْنُ الْجَزَاءِ»؛ غرر الحکم، ص۵۷۲.
  103. شیخ طوسی، الغیبة، ص۱۳۶؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۱، ص۲۹۳.
  104. شکری، آرزو، حقوق اهل بیت، ص۱۶۰- ۱۶۳.