بهشت در قرآن
واژهشناسی
بهشت واژه فارسی اوستایی واهیشت = (vahishta) به معنای جهان برتر، عالم نیکوتر ـ ضد «دژنگهو» به معنای دوزخ ـ است. واهیشت مرکب از «واهو» (Vahu) به معنای خوب و «ایشت» (Esht) علامت تفضیل و صفت برای موصوف محذوف «انگهو» یعنی جهان است (۱) و آنجایی است خوش آب و هوا و فراخ نعمت و آراسته که نیکوکاران پس از مرگ در آن مخلدند.(۲) در فارسی به بهشت، فردوس و مینو نیز گفته میشود.(۳) بهشت در لغت عرب با واژههایی گوناگون به کار رفته که مهمترین آنها «جَنّت» است.
جنت از ریشه (ج ـ ن ـ ن) گرفته شده است. معنای محوری همه مشتقات این ریشه پوشیدگی است،(۴) چنانکه «جنین» بر اثر پوشیدگی و مستور بودن در رحم مادر بدین نام موسوم شده و سپر نیز بدین جهت که رزمنده در پناه آن پوشیده و از آسیب سلاح دشمن مصون میماند «جُنّة» نامیده شده است؛ همچنین کسی که عقل او پوشیده گشته «مجنون» و ظلمتشب که مایه پوشیدگی اشیاست «جانّ» نام گرفتهاند. «جِنّ» نیز موجودی است نامرئی که از دید ظاهری انسان پوشیده است و بالاخره «جنّت» باغی است پوشیده به درختان انبوه و درهم رفته،(۵) بنابراین سِر نامگذاری بهشت به جنت آن است که شاخساران درختانش درهم فرو رفته و برگهای فراوان آنها مانند سقفی سبز رنگ زمین بهشت را میپوشاند.(۶) البته مفسران برای پوشیدگی بهشت وجوه دیگری نیز ذکر کردهاند، چنانکه برخی آن را ثوابی دانستهاند که در دنیا برانسان پوشیده است.(۷) برخی دیگر گفتهاند: اطلاق جنت بر بهشت بدان سبب است که هرگز عقول قاصر بشر بر آن احاطه نمییابد.(۸) به نظر برخی دیگر بهشت به لحاظ منزلت و مقام مکنونی که دارد نزد عقل صاحب نظر یا قلب صاحب بصر معروف یا مشهود نیست،(۹) از اینرو بعضی از مفسران بر این اعتقادند که برخی از مراحل اعلای بهشت حتی نزد عقل حکیم یا قلب عارف مستور است و برخی از مراتب دیگر آن گرچه معلوم نظری حکیم یا بصری عارف است؛ لیکن بسیاری از ویژگیهای آن همچنان در بوته استتار است و تا قبل از شهود عینی مشهود نمیشود و حتی پس از ورود در آن گرچه نسبت به خود بهشتی مشهود شده و در کنار او قرار میگیرد؛ اما برای غیر او که پایینتر از درجه وجودی وی قراردارد همچنان در ورای حجاب نوری مستتر و پنهان است.(۱۰) بدون تردید در همه ادیان، مذاهب و مسالک اعتقاد به جهانی بهتر و مطلوبتر وجود داشته و همه آنها رسیدن به آن را به پیروان خویش وعده دادهاند.(۱۱) در اوستا برای هر یک از تعالیم سه گانه عالیه «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» در بهشت مقام و مرتبهای ویژه معین شده است؛ اولی که جای اندیشه است در کره ستارگان، دومی در فلک ماه و سومی در فضای بلندترین روشنایی واقع است. روان نیکوکار پس از طی این سه مرحله به فضای فروغ بیپایان میرسد که «انیران» نام دارد و در آنجا بارگاه جلال اهورا یا عرش اعظم (گروثمان = خان ستایش) است.(۱۲) در جای دیگر همین کتاب آمده که روان مرده تا سه روز پس از مرگ بالای سر اوست و صبح روز چهارم روح از تن او جدا شده، اگر نیکوکار باشد وجدان (دین) وی به صورت دختر زیبایی نمودار گشته، او را به سوی فردوس راهنمایی میکند.(۱۳) روان نیکوکار از روی پل صراط (چِنونَت پِرِتو = پل تشخیص و قضاوت) که بالای نهری از فلز گداخته قرار دارد و برای او پهن به نظر میرسد، به سرعت میگذرد و پس از پیمودن مراحل سهگانه یاد شده، به بهشت برین و بارگاه قدس اهورامزدا میرود. در آنجا برای اوکَره فصل بهار و سایر نعمتها را میآورند و همواره در نهایت خوشی و خرمی به سرمیبرد.(۱۴) در عهدین نیز با عبارتهایی گوناگون بشارت به بهشت موعود داده شده است. بنیاسرائیل در عصر موسی(ع) قومی مادی بودند، چنانکه بسیاری از بشارتهای عهد قدیم به نعمتهای دنیوی،زمین و حکومت و سلطنت اشاره دارد، حتی آنها مسئله جاودانگیروح را نمیدانستند و منکر روحی در بدن بودند که بعد از مرگ جاودانه بماند؛ ولی نمونههایی وجود دارد که آنان نیز بهشت را قبول داشتهاند. عدهای از آنها قائل به بهشت بسیار گستردهای بودند که از آن با عنوان «بهشت عَدْن آسمانی» یاد کرده و دارای دو در بوده که ۱۰۰۰۰۰ فرشته از آن محافظت میکنند.(۱۵) در عهد جدید نیز با اوصافی گوناگون نظیر حیات جاودانه از بهشتسخن به میان آمده است. حتی در برخی موارد اوصافی را شبیه اوصاف بهشتی که در قرآن آمده است بیان میکند. (یوحناـ۷) از نظر مسیحیان، بهشتْ آسمانی است محل سعادت که از هرگونه کدورت تهی و شامل همه لذات نفسانی است. البته نعمتهای این بهشت از قبیل لذات و شادیهای آسمانی و تنها مفاهیمی روحی و عقلی است؛ زیرا به اعتقاد آنها بهشت جایگاهی روحانی است که نفسِ انسان پس از جدا شدن از بدن و صعود به آسمان از حالتی حسی و طبیعی به حالت روحانی آسمانی تبدیل شده، در آن قرار میگیرد.(۱۶) پروتستانها نیز قائل به نوعی بهشت روحانی هستند که مهمترین لذت آن نظر کردن به وجه الله است.(۱۷) حتی در مسالک بت پرستی مانند یونانیها محل خدایان و پایان نیکان را گلزارهایی زبده به نام شانزلیزه (Champs elyses) میدانستند.(۱۸) هندوها نیز بهشت را باور داشتند و کسانی که با انواع عذابهای دنیوی مانند قتل، سوختن و غیره خود را نابود میکردند میپنداشتند که قبل از بیرون رفتن جانهایشان همسایگان بهشت به سرعت آن را میگیرند.(۱۹) مدینه فاضله افلاطون و جامعهای که کمونیستها به طبقات محروم وعده میدادند نیز نوعی بهشت دنیوی محسوب میشود. این بهشتها به رغم اختلافات زیاد در ۴ چیز مشترک است:امنیت، سلامت، برکت و لذت.(۲۰) قرآنکریم که بر همه کتابهای آسمانی مُهَیْمِن است (مائده / ۵، ۴۸) افزون بر اینکه وعدههای موجود در تورات و انجیل درباره بهشت را نقل کرده (توبه / ۹، ۱۱۱) به تفصیل درباره بهشتسخن رانده و آن را آخرین مرحله مدار عمومی خلقت برای برگزیدگان و نزدیکترین جایگاه به خداوند معرفی میکند. (ص / ۳۸، ۲۵) گفتنی است اولین اختلاف بهشت قرآن با بهشت دیگران در میزان کوشش و تلاش لازم و در مدت وصول آن است؛ قرآن راه بهشت را طولانی و پرمشقت (انشقاق / ۸۴، ۶) و آن را محصول اکتساب خود انسان معرفی میکند. (بقره / ۲، ۲۸۶ و...)(۲۱) گرچه در قرآن کریم واژه «جنت» به معانی گوناگونی نظیر توحید (یونس / ۱۰، ۲۶؛(۲۲) بقره / ۲، ۲۲۱)،(۲۳) بستانی در یمن (قلم / ۶۸، ۱۷)(۲۴) به کار رفته یا بر اینها تطبیق شده است؛ اما در این مقاله تنها آندسته از معانی این واژه که بر بهشت اطلاق شده مورد نظر است. افزون بر واژههای «جنت» (بقره / ۲، ۳۵) و «جنات» (بقره / ۲، ۲۵) در آیات فراوانی از بهشت با واژههایی نظیر فردوس (مؤمنون / ۲۳، ۱۱)، دارالسلام(انعام / ۶، ۱۲۷)، دارالقرار (غافر / ۴۰، ۳۹)، دارالمقامه (فاطر / ۳۵، ۳۵)، جنة الماوی (نجم / ۵۳، ۱۳ ـ ۱۵) و... یاد شده است. در این آیات مباحثی همچون حقیقت (واقعه / ۵۶، ۸۸ - ۸۹؛ آل عمران / ۳، ۱۶۳)، گستره و جایگاه (آل عمران / ۳، ۱۳۳؛ نجم / ۵۳، ۱۳ - ۱۵)، درها (ص / ۳۸، ۵۰؛ زمر / ۳۹، ۷۳)، مخلوق بودن (حدید /، ۵۷، ۲۱؛ شعراء / ۲۶، ۶۴)، موروث بودن (اعراف / ۷، ۴۳؛ مریم / ۱۹، ۶۳)، مراتب ودرجات بهشت (انفال / ۸، ۴؛ نساء / ۴، ۹۵ - ۹۶؛ طه / ۲۰، ۷۵)، نعمتهای بهشتی (بقره / ۲، ۲۵؛ زخرف / ۴۳، ۷۱؛ محمّد / ۴۷، ۱۵) و بهشتیان (مائده / ۵، ۱۱۹؛ حجر / ۱۵، ۴۷) مطرح شدهاند.
تصویر و تعریف بهشت در قرآن یکپارچه نیست، بلکه به صورت اوصاف کوتاه، متعدد و گاه مکرر در بسیاری از سورهها به ویژه سورههای مکی آمده است و در سه سوره الرحمن، واقعه و انسان (دهر) بیشتر و پیوستهتر از سایر سورههاست. برای به دست آوردن تصویری اجمالی از بهشت آنچنان که در قرآن کریم بیان شده لازم است که آیات سورههای مختلف کنار هم گذاشته شود.(۲۵) ۱. لغت نامه، ج ۳، ص۴۴۴۷؛برهان قاطع، ج ۱، ص۳۲۶ ـ ۳۲۷. ۲. فرهنگ فارسی، ج ۱، ص۶۱۳؛ برهان قاطع، ج ۱، ص۳۲۶ ـ ۳۲۷. ۳. لغتنامه، ج ۱۰، ص۱۵۰۴۳، «فردوس»؛ ج ۱۳، ص۱۹۴۵۳، «مینو». ۴. التحقیق، ج ۲، ص۱۲۳؛ مقاییس اللغه، ج ۱، ص۴۲۱، «جن». ۵. مفردات، ص۲۰۳ - ۲۰۴؛ بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص۳۵۲؛ التحقیق، ج ۲، ص۱۲۳ ـ ۱۲۴، «جن». ۶. تسنیم، ج ۲، ص۴۶۸؛ انوار درخشان، ج ۱، ص۲۲۵. ۷. مقاییس اللغه، ج ۱، ص۴۲۱، «جن». ۸. انوار درخشان، ج ۱، ص۲۲۴ ـ ۲۲۵. ۹. کشف الاسرار، ج ۲، ص۳۹؛ انوار درخشان، ج ۱، ص۲۲۴؛ تسنیم، ج ۲، ص۴۹۱. ۱۰. تسنیم، ج ۲، ص۴۹۱. ۱۱. مباحث بنیادین، ج ۱، ص۵۱۹. ۱۲. ر. ک: اوستا، ص۵۴۶ ـ ۵۵۰؛ مباحث بنیادین، ج ۱، ص۱۸۵. ۱۳. اوستا، ص۳۳۵ ـ ۳۳۶. ۱۴. ر. ک: اوستا، ص۷۸ ـ ۷۹؛ ۴۷۸ ـ ۴۸۰؛ مباحث بنیادین، ج ۱، ص۱۸۵. ۱۵. دائرة معارف القرن العشرین، ج ۳، ص۱۹۲؛ مباحث بنیادین، ج۱، ص۱۸۵ ـ ۱۹۰. ۱۶. دائرةالمعارف بستانی، ج ۶، ص۵۵۹. ۱۷. دائرة معارف القرن العشرین، ج ۳، ص۱۹۳. ۱۸. مباحث بنیادین، ج ۱، ص۵۱۹. ۱۹. البدء والتاریخ، ج ۱، ص۱۸۶. ۲۰. مباحث بنیادین، ج ۱، ص۵۱۹. ۲۱. مباحث بنیادین، ج ۱، ص۵۲۴ ـ ۵۲۵. ۲۲. الوجوه والنظائر، ج ۱، ص۲۲۰. ۲۳. بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص۳۵۲. ۲۴. الوجوه و النظائر، ج ۱، ص۲۲۰؛ بصائر ذوی التمییز، ج ۲،ص ۳۵۲. ۲۵. دانشنامه قرآنپژوهی، ج ۱، ص۳۹۷.
حقیقت بهشت
بسیاری از متکلمان و محدثان اسلامی با استفاده از آیات و روایات بهشت را جسمانی و مادی دانسته و این اعتقاد را از ضروریات دین اسلام شمردهاند.(۱) آنها معتقدند انسان با همین بدن جسمانی مادی خود وارد بهشت خواهد شد و آیات مربوط به نعمتهای بهشتی را بیانگر مادی بودن آنها دانستهاند: «و فـکِهَة مِمّایَتَخَیَّرون * ولَحمِ طَیرمِمّا یَشتَهون»(واقعه / ۵۶، ۲۰ـ۲۱)؛ ولی در این زمینه دیدگاههای دیگری نیز وجود دارد؛ برخی مادی بودن بهشت را ردّ کردهاند. به عقیده آنها بهشت ماورای عالم ماده است و نیازی به مکان مادی ندارد، بلکه چیزی خارج از ذات انسان نیست؛ بدین معنا که همه نعمتها، مملوکها، خادمان، باغها، درختان و... برخاسته از ذات انسان و قائم به اوست و او به اذن خدا نگهدارنده و ایجادکننده آنهاست.(۲) بسیاری از آیات قرآن و نیز روایات بیانگر آن است که بهشت و نعمتهای آن چیزی جز ظهور اعمال نیکانسان و بازگشت آن به وی نیست، چنانکه خداوند در پاداش یا مجازات بندگان، خودِ عمل را در برابرشان حاضر میکند: «و وجَدوا ما عَمِلوا حاضِرًا و لایَظلِمُ رَبُّکَ اَحَدا»(کهف / ۱۸، ۴۹)؛ «یَومَئِذ یَصدُرُ النّاسُ اَشتاتـًا لِیُرَوا اَعمــلَهُم * فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّة خَیرًا یَرَه * و مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّة شَرًّایَرَه».(زلزال / ۹۹، ۶ ـ ۸ و نیز آلعمران / ۳، ۳۰؛ یس / ۳۶، ۵۴)(۳) براساس این دیدگاه اعمال انسان دو صورت دارد: صورتی مُلْکی که فانی و زودگذر و صورت ملکوتی که باقی و زایل نشدنی است. انسان در دنیا تنها صورت ملکی آنها را مشاهده میکند و از صورت ملکوتی آنها بیخبر است؛ اما در قیامت و در برزخ تنها چهره ملکوتی آنها را مشاهده میکند؛ اگر زیبا باشند نعیم و اگر زشت باشند جحیم وی خواهند بود.(۴) از سوی دیگر براساس آیه ۴۶ هود / ۱۱ که خداوند خطاب به حضرت نوح(ع)، فرزند وی را کرداری ناشایسته دانسته: «یـنوحُ اِنَّهُ لَیسَ مِن اَهلِکَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صــلِح»انسان نفس عمل خویش است (۵) و هرکس در طول عمرش، خود را با اعمال خویش میسازد؛ کسی که محصول فعالیت شبانهروزی او جز اعمال نیک و نورانی نیست، خود یکپارچه نیکی و نورانیت است؛ به عبارت دیگر، اعمال و رفتار انسان بر حسب صور ملکوتی آنها، تشکیلدهنده گوهر ذات انسانی و سازنده هویت و شخصیت آدمیاند، و انسان با اعمال، کردار، افکار و ادراکش سازنده خویش است، بنابراین بهشت یا جهنم چیزی جدا و بریده از ذات انسان و آنچه که از او برمیخیزد نیست.(۶) چنانکه قرآن کریم در وصف مقربان، خودِ آنان را روح و ریحان و بهشت دانسته: «فَاَمّا اِن کانَ مِنَ المُقَرَّبین * فَرَوحٌ ورَیحانٌ وجَنَّتُنَعیم»(واقعه / ۵۶، ۸۸ ـ ۸۹)(۷) و در جایی دیگر بر خود کسانی که از خشنودی خداپیروی میکنند درجات (بهشت) اطلاق کرده است: «هُم دَرَجـتٌ عِندَ اللّهِ».(آلعمران / ۳، ۱۶۳) البته درباره حقیقت بهشت آرای دیگری نیز مطرح است؛ مانند اینکه برخی از عرفا گفتهاند: حقیقت بهشت چیزی است که انسان را به خدا نزدیک کرده، در مجاورت حق اول قرار میدهد (۸) یا به گفته برخی دیگر حقیقت بهشت ابتهاج نفس و شادی آن به شناخت خدا و محبت اوست (۹) که میتوان این گونه نظرها را در کنار دو نظر سابق به دو صورت تحلیل کرد: نخست آنکه بگوییم این دو نظر اخیر در حقیقت ردّ آرای سابق است، چنانکه برخی نیز گفتهاند: بهشت همان لذات روحی است واوصافی که در قرآن برای آن ذکر شده نوعی تمثیل و برای تقریب به ذهن است.(۱۰) دیگر آنکه بگوییم دو نظر سابق ناظر به مراتب نازله بهشت و دو نظر اخیرناظر به مراتب عالیه بلکه عالیترین مراتب آناست.(۱۱) ۱. حق الیقین، مجلسی، ص۵۶۷؛ حق الیقین، شبر، ج ۲، ص۱۴۵. ۲. اسفار، ج ۹، ص۱۷۶. ۳. تفسیر صدر المتالهین، ج ۶، ص۲۴۷؛ چهل حدیث، ص۳۶۲ ـ۳۶۳؛ گام نخستین، ص۴۷ ـ ۴۸. ۴. گام نخستین، ص۴۸. ۵. آغاز و انجام، ص۱۳۹؛ گام نخستین، ص۵۴. ۶. گام نخستین، ص۵۴. ۷. تفسیر موضوعی، ج ۱۰، ص۱۷۱؛ گام نخستین، ص۵۴. ۸. تفسیر صدر المتالهین، ج ۴، ص۲۶۴. ۹. المنیر، ج ۲۵، ص۲۴۴. ۱۰. الکاشف، ج ۶، ص۴۰۱. ۱۱. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۴، ص۲۶۴.
گستره و جایگاه بهشت
در برخی آیات ازوسعت و بزرگی بهشتسخن به میان آمده و آنرا برابر پهنای همه آسمانها و زمین دانسته است: «... وجَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ»(آلعمران / ۳، ۱۳۳)؛ «... و جَنَّة عَرضُها کَعَرضِالسَّماءِ والاَرضِ».(حدید / ۵۷، ۲۱) مراد از عَرْض در این آیات عرض در برابر طول نیست، بلکه به معنای مطلق گستردگی و برای بیان اهمیت وسعت بهشت آمده است،(۱) زیرا برای اعلام وسعت بهشت و تقریب به ذهن اهل ایمان مثالی بهتر و مناسبتر از وسعت فضای جوی نیست که کرات بیشمار در آن در حرکتاند و از آنجا که بشر وسعت فضای کرات بیکران جهان را نفهمیده و نمیتواند به آن احاطه پیدا کند وسعت بهشت نیز برای وی غیر قابل تحدید است.(۲) در لغت عرب نیز هر گاه چیزی را با وصف وسعت و بزرگی یاد میکنند آن را به عرض، متصف میسازند؛ نظیر «بِلادٌ عَریضَةً و «أرضٌ عَریضَة»(۳) و گویا تعبیر بهعرض کنایه است از اینکه در نهایت وسعت است یا به قدری است که وهم و خیال بشری نمیتواند آن را بسنجد و برایش حدی تصور کند.(۴) به گفته برخی هریک از اهل بهشت، بهشتی بااین وسعت و گستره دارند؛ ولی برخی دیگر گفتهاند: شاید مقصود از آن، یک بهشت از بهشتهای مختلف باشد.(۵) برخی در وصف حقیقی بهشت گفتهاند که بزرگی و وسعت بهشت به اندازهای است که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است، چنانکه تمامی نعمتهای بهشتی اینگونه است (۶) و خداوند در بزرگی و عظمت آن میفرماید: «واِذا رَاَیتَ ثَمَّ رَاَیتَ نَعیمـًا و مُلکـًا کَبیرا».(انسان / ۷۶، ۲۰) برخی گفتهاند: مراد از عرض همان عرض در برابر طول است و اگر آیات مزبور تنها عرض بهشت را ذکر کرده از آنروست که امتداد عرض کوتاهتر از امتداد طول است، بنابراین وقتی عرض بهشت مانند عرض آسمان و زمین باشد قهراً طول آن بیشتر خواهد بود.(۷) در تفسیر آیات یاد شده اقوال دیگری نیز ذکر شده است؛ برخی گفتهاند: عرض بهشت به اندازه پهنای آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه است که در کنار هم باشند (مجموع آنها). برخی دیگر بر این عقیدهاند که قیمت آن به اندازه ارزش همه آسمانها و زمین است.(۸) در روایتی نیز آمده است که جبرئیل خواست طول بهشت را بداند ۳۰۰۰۰ سال پرید، تا درمانده شد..؛ لذا از حق تعالی مدد خواست خدا او را قوت داد تا ۳۰۰۰۰ بار و هر بار ۳۰۰۰۰ سال پرید و در نهایت از بهشتِ یک مؤمن خارج نشده بود. از این روایت استفاده میشود که مقام و رتبه انسان گرچه از اصحاب یمین باشد ـ که ظاهراً بالاترین رتبه و مقام آنان همان مقامهای بهشتی و نعمتهای جسمانی است ـ از ملائکه بالاتر است، چون خداوند در انسان قوه و استعدادی نهاده که هر قدر بر کمالات و قوت روحانی او افزوده شود باز قابل افزایش است و چون چنین استعدادی دارد به حکم «العطیات بقدر القابلیات» باید بهشتی که جایگاه و آرامگاه همیشگی اوست نیز از حیث سعه و تمامیت محدود به حدی نباشد.(۹) در روایتی آمده است که از پیامبر اکرم (ص) درباره آیه «... و جَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ»(آلعمران / ۳، ۱۳۳) پرسیدند که اگر بهشت به گستردگی اجرام آسمان و زمین باشد پس دوزخ کجاست؟ فرمود: هنگام آمدن روز شب کجاست؟(۱۰) در تفسیر کلام رسول خدا (ص) گفته شده که آخرت با همه نعمتها و عذابهایش هرچند شباهتهایی با دنیا و لذایذ و آلامش دارد و نیز انسانی که وارد آخرت میشود عیناً، همان انسانی است که در دنیا بود؛ ولی نظام حاکم بر آخرت غیر از نظام حاکم بر دنیاست؛دنیا بر خلاف آخرت دارتزاحم و تمانع است، بنابراین ممکن است آسمان و زمین با اینکه جایگاه بهشت است بدون مزاحمت جایگاه جهنم نیز باشد.(۱۱) برخی گفتهاند: سؤال از جایگاه بهشت در صورتی صحیح است که آن جزئی از این جهان باشد، به گونهای که بتوان میان آن و این جهان نسبتی برقرار کرد؛ ولی اگر بهشت را جهانی مستقل و جدا از این آسمان و زمین بدانیم پرسش از جایگاه آن صحیح نیست. مکان که جایگاه جسم است در اجزای این جهان قابل تصور است؛ مثلاً میز را در اتاق جای میدهیم؛ ولی اگر مجموع جهان را در نظر بگیریم دیگر برای آن ظرف و مکانی وجود ندارد، بلکه آفرینش خود جهان، سازنده جای خود نیز هست؛ نه اینکه قبلاً فضایی نامتناهی وجود داشت. سپس خدا این جهان را در دل آن فضا آفرید. عین همین سخن درباره بهشت نیز حاکم است.(۱۲) به عقیده ایشان این سخن بدین معنا نیست که بهشت وجود مثالی و خیالی دارد تا پرسش از جایگاه آن ساقط باشد، بلکه در عین تصدیق به «معاد عنصری» یا «معاد مادی» دو جهان مستقل فرض میکنیم که هریک برای خود احکام و قوانین و اوضاع و نسبتهایی دارند و هرگز یکی در دل دیگری نیست.(۱۳) برخی از مفسران با استفاده از پارهای از آیات قرآن جایگاه بهشت را بالای آسمانهای هفت گانه دانستهاند: «(۱۴) اِنَّ الَّذینَ کَذَّبوا بِـایـتِنا... لا تُفَتَّحُ لَهُماَبوبُ السَّماءِ و لا یَدخُلونَ الجَنَّةَ»(اعراف / ۷، ۴)؛ «وفِیالسَّماءِ رِزقُکُم وماتوعَدون»(ذاریات / ۵۱، ۲۲)؛ «و لَقَد رَءاهُ نَزلَةً اُخری * عِندَ سِدرَةِ المُنتَهی * عِندَها جَنَّةُ المَأوی».(نجم / ۵۳، ۱۳ ـ ۱۵) در روایتی نیز آمده است که بهشت بالای ۷ آسمان است.(۱۵) برخی نیز گفتهاند: بهشت در جهت آسمان است؛ نه اینکه در خود آنها گنجانده شود و چه مانعی دارد که خدا در بالا عوالمی به وسعت آسمانها بیافریند؟(۱۶) به اعتقاد برخی متکلمان درباره جایگاه بهشت دلیل روشنی وجود ندارد و تنها علم آن نزد خداست.(۱۷) برخی نیز به استناد آیات ۱۲ ـ ۱۴ نجم / ۵۳ جایگاه بهشت را نزد «سِدْرَة المُنْتَهی» دانستهاند؛ بدین بیان که هرجا سدرة المنتهی باشد کنار آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه و حقیقت «سدرة المنتهی» برای ما روشن نیست طبعاً جایگاه آن نیز در محاق ابهام خواهد ماند و نمیتوان درباره آن اظهار نظر قطعیکرد.(۱۸) ۱. انوار درخشان، ج ۱۶، ص۱۹۱؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۶۵؛ نمونه، ج ۲۳، ص۳۵۹. ۲. انوار درخشان، ج ۱۶، ص۱۹۱. ۳. منهج الصادقین، ج ۲، ص۳۴۲. ۴. المیزان، ج ۴، ص۱۹. ۵. البصائر، ج ۴۴، ص۱۰۱. ۶. الجدید، ج ۲، ص۱۴۴. ۷. المیزان، ج ۱۹، ص۱۶۵؛ البصائر، ج ۴۴، ص۱۰۱؛ تفسیرصدرالمتالهین، ج ۶، ص۲۴۴. ۸. مجمعالبیان، ج ۲، ص۸۳۶؛ منهج الصادقین، ج ۲، ص۳۴۲. ۹. منهج الصادقین، ج ۹، ص۱۸۸؛ مخزن العرفان، ج ۱۳، ص۱۴۹. ۱۰. مجمع البیان، ج ۲، ص۸۳۷؛ بحارالانوار، ج ۸، ص۸۴؛ المیزان، ج ۴، ص۲۲. ۱۱. ر.ک: المیزان، ج ۴، ص۲۲ ـ ۲۳. ۱۲. منشور جاوید، ج ۹، ص۳۷۳ ـ ۳۷۵. ۱۳. منشور جاوید، ج ۹، ص۳۷۳ - ۳۷۵. ۱۴. روض الجنان، ج ۵، ص۶۸؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۸۳۷؛ البرهان، ج ۱، ص۶۸۸. ۱۵. بحارالانوار، ج ۸، ص۲۰۵. ۱۶. مقتنیات الدرر، ج ۲، ص۲۷۱. ۱۷. شرح المقاصد، ج ۵، ص۱۱۱. ۱۸. منشور جاوید، ۹، ص۳۷۲.
درهای بهشت
بهشت درهای متعددی دارد و قرآن کریم در آیاتی به صورت کلی و اجمال از آن سخن گفته است، چنانکه در وصف بهشتیان درهای بهشت را بر آنان گشوده دانسته: «جَنّـتِ عَدن مُفَتَّحَةً لَهُمُ الاَبوب»(ص / ۳۸، ۵۰) یا میفرماید: هنگامی که بهشتیان به بهشت نزدیک شوند و درهای آن گشوده شود، خازنان بهشت به آنها سلام میکنند:(۱) «حَتّی اِذا جاءوها و فُتِحَت اَبوبُها و قالَ لَهُم خَزَنَتُها سَلـمٌ عَلَیکُم»(زمر / ۳۹، ۷۳) و هنگام استقرار در بهشت نیز فرشتگان از هر دری وارد شده، بر آنان درود و سلام میفرستند: «المَلـئِکَةُ یَدخُلونَ عَلَیهِم مِن کُلِّباب * سَلـمٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم».(رعد / ۱۳، ۲۳ ـ ۲۴)(۲) روایاتی نیز در تأیید این معنا آمده است.(۳) در قرآن کریم سخنی از شمار درهای بهشت به میان نیامده؛ ولی درهای جهنم را ۷ تا دانسته است: «لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَب..».(حجر / ۱۵، ۴۴)؛ ولی روایاتی پرشمار تعداد درهای بهشت را ۸ عدد شمردهاند.(۴) این معنا اشاره به آن دارد که راههای وصول به سعادت که بهشت مظهر آن است از طرق سقوط در دامان بدبختی که جهنم کانون آن است فزونتر و رحمت گسترده الهی بر غضبش پیشی گرفته است:(۵) «سبقت رحمته غضبه».(۶) در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است که بهشت دارای ۸ در است که پهنای هریک به اندازه ۴۰ سال راه است (۷) و این اشارهای به گستردگی رحمت خداوند به بندگان اوست.(۸) در مورد حقیقت و ماهیت درهای بهشتی سخنان بسیاری گفته شده است؛ برخی گفتهاند: با توجه به اینکه الفاظ برای ارواح و حقایق معانی وضع شده،روح و حقیقت معنای «در» و موضوعٌ له واقعی آن عبارت است از مطلق چیزی که راه وصول به مقصدی است و بدون آن نمیتوان به مطلوب دست یافت. بیشک این حقیقت را صورتها و قالبهای متعدد و هریک از آنها ویژه موردی خاص است، همراه با احکام و ویژگیهایی که برای آشنایی با ویژگیهای هریک از آنها، شناخت مورد و صورت مناسب با آن، ضروری است،(۹) بنابراین درِ هر چیزی مناسب با همان چیز است و نمیتوان ویژگیهای یک مورد را به دیگر موارد کشاند، چنان که درِ ساختمان مناسب با خود ساختمان و درِ بطری نیز مناسب با خود آن است. درِ امور معنوی نظیر دوستی یا دشمنی مناسب با همان امور معنوی و با ویژگیهای مخصوص خود است.(۱۰) با این توضیح میتوان گفت درهای بهشت یا جهنم از سنخ درهای دنیوی نیست، بلکه مطلق اموری است که راه را برای انجام کارهای شایسته و نیک یا برای ارتکاب اعمال ناشایست هموار کرده، موجب بهشتی یا جهنمی شدن انسان میگردد؛(۱۱) ولی از آنرو که در میان اموری که انجام کارهای خیر یا شر را رقم میزنند، حواس پنجگانه ظاهری و قوای ادراکی سهگانه باطنی نقش بیشتری دارند، مورد تأکید و اشاره قرار گرفتهاند و گفته شده: بهشت ۸ در دارد و آنها عبارتاند از: لامسه، باصره، سامعه، ذائقه، شامّه، متخیّله، واهمه و عاقله، و جهنم ۷ در دارد و آنها عبارتاند از امور یادشده به استثنای قوه عاقله؛ اما این بدان معنانیست کهدرهای بهشت محدود و منحصر به امور مزبور است.
به همین جهت نصوص دینی در بیان درهای بهشت و جهنم متفاوت و در عین تفاوت همه صادق و مطابق با واقع است؛ زیرا هریک از آنها مسئله یاد شده را از دیدگاهی معین و به اعتباری مخصوص ملاحظه کرده است؛(۱۲) مثلاً از جمله اموری که راه را برای انجام کارهای خیر یا شرّ هموار میکند، امام و رهبر جامعه است؛ یعنی اگر زعامت امت در کف با کفایت امامی صالح قرار گیرد راه برای انجام کارهای خیر، هموار میگردد و اگر رهبری امت در دست پیشوایی ناصالح بیفتد، راه برای انجام کارهای شرّ باز میشود.(۱۳) در حدیثی از رسول خدا (ص) امام حسین(ع) به عنوان دری از درهای بهشت معرفی شده (۱۴) و در حدیث دیگری از امامصادق(ع) شمار درهای جهنم، ۷ در ذکر شده و به ۷ نفر از پیشوایان جور اختصاص داده شدهاست.(۱۵) برخی از حکما گفتهاند: هریک از مدرِکات و مشاعر (یاد شده) دارای ظاهر و باطنی است. ظاهر آن انسان را به سوی دوزخ و باطن آن به بهشت راهنمایی میکند: «بابٌ باطِنُهُ فیهِ الرَّحمَةُ وظـهِرُهُ مِن قِبَلِهِ العَذاب».(حدید / ۵۷، ۱۳) این دو دسته در تقابل با یکدیگر است، به گونهای که باز بودن یکی موجب بسته شدن دیگری است؛ اما بهشت درِ دیگری دارد و آن قلب (عقل) است که دائماً بر روی اهل حجاب کلی و کفر بسته است: «و قالوا لَو کُنّا نَسمَعُ اَو نَعقِلُ ما کُنّا فی اَصحـبِ السَّعیر».(ملک / ۶۷، ۱۰) این در، ویژه اهل بهشت است، از جهت ایمان و معرفت آنها و هرگز بر روی اهل جهنم گشوده نمیشود؛ زیرا از ازل بر دلهای آنها قفل خورده است: «(۱۶) خَتَمَاللّهُ عَلی قُلوبِهِم»(بقره / ۲، ۷)؛ «فَطُبِعَ عَلی قُلوبِهِم».(منافقون / ۶۳، ۳) برخی دیگر گفتهاند: مقصود از ۷ در، اعضای هفتگانهای است که تکلیف به آنها تعلق میگیرد.(۱۷) عدهای نیز معتقدند مقصود این است که اخلاق بد مانند حسد، بخل و تکبر درهای جهنم و مقابل آنها اخلاق خوب مانند علم، کرم و شجاعت درهای بهشت هستند. براساس این نظر بعید نیست که صفات ناپسند دارای ۷ موضع و هریک دارای شعبههای فراوانی باشند؛ همچنین برای صفات پسندیده، ۸ جایگاه و تحت هریک اصناف زیادی وجود داشته باشند.(۱۸) در روایاتی نیز شمار درهای بهشت ۷۱ در دانسته شده است.(۱۹) آنچه از همه این روایات برمیآید این است که کثرت درهای بهشت ناظر به کثرت اقوام و اعمال است که هر گروهی با عمل خاصی از دری وارد بهشت میشوند،(۲۰) از اینرو در احادیث معمولاً برای درها نامهایی ذکر شده که متناسب با اعمال هر گروهی است که از آن در به بهشت درمیآیند؛ نظیر باب الریّان برای روزهداران، باب الصلاة، باب الصدقة، باب المجاهدین، باب المعروف، باب الصبر، باب الشکر و باب البلاء.(۲۱) در حدیثی از پیامبر وارد شده که هر کس وضو بگیرد و سپس بگوید «أشهد أن لا إله إلاّ الله و أن محمداً عبده و رسوله» درهای بهشت بر روی او گشوده میشوند تا از هر دری خواست وارد شود.(۲۲) در روایت دیگر کلید بهشت در «لا إله إلاّ الله» معرفی شده است.(۲۳) در برخی از روایات جنس برخی از درها مشخص شده است؛ از جمله باب الرحمه از یاقوت سرخ و باب الصبر که دری است کوچک و دارای یک مصراع (لنگه) نیز از یاقوت سرخ است. بابالشکر نیز از یاقوت سفید و دارای دو مصراع است که بین آن دو ۵۰۰ سال راه است. باب البلا از یاقوت زرد و دارای یک مصراع است.(۲۴) اینگونه روایات شرح و بیانی ویژه میطلبند و در جای خود باید آن راپی گرفت.
هریک از این درها دارای کتیبههایی است کهتوحید،رسالت و ولایت مدلول قدر مشترک آنهاست.(۲۵) شایان ذکر است که درهای بهشت و جهنم را در هر عالمی صوری است مناسب با همان عالم؛ صور ظاهری و دنیوی آنها مصادیقی از درهای بهشت و جهنم است که بدانها اشاره شد؛ ولی صور باطنی و اخروی آنها صور دیگری است که در عالم آخرت مناسب با همان عالم بروز میکند.(۲۶) ۱. مجمع البیان، ج ۶، ص۴۴۵:پیام قرآن، ج ۶، ص۳۰۸ ـ ۳۰۹. ۲. مجمع البیان، ج ۶، ص۴۴۵؛ پیام قرآن، ج ۶، ص۳۰۸ ـ ۳۰۹. ۳. صحیح البخاری، ج ۴، ص۱۰۵؛ سفینة البحار، ج ۱، ص۴۴۹. ۴. بحارالانوار، ج ۸، ص۱۲۱، ۱۳۱؛ صحیح البخاری، ج ۴، ص۱۰۵. ۵. پیام قرآن، ج ۶، ص۳۱۰ ـ ۳۱۱؛ نمونه، ج ۱۰، ص۱۹۴ ـ ۱۹۵. ۶. بحارالانوار، ج ۸۷، ص۱۵۸؛ ج ۹۱، ص۲۳۹، ۳۸۶. ۷. بحارالانوار، ج ۸، ص۱۲۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۷۳. ۸. آغاز و انجام، ص۲۰۱. ۹. گام نخستین، ص۹۹ ـ ۱۰۰. ۱۰. اسفار، ج ۹،ص ۳۳۲؛ گام نخستین، ص۱۰۰. ۱۱. گام نخستین، ص۱۰۳. ۱۲. گام نخستین، ص۱۵۰. ۱۳. گام نخستین، ص۱۰۵ ـ ۱۰۶. ۱۴. بحارالانوار، ج ۳۵، ص۴۰۵. ۱۵. بحارالانوار، ج ۸، ص۳۰۱. ۱۶. اسفار، ج ۹، ص۳۳۰ ـ ۳۳۱؛ آغاز و انجام، ص۵۷ ـ ۵۸. ۱۷. اسفار، ج ۹، ص۳۳۰. ۱۸. اسفار، ج ۹، ص۳۳۰. ۱۹. بحارالانوار، ج ۸، ص۱۳۹. ۲۰. پیام قرآن، ج ۶، ص۳۱۱. ۲۱. تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۷۳؛ سیری در جهان پس از مرگ، ص۵۱۸. ۲۲. تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۷۳. ۲۳. تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۷۳. ۲۴. حقالیقین، مجلسی، ص۵۷۶؛ بحارالانوار، ج ۸، ص۱۱۶. ۲۵. بحارالانوار، ج ۸، ص۱۴۴،۱۳۱؛ حلیة الاولیاء، ج ۷، ص۲۵۶؛تاریخ بغداد، ج ۷، ص۳۸۷. ۲۶. گام نخستین، ص۱۰۶.
مخلوق بودن بهشت
اصل آفرینش بهشت به طور مسلّم از آیات قرآن استفاده میشود؛ ولی درباره اینکه بهشت هماکنون بالفعل موجود است یا نه میان دانشمنداناختلاف است؛ بیشتر مفسران و متکلمان به ویژه متکلمان شیعه گفتهاند: بهشت همراه با آفرینش جهان خلق شده و هماکنون موجود است.(۱) آیات بسیاری از قرآن کریم بر این مطلب دلالت دارد؛ مانند «... جَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ اُعِدَّتلِلمُتَّقین»(آلعمران / ۳، ۱۳۳)؛ «... وجَنَّة عَرضُها کَعَرضِ السَّماءِ والاَرضِ اُعِدَّت لِلَّذینَ ءامَنوا بِاللّهِ ورُسُلِهِ..».(حدید / ۵۷، ۲۱)؛ «عِندَها جَنَّةُ المَأوی»(نجم / ۵۳، ۱۵)؛ «و اُزلِفَت الجَنَّةُ لِلمُتَّقین..»..(شعراء / ۲۶، ۹۰؛ ق / ۵۰، ۳۱) حمل این آیات که با لفظ ماضی از مهیّا و نزدیک بودن بهشت برای پرهیزگاران خبر میدهد، بر زمان آینده خلاف ظاهر و نیازمند قرینه است.(۲) افزون بر آیات مزبور از آیات دیگری نظیر «و بَشِّرِ الَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ اَنَّ لَهُم جَنّـت»(بقره / ۲، ۲۵ و نیز آلعمران / ۳، ۱۹۸؛ مائده / ۵، ۱۱۹؛ کهف / ۱۸، ۳۱ و...) مخلوق بالفعل بودن بهشت استظهار شده است؛ زیرا پیام این دسته از آیات این است که هم اکنون بهشت در اختیار مؤمنان صالح، صادقان و پرهیزگاران است؛ نه آنکه اکنون معدوم باشد و پس از پیدایش، ملک آنان شود؛ زیرا آیات، ملکیت بالفعل بهشت را گزارش میکند و از آنجا که مالک آن بالفعل موجود است مملوک نیز باید بالفعل موجود باشد.(۳) برخی در تأیید مخلوق بالفعل بودن بهشت به آیه ۳۷آلعمران / ۳ استناد کردهاند: «کُلَّما دَخَلَ عَلَیها زَکَرِیا المِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقـًا..».. آنها در تفسیر آیه یاد شده گفتهاند: مقصود از رزق میوههای بهشتی است که خداوند در غیر فصل در اختیار مریم میگذاشت.(۴) در روایتی امامرضا(ع) منکر مخلوق بالفعل بودن بهشت را مکذب و مخلد در دوزخ معرفی کرده است.(۵) افزون بر امور یاد شده اهل کشف کسانی را که اهل بهشتاند هماکنون در باغهای سرسبز و در حال پیشرفت مراتب و درجات و صعود در غرفهها و قصرها مشاهده میکنند:(۶) «والَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ فی رَوضَـاتِ الجَنّاتِ»(شوری / ۴۲، ۲۲)، چنان که در این جهان موجودات بسیاری هستند که حجابهای عالم دنیا مانع مشاهده آنهاست؛ ولی اولیاء الله قادر به مشاهده آن هستند.(۷) پیامبر اکرم (ص) نیز به هنگام معراج که از هیاهوی مردم این جهان دور بود و غوغای عالم ماده کمتر و جلوههای جلال و جمال بیشتر بود، پردهها را کنار زد و با چشم ملکوتی خود توانست گوشههایی از بهشت را که در باطن و درون این جهان بود مشاهده کند. حتی برای اولیای خدا ممکن است در جذبههای خاص معنوی در روی زمین نیز گهگاه آن را ببینند.(۸) از برخی احادیث نیز استفاده میشود که برخی مردان خدا در این جهان بهشت را با چشم حقیقت بین خود میدیدند، چنانکه امام حسین(ع) در شب عاشورا پرده از برابر چشمان یاران خود کنار زد و جایگاهشان در بهشت را به آنان نشان داد.(۹) در روایاتی نیز به فرود آمدن مائده بهشتی بر حضرت زهرا (علیها السلام) تصریح شده است.(۱۰) براساس روایاتی نیز هیچ انسانی از دنیا نمیرود، مگر اینکه جایگاه خود را در بهشت یا دوزخ مشاهده میکند.(۱۱) در برابر قول مشهور، برخی مانند ابوهاشم و قاضی عبدالجبارآفرینش بهشت را در وضع کنونی غیرممکن دانسته و گروهی از معتزله، خوارج و نیز گروهی از زیدیه میپندارند که بهشت تاکنون آفریده نشده است و آن روز که آسمان و زمین در هم پیچیده شوند خداوند متعالی بهشت را به هر شکل که خواست میآفریند؛ زیرا بهشت محل پاداش و ثواب است و پس از تکلیف و در روز جزا آفریده میشود؛ زیرا هیچگاه جایگاه تکلیف و جزا چه در دنیا و چه در آخرت با هم جمع نمیشوند.(۱۲) آنها برای سخن خود ادلّهای نیز آوردهاند؛ از جمله آنکه به استناد آیه «کُلُّ شَیء هالِکٌ اِلاّ وجهَهُ»(قصص / ۲۸، ۸۸) اگر بهشت آفریده شده بود لازمهاش آن بود که روز برپایی قیامت نابود شود، در حالی که دستهای از آیات قرآن بیانگر جاودانگی و دوام و بقای بهشت است؛ مانند آیاتی که بهشت را «جَنَّةُ الخُلد»(فرقان/ ۲۵، ۱۵) معرفی کرده یا نعمتهای آن را دائمی وصف میکند: «اُکُلُها دائِمٌ و ظِـلُّها..»..(رعد / ۱۳، ۳۵ و نیز ابراهیم / ۱۴، ۲۵) ناسازگاری این دو دسته از آیات نشان آن است که بهشت آفریده نشده است.(۱۳) در پاسخ این دلیل میتوان گفت مقصود از شیء در آیه ۸۸ قصص / ۲۸ اشیای دنیوی است که در چشمانداز انسانهاست؛ اما موجودات اخروی که از قداستی خاص برخوردارند مشمول این آیه نیستند، چنانکه قرآن میفرماید: «ما عِندَکُم یَنفَدُ و ما عِندَ اللّهِ باق».(نحل / ۱۶، ۹۶) در این آیه به جاودانگی آنچه نزد خداست حکم شده و طبعاً «ما عِندَالله» غیر از وجود خدا و محکوم به امکان است؛ ولی طبق مشیت الهی جاودانه است.
از دیگر دلیلهای ایشان این است که آفرینش بهشت قبل از قیامت کاری عبث و غیر متناسب با شأن آفریننده حکیم است.
پاسخ این است که هرگز همه جوانب مسئله برای ما روشن نیست و شاید در آفرینش آن مصالحی باشد که از درک ما بیرون است.(۱۴) شایان توجه است که برخی از اهل معرفت گفتهاند: بهشت از جهتی هم اکنون مخلوق است و از جهتی مخلوق نیست. ایشان نظر خود را با تمثیلی چنین بیان میکنند: گاه پس از ساخته شدن دیوارهای اطراف خانه گفته میشود: خانهای بنا شده، در حالی که چیزی جز چهاردیواری و فضا وصحن خالی نیست و پس از آن اتاقها بر اساس هدف مخصوصی ساخته میشوند. در این مثال خانه از جهتی ساخته شده و از جهتی ساخته نشده است.(۱۵) بهشت نیز چنین است؛ از آن حیث که خداوند زمینه آن را فراهم کرده مخلوق است؛ ولی از آن جهت که مردم باید آن را با اعمال خویش آباد کنند مخلوق نیست. ۱. حق الیقین، ص۵۶۹؛ الالهیات، ج ۴، ص۴۱۹؛ گوهر مراد، ص۶۶۱؛ الاعتقادات، ص۷۹. ۲. بحارالانوار،ج ۸، ص۲۰۶. ۳. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۲، ص۱۷۰؛ تسنیم، ج ۲، ص۴۸۹. ۴. الدرالمنثور، ج ۲، ص۱۸۶؛ نورالثقلین، ج ۱، ص۳۳۲ ـ ۳۳۳؛پیام قرآن، ج ۶، ص۳۳۴. ۵. بحارالانوار، ج ۸، ص۱۱۹. ۶. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۷، ص۱۳۰. ۷. پیام قرآن، ج ۶، ص۳۴۱. ۸. پیام قرآن، ج ۶، ص۳۴۱ ـ ۳۴۳. ۹. بحارالانوار، ج ۴۴،ص ۲۹۸؛ الخرایج والجرائح، ج ۲، ص۸۴۷ ـ ۸۴۸. ۱۰. الکشاف، ج ۱، ص۳۵۸؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص۱۸۶. ۱۱. الاعتقادات، ص۷۹؛ المحجة البیضاء، ج ۱، ص۲۵۴. ۱۲. المنیر، ج ۴، ص۹۱؛ الالهیات، ج ۴، ص۴۱۹؛ اوائل المقالات، ص۱۲۴. ۱۳. الالهیات، ج ۴، ص۴۲۲ ـ ۴۲۳، شرح المقاصد، ج ۵، ص۱۰۷ ـ ۱۰۸. ۱۴. منشور جاوید، ج ۹، ص۳۷۱؛ الالهیات، ج ۴، ص۴۲۳. ۱۵. الفتوحات المکیه، ج ۴، ص۳۶۸؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج ۲، ص۱۷۱.
به ارث بردن بهشت
در برخی از آیات قرآن از موروث بودن بهشتسخن به میان آمده است: «اُولئِکَ هُمُ الورِثون * اَلَّذینَ یَرِثونَ الفِردَوسَ..».. (مؤمنون / ۲۳، ۱۰ ـ ۱۱) ارث و وراثت به معنای انتقال قهری و بدون معامله دسترنج کسی به غیر است، بدون آنکه در تحصیل آن زحمتی را متحمل شود، به همین جهت مالی را که از میت به وارث وی میرسد «میراث» میگویند.(۱) برخی مفسران درباره ارث نامیدن بهشت بر این اعتقادند که نعمتهای بهشتی آنچنان عظیم است که اعمال پرهیزگاران در برابر آن کاملاً ناچیز محسوب میشود، مثل اینکه بهشت را بدون زحمت و رایگان به آنها دادهاند؛ زیرا زحمت آنان در برابر ایننعمت بسیار کماهمیت است؛ به تعبیر دیگر گرچه اعمال و تقوای آدمی پایه استحقاق بهشت است؛ ولی عظمت نعمتهای بهشتی چنان است که گویی رایگان به پرهیزگاران داده میشود.(۲) برخی دیگر گفتهاند: خدای متعالی بهشت را آفرید تا تمامی بندگانش با سرمایه عمل صالح آن را به دست آورند؛ ولی کافران با ارتکاب شرک و معاصی، خود را از آن محروم ساختند، در نتیجه بهشت به ارث مؤمنان درآمد، پس در حقیقت مؤمنان با عمل صالح خود آن را از دیگران ارث بردهاند: «تِلکَ الجَنَّةُ الَّتی نورِثُ مِن عِبادِنا مَن کانَ تَقیـّا»(مریم / ۱۹، ۶۳ و نیز اعراف / ۷، ۴۳؛ مؤمنون / ۲۳، ۱۰ ـ ۱۱)، چنانکه قرآن کریمحمد و ستایش اهل بهشت را بر این نعمت بیان میکند: «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی صَدَقَنا وعدَهُ واَورَثَنَا الاَرضَنَتَبَوَّاُ مِنَ الجَنَّةِ حَیثُ نَشاءُ».(زمر / ۳۹، ۷۴)(۳) در روایاتی نیز آمده است که هر انسانی منزلی در بهشت و منزلی در دوزخ دارد. کافران جایگاه دوزخی مؤمنان و مؤمنان جایگاه بهشتی کافران را به ارث میبرند.(۴) ۱. مفردات، ص۸۶۳، «ورث». ۲.پیام قرآن، ج ۶، ص۲۰۰. ۳. المیزان، ج ۸، ص۱۱۷؛ نمونه، ج ۶، ص۱۷۸؛ المنیر، ج ۱۶، ص۱۳۴. ۴. نورالثقلین، ج ۲، ص۳۱؛ بحارالانوار، ج ۸، ص۹۱.
مراتب و درجات بهشت
هر حقیقتی را در وجود درجات و مراتبی است که برخی از آنها بدون حصول انفکاک و جدایی برتر از برخی دیگر است، بر این اساس برای هر حقیقت کلّی که مظهر اسمی از اسماء الله است بعد از مرتبه آن اسم مراتب عقل و نفس و طبع و جسم موجود است، در نتیجه همه موجودات عالم مادّه، اصنام و اظلالی برای حقایق عقلی و روحانی هستند و این زمین مادّی ظلّ زمین عقلی روحانی است و انسان حسی نیز جثه و صنمی برای انسان عقلی و انسان عقلی نیز مظهر اسم الهی و نوری از انوار اوست که از امر خدا در عالم غیب حاصل شده است: «قُلِ الرُّوحُ مِن اَمرِ رَبّی و ما اوتیتُم مِنَ العِلمِ اِلاّ قَلیلا»(اسراء / ۷، ۸۵)،(۱) بنابراین بهشت نیز یا حسی و محسوس به حواس اخروی یا عقلی و مشهود به دیده باطنی عقلی است و برای هریک از این دو مراتب و درجاتی است، همانگونه که عالم دو عالم است: غیب و شهادت و برای هریک منازل و مراحلی است، از این رو انسان سعادتمند با توجه به روح وی که عقل بالفعل است، خود با همه علوم و معارفی که حمل میکند بهشتی معنوی و روحانی است ودر عین حال برای نفس حیوانی وی بهشتی است صوری همراه با همه لذتها ومشتهیات که از طریق قوای حسی عملی بدان دست مییابد.(۲) گفتنی است که اساس تفاوت دو مرتبه حسّی و عقلی بهشت، تفاوت شوق و رغبت انسانهاست.(۳) البته شوق و اشتهای انسانها به بهشت حسّی نیز یکسان نیست، از این رو برخی از اهل معرفت انسانها را از این نظر به ۴ دسته تقسیم کردهاند: ۱. کسانی که هم آنها به بهشت مشتاق بوده، هم بهشت مشتاق آنهاست و آنها انسانهای کامل یعنی پیامبران و رسولان و اولیاءالله هستند. ۲. کسانی که بهشت مشتاق آنان است؛ ولی آنان شوق و رغبتی بدان نشان نمیدهند؛ زیرا آنها محو و مبهوت جلال و جمال خداوند شده، جز او چیزی نمیبینند. مرتبه این دسته از آن رو که جامعیت و اعتدال دسته قبل را ندارند بلکه بُعد معنوی آنها بر بُعد حسّیشان غالب است پایینتر از مرتبه دسته نخست است. ۳. کسانی که شوق رفتن به بهشت دارند؛ ولی بهشت در برابر آنان بیتفاوت است. اینان همان مؤمنان معصیت کارند. ۴. کسانی که نه آنان به بهشت رغبتی دارند و نه بهشت به آنان و آنها تکذیبکنندگان قیامت و بهشت هستند.(۴) قرآن کریم برای مؤمنان واقعی و بندگان خالص خدا درجاتی را نزد پروردگارشان قائل شده است: «اُولئِکَ هُمُالمُؤمِنونَ حَقـًّا لَهُم دَرَجـتٌ عِندَ رَبِّهِم و مَغفِرَةٌ و رِزقٌ کَریم».(انفال / ۸، ۴)(۵) مقصود از درجات منازلی است که بندگان پرهیزگار در بهشت دارند و چنانکه مردم در ایمان و عمل صالح متفاوتاند در منازلشان نزد خدا نیز متفاوت هستند:(۶) «اُنظُر کَیفَ فَضَّلنا بَعضَهُم عَلی بَعض و لَلاءخِرَةُ اَکبَرُ دَرَجـت واَکبَرُ تَفضیلا»(اسراء / ۱۷، ۲۱)، «لاَیَستَوِی القـعِدونَ مِنَ المُؤمِنینَ غَیرُ اُولِی الضَّرَرِ والمُجـهِدونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمولِهِم و اَنفُسِهِم... و فَضَّلَ اللّهُ المُجـهِدینَ عَلَی القـعِدینَ اَجرًاعَظیمـا * دَرَجـت مِنهُ و مَغفِرَةً و رَحمَةً..»..(نساء / ۴، ۹۵ ـ ۹۶) بیشتر مفسران درجات را در آیات مزبور درجات بهشت دانستهاند،(۷) بنابراین هرچه اعمال انسان در مرتبه برتری باشد درجات بالاتری را از بهشت کسب میکند: «و مَن یَأتِهِ مُؤمِنـًا قَد عَمِلَ الصّــلِحـتِ فَاُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجـتُ العُلی».(طه / ۲۰، ۷۵) برخی از مفسران با استفاده از آیه ۱۵ آلعمران / ۳، درجات بهشت را مرتبط با مراتب تقوا دانستهاند که هر چه مراتب تقوا بالاتر رود درجات بهشت نیز برتر و مطلوبتر است، بر این اساس اولین درجه بهشت جنةالمأوی و نخستین رتبه در تقوا پرهیز کردن از حرام و هوای نفس است: «و اَمّا مَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ و نَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوی * فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ المَأْوی»(نازعات / ۷۹، ۴۰ ـ ۴۱) و بالاترین درجه، جنات عَدْن و از آن بهتر رضوان الهی است که غایت و مقصود بهشتیان است: «ومَسـکِنَ طَیِّبَةً فی جَنّـتِ عَدن ورِضونٌ مِنَ اللّهِ اَکبَرُ».(توبه / ۹، ۷۲) رضوان الهی از آنِ کسی است که به نهایت تقوا رسیده باشد (۸) که در این صورت در عالم شهود با کمال صفا و صدق در جوار رحمت و فضل کبریایی زوالناپذیر استقرار مییابد:(۹) «یـاَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّة * اِرجِعی اِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرضیَّة * فَادخُلی فی عِبـدی * وادخُلی جَنَّتی»(فجر / ۸۹، ۲۷ ـ ۳۰ و نیز قمر / ۵۴، ۵۴ ـ ۵۵) و در نهایت، بلند مرتبهترین درجاتْ «وسیله» در بهشت عدن است که از آنِ رسول خدا (ص) و اهل بیت وی است.(۱۰) برخی گفتهاند: چنانکه خداوند پیامبر اسلام (ص) را بر سایر پیامبران برتری داده و «وسیله» را ویژه ایشان گردانیده امت وی نیز در بهشت درجاتی دارند که از سایر امتها متمایزند.(۱۱) به اعتقاد ایشان اهل بهشت به طور کلّی ۴دستهاند: انبیا، اولیا، مؤمنان و دانشمندانی که با ادله عقلی توحید الهی را ثابت کردهاند: «شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لا اِلـهَ اِلاّ هُوَ والمَلئِکَةُ واُولوا العِلمِ»(آلعمران / ۳، ۱۸)، «یَرفَعِ اللّهُ الَّذینَ ءامَنوا مِنکُم والَّذینَ اوتُوا العِلمَ دَرَجـت».(مجادله / ۵۸، ۱۱) این ۴ دسته در بهشت عدن از یکدیگر متمایز و هریک دارای مقاماتی ویژهاند، بدین ترتیب که رُسل و انبیا اصحاب منابر، اولیا اصحاب تختها و عرشها، دانشمنداناصحاب کرسیها و مؤمنان که در توحید مقلّد انبیا هستند صاحبان مراتباند. این گروه گرچه از جهتی متأخر از اصحاب نظر عقلیاند؛ ولی در حشر بر آنان مقدماند.(۱۲) مفسران نیز با استناد به آیات ۴۶ و ۶۲ الرحمن / ۵۵ بهشتها را ۴ تا دانستهاند که دو تای از آنها در مقام و مرتبهای برتر از دو بهشت دیگر است.(۱۳) قرآن ابتدا از دو بهشت نام برده: «و لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان»(الرحمن / ۵۵، ۴۶) و آن را پاداش نیکوکاران میداند: «هَل جَزاءُ الاِحسـنِ اِلاَّ الاِحسـن».(الرحمن / ۵۵، ۶۰) سپس دو بهشت دیگررا که در رتبه پایینترند مطرح میکند: «و مِن دونِهِما جَنَّتان *... * مُدهامَّتان *... * فیهِما عَینانِ نَضّاخَتان *... * فیهِما فـکِهَةٌ و نَخلٌ و رُمّان».(الرحمن / ۵۵، ۶۲ ـ ۶۸) در حدیثی از پیامبر (ص) در وصف این بهشتها آمده که بنای دو تا از آنها و هرچه در آن است از طلا و برای پرهیزگاران و دو بهشت دیگر از نقره و برای اصحاب یمین آماده شده است.(۱۴) گرچه در قرآن کریم به شمار درجات بهشت اشارهای نشده است؛ ولی برخی روایات آنها را ۱۰۰ درجه (۱۵) و برخی دیگر به شمار آیات قرآن دانسته است.(۱۶) شاید وجه آن این باشد که مراتب ایمان نامحدود بوده، محدود کردن درجات بهشت به عدد ۱۰۰ یا اعداد دیگر از قبیل بیان کثرت است.(۱۷) براساس حدیثی از پیامبر اکرم (ص) اهل بهشت به حسب درجاتشان در فضل و کمال، منازلشان در بهشت نیز متفاوت است، به طوری که بهشتیان ساکنان غرفهها و مراتب بالای بهشت را مشاهده میکنند، چنانکه اهل زمین ستارگان را میبینند.(۱۸) گفتنی است که هر درجه از بهشت فاصله فراوانی با درجات پیش از خود دارد، چنانکه در برخی روایات فاصله آن به اندازه فاصله بین آسمان و زمین معرفی شده است.(۱۹) این معنا از آیه ۲۱اسراء / ۱۷ نیز به خوبی به دست میآید. ۱. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۷، ص۲۷. ۲. الفتوحات المکیه، ج ۵، ص۶۰؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج ۷، ص۲۷. ۳. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۷، ص۲۸. ۴. الفتوحات المکیه، ج ۵، ص۶۲ ـ ۶۳. ۵. تسنیم، ج ۲، ص۴۹۹. ۶. جامع البیان، مج ۹، ج ۱۶، ص۲۳۷؛ الیومالآخر، ص۲۳۷؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۳۵؛ المیزان، ج ۳، ص۶۵. ۷. الکشاف، ج ۱،ص ۴۷۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۵، ص۱۲۴؛ روحالمعانی، مج ۴، ج ۵، ص۱۸۰. ۸. کشف الاسرار، ج ۲، ص۴۲ ـ ۴۳. ۹. منهج الصادقین، ج ۹، ص۱۱۲؛ مواهب علیه، ج ۴، ص۲۳۶؛ انوار درخشان، ج ۱۶، ص۷۴. ۱۰. مجمعالبیان، ج ۳، ص۲۹۳؛ الفتوحات المکیه، ج ۵، ص۷۱. ۱۱. الفتوحات المکیه، ج ۵، ص۷۲. ۱۲. الفتوحات المکیه، ج ۵، ص۷۳ ـ ۷۶؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج ۷، ص۲۹. ۱۳. التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص۱۲۳؛ نمونه، ج ۲۳، ص۱۷۵؛ الیومالاخر، ص۲۳۳. ۱۴. مجمع البیان، ج ۹، ص۳۱۸؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص۱۴۶. ۱۵. سنن ابن ماجه، ج ۲، ص۱۴۴۸. ۱۶. التذکره، ص۵۳۷ ـ ۵۳۹؛ بحارالانوار، ج ۸، ص۱۸۶؛ ج ۶۶، ص۳۷۰. ۱۷. تصویری از بهشت و جهنم، ص۲۵۰. ۱۸. مسند ابی یعلی، ج ۲، ص۳۷۰؛ صحیح ابن حبان، ج ۱۶، ص۴۰۴؛ المعجم الکبیر، ج ۶، ص۲۰۰. ۱۹. بحارالانوار، ج ۸، ص۸۹، ۱۹۶؛ زادالمسیر، ج ۵، ص۱۳۹.
نامهای بهشت
در آیاتی از قرآنکریم نامهایی برای بهشت ذکر شده و مفسران با استفاده از روایات، هریک را بیانگر مرتبه و درجهای از بهشت دانستهاند.(۱) برخی مفسران نیز شمار بهشتها را ۷ و نامهایی نیز برای آنها بر شمردهاند.(۲) عمومیترین نام بهشت «جنّت» است:(۳) «والَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ... اُولئِکَ اَصحـبُ الجَنَّةِ هُم فیها خــلِدون».(اعراف / ۷، ۴۲) این اسم برای همه مراتب بهشت عَلَم شده (۴) و از نوعی پوشیدگی و استتار حکایت میکند.(۵) دیگر نامهای بهشت که هریک به خصوصیتی یا مرتبهای از مراتب بهشت اشاره دارد عبارتاند از: ۱. کشف الاسرار، ج ۱، ص۱۰۹؛ ج ۲، ص۴۲؛ ج ۳، ص۱۷۸. ۲. کشف الاسرار، ج ۷، ص۴۸۸. ۳. الیوم الآخر، ص۲۷۵. ۴. الکشاف، ج ۱، ص۱۰۶. ۵. مفردات، ص۲۰۳ - ۲۰۴؛ بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص۳۵۳؛ التحقیق، ج ۲، ص۱۲۳ ـ ۱۲۴، «جن».
جنات عدن
عدن در لغت به معنای استقرار و ثبات (۱) و جنات عدن به معنای جنات اقامت و جاودانگی است و بر این اساس میتوان تمامی بهشتها را بهشت عدن دانست:(۲) «جَنّـتُ عَدن تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدینَ فیها».(طه / ۲۰، ۷۶ و نیز کهف / ۱۸، ۳۱؛ بیّنه / ۹۸، ۸) در نظری دیگر جنات عدن جایگاهی در بهشت است که در آن باغهای متعددی وجود دارد (۳) و مشرف بر همه بهشتهای دیگر است.(۴) ( <= جنات عدن) ۱. مفردات، ص۵۳۳، «عدن». ۲. مجمع البیان، ج ۵، ص۷۷؛ المنیر، ج ۱۰، ص۳۰۶؛ تفسیرالمنار، ج ۱۰، ص۵۴۵. ۳. جامعالبیان، مج ۶، ج ۱۰، ص۲۲۸ ـ ۲۳۲؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۷۷؛ تفسیر المنار، ج ۱۰، ص۵۴۶. ۴. کشف الاسرار، ج ۳، ص۱۷۸.
جنات الفردوس
جنّات الفردوس بهشتهایی است که خداوند آنها را محل پذیرایی مؤمنان دارای عمل صالح قرار داده است: «اِنَّالَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ کانَت لَهُم جَنّـتُالفِردَوسِ نُزُلا»:(کهف / ۱۸، ۱۰۷) ریشه فردوس «فَرْدَسَه» به معنای گستردگی است (۱) و شاید جهت نامگذاری این بهشتها به فردوس گستردگی و جامعیّت آنها باشد، چنان که برخی گفتهاند: فردوس بهشت واسعی است که مشتمل است بر میوهها و درختان،(۲) بلکه طبق گفته برخی خداوند همه نعمتهای موجود در بستانهای دیگر را در آن فراهم کرده است.(۳) ( <= جنات فردوس) ۱. المصباح، ص۴۶۷؛ المنجد، ص۱۰۸۳، «فردوس». ۲. التحقیق، ج ۹، ص۵۱؛ فرهنگ لغات قرآنی، ص۱۷۱. ۳. تاج العروس، ج ۸، ص۳۹۲، «فردوس».
جنة الخلد
قرآنکریم در آیه ۱۵ فرقان/ ۲۵ براساس وعدهای که به پرهیزگاران داده جایگاه و سرانجام آنان را «جنة الخلد» دانسته است: «قُلاَذلِکَ خیرٌ اَم جَنَّةُ الخُلدِ الَّتی وُعِدَ المُتَّقونَ کانَتلَهُم جَزاءً و مَصیرا». خلد در لغت به معنای باقی بودن دائمی در خانهای و خارج نشدن از آن است.(۱) در جمله «اَم جَنَّةُ الخُلدِ» اضافه جنت به خلد برای دلالت بر این مطلب است که بهشت خود جاودانه و فناناپذیر است، چنانکه کلمه «خالدین» در آیه بعدی برای دلالت بر این نکته آمده که اهلبهشت در آن جاوداناند و فنا در ایشان راه ندارد: «لَهُم فیها ما یَشاءونَ خــلِدینَ کانَ عَلی رَبِّکَ وَعدًا مَسـولا».(فرقان / ۲۵، ۱۶)(۲) ( <= جنة الخلد) ۱. لسان العرب، ج ۴، ص۱۷۱، «خلد». ۲. المیزان، ج ۱۵، ص۱۸۹.
جنة النعیم
نعیم بر وزن فعیل چیزی است که بر زندگی راحت و مطلوب و حال خوش دلالت دارد (۱) یا به معنای نعمت فراوان (۲) است.
بهشت را بدان جهت جنة النعیم گویند که دارای نعمتهای فراوان بوده، بهشتیان از آن متنعم میشوند،(۳) چنانکه حضرت ابراهیم در دعای خود آن را از خدا طلب کرد: «واجعَلنی مِن ورَثَةِ جَنَّةِ النَّعیم»(شعراء / ۲۶، ۸۵) ( <= جنة النعیم) ۱. التحقیق، ج ۱۲، ص۱۷۹، «نعم». ۲. مفردات، ص۸۱۵، «نعم». ۳. جامع البیان، مج ۴، ج ۶، ص۴۱۰؛ حادیالارواح، ص۱۴۵.
جنة الماوی
«مأوی» مصدر میمی از ریشه «أ ـ و ـ ی» و به معنای پناه گرفتن است،(۱) بنابراین جنةالمأوی بهشتی است که مؤمنان نیکوکار بدان پناه میبرند.(۲) برخی آن را همان بهشت جاویدان (جنة الخلد) میدانند که در انتظار همه مؤمنان، پرهیزگاران و شهداست:(۳) «اَمَّا الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ فَلَهُمجَنّـتُ المَأوی نُزُلاً بِما کانوا یَعمَلون»:(سجده / ۳۲، ۱۹) ( <= جنة المأوی) ۱. مفردات، ص۱۰۴، «اوی». ۲. مفردات، ص۱۰۴؛ تفسیر ماوردی، ج ۶، ص۲۰۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۲۱، ص۳۵. ۳. جامعالبیان، مج ۱۳، ج ۲۷، ص۷۳ ـ ۷۴؛ التبیان، ج ۹، ص۴۲۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۲۹۲.
روضه
روضه در لغت به معنای باغستانی محدود، سرسبز خوش منظر و مسرتبخش است (۱) و در اصطلاح بر پاکیزهترین بقعهها و فرحبخشترین تفریحگاههای بهشت اطلاق میگردد:(۲) «فَاَمَّا الَّذینَ ءامَنوا و عَمِلُوا الصّــلِحـتِ فَهُم فی رَوضَة یُحبَرون» (روم / ۳۰، ۱۵)؛ «والَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ فی رَوضَـاتِ الجَنّاتِ».(شوری / ۴۲، ۲۲) جهت نامگذاری آن به روضه این است که آب و درختان و گلها و قصرهای آن براساس برنامهای معتدل وحساب شده مرتب ومنظم شده و موجب فرح و انبساط هر بینندهای میگردد؛ زیرا ماده اصلی روضه ریاضت است که بر پرورش و تنظیم و تعدیل دلالت میکند؛ گویا روضه تمثل ریاضتها و برنامههای سازنده منظم و منسجم افراد خود ساخته در زندگی دنیاست که در آخرت مایه انبساط وفرح و شادمانی آنها میشود.
در این بهشت انواع عوامل سرور و شادی از دیدنیها و شنیدنیها وجود دارد.(۳) به گفته ابنعباس کلمه «یُحبَرونَ» در آیه دلالت بر آن دارد که بهشتیان در آنجا مورد احترام و پذیرایی قرار میگیرند و از شنیدن نغمههای موزون که از برترین نعمتهای اهل بهشت است لذت میبرند.(۴) ۱. مجمعالبیان، ج ۸، ص۴۶۶؛ کشف الاسرار، ج ۶، ص۴۳۳. ۲. المنجد، ص۵۹۷، «روض». ۳. جامع البیان، مج ۱۱، ج ۲۱، ص۳۴. ۴. مجمع البیان، ج ۸، ص۴۶۶.
دارالسلام
سلام و سلامت به معنای پیراستگی از آفات ظاهری و باطنی است. حقیقت سلامت فقط در بهشت است، چون آنجا جایگاه بقای بدون فنا، بینیازی بدون فقر، عزت بدون ذلت و سلامتی بدون بیماری است.(۱) از آنجا که بهشت از هر بلیه و آفت و ناخوشایندی به دور است آن را دارالسلام نامیدهاند،(۲) زیرا ساکنان آن از هر نوع مرگ و رنج و بیماری و فقر و حزن و اندوه به دورند.(۳) برخی نیز گفتهاند:سلام نام خدای متعالی است و دارالسلام یعنی خانهای که خدای سبحان (۴) آن را برای جزا و پاداش آنچه اولیایش در دنیا به آن مبتلا شدهاند آماده کرده است: «(۵) لَهُم دارُ السَّلـمِ عِندَ رَبِّهِم وهُوَ ولِیُّهُم بِما کانوا یَعمَلون»(انعام / ۶، ۱۲۷) و بندگان را به سوی آن فرا میخواند: «واللّهُ یَدعوا اِلی دارِالسَّلـمِ».(یونس / ۱۰، ۲۵) ( <= دارالسلام) ۱. مفردات، ص۴۲۱، «سلم». ۲. حادی الارواح، ص۱۴۰. ۳. المیزان، ج ۷، ص۳۴۵. ۴. المیزان، ج ۷، ص۳۴۶. ۵. جامع البیان، مج ۵، ج ۸، ص۴۴.
دارالمقامه
این نام در مورد بهشت تنها یک بار در قرآن به کار رفته است: «اَلَّذی اَحَلَّنا دارَ المُقامَةِ مِن فَضلِهِ لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ ولا یَمَسُّنا فیها لُغوب».(فاطر / ۳۵، ۳۵) مقامه در لغت به معنای مسکن گزیدن و اقامت کردن (۱) و مکانی است که در آن ساکن میشوند.(۲) دارالمقامه منزلی است که تحول و خروجی در آن نیست.(۳) ( <= دارالمقامه) ۱. مفردات، ص۶۹۳؛ المنجد، ص۶۶۴، «قوم». ۲. المنجد، ص۶۶۴. ۳. المیزان، ج ۱۷، ص۴۷.
مقام امین
مقام امین جایگاه امنی است که هیچ گزندی به ساکنان آن نمیرسد:(۱) «اِنَّ المُتَّقینَ فی مَقام اَمین».(دخان / ۴۴، ۵۱) پرهیزگاران در مقام امین، از انقطاع نعمت یاخروج از بهشت یا مرگ ترسی ندارند (۲) و نیز از شرّ شیاطین و اندوهها در امان هستند.(۳) آنان در باغها و کنار چشمهها آرمیده و پرنیان نازک و دیبای ستبر پوشیده، در برابر یکدیگر مینشینند: «فی جَنّت وَ عُیُون * یَلْبَسُونَ مِن سُندُس وَ اِسْتَبْرَق مُتَقَبِلِینَ».(دخان / ۴۴، ۵۲ ـ ۵۳) ۱. المیزان، ج ۱۸، ص۱۴۹؛ حادی الارواح، ص۱۴۵. ۲. حادی الارواح، ص۱۴۶؛ منهج الصادقین، ج ۸، ص۲۸۷. ۳. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۰۴.
مقعد صدق
مقعد صدق جایگاهی است که خبر دادن و بشارت به آن صادقانه است و چون پرهیزگاران جز به صداقت رفتار نکردهاند خدای متعالی برای آنان نزد خود مجلس حضوری تدارک دیده که هیچگونه دوری،سختی و حزن و فنایی در آن نیست:(۱) «اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت ونَهَر * فی مَقعَدِ صِدق عِندَ مَلیک مُقتَدِر».(قمر / ۵۴، ۵۴ ـ ۵۵) به اعتقاد برخی مفسران مقعد صدق مقام وحدت و قرب است که در مرتبه عندیت محقق شود (۲) و اهل ایمان و تقوا در عالم شهود با کمال صفا و صدق که ذاتی آنان است در جوار رحمت و فضل کبریایی زوالناپذیر استقرار مییابند.(۳) شایان ذکر است که مقصود از کلمه قرب، قرب منزلت و مکانت است نه قرب مکان (۴) و بیانگر نهایت قرب معنوی و رضایت کبریایی است.(۵) در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: از آنجا که خداوند این بهشت را به صدق وصف کرده تنها صادقان بدان راه مییابند.(۶) روایاتی نیز بیانگر این است که صادقان و پرهیزگاران در آیات مزبور تنها امامان معصوم(ع) هستند،(۷) چنانکه امام حسین(ع) در روز عاشورا فرمود: من بر جدّم رسول خدا (ص) وارد میشوم و در «مَقعَدِ صِدق عِندَ مَلیک مُقتَدِر» مینشینم.(۸) افزون بر موارد فوق نامهای دیگری نیز برایبهشت ذکر شده است؛ نظیر طوبی (رعد / ۱۳، ۲۹)،(۹) رحمت (حدید / ۵۷، ۱۳)،(۱۰) علّیین (مطفّفین / ۸۳، ۱۸)،(۱۱) دارالمتقین (نحل / ۱۶، ۳۰)،(۱۲) حُسْنی (نساء / ۴، ۹۵؛ یونس / ۱۰، ۲۶)،(۱۳) وسیله (مائده / ۵، ۱۵)،(۱۴) دارالقرار (غافر / ۴۰، ۳۹)،(۱۵) دارالآخره (قصص / ۲۸، ۸۳)،(۱۶) الحیوان (عنکبوت / ۲۹، ۶۴)(۱۷) عیشةً راضیة، (قارعه / ۱۰۱، ۷)(۱۸) و دارالجلال.(۱۹) ۱. المیزان، ج ۱۹، ص۸۹؛ حاوی الارواح، ص۱۴۶. ۲. مواهب علیه، ج ۴، ص۲۳۶؛ منهج الصادقین، ج ۹، ص۱۱۲. ۳. انوار درخشان، ج ۱۶، ص۷۴؛ منهجالصادقین، ج ۹، ص۱۱۲؛ مواهب علیه، ج ۴، ص۲۳۶. ۴. مواهب علیه، ج ۴، ص۲۳۶؛ منهج الصادقین، ج ۹، ص۱۱۲؛ تفسیر اثنی عشری، ج ۱۲، ص۳۹۴. ۵. انوار درخشان، ج ۱۶، ص۷۵. ۶. مواهب علیه، ج ۴، ص۲۳۶؛ منهج الصادقین، ج ۹، ص۱۱۲. ۷. تفسیر اثنی عشری، ج ۱۲، ص۳۹۴. ۸. تفسیر اثنی عشری، ج ۱۲، ص۳۹۵. ۹. جامع البیان، مج ۸، ج ۱۳، ص۱۹۰ ـ ۱۹۵؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۴۴۷. ۱۰. جامع البیان، مج ۱۳، ج ۲۷، ص۲۹۴. ۱۱. جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص۱۲۸؛ الدر المنثور، ج ۸، ص۴۴۸؛ بصائر ذوی التمییز، ج ۴، ص۹۷. ۱۲. اوائلالمقالات، ص۹۴؛ التبیان، ج ۶، ص۳۷۶ ـ ۳۷۷؛ زادالمسیر، ج ۴، ص۳۲۳. ۱۳. جامعالبیان، مج ۴، ج ۵، ص۳۱۳؛ مج ۷، ج ۱۱، ص۱۳۹؛ کشف الاسرار، ج ۴، ص۲۷۷؛ بحارالانوار، ج ۷۴، ص۳۸۶. ۱۴. مجمع البیان، ج ۳، ص۲۹۳. ۱۵. مجمع البیان، ج ۲، ص۴۷۹؛ تفسیر سیدمصطفی خمینی، ج ۲، ص۵۱. ۱۶. مجمع البیان، ج ۷، ص۴۲۰. ۱۷. المیزان، ج ۱۶، ص۱۴۹؛ حاوی الارواح، ص۱۴۳. ۱۸. جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص۳۶۰. ۱۹. کشف الاسرار، ج ۳،ص ۱۷۸.
نعمتهای بهشتی
نعمتهای بهشت بسیار متنوع، گسترده و دلانگیز است و قرآن بر آنها بسیار تکیه کرده است تا از این طریق، توجه انسانها را به اعمال و صفات و فضایلی که سرچشمه این مواهب است، جلب کند.(۱) به اعتقاد برخی بین نعمتهای دنیوی و نعمتهای بهشتی فقط شباهت اسمی وجود دارد و ذوات آنها با هم متباین است؛(۲) ولی این نظریه درست نیست؛ زیرا شیء واحد میتواند دارای درجات گوناگون وجودی باشد و در مراتب طبیعت، مثال، عقل و... وجودهای متعددی داشته باشد. البته به لحاظ مبدأ قابلی تفاوت فراوانی بین نعمتهای بهشت و نعمتهای دنیا وجود دارد؛ زیرا مثلاً میوههای بهشت محصول درخت نماز، روزه و سایر اعمال صالح و میوههای دنیا محصول درختان برخاسته از آب، خاک، هوا و نور فیزیکی است.(۳) به طور کلی قرآن کریم در آیات بسیاری به رغم اینکه نعمتهای بهشتی را وصفپذیر با مثالها و مشابههای دنیوی نمیداند: «فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما اُخفِیَ لَهُم مِن قُرَّةِ اَعیُن»(سجده / ۳۲، ۱۷) ولی آنها را دائم و بیپایان: «عَطَـاءً غَیرَ مَجذوذ»(هود / ۱۱، ۱۰۸)؛ «... اُکُلُها دائِمٌ وظِـلُّها..».(رعد / ۱۳، ۳۵)؛ «اِنَّ هـذا لَرِزقُنا ما لَهُ مِن نَفاد»(ص / ۳۸، ۵۴) که هرگز قطع و ممنوع نشده: «لا مَقطوعَة ولا مَمنوعَه»(واقعه / ۵۶، ۳۳) دانسته است. برخی از آیات نیز بیانگر آن است که اینها تنها بخشی از اوصاف بهشتی است که به پرهیزگاران وعده داده شده است: «مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ المُتَّقونَ... تِلکَ عُقبَی الَّذینَ اتَّقَوا..». (رعد / ۱۳، ۳۵ و نیز محمّد / ۴۷، ۱۵)، بنابراین آنچه از نعمتهای بهشتی یادآوری میشود دورنمایی از آن سفره رحمت الهی است که هرچه بهشتیان بخواهند بلکه بیشتر در آن وجود دارد: «لَهُم ما یَشاءونَ فیها ولَدَینا مَزید»(ق / ۵۰، ۳۵) و آنچه که نفس بدان تمایل یابد و چشم از آن لذت ببرد در آنجا حاضر است: «و فیها ما تَشتَهیهِ الاَنفُسُ و تَلَذُّ الاَعیُنُ»(زخرف / ۴۳، ۷۱ و نیز فصّلت / ۴۱، ۳۱) و در آنچه که بدان مایل شدهاند، جاودانهاند: «وهُم فی مَا اشتَهَت اَنفُسُهُم خــلِدون».(انبیاء / ۲۱، ۱۰۲) برخی از نعمتهای جسمانی بهشت عبارت است از: ۱.پیام قرآن، ج ۶، ص۲۲۷. ۲. تسنیم، ج ۲، ص۴۹۲؛ کشف الاسرار، ج ۱، ص۱۱۰؛ تفسیرمنسوب به امام عسکری(ع)، ص۲۰۳. ۳. تسنیم، ج ۲، ص۴۹۲.
غرفه ها
اعطای غرفههای بهشتی به پرهیزگاران بر اثر صبر و استقامت آنان است: «اُولئِکَ یُجزَونَ الغُرفَةَ بِما صَبَروا..»..(فرقان/ ۲۵، ۷۵) «غرفه» به قسمتهای فوقانی ساختمان و طبقات بالای منازل اطلاق شده (۱) و ممکن است در اینجا به معنای برترین منزلگاه و درجات عالی بهشت باشد. شایان ذکر است که غرفهها هوایی لطیفتر و مناظری بهتر داشته، محلی آرامتر برای زندگی و از این جهات مطلوب است: «(۲) و هُم فِی الغُرُفـتِ ءامِنون».(سبأ / ۳۴، ۳۷ و نیز زمر / ۳۹، ۲۰؛ عنکبوت / ۲۹، ۵۸) ۱. مقاییس اللغه، ج ۴، ص۴۱۸؛ التحقیق، ج ۷، ص۲۱۰ «غرف». ۲. التحقیق، ج ۷، ص۲۱۰، «غرف»؛ پیام قرآن، ج ۶، ص۲۳۳.
چشمههای بهشتی
در آیات بسیاری از قرآن کریم از وجود چشمهها در بهشتسخن به میان آمده: «فِیها عَینٌ جارِیَه»(غایشه / ۸۸، ۱۲) و اهل بهشت را در مجاورت چشمهها: «اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت و عُیون»(حجر / ۱۵، ۴۵؛ ذاریات / ۵۱، ۱۵ و نیز دخان / ۴۴، ۵۲) و در باغهایی از نخلها و انگورها که چشمههایی در آن جاری است: «و جَعَلنا فیها جَنّـت مِن نَخیل و اَعنـب و فَجَّرنا فیها مِنَ العُیون»(یس / ۳۶، ۳۴) دانسته که در سایهسار درختان آن و در کنار چشمههایش آرمیدهاند: «اِنَّالمُتَّقینَ فی ظِـلـل و عُیون».(مرسلات / ۷۷، ۴۱) افزون بر این، قرآن کریم از چشمههایی با ویژگیهای خاص نیز نام برده است. برخی از آن چشمهها عبارت است از:
تسنیم
تسنیم چشمهای است که مقربان به صورت خالص از آن مینوشند؛(۱) ولی ابرار که در مقامی پایینتر از مقربان قرار دارند و از «اصحاب یمین» به شمار میروند،(۲) آمیختهای از آن را مینوشند:(۳) «اِنَّ الاَبرارَ لَفی نَعیم *... یُسقَونَ مِن رَحیق مَختوم * خِتـمُهُ مِسکٌ وفی ذلِکَ فَلیَتَنافَسِ المُتَنـفِسون * ومِزاجُهُ مِن تَسنیم * عَینـًا یَشرَبُ بِهَا المُقَرَّبون».(مطفّفین / ۸۳، ۲۲ ـ ۲۸) ( <= تسنیم) ۱. جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص۱۳۵؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۹۳. ۲. جامع البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص۱۳۵؛ المیزان، ج ۲۰، ص۲۳۹. ۳. جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص۱۳۵؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۲۳۵؛ المیزان، ج ۲۰، ص۲۳۹.
سلسبیل
یکی ازبرترین چشمههای بهشتی سلسبیل است که نوشیدنی آن شرابی آمیخته با زنجبیل است: «و یُسقَونَ فیها کَأسـًا کانَ مِزاجُها زَنجَبیلا * عَینـًا فیها تُسَمّی سَلسَبیلا».(انسان / ۷۶، ۱۷ ـ ۱۸) بسیاری از مفسران معتقدند که واژه سلسبیل از «سَلاسَه» به معنای روانی گرفته شده و به نوشیدنی بسیار لذیذی اشاره دارد که به راحتی در دهان و گلو جاری میشود و کاملاً گواراست.(۱) ( <= سلسبیل) ۱. جامع البیان، مج ۱۴، ج ۲۹، ص۲۷۲؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۲۲؛ بحارالانوار، ج۸، ص۱۱۲.
کافور
بر پایه روایتی از امام باقر(ع)«کافور» نام چشمهای در بهشت است که از خانه پیامبر (ص) میجوشد و از آنجا به خانه سایر پیامبران و مؤمنان جاری میشود.(۱) وجه نامگذاری این چشمه به کافور آن است که نوشیدنی آن در سفیدی، خنکی و خوشبویی مانند کافور است؛ ولی طعم و زیان آن را ندارد.(۲) قرآن کریم نوشندگان این چشمه را بندگان خالص و حقیقی خدا دانسته و نوشیدن آمیختهای از آن را سهم ابرار معرفی کرده است: «اِنَّ الاَبرارَ یَشرَبونَ مِن کَأس کانَ مِزاجُها کافورا * عَینـًا یَشرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ یُفَجِّرونَهاتَفجیرا».(انسان / ۷۶، ۵ـ۶) ( <= کافور) ۱. نور الثقلین، ج ۵، ص۴۷۷. ۲. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۱۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص۲۴۰؛ روح المعانی، مج ۱۶، ج ۲۹، ص۲۶۵.
نهرها
در آیات فراوانی از قرآن کریمسخن از نهرهایی به میان آمده است که در زیر باغها: «جَنّـت تَجری مِن تَحتِهَاالاَنهـرُ»(نساء / ۴، ۱۳)، غرفهها و قصرهای بهشتی جاری است: «والَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِنَ الجَنَّةِ غُرَفـًا تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ..»..(عنکبوت / ۲۹، ۵۸) برخی مفسران از واژه «تحت» در آیاتی مانند ۴۳ اعراف / ۷ و ۹ یونس / ۱۰: «... تَجری مِن تَحتِهِمُ الاَنهـرُ..». استظهار کردهاند کهجریان نهرهای بهشتی تحت اراده بهشتیان است.(۱) قرآن کریم از چند دسته از نهرهای بهشتی یاد میکند: الف: نهرهایی از آب که طعم، بو و رنگ آنها تغییر نکرده و هیچ گونه عارضهای بر جای نمیگذارند: «مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ المُتَّقونَ فیها اَنهـرٌ مِن ماء غَیرِ ءاسِن..»..(محمّد / ۴۷، ۱۵) ب: نهرهایی از شیر که هرگز فاسد و ترشیده نمیشوند و در نهایت سفیدی، شیرینی و پرچربیاند:(۲) «... و اَنهـرٌ مِن لَبَن لَم یَتَغَیَّر طَعمُهُ..»..(محمّد / ۴۷، ۱۵) ج: نهرهایی از شراب لذیذ و خوشگوار: «واَنهـرٌ مِن خَمر لَذَّة لِلشّـرِبینَ»(محمد / ۴۷، ۱۵) که برخلاف شرابهای بد مزه، بدبو و تلخ دنیوی خوشمنظر، خوشطعم و خوشبوست که نه در آن ضرری است و نه عقل را زایل میکند: «لا فیها غَولٌ ولا هُم عَنها یُنزَفون»(صافّات / ۳۷، ۴۷)؛ «لایُصَدَّعونَ عَنها ولا یُنزِفون»(واقعه / ۵۶، ۱۹)، بلکه برای نوشندگان آن لذتبخش است: «بَیضاءَ لَذَّة لِلشّـرِبین».(صافّات / ۳۷، ۴۶) د: نهرهایی از عسل که در نهایت صفا و پاکی دارای رنگ، بو و مزه بسیار نیکو و مطلوب و پیراسته از هرگونه ناخالصی است: «واَنهـرٌ مِنعَسَل مُصَفًّی».(محمّد / ۴۷، ۱۵)(۳) در حکمت هریک از این نهرها (آب، شیر، شراب و عسل) گفته شده که آب بیشترین نفع را برای انسان دارد و برای رفع تشنگی است؛ شیر از نظر غذایی برای انسان غذایی کامل و ضروری است. شراب ضروری نیست، بلکه برای نشاط و تغییر ذائقه به کار میرود و عسل دارای فواید دارویی بسیار و نیروبخش است.(۴) براساس برخی از روایات این نهرها از عرش الهی سرچشمه میگیرند.(۵) ۱. تسنیم، ج ۲، ص۴۹۰. ۲. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۵۲؛ المنیر، ج ۲۶، ص۱۰۳. ۳. المنیر، ج ۲۶، ص۱۰۲ ـ ۱۰۳. ۴. المنیر، ج ۲۶، ص۱۰۲ ـ ۱۰۳؛ نمونه، ج ۲۱، ص۴۴۲. ۵. حادی الارواح، ص۲۵۸.
درختها
قرآن کریم افزون بر جنت و جنات، به معنای بستانهای مشتمل بر درختان فراوان و درهم تنیده، تعبیرهای دیگری از درختان بهشتی دارد؛ از جمله اینکه آنها از شدت فراوانی و سرسبزی به سیاهی میزنند: «مُدهامَّتان»(الرحمن / ۵۵، ۶۴)(۱) در آیات دیگری قرآن کریم درختان بهشتی را دارای میوههایی در دسترس: «قُطُوفُها دانِیَه»(حاقّه / ۶۹، ۲۳)؛ «و ذُلِّلَت قُطوفُها تَذلیلا»(انسان / ۷۶، ۱۴) معرفی کرده و کامیابی و نجات بهشتیان را در دستیابی به آنها و ثمرات آنها دانسته است: «(۲) اِنَّ لِلمُتَّقینَ مَفازا * حَدائِقَ واَعنـبـا».(نبأ / ۷۸، ۳۱ ـ ۳۲) برخی از درختان بهشتی که در قرآن به جهت اهمیت و برتری بر سایر درختان (۳) از آنها نام برده شده عبارت است از: درخت سدر که شاخه آن بیخار است:(۴) «فی سِدر مَخضود»(واقعه / ۵۶، ۲۸)، درخت موز: «و طَـلح مَنضود»(واقعه / ۵۶، ۲۹)(۵)، درخت خرما و انار: «ونَخلٌ و رُمّان»(الرحمن / ۵۵، ۶۸)(۶) و درخت مو: «وجَعَلنا فیها جَنّـت مِن نَخیل واَعنـب».(یس / ۳۶، ۳۴) بنا بر قولی «طوبی» در آیه ۲۹ رعد / ۱۳: «... طُوبَی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَئَاب» درختی است در بهشت که ریشه آن در خانه پیامبر (ص) است و در خانه هر مؤمنی شاخهای از آن وجود دارد.(۷) ۱. المیزان، ج ۱۹، ص۱۱۱. ۲. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۴۶. ۳. التبیان، ج ۹، ص۴۸۴؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۱۹. ۴. تفسیر صدرالمتالهین، ج ۷، ص۴۶؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۲۲. ۵. مجمعالبیان، ج ۹، ص۳۲۹؛ التحریر والتنویر، ج ۲۷، ص۲۹۹؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۲۳. ۶. المیزان، ج ۱۹، ص۱۱۱. ۷. بحارالانوار، ج ۸، ص۸۷، ۱۱۷.
سایه ها
یکی از نعمتهای اصحاب یمین سایه دائم و پیوسته است:(۱) «و اَصحـبُ الیَمینِ ما اَصحـبُ الیَمین *...* وظِـلّ مَمدود».(واقعه / ۵۶، ۲۷، ۳۰) سایههای بهشتی گسترده و فراگیر:(۲) «ونُدخِلُهُم ظِلاًّ ظَـلیلا»(نساء / ۴، ۵۷) و همیشگی است و از این رو هرگز آرامش انسان را بر هم نمیزند: «اُکُلُها دائِمٌو ظِـلُّها».(رعد / ۱۳، ۳۵) ۱. نثر طوبی، ج ۲، ص۳۹۰. ۲. کشف الاسرار، ج ۲، ص۵۴۶.
خوردنیها
اهل بهشت به پاداش اعمال خویش از نعمت خوردن و نوشیدن برخوردارند: «کُلوا و اشرَبوا هَنیـًا بِما کُنتُم تَعمَلون».(طور / ۵۲، ۱۹؛ مرسلات / ۷۷، ۴۳ و نیز حاقّه / ۶۹، ۲۴) گفتنی است که وقت طعام خوردن اهل بهشت هنگام صبح و شام است: «و لَهُم رِزقُهُم فِیها بُکرَةً و عَشیـّا».(مریم / ۱۹، ۶۲) شایان ذکر است که قرآن کریم به طور مشخص دو دسته از خوردنیهای بهشت را نام برده است.
میوه ها
«لَهُم فیها فـکِهَةٌ».(یس / ۳۶، ۵۷) میوههای بهشتی دارای انواع متفاوت: «... و لَهُم فیها مِن کُلِّ الثَّمَرتِ..».(محمّد / ۴۷، ۱۵) و در عین حال از نظر فضل و کمال شبیه یکدیگر: «... و اُتوا بِهِ مُتَشـبِهـًا..».(بقره / ۲، ۲۵)،(۱) فراوان: «وَ فَکِهَة کَثِیرَة»(واقعه / ۵۶، ۳۲) و از هر نوع میوه دو صنف: «... مِن کُلِّ فـکِهَة زَوجان»(الرحمن / ۵۵، ۵۲)، در دسترس: «وَ جَنَی الجَنَّتَیْنِ دَان»(الرحمن / ۵۵، ۵۴)،«قُطُوفُها دانِیَه»(حاقّه / ۶۹، ۲۳ و نیز انسان / ۷۶، ۱۴)(۲) و طبق خواست و میل بهشتیاناند: «و فـکِهَة مِمّا یَتَخَیَّرون»(واقعه / ۵۶، ۲۰)؛ «وفَوکِهَ مِمّا یَشتَهون».(مرسلات / ۷۷، ۴۲) برخی مفسران با استفاده از آیه ۳۳ واقعه / ۵۶ گفتهاند: برای میوههای بهشتی محدودیت فصلی و منطقهای که در مورد میوههای دنیوی وجود دارد نیست.(۳) برخی از روایات میوههای بهشتی را برخلاف میوههای دنیا معرفی کرده که هیچگونه عوارض و دفعی ندارد، بلکه زواید آنها به صورت عرقی خوشبوتر از مشک از بدن آنان میشود.(۴) ۱. التبیان، ج ۱، ص۱۰۹. ۲. تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۴۸۶. ۳. نمونه، ج ۲۳، ص۲۲۲ ـ ۲۲۳. ۴. تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، ص۲۰۳؛ التبیان، ج۱، ص۱۱۰.
گوشت
«واَمدَدنـهُم بِفـکِهَة و لَحم مِمّا یَشتَهون».(طور / ۵۲، ۲۲) در برخی آیات به خصوصِ گوشت پرندگان تصریح شده است: «ولَحمِ طَیر مِمّا یَشتَهون».(واقعه / ۵۶، ۲۱)
لباسها و زیورها
در برخی آیات از لباس بهشتیانسخن به میان آمده است: «و یَلبَسونَ ثیابـًا..»..(کهف / ۱۸، ۳۱) بیتردید لباسهای بهشتی برای دفع سرما و گرما یا حفظ از انواع آفات و آسیبها نیست؛ زیرا در بهشت همه چیز در حد اعتدال است و آفتی وجود ندارد، بلکه در بهشت خورشیدی نیست که گرمای آن برای مؤمنان رنجآور باشد و نیز سرمای طاقتفرسایی وجود ندارد: «لا یَرَونَ فیها شَمسـًا ولا زَمهَریرا».(انسان / ۷۶، ۱۳) سرچشمه نور بهشت همان جان پاک و نورانی مؤمنانِ آرمیده در آغوش نعمتهای بهشتی است: «نورُهُم یَسعی بَینَ اَیدیهِم و بِاَیمـنِهِم»(تحریم / ۶۶، ۸)،(۱) بنابراین پوشش لباس تنها جنبه تزیین دارد.(۲) قرآن کریم جنس لباس بهشتیان را حریر: «ولِباسُهُم فیها حَریر»(حجّ / ۲۲، ۲۳) و به دو صورت نازک و ستبر معرفی کرده است: «(۳) ویَلبَسونَ ثیابـًا خُضرًا مِن سُندُس واِستَبرَق»(کهف / ۱۸، ۳۱)؛ «عــلِیَهُم ثِیابُ سُندُس خُضرٌ واِستَبرَقٌ».(انسان / ۷۶، ۲۱ و نیز دخان / ۴۴، ۵۳) مؤمنان در بهشت با دستبندهای مروارید و زرین آراسته میشوند: «یُحَلَّونَ فیها مِن اَساوِرَ مِن ذَهَب ولُؤلُؤًا..».(حجّ / ۲۲، ۲۳ و نیز فاطر / ۳۵، ۳۳؛ کهف / ۱۸، ۳۱)؛«و حُلّوا اَساوِرَ مِن فِضَّة».(انسان / ۷۶، ۲۱) ۱. تسنیم، ج ۲، ص۴۶۸. ۲.پیام قرآن، ج ۶، ص۲۵۵. ۳. المیزان، ج ۱۳، ص۳۰۵؛ ج ۲۰، ص۱۳۰؛ الجنة فیالقرآن، ص۱۵۴.
همسران بهشتی
از جمله نعمتهای بهشت وجود همسرانی است که از همه نقصهای اخلاق، رفتار و بدن از جمله عادات زنانهای که زنان دنیا بدان مبتلایند پاک هستند:(۱) «... و لَهُم فیها اَزوجٌ مُطَهَّرَةٌ..»..(بقره / ۲، ۲۵ و نیز نساء / ۴، ۵۷)راز طهارت آنان از لوازم تولید مثل آن است که انسان در بهشت قائم به شخص و ابدی است، برخلاف دنیا که قائم به نوع و در معرض زوال فردی و نوعی است،(۲) افزون بر آن از همه نزاهتهای اخلاقی، فردی و جمعی برخوردار است تا هم از لحاظ شخصی در رفاه اخلاقی به سر برد و هم از جهت زیست با همسر، با وی کاملاً هماهنگ باشد (۳) و هیچ چیز مانع از لذت بردن و انس و الفت میان آنان نباشد.(۴) همسران بهشتی در آفرینش به صورت دوشیزگانی خوشزبان و فصیحاند که تنها به همسرانشان عشق میورزند و همسن و سال آنان هستند: «اِنّا اَنشَأنـهُنَّ اِنشاء * فَجَعَلنـهُنَّ اَبکارا * عُرُبـًا اَترابـا».(واقعه / ۵۶، ۳۵ ـ ۳۷)(۵) در آیات بسیاری از همسران بهشتی با نام حورالعین یاد شده است: «و زَوَّجنـهُم بِحور عین»(دخان / ۴۴، ۵۴؛ طور / ۵۲، ۲۰) آنان دوشیزگانی مستور در خیمههای بهشتیاند که هیچ جن و انسانی با آنان تماس نگرفته است: «فیهِنَّ خَیرتٌ حِسان... حورٌ مَقصورتٌ فِی الخیام... لَم یَطمِثهُنَّ اِنسٌ قَبلَهُم ولا جانٌّ».(الرحمن / ۵۵، ۷۰ـ ۷۴ و نیز ۵۶) بدن آنها در درخشندگی همانند یاقوت و مرجان است: «کَاَنَّهُنَّ الیاقوتُ والمَرجان»(الرحمن / ۵۵، ۵۸) و همچون مروارید در صدف هستند: «و حورٌ عین * کَاَمثـلِ اللُّؤلُوِ المَکنُون».(واقعه / ۵۶، ۲۲ ـ ۲۳ و نیز صافّات / ۳۷، ۴۹) آنها از نظر سن و سال همسان یکدیگر: «و عِندَهُم قـصِرتُ الطَّرفِ اَتراب»(ص / ۳۸، ۵۲ و نیز نبأ / ۷۸، ۳۳)(۶) و بسیار کم سن و سال هستند که گویا تازه به سن بلوغ رسیدهاند: «و کَواعِبَ اَترابـا»(نبأ / ۷۸، ۳۳)(۷) و به احدی جز همسران خود ننگریسته، تمایل نمییابند: «و عِندَهُم قـصِرتُ الطَّرفِ عین»(صافّات / ۳۷، ۴۸)؛(۸) «فیهِنَّ قـصِرتُ الطَّرفِ..»..(الرحمن / ۵۵، ۵۶ ونیز ص/ ۳۸، ۵۲) ( <= حورالعین) قرآن کریم در پارهای از آیات از نعمتهای دیگری نیز به صراحت نام برده است؛ نظیر فرشها و تختها: «مُتَّکِـینَ عَلی فُرُش بَطَـانُها مِن اِستَبرَق»(الرحمن / ۵۵، ۵۴)؛ «مُتَّکِـینَ فیها عَلَی الاَرائِکِ»(کهف / ۱۸، ۳۱)، بالشهای کنار هم (چیده): «و نَمارِقُ مَصفوفَه»(غاشیه، ۸۸، ۱۵)، خدمتکاران و ساقیان: «و یَطوفُ عَلَیهِم غِلمانٌ لَهُم کَاَنَّهُم لُؤلُؤٌ مَکنون»(طور / ۵۲، ۲۴)؛ «یَطوفُ عَلَیهِم وِلدنٌ مُخَلَّدون»(واقعه / ۵۶، ۱۷ و نیز انسان / ۷۶، ۱۹)، ظروف و جامها: «یُطافُ عَلَیهِم بِصِحاف مِن ذَهَب واَکواب»(زخرف / ۴۳، ۷۱)؛ «بِاَکواب واَباریقَ وکَأس مِن مَعین»(واقعه / ۵۶، ۱۸)؛ «قَواریرًا مِن فِضَّة قَدَّروها تَقدیرا».(انسان / ۷۶، ۱۵ ـ ۱۶) قرآن کریم آستر فرشهای بهشت را از ابریشم ضخیم و ستبر دانسته است: «مُتَّکِـینَ عَلی فُرُش بَطَـائنُها مِن اِستَبرَق»(الرحمن / ۵۵، ۵۴)، از اینرو در حدیثی از پیامبر (ص) قسمت رویین آن نوری درخشنده دانسته شده (۹) و در آیه ۱۶ غاشیه / ۸۸ فرشهای بهشتی را بسیار نفیس و زیبا معرفی کرده است: «و زَرابیُّ مَبثوثَه». برخی گفتهاند: «زرابیّ» جمع «زریبه» در اصل از واژه فارسی «زربفت» گرفته شده که الیاف طلا در آن به کار رفته است.(۱۰) براساس آیه ۷۶ الرحمن / ۵۵ بهشتیان بر بالش سبز و فرش نیکو تکیه میزنند: «مُتَّکِـینَ عَلی رَفرَف خُضر وعَبقَریّ حِسان» و در حدیثی آمده است که در میان غرفههای بهشتی فرشهایی گسترده شده که بعضی بالای بعضی دیگر و جنس آنها از حریر و دیبای رنگارنگ و داخل آن مشک و عنبر و کافور است.(۱۱) قرآن از تختهای بهشتی با دو عنوان «اریکه» و «سریر» نام برده است. به اعتقاد برخی از مفسران سریر تختی است که بهشتیان در مجلس انس با یکدیگر، در برابر هم بر آن مینشینند و اریکه تختی است که در جلسات خصوصی و هنگامی که با همسران خود خلوت گزیدهاند بر آن تکیه میزنند:(۱۲) «هُمْ وَ أَزوَجُهُمْ فی ظِـلـل عَلَی الاَرائِکِ مُتَّکِـون».(یس / ۳۶، ۵۶) به گفته برخی دیگر اریکه تختی است که در حجله میزنند (۱۳) و برخی دیگر آن را تخت سایبان دار دانستهاند.(۱۴) گفتنی است که علت نامگذاری تختهای بهشتی به سریر زیبایی و آسایشبخشی آن است که موجب سرور و شادی مؤمن میشود.(۱۵) تختهای بهشتی به طور مرتب و ردیف شده: «مُتَّکِـینَ عَلی سُرُر مَصفوفَة»(طور / ۵۲، ۲۰) و مرتفع است: «فِیها سُرُرٌ مَرفوعَه».(غاشیه / ۸۸، ۱۳) ارتفاع تختهای بهشتی ممکن است به سبب آن باشد که بهشتیان با جلوس بر آن بر مناظر زیبای پیرامون خود مسلط باشند و ممکن است اشاره به بالا بودن ارزش و اهمیت آنها یا پاکی و قداست و ارزش والای معنوی آنها باشد.(۱۶) ۱. التبیان، ج ۱، ص۱۱۰؛ تفسیر ماوردی، ج ۱، ص۷۹؛ المیزان، ج۱، ص۹۰. ۲. تسنیم، ج ۲، ص۴۹۴. ۳. تسنیم، ج ۲، ص۴۹۴. ۴. المیزان، ج ۱، ص۹۰. ۵. تفسیر ماوردی، ج ۵، ص۴۵۵ ـ ۴۵۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص۱۰۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۳۱۳. ۶. تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۳۱۳، ۴۹۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۲۱۹ ـ ۲۲۰. ۷. روح المعانی، مج ۱۶، ج ۳۰، ص۳۰. ۸. تفسیر ماوردی، ج ۳، ص۴۱۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۵۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۸. ۹. تفسیر قرطبی، ج ۱۷، ص۱۱۷. ۱۰. التحقیق، ج ۴، ص۲۷۹، «زرب». ۱۱. بحارالانوار، ج ۸، ص۱۲۸. ۱۲.پیام قرآن، ج ۶، ص۲۳۹. ۱۳. مجمع البیان، ج ۸، ص۶۷۱؛ ج ۵ ـ ۶؛ ص۷۲۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۳۱؛ التفسیرالکبیر، ج ۲۶، ص۹۲. ۱۴. روض الجنان، ج ۲۰، ص۷۷. ۱۵. تصویری از بهشت و جهنم، ص۲۷۰. ۱۶. پیام قرآن، ج ۶، ص۲۳۸.
بهشتیان
در صدر اوصاف بهشتیان صفت رضایت آنان از خداوند و خشنودی خدا از آنهاست: «رَضِیَ اللّهُ عَنهُم و رَضوا عَنهُ ذلِکَ الفَوزُ العَظیم».(مائده / ۵، ۱۱۹ و نیز مجادله / ۵۸، ۲۲؛بینه / ۹۸، ۸) آنان از زندگی در بهشت کمال خشنودی را دارند: «فَهُوَ فی عیشَة راضِیَه»(حاقّه / ۶۹، ۲۱) و در برابر نعمتهای پروردگار شکرگزارند: «الحَمدُ لِلّهِ الَّذی هَدنا لِهـذا وما کُنّا لِنَهتَدِیَ لَولا اَن هَدنَا اللّهُ..»..(اعراف / ۷، ۴۳ و نیز فاطر / ۳۵، ۳۴؛ زمر / ۳۹، ۷۴) در چهرههایشان طراوت و نشاط نعمت هویدا: «تَعرِفُ فی وُجوهِهِم نَضرَةَ النَّعیم»(مطفّفین / ۸۳، ۲۴) و دلهایشان مالامال از عشق و وفا و محبت و برادری و فارغ از هر گونه نزاع، کینه، کبر و حسد است.(۱) حتی کسانی که در مقامهای پایینتری قرار دارند نسبت به صاحبان مقامهای برتر رشک و حسد نمیبرند: «(۲) ونَزَعنا ما فی صُدورِهِم مِن غِلّ اِخونـًا عَلی سُرُر مُتَقـبِلین».(حجر / ۱۵، ۴۷ و نیز اعراف / ۷، ۴۳) آنها در بهشت در کنار ارحام، پدران، مادران، همسران، برادران و فرزندان صالح خویشاند:(۳) «جَنّـتُ عَدن یَدخُلونَها و مَن صَلَحَ مِن ءابائِهِم و اَزوجِهِم و ذُرِّیّـتِهِم».(رعد / ۱۳، ۲۳ و نیز (زخرف / ۴۳، ۷۰) اهل بهشت به پاداش آنکه در دنیا خدا ترس بوده، از گناهان دوری کردهاند در بهشت و در جوار رحمت پروردگار در آسایش،آرامش و امنیت قرار دارند:(۴) «ادخُلوا الجَنَّةَ لا خَوفٌ عَلَیکُم و لاَ اَنتُم تَحزَنون».(اعراف / ۷، ۴۹) آنان در بهشت در کنار نعمتهای بهشتی، تا ابد جاوید خواهند ماند: «... لَهُم فیها نَعیمٌ مُقیم * خــلِدینَ فیها اَبَدًا..».(توبه / ۹، ۲۱ ـ ۲۲ و نیز مائده / ۵، ۱۱۹) و واپسین نیایش آنها حمد و سپاس پروردگار عالمیان است: «... وءاخِرُ دَعوهُم اَنِ الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العــلَمین».(یونس / ۱۰، ۱۰). ۱. المنیر، ج ۸، ص۲۰۹. ۲. نمونه، ج ۶، ص۱۷۵. ۳. المیزان، ج ۱۷، ص۳۴۷. ۴. جامعالبیان، مج ۱۴، ج ۲۹، ص۱۳۵؛ مجمعالبیان، ج۹، ص۲۴۸؛ المیزان، ج ۱۲، ص۲۳۶.