عراق در تاریخ اسلامی
مقدمه
بررسی شرایط فرهنگی و اجتماعی عراق به عنوان زمینه گسترش اسلام، میتواند در تحلیل بسیاری از رویدادهای صدر اسلام به ویژه سیره تعلیمی اهل بیت(ع) راهگشا باشد.
ساخت و ترکیب جمعیتی عراق از دوره ساسانیان تا ۶۱ هجری
عراق در اواخر دوره ساسانیان ساختار خاصی داشت. عراق در آن دوره از ۱۲ کوره (استان) و ۶۰ تسوک (مناطق کوچک کشاورزی) تشکیل میشد و در دوره اسلامی تعداد کورهها ۱۰ و تعداد تسوکها همان قرار داده شد[۱]. به نظر میرسد که این کاهشها نتیجه شکسته شدن سدهای دجله و با طلاقی شدن بسیاری از زمینهای این منطقه بوده است. از مهمترین استانهای عراق میتوان به تیسفون، حیره، قادسیه و نهروان اشاره کرد که همگی آنها بر اثر حملات اعراب مسلمان و یا اندکی پیش از آن ویران شدند. عراق ترکیب جمعیتی بسیار متنوعی داشت. بومیان عراق، آرامیها یا نبطیها بودند[۲] و پس از سیطره ساسانیان بر عراق ایرانیان نیز در این منطقه سکونت یافتند. عراق به دلیل شرایط مساعد جغرافیایی، اقلیمی و حاصلخیزی زمینهایش از دیرباز برای اعراب جذابیت داشت و سبب مهاجرت بسیاری از اعراب به این سرزمین گردید. در پی این مهاجرتها تنوخیان در اطراف فرات زندگی خود را آغاز کردند و با حضور آنان به تدریج دو شهر حیره و انبار توسعه یافتند. بعدها به وسیله آنها و لخمیان در حیره حکومتی قدرتمند و البته دست نشانده ساسانیان تأسیس شد که این امر سبب مهاجرت روزافزون اعراب به این منطقه گردید[۳]؛ تا جایی که همزمان با ظهور اسلام و نیز در سراسر دوره اسلامی، اعراب بیشترین ساکنان عراق را تشکیل میدادند[۴] و در همه نقاط آن پراکنده بودند. سیطره اعراب بر عراق باعث گردید که حتی آرامیان این سرزمین نیز عرب مآب شده و تحت تأثیر آداب، رسوم و حتی زبان اعراب قرار گیرند[۵]. از قبایل مختلف عراق میتوان به قبایل زیر اشاره کرد:
- بنی تمیم که بیش از قرن ۴م در عراق ساکن گردید[۶].
- قبیه ایاد از اعراب بحرین در قرن ۴ به عراق مهاجرت کرده و ساکن سواد گردید[۷].
- قبیله ازد که به نقلی بنی عباد عراق از این سه قبیله (تمیم، ایاد، ازد) و چند قبیله دیگر تشکیل میشدند[۸].
- بنی ثعلبه که تابع روم بودند ولی در آغاز قرن ۶ م به حیره مهاجرت کردند[۹].
- قبایلی موسوم به احلاف که در حیره سکونت داشتند و مشتمل بر طوایفی از مذحج، حمیر، طی، طلب و... بودند[۱۰].
- بنی تغلب[۱۱].
- بنی بکر[۱۲].
قبایل عربی که از جزیرةالعرب به عراق مهاجرت کرده بودند، نظام قبیلهای خود را تا حدودی حفظ کردند. از میان اعراب، حتی ساکنان عربی نیز که موفق به تشکیل حکومتی قدرتمند شده بودند، راه و رسم کوچنشینی را ترک نکرده، در فصول خاصی با رمههای خویش کوچ میکردند[۱۳]. نظام اجتماعی آنها ساده و ابتداییتر از اعراب ساکن جزیرةالعرب بود و اتحاد قبایل بیشتر ارزش و اعتبار نظامی داشت[۱۴]. چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، با ظهور اسلام و آغاز فتوحات، بسیاری از شهرهای مهم عراق از جمله مدائن، حیره قادسیه و... ویران شده، شهرهای جدیدی سر برآوردند. بر این اساس کوفه جای حیره را گرفت و در نزدیکی خرابههای آن بنا شد[۱۵] و بصره جای «اُبلّه» بنا گردید[۱۶]. دو شهر بصره و کوفه ساخت و ترکیب جمعیتی خاصی داشتند. درباره ساخت و بافت اجتماعی کوفه تا سال ۶۱ هجری در بخش بعدی به تفصیل صحبت خواهد شد و در این قسمت تنها به ساخت و ترکیب جمعیتی بصره پرداخته میگردد.
بصره در سال ۱۶ یا ۱۷ هجری به عنوان پادگان نظامی ساخته شد و به تدریج به شهری بزرگ با قبایل و اقوام مختلف مبدل گردید. بصره پنج قسمت بود و هر قسمت به یک قبیله بزرگ و بطون آن تعلق داشت. مناطق پنجگانه بصره به قبایل زیر اختصاص داشت: ۱. اهل العالیه؛ ۲. تمیم؛ ۳. بکر بن وائل؛ ۴. عبدالقیس؛ ۵. ازد[۱۷]. غیر عربها نیز با عنوان موالی، در بصره ساکن بودند که ایرانیان و زنگیان مهمترین آنها بهشمار میرفتند.[۱۸]
ساختار و ترکیب اجتماعی کوفه
چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، شهر کوفه در سال (۱۷ ق / ۶۳۸ م) توسط سعد بن ابیوقاص به عنوان پادگانی نظامی برای اسکان فاتحان مناطق شرقی تأسیس گردید. استقرار مهاجران در این منطقه به این دلیل بود که آنها مجبور نباشند جهت انجام هر حمله و جنگ فرسخها راه را از جزیرةالعرب بپیمایند و پس از انجام عملیات نظامی، مجدداً به خانه و کاشانه خویش بازگردند. اولین ساکنان کوفه فاتحان قادسیه بودند[۱۹]. آنها از ده قبیله یمنی و نزاری تشکیل میشدند که از مهمترین آنها میتوان به ازد، ثقیف، همدان، اسد، کنده و تمیم اشاره کرد[۲۰]. در میان مهاجران اولیه، صحابه مشهوری چون عبدالله بن مسعود و طلحه بن عبیدالله بودند[۲۱] که بلاذری شمار آنها را ۷۰ نفر ذکر میکند[۲۲]. بلاذری تعداد اولین مهاجران کوفه را ۲۰ هزار نفر ذکر میکند و آنان را متشکل از ۱۲ هزار نفر یمنی و ۸ هزار نفر نزاری میداند که پس از اندک زمانی ۴ هزار دیلمی، معروف به «حمراء دیلم» به آنها افزوده شدند[۲۳].
کوفه از آغاز تأسیس شاهد چهار تغییر عمده و اساسی در سازماندهی ساکنان خود بوده است که همگی در محدوده زمانی این پژوهش (سال ۶۱ هجری) صورت گرفتهاند. دو ترکیب و تغییر اول، در همان زمان تأسیس توسط سعد بن ابیوقاص انجام شد. سعد پس از ورود به کوفه و تعیین مکان مسجد شهر، از طریق پرتاب تیر زمینهای شرقی جانب مسجد را که به دلیل وجود نهر و حاصلخیزی، مرغوبتر بود به عربهای یمنی و زمینهای جانب غربی را به نزاریها داد[۲۴]. پس از مدتی، پرداخت حقوق قبایل که به میزان جمعیت هر قبیله بستگی داشت، مشکلساز گردید؛ چراکه برخی از قبایل دهگانه عرب با بعضی دیگر، همپیمان و در نتیجه بزرگتر از سایرین شده بودند[۲۵]. بر همین اساس سعد پس از مشورت با عمر سازماندهی جدیدی را برای قبایل در نظر گرفت. او شهر را به هفت بخش نظامی و عربها را به هفت دسته زیر تقسیم کرد:
- کنانه با همپیمانانش و طایفه جدیله (مضری)؛
- تمیم، وهاب و هوازن (مضری)؛
- اسد، غظفان، محارب، نمر ضبیعه و تغلب (مضری)؛
- ایاد، عک، عبدالقیس، اهل حجر و الحمراء (مضری)؛
- قضاعه، غسان، بجیله، خثعم، کنده، ازد، حضرموت (یمنی)؛
- مذحج، حمیر و همدان (یمنی)
- طیء (یمنی)[۲۶].
نکته مهمی که در این گروهبندی باید مورد توجه قرار گیرد آن است که نسبت مضریها به یمنیها ۴ به ۳ میباشد. این درحالی است که چنانکه اشاره شد، تعداد یمنیها بیش از مضریها بود، به این ترتیب، بخشبندی سعد بن ابیوقاص، به نفع عربهای شمالی صورت گرفته بود.
بخشبندی سوم شهر کوفه و تغییر ترکیب جمعیتی آن ۱۹ سال بعد، در زمان خلافت امام علی(ع)، به سال (۳۶ ه/ ۶۵۶ م) صورت پذیرفت. این تجدید سازمان از این قرار بود:
- قیس، عبس، ذوبیه، عبدالقیس (مضری)
- بکر، تغلب و شاخههای ربیعه (مضری)
- کنانه، قریش، اسد، تمیم، ضبه و رباب (مضری)
- همدان و حمیر (یمنی)
- مذحج، اشعر و طی (یمنی)؛
- کنده، حضر موت، قضاعه و مهره (یمنی)،
- ازد، بجیله، خثعم و انصار (یمنی)[۲۷].
حضرت علی(ع) به مشکلساز بودن بافت قبیلهای شهرها و این نکته که هر حادثه کوچک و بزرگ در این بافت ویژه میتواند سبب شعلهور شدن اختلافات قبیلهای گردد، کاملاً واقف بود؛ چنانکه به گفته ثقفی کوفی ایشان بر آن بود که در دوران خلافت خود، نظام قبیلهای حاکم بر کوفه را درهم کوبد و کوفیان را از قید و بند تعصبات خونی و نژادی برهاند؛ اما شهادت ایشان فرصت این تغییر اساسی را نداد[۲۸]. بر این اساس تقسیمبندی امام علی(ع) و تغییر ندادن بخشبندی هفتگانه سعد، به جز نسبت یمنیها و مضریها به صورت ۴ به ۳، حاوی نکته مهمی است. ایشان به زمینههای اجتماعی عرب و قبیلهای بودن نظام اجتماعی آنان کاملا واقف بود؛ ازاینرو نمیتوانست یکباره، ریشههای اجتماعی اعراب را بخشکاند؛ بدین ترتیب در ابتدای خلافت، همان بخشبندی هفتگانه را ابقا کرد، اما سعی کرد با در نظر گرفتن فزونی یمنیها تعداد گروهها را به نفع آنها تغییر دهد[۲۹]. نکته حائز اهمیت دیگر این است که در گروهبندی امام علی(ع) نام چند طایفه دیده میشود که در تقسیمات سعد بن ابیوقاص، وجود نداشتند. دلیل این مطلب را میتوان رشد سریع طوایف مختلف در کوفه دانست که به طوایف کوچک سال ۱۷ هجری، با این اقدام هویتی مستقل بخشید[۳۰]. چهارمین و آخرین تغییر ساختاری کوفه، ۱۴ سال بعد توسط زیاد بن ابیه، به سال ۵۱ هجری، صورت پذیرفت. او به جز گروه کنانه و قریش شش قبیله مقتدر و بزرگ کوفه را درهم آمیخت و در سه گروه جای داد که حاصل آن ایجاد چهار گروه به شرح زیر بود:
- کنانه و قریش و همپیمانان آنها (مضری)؛
- تمیم (مضری) و همدان (یمنی)؛
- بکر (مضری) و کنده (یمنی)؛
- اسد (مضری) و مذحج (یمنی)[۳۱]. بدین ترتیب زیاد بن ابیه که پیشتر حاکم بصره بود، همان نظام اداری بصره را در کوفه اجرا کرد و بدون توجه به اصول پذیرفته شده عرب در خصوص نسب و قبیلهگرایی، نزاریها و یمنیها را بر اساس ملاحظات سیاسی – اداری دو به دو با هم ترکیب کرد و سایر طوایف کوچک را درون آنها جای داد[۳۲].
اعراب کوفه به جز تفاوتهای تیرهای از اصل و زمینه نیز ناهمگون بودند. برخی از آنها مانند تمیم و طیء پیشتر بهطور کامل بادیهنشین بودند؛ برخی مانند اسد و بکر نیمه بیابانگرد؛ عدهای چون کنده، مذحج و همدان، اصلا جنوبی و شهرنشین؛ عدهای مانند تغلب، ایاد و نمر، مسیحی و عدهای همچون طوایفی از قریش دارای شرافت خاندانی بودند[۳۳].
شمار زیادی از ساکنین کوفه را غیر عرب یا در اصطلاح «موالی» تشکیل میدادند؛ که میتوان آنها را به پنج گروه تقسیم نمود:
- سربازان غیر عرب سپاه ساسانی که بدون اسیر شدن تسلیم شده و اسلام را پذیرفتند. آنها جذب سپاه اسلام شده، در فتوحات نقش مؤثری ایفا کردند[۳۴]. این سربازان غیر عرب از سه نژاد عمده بودند:
- ایرانیان از جمله گروه ۴۰۰۰ نفری دیالمه موسوم به حمراء دیلم؛ خسروپرویز در سفر به دیلم ۴ هزار نفر از آنان را همراه خود به تختگاهش منتقل کرد که در دوره او و جانشینش به عنوان خدم و حشم خدمت میکردند و حتی در نبرد قادسیه، رستم، سردار ایرانی را یاری میدادند. آنها با مشاهده کشته شدن رستم و شکست ایرانیان، به سپاه سعد بن ابیوقاص پیوسته و با یک شرط مسلمان شدند. خواسته آنها آزادی در انتخاب حلیفهایی از اعراب بود تا در سایه حمایتشان قرار بگیرند. دیالمه بعد از اسلام آوردن، جذب سپاه مسلمانان گشتند و بعد از شرکت در جنگهای مدائن و جلولاء در پناه بنیتمیم ساکن کوفه شدند[۳۵].
- سندیهای موسوم به اسواران؛ یزدگرد آنها را در سپاه خود جذب کرده بود[۳۶]. ترکیب آنها با ایرانیان سبب شده بود که مسئله نژاد، اهمیت خود را در میان آنها از دست بدهد[۳۷]. بخشی از این سپاه به فرماندهی «سیاه اسواری» با شنیدن خبر فرار یزدگرد نزد ابوموسی اشعری آمدند و عدهای از آنها در پناه بنی تمیم ساکن کوفه شدند[۳۸].
- سیابجه و زطها؛ آنها از اهالی سوماترا بودند که پیش از اسلام به سواحل خلیج فارس کوچیدند و ساسانیان، از آنها برای مقابله با دزدان دریایی استفاده میکردند. در جریان جنگهای مسلمانان و ساسانیان، جزء سپاه ایران بودند. آنها نیز با شنیدن خبر اسلام آوردن اسواران، مسلمان شدند. بخشی از آنها در کوفه جدیدالتأسیس و برخی در بصره سکونت یافتند. سیابجه و زطهای کوفه نیز با بنیتمیم همپیمان شدند[۳۹].
- کشاورزان عمدتاً ایرانی که روستاهای خود را در جریان فتوحات اسلامی از دست داده، به امید یافتن شغل، روانه کوفه شده بودند. آنها در پناه هیچ قبیله عربی نبودند و حاکم شهر حفاظت از آنها را بر عهده داشت[۴۰].
- اسرای جنگی که پس از اسلام آوردن آزاد شده بودند؛ آنها ضمن داشتن آزادی ملزم بودند خود را به خانوادهای که پیشتر بنده آنها بودند، وابسته کنند[۴۱].
- ایرانیان و دیگر اقوامی که بدون برده شدن اسلام آوردند؛ آنها به این امید مسلمان شدند که با ورود به کوفه، صنعت و پیشه قبلی خود را در آنجا ادامه دهند[۴۲].
- دهقانهای بزرگ و خاندانهای شریف ایرانی و غیر ایرانی؛ آنها به دلیل داشتن شرافت خاندانی و برای تحقیر نشدن از پرداخت جزیه معاف بودند و فقط خراج میدادند[۴۳]. از میان این دهقانان بزرگ میتوان به جمیل بن بصبهری (دهقان فلالیج و نهرین)، بسطام بن نرسی (دهقان بابل و خطرنیه) و فیروز (دهقان نهرالملک) اشاره کرد[۴۴].
قطعاً اقوام و گروههای دیگری نیز به کوفه مهاجرت کرده بودند. اما به این دلیل که از نظر تعداد و میزان تأثیرگذاری قابل توجه نبودند، از ذکر آنها خودداری میگردد.[۴۵]
تمایلات و خواستههای ساکنان کوفه
تمایلات کوفیان در جنبههای گوناگون بسیار متفاوت بود. همانطور که در بخش قبل به تفصیل بیان شد، ساخت و ترکیب جمعیتی کوفه، بسیار متنوع و ناهمگون بود. کوفه از یکسو، اقوام عرب، ایرانی و چند قومیت دیگر را در خود جای داده بود و از سوی دیگر، شاهد حضور گروههای متنوع در هر یک از این اقوام بود. بخشی از عربهای کوفه پیشتر بادیهنشین و بخشی یکجانشین و یا ترکیبی از این دو بودند؛ بنابراین عدهای از آنها جزء اشراف شیوخ و بزرگانی محسوب میشدند که از سالها پیش از اسلام، رهبری قبایل یا شهرها را عهدهدار بوده و با سایر بزرگان رقابت داشتند. ایرانیان کوفه نیز چنانکه گفته شد، به چند گروه کشاورزان روستایی، صنعتگران شهری، جنگجویان و شرفا تقسیم میشدند که در کنار آنها اقوام هندی، رومی و... به تدریج در کوفه سکنی گزیدند. بدون شک، هر یک از این اقوام و قبایل ناهمگون بر اساس سابقه فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود گرایشها، تمایلات و خواستههای بسیار متفاوتی داشتند و براساس آنها به دنبال تقویت پایگاه و نفوذ خود بودند.
اعراب کوفه را میتوان از جهت تمایلات و خواستهها به دو دسته اصلی تقسیم کرد؛ دسته اول، جزء اشراف و رهبران قبیلهای و دسته دوم، شامل اعراب فاقد پایگاه قوی قبیلهای بودند که صرفاً با داشتن سابقه اسلامی و مذهبی، در کوفه حضور داشتند. مهمترین خواسته و تمایل اشراف، قبیلهای استمرار سیادت و رهبری پیشینیان در سکونتگاه جدید بود. آنها خود را عنصر غالب سیاسی - نظامی و ایرانیان را مغلوب و زیردست خود محسوب میکردند و ساز برتری عرب بر عجم را سرمیدادند. در دوره خلافت عمر، با انتخاب عمار یاسر به ولایت کوفه[۴۶]، عملاً با قدرتطلبی رهبران قبیلهای مخالفت گردید؛ هرچند عمر این سیاست با مرگ عمر بن خطاب بهسر آمد و عثمان با انتصاب ولید بن عقبه - یکی از اشراف - به عنوان حاکم کوفه جنب و جوش رهبران قبیلهای را برای از سرگیری سیادت و قدرت به وجود آورد. این سیاست در شهرهای دیگر قلمرو اسلامی نیز اجرا گردید و اشراقی مانند اشعث بن قیس کندی، سعد بن قیس همدانی و... به استانداری شهرهای اردبیل، ری و... منصوب گردیدند[۴۷]. این گروه، طبیعتاً با آغاز خلافت امام علی(ع) و اتخاذ سیاست مساوات و لغو امتیازات نامشروع، منافع خود را از دست دادند و به جرگه مخالفان آن حضرت پیوستند.
خواستهها و تمایلات گروههای مذهبی نیز حول محور حاکمیت سیاسی بود؛ با این تفاوت که هدفشان اجرای احکام اسلامی در جامعه بود. آنها کسانی بودند که در دوره پیامبر(ص) و عمر، به واسطه سبقت در اسلام، موقعیتهای ممتازی داشتند؛ اما با آغاز خلافت عثمان، از قدرت خویش محروم گشتند. صحابه سرشناس چون عدی بن حاتم طائی، صعصعه بن صوحان، عبدالله بن مسعود، عمار یاسر و تابعینی مانند مالک اشتر نخعی، جزء این دسته از اعراب بودند که با استقرار حکومت امام علی(ع) به مرکزیت کوفه جایگاه سیاسی از دست رفته خود را بازیافتند. بنابراین خواستهها و تمایلات اعراب کوفه، حکومت سیاسی بود؛ هرچند هدفشان از حکومت، متفاوت بود. خواستهها و تمایلات عناصر غیر عرب کوفه با اعراب تفاوت داشت. موالی و در رأس آنها ایرانیان با غلبه اعراب، امتیازهای اقتصادی خود را از دست دادند. پیش از ورود اسلام به عراق، بومیان این منطقه یا مالک زمینهای کشاورزی بودند و یا با کار کردن در زمینهای دیگران حقوق و دستمزد میگرفتند؛ درحالیکه با ورود اعراب مسلمان، اراضی خود را از دست دادند، یا خراجگذار مسلمانان گشتند. ایرانیان و سایر ساکنان بومی عراق، حتی پس از پذیرش اسلام و ورود به جرگه مسلمانان نیز نتوانستند حقوق اقتصادی خویش را بازستانند؛ چراکه عمر و عثمان، آنها را شهروند درجه دو بهشمار آوردند و عطایای آنها را کمتر از اعراب مسلمان پرداخت میکردند. این تبعیضها و محرومیتها سبب گردید که غیر اعراب با دیدن مساوات و حکومت عدل علوی، شیفته ایشان گردند و احیای امتیازات اقتصادی از دست رفته خود را در حکومت جدید، قابل استرداد بیابند.
از دیگر خواستههای غیر عرب، دستیابی به حقوق اجتماعی مساوی بود؛ حقوقی که پیش از اسلام جز در اندک مواردی همچون دوره حکمرانی خسرو انوشیروان رعایت نمیشد، که پس از ورود امام علی(ع) به کوفه، نرسی - نماینده ایرانیان - این مطلب را به امام خاطرنشان میکند[۴۸]. با غلبه اعراب نیز جایگاه و حقوق اجتماعی ایرانیان همچنان نادیده ماند. نهتنها ایرانیان بلکه همه موالی، حق نداشتند سواره در شهر کوفه حرکت کنند؛ ازدواج آنها با دختران عرب ممنوع بود؛ بدون حامیان عرب خود، حق تردد در کوچههای شهر را نداشتند[۴۹]. اینگونه تبعیضهای اجتماعی سبب نفرت آنها از عرب گشته و یکی از مهمترین خواستههای آنان، لغو نابرابریهای اجتماعی بود. این خواسته غیر اعراب با استقرار حکومت امام علی(ع) در شهر کوفه جامه عمل پوشیده و تبعیضها لغو گردید. آنها با مشاهده سیاست عادلانه امام علی(ع) بیش از سایر قبایل و اقوام به ایشان اظهار تمایل کردند، چنانکه با ورود امام به کوفه گرد ایشان جمع شدند. امام با دیدن کثرت، هیاهو و اشتیاق آنها برای عرض حال خود، از آنها خواست از میان خود نمایندهای برگزینند تا امام به نیکی از اوضاع آنها با خبر گردد[۵۰]. ایرانیان در سخنرانیها و خطبههای امام، حضوری حداکثری مییافتند و با جان و دل به سخنان ایشان گوش فرامیدادند تا آنجا که روزی اشعث بن قیس با دیدن انبوه موالی در پای منبر امام، به شدت خشمگین شد و درحالیکه پای بر سر و دوش آنها مینهاد خود را به امام رساند و گفت: «ای امیر مؤمنان، این سرخ رویان در مقابل چشمان تو بر ما غلبه کردهاند و تو مانع آنها نمیشوی.»..[۵۱].[۵۲]
اساس وحدت و همبستگی اجتماعی در عراق
در دو بخش قبل، ابتدا به ترکیب جمعیتی بسیار متنوع و ناهمگون کوفه پرداخته شد و مشخص گردید که کوفه محل تلاقی گروههای مختلفی چون آرامیها، نبطیها، ایرانیان کشاورز، اشراف و نجیبزادگان ایرانی و جنگجویان سندی و رومیان بود. سپس به خواستهها و تمایلات گوناگون اجتماعی، سیاسی و فکری هر یک از این اقوام و قبایل پرداخته شد و تضادهای گوناگون این گروهها روشن گردید. تنوع دینی کوفه نیز حائز اهمیت است. در این شهر، صاحبان ادیان و مذاهب مختلف همچون مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و زرتشتیها زندگی میکردند. با توجه به مطالب فوق، چند سؤال مطرح میشود چه عاملی سبب شده است که شهر کوچکی چون کوفه چنین ترکیب جمعیتی نامتناجس و ناهمگونی را در خود جای دهد؟ چگونه صاحبان ادیان گوناگون توانستند دور هم جمع شده، در یک شهر، بهطور مسالمتآمیز زندگی کنند؟ چگونه قبایل عرب اعم از بادیهنشین و یکجانشین که پیش از اسلام هر یک بافت و ساختار اجتماعی و قلمرو خاص خود را داشتند، توانستند در کوفه، با انبوهی از قبایل و اقوام دیگر گردهم آیند؟ و چگونه اعراب شمالی که با شیوه زندگی کوچنشینی توانستند یکجانشین و تابع قانون و تشکیلات واحد شوند؟ پاسخ همه این پرسشها را میتوان در یک کلمه خلاصه کرد و آن «اسلام» است.
عامل وحدت، اسلام بود. به رغم همه اختلافات صوری، قبیلهای، نژادی و تنوع فکری - فرهنگی، تنها اسلام بود که با ایدهها، ارزشها و احکام خود توانست میان این تکثّرها پیوندی شهروندی ایجاد کند. اسلام بود که با قرار دادن ملاک تقوا در برتری انسانها، آتش همه برتریطلبیها را خاموش کرد. اسلام، جایگاه همه گروهها حتی غیر مسلمانان را نیز در جامعه اسلامی تعریف کرد و مساوات و عدالت را از ارکان اصلی چنین جامعهای معرفی کرد. بدین ترتیب با وجود آن همه تضاد و اختلاف، وحدت و همبستگی ایجاد شد. تأکید فراوان امام علی(ع) بر احیای اصول، ارزشها و احکام قرآن و سنت، به ویژه عدالت، در راستای احیاء و استمرار وفاق و همبستگی بود؛ چنانکه وقتی امام با اعتراض اعراب کوفه مبنی بر تقسیم مساوی بیتالمال مواجه شد، صریحاً بر اصل مساوات تأکید کرد و برای نابود کردن تضادها و احیای مجدد همبستگی فرمود: «من همه کتاب (قرآن) را خواندم، اما برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق به اندازه این چوب برتری نیافتم»[۵۳]. بنابراین اسلام و دستورات آن تنها عامل حل اختلافات و ایجاد همبستگی در جامعه اسلامی به ویژه، شهر کوفه بود.[۵۴]
منابع
پانویس
- ↑ یعقوبی، البلدان، ص۳۸۰ و ۳۸۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۳، ص۶.
- ↑ یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۳۳۰.
- ↑ ظریف الاعلی، تاریخ الدول الیونانیه و الفارسیه فی العراق، ص۴۸.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۳، ص۱۴۱.
- ↑ ظریف الاعلی، تاریخ الدول الیونانیه و الفارسیه فی العراق، ص۴۸.
- ↑ ظریف الاعلی، تاریخ الدول الیونانیه و الفارسیه فی العراق، ص۴۷.
- ↑ عبدالغنی، تاریخ الحیره فی الجاهلیه و الاسلام، ص۲۱.
- ↑ پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۶۵.
- ↑ عبدالغنی، تاریخ الحیره فی الجاهلیه و الاسلام، ص۲۳.
- ↑ پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۲۸۲.
- ↑ پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۲۸۲.
- ↑ پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۶۸.
- ↑ پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۸۹.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۸۰.
- ↑ یاقوت، معجم البلدان، ج۱، ص۴۳۲-۴۳۳.
- ↑ ابن اثیر، الکامل، ج۵، ص۷۱.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۵۸.
- ↑ ر.ک: بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۵ به بعد.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۰۲ و ۲۰۴.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۰۳.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۲ و ۲۷۵.
- ↑ یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۴۹۱.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۱، ص۳۱۷۴، به نقل از: جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱.
- ↑ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۱۹.
- ↑ جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۲.
- ↑ جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱-۱۳۲.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۲، ص۱۳۱، به نقل از: جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۲.
- ↑ جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۲-۱۳۳.
- ↑ جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۸-۱۳۹.
- ↑ جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۴۰.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۵.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۸.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، بخش مربوط به ایران، ترجمه آذرنوش، پاورقی، ص۱۲۷.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۲.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۳.
- ↑ س. ا. العلی، التنظیمات الاجتماعیه و الاقتصادیه فی البصره، ص۸۸ به بعد، به نقل از: جعفری، جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۴۱.
- ↑ س. ا. العلی، التنظیمات الاجتماعیه و الاقتصادیه فی البصره، ص۸۸ به بعد.
- ↑ س. ا. العلی، التنظیمات الاجتماعیه و الاقتصادیه فی البصره، ص۸۸ به بعد.
- ↑ س. ا. العلی، التنظیمات الاجتماعیه و الاقتصادیه فی البصره، ص۸۸ به بعد.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۶۱.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۶۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۳؛ دینوری، اخبار الطوال، ص۱۲۷؛ طبری، تاریخ، ج۴، ص۱۴۴.
- ↑ دینوری، اخبار الطوال، ص۱۵۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۸۶.
- ↑ نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۱۴-۱۵.
- ↑ صبحی صالح، شرح الشروط العمریه، ص۲۵ به بعد.
- ↑ نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۱۴.
- ↑ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۹۸-۴۹۹.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۶۶.
- ↑ «قَرَأْتُ مَا بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ، فَلَمْ أَجِدْ لِوَلَدِ إِسْمَاعِيلَ عَلَى وَلَدِ إِسْحَاقَ فَضْلَ هَذَا - وَ أَخَذَ عُودًا مِنَ الْأَرْضِ -». یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۶۹.