عراق در تاریخ اسلامی
مقدمه
بررسی شرایط فرهنگی و اجتماعی عراق به عنوان زمینه گسترش اسلام، میتواند در تحلیل بسیاری از رویدادهای صدر اسلام به ویژه سیره تعلیمی اهل بیت(ع) راهگشا باشد.
ساخت و ترکیب جمعیتی عراق از دوره ساسانیان تا ۶۱ هجری
عراق در اواخر دوره ساسانیان ساختار خاصی داشت. عراق در آن دوره از ۱۲ کوره (استان) و ۶۰ تسوک (مناطق کوچک کشاورزی) تشکیل میشد و در دوره اسلامی تعداد کورهها ۱۰ و تعداد تسوکها همان قرار داده شد[۱]. به نظر میرسد که این کاهشها نتیجه شکسته شدن سدهای دجله و با طلاقی شدن بسیاری از زمینهای این منطقه بوده است. از مهمترین استانهای عراق میتوان به تیسفون، حیره، قادسیه و نهروان اشاره کرد که همگی آنها بر اثر حملات اعراب مسلمان و یا اندکی پیش از آن ویران شدند.
عراق ترکیب جمعیتی بسیار متنوعی داشت. بومیان عراق، آرامیها یا نبطیها بودند[۲] و پس از سیطره ساسانیان بر عراق ایرانیان نیز در این منطقه سکونت یافتند. عراق به دلیل شرایط مساعد جغرافیایی، اقلیمی و حاصلخیزی زمینهایش از دیرباز برای اعراب جذابیت داشت و سبب مهاجرت بسیاری از اعراب به این سرزمین گردید. در پی این مهاجرتها تنوخیان در اطراف فرات زندگی خود را آغاز کردند و با حضور آنان به تدریج دو شهر حیره و انبار توسعه یافتند. بعدها به وسیله آنها و لخمیان در حیره حکومتی قدرتمند و البته دست نشانده ساسانیان تأسیس شد که این امر سبب مهاجرت روزافزون اعراب به این منطقه گردید[۳]؛ تا جایی که همزمان با ظهور اسلام و نیز در سراسر دوره اسلامی، اعراب بیشترین ساکنان عراق را تشکیل میدادند[۴] و در همه نقاط آن پراکنده بودند. سیطره اعراب بر عراق باعث گردید که حتی آرامیان این سرزمین نیز عرب مآب شده و تحت تأثیر آداب، رسوم و حتی زبان اعراب قرار گیرند[۵]. از قبایل مختلف عراق میتوان به قبایل زیر اشاره کرد:
- بنی تمیم که بیش از قرن ۴م در عراق ساکن گردید[۶].
- قبیه ایاد از اعراب بحرین در قرن ۴ به عراق مهاجرت کرده و ساکن سواد گردید[۷].
- قبیله ازد که به نقلی بنی عباد عراق از این سه قبیله (تمیم، ایاد، ازد) و چند قبیله دیگر تشکیل میشدند[۸].
- بنی ثعلبه که تابع روم بودند ولی در آغاز قرن ۶ م به حیره مهاجرت کردند[۹].
- قبایلی موسوم به احلاف که در حیره سکونت داشتند و مشتمل بر طوایفی از مذحج، حمیر، طی، طلب و... بودند[۱۰].
- بنی تغلب[۱۱].
- بنی بکر[۱۲].
قبایل عربی که از جزیرةالعرب به عراق مهاجرت کرده بودند، نظام قبیلهای خود را تا حدودی حفظ کردند. از میان اعراب، حتی ساکنان عربی نیز که موفق به تشکیل حکومتی قدرتمند شده بودند، راه و رسم کوچنشینی را ترک نکرده، در فصول خاصی با رمههای خویش کوچ میکردند[۱۳]. نظام اجتماعی آنها ساده و ابتداییتر از اعراب ساکن جزیرةالعرب بود و اتحاد قبایل بیشتر ارزش و اعتبار نظامی داشت[۱۴].
چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، با ظهور اسلام و آغاز فتوحات، بسیاری از شهرهای مهم عراق از جمله مدائن، حیره قادسیه و... ویران شده، شهرهای جدیدی سر برآوردند. بر این اساس کوفه جای حیره را گرفت و در نزدیکی خرابههای آن بنا شد[۱۵] و بصره جای «اُبلّه» بنا گردید[۱۶].
دو شهر بصره و کوفه ساخت و ترکیب جمعیتی خاصی داشتند. درباره ساخت و بافت اجتماعی کوفه تا سال ۶۱ هجری در بخش بعدی به تفصیل صحبت خواهد شد و در این قسمت تنها به ساخت و ترکیب جمعیتی بصره پرداخته میگردد.
بصره در سال ۱۶ یا ۱۷ هجری به عنوان پادگان نظامی ساخته شد و به تدریج به شهری بزرگ با قبایل و اقوام مختلف مبدل گردید. بصره پنج قسمت بود و هر قسمت به یک قبیله بزرگ و بطون آن تعلق داشت. مناطق پنجگانه بصره به قبایل زیر اختصاص داشت: ۱. اهل العالیه؛ ۲. تمیم؛ ۳. بکر بن وائل؛ ۴. عبدالقیس؛ ۵. ازد[۱۷]. غیر عربها نیز با عنوان موالی، در بصره ساکن بودند که ایرانیان و زنگیان مهمترین آنها بهشمار میرفتند[۱۸].
ساختار و ترکیب اجتماعی کوفه
چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، شهر کوفه در سال (۱۷ ق / ۶۳۸ م) توسط سعد بن ابیوقاص به عنوان پادگانی نظامی برای اسکان فاتحان مناطق شرقی تأسیس گردید. استقرار مهاجران در این منطقه به این دلیل بود که آنها مجبور نباشند جهت انجام هر حمله و جنگ فرسخها راه را از جزیرةالعرب بپیمایند و پس از انجام عملیات نظامی، مجدداً به خانه و کاشانه خویش بازگردند. اولین ساکنان کوفه فاتحان قادسیه بودند[۱۹]. آنها از ده قبیله یمنی و نزاری تشکیل میشدند که از مهمترین آنها میتوان به ازد، ثقیف، همدان، اسد، کنده و تمیم اشاره کرد[۲۰]. در میان مهاجران اولیه، صحابه مشهوری چون عبدالله بن مسعود و طلحه بن عبیدالله بودند[۲۱] که بلاذری شمار آنها را ۷۰ نفر ذکر میکند[۲۲]. بلاذری تعداد اولین مهاجران کوفه را ۲۰ هزار نفر ذکر میکند و آنان را متشکل از ۱۲ هزار نفر یمنی و ۸ هزار نفر نزاری میداند که پس از اندک زمانی ۴ هزار دیلمی، معروف به «حمراء دیلم» به آنها افزوده شدند[۲۳].
کوفه از آغاز تأسیس شاهد چهار تغییر عمده و اساسی در سازماندهی ساکنان خود بوده است که همگی در محدوده زمانی این پژوهش (سال ۶۱ هجری) صورت گرفتهاند. دو ترکیب و تغییر اول، در همان زمان تأسیس توسط سعد بن ابیوقاص انجام شد. سعد پس از ورود به کوفه و تعیین مکان مسجد شهر، از طریق پرتاب تیر زمینهای شرقی جانب مسجد را که به دلیل وجود نهر و حاصلخیزی، مرغوبتر بود به عربهای یمنی و زمینهای جانب غربی را به نزاریها داد[۲۴]. پس از مدتی، پرداخت حقوق قبایل که به میزان جمعیت هر قبیله بستگی داشت، مشکلساز گردید؛ چراکه برخی از قبایل دهگانه عرب با بعضی دیگر، همپیمان و در نتیجه بزرگتر از سایرین شده بودند[۲۵]. بر همین اساس سعد پس از مشورت با عمر سازماندهی جدیدی را برای قبایل در نظر گرفت. او شهر را به هفت بخش نظامی و عربها را به هفت دسته زیر تقسیم کرد:
- کنانه با همپیمانانش و طایفه جدیله (مضری)؛
- تمیم، وهاب و هوازن (مضری)؛
- اسد، غظفان، محارب، نمر ضبیعه و تغلب (مضری)؛
- ایاد، عک، عبدالقیس، اهل حجر و الحمراء (مضری)؛
- قضاعه، غسان، بجیله، خثعم، کنده، ازد، حضرموت (یمنی)؛
- مذحج، حمیر و همدان (یمنی)
- طیء (یمنی)[۲۶].
نکته مهمی که در این گروهبندی باید مورد توجه قرار گیرد آن است که نسبت مضریها به یمنیها ۴ به ۳ میباشد. این درحالی است که چنانکه اشاره شد، تعداد یمنیها بیش از مضریها بود، به این ترتیب، بخشبندی سعد بن ابیوقاص، به نفع عربهای شمالی صورت گرفته بود.
بخشبندی سوم شهر کوفه و تغییر ترکیب جمعیتی آن ۱۹ سال بعد، در زمان خلافت امام علی(ع)، به سال (۳۶ ه/ ۶۵۶ م) صورت پذیرفت. این تجدید سازمان از این قرار بود:
- قیس، عبس، ذوبیه، عبدالقیس (مضری)؛
- بکر، تغلب و شاخههای ربیعه (مضری)؛
- کنانه، قریش، اسد، تمیم، ضبه و رباب (مضری)؛
- همدان و حمیر (یمنی)؛
- مذحج، اشعر و طی (یمنی)؛
- کنده، حضر موت، قضاعه و مهره (یمنی)؛
- ازد، بجیله، خثعم و انصار (یمنی)[۲۷].
حضرت علی(ع) به مشکلساز بودن بافت قبیلهای شهرها و این نکته که هر حادثه کوچک و بزرگ در این بافت ویژه میتواند سبب شعلهور شدن اختلافات قبیلهای گردد، کاملاً واقف بود؛ چنانکه به گفته ثقفی کوفی ایشان بر آن بود که در دوران خلافت خود، نظام قبیلهای حاکم بر کوفه را درهم کوبد و کوفیان را از قید و بند تعصبات خونی و نژادی برهاند؛ اما شهادت ایشان فرصت این تغییر اساسی را نداد[۲۸]. بر این اساس تقسیمبندی امام علی(ع) و تغییر ندادن بخشبندی هفتگانه سعد، به جز نسبت یمنیها و مضریها به صورت ۴ به ۳، حاوی نکته مهمی است. ایشان به زمینههای اجتماعی عرب و قبیلهای بودن نظام اجتماعی آنان کاملا واقف بود؛ ازاینرو نمیتوانست یکباره، ریشههای اجتماعی اعراب را بخشکاند؛ بدین ترتیب در ابتدای خلافت، همان بخشبندی هفتگانه را ابقا کرد، اما سعی کرد با در نظر گرفتن فزونی یمنیها تعداد گروهها را به نفع آنها تغییر دهد[۲۹]. نکته حائز اهمیت دیگر این است که در گروهبندی امام علی(ع) نام چند طایفه دیده میشود که در تقسیمات سعد بن ابیوقاص، وجود نداشتند. دلیل این مطلب را میتوان رشد سریع طوایف مختلف در کوفه دانست که به طوایف کوچک سال ۱۷ هجری، با این اقدام هویتی مستقل بخشید[۳۰].
چهارمین و آخرین تغییر ساختاری کوفه، ۱۴ سال بعد توسط زیاد بن ابیه، به سال ۵۱ هجری، صورت پذیرفت. او به جز گروه کنانه و قریش شش قبیله مقتدر و بزرگ کوفه را درهم آمیخت و در سه گروه جای داد که حاصل آن ایجاد چهار گروه به شرح زیر بود:
- کنانه و قریش و همپیمانان آنها (مضری)؛
- تمیم (مضری) و همدان (یمنی)؛
- بکر (مضری) و کنده (یمنی)؛
- اسد (مضری) و مذحج (یمنی)[۳۱]. بدین ترتیب زیاد بن ابیه که پیشتر حاکم بصره بود، همان نظام اداری بصره را در کوفه اجرا کرد و بدون توجه به اصول پذیرفته شده عرب در خصوص نسب و قبیلهگرایی، نزاریها و یمنیها را بر اساس ملاحظات سیاسی ـ اداری دو به دو با هم ترکیب کرد و سایر طوایف کوچک را درون آنها جای داد[۳۲].
اعراب کوفه به جز تفاوتهای تیرهای از اصل و زمینه نیز ناهمگون بودند. برخی از آنها مانند تمیم و طیء پیشتر بهطور کامل بادیهنشین بودند؛ برخی مانند اسد و بکر نیمه بیابانگرد؛ عدهای چون کنده، مذحج و همدان، اصلا جنوبی و شهرنشین؛ عدهای مانند تغلب، ایاد و نمر، مسیحی و عدهای همچون طوایفی از قریش دارای شرافت خاندانی بودند[۳۳].
شمار زیادی از ساکنین کوفه را غیر عرب یا در اصطلاح «موالی» تشکیل میدادند؛ که میتوان آنها را به پنج گروه تقسیم نمود:
- سربازان غیر عرب سپاه ساسانی که بدون اسیر شدن تسلیم شده و اسلام را پذیرفتند. آنها جذب سپاه اسلام شده، در فتوحات نقش مؤثری ایفا کردند[۳۴]. این سربازان غیر عرب از سه نژاد عمده بودند:
- ایرانیان از جمله گروه ۴۰۰۰ نفری دیالمه موسوم به حمراء دیلم؛ خسروپرویز در سفر به دیلم ۴ هزار نفر از آنان را همراه خود به تختگاهش منتقل کرد که در دوره او و جانشینش به عنوان خدم و حشم خدمت میکردند و حتی در نبرد قادسیه، رستم، سردار ایرانی را یاری میدادند. آنها با مشاهده کشته شدن رستم و شکست ایرانیان، به سپاه سعد بن ابیوقاص پیوسته و با یک شرط مسلمان شدند. خواسته آنها آزادی در انتخاب حلیفهایی از اعراب بود تا در سایه حمایتشان قرار بگیرند. دیالمه بعد از اسلام آوردن، جذب سپاه مسلمانان گشتند و بعد از شرکت در جنگهای مدائن و جلولاء در پناه بنیتمیم ساکن کوفه شدند[۳۵].
- سندیهای موسوم به اسواران؛ یزدگرد آنها را در سپاه خود جذب کرده بود[۳۶]. ترکیب آنها با ایرانیان سبب شده بود که مسئله نژاد، اهمیت خود را در میان آنها از دست بدهد[۳۷]. بخشی از این سپاه به فرماندهی «سیاه اسواری» با شنیدن خبر فرار یزدگرد نزد ابوموسی اشعری آمدند و عدهای از آنها در پناه بنی تمیم ساکن کوفه شدند[۳۸].
- سیابجه و زطها؛ آنها از اهالی سوماترا بودند که پیش از اسلام به سواحل خلیج فارس کوچیدند و ساسانیان، از آنها برای مقابله با دزدان دریایی استفاده میکردند. در جریان جنگهای مسلمانان و ساسانیان، جزء سپاه ایران بودند. آنها نیز با شنیدن خبر اسلام آوردن اسواران، مسلمان شدند. بخشی از آنها در کوفه جدیدالتأسیس و برخی در بصره سکونت یافتند. سیابجه و زطهای کوفه نیز با بنیتمیم همپیمان شدند[۳۹].
- کشاورزان عمدتاً ایرانی که روستاهای خود را در جریان فتوحات اسلامی از دست داده، به امید یافتن شغل، روانه کوفه شده بودند. آنها در پناه هیچ قبیله عربی نبودند و حاکم شهر حفاظت از آنها را بر عهده داشت[۴۰].
- اسرای جنگی که پس از اسلام آوردن آزاد شده بودند؛ آنها ضمن داشتن آزادی ملزم بودند خود را به خانوادهای که پیشتر بنده آنها بودند، وابسته کنند[۴۱].
- ایرانیان و دیگر اقوامی که بدون برده شدن اسلام آوردند؛ آنها به این امید مسلمان شدند که با ورود به کوفه، صنعت و پیشه قبلی خود را در آنجا ادامه دهند[۴۲].
- دهقانهای بزرگ و خاندانهای شریف ایرانی و غیر ایرانی؛ آنها به دلیل داشتن شرافت خاندانی و برای تحقیر نشدن از پرداخت جزیه معاف بودند و فقط خراج میدادند[۴۳]. از میان این دهقانان بزرگ میتوان به جمیل بن بصبهری (دهقان فلالیج و نهرین)، بسطام بن نرسی (دهقان بابل و خطرنیه) و فیروز (دهقان نهرالملک) اشاره کرد[۴۴].
قطعاً اقوام و گروههای دیگری نیز به کوفه مهاجرت کرده بودند. اما به این دلیل که از نظر تعداد و میزان تأثیرگذاری قابل توجه نبودند، از ذکر آنها خودداری میگردد.[۴۵]
تمایلات و خواستههای ساکنان کوفه
تمایلات کوفیان در جنبههای گوناگون بسیار متفاوت بود. همانطور که در بخش قبل به تفصیل بیان شد، ساخت و ترکیب جمعیتی کوفه، بسیار متنوع و ناهمگون بود. کوفه از یکسو، اقوام عرب، ایرانی و چند قومیت دیگر را در خود جای داده بود و از سوی دیگر، شاهد حضور گروههای متنوع در هر یک از این اقوام بود. بخشی از عربهای کوفه پیشتر بادیهنشین و بخشی یکجانشین و یا ترکیبی از این دو بودند؛ بنابراین عدهای از آنها جزء اشراف شیوخ و بزرگانی محسوب میشدند که از سالها پیش از اسلام، رهبری قبایل یا شهرها را عهدهدار بوده و با سایر بزرگان رقابت داشتند. ایرانیان کوفه نیز چنانکه گفته شد، به چند گروه کشاورزان روستایی، صنعتگران شهری، جنگجویان و شرفا تقسیم میشدند که در کنار آنها اقوام هندی، رومی و... به تدریج در کوفه سکنی گزیدند. بدون شک، هر یک از این اقوام و قبایل ناهمگون بر اساس سابقه فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود گرایشها، تمایلات و خواستههای بسیار متفاوتی داشتند و براساس آنها به دنبال تقویت پایگاه و نفوذ خود بودند.
اعراب کوفه را میتوان از جهت تمایلات و خواستهها به دو دسته اصلی تقسیم کرد؛ دسته اول، جزء اشراف و رهبران قبیلهای و دسته دوم، شامل اعراب فاقد پایگاه قوی قبیلهای بودند که صرفاً با داشتن سابقه اسلامی و مذهبی، در کوفه حضور داشتند.
مهمترین خواسته و تمایل اشراف، قبیلهای استمرار سیادت و رهبری پیشینیان در سکونتگاه جدید بود. آنها خود را عنصر غالب سیاسی - نظامی و ایرانیان را مغلوب و زیردست خود محسوب میکردند و ساز برتری عرب بر عجم را سرمیدادند. در دوره خلافت عمر، با انتخاب عمار یاسر به ولایت کوفه[۴۶]، عملاً با قدرتطلبی رهبران قبیلهای مخالفت گردید؛ هرچند عمر این سیاست با مرگ عمر بن خطاب بهسر آمد و عثمان با انتصاب ولید بن عقبه - یکی از اشراف - به عنوان حاکم کوفه جنب و جوش رهبران قبیلهای را برای از سرگیری سیادت و قدرت به وجود آورد. این سیاست در شهرهای دیگر قلمرو اسلامی نیز اجرا گردید و اشراقی مانند اشعث بن قیس کندی، سعد بن قیس همدانی و... به استانداری شهرهای اردبیل، ری و... منصوب گردیدند[۴۷]. این گروه، طبیعتاً با آغاز خلافت امام علی(ع) و اتخاذ سیاست مساوات و لغو امتیازات نامشروع، منافع خود را از دست دادند و به جرگه مخالفان آن حضرت پیوستند.
خواستهها و تمایلات گروههای مذهبی نیز حول محور حاکمیت سیاسی بود؛ با این تفاوت که هدفشان اجرای احکام اسلامی در جامعه بود. آنها کسانی بودند که در دوره پیامبر(ص) و عمر، به واسطه سبقت در اسلام، موقعیتهای ممتازی داشتند؛ اما با آغاز خلافت عثمان، از قدرت خویش محروم گشتند. صحابه سرشناس چون عدی بن حاتم طائی، صعصعه بن صوحان، عبدالله بن مسعود، عمار یاسر و تابعینی مانند مالک اشتر نخعی، جزء این دسته از اعراب بودند که با استقرار حکومت امام علی(ع) به مرکزیت کوفه جایگاه سیاسی از دست رفته خود را بازیافتند. بنابراین خواستهها و تمایلات اعراب کوفه، حکومت سیاسی بود؛ هرچند هدفشان از حکومت، متفاوت بود.
خواستهها و تمایلات عناصر غیر عرب کوفه با اعراب تفاوت داشت. موالی و در رأس آنها ایرانیان با غلبه اعراب، امتیازهای اقتصادی خود را از دست دادند. پیش از ورود اسلام به عراق، بومیان این منطقه یا مالک زمینهای کشاورزی بودند و یا با کار کردن در زمینهای دیگران حقوق و دستمزد میگرفتند؛ درحالیکه با ورود اعراب مسلمان، اراضی خود را از دست دادند، یا خراجگذار مسلمانان گشتند. ایرانیان و سایر ساکنان بومی عراق، حتی پس از پذیرش اسلام و ورود به جرگه مسلمانان نیز نتوانستند حقوق اقتصادی خویش را بازستانند؛ چراکه عمر و عثمان، آنها را شهروند درجه دو بهشمار آوردند و عطایای آنها را کمتر از اعراب مسلمان پرداخت میکردند. این تبعیضها و محرومیتها سبب گردید که غیر اعراب با دیدن مساوات و حکومت عدل علوی، شیفته ایشان گردند و احیای امتیازات اقتصادی از دست رفته خود را در حکومت جدید، قابل استرداد بیابند.
از دیگر خواستههای غیر عرب، دستیابی به حقوق اجتماعی مساوی بود؛ حقوقی که پیش از اسلام جز در اندک مواردی همچون دوره حکمرانی خسرو انوشیروان رعایت نمیشد، که پس از ورود امام علی(ع) به کوفه، نرسی - نماینده ایرانیان - این مطلب را به امام خاطرنشان میکند[۴۸]. با غلبه اعراب نیز جایگاه و حقوق اجتماعی ایرانیان همچنان نادیده ماند. نهتنها ایرانیان بلکه همه موالی، حق نداشتند سواره در شهر کوفه حرکت کنند؛ ازدواج آنها با دختران عرب ممنوع بود؛ بدون حامیان عرب خود، حق تردد در کوچههای شهر را نداشتند[۴۹]. اینگونه تبعیضهای اجتماعی سبب نفرت آنها از عرب گشته و یکی از مهمترین خواستههای آنان، لغو نابرابریهای اجتماعی بود. این خواسته غیر اعراب با استقرار حکومت امام علی(ع) در شهر کوفه جامه عمل پوشیده و تبعیضها لغو گردید. آنها با مشاهده سیاست عادلانه امام علی(ع) بیش از سایر قبایل و اقوام به ایشان اظهار تمایل کردند، چنانکه با ورود امام به کوفه گرد ایشان جمع شدند. امام با دیدن کثرت، هیاهو و اشتیاق آنها برای عرض حال خود، از آنها خواست از میان خود نمایندهای برگزینند تا امام به نیکی از اوضاع آنها با خبر گردد[۵۰]. ایرانیان در سخنرانیها و خطبههای امام، حضوری حداکثری مییافتند و با جان و دل به سخنان ایشان گوش فرامیدادند تا آنجا که روزی اشعث بن قیس با دیدن انبوه موالی در پای منبر امام، به شدت خشمگین شد و درحالیکه پای بر سر و دوش آنها مینهاد خود را به امام رساند و گفت: «ای امیر مؤمنان، این سرخ رویان در مقابل چشمان تو بر ما غلبه کردهاند و تو مانع آنها نمیشوی.»..[۵۱].[۵۲]
اساس وحدت و همبستگی اجتماعی در عراق
در دو بخش قبل، ابتدا به ترکیب جمعیتی بسیار متنوع و ناهمگون کوفه پرداخته شد و مشخص گردید که کوفه محل تلاقی گروههای مختلفی چون آرامیها، نبطیها، ایرانیان کشاورز، اشراف و نجیبزادگان ایرانی و جنگجویان سندی و رومیان بود. سپس به خواستهها و تمایلات گوناگون اجتماعی، سیاسی و فکری هر یک از این اقوام و قبایل پرداخته شد و تضادهای گوناگون این گروهها روشن گردید. تنوع دینی کوفه نیز حائز اهمیت است. در این شهر، صاحبان ادیان و مذاهب مختلف همچون مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و زرتشتیها زندگی میکردند. با توجه به مطالب فوق، چند سؤال مطرح میشود چه عاملی سبب شده است که شهر کوچکی چون کوفه چنین ترکیب جمعیتی نامتناجس و ناهمگونی را در خود جای دهد؟ چگونه صاحبان ادیان گوناگون توانستند دور هم جمع شده، در یک شهر، بهطور مسالمتآمیز زندگی کنند؟ چگونه قبایل عرب اعم از بادیهنشین و یکجانشین که پیش از اسلام هر یک بافت و ساختار اجتماعی و قلمرو خاص خود را داشتند، توانستند در کوفه، با انبوهی از قبایل و اقوام دیگر گردهم آیند؟ و چگونه اعراب شمالی که با شیوه زندگی کوچنشینی توانستند یکجانشین و تابع قانون و تشکیلات واحد شوند؟ پاسخ همه این پرسشها را میتوان در یک کلمه خلاصه کرد و آن «اسلام» است.
عامل وحدت، اسلام بود. به رغم همه اختلافات صوری، قبیلهای، نژادی و تنوع فکری - فرهنگی، تنها اسلام بود که با ایدهها، ارزشها و احکام خود توانست میان این تکثّرها پیوندی شهروندی ایجاد کند. اسلام بود که با قرار دادن ملاک تقوا در برتری انسانها، آتش همه برتریطلبیها را خاموش کرد. اسلام، جایگاه همه گروهها حتی غیر مسلمانان را نیز در جامعه اسلامی تعریف کرد و مساوات و عدالت را از ارکان اصلی چنین جامعهای معرفی کرد.
بدین ترتیب با وجود آن همه تضاد و اختلاف، وحدت و همبستگی ایجاد شد. تأکید فراوان امام علی(ع) بر احیای اصول، ارزشها و احکام قرآن و سنت، به ویژه عدالت، در راستای احیاء و استمرار وفاق و همبستگی بود؛ چنانکه وقتی امام با اعتراض اعراب کوفه مبنی بر تقسیم مساوی بیتالمال مواجه شد، صریحاً بر اصل مساوات تأکید کرد و برای نابود کردن تضادها و احیای مجدد همبستگی فرمود: «من همه کتاب (قرآن) را خواندم، اما برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق به اندازه این چوب برتری نیافتم»[۵۳]. بنابراین اسلام و دستورات آن تنها عامل حل اختلافات و ایجاد همبستگی در جامعه اسلامی به ویژه، شهر کوفه بود[۵۴].
پیشینه تمدنی
عراق یا جنوب بینالنهرین را میتوان مهد تمدنهای کهن نامید. این سرزمین، به دلیل موقعیت جغرافیایی ممتاز و قرار گرفتن در محل تلاقی راههای تجاری میان شام، مصر و شرق مدیترانه در غرب، آسیای صغیر و ارمنستان در شمال، جزیرةالعرب در جنوب و ایران و هند در شرق، خاستگاه تمدنهای فراوانی است. مهمترین عامل پیدایش شهرها و تمدنهای عظیم در بینالنهرین، وجود منابع آبی فراوان چون دجله و فرات و خاک حاصلخیز و در نتیجه رونق کشاورزی بود.
سومریان، نخستین مهاجران مهم و قدرتمند به بینالنهرین بودند که در حدود قرن چهارم ق. م در جنوب آن ساکن شده و شهرهایی را بنا کردند. از مهمترین اقدامات فرهنگی آنها، دست یافتن به فن کتابت، ابداع خط میخی، ثبت معاملات، احکام سیاسی و اسطورههایی مانند گیلگمش بود[۵۵]. سومریها، با سایر اقوام مهاجر بینالنهرین، پیوسته در نزاع بودند؛ تا اینکه اقوام «اکدّی» به فرماندهی «سارگن» برای چند قرن قدرت را از سومریان گرفتند و نخستین امپراطوری شناخته شده جهان در قرن سوم ق. م را تأسیس کردند. قلمرو این امپراطوری از خلیج فارس تا شمال میان دو رود بود و بدین ترتیب برای نخستین بار قسمت علیا و سفلای بینالنهرین در قالب یک حکومت یکپارچه قرار گرفت[۵۶]. عمر این امپراطوری، کوتاه بود و توسط اقوام وحشی «گوتی» نابود شد. گوتیها نیز نتوانستند بیش از یک قرن دوام بیاورند؛ چراکه باقیمانده سومریان مجدداً قدرت را تصاحب کردند. در این دوره معماری و ساخت بناهای عظیمی چون زیگورات، رونق و شکوفایی فراوانی یافت[۵۷]؛ اما این دولت نیز نتوانست به حکومت خود ادامه دهد و سرانجام در حدود ۲۰۰۰ ق. م قدرت سیاسی سومریان برای همیشه خاتمه یافت. هرچند اقتدار سیاسی سومریان از بین رفت؛ اما نفوذ فرهنگی آنها هیچگاه به پایان نرسید و سنتهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آنها برای تمدنهای بعدی به الگو مبدل شد[۵۸]. پس از حکومت کوتاهمدت «ایلامیها»، «اموری ها» به قدرت رسیدند. حکومتی که شهرت ششمین پادشاه آن - حمورابی - تا کنون ادامه دارد. پایتخت حمورابی شهر «بابل» بود که بزرگترین و آبادترین شهر دنیای باستان بهشمار میرفت. حمورابی فرمانروایی قدرتمند بود که به مسائل گوناگون اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توجه داشت و به اقدامات مهمی دست زد که از میان آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
احداث آبراهههای جدید و رونق دادن کشاورزی؛ ساختن معابد جدید در عین حفظ معابد قدیمی؛ پر و بال دادن به ادبیات سنتی با صدور حکم قدرت اسطورههای کهن سومری؛ تشویق محققان به مطالعه علم ریاضی؛ وضع قوانین اجتماعی بر پایه الگوهای سومری و اکدی[۵۹].
اقوام جنگجو و قدرتمند آشوری، موفق شدند به سلطه اموریها پایان داده و شهر نینوا - واقع در شمال بینالنهرین - را مرکز فرمانروایی خود سازند. آشوریها، علاوه بر قدرت نظامی در هنر نیز شهرت فراوانی داشتند. قصرهای آنان مملو از تندیسها و نقش برجستههای سنگی باشکوه بود و هنرمندان به زیبایی، مراسم درباری، لباسها، تسلیحات نظامی، مناسک مذهبی، شکار و دیگر ابعاد زندگی پادشاهان را به تصویر کشیده بودند[۶۰].
«کلدانیها»، که «بخت النصر» بزرگترین پادشاه آن محسوب میشود، در نتیجه اتحاد با دولت ایرانی «ماد» موفق به انقراض آشوریها گردیدند؛ هرچند طومار حکومت کلدانیها نیز پس از مدتی با تسلط کوروش - نوه آخرین پادشاه ماد - درهم پیچیده شد و بینالنهرین، قرنها جزء قلمروی ایران گردید. کوروش که موفق به تأسیس سلسله هخامنشیان گردید از فرمانروایان قدرتمند، اما عادل و با فرهنگ ایران و بینالنهرین بود. از اقدامات مهم او میتوان به ایجاد شبکهای از راههای مواصلاتی در بابل و سایر شهرهای قلمرو هخامنشیان، کانالسازی و ساخت قصرهای زیبا اشاره کرد[۶۱]. در زمان داریوش سوم بود که عاقبت، عمر این امپراطوری پهناور نیز بهسر آمد و اسکندر مقدونی فاتح ایران، بینالنهرین و بسیاری از سرزمینهای دیگر شد. «سلوکوس» جانشین اسکندر، شهر سلوکیه را در بابل بنیان نهاد و آن را به پایتختی خود برگزید. سلطه یونانیان بر بینالنهرین، سبب سیطره فرهنگ و زبان یونانی بر این منطقه گردید؛ و زبان آرامی همچنان متداول بود؛ چراکه سلوکیان دریافته بودند که برای تسهیل حکومت بر این سرزمین باستانی باید فرهنگ کهن بینالنهرین را حفظ کنند[۶۲]. این حکومت نیز، پس از مدتی رو به افول گذاشت و از آن پس میان دو رود به صحنه درگیری اشکانیان و رومیان بدل شد. تأسیس سلسله ساسانیان در ایران و بینالنهرین پایانی برای تغییرات متعدد سیاسی در میان دو رود و آغازی برای ورود فرهنگ ایرانی به این منطقه بود.
چنانکه به وضوح مشخص است، عراق در طول تاریخ خود، شاهد تغییر و تحولات متعدد فرهنگی بود و هر یک از اقوام مذکور در برههای از زمان با تمدن، زبان، آیینها و رسوم خاص خود، چهرهای متفاوت به این سرزمین دادند[۶۳].
پیشینه فرهنگی
عراق را میتوان شبکه درهم آمیختهای از اقوام و فرهنگهای گوناگون دانست. اقوام نبطی، عرب، فارس، عبری، سریانی و... با ادیان و مذاهب گوناگونی چون بتپرستی، مسیحیت نسطوری و مونوفیزیت، یهودیت، مانویت، آیین مزدک و...[۶۴] در کنار یکدیگر زندگی کرده و از دین، آداب و رسوم یکدیگر تأثیر میپذیرفتند. صاحبان ادیان و مذاهب مختلف، جز در برخی مواقع آشکارا به انجام مراسم دینی و تبلیغ آیین خود میپرداختند؛ چنانکه رجال دینی مسیحی، آزادانه کلیسا ساخته و مسیحیت را تبلیغ میکردند[۶۵].
مسیحیت تنها آیینی بود که توانست با فعالیت گسترده مبلغانش، ساکنان عراق به ویژه اعراب را مجذوب خود کرده، به تغییر کیش ترغیب کند. پس از آنکه مسیحیت ارتدوکس، به عنوان آیین رسمی بیزانس اعلام گردید، میان آن و دو آیین دیگر مسیحیت یعنی منوفیزیت و نسطوری اختلافات زیادی پدید آمد و صاحبان هر آیین به دنبال یافتن پایگاه و طرفدار راهی سرزمینهای دیگر شدند. از این میان نسطوریها موفق به پیشرفت آیین خود در عراق و ایران گردیدند؛ هرچند مونوفیزیتها نیز در برخی موارد به موقعیتهایی نائل شدند[۶۶]. سریانیها که زبانشان به زبان عربی نزدیک بود، اعراب بتپرست عراق را به پذیرش مسیحیت تشویق میکردند[۶۷]. پیشرفت مسیحیان در میان اعراب عراق به حدی بود که اسقف برخی کنیسهها، اعراب مسیحی شده بودند[۶۸]. با توجه به ملاقاتها و مناظرههای فرق مسیحی درباره مسائل اعتقادی همچون ماهیت مسیح(ع)، جذب اعراب مسیحی شده به گرایشهای مختلف فلسفی امری اجتنابناپذیر بود[۶۹].
یهودیان نیز در عراق حضور داشتند. تعدادی از آنها در شهر حیره ساکن بودند که وجود گورستان یهودیان و مدارس یهودی در نزدیکی حیره شواهدی بر این ادعا هستند[۷۰]. با وجود فعالیتهای تبلیغی اهل کتاب، توده اعراب همچنان بتپرست بودند[۷۱]؛ هرچند ارتباط نزدیک میان آنها سبب میگردید که با اندیشههای توحیدی بیگانه نباشند.
حضور اقوام متمدن و با فرهنگ در عراق، سبب رشد علوم گوناگون در این سرزمین شده بود. نخستین تأثیر علمی که اعراب عراق، از این اقوام پذیرفتند، یادگیری خواندن و نوشتن بود؛ چنانکه عدی بن زید و پدرش چنان در کتابت تبحر یافتند که عدی به عنوان کاتب نعمان بن منذر انتخاب گردید و بعدها نیز بر اثر فراگرفتن زبان فارسی، مترجم شاه حیره شد[۷۲]. جفینه عبادی نیز از اعراب مسیحی بود که در دوره اسلامی به مدینه آمد و به سوادآموزی پرداخت[۷۳].
ساکنان عراق در علوم مختلف مهارت داشته و آثاری علمی پدید آورده بودند. بنیعباد از خاندانهای فرهیخته عراق محسوب میشدند که به صناعت، زبان فارسی و آرامی و علومی چون پزشکی شهرت داشتند[۷۴]. یوحنا ازرق، اسقف حیره، رسائل و کتبی را در زمینه رهبانیت تألیف کرده بود[۷۵]. زبان و ادبیات فارسی نیز به ویژه در شهر حیره رواج داشت. چنانکه نضر بن حارث در سفر به حیره، داستانهای ایرانی را آموخته بود[۷۶]. طب نیز از علوم رایج در عراق بود که به ویژه توسط کشیشهای مسیحی انجام میشد[۷۷] و بیشتر مبتنی بر سؤال و جواب بود[۷۸].
عراق چه پیش از اسلام و چه در دوره اسلامی، کتابخانههای فراوانی داشت که از فرهنگ غنی آن سرزمین حکایت دارند. کتابخانه دیرمتی، در ۲۰ میلی شمال شرقی موصل، در قرن ۴ میلادی تأسیس شد و در قرن ۷ میلادی، مملو از کتابهای متنوع بوده است[۷۹]. دیر بیت عابی، از دیرهای مشهور عراق بود که در قرن ۶ میلادی تأسیس و کتابهای بسیاری در آن نگهداری میشدند[۸۰]. کتابخانههای مرقد حزقیل نبی و دیرهای میخائیل، مار بهنام و یونس، از دیگر کتابخانههای عراق بودند که پیش از اسلام بنیان نهاده شده و در دوره اسلامی رونق داشتند[۸۱].
هنرهای متنوع و زیبایی در شهرهای عراق رواج داشت. تجلی هنر معماری عراق در قصرهای باشکوهی چون خورنق و کلیساها بود که دیوارهایی پر از نقش و نگار و تزئیناتی چون کاشیکاری داشتند[۸۲]. غنا و موسیقی نیز در عراق، به ویژه شهر حیره شهرت داشت و کنیزان آوازهخوان حیری در همه جا شناخته شده بودند[۸۳]. گلیم و پارچههای حریر و طلادوزی شده حیره نیز معروف بودند[۸۴] که این امور نشان از پیشرفت صنعت در این سرزمین دارد[۸۵].
مراکز فرهنگی
بینالنهرین، پیش از ظهور اسلام از مراکز علمی و فرهنگی آن روزگار محسوب میشد. مدارس و دانشگاههای مهمی؛ به ویژه در شهرهای شمالی آن، مانند رها، نصیبین، رأس العین و حران وجود داشت که در نوع خود ممتاز بودند. عمر فروخ، در باب غنای علمی بینالنهرین مینویسد: «برای سریانیهای بینالنهرین حدود ۵۰ مدرسه علمیه وجود داشت که در آنها کلام م مسیحی و و دیگر علوم یونانی به زبان سریانی تعلیم داده میشد. در زمان پادشاه روم (زنون) به سال ۴۷۴ م همه آن مدارس به سبب گرایشهای ویژه و ناسازگاری با نسطوریها تعطیل شدند و از آنجا که ایرانیان با رومیها مخالف بودند و از هر فرصت استفاده میکردند تا مدرسه نصیبین را پایگاهی برای مسیحیان نسطوری قرار دهند... این نسطوریها در درجه اول به تعلیم لاهوت (کلام مسیحی) اهمیت میدادند و سپس به طب، منطق و فلسفه ارسطو میپرداختند و مقداری از کتب فیثاغورس، افلاطون و ارسطو را نیز به سریانی برمیگرداندند»[۸۶]. اما پس از تأسیس شهر حیره، این شهر توانست سهم ویژهای در تمام علوم و فنون به دست آورد و مرکزیتی علمی و فرهنگی پیدا کند.
بخش عظیمی از فعالیتهای علمی و فرهنگی عراق، به ویژه حیره، بر دوش کنیسهها، دیرها و کلیساها بود. این مراکز محلی برای تعلیم خواندن و نوشتن به کودکان و آموزش علوم دینی به نوجوانان محسوب میشدند[۸۷]؛ چنانکه وقتی خالد بن ولید در فتوحات خود به عین التمر (اطراف حیره) رسید، در کنیسه روستای «نقیره» نوجوانانی را یافت که مشغول تعلیم بودند[۸۸] که افرادی چون حمران بن ابان، سیرین پدر محمد بن سیرین، ابوعمره جد عبدالاعلای شاعر و یسار جد محمد بن اسحاق در میان آنها به چشم میخوردند[۸۹].
علاوه بر مراکز دینی عراق، مدارس نیز نقش برجستهای را در گسترش علم ایفا میکردند. کودکان و نوجوانان در مدارس عراق، به ویژه مدارس حیره، خواندن و نوشتن میآموختند[۹۰]. در حیره، مدارس عمومی وجود داشتند که برخی از آنها به زبان عربی و برخی به زبان فارسی، تعلیم میدادند[۹۱].
در عراق، تعلیم خصوصی نیز مرسوم بود[۹۲]. برخی مسلمانان به خانههای افراد رفته و متناسب با خواسته والدین، به تعلیم کودکان میپرداختند[۹۳]. زید بن ایوب، از جمله معلمان خصوصی حیره بود که به کودکان خواندن و نوشتن میآموخت[۹۴].
با توجه به مطالب فوق، عراق به ویژه شهر حیره، مقارن ظهور اسلام از مراکز مهم علمی و فرهنگی آن روزگار بهشمار میرفت که این امر، بدون شک، در غنای فرهنگی عراق دوره اسلامی تأثیرگذار بوده است[۹۵].
عراق، تختگاه دولت ساسانی
پس از درگیریهای اشکانیان و رومیان، ساسانیان موفق به تشکیل حکومت در ایران و عراق گردیدند (۲۲۶م). مهمترین ناحیه شاهنشاهی ایران، بینالنهرین و سرزمین عراق به مرکزیت «تیسفون» بود. تیسفون که در قسمت میانی دجله قرار داشت و بیشتر ساکنانش اقوام آرامی و ایرانی بودند[۹۶]، به عنوان تختگاه امپراطوری ساسانی برگزیده شد. عراق به ویژه حیره، طی قرون متمادی، در جریان تقابل دولت بیزانس و ایران، نقش مهمی را به عنوان پایگاهی نظامی و سدی در مقابل تجاوزات روم شرقی ایفا میکرد. ساسانیان با تکیه بر این پادگان نظامی مهم، موفق شدند در ۶۱۹ میلادی مصر را تصرف کرده و آسیای صغیر را در معرض تهدید قرار دهد؛ تا جایی که حتی به نظر آمد موفق به جداسازی نیمه جنوبی بیزانس نیز گردید[۹۷]. بنابراین عراق برای دولت ساسانیان، موقعیت و جایگاه استراتژیک و بسیار حساسی داشت و تکیهگاه محکمی در برابر تجاوزات بزرگ و کوچک امپراطوری بیزانس و غارات قبایل بیابانگرد جزیرةالعرب محسوب میشد[۹۸].
سقوط دولت ساسانی و پیامدهای سیاسی آن
به دنبال لشکرکشیهای روم و جنگهای طولانیمدت میان دو امپراطوری بزرگ ایران و روم و به قدرت رسیدن افراد بیتجربه و کمسال، دولت ساسانی از بنیان به لرزه درآمد. اضمحلال حیره در سرحدات امپراطوری ایران که به خوبی آموخته بود، چگونه در برابر مهاجمان عرب شبه جزیره عربستان مقابله و ایستادگی کند نیز به سقوط ساسانیان کمک کرد. به این ترتیب یزدگرد سوم – آخرین شاهنشاه ساسانی - نتوانست در مقابل حملات مسلمانان، ایستادگی کند و در جنگ مهمی که در تابستان ۱۴ ه/ ۶۳۶ م در ۲۱ میلی جنوب غربی حیره، به نام قادسیه رخ داد، تیسفون پایتخت امپراطوری ایران به تسخیر سپاه اسلام درآمد. پس از دو درگیری مهم دیگر در نواحی جلولاء و نهاوند سالهای ۱۶ ه/ ۶۳۷ م و ۲۱ ه/ ۶۴۲م، مقاومت قابل توجهی از جانب ایرانیان صورت نگرفت. سرانجام، یزدگرد سوم که شهر به شهر عقبنشینی میکرد، به تحریک حاکم مرو، به دست آسیابانی به قتل رسید و تلاشهای پسرش، فیروز نیز به نتیجه نرسیده و امپراطوری بزرگ ساسانیان هم فروریخت. مهمترین پیامد سیاسی سقوط ساسانیان، انتقال قدرت در عراق و ایران از قوم ایرانی به قوم عرب بود. عراق که طی ۳۰ قرن حیات سیاسی و تمدنی[۹۹]، به جز دوره کوتاه سلوکیان، تحت سیطره اقوام آریایی قرار داشت و قریب به هزار سال متمادی سلطه ایرانیان را به خود دیده بود، در مدت زمانی کوتاه و به طرز شگفتآوری تحت انقیاد اقوام عرب سامینژاد قرار گرفت[۱۰۰].
سلطه اعراب مسلمان بر عراق و پیدایش رقابتهای سیاسی و قبیلهای
با سقوط امپراطوری ساسانی، شهرهای عراق در کمتر از ده سال فتح شدند. حیره، انبار، عینالتمر، ابله پیش از جنگ قادسیه به تصرف اعراب مسلمان درآمدند[۱۰۱]. بعد از جنگ قادسیه نیز مدائن، منطقه جلولاء در میان راه بغداد به خراسان، تکریت و در نهایت استان جزیره فتح گردیدند[۱۰۲]. در طی سالیانی که اعراب به فتح شهرهای عراق و ایران مشغول بودند، سکونت اعراب برای جلوگیری از رفت و آمد سپاهیان میان جزیرةالعرب و مناطق مختلف عراق و ایران که قطعاً امکانپذیر نبود و وقت و هزینه بسیاری را از مسلمانان صرف میکرد سبب شد تا عمر دستور ساخت اردوگاههایی جهت اسکان دائمی فاتحان را در عراق صادر کند. به این ترتیب چنانکه پیشتر نیز اشاره شد کوفه و بصره در سال ۱۷ هجری بنا گردیدند؛ با این حال، مدینه تا سال ۳۵ هجری همچنان مرکزیت سیاسی خود را حفظ نمود. سلطه اعراب مسلمان بر عراق سبب پیدایش رقابتهای سیاسی قبیلهای گردید. همانگونه که در بخشهای گذشته به تفصیل بیان شد، شهرهای تازه تأسیس عراق، به ویژه کوفه، ترکیب و ساختار اجتماعی متنوع و ناهمگونی داشتند. اعراب شمالی و جنوبی، در کنار موالی که خود از اقوام مختلفی تشکیل میشدند، در شهرهایی چون کوفه و بصره ساکن گردیدند اعراب مسلمان ساکن عراق که بخشی از آنها جزء اشراف و بزرگان قبیلهای و بخشی دیگر جزء افراد باسابقه در اسلام و فاقد پایگاه مستحکم قبیلهای بودند، با استقرار در شهرهایی مانند کوفه، رقابتهای سیاسی و قبیلهای خویش را آغاز کردند و هر یک در پی تقویت جایگاه سیاسی خویش برآمدند. این تکاپوها تا پایان دوره عمر، آشکار و علنی نبود؛ اما با بهدستگیری خلافت توسط عثمان و انحصار قدرت در دست بنیامیه، آتش اختلافات شعلهور شد[۱۰۳].
ناکارآمد شدن آموزههای سیاسی اسلام در عراق
اسلام دین کاملی است که به همه ابعاد زندگی دنیوی و اخروی انسان توجه دارد. حیات دنیوی انسان از نقطهنظر سیاسی نیز مورد عنایت اسلام است. سیاست از دیدگاه اسلام، اهداف، مبانی، اصول و روشهای مشخصی دارد که پیروی کامل از آنها، ضامن سعادت دنیوی بشر است. اندیشه سیاسی اسلام، بر اصول و مبنای خاصی چون: حاکمیت الهی، ولایتپذیری، احکام و حقوق الهی و عدالت استوار است. رعایت این اصول در دوره اسلامی با فراز و نشیب بسیاری همراه بود. پیامبر اکرم(ص) با در نظر گرفتن همه اصول و مبانی آموزههای حکومتی اسلام به موفقیتهای سیاسی بسیاری نائل شد. حکومت پیامبر(ص) به دلیل داشتن ماهیت دینی، مبتنی بودن بر ولایت و احکام حقوقی و عدالت قرین توفیق بود. پس از رحلت نبی مکرم اسلام(ص)، انحرافات سیاسی یکی پس از دیگری آغاز گردید. نمونه بارز این انحرافها، ماجرای سقیفه بود که میتوان آن را آغاز دگرگونی مفاهیم و اندیشه سیاسی اسلام تلقی کرد. با انتخاب ابوبکر و دو خلف او، حکومت دینی دگرگون گشته و اصل امامت به خلافت تبدیل گردید. در خلافت عثمان نیز عدالت نادیده انگاشته شد و با برهم خوردن تعادل میان نیروهای سیاسی، قدرت و ثروت در انحصار یک قبیله و یک خاندان قرار گرفت. در این دوره، تمام مناصب حکومتی به بنیامیه و آل معیط و سایر نزدیکان عثمان سپرده شد و بخششهای بیحد و حصر خلیفه به آنان، توازن اقتصادی و سیاسی جامعه را برهم زد. با بروز انحرافات اساسی در جامعه اسلامی، زمینه برای ناکارآمد شدن آموزههای حکومتی اسلام فراهم گردید. امام علی(ع) در حالی به حکومت رسید که جامعه، مدت ۲۵ سال، از سرچشمههای اصیل قرآن و سنت نبوی دور شده و تمامی مفاهیم اصیل سیاسی اسلام متحول گشته بود. بر همین اساس بسیاری از نامهها و خطبههای اهلبیت(ع)؛ به ویژه امام علی(ع) به روشنگریهای سیاسی در راستای بازگرداندن جامعه به تعالیم اصیل اسلامی صورت میگرفت. بنابراین سیره سیاسی اهلبیت(ع) در جهت احیای تفکر دینی و اصول و ارزشهای اسلامی بود؛ درحالیکه هیچیک از جریانهای سیاسی آن روزگار، چنین هدفی نداشته و تلاشی در جهت تحقق ارزشهای دینی نمیکردند[۱۰۴].
منابع
پانویس
- ↑ یعقوبی، البلدان، ص۳۸۰ و ۳۸۹.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۳، ص۶.
- ↑ یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۳۳۰.
- ↑ ظریف الاعلی، تاریخ الدول الیونانیه و الفارسیه فی العراق، ص۴۸.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۳، ص۱۴۱.
- ↑ ظریف الاعلی، تاریخ الدول الیونانیه و الفارسیه فی العراق، ص۴۸.
- ↑ ظریف الاعلی، تاریخ الدول الیونانیه و الفارسیه فی العراق، ص۴۷.
- ↑ عبدالغنی، تاریخ الحیره فی الجاهلیه و الاسلام، ص۲۱.
- ↑ پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۶۵.
- ↑ عبدالغنی، تاریخ الحیره فی الجاهلیه و الاسلام، ص۲۳.
- ↑ پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۲۸۲.
- ↑ پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۲۸۲.
- ↑ پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۶۸.
- ↑ پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۸۹.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۸۰.
- ↑ یاقوت، معجم البلدان، ج۱، ص۴۳۲-۴۳۳.
- ↑ ابن اثیر، الکامل، ج۵، ص۷۱.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۵۸.
- ↑ ر.ک: بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۵ به بعد.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۰۲ و ۲۰۴.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۰۳.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۲ و ۲۷۵.
- ↑ یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۴۹۱.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۱، ص۳۱۷۴، به نقل از: جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱.
- ↑ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۱۹.
- ↑ جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۲.
- ↑ جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱-۱۳۲.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۲، ص۱۳۱، به نقل از: جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۲.
- ↑ جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۲-۱۳۳.
- ↑ جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۸-۱۳۹.
- ↑ جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۴۰.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۵.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۸.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، بخش مربوط به ایران، ترجمه آذرنوش، پاورقی، ص۱۲۷.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۲.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۶۳.
- ↑ س. ا. العلی، التنظیمات الاجتماعیه و الاقتصادیه فی البصره، ص۸۸ به بعد، به نقل از: جعفری، جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۴۱.
- ↑ س. ا. العلی، التنظیمات الاجتماعیه و الاقتصادیه فی البصره، ص۸۸ به بعد.
- ↑ س. ا. العلی، التنظیمات الاجتماعیه و الاقتصادیه فی البصره، ص۸۸ به بعد.
- ↑ س. ا. العلی، التنظیمات الاجتماعیه و الاقتصادیه فی البصره، ص۸۸ به بعد.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۶۱.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۶۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۳؛ دینوری، اخبار الطوال، ص۱۲۷؛ طبری، تاریخ، ج۴، ص۱۴۴.
- ↑ دینوری، اخبار الطوال، ص۱۵۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۸۶.
- ↑ نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۱۴-۱۵.
- ↑ صبحی صالح، شرح الشروط العمریه، ص۲۵ به بعد.
- ↑ نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۱۴.
- ↑ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۹۸-۴۹۹.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۶۶.
- ↑ «قَرَأْتُ مَا بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ، فَلَمْ أَجِدْ لِوَلَدِ إِسْمَاعِيلَ عَلَى وَلَدِ إِسْحَاقَ فَضْلَ هَذَا - وَ أَخَذَ عُودًا مِنَ الْأَرْضِ -». یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۶۹.
- ↑ ناردو، بینالنهرین باستان، ص۱۷.
- ↑ ناردو، بینالنهرین باستان، ص۲۲.
- ↑ ناردو، بینالنهرین باستان، ص۲۶.
- ↑ ناردو، بینالنهرین باستان، ص۲۷.
- ↑ ناردو، بینالنهرین باستان، ص۳۹.
- ↑ ناردو، بینالنهرین باستان، ص۵۹.
- ↑ ناردو، بینالنهرین باستان، ص۹۷.
- ↑ ناردو، بینالنهرین باستان، ص۱۱۳.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۱۹.
- ↑ پیگولوسکایا، تاریخ ایران، ص۱۲۹.
- ↑ پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران، ص۶۱۳ و ۶۲۷.
- ↑ پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران، ص۶۰۱ و ۶۱۲.
- ↑ پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران، ص۵۹۷.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۹۷.
- ↑ پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۹۷ و ۶۱۲ و ۶۱۹.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۲، ص۱۱۷، به نقل از: مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۹.
- ↑ پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۶۳۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۹۳.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۰۹-۱۱۰.
- ↑ عبدالغنی، تاریخ الحیره فی الجاهلیه و الاسلام، ص۲۱.
- ↑ مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۳۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۰۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱۱، ص۴۰.
- ↑ احمد صالح العلی، محاضرات فی تاریخ العرب، به نقل از: مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۳۵۷.
- ↑ عواد، خزائن الکتب القدیمه فی العراق، ص۸۰.
- ↑ عواد، خزائن الکتب القدیمه فی العراق، ص۹۲.
- ↑ عواد، خزائن الکتب القدیمه فی العراق، ص۷۷-۸۸.
- ↑ مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۳۲.
- ↑ مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۳۲.
- ↑ مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۷۰.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۲۱.
- ↑ فروخ، عمر، تاریخ الفکر العربی الی ایام ابن خلدون، ص۱۵۵.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۸، ص۲۹۳.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۷۷؛ یاقوت، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۱.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۷۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳۱، ص۱۳۵.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۰۹؛ عبدالغنی، تاریخ الحیره فی الجاهلیه و الاسلام، ص۳۴۵.
- ↑ عبدالغنی، تاریخ الحیره فی الجاهلیه و الاسلام، ص۳۴۵.
- ↑ جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۰۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲، ص۱۰۰.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۲۴.
- ↑ اشپولر، جهان اسلام، ص۴۹.
- ↑ اشپولر، جهان اسلام، ص۲۶.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۳۵.
- ↑ امین، احمد، فجرالاسلام، ص۱۷۹.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۳۵.
- ↑ دینوری، اخبار الطوال، ص۱۱۲.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۲۴-۵۳.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۳۶.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۳۷.