جرمشناسی
مقدمه
بشر از روزی که پا به کره خاکی گذاشته، همواره با پدیدهای به نام جرم مواجه بوده است. تاریخ حیات انسان نشاندهنده آن است که جوامع انسانی هیچگاه از جرم و جنایت تهی نبودهاند، و مدینه فاضله حکما در این جهان دستنیافتنی مینماید. پیوستگی و تلازم جرم با زندگی بشری هیچگاه مانع نشده است که آدمیان به شناسایی علل و عوامل وقوع جرم بپردازند و راههای پیشگیری از آن را بیابند. دانشوران از قدیم تا امروز درباره عوامل و زمینههای وقوع جرم به تحقیق و بررسی پرداخته و نظر خود را درباره علل وقوع جرم، چگونگی از بین بردن آن، نحوه اصلاح و بازپروری مجرم و... ارائه کردهاند. تبیین عوامل جرم، مختص انسانهای عادی نبوده است، بلکه برگزیدگان خداوند نیز که از چشمهسار وحی سیراب میشدند و از عالم غیب الهام میگرفتند، گاه آدمیان را در این زمینه ارشاد میکردند.[۱]
دو رویکرد به متون دینی
پس از انقلاب عظیمی که در جهان علوم تجربی، همچون زیستشناسی، فیزیک، طب، و به تبع آن، در صنعت و تکنولوژی رخ داد، حوزه علوم انسانی دستخوش تحولات عظیمی شد. این تحول ناشی از «الگوبرداری» علوم انسانی از علوم تجربی بود[۲]؛ یعنی کسب نتایج شگفتآور علوم تجربی و به دنبال آن بالارفتن سطح زندگی بشری، باعث شد تا علوم تجربی الگوی سایر علوم شود و روش آنکه بر اساس مشاهده، نظریهپردازی، و آزمون و خطا است، در دیگر علوم به کار رود. به این کار، «پارادایمسازی علوم تجربی برای سایر علوم» یا «علم زدگی» (سیانتیزم)[۳] میگویند. بدین ترتیب حوزه علوم انسانی، مانند روانشناسی، جامعهشناسی و علوم تربیتی، تحولاتی شگرف را شاهد شد. مهد این تحولات، ابتدا اروپا و بعد آمریکای شمالی بود. مسلمانان بر اثر مسافرت به این مناطق و نیز روابطی که بین کشورهای مسلمان با دیگر کشورها بود، با علوم جدید و تحولات آن آشنا شدند. سؤالی که در این میان برای مسلمانان مطرح شد، این بود که موضع دین اسلام در برابر این علوم و تحولات آن چیست. دینی که که ادعا میکند بهترین برنامه را برای سعادت دنیوی و اخروی بشر آورده است، چه نسبتی با علوم مدرن دارد. در این میان گروهی کوشیدهاند که با ارائه شواهدی از قرآن و سنت اینگونه وانمود کنند که پیشرفتهای علوم -حتی علوم تجربی- از دید اسلام مخفی نبوده است. اسلام به این پیشرفتها اشاره کرده است، ولی تا ب ه حال مسلمانان آنها را کشف نکردهاند. این شیوه را «روش انفعالی» مینامیم که نمونههای آن بسیار است؛ مثلاً فروید دانشمند اتریشی با مطالعات گسترده و عمیقی که در روانکاوی انجام داد، شخصیت انسان را به سه بخش «نهاد»، «من» و «فرا من» تقسیم کرد. حال بعضی میگویند در اسلام از سه نفس اماره، مطمئنه و لوامه صحبت شده که به واقع همان «نهاد»، «من» و «فرا من» است[۴].
روش انفعالی گرچه از حُسن فاعلی و نیت خیر پوینده آن حکایت میکند و هدف آن جذب انسانها به دین اسلام از طریق بیان معجزات علمی آن است، مضراتش بیش از منافع آن است؛ چراکه اولاً تنزل شأن دین و آن را در حد مؤید دیگران قرار دادن است. آیا منطقی است بگوییم فروید نظرش چنین بوده است، اسلام هم نظری مثل او دارد؟! ثانیاً ضرر بزرگتر آن است که انظار علمی در معرض آزمون و خطا و ابطالند. بسیاری از نظریههای علمی گذشتگان که روزگاری صحنه جهان را تسخیر کرده بودند و ابطالناپذیر مینمودند، امروزه بطلانشان روشن شده است؛ حتی در زمینه علوم ریاضی و هندسه نیز که مبانی آن از اتقان خاصی برخوردار است، پارهای از آنها خدشهدار شده است[۵]. بطلانپذیری در حیطه علوم انسانی بیشتر ممکن است؛ چراکه بیشتر موضوعات آن ذهنیاند تا عینی و بیرونی، و قابل تولید انبوه نیستند و بیشتر وابسته به تفکر شخصند. از این رو، آنقدر که علوم انسانی در خود تغییر و تحول نظریهها را دیده، سایر علوم ندیدهاند[۶]. حال در روش انفعالی، به دنبال شکست یک نظریه علمی، باید شکست دین را انتظار داشت، چیزی که از آن فرار شده بود[۷].
رویکرد دوم «روش فعال» است که در آن، به عکس روش انفعالی عمل میشود. در روش انفعالی ابتدا به سراغ علوم جدید رفته، تئوریها و نتایج آن را اخذ میکنیم و سپس با جستوجو در متون دینی به دنبال شاهد و مؤید میگردیم؛ اما در روش فعال ابتدا به سراغ متون دینی میرویم، تا فرضیهها و تئوریهایی را در حد فهم خود از آنها اقتباس کنیم و آنگاه این تئوریها را به عالم علم عرضه میکنیم تا از رهگذر آزمون و خطا، صحت و سقمشان روشن شود. این روش، بیانش ساده، ولی پیمودنش بسیار مشکل است؛ زیرا اقتباس تئوریای بدین شیوه مستلزم احاطه همهجانبه بر علوم دینی و مبانی آنها و نیز علوم جدید است. مثلاً در زمینه حقوق بشر اسلامی، گام اول، پاسخ به این سؤال است که موضوع حقوق بشر اسلامی کدام بشر است. انسان بیولوژیکی و زیستی؟ یعنی کسی که دست و پا و چشم و گوش دارد؟ یا انسانی که انسانیت خود را از قوه به فعل درآورده است؟[۸]
راه سومی هم هست که در این مقاله میکوشیم بر اساس آن مشی کنیم. ما با مراجعه به سخنان امام علی(ع) آنچه را در زمینه جرمشناسی برداشت میکنیم، ارائه میدهیم؛ حال چه جرمشناسی امروزی آن را بپذیرد، چه نپذیرد؛ چه از آن صحبت کرده باشد، چه نکرده باشد. برای مثال، در متون دینی بر «شیطان» و نقش او در آراستن زشتیها و گناهان در چشم انسان، و اغوائات و تسویلات او بسیار تأکید شده است؛ تا جایی که پیامبری همچون آدم ابوالبشر هم از مکر و کید او در امان نمیماند. جرمشناسی امروزی نتوانسته است نقش شیطان را در پدیده «جرم» کشف و درک کند؛ چراکه روش تجربی و مشاهدهای در اصل وجود شیطان تردید دارد؛ چه رسد به تأثیر او در جرم. اما شاید روزی برسد که جرمشناسی بر آنچه در متون دینی درباره شیطان آمده است، صحه گذارد و آن را بپذیرد.[۹]
روش استناد به سخنان حضرت علی(ع)
باید دانست که سبک استناد به سنت در علم فقه با سایر علوم تفاوت دارد. اگر خواسته باشیم برای علومی همچون جامعهشناسی، روانشناسی و جرمشناسی از سنت استفاده کنیم، الزاماً نباید انتظار کاربرد سبک و سیاق فقه را داشته باشیم. سبک فقهی، هم در ناحیه دلالت و هم در جمع ادله متعارض، به گونهای است که خاص فقه است: مقدم و مؤخر ذکر شدن واژهها مادام که به وسیله حرف عطف فاء و ثم نباشد، ترتیب را نمیرساند؛ غیر از مفهوم شرط سایر مفاهیم حجت نیستند؛ نمیتوان به ذوق استناد کرد؛ مشاهده فعلی از معصوم(ع)، تنها مجازبودن آن فعل را میرساند، اما در سایر علوم گاه تقدم و تأخر واژهها، ولو با واو عاطفه، ترتیب و اهمیت مطلبی را میرساند؛ مفهوم مخالف حجت است اگر چه غیر از مفهوم شرط باشد و.... این شیوه در خود روایات هم دیده میشود. از حضرت علی(ع) خواسته شد تا عاقل را توصیف کنند، حضرت فرمود: «هُوَ الَّذِي يَضَعُ الشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ». بعد خواسته شد تا جاهِل را توصیف نماید، حضرت فرمود: توصیف کردم[۱۰]؛ یعنی از توصیف عاقل میتوان به توصیف جاهل پی برد: هُوَ الَّذِي لَا يَضَعُ الشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ. اینگونه برداشت، در فقه، حجت نیست.[۱۱]
انتظار ما از جرمشناسی
تاریخ جرمشناسی را میتوان به دو دوره بزرگ تقسیم کرد: جرمشناسی ماقبل علمی و جرمشناسی علمی. آنچه باعث این تقسیم و پیدایی این دو دوره شده است، شیوه بررسی پدیده مجرمانه است: اگر شیوه بررسی صرفاً تعقلی و بدون استفاده از روشهای علوم تجربی - یعنی مشاهده عینی واقعیات و ارائه تئوری یا نظریهپردازی و آزمایش- باشد، جرمشناسی ماقبل علمی را پیشرو داریم؛ اما در صورتی که از روشهای علوم تجربی استفاده شود، با جرمشناسی علمی مواجهیم. حال چه نوع جرمشناسیای را در کلام امام علی(ع) انتظار داریم؟ بعضی نوشتهاند: مشاهده روزنههایی از دیدگاه عمیق جرمشناسانه در اسلام و به طور اخص در گفتار و کردار امام علی(ع)، ما را بر این فرضیه استوار ساخت که حضرت در تمام بینشها و کنشهای خود دارای نوعی دیدگاههای جرمشناسانه ماقبل علمی بودهاند[۱۲].
این بحث که آیا دیدگاههای حضرت علی(ع) در زمینه جرمشناسی، ماقبل علمی است یا خیر، مبتنی بر پذیرش تقسیمبندی جرمشناسی به دو دوره ماقبل علمی و علمی است که چنین بحثی از موضوع این مقاله خارج است و مجال دیگری میطلبد. همینقدر اشاره میکنم که هر چند جرمشناسی امروزی مدعی «علمی» بودن است، اما در این ادعا تردیدهای بسیار جدی وجود دارد. جرمشناسی در بررسی پدیده مجرمانه سعی فراوان داشته است تا از روشهای عینی، علمی و مشاهدهای استفاده کند و این را در بررسی عواملی همچون وراثت، سن، جنس و نژاد به خوبی میبینیم، اما اشکال اساسی در این است که آیا جرمشناسی دانشی است که روش آن علمی است؟ آیا میتوان با جرمشناسی همچون فیزیک، شیمی و زیست برخورد نمود؟
آنچه باعث تردید است، تفاوتهای عظیم جرمشناسی با علوم تجربی در رابطه علیت و امور دیگر است؛ مثلاً در علوم تجربی رابطه علیت خطی است، اما در جرمشناسی شبکهای و دایرهای؛ در علوم تجربی عامل واحد نتیجه واحد دارد، اما در جرمشناسی گاه عامل واحد نتایج متعدد و گاه متضاد دارد[۱۳]؛ وقایع در علوم طبیعی، عینی و ساده و به طور نامتناهی قابل تولید هستند، اما بزهکاری مانند سایر وقایع انسانی و اجتماعی، ذهنی و پیچیده و تاریخی است؛ در علوم تجربی و طبیعی، بر خلاف جرمشناسی گرایشهای محقق و شخصیت او در نتایجی که به دست میآورد، نقشی ندارد؛ آلات مشاهده در علوم طبیعی خارج از ذات مشاهدهکننده است ولی آلت در جرمشناسی خاص مشاهده خود محقق است؛ پیشبینی و توجیه علیت در قلمرو علوم طبیعی در سایه قوانین شرطی است، اما این نوع پیشبینی و توجیه در جرمشناسی در غایت سختی است[۱۴]. همه اینها تردیدهایی را در این تقسیمبندی و علمیبودن جرمشناسی امروزی ایجاد نموده است که بررسی آن از حوصله این مقال خارج است.[۱۵]
تعریف جرمشناسی
برای جرمشناسی تعاریف مختلفی ارائه شده است. البته این اختلاف و تنوع در تعریف، زاییده تفنن جرمشناسان نیست، بلکه نتیجه اختلافاتی است که این دانشمندان درباره موضوع جرمشناسی، هدف و روش آن، علم یا فن بودن آن دارند[۱۶]. اما همه این تعاریف تقریباً در یک نکته مشترکند، و آن اینکه جرمشناسی، بررسی علمی علل پدیده جنایی است. شاید یکی از بهترین تعریفها برای جرمشناسی، تعریف زیر باشد: علمی که عوامل و فرآیندهای کنش جنایی را بررسی میکند، و از آغاز شناخت این عوامل و فرآیندها، بهترین استراتژیها و فنون را برای جلوگیری و، در حد امکان، تقلیل این شر اجتماعی تعیین میکند[۱۷].[۱۸]
موضوع جرمشناسی
با همه اختلافاتی که پیرامون تعریف جرمشناسی هست، این نکته مورد اتفاق است که موضوع جرمشناسی، جرم است. اما جرم چیست؟ جرم یا تعابیر مشابهی همچون جنایت، گناه، کنش جنایی، پدیده مجرمانه و انحراف، موضوع دانشهای مختلفی مانند جرمشناسی، اخلاق، جامعهشناسی و رشتههای علوم کیفری، همچون حقوق جزای عمومی و اختصاصی، و آیین دادرسی کیفری است. بدیهی است که جرم در تمام این رشتهها به یک معنا نیست. آنچه برای ما مهم است، این است که جرم در جرمشناسی به چه معنا است. ارائه تعریفی دقیق از جرم در جرمشناسی که باعث تمایز این دانش از سایر دانشها شود، کاری است بس مشکل. به اعتراف جرمشناسان، «در سراسر فرهنگ و واژگان حقوقی و جرمشناسی، هیچ واژهای از نظر معنی به پیچیدگی واژه جرم یا بزه وجود ندارد»[۱۹].
مفهوم جرم در حقوق کیفری تفاوت زیادی با مفهوم جرم در جرمشناسی دارد. جرم در حقوق کیفری، عملی است که در قانون برای آن مجازات پیشبینی شده است. جرم به این معنا موضوع جرمشناسی نیست؛ چراکه اولاً جرمشناسی همه اعمالی را که قانون برای آنها مجازات پیشبینی کرده است، جرم نمیداند. پارهای جرایم که قبح اجتماعی چندانی ندارند، همچون عبور از چراغ قرمز، از این قبیلند[۲۰]. ثانیاً بسیاری از اعمالی که در قوانین، قابل مجازات تلقی نشدهاند، در جرمشناسی از آنها بحث میشود؛ مانند خودکشی، قمار و همجنسبازی. این اعمال در حقوق کشورهای اروپایی و آمریکایی جرم تلقی نشده است، اما جرمشناسان این کشورها آنها را بررسی میکنند. در حقوق ایران و دیگر کشورها میتوان به دروغ و حسد و حرص اشاره کرد که جرم نیستند، ولی در جرمشناسی از آنها بحث میشود. ثالثاً جرم در حقوق کیفری، در محدوده زمان و مکان خاص معنا پیدا میکند؛ یعنی عملی ممکن است در زمان و مکانی جرم باشد و در زمان و مکانی دیگر جرم نباشد. این نسبیبودن مفهوم حقوقیِ جرم، با طبیعت جرمشناسی که بررسی پدیدههای واقعی است، ناسازگار است[۲۱]. جرمشناسی برای اجتناب از این امر، موضوع «مهمترین ارزشهای گروه اجتماعی» را مطرح کرده و جرم را تجاوز به آنها تعریف کرده که تقریباً امری ثابت است[۲۲]. با تمام این احوال، جرمشناسی هنوز نتوانسته است به طور دقیق جرم و مفهوم آن را تبیین کند. البته میتوان از مجموع مباحثی که در این زمینه مطرح شده است، ویژگیهای جرم را چنین برشمرد:
- جرم، فعل یا ترک فعل است. صِرف نیت و قصد ارتکاب جرم، جرم محسوب نمیشود.
- به منافع فردی یا گروهی و یا اجتماعی ضرر وارد میکند.
- ارتکاب این عمل از منظر عقلا موجب ملامت و استحقاق عقوبت است. به تعبیر دیگر ارتکاب این عمل آنچنان قباحت و پلشتی اجتماعی دارد که جامعه شخص را مستحق عقوبت و مجازات میداند[۲۳]. بنابراین، جرمْ تجاوز به حقوق فرد، گروه یا اجتماع است که قباحت اجتماعی دارد؛ به گونهای که مرتکب آن مستحق مجازات است[۲۴][۲۵]
تبیین علت، عامل و شرط
جرمشناسی به دنبال شناخت علل و عوامل وقوع جرم است. حال باید دانست که منظور از واژههای علت، عامل و شرط که در جرمشناسی به کرات به کار میروند، چیست. جرمشناسان این سه واژه را به کرات در لابهلای گفتهها و نوشتههایشان به کار میبرند، ولی در تعریف و تبیین این سه اصطلاح، تفاوت آنها و چگونگی تشخیص هر یک از دیگری اتفاق نظر ندارند[۲۶]. به نظر میرسد که این امر قابل اغماض نیست؛ چراکه این سه واژه، از اصطلاحات بنیادین جرمشناسیاند. عدم اجماع در این باره باعث شده است تا گاه یک دانشمند چیزی را عامل بداند که دیگری شرط را بر آن اطلاق میکند[۲۷].
باید دانست که جرم مانند هر پدیدهای، مشمول اصل علیت است؛ بدین معنا که جرم، به طور اتفاقی و بدون وجود یک سلسله پیشزمینهها و شرایط و عوامل به وجود نمیآید. جرم مانند هر پدیدهای در پی وجود علتش تحقق پیدا میکند. در جرمشناسی، اصل علیت انکارناپذیر است. حال اگر با دید فلسفی به اصل علیت نگاه کنیم، با سه مفهوم شرط، مقتضی و مانع مواجه میشویم. برای روشن شدن مطلب، مثالی ساده مطرح میکنیم: برای سوختن یک قطعه چوب نیاز به اموری است:
- آتش؛
- مرطوب نبودن چوب؛
- نزدیک بودن آتش به چوب. اگر خوب دقت کنیم، میبینیم که نقش آتش در سوختن چوب بیشتر از دو مورد دیگر است. آتش مقتضی است و نزدیک بودن آن به چوب، شرط تأثیر آن در چوب است، و رطوبت، مانع تأثیر آتش است که بایستی از بین برود. آتش را مقتضی، رطوبت را مانع، و نزدیک بودن آتش به کاغذ را شرط زمینهساز برای تأثیر مقتضی میگوییم.
حال به مجموع «مقتضی، عدم مانع و شرط»، علت تامه، و به هر یک از اجزای آن عامل میگوییم. البته عامل را در دو مفهوم عام و خاص میتوان به کار برد. در مفهوم عام به هر یک از اجزای علت تامه -اعم از مقتضی، شرط و عدم مانع- عامل میگوییم؛ اما در مفهوم خاص تنها به مقتضی، عامل میگوییم. در این مقاله عامل را به معنای عام به کار بردهایم.[۲۸]
چند تذکر
- تشخیص اجزای علت تامه در پدیدههای انسانی فوقالعاده مشکل است. برخلاف پدیدههای تجربی که ملموس، مادی و قابل تولید انبوه هستند، پدیدههای انسانی، ذهنی و شخصی و غیر قابل تولید انبوهند. در نتیجه تشخیص دقیق علت تامه این پدیدهها مشکل است[۲۹].
- جرمشناسی در پی شناخت علت تامه وقوع جرم نیست و هیچ وقت مدعی آن نیست که علت تامه جرم را شناخته و میشناساند[۳۰].
- باید دانست در توجیه چگونگیِ جرم زاییِ عامل یا عوامل جرمزا، بین جرمشناسان اختلاف نظر وجود دارد؛ مثلاً در اینکه عاملی چون الکلی بودن پدر و مادر چگونه باعث تبهکاری فرزند میشود، ممکن است توجیهات مختلفی ارائه گردد[۳۱]؛ از جمله:
- فساد جسمی و روانی ناشی از الکل در پدر و مادر، از طریق وراثت به فرزند منتقل میشود و زمینه ارتکاب جرم را در او فراهم میکند.
- درآمد خانواده به جای اینکه صرف تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش کودک شود، در راه میگساری والدین صرف میشود.
- مستی والدین، فرصت و توانایی تربیت کودک را از ایشان میگیرد.
- خانواده معتاد به الکل، از نظر اخلاقی در سطحی نازل قرار دارد. در این محیط فاسد، کودک با تقلید از پدر و مادر، بزهکار میشود.[۳۲]
تقسیم عوامل جرمزا
در جرمشناسی برای عوامل جرمزا تقسیمات متعددی صورت گرفته است[۳۳]. اما مشهورترین و معروفترین آنها تقسیم عوامل جرمزا به عوامل درونی و بیرونی است. عوامل درونی خود به دو دسته تقسیم میشوند: عوامل زیستی و عوامل روانی. عوامل بیرونی یا محیطی نیز به دو دسته عوامل جغرافیایی و عوامل اجتماعی تقسیم میشوند.
عوامل درونی
جرمشناسی از زمانی که به مفهوم علمی پا به عرصه وجود نهاد؛ یعنی از آغاز نیمه دوم سده نوزدهم که تشریح علمی پدیده جنایی بر اساس تحلیل تجربی آن آغاز گردید، تئوریهای گوناگونی را درباره علل و عوامل جرمزا در قلمرو خود دیده است. این تئوریها را میتوان طبق پیشرفت تاریخی آنها در دو دوره بزرگ تاریخ جرمشناسی طبقهبندی کرد: دورهای که از نیمه دوم سده نوزدهم آغاز شده و با تئوری آنریکو فری به پایان رسیده است؛ دورهای که پس از فری با نام «عصر توضیحات نوین» آغاز میشود. از ویژگیهای دوره اول این است که نگاه تئوریپردازان، تک بعدی است. بعضی همچون لمبروزو برای عوامل انسانشناختی همچون قد، چانه، جمجمه، نوع ابرو و مو اهمیت قائل بودند، و بعضی دیگر فقط به عوامل محیطی دلبستگی نشان میدادند. در این دوره میتوان از مکتب نقشهبرداری یا جغرافیایی کتله، مکتب سوسیالیست، مکتب محیط اجتماعی، مکتب تبادل روانی تارد و مکتب جامعهشناختی دورکیم نام برد. فری با تئوری تعدد عوامل، این دوره را به پایان میبرد. به عقیده فری سه نوع عامل با هم ترکیب میشوند و جرم را به وجود میآورند: عوامل انسانشناختی، عوامل محیط طبیعی و عوامل محیط اجتماعی[۳۴].
پس از عصر فری، دوره توضیحات نوین درباره پدیده مجرمانه آغاز میشود. در این دوره تئوریهای متعددی وجود دارد، اما همه آنها در دو نکته اشتراک دارند: اول اینکه بزهکاری - همچنان که فری گفته است - نتیجه ترکیب عوامل متعدد است[۳۵]؛ دوم اینکه عامل ثابت و مشترک در میان تمام تئوریهای این دوره روان است؛ یعنی اگر لمبروزو تئوری انسانشناختی یا زیستی را مطرح کرد، در عصر نوین، تئوری زیست - روانی و تئوری اجتماعی - روانی مطرح شده است[۳۶]. آنچه در بررسی سخنان امام علی(ع) درباره منشأ بزهکاری مشاهده میشود، آن است که حضرت در این مسئله تنها بر یک عامل خاص دست نمینهد، بلکه از عوامل متعددی بحث میکند؛ مانند محیط طبیعی؛ محیط اجتماعی؛ محیط سیاسی و فرهنگی؛ توارث. در عین حال، عناصر روان و محیط اجتماعی در کلمات ایشان نمود بیشتری یافتهاند.[۳۷]
عوامل جسمی
۱. جنس[۳۸] از جمله مسائلی که جرمشناسان به مطالعه آن پرداختهاند، این است که آیا ارتباطی میان جنس و تبهکاری وجود دارد. آیا تبهکاری زنان با مردان متفاوت است، یا اینکه این دو جنس در تبهکاری مساویاند. مطالعات جرمشناسان نشان میدهد که بین تبهکاری زنان و مردان در دو قسمت تفاوت وجود دارد: یکی حجم و میزان، و دیگری نوع و طبع. حجم و میزان تبهکاری زنان کمتر از مردان است و نوع جرایم ارتکابی زنان با مردان فرق میکند. پارهای جرایم، خاص زنان است و پارهای دیگر، بیشتر از زنان سرمیزند؛ جرایمی همچون نوزادکشی، سقط جنین، شهادت و سوگند دروغ، رها کردن طفل، افترا و دشنام. در توجیه این تفاوت، جرمشناسان اتفاق نظر ندارند. از اینرو بعضی بر اساس تفاوت ساختار زیستی - روانی مرد و زن، و بعضی بر اساس ساختار اجتماعی، یعنی اختلاف موقعیت اجتماعی این دو جنس، به توجیه این اختلاف پرداختهاند[۳۹].
در سخنان امیرالمؤمنین(ع)، به اختلاف زیستی - روانی مرد و زن اشاراتی شده است: «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ»[۴۰]؛ «زن گل بهاری است لطیف و آسیبپذیر، نه پهلوانی است کارفرما و در هر کار دلیر». و همین اختلاف، باعث تفاوت ارزشهای اخلاقی در دو جنس مرد و زن شده است: رشک بردن زن، کفران است و رشک بردن مرد، ایمان[۴۱]. نیکوترین خوی زنان، زشتترین خوی مردان است: به خود نازیدن و ترس و بخل ورزیدن. پس چون زن به خویش نازد، رخصت ندهد که کسی بدو دست یازد، و چون بخل آرد، مال خود و مال شویش را نگاه دارد، و چون ترسان بود، از هر چه بدو روی آرد هراسان بود[۴۲].
در عین حال به جملاتی برمیخوریم که انسان را از زنان برحذر داشته است؛ عباراتی که شاید ظاهر آنها نکوهش زنان باشد: «زنان در فکر آرایش این جهان و تبهکاری کردن در آن هستند»[۴۳]. و در نکوهش اهل بصره فرمود: «سپاه زن بودید»[۴۴]. و در سفارشنامهای که به هنگام بازگشت از صفین برای امام حسن(ع) نگاشت، فرمود: بپرهیز از رأیزدن با زنان که زنان سسترأیند، و در تصمیم گرفتن ناتوان. و در پردهشان نگاه دار تا دیدهشان به نامحرمان نگریستن نیارد؛ که سخت در پرده بودن آنان را از هر گزند بهتر نگاه دارد. و برون رفتنشان از خانه بدتر نیست از بیگانه که بدو اطمینان نداری و او را نزد آنان در آری. و اگر توانی چنان کنی که جز تو را نشناسند، روا دار، و کاری که برون از توانایی زن است به دستش مسپار که زن گل بهاری است لطیف و آسیبپذیر، نه پهلوانی است کارفرما و در هر کار دلیر. و مبادا گرامیداشت او را از حد بگذرانی و یا او را به طمع افکنی و به میانجیِ دیگری وادار گردانی[۴۵]. بپرهیز از مشورت با زنها، مگر زنی که کمال عقل او به تجربه رسیده است[۴۶].
و در وصف عایشه فرمود: «اما آن زن، اندیشه زنانه بر او دست یافت»[۴۷]. همچنین در سفارشی به لشکرش فرمود: زنان را با زدن برمیَنگیزانید؛ هر چند آبروی شما را بریزند یا امیرانتان را دشنام گویند، که توان زنان اندک است و جانشان ناتوان، و خردشان دستخوش نقصان[۴۸]. سه چیزند که هلاککنندهاند: فرمان زن بردن؛ فرمان غضب بردن؛ فرمان شهوت بردن[۴۹]. برای ابلیس کمندی بزرگتر از خشم و زنها نیست[۵۰]. با نادانان مستیز و دلباخته زنان مباش؛ زیرا که این کار، خردمندان را نابود میسازد[۵۱]. و پس از جنگ جمل در نکوهش زنان فرمود: مردم! ایمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، خرد ایشان ناتمام. نشانه ناتمامی ایمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است به هنگام عادتشان؛ و نقصان بهره ایشان، نصف بودن سهم آنان از میراث است نسبت به سهم مردان؛ و نشانه ناتمامی خرد آنان این بود که گواهی دو زن چون گواهی یک مرد به حساب رود. پس از زنان بد بپرهیزید، و خود را از نیکانشان واپایید، و تا در کار زشت طمع نکنند، در کار نیک از آنان اطاعت ننمایید[۵۲].
حال، مقصود حضرت چیست؟[۵۳] گوینده این سخنان کسی است که همسرش فاطمه زهرا(س) و دخترش زینب کبرا(س) بر اکثر مردان برتری داشتهاند و دارند[۵۴]. آیا مقصود حضرت این است که زنان بیشتر از مردان در معرض بزهدیدگی هستند، یا زنان بیشتر از مردان بزهکارند؟ و یا زنان بیشتر وسیله انحراف مردان هستند، و نه بالعکس؟ مراد از عقل چیست؟ عقل عملی یا عقل نظری یا امری دیگر؟ این که زن عقلش کمتر از مرد است یعنی چه؟ آیا نقصان به معنای کاهش، و نوعی ارزش منفی است یا به معنای تفاوت است؟[۵۵] پاسخگویی به این سؤالات، مجالی فراتر از این مقاله میطلبد.
۲. خصوصیات جسمانی: دلاپورتا مشهورترین و قدیمیترین کسی است که درباره روابط اجزای مختلف صورت، سر و اعضای بدن با منشهای مختلف فردی، کتاب قیافهشناسی را در سال ۱۶۴۰م نگاشته، ولی بیتردید در زمینه جرمشناسی، لمبروزو گوی سبقت را از دیگران ربوده است. لمبروزو را پایهگذار انسانشناسی جنایی و اول کسی میدانند که به طور علمی به بررسی رابطه شکل و شمایل ظاهری بدن با رفتارهای جنایی پرداخته است. لمبروزو با بررسی جمجمه ۳۸۳ جنایتکار مرده و ۵۹۰۷ بزهکار زنده و با استفاده از علوم مختلف، همچون زیستشناسی و تشریح، این تئوری را مطرح کرد که بزهکار را از علایم آناتومیک و نشانههای مربوط به سیماشناسی، زیستشناسی و فیزیولوژی میتوان شناخت. در نظر او مردی که متمایل به هتک ناموس است - اگر ابله نباشد- از درازی گوشها، کوفتگی جمجمه، چشمان کج و خیلی برجسته، قیافهای ظریف، لبها و پلکهای بسیار کلفت، بینی پهن و درازی فوقالعاده چانه شناخته میشود. او به همین ترتیب خصوصیاتی را برای دزدان و دیگر مجرمان برمیشمرد. گفتنی است که اگر خصوصیات جسمانی در زمره عوامل جرمزا آمده است، مقصود این نیست که خصوصیات جسمانی عامل وقوع جرم است؛ بلکه مقصود این است که برخی از ویژگیهای جسمانی میتوانند نشانه و امارهای بر مجرم بودن شخص به حساب آیند.
این تئوری بعدها مورد نقد و ایراد واقع شد و حتی خود لمبروزو هم تا حدی از آرای اولیهاش برگشت. اما این نوع مباحث همواره در جرمشناسی مطرح و جذابیت خاص خود را دارا بوده است. بعد از لمبروزو هم کسانی با تکیه بر خصایص زیستی مجرم به بررسی پدیده مجرمانه پرداختهاند[۵۶]. عدهای خطبه ۲۳۴ نهج البلاغه را درباره این موضوع - یعنی رابطه جسم و خصایص آن با باطن و رفتار- ارزیابی کردهاند. این خطبه چنین است: سرشت مردمان از یکدیگر جداشان ساخته است و میانشان تفرقه انداخته؛ که ترکیبشان از پارهای زمین است که شور و یا شیرین است، و خاکی درشت یا نرمین. پس آنان به اندازه نزدیکی زمینشان با هم سازوارند و به مقدار اختلاف آن از یکدیگر به کنار. پس نیکوچهرهای بینی کانا[۵۷]، و کوتاههمتی درازبالا، و نیکوکرداری زشتمنظر و خُرد جثهای ژرفنگر، و نیکسریرتی با سیرت ناخوش، و سرگشتهدلی آشفتههُش، و گشادهزبانی گویا با دلی آگاه و بینا[۵۸].
همچنین امیرمؤمنان(ع) در نامهای معاویه را چنین توصیف میکند: «الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ، وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ»[۵۹]. ادعا شده است که صفات مذکور با بعضی از توصیفات لمبروزو در تغایر است، اما دیدگاه حضرت در مورد قد با دیدگاه وی منطبق است. همچنین در مورد توصیف معاویه گفته شده است که این سخن اشاره به عدم تعادل جسمی معاویه دارد و با دیدگاه لمبروزو که عدم تناسب و تقارن در صورت، گوش، پا، بازوان و کل بدن را از علایم و صفات مهم جانیزادگان میشمارد، منطبق است[۶۰]. اما به نظر میرسد از این جملات نتوان استفاده کرد که حضرت میخواهند ارتباط جسم و روان را در این حد بیان کنند؛ چراکه در نهج البلاغه چنین آمده است که مالک بن دحیه میگوید: نزد امیرالمؤمنین(ع) بودیم که سخن از تفاوت مردمان به میان آمد، حضرت فرمودند: علت اختلاف مردم، سرشت آدمیان است... نیکوچهرهای میبینی کمخرد و کوتاههمتی بلندقد[۶۱].
حضرت در مقام بیان تفاوتهای مردمان است و منظورشان این نیست که بین نیکی چهره و کمخردی یا کوتاهی همت و بلندقامتی[۶۲] ارتباط وجود دارد.
درباره توصیف معاویه هم باید گفت: اولاً معلوم نیست که مراد حضرت از عبارت «الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ، وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ»، ویژگیهای جسمی معاویه باشد. در تاریخ گفته نشده که معاویه واژگونه کالبد و کژ نقش بوده است؛ لذا این جمله را دکتر شهیدی چنین ترجمه کرده است: «شخصِ از فطرت برگشته و کالبدِ خرد سرگشته.»..[۶۳]. ثانیاً به فرض هم که به ویژگیهای جسمی معاویه اشاره داشته باشد، نهایت چیزی که میتوان فهمید آن است که حضرت، معایب جسمی معاویه را مطرح و او را نکوهش میکنند؛ اما نمیتوان گفت که میخواهند بزهکاری معاویه را به معایب جسمی وی مستند سازند و یا این معایب را اماره و نشانه بزهکاری وی بدانند. خطبه دیگری که در این زمینه بدان استناد شده، خطبه ۱۵۴ نهج البلاغه است. حضرت پس از آنکه اوصاف اهل بیت(ع) و مناقب ایشان را برمیشمرد و بر لزوم همراهی علم با عمل، تأکید و از عمل بدون علم تحذیر میکند، میفرماید: بدان که هر ظاهری را باطنی است که بر مثال آن است. آنچه ظاهرش پاکیزه بود، باطن آن نیز آن چنان است، و آنچه ظاهرش پلید است، باطن آن نیز پلید است. و رسول صادق(ص) فرموده است: خداوند بنده را دوست دارد و کرده او را ناخوش میدارد، و کاری را خوش دارد و کننده آن را ناخوش میدارد[۶۴].
ابن میثم در شرح این خطبه مینویسد: منظور آن بزرگوار از ظاهر، یکی از این دو امر است: یا چگونگی ساختمان ظاهری اشخاص و یا افعال و کردار آنان. باطن، اشاره به اخلاق، اعمال و خوبیها و بدیهایی است که با نهاد انسان سرشته شده است. استقرا و قیاس نشان میدهد افرادی که از حسن صورت برخوردارند و یا ظاهر اعمال آنها نیکو است، دارای خلق خوش، حسن معاشرت و سیرت خوب و معتدل میباشند، و افرادی که دچار عکس این صفاتند، شریر و بداخلاق میباشند. استقرای این مطلب روشن است... و میتوان قیاسی به اینگونه ترتیب داد که نیکروی، معتدلالمزاج است و هر معتدلالمزاج خوش اخلاق است؛ پس نیکروی خوش اخلاق است.... در هر صورت این قضیه بنابر اکثریت است؛ چراکه برخی از افراد با وجود صورتی زیبا، درونی تیره و زشت دارند، و بعضی دیگر در ورای چهرهای زشت، باطنی خوب و پسندیده دارند[۶۵]. هاشمی خویی نیز این مطلب را تأیید کرده و روایاتی را شاهد آورده است[۶۶]. اما ابن ابی الحدید این گونه نمیاندیشد. او میگوید: حضرت نفرمود: مَنْ طَابَ وَ مَنْ خَبُثَ؛ «هر کس نیکو است و هر کس پلید است»، بلکه فرمود: «مَا طَابَ وَ مَا خَبُثَ»؛ «هر چه نیکو است و هر چه پلید است»، و مراد از «هر چه» اخلاق و ملکات است، نه اشخاص. اخلاق حسنه باطن خوبی دارند که آن سعادت است، و اخلاق سیئه باطن پلیدی دارند که آن شقاوت است[۶۷].
شاید بتوان در تأیید ابن میثم و هاشمی خویی اینگونه گفت که اولاً حضرت یک قانون و قاعده کلی را بیان میدارد. ما طابَ و ما خبثَ، شامل مَنْ طَابَ وَ مَنْ خَبُثَ نیز میشود؛ همانند آیه ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾[۶۸] که شامل مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ نیز میشود، ولی عکس آن، اینطور نیست؛ یعنی «من» شامل «ما» نمیشود. ثانیاً حضرت پس از بیان این قاعده، به کلامی از رسول خدا(ص) استشهاد میکند که خداوند بنده را دوست دارد و کرده او را ناخوش میدارد، و کاری را خوش دارد و کننده آن را ناخوش میدارد. در این کلام، پیامبر از عمل و بدن و بنده (انسان) صحبت میفرماید، و امام علی(ع) به این جمله در محدوده «مَا طَابَ ظَاهِرُهُ طَابَ بَاطِنُهُ...»، استشهاد میکند. پس روشن میشود که لفظ «ما» در اینجا عام است و شامل اشخاص هم میشود[۶۹]. از اینروی میتوان ظاهر نیکو را نشانه باطن نیکو و ظاهر خبیث و پلید را نشانه باطن پلید گرفت. نتیجه آنکه نشانهبودن خصوصیات جسمانی برای ویژگیهای روانی (مجرم بودن و تمایل به ارتکاب جرمی خاص)، آنگونه که لمبروزو میگوید، از کلام حضرت استفاده نمیشود؛ ولی اجمالاً در اغلب موارد میتوان ظاهر را اماره باطن دانست.
۳. سن: کتله، دانشمند بلژیکی، در سال ۱۸۳۱م در مقالهای خاطرنشان کرد: «سن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تأثیری عظیم و شگرف در فراوانی و شکل جرایم دارد»[۷۰]. به این ترتیب، جرمشناسان به رابطه سن و بزهکاری در دو زمینه حجم (میزان یا فراوانی) و طبع (ساختار یا شکل) جرایم پرداختهاند[۷۱]. ایشان در زمینه حجم به این نتیجه رسیدهاند که بزهکاری از سنین نوجوانی آغاز میشود و به تدریج با بالارفتن سن افزایش مییابد. فراوانیِ جرم در ۱۸ تا ۲۵ سالگی افزایش و در ۲۵ تا ۳۰ سالگی به اوج خود میرسد و از آن پس به تدریج تنزل میکند و از ۴۰ سالگی به بعد این تنزل شتاب بیشتری میگیرد. جرمشناسان در زمینه شکل جرایم در سنین مختلف نیز به نتایج بسیاری رسیدهاند؛ از جمله اینکه قسمت عمده بزهکاری نوجوانان سرقت است. قتل و آدمکشی بیشتر در سنین ۲۰ تا ۲۵ سالگی رخ میدهد و.... جرمشناسان چنین نتایجی را بر اساس دادههای زیستشناختی و جامعهشناختی تفسیر میکنند[۷۲].
در سخنان حضرت مقایسهای بین جوانی و پیری و سنین مختلف در مورد تعداد جرایم و نوع آنها نشده است، بلکه تنها بر این نکته تأکید شده که جوان «تأثیرپذیرتر» از دیگران است. انسان به هنگام جوانی در وضعیت و حالتی است که اگر به درستی هدایت نشود، مابقی عمرش را به جرم و انحراف گرفتار میشود. آینده جوان از جهت بزهکاری و اصلاح در گرو ایام جوانی است. اگر در جوانی به اصلاح خود پرداخت و تعلیم و تربیت صحیح یافت، در سنین بعدی و ایام پیری نیز فردی صالح است، و اگر در جوانی به اصلاح خود نپرداخت و قلب و روح خود را در معرض طوفانهای جرم و انحراف قرار داد، آینده وی نیز چنین است. حضرت در سفارشنامهای به امام حسن(ع) چنین مینویسد: «دلِ جوان، همچون زمین ناکشته است، هر چه در آن افکنند بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت هوایی دیگر گیرد»[۷۳].
۴. وراثت[۷۴] میدانیم پارهای از ویژگیهای شخصی از طریق وراثت به انسان منتقل شده است. مسئلهای که در جرمشناسی حایز اهمیت است، این است که وراثت چه نقشی در بزهکاری دارد. جرمشناسی در این زمینه افراط و تفریطهایی به خود دیده است. بعضی همچون لمبروزو با تأکید قاطع بر وراثت، فرضیه سیر قهقرایی نیاگرایی (آتاویسم) را مطرح کردهاند. بر اساس این فرضیه، بزهکاری تجلی بهیمیت و زندگی انسانهای اولیه وحشی است که از طریق وراثت در جانی هویدا شده است[۷۵]. لمبروزو بر همین اساس تئوری مجرم مادرزادی و مجرم بالفطره را مطرح کرده است. اما امروزه جرمشناسی با نگاهی معتدل به وراثت، آن را نه عاملی قاطع و نه عاملی فاقد تأثیر میداند؛ بلکه عقیده دارد وراثت زمینه ارتکاب جرم را فراهم میسازد. به عبارت دیگر وراثت نقش شرط ارتکاب جرم را دارد. کسی که از پدر و مادر بزهکار متولد شود، زمینه ارتکاب جرم را بیشتر از دیگران دارا است[۷۶].
در کلمات امیرالمؤمنین(ع) وراثت نه به دیدِ زمینه و عاملی برای جرم، بلکه با دیدی کلی مطرح شده است. حضرت به موضوع وراثت در چندین حوزه اهمیت دادهاند: وراثت صفات خوب، وراثت صفات بد، وراثت بزهکاری و وراثت پاکی. پس از آنکه خوارج کشته شدند، حضرت علی(ع) در پاسخ به این سؤال که آیا همه آنها کشته شدند، فرمود: هرگز! به خدا که نطفههایند در پشتهای مردان و زهدانهای مادران. هرگاه مهتری از آنان سربرآرد، از پایش دراندازند، چندان که آخرِ کار، مالِ مردم ربایند و دست به دزدی یازند[۷۷].
معاویه! از کی شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بودهاید؟ نه پیشینهای در دین دارید و نه شرفی مهین از زمان پیشین[۷۸]. آن حضرت در گزینش افراد به مالک اشتر سفارش میکند: و از آنان که گوهری نیک دارند و از خاندانی پارسایند و از سابقتی نیکو برخوردارند. و در وصف پیامبر میفرماید: او را از بهترین خاندان و گرامیترین دودمان برکشید. از درختی که پیامبران خود را از آن جدا کرد، و امینان خویش را برگزید و بیرون آورد. فرزندان او بهترین فرزندانند، و خاندانش نیکوترین خاندان، و دودمان او بهترین دودمان. در گرداگرد مکه روییدند، و در کشتزار بزرگواری بالیدند. شاخههایشان بلند و سر به آسمان کشیده است و دست کسی به میوه آن نارسیده[۷۹].[۸۰]
عوامل روانی
۱. نقص شخصیت مجرم: بسیاری از روانشناسان و روانکاوان پیدایی جرم را در نقص شخصیت مجرم میدانند و بر همین اساس پدیده مجرمانه را توجیه میکنند. از همینجا رشتهای به نام روانشناسی جنایی پیدا شد که به بررسی عوامل روانی مؤثر در وقوع جرم میپردازد. ابتدا یک نظریه عمومی و کلی را در این باره طرح میکنیم و آنگاه به نقش خاص بعضی از صفات روانی و انحرافات اخلاقی در پدیده مجرمانه میپردازیم. نظریه عمومی شخصیت در تحلیل شخصیت بین روانشناسان اختلاف است. از مهمترین تئوریهای شخصیت، تئوری زیگموند فروید است که اعتقاد دارد شخصیت انسان از سه فرآیند پویا و متعامل ساخته شده است که متأثر از یکدیگرند. این سه فرآیند عبارتند از: «نهاد»، «من» و «منِ برتر» (فراخود). فروید شخصیت متعادل را شخصیتی میداند که در آن، «مَنِ» انسان بتواند خواستهها و نیازهای «نهاد» را در چارچوب «فراخود» برآورده کند. به عبارت دیگر، میان خواستههای «نهاد» و «فراخود» هماهنگی حاصل شود[۸۱].
در کنار تحلیل شخصیت، بعضی به تحلیل شخصیت جنایی پرداختهاند که از جمله میتوان به ژان پیناتل، جرمشناس مشهور فرانسوی، اشاره کرد. او معتقد است که شخصیت جنایی از یک هسته مرکزی و یک سری متغیرهای ثانوی تشکیل شده است. هسته مرکزی که خود از چهار صفت تهاجم یا پرخاشگری، تلون مزاج یا بیثباتی روانی، خودبینی یا خودمحوری و بیاعتنایی عاطفی تشکیل شده است، در همه مجرمان وجود داشته، عامل ارتکاب جرم میگردد. متغیرهای ثانوی در ارتکاب اصل جرم نقشی ندارند، بلکه در تعیین نوع جرم و چگونگی اجرای آن مؤثرند؛ متغیرهایی چون مزاج و طبع، ظرفیتها و استعدادهای جسمانی، هوش، نیازهای جسمانی و جنسی[۸۲]. در اینجا بدون اینکه خواسته باشیم فهرستی از تئوریهای تحلیل شخصیت و روان، یا تحلیل شخصیت جنایی را بر رسیم، به یک تحلیل اشاره کرده، بر اساس آن بحث را پی میگیریم. ساحتهای سهگانه شخصیت[۸۳]: میتوان گفت هر انسان در درون خود دارای سه ساحت و قلمرو است:
ساحت اول، باور و دانش است. در این قلمرو، عقاید و باورها، آرا و نظرها، علوم و معارف، شکها و یقینها، و استدلالها و ردها میگنجد. ساحت دوم، احساسات و عواطف است؛ ساحتی که در آن عشق و نفرت، حب و بغض، دوستی و دشمنی، لذت و الم، امید و ناامیدی، و تمام آنچه از مقوله احساسات و عواطف است، میگنجد. ساحت سوم، اراده و خواست است. این ساحت، فرزند و زاییده دو ساحت پیشین است؛ یعنی باورها و عواطف شخصند که اراده او را به طرفی متمایل میکنند. اختلاف اشخاص در ساحت سوم ناشی از اختلافشان در ساحت اول یا دوم و یا هر دو است. اگر الف چیزی را اراده میکند و ب چیز دیگر را، این بدان علت است که یا در ناحیه عقیده و معرفت با هم اختلاف دارند، یا در ناحیه احساسات و عواطف، و یا در هر دو. مثلاً اگر دو فرد پرتقال را دوست داشته باشند، ولی الف تصور کند که میوهای که اینجا گذاشته شده، سیب است و ب تصور کند که پرتقال است، الف دست به طرف میوه نمیبرد، ولی ب این کار را میکند. همینطور اگر هر دو تصورشان این باشد که این میوه پرتقال است، ولی الف بر خلاف ب پرتقال را دوست نداشته باشد، باز دو واکنش متفاوت از ایشان سر میزند. در مثال اول این دو فرد در ساحتِ میل و احساسْ اتفاق نظر، و در ساحت باور و دانش اختلاف نظر دارند؛ در حالی که در مثال دوم به عکس است.
تحلیل جرم بر اساس تحلیل شخصیت: جرم یک کنش ارادی انسانی و مسبوق به اراده و خواست مجرم است؛ از اینروی جبرگرایی در پدیده مجرمانه مردود است. انسانها با اراده و خواست خود مرتکب جرم میشوند. براساس آنچه گفته شد، اراده ارتکاب جرم، زاییده باورها، احساسات و عواطف است. شاید تعبیر دقیقتر این باشد که باورها و دانشها، و احساسات و عواطف، زمینه و شرایط اراده جرم را فراهم میسازند. در متون دینی و به خصوص در کلام امیرالمؤمنین علی(ع) تأکید بسیاری بر این دو ساحت و روابط متقابل آن دو شده است. تأکیدهای فراوان بر اهمیت معرفت و بصیرت، ضرورت علم و یادگیری، فضیلت عالم و شأن خطیر او، تأکید بسیار بر عقل و فکر و حکمت و فهم، مدح و ستایش یقین، مذمت و نکوهش شک و تردید چنان زیاد است که تنها میتوان به قطرهای از آن دریا اشاره کرد: «معرفت، نور قلب است»[۸۴]؛ «کوری چشم، بهتر از کوری دل است»[۸۵]؛ «علم، ریشه هر خیری است»[۸۶]؛ «علم، گنج است»[۸۷]؛ «علم، چراغ عقل است»[۸۸]؛ «ریشه سلامتی از هر لغزشی، تفکر قبل از عمل و تأمل قبل از کلام است»[۸۹]؛ «تا شک بر یقین غالب نشود، انسان گمراه نمیشود»[۹۰]؛ «چه بسا علمی که منجر به گمراهی شود»[۹۱]؛ «کسی که هدایت را از غیر اهلش طلب کند، گمراه میشود»[۹۲]؛ «جهل قدم را میلغزاند»[۹۳]؛ «بیمِ موسی(ع) نه بر جان بود، که بر مردمِ نادان بود، مبادا گمراهان به حیلت چیر شوند و بر آنان امیر»[۹۴]؛ «جز نادانِ بدبخت، بر خدا دلیری نکند»[۹۵]؛ «نادان را نبینی جز که کاری را از اندازه فراتر کشاند، و یا بدانجا که باید نرساند»[۹۶].
از سویی دیگر حضرت گاه ساحت دوم را زاییده ساحت اول دانستهاند؛ بدین معنا که منشأ احساسات و عواطف، باورها و علومند: «سبب ترس از خدا علم است»[۹۷]؛ «هر عالمی ترسان است»[۹۸]؛ «وقتی علم شخص زیاد شود، ادبش زیاد میگردد و ترسش برای خدا دوچندان میشود»[۹۹]. و گاه آفات ساحت اول را عواطف و احساسات نابجا دانستهاند: «عُجب، عقل را فاسد میکند»[۱۰۰]؛ «بدترین آفاتِ عقل کبر است»[۱۰۱]؛ «آفت علما، دوستی ریاست است»[۱۰۲]. خلاصه، میتوان گفت راه سلامتی و نجات انسان از بدبختیها و از جمله ارتکاب جرایم آن است که اولاً انسان دانش و معرفت بالایی داشته باشد و ثانیاً آن را از طریق صحیح به دست آورده باشد و ثالثاً احساسات و عواطف خود را کنترل کند. احساسات خوب همچون نوع دوستی، ایثار، حب و بغض را برای خدا داشته باشد و احساسات بد همچون حقد، حسد، کینه و غضب را از خود دور کند. کوتاهی در هر یک از این موارد، زمینه ارتکاب جرم را فراهم میکند. از اینرو است که امیرالمؤمنین(ع) سلطه خرد را مانع هرزگی میداند: بندگان خدا! بپرهیزید؛ پرهیز کسی که بر نفس خود چیره است، و شهوت خویش را بازدارنده، و به خرد خود نگرنده؛ که کار پیدا است و نشانه برپا است، و راه هموار و روشن و راست[۱۰۳].
و شرم را مانع گناه معرفی میکند: «آنکه شرمش کم، پارساییاش اندک هم»[۱۰۴]. همچنین آن حضرت میفرماید: و عاملانی اینچنین را در میان کسانی جو که تجربت دارند و حیا، از خاندانهای پارسا که در مسلمانی قدم پیشتر دارند و دلبستگی بیشتر، اخلاق آنان گرامیتر است و آبروشان محفوظتر، و طمعشان کمتر و عاقبتنگریشان فزونتر[۱۰۵]. و در بیانی دیگر گرایشهای شخصی و خودکامگی را ریشه جور و خیانت میدانند: به میل خود و بیمشورت دیگران به کاری مخصوصشان مدار؛ که به هوای خود رفتن و برای دیگران ننگریستن، ستمگری بود و خیانت[۱۰۶].
۲. صفات رذیله و انحرافات اخلاقی: تا به حال به تحلیل کلی شخصیت و تأثیر آن در جرم پرداختیم. حال به نقش صفات رذیله و انحرافات اخلاقی در پیدایی جرم میپردازیم. احصای تمام صفات رذیله فرصت و مجال مناسبی را میطلبد، اما به برخی از آنها اشاره میکنیم:
- هوسرانی: هوسرانی و شهوترانی نهتنها باعث سستشدن عزم و اراده انسان میشود، بلکه انسان را به سوی گناهان و جرایم سوق میدهد: و او را میفرماید تا نفس خود را از پیروی آرزوها[۱۰۷] باز دارد، و هنگام سرکشیها به فرمانش آرد؛ که همانا نفس به بدی وامیدارد، جز که خدا رحمت آرد[۱۰۸]. در هر بام و شام از خدا بترس، و از فریب دنیا بر خود بیم دار، و هیچگاه دنیا را امین مشمار، و بدان که اگر خود را باز نداری، از بسیارِ آنچه دوست میداری، به خاطر آنچه ناخوش و زشت میشماری، هوسها تو را بدین سو و آن سو کشاند، و زیانهای بسیار به تو رساند. پس نفست را بازدار و در پی هوس رفتنش مگذار، و چون خشمت سرکشد، خُردش ساز و بکوبش و برانداز[۱۰۹]. ای مردم، همانا بر شما از دو چیز بیشتر میترسم: از خواهش نفس پیروی کردن، و آرزوی دراز در سر پروردن؛ که پیروی خواهش نفس، آدمی را از راه حق بازمیدارد، و آرزوی دراز آخرت را به فراموشی میسپارد[۱۱۰].
- حرص و طمع: از جمله صفات رذیله، حرص و طمع است که نقش اساسی در جرایم دارند. البته دوپره (Dupre)، روانشناس فرانسوی، معتقد است که فراوانی حرص و آز افراد را به سمت اشکال متنوع جرایم مالی همچون سرقت، کلاهبرداری و خیانت در امانت سوق میدهد[۱۱۱]. دیگران انگیزه جرایمی همچون قتل و مسموم کردن را نیز حرص برشمردهاند[۱۱۲]. امیرالمؤمنین(ع) انسانها را از حرص و آزمندی به شدت برحذر داشته، حرص را قربانگاه خرد[۱۱۳]، قاتل قلب[۱۱۴]، عامل حقارت شخصیت[۱۱۵] و انگیزهای برای ستم به دیگران[۱۱۶] دانستهاند. ایشان حرص و آزمندی حکمرانان را باعث ویرانی کشور، سوء سیاست، تورم، بحران[۱۱۷] و آلودگی به گناه و جنایت[۱۱۸] میداند.
- خشم و غضب: خشم، غضب و پرخاشگری از جمله عواملی هستند که ارتباط مستقیم با جرم دارند. ایبراهمسن مینویسد: در دانشگاه کلمبیا یک برنامه تحقیق چهار ساله زیر نظر من انجام گرفت که در آن از کودکان و بالغان بزهکار و خانواده آنها تحقیق به عمل آمد.... مهمترین کشف ما این بود که در میان اعضای خانواده مجرمان، در مقایسه با خانوادههای غیربزهکار، شرایط عاطفی غیر سالم، یعنی تنشهای خانوادگی، به مراتب بیشتر دیده میشد. این تنشها که بیشتر به صورت خصومت، نفرت، آزردگی، خردهگیری، پرخاش و نابسامانیهای روانتنی ظاهر میشد، هم در کودکان و هم در اولیای آنها، ناراحتیهای عاطفی به وجود میآورد و این ناراحتیها در محیط خانواده باقی میماند[۱۱۹]. خشم و غضب نهتنها در محیط خانواده، که در سایر محیطها نیز فرد را به سوی ارتکاب جرم سوق میدهد. حضرت علی(ع) غضب را نوعی دیوانگی میداند و میفرماید: تندخویی، دیوانگی است؛ چراکه تندخو پشیمان شود، و اگر پشیمان نشد، دیوانگی او استوار بود[۱۲۰]. و در سفارش به مالک اشتر مینویسد: به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی میار، و دستِ قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خودداری کن؛ با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید، و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری[۱۲۱]. و هنگامی که عبدالله بن عباس را در بصره به جای خود گمارد، برای او نوشت: از خشم بپرهیز که نشانه سبکیِ سر است و شیطان آن را راهبر است[۱۲۲].
- بیغیرتی و غیرت نابجا: حضرت علی(ع) بر نقش مهم غیرت در جرایم جنسی تأکید میکند و غیرت را عامل بازدارنده از فحشا و فساد، و بیغیرتی را نقطه مقابل آن میداند: ارزش مرد به اندازه همت او است، و صدقِ او به مقدار جوانمردیاش، و دلیری او به میزان ننگی که از بدنامی دارد، و پارسایی او به مقدار غیرتی که آرد[۱۲۳]. غیرتمند هرگز زنا نکند[۱۲۴]. البته از سویی دیگر از غیرت نابجا برحذر میدارد و آن را باعث نادرستی میداند: و بپرهیز از رشک نابجا؛ که آن، درستکار را به نادرستی کشاند، و پاکدامن را به بدگمانی خواند[۱۲۵]. همچنین از سرزنش پیدرپی که به دنبال غیرت میآید، برحذر میدارد: اگر از زنهایت دچار شک و بدگمانی شدی، پس قرار ده کیفری سخت و دشوار بر آنچه میکنند، از بزرگ و کوچک، و سخت بپرهیز از آنکه پیدرپی (درباره آن بدگمانی و عیب) آنها را مورد عتاب و سرزنش قرار دهی؛که این کار آنها را بر ارتکاب گناه (و خدای ناکرده بر خیانت به تو) دلیر میسازد، و نکوهش را در نظرشان خوار و بیارزش جلوه میدهد[۱۲۶]. دیدیم که از منظر امام علی(ع) عوامل درونی همچون خصوصیات جسمانی، جنس و سن در ارتکاب جرم یا اصلاً نقشی ندارند و یا نقش چشمگیری ایفا نمیکنند. اما عوامل روانی مانند نقصِ شخصیت و صفات رذیله نقش مهمی در تکوین پدیده مجرمانه دارند. گذشت که از منظر امام اولاً جرم معلول یک علت نبوده، بلکه مجموعهای از عوامل در تکوین آن مؤثرند و ثانیاً از این مجموعه عوامل، روان و محیط اجتماعی تأثیرگذارتر از بقیهاند.[۱۲۷]
منابع
پانویس
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۲۵.
- ↑ Paradigm.
- ↑ Scientism.
- ↑ شهید مطهری مثالهایی را در اینباره مطرح کردهاند. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۴۵۸-۴۶۹.
- ↑ مثلاً ر.ک: «مبانی معرفتی و کلامی فقه»، قبسات، سال پنجم، ش ۱۵-۱۶، ص۶-۷.
- ↑ مثلاً در حیطه حقوق کیفری مدتها بر مجازات و تشدید آن تأکید میشد؛ اما چند دهه قبل، مکتبی به نام «مکتب تحدید و الغای مداخله کیفری» در غرب بروز کرد؛ مکتبی که به دنبال حذف مجازات و محدود کردن نظام حقوق کیفری بود و مدتها حقوق غرب را تحت تأثیر قرار داد. جالب این است که اخیراً در غرب گرایشی در پی احیای مجازاتهای پیشین و تشدید آنها برآمده است. ر.ک: پرادل، ژان، تاریخ اندیشههای کیفری، ص۱۲۴-۱۲۷ و ۱۳۱-۱۳۷.
- ↑ در زبان عربی مثلی است که مناسب این مطلب است: فَرَّ مِنَ الْمَطَرِ إِلَى الْمِيزَابِ؛ «از باران به سمت ناودان فرار کرد!».
- ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه، آثار، ج۲، ص۳۱۱-۳۱۶.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۲۵.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۸۱.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۲۸.
- ↑ قدیمیذاکر، عبدالزهرا، دیدگاههای جرمشناسانه امیرالمؤمنین علی(ع) (پایاننامه)، ص۱۵-۱۶.
- ↑ از این عوامل به عوامل مضاعف (Ambivalence) تعبیر میکنند؛ مثل فقر، ثروت یا غرور که ممکن است کسی را به تبهکاری بکشاند و دیگری را به درستکاری و پاکدامنی.
- ↑ برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۶۰-۷۵.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۲۸.
- ↑ گسن بحث مفصلی را پیرامون علت اختلاف تعریفها مطرح کرده است. ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۳-۱۴.
- ↑ ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۳۵. برای مطالعه بیشتر میتوانید مراجعه کنید به: نجفی ابرندآبادی، علیحسین، «جرمشناس؛ صاحب یک تخصص علمی یا صاحب یک کار حرفهای؟» مجله کانون وکلای مرکز، ۱۳۷۱-۷۲. ش ۶-۷، ص۴۱۵ به بعد؛ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۶ به بعد.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۰.
- ↑ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۶۲.
- ↑ ر.ک: پیکا، ژرژ، جرمشناسی، ص۲۱.
- ↑ ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۴۳-۴۴.
- ↑ گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۴۴-۴۵. گسن پس از طرح این نکته مینویسد: «توسل به مفهوم «ارزشهای اجتماعی-اخلاقی» مسئله نسبیت حقوق کیفری را حل نمیکند؛ زیرا این ارزشها خود نیز نسبی و متغیرند. مگر آنکه از پیش، وجود «ارزشهای برتر» را به عنوان اصل مسلم بپذیریم که حاکم بر ارزشهای عادی باشد که این شیوه هم کاملاً فرضی و مشکوک خواهد بود». به همین دلیل واژه «تقریباً» را به کار بردیم.
- ↑ با این شرط، اغلب تجاوزها به حقوق مدنی جرم تلقی نمیشود.
- ↑ باید گفت جرمشناسی نه تنها در مفهوم جرم، بلکه در مفهوم مجرم نیز راه خود را از حقوق کیفری جدا ساخته است. گسن مینویسد: «مفهوم جرمشناختی جرایم ارتکابی به صورت مشارکت، مسلماً شامل تمام مواردی میشود که حقوق کیفری وجود شریک یا معاونت را در آن ضروری میداند، اما این مفهوم به دو طریق از موارد فوق تجاوز میکند: در «سرازیری» پس از ارتکاب عمل که شامل زوج «مباشر و مخفیکننده» میشود؛ در «سربالایی» قبل از ارتکاب عمل نیز شامل مجموعه «مباشر و محرک» است، حتی اگر محرک نتواند داخل در تعریف حقوقی معاونت از راه تحریک یا دادن تعلیمات لازمه گردد». گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۲۴۱.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۰.
- ↑ مثلاً گسن ضمن تعریف عامل و تأکید بر تمایز عامل از علت، تعریفی از علت را به دست نمیدهد. ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۷۱. دکتر کینیا هم معیار دقیقی برای شرط و عامل بیان نمیدارد و طبق تعریفی که بیان میکند، هم به شرط میتوان عامل گفت و هم به عامل شرط. ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۶۱-۶۲.
- ↑ مثلاً ر.ک: نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۹۹.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۲.
- ↑ از اینرو، وقتی روشن گردید که در هر جرمی ممکن است هزاران علت وجود داشته باشد، تحقیق برای دستیابی به علتها متوقف گردیده و توجه دانشمندان به «فرآیندِ» ارتکاب جرم معطوف گشته است. ر.ک: نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۳۶-۳۷.
- ↑ ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۸۲.
- ↑ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۶۹-۷۰.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۴.
- ↑ ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۷۰ به بعد؛ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۱۰۰-۱۰۱.
- ↑ ر.ک: گسن، ریموند، مقدمهای بر جرمشناسی، ص۱۳۷-۱۴۱.
- ↑ ر.ک: ایبراهمسن، دیوید، روانشناسی کیفری، ص۴۶.
- ↑ ر.ک: ایبراهمسن، دیوید، روانشناسی کیفری، ص۱۴۱ به بعد.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۵.
- ↑ اطلاق عامل وقوع جرم بر جنس به این لحاظ میباشد که عامل در اینجا به معنای زمینه و شرط است، نه به معنای علت تامه یا مقتضی.
- ↑ ر.ک: کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۱۴۴-۱۶۹؛ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۱۶۱-۱۶۴؛ گسن، ریموند، جرمشناسی، نظری، ص۸۶-۹۱؛ نوربها، رضا، زمینه جرمشناسی، ص۱۸۳-۱۸۴؛ دانش، تاجزمان، مجرم کیست؟ جرمشناسی چیست؟، ص۹۷-۱۰۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۲۴، ص۳۸۲.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۳۴، ص۴۰۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳، ص۱۵۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ص۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۵۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶، ص۱۵۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۱۴، ص۲۸۰.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و دررالکلم، ج۱، ص۳۶۳، ح۸.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و دررالکلم، ج۲، ص۵۹۵، ح۴۳.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و دررالکلم، ج۲، ص۸۲۷، ح۲۷۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۸۰، ص۵۸-۵۹.
- ↑ برای تحقیق در این باره ر.ک: جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج۱۱، ص۲۴۱-۳۰۲.
- ↑ جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج۱۱، ص۲۸۹. وی مینویسد: «حتی یک آیه در قرآن وجود ندارد که در دو موضوع عقل و ایمان مردها را بر زنان یا بالعکس زنان را بر مردان ترجیح بدهد». ر.ک: جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج۱۱، ص۲۸۶.
- ↑ به عقیده نگارنده، حضرت در خطبه ۸۰ تفاوتهای تشریعی زن و مرد را برمیشمارند: زن در هنگام قاعدگی نباید نماز بخواند و روزه بگیرد؛ ارث زن نصف ارث مرد است؛ شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است. اینها تفاوتهایی است که در دین اسلام بین مرد و زن نهاده شده است و تفاوتهایی طبیعی نیست. گرچه ممکن است ناشی از امور طبیعی باشد؛ یعنی چون طبیعت زن و مرد فرق دارد، زن در هنگام قاعدگی نماز و روزه ندارد، و ممکن است ناشی از امور اجتماعی باشد؛ یعنی چون زن کمتر از مرد در اجتماع حضور دارد، از اینرو شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است.
- ↑ ر.ک: گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۱۵۷ به بعد.
- ↑ کم خرد.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴، ص۲۶۵-۲۶۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۵، ص۳۱۸.
- ↑ ر.ک: قدیمی ذاکر، سید عبدالزهرا، دیدگاههای جرمشناسانه امیرالمؤمنین علی(ع)، ص۳۰-۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴، ص۲۶۵.
- ↑ مرحوم خویی مینویسد: کسانی که نیکوچهره و کمخرد باشند بسیار کمند، بلکه برعکس کسی که نیکوچهره باشد، از عقل و درک قوی برخوردار است و بهترین شاهد، انبیا و ائمه(ع) هستند که در کمال عقل و حسن خُلق و خَلق بودهاند. ر.ک: خویی، میرزا حبیبالله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۵۶.
- ↑ نهج البلاغه، ص۳۱۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، ص۱۵۳.
- ↑ ر.ک: ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۴۵۹-۴۶۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، ص۱۵۳.
- ↑ ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۷۹.
- ↑ «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، خداوند را به پاکی میستاید» سوره جمعه، آیه ۱.
- ↑ ر.ک: خویی، میرزا حبیبالله، منهاج البراعه، ج۹، ص۲۴۷-۲۴۸.
- ↑ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۱۷۷-۱۷۸.
- ↑ ر.ک: مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۱۷۴-۳۷۰؛ گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۹۱-۹۲؛ نوربها، رضا، زمینه جرمشناسی، ص۱۸۴-۱۸۵؛ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۱۱-۱۴.
- ↑ انسان در حدود ۲۵سالگی به حداکثر نیروی بدنی خود میرسد؛ در صورتی که پختگی عقلی و اخلاقی که فعالیت جنایی را مهار میکند، خیلی دیرتر محقق میگردد (تفسیر زیستشناختی). از طرف دیگر چون شخص از ۳۰سالگی به بعد معمولاً ازدواج کرده، شغل دارد و خود را با محیط وفق داده، میزان جرم با بالارفتن سن کاهش مییابد. (تفسیر جامعهشناختی)
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۲۹۷.
- ↑ وراثت خصوصیات جسمی و روانی را در بر میگیرد، لیکن چون جرمشناسان وراثت را بیشتر در زمینه عوامل درونی جسمی مطرح کردهاند، ما نیز اینگونه عمل کردیم.
- ↑ لمبروزو در مقدمه انسان بزهکار مینویسد: «طبع و منشأ جنایت عبارت است از ظهور و بروز منشهای مردان اولیه و حیوانات پست در تبهکاران و یا آتاویسم یعنی ظهور آثار وراثتی پست از چند نسل. جنایتکار در اجتماعات تحول یافته ما، تجدید حیات انسان وحشی بیسر و سامان اولیه است». کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۴۰۰.
- ↑ در دانشنامه جرمشناسی آمده است: «توارث مجرمانه خاص، آنگونه که بعضاً ادعا میشود، وجود ندارد، لیکن باید پذیرفت که سوابق ارثی میتواند شکلگیری شخصیت فرد بزهکار را تحت تأثیر قرار دهد. سوابق ارثی به اضافه سوابق شخصی، عامل آسیبپذیری زمینه در بسیاری از بزهکاران و به ویژه بزهکاران مزمن میباشد». نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۱۷۹؛ نیز ر.ک: نجفی توانا، علی، جرمشناسی، ص۱۴۴-۱۵۶؛ کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، ج۱، ص۸۷-۱۲۹؛ گسن، ریموند، جرمشناسی نظری، ص۱۷۶-۱۷۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۶۰، ص۴۸.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۱۰، ص۲۷۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۹۴، ص۸۷.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۳۶-۲۴۶.
- ↑ ر.ک: ستوده، هدایتالله و میرزایی، بهشته و پازند، افسانه، روانشناسی جنایی، ص۷۵؛ کینیا، مهدی، روانشناسی جنایی، ج۱، ص۲۱۸؛ کریمی، یوسف، روانشناسی شخصیت، ص۶۶؛ اچ.ج. آیسنیک، جرم و شخصیت، ص۲۱-۸۴؛ سیاسی، علیاکبر، روانشناسی جنایی، ص۲۲ به بعد.
- ↑ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۸۵-۸۶.
- ↑ ر.ک: مصطفی، ملکیان، سنتگرایی، تجددگرایی، پسا تجددگرایی (جزوه)، به کوشش انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، ص۲۷-۲۸.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۱.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۱.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۱.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۲.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۳.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۵۸.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۹۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۹۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۹۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۸۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۴، ص۱۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۹: «فَإِنَّهُ لَا يَجْتَرِئُ عَلَى اللَّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِيٌّ».
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۷۰، ص۳۷۱. آقای محمودی مینویسد: «به موجب تحقیقی که در سال ۱۳۴۷ درباره روسپیان شهر تهران (شهر نو) که جمعاً ۱۵۴۸ نفر بودهاند به عمل آمده، ۸۸/۳ درصد آنان بیسواد بودهاند». محمودی، عباسعلی، پیشگیری و ریشهیابی جرم در اسلام، ص۸۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۴.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۴.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۴.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۵.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۱، ص۱۶۴-۱۶۵.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۴۹، ص۴۲۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۲. به راستی چگونه ساحت دوم یعنی امور غیرمعرفتی، در ساحت اول یعنی معرفت و باور نقش دارد؟ چه ربطی بین حقد و حسد و کینه و غضب با علم و دانش و باور است؟ چون این بحث از حوصله این مقال خارج است، جویندگان را ارجاع میدهیم به جزوه سنتگرایی، تجددگرایی، پسا تجددگرایی که به طور مفصل و مبسوط درباره تأثیر امور غیرمعرفتی، از جمله گناه، در معرفت، بحث کرده است.
- ↑ در متن، واژه شهوات آمده است: «وَ أَمَرَهُ أَنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ مِن الشَّهَوَاتِ».
- ↑ «فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ». (نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۵)
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۶، ص۳۴۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۴۲، ص۴۰.
- ↑ نجفی ابرندآبادی، علیحسین و هاشمبیگی، حمید، دانشنامه جرمشناسی، ص۲۲۹.
- ↑ دانش، تاجزمان، مجرم کیست، جرمشناسی چیست؟، ص۳۱۱-۳۱۵.
- ↑ «قربانگاه، خردها را بیشتر آنجا توان یافت که برق طمعها بر آن تافت». نهج البلاغه، حکمت ۲۱۹، ص۳۹۸.
- ↑ «و اگر طمع بر آن قلب هجوم آرد، حرص آن را تباه سازد». نهج البلاغه، حکمت ۱۰۸، ص۳۷۹.
- ↑ «آنکه طمع را شعار خود گرداند خود را خرد نمایاند». نهج البلاغه، حکمت ۲، ص۳۶۱.
- ↑ «و آزمند را در رایزنی خود در میاور تا حرص ستم را برایت بیاراید». نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۲۸. «به خدا اگر شب را روی اشتر خار مانم بیدار، و از این سو بدان سویم کشند در طوقهای آهنین گرفتار، خوشتر دارم تا روز رستاخیز بر خدا و رسول(ص) در آیم بر یکی از بندگان ستمکار، یا اندکی چیزی را گرفته باشم به ناسزاوار». نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴، ص۲۵۹.
- ↑ «مردم شهرها هنگامی تنگدست گردند که والیان روی به گرد آوردن مال آرند و از ماندن خود بر سر کار اطمینان ندارند». نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۴.
- ↑ «و آز و خودبینی و رشک موجب بیپروا افتادن است در گناهان». نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱، ص۴۲۷.
- ↑ ر.ک: ایبراهمسن، دیوید، روانشناسی کیفری، ص۶۶-۶۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۵۵، ص۴۰۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۴۰.
- ↑ «وَ إِيَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَيْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ». نهج البلاغه، نامه ۷۶، ص۳۵۸.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۷، ص۳۶۹.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۰۵، ص۴۱۷.
- ↑ «وَ إِيَّاكَ وَ التَّغَايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَةٍ فَإِنَّ ذَلِكَ يَدْعُو الصَّحِيحَةَ إِلَى السَّقَمِ وَ الْبَرِيئَةَ إِلَى الرِّيَبِ». نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۷.
- ↑ آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ج۱، ص۲۷۸، ح۴۲.
- ↑ حاجیدهآبادی، احمد، مقاله «جرمشناسی»، دانشنامه امام علی ج۵ ص ۲۴۶-۲۶۲.