انگیزش

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۷ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۲۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مقدمه

«انگیزه عبارت است از حالتی درونی که انسان را به انجام فعالیت وامی‌دارد»[۱]. انگیزه علت غایی رفتار انسان‌ها است و آدمی بدون انگیزه‌ای لازم دست به هیچ عملی نمی‌زند. انگیزه کافی برای فعالیت، تلاش ایجاد می‌کند و به نیروی سازمان قدرت پشتکار و تلاش مضاعف می‌دهد. رفتارهای انسان تحت تأثیر باورها؛ احساسات و امیال و آرزوهای وی قرار دارد و انگیزه‌ها چراهای این رفتار را تشکیل می‌دهند.

ضرورت انگیزش

«ایجاد انگیزه و علاقه برای انجام کار، یکی از مهم‌ترین وظایف مدیر سازمان است. مدیریتی مؤثر است که بتواند انگیزه‌های قوی ایجاد کند. ممکن است بتوان با زور، افراد را برای مدتی وادار به انجام کاری (فیزیکی) کرد، ولی نیروهای خلاقیت و ابتکار آنها را تنها به واسطه عشق، علاقه و انگیزه‌ای قوی می‌توان به کار گرفت»[۲]. افرادی که بتوانند برای نیل به «اهداف سازمانی» به خوبی در انسان‌ها انگیزش به وجود آورند، به پویایی و تحرک لازم در سازمان خواهند رسید. «ویلیام جیمز» در تحقیقی درباره انگیزش به این نتیجه دست یافت که کارکنان ساعتی، تقریباً با میزان کاری در حدود ۲۰ الی ۳۰ درصد توانایی خود می‌توانستند شغل خود را حفظ کنند و اخراج نشوند. این تحقیق همچنین نشان داد که اگر کارکنان انگیزش بیشتری داشته باشند، تقریباً با ۸۰ الی ۹۰ درصد توانایی خود کار می‌کنند. از ۳۰ تا ۸۰ یا ۹۰ درصد کارایی، میدان عمل مناسبی برای استفاده از نیروی انگیزش کارکنان در مدیریت می‌باشد.[۳]

کمبود انگیزه

اگر انگیزش کارکنان پایین بیاید عملکرد آنها به همان اندازه لطمه خواهد خورد که گویی توانشان پایین بوده است. وقتی که انگیزه وجود ندارد یا انگیزه ضعیف است، شرایط زیر بروز می‌کند:

  1. فرد زیاد غیبت می‌کند و به بهانه‌های مختلف محیط کار را ترک می‌گوید یا از انجام کار خودداری می‌کند.
  2. دیر سر کار حاضر می‌شود و زود می‌رود.
  3. کیفیت و کمیت کار پایین می‌آید و میزان ضایعات بالا می‌رود.
  4. میزان اتلاف وقت زیاد می‌شود.
  5. مقدار هزینه‌های مختلف بالا می‌رود.
  6. موانع عمومی در کار ایجاد می‌شود و شمار اتفاقات ناگوار زیاد می‌شود.
  7. نسبت به تعمیر و نگهداری تجهیزات و امکانات بی‌توجهی می‌شود.
  8. از وقت و اموال سازمان استفاده شخصی می‌شود.
  9. افراد با کندی و با بی‌حوصلگی کار می‌کنند.
  10. افراد بهانه‌جویی می‌کنند و از هر چیز ایراد می‌گیرند.
  11. کارکنان با یکدیگر پرخاش می‌کنند و یا آن‌که منزوی می‌شوند.
  12. نسبت به موضوعات مهم، بی‌توجهی می‌شود.
  13. خوب و بد برای افراد یکسان می‌شود.
  14. کارکنان فقط درصدد «بیرون کشیدن گلیم خویش از آب» هستند و به سود و زیان سازمان و جامعه نمی‌اندیشند.
  15. ابتکار نشان داده نمی‌شود[۴].[۵]

روش کلی انگیزش

در اینجا باید روشن شود که چگونه می‌توان انگیزه‌ها را به حرکت درآورد. برای رسیدن به این مطلب باید عواملی را که موجب انگیزش می‌شود، شناسایی نموده، سپس از آن عوامل در جهت مدیریت استفاده کرد. انسان در جهت کاهش تنش‌ها و ارضای خواسته‌های خود، وادار به حرکت می‌شود. ارضای نیازها در او ایجاد انگیزه می‌کند و عدم ارضای نیازها او را دچار یأس و ناکامی می‌نماید. «انسان دارای نیازهای متنوعی است و از آنجا که انگیزه‌ها خاستگاه نیازها هستند بنابراین انگیزه‌ها نیز متفاوتند. در طبقه‌بندی انگیزه‌ها دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. علمای مکاتب مدیریت در غرب انگیزش را بیشتر در ابعاد مادی و روانشناسی آن تجزیه و تحلیل کرده‌اند و به‌طور کلی عواملی چون حقوق و دستمزد را در نیازهای مادی بشر و جایگاه اجتماعی و شخصیت فرد را در نیازهای روانی و اجتماعی فرد تجزیه و تحلیل کرده‌اند. در مدیریت اسلامی به کلیه عواملی که دانشمندان غرب مورد عنایت قرار داده‌اند و شامل جنبه‌های مادی حیات انسان است توجه شده و آیات و روایات زیادی که به آنها اشاره خواهد شد در این مورد وارد شده است که چارچوب زندگی انسان را در نیازهای مادی ترسیم می‌کند. اما فراتر از عوامل مادی، عامل معنوی را نیز در سطحی وسیع و به عنوان یک عامل مؤثر که دارای اثر بسیار عمیق و تعیین کننده است، به حساب می‌آورند»[۶]. آن‌چه در مورد نیازهای دوگانه مادی و معنوی انسان گفته شد نظر به دیدگاه اسلامی در زمینه نیازها داشت. اما در دیدگاه دانشمندان غربی، در دانش مدیریت نیازها به گونه دیگری طبقه‌بندی می‌شوند.

به طور کلی نیازهای انسان را به نیازهای اولیه و ثانویه تقسیم کرده‌اند. نیازهای فیزیولوژیکی را «نیازهای اولیه» و نیازهای روانی، اجتماعی، هنری و عقیدتی را «نیازهای ثانویه» دانسته‌اند[۷]. در این مورد، طبقه‌بندی دیگری هم ارائه شده که از شهرت خاصی برخوردار است، و آن تقسیم نیازها به پنج طبقه زیر است:

  1. نیازهای فیزیولوژیکی مانند: مسکن، خوراک، پوشاک و ازدواج.
  2. نیاز به تأمین: تأمین از آسیب‌های زندگی، نظیر: تصادفات، جنگ‌ها، امراض و بی‌ثباتی اقتصادی.
  3. نیاز به تعلق: به معنای آن‌که دوست دارد، متعلق به گروهی باشد که احساس کند او را دوست دارند و در بین آنها مورد پذیرش است.
  4. نیاز به احترام: یا نیاز به قدرت، اعتبار و آبرو.
  5. نیاز به خودیابی: یا نیاز به کمال، شایستگی و تبحر و همچنین کسب موفقیت.

در راستای تأمین نیازهای فوق‌الذکر به بررسی چگونگی برانگیختن انگیزه‌های معنوی و مادی در سیره مدیریتی علوی می‌پردازیم.[۸]

انگیزه‌های معنوی

در بخش اول کتاب آوردیم که مهم‌ترین اهداف دولت اسلامی عبارت است از: اقامه حق و دفع باطل. برپا داشتن حدود الهی، ایجاد عدالت، برپا ساختن نشانه‌های دین، نصیحت و ارشاد مردمان، رفاه و آبادانی مردم با نگاهی گذرا به این اهداف می‌توان دریافت که عمده این اهداف را همان اهداف«دین» در جامعه تشکیل می‌دهد. بدین ترتیب از منظر علی(ع) حکومت ابزاری است برای تحقق اهداف دینی و اندک‌اندک آن‌چنان حکومت و دین بایکدیگر آمیخته می‌شوند که تمایز و جدایی میان این دو در خارج مشاهده نمی‌شود. ثمره بسیار مهم آمیختگی دین و حکومت این است که همان انگیزه‌هایی که باعث روی‌آوردن داوطلبانه افراد به دین می‌شود در کارایی سازمان نیز به کار گرفته می‌شود و از آنجا که انگیزه‌های دینی بسیار قوی است، بهترین موقعیت برای ایجاد انگیزه‌های بالا در کارگزاران و کارمندان نظام در اختیار مدیران قرار می‌گیرد و به این ترتیب دست مدیران در حکومت اسلامی برای ایجاد انگیزه افراد، باز می‌شود. «در جوامع غیر الهی، مدیران از دانش و فن مدیریت به عنوان ابزاری کارآمد در جهت دست یافتن به خواسته‌های مادی و نفسانی فردی هم‌چون: پول، شهرت، قدرت و مانند آن استفاده می‌کنند. اما در نظام ارزشی اسلامی که هدف انسان‌ها، دستیابی به قرب و رضایت خداوند است و نه تأمین هدف‌های گذرا و میان‌تهی دنیایی، انگیزه مدیران چیزی دیگر است. مدیر مسلمان به شغل خویش به چشم تکلیفی که انجام آن بر او لازم است، می‌نگرد. تکلیفی که جهت آن را خواسته‌های او یا دیگران تعیین نمی‌کند، بلکه مسیر آن را قوانینی که شارع مقدس اسلام وضع کرده است، تعیین می‌کند، و هر حرکت خیر یا شری در آن حتی اگر به قدر ذره‌ای ناچیز باشد، مورد حسابرسی قرار می‌گیرد. مدیر مسلمان در حوزه کار خویش ادای وظیفه و ایفای مسؤولیت می‌کند نه حکومت»[۹].

وقتی که حکومت با دین مردم عجین شد، ایمان قوی‌ترین انگیزه‌ها را ایجاد می‌کند. در این صورت انسان‌هایی که راه صلاح را برگزینند، در حقیقت راه پیامبران را در پیش گرفته‌اند و اوامر خداوند در آنها بهترین انگیزش‌ها را ایجاد می‌کند. اینان در امور معنوی و سیر به سوی کمال، دارای مراتب متفاوتی هستند برخی از ترس عذاب و عده‌ای برای رسیدن به بهشت، دستورات خداوند را عمل می‌کنند. اما عده‌ای دیگر صرفاً برای اینکه خداوند لایق پرستش است، او را می‌پرستند و در این زمینه از همه چیز گذشته، قوی‌ترین محکم‌ترین و بادوام‌ترین فعالیت‌ها را بروز می‌دهند. آنان چون خدا را دوست دارند، بسیاری از نیازمندی‌های مادی خویش را زیر پا گذارده، به خدایشان عشق می‌ورزند. اگر گذری به تاریخ انبیاء، امامان و شهدا داشته باشیم، موارد این قبیل حرکت‌ها را بسیار می‌بینیم و ورق‌های زرین تاریخ بشریت را مزین به آنها خواهیم یافت. قیام کربلا و شهادت‌پذیری اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش نمونه بارزی از این نوع حرکت‌ها است.

بنابراین اگر دین با حکومت پیوند خورد، انگیزه ایمان بالاترین امکان برای افزایش بهره‌وری، علاقمندی به کار، وجدان کاری و دفاع در برابر دشمنان را در اختیار مدیران قرار خواهد داد. علی(ع) که از حکومت جز تحقق اهداف دینی را طلب نمی‌کرد، بیشترین استفاده را از انگیزه ایمان نمود که به مواردی از انگیزش به وسیله نیروی ایمان در سیره مدیریتی علوی ذیلاً اشاره می‌شود.[۱۰]

حکومت اسلامی مظهر حق

علی(ع) در موارد متعددی حکومت خویش را به عنوان «حق» و مخالفان خویش را «باطل» خطاب می‌کنند. امام در نامه‌ای به قثم بن عباس کارگزار خود در مکه می‌نویسد: «بعد از حمد الهی: مأمور مخفی من در مغرب (شام) به من گزارش داده و برای من نوشته است که مردمی از اهل شام به سوی حج گسیل گشته‌اند کوردل و نابینا؛ کسانی که حق را از راه باطل می‌جویند و در معصیت آفریننده و خالق و نافرمانی خدا، از آفریده شده، و مخلوق پیروی می‌کنند و به بهانه دین، شیر دنیا را می‌دوشند و دنیای حاضر را به عوض آخرت نیکوکاران پرهیزگار می‌خرند و هرگز به خیر و نیکی نرسد، مگر نیکوکار و هرگز کیفر بدی نیابد، مگر بدکردار. پس بر آن‌چه در اختیار توست (حکومت مکه و حفظ نظام و آرامش آن) پایداری و ایستادگی کن؛ ایستادگی شخصی دوراندیش استوار و پند دهنده خردمند که پیرو سلطان و فرمان‌بردار امام و پیشوایش می‌باشد. مبادا کاری کنی که به عذرخواهی بکشد و در هنگام خوشی‌های فراوان، زیاد شادمان و در هنگام سختی‌ها، هراسان و دل‌باخته مباش والسلام»[۱۱]. در اینجا در حقیقت علی(ع) با خطاب کردن اهل شام و مخالفین خود به عنوان «اهل باطل» در کارگزار خود برای پایداری در برابر آنها ایجاد انگیزش معنوی می‌کند؛ چراکه گرایش هر انسانی به حق است و هر انسانی فطرتاً بر آن‌چه آن را حق می‌داند، پایداری می‌کند و از آن‌چه باطل است دوری می‌جوید.

همچنین حضرت امیر(ع) قبل از نبرد صفین، طی نامه‌ای از مخنف بن سلیم کارگزار خود در اصفهان خواست که تا به کوفه بازگردد و در جنگ بر ضد معاویه حضور داشته باشد و شبیه این نامه را برای دیگر استانداران هم نگاشت. «درود بر تو، من با تو سپاس خداوند یگانه‌ای را می‌گویم که معبود به حقی جز او نیست. اما بعد: جنگ با آنان که از حق روگردانند و در کوردلی و گمراهی به سر می‌برند، بر عارفان فریضه است. هر که خدا را خرسند کند، خدا نیز از او خرسند خواهد بود و هر آن کس که او را عصیان کند، خشم او را برمی‌انگیزد. ما به جنگ آنانی همت می‌سپاریم که در میان بندگان خدا به کتاب خدا عمل نمی‌کنند و غنایم (بیت‌المال) را به خود اختصاص می‌دهند و حدود خدا را ترک می‌کنند و حق را می‌رانند؛ تباهی را در زمین ظاهر و آشکارا انجام می‌دهند و تباهکاران را به جای مؤمنان دوست می‌گیرند. هرگاه دوستی از دوستان خدا را مشاهده می‌کنند که برای خدا کارهای خلاف آنها را بزرگ می‌شمارد، او را دشمن می‌دارند و مطرود و ناکامش می‌سازند؛ او را دوست داشته و جزو نزدیکان خود قرار داده به او نیکی می‌کنند پس به تحقیق آنها بر ظلم اصرار ورزیده و بر کارهای خلاف متحد شده‌اند و از قدیم آنچه انجام می‌دادند، جلوگیری از حق و همکاری بر گناه بوده و آنان جزو ستمکاران بودند پس هرگاه نامه من به تو رسید، یکی از دوستان مورد اعتماد خود را به جای خویش بگمار و به سوی ما بیا. باشد که با این دشمن بی‌پروا روبرو شویم تا امر به معروف و نهی از منکر کنی و با افراد طرفدار حق بوده و از باطل‌گرایان دوری نمایی. ما و تو هیچ کدام از پاداش جهاد بی‌نیاز نیستیم و خدا ما را از هر کس دیگر بی‌نیاز می‌کند. او بهترین وکیل و سرپرست است. این نامه را عبیدالله بن ابی رافع در سال سی و هفت نوشت»[۱۲]. در این نامه امام برای تحریک و انگیزش فرماندهان سپاه خود اشاره می‌کند که دشمنان حکومت اسلامی اهل باطلند و باید با آنها نبرد کرد و نمونه‌هایی از کارهای باطل و مبارزات آنها را با اهل حق بیان می‌کند.

در این خطبه‌ها و نامه‌ها و نیز در سخنان دیگری علی(ع) تأکید بر حق بودن حکومت خود دارند و برای انگیزش زیردستان و کارگزاران دائم بر آن تأکید می‌ورزند؛ چراکه انسان فطرتاً حق‌‎جوست و برای احقاق حق تلاش می‌کند و در برابر، از باطل بیزاری می‌جوید. آدمی به حق ایمان دارد و با تمام وجود بدان عشق می‌ورزد و اگر بداند آنچه در حوزه مدیریت اوست، عینیت حق در قالب مسؤولیت است برای احقاق آن تلاش خواهد کرد و این خود بالاترین انگیزه‌ها را در مدیر متعهد ایجاد خواهد کرد.[۱۳]

حکومت اسلامی مظهر حاکمیت الهی

علی(ع) از آنجا که حکومتش را براساس دستورهای الهی بنا نهاده است، اطاعت از حکومت را اطاعت از فرامین الهی و مخالفت با آن را مخالفت با خدا و رسول(ص) می‌داند. امام پس از پیروزی در جنگ جمل طی نامه‌ای مردم کوفه را از این پیروزی مطلع ساخت. محمد بن بشیر می‌گوید: با شنیدن ارسال نامه، شهر یکپارچه غرق در شادی شد و همه برای شنیدن آن به مسجد آمدند. و اما متن نامه: «اما بعد: ما برخوردیم به آن گروهی از امتمان که بیعت ما را شکسته بودند و جماعت ما را گرفتار تفرقه نموده، بر ما طغیان کردند ما به خاطر خدا با آنها محاجه و جنگ کردیم و خداوند ما را بر آنها پیروز گرداند و طلحه و زبیر کشته شدند. اما قبل از کشته شدن آنها را انذار کردم و صالحان امت را به گواهی گرفتم و امکان بیعت مجدد را برای آنها فراهم کردم؛ اما آنها از ارشاد کنندگان اطاعت نکردند و جواب ناصحین و خیرخواهان را ندادند و بعد از اینکه به قتل رسیدند اهل بغی و طغیان به عایشه پناه بردند. گروه زیادی - که تنها خداوند عدد آنها را می‌داند در اطراف او کشته شدند و خداوند بقیه آنها را خوار کرده، پس فرار کردند. ناقه «حجر»[۱۴] نسبت به مردم آن شهر، بدشگون‌تر از این نبود. علاوه بر اینکه عایشه گناه بزرگی مرتکب شد به خاطر اینکه با این جنگ، برخلاف فرمان خدا و پیامبرش عمل کرد؛ عده‌ای را فریب داد و باعث تفرقه بین مؤمنین گردید و خون مسلمان را بدون دلیل و عذر و حجت ریخت»[۱۵].

در این نامه، امام پیمان‌شکنان را کسانی می‌داند که مخالف با خدا و رسول بودند و از فرمان حق سر بر تافتند. بدیهی است که مؤمنان هنگامی که چنین نگرشی به حکومت داشته باشند و موافقان آن را مطیع خدا و رسول و مخالفان آن را دشمنان خدا و رسول بدانند، انگیزه بسیار بالایی برای حمایت و دفاع از چنین حکومتی خواهد داشت. البته این نکته را نباید فراموش کرد که هرگونه مخالفتی با حکومت به معنای مخالفت با دین نباید تلقی شود. در غیر این صورت این امر مجوزی خواهد بود تا هرگونه انتقاد به عملکردهای اشتباه مسؤولین نظام با بهانه مخالفت با دین سرکوب شود. درحالی‌که پیش‌تر خواندیم که مرز اطاعت از حکومت تطابق آن با دستورهای الهی است. در آینده نیز خواهیم خواند که امیرمؤمنان(ع) مردم را به نظارت بر امور و نصیحت و خیرخواهی کارگزاران نظام دعوت می‌کند. بنابراین ضروری است تا در چنین مواردی میان حرکت‌های براندازانه با انتقاد سازنده تفکیک قائل شد.[۱۶]

پاداش‌های معنوی مدیران نظام اسلامی

امام پاداش مدیریت صحیح را همان پاداش اطاعت خدا می‌دانند. حضرت امیر(ع) طی نامه‌ای به مالک بن کعب ارحبی کارگزار خویش در بهقباذات می‌نویسند: «أَمَّا بَعْدُ: إِنِّي وَلَّيْتُكَ مَعُونَةَ الْبِهْقُبَاذَاتِ، فَآثِرْ طَاعَةَ اللَّهِ، وَ اعْلَمْ أَنَّ الدُّنْيَا فَانِيَةٌ، وَ الْآخِرَةَ آتِيَةٌ، وَ اعْمَلْ صَالِحاً تُجْزَ خَيْراً، فَإِنَّ عَمَلَ ابْنِ آدَمَ مَحْفُوظٌ عَلَيْهِ، وَ إنَّهُ مَجْزِيٌّ بِهِ، فَعَلَ اللَّهُ بِنَا وَ بِكَ خَيْراً»[۱۷]. «همانا من تو را به همراهی و همکاری در بهقباذات گماردم. پس طاعت خداوند را برگزین و بدان که دنیا نابود شدنی و آخرت در انتظار توست. همیشه کار نیک نما؛ زیرا کار و عمل فرزند آدم برای او محفوظ می‌ماند و به آن پاداش داده می‌شود. خداوند نسبت به ما و تو به نیکی رفتار کند!».

امام در نامه‌ای دیگر به حذیفه بن یمان کارگزار خود در مداین می‌نویسند: «وَ إِنِّي آمُرُكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ فَاحْذَرْ عِقَابَهُ فِي الْمَغِيبِ وَ الْمَشْهَدِ وَ أَتَقَدَّمُ إِلَيْكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَى الْمُحْسِنِ، وَ الشِّدَّةِ عَلَى الْمُعَانِدِ، وَ آمُرُكَ بِالرِّفْقِ فِي أُمُورِكَ وَ اللِّينِ وَ الْعَدْلِ فِي رَعِيَّتِكَ، فَإِنَّكَ مَسْئُولٌ عَنْ ذَلِكَ، وَ إِنْصَافِ الْمَظْلُومِ، وَ الْعَفْوِ عَنِ النَّاسِ، وَ حُسْنِ السِّيرَةِ مَا اسْتَطَعْتَ فَاللَّهُ يَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»[۱۸]. «و من تو را به تقوای الهی و اطاعت از او در پنهان و آشکار دعوت می‌کنم و تو را از عذاب خداوند در غیب شهادت برحذر می‌دارم و از تو می‌خواهم که به افراد نیکوکار نیکی نموده، بر افراد مخالف، سخت بگیری و تو را به مدارا در کارهایت و نرمش و عدل نسبت به مردمت فرمان می‌دهم؛ زیرا تو در این امور مورد سؤال واقع می‌شوی و تو را به انصاف با مظلوم و عفو از مردم و روش نیکو تا آنجا که می‌توانی دعوت می‌کنم. همانا خداوند محسنین را پاداش دهد».... در اینجا امام برای اینکه از حذیفه بخواهند تا به وظیفه استانداری خویش، به درستی عمل کند او را متوجه پاداش‌های خداوند به نیکوکاران و همراهی خداوند با تقواپیشگان می‌کنند و انجام صحیح و مسؤولیت او را مصداق تقوا و نیکوکاری می‌دانند. اگر آنچنان که در بخش «گزینش» آمد، کارگزار حکومت اسلامی از میان انسان‌های مؤمن و معتقد انتخاب شود هیچ انگیزهای بالاتر از پاداش‌های اخروی و رضای الهی برای او وجود نخواهد داشت لذا علی(ع) از یک سو کارگزاران متدینی را انتخاب می‌کرد و از سوی دیگر برای انگیزش آنها از انگیزه‌های دینی استفاده می‌کرد و برای تشویق آنها حسن انجام مسؤولیت را سبب رستگاری و پاداش‌های اخروی می‌دانست.[۱۹]

پاداش اخروی مجاهدین

امام(ع) دفاع از حکومت اسلامی را دفاع از دین دانسته و پاداش‌های اخروی مجاهدین راه خدا را برای مدافعین کیان نظام اسلامی نیز، محقق می‌دانند. امام علی(ع) خطاب به مردم کوفه و در جهت تحریک آنها برای پاسخگویی به تحریکات معاویه، جنگ با دشمنان نظام اسلامی را جهاد در راه خدا می‌دانند و می‌فرمایند: «أَمَّا بَعْدُ: فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ، وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى، وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ، وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ؛ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ، أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ؛ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ، وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ، وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ»[۲۰]. «اما بعد! بی‌تردید، جهاد دری از درهای بهشت است که خدایش تنها به روی اولیای خاص خویش گشوده است و آن زره نفوذناپذیر و سپر اطمینان‌بخش الهی بر پیکر مجاهدان است. پس هر آن‌که از سر بی‌میلی، جهاد را وانهد، خدای جامه ذلت بر اندامش فرو پوشد، و در گرفتاریش بپیچد. از درون به خودکم‌بینی و بلاهت آلوده شود و پرده‌ای از کم‌اندیشی و پرگویی بر قلبش فرود آید. به کیفر تضییع جهاد، حق از او روی بگرداند، به سختی و رنج گرفتار شود و از عدل و انصاف محروم بماند». «إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: الْإِيمَانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ، وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الْإِسْلَامِ...»[۲۱]. «برترین وسیله پیوستگی پیوستگان به خدای سبحان عبارت است از: ایمان به خدا و رسولش و جهاد در راه خدا که بلندای اسلام است».... امام کشته شدن در راه اهداف نظام اسلامی را «شهادت در راه خدا» دانند و برای تقویت روحیه شهادت‌طلبی همواره بر پاداش‌های اخروی شهیدان راه حق تأکید می‌فرمود: «الرَّائِحُ إِلَى اللَّهِ كَالظَّمْآنِ يَرِدُ الْمَاءَ الْجَنَّةُ تَحْتَ أَطْرَافِ الْعَوَالِي، الْيَوْمَ تُبْلَى الْأَخْبَارُ وَ اللَّهِ لَأَنَا أَشْوَقُ إِلَى لِقَائِهِمْ مِنْهُمْ إِلَى دِيَارِهِمْ»[۲۲]. «مجاهدان شهادت‌طلب چنان به سوی خدا پر می‌کشند که تشنگان به جانب آب، بهشت در پرتو آذرخش نیزه‌ها است. امروز، خبرها در بوته آزمون ارزیابی شوند و به خدا سوگند که اشتیاق من به صحنه نبرد و رویاروی شدن با دشمن بیش از شوقی است که آنان به خان و مان دارند».

لذا امام(ع) به اصحاب خود در صفین توصیه می‌کند: «وَ امْشُوا إِلَى الْمَوْتِ مَشْياً سُجُحاً»[۲۳]. «از شهادت خرسند باشید و به آسانی از آن استقبال کنید».[۲۴]

مجازات اخروی کارگزاران متخلف

همچنان که پاداش مسؤولیت‌شناسی کارگزار نظام اسلامی علاوه بر پاداش‌های دنیوی، پاداش‌های اخروی است، سزای تخلف از مسؤولیت و ظلم و ستم به رعیت و خیانت در امر مسلیمن نیز مجازات‌های دنیا، و آخرت را در پی خواهد داشت. و بنابراین کارگزار نظام اسلامی میان خوف و رجا است. خوف از اینکه مسؤولیت خویش را به درستی انجام ندهد در آخرت و گرفتار گردد و رجاء به پاداش‌های اخروی که در برابر مسؤولیت‌شناسی وی شامل حالش خواهد شد. حبیب کارگزار عثمان در یمن بود. امام طی نامه‌ای برای او نوشتند: «و بعد من تو را ولایت دادم بر آنچه ولایت داشتی از قبل؛ پس در کار خود بمان. من تو را به عدل در میان رعیت و احسان به اهل مملکتت توصیه می‌کنم و بدان هر کس بر ده نفر از مسلمانان ریاست بیابد و در میان آنها عدالت را پیشه خود نسازد، خداوند روز قیامت او را در حالی محشور می‌کند که دو دست او به گردنش بسته باشد. تنها عدالت‌خواهی او در خانه دنیا، دست‌هایش را باز می‌کند»[۲۵]. امام برای اینکه حبیب را به حسن انجام مسؤولیت خویش ترغیب کنند و او را از عذاب‌های اخروی بر حذر دارند و این خود انگیزه‌ای درونی ایجاد می‌کند تا وی عدالت را پیشه خود ساخته و مسؤولیت خویش را به درستی انجام دهد.

در تاریخ به تعدادی از کارگزاران امام اشاره شده است که از انجام مسؤولیت‌های خویش تخطی کرده و خیانت کرده‌اند. امام در نامه‌هایی که به آنها می‌نویسد ضمن تهدید آنها به مجازات دنیایی، آنها را از عذاب‌های دوزخ که به واسطه تخلف در مسؤولیت دچار خواهند شد بر حذر می‌دارد. همچنین در نامه‎‌هایی که امام به فرمانداران و سرداران خود نوشته است در ابتدا آنها را به تقوای الهی و رعایت آن در مسؤولیتشان توصیه می‌کند. از آن‌چه در مورد ذکر پاداش اخروی برای کارگزاران مسؤولیت‌شناس و مجازات‌های اخروی برای کارگزاران خاطی در نامه‌ها و خطبه‌های امام علی(ع) آمده است، روشن می‌شود که امام می‌کوشد تا انگیزه‌های معنوی را در کارگزاران خویش تقویت کند؛ چراکه انگیزه‌های معنوی هم ریشه‌دارترند و هم قوی‌تر و هم دوام آنها بیشتر است و هم سبب خودسازی کارگزاران می‌شود. با وجود این باید دانست که انگیزش معنوی در کارکنان زمانی سودمند خواهد بود که اطمینان کافی از انطباق اهداف و برنامه‌ها با آموزه‌های دینی وجود داشته باشد از آنجا که علی(ع) خود معیار حق و جانشین حقیقی رسول خدا(ص) و معصوم از هرگونه خطا و اشتباهی بود کارگزاران آن حضرت تردیدی در انطباق سازمان حکومتی آن حضرت و منویات امام با آموزه‌های دینی نمی‌کردند اما در مورد دیگران میزان انطباق مقررات و سازمان اداری با اهداف دینی است که هم به مسؤولین ارشد اجازه می‌دهد تا با صراحت انگیزه‌های معنوی را به کار گیرند و هم انگیزش لازم را در کارکنان سازمان برای کار و تلاش بیشتر ایجاد می‌کند.[۲۶]

انگیزه‌های مادی

در بحث‌های گذشته، از ایجاد انگیزه براساس امور معنوی مطالبی بیان گردید، و بر ارزش‌های والای آن تأکید شد. اما مقصود از طرح آن مسائل بی‌توجهی به نیازهای مادی نبود؛ بلکه منظور توجه دادن به اهمیت و جایگاه معنویات در انگیزش نیروهای سازمان بود؛ وگرنه لزوم تأمین نیازهای مادی هرگز در اسلام مورد غفلت نبوده و فراموش نگشته است. از آن مهم‌تر آن‌که برای سیر به سوی کمال و پیمودن راه‌های معنوی هم تأمین نیازهای مادی لازم بوده و خود از مسائل معنوی به شمار می‌رود. قبلاً در ابتدای این بحث به نیازهای مادی انسان پرداختیم و اکنون به نحوه پاسخگویی به این نیازها در سیره علوی خواهیم پرداخت.

تأمین معیشت کارگزاران

در یک نظام اداری تأمین زندگی و معیشت کارگزاران از مسائل حیاتی آن نظام شمرده می‌شود کسانی که دغدغه مایحتاج اولیه زندگی خویش را دارند، و مرتب برای تأمین نیازهای مختلف خود به این سو و آن سو بروند و دست نیاز پیش هر کس و ناکس دراز کنند، نمی‌توانند به مسؤولیت خویش بیندیشند و در آن از خود پشتکار به خرج دهند. آنها نه توان اداره خویش را دارند و نه توان انجام مسؤولیتی را که بر عهده آنها گذاشته شده است. مهم‌ترین نیازهای انسان را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: نیازهای اولیه یا نیازهای زیستی که فوری‌ترین نیازهای انسانی است و بشر برای زنده ماندن به آن احتیاج مبرم دارند؛ مانند آب، غذا، پوشاک، مسکن، هوا. نیازهای ثانویه یا نیازهای اجتماعی؛ مانند نیاز به امنیت، عشق و محبت، قدر و منزلت، خودیابی و خودسازی، رسیدن به کمال. «براساس نظریه«مازلو» ابتدا نیازهای مادی و اولیه انسان مطرح می‌شود و پس از برآورده شدن آنها، نیازهای معنوی (نظیر رسیدن به کمال) در او بروز می‌کند»[۲۷].

گرچه این نظریه در مورد انسان‌های استثنایی هم‌چون پیامبران و صالحان همواره مصداق ندارد اما برای اکثر مردم چنین رأیی صادق است. اگر زندگی کارمندان تأمین نباشد، این احتمال وجود دارد که نیاز خود را از راه‌های غیر مشروع از قبیل دست‌درازی به بیت‌المال، رشوه و نظایر آن به‌دست آورند. پس «وجدان کاری» و «امانتداری» کارمندان تا حد زیادی وابسته به تأمین نیازهای اولیه آنهاست و ازاین‌رو است که امام(ع) در عهدنامه مالک می‌فرماید: «ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَيْهِمُ الْأَرْزَاقَ، فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ، وَ غِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَيْدِيهِمْ، وَ حُجَّةٌ عَلَيْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَكَ»[۲۸]. «پس روزی کارکنانت را فراخ دار! که فراخی روزی نیرویشان دهد تا در پی اصلاح خود برآیند، و بی‌نیازشان سازد تا به مالی که در اختیار دارند دست نگشایند، و حجتی بُوَد بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند، یا در امانتت خیانت ورزیدند».

پیامبر سه ماه بود که مدینه را ترک کرده و اموری را که باید شخصاً انجام دهد، کاملاً بی‌سرپرست مانده بود لذا «عتاب بن اسید» را که جوانی بیست ساله بود به فرمانداری کل برگزید و روزی یک درهم برای او معین کرد عتاب برای مردم خطبه خواند و گفت: «أَيُّهَا النَّاسُ، أَجَاعَ اللَّهُ كَبِدَ مَنْ جَاعَ عَلَى دِرْهَمٍ، فَقَدْ رَزَقَنِي رَسُولُ اللَّهِ(ص) دِرْهَماً كُلَّ يَوْمٍ، فَلَيْسَتْ بِي حَاجَةً إِلَى أَحَدٍ»[۲۹]. «پیامبر اسلام برای من حقوقی تعیین کرده است، و من در سایه آن از هر نوع هدیه و کمک شما بی‌نیازم..... همچنین ابی لیلی می‌گوید: علی(ع)، برای شریح قاضی پانصد درهم حقوق تعیین کرده بود»[۳۰]. علی(ع) فرمود: «چاره‌ای جز وجود حاکمان نیست و باید برای آنها حقوق تعیین کرد و چاره‌ای جز به‌کارگیری کارشناسان و مسؤولین امور، مأموران نظارتی و قضات نیست و روزی و مخارج آنها را باید تأمین کرد. و امام از اینکه حقوق آنها به وسیله مردم تعیین شود ابا داشت و آن را بر عهده بیت‌المال می‌دانست».

در نظر امام(ع) می‌بایستی که از خرج‌های زائد پرهیز کرد و به تجهیز مسلمین و لشکریان و کارگزاران آنها و تأمین نیازهایشان پرداخت. «آورده‌اند که به روزگار عمر، روزی سخن از پرده کعبه رفت و بسیاری را عقیده آن بود که عمر پرده را برگیرد و به مصرف تدارکات سپاهیان اسلام برساند تا بازده بیشتری داشته باشد که کعبه را با آرایه و پیرایه چه کار؟ عمر پذیرفت و نظر امیرمؤمنان را پرسید. مولا در پاسخ گفت: روزی که قرآن بر پیامبر - که درود خدا بر او و بر خاندانش باد - فرود آمد، دارایی مسلمانان با چهار عنوان تقسیم‌پذیر بود: دارایی شخصی مسلمانان که بر حسب قوانین ارث میان وارثان تقسیم می‌شد؛ دست‌آورد مادی بعثت که بر تقسیم آن میان مستحقان، حکم صادر می‌شد، خمس که خدایش در جایگاهی مشخص قرار داد؛ و صدقات که حکم الهی آن نیز روشن است.

در آن روزگار، کعبه را پرده‌ای آرایه بود که پیامبر به همان حالش وانهاد، وانهادنی که نه از سر فراموشی بود و نه پنهان بودن جایگاه آن بر او پس تو نیز آن را بر جای وانه؛ چنان‌که خدای و رسولش بر جای وانهادند. عمر پرده را با کیفیت پیشین وانهاد و گفت: «اگر نبودی کارمان به رسوایی می‌کشید!»[۳۱] هرچه شغل کارگزار حساس‌تر و نیاز به آرامش روانی بیشتری داشته باشد می‌بایستی تأمین نیازهای اولیه وی مورد توجه بیشتری قرار بگیرد. به همین دلیل جهادگران و ارتشیان که حساس‌ترین مسؤولیت‌ها را به عهده دارند، می‌بایستی بیشتر تأمین شوند. «بایسته است که گزیده‌ترین سران لشکریانت در نزد تو کسی باشد که کمک و یاری خویش ارزانی‌شان دارد و از بودجه خود بی‌دریغ به آنان ببخشد؛ به گونه‌ای که خانواده‌هاشان، که پس پشت می‌گذارند و می‌روند، در آسایش کامل باشند تا در نبرد با دشمن تنها به یک هدف بیندیشند، آری، با گرایش معنوی تو به آنان قلب‌هاشان به سوی تو می‌گراید و بی‌گمان آنچه پیش از همه شادی و خشنودی و فرمانروایان را سبب می‌شود، برپایی داد در کشور و گسترش دوستی ملت است و بی‌گمان عشق و مهر افراد ملت به یک دیگر جز با داشتن سینه‌هایی وارسته از کینه چهره نخواهد نمود؛ و خیرخواهی مردم هنگامی است که بر گرد زمامدارانشان پروانه‌وار حلقه زنند و از وجود دولتمردانشان احساس سنگینی نکنند و از درازی مدت فرمانروایی آنان به ستوه نیایند پس به آرمان‌هاشان میدان بده»[۳۲].

مسؤولیت‌هایی که احتمال سوءاستفاده و فساد مالی و اداری در آن بیشتر است نیاز به توجه بیشتری دارد؛ چراکه اگر مدیران تأمین نشوند وسوسه برای دست‌اندازی به موقعیت‌های مالی و اخذ رشوه بیشتر است. به همین دلیل امام علی(ع) به مالک اشتر توجه می‌دهند که به قضات و تأمین نیازهای مادی آنها توجه ویژه‌ای مبذول دارد. «ثُمَّ أَكْثِرْ تَعَاهُدَ قَضَائِهِ وَ افْسَحْ لَهُ فِي الْبَذْلِ مَا يُزِيلُ عِلَّتَهُ، وَ تَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ إِلَى النَّاسِ وَ أَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَيْكَ مَا لَا يَطْمَعُ فِيهِ غَيْرُهُ مِنْ خَاصَّتِكَ، لِيَأْمَنَ بِذَلِكَ اغْتِيَالَ الرِّجَالِ لَهُ عِنْدَكَ. فَانْظُرْ فِي ذَلِكَ نَظَراً بَلِيغاً، فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ، يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»[۳۳]. «پس از انتخاب قاضی، هرچه بیشتر در قضاوت‌های او بیندیش، و آنقدر به او ببخش که نیازهای او برطرف گردد و به مردم نیازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامی دارد که نزدیکان تو به نفوذ در او طمع نکنند تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد.

در دستوراتی که دادم نیک بنگر که همانا این دین در دست بدکاران اسیر گشته بود که با نام دین به هواپرستی پرداخته و دنیای خود را به دست می‌آورند». در شرایط فعلی توانایی‌های علمی و عملی فراوانی لازم است تا مدیران ارشد بتوانند مسؤولیت خویش را اداره کنند هرچه حوزه مسؤولیت و حساسیت آن افزایش می‌یابد توانایی‌های لازم نیز افزایش می‌یابد و به همان نسبت مدیران دارای صلاحیت کاهش می‌یابند و از این‌رو رقابت برای جذب آنها نیز بالا می‌گیرد از سوی دیگر ورود مدیر به حوزه فعالیت‌های دولتی سبب محرومیت وی از مدیریت همزمان در بخش‌های خصوصی خواهد بود اکنون در صورتی که نظام علاقمند است تا مدیران توانمندی را در اختیار داشته باشد باید شرایطی فراهم شود تا انگیزه‌های مادی سبب نشود تا مدیران لایق حضور در بخش خصوصی یا سایر بخش‌ها را بر کار در بخش‌های دولتی ترجیح دهند. در این صورت نظام می‌تواند مزایای مناسبی را برای هر رده مدیریتی به طور شفاف و تعیین شده در نظر بگیرد به گونه‌ای که مزایای مذکور قابل رقابت با مزایای مدیران بخش خصوصی و نیز مزایای آنها در پست‌های مشابه در سایر کشورها باشد. در این صورت انگیزه برای پنهان‌کاری و بهره‌گیری از رانت‌های دولتی برای تأمین نیازهای معیشتی مدیران ارشد کاهش خواهد یافت؛ چراکه نظام خود در تأمین آنها پیش‌قدم شده است.[۳۴]

پرداخت به موقع

از دیگر نکاتی که در مورد تأمین نیازهای کارمندان در زندگی حضرت امیر(ع) دیده می‌شود پرداخت به موقع حقوق و مزایا است. «بدانید که حق شما - مرزداران مسلح کشور - بر من این است که هیچ رازی را - جز اسرار نظامی درباره جنگ از شما پوشیده ندارم، در هیچ جریانی - جز در اجرای قانون خداوند - بی‌رایزنی با شما تصمیم نهایی را نگیرم. پرداخت حقوقتان را به تأخیر نیندازم و جز به پرداخت کاملش بسنده نکنم و در رابطه با حق تمامی شما را به یک چشم بنگرم چون من چنین باشم حق است که شما نیز نعمت خداوند را پاس دارید از من فرمان برید وظیفه خویش بدانید که دعوتم را بی‌بهانه‌ای پاسخ مثبت دهید؛ در خودسازی و سامان دادن به حوزه مسؤولیت خویش کوتاهی نکنید و در راه حق بی‌محابا خود را به امواج خطر بسپارید»[۳۵]. سیره امام در تقسیم بیت المال همچنین بود. امیرمؤمنان در تقسیم و توزیع «بیت‌المال» شیوه‌اش همان شیوه پیامبر خدا بود، و انحراف‌هایی را که در دوران خلفای پیشین پدیدار شده بود مُلغی ساخت و جنس‌های ضروری را در هر شبانه‌روز به صاحبانش می‌رسانید، و آن دسته از ابزار و مایحتاج عمومی را که جنبه ضرورت نداشت، بیش از یک هفته نگه نمی‌داشت و تأخیر در توزیع اموال را مسؤولیت‌آور ذکر می‌فرمود. «هلال بن مسلم» از جد خود نقل می‌کند که می‌گفت: من در حضور علی(ع) بودم که اموالی را نزدیک غروب آوردند، حضرت خطاب به دست‌اندرکاران فرمود: این اموال را به افراد مستحق تقسیم کنید. آنان جواب دادند: شب است اجازه دهید فردا تقسیم کنیم، مولای متقیان فرمودند: شما ضامن می‌شوید که من زنده هستم؟! فرصت را از دست نداده، هرچه سریع‌تر تقسیم کنید. مأموران چراغ فراهم کرده و آن را صاحبان اصلی می‌رساندند»[۳۶].[۳۷]

تشویق

پیش از آنکه به چگونگی تشویق بپردازیم لازم است تا با مفهوم آن در مدیریت آشنا شویم. «تشویق پاداش اعمال شایسته‌ای است که کارگزاران انجام می‌دهند و بدین وسیله مدیران ارشد تلاش می‌کنند تا انگیزه کافی را برای بهره‌وری بیشتر کارکنان در آنها ایجاد نمایند و به جبران زحمتی که فرد در سازمان متحمل می‌شود، در ازای وقت و نیرویی که او در سازمان و به خاطر نیل به اهداف سازمان صرف می‌کند و به تلافی خلاقیت ابتکارات وی برای یافتن و به‌کارگیری رویه‌ها و روش‌های جدیدتر و بهتر، سازمان به فرد پاداش می‌دهد. پاداشی که فرد از سازمان دریافت می‌دارد یا به خاطر انجام وظایف محول در حد عادی و متعارف است که در این صورت حقوق یا دستمزد نامیده می‌شود یا به خاطر انجام وظایف در سطحی بالاتر از استانداردهای عادی کاری است که در این صورت از پاداش، به عنوان مزایایی فوق‌العاده به خاطر کار فوق‌العاده صحبت می‌شود. سیستم پاداش در سازمان، هر دو نوع عمل کرد را دربرمی‌گیرد، و سیستمی است که براساس شیوه‌های خاصی پاداش هر یک از کارکنان را متناسب با کارشان به آنها می‌دهد. سیستم پاداش باید کارآ و اثربخش باشد به عبارت دیگر تخصیص و اعطای پاداش در سازمان باید به گونه‌ای باشد که حداکثر بازده را برای سازمان ممکن سازد»[۳۸].

از دیدگاه علی(ع) تشویق سبب می‌شود تا انگیزه مسؤولین وظیفه‌شناس برای ادامه حسن مسؤولیت خویش بیشتر شود و از کارماندگان را به کوشش مایل می‌گرداند. تشویق سبب می‌شود تا انسان در انجام وظایفش کوشا شود و میل به کمال را در او فزونی می‌بخشد. «وَ وَاصِلْ فِي حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْهِمْ وَ تَعْدِيدِ مَا أَبْلَى ذَوُو الْبَلَاءِ مِنْهُمْ؛ فَإِنَّ كَثْرَةَ الذِّكْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ، وَ تُحَرِّضُ النَّاكِلَ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ»[۳۹]. «آنان را به نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی که انجام داده‌اند برشمار؛ زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان، دلیرشان را به (به کوشش و حرکت بیشتر) برانگیزاند و از کار مانده را به خواست خدای (به کار و تلاش) ترغیب نماید، ان‌شاءالله». روشن است که اگر مدیریت سازمان حساسیت لازم را نسبت به عملکرد کارمندان نداشته باشد و کارمندان شایسته را تشویق نکند به‌طور طبیعی انگیزه خدمت‌گزاری و امانتداری سست شده و وجدان کاری در میان نیروها از میان خواهد رفت.

علی(ع) در این باره به مالک اشتر می‌نویسد: «وَ لَا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِي‏ءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ‏ تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ، وَ تَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ!»[۴۰]. «و مبادا که نیکوکار و بدکردار در نزدت یکسان باشند که آن رغبت نیکوکار را در نیکی کم کند، و بدکردار را به بدی وادار نماید». امروز نیز تشویق و نظام پاداش به عنوان یکی از اصول مسلم انگیزش در کارکنان پذیرفته شده است. «دیدگاه مدلی که «پورتو» و «لاولر» ارائه داده‌اند یکی از عوامل مؤثر در تلاش، برداشتی است که کارمند از رابطه میان تلاش و پاداش دارد؛ یعنی تا چه اندازه کارمند دریافت پاداش را متحمل می‌داند و تا چه اندازه احساس می‌کند که تلاش، منتج به دریافت پاداش خواهد شد. در اینجا برآوردی از میزان تلاشی که او (کارمند) باید برای دریافت پاداش صرف نماید نیز صورت می‌گیرد.

پس تلاشی که از کارمند مشاهده می‌شود، نتیجه ترکیب این دو متغیر است. اگر پاداش برای کارمند باارزش باشد و اگر او احساس کند که در نتیجه تلاش، دستیابی به پاداش بسیار متحمل است، با جدیت و سخت‌کوشی سعی در انجام شایسته وظایف خویش خواهد نمود. پاداش باید از نظر فرد مناسب باشد. رضایت فرد بستگی به این دارد که آیا پاداشی که دریافت می‌نماید همان پاداشی است که او انتظار آن را داشته است یا خیر. بنابراین پاداشی که کارمند از سازمان دریافت می‌کند به تنهایی برای رضایت او کافی نیست و فقط در صورتی حاصل می‌شود که به فرد پاداش مورد نظرش داده شود. نتیجه اینکه اگر فرد به خاطر عملکردش پاداش مناسب و منصفانه‌ای دریافت نموده باشد، اولاً این امر منجر به رضایت وی می‌گردد و ثانیاً با بازخور مثبتی که او از این تجربه موفق به دست می‌آورد، احتمال تکرار و ادامه عملکردش در آینده افزایش می‌یابد.

کارمندی که احساس می‌کند کمتر از حقش دریافت می‌کند از پاداش خود می‌کاهد و کارمندی که تشویق شده و بیش از حق خود دریافت می‌کند به میزان تلاش او افزوده خواهد شد. امام علی(ع) نیز در فرمان خود به مالک اشتر درباره قدردانی و تشویق می‌نویسد: «ثُمَّ اعْرِفْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا أَبْلَى، وَ لَا تَضُمَّنَّ بَلَاءَ امْرِئٍ إِلَى غَيْرِهِ، وَ لَا تُقَصِّرَنَّ بِهِ دُونَ غَايَةِ بَلَائِهِ، وَ لَا يَدْعُوَنَّكَ شَرَفُ امْرِئٍ إِلَى أَنْ تُعْظِمَ مِنْ بَلَائِهِ مَا كَانَ صَغِيراً، وَ لَا ضَعَةُ امْرِئٍ إِلَى أَنْ تَسْتَصْغِرَ مِنْ بَلَائِهِ مَا كَانَ عَظِيماً»[۴۱]. پس رنج و کار هر یک از آنان را برای خودش منظور دار و رنج و زحمت کسی را به حساب دیگری مگذار، و در تشویق و پاداش او به اندازه رنجی که دیده و زحمتی که کشیده کوتاهی روا مدار و مبادا بزرگی کسی موجب شود که رنج اندک او را بزرگ شماری و مبادا پایینی رتبه کسی سبب شود که کوشش سترگ وی را خوار به حساب آری». از دیدگاه دانش مدیریت اصولاً پاداش‌ها بر دو نوع تقسیم می‌شوند پاداش‌های بیرونی و درونی.

پاداش‌های درونی منشأ آن خود فرد است؛ چراکه این پاداش در حقیقت احساس رضایتمندی است که براثر انجام کار به افراد دست می‌دهد در این صورت فرد بی‌آن‌که در خارج تشویقی صورت پذیرد احساس می‌کند با انجام درست فعالیت، به کمال و آرمان‌هایی دست یافته است که برای او ارزشمندند. اما پاداش‌های بیرونی پاداش‌هایی است که وسیله و ابزاری در دست مسؤولان است و با پرداخت آنها و سازوکارهایی که برای آن تعریف می‌کنند و رفتار کارکنان را در جهت مطلوب سوق می‌دهند. معمولاً پاداش درونی از آنجا که کم‌هزینه بوده و ریشه در وجود فرد دارد موثر است و لذا توصیه می‌شود تا مدیران تلاش کنند پاداش‌های درونی در مشاغل به حداکثر ممکن خود برسد. پاداش‌های درونی در سیره علوی را در بخش انگیزه‌های معنوی بررسی کردیم و نشان دادیم. چگونه علی(ع) تلاش می‌کرد تا با ایجاد انگیزه‌های درونی، کارگزاران خود را تشویق کند و به همین دلیل در اینجا به آن اشاره‌ای نخواهیم داشت. رایج‌ترین پاداش بیرونی پرداخت نقدی است که به صورت‌های مختلف به کارکنان اعطا می‌شود. حقوق، دستمزد، انعام، جایزه نقدی، کوپن، پرداخت‌های فوق‌العاده به خاطر شایستگی فرد یا افزایش تولید و سهیم نمودن کارکنان در سود از جمله مثال‌های پرداخت نقدی است؛ ولی باید افزود که پاداش‌های بیرونی منحصر به پرداخت پول یا اعطای کمک‌های مادی نمی‌گردد. ستایش و قدردانی از مرئوس، احساس مؤثر بودن، ارتقا، دفتر کار بزرگ با دکوری زیبا، منشی خصوصی و اتومبیل و راننده از جمله سایر پاداش‌های بیرونی است که به خاطر عملکرد خوب به کارکنان داده می‌شود. برخلاف پاداش‌های درونی، دریافت پاداش‌های بیرونی به عواملی به جز خود کارمند بستگی دارد؛ یعنی اعطای پاداش تابع سیاست‌های سازمان است، همانطور که تقدیر از فرد و ارتقا یافتن به مقامی بالاتر و مهم‌تر نیز بستگی به تصمیم‌گیری و قضاوت دیگری، یعنی رئیس از مرئوس دارد. بنابراین، در مقایسه با پاداش‌های درونی، پاداش‌های بیرونی اولاً تابع مجموعه‌ای از قوانین و مقررات سازمانی و همچنین تصمیم‌گیری و قضاوت سرپرستان و مسؤولان است. ثانیاً برخلاف پاداش‌های درونی، هزینه‌های سنگینی برای سازمان دربردارد[۴۲].[۴۳] با توجه به تقسیم‌بندی فوق به بیان راه‌های تشویق در سیره علوی می‌پردازیم.

تقدیر

همانطور که امام علی(ع) به مالک اشتر توصیه کردند قدردانی و ذکر رنج‌ها و کوشش‌های کارمندان باعث می‌شود تا دلیران بیشتر برانگیخته شوند و سست‌مردان و کاهلان به خود آیند؛ لذا حضرت در موارد متعددی از طریق نامه، خطبه و امثال آن به تقدیر از کارگزارانی می‌پرداخت که مسؤولیت‌های خویش را به درستی انجام می‌دادند و با ذکر خوبی‌هایشان آنها را به تلاش بیشتر تشویق می‌نمود. چون در جنگ جمل مردم کوفه به یاری امیرمؤمنان شتافته، و او را بر دشمنان پیروز کردند پس از پایان نبرد آن حضرت، ضمن نامه‌ای آنان را مورد تشویق و قدردانی قرار می‌دهد. محمد بن بشیر همدانی گوید: نامه امیرالمؤمنین(ع) توسط عمرو بن سلمه ارحبی به کوفه رسید. با اطلاع مردم از نامه حضرت، صدای تکبیر آنها بلند شد و شهر یکپارچه غرق در شادی گردید. فریاد «الصلوة جامعة» طنین‌انداز شد. مردم با شنیدن تکبیر و این ندا متوجه شدند که موضوع مهمی اتفاق افتاده است و همه در مسجد کوفه اجتماع کردند؛ به گونه‌ای که هیچ کس از حضور در مسجد تخلف نکرد. در این نامه آمده است: «جَزَاكُمُ اللَّهُ مِنْ أَهْلِ مِصْرٍ عَنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ أَحْسَنَ مَا يَجْزِي الْعَامِلِينَ بِطَاعَتِهِ، وَ الشَّاكِرِينَ لِنِعْمَتِهِ فَقَدْ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ، وَ دُعِيتُمْ فَأَجَبْتُمْ»[۴۴]. «خداوند به شما اهل کوفه از سوی خاندان پیامبرتان بهترین پاداش را که به فرمانبران و سپاسگزاران عطا می‌کند مرحمت فرماید؛ زیرا شما دستور مرا شنیدید و پیروی نمودید، و هنگامی که از شما یاری خواستم کمک کردید».

حضرت در این نامه به طور صریح از یاری مردم «کوفه» قدردانی نموده است. و در نامه‌ای دیگر خطاب به مردم «مصر» که به مبارزه با فساد «عثمان» و کارگزاران او برخاسته و سرانجام منشأ فساد را به هلاکت رساندند می‌نویسد: «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ غَضِبُوا لِلَّهِ حِينَ‏ عُصِيَ فِي أَرْضِهِ وَ ذُهِبَ بِحَقِّهِ...»[۴۵]. این نامه از بنده خدا علی امیرالمؤمنین است به مردم «مصر» آن ملت قهرمانی که برای خدا به خشم آمدند در زمانی که در روی زمین او را نافرمانی نموده، و حقش را ضایع می‌ساختند!!» در این دو نامه امیرالمؤمنین به ترتیب از مردم «کوفه» و «مصر» به جهت یاری رساندن به وی در نابودی «ناکثین» و مبارزه با ستمگری‌ها و حیف و میل‌های «عثمان» تشکر نموده و اعمالشان را مورد تشویق قرار می‌دهد. امیرمؤمنان علی(ع) خود در اداره امور از قدردانی و تشویق کارگزاران و مردمان دریغ نمی‌ورزید و در این امر کوتاهی روا نمی‌داشت و پیوسته آنان را بدین وسیله به کار و تلاش ترغیب می‌نمود. ابن ابی‌الحدید معتزلی از کتاب جمل مدائنی و نیز جمل واقدی نقل کرده است که امیرمؤمنان(ع) پس از فراغت از جنگ جمل سخنانی خطاب به انصار گفت و در واقع از آنان قدردانی کرد. شریف رضی سخن امام(ع) را چنین آورد است: «أَنْتُمُ الْأَنْصَارُ عَلَى الْحَقِّ، وَ الْإِخْوَانُ فِي الدِّينِ، وَ الْجُنَنُ يَوْمَ الْبَأْسِ، وَ الْبِطَانَةُ دُونَ النَّاسِ. بِكُمْ أَضْرِبُ الْمُدْبِرَ، وَ أَرْجُو طَاعَةَ الْمُقْبِلِ فَأَعِينُونِي بِمُنَاصَحَةٍ خَلِيَّةٍ مِنَ الْغِشِّ، سَلِيمَةٍ مِنَ الرَّيْبِ؛ فَوَاللَّهِ إِنِّي لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ!»[۴۶]. «شمایید یاران حق و برادران در دین و ایمان، و در روز جنگ، چون سپر نگاهبان؛ و خاصگان و محرمان، جدا از دیگر مردمان، آن را که پشت کَند، به یاری شما می‌زنم و به راه می‌آورم؛ و طاعت آن را که روا آرد، امید می‌دارم، پس مرا یاری کنید، به خیرخواهی نمودن با نصیحتی تهی از دغلی و دورویی که به خدا، من از مردمان بر مردمان اولایم (که وصی و جانشین) رسول خدایم».

حضرت امیر(ع) هنگامی که سعد بن مسعود فرماندار مداین بود، برای او نوشت: «أَمَّا بَعْدُ: فَإِنَّكَ قَدْ أَدَّيْتَ خَراجَكَ، وَ أَطَعْتَ رَبَّكَ، وَ أرْضَيْتَ إِمَامَكَ فِعْلَ الْمُبِرِّ التَّقيِّ النَّجِيبِ، فَغَفَرَ اللَّهُ ذَنْبَكَ، وَ تَقَبَّلَ سَعْيَكَ، وَ حَسُنَ مَآبُكَ»[۴۷]. «تو ای سعد! خراجت را پرداخت کرده‌ای از پروردگارت اطاعت نموده‌ای و رهبر و امامت را خشنود کرده‌ای مانند کار مرد نیکوکار، پرهیزگار و نجیب. پس خداوند گناهان تو را بیامرزد، کوشش تو را قبول کند و عاقبت، تو را نیکوکار گرداند!». نامه حضرت امیر(ع) نشانگر این نکته نیز می‌باشد که باید از افراد درستکار و مسؤولینی که عملکرد آنها صحیح است، تقدیر و تشکر کرد و با این عمل، آنها را برای فعالیت‌های مناسب تشویق و ترغیب نمود، تا اینکه به تعبیر خود حضرت، افراد خاطی و نیکوکار مساوی نباشند و برتری نیکوکاران معین و مشخص گردد. این تنها مواردی از تقدیر و تشکر حضرت از کارگزاران مسؤولیت‌شناس و درستکار خویش بود، نامه‌ها و خطبه‌های فراوان دیگری نیز وجود دارند که علی(ع) طی آنها به تشویق و ذکر کارهای نیک و مسؤولیت‌شناسی یاران خویش می‌پردازد.[۴۸]

تهییج

یکی دیگر از راه‌های تشویق افراد، تهییج و تحریک احساسات و عواطف آنها است. در بسیاری از شرایط، لازم است تا با خطبه‌های داغ و آتشین و اتخاذ روش‌های مناسب، روحیه ضعیف یاران خود را تقویت کرد و این یکی از سیاست‌های همیشگی رسول اکرم(ص) و امیرمؤمنان علی(ع) برای تشویق یاران خود بود. رسول خدا هیچگاه از تقویت روحیه سربازان اسلام غافل نبود. وی با خطابه‌های آتشین و سخنان گرم خود، آنان را برای دفاع از حریم آزادی عقیده آماده می‌ساخت. در جنگ احزاب روزی رو به سربازان و افسران نمود و پس از نیایش فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ! إِذَا لَقِيتُمُ الْعَدُوَّ فَاصْبِرُوا وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ»[۴۹]. «هان! ای مردم! در برابر دشمن استقامت ورزید و بدانید که بهشت زیر سایه شمشیرهایی است که در راه حق و عدالت و آزادی کشیده شود». امیرمؤمنان که در مکتب پیامبر(ص) درس مدیریت و خلافت را فرا گرفته بود، بارها و بارها با خطبه‌های حماسی خویش روحیه ضعیف و مردهیاران خود را تقویت کرد و سبب شد تا در بسیاری از موارد شکست‌های تلخ اولیه به پیروزی‌های شیرین تبدیل گردد.

«امام از نظر نیروی انسانی در مضیقه نبود، چه بخش عظیمی از سرزمین اسلامی در اختیار او بود. در عین حال، عوامل نفوذی و افراد ترسو، با ایجاد یأس و تزلزل، از حرارت سربازان راه حق می‌کاستند. از این جهت، امام(ع) و پس از وی فرزندان عزیزش امام حسن و امام حسین(ع) تا لحظه حرکت از اردوگاه نخیله در میان مردم به ایراد خطابه و سخنرانی پرداخته و روحیه‌ها را تقویت می‌کردند. تاریخ، متون سخنان آنان را ضبط کرده است»[۵۰]. گاهی نیز افراد برجسته و شهادت‌طلبانی مانند هاشم بن عتبه بن وقاص، برادرزاده سعد وقاص، در اجتماعی به سخنرانی پرداخته و اصرار می‌ورزید که امام هرچه زودتر آنان را به نبرد با گروهی که به کتاب خدا پشت کرده و حلال خدا را حرام و حرام را حلال اعلان نموده‌اند گسیل دارد. او به اندازه‌ای پرحرارت و از سوز دل سخن می‌گفت که امام(ع) در حق او دعا کرد و فرمود: «اللَّهُمَّ ارْزُقْهُ الشَّهَادَةَ فِي سَبِيلِكَ وَ الْمُرَافَقَةَ لِنَبِيِّكَ(ص)»[۵۱]. «پروردگارا شهادت را روزی او کن و او را با پیامبرت هم‌نشین فرما. هاشم پرچمدار امام(ع) در صفین بود و در آخرین روزهای نبرد جام شهادت نوشید»[۵۲].

در جنگ صفین معاویه آب را بر روی سربازان امام بست کم‌آبی و عطش، سپاه امام را تهدید می‌کرد، به نقل نصر بن مزاحم، هاله‌ای از غم و اندوه چهره امام(ع) را فرا گرفته بود[۵۳]. مسعودی می‌نویسد: یک شب علی(ع) خوابید درحالی‌که سپاهیانش در تشنگی شدید به‌سر بردند، عمروعاص به معاویه گفت: آب را به روی سپاهیان علی باز بگذار؛ زیرا نود هزار سرباز، آن هم از میان مردم عراق، در رکاب علی هستند و شمشیرهایشان به گردنشان است، مانع را بردار تا هم آنان آب بخورند و هم ما، ولی معاویه گفت: به خدا قسم! این کار را نخواهم کرد تا آنان از تشنگی بمیرند همان‌گونه که عثمان مرد[۵۴]. امام(ع) نقطه‌ای را که باید مالک اشتر با نیروی خود موضع بگیرد معین کرد و سپس در میان انبوه لشکریان خود خطبه‌ای حماسه‌ای و بسیار آتشین خواند که سپاه اسلام با یک حمله برق‌آسا تمام لشکریان معاویه را از اطراف فرات تارومار کردند و شریعه را به تصرف خود درآوردند. خطبه امام(ع) این است: «قَدِ اسْتَطْعَمُوكُمُ الْقِتَالَ فَأَقِرُّوا عَلَى مَذَلَّةٍ وَ تَأْخِيرِ مَحَلَّةٍ، أَوْ رَوُّوا السُّيُوفَ مِنَ الدِّمَاءِ، تَرْوَوْا مِنَ الْمَاءِ، فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ‏ وَ الْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ، أَلَا وَ إِنَّ مُعَاوِيَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ وَ عَمَّسَ عَلَيْهِمُ الْخَبَرَ حَتَّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِيَّةِ»[۵۵]؛ «ای گروه سربازان رشید اسلام! معاویه با این عمل (بستن آب به روی شما) شما را به پیکار دعوت کرده است، اکنون بر سر دوراهی هستید، یا به ذلت و خواری در جای خود بنشینید یا شمشیرها را از خون آن (جباران) سیراب کنید، تا خود از آب سیراب شوید، بدانید خوار گشتن و زنده ماندنتان، مردن است؛ و کشته گشتن و پیروز شدنتان، زنده بودن. آگاه باشید که معاویه گروهی از بی‌خبران و گمراهان را به همراه آورده و حق را از زیر پرده تزویر مخفی نموده است تا (ناآگاهانه) گردن‌های خود را آماج تیر و شمشیرهای مرگ سازند»[۵۶].

این سخنان مهیج و سرنوشت‌ساز از یک طرف، فشار تشنگی از طرف دیگر، باعث شد که دوازده هزار نفر آمادگی خود را برای تسخیر شریعه فرات اعلام کنند، اشعث با هنگ عظیم خود و مالک اشتر با هنگ سواره‌نظام نیرومندش، تکبیرگویان چنان به قلب سپاه دشمن در اطراف شریعه حمله کردند که در مدت بسیار کوتاهی آنان را از پیش راه برداشتند و نیروی اسلام وارد فرات شد به‌طوری‌که سم اسب‌های سواره‌نظام در آب فرات فرو رفت. در این حمله تنها هفت نفر به دست مالک اشتر و پنج نفر به دست اشعث کشته شدند و صفحه جنگ به نفع امیرمؤمنان(ع) ورق خورد و تمام شریعه در اختیار امام(ع) قرار گرفت[۵۷]. در این جریان به خوبی نقش تحریک عواطف و احساسات رزمندگان مشهود است. معمولاً تصور می‌شود وجود موانع و دشمنانی برای سازمان در پیشبرد برنامه‌ها خلل ایجاد می‌کند اما مدیران شایسته با استفاده از این فرصت همواره نیروهای خود را آماده نگه می‌دارند و صفوف آنها را بدین وسیله متحد می‌سازند. آنها با یادآوری خطرات احتمالی نیروهای خود را تهییج کرده و بر به‌کارگیری تمامی توان برای مقابله با مشکلات تأکید می‌ورزند. بدین ترتیب روحیه کارکنان سازمان همواره در بالاترین سطح نگه داشته می‌شود.[۵۸]

پیشگامی مدیر

یکی از عوامل اصلی تشویق و تحریک احساسات نیروها برای کار و تلاش پیشگامی مدیر در انجام کارها است. اگر مدیر تنها فرمان دهد و انتظار داشته باشد کارهای سخت را زیردستانش انجام دهند، انگیزه نیروها در به خطر انداختن خود و انجام مسؤولیت‌ها ضعیف خواهد شد هنگامی که کارکنان مدیر خود را در صف مقدم ببینند که به استقبال مشکلات می‌رود بر جدیت و تلاش خویش خواهند افزود. در سیره رسول اکرم(ص) همواره پیامبر پیشتاز کارها و پیشگام در خطرات بود. پیامبر خدا(ص) در همه سختی‌ها پای به پای سایر مسلمین شرکت داشت و چون دیگران قسمتی از بار مشکلات را به دوش می‌کشید و همین امر موجب می‌شد که شور و نشاط همکاری و هماهنگی شدت گیرد چنان‌که وقتی خبر لشکرکشی احزاب و تهاجم به مدینه به آن حضرت رسید؛ تصمیم بر آن شد که با حفر خندق جلوی تجاوز احزاب را بگیرند پیامبر خود شخصاً مشغول کار شد و بیل و کلنگ می‌زد و گاه کیسه‌های خاک بر دوش می‌کشید[۵۹]. علی(ع) نیز خود همواره پیشگام در خطرها و مبارزات بود. امام(ع) در جنگ جمل با آن‌که حدود شصت سال از عمر شریفشان می‌گذشت و تمام موهای صورتشان سفید شده بود و با آن همه سختی‌ها و مشکلات که در بیست و پنج ساله خلفا تحمل کرده بود در عین حال در جنگ جمل همانند دوران جوانی و در میدان‌های غزوه بدر و احد و حنین یکه‌تاز میدان بود و کار را بر دشمن سخت می‌کرد و اگر نبود اصرار مالک اشتر و عمار یاسر در ممانعت در تمام حملات خود شخصاً وارد جنگ می‌شد اما آنان حضرت را از حمله مکرر بازمی‌داشتند تا مبادا به جان امام صدمه‌ای وارد شود. با این حال جمع زیادی از سران و شجاعان لشکر بصره چون عبدالله بن یثربی و عبدالله بن خلف به دست امام(ع) به هلاکت رسیدند.

ابن ابی‌الحدید می‌نویسد: در صحنه جنگ جمل ابتدا امام(ع) شخصاً به سپاه دشمن حمله کرد و ارکان آنها را متزلزل ساخت سپس پرچم را به پسرش محمد بن حنفیه داد و فرمود: لشکر مخالف را در هم بریز. وی حملات زیادی کرد و لشکر دشمن را از جا کند پس از مشاهده این صحنه جمعی از انصار عرضه داشتند یا امیرالمؤمنین اگر فضیلت خاصی که خداوند برای حسن و حسین قرار داده، نبود، هیچ کس را بر محمد بن حنفیه مقدم نمی‌داشتیم! امام(ع) فرمود: «أَيْنَ النَّجْمُ مِنَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ»؛ «ستاره کجا و خورشید و ماه کجا؟» عرضه داشتند: هرگز او را همپایه حسن و حسین قرار نمی‌دهیم[۶۰]. در جنگ صفین نیز امام پیشتاز جنگ بود. با اینکه امام(ع) فرمانده کل قوا بود اما مثل معاویه و عمروعاص نبود که خود را در محل‌های امن، مخفی کند و در میان دیوارهای گوشتی قهرمانان سپاه، خود را حفظ نماید و در موقع خطر پا به فرار گذارد، بلکه حضرت در همه روزهای جنگ علاوه بر نقش رهبری و فرماندهی سپاه حق علیه باطل خود نیز پیشاپیش سپاهیان می‌جنگید و لحظه‌ای آرام نمی‌گرفت تا نسیم فتح و پیروزی دمیده شود.

«بر همین اساس امام(ع) در لیلة الهریر به صحنه آمد درحالی‌که پرچم رسول خدا را در دست داشت و اشعار حماسه‌ای می‌خواند: «دِبُّوا دَبِيبَ النَّمْلِ لَا تَفُوتُوا *** وَ أَصْبِحُوا فِي حَرْبِكُمْ وَ بِيتُوا»[۶۱] «راه بروید چون مورچگان و رفت و آمد نکنید (کنایه از پیشروی آهسته و بدون سر و صدا برای غافلگیری دشمن)؛ و صبح کنید درحالی‌که ماندگارید در میدان جنگ». سپس با هفده هزار نفر از لشکریان خود به قلب سپاه شام حمله‌ور شد، چنان صف‌های دشمن را در هم می‌شکست که ناچار پا به فرار می‌گذاشتند و جلوی راه امام را باز می‌کردند. معاویه از رشادت‌های امام(ع) سخت به هراس افتاد تا جایی که ترس خود را با عمروعاص در میان گذاشت و گفت: «اگر پایداری کنید فردا فخر و سربلندی خواهید داشت». عمروعاص در پاسخ معاویه گفت: راست می‌گویی، ولی مرگ حق است و دنیا باطل است، اما اگر علی با یارانش یک حمله دیگر بکند همه نابود می‌شویم»[۶۲]. دلاوری‌های امام و پیشگامی او روحیه فرماندهان او را دو چندان کرد و آنها نیز فداکاری فوق‌العاده‌ای از خود نشان دادند. هر کدام از فرماندهان شیر دل سپاه امام(ع) به دستور فرماندهی کل، جنگ را آغاز کرده و به سوی دشمن پیشروی کردند تا پیروزی قطعی را در دل شب به ارمغان آورند. یکی از فرماندهان قبیله ربیعه فریاد برآورد: «کیست که با مرگ پیمان ببندد و جان خود را برای خدای تعالی بفروشد؟» ناگاه هفت هزار نفر از طایفه ربیعه برخاستند، و با فرمانده خود پیمان بستند و قرار گذاشتند تا آنجا پیش روند که خود را به خیمه معاویه برسانند و به پشت سرشان هم نگاه نکنند. آنان بر همین بیعتی که کردند، عمل نمودند و خود را به نزدیک خیمه و خرگاه معاویه رسانیدند، معاویه وقتی این همه رشادت را دید بی‌اختیار زبان به تمجید و مدح آنان گشود و گفت: إِذَا قُلْتُ قَدْ وَلَّتْ رَبِيعَةُ أَقْبَلَتْ *** كَتَائِبُ مِنْهُمْ كَالْجِبَالِ تُجَالِدُ «اگر بگوییم قبیله ربیعه پشت به لشکر کرده است؛ اما گروه‌های فشرده‌ای از آنان چون کوه به نبرد می‌پردازند»[۶۳].

در آن شب همه سپاه امام(ع) در چهار طرف لشکر معاویه طبل می‌زدند و شعار «علی المنصور» علی پیروز است، علی پیروز است؛ سر می‌دادند. امام(ع) پیوسته سر به سوی آسمان برمی‌داشت و دعا می‌خواند: «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ إِلَيْكَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ رُفِعَتِ الْأَيْدِي وَ مُدَّتِ الْأَعْنَاقُ وَ طُلِبَتِ الْحَوَائِجُ وَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ اللَّهُمَّ افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ»[۶۴]. «خدایا! گام‌ها به سوی تو آمده دل‌ها به طرف تو توجه یافته، دست‌ها به درگاه تو دراز و گردن‌ها به سوی تو کشیده شده حاجات از تو درخواست می‌شود و دیده‌ها به طرف تو نگران است، خدایا! میان ما و قوم ما حق بگشای که تو بهترین فاتحین هستی». سپس می‌فرمود: «سِيرُوا عَلَى بَرَكَةِ اللَّهِ»؛ «به فضل خدا پیش روید». در این موارد شاهدیم که پیشگامی علی(ع) چه تأثیری در روحیه نیروهای آن حضرت بر جای گذاشت و چگونه آنها را به شجاعت و دلاوری وا می‌داشت. با وجود این مدیر همواره می‌بایستی اولویت‌ها را در کار خویش در نظر بگیرد. حضور یافتن در صحنه‌هایی که ضرورتی برای حضور شخص مدیر وجود ندارد و پرداختن به امور کم‌اهمیت ممکن است پیشگامی مدیر با کارکنان تلقی گردد، اما تداوم آن سبب می‌شود تا فرصت پرداختن به امور مهم‌تر از دست برود و در نتیجه وظیفه اصلی به سرانجام نرسد. به ویژه آن‌که در سازمان‌های پیچیده کنونی کارهای جزئی فراوانی وجود دارد که مدیر فرصت حضور در آنها را پیدا نمی‌کند. از سوی دیگر امکانات فراوانی که عصر ارتباطات در اختیار مدیران قرار داده است کمک می‌کند تا با حضور مجازی در صحنه‌ها از راه دور به کنترل آنها بپردازند.[۶۵]

تجلیل از ایثارگران

یکی از راه‌های تشویق دیگران به مسؤولیت‌شناسی تجلیل از ایثارگران و فداکاری است. این کار سبب می‌شود تا نیکوکاران ترغیب گردند و بدکاران نیز به تصحیح عملکرد خود بپردازند و خاطره ایثارگری‌ها همواره زنده بماند. بعد از حرکت مالک به جانب مصر، حجاج بن غزیه انصاری از مصر و عبدالرحمان بن مسیب فزاری از شام نزد علی آمدند. عبدالرحمان جاسوس و نیروی اطلاعاتی علی(ع) در شام بود و به گفته ابن ابی‌الحدید هرگز نمی‌خوابید یعنی درصدد جمع‌آوری اطلاعات و مأمور گزارش اوضاع شام به علی(ع) بود و از آنجا که خبر مهمی اتفاق افتاده بود، نزد حضرت آمد. مرد انصاری که همراه با محمد بن ابی‌بکر در مصر بود، مشاهدات خود را بیان کرد و شهادت محمد بن ابی‌بکر را به آن حضرت گزارش داد. مرد فزاری گفت: من زمانی از شام خارج شدم که مژده پیاپی در فتح مصر به دست عمروعاص و معاویه می‌رسید و مردم به فتح مصر بشارت داده می‌شدند و خبر شهادت محمد بن ابی‌بکر به آنجا رسید. معاویه بالای منبر این خبر را به اطلاع مردم شام رساند.

سپس گفت: ای امیرالمؤمنین من سرور و شادی مانند سرور و شادیی که در هنگام خبر شهادت محمد بن ابی‌بکر در شام اتفاق افتاد ندیدم. حضرت علی(ع) فرمود: «إِنَّ حُزْنَنَا عَلَيْهِ عَلَى قَدْرِ سُرُورِهِمْ بِهِ إِلَّا أَنَّهُمْ نَقَصُوا بَغِيضاً وَ نَقَصْنَا حَبِيباً[۶۶]؛ لَا بَلْ يَزِيدُ أَضْعَافاً»[۶۷]. «آری اندوه ما بر شهادت محمد بن ابی‌بکر به اندازه شادی آنها بر کشتن اوست (جز اینکه آنان دشمنی را از دست دادند و ما دوستی را). نه! بلکه اندوه ما چندین برابر شادی آنها است». بنابر نقل مسعودی حضرت وقتی که از شادی معاویه و یارانش مطلع شد فرمود: «جَزِعْنَا عَلَيْهِ عَلَى قَدْرِ سُرُورِهِمْ، فَمَا جَزِعْتُ عَلَى هَالِكٍ مُنْذُ دَخَلْتُ هذِهِ الْحُرُوبَ جَزَعِي عَلَيْهِ، كَانَ لِي رَبِيباً، وَ كُنْتُ أَعُدُّهُ وَلَداً، وَ كَانَ بِي بَرّاً، وَ كَانَ ابْنَ أَخِي، فَعَلَى مِثْلِ هذَا نَحْزَنُ، وَ عِنْدَ اللَّهِ نَحْتَسِبُهُ»[۶۸]. «ناشکیبایی ما بر او به اندازه شادی آنها است، بی‌تابی من بر کشته‌ای - از هنگام این جنگ‌ها - به اندازه بی‌تابیم بر او نیست. او فرزند همسر من (اسماء دختر عمیس) بود و من وی را فرزند خود می‌شمردم، او با من به نیکی رفتار می‌کرد و فرزند برادرم (عبدالله بن جعفر) محسوب می‌شد، برای این است که ما اندوهگین هستیم و او را به حساب خدا می‌گذاریم». امیرالمؤمنین(ع) پس از اطلاع از شهادت محمد و سقوط مصر به دست معاویه و طرفدارانش، عبدالرحمان بن شریح شامی را به دنبال مالک بن کعب فرستاد و از او خواست که به شهر کوفه برگردد. به گونه‌ای علی(ع) در سوگ محمد اندوهگین بود که غم وی در چهره حضرت نمایان گردید و با حزن و ناراحتی به سخنرانی پرداخت و مردم را به خاطر کوتاهی در حمایت محمد بن ابی‌بکر مورد سرزنش شدید قرار داد»[۶۹].

می‌بینیم که امام از یاران و فرمانداران ایثارگر خود چنین تجلیل می‌کنند و یاد آنها را گرامی می‌دارند این خود می‌تواند بهترین تشویق برای نیروها به منظور تلاش بیشتر باشد و نشان از ارزشی باشد که امام برای فرماندهان فداکار خویش قائل است. در چنین شرایطی کارمندان و کارگزاران نظام می‌دانند در صورتی که در برابر انجام مسؤولیت خود دچار مشکلاتی شوند همواره مسؤولان نظام به یاد آنها بوده و خانواده‌هایشان را تنها نخواهند گذشت در این صورت بدون نگرانی از آینده خود و فرزندانشان به تلاش در جهت انجام مسؤولیت خویش خواهند پرداخت و در صورت لزوم از جان و مال خویش نیز دریغ نخواهند کرد. همچنین تجلیل از ایثارگران سبب می‌شود تا فداکاری‌ها و تلاش‌های آنها الگوی مناسبی برای سایرین قرار گیرد و همواره معیاری برای تلاش‌ها و مجاهدت‌های سایرین باشند. چنین تشویقی ایثارگری را تبدیل به یک ارزش و آرمان جامعه و نیروهای سازمان کرده و انگیزه درونی مناسبی برای بهره‌وری و خدمت‌گزاری بیشتر در دیگران ایجاد می‌کند. از اینکه بگذریم تقدیر از کسانی که با تمام وجود در خدمت سازمان بوده و برای اهداف آن فداکاری کرده‌اند، وظیفه‌ای انسانی است؛ که انجام آن نشان از ارزش‌های انسانی مدیران ارشد سازمان دارد.[۷۰]

منابع

پانویس

  1. رضائیان، اصول مدیریت، ص۲۱۱.
  2. علی‌آبادی، مدیران جامعه اسلامی، ص۱۶۹.
  3. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۲۹.
  4. علی‌آبادی، مدیران جامعه اسلامی، ص۱۷۵-۱۷۶.
  5. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۳۰.
  6. مسلمی‌زاده، طاهره، مدیریت رشد در آینه اندیشه‌ها، انتشارات تاسوعا، قم، ۱۳۷۸، ص۱۷۴.
  7. قلی‌پور، آرین، مدیریت رفتار سازمانی (رفتار فردی)، سمت، تهران، ۱۳۸۶، ص۴۰.
  8. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۳۱.
  9. رضائیان، اصول مدیریت، ص۲۲۲.
  10. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۳۳.
  11. نهج‌البلاغه، نامه ۳۳.
  12. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۱۸۳.
  13. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۳۵.
  14. مقصود از ناقه «الحجر» ناقه صالح می‌باشد که چون از دل کوه بیرون آمد، بر آن ناقه سنگی نام نهادند.
  15. شیخ مفید، الجمل، مکتبه الداوری، قم، ص۲۱۶.
  16. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۳۸.
  17. بلاذری، انساب الاشراف، ص۱۶۵.
  18. مجلسی، بحارالانوار، ج۲۸، ص۸۸.
  19. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۳۹.
  20. نهج‌البلاغه، خطبه ۳۷.
  21. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۰.
  22. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۴.
  23. نهج‌البلاغه، خطبه ۶۶.
  24. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۴۱.
  25. مجلسی، بحارالانوار، ج۴۲، ص۲۵۹.
  26. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۴۲.
  27. علی‌آبادی، مدیران جامعه اسلامی، ص۱۷۲.
  28. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  29. ابن هشام، محمد بن اسحاق، سیرة النبی، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، مکتبه محمد علی صبیح و اولاده، مصر، ج۴، ص۹۳۶.
  30. قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۸.
  31. نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ش ۲۷۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۹۶، ص۷۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۹، ص۱۵۸.
  32. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  33. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  34. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۴۵.
  35. نهج‌البلاغه، نامه ۵۰.
  36. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق محمد رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۱۱، ص۸۳.
  37. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۵۰.
  38. سعادت، اسفندیار، مدیریت منابع انسانی، سمت، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۹، ص۲۵۳.
  39. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  40. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  41. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  42. سعادت، مدیریت منابع انسانی، ص۲۵۶.
  43. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۵۱.
  44. نهج‌البلاغه، نامه ۲؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۴، ص۲۶.
  45. نهج‌البلاغه، نامه ۳۸.
  46. نهج‌البلاغه، کلام ۱۱۸.
  47. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۱.
  48. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۵۶.
  49. احمدبن حنبل، مسند، ج۴، ص۳۵۴.
  50. ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۱۰۴-۱۰۶؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۱۸۳-۱۸۲.
  51. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۱۸۴.
  52. سبحانی، فروغ ولایت، ص۴۹۰.
  53. ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۱۶۶.
  54. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، انتشارات هجرت، قم،]بی‌تا]، ج۲، ص۳۸۵.
  55. نهج‌البلاغه، خطبه ۵۱.
  56. نهج‌البلاغه، خطبه ۵۱.
  57. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۳۲۴؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۶.
  58. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۵۹.
  59. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۱.
  60. حائری، محمدمهدی، شجره الطوبی، مطبعه الحیدریه، النجف الاشرف، ۱۳۸۵ه.ق، ج۲، ص۳۲۱.
  61. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۳۶۲.
  62. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۱۸.
  63. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۵، ص۲۴۲؛ ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۳۰۶.
  64. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۳۶۳.
  65. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۶۲.
  66. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۲۵.
  67. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۹۱.
  68. مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۹؛ علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۶۷.
  69. علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۶۷.
  70. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۶۷.