آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی، در کتاب
«گفتارهای مهدوی» در اینباره گفته است:
«به عبارت دقیقتر، آیا میتوان گفت که به حسب واقع، یا به حسب مقام جعل و انشاء، اکنون احکامی وجود دارد که مورد نظر و عنایت خداوند منان است و برای رشد و سعادت فرد و جامعه به آنها نیاز است، ولی به جهت وجود موانع فراوان، تا زمان ظهور، به مرحله فعلیت نمیرسد، اما با ظهور آن حضرت، چنین احکامی از مقام جعل و انشاء خارج شده و لباس مقام فعلیت و تنجز میپوشد، یا اینکه چنین چیزی مطرح نیست، بلکه آنچه که در زمان ظهور واقع میشود، تنها، تحولی عظیم در مرحله اجرای احکام مقدس اسلام و احیاناً توسعهای است محدود، که در برخی از احکام اسلام واقع میشود؟
تبیین دو نتیجه مترتب بر پاسخ مطروحه؛
واقعیت این است که پاسخ به پرسش فوق، نه تنها آگاهی انسان را نسبت به "حقیقت دین در زمان ظهور"، روشن میسازد، بلکه نتایج مهم و چشمگیری نسبت به برخورد عالمان و متفکران با دین، در زمان قبل از ظهور، در پی دارد. اینک لازم است به دو مورد از نتایج مذکور اشاره شود که عبارتند از:
مطابق این دیدگاه، نمیتوان منکر این واقعیت گردید که با حضورِ مستقیم امام معصوم (ع) "ضمانتِ اجرایی دین" افزایش خواهد یافت و چه بسا، حضور مستقیم معصوم (ع)، تفاوت فراوانی با دوران حضور غیر مستقیم او دارد؛ اما این بدان معنا نیست که قابلیت اجرا را معصوم (ع) به دین و قوانین آن، اعطا میکند.
بنابراین نتیجه واضح و روشن مطلب حاضر، این است که کسانی که در زمان معاصر، منکر عنصری به نام "حکومت برای دین" هستند و دین را "محدود به امور شخصی و فردی" میدانند، باید یکی از دو تالی فاسد زیر را بپذیرند؛ چرا که این عده، یا باید حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع)، را منکر شوند و یا اینکه باید معتقد شوند که در آن زمان، غیر از دین، "امر دیگری" در حکومت دخالت خواهد داشت! در حالیکه طبیعی است که روشنفکر متدین، نمیتواند به هیچ یک از این دو قول فاسد، ملتزم شود.
به عبارت دیگر، طبق تقریب مذکور، اگر دین، صلاحیت برای حکومت نداشته باشد، پس در هیچ زمانی، حتی در زمان ظهور نیز نباید صلاحیت حکومت داشته باشد و به عکس، اگر دین، با قابلیت ذاتی موجود در گوهر خود و ویژگیهای خاص خود، بتواند حکومت کند، پس در هر زمانی، حتی در غیر زمان ظهور نیز، هر چند به صورت محدود، میتواند حکومت کند.
مطابق این تحلیل، کسانی که معتقد به "تکثرگرایی در دین"[۱۰] هستند، از نظر اعتقادی نمیتوانند حکومت واحد آخر الزمانی را پذیرا باشند؛ چرا که آن حکومت، بر یک پایه و یک اساس، استوار خواهد بود و آن، "اسلام واقعی و حقیقی" است و بقیه ادیان و مذاهب، در آن حکومت صحیح، نقشی نخواهند داشت.
بررسی چهار مطلب مقدماتی در پاسخ به پرسش مطروحه:
اینک برای پاسخ به پرسشهایی که در آغاز این نوشتار آمده است، ابتداء چهار مطلب مقدماتی را باید یادآور شد. این مطالب عبارتند از:
- مطلب اول. نیاز بشر به دین، تابعی از تکامل عقل و رشد علم و صنعت؛ اولین مطلب مقدماتی این است که با مرور زمان و تکامل علم و پیشرفت صنعت و فنآوری، نیاز بشر به دین، نه تنها کم نمیشود، بلکه این نیاز، به موازات تکامل علم و دانش، هر روز افزونتر از گذشته نیز، میگردد. پس این پندار که عقل بشری، به تنهایی میتواند، تمام احتیاجات بشر، حتی نیازهای معنوی او را برطرف کند، از اساس مردود است. برای اثبات این مطلب، میتوان دلایل متعددی اقامه نمود؛ از جمله این دلائل، "رشد عقلی بشر" است. چرا که انسان، هنگامی که دارای رشد عقلانی شد، ناخواسته، توجهاش به امور جدیدی معطوف میگردد که برای حل آنها، هیچ راهی جز دین و پاسخگویی از طریق دین وجود ندارد؛ یعنی هر مقدار که دامنه فکر و تعقل انسانی توسعه پیدا میکند، دامنه شبهات و پرسشهای او نیز، بیشتر میگردد و پر واضح است که در این موارد، نه "عقل" قادر به پاسخگویی است و نه "علم" توان پردازش آنها را دارد.
بررسی تاریخ، منصفین را به این امر رهنمون میسازد که در روزگار قدیم، پرسشهای کلامی، به مراتب از شبهات امروزه، کمتر و ضعیفتر بوده است. بر این اساس، هر چه بشر، روزگار جدید را تجربه کرده و به پیشرفتهای نو پدید دست مییابد، به جای اینکه از خیل شبهاتش کاسته شود، بر سؤالات کلامی و شبهات اعتقادی او افزوده میشود.
به دیگر سخن، یکی از اموری که در توسعه علوم، خصوصاً در علوم انسانی دخالت دارد، "توسعه حیطه تفکر و ساحت تعقل انسان" است، که با گسترش آن، نیازمندیهای معنوی او نیز گسترش مییابد. از این رو، بین "رشد عقلانی انسان" و "به وجود آمدن ابهامات و اشکالات وسیع و اساسی"، یک ملازمه عادی و روشن وجود دارد.
بنابراین، از یک سو، هر مقدار که تعقل بشری، بسیط باشد، احتیاجات و نیازهای او نیز، بسیط خواهد بود و از سوی دیگر، هر مقدار که تعقل و تفکر بشری، توسعه یافته و دامنه پیدا کند، احتیاجات او نیز بیشتر و بیشتر خواهد شد و از طرفی دیگر روشن است که خود عقل، به تنهایی قدرت رفع احتیاجات معنوی و حل مشکلات فکری انسان را ندارد؛ لذا آنچه که میتواند مشکلات و احتیاجات او را بر طرف سازد، علی القاعده باید نیرویی برتر از عقل و وسیعتر از آن باشد. و پر واضح است که آن نیرو، جز "نیروی دین" چیز دیگری نمیتواند باشد.
در تایید این مطلب باید اذعان نمود که بررسی اجمالی تاریخ ادیان گذشته، نشانگر این واقعیت است که دین، در هر زمانی متناسب با رشد و آگاهی مردم همان زمان، بر قرار بوده است و از طرفی در هیچ دوره متاخری، دین، به صورت ضعیفتر و یا ناقصتر از دوره قبلی نبوده و همواره تکامل بشری در هر دوره تاریخی، همراه با تکامل ادیان بوده است، به طوری که به اعتقاد امامیه، آخرین و کاملترین دین، یعنی اسلام، برای مرحلهای از تاریخ بشری آمده است که رشد بشر به مرحله عالی خود رسیده است.
مطابق این تحلیل، از آنجا که دین، "ترسیم کننده سیر تکاملی بشر" است و هدف زندگی را در همه ادوار، به بشریت نشان داده است و در هر زمانی، بشرِ دارای افکار متناسب با آن دوره را به غایت اصلی رهنمون ساخته است؛ و نیز از آنجا که دین، "تنظیم کننده جمیع رفتارهای فردی و اجتماعی و حکومتی بشر" است، روشن میشود که بشر، بدون دین، هرگز نمیتواند برنامهای را بدون کمک دین، حتی در زندگی فردی، سامان دهد. چه اینکه فرد و جامعه، نمیتوانند با نیروی عقلی که از درک بسیاری از حقایق عالم، عاجز است و توانایی درک بسیاری از ملاکات را ندارد، برنامهای را برای خود ترسیم و تنظیم کرده و به ارتباطات خویش سامان بخشد.
بنابراین همان دلیلی که اصل احتیاج بشر به دین را اثبات میکند، همان دلیل میتواند این مطلب را نیز روشن کند که با افزونی احتیاجات بشر و با رشد تکاملی او، نیاز بشر به دین نیز، بیشتر میگردد.
- مطلب دوم. تبیین صحیح مفهوم دین؛ دومین مطلب مقدماتی این است که دین و مفاهیم اساسی آن، متأسفانه از سوی برخی از روشنفکران، دستخوش "تعابیر انسانی" گردیده است. زیرا کسانی که مفاهیم عالی در ادبیاتِ دین، همانند مفهوم "بعثت" و "خاتمیت"، را به معنای "سر آمدن دوران کودکی بشر"![۱۱] و یا "فوران قوای شیمیایی و دماغی یک نابغه"![۱۲] و یا "شکوفایی خودآگاهی انسانی یک مصلحِ مسؤول"![۱۳] قرار دادهاند و بشر را قافله سالار خود در همه ابعاد هدایت و سعادت میدانند، نمیتوانند از حضور دین در هیچ عصری بعد از بعثت، سخن به میان آورند.
بنابراین، مقصود این مقال از مفهوم دین، آن گوهر اصلی و قدسی است که: اولاً: از یک منبع غیبی و الهی در اختیار بشر قرار داده شده باشد و ثانیاً: در هر زمانی باید حافظی امین و معصوم داشته باشد و ثالثاً: بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد.
- مطلب سوم. تبیین قدرت محدود و درک ناقص عقل؛ سومین مطلب مقدماتی این است که در جای خود ثابت و روشن است که عقل، قدرت و احاطه درک ملاکات جمیع افعال و احکام را ندارد، تا از قِبَل آن، انسان بتواند بر او تکیه نماید؛ چرا که تشخیص عقل، در حد بسیار محدودی است.
برای روشنتر شدن نظریه فوق، باید گفت که اساساً، شناختِ هیچ حقیقت و واقعیتی، به آن نحو که شایسته و بایسته است، برای عقل میسور نیست، تا جایی که فیلسوفان و منطقدانان نسبت به "فصلِ اشیاء" که حقیقت هر نوعی را تشکیل میدهد، فصل مشهوری را ذکر کردهاند که از "آثار و لوازمِ فصل حقیقی" است و لذا در برخی از موارد، برای یک نوع، "دو فصل"، به جای یک فصل مطرح میکنند، در حالی که اشیاء، بیش از یک فصل حقیقی ندارند[۱۴].
از رهگذر تقریب بالا، به خوبی میتوان گفت که عقل، تنها به صورت محدود و ضعیف، قدرت درک برخی از خواص و آثارِ افعال و اشیاء را دارد؛ از این رو، بشر نمیتواند تنها به عقل خود تکیه کند، بلکه او باید به سمت گوهری برود که تمام ملاکها را درک کرده و مطابق آنها، انسان را هدایت کند.
- مطلب چهارم. مرحله اجرای کامل دین، صرفاً در زمان ظهور؛ چهارمین مطلب مقدماتی این است که دین، دو مرحله اساسی دارد این دو مرحله عبارتند از: یک: "مرحله بیان و تبلیغ" و دو: "مرحله اجراء و پیادهسازی".
مطابق این تحلیل، امامیه معتقد است که اکمال و اِتمام دین، در مرحله بیان و تبلیغ، با بعثت مقدس پیامبر اکرم (ص) شکل گرفت و با ظهور حضرت حجت (ع) مرحله اجرای کامل دین، انجام خواهد گرفت.
به عبارت دیگر، اگر دین کامل، اجرای کاملی در پیش نداشته باشد، چه بسا بیان برخی از قوانین و احکامی که در هیچ زمانی به مرحله اجراء نمیرسد، لغو باشد؛ از این رو، لازم است تا دین کامل، مرحله اجرای کاملی نیز داشته باشد.
البته این نکته را باید متذکر شد که در زمان بعثت پیامبر بزرگوار اسلام (ص) شرایط برای اجرای کامل دین، آنهم به نحو جهانی و برای جمیع بشریت، مهیا نبوده است، لذا طبق آیات قرآن، باید زمانی برسد که دین، در سطح جهانی، اجرا شود و این امر مقدس، جز با ظهور حضرت حجت (ع) میسر نمیشود و نخواهد شد. در پرتو این مطلب، فهم مقصود پیامبر اکرم (ص) از برخی روایاتی که بر حضور احیاگر دین در هر عصر و زمانی تأکید میکند، آسان میشود؛ از جمله این روایات، مطابق نقل اهل سنت این است که پیامبر (ص) فرمودند: "إِنَ اللهَ یبْعَثُ لِهَذِهِ الْأُمَةِ فی رَأْسِ کلِ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ یجَدِدُ لَهَا دِینَهَا"[۱۵] همانا خداوند متعال برای این امت در آغاز هر قرنی، کسی را مبعوث خواهد کرد تا دین آنان را تجدید نماید.
در نتیجه روشن است که معنای این
روایت و
روایات مشابه
[۱۶]، آن است که
بشر، در اثر نیاز به
دین و به خاطر ارتباط وثیق و محکمی که با آن دارد، ممکن است
دینداری او به زیادی یا نقصانی آمیخته شود و چون
بشر، نه
صاحب دین است و نه آشنایی کاملی با
دین دارد، لذا لازم است مجدد و احیاگری برای
دین قیام کند و آن را از افکار بشری غیر صحیح، غبارروبی نماید. از این رو،
امام علی (ع) در
تبیین اوصاف احیاگری
دین توسط
امام مهدی (ع) میفرماید: [چون
امام مُنْتَظَر از پس پرده
غیب بیرون آید] هوای نَفْس را به
هدایت و
رستگاری برمیگرداند، زمانیکه
مردم هِدایت را به هَوای نَفْس تبدیل کرده باشند و رَأْی را به
قرآن برمیگرداند زمانی که
مردم قرآن را به رَأی و
اندیشه [خود] مُبَدل کرده باشند؛ تا اینکه
جنگ و خونریزی سخت به شما رو آورد، به طوری که دندانهایش را آشکار گرداند، دارای پستانهای پُر از شیر که نوشیدن شیر آن شیرین است و در آخر کار تلخ و بد مزه است.
آگاه باشید در فردا واقع خواهد شد و به زودی فردا با چیزی که نمیشناسید، حاکمی از غَیر طائفه
پادشاهان، کارگردانان آنها را به بدی اَعمال و کردارشان بازخواست مینماید و
زمین پارههای جگرش را برای او بیرون خواهد آورد و کلیدهایش را
تسلیم آن بزرگوار مینماید، پس
عدالت و دادگستری در روش مملکت داری را به شما مینماید و [[[قوانین]]] متروک شده از
کتاب و سنت را [دگر بار] زنده و
احیاء میکند
[۱۷]»
[۱۸].