آیه اذن واعیة در تفسیر و علوم قرآنی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آیه اُذُن واعیة از جمله آیاتی است که بر اساس برخی نصوص روایی صحیح در منابع معتبر فریقین، در شأن امیرالمومنین(ع) نازل شده و بر این اساس بر افضلیت و امامت آن حضرت دلالت دارد. خداوند سبحان در این آیه، از گوش شنوایی سخن گفته است که تعالیم وحیانی و معارف دینی را با هوشیاری می‌شنود، به خاطر می‌سپارد و حفظ می‌کند. مراد از آن گوش شنوای هوشیار، حضرت امیرالمؤمنین(ع) است. چرا که بر اساس حدیث صحیحی که در منابع معتبر و مقبول فریقین، وارد شده، پیامبر اکرم(ص) از خداوند درخواست کرد که گوش امیرالمؤمنین(ع) را ظرف دریافت حقایق وحیانی قرار دهد و خداوند نیز دعای پیامبرش را اجابت فرموده است.

متن آیه

﴿لِنَجْعَلَهَا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ[۱].

معناشناسی مفردات

معناشناسی ﴿أُذُنٌ وَاعِیَةٌ

«أُذُنٌ وَاعِیَةٌ»؛ یعنی گوش‌هایی که ظرفیت و قابلیت حفظ و نگاهداری پیام‌های الهی را داشته باشد و این صلاحیت و قابلیت، اختصاص به معصوم دارد که سهو و اشتباه و نسیان و جهل و عدم درک در او راه نداشته باشد و گرنه واعیه نیست[۲].

شأن نزول آیه

در بسیاری از کتب معروف اسلامی اعم از تفسیر و حدیث آمده است که پیغمبر گرامی اسلام به هنگام نزول این آیه فرمود: «سَألتُ رَبِّی أَن یَجعَلَها أُذُنُ عَلِیّ»: من از خدا خواستم که گوش علی را از گوش‌های شنوا و نگه دارنده حقایق قرار دهد» و به دنبال آن علی(ع) می‌فرمود: «مَا سَمِعتُ مِن رسولِ الله(ص) شَیئا قَطُّ فَنَسِیته، اِلاّ وَ حَفِظته»: من هیچ سخنی بعد از آن از رسول خدا(ص) نشنیدم که آن را فراموش کنم، بلکه همیشه آن را به خاطر داشتم».

در غایة المرام شانزده حدیث در این زمینه از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده است و محدث بحرانی در تفسیر البرهان از محمد بن عباس نقل می‌کند که در این باره سی حدیث از طرق عامه و خاصه نقل شده است[۳] و این فضیلتی است بزرگ برای امیرالمؤمنین(ع) بود و به همین دلیل بعد از او در مشکلاتی که برای جامعه اسلامی در مسائل علمی پیش می‌آمد موافقان و مخالفان به آن حضرت پناه برده و حل مشکل را از ایشان مطلب می‌کردند[۴].[۵]

شرح و تفسیر

قرآن مجید نه تنها در سوره حاقّه، بلکه در بسیاری از سوره‌های دیگر، داستان انبیاء و اقوام گذشته را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داده است.

سؤال: چرا قرآن به بیان تاریخ امّت‌های گذشته پرداخته و داستان انبیاء پیشین را مطرح کرده است؟ آیا قرآن مجید کتاب تاریخ است؟

پاسخ: قرآن، کتاب انسان‌سازی است و تاریخ نقش مهمّی در تعلیم و تربیت انسان دارد. خلاصه زندگی انسان، تجربه است و چه بهتر که آدمی از تجربه گذشتگان بهره بگیرد؛ نه این که به قول شاعر دو بار عمر کند، یکی را تجربه بیندوزد و در عمر دوباره از تجربه‌هایش استفاده کند. خداوند متعال در آیه ۱۱۱ سوره یوسف می‌فرماید: ﴿لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ[۶].

در ابتدای سوره حاقّه نیز اشاره‌ای به داستان انبیاء و امّت‌های پیشین شده، که به شرح این آیات به صورت گذرا می‌پردازیم:

﴿وَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَنْ قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ[۷]: فرعون و کسانی که قبل از او بودند، یعنی قوم شعیب، عاد، ثمود و دیگران، و نیز اهل شهرهای زیر و رو شده، مرتکب گناهان بزرگ شدند. «مؤتفکات» جمع «مؤتفکه» به معنای شهرهای زیر و رو شده است و اشاره به داستان قوم لوط دارد. هنگامی که عذاب الهی بر قوم سرکش لوط نازل شد، خانه‌های آنها بر اثر زلزله چنان ویران و نابود شد که گویا آن شهر را زیر و رو کرده‌اند. و پس از زلزله، بارانی از سنگ بر آن شهر باریدن گرفت و بقایای آن شهر را به‌طور کلّی نابود کرد. علّت تمام این عذاب‌ها خطاها و گناهان آنها بود، که در آخر آیه به آن اشاره شده است (بالخاطئه).

﴿فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَابِيَةً[۸]: اقوام پیشین با فرستادگان پروردگارشان به مخالفت برخاستند و خداوند نیز آنها را به عذاب شدیدی گرفتار ساخت. تعبیر به ﴿رَبِّهِمْ اشاره به این دارد که خداوند با فرستادن رسولان می‌خواهد مردم را تربیت کند؛ ولی برخی از مردم، که در مسیر گناه قدم‌ برمی‌دارند، به نافرمانی از دستورات مربّی خویش قیام می‌کنند. بدین جهت مستحقّ عذاب و مجازات هستند.

﴿إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاءُ حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ[۹]: این آیه اشاره به داستان حضرت نوح(ع) دارد. هنگامی که به فرمان خداوند آب به شکل سیلاب از آسمان باریدن گرفت، و از زمین به صورت چشمه‌های بزرگی فَوَران کرد، به‌طوری که در مدّت زمانی کوتاه آب حتّی کوه‌ها را هم فراگرفت، خداوند در این هنگام حضرت نوح و مؤمنین به آیین او را که سوار بر کشتی نوح بودند، از خطر غرق شدن نجات داد.

امّا بت‌پرستان و مشرکان، حتّی فرزند حضرت نوح که راه شرک و بت‌پرستی را می‌پیمود، همگی در آب غرق شدند. آری، آنان که روزی حضرت نوح(ع) را به خاطر ساختن کشتی در فاصله دور از دریا مسخره می‌کردند و حتّی نسبت جنون به آن پیامبر بزرگ خدا می‌دادند! به هنگام طوفان و باران گرفتار چنگال عذاب الهی گشتند و به سزای اعمالشان رسیدند.

﴿لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ[۱۰]: بیان داستان اقوام گذشته و انبیاء پیشین در قرآن، صرفاً جنبه تبیین و تشریح تاریخ ندارد، بلکه هدف این است که سرگذشت تلخ آنها موجب تذکّر و بیداری شما گردد و گوش‌های شنوا این داستان‌ها را در خود حفظ و نگهداری کنند. «وَعْی» قرار دادن چیزی در قلب است. عرب‌های عصر ما به اندیشه عمیق «وعی» می‌گویند. بنابراین ﴿أُذُنٌ وَاعِيَةٌ به معنای گوش‌های شنوایی است که چیزی را در خود نگهداری و حفظ می‌نماید.

یعنی آن را فراموش نمی‌کند و به آن عمل می‌کند، گوش‌هایی که مشمول آن ضرب المثل، که می‌گوید «از یک گوش می‌شنود و از گوش دیگر بیرون می‌کند» نیست، بلکه با هر دو گوش می‌شنود و آن را حفظ می‌نماید. صاحبان ﴿أُذُنٌ وَاعِيَةٌ گوشی شنوا، چشمی بینا و قلبی دانا دارند.

احادیث مرتبط با آیه

برخی احادیث ناظر به شأن نزول آیه:

  1. «عن النبی(ص) انه قال: لَمَّا نَزَلَتْ: ﴿وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ، قُلْتَ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهَا أَذُنَ عَلىّ(ع)، فَمَا سَمِعَ شَيْئًا بَعْدَهُ إِلَّا حَفِظَهُ»[۱۱]. «پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: هنگامی که این آیه: ﴿وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ، نازل شد، گفتم: «خداوندا این گوش را، گوش علی قرار بده. از آن پس علی هر چه را می‌شنید، حفظ می‌کرد».
  2. «عَنِ الثعْلَبِي فِي تَفْسِيرِهِ يَرْفَعُهُ بِسَنَدِهِ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: ﴿وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِى(ع): سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَهَا أَذْنَكَ يَا عَلَى. قَالَ عَلَىّ(ع): فَمَا نَسِيتُ شَيْئاً بَعْدَ ذَلِكَ وَ مَا كَانَ لِى أَنْ أَنْسَى»[۱۲]. «ثعلبی در تفسیرش گوید: چون آیه: ﴿وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ، نازل شد، رسول خدا(ص) به على(ع) فرمود: یا علی، از خدا خواستم این گوش را گوش تو قرار دهد. علی(ع) گوید: از آن پس هرگز چیزی را فراموش نکرده‌ام»[۱۳].

دلالت آیه

دلالت بر افضلیت امیرالمومنین(ع)

علّامۀ حلّی در کتاب منهاج الکرامة، می‌نویسد: در تفسیر ثعلبی (آمده است که) گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «ای علی، از خدای عزوجل درخواست کردم که آن (گوش شنوای هوشیار) را گوش تو قرار دهد». از طریق ابونعیم (روایت شده که) گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «ای علی، همانا خدای عزوجل به من امر فرمود که تو را به خود نزدیک سازم و علم بیاموزم تا آن را فرا گرفته و به خاطر بسپاری و این آیه نازل شد ﴿أُذُنٌ واعِیَةٌ‌، پس تو گوشی هستی برای فراگیری و حفظ علم»[۱۴] این فضیلتی است که برای غیر آن حضرت حاصل نشده است.

به عبارت دیگر بر اساس احادیثی که علامۀ حلّی در تفسیر این آیه از مفسران و محدثان مشهور سنی همچون ثعلبی و ابونعیم روایت کرده است، خداوند تنها گوش حضرت امیرالمؤمنین(ع) را گوش شنوای هوشیاری قرار داده که ظرف علم نبوی باشد و علم را از رسول خدا(ص) فراگیرد و حفظ کند. روشن است که براساس این حدیث، فضیلت برخورداری از گوش شنوا تنها به حضرت امیرالمؤمنین(ع) اختصاص یافته است و هیچ یک از صحابۀ دیگر از چنین جایگاه و فضیلتی برخوردار نشده‌اند. در نتیجه، آیۀ شریف بیان‌گر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از سایر صحابه است.

این حدیث را جمع کثیری از پیشوایان حدیثی و تفسیری اهل سنت در ذیل آیه روایت کرده‌اند که از میان آنها می‌توان مشاهیر زیر را نام برد: بلاذری؛ سعید بن منصور؛ محمّد بن جریر طبری، ابن منذر، ابن أبی حاتم؛ ثعلبی؛ ابن مردویه؛ أبو نعیم، زمخشری؛ ماوردی؛ واحدی؛ رازی؛ قرطبی؛ نیشابوری؛ ابن کثیر؛ أبوحیّان؛ سیوطی؛ ابن عساکر؛ هیثمی و ضیاء مقدسی[۱۵].

دلالت بر امامت امیرالمومنین(ع)

پس از اثبات افضلیت امیرالمومنین(ع)، به حکم قاعدۀ عقلی لزوم تقدیم شخص فاضل یا افضل بر مفضول یا قبح تقدم مفضول بر فاضل، به روشنی امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) قابل اثبات خواهد بود.

به عبارت دیگر با توجه به روایات شأن نزول، حضرت علی(ع) صاحب ﴿أُذُنٌ وَاعِيَةٌ، همراهِ جدانشدنی با قرآن، متخصّص‌ترین فرد در امر قضاوت، عالم‌ترین و آگاه‌ترین مسلمان و فاضل‌ترین صحابه پیامبر است. با توجّه به این مطلب اگر خداوند متعال بخواهد شخصی را برای خلافت و جانشینی پیامبر اسلام(ص) نصب کند، آیا حکمت خداوند اجازه می‌دهد شخصی غیر از علی منصوب گردد! و اگر این وظیفه بر دوش مردم نهاده شود، آیا صاحبان عقل و خرد و اندیشه، با وجود علی و آن صفات و ویژگی‌هایش، به سراغ شخص دیگری می‌روند!

پیشوایان الهی باید بهره کافی و سهم بسیار عظیمی از علم و دانش داشته باشند تا بتوانند رهبری امّت را بر عهده گیرند و خلق خدا را در امر دین و دنیا هدایت نمایند و تعلیمات اسلام و قوانین الهی را حفظ کنند و قرآن و سنّت را پاسداری نمایند و با توجه به اینکه امیرالمؤمنین(ع) تنها کسی از امّت است که مطابق روایات فوق که در تفسیر آیه مزبور وارد شده، دارای چنین موقعیت و موهبتی بود به خوبی ثابت می‌‌شود که هیچ کس نمی‌توانست از او لایق‌تر و شایسته‌تر برای احزار مقام امامت و خلافت باشد[۱۶].

منابع

پانویس

  1. «تا آن را وسیله تذکّری برای شما قرار دهیم و گوش‌های شنوا آن را دریابد و بفهمد» سوره حاقه، آیه ۱۲.
  2. أطیب البیان، ج ‏۱۳، ص۱۶۳.
  3. بحرانی، هاشم بن سلیمان،البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۴۷۰.
  4. نک: مکارم شیرازی، ناصر،تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۴۴۳؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۹۸؛ همو، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج۱۰، ص۵۱۹؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۱۹، ص۳۹۴؛ فخر رازی، التفسیرالکبیر، ج۳۰، ص۶۲۴؛ حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۴۰۲.
  5. جمعی از نویسندگان، فرهنگ‌نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «آیه گوش».
  6. «به راستی در داستان آنان برای خردمندان پندی (نهفته) است» سوره یوسف، آیه ۱۱۱.
  7. «و فرعون و کسان پیش از او و (مردم) شهرهای زیر و زبر شده (قوم لوط) خطا کردند» سوره حاقه، آیه ۹.
  8. «با پیامبر پروردگارشان نافرمانی کردند آنگاه (خداوند) آنان را با کیفری بسیار سخت فرو گرفت» سوره حاقه، آیه ۱۰.
  9. «ما آنگاه که آب سر برکشید، شما را در کشتی (نوح) سوار کردیم» سوره حاقه، آیه ۱۱.
  10. «تا آن را برایتان یادکردی کنیم و گوش‌های نیوشنده آن را به گوش گیرند» سوره حاقه، آیه ۱۲.
  11. مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۲۷؛ ابن شهر آشوب، المناقب، ج۳، ص۷۸.
  12. مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۲۸.
  13. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت، ج۱۶، ص۵۲۲-۵۲۵.
  14. البرهان العشرون قوله تعالی: ﴿ وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ‌. فی تفسیر الثعلبی، قال: قال رسول اللّه(ص): سألت اللّه عزّ وجلّ أن یجعلها أذنک یا علیّ‌. و من طریق أبی نعیم، قال: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَا عَلِیُّ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِی أَنْ أُدْنِیَکَ وَ أُعَلِّمَکَ لِتَعِیَ وَ أُنْزِلَتْ هَذِهِ اَلْآیَةُ ﴿وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ فَأَنْتَ اَلْأُذُنُ اَلْوَاعِیَةُ. وهذه الفضیلة لم تحصل لغیره، فیکون هو الإمام، منهاج الکرامة، ص۱۳۱-۱۳۲.
  15. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۱۲-۱۱۳.
  16. مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۳۹۷ ـ ۴۰۶.