آیه والذی جاء بالصدق از دیدگاه اهل سنت
مقدمه
آیه ۳۳ زمر: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾[۱] از جمله آیاتی است که بر اساس برخی روایات صحیح در منابع اهل سنت و به اتفاق مشهور درباره پیامبراکرم(ص) و حضرت علی(ع) نازل شده است. بر این اساس گفته شده که مراد خداوند از ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾، حضرت رسول اکرم(ص) است که پیام ولایت امیرالمؤمنین(ع) را از سوی خداوند برای مردم آورد و مراد از ﴿ وَصَدَّقَ بِهِ﴾، تصدیق و پذیرش ولایت حضرت امیرالمؤمنین(ع) است.
روایات مذکور در منابع روایی و تفسیری معتبر عامه از صحابهای چون حضرت امیرالمؤمنین(ع)، عبداللّه بن عباس و ابوهریره نقل شده است. در طبقه تابعان نیز مجاهد این تفسیر را برای آیه ذکر کرده است. جمعی از حافظان بزرگ، مشهور و مورد اعتماد اهل سنّت این تفسیر را از مجاهد روایت کردهاند که از میان آنها میتوان به افراد زیر اشاره کرد: ابونعیم اصفهانی؛ ابن عساکر دمشقی؛ ابن طلحه شافعی؛ ابوحیان آندلسی؛ قرطبی؛ شوکانی و برخی دیگر.
أبوالأسود، مجاهد و گروهی دیگر گفتهاند: الذی صدّق به همان علی بن ابیطالب(ع) است[۲].
بر همین اساس علمای شیعه، در اثبات امامت و خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین(ع) به این آیه و حدیث تفسیری آن استناد و استدلال کردهاند[۳]. با این وجود برخی همچون ابن تیمیه ضمن طرح اشکالاتی منکر نزول این آیه در شان امیرالمومنین(ع) شده و با استناد به برخی احادیث معارض، مراد از آیه را ابوبکر دانستهاند.
دلالت آیه
دلالت بر امامت و ولایت امیرالمؤمنین
متکلمان امامیه با استناد به این آیه و احادیث ذیل آن، بر امامت امیرالمؤمنین(ع)، استدلال میکنند. به عنوان نمونه: علّامه حلّی در کتاب منهاج الکرامه، این آیۀ شریفه را به عنوان برهان بیست و دوم از ادلۀ قرآنی امامت امیرالمؤمنین(ع) مطرح ساخته و میفرماید: از طریق ابونعیم از مجاهد دربارۀ این سخن خدای تعالی ﴿وَالَّذِي جَاء﴾ [آمده است که گفت]: [مراد خداوند] محمّد(ص) است و ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ [مراد] علی بن ابی طالب(ع) است. از طریق فقیه شافعی ابن مغازلی، از مجاهد نیز دربارۀ قول خدای تعالی: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِه﴾ [آمده است که] گفت: محمّد(ص) صدق را آورده و علی(ع) او را تصدیق کرده است و این فضیلتی است که تنها به امیرالمؤمنین(ع) اختصاص دارد، در نتیجه او امام خواهد بود[۴].
سید شرف الدین نیز با استناد به این آیۀ شریفه در المراجعات مینویسد: «و به تحقیق صدق را تصدیق کردند، پس خدایی که اسمش مبارک است برای ایشان شهادت داد و فرمود: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾[۵]؛ وقد صدّقوا بالصدق. فشهد لهم الحقّ تبارک اسمه فقال: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾.
ایشان در حاشیۀ این سخن میفرماید: بنابر نص امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا(ع)، ابن عباس، ابن حنفیه، عبداللّه بن حسن، شهید زید بن علی بن حسین و علی بن جعفر صادق، ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ رسول خدا(ص) ﴿وَ صَدَّقَ بِهِ﴾ امیرالمؤمنین(ع) است و امیرالمؤمنین(ع) نیز به این آیه برای حقانیت خویش احتجاج میکردهاند. ابن مغازلی در کتاب مناقب خود از مجاهد آورده است که گفت: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ محمّد و ﴿وَ صَدَّقَ بِهِ﴾ علی(ع) است. حافظ ابنمردویه، ابونعیم و دیگران این روایت را آوردهاند[۶].[۷]
مناقشات عامه
ابن تیمیه از جمله کسانی است که به دلالت این آیه اشکال کرده و با طرح مناقشاتی حول احادیث صادر شده در تفسیر آن، تلاش کرده تا نزول این آیه در شان امیرالمؤمنین(ع) را انکار نماید.
تردید در صحت و حجیت حدیث مجاهد
ابن تیمیه نخستین وجه از مناقشات خود را به استدلال علّامه حلّی مطرح ساخته و در صحت نقل ایشان تردید کرده و ادّعا میکند که بر فرض صحیح بودن این حدیث، صرفاً قول مجاهد است و قول او به تنهایی حجت نبوده و پذیرفتن آن واجب نیست. سپس مینویسد: «... این تفسیر از پیامبر(ص) نقل شده است که اگر بر فرض بپذیریم که نقل از وی صحیح است، قول مجاهد به تنهایی حجت و پذیرش آن بر همه مسلمانان واجب نیست. پس چگونه خواهد بود [استناد به این قول] اگر از او ثابت نشده باشد؟![۸]
نقد و بررسی
هر چند علّامه در کتاب منهاج الکرامة این تفسیر را از مجاهد نقل کرده است، اما این تفسیر منحصر به مجاهد نیست. سید شرف الدین نیز این تفسیر را علاوه بر پنج امام از امامان اهل بیت(ع)، به افراد دیگری همچون ابن عباس، محمّد بن حنفیه، عبداللّه بن حسن، زید بن علی و دیگران نیز نسبت داده است. با این حال، دنباله روی ابن تیمیه چنان در تبعیت از پیشوای متعصب خود دچار تقلید کورکورانه شده است که بدون توجه به کلام شرف الدین، همان اشکالی را که ابن تیمیه به علّامه حلّی وارد ساخته عیناً تکرار کرده است. وی میگوید: به سند أبونعیم از مجاهد وارد شده ﴿صَدَّقَ بِهِ﴾ یعنی علی. قول مجاهد به تنهایی ـ چنانچه نسبت این قول به او ثابت شود ـ حجت نیست، پس چگونه گفته وی را بپذیریم، در حالی که خلاف این قول از وی ثابت است[۹]. سید شرف الدین گروهی از قائلان به این تفسیر را نام برده و برخی دیگر هم در کتاب وی ذکر نشدهاند. به عنوان نمونه حاکم حسکانی در شواهد التنزیل، به اسناد خود از ابوالطفیل، از حضرت امیرالمؤمنین روایت میکند که فرمود: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ رسول خداست ﴿صَدَّقَ بِهِ﴾ من هستم و تمامی مردم غیر از من و ایشان تکذیب کننده و کافرند[۱۰].
همچنین در تفسیر حبری، همین تفسیر از ابن عباس نقل شده است. حبری در تفسیر خود مینویسد: حسن بن حسین از حبان، از کلبی، از ابوصالح، از ابن عباس برای ما روایت کرد که دربارۀ آیۀ ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ﴾ گفت: او رسول خدا(ص) است که صدق را آورده است و علی(ع) او را تصدیق کرده است[۱۱].
و بالاخره به عنوان نمونهای دیگر، میتوان به روایت ابوهریره در تفسیر این آیه اشاره کرد که سیوطی آن را از ابن مردویه نقل کرده است. وی در الدرّالمنثور به نقل از ابنمردویه، از ابوهریره مینویسد: [مراد از] ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ گفت: رسول خدا(ص) [و مراد از کسی که] ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ گفت: علی بن ابی طالب(ع) است[۱۲].
بنابراین تفسیر تنها از سوی مجاهد روایت نشده است، بلکه مفسران و قرآن پژوهان نامدار و مقبول نزد سنیان آن را از دیگران نیز روایت کردهاند. این نکته نیز در خور توجه است که روایت منقول از ابن عباس در تفسیر حبری از نظر سند معتبر و صحیح است[۱۳] از این رو اهل تسنن باید به آن ملتزم شده، آن را بپذیرند[۱۴].
وجود احادیث معارض
مراد از "صدق": قرآن و مراد از "صدَّق به": مؤمنی است که آن را تصدیق کرده
ابن تیمیه پس از تردید در صحت استناد تفسیر فوق به مجاهد و نفی حجیت کلام وی، ادّعا میکند که نظر مجاهد خلاف آن چیزی است که علّامه حلی بیان کرده است. وی در ادامۀ وجه نخست از مناقشات خود مدّعی است: «نظر ثابت شده از مجاهد خلاف این [سخن علّامه است] و آن [نظر این است که] مراد از "صدق"، قرآن است و کسی که او را تصدیق کرده است، مؤمنی است که به آن عمل میکند. پس او معنا را عام قرار داده است. طبری و غیر او از مجاهد این سخن را روایت کردهاند که گفت: ایشان اهل قرآن هستند که در روز قیامت با آن میآیند، پس میگویند این چیزی است که به ما عطا کردی و به تحقیق ما از آنچه در آن بود تبعیت کردیم. ابوسعید اشج آن را روایت کرده و میگوید: ابن ادریس، از لیث، از مجاهد برای ما روایت کرد. محاربی نیز از جریر، از ضحاک برای ما روایت کرد که: [در معنای] ﴿ وَصَدَّقَ بِهِ﴾ گفت: [مراد] از آن همه مؤمنان هستند. ابن ابیحاتم گفت: پدرم از ابوصالح، از معاویه بن صالح، از علی بن ابی طلحه، از ابن عباس برای ما روایت کرد [که درباره] ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ گفت: [مراد] رسول خدا(ص) است»[۱۵]. دنباله رو ابن تیمیه نیز عیناً همین مناقشه را تکرار کرده، میگوید: والثابت عنه خلاف هذا، وهو أنّ الصدق، القرآن، والذی صدّق به، هو من عمل به.
شرح و توضیح کلام ابن تیمیه
در ادّعای ابن تیمیه دو مطلب وجود دارد:
نخست اینکه بر اساس نظر مجاهد، مراد از ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ مؤمنی است که به قرآن عمل میکند و این ادّعا از سوی دنبالهرو وی نیز مطرح شده است. اما باید دانست که میان این قول و قول نخست مجاهد فرقی نیست، جز اینکه در قول نخست، وی مصداق ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ را معین ساخته است و در این قول به صورت مجهول بیان کرده است و با جمع میان این دو قول معلوم میشود که مراد از «مؤمن عمل کننده به قرآن»، کسی جز امیرالمؤمنین(ع) نیست. البته این نکته هم در خور توجه است که قول دوم هم ابهام دارد و ـ برخلاف ادّعای ابن تیمیه و پیروان او ـ نسبت آن به مجاهد ثابت نیست؛ به همین جهت است که قرطبی و برخی دیگر آن را در تفسیر خود مطرح نکردهاند.
تعارض تفسیر مجاهد با تفسیر مشهور اهل سنت از آیه
ابن تیمیه در ادامه، به عنوان معارض برای این تفسیر مجاهد، تفسیر دیگری در ذیل آیه از مفسران دیگر نقل میکند. وی میگوید: «وجه دوم اینکه این تفسیر با آنچه نزد مفسران از آن مشهورتر است تعارض دارد و آن اینکه [مراد از] ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ محمّد و [مراد از] ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ ابوبکر است و این سخن را گروهی گفتهاند و طبری با اسناد روایت به علی آن را آورده است که گفت: مراد از «جاء به» محمّد و [مراد از] ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ ابوبکر است و در این زمینه حکایتی وجود دارد که برخی از مفسران، از ابوبکر عبدالعزیز بن جعفر (غلام ابوبکر خلال) نقل میکنند که پرسشگری دربارۀ این آیه از وی سؤال کرد و او ـ یا برخی از حاضران ـ در پاسخ وی گفتند: دربارۀ ابوبکر نازل شده است. پرسشگر گفت: بلکه دربارۀ علی نازل شده باشد! ابوبکر بن جعفر گفت: ادامه ﴿ أُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾ تا سخن خداوند که فرمود ﴿لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا﴾. پس پرسشگر مبهوت شد!»[۱۶]
دنباله رو ابن تیمیه هیچ سخن جدیدی در این زمینه از خود ندارد و باز هم عیناً کلام پیشوای خود را تکرار میکند. وی میگوید: «و آنچه سید ذکر کرده با آنچه نزد مفسران مشهورتر از آن است تعارض دارد و آن اینکه [مراد از] ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ ابوبکر صدیق است. ابن جریر و غیر او این را آوردهاند و از ابوجعفر فقیه ـ غلام خلال ـ دربارۀ این آیۀ سؤال شد. وی گفت: این آیه دربارۀ ابوبکر نازل شده است. پرسشگر گفت: بلکه دربارۀ علی است. ابوجعفر فقیه گفت: آنچه را بعد از آن آمده بخوان. آنگاه تا آیۀ ۳۵ سوره زمر را خواند که ﴿لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا﴾. سپس گفت: علی از نظر تو معصوم است و گناهی ندارد، پس آنچه (خداوند) از او میپوشاند چیست؟ پس پرسشگر مبهوت شد»[۱۷].
نقد و بررسی ادعای تعارض
در پاسخ به ادّعای تعارض باید چند نکته اساسی و بسیار مهم مورد توجه قرار گیرد:
۱. نخست اینکه تفسیر ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ به حضرت امیرالمؤمنین(ع) متفق علیه میان شیعه و اهل سنت است، در حالی که تفسیر آن به ابوبکر، تنها مستند به حدیث ضعیف و مجعولی است که برخی مفسران اهل سنّت ذکر کردهاند. در نتیجه هرگز معارضی برای تفسیر متفق علیه شمرده نمیشود. بار دیگر یادآور میشویم که استناد به آنچه مورد قبول طرف مناظره نیست با اصول ابتدایی و مسلّم مناظره و جدال علمی منافات دارد، بنابر این شیعه میتواند به حدیث و تفسیری که از مفسران مورد قبول و در منابع معتبر نزد سنیان ذکر نشده است استناد و علیه سنیان احتجاج و استدلال کند، اما قولی که تنها مقبول سنیان است، در احتجاج با شیعه ارزش و اعتباری ندارد. در نتیجه حتی اگر در منابع معتبر سنیان و از نظر مفسران مورد قبول اهل سنت، مراد از ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ ابوبکر معرفی شده باشد، باز هم سنیان در مقام مناظره با شیعه نمیتوانند به آن استناد و احتجاج کنند.
۲. نکته دیگری که در خور توجه است، ضعیف بودن سند حدیثی است که ابن تیمیه و پیروان وی آن را به عنوان معارض مطرح کردهاند که این سند به قدری رسواست که ابن تیمیه و دنباله روی وی آن را مخفی ساخته و متعرض آن نشدهاند. ابن تیمیه میگوید: «طبری به اسناد خود از علی آن را ذکر کرده است»، امّا اشارهای به سند آن نمیکند؛ از این رو در اینجا برای روشن شدن حقیقت، به ذکر و بررسی رجال این سند میپردازیم[۱۸].
بررسی سندی روایت طبری
طبری روایت را از «عمر بن ابراهیم بن خالد» روایت کرده است. عمر بن ابراهیم نیز از «عبدالملک بن عمیر»، از «اسید بن صفوان» حدیث را روایت کرده است[۱۹]. این سند به جهت وجود عبدالملک بن عمیر ضعیف و مخدوش است؛ زیرا حدیث پژوهان و رجالیان نامدار اهل سنت به شدت وی را تضعیف و جرح کردهاند. در تهذیب التهذیب و در شرح حال عبدالملک بن عمیر آمده است: «احمد گفت: حدیث وی علاوه بر کمی روایتش جداً دچار اضطراب است. از او پانصد حدیث هم ندیدهام مگر اینکه همانا بیشترین آن غلط است. اسحاق بن منصور گفت: احمد او را به طور جدی تضعیف کرده است»[۲۰].
ذهبی در میزان الإعتدال نیز ضمن بیان دیدگاه اسحاق بن منصور، دربارۀ وی مینویسد: «همچنین از احمد [نقل شده که دربارۀ وی گفته است]: ضعیف است و دچار غلط میشده. ابن معین نیز گفته است: [وی راست و دروغ] را خَلط میکرده است. ابوحاتم نیز گفته است: حافظ نبوده و حفظش دچار تغیر شده بوده است»[۲۱]. سمعانی نیز دربارۀ وی مینویسد: «وی تدلیس میکرد»[۲۲].
ابن حجر عسقلانی هم در این باره با سمعانی هم عقیده است[۲۳]. ذهبی دربارۀ او میگوید: «امّا ابن جوزی او را نام برده و فقط وی را جرح کرده است و توثیقی دربارۀ او ذکر نکرده است[۲۴]. ابن خراش نیز دربارۀ او میگوید: «شعبه او را قبول نداشته است»[۲۵].
عبدالملک بن عمیر همان کسی است که سفیر حضرت سید الشهدا(ع) به کوفه، یعنی جناب «عبداللّه بن یقطر» یا «قیس بن مسهر صیداوی» را سربرید! هنگامی که جناب قیس بن مسهر را به دستور ابن زیاد از بالای دارالعماره به پایین انداختند، به او نگریست. در این هنگام عبدالملک بن عمیر رفت و سر او را از تن جدا کرد و هنگامی که برخی به این عمل ناجوانمردانه عیب گرفتند، وی برای توجیه کار قبیح خود گفت: إنّما أردت أن أریحه؛ من خواستم که او را راحت کنم![۲۶].
حال اهل انصاف را به قضاوت میطلبیم و میپرسیم که آیا به راستی با استناد به سخن و روایت چنین شخصی، میتوان ادّعا کرد تفسیر دیگری در ذیل آیه وجود دارد که با تفسیر مجاهد معارض است؟! آیا تفسیر نقل شده از مثل عبدالملک بن عمیر، یارای معارضه با تفسیر متفق علیه فریقین را دارد؟!
۳. نکته سوم اینکه ابن تیمیه و دنباله رو او ادّعا میکنند تفسیر منقول از عبدالملک بن عمیر، مشهورتر از تفسیر متفق علیه فریقین است. اما به راستی این چه تفسیر مشهوری است که طبری علیرغم ذکر آن به سند ضعیف، آن را ناصحیح دانسته و مینویسد: «از میان نظرهایی که در تفسیر آیه بیان شده است، صحیح آن است که منظور خداوند از این قول خود [که فرمود]: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ﴾، همه کسانی هستند که به توحید خداوند و تصدیق رسول او و عمل به آنچه پیامبران الهی به آن مبعوث شده و به تبعیت از او خوانده شده و به او ایمان آوردهاند. به این بیان که گفته شود «صدق» همان قرآن و شهادت به (توحید است، یعنی شهادت به) اینکه خدایی جز اللّه نیست، و «تصدیق کننده» تمامی آفریدگان الهی هستند که مؤمن به قرآنند، هر آن کس که موجود باشد، اعم از پیامبر خدا و پیروانش»[۲۷].
بنابراین، ابن تیمیه و پیرو او ادّعا میکنند که آن تفسیر، مشهورتر از تفسیر متفقٌ علیه فریقین است در حالی که از سوی طبری دنبالهرو ابن تیمیه «شیخ المفسرین» پذیرفته نشده است.
اما دربارۀ حکایتی که ابن تیمیه از «عبدالعزیز بن جعفر»، غلام ابی بکر خلال نقل میکند[۲۸]. نیز دو نکته در خور توجه است:
نخست اینکه از سیاق داستان معلوم میشود پرسشگری که از غلام ابوبکر خلال دربارۀ تفسیر آیه پرسیده سنی بوده است و این نشان میدهد که قول به نزول آیه دربارۀ حضرت امیرالمؤمنین(ع) در میان سنیان هم مشهور بوده است؛ از این رو غلام ابوبکر خلال با پاسخی که به وی داده، میخواسته او را از این نظر منصرف سازد. وی با استناد به آیۀ شریف ﴿لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ﴾ یادآور میشود که از امیرالمؤمنین(ع) عمل زشتی صادر نشده و نمیشود تا خداوند آن را پاک کند؛ از این رو نتیجه میگیرد که آیۀ ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ﴾ دربارۀ امیرالمؤمنین(ع) نیست.
در پاسخ به این شبهه باید گفت اگر ﴿لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ﴾ ناظر به ﴿وَ صَدَّقَ بِهِ﴾ باشد، شامل ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ نیز خواهد بود و در اینکه مراد از ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ رسول خدا(ص) است هیچ اختلافی وجود ندارد و مسلم است که از رسول خدا(ص) نیز هرگز عمل زشتی صادر نشده و نمیشود تا خداوند آن را پاک کند. در نتیجه هر توضیحی که دربارۀ رسول خدا(ص) داده شود، دربارۀ امیرالمؤمنین(ع) نیز صادق خواهد بود. آیات دیگری هم نظیر این آیه دربارۀ رسول خدا(ص) وجود دارد. به عنوان مثال خدای متعال در آیۀ دوم از سوره مبارک فتح، خطاب به پیامبر اکرم(ص) میفرماید: ﴿لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ﴾[۲۹].
روشن است این معنا با عصمت رسول خدا(ص) ناسازگار است، پس به ناچار باید گفت که معنای این آیات غیر از آن چیزی است که امثال ابن تیمیه و پیروانش میفهمند و یک وجه صحیح محتمل آن است که گفته شود منظور از ﴿الذَّنْبِ﴾ و ﴿أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا﴾ و تعابیر این چنینی، گناه و امور حرام نیست، بلکه منظور اموری است که مخالفان آنها را گناه یا ناپسند میشمارند.
به این نکتۀ بسیار مهم نیز باید توجه داشت که ممکن است سنیان تفسیر آیه را ناقص و غیرصحیح مطرح کرده باشند. به نظر میرسد این آیه ناظر به ولایت حضرت امیرالمؤمنین(ع) است؛ زیرا براساس تفسیر اهل بیت(ع) در آیۀ سی و دوم از سوره زمر، یعنی آیۀ قبل از آیۀ مورد بحث، مراد از «صدق» ولایت امیرالمؤمنین(ع) معرفی شده است. خداوند در این آیه میفرماید: ﴿فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَكَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْكَافِرِينَ﴾[۳۰].
از ابن مردویه به سند مرفوع از امام موسی بن جعفر(ع) روایت شده است که فرمود: «[کسی که صدق را تکذیب کرد] او همان کسی است که قول رسول خدا(ص) را دربارۀ علی(ع) رد کرد»[۳۱].
مرحوم شیخ طوسی نیز در أمالی خود، از امیرالمؤمنین(ع) حدیثی نقل میکند که دربارۀ این آیۀ شریف فرمودند: «[مراد از] صدق ولایت ما اهل بیت است»[۳۲].
بر این اساس میتوان گفت که مراد خداوند از ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ در آیۀ مورد بحث، حضرت رسول اکرم(ص) است که پیام ولایت حضرت امیرالمؤمنین(ع) را از سوی خداوند برای مردم آورده است. البته تفسیر ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ به قرآن نیز با این معنا هیچ منافاتی ندارد و کاملا سازگار است. مراد از ﴿صدّق به﴾ نیز کسی است که ولایت حضرت امیرالمؤمنین(ع) را تصدیق میکند و میپذیرد.
از آنجا که این معنا برای صدق بسیار مشهور بوده است، از این رو سنیان ناگزیر از ذکر آن بودهاند و چون نمیخواستند ولایت امیرالمؤمنین(ع) مطرح شود، به همین جهت تفسیر آیه را به صورت مبهم بیان کردهاند. اگر این احتمال صحیح باشد، در این صورت معنای آیه روشنتر خواهد بود، یعنی مراد از «صدق» در آیۀ ولایت امیرالمؤمنین(ع) است که قرآن و آورنده آن پیام ولایت آن حضرت را از سوی خداوند سبحان برای مردم آوردهاند و مراد از «الذی صدق به»، تصدیق کنندگان ولایت الهی امیرالمؤمنین(ع) خواهند بود و در نتیجه مرجع ضمیر در ﴿لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ﴾ نیز شیعیان و کسانی خواهند بود که در برابر ولایت امیرالمؤمنین(ع) و پیام الهی رسول خدا(ص) تسلیم شده و آن را پذیرفتهاند و خداوند نیز در ازای این تسلیم و پذیرش، سایر اعمال زشتی که ممکن است از آنها سر زند را از بین میبرد[۳۳].
حمل آیه بر عموم
ابن تیمیه و دنباله رو او علیرغم ادّعای شهرت تفسیر ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ به ابوبکر، خود نیز این تفسیر را قبول ندارند و همچون طبری، لفظ آیه را بر عموم حمل کردهاند. ابن تیمیه در وجه سوم از مناقشات خود بر علّامه حلّی میگوید: «وجه سوم اینکه گفته میشود لفظ آیۀ عام و مطلق است و به ابوبکر و علی اختصاص ندارد، بلکه هر کس در عموم آن داخل شود در حکم آن داخل خواهد بود»[۳۴].
دنباله رو ابن تیمیه نیز در انتهای مناقشه خود بر سیدشرف الدین، با استناد به نظر ابن جریر طبری مینویسد: «و لفظ آیه عام و مطلق است و ابوبکر و علی و خلقی در حکم آن داخل میشوند. ابن جریر گفته است: «و سخن درست در این زمینه..».[۳۵].
نقد و بررسی
در پاسخ به این ادّعا هم باید گفت: اولاً هیچ اشکالی ندارد که لفظی در قرآن عام و مطلق باشد، ولی مراد خداوند از آن خاص و معین باشد. ثانیاً قول به عمومیت و اطلاق آیه با تفسیر متفق علیه فریقین منافاتی ندارد؛ زیرا در این تفسیر، مصداق اتم و کامل برای این لفظ عام ذکر شده است. افزون بر آنکه اگر «صدّق» در این آیه به معنای ولایت امیرالمؤمنین(ع) باشد که حضرت رسول اکرم(ص)پیام آن را از ناحیه خداوند آورده است، در این صورت عام و مطلق بودن آیه نه تنها ضرری به مقصود نمیزند، بلکه نص بر امامت و ولایت حضرت امیرالمؤمنین(ع) خواهد بود.
حاصل آنکه مقصود ما از استناد به این آیۀ شریفه، استدلال به تفسیر متفق علیه فریقین بود،؛ چراکه قوت احتجاج و تمامیت الزام به چنین قولی مسلّماً بسیار بیشتر از قولی است که در میان مخالفان نیز قائلی جدی ندارد. چنانکه روشن شد، تفسیر «الذی صدق به» در آیه به امیرالمؤمنین(ع)، هم از سوی اهل بیت(ع) بیان شده و هم از سوی برخی دیگر از صحابه و تابعان و بر همین اساس، گروهی از مفسران بزرگ و محدثان نامدار سنی به آن قائل شدهاند. در مقابل تفسیر آن به ابوبکر، صرفاً به قول ضعیفی وابسته است و هیچ یک از بزرگان مورد اعتماد سنی بدان قائل نیستند و جاعلان این قول به ناچار آن را به امیرالمؤمنین(ع) نسبت دادهاند. بنابر این، براساس تفسیر مفسران مورد قبول اهل تسنن در طبقه صحابه و تابعان و سایر اعصار، دلالت آیۀ شریف بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) روشن است و به حکم قاعد عقلی قبح تقدم مفضول بر فاضل، امامت امیرالمؤمنین(ع) با استناد به این آیۀ شریف ثابت میشود[۳۶].
منابع
پانویس
- ↑ «و آنان که راستی آورند و آن را باور دارند پرهیزگارند» سوره زمر، آیه ۳۳.
- ↑ ابوحیان آندلسی در تفسیر البحر المحیط مینویسد: قال أبوالأسود، و مجاهد، و جماعة: «الذی صدّق به» هو علیّ بن أبیطالب، تفسیر البحرالمحیط، ج۷، ص۴۱۲.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۲۱۲-۲۱۱.
- ↑ البرهان الثانی والعشرون قوله تعالی: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ﴾ من طریق أبی نعیم عن مجاهد فی قوله تعالی: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ِ: محمّد ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ قال: علیّ بن أبیطالب. و من طریق الفقیه الشافعی عن مجاهد فی قوله تعالی: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾، قال: جاء به محمّد(ص)، ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ علیّ(ع). و هذه فضیلة اختصّ بها(ع)، فیکون هو الإمام، منهاج الکرامة، ص۱۳۳-۱۳۴.
- ↑ «و آنان که راستی آورند و آن را باور دارند پرهیزگارند» سوره زمر، آیه ۳۳.
- ↑ وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ رسول اللّه، والذی صَدَّقَ بِهِ أمیرالمؤمنین، بنصّ الباقر، والصادق، والکاظم، والرضا، وابن عبّاس، وابن الحنفیة، وعبداللّه بن الحسن، والشهید زید بن علیّ بن الحسین، وعلیّ بن جعفر الصادق، وکان أمیرالمؤمنین یحتجّ بها لنفسه. وأخرج ابن المغازلی فی مناقبه عن مجاهد، قال: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ محمّد، والذی ﴿وَ صَدَّقَ بِهِ﴾ علیّ، وأخرجه الحافظان ابن مردویه وأبونعیم، وغیرهما، المراجعات، ص۹۸.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۲۱۴-۲۱۳.
- ↑ والجواب من وجوه: أحدها: أنّ هذا لیس منقولاً عن النبیّ(ص)، وقول مجاهد وحده لیس بحجّة یجب اتباعها علی کلّ مسلم، لو کان هذا النقل صحیحاً عنه، فکیف إذا لم یکن ثابتاً عنه؟!؛ منهاج السنة، ج۷، ص۱۳۲.
- ↑ من طریق أبی نعیم عن مجاهد ﴿صَدَّقَ بِهِ﴾، قال: علیّ. و قول مجاهد وحده لو ثبت عنه لیس بحجّة، کیف أو الثاقب عنه خلاف هذا.
- ↑ وَ اَلَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ رسول الله وَ صَدَّقَ بِهِ أنا، والنّاس کلّهم مکذّبون کافرون غیری وغیره، شواهد التنزیل ج۲، ص۱۸۱، ح۸۱۵.
- ↑ حدّثنا حسن بن حسین، حدثنا حبّان، عن الکلبی، عن أبی صالح، عن ابن عباس: فی قوله ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ هو رسول اللّه(ص) جاء بالصّدق، وعلیّ صدّق به. تفسیر الحبری، ج۱، ص۱۸۸. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۸۱، ح۸۱۴.
- ↑ ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ قال: رسول اللّه(ص)، ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾ قال: علیّ بن أبی طالب. الدرّالمنثور، ج۵، ص۳۲۸. همچنین ر.ک: مناقب علیّ بن أبیطالب وما نزل من القرآن فی علیّ، ص۳۱۴، ح۵۱۸ و ۳۱۵، ح۵۱۹ و ۵۲۰، به نقل از مجاهد و امام باقر؛ فتح القدیر، ج۴، ص۴۶۳ به نقل از مجاهد؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۶۰؛ معانی القرآن (نحاس)، ج۶، ص۱۷۵؛ تفسیر السمعانی، ج۴، ص۴۷۰ و منابع دیگر.
- ↑ سند این حدیث در حدیثی دیگر و در ذیل مباحث آیات غدیر (آیۀ تبلیغ) بررسی و اعتبار و صحتسند ثابت شده است؛ ر.ک: جواهر الکلام فی المعرفة الإمامة والإمام، ج۴، ص۲۱۸-۲۲۱.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۲۱۷-۲۱۴.
- ↑ والثابت عن مجاهد خلاف هذا، وهو أنّ الصّدق هو القرآن، والذی صدّق به هو المؤمن الذی عمل به، فجعلها عامّة. رواه الطبری، وغیره عن مجاهد، قال: هم أهل القرآن یجیئون به یوم القیامة، فیقولون: هذا الذی أعطیتمونا قد اتبعنا ما فیه. ورواه أبوسعید الأشج، قال: حدثنا ابن إدریس، عن لیث، عن مجاهد فذکره. وحدثنا المحاربی، عن جویبر، عن الضحّاک وَ صَدَّقَ بِهِ قال: المؤمنون جمیعاً. قال ابن أبی حاتم: حدثنا أبی، حدثنا أبوصالح، حدثنا معاویة بن صالح، عن علی بن أبی طلحة، عن ابن عباس وَ صَدَّقَ بِهِ قال: رسول اللّه(ص)؛ منهاج السنة، ج۷، ص۱۳۲-۱۳۳.
- ↑ الوجه الثانی: أنّ هذا معارض بما هو أشهر منه عند أهل التفسیر، وهو أنّ ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾: محمّد، والذی ﴿وَصَدَّقَ بِهِ﴾: أبوبکر، فإنّ هذا یقوله طائفة، وذکره الطبری بإسناده إلی علیّ. قال: جاء به محمّد، وصدّق به أبوبکر. وفی هذا حکایة ذکرها بعضهم عن أبی بکر عبدالعزیز بن جعفر غلام أبی بکر الخلّال: أنّ سائلاً سأله عن هذه الآیة، فقال له هو ـ أو بعض الحاضرین ـ: نزلت فی أبی بکر، فقال السائل: بل فی علیّ؟ فقال أبوبکر بن جعفر: إقرأ ما بعدها: ﴿أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾ إلی قوله ﴿لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا﴾ الآیة، فبهت السائل، منهاج السنة، ج۷، ص۱۳۲-۱۳۳.
- ↑ وما ذکر معارض بما هو أشهر عند المفسرین وهو: أنّ ﴿ وَصَدَّقَ بِهِ﴾ أبوبکر الصدّیق. ذکره ابن جریر وغیره. وقد سئل أبوجعفر الفقیه ـ غلام الخلّال ـ عن هذه الآیة، فقال: نزلت فی أبیبکر. فقال السائل: بل فی علی. فقال أبوجعفر الفقیه: إقرأ ما بعدها، فقرأ إلی قوله ﴿لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا﴾، فقال: علیّ عندک معصوم لاسیئة له، فما الذی یکفّر عنه؟! فبهت السائل!.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص، ۲۱۷ ـ ۲۲۲.
- ↑ ر.ک: تفسیر الطبری: ج۵، ص۵، ش ۲۳۲۱۴.
- ↑ قال علی بن الحسن الهسبخانی، عن أحمد: عبدالملک مضطرب الحدیث جدّا، مع قلّة روایته، ما أری له خمسمأة حدیث، وقد غلط فی کثیر منها. وقال إسحاق بن منصور: ضعفّه أحمد جدّاً؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۳۶۵، ش ۷۶۵. همچنین ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۴۳۹، ش۱۹۵؛ الجرح والتعدیل، ج۵، ص۳۶۱، ش۱۷۰۰؛ تهذیب الکمال، ج۱۸، ص۳۷۳، ش۳۵۴۶.
- ↑ وقال أحمد: ضعیف یغلط. وقال ابن معین: مخلّط. تغیّر حفظه، میزان الإعتدال، ج۲، ص۶۶۰، ش۵۲۳۵.
- ↑ کان مدلّساً، الأنساب، ج۴، ص۴۴۴.
- ↑ ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۶، ص۳۶۵، ش۷۶۵.
- ↑ وأمّا ابن الجوزی فذکره، فحکی الجرح وما ذکر التوثیق، میزان الإعتدال، ج۲، ص۶۶۰، ش۵۲۳۵.
- ↑ کان شعبة لا یرضاه، میزان الإعتدال، ج۲، ص۶۶۰، ش۵۲۳۵
- ↑ تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۰۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۳؛ نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۲۰، ص۴۱۵.
- ↑ والصواب من القول فی ذلک أن یقال: إنّ اللّه تعالی ذکره، عنی بقوله: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ﴾ کلّ من دعا إلی توحید اللّه، وتصدیق رسوله، والعمل بما ابتعث به رسوله(ص) من بین رسل اللّه وأتباعه والمؤمنین به، وأن یقال: الصدق هو القرآن، وشهادة أن لا إله إلّا اللّه، والمصدّق به: المؤمنون بالقرآن من جمیع خلق اللّه، کائناً من کان، من نبیّ اللّه وأتباعه، تفسیر الطبری، ج۲۴، ص۶.
- ↑ دنباله رو او نیز عیناً آن حکایت را تکرار کرده و تنها نام «عبدالعزیز» را به اشتباه کنیه «ابوجعفر» ذکر کرده است!
- ↑ «تا خداوند گناه پیشین و پسین تو را بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست رهنمون گردد» سوره فتح، آیه ۲.
- ↑ «پس ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغ بندد و راستی را چون به او برسد دروغ شمارد کیست؟ آیا جایگاه کافران در دوزخ نیست؟» سوره زمر، آیه ۳۲.
- ↑ ردّ قول رسول اللّه(ص) فی علیّ(ع)، مناقب علیّ بن أبیطالب وما نزل من القرآن فی علیّ، ص۳۱۴، ح۵۱۷.
- ↑ الصدّق ولایتنا أهل البیت، الأمالی، ص۳۶۴، ح۷۶۶. همچنین ر.ک: مناقب آل أبیطالب، ج۲، ص۲۸۸.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۲۲۸-۲۲۲.
- ↑ الثالث: أن یقال: لفظ الآیة عام مطلق، لا یختص بأبی بکر، و لا بعلیّ بل کلّ من دخل فی عمومها دخل فی حکمها، منهاج السنة، ج۷، ص۱۳۳-۱۳۴.
- ↑ و لفظ الآیة عام مطلق، دخل فی حکمها أبوبکر، و علیّ، وخلق، قال ابن جریر: والصواب من القول فی ذلک....
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۲۳۰-۲۲۹.