شخصیت امام جواد در تاریخ اسلامی
امام محمد جواد(ع) در یک نگاه
حضرت امام ابو جعفر، محمد بن علی جواد(ع) نهمین امام از خاندان رسالت است که حضرت ختمی مرتبت، به فرمان خداوندامر امامت را به آنان سپرد تا پس از وی مسئولیت و راهبری امت و جامعه را برعهده گیرند؛ همانهایی که قرآن، عصمتشان را بیان و روایات متواتر بر امامتشان تصریح کرده است.
امام جواد(ع) همانند پدران گرامیاش آینه تمامنمای والاییها و بزرگواریهایی بود که دارنده آنها را شایسته امامت و رهبری انقلابی ـ الهی میکرد. حضرتش در هفت سالگی، امامت عامه را برعهده گرفت. اگرچه در آن روزگار رهبری و امامت خردسالی امری نامأنوس بود و شاید بودند کسانی که کینهتوزانه بر آن خرده میگرفتند، اما حکمت الهی پیش از او نیز چنین اقتضا کرده بود و حضرت عیسی بن مریم(ع) نوزاد در حالی که در گهواره بود به مقام نبوت دست یافت.
تاریخ در لابهلای امامت زودهنگام امام جواد(ع) این باور و اعتقاد شیعه دوازده امامی را تأیید کرد که «امامت منصبی الهی است و خداوند آن را به شایستگان و کمالیافتگان همه روزگاران میبخشد»،؛ چراکه آن بزرگوار، در عین خردسالی با عالمان بزرگ عصر خود مباحثه نمود و با دانش خدا داده و برهان رسایش بر آنان پیروز شد، آنچنان که عالمان و حاکمان عصر او در برابر آن سر تسلیم فرود آورده، بدان اعتراف کردند.
فقیهان، راویان و عالمان بزرگ گرد وجود مبارک امام هفت ساله حلقه زدند و از چشمه جوشان دانش سرشار او سیراب شدند و بیشمار مسائل اعتقادی، فلسفی، کلامی، فقهی، تفسیری و دیگر دانشهای روز بشری را از حضرتش روایت کردند.
امام جواد(ع) همانند پدر ارجمندش عهدهدار سرپرستی شیعیان شد و آنان را در زمینه دانش، معنویت و سیاست چنان پرورش داد تا بتوانند در مسیری گام نهند که امامان معصوم برای آنان ترسیم کرده بودند؛ زیرا این جماعت روزگاری در پیش داشتند که با دورههای قبلی متفاوت بود و آنان نمیتوانستند همچون پیشینیان خود با امامی تماس و ارتباط داشته باشند. پس میبایست در اداره خویش از توانمندی فکری، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شایان و در حد کفایت برخوردار باشند.
بدین ترتیب امام جواد(ع) توانستند در مدت کوتاه زندگانی بابرکت و الهامبخش خود اهداف بزرگی را در عرصههای یاد شده، محقق کنند. شهادت آن حضرت در ۲۵ سالگی، خود بهترین گواه بر اوج موفقیت امام(ع) در حرکت و برنامهریزی الهیاش میباشد، تا آنجا که حضور او در جامعه اسلامی، حاکمان سرکش را چنان دچار آشفتگی و پریشانحالی کرده بود که راه رهایی را در کشتن او و جلوگیری از تلاش و فعالیتهای سازندهاش دیدند. از همینرو برگهای آلوده به جنایت بر سابقه ننگین خود و تبار خود افزودند[۱].
تأثیرپذیری از شخصیت امام جواد(ع)
آن دسته از معاصران امام جواد(ع) که شخصیت سترگ حضرتش را کاویده، به عظمت فکری و کمال علمی او پیمیبردند، مات موهبتهای آن حضرت میشدند و آنان که شرف حضور در محضر او را مییافتند، شگفت زده و فروتن از حضورش مرخص میشدند. در این مبحث به پارهای از نشانهها و شاخصههای عظمت و والایی شخصیت آن حضرت از زبان معاصران او و آنان که درباره حضرتش قلم زدهاند، اشاره میکنیم:
۱. حضرت علی بن موسی الرضا(ع) پدر گرانقدر امام جواد(ع) فرزند خود را چنین توصیف کرده است:
- امام رضا(ع) پیش از ولادت فرزندش جواد فرمود: «وَ اللَّهِ لَا تَمْضِي الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يَرْزُقَنِيَ اللَّهُ وَلَداً ذَكَراً يَفْرُقُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ»[۲]؛ «به خدا سوگند، پس از روزگارانی نه چندان طولانی خداوند پسری به من خواهد داد که به وسیله او میان حق و باطل را جدا میکند». در روایتی دیگر و با تعبیری متفاوت فرمود: «حَتَّى يُولَدَ لِي ذَكَرٌ مِنْ صُلْبِي يَقُومُ بِمِثْلِ مَقَامِي، يُحْيِي الْحَقَّ وَ يُمْحِي الْبَاطِلَ»[۳]؛ تا این که پسری از من به وجود میآید و جانشین من میشود و حق را زنده نموده،باطل را نابود و محو میکند.
- پس از آنکه حضرت جواد(ع) زاده شد، پدر ارجمندش فرمود: «هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ»[۴]؛ این، مولودی است که با برکتتر و خجستهتر از او برای شیعیان ما، زاده نشده است.
- نیز حضرت رضا(ع) درباره فرزندش امام جواد(ع) فرموده است: این ابو جعفر است. او را در جایگاه خودم قرار دادهام و جانشین خویش گرداندهام[۵].
- امام رضا(ع) درباره فرزند خود امام جواد(ع) به «صفوان بن یحیی» فرمود: ابو جعفر جواد طرف گفتوگوی فرشتگان بود[۶].
۲. از «محمد بن حسن بن عمار» نقل شده است که گفت: «ابو جعفر، محمد بن علی بن موسی الرضا(ع) وارد مسجد پیامبر(ص) شد. «علی بن جعفر» عموی امام رضا(ع) که متوجه ورود او شد، پایبرهنه و بدون ردا به سمت او شتافته، دستانش را بوسید و او را گرامی داشت. ابو جعفر (امام جواد)(ع) فرمود: ای عمو بنشین، خدایت رحمت کند. علی گفت: ای سرورم، در حالی که تو ایستادهای چگونه بنشینم؟
چون علی بن جعفر به جای خویش بازگشت، یارانش زبان به ملامت وی گشودند و گفتند: تو عموی پدر او هستی، در عین حال با وی چنین رفتاری داری؟ علی در پاسخ آنان گفت: خاموش باشید، آنگاه محاسن خود را در دست گرفت و گفت: حال که خدای -عز و جل- این موی سپید را شایسته امامت ندید و این جوان را چنین شایستگی داد و بدین منصب گمارد، فضل و برتری او را انکار کنم؟ من غلام او هستم و از گفته شما به خداوند پناه میبرم[۷].
۳. از «شیخ مفید» نقل شده است که: «مأمون، شیفته و شیدای ابو جعفر (جواد)(ع) شده بود،؛ چراکه او را در عین خردسالی، در فضیلت، علم،حکمت،ادب و کمال و عقل سرآمد میدید، آنگونه که مشایخ و کهنسالان آن روزگار به مرتبه او نمیرسیدند. از همینرو دخترش «ام الفضل» را به همسری ابو جعفر درآورد و با وی به مدینه فرستاد، مأمون، او را بینهایت تکریم و تعظیم میکرد و گرامیاش میداشت»[۸]. چون مأمون بر آن شد تا دختر خود را به همسری امام جواد(ع) درآورد، بنی عباس به این کار اعتراض کردند. مأمون دلیل خود را اینگونه بیان کرد: و اما ابو جعفر را از آنرو برگزیدم که در عین خردسالی، در علم و فضل، سرآمد تمام صاحبان فضل و علم بوده و در این عرصه نابغه و شگفتیبرانگیز است. وای بر شما، من این جوان را بهتر از شما میشناسم. او از خاندانی است که دانش خود و گوهر و الهام آن را از خداوند دارند. پدران او پیوسته در دانشدین و ادب از مردم کمال نایافته بینیاز بودهاند[۹].
پس از شهادت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) مأمون در اولین دیدار خود با امام جواد(ع) که هنوز ده ساله نشده بود، او را آزمود، آنگاه به او گفت: تو به حق فرزند رضا هستی و به راستی از خاندان مصطفایی». آنگاه امام را با خود برده، به خویش نزدیک گرداند و در تکریم و تجلیل از او بسیار کوشید.
۴. پس از شهادت امام رضا(ع) «ابو العیناء» نزد امام جواد(ع) رفت تا فقدان پدرش را به آن حضرت تسلیت گوید. او با این عبارت که جایگاه والای امام جواد(ع) را تبیین میکند، به امام(ع) تسلیت گفت: تو والاتر و برتر از توصیف مایی و ما کمتر از آنیم که تو را به صبر ورزیدن در سوگ پدر موعظه کنیم. آنچه تو را بسنده باشد در علم خدا دادهات وجود دارد و پاداش خدا غم تو را سبک میگرداند[۱۰].
۵. از دیگر مورخانی که درباره امام جواد(ع) نوشته است «علامه سبط ابن الجوزی حنفی» (م ۶۵۴ ق.) است. او امام جواد(ع) را چنین توصیف میکند: و محمد، امام ابو جعفر ثانی (دوم) در علم، تقوا، زهد و بخشندگی، شیوه پدرش را در پیش گرفته بود. او با القاب «مرتضی» و «قانع» نیز خوانده میشد[۱۱].
۶. «کمال الدین، محمد بن طلحه شافعی» (م ۲۶۲ ق.) به نقل از ابن جوزی در توصیف امام جواد(ع) گفته است: هرچند خردسال بود، اما منزلتی والا و آوازهای بلند داشت. نیز همو گفته است: مناقب و فضایل ابو جعفر، محمد جواد چندان فراوان است که نه میدان هماوردیها گنجایش آن را داشت و نه اجل، امان داد تا بر همگان آشکار شود، بلکه تقدیر الهی چنین بود که در دنیا روزگاری اندک بماند. از اینرو زندگی کوتاهی داشت و اجلش او را درربود، اما در همین عمر کوتاه، خداوند او را از چنان منقبت و منزلتی خاص برخوردار فرمود که فروغ آن در طلیعه بزرگداشت و تجلیل میدرخشد و اخبار آن بر بلندای مراتب ارجمندی قرار دارد. آنگاه به منقبتی از امام جواد(ع) اشاره کرد که مأمون با دیدن آن، به فضل و والایی او اعتراف کرد[۱۲].
۷. یکی دیگر از کسانی که درباره امام جواد(ع)سخن گفتهاند «علی بن عیسی اربلی» (م ۶۹۳ ق.) است. او تمام ایمان و محبت خود را نسبت به امام جواد(ع) در قالب واژگان ریخته، چنین گفته است: امام جواد(ع) در هر حال جواد (بخشنده) است و مصداق تعریف لغوی است که «جواد از جوده (نیکی) است». با پاکی عنصر و پاکیزگی مولد، سرآمد همگان شد. ستیغ بزرگی را درنوردید؛ مرتبهای که هیچ کس بدان دست نیافته و نخواهد یافت.
شکوه و سرفرازیاش در مرتبهای والا قرار دارد و جایگاه بلندش فراتر از ستارگان است. منصب امامت او شرافتی فراتر از دیگر منصبها دارد. هرگاه تازهرسیدگان که دود آتشی ببینند میگویند: ای کاش آتش مطبخ او باشد نه آتش بنی غالب. سرفرازانه به والایی دست مییابد، شب و روز عرصه شرافت و افتخار را درمینوردد و در سروری و مهتری کسی بدو نرسد آنچنان که مهتریاش در باور نگنجد. او بر تارک اختران و آسمان بلندی یافته و از هر پستی دور و به هر فضیلت و والایی نزدیک است.
مکارم و والاییها از وجودش عطرآگین میشوند، بزرگواری از او میتراود و اخبار بخشندگی او، فرزندان و نیاکانش روایت میشوند. پس خوشا به حال کسی که در دوستی او بکوشد و بدا بر احوال آنکه دل در گرو دشمنی او نهد. هرگاه غنایم شکوه، والاییها و افتخارات تقسیم شوند بیتردید برترینها از آن اوست و چون مرکب مهتری زین شود، راهوارترین و چابکترین آنها برای اوست. در بخشش و دهش از باران رحمت پیشی میگیرد، در مددرسانی با شیر مردان همپا میشود، و چون در رفتن بر کسی پیشی گیرد، بزرگوارانه و آن گونه که خشنودی را فراهم آورد پیشی میگیرد. چون پدران و فرزندان گرامی او را -که درود بر آنان باد- برشمرند، بیتردید در توصیف آنان درج گهرهای یکتا به انتظام درآید و چون در صدد بیان خصوصیات آنان برآیند، همه نیکیها و والاییها را گرد میآورد. تمام ارجمندیها و افتخارات در او جمع است و پیش از او در پدرانش جمع بود و پس از او در فرزندانش جمع شده و خواهد شد. حال چه کسی پدری چون پدر او و جدی همانند جد او دارد؟
او در بزرگی آنان شریک است و آنان نیز در بزرگواری او شریکند. همانگونه که آنان دست تهی مستمندان و از کارافتادگان را از دهش خود پر میکردند او نیز چنان میکرد. به وسیله آنان راههای هدایت آشکار شده و هم به سبب آنان است که انسان از گمراهی ایمن میشود. با دوستی آنان در روز واپسین امید رستگاری و رهایی میرود. آنان اهل نیکی و دهش و بخشش هستند. تمام مدایح و ستایشها در برابر عظمت آنان ناچیز است و مکارم اخلاق از اخلاق والای آنان برگرفته شده است.
همه صفات نیکو در گوهرهای پاک و تبار گرامی آنان پدید آمده است. پس، بهشت با پیوستن به ایشان به دست میآید و دوزخ، کیفر دوری جستن از آنان است. این صفات بر جمع آنان و بر فردفرد آنان صادق است و غایب و حاضر آنان و نیز فرزند و پدر این بزرگان را دربر میگیرد. دوست داشتن آنان واجب، دولتشان پایدار و همیشگی و بازار سروری ایشان پررونق است و دوستداران آنان در قیامت خندان هستند. این شرافت و بزرگی آنان را بس که جدشان محمد، پدرشان علی و مادرشان فاطمه ـ که درود بر آنان باد ـ است.
با این اوصاف، چه کسی در این افتخارات با آنان همپا میباشد؟ و که میتواند در علو منزلت و جایگاه بر آنان سبقت گیرد؟ بدون هیچ رقیبی به سوی نهایت هر نیکی سبقت گرفته، بدان رسیدند و مراتب مهتری و بزرگی را بدون این کسی به پای ایشان برسد، همراهی کردند و این، حق الیقین، بلکه عین الیقین است. مردم همگی ریزهخوار ایشانند و همانند نسبت غلام به مولا، با آنان نسبت دارند. از آنان افتخارات به دست آمده و کارهای ارجمند فراگرفته شده است و آغاز و پایان شرف، از شرافت آنان است. اگر توصیف ایشان را ادامه دهم، گزاف نگفتهام و اگر در صدد برشمردن اوصاف ستوده آنان برآیم ثریا بر من بانگ خواهد زد که: ثریا آسمان، خوشه پروین کجا و دست خواهان آن کجا؟ و تو چگونه میخواهی چیزی را بر شمری که پیشینیان و آیندگان تا به آخر، در انجام آن واماندهاند؟[۱۳].
۸. «ذهبی» دربار امام جواد(ع) گفته است: محمد، به «جواد»، «قانع» و «مرتضی» ملقب بود و در شمار بزرگان اهل بیت پیامبر(ص) قرار داشت. از آنجا که به سخاوت و بخشندگی شهره بود «جواد» خوانده شد[۱۴].
۹. دیدگاه «ابن صبّاغ مالکی» متوفای سال ۸۵۵ ق. درباره امام جواد(ع) را اینگونه میخوانیم: او امام نهم و به «ابو جعفر ثانی» مشهور است. در عین خردسالی مرتبه و منزلتی والا و آوازهای بلند و فراگیر داشت، براساس نصوصی که درباره امامت او آمده بود و نیز وصیت پدرش علی بن موسی الرضا، پس از پدر، عهدهدار منصب امامت شد. جماعتی از افراد ثقه و عادل نیز این مطلب را نقل کردهاند[۱۵].
۱۰. «شیخ عبداللّه بن محمد بن عامر شبراوی شافعی» متوفای سال ۱۱۵۴ ق. امام جواد(ع) را چنین معرفی میکند: محمد جواد، نهمین تن از امامان است. آنگاه با برشمردن نسب او و اینکه در سال ۱۹۵ ق. متولد شده است چنین ادامه میدهد: و کرامات او -که خدای از او خشنود باد- فراوان و مناقب او مشهود است.
وی پس از برشمردن برخی از مناقب آن حضرت، گفته خود را با این عبارت به پایان میرساند: و این کرامتها بخشی از کرامات بزرگ و مناقب زیبای اوست[۱۶].
۱۱. از جمله کسانی که از امام جواد(ع)سخن گفت «یوسف اسماعیل نبهانی» است. او میگوید: محمد جواد، فرزند علی بن موسی الرضا یکی از بزرگان ائمه و چراغ هدایتگر امت است که از میان سرورانمان، اهل بیت بر آمده است[۱۷].
۱۲. توصیف «محمود بن وهیب بغدادی» از امام جواد(ع) چنین است: او وارث دانش و فضل پدر خود و از نظر منزلت و کمال، سرآمد برادران (همگنان) خود بود[۱۸].
۱۳. «فضل بن روزبهان» متوفای سال ۹۲۷ ق. ضمن شرحی بر صلوات که خود آن را به منظور بیان فضل پیامبر(ص) و خاندان پاک او انشاء کرده، فضایل امام جواد(ع) را برشمرده، میگوید: اللَّهُمَّ وَ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَى الْإِمَامِ التَّاسِعِ الْأَوَّابِ السَّجَّادِ، الْفَائِقِ فِي الْجُودِ عَلَى الْأَجْوَادِ، مَانِحِ الْعَطَايَا وَ الْأَوْفَادِ لِعَامَّةِ الْعِبَادِ، مَانِحِ الْعَطَايَا وَ الْأَوْفَادِ لِعَامَّةِ الْعِبَادِ، صَاحِبِ مَعَالِمِ الْهِدَايَةِ وَ الْإِرْشَادِ إِلَى سُبُلِ الرَّشَادِ، الْمُقْتَبَسِ مِنْ نُورِ عُلُومِهِ الْأَفْرَادُ مِنَ الْأَبْدَالِ وَ الْأَوْتَادِ، أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدٍ التَّقِيِّ الْجَوَادِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا، سَاكِنِ رَوْضَةِ الْجَنَّةِ بِأَنْعَمِ الْعَيْشِ، الْمَقْبُورِ عِنْدَ جَدِّهِ بِمَقَابِرِ قُرَيْشٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ سَيِّدِنَا، سِيَّمَا الْإِمَامِ السَّجَّادِ مُحَمَّدٍ التَّقِيِّ الْجَوَادِ[۱۹]؛ بار خداوندا، بر امام نهم آنکه بسیار به سوی خدا بازمیگشت و بسیار سجده میکرد درود فرست، آنکه در بخشندگی و دهش بر بخشندگان سرآمد بود، عامه بندگان را از عطای خود بهرهمند کرده، گمراهی و لجاجت را زدود و پیشوایان بدکاری و فساد را سرکوب نمود.
آن صاحب نشانههای هدایت که به راه راست ره مینمود و یگانگان از «ابدال» و «اوتاد» از نور دانش او فروغ برمیگرفتند، یعنی ابو جعفر،محمد تقی جواد فرزند علی بن موسی الرضا که ساکن بوستان بهشت است و از حیات بسیار خوش برخوردار است و در کنار قبر جدّش در گورستان قریش مدفون است. بار خداوندا، بر سرور ما محمد و خاندانسرور ما، علی الخصوص امام بسیار سجدهکننده، محمد تقی جواد درود فرست».
۱۴. دیگر نویسندهای که از امام جواد(ع) گفته «خیر الدین زرکلی» است. از قلم او میخوانیم: او منزلت و مرتبهای بلند داشت، هوشمند و زبانآور و در بدیههگویی توانمند بود. سپس ادامه میدهد: «محمد بن وهبان دبیلی» کتابی در سیره او (امام جواد)(ع) نوشته، نام آن را «أخبار أبی جعفر الثانی» نهاده است[۲۰].
آنچه بیان شد بخشی از گفته و نوشتههایی بود که معاصران امام جواد(ع) و نیز کسانی که پس از روزگار او میزیستند درباره آن حضرت در تاریخ ثبت کردهاند. آنان بدون هیچ مصلحتاندیشی و پنهانکاری، شگفتی خود را از مواهبی که امام جواد(ع) از آن برخوردار بود و نیز از شخصیت بیهمتای او که بازگوکننده شخصیت پدران گرامیاش به عنوان حاملان چلچراغ هدایت و نشانههای آن پس از پیامبر(ص) بود، در نوشتار و گفتار خود بیان کردند[۲۱].
جلوهای از شخصیت امام جواد(ع)
بیتردید فضایل دوازده امام معصوم، از جمله امام جواد(ع) آنچنان بسیار است که در شمار نمیآید. اینکه خداوند ایشان را برای تصدی منصب امامت برگزیده، خود نشانگر کمال و مناقبی است که تنها در این پاکان فراهم آمده و آنان را از دیگر افراد متمایز کرده است. از همینرو این شایستگی را یافتند تا به مقام امامت دست یافته، حجتهای خداوند بر خلق و امانتداران وحی او باشند.
علیرغم اینکه هر امامی فضایل و افتخاراتی ویژه داشت، متأسفانه به دلیل شرایط سختی که اهل بیت(ع) و پیروان ایشان را ـ که به حفظ و نقل تراث والای اسلامی کمر بسته بودند ـ دربر گرفته بود، تنها اندکی از آن بزرگیها و شکوه و عظمت و دانش به دست ما رسیده است. تهدید اندیشه و تصفیه فیزیکی که از سوی حاکمیت علیه امامان اهل بیت(ع) و پیروان آنان و نیز بر ضد کسانی که در صدد بیان و آشکار کردن سیره عطرآگین آنان بودند، اعمال میشد، برای از میان رفتن تراث سترگ و دادههای علمی آنان بسنده بود.
در این بخش به دادههای تاریخی و حدیثی درباره زندگی، مناقب و مکارم اخلاق امام جواد(ع) نظری گذرا میافکنیم.
سخن گفتن نوزاد
بنا به گواهی تاریخنگاران، هنگامی که امام جواد(ع) چشم به جهان گشود، شهادتین را بر زبان آورد و در سومین روز تولد خود، خدای متعال را ستود و بر پیامبر گرامی اسلام و امامان هدایتگر درود فرستاد. از حکیمه دختر موسی بن جعفر(ع) نقل شده است که گفت: «زمانی که مادر ابو جعفر جواد(ع) به او باردار شد، به او (امام رضا)(ع) نوشتم: کنیز تو «سبیکه» باردار شده است.
امام رضا(ع) در پاسخ نامه من نوشت: او در فلان وقت و روز و ماه، باردار شده است. پس هرگاه فرزند خود را به دنیا آورد تا هفت روز در کنار او بمان. چون سبیکه فارغ شد و کودک به دنیا آمد، زبان گشوده، گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ».
در روز سوم نوررسیده امام(ع) عطسه کرد و گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ»؛ ستایش مختص خداوند است و درود خداوند بر محمد و بر امامان راهیافته باد[۲۲]. نیز گفته است: «چون زمان وضع حمل «خیزران» مادر ابو جعفر(ع) فرا رسید امام رضا(ع) مرا خوانده، فرمود: ای حکیمه، هنگام وضع حمل خیزران در کنار او بمان و با او و قابله به یک اتاق بروید.
آنگاه امام(ع) چراغی در اتاق قرار داد و درب اتاق را بر ما بست. درد زایمان، خیزران را دربر گرفت و تشتی برای وضع حمل پیش روی او بود. در این هنگام چراغ خاموش شد. از این پیشامد اندوهگین شدم. در همین حال ابو جعفر(ع) در تشت پدیدار شد. پوشش نازکی که به پیراهن میماند اندام او را پوشانده بود و نور آن، خانه را روشن گرداند. او را در دامان خود گرفته، آن پوشش را از بدن او برگرفتم و بدین ترتیب از کار او فارغ شدیم. در همین حال امام رضا(ع) درب اتاق را گشود و نوزاد را گرفته، در گهواره گذارد و به من فرمود: ای حکیمه، در کنار گهوارهاش بمان. چون روز سوم فرا رسید، نوزاد چشم به آسمان دوخت، سپس به سمت راست و بعد به سمت چپ خود نگریست و گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهُ». هراسان نزد ابو الحسن(ع) رفته، به او گفتم: از این کودک، گفتاری بس شگفت شنیدم. امام رضا(ع) فرمود: مگر چه گفته است؟ ماجرا را برای او باز گفتم. امام(ع) فرمود: ای حکیمه، شگفتیهای بیشتری از او خواهید دید»[۲۳].[۲۴]
امامت در خردسالی
مشیت خداوند چنین رقم خورده بود که امام جواد(ع) خردسال به عنوان خلیفه خداوند بر خلق و امام و پیشوای آنان باشد. البته این بیسابقه نبود و عیسی(ع) و سلیمان(ع) نیز در خردسالی شایستگی نیل به مقام پیامبری خدا و رهبری مردم را یافتند. پذیرش اینکه خردسالی هفت ساله بتواند امامت و راهبری مردم را برعهده بگیرد، برای مردم سخت مینمود و حتی عدهای دستخوش تعجب و تردید شده بودند. امام جواد(ع) برای زدودن غبار شک و تردید از خانه دلشان در صدد توضیح این رخداد برآمد و با استشهاد به تاریخ پیامبران، حقیقتی را که همگان از آن غافل بودند روشن نمود. ذیلا به روایاتی میپردازیم که در این مورد آمده است:
- راوی میگوید: «به ابو جعفر ثانی گفتم: آنان (مردم) درباره نوجوانی تو سخن میگویند و در امامت تو با دیده تردید مینگرند. امام جواد(ع) فرمود: خدای متعال به داوود وحی فرمود تا سلیمان را -که خردسال بود و گوسفند میچرانید- به جانشینی خویش برگزیند. عابدان و عالمان بنی اسرائیل آن را نپذیرفتند. خداوند به داوود(ع) وحی فرمود: عصای آنان و عصای سلیمان را از آنان بگیر و در خانهای قرار ده و با مهر ایشان درب آن را مهر کن و روز بعد به سراغ عصاها برو. پس عصای هرکس سبز شده، برگ و بر داد، همو خلیفه و جانشین است. داوود(ع) آنان را از مطلب آگاه کرد و آنان گفتند: به این امر رضایت داده، آن را میپذیریم»[۲۵].
- راوی میگوید: «ابو جعفر(ع) را دیدم که خارج شد. در او نگریستم و سرتاپای او را برانداز کردم تا اوصاف ظاهری او را برای یاران خود در مصر بازگویم. در همینحال بودم که امام(ع) نشست، سپس به من فرمود: ای علی، همانگونه که خداوند در امر نبوت محاجّه میکند، در امر امامت نیز چنین میکند که حضرتش فرموده است: ﴿وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا﴾[۲۶]؛ و ﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ﴾[۲۷]؛ و ﴿وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً﴾[۲۸]. بنابراین منصب پیامبری و امامت به خردسال و به انسان چهل ساله میرسد و هیچ منعی در آن نیست»[۲۹].
- نیز راوی میگوید: «به ابو جعفر(ع) گفتم: سرور من، مردم خردسالی و امامت تو را نپذیرفته، آن را برنمیتابند. امام جواد(ع) فرمود: خداوند -عز و جل- به پیامبر خود فرمود: ﴿قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي﴾[۳۰]. حال بگو: چه چیزی از این گفته خداوند را نمیپذیرند؟ به خدا سوگند، تنها علی(ع) از پیامبر(ص) پیروی کرد. او در آن هنگام نه ساله بود، من نیز نه سال هستم»[۳۱].
دانش امام جواد(ع)
کسی شایستگی احراز منصب امامت را دارد که در عصر خود، عالمترین فرد و بر شئون شریعت و احکام دین آگاهترین و در احاطه بر امور سیاسی و مدیریت و دیگر نیازهای اجتماعی، سیاسی و دینی مردم سرآمدترین باشد.
امام جواد(ع) همانند پدران ارجمند خویش، در این عرصه یگانه روزگار خود بود. وی در خردسالی با قدرت تمام وارد میدان دانشهای گوناگون شد و توانمندی خارقالعاده خود را به چشم همگان نشاند. او پیچیدهترین پرسشهای شرعی و علمی فقیهان و عالمان را با دقت فراوان پاسخ داد و بدین ترتیب احاطه همه جانبه علمی خود را آشکار کرد. نتیجه مباحثات علمی و دینی امام جواد(ع) در آن عصر، گسترش مذهب اهل بیت(ع) و رویکرد فزاینده به سوی او بود و نیز بسیاری از عالمان از بینش سابق خود روی گردانده، اصل امامت را پذیرفتند[۳۲].
پیش از پرداختن به بخشهایی از دانش او باید به منشأ و خاستگاه دانش الهی حضرت جواد(ع) که از ویژگی اهل بیت(ع) است بپردازیم:
- «مسعودی» از «عبد الرحمن بن محمد» از «کلثم بن عمران» نقل کرده که گفت: «به امام رضا(ع) گفتم: تو کودکان را دوست میداری، پس از خداوند بخواه تا فرزندی به تو عطا کند. امام(ع) فرمود: من صاحب تنها یک فرزند خواهم شد و همو وارث من خواهد بود. زمانی که ابو جعفر دیده به جهان گشود، حضرت امام رضا(ع) تمام شب را در کنار گهواره او با وی نجوا میکرد. چند شب که به همین روال گذشت، به او گفت: فدایت گردم، پیش از این فرزندان زیادی برای دیگران به دنیا آمده است و اینچنین در گوش او دعا و تعویذ نمیخواندند، حال تو برای او این همه تعویذ و دعا میخوانی؟ امام رضا(ع) فرمود: وای بر تو، این تعویذ نیست، بلکه او را از دانش، سرشار میکنم»[۳۳].
- پیش از این نصوصی از تاریخ که سخن گفتن امام جواد(ع) را در گهواره تأیید کرده و نصوصی که به امر امامت او در خردسالی پرداخته است آشنا شدیم[۳۴].
- از امام جواد(ع) روایت شده است که فرمود: «امام ابو جعفر باقر(ع) فرموده است: «إِنَّ الْأَوْصِيَاءَ مُحَدَّثُونَ يُحَدِّثُهُمْ رُوحُ الْقُدُسِ وَ لَا يَرَوْنَهُ»[۳۵]؛ بیتردید، جانشینان (امامان) طرف گفتوگو هستند و روح القدس با آنان سخن میگوید، اما او را نمیبینند».
- نیز در روایت است که: «پس از شهادت امام رضا(ع) ابو جعفر جواد(ع) خردسال را به مسجد پیامبر(ص) بردند. او به سوی منبر رفت و بر پله اول آن قرار گرفت و فرمود: من محمد فرزند علی بن موسی الرضا هستم، من جوادم، به انساب مردم در حالیکه در صلب پدران خود هستند آگاهم و به نهان و آشکار شما و آنچه در پی آن هستید و فرجام شما از همه آشناترم.
این دانستهها را از علمی که از سوی آفریدگار تمام خلق و پس از آفرینش آسمانها و زمینها به ما ارزانی داشته شده است به دست آوردهام. اگر پشتیبانی اهل باطل از یکدیگر، حکومت گمراهان و یورش شکزدگان نبود، چیزی را میگفتم که شگفتی اولین و آخرین خلق را برمیانگیخت. آنگاه دست مبارک را بر دهان خویش نهاد و به خود فرمود: ای محمد همانگونه که پیش از این پدرانت خموشی گزیدند، تو نیز خموش باش[۳۶].
آنچه بیان شد اشارهای به منشأ دانش امامان اهل بیت(ع) از جمله امام محمد جواد(ع) بود. در اینجا به اختصار به برخی از میراث علمی آن حضرت میپردازیم:
توحید
روزگار امام جواد(ع) شاهد شبههپردازی و توهمافکنی بسیاری درباره توحید بود. این جو از سوی کسانی به وجود میآمد که نسبت به اسلام کینهای سخت داشتند و در تشکیک نسبت به اصول دین هیچ مانعی پیش روی خود نمیدیدند. آنان بر آن بودند تا با القای شبهه، اعتقادات مسلمانان را متزلزل و آنان را در اصول دین و اعتقاداتشان گرفتار شک و تردید کنند. تلاش آنان گسترده، اما بیاثر بود،؛ چراکه شخصیتی علمی و برخوردار از علم الهی، همچون امام جواد(ع) خواب خوش آنان را برآشفته، شبهههایشان را باطل و مردود مینمود. در اینجا مواردی از پاسخ امام جواد(ع) را به شبههسازان میخوانیم:
- راوی میگوید: «از ابو جعفر درباره توحید پرسیده، گفتم: او (خدا) را در وهم خود «شیئی» بپندارم؟ امام جواد(ع) فرمود: آری، اما نه معقول که بپنداری میتوانی به کنه ذات او برسی و نه محدود که او را در جایی و اندازه و شکلی محدود بدانی. و بدان که هرچه در وهم تو پدید آید به یقین خداوند برخلاف آن است،؛ چراکه چیزی در اوصاف، به او همانند نیست و اوهام و اندیشه که تنها محسوس را درک میکنند نمیتوانند پی به ذات او ببرند. چگونه وهم میتواند چیزی را درک کند که خلاف معقول و تصورات وهم است؟ بهیقین تنها میتوان او را شیئی دانست که نه معقول است و نه محدود[۳۷].
- نیز روایت شده است که: «از ابو جعفر ثانی(ع) پرسیده شد: میتوان خدا را شیء خواند؟ امام(ع) فرمود: آری، اما او را از دو حدّ «تعطیل» (انکار وجود و ربوبیت او) و «تشبیه» (او را با اوصاف خلق توصیف کردن) باید خارج کرد[۳۸].
- راوی میگوید: «از ابو جعفر، محمد بن علی ثانی پرسیدم: معنای «واحد» چیست؟ امام(ع) فرمود: واحد چیزی است که همه زبانها بر وحدانیت او همصدا هستند[۳۹].[۴۰]
تفسیر و تأویل قرآن کریم
قرآن چندین بعد دارد، ظاهر و باطن و تأویل و تفسیر که «تنها خدا و راسخان در علم، تأویل آن را میدانند»[۴۱]. بیتردید راسخانی که خداوند از ایشان نام برده، پیامبران(ص) و امامان معصوم(ع) هستند. این بزرگان در هر فرصتی و موقعیت که میدیدند کتاب خدا از سوی منحرفان مورد تفسیر و تأویل مغرضانه قرار میگرفت، بنا به وظیفه خود پا به میدان مینهادند و بطلان مدعی را آشکار میکردند. همانند دیگر امامان، از امام جواد(ع) نیز نصوص فراوانی در تفسیر و تأویل پارهای از آیات قرآن کریم وارد شده است.
از جمله مباحث تفسیری که از این بزرگوار رسیده، تفسیر این دو آیه است: ﴿مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾[۴۲].
امام جواد در تفسیر دو آیه یاد شده فرموده است: «هر آیهای را نسخ کنیم» به این معناست که آن را از میان برمیداریم و «یا آن را به دست فراموشی بسپاریم»؛ یعنی اصل آن را زدوده، از حافظهها و یادها و نیز از قلب محمد- پاک میگردانیم،؛ چراکه خداوند خطاب به پیامبرش فرموده است: ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى * إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى﴾[۴۳] که تفسیر این آیه چنین است که: اگر خداوند بخواهد آن را به فراموشی بسپارد، از یاد و خاطر تو میزداید. تفسیر این قسمت از آیه که میفرماید «بهتر از آن را میآوریم» این است که: چیزی جایگزین آن میکنیم که برای شما بهتر باشد.
آنگاه امام جواد(ع) فرمود: مورد دوم که جایگزین حکم نخستین است پاداش بیشتری برای شما دارد و مصلحتی برتر از آیه نسخ شده یا همانند آن برای شما دارد و بدین معناست که: هرچه را منسوخ یا تبدیل کنیم بیتردید مصالح شما را در نظر داریم. سپس امام(ع) فرمود: خداوند خطاب به محمد(ص) فرمود: «مگر ندانستی که خداوند بر هرکاری تواناست؟». این بدان معناست که خداوند تواناست و میتواند هرچه را بخواهد منسوخ کند.
در دنباله آیه میفرماید: «مگر ندانستی -ای محمد- که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداست؟ «پس همو به تدبیر، اداره و مصالح آنها آگاه است و هموست که با علم خود به تدبیر امور شما میپردازد «و شما جز خدا سروری و یاوری ندارید» به این معناست: حال که خداوند نسبت به مصالح خلق آگاه است، پس همو مصالح شما را تدبیر و تأمین میکند. آنجا که میفرماید: «و یاوری ندارید» اینگونه تفسیر میشود که چون خداوند اراده کند بلایی و مصیبتی یا کیفری بر شما فرو فرستد، کسی را یارای یاری کردن شما نباشد»[۴۴].
در تفسیر آیات یاد شده، شیوه کمک جستن و استفاده کردن از قرآن برای تفسیر آن همان کاری که امام جواد(ع) کرد روشن و واضح است. زمانی که از حضرت جواد(ع) درباره آیه: ﴿وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾[۴۵] پرسیده میشود، امام(ع) پاسخی کامل و تأویلی شامل ارائه میدهد که با هم میخوانیم: «عبد العظیم بن عبد الله حسنی» میگوید: «به محمد بن علی بن موسی(ع) گفتم: امیدوارم همان «قائم» از خاندان محمد (ص» باشی که زمین را پس از آنکه آکنده از ستم و جور شد، سرشار از عدل و داد میکند.
امام(ع) فرمود: ای ابو القاسم، هریک از ما امامان قائم به امر (برپادارنده فرمان) خدای -عز و جل- و راهنمایان به سوی دین او هستیم، اما آن «قائم» که خداوند به وسیله او زمین را از وجود کافران و منکران پاک و آن را سرشار از عدل و داد میکند، کسی است که تولدش از مردم پنهان میماند، وجودش از دیدگان آنان غایب میشود، خواندن او به نام، ناروا باشد و او نام و کنیه رسول خدا را دارد.
زمین برای او درهم پیچیده میشود، هر سرکشی برای او رام میگردد و از دورترین نقطه این خاکدان یاران او که ۳۱۳ تن و به تعداد اهل بدر هستند نزد او فراهم میآیند و خداوند در اینباره فرموده است: «هرکجا که باشید، خداوند همگی شما را به سوی خود باز میآورد، در حقیقت، خدا بر همه چیز تواناست. پس هرگاه این عدّه مخلص گرد او فراهم آمدند، خداوند امر (فرج) او را فراهم میکند و چون به تدریج دیگر یاران او جمع شدند و «عقد» (که شامل ده هزار تن است) برای او فراهم شد، به فرمان خدا قیام میکند و آنچنان از دشمنان خدا میکشد تا اینکه خداوند -عز و جل- خشنود شود.
گفتم: سرور من، چگونه از خشنودی خدای -عز و جل- آگاه میشود؟ امام جواد(ع) فرمود: خداوند دل او را مهربان میکند و چون وارد مدینه شود، «لات» و «عزّی» را بیرون آورده، در آتش میسوزاند اینگونه است که خداوند خشنود میشود[۴۶].[۴۷]
امام جواد(ع) و نشر حدیث
«حدیث» سره و صحیح با منشأ الهی را باید اساسنامه زندگی دانست،؛ چراکه پیامبر اکرم(ص) در قالب عبارات نه چندان طولانی راه خوب زیستن و انسان زیستن را به افراد جامعه آموخت و پس از او امامان معصوم(ع) عهدهدار نشر این میراث نبوی بودند. امام جواد(ع) نیز در همین مسیر و به منظور ایفای رسالت خود، با اسناد خویش به نشر روایات جدش رسول خدا(ص) و امیر المؤمنین(ع) و پدران گرامی خود پرداخت. روایاتی که در سطرهای بعدی خواهد آمد بیانگر توجه و اهتمام امام جواد(ع) به نشر احادیث رسول خدا(ص) و پدران ارجمندش میباشد.
- امام جواد(ع) با اسناد خود از رسول گرامی اسلام(ص) روایت کرده است که فرمود: «إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَهَا اللَّهُ وَ ذُرِّيَّتَهَا عَلَى النَّارِ»[۴۸]؛ فاطمه خود را پاکدامن نگاه داشت و آن را به پلیدی نیالود، از همینرو خداوند بدن او و فرزندانش را بر آتش دوزخ حرام گرداند.
- حضرتش از رسول خدا(ص) روایت کرده است که: مرد زیر زبان خویش پنهان است تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد[۴۹].
- نیز حضرتش فرموده است: مردی از اهل بصره برخاست و به امیر المؤمنین(ع) گفت: از برادران برای ما بگو (آنان را به ما بشناسان). امام(ع) فرمود: برادران دو دستهاند: برادران مورد وثوق و اعتماد و برادرانی که مایه خوشی هستند. بدانکه برادران مورد وثوق، همانند دست، بال پرواز، خاندان و مال هستند. پس اگر به برادر دینیا ت اعتماد داشتی، مال، توان دست خود را بر او ارزانی دار، با دوستان او دوستی و یکرنگی و با دشمنان او دشمنی ورز، راز او را پنهان دار، یاریاش کن و نیکیهای او را آشکار نما و بدان ـ ای پرسنده ـ که چنین برادرانی از کبریت احمر گرامیتر و نایابترند. اما برادران خوشی بدانکه از همنشینی با آنان لذت میبری، پس پیوند خود را با آنان مگسل و بیش از این از آنان مخواه و همانگونه که برخورد خوب، روی گشاده و گفتار شیرین خود را به تو ارزانی میدارند، تو نیز آنسان کن[۵۰].
- زمانی که از امام جواد(ع) درباره زاهد در دنیا پرسیدند با این روایت امام صادق(ع) پاسخ آنان را داده، فرمود: زاهد کسی است که حلال دنیا را از بیم بازخواست و حرام آن را از بیم کیفر واگذارد[۵۱].
- از امام صادق(ع) درباره مرگ و چگونگی آن پرسیدند. امام جواد(ع) پاسخ آن حضرت را اینگونه روایت فرموده است: مرگ برای مؤمن چون بویی شامهنواز است که آن را میبوید و از خستگی و درد رهایی مییابد و برای کافر همانند نیش افعی و عقرب، بلکه از آن نیز دردناکتر است[۵۲].
- نیز از امام جواد(ع) روایت شده است که فرمود: «یکی از یاران امام رضا(ع) بیمار شد و آن حضرت به عیادت وی رفته، از او پرسید: در چه حالی و چگونهای؟ پاسخ داد: پس از جدا شدن از تو مرگ را با تمام وجود لمس کردم (منظور وی رنجی بود که از شدت بیماری تحمل میکرد). امام(ع) فرمود: آن را چگونه یافتی؟ گفت: سخت و دردناک. امام(ع) فرمود: مرگ را ندیدهای، بلکه چیزی را لمس کردهای که پیشدرآمد مرگ است و تو را با برخی از حالات آن آشنا میکند و بدان در مسأله مرگ مردم دو دستهاند: یکی آنکه به وسیله مرگ به آرامش ابدی میرسد و دیگری آنکه به وسیله مرگ، مردم از وجودش راحت و آسودهخاطر میشوند. پس ایمان خود را با خداوند تجدید کن و با ولایت پیمانی تازه ببند تا آرامش بیابی[۵۳].[۵۴]
روایات فقهی از امام جواد(ع)
فقیهان شیعه امامی، احادیثی که از امام جواد(ع) صادر شده، به عنوان منبعی پربار و سرشار برای استنباط احکام شرعی پذیرفتهاند،؛ چراکه این احادیث، تبلور سنت معصومان(ع) و همان «قول»، «فعل» و «تقریر» آنان است.
روایاتی بسیار از حضرت امام جواد(ع) روایت و در موسوعههای فقهی و حدیثی تدوین شده و معظم ابواب فقه را شامل میشوند که در این مبحث بخشی از آن را نقل میکنیم:
نماز
- راوی میگوید: «به ابو جعفر ثانی(ع) نامهای نوشتم و در آن درباره نماز در پوست سنجاب، فنک[۵۵] و خز پرسیدم، سپس افزودم: دوست دارم بدون «تقیه» پاسخ مرا بدهی. آن حضرت به خط خود نگاشتند که: بخوان که اشکال ندارد»[۵۶]. فقیهان از این خبر و مانند آن، استدلال کردهاند که نماز با پوست این جانوران در صورتی که ذبح شرعی شده باشند جایز است.
- راوی میگوید: «ابو جعفر(ع) را در روز ترویه دیدم که ظهر هنگام و پشت مقام، در حالی که نعلینی به پا داشت شش رکعت نماز گزارد»[۵۷].
این روایت، مستند فقیهان مبنی بر جواز نماز گزاردن با پاپوش تهیه شده از پوست جانور تزکیه (ذبح شرعی) شده، میباشد[۵۸].
زکات
فروع احکام زکات از دیگر مواردی است که از امام جواد(ع) پرسیده شده و پاسخ آن حضرت مستند فقیهان درباره جواز دادن قیمت عین شده است و در این زمینه روایاتی در دست است. از امام جواد(ع) پرسیده شد؛ «آیا میتوانم به جای گندم، جو، طلا و نقره که زکات به آن تعلق گرفته، معادل آن را وجه نقد بدهم یا اینکه این کار جایز نیست و باید زکات را از جنس بدهم؟ امام جواد(ع) پاسخ داد: از هرکدام که ممکن بود زکات بدهد»[۵۹].[۶۰]
حج
حج نیز همانند فرایض پیش گفته شده دارای فروع و احکامی است که امام جواد(ع) بدانها پاسخ داده و روایتهایی از او در این باب در دست است که فقیهان در فتوا دادن در زمینه فروع و احکام بدان استناد کردهاند. در اینجا به دو مورد از آنها میپردازیم:
- فقیهان، با استناد به روایت زیر گزاردن حج را برای کودک مستحب دانستهاند. راوی میگوید: «از ابو جعفر ثانی(ع) پرسیدم: کودک را از چه هنگام احرام بپوشانیم؟ امام(ع) فرمود: پس از آنکه دندانهای شیری او ریخت»[۶۱].
- فقیهان شیعه امامی با استناد به روایت امام جواد(ع) و دیگر امامان معصوم(ع) متفقا جمع تمتع را برای کسی که حج مستحبی میگزارد، برتر از دیگر موارد (حج قرآن و حج إفراد) دانستهاند. آنان این روایت را مستند فتوای خویش قرار دادهاند که: «ابو جعفر(ع) میفرمود: آنکس که از عمره تمتع به حج برود پاداش او برتر از کسی است که حج مفرد به جای آورده و قربانی را به مکه میبرد. او میگفت: هیچ عملی برای حاجی از عمره تمتع برتر نیست[۶۲].[۶۳]
فلسفه و علل تشریع احکام
از دیگر مواردی که امام جواد(ع) بدان پاسخ داد و برای همگان روشن نمود، علت تشریع پارهای از احکام شرعی بود، از جمله اینکه «محمد بن سلیمان» دلیل اینکه عده زنان مطلّقه سه ماه، یا سه بار حیض شدن است، اما عده زن شوهر مرده چهار ماه و ده روز است، از امام جواد(ع) پرسید. آن حضرت در پاسخ فرمود: «این را شرع مقرر کرده است که زن مطلقه سه «قرء» (پاک شدن از حیض) پشت سر گذارد به جهت اطمینان از عدم بارداری است. در مورد اینکه عده زن شوهر مرده چهار ماه و ده روز است، بدانکه خداوند متعال برای به نفع زنان شرطی مقرر داشته که از سر طرفداری نبوده و بر ایشان شرطی معین فرموده، ولی از سر ستم نبوده است. حضرت احدیت آنجا که برای (به نفع) زنان حکم صادر کرده، در باب محرومیت از حق همخوابگی است که زمانی معین نموده، میفرماید: ﴿لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَاءُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۶۴].
از اینرو مرد نمیتواند بیش از چهار ماه «ایلاء» (ترک همخوابگی) نماید،؛ چراکه خداوند زن را تا این مقدار زمانی نسبت به ترک همخوابگی مقاوم دانسته و همین زمان را مجاز شمرده است.
اما شرطی که خداوند رعایت آن را بر زن و به نفع شوهر مقرر داشته این است که به او فرمان میدهد در مرگ شوهر چهار ماه و ده روز عده نگاه دارد و همانطور که خداوند در زمان حیات مرد، او را به رعایت شرط ملزم کرده، حق زن را از مرد گرفته، در زمان مرگ شوهر، زن را به رعایت حق او ملزم نموده، حق شوهر را از او میگیرد. خداوند در این معنا فرموده است: ﴿يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا﴾[۶۵].
خداوند تنها در عده چهار ماهه (وفات) از ده روز نام برده است و آنجا که بالاترین مدت ترک همخوابگی در توان زن، چهار ماه است، خداوند در این باب هم به نفع او و هم علیه او چنین مقرر فرموده است...»[۶۶].[۶۷]
عبادت و پارسایی امام(ع)
امام محمد جواد(ع) عابدترین مردم روزگار خویش و بیش از همه خدا دوست و به همان اندازه خداترس بود و در فرمانبرداری و بندگی حضرتش خالصترین بندگان خدا بود. همانند پدران گرامی خود، تمام راههایی که او را به خداوند نزدیک میکرد میپیمود و هیچ عملی که خداوند را خشنود میکرد فرو نمیگذاشت. در اینجا به صحنههایی از عبادت امام جواد(ع) اشاره میکنیم:
اعمال مستحبی امام(ع)
پایبندی امام جواد(ع) به اعمال مستحبی از دید تاریخ و تاریخنگاران دور نمانده است. مورخان نوشتهاند: «او (امام جواد)(ع) دو رکعت نماز میگزارد در هر رکعت سوره فاتحه و هفتاد بار سوره توحید میخواند»[۶۸].
هرگاه اولین روز ماه نو فرا میرسید، امام جواد(ع) در این روز دو رکعت نماز میگزارد. در رکعت اول یک مرتبه سوره حمد و سوره توحید سی بار (برای هرروز ماه یک بار) میخواند. در رکعت دوم سوره حمد و سوره قدر سیبار (برای هرروز ماه یک بار) میخواند و آنگاه به قدر توان صدقه میداد و بدین ترتیب سلامت در آن ماه را برای خود میخرید»[۶۹].
در روایت است که: «ابو جعفر ثانی(ع) آن هنگام که در بغداد بود در روز نیمه و روز بیست و هفتم هر ماه روزه میگرفت و تمام اطرافیان آن حضرت نیز روزه میگرفتند. آنگاه ما را میفرمود تا نمازی دوازدهگانه بگزاریم، بدین ترتیب که در هر رکعت حمد و یک سوره خوانده شود. پس از فراغت از نماز چهار بار سوره حمد، چهار بار سوره توحید، چهار بار سوره ناس و چهار بار سوره فلق خوانده شود. آنگاه چهار بار گفته شود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ» و چهار بار بگوید: «اللَّهُ اللَّهُ رَبِّي لَا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً» و نیز «لَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً» چهار مرتبه بخواند[۷۰].[۷۱]
حجگزاردن امام(ع)
بنا به گواهی تاریخ، امام جواد(ع) بسیار حج میگزارد. در روایت آمده است: «در سال ۲۵۴ ق. ابو جعفر ثانی(ع) را دیدم که پس از بالا آمدن خورشید با کعبه وداع میکرد. سپس به طواف پرداخت و در هر «شوط» رکن یمانی را میبوسید. چون شوط هفتم را انجام میداد، رکن یمانی و حجر الاسود را بوسید و دست بر آن کشیده، بر چهره خود مالید. آنگاه به سمت مقام رفت و پشت آن دو رکعت نماز گزارد، سپس به پشت کعبه به سوی «ملتزم» رفت و همانجا در کنار کعبه قرار گرفت... سپس مدت زیادی ایستاده دعا میکرد. آنگاه از در حناطین (گندمفروشها) خارج شد.
راوی میگوید: در سال ۲۱۹ ق. نیز او را در حرم دیدم که شبانه با کعبه وداع میکرد. در هر شوط، رکن یمانی و حجر الاسود را میبوسید. چون به شوط هفتم رسید، در سمت عقب کعبه، نزدیک رکن یمانی و بالای حجر در کنار کعبه قرار گرفت... آنگاه نزد حجر الاسود آمد و آن را بوسید و دستی بر آن کشید، سپس به سوی مقام حضرت ابراهیم(ع) رفت و دو رکعت نماز پشت مقام گزارد و بدون اینکه به سمت کعبه بازگردد، حرم را ترک نمود. وقوف او نزد ملتزم به اندازهای بود که دوستان ما هفت و برخی از آنان هشت شوط گرد حرم طواف کردند»[۷۲].[۷۳]
ذکر، دعا و مناجات امام جواد(ع)
دعا، مناجات و ذکر جایگاه والایی در فرهنگ اسلامی، به ویژه فرهنگ پر بار اهل بیت(ع) دارد. یادکرد خداوند در مکتب اهل بیت(ع) تنها درخواست و راز و نیاز نیست، بلکه همه عرفان و حکمت، اظهار ناچیز بودن در برابر قدرت مطلق و اذعان به فقر و نیازمندی در محضر یگانه بینیاز است. در این جا به برخی از دعاها و مناجات امام جواد(ع) در پیشگاه خداوند اشاره میکنیم.
آن حضرت در قنوت خود دعاهایی میخواند، از جمله: «اللَّهُمَّ أَنْتَ الْأَوَّلُ بِلَا أَوَّلِيَّةٍ مَعْدُودَةٍ وَ الْآخِرُ بِلَا آخِرِيَّةٍ مَحْدُودَةٍ أَنْشَأْتَنَا لَا لِعِلَّةٍ اقْتِسَاراً وَ اخْتَرَعْتَنَا لَا لِحَاجَةٍ اقْتِدَاراً وَ ابْتَدَعْتَنَا بِحِكْمَتِكَ اخْتِيَاراً وَ بَلَوْتَنَا بِأَمْرِكَ وَ نَهْيِكَ اخْتِبَاراً وَ أَيَّدْتَنَا بِالْآلَاتِ وَ مَنَحْتَنَا بِالْأَدَوَاتِ وَ كَلَّفْتَنَا الطَّاقَةَ وَ جَشَّمْتَنَا الطَّاعَةَ فَأَمَرْتَ تَخْيِيراً وَ نَهَيْتَ تَحْذِيراً وَ خَوَّلْتَ كَثِيراً وَ سَأَلْتَ يَسِيراً فَعُصِيَ أَمْرُكَ فَحَلُمْتَ وَ جُهِلَ قَدْرُكَ فَتَكَرَّمْتَ»؛ بار خداوندا، تو اول هستی نه آن اولین در عدد و آخری نه آن آخر که به حد ی و نهایتی محدود باشد. ما را نه به جهت و دلیلی، که از سر فرمانروایی آفریدی، ما را نه بر اثر نیاز، که مقتدرانه پدید آوردی. به حکمت خویش و از سر اختیار ما را به هیچ سابقه و الگویی به وجود آوردی. ما را با فرمان و بازداشتن خود آزمودی، با ابزارها یی که خود آفریدی ما را یاری کردی و نیازها ی زندگی بر ما ارزانی داشتی. در حد توان، ما را فرمان دادی و تکلیف نمودی و ما را به فرمانبرداری از خویش واداشتی. فرمان دادی، اما حق اختیار نی ز دادی و با بیم دادنت ما را بازداشتی. بسیار دادی و اندک بندگی خواستی. چون از فرمان تو سرپیچی شد، بردباری نمودی و چون قدر تو از نظر خلق ناشناخته ماند و ناسپاسی کردند، کرامت ورزیدی[۷۴].
چون امام جواد(ع) از نماز فراغت مییافت این دعا را میخواند: «رَضِيتُ بِاللَّهِ رَبّاً وَ بِالْإِسْلَامِ دِيناً وَ بِالْقُرْآنِ كِتَاباً وَ بِمُحَمَّدٍ نَبِيّاً وَ بِعَلِيٍّ وَلِيّاً وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ- عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ- وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ أَئِمَّةً اللَّهُمَّ وَلِيَّكَ الْحُجَّةَ فَاحْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ فَوْقِهِ وَ مِنْ تَحْتِهِ وَ امْدُدْ لَهُ فِي عُمُرِهِ وَ اجْعَلْهُ الْقَائِمَ بِأَمْرِكَ الْمُنْتَصِرَ لِدِينِكَ وَ أَرِهِ مَا يُحِبُّ وَ تَقَرُّ بِهِ عَيْنُهُ فِي نَفْسِهِ وَ فِي ذُرِّيَّتِهِ وَ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ وَ فِي شِيعَتِهِ وَ فِي عَدُوِّهِ وَ أَرِهِمْ مِنْهُ مَا يَحْذَرُونَ وَ أَرِهِ فِيهِمْ مَا يُحِبُّ وَ تَقَرُّ بِهِ عَيْنُهُ وَ اشْفِ بِهِ صُدُورَنَا وَ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ»؛ الله را به خداوندی، اسلام را آیین، قرآن را کتاب، محمد(ص) را پیامبر، علی را سرپرست و امام حسن، حسین، علی بن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و حجة بن الحسن بن علی را به امامت برگزیده از این انتخاب خرسند هستم. بار خداوندا، دوست و حجت خود را از بلاهای پیشرو و پشت سر و از راست و از چپ و از بالا و از پایین ایمن و حفظ نما. عمر او را طولانی فرما و او را قیام کننده به فرمانت و یاریگر دینت قرار ده. آنچه را که دوست دارد و مایه روشنی چشم او در فرزندان، خاندان، مال و شیعه اوست و آنچه که برای دشمنان خود میپسندد به او بنمایان و به آنان چیزهایی بنمایان که او دوست دارد و مایه روشنی چشم اوست (شیعیان و دوستان خاندان او را عزت و بزرگی بخش و دشمنان کینهورز او را خوار گردان). بار خداوندا، سوز سینه ما و سوز سینه جماعت مؤمنان را به وسیله او درمان کن و شفا ده[۷۵].
آن حضرت بامداد و شامگاه برای برآمدن حاجتها دعاهایی میخواند. راوی میگوید: «در نامهای که به ابو جعفر ثانی(ع) نوشتم، از او خواستم دعایی به من بیاموزد. آن حضرت در پاسخ نوشت: چون صبح کردی و روز را به شب رساندی، بگو: «اللَّهُ اللَّهُ اللَّهُ رَبِّيَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ لَا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً»؛ الله، الله، الله، خدای من است و بخشنده بخشایشگر. چیزی و کسی را شریک او نمیکنم. آنگاه حضرت افزود: اگر بر آن بیفزایی (تکرار کنی) نکوست. سپس برای برآمدن هر نیازی که داری دعا کن که این دعا -به اذن خداوند- گشاینده هر گره و مشکلی است که خداوند هرچه بخواهد همان کند»[۷۶].[۷۷]
معجزهها و کرامتهای امام(ع)
وجود مبارک امام جواد(ع) خود معجزهای انکارناپذیر بود،؛ چراکه در خردسالی و در حالی که هفت سال از عمر او تمام نشده بود، وظیفه راهبری و امامت مسلمانان را بهعهده گرفت. بیتردید امامت آن هم در خردسالی برای عدهای ناآگاه، یا با آگاهی اندک قابل درک نبود. از اینرو امام جواد(ع) میبایست خرق عادتی و معجزهای بنمایاند تا شک و تردید را از دل آنان بزداید. از اینرو خداوند در موارد متعددی به وسیله آن حضرت معجزههایی به ظهور رساند تا بدین وسیله حجت را بر بندگان تمام کرده، مؤمنان و دوستان را شادمان و مطمئن و دشمنان کینهورز و معاند را سرافکنده و خاموش کند. در اینجا به پارهای از این معجزهها[۷۸] اشاره میکنیم:
- از «ابو هاشم، داوود بن قاسم جعفری» نقل شده است که گفت: «به حضور ابو جعفر ثانی(ع) رسیدم. سه نامه همراه داشتم که هیچ یک نام و مشخصهای نداشت. نتوانستم نامهها را شناسایی کنم و همین امر، مرا اندوهگین کرد. امام(ع) یکی از نامهها را از من گرفت و فرمود: این نامه «ریان بن شبیب» است. سپس نامه دوم را گرفت و فرمود: این نامه «محمد بن حمزه» است و چون نامه سوم را گرفت، فرمود: این نامه فلان شخص است. از این واقعه مبهوت شده بودم. امام(ع) در من نگریست و لبخندی مهر آمیز زد. ابو هاشم ادامه میدهد: ابو جعفر(ع) کیسهای حاوی سیصد دینار به من داد و از من خواست آن را به یکی از عموزادگانش برسانم. سپس فرمود: او خواهد گفت: بازرگانی به من معرفی کن تا با این مال برای من کالایی بخرد. کیسه حاوی دینار را برای او بردم. او به من گفت: ای ابو هاشم، بازرگانی به من معرفی کن تا با این مال برای من کالایی بخرد. من نیز چنان کردم».
- نیز از ابو هاشم نقل شده است که گفت: «ساربانی از من خواست تا از امام جواد(ع) بخواهم او را به کار بگمارد. به همین منظور نزد حضرت رفتم، او را با جماعتی در حال خوردن غذا دیدم. از اینرو نتوانستم خواسته ساربان را با حضرتش در میان بگذارم. حضرت غذا نزد من گذارد و فرمود: ای ابو هاشم، بخور. آنگاه -بدون اینکه با وی سخن گفته باشم- خطاب به یکی از غلامان فرمود: ای غلام، آن ساربانی که ابو هاشم او را برای ما آورده در کنار خود به کار گمار».
- همچنین از ابو هاشم نقل شده است که: «روزی با او (امام جواد)(ع) وارد باغی شدم. به او گفتم: فدایت گردم، من شیفته خوردن گل هستم. از خدا بخواه تا مرا از این عادت برهاند. امام(ع) سکوت کرد. پس از گذشت چند روز خود آغاز به سخن کرده، به من فرمود: ای ابو هاشم، خداوند عادت خوردن گل را از تو گرفت. ابو هاشم میگوید: از آن زمان از هیچ چیزی همانند گل نفرت ندارم».
- از «علی بن اسباط» نقل شده است که گفت: «ابو جعفر اندک زمانی پس از وفات پدرش در میان ما ظاهر شد. در او نگریستم تا بتوانم اوصاف ظاهری و قامت او را برای دوستان توصیف کنم. او نشست، سپس فرمود: ای علی، خداوند، همانگونه که در امر پیامبری اتمام حجت کرده، فرمود: «و ما فرمان نبوت و عقل کافی در کودکی به او دادیم» همانسان نیز در امامت اتمام حجت کرده است[۷۹].
- راوی میگوید: «هنگامی که ابو الحسن الرضا(ع) دیده از جهان فرو بست چهار هزار درهم از او میخواستم و کسی جز من و از این طلب آگاه نبود. ابو جعفر(ع) خبر فرستاده: فرمود: فردا نزد من بیا. من نیز به فرمان او روز بعد به حضورش رسیدم. او فرمود: ابو الحسن(ع) از دنیا رفته است و تو چهار هزار درهم از او میخواهی؟ گفتم: آری. او سجادهای که زیر پا داشت برداشت. دینارهایی زیر سجاده بود. حضرت آنها را به من داد. چون شمردم معادل چهار هزار درهم بود».
- نیز از راوی نقل شده است که گفت: «در مدینه بودم، همواره با ابو جعفر(ع) در مدینه و ابو الحسن(ع) در خراسان در رفت و آمد بودم. افراد خانواده و عموهای پدر ابو جعفر به دیدار او میآمدند و بدو سلام میدادند. روزی ابو جعفر کنیز خود را خواست و فرمود: به آنان بگو خود را آماده غم و عزا کنند. زمانی که خویشان امام(ع) مجلس را ترک کردند با خود گفتم: خوب بود میپرسیدیم، ماتم و عزای چه کسی است؟ راوی میگوید: چون روز دیگر نزد امام(ع) گرد آمدند، حضرت همان گفتار روز گذشته را تکرار کرد. آنان پرسیدند: ماتم و عزای چه کسی است؟ ابو جعفر فرمود: ماتم و عزای بهترین خلق خدا بر روی زمین. پس از گذشت چند روز خبر وفات ابو الحسن الرضا(ع) از خراسان رسید. پیک، همان روزی را که ابو جعفر خبر وفات امام رضا(ع) را به اطرافیان و خویشان داده بود، روز وفات امام رضا(ع) خواند».
- راوی میگوید: «ابو جعفر(ع) در نامهای خطاب به من نوشت: خمس اموال خود را برای من بیاورید (بفرستید) که تنها همین سال از شما خمس میگیرم». همانگونه که ابو جعفر(ع) گفت در همان سال به دیدار معبود خود شتافت[۸۰].
اخلاق والای امام(ع) در برخورد با جامعه
امام جواد(ع) جوانی بود در آغاز زندگی و مورد عنایت مأمون قرار داشت. او اموال فراوانی که به یک میلیون درهم میرسید به امام جواد(ع) داد. از دیگر سو شیعیان که به امامت آن حضرت معتقد بودند، وجوه شرعی خود را برای حضرتش میفرستادند. درآمد موقوفههای قم و جاهای دیگر از دیگر، منابع درآمدی بود که در اختیار حضرت امام محمد تقی(ع) قرار میگرفت، اما او چیزی از این عایدات را هزینه زندگی شخصی خود نمیکرد، بلکه آنها را میان بینوایان، نیازمندان و محرومان تقسیم میکرد.
«حسین مکاری» آن حضرت را در بغداد دید که از سوی دولتیان و مردم در میان گرفته شده و مورد تعظیم و تکریم قرار دارد. با خود اندیشید که امام(ع) با این موقعیتی که دارد به مدینه باز نخواهد گشت و در بغداد خواهد ماند؛ زیرا غرق در ناز و نعمت است. امام(ع) که پی به اندیشه او برده بود، بدو نزدیک شد و فرمود: «ای حسین، نان جوین و نمک سوده ای که در حرم جدم رسول خدا(ص) بخورم، از آنچه میبینی برای من دوستداشتنیتر و گواراتر است...»[۸۱].
امام جواد(ع) خواهان آرایهها و پیرایههایی که دولت برای او در نظر میگرفت نبود، بلکه همانند پدران گرامیاش که دنیا را برای دنیاخواهان رها کرده بودند و خداخواهی و بندگی حضرتش را بر دنیا و فریباییهای آن برگزیده بودند، از دنیا رویگردان بود. او در سجایای اخلاقی و کرم و لطف به دیگران راه پدران خود را میپیمود. در اینجا مواردی از ویژگیهای آن حضرت را برمیشمریم[۸۲].
بخشندگی و دهش امام(ع)
امام محمد جواد(ع) دستی سخاوتمند داشت و از همگان بخشندهتر بود و به دلیل بخشش فراوان و نیکی و احسان در حق مردم، به «جواد» ملقب شد.
درباره بخشندگی و سخاوت آن حضرت داستانهایی نقل شده که از آن جمله است: تاریخنگاران آوردهاند: «احمد بن حدید به همراه جمعی از یاران خود عازم حج شد. در میان راه، راهزنان بر آنان یورش آورده، تمام داراییشان را به غارت بردند. چون احمد و یارانش به مدینه رسیدند، احمد به دیدار امام جواد(ع) رفت و ماجرایی که در میان راه بر آنان رفته بود برای حضرت جواد(ع) باز گفت. امام(ع) فرمان داد تا برای احمد تنپوشی آورده و دینارهایی به او داد تا میان همراهان خود تقسیم کند. پس از آنکه دینارها میان کاروانیان تقسیم شد دیدند به همان اندازهای است که از آنان به یغما رفته است»[۸۳].
بدین ترتیب امام جواد(ع) با عطای سخاوتمندانه خود، آنان را از گرفتاریشان رهانید و اموال از دسترفتهشان را به ایشان بازگرداند.
بنا به گواهی تاریخ، سخاوت و عنایت امام جواد(ع) تنها به انسانها، دوست و حتی دشمن محدود نبود، بلکه جانوران نیز از عنایت و بخشندگی آن حضرت بهرهمند بودند. از «محمد بن ولید کرمانی» روایت شده است که گفت: «بر خوان نعمت ابو جعفر ثانی(ع) نشسته بودم و غذا میخوردم. چون از خوردن دست کشیدم و خوان برداشته شد، غلام حضرت خواست تکههای خوراک افتاده بر زمین را برچیند. امام جواد(ع) به او فرمود: آنچه از خوان در صحرا بریزد، برنگیر و آن را واگذار اگرچه ران گوسفندی باشد، اما اگر چیزی از طعام در خانه بر زمین ریخت، آن را بگیر»[۸۴].
روشن است که امام جواد(ع) از آنرو غلام خود را از برداشتن غذای پراکنده شده بر زمین بازداشت تا خوراک پرندگان و جانوران گرسنه شود[۸۵].
نیکی به مردم
نیکی به مردم از برجستهترین ویژگیها و والاییهای امام جواد(ع) به شمار میرود که از دید دوست و دشمن دور نمانده و تاریخ آن را ثبت کرده است. داستان زیر یکی از موارد احسان و نیکی امام جواد(ع) است. «احمد بن زکریای صیدلانی» از یکی از مردم «بست» و «سجستان»[۸۶] که از بنی حنفیه بود نقل کرده است که گفت: «در نخستین روزهای خلافت معتصم، ابو جعفر(ع) را در سفر حج همراهی میکردم. به هنگام خوردن غذا به او گفتم: فدایت گردم، والی ما دوستدار و پیرو شما اهل بیت است و من به دیوان محاسبات او بدهکار هستم. خوب است ـ چنانچه صلاح بدانی ـ نامهای به او نوشته، به احسان نسبت به من فرمانش دهی. امام(ع) فرمود: او را نمیشناسم.
گفتم: فدایت شوم، همانگونه که گفتم، او از دوستداران شما اهل بیت است و نامه شما در این مورد مفید خواهد بود. امام جواد(ع) درخواست مرا پذیرفت و نامهای بدین شرح به والی سجستان نوشت: «بسم اللّه الرحمن الرحیم. اما بعد، آورنده این نامه، مذهب و روش نیکی (محبت اهل بیت(ع)) از تو بیان کرد. و بدانکه تنها چیزی که از منصبت برای آخرت تو میماند کار نیکی است که از تو برآید، پس به برادرانت نیکی کن و بدان که خدای در روز واپسین و به هنگام بازخواست از اندک کارهای تو هرچند به اندازه ذرهای یا دانه خردلی باشد سؤال خواهد کرد[۸۷].
چون مرد سجستانی به شهر خود بازگشت، والی شهر (حسین بن عبداللّه نیشابوری) را از نامهای که امام جواد(ع) برای او فرستاده بود، آگاه کرد. حسین بن عبد اللّه دو فرسخ راه پیمود و به استقبال آن مرد رفت و پس از ستاندن نامه امام(ع) آن را بوسیده، اقدام امام(ع) را برای خود شرافتی بزرگ خواند. آنگاه جویای حال و نیاز مرد سجستانی شد و او گفت: مرا از دادن خراج معاف بدار.
والی درباره تعداد افراد خانواده آن مرد پرسید و به تعداد آنان، به او و افراد خانوادهاش صله داد و تا زمانی که والی زنده بود، همچنان صلهاش به آنان میرسید و آن مرد از دادن خراج معاف بود»[۸۸]. این داستان یکی از موارد احسان امام جواد(ع) به مردم است[۸۹].
همدردی با مردم
امام جواد(ع) ادامهدهنده راه نیاکان پاکدامن و معصوم خود بود و از ویژگیها و اوصاف آنان برخوردار بود و همانند آنان، در گرفتاریهای مردم شریک میشد و با آنان همدردی میکرد. در منابع تاریخی آمده است: «ابراهیم بن محمد همدانی مورد ستم والی قرار گرفت؛ لذا نامهای به امام جواد(ع) نوشت و طی آن، امام را از ماجرای خود و والی آگاه کرد. امام(ع) از آنچه بر ابراهیم رفته بود، رنجه گشت و در پاسخ او نوشت: به زودی خدا تو را بر کسی که نسبت به تو ستم روا داشته، یاری دهد و تو را از او بینیاز گرداند. و مژده باد تو را که در این جهان و آن جهان از یاری خدا بهرهمند خواهی شد و خدا را بسیار ستایش کن[۹۰].
سرسلامتی و دلداری دادن به مصیبتزدگان و داغدیدگان، از دیگر موارد همدردی امام جواد(ع) به شمار میرود. حضرتش طی نامهای به مرد فرزند مردهای چنین نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم از مصیبت از دست دادن فرزندت علی و اینکه او را بیش از دیگر فرزندانت دوست میداشتی سخن گفتی. آگاه باش که خدای -عز و جل- بهترین فرزندان و دیگر چیزها را از صاحبان آن میگیرد تا پاداش مصیبتزده را بزرگ گرداند. پس خدا پاداش تو را سنگین کند و این مصیبت را بر تو هموار و قلبت را استوار سازد که او تواناست و آنچه از دست دادهای به زودی جبران کند و امید دارم که خدا چنان کند -ان شاء الله-[۹۱].
این نامه لطیف و پر از احساس امام جواد(ع) اوج همدردی او را با مردم مصیبتزده و گرفتار به نمایش میگذارد. نیز درباره همدردی امام جواد(ع) آمده است: «یکی از شیعیان آن حضرت طی نامهای، از اندوه و مصیبتی که در فقدان فرزندانش او را دربر گرفته، بر دل او سنگینی میکرد، به امام(ع) شکایت برد. امام(ع) در پاسخ، نامه تسلیتی برای او فرستاد که در آن آمده بود: آیا نمیدانی خدای -عز و جل- بهترین اموال و بهترین فرزندان مؤمن را از او میستاند تا او را پاداش دهد؟[۹۲]
آن حضرت در گرفتاریها و تنگناهای مردم شریک میشد، غم و اندوه آنان را غم و اندوه خود میدانست و در آنها با آنان همدردی میکرد و دستان بخشنده و کریم او یاریگر بینوایان و ناتوانان بود و از همین راه توانست دلها را تسخیر کرده و مردم با تمام وجود و بیهیچ شائبهای همه محبت، اخلاص، ارادت و عواطف و احساسات خود را نثار وجود مبارک امام جواد(ع) میکردند.
آن حضرت شگفتترین و زیباترین نمونههای فضیلت و کمال را به ظهور رساند. در روزگار او کسی یافت نمیشد که بتواند در دانش، تقوا، خویشتنداری و سختکوشی و سختگیری در راه دین با او رقابت کند. به یک سخن در فضایل و افتخارات که اساس و گوهر امامت آن حضرت بود، همتایی نداشت.
مجامع اسلامی به دلیل شناخت مواهب و ملکات بیشمار علمی آن حضرت شیفته وجودش شده بودند و از همینرو ایمان و پایبندی شیعیان به اینکه امام معصوم باید دانشمندترین، برترین و باتقواترین مردم روزگار باشد و آن را عقیدهای درست بدانند، فزونی گرفت[۹۳].[۹۴]
منابع
پانویس
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۱۹.
- ↑ کافی، ج۱، ص۳۲۰؛ الارشاد، ج۲، ص۲۷۷.
- ↑ رجال کشی، ص۴۶۳.
- ↑ کافی، ج۱، ص۳۲۱.
- ↑ کافی، ج۱، ص۳۲۱.
- ↑ مسعودی، اثبات الوصیة، ص۲۱۲.
- ↑ کافی، ج۱، ص۳۲۲.
- ↑ الارشاد، ج۲، ص۲۸۱.
- ↑ الارشاد، ج۲، ص۲۸۲.
- ↑ ابن شهر آشوب، المناقب، ج۴، ص۳۶۲.
- ↑ تذکرة الخواص، ص۳۵۸- ۳۵۹.
- ↑ ر.ک: مطالب السؤول، ص۲۳۹؛ الفصول المهمه، ص۲۵۲.
- ↑ ر.ک: کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۲، ص۳۷۰- ۳۷۱.
- ↑ تاریخ الاسلام، ص۸؛ الوافی بالوفیات، ج۴، ص۱۰۵.
- ↑ الفصول المهمه، ص۲۵۱.
- ↑ الإتحاف بحب الأشراف، ص۱۶۸.
- ↑ جامع کرامات الاولیاء، ج۱، ص۱۰۰.
- ↑ جوهر الکلام، ص۱۴۷.
- ↑ ر.ک: فضل بن روزبهان، شرح الصلوات. نام دیگر این کتاب «وسیلة الخادم إلى المخدوم» است.
- ↑ الاعلام، ج۷، ص۱۵۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۱.
- ↑ مستدرک العوالم، ج۲۳، ص۱۵۱- ۱۵۲.
- ↑ مستدرک العوالم، ج۲۳، ص۱۵۱- ۱۵۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۲.
- ↑ کافی، ج۱، ص۳۱۴.
- ↑ «و ما به او در کودکی (نیروی) داوری دادیم» سوره مریم، آیه ۱۲.
- ↑ «و چون به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری و دانشی بخشیدیم و بدینگونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره قصص، آیه ۱۴.
- ↑ «تا چون به رشد کامل رسد و چهل ساله شود» سوره احقاف، آیه ۱۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۳۱۵.
- ↑ «بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا میخوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۳.
- ↑ کافی، ج۱، ص۳۱۵.
- ↑ اثبات الوصیه، ص۲۱۰.
- ↑ ر.ک: بند «الف» و «ب» از همین بخش.
- ↑ مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۱۵۹.
- ↑ مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۱۵۹.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۶۴.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۶۴.
- ↑ صدوق، التوحید، ص۸۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۸.
- ↑ ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ﴾ «اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه)اند، که بنیاد این کتاباند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه)اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی میکنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمیداند و استواران در دانش، میگویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمیگیرد» سوره آل عمران، آیه ۷.
- ↑ «اگر آیهای را نسخ کنیم یا (حکم) آن را واپس افکنیم به از آن یا همگون آن را میآوریم؛ آیا ندانستهای که خداوند بر هر کاری تواناست؟ * آیا ندانستهای فرمانفرمایی آسمانها و زمین از آن خداوند است و جز خداوند یار و یاوری ندارید؟» سوره بقره، آیه ۱۰۶ - ۱۰۷.
- ↑ «زودا که تو را خواندن (قرآن) آموزیم و دیگر از یاد نمیبری * مگر آنچه را خدا خواهد که او آشکار و نهان را میداند» سوره اعلی، آیه ۶-۷.
- ↑ مستدرک العوالم، ج۲۳، ص۱۶۴.
- ↑ «هرجا که باشید خداوند همگی شما را باز خواهد آورد، خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۱۴۸.
- ↑ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۳۷۷- ۳۷۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۳۹.
- ↑ عبد الزهراء عثمان محمد، حیاة الامام محمد الجواد، ص۷۹- ۸۰.
- ↑ عبد الزهراء عثمان محمد، حیاة الامام محمد الجواد، ص۷۹- ۸۰ (به نقل از: بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۰۱).
- ↑ عبد الزهراء عثمان محمد، حیاة الامام محمد الجواد، ص۸۱ (به نقل از: وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۸).
- ↑ عبد الزهراء عثمان محمد، حیاة الامام محمد الجواد، ص۱۰۶ (به نقل از: معانی الاخبار، ص۲۸۷).
- ↑ عبد الزهراء عثمان محمد، حیاة الامام محمد الجواد، ص۱۰۶.
- ↑ مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۸۶.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۴۲.
- ↑ فنک، جانوری کوچک و از تیره سگسانان است. بیشتر شبیه روباه است، اما گوشهای بزرگی دارد. طول این جانور با احتساب دم، چهل سانتیمتر است. این جانور بهترین پوستها را دارد (المنجد، ماده: فنک).
- ↑ مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۸۶.
- ↑ مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۳۸۹.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۴۴.
- ↑ مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۴۱۱.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۴۶.
- ↑ مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۴۲۶.
- ↑ مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۴۳۰.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۴۶.
- ↑ «کسانی که سوگند میخورند با همسران خود آمیزش نکنند، باید چهار ماه انتظار کشند، پس اگر بازگشتند خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۲۲۶.
- ↑ «آن همسران باید چهار ماه و ده روز انتظار کشند» سوره بقره، آیه ۲۳۴.
- ↑ حیاة الامام الجواد، ص۱۰۱.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۴۷.
- ↑ حیاة الامام الجواد، ص۶۷.
- ↑ مستدرک العوالم، ج۲۳، ص۲۲۰.
- ↑ مستدرک العوالم، ج۲۳، ص۲۲۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۴۹.
- ↑ حیاة الامام الجواد، ص۶۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۵۰.
- ↑ مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۱۲.
- ↑ مستدرک العوالم، ج۲۳، ص۲۱۴- ۲۱۵.
- ↑ مستدرک العوالم، ج۲۳، ص۳۱۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۵۱.
- ↑ این موارد از: إعلام الاوری بأعلام الهدی، ص۹۷- ۱۰۰ و مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۲۱۴۸ نقل شده است.
- ↑ ﴿وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا﴾ «و ما به او در کودکی (نیروی) داوری دادیم» سوره مریم، آیه ۱۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۵۳.
- ↑ شیخ حر عاملی، اثبات الهداة، ج۶، ص۱۸۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۵۷.
- ↑ الوافی بالوفیات، ج۴، ص۱۰۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۰۹.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۶، ص۴۹۹.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۵۸.
- ↑ محمد بن بحر رهنی درباره سجستان آورده است: سجستان یکی از بلاد مشرق و همچنان ستمسوز و مقاوم است. در خوبیها منحصر به فرد است و ویژگیهایی دارد که در دیگر بلاد دیده نمیشود. در دنیا بازرگانی به درستکاری بازرگانان آن سامان یافت نمیشود... آن زمانی که در تمام گستره اسلامی، علی بن ابی طالب را بر فراز منبرها دشنام میدادند، تنها یک بار در این سامان به علی بن ابی طالب بر منبر ناسزا گفته شد و مردم در برابر بنی امیه ایستادند در نهایت بر پیمان خود این مطلب را افزودند که بر منبر آن سامان به کسی دشنام داده نشود... کدامین شرافت و بزرگی یارای رسیدن به ممانعت آنان از دشنام دادن به برادر رسول خدا(ص) بر فراز منبرهای آن سامان میرسید و این در حالی است که بر فراز منبرهای مکه و مدینه به علی دشنام داده میشود (معجم البلدان، ج۳، ص۱۹۰- ۱۹۱).
- ↑ بحار الانوار، ج۵۰، ص۸۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۲۹.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۵۹.
- ↑ بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۲۶.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۲، ص۸۷۴.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۲، ص۸۹۳.
- ↑ ر.ک: حیاة الإمام الجواد(ع)، ص۷۰- ۷۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۶۱.