شیوه‌های احترام به همسر

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

شیوه‌های اکرام همسر و احترام به وی

پس از بیان اهمیت و جایگاه والای احترام به همسر و آثار و برکات آن، اکنون این پرسش پیش می‌آید که اکرام و بزرگداشت مقام و جایگاه همسر در عمل چگونه ممکن است؟ ما در عمل چگونه و با چه شیوه‌هایی می‌توانیم افزون بر تعظیم و تکریم مقام و جایگاه همسر، احترام او را حفظ کنیم؟ در این بخش به اختصار به شیوه‌های اکرام و احترام به همسر اشاره خواهیم کرد.

به شخصیت و موقعیت همسرمان توجه کنیم

شخصیت انسان که با اهمیت‌ترین سرمایه وجودی اوست، رفته‌رفته شکل می‌گیرد. این مجموعه، حاصل داشته‌های پیشین و تلاش‌های وی طی زندگی فردی و اجتماعی در زمینه‌های گوناگون اعتقادی، اخلاقی و رفتاری است. پس از شکل‌گیری شاکله و شخصیت فرد همه رفتارهای وی به آن منسوب است و از آن تأثیر می‌پذیرد[۱]. این سرمایه وجودی انسان برای وی بسیار محترم است و دوست دارد تا نزد همه عزیز باشد و به این متاع ارزشمند وی لطمه‌ای وارد نشود. ریشه این خواسته نفسانی انسان نیز نیروی قدرتمند حب ذات و عزت نفس است.

البته، خویشتن و نفس انسانی، موجودی بسیار ارزشمند و ذی‌قیمت است[۲]. به همین دلیل، اولاً، در سخنان حکیمانه رسول خدا و اهل‌بیت(ع) بر شناخت و آگاهی درباره خود و نفس بسیار توصیه شده است[۳]؛ ثانیاً افزون بر شناسایی و آگاهی درباره نفس، دستورهایی نیز درباره حفظ کرامت و عزت نفس و پرهیز از تن دادن به پستی و رذالت و هر کاری که دون شأن انسان باشد، بیان شده است تا انسان این نعمت باارزش خداوندی را به بهایی ارزان از کف ندهد[۴].

در سخنان حکیمانه امامان(ع) با بیان اهمیت این امر، توصیه شده است تا با تن دادن به انواع سختی‌ها و گرفتاری‌ها، حتی مرگ و کشته شدن با عزت و سربلندی، برای حفظ حرمت و کرامت نفس خویش کوشا باشید؛ ثالثاً، اهانت، استهزا، تمسخر، تحقیر، لعن و نفرین، ریشخند زدن، القاب بد دادن و...، از جمله عوامل خطرناک و تهدید کننده شخصیت افراد و عزت نفس آنهاست. به همین دلیل، همه انسان‌ها از این امور نفرت دارند و از آن نهی می‌کنند. شاید به همین دلیل است که در آیه‌های شریف قرآن و سخنان اهل‌بیت(ع) به شدت از این امور نهی شده است[۵].

بنابراین از دیدگاه اهل‌بیت(ع) شخصیت انسان سرمایه‌ای بسیار ارزشمند و والامقام است. طبیعی است که هر صاحب سرمایه‌ای، سرمایه خویش را ارج نهد و حافظ آن باشد. حفظ این سرمایه با ارزش، بهترین شیوه اکرام و احترام به انسان است و به این وسیله موجب رضامندی و خوشایندی وی است.

از مناسب‌ترین شیوه‌های اکرام و احترام به همسر در زندگی زناشویی آن است که رفتار و ارتباط دوسویه مرد و زن در جهت حفظ شخصیت یکدیگر باشد. هر مرد و زنی باید از این حقیقت آگاه باشد که دیگران نیز چون او، شخصیتی محترم و ارزشمند دارند و دوست دارند این شخصیت عزیز بماند. به همین دلیل، هرگونه بی‌احترامی و اهانت به شخصیت همسر پیامدهایی بد خواهد داشت که دامن همه خانواده را خواهد گرفت. مرد در رابطه با همسرش زمانی به موفقیت دست خواهد یافت که به گونه‌ای روشن و صریح نشان دهد حافظ حریم و شخصیت اوست. گفتار و رفتار زن نیز می‌تواند به گونه‌ای باشد که شوهرش در آینه رفتار او احترام به شخصیت خویش را بیابد[۶].

اکرام و احترام به همسر در سیره اهل‌بیت(ع)

اکنون مناسب است ببینیم در زندگی پرافتخار پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع)، احترام و اکرام مقام همسر چگونه بوده است.

پیامبر اسلام(ص)

  1. حضرت علی(ع) آگاه‌ترین فرد از زندگی و سیره خاتم‌الأنبیا(ص) بوده است. آن بزرگوار درباره نوع اکرام و احترام حضرت(ص) به همه مردم و آداب معاشرت ایشان با آنان فرموده‌اند: «سیره رسول خدا(ص) چنان بود که در قبال همه مردم، بخشنده‌ترین فرد بودند. در برخورد و معاشرت با دیگران، از همه مردم کریم‌تر بودند. هر کس با پیامبر آمدوشد داشت و ایشان را می‌شناخت، دل در گرو محبتشان می‌بست»[۷]. بی‌شک آن بزرگوار این خلق عظیم الهی و منش پسندیده اخلاقی و انسانی را درباره همسران خویش نیز عملی می‌فرمودند. مواردی از سیره حضرت(ص) که از این پس خواهد آمد، گواه این ادعاست.
  2. پیامبر اسلام(ص) در حدیث معروف و طولانی حولا فرمودند: هر زنی که در حضور و غیبت شوهرش حریم او را حفظ کند؛ خویش را برای وی بیاراید؛ و احکام دین مانند نماز و روزه و امور دیگر را مراعات کند، روز قیامت چون زنان پاک و مطهر و منور به نور الهی خواهد بود. چنین زنانی اگر همسرشان در دنیا مؤمن بوده باشد در قیامت نیز با ایشان خواهد ماند و اگر همسرشان مؤمن نبوده باشد، خداوند آنان را همسر مردانی از گروه شهدا قرار خواهد داد[۸].
  3. پیش از این بارها گفتیم که برای فراهم ساختن مقدمات ولادت پربرکت و باسعادت حضرت فاطمه زهرا(س)، رسول خدا(ص) به دستور خداوند چهل شبانه‌روز از همسر گرامی‌شان خدیجه کبری کناره گرفتند و جدا شدند. حضرت در این مدت اغلب در غار حرا سرگرم عبادت و رازونیاز با حق‌تعالی بودند. اما به احترام مقام باعظمت خدیجه کبری(س) دلجویی و تفقد از حال ایشان را از یاد نبردند و به واسطه برخی از اصحاب و یاران خاص خویش برای همسرشان پیغام می‌فرستادند. آورده‌اند که حضرت(ص) در این پیغام‌ها به مقامات و درجات بسیار عالی‌ای که خداوند برای خدیجه کبری در نظر گرفته بود، اشاره می‌کردند و می‌فرمودند به خدیجه بگویند که خداوند نزد ملائکه خود به ایشان و فداکاری‌ها و مقامات عالی‌اش مباهات می‌کند[۹].
  4. رسول خدا(ص) به سبب اخلاق نیکو و خُلق عظیمشان محبوب دل همه همسرانشان بوده‌اند. در این میان، خدیجه کبری(س) گوی سبقت را از دیگران ربوده بود. ایشان عشق و علاقه شدیدی به حضرت داشتند و در عمل نیز از ابراز و اظهار آن ابایی نداشتند. این ارتباط عمیق روحی و عاطفی موجب شده بود ایشان احترامی فوق‌العاده برای شوی گرانقدرشان قایل باشند. تاریخ زندگی این بانوی نمونه اسلام از این‌گونه عرض ارادت‌ها و اکرام و احترام‌ها لبریز است. در ادامه روایت پیشین، از زبان حضرت خدیجه(س) این چنین آمده است: من با تنهایی انس گرفته بودم. آن شب، وقتی تاریکی همه جا را فرا گرفت، من خود را پوشاندم؛ چراغ را خاموش کردم، و به بستر رفتم. در آن زمان از شب، هنوز در حالتی بین خواب و بیداری بودم که ناگهان حضرت(ص) در خانه را کوبیدند. صدا زدم: «کیست در خانه‌ای را می‌کوبد، که جز محمد(ص) و آن را نمی‌کوبد؟» رسول خدا با صدایی دلنشین و بیانی شیرین فرمودند: «باز کن ای خدیجه، منم محمد». سپس با خوشحالی و سرور از آمدن ایشان، برخاستم و در خانه را باز کردم و...[۱۰]. حالات، رفتار و واژه‌هایی که حضرت خدیجه از هنگام رویارویی‌شان با حضرت(ع) گزارش می‌کنند، از نهایت عشق و علاقه و عزت و احترامی حکایت دارد که ایشان برای همسر گرامی‌شان(ص) قایل بودند.
  5. از جمله اقدام‌های پیامبر اسلام(ص) در جهت اکرام و احترام به همسر، حضور ایشان بر سر سفره و هم‌غذا شدن ایشان با همسر و اهل خانه بوده است[۱۱]؛ به ویژه اگر این حقیقت مهم در نظر باشد که حضرت به سبب خلق عظیم قرآنی و رفتار نیکو و پسندیده با اهل خانه و همسرانشان نزد آنان بسیار محبوب بوده‌اند. به همین سبب، آنان هم‌‍نشینی با رسول خدا(ص) را بسیار دوست می‌داشتند. پاسخ حضرت به این نیاز عاطفی خود بهترین شیوه اکرام و احترام به آنان به شمار می‌آمد. مقدم داشتن همسر در روز عید فطر در خوشبو کردن اعضای خانواده، سرکشی به همه همسران پس از فراغت از نماز صبح، تهیه و تدارک غذا و نیازمندی‌های همسر، هم‌سفرگی با آنان، رعایت حقوقشان، در اوقات شبانه‌روز، و...، از جمله این موارد بوده است.
  6. آورده‌اند که رسول خدا(ص) روز عید فطر وقتی عطری به منزل می‌آوردند تا خانه و خانواده را خوشبو کنند، به احترام و بزرگداشت مقام و جایگاه همسرانشان، نخست از ایشان آغاز می‌کردند و پیش از همه، عطر را به آنان می‌دادند[۱۲].
  7. همچنین آورده‌اند که رسول خدا(ص) پس از نماز صبح، همه همسرانشان را یک‌به‌یک سرکشی می‌کردند و احوالشان را جویا می‌شدند[۱۳].
  8. مسئله دیگری که پیامبر اسلام(ص) مراعات می‌کردند، تهیه و تدارک غذای خوب و مناسب برای خانواده بوده است[۱۴]. گفتنی است که پیامبر اسلام(ص) با همسرانشان تنها زندگی می‌کردند؛ چراکه بنابر روایاتی که پیش‌تر بدان‌ها اشاره شد، ایشان تنها از خدیجه کبری و ماریه قبطیه(ع) فرزند داشتند[۱۵] و غالب فرزندانشان نیز از دنیا رفتند. بنابراین، وقتی می‌گوییم حضرت(ص) برای خانواده‌شان غذای مناسب تدارک می‌دیدند، مقصود همسرشان بوده است. این رویه پسندیده حضرت، نوعی احترام به همسر و حقوق وی بوده است.
  9. از سیره پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده است که ایشان برای هر یک از همسران خویش زمان‌هایی ویژه قرار داده بودند. حضرت در آن زمان‌ها به کسی پاسخ نمی‌دادند. امام حسین از پدر گرامیشان(ع) درباره چگونگی معاشرت و برخورد جد بزرگوارشان(ص) با خانواده و مردم پرسیدند. آن عزیز در پاسخ فرمودند: رسول خدا(ص) زمان‌های ویژه‌ای داشتند که چگونگی استفاده از آنها در اختیار خودشان بود. بنابراین، آنگاه که روی به خانه می‌آوردند، زمانشان را به سه بخش تقسیم می‌کردند: بخشی را برای عبادت و رازونیاز به درگاه حق تعالی اختصاص می‌دادند؛ بخشی از زمان ایشان ویژه همسرشان بود؛ و بخشی نیز به خودشان اختصاص داشت. زمان ویژه خودشان را نیز به دو بخش تقسیم کرده بودند؛ بخشی برای خود و بخش دیگر را برای امور مردم صرف می‌کردند[۱۶].
  10. از عادات نیک و پسندیده رسول خدا(ص)، یادآوری و بزرگداشت افراد به ویژه همسرانش، حتی سال‌ها پس از مرگشان بوده است. علاقه فراوان رسول خدا به خدیجه کبری موجب شده بود تا حضرت پیوسته به یاد عزیز سفر کرده‌شان باشد و به بهانه‌های گوناگون از ایشان به نیکی یاد کنند. یادآوری نمونه‌ای در اینجا مناسب است. حضرت علی(ع) در این باره فرموده‌اند: روزی رسول خدا(ص) در جمع همسرانشان به یاد همسر باوفایشان خدیجه کبری(س) افتادند و گریستند. عایشه عرض کرد: «چرا گریه می‌کنید؟ آیا گریه شما به سبب از دست دادن پیرزنی از زنان گندمگون بنی‌اسد است؟» رسول خدا(ص) [درحالی‌که از این رفتار ناپسند و دور از ادب عایشه به شدت آزرده و متأثر شده بودند [در پاسخ به عایشه فرمودند: «خدیجه آن شخصیت ارزشمندی بود که مرا تصدیق کرد؛ هنگامی که شما انکار و تکذیبم کردید و به من ایمان آورد؛ زمانی که شما به من کفر ورزیدید، و برایم فرزندانی آورد؛ درحالی‌که شما عقیم و نازایید». عایشه می‌گفت: «ما همیشه با یادآوری خوبی‌های خدیجه به پیامبر(ص) نزدیک می‌شدیم»[۱۷].

در گزارشی دیگر، درباره برخورد خوب حضرت(ص) با یکی از دوستان خدیجه کبری(س) چنین آمده است: بانوی مسنی نزد پیامبر اسلام(ص) رفت. حضرت با ملاطفت و مهربانی بسیار با ایشان برخورد کردند. پس از رفتن آن زن، عایشه پرسید: «این زن که بود؟» حضرت فرمودند: «او زمان حیات خدیجه(س) نیز پیش من می‌آمد.]من چون آن زمان به سبب دوستی وی با خدیجه به وی احترام می‌کردم، اکنون نیز این کار را کردم[؛ چراکه حفظ عهد و رسوم نیک و پسندیده، نشانِ ایمان انسان است»[۱۸].

رخدادهایی با چنین مضامینی در زندگی رسول خدا(ص) به ویژه در قبال برخی از همسرانشان که از کمالات روحی و فضایل اخلاقی و رفتاری بهره‌مند بودند، در منابع تاریخ و سیره بسیار نقل شده است. همه این موارد گواه صادقی است بر اینکه آن عزیز از احترام به شخصیت همسرانشان دریغ نمی‌کردند و چنان رفتار نیکویی داشتند که چون سنتی حسنه، هنوز پس از پانزده قرن، برترین الگو برای همه زنان و مردان در تمام عالم است.

امیرمؤمنان و فاطمه زهرا(س)

گفتار و رفتار دوسویه حضرت علی و فاطمه زهرا(ع) در خانواده و رفتارشان با دیگر اعضا همیشه با اکرام و احترام همراه بوده است. منشأ این اکرام و احترام، وجود ویژگی‌های نیک انسانی و الهی، عشق و محبت آن دو بزرگوار به هم، بندگی و تسلیم در برابر حضرت حق و سفارش‌های رسول خدا(ص) بوده است. پیامبر اسلام(ص) هنگام ازدواج امیرمؤمنان با فاطمه زهرا(س)، برای ایشان دعا کردند و به امام علی(ع) درباره رعایت حال همسرشان توصیه‌هایی فرمودند. حضرت علی(ع)، به فرمایش خودشان در طول مدت کوتاه زندگی با زهرای مرضیه هیچ‌گاه موجب اذیت و آزار ایشان نشدند و از فاطمه(س) نیز هیچ ناراحتی ندیدند. خود حضرت(ع) در این باره می‌فرمایند: «سوگند به خدا تا پایان عمر شریف فاطمه(س) او را خشمگین نکردم و به کاری وانداشتم. ایشان نیز هرگز مرا به خشم نیاورد و هیچگاه از من نافرمانی نکرد. رفتار فاطمه با من چنان بود که هرگاه به چهره مبارکش نگاه می‌کردم، تمام هم و غم و ناراحتی از دلم بیرون می‌رفت»[۱۹].

بر اثر سیره یادشده و خلق‌وخوی پسندیده در این دو بزرگوار، در منابع تاریخی گزارش شده است که آنان حتی نام یکدیگر را با اکرام و احترام می‌بردند و هنگام صدا زدن هم نام مبارکشان را با القاب و کنیه همراه می‌کردند؛ القاب و کنیه‌هایی چون: «يَا ابْنَ عَمِّ»، «يَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ»، «يَا أَبَا الْحَسَنِ»، «يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ»، «يَا وَصِيَّ رَسُولِ اللَّهِ»، «يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ»، «يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ» و...[۲۰].

نمونه دیگر از اکرام و احترام حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(ع) به یکدیگر، گزارشی است که در جلد نخست کتاب حاضر بدان اشاره شد[۲۱]. در آن گزارش خواندیم که وقتی حضرت علی(ع) از همسرشان پرسیدند: «آیا غذایی در خانه داریم یا نه»، فاطمه زهرا(س) پاسخ دادند: «لَا، وَ الَّذِي أَكْرَمَ أَبِي بِالنُّبُوَّةِ وَ أَكْرَمَكَ بِالْوَصِيَّةِ مَا أَصْبَحَ الْغَدَاةَ عِنْدِي شَيْ‏ءٌ وَ مَا كَانَ شَيْ‏ءٌ أُطْعِمْنَاهُ مُذْ يَوْمَيْنِ إِلَّا شَيْ‏ءٌ كُنْتُ أُوثِرُكَ بِهِ عَلَى نَفْسِي وَ عَلَى ابْنَيَّ هَذَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ»[۲۲].

این بیان زیبا، دلنشین و لبریز از عشق و محبت به همسر، نشان مرتبه بالای احترامی است که ایشان برای همسر عزیزشان قایل بودند. در کلام فاطمه زهرا(س) به دو نکته اشاره شده است: نخست به مقام باعظمت و افتخارآمیز وصایت شوهر گرامیشان از پدر بزرگوارشان(ع)؛ دوم اینکه خطاب به حضرت علی گفتند: «اگر در خانه غذایی بود، بی‌شک شما را بر خود و فرزندانم مقدم می‌داشتم!» این بیان از مقام بسیار والای همسر باوفایشان نزد ایشان حکایت دارد.

در ادامه روایت نقل شده است: وقتی حضرت علی(ع) به همسرشان فرمودند: چرا مرا از این موضوع آگاه نساختی، فاطمه زهرا(س) در پاسخ ایشان با احترام فراوان فرمودند: «يَا أَبَا الْحَسَنِ! إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنْ إِلَهِي أَنْ أُكَلِّفَ نَفْسَكَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ»[۲۳].

پیام چنین برخوردی با همسر آن است که «عزیزم تو آنقدر برای من عزیز و بزرگی که حاضر نیستم با درخواست و خواهشم تو را به زحمت اندازم؛ یعنی می‌دانم که تو به خاطر علاقه و محبتی که به من و فرزندانم داری برای تهیه نیازمندی‌های زندگی خود را به رنج و زحمت خواهی انداخت، ولی من به این کار راضی نیستم». این برخورد یعنی احساس نزدیکی و همراهی بسیار با همسر.

نتیجه چنین رفتار محبت‌آمیز و محترمانه‌ای آن است که خداوند برکات خویش را بر این خانواده عزیز و گران‌قدر سرازیر می‌کند.

امام حسین بن علی(ع)

توجه به آمادگی و توانمندی همسر در انجام برخی امور زندگی و سپردن مدیریت برخی از کارهای خانه به وی به ویژه درباره زنان، در کارهایی که به گونه‌ای به خودشان مربوط باشد، نوعی اکرام شخصیت آنهاست؛ چراکه پیام این اقدام، اعتماد و اطمینان به ایشان است. آزاد گذاشتن زنان در چگونگی هزینه کردن مهریه‌شان از جمله این امور است. سیره رسول خدا و اهل‌بیت(ع) دادن مهریه از همان آغاز ازدواج به همسرانشان بوده است. امام محمد باقر(ع) سیره جد بزرگوارشان امام حسین بن علی(ع) را درباره مهریه همسرشان چنین گزارش کرده‌اند: گروهی بر امام حسین بن علی(ع) وارد شدند و عرض کردند: «ای فرزند رسول خدا، ما در خانه شما چیزهای می‌بینیم که خوش نداریم». مقصود آنان وسایلی چون فرش‌ها و بالش‌هایی بود، که آن زمان در خانه حضرت(ع) وجود داشت. امام(ع) خطاب به آنها فرمودند: «ما اهل‌بیت(ع)، وقتی ازدواج می‌کنیم، مهریه همسرانمان را به ایشان می‌دهیم. آنان نیز با مهریه خود آنچه خوش دارند می‌خرند. هیچ‌کدام از اثاثیه‌ای که در این خانه می‌بینید از آنِ من نیست»[۲۴].

امام محمد باقر(ع)

مانند آنچه درباره امام حسین(ع) آمده، از سیره امام محمدباقر(ع) نیز گزارش شده است. ایشان نیز چون اجداد پاکشان برای همسرانشان احترامی ویژه قایل بودند و حریم و حقوق آنان را به بهترین وجه مراعات می‌کردند. در این زمینه از برخی اصحاب امام محمدباقر(ع) چنین نقل شده است: من خدمت حضرت امام محمدباقر(ع) شرفیاب شدم. ایشان را در خانه‌ای مزین به انواع رنگ‌ها، بالش‌ها، فرش‌های پشمی، پشتی‌ها و... دیدم. پس از مدتی دوباره خدمت ایشان رسیدم. اما این‌بار آن بزرگوار را در خانه‌ای که تنها با حصیری ساده فرش شده بود زیارت کردم خدمت ایشان عرض کردم: «فدایت شوم! این چه خانه‌ای است؟» امام باقر(ع) فرمودند: «خانه من، اینجاست. خانه‌ای که پیش از این دیده بودی، از آنِ من نبود، بلکه خانه همسرم بود».

راوی ادامه می‌دهد که امام باقر(ع) در ادامه به همان روایتی که از جد بزرگوارشان امام حسین(ع) درباره مهریه همسرانشان نقل شد، اشاره فرمودند[۲۵].

حضرت ابراهیم(ع)

احترام دوسویه همسران که در زندگی اهل‌بیت(ع) به بهترین وجه رعایت می‌شده، میان اجداد طاهرینشان و پیامبران گذشته، پیشینه‌ای دیرینه داشته است. در نقل‌های متعدد تاریخی و روایی، از امامان معصوم(ع) نقل شده است: حضرت ابراهیم خلیل(ع) پس از ازدواج با هاجر و تولد فرزندش حضرت اسماعیل(ع)، ایشان را به سرزمین بی‌آب و علف حجاز و مکان کنونی خانه کعبه و شهر مکه بردند[۲۶]. از آنجاکه ساره به حضرت ابراهیم اجازه نداده یا از ایشان خواهش کرده بود تا در آن سرزمین نمانند، پس از رساندن ایشان به آن مکان دورافتاده، بی‌درنگ به فلسطین بازگشتند. هرازچندگاهی، باز هم با هماهنگی ساره به آنجا می‌رفتند و از آنان دلجویی می‌کردند اما هر بار به محض رسیدن و دیدار با آنان بازمی‌گشتند. حتی گفته‌اند که در برخی سفرها از مرکب نیز پیاده نمی‌شدند و علت این اقدام خویش را وعده و تعهدی می‌دانستند که با ساره داشتند[۲۷].

آیا رفتار و سیره این پیامبر بزرگ خداوند نمی‌تواند دلیلی محکم بر اکرام و احترام به شأن همسرشان ساره باشد. ساره بانویی گرانقدر و محترم نزد همسر گرامیشان ابراهیم خلیل(ع) بود. او کسی بود که خود به همسر بزرگوارشان پیشنهاد ازدواج دوباره داد و خود کنیزش هاجر را به ایشان هدیه کرد. شاید این پیامبر بزرگ خداوند در قبال از خودگذشتگی همسرش چنین احترامی فوق‌العاده برایش قایل بود. ابراهیم(ع) شخصیتی بزرگ است. اخلاص و از خودگذشتگی ایشان مثال‌زدنی است. طبیعی است که وقتی ساره از حق خود می‌گذرد، ابراهیم(ع) در برابر، پاسخی بسیار والاتر و باارزش‌تر به او می‌دهد[۲۸].[۲۹]

از پیشواز و بدرقه همسرمان دریغ نکنیم

یکی از زیباترین نمودهای اکرام و احترام به همسر، به پیشواز و بدرقه او رفتن، هنگام ورود و خروجش از خانه است. لازمه این حرکت زیبا و رفتار نیک، توجه و عنایت به شخصیت همسر و ارزش قایل شدن برای اوست. این‌گونه است که زن یا مرد با تواضع و فروتنی در برابر همسرش هنگام دیدن وی از جای برمی‌خیزد؛ از کارش دست می‌کشد؛ به پیشواز همسرش می‌رود؛ یا وی را همراهی و بدرقه می‌کند.

پیامبر اسلام(ص) در بیانی حکیمانه، درباره وظایف زن در قبال شوهرش می‌فرمایند: «از حقوق شوهر بر همسرش آن است که چراغ خانه‌اش را روشن نگه دارد؛ غذایی گوارا و سالم برایش آماده کند؛ هنگامی که شوهر به خانه برمی‌گردد به پیشوازش برود با گشاده‌رویی به وی خوشامد گوید و.»..[۳۰].

کارگزاران خداوند در زمین: در یک گزارش تاریخی، درباره روابط پسندیده و نیکوی زناشویی و برخورد رسول خدا(ص) با این پدیده چنین آمده است: مردی خدمت باسعادت رسول خدا(ص) رفت و عرض کرد: همسری دارم که هنگام ورودم به خانه به پیشوازم می‌آید و زمان خروج مرا بدرقه و همراهی می‌کند. هرگاه مرا اندوهگین می‌بیند می‌گوید: «نگرانی تو از چیست؟ اگر اندوه تو برای رزق وروزی است که نگران مباش؛ چراکه غیر تو (خداوند) تدارک آن را پذیرفته است و اگر نگران آخرت خویشی، این البته اندوه مبارکی است و خداوند بر اندوه تو بیفزاید». رسول خدا(ص) خطاب به آن مرد فرمودند: «بی‌شک، خداوند کارگزارانی دارد و همسر تو یکی از کارگزاران خداوند است و اجری برابر با نصف پاداش شهدا را دارد»[۳۱].

سخن و پند حکیمانه رسول خدا(ص) در روایت نخست و نیز برخورد شگفت ایشان با آن مرد در روایت دوم، از اهمیت این مسئله نشان دارد. حضرت نخست پیشواز و بدرقه همسر را از وظایف زن بر شمردند و سپس فرمودند: زنی که این وظیفه را انجام می‌دهد از کارگزاران خداوند است و مقامی نزدیک به مقام شهدا دارد.

مناسب است تا اشاره‌ای اجمالی به برخی آثار و برکات این رفتار پسندیده داشته باشیم:

  1. افزایش و تعمیق روابط عاشقانه همسران: پیشواز و بدرقه همسر، خود زاییده عشق و محبت بین ایشان است. اما ادامه و استمرار این رفتار، افزایش و تعمیق روابط عاشقانه بین آنان را در پی خواهد داشت.
  2. نجات از انواع رنج‌های روحی و روانی: حاکمیت چنین فضایی دوستانه در خانواده و میان زن و مرد موجب نجات خانواده و همسران از انواع رنج‌های روحی و روانی، نگرانی‌ها و کدورت‌هاست. همچنین، اگر گاه کدورتی میان آنها پیش آمده باشد، اقدام به چنین رفتارهایی آرام‌آرام همه آنها را از بین خواهد برد.
  3. دل‌بستگی بیشتر همسران به زندگی: از دیگر برکات پیشواز و بدرقه همسران، استحکام و تعمیق دل‌بستگی زن و شوهر به خانه و اعضای آن است. استمرار چنین اقداماتی رفته‌رفته چنان زن و مرد را به خانه و خانواده علاقه‌مند می‌کند که وقتی برای مدتی کوتاه بیرون از خانه به کاری سرگرم باشد، هرچه زودتر در پی بازگشت به خانه است تا در کنار همسر و دیگر اعضای خانواده آرام گیرد و تجدید قوا کند.
  4. استحکام بنیان خانواده: شکی نیست که در چنین وضعیتی، بنیان‌های خانواده هرچه مستحکم‌تر می‌شود. این البته یکی از دغدغه‌های اصلی مربیان، دست‌اندرکاران و مسئولان جامعه است؛ چراکه تقریبا چرخ زندگی در همه ابعاد جامعه به شکل‌های گوناگون به چرخش درست چرخ خانواده‌های آن جامعه بسته است.
  5. تربیت درست فرزندان: چنین همسرانی فضایی را در خانه حاکم می‌کنند که خود و همه اعضا به ویژه فرزندان از آن بهره خواهند برد. بی‌شک تربیت درست فرزندان در چنین فضایی بسیار آسان‌تر و بهتر نتیجه خواهد داد. در نتیجه فرزندان نیز این اخلاق و رفتار نیک را از والدینشان خواهند آموخت. البته این‌گونه رفتارها، از جمله پیشواز و بدرقه، بر زنان تأثیرگذارتر است. با عنایت به اینکه آنان، یعنی مادران، بیشتر در تربیت فرزندانشان دخالت دارند، از رفتار نیکوی شوهرانشان بیشتر متأثر میشوند و آن را خواسته یا ناخواسته در تربیت فرزندان دخالت می‌دهند. همچنین اداره دیگر امور خانه را نیز به گونه‌ای بهتر انجام خواهند داد.
  6. خشنودی و رضامندی خداوند: شکی نیست که پیشواز و بدرقه زن و مرد با چنین آثار مثبت و برکاتی، خوشنودی و رضای حق‌تعالی را نیز در پی خواهد داشت و این خود بر برکات و آثار مثبت آن خواهد افزود. بیان حکیمانه رسول خدا(ص) در پاسخ به آن مرد، بهترین گواه این حقیقت است.

به پیشواز رفتن و بدرقه کردن همسر اقدامی به ظاهر کم‌اهمیت و انجام رفتاری به ظاهر ساده به نظر می‌آید. اما وقتی مقامی چون کارگزار خداوند بودن و پاداشی نزدیک به اجر شهدا را داشتن، آن هم از زبان مبارک حضرت(ص)، برای آن منظور می‌شود، از اهمیت فوق‌العاده آن نشان دارد.

این رفتار پسندیده و زیبا که از وجود عشق و محبت بین همسران نشان دارد، به سبب آثار و برکات یادشده، رفتاری عام و فراگیر است و ویژه فرهنگ و قومیتی خاص نیست. البته در برخی ملل و فرهنگ‌ها، به سبب برخی علل و زمینه‌های نادرست قدری رنگ باخته است و چون گذشته به آن اقبالی نمی‌شود. اما در دین مبین اسلام که تشکیل خانواده و صیانت از حریم مقدس آن اولویتی ویژه دارد، بیشتر بدان عنایت و تأکید شده است[۳۲].

همیشه به همسرمان سلام کنیم

یکی دیگر از شیوه‌های بزرگداشت مقام همسر و احترام به او، سلام و درود به همسر هنگام دیدار اوست. چه نیکو و پسندیده است که هنگام دیدار با همسرمان، پیشگام شویم و به او سلام کنیم. اگر او سلام کرد، به دستور قرآن به گونه‌ای نیکوتر پاسخ دهیم به یقین، خداوند تعالی در برابر، به ما نظر رحمت خواهد داشت[۳۳].

پیامِ سلام و درود، دعا و آرزوی سلامت و نیز حیات و زندگی است. سلام و درود از نام‌های مبارک خداوند است و سلام گفتن به خود و دیگران، نوعی یاد خداوند نیز هست. به همین دلیل برای گوینده و پاسخ‌دهنده آن آثار و برکات فراوانی مقرر شده است. پروردگار در قرآن کریم سلام را درود خداوند به بندگان ویژه خود و اولیا و دوستانش[۳۴] و بشارت ملائکه خدا به اهل بهشت معرفی کرده است[۳۵]. همچنین سلام، تسبیح و تقدیس الهی بهشتیان[۳۶] و گفت‌وگوی آنان با هم معرفی شده است[۳۷]. سلام کردن از ویژگی‌های نیک عباد الرحمن شمرده شده و به مؤمنان نیز سفارش شده است تا به یکدیگر و حتی به کسانی که با آنها برخورد نادرست دارند نیز سلام کنند[۳۸].

شاید به همین دلیل بوده است که رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) نیز بسیار بر آن نظر داشته و با بیان آثار و برکات سلام کردن و نیز پیامدهای بد ترک سلام بدان توصیه بسیار فرموده‌اند. پیامبر اسلام(ص) درباره مقام و جایگاه بندگانی که اهل درود و سلام به همدیگر باشند فرموده‌اند: «نزدیک‌ترین انسان‌ها به خداوند تبارک و تعالی و رسولش(ص) کسی است که کلام خود را با سلام آغاز کند»[۳۹].

امام جعفر صادق(ع) نیز درباره انسان‌های متواضع فرموده‌اند: «از نشانه‌های فروتنی انسان آن است که به دیدارکننده‌اش سلام کند»[۴۰].

در سخنان اهل‌بیت(ع)، آثار و برکات بسیاری برای سلام کردن و نیز پاسخ سلام بیان شده است؛ برکت‌هایی چون: محبت خداوند، بخشش و مغفرت الهی، بهشت جاویدان، و...[۴۱]. همچنین بخل و بی‌توجهی به سلام کردن نکوهش شده است[۴۲].

این نکته جالب توجه است که در فرهنگ مسلمانان که برگرفته از قرآن و سیره پیامبران و اولیای الهی، به ویژه رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) است، ارتباط دو انسان با سلام و درود که دعا و خواست زندگی همراه با سلامتی است، آغاز می‌شود. بی‌شک عجین شدن ارتباط‌های انسانی با این امور، انس و الفت و نزدیکی بیشتر را به ارمغان می‌آورد و موجب تحکیم روابط میان آنها می‌شود.

روابط خانوادگی و زندگی زناشویی بیش از دیگر انواع روابط انسانی به چنین ویژگی‌هایی نیک و رفتارهایی پسندیده نیازمند است. زن و شوهر با سلام کردن به همدیگر و پیش‌کش کردن چنین کلامی مقدس و چنین دعایی پرمغز، به یقین بهترین شیوه اکرام و احترام را در قبال یکدیگر خواهند داشت.

زوج جوانی را تصور کنیم که از روزهای آغاز زندگی این عادت نیک را به خود تلقین کرده و همیشه با سلام و درود با همدیگر دیدار می‌کند. حاکمیت چنین ارتباط دوستانه‌ای بین ایشان موجب انس و الفت و نزدیکی بیشتر می‌شود و چون اکسیری اعظم یاور آنان در مدیریت خانواده و تربیت فرزندانشان خواهد بود[۴۳].

به همسرمان وفادار باشیم

همسران ما یار و شریک زندگی‌مان‌اند. ما پس از ازدواج با همسرمان در عمل به اموری مربوط به او متعهد می‌شویم. برای بقای آثار و لوازم ازدواج، زن و شوهر باید به این تعهدها پایبند باقی بمانند. این پایبندی در حقیقت نوعی توجه به همسر، اهمیت دادن به حقوقش و خلاصه شیوه‌ای مناسب برای ادای احترام به وی و اکرام مقام و منزلت اوست. در حقیقت، عمل به وعده و وفای به عهد، افزون بر اینکه وظیفه‌ای شرعی و اخلاقی است، در عمل موجب جلب اعتماد و اطمینان خاطر او خواهد شد.

شاید آثار فوق‌العاده مراعات این امور موجب می‌شد تا رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) هم خودشان به آن توجه کنند و پایبند باشند و هم دیگران را بدان توصیه کنند. امام جعفر صادق از زبان پدران بزرگوارشان(ع) از سیره جد بزرگوارشان پیامبر اسلام(ص) درباره پایبندی به تعهدهایشان در قبال حقوق همسران چنین گزارش کرده‌اند: «پیامبر اسلام(ص) زمان خود را بین همسرانشان تقسیم کرده بودند. ایشان چنان این تقسیم را مراعات می‌کردند که حتی وقتی بیمار می‌شدند، می‌فرمودند تا بنابر برنامه معین شده، ایشان را به خانه‌های همسرانشان ببرند تا در آنجا استراحت بفرمایند»[۴۴].

همچنین آورده‌اند که حضرت علی(ع) به پیروی از پیامبر اسلام(ص) به تعهدها و وعده‌های خود به همسرانشان بسیار پایبند بودند.

روایت شده است که حضرت علی(ع) دو همسر داشته‌اند. وقتی نوبت حضور در خانه یکی از آنها بود، در خانه دیگری نمی‌ماندند و حتی اگر نیاز به وضو ساختن بود، در آن خانه وضو نمی‌گرفتند[۴۵].

این دقت فراوان در عمل به تعهدها و وعده‌ها در قبال همسر، افزون بر رعایت حقوق شرعی، نوعی رعایت اصول اخلاقی و اکرام مقام همسر و احترام به ایشان بوده است. توجه داشته باشیم که حضرت علی(ع) در زمان حیات همسر بزرگوارشان فاطمه زهرا(س)، با هیچ زن دیگری ازدواج نکرده بودند. بنابراین، همسرانی که حضرت تا این حد حریمشان را نگه می‌داشتند و عزتشان را حفظ می‌کردند، همسران دیگرشان بوده‌اند[۴۶].

به فرزندان همسرمان احترام بگذاریم

انسان خود را دوست دارد و هر شخصی که به گونه‌ای با وی نسبتی داشته باشد نیز به همان اندازه محبوب وی است. پدر و مادر، همسر، فرزند، خواهر و برادر، خویشان و بستگان سببی و نسبی و حتی برخی از دوستان و هم‌کیشان، طیفی گسترده از افرادی‌اند که به تناسب جایگاهشان نزد انسان، در نظر وی محبوب‌اند؛ به ویژه فرزند که حاصل عمر انسان و نزدیک‌ترین فرد به وی است. هر پدر و مادری، فرزند را جزئی از وجود خود می‌دانند، بنابراین درجاتی از حب ذات و عزت نفس انسان درباره فرزندان وی نیز صادق است. به همین دلیل، توجه به فرزند برای وی باارزش است. برای انسان مهم است که دیگران به فرزندانش احترام بگذارند یا آنها را دوست داشته باشند. او این محبت و احترام را اکرام خویش و ابراز محبت و احترام به خود می‌شمارد و خوشایندش خواهد بود.

سیره رسول خدا(ص) و اهل‌بیت(ع) نیز چنین بوده است. آنان به فرزندانشان محبت می‌کردند و به آنان احترام می‌گذاشتند. این اقدام اخلاقی و انسانی آنان کانون توجه و خوشایند همسرانشان یعنی مادران این فرزندان بود و نوعی ابراز احترام به آنان نیز به شمار می‌آمد. پیش از آن اشاره به مطلب مهمی که در همین زمینه از رسول خدا(ص) نقل شده لازم است: در بخشی از حدیث طولانی و معروف حولا، که پیش‌تر به بخش‌هایی از آن اشاره شد، حضرت یکی از علل لزوم احترام به حقوق و شخصیت زنان را مقام مادری آنان برشمرده‌اند. ایشان در پاسخ به پرسش حولا درباره رعایت حقوق زنان از سوی مردان فرمودند: جبرئیل پیوسته مرا به رعایت حقوق زنان سفارش می‌کرد. تا آنجا که من گمان کردم برای مردان حتی گفتن اف بر زنان نیز جایز نیست. سپس جبرئیل گفت: «ای محمد، درباره رعایت حقوق زنان از خدا بترس. همانا... برای زنان بر گردن شما حقوق واجبی است... و به سبب اینکه مادر فرزندان شما می‌شوند و فرزندانتان را در رحم خویش پرورش می‌دهند و در این راه رنج و درد متحمل می‌شوند، شما موظفید در مقام ادای حقوق آنان، مهربانی، شفقت و دلسوزی داشته باشید. دل‌های آنان را درباره خود پاکیزه نگهدارید تا همیشه با شما بمانند...»[۴۷].

این بیان حضرت(ص) نشان تکلیف مهم مردان در قبال همسرانشان است. تکلیفی که اندکی از بی‌شمار مردان بار آن را به راحتی بر دوش می‌کشند[۴۸].

احترام به فرزندان در سیره اهل‌بیت(ع)

اکنون، یادآوری و اشاره به مواردی از محبت و احترام به همسر، با احترام به فرزندان ایشان در سیره مبارک رسول خدا(ص) و اهل‌بیت(ع) بسیار مناسب است.

سیره رسول خدا(ص): هنگام وفات بانوی دو عالم خدیجه کبری(س)، دختر بزرگوارشان فاطمه زهرا(س) خردسال و بسیار نگران بودند. امام صادق(ع) درباره ناراحتی‌ها و نگرانی‌های مادر بزرگوارشان و همچنین برخورد با ایشان چنین فرموده‌اند: هنگامی که خدیجه کبری(س) رحلت کرد، حضرت فاطمه(س) به رسول خدا پناه می‌بردند و گرد ایشان می‌چرخیدند. ایشان لحظه‌ای از پدرشان جدا نمی‌شدند و از حضرت می‌پرسیدند: «ای رسول خدا، مادرم کجاست؟» پیامبر(ص) نیز نمی‌دانستند در پاسخ چه بگویند، تا اینکه جبرئیل فرود آمد و گفت: «خداوند به شما فرمان داده است به فاطمه سلام برسانید و به ایشان بگویید: بی‌شک، مادر شما در خانه‌ای از مروارید است که چهارگوشه‌اش زرین و ستون‌هایش از یاقوت سرخ است. ایشان را آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران احاطه کرده‌اند». فاطمه(س) پس از شنیدن این پیام الهی فرمود: «البته خداوند تبارک و تعالی خود سلام است و همه سلام‌ها از آن او و بر اوست»[۴۹].

در این روایت جالب نه‌تنها رسول خدا(ص)، بلکه حتی خداوند و امین وحی جبرئیل نیز به حضرت فاطمه(س) ترحم می‌کردند و او را در عزای مادر باوفایش تسلا می‌دادند. به واقع توجه فوق‌العاده خداوند و رسولش به این دختر کوچک و بزرگوار خدیجه کبری در دوران بی‌مادری و نیز پیام الهی در تجلیل از آن بانوی گرانقدر، همه و همه خود نوعی ابراز کرامت و جلالت شأن حضرت خدیجه کبری نزد آنان و همچنین عزت و احترامی است که ایشان برای این بانوی بزرگوار قایل بوده‌اند.

سیره امیرمؤمنان(ع): نزدیک به سی سال از شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) می‌گذشت. اما هنوز یاد و خاطره آن بانوی ستمدیده در قلب نازنین حضرت علی(ع) تازه بود. ایشان به هر بهانه، از همسر بزرگوارشان به بزرگی و کرامت یاد می‌کردند و در پی ابراز محبت و احترام به همسر باوفا و مهربانشان بودند در منابع تاریخی و روایی، ابراز احترام حضرت علی به فاطمه زهرا(ع) چنین گزارش شده است: حضرت علی(ع) پس از بازگشت از جنگ صفین خطاب به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی درباره اموالشان چنین وصیت‌نامه‌ای مرقوم فرمودند: این دستوری است که بنده خدا علی بن ابی‌طالب، امیرمؤمنان، درباره دارایی‌های شخصی خویش برای خشنودی خدا صادر کرده است، تا بدین وسیله خداوند مرا در بهشتش جای و پناهم دهد، همانا فرزندم حسن بن علی عهده‌دار آن است و باید به گونه‌ای شایسته از آن بهره ببرد و از آن انفاق کند. اگر برای حسن حادثه‌ای رخ داد، و حسین زنده بود، پس از برادرش عهده‌دار آن شود و کار او را ادامه دهد. از این دارایی، پسران فاطمه(ع)، درست به اندازه دیگر پسران علی سهم خواهند داشت. من سرپرستی دارایی‌هایم را به پسران فاطمه سپردم تا خشنودی خدا و نزدیک شدن به رسول خدا(ص) و بزرگداشت حرمت او و احترام به خویشاوندی پیامبر را فراهم آورم[۵۰].

به بیان حضرت علی(ع) محور رضامندی و خشنودی خداوند و نزدیکی به رسولش و بزرگداشت و احترام به این خویشاوندی، همسرشان فاطمه زهرا(س) است. ایشان با این سخن به نوعی در پی اکرام مقام باعظمت همسرشان فاطمه زهرا(س) و احترام به شخصیت والای ایشان بوده‌اند[۵۱].

برای دوستان همسرمان احترام قایل شویم

گفتیم که برای انسان به سبب حب ذات و تکریم و احترامی که برای خویشتن خویش قایل است هر آنچه با وی مرتبط است نیز به گونه‌ای محبوب است. از آن جمله، دوستان آدمی‌اند. هرچه ارتباط دوستانه بین افراد بیشتر و عمیق‌تر باشد، آن دوست نزد وی محترم‌تر خواهد بود. به همین سبب، برای انسان مهم است که دیگران درست مانند او به دوستانش نیز احترام بگذارند و به مقام آنان ارج نهند. او هرگونه بی‌احترامی و اهانت به دوستانش را اهانت به خویش می‌داند و هر نوع احترام و اکرام به آنها را نیز به خود خواهد گرفت.

همسران نیز، چون دیگران، دوستان و آشنایانی دارند که پیش یا پس از ازدواج، با آنان ارتباط داشته‌اند و به ایشان علاقه‌مندند و برایشان احترامی ویژه قایل‌اند.

به همین سبب از جمله مصادیق اکرام مقام همسر و احترام به شخصیت او، احترام قایل شدن برای دوستان و آشنایانی است که او سالیان دراز با آنان مأنوس بوده و علقه و محبتی میانشان برقرار شده است.

سیره رسول خدا(ص): آگاهی از سیره پیامبر بزرگوار اسلام و اهل‌بیت(ع) درباره اکرام و احترام به بندگان خدا، به ویژه همسر و دوستان و آشنایان همسر بسیار مفید است. رسول خدا(ص) به کسانی که در زمان زندگی همسرشان خدیجه کبری(س) با ایشان ارتباط دوستی و آمد و شد داشتند، احترامی ویژه می‌نهادند. در این زمینه، حضرت به اعتراض عایشه این‌گونه پاسخ فرمودند: «او زمان زندگی خدیجه(س) نیز پیش من می‌آمد من چون آن زمان به سبب دوستی او با خدیجه به وی احترام می‌کردم، اکنون نیز این کار را کردم؛ چراکه پاسخ دادن به محبت و احترام دیگران خود نشان‌دهنده ایمان انسان است»[۵۲].

خلق عظیم و رفتار کریمانه خاتم‌الانبیا(ص) و در قیاس با دیگران زبانزد خاص و عام بود. ایشان به برخی افراد که با همسر باوفایشان حضرت خدیجه(س) مرتبط می‌شدند، به‌طور ویژه احترام می‌گذاشتند. احترام رسول خدا(ص) به همسرشان خدیجه کبری میان همسرانشان مثال‌زدنی است. این مسئله چنان مشهود و و آشکار بود که گاه برخی از همسران دیگر حضرت، به اعتراف خودشان، به مقام و جایگاه خدیجه کبری نزد رسول خدا(ص)، حسادت می‌ورزیدند.

عایشه از معروف‌ترین و مشهورترین همسران پیامبر اکرم(ص) است. او خود می‌گوید که من از میان همسران رسول خدا، بیش از هر کس به خدیجه حسادت می‌ورزیدم. عایشه در ادامه همان روایت این رخداد را نقل کرده است: رسول خدا(ص)، حتی سال‌ها پس از درگذشت خدیجه کبری(س)، هرگاه گوسفندی را ذبح می‌کردند، می‌فرمودند: «آن را برای دوستان خدیجه(س) بفرستید». یک روز من از این کار ایشان خشمگین شدم و گفتم: «باز هم خدیجه؟» حضرت(ص) فرمودند: «إِنِّي قَدْ رُزِقْتُ حُبَّهَا»؛ البته حقیقت این است که محبت به او روزی من قرار داده شده است[۵۳].

این سخن عاشقانه و زیبای رسول خدا(ص) درباره خدیجه کبری نشان آشکار و گویایی است بر اینکه ایشان به همسر باوفایشان بسیار عشق می‌ورزیدند و در پی تکریم مقام والای ایشان بودند و آن را این‌گونه ابراز می‌داشتند. توجه به دوستان و یاران خدیجه پس از گذشت سال‌ها از مرگ ایشان از احترام فوق‌العاده ایشان به همسرشان حکایت دارد. چه زیبا و پسندیده است که همه ما اعم از زن و مرد از این یگانه عالم هستی درس زندگی بیاموزیم و چنین رفتارهایی همراه با مهر و محبت با همسرانمان داشته باشیم. او را گرامی بداریم و به ارزش‌هایش احترام بگذاریم تا خود و همه اعضای خانواده، وارث زندگی و عیشی گوارا و لذت‌بخش باشیم[۵۴].

در حد توان به همسرمان کمک کنیم

فقر و ناداری به همراه نیاز در جوهره وجود انسان نهفته است. تنها آفریدگار، دارای بی‌نیاز است و جز او را به این حریم راهی نیست. اما او که قادر تعالی است به هر موجودی چیزی داده که همگان آن را ندارند و به آن نیازمندند. به بیان انسان‌شناسان، تشکیل اجتماع انسانی نیز به همین سبب بوده است، تا از این راه، افراد انسانی نیازهایشان را مرتفع سازند و این مسیر را بهتر و کامل‌تر طی کنند و به سرانجام رسانند[۵۵].

در زندگی و ارتباطات خانوادگی، این احساس نیاز به غیر، به ویژه نیاز به اعضای خانواده و بیش از همه به همسر خودنمایی می‌کند. زن و مرد از همان آغاز برای تشکیل زندگی و رسیدن به اهداف عالیه و مقدس ازدواج و تشکیل خانواده، به کمک یکدیگر نیازمندند. به همین سبب دین مقدس و متعالی اسلام، احکام و مقررات بسیار دقیق حقوقی و فقهی را وضع کرده و والیان و زمامداران را به اجرای هرچه بهتر آن مکلف ساخته است. در این مقررات حقوقی و فقهی، وظایف و تکالیف روشنی برای هر یک از اعضای خانواده و در رأس آن برای زن و شوهر معین شده است. بی‌شک با اجرای دقیق این مقررات جایی برای هیچ‌گونه ستم و بی‌عدالتی در حق هیچ کس باقی نخواهد ماند اما این مقررات، همه زوایای پیدا و پنهان ارتباطات خانوادگی و همسران را پوشش نمی‌دهد مقررات حقوقی کمترین اموری است که باید همسران مراعات کنند و به بیان امروزی و عامیانه، تنها کف کار است. موفقیت تعالی و ترقی خانواده‌ها تنها با انجام تکالیف و وظایف حقوقی به دست نمی‌آید اسلام عزیز مسائل بسیار دقیق‌تر و متعالی‌تری را درباره روابط زن و شوهر و دیگر اعضای خانواده در نظر گرفته است که اجرای آن، سیر حرکت خانواده را به سوی تعالی و تکامل صدچندان می‌کند[۵۶]؛ برای نمونه، در فقه و حقوق برای زن حقوقی منظور شده و بنابر آن زن می‌تواند در قبال زحمت‌هایش در خانه مانند شیر دادن فرزند و شستن ظروف و لباس‌ها از شوهرش دستمزد درخواست کند. اما هر انسان عاقل و باتجربه‌ای به خوبی می‌داند که اگر زندگی تنها بر این محور بچرخد چیزی جز بازار دادوستد نخواهد بود و هیچ کدام از همسران از این فضای به وجود آمده طرفی نمی‌بندند و کامشان به آن شیرین نمی‌شود.

حال زوجی را در نظر بگیریم که عاشق و دلداده یکدیگرند و هر اقدامی را نه به منزله وظیفه که از سر محبت و علاقه انجام می‌دهند چنین فضایی نه بازار داد و ستد و میدان زورآزمایی زن و مرد بلکه گونه‌ای زندگی است که همه اعضای آن در کنار هم لذت می‌برند؛ کامشان به این زندگی شیرین است؛ همیشه با نگاهی مثبت به آن می‌نگرند؛ و با شور و نشاط و سرزندگی گذران عمر می‌کنند.

ارمغان حاکمیت اصول و مقررات اخلاقی در خانواده، چنین فضایی را دوست‌داشتنی می‌کند. مرد و زنی که به این اصول بابرکت اخلاقی پایبند باشند، دیدگاهی متفاوت به همسرشان خواهند داشت. نگاهی همراه با بزرگداشت مقام همسر و توجهی محترمانه به اوست که همسر را وادار می‌کند رفتاری فراتر و بیشتر از حد مقررات حقوقی با وی داشته باشد. در چنین فضایی، مرد خود را عاشق همسرش می‌داند و با وجود خستگی در اثر کارهای بیرون از خانه به کمک همسرش می‌رود و چونان دوستی مهربان در کنارش به کار خانه اقدام می‌کند. این فضای آمیخته با مهر و عشق است که زن را به پذیرایی گشاده‌رویانه و پیشوازی دوستانه از همسرش وامی‌دارد. این چاشنی‌های دلچسب، جز در چنین فضایی در خانه‌ها جای نمی‌گیرد. در هیچ قانون و مقررات حقوقی مربوط به خانواده، این داروی شفابخش دیده نمی‌شود.

کمک به همسر کاری فوق وظیفه و تکلیف همسری است. البته آثار و برکات بسیاری برای همسران و دیگر اعضای خانواده دارد. پیش از این، در مبحث «آثار و برکات اکرام و احترام به همسر» به برخی از این آثار اشاره کردیم. همچنین روایاتی را از رسول خدا(ص) و اهل‌بیت(ع) بازگفتیم که بیان کننده اهمیت کمک به همسر است[۵۷].

اکنون از میان احادیث بسیار در این زمینه تنها به نقل این بیان زیبا و جامع از رسول گرامی اسلام(ص) بسنده می‌کنیم. راوی این روایت حضرت علی(ع) است و این روایت در جمع باصفای ایشان و فاطمه زهرا(ع) بیان شده است. امیرمؤمنان(ع) می‌فرمایند: رسول خدا(ص) به خانه ما وارد شدند؛ درحالی‌که فاطمه(س) کنار دیگ خوراک‌پزی نشسته بودند و من نیز در حال پاک کردن عدس بودم. حضرت(ع) فرمودند: «ای ابا الحسن». عرض کردم: «بله ای رسول خدا». فرمودند: «این کلام را از من بشنو و بدان که من سخنی نمی‌گویم، جز آنچه از سوی خداوند به بیان آن مأمور باشم و آن سخن، این است: هیچ مردی همسرش را در خانه یاری نمی‌کند، جز آنکه خداوند به شماره موهای بدنش پاداش روزه روزها و تهجد و عبادت شبانه و اجر صابران از پیامبران الهی(ع) چون یعقوب و عیسی را به او خواهد داد. علی جان، مردی که در خانه در خدمت خانواده باشد و از این کار شانه خالی نکند و آن را برای خود ناپسند نداند، خداوند سبحان نام او را در دفتر شهدا ثبت می‌کند؛ و در قبال هر روز و شبش ثواب هزار شهید را به وی عنایت می‌کند؛ و برای هر گامی که برمی‌دارد پاداش یک حج و یک عمره به وی می‌بخشد؛ و در برابر هر رگی که در بدن دارد شهری در بهشت به وی عنایت خواهد فرمود. علی جان، هر ساعت خدمت به خانواده برتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و برتر از آزاد کردن هزار بنده و شرکت در هزار جهاد با رسول خدا و عیادت هزار مریض و شرکت در هزار نماز جمعه و تشییع هزار جنازه و سیر کردن هزار گرسنه و پوشاندن هزار انسان عریان و فرستادن هزار مرکب سواری برای جهاد در راه خدا و برتر از هزار دینار صدقه به نیازمندان، و برتر از خواندن تورات و انجیل و زبور و قرآن و برتر از آزاد کردن هزار مسلمان اسیر و برتر از بخشیدن هزار شتر به نیازمندان است و از دنیا نمی‌رود تا مکان خود را در بهشت ببیند. علی جان هر مردی که از خدمت کردن به خانواده بیزار نباشد این کارش کفاره گناهان کبیره‌اش می‌شود؛ و خشم خداوند را در قبال او فروخواهد نشاند؛ و این خدمت او مهریه حوریان بهشتی‌اش می‌شود؛ و بر حسنات و درجاتش خواهد افزود. علی جان، خادم عیال و خانواده کسی نیست، جز آنکه به مقام باعظمت شهید و صدیق بار یافته و خداوند برای وی خیر دنیا و آخرت را خواسته باشد[۵۸].

این روایت جالب و شنیدنی که برترین انسان و خلاصه آفرینش آن را در جمع برترین همسران عالم یعنی حضرت امیرمؤمنان و فاطمه زهرا(ع) بیان فرموده‌اند نکته‌های گفتنی و شنیدنی فراوانی را در خود جای داده است. بسیار به‌جاست تا در بندهای آن دقت بیشتر و اندیشه دقیق‌تری داشته و به عمل بدان پایبند باشیم.

حضرت(ص) به مردانی که با خضوع و فروتنی در خانه کمک و یاور همسرشان باشند و آن را برای خود مایه نقص و عیبی ندانند مقام والا و پرافتخار شهید و صدیق را بشارت داده‌اند توجه داشته باشیم که مقام «شهید و شهادت» مقامی بس والاست و هرکس را به قدرت فهم آن راه نیست. آنان در مقام و مرتبه ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَاند. همچنین مقام صدیقین نیز مقامی والاست که تنها خصیصین از امت پیامبر بزرگوار اسلام(ص) به آن راه می‌یابند. مصداق بارز و الگوی کامل صدیقین، حضرت امیرمؤمنان و همسر بزرگوارشان زهرای مرضیه‌اند[۵۹]. رسول خدا(ص) که خود اصدق الصادقین و مربی همه بشریت، حتی آن دو بزرگوار(ع)، هستند، در این مقام، گویا به مردانی که کمک و یاور همسرشان باشند، نه‌تنها باریابی به مقام شهدا و صدیقین را نوید می‌دهند، بلکه در همان لحظه، این بشارت و رستگاری را برای ایشان ضمانت می‌کنند[۶۰].

سیره اهل‌بیت(ع)

سیره رسول خدا(ص) و اهل‌بیت گرامی ایشان(ع) در زمینه چگونگی برخورد ایشان با همسرانشان بهترین نمونه از این نوع است. سیره آن بزرگواران در بزرگداشت مقام همسر و حفظ حریم او و احترام به شخصیتش در قالب کمک به همسرانشان نیز می‌تواند درس خوبی برای همه همسران عالم باشد. اکنون سیره ایشان را در این زمینه بررسی خواهیم کرد.

۱. سیره پیامبر اکرم(ص): یکی از زیباترین نمودهای ویژگی‌های نیک و پسندیده در انسان آن است که در زندگی خصوصی خود ساده‌زیست باشد. در خوراک و پوشاک، نشست و برخاست، خواب و استراحت، رفت و آمد، معاشرت با دیگران، فعالیت‌های روزمره و... به گونه‌ای باشد که اولاً، با کمال تواضع و فروتنی، انجام بسیاری از امور را خود بر دوش گیرد؛ ثانیاً، اگر به ناچار، دیگران، به ویژه خانواده و همسر باید انجام برخی امور را به دوش گیرند، برای آنان زحمت و مشکل ایجاد نکند. هرچه انسان ساده‌تر و بی‌تکلف‌تر زندگی کند، مشکلات کمتری را به خانواده تحمیل می‌کند و این خود بزرگ‌ترین کمک و یاری به اوست.

آنچه از سیره مبارک پیامبر اسلام(ص) نقل شده، دارای چنین ویژگی برجسته‌ای است. حضرت به گونه‌ای زندگی می‌کردند که یا اساساً همه کارهای شخصی‌شان را بر دوش می‌گرفتند و انجام می‌دادند یا اگر برخی امورشان به دیگران سپرده می‌شد، چندان ساده و راحت بود که برای آنان زحمت ایجاد نمی‌کرد. ایشان بیشترین همراهی را با خانواده و همسرانشان داشتند. حضور ایشان در خانه به گونه‌ای بود که امور مربوط به ایشان برای همسرانشان تکلف و مشقتی نبود؛ برای مثال درخواست زیادی از آنان نداشتند؛ بسیاری از کارهای شخصی یا کارهای خانه را خودشان به دوش می‌گرفتند؛ خورد و خوراک، پوشش، آمد و شد، خواب و استراحت، کار و فعالیت، درخواست‌ها و دیگر امور شخصی حضرت آنقدر ساده و بی‌آلایش بود که لازم نبود گروهی از همسران ایشان اسیر رتق و فتق امور شخصی‌شان باشند. اینها همه خود کمک بزرگی به همسرانشان بوده است؛ چراکه بسیاری از مردان و زنان چه در آن زمان و چه در عصر کنونی همسرانشان را به امور شخصی بسیار شلوغ و پرزحمت خود وامی‌داشته‌اند و با ایجاد زحمت‌هایی اضافی برایشان، آنان را در قبال آن وظایف خودساخته بازخواست نیز کرده و می‌کنند.

افزون بر آنچه گفته شد، پیامبر اسلام(ص)، به ویژه پس از هجرت مبارکشان به مدینه، به سبب مقام منیع پیامبری و ولایت، حاکمیت و سرپرستی امور مسلمانان و پاسخ‌گویی به مراجعات شخصی مؤمنان و...، مشغله بسیاری داشتند. با این حال، دست یاری به همسرانشان می‌دادند و برخی کارهای خانه را که از وظایف زنان یا خدمتکاران است، خود انجام می‌دادند یا در انجامش به آنان کمک می‌فرمودند.

احادیث، روایات و نقل‌های تاریخی فراوانی گواه این سیره مبارک حضرت(ص) است[۶۱]. محدث و مورخ بزرگ شیعی، ابن شهرآشوب ساروی روایتی طولانی درباره سیره ایشان در برخورد با اهل خانه و کمک به آنان و همراهی با ایشان و سادگی و بی‌تکلف بودن زندگی خصوصی ایشان نقل کرده است به خلاصه روایت و بخش‌هایی از آنکه به بحث ما مربوط است اشاره می‌کنیم: رسول خدا(ص) حکیم‌ترین، بردبارترین، شجاع‌ترین، عادل‌ترین و عاطفی‌ترین انسان بودند و.... ایشان بر زمین بدون فرش می‌نشستند و بر روی آن استراحت می‌فرمودند و غذا تناول می‌فرمودند، و حضرت خود کفش پاره‌شان را پینه می‌زدند و لباسشان را خودشان می‌دوختند و هنگام دق‌الباب خود آن را باز می‌فرمودند و با دستان مبارکشان گوسفند را می‌دوشیدند و شتر را می‌خواباندند و شیرش را می‌دوشیدند، و به همراه خادمشان گندم را با آسیاب دستی آرد می‌کردند و خودشان برای طهارت شبانه آب فراهم می‌ساختند. در کارهای خانه خدمت می‌کردند و گوشت خرد می‌کردند...[۶۲].

در منابع تاریخی درباره زندگی حضرت خدیجه کبری(س) آمده است که ایشان بهترین کمک و یاور برای رسول خدا(ص) بوده است. به ویژه در دورانی که حضرت به مقام والای پیامبری مبعوث شدند و هدف اذیت و آزار کفار و مشرکان و حتی بی‌مهری نزدیک‌ترین خویشان و اطرافیان قرار گرفتند، کمک‌ها و همراهی‌های همسر باوفایشان خدیجه کبری(س) برای ایشان بسیار مؤثر و دلگرم‌کننده بود. خود حضرت(ص) بارها به این نکته اشاره داشته‌اند که به مناسبت در جلد نخست و همین مجلد به آن اشاره کردیم.

در یکی از نقل‌های تاریخی در این باره آمده است: رسول خدا(ص) در یک سال به دو مصیبت گرفتار شدند که برای ایشان بسیار دردناک و تأثربرانگیز بود: یکی مصیبت مرگ عموی گرامی و باوفایشان حضرت ابوطالب و مصیبت دیگر رحلت همسر باوفا و ایثارگرشان حضرت خدیجه کبری(س). در ادامه آن روایت چنین آمده است: «خدیجه کبری وزیر و پشتیبانی صادق برای رسول خدا(ص) بوده است؛ به گونه‌ای که حضرت در کنار همسرشان خدیجه کبری(س) احساس آرامش و اطمینان خاطر می‌کردند»[۶۳].

چنان‌که گفتیم، منابع حدیثی و تاریخی از نقل‌های بسیار روشن و دقیق درباره زوایای زندگی پیامبر اسلام لبریز است؛ به گونه‌ای که ریزترین مسائل خصوصی زندگی پربرکت آن وجود مقدس نقل شده است. برای آگاهی بیشتر می‌توانید به کتب و منابعی که درباره سیره و سلوک پیامبر بزرگوار اسلام تألیف و تدوین شده است، مراجعه کنید[۶۴].

۲. سیره امیرمؤمنان(ع): رسول گرامی اسلام(ص) فرموده‌اند: «دَخَلَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ فَاطِمَةُ(س) جَالِسَةٌ عِنْدَ الْقِدْرِ وَ أَنَا أُنَقِّي الْعَدَسَ»؛ «رسول خدا(ص) به خانه ما وارد شدند؛ درحالی‌که فاطمه(س) کنار دیگ خوراک‌پزی نشسته بودند و من نیز در حال پاک کردن عدس بودم»[۶۵].

همچنین نقل شده است که حضرت امیرالمؤمنین(ع)، افزون بر کارها و مشغله‌های بسیاری که بیرون خانه داشتند، گاه در کار روزمره به کمک همسرشان می‌شتافتند و انجام برخی از کارهای خانه را نیز به عهده می‌گرفتند. امام صادق(ع) در این باره می‌فرمایند: «امیرمؤمنان(ع) تهیه هیزم، آب آوردن به منزل و نیز جاروی خانه را بر عهده گرفته بودند و همسرشان فاطمه زهرا(س) گندم را آسیاب و آرد می‌کردند؛ خمیر را آماده می‌ساختند و سپس نان می‌پختند»[۶۶].

بزرگداشت مقام همسر و رعایت ادب و احترام در برابر او، در زندگی زناشویی به گونه‌های دیگری نیز ممکن است. برای پرهیز از طولانی شدن مباحث کتاب، دیگر شیوه‌های یادشده را به صورت فهرستی از راهکارهای عملی در پایان کتاب، بخش «نتیجه‌گیری و پیشنهادات» با عنوان «توصیه‌های عملی مهم در ازدواج و روابط زناشویی» ارائه کرده‌ایم.

چه مناسب و نیکوست تا همسران، به ویژه زوج‌های جوان درباره ویژگی‌های یکدیگر مطالعه کنند و از نقاط قوت و ضعف هم آگاه شوند. همچنین با مطالعه و مشاوره با افراد خبیر و آگاه، گونه‌های اکرام و احترام به همدیگر را فرابگیرند. داشتن این اطلاعات مفید ما را در اجرای نکته‌های لازم و ارزنده یاری می‌دهد و از برکات آن بهره‌مند خواهد ساخت[۶۷].

مصادیق دیگر کرامت داشتن همسر

تکریم رفتاری با همسر نمونه‌هایی دارد؛ از قبیل نام بردن به بزرگی، تصدیق به درست‌کرداری، توجه به توصیه‌ها، وفا به پیمان‌ها، به پیشواز رفتن، اعتماد به او در امور مالی که در ادامه می‌آید:

  1. نام‌بردن به بزرگی: امیرمؤمنان(ع) به حضرت زهرا فرمود: «ای دختر رسول خدا، هرچه دوست داری، توصیه کن»[۶۸]. امام کاظم(ع) نیز از همسرش حمیده پس از تولد امام رضا(ع) «طاهره» تعبیر می‌کرد[۶۹]. امام رضا(ع) نیز مادر امام جواد(ع) را پس از تولد پسرش طاهره و مطهره خواند[۷۰] و این تعبیرها، نشانه نهایت بزرگ داشتن آنان است.
  2. تصدیق به درست‌کرداری: امیرمؤمنان(ع) در پاسخ سخنان حضرت زهرا مبنی بر اینکه هیچ‌گاه به تو دروغ نگفتم، خیانت نکردم و با تو مخالفت نکردم، فرمود: «تو داناتر، نیکوکارتر، باتقواتر، گرامی‌تر و خداترس‌تر از این حرف‌ها هستی. هرگز چنین نیست»[۷۱].
  3. خوش‌داشتن دست‌پخت: امیرمؤمنان(ع) در یکی از نوبت‌های همسرش اُمامه دختر ابوالعاص که برای آن حضرت خرما و قارچ جهت افطار آورده بود، از آن استفاده کرد و دست‌پخت او را خوش می‌داشت[۷۲].
  4. وفا به پیمان‌های او: از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که می‌فرمود: «اگر کسی با همسرش شرط کرده که کاری انجام دهد (چه در ضمن عقد نکاح چه به صورت ابتدایی) باید به آن وفا کند، مگر شرطی که موجب حلال شدن حرام ی یا حرام شدن حلالی شود»[۷۳]. امام بنا به فرموده خود به سخنی که می‌گفت، عمل می‌کرد[۷۴].
  5. توجه به توصیه‌ها: به گفته عبدالله بن عمر، وی مدتی به دیدن حسن بن علی(ع) نرفته بود و روزی با گروهی به دیدن ایشان رفتند و خوله دختر منظور همسر امام به وی توصیه کرد مهمانان را نگه دار تا برای آنان غذایی آماده کنم. امام(ع) آنان را به سخنی خوش به گونه‌ای سرگرم کرد و آنها بدون آنکه متوجه شوند، دیدند سفره غذا آماده شد و غذا آوردند[۷۵]؛ چنان‌که به نقل طبرانی، آن حضرت در برخی امور منزل از قبیل بهداشت از پیشنهاد کنیز خود استفاده می‌کرد و او را به کمک می‌گرفت[۷۶].
  6. اعتماد به همسر در امور مالی و سپردن برخی اموال به او: همسر با این اقدام احساس می‌کند آنچه مایه قوام زندگی و پشتوانه ابزاری آن است، در اختیار اوست و این برای او شخصیت‌ساز است؛ چراکه مال مایه استواری فرد و جامعه و به منزله ستون فقرات آنان و سبب قوام و پویایی و پایایی آنهاست و نداشتن آن مایه شکستگی ستون فقرات اقتصادی است[۷۷]. قرآن کریم نیز، بر قوام بودن و پایایی مال تأکید می‌کند و می‌فرماید: «مالتان را که مایه قوام و ایستایی شماست، در اختیار بی‌خردان قرار ندهید»[۷۸]. این تعبیر نقش محوری مال در پایندگی زندگی افراد و تأمین نیازهای آنان را نشان می‌دهد. وقتی این بنیه و قوام اقتصادی در اختیار همسر قرار گیرد، او احساس می‌کند نزد شوهر اعتباری ویژه دارد و مورد تکریم اوست. این احساس وی اعتمادش را به شوهر جلب می‌کند و در نتیجه روابط همسری تحکیم می‌یابد. بر پایه روایت مسعدة بن صدقه، امام حسین(ع) بخشی از درآمدش را به همسرش رباب می‌سپرد و در موارد نیاز از آن بهره می‌گرفت. او در یکی از برخوردهایش با گروهی از نیازمندان آنان را به منزلش فراخواند و مقدار مالی را که نزد همسرش رباب نهاده بود‌‌طلبید و به آنان پرداخت[۷۹]. این مال بر پایه گزارش ابن‌شهرآشوب لباس و دراهمی بود که در دست داشت[۸۰]؛ چنان‌که ام‌احمد همسر امام کاظم(ع) علاوه بر نقل روایت از امام بسیار مورد توجه و اعتماد آن حضرت بود و رازی از رازها و مبلغی از دارایی‌های امام تا شهادت ایشان نزد وی ودیعه بود که به امام رضا(ع) تحویل داد[۸۱]. آنچه در این روایت‌ها درخور توجه است، اعتماد امام به همسرش در امور مالی و سپردن بخشی از درآمد زندگی به اوست. این کار سیره آنان بود و این سیره و روش احساس شخصیت همسر را به اوج می‌رساند و چه تکریمی بالاتر از آن. البته این نکته نیز درخور توجه است که این واگذاری بخشی از درآمد به همسران با رعایت امانت‌داری و پرهیز از مصرف‌گرایی آنان بوده که به آن اشاره می‌شود[۸۲].
  7. ابراز خرسندی به هنگام دفع خطر: این نمونه رفتار دیگری است که همسر از آن دلگرم می‌شود و امید به زندگی‌اش افزایش می‌یابد و آن را مایه فخر خود می‌داند و چه بسا آن را نزد دیگران اظهار کند. در این باره از امام باقر(ع) نقل شده که روزی مادرش با خطری مواجه شده بود و پس از رفع خطر، پدرش امام سجاد(ع) به شکرانه رفع خطر از همسرش خرسندی خود را با پرداختن یکصد دینار صدقه ابراز کرد[۸۳].
  8. خرسند کردن مادر در حضور فرزند: پیامبر(ص) فرمود: «از حقوق فرزند بر پدر این است که مادرش را خرسند و سرزنده و گرامی بدارد»[۸۴]. امام کاظم(ع) ام‌احمد را نزد پسرش احمد سرزنده و گرامی می‌داشت. و این نتیجه را در پی داشت که پس از شهادت پدر، مردم مدینه نخست با احمد به عنوان امام بیعت کرده بودند، او بیعت‌کنندگان را به در خانه امام رضا(ع) برد و همگی با امام رضا(ع) به عنوان امام و جانشین پدر بیعت کردند[۸۵].
  9. مسئولیت‌سپاری در امور حقوقی: امام صادق(ع) به همسر و دخترش نمایندگی دادند تا با بررسی مسائل حقوقی مردم به ویژه بانوان به آنان سرکشی کرده، حقوق مرتبط و مورد نظر را ادا کنند[۸۶].[۸۷]

منابع

پانویس

  1. به نظر مرحوم علامه طباطبایی ذیل آیه شریف ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا [«بگو: هر کس به فرا خور خویش کار می‌کند و پروردگار شما داناتر است که چه کس رهیافته‌تر است» سوره اسراء، آیه ۸۴]، شاکله همان خلقیات یا ملکات نفسانی و اخلاقی است که رفته‌رفته و به گونه‌های مختلف در انسان شکل می‌گیرد و به فرموده قرآن، عمل و رفتار انسان منسوب به آن است و از آن تأثیر می‌پذیرد (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ٨۴ سوره اسراء).
  2. در دیوان منسوب به حضرت علی درباره ارزشمندی و قیمت بالای نفس انسانی چنین آمده است: «وَ تَحْسَبُ أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ *** وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ» (دیوان امام علی(ع)، ص١٧۵).
  3. شاید رساترین بیان در این باره، کلام زیبای امیر بیان حضرت مولی(ع) باشد که فرمودند: «أَفْضَلُ الْمَعْرِفَةِ مَعْرِفَةُ الْإِنْسَانِ نَفْسَهُ» (عبدالواحد الآمدی التمیمی، غررالحکم و دررالکلم، ص۲۳۲)؛ «برترین دانایی خودشناسی است». حضرت در بیانی دیگر، شناخت نفس را بالاترین مراتب حکمت و دانایی می‌دانند: «أَفْضَلُ الْحِكْمَةِ مَعْرِفَةُ الْإِنْسَانِ نَفْسَهُ وَ وُقُوفُهُ عِنْدَ قَدْرِهِ» (عبدالواحد الآمدی التمیمی، غررالحکم و دررالکلم، ص۲۳۲). امام علی بن موسی الرضا(ع) درباره اهمیت توجه به نفس، شناخت و محاسبه نفس و نیز درباره غفلت و بی‌توجهی به نفس چنین هشدار داده‌اند: «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ وَ صَدِيقُ الْجَاهِلِ فِي تَعَبٍ وَ أَفْضَلُ الْمَالِ مَا وُقِيَ بِهِ الْعِرْضُ وَ أَفْضَلُ الْعَقْلِ مَعْرِفَةُ الْإِنْسَانِ نَفْسَهُ وَ الْمُؤْمِنُ إِذَا غَضِبَ لَمْ يُخْرِجْهُ غَضَبُهُ عَنْ حَقٍّ وَ إِذَا رَضِيَ لَمْ يُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِي بَاطِلٍ وَ إِذَا قَدَرَ لَمْ يَأْخُذْ أَكْثَرَ مِنْ حَقِّهِ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۵، ص۳۵۲)؛ «آن کس که به حساب‌رسی نفس خویش برخیزد، سود می‌برد و اگر از آن غافل شود زیان خواهد کرد... برترین مرتبه خردمندی و عقل انسان خودشناسی اوست.»... در سخنان امامان معصوم(ع) نکته‌های بااهمیت و قابل تأملی درباره توجه فوق‌العاده انسان به نفس خود در ابعاد گوناگون بیان شده است: امام زین‌العابدین(ع) فرموده‌اند: «مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا» (حسن بن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص۲۷۹). همچنین آن بزرگوار در بیانی دیگر فرمودند: «الْخَيْرُ كُلُّهُ صِيَانَةُ الْإِنْسَانِ نَفْسَهُ» (حسن بن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص۲۷۹) و روایات دیگری در کتب روایی چون محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۵، ص۶۵؛ ج۶، ص۷۱؛ عبدالواحد الأمدی التمیمی، غررالحکم و دررالکلم، أبواب النفس ومحاسبة النفس وجهاد النفس والرضا عن النفس ومعرفة النفس)؛ و....
  4. حضرت علی(ع) در نامه‌ای که به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی(ع) انشا فرمودند، با زیبایی تمام به این حقیقت اشاره کرده‌اند: «وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً وَ مَا خَيْرُ خَيْرٍ لَا يُنَالُ إِلَّا بِشَرٍّ وَ يُسْرٍ لَا يُنَالُ إِلَّا بِعُسْرٍ» (نهج‌البلاغه، نامه ۳۱؛ محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج٧۴، ص۲۲۷؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۷، ص۲۳۱؛ عبدالواحد الأمدی التمیمی، غررالحکم و دررالکلم، ص۲۳۱؛ حسن بن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص٧۶)؛ «خویشتن را از هرگونه پستی و رذالت بازدار هرچند تو را به اهدافی برساند؛ زیرا نمی‌توانی به اندازه آبرویی که از دست می‌دهی بهایی به دست آوری. برده دیگری نباش که خداوند تو را آزاد آفرید». حضرت علی(ع) در ادامه نامه ۳۱ خطاب به فرزندشان می‌فرمایند: «الْمَنِيَّةُ وَ لَا الدَّنِيَّةُ وَ التَّقَلُّلُ وَ لَا التَّوَسُّلُ وَ مَنْ لَمْ يُعْطَ قَاعِداً لَمْ يُعْطَ قَائِماً وَ الدَّهْرُ يَوْمَانِ يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلَا تَبْطَرْ وَ إِذَا كَانَ عَلَيْكَ فَاصْبِرْ»؛ «مرگ بهتر از تن دادن به ذلت و به اندک ساختن بهتر از دست نیاز به سوی مردم داشتن است.»... (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج٧۵، ص۶٧؛ نهج‌البلاغه، حکمت ٣٩۶). همچنین آن بزرگوار در بیانی دیگر می‌فرمایند: «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا»؛ «آیا آزادمردی نیست که این لقمه جویده حرام دنیا را به اهلش واگذارد. همانا برای جان‌های شما جز بهشت بهایی نیست. پس به کمتر از آن نفروشید». (نهج‌البلاغه، حکمت ۴۵۶)؛ و....
  5. محمد صادق شجاعی، توکل به خدا (راهی به سوی حرمت خود و سلامت روان)، ص۱۵۰.
  6. طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۲۰.
  7. «عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَجْوَدَ النَّاسِ كَفّاً وَ أَكْرَمَهُمْ عِشْرَةً مَنْ خَالَطَهُ فَعَرَفَهُ أَحَبَّهُ» (رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص۴٢١).
  8. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):... يَا حَوْلَاءُ... وَ إِذَا حَفِظَتْ غَيْبَتَهُ حَفِظَتْ [مَشْهَدَهُ‏] وَ اسْتَوَتْ فِي بَيْتِهَا وَ تَزَيَّنَتْ لِزَوْجِهَا وَ أَقَامَتْ صَلَاتَهَا وَ اغْتَسَلَتْ مِنْ جَنَابَتِهَا وَ حَيْضِهَا وَ اسْتِحَاضَتِهَا فَإِذَا فَعَلَتْ ذَلِكَ كَانَتْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذْرَاءَ بِوَجْهٍ مُنِيرٍ فَإِنْ كَانَ زَوْجُهَا مُؤْمِناً صَالِحاً فَهِيَ زَوْجَتُهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ مُؤْمِناً تَزَوَّجَهَا رَجُلٌ مِنَ الشُّهَدَاءِ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۸، ص۱۵۳؛ محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۷۹؛ میرزاحسین النوری، الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج١۴، ص٢۴۶).
  9. «إِذْ هَبَطَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ(ع)... فَنَادَاهُ: يَا مُحَمَّدُ! الْعَلِيُّ الْأَعْلَى يَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ وَ هُوَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَعْتَزِلَ عَنْ خَدِيجَةَ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً. فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَى النَّبِيِّ(ص) وَ كَانَ لَهَا مُحِبّاً وَ بِهَا وَامِقاً قَالَ: فَأَقَامَ النَّبِيُّ(ص) أَرْبَعِينَ يَوْماً يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ حَتَّى إِذَا كَانَ فِي آخِرِ أَيَّامِهِ تِلْكَ بَعَثَ إِلَى خَدِيجَةَ بِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ وَ قَالَ: قُلْ لَهَا: يَا خَدِيجَةُ! لَا تَظُنِّي أَنَّ انْقِطَاعِي عَنْكِ [هِجْرَةٌ] وَ لَا قِلًى وَ لَكِنْ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِي بِذَلِكَ لتنفذ [لِيُنْفِذَ] أَمْرَهُ فَلَا تَظُنِّي يَا خَدِيجَةُ إِلَّا خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيُبَاهِي بِكِ كِرَامَ مَلَائِكَتِهِ كُلَّ يَوْمٍ مِرَاراً فَإِذَا جَنَّكِ اللَّيْلُ فَأَجِيفِي الْبَابَ وَ خُذِي مَضْجَعَكِ مِنْ فِرَاشِكِ فَإِنِّي فِي مَنْزِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ فَجَعَلَتْ خَدِيجَةُ تَحْزَنُ فِي‏ كُلِّ يَوْمٍ مِرَاراً لِفَقْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص٧٨).
  10. «فَوَثَبَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَى مَنْزِلِ خَدِيجَةَ قَالَتْ خَدِيجَةُ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهَا وَ كُنْتُ قَدْ أَلِفْتُ الْوَحْدَةَ فَكَانَ إِذَا جَنَّتْنِي اللَّيْلُ غَطَّيْتُ رَأْسِي وَ أَسْجَفْتُ سِتْرِي وَ غَلَّقْتُ بَابِي وَ صَلَّيْتُ وِرْدِي وَ أَطْفَأْتُ مِصْبَاحِي وَ أَوَيْتُ إِلَى فِرَاشِي فَلَمَّا كَانَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ لَمْ أَكُنْ بِالنَّائِمَةِ وَ لَا بِالْمُنْتَبِهَةِ إِذْ جَاءَ النَّبِيُّ(ص) فَقَرَعَ الْبَابَ فَنَادَيْتُ مَنْ هَذَا الَّذِي يَقْرَعُ حَلْقَةً لَا يَقْرَعُهَا إِلَّا مُحَمَّدٌ(ص)، قَالَتْ خَدِيجَةُ فَنَادَى النَّبِيُّ(ص) بِعُذُوبَةِ كَلَامِهِ وَ حَلَاوَةِ مَنْطِقِهِ افْتَحِي يَا خَدِيجَةُ فَإِنِّي مُحَمَّدٌ قَالَتْ خَدِيجَةُ فَقُمْتُ فَرِحَةً مُسْتَبْشِرَةً بِالنَّبِيِّ(ص) وَ فَتَحْتُ الْبَابَ وَ دَخَلَ‏ النَّبِيُّ الْمَنْزِلَ وَ...» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص٧٨).
  11. «مِنْ كِتَابِ مَوَالِيدِ الصَّادِقِينَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَأْكُلُ كُلَّ الْأَصْنَافِ مِنَ الطَّعَامِ وَ كَانَ يَأْكُلُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَهُ مَعَ أَهْلِهِ وَ خَدَمِهِ إِذَا أَكَلُوا...» (رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص٢۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص٢۴١).
  12. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا أُتِيَ بِطِيبٍ يَوْمَ الْفِطْرِ بَدَأَ بِنِسَائِهِ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۴، ص١٧٠).
  13. «فَقِيلَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ إِذَا صَلَّى الْغَدَاةَ يَدْخُلُ عَلَى أَزْوَاجِهِ امْرَأَةً امْرَأَةً» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۲۷؛ سید محمد حسین طباطبایی، سنن النبی، ص١۵٢).
  14. «أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) سُئِلَ: أَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَقُوتُ عِيَالَهُ قُوتاً مَعْرُوفاً؟ قَالَ: نَعَمْ. إِنَّ النَّفْسَ إِذَا عَرَفَتْ قُوتَهَا قَنِعَتْ بِهِ وَ نَبَتَ عَلَيْهِ اللَّحْمُ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۴، ص١٢).
  15. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۰۲؛ الفضل بن الحسن الطبرسی، أعلام الوری، ص١۴١.
  16. «قَالَ الْحُسَيْنُ(ع) سَأَلْتُ أَبِي(ع) عَنْ مَدْخَلِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ: كَانَ دُخُولُهُ لِنَفْسِهِ مَأْذُوناً لَهُ فِي ذَلِكَ. فَإِذَا أَوَى إِلَى مَنْزِلِهِ جَزَّأَ دُخُولَهُ ثَلَاثَةَ أَجْزَاءٍ جُزءً لِلَّهِ وَ جُزْءً لِأَهْلِهِ وَ جُزْءً لِنَفْسِهِ ثُمَّ جَزَّأَ جُزْأَهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ فَيَرُدُّ ذَلِكَ بِالْخَاصَّةِ عَلَى الْعَامَّةِ وَ لَا يَدَّخِرُ عَنْهُمْ مِنْهُ شَيْئاً» (رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص١۴٨؛ سید محمد حسین طباطبایی، سنن النبی، ص١۴).
  17. «وَ عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: ذَكَرَ النَّبِيُّ(ص) خَدِيجَةَ يَوْماً وَ هُوَ عِنْدَ نِسَائِهِ فَبَكَى. فَقَالَتْ عَائِشَةُ: مَا يُبْكِيكَ؟ عَلَى عَجُوزٍ حَمْرَاءَ مِنْ عَجَائِزِ بَنِي أَسَدٍ؟! فَقَالَ(ص): صَدَّقَتْنِي إِذْ كَذَّبْتُمْ وَ آمَنَتْ بِي إِذْ كَفَرْتُمْ وَ وَلَدَتْ لِي إِذْ عَقِمْتُمْ. قَالَتْ عَائِشَةُ: فَمَا زِلْتُ أَتَقَرَّبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ بِذِكْرِهَا» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص۸). رخداد دیگری با همین مضمون درباره ابراز عشق و علاقه رسول خدا(ص) به همسر باوفایشان خدیجه کبری(س) و احترام فوق‌العاده‌ای که برای ایشان قایل بودند، چنین نقل شده است: «عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا ذَكَرَ خَدِيجَةَ لَمْ يَسْأَمْ مِنْ ثَنَاءٍ عَلَيْهَا وَ اسْتِغْفَارٍ لَهَا فَذَكَرَهَا ذَاتَ يَوْمَ فَحَمَلَتْنِي الْغَيْرَةُ، فَقُلْتُ: لَقَدْ عَوَّضَكَ اللَّهُ مِنْ كَبِيرَةِ السِّنِّ. قَالَتْ: فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) غَضِبَ غَضَباً شَدِيداً فَسَقَطْتُ فِي يَدِي فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ أَذْهَبْتَ بِغَضَبِ رَسُولِكَ لَمْ أَعُدْ لِذِكْرِهَا بِسُوءٍ مَا بَقِيتُ. قَالَتْ: فَلَمَّا رَأَى رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَا لَقِيتُ، قَالَ: كَيْفَ قُلْتِ! وَ اللَّهِ! لَقَدْ آمَنَتْ بِي إِذْ كَفَرَ النَّاسُ وَ آوَتْنِي إِذْ رَفَضَنِي النَّاسُ وَ صَدَّقَتْنِي إِذْ كَذَّبَنِي النَّاسُ وَ رُزِقَتْ مِنِّي الْوَلَدَ حَيْثُ حُرِمْتُمُوهُ. قَالَتْ: فَغَدَا وَ رَاحَ عَلَيَّ بِهَا شَهْراً...» (علی بن عیسی الإریلی، کشف الغمة، ج۱، ص۵۱۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص١٢).
  18. «وَ رُوِيَ أَنَّ عَجُوزاً دَخَلَتْ عَلَى النَّبِيِّ(ص) فَأَلْطَفَهَا. فَلَمَّا خَرَجَتْ سَأَلَتْهُ عَائِشَةُ فَقَالَ(ص): إِنَّهَا كَانَتْ تَأْتِينَا فِي زَمَنِ خَدِيجَةَ وَ إِنَّ حُسْنَ الْعَهْدِ مِنَ الْإِيمَانِ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص۸).
  19. «ثُمَّ صَاحَ بِي رَسُولُ اللَّهِ(ص): يَا عَلِيُّ! فَقُلْتُ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ: ادْخُلْ بَيْتَكَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِكَ وَ ارْفُقْ بِهَا فَإِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْلِمُنِي مَا يُؤْلِمُهَا وَ يَسُرُّنِي‏ مَا يَسُرُّهَا أَسْتَوْدِعُكُمَا اللَّهَ وَ أَسْتَخْلِفُهُ عَلَيْكُمَا. قَالَ عَلِيٌّ(ع): فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَكْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا أَغْضَبَتْنِي وَ لَا عَصَتْ لِي أَمْراً وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَانُ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١٣۴).
  20. «مَرِضَتْ فَاطِمَةُ(س) مَرَضاً شَدِيداً وَ مَكَثَتْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً فِي مَرَضِهَا إِلَى أَنْ تُوُفِّيَتْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا فَلَمَّا نُعِيَتْ إِلَيْهَا نَفْسُهَا دَعَتْ أُمَّ أَيْمَنَ وَ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ وَ وَجَّهَتْ خَلْفَ عَلِيٍّ وَ أَحْضَرَتْهُ فَقَالَتْ: يَا ابْنَ عَمِّ إِنَّهُ قَدْ نُعِيَتْ إِلَيَّ نَفْسِي... قَالَ لَهَا عَلِيٌّ(ع): أَوْصِينِي بِمَا أَحْبَبْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ! فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهَا وَ أَخْرَجَ مَنْ كَانَ فِي الْبَيْتِ ثُمَّ قَالَتْ: يَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً... ثُمَّ بَكَيَا جَمِيعاً سَاعَةً وَ أَخَذَ عَلَى رَأْسِهَا وَ ضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ أُوصِينِي بِمَا شِئْتِ... ثُمَّ قَالَتْ: جَزَاكِ اللَّهُ عَنِّي خَيْرَ الْجَزَاءِ يَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ أُوصِيكِ أَوَّلًا أَنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدِي بِابْنَةِ أُخْتِي أُمَامَةَ...» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۱۹۱). روایات دیگری نیز در این باره نقل شده است که همه حاکی از همین رویه در گفت‌وگوهای آمیخته با ادب و احترام بین حضرت علی و فاطمه زهرا(ع) است؛ روایاتی چون: ۱) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) سِتِّينَ يَوْماً ثُمَّ مَرِضَتْ... فَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَقُولُ لَهَا: يُعَافِيكِ اللَّهُ وَ يُبْقِيكِ. فَتَقُولُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! مَا أَسْرَعَ اللِّحَاقَ بِاللَّهِ وَ أَوْصَتْ بِصَدَقَتِهَا... وَ دَفَنَهَا لَيْلًا» (میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۲، ص٢٣۴)؛ ۲) «قَالَتْ فَاطِمَةُ(س) لِعَلِيٍّ(ع): إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً يَا أَبَا الْحَسَنِ. فَقَالَ: تُقْضَى يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ(ص). فَقَالَتْ: نَشَدْتُكَ بِاللَّهِ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ أَنْ لَا يُصَلِّيَ عَلَيَّ أَبُو بَكْرٍ وَ لَا عُمَرُ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۹، ص۱۱۲؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۲، ص۲۹۰)؛ ٣) «... فَقَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ أَخَذَ بِيَدِ السَّائِلِ وَ أَتَى بِهِ إِلَى حُجْرَةِ فَاطِمَةَ(س) فَقَالَ: يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ! انْظُرِي فِي أَمْرِ هَذَا الضَّيْفِ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ(س): يَا ابْنَ الْعَمِّ! لَمْ يَكُنْ فِي الْبَيْتِ إِلَّا قَلِيلٌ مِنَ الْبُرِّ صَنَعْتُ مِنْهُ طَعَاماً وَ الْأَطْفَالُ مُحْتَاجُونَ إِلَيْهِ وَ أَنْتَ صَائِمٌ وَ الطَّعَامُ قَلِيلٌ لَا يُغْنِي غَيْرَ وَاحِدٍ...» (میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۷، ص٢١۶)؛ و....
  21. اسدالله طوسی، سیره تربیتی و اخلاقی پیامبر و اهل‌بیت(ع) در خانواده (ارتباط با خداوند در خانواده) ج۱، ص٣۵۶.
  22. علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۵٩.
  23. علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴۶٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۵٩.
  24. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: دَخَلَ قَوْمٌ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) فَقَالُوا: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! نَرَى فِي مَنْزِلِكَ أَشْيَاءَ نَكْرَهُهَا - وَ إِذَا فِي مَنْزِلِهِ بُسُطٌ وَ نَمَارِقُ - فَقَالَ(ع): إِنَّا نَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ فَنُعْطِيهِنَّ مُهُورَهُنَّ فَيَشْتَرِينَ مَا شِئْنَ لَيْسَ لَنَا مِنْهُ شَيْ‏ءٌ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۶، ص۴٧۵).
  25. «دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) أَنَّهُ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَيْهِ يَعْنِي عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فِي مَنْزِلِهِ فَوَجَدْتُهُ فِي بَيْتٍ مُنَجَّدٍ قَدْ نُضِدَ بِوَسَائِدَ وَ أَنْمَاطٍ وَ مَرَافِقَ وَ أَفْرُشَةٍ. ثُمَّ دَخَلْتُ عَلَيْهِ بَعْدَ ذَلِكَ وَ هُوَ فِي بَيْتٍ مَفْرُوشٍ بِحَصِيرٍ. فَقُلْتُ: مَا هَذَا الْبَيْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟ قَالَ: هَذَا هُوَ بَيْتِي. وَ الَّذِي رَأَيْتَهُ قَبْلَهُ بَيْتُ الْمَرْأَةِ وَ سَأُحَدِّثُكَ بِحَدِيثٍ حَدَّثَنِيهِ أَبِي قَالَ: دَخَلَ قَوْمٌ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) فَرَأَوْا فِي مَنْزِلِهِ بُسُطاً وَ نَمَارِقَ وَ غَيْرَ ذَلِكَ مِنَ الْفُرُشِ، فَقَالُوا: يَا ابْنَ‏ رَسُولِ اللَّهِ! نَرَى فِي بَيْتِكَ مَا لَمْ يَكُنْ فِي مَنْزِلِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ: إِنَّا نَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ فَنُعْطِيهِنَّ مُهُورَهُنَّ فَيَشْتَرِينَ بِهَا مَا شِئْنَ لَيْسَ لَنَا مِنْهُ شَيْ‏ءٌ» (نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص١۵٩؛ میرزاحسین النوری، الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۳، ص۴۵۶).
  26. ﴿رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ «پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در درّه‌ای کشت‌ناپذیر نزدیک خانه محترم تو جای دادم تا در آن نماز برپا دارند؛ پس دل‌هایی از مردم را خواهان آنان گردان و به آنها از میوه‌ها روزی فرما باشد که سپاس گزارند» سوره ابراهیم، آیه ۳۷.
  27. «قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: لَمَّا أَتَى إِبْرَاهِيمُ بِإِسْمَاعِيلَ وَ هَاجَرَ فَوَضَعَهُمَا بِمَكَّةَ، وَ أَتَتْ عَلَى ذَلِكَ مُدَّةٌ، وَ نَزَلَهَا الْجُرْهُمِيُّونَ، وَ تَزَوَّجَ إِسْمَاعِيلُ امْرَأَةً مِنْهُمْ، وَ مَاتَتْ هَاجَرُ، اسْتَأْذَنَ إِبْرَاهِيمُ سَارَةَ أَنْ يَأْتِيَ هَاجَرَ. فَأَذِنَتْ لَهُ وَ شَرَطَتْ عَلَيْهِ أَنْ لَا يَنْزِلَ. فَقَدِمَ إِبْرَاهِيمُ(ع) وَ قَدْ مَاتَتْ هَاجَرُ، فَذَهَبَ إِلَى بَيْتِ إِسْمَاعِيلَ، فَقَالَ لِامْرَأَتِهِ: أَيْنَ صَاحِبُكِ؟ فَقَالَتْ: لَيْسَ هُوَ هَاهُنَا، ذَهَبَ يَتَصَيَّدُ. وَ كَانَ إِسْمَاعِيلُ يَخْرُجُ مِنَ الْحَرَمِ فَيَتَصَيَّدُ ثُمَّ يَرْجِعُ. فَقَالَ لَهَا إِبْرَاهِيمُ: هَلْ عِندَكِ ضِيَافَةٌ؟ قَالَتْ: لَيْسَ عِندِي شَيْءٌ وَ مَا عِندِي أَحَدٌ. فَقَالَ لَهَا إِبْرَاهِيمُ: إِذَا جَاءَ زَوْجُكِ فَأَقْرِئِيهِ السَّلَامَ وَ قُولِي لَهُ: فَلْيُغَيِّرْ عَتَبَةَ بَابِهِ. وَ ذَهَبَ إِبْرَاهِيمُ(ع) وَ جَاءَ إِسْمَاعِيلُ(ع) وَ وَجَدَ رِيحَ أَبِيهِ، فَقَالَ لِامْرَأَتِهِ: هَلْ جَاءَكِ أَحَدٌ؟ قَالَتْ: جَاءَنِي شَيْخٌ صِفَتُهُ كَذَا وَ كَذَا، كَالْمُسْتَخِفَّةِ بِشَأْنِهِ. قَالَ: فَمَا قَالَ لَكِ؟ قَالَتْ: قَالَ لِي: أَقْرِئِي زَوْجَكَ السَّلَامَ وَ قُولِي لَهُ: فَلْيُغَيِّرْ عَتَبَةَ بَابِهِ. فَطَلَّقَهَا وَ تَزَوَّجَ أُخْرَى. فَلَبِثَ إِبْرَاهِيمُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَلْبَثَ، ثُمَّ اسْتَأْذَنَ سَارَةَ أَنْ يَزُورَ إِسْمَاعِيلَ، فَأَذِنَتْ لَهُ وَ اشْتَرَطَتْ عَلَيْهِ أَنْ لَا يَنْزِلَ. فَجَاءَ إِبْرَاهِيمُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ إِسْمَاعِيلَ، فَقَالَ لِامْرَأَتِهِ: أَيْنَ صَاحِبُكِ؟ قَالَتْ: يَتَصَيَّدُ وَ هُوَ يَجِيءُ الآنَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. فَانْزِلْ يَرْحَمُكَ اللَّهُ. قَالَ لَهَا: هَلْ عِندَكِ ضِيَافَةٌ؟ قَالَتْ: نَعَمْ. فَجَاءَتْ بِالْلَّبَنِ وَ اللَّحْمِ، فَدَعَا لَهَا بِالْبَرَكَةِ، فَلَوْ جَاءَتْ يَوْمَئِذٍ بِخُبْزٍ بَرّاً وَ شَعِيراً وَ تَمْراً لَكَانَ أَكْثَرُ أَرْضِ اللَّهِ بَرًّا وَ شَعِيرًا وَ تَمْرًا. فَقَالَتْ لَهُ: انْزِلْ حَتَّى أَغْسِلَ رَأْسَكَ. فَلَمْ يَنْزِلْ. فَجَاءَتْ بِالْمَقَامِ فَوَضَعَتْهُ عَلَى شَقِّهِ الْأَيْمَنِ فَوَضَعَ قَدَمَهُ عَلَيْهِ، فَبَقِيَ أَثَرُ قَدَمِهِ عَلَيْهِ. فَغَسَلَتْ شَقَّ رَأْسِهِ الْأَيْمَنِ، ثُمَّ حَوَّلَتِ الْمَقَامَ إِلَى شَقِّ رَأْسِهِ الْأَيْسَرِ، فَبَقِيَ أَثَرُ قَدَمِهِ عَلَيْهِ. فَغَسَلَتْ شَقَّ رَأْسِهِ الْأَيْسَرِ. فَقَالَ لَهَا: إِذَا جَاءَ زَوْجُكِ فَأَقْرِئِيهِ السَّلَامَ وَ قُولِي لَهُ: قَدِ اسْتَقَامَتْ عَتَبَةُ بَابِكَ. فَلَمَّا جَاءَ إِسْمَاعِيلُ وَجَدَ رِيحَ أَبِيهِ، فَقَالَ لِامْرَأَتِهِ: هَلْ جَاءَكِ أَحَدٌ؟ قَالَتْ: نَعَمْ، شَيْخٌ أَحْسَنُ النَّاسِ وَجْهًا وَ أَطْيَبُهُمْ رِيحًا، وَ قَالَ لِي كَذَا وَ كَذَا، وَ غَسَلْتُ رَأْسَهُ، وَ هَذَا مَوْضِعُ قَدَمَيْهِ عَلَى الْمَقَامِ. قَالَ لَهَا إِسْمَاعِيلُ: ذَلِكَ إِبْرَاهِيمُ(ع)» (ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج۱، ص۳۸۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۲، ص۸۵؛ سید نعمت‌الله جزایری، قصص الأنبیاء(ع)، ص۱۲۱؛ قطب الدین راوندی، قصص الأنبیاء، ص١٠۵).
  28. ﴿وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا «و چون به شما درودی گفته شد، با درودی بهتر از آن یا همانند آن پاسخ دهید؛ بی‌گمان خداوند حسابرس همه چیز است» سوره نساء، آیه ۸۶.
  29. طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۲۳.
  30. «عَنِ النَّبِيِّ(ص) أَنَّهُ قَالَ: حَقُّ الرَّجُلِ عَلَى الْمَرْأَةِ إِنَارَةُ السِّرَاجِ وَ إِصْلَاحُ الطَّعَامِ وَ أَنْ تَسْتَقْبِلَهُ عِنْدَ بَابِ بَيْتِهَا فَتُرَحِّبَ وَ أَنْ تُقَدِّمَ إِلَيْهِ الطَّسْتَ وَ الْمِنْدِيلَ وَ أَنْ تُوَضِّئَهُ وَ أَنْ لَا تَمْنَعَهُ نَفْسَهَا إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ» (رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص٢١۴؛ میرزاحسین النوری، الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج١۴، ص٢۵۴).
  31. «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ: إِنَّ لِي زَوْجَةً إِذَا دَخَلْتُ تَلَقَّتْنِي وَ إِذَا خَرَجْتُ شَيَّعَتْنِي وَ إِذَا رَأَتْنِي مَهْمُوماً قَالَتْ لِي مَا يُهِمُّكَ إِنْ كُنْتَ تَهْتَمُّ لِرِزْقِكَ فَقَدْ تَكَفَّلَ لَكَ بِهِ غَيْرُكَ وَ إِنْ كُنْتَ تَهْتَمُّ بِأَمْرِ آخِرَتِكَ فَزَادَكَ اللَّهُ هَمّاً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ لِلَّهِ عُمَّالًا وَ هَذِهِ مِنْ عُمَّالِهِ لَهَا نِصْفُ أَجْرِ الشَّهِيدِ» (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۹۰).
  32. طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۳۵.
  33. ﴿وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا «و چون به شما درودی گفته شد، با درودی بهتر از آن یا همانند آن پاسخ دهید؛ بی‌گمان خداوند حسابرس همه چیز است» سوره نساء، آیه ۸۶.
  34. ﴿سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ «در میان جهانیان بر نوح درود باد!» سوره صافات، آیه ۷۹؛ ﴿سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ «درود بر ابراهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۹؛ ﴿سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ «درود بر موسی و هارون» سوره صافات، آیه ۱۲۰؛ ﴿سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ «و درود بر ال یاسین» سوره صافات، آیه ۱۳۰؛ ﴿وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ «و درود بر پیامبران» سوره صافات، آیه ۱۸۱.
  35. ﴿وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ «و آنان را که از پروردگارشان پروا کردند دسته‌دسته به سوی بهشت گسیل می‌کنند تا چون به آن رسند و درهای آن گشوده شود و نگهبانان آن به آنان بگویند: درود بر شما، خوش آمدید، جاودانه در آن درآیید» سوره زمر، آیه ۷۳؛ ﴿سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ «درود بر شما به شکیبی که ورزیده‌اید که فرجام آن سرای، نیکوست!» سوره رعد، آیه ۲۴؛ ﴿وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ «و آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند به بوستان‌هایی در آورده می‌شوند که از بن آنها جویباران روان است، به اذن پروردگارشان در آنها جاودانند؛ درودشان در آنجا «سلام» است» سوره ابراهیم، آیه ۲۳؛ ﴿سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ ««درود» سخنی است (که) از (سوی) پروردگاری بخشاینده (می‌شنوند)» سوره یس، آیه ۵۸.
  36. ﴿دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ «دعای آنان در آن (بهشت) سبحانک اللّهم «پاکا که تویی بار پروردگارا» ست و درودشان، «سلام» و پایان دعاشان، الحمد للّه ربّ العالمین «سپاس خداوند پروردگار جهانیان را»» سوره یونس، آیه ۱۰.
  37. ﴿لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا «در آنجا هیچ سخن یاوه‌ای نمی‌شنوند؛ تنها درود می‌شنوند و در آن، پگاهان و در پایان روز روزی خود را دارند» سوره مریم، آیه ۶۲؛ ﴿أُولَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَامًا «آنانند که غرفه (ی بهشت) را بر شکیبی که ورزیده‌اند پاداش می‌برند و در آن با خوشامد و درود روبه‌رو می‌گردند» سوره فرقان، آیه ۷۵؛ ﴿إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا «(هیچ سخنی نشنوند) جز گفته: درود، درود» سوره واقعه، آیه ۲۶؛ ﴿وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ «و میان آن دو پرده‌ای است و بر آن پشته‌ها کسانی هستند که هر گروه (از آنان) را از چهره‌شان باز می‌شناسند و به بهشتیان که هنوز به آن (بهشت) در نیامده‌اند ولی (آن را) امید می‌برند ندا می‌دهند که: درود بر شما!» سوره اعراف، آیه ۴۶.
  38. ﴿وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا «و بندگان (خداوند) بخشنده آنانند که بر زمین فروتنانه گام برمی‌دارند و هرگاه نادانان با آنان سخن سر کنند پاسخی نرم گویند» سوره فرقان، آیه ۶۳؛ ﴿وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا «و چون به شما درودی گفته شد، با درودی بهتر از آن یا همانند آن پاسخ دهید؛ بی‌گمان خداوند حسابرس همه چیز است» سوره نساء، آیه ۸۶؛ ﴿... فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ «... پس چون به هر خانه‌ای در آمدید به همدیگر درود گویید، درودی خجسته پاکیزه از نزد خداوند؛ بدین گونه خداوند آیات را برای شما روشن می‌دارد باشد که خرد ورزید» سوره نور، آیه ۶۱.
  39. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَوْلَى النَّاسِ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ مَنْ بَدَأَ بِالسَّلَامِ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۲، ص۶۴۵).
  40. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى مَنْ لَقِيتَ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۲، ص۶۴۶).
  41. روایات در این باره بسیار است؛ از جمله: «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ إِطْعَامَ الطَّعَامِ وَ إِفْشَاءَ السَّلَامِ» (حسن بن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص۳۰۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۱، ص٣۶١)؛ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: ثَلَاثَةٌ مِنْ حَقَائِقِ الْإِيمَانِ الْإِنْفَاقُ مِنَ الْإِقْتَارِ وَ الْإِنْصَافُ مِنْ نَفْسِكَ وَ بَذْلُ السَّلَامِ لِجَمِيعِ الْعَالَمِ» (میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج۷، ص۲۱۳)؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ مِنْ مُوجِبَاتِ الْمَغْفِرَةِ بَذْلَ السَّلَامِ وَ حُسْنَ الْكَلَامِ» (مسعود بن عیسی ابی‌فراس ورام نیشابوری، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، ج۱، ص۱۷۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۳، ص۱۱)؛ «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ فِي الْجَنَّةِ غُرَفاً يُرَى ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا لَا يَسْكُنُهَا مِنْ أُمَّتِي إِلَّا مَنْ أَطَابَ الْكَلَامَ وَ أَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ أَفْشَى السَّلَامَ وَ أَدَامَ الصِّيَامَ وَ صَلَّى بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَامٌ فَقَالَ عَلِيٌّ(ع): يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ يُطِيقُ هَذَا مِنْ أُمَّتِكَ؟ فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! أَ وَ تَدْرِي مَا إِطَابَةُ الْكَلَامِ مَنْ قَالَ إِذَا أَصْبَحَ وَ أَمْسَى سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلَى عِيَالِهِ وَ أَمَّا إِدَامَةُ الصِّيَامِ فَهُوَ أَنْ يَصُومَ الرَّجُلُ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ مِنْ كُلِّ شَهْرٍ يُكْتَبُ لَهُ صَوْمُ الدَّهْرِ وَ أَمَّا الصَّلَاةُ بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَامٌ فَمَنْ صَلَّى الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ وَ صَلَاةَ الْغَدَاةِ فِي الْمَسْجِدِ جَمَاعَةً فَكَأَنَّمَا أَحْيَا اللَّيْلَ وَ إِفْشَاءُ السَّلَامِ أَنْ لَا تَبْخَلَ بِالسَّلَامِ عَلَى أَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ» (محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج١٢، ص۶٠).
  42. «عَنِ النَّبِيِّ(ص) قَالَ: أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعَاءِ وَ أَبْخَلُ النَّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلَامِ» (محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج۷، ص۲۷)؛ «وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ: الْبَخِيلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلَامِ» (محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۵٧). همچنین پیامبر اسلام(ص) درباره پاسخ ندادن به کسی که بدون سلام آغاز سخن می‌کند فرمودند: «مَنْ بَدَأَ بِالْكَلَامِ قَبْلَ السَّلَامِ فَلَا تُجِيبُوهُ وَ قَالَ ابْدَءُوا بِالسَّلَامِ قَبْلَ الْكَلَامِ فَمَنْ بَدَأَ بِالْكَلَامِ قَبْلَ السَّلَامِ فَلَا تُجِيبُوهُ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۲، ص۶۴۴).
  43. طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۳۸.
  44. «الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَجْمَعِ الْبَيَانِ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ(ع) أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ يَقْسِمُ بَيْنَ نِسَائِهِ فِي مَرَضِهِ فَيُطَافُ بِهِ بَيْنَهُنَّ» (محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج٢١، ص٣۴٣).
  45. «وَ رُوِيَ أَنَّ عَلِيّاً(ع) كَانَ لَهُ امْرَأَتَانِ فَكَانَ إِذَا كَانَ يَوْمُ وَاحِدَةٍ لَا يَتَوَضَّأُ فِي بَيْتِ الْأُخْرَى» (ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج۲، ص١٣۴؛ محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج٢١، ص٣۴٣).
  46. طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۴۱.
  47. پس از آنکه رسول خدا(ص) درباره حقوق مردان و وظایف زنان نکاتی را بیان فرمودند، حولا عرضه داشت: «يَا رَسُولَ اللَّهِ! صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ، هَذَا كُلُّهُ لِلرَّجُلِ. قَالَ: نَعَمْ. قَالَتْ: فَمَا لِلنِّسَاءِ عَلَى الرِّجَالِ؟ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَخْبَرَنِي أَخِي جَبْرَئِيلُ وَ لَمْ يَزَلْ يُوصِينِي بِالنِّسَاءِ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنْ لَا يَحِلَّ لِزَوْجِهَا أَنْ يَقُولَ لَهَا أُفٍّ! يَا مُحَمَّدُ! اتَّقُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي النِّسَاءِ فَإِنَّهُنَّ عَوَانٍ بَيْنَ أَيْدِيكُمْ أَخَذْتُمُوهُنَّ عَلَى أَمَانَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا اسْتَحْلَلْتُمْ مِنْ فُرُوجِهِنَّ بِكَلِمَةِ اللَّهِ وَ كِتَابِهِ مِنْ فَرِيضَةٍ وَ سُنَّةٍ وَ شَرِيعَةِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ(ص) فَإِنَّ لَهُنَّ عَلَيْكُمْ حَقّاً وَاجِباً لِمَا اسْتَحْلَلْتُمْ مِنْ أَجْسَامِهِنَّ وَ بِمَا وَاصَلْتُمْ مِنْ أَبْدَانِهِنَّ وَ يَحْمِلْنَ أَوْلَادَكُمْ فِي أَحْشَائِهِنَّ حَتَّى أَخَذَهُنَّ الطَّلْقُ مِنْ ذَلِكَ فَأَشْفِقُوا عَلَيْهِنَّ وَ طَيِّبُوا قُلُوبَهُنَّ حَتَّى يَقِفْنَ مَعَكُمْ وَ لَا تَكْرَهُوا النِّسَاءَ وَ لَا تَسْخَطُوا بِهِنَّ وَ لَا تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا بِرِضَاهُنَّ وَ إِذْنِهِنَّ الْخَبَرَ» (میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج١۴، ص٢۵٠).
  48. طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۴۳.
  49. «عَنِ الصَّادِقِ(ع) قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَتْ خَدِيجَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا جَعَلَتْ فَاطِمَةُ(س) تَلُوذُ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ تَدُورُ حَوْلَهُ وَ تَقُولُ: أَبَتِ! أَيْنَ أُمِّي؟ قَالَ: فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ(ع) فَقَالَ لَهُ: رَبُّكَ يَأْمُرُكَ أَنْ تُقْرِئَ فَاطِمَةَ السَّلَامَ وَ تَقُولَ لَهَا: إِنَّ أُمَّكِ فِي بَيْتٍ مِنْ قَصَبٍ كِعَابُهُ مِنْ ذَهَبٍ وَ عُمُدُهُ يَاقُوتٌ أَحْمَرُ بَيْنَ آسِيَةَ وَ مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ. فَقَالَتْ فَاطِمَةُ(س): إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَيْهِ السَّلَامُ» (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، الامالی، ص١٧۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۲۷-۲۸). این روایت در نقلی دیگر از امام صادق(ع) چنین گزارش شده است: «إِنَّ خَدِيجَةَ لَمَّا تُوُفِّيَتْ جَعَلَتْ فَاطِمَةُ تَلُوذُ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ تَدُورُ حَوْلَهُ وَ تَسْأَلُهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَيْنَ أُمِّي؟ فَجَعَلَ النَّبِيُّ(ص)‏ لَا يُجِيبُهَا. فَجَعَلَتْ تَدُورُ عَلَى مَنْ تَسْأَلُهُ وَ رَسُولُ اللَّهِ لَا يَدْرِي مَا يَقُولُ. فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ: إِنَّ رَبَّكَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَقْرَأَ عَلَى فَاطِمَةَ السَّلَامَ وَ تَقُولَ لَهَا: إِنَّ أُمَّكِ فِي بَيْتٍ مِنْ قَصَبٍ كِعَابُهُ مِنْ ذَهَبٍ وَ عُمُدُهُ مِنْ يَاقُوتٍ أَحْمَرَ بَيْنَ آسِيَةَ امْرَأَةِ فِرْعَوْنَ وَ مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ. فَقَالَتْ فَاطِمَةُ: إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَيْهِ السَّلَامُ» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴٣، ص٢٧؛ قطب‌الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵٢٩).
  50. «وَ مِنْ وَصِيَّةٍ لَهُ(ع) بِمَا يُعْمَلُ فِي أَمْوَالِهِ كَتَبَهَا بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ صِفِّينَ: هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي مَالِهِ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ لِيُولِجَنِي بِهِ الْجَنَّةَ وَ يُعْطِيَنِي الْأَمَنَةَ مِنْهَا وَ إِنَّهُ يَقُومُ بِذَلِكَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ يَأْكُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يُنْفِقُ مِنْهُ فِي الْمَعْرُوفِ فَإِنْ حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَ حُسَيْنٌ حَيٌّ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ وَ أَصَدَرَ مَصْدَرَهُ وَ إِنَّ لِابْنَيْ فَاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِيٍّ مِثْلَ الَّذِي لِبَنِي عَلِيٍّ وَ إِنِّي إِنَّمَا جَعَلْتُ الْقِيَامَ بِذَلِكَ إِلَى ابْنَيْ فَاطِمَةَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ قُرْبَةً إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ تَكْرِيماً لِحُرْمَتِهِ وَ تَشْرِيفاً لِوُصْلَتِهِ» (نهج‌البلاغه، نامه ٢۴؛ ابن ابی‌الحدید معتزلی، شرح نهج‌البلاغة، ج١۵، ص١۴۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٢، ص٢۵۴).
  51. طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۴۴.
  52. «وَ رُوِيَ أَنَّ عَجُوزاً دَخَلَتْ عَلَى النَّبِيِّ(ص) فَأَلْطَفَهَا. فَلَمَّا خَرَجَتْ سَأَلَتْهُ عَائِشَةُ فَقَالَ: إِنَّهَا كَانَتْ تَأْتِينَا فِي زَمَنِ خَدِيجَةَ وَ إِنَّ حُسْنَ الْعَهْدِ مِنَ الْإِيمَانِ» (علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۵۰۸؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص٨).
  53. «عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: مَا غِرْتُ عَلَى نِسَاءِ النَّبِيِّ(ص)، إِلَّا مَا غِرْتُ عَلَى خَدِيجَةَ وَ إِنِّي لَمْ أُدْرِكْهَا، قَالَتْ: وَ كَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) إِذَا ذَبَحَ الشَّاةَ، فَيَقُولُ: أَرْسِلُوا بِهَا إِلَى أَصْدِقَاءِ خَدِيجَةَ. قَالَتْ: فَأَغْضَبْتُهُ يَوْمًا، فَقُلْتُ: خَدِيجَةَ؟ فَقَالَ: رَسُولُ اللهِ(ص): إِنِّي قَدْ رُزِقْتُ حُبَّهَا» (حسن بن یوسف الحلی، نهج الحق، ص٣۶٩).
  54. طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۴۷.
  55. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ذیل آیه ۲۱۳ سوره بقره: ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهان‌های روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی می‌کند».
  56. گرچه فقه و حقوق اسلامی مترقی‌ترین و کامل‌ترین علوم است و عادلانه‌ترین احکام فردی و اجتماعی را برای انسان به ارمغان آورده است باید توجه داشته باشیم که فقه و حقوق همه اسلام نیست. تعالی و ترقی انسان در اسلام به گونه‌ای جامع و با توجه به همه ابعاد وجودی انسان در نظر است. در این زمینه نیز از همه امکانات استفاده می‌شود. به همین دلیل افزون بر احکام فقهی و حقوقی از اصول و ارزش‌های اخلاقی و تربیتی نیز استفاده می‌شود. در حقیقت اخلاق اسلامی را می‌توان فقه و حقوق متعالی اسلامی دانست که در پرتو آن، انسان به تعالی و تکامل راه خواهد یافت.
  57. روایات بسیاری در این باره در جای‌جای این کتاب از منابع معتبر روایی نقل شده است. از جمله آنها این دو روایت است: «عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهَا الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ أُعْطِيَ أَرْبَعَ خِصَالٍ فِي الدُّنْيَا فَقَدْ أُعْطِيَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ فَازَ بِحَظِّهِ مِنْهُمَا وَرَعٌ يَعْصِمُهُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ حُسْنُ خُلُقٍ يَعِيشُ بِهِ فِي النَّاسِ وَ حِلْمٌ يَدْفَعُ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِلِ وَ زَوْجَةٌ صَالِحَةٌ تُعِينُهُ عَلَى أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۵٧۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۶۶، ص۴٠۴؛ میرزاحسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج١۴، ص۱۷۰). همچنین از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است: «ثَلَاثَةٌ لِلْمُؤْمِنِ فِيهَا رَاحَةٌ دَارٌ وَاسِعَةٌ تُوَارِي عَوْرَتَهُ وَ سُوءَ حَالِهِ مِنَ النَّاسِ وَ امْرَأَةٌ صَالِحَةٌ تُعِينُهُ عَلَى أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ ابْنَةٌ يُخْرِجُهَا إِمَّا بِمَوْتٍ أَوْ بِتَزْوِيجٍ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۳۲۷).
  58. «عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: دَخَلَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ فَاطِمَةُ جَالِسَةٌ عِنْدَ الْقِدْرِ وَ أَنَا أُنَقِّي الْعَدَسَ، قَالَ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! قُلْتُ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ: اسْمَعْ مِنِّي وَ مَا أَقُولُ إِلَّا مِنْ أَمْرِ رَبِّي مَا مِنْ رَجُلٍ يُعِينُ امْرَأَتَهُ فِي بَيْتِهَا إِلَّا كَانَ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ عَلَى بَدَنِهِ عِبَادَةُ سَنَةٍ صِيَامٍ نَهَارُهَا وَ قِيَامٍ لَيْلُهَا وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا أَعْطَاهُ الصَّابِرِينَ دَاوُدَ النَّبِيِّ وَ يَعْقُوبَ وَ عِيسَى(ع). يَا عَلِيُّ! مَنْ كَانَ فِي خِدْمَةِ الْعِيَالِ فِي الْبَيْتِ وَ لَمْ يَأْنَفْ كَتَبَ اللَّهُ اسْمَهُ فِي دِيوَانِ الشُّهَدَاءِ وَ كَتَبَ لَهُ بِكُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِيدٍ وَ كَتَبَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ عِرْقٍ فِي جَسَدِهِ مَدِينَةً فِي الْجَنَّةِ. يَا عَلِيُّ! سَاعَةٌ فِي خِدْمَةِ الْبَيْتِ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ أَلْفِ حِجَّةٍ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ خَيْرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ أَلْفِ مَرِيضٍ عَادَهُ وَ أَلْفِ جُمُعَةٍ وَ أَلْفِ جَنَازَةٍ وَ أَلْفِ جَائِعٍ يُشْبِعُهُمْ وَ أَلْفِ عَارٍ يَكْسُوهُمْ وَ أَلْفِ فَرَسٍ يُوَجِّهُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ دِينَارٍ يَتَصَدَّقُ بِهَا عَلَى الْمَسَاكِينِ وَ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَقْرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ وَ مِنْ أَلْفِ أَسِيرٍ أَسَرَ فَأَعْتَقَهُمْ وَ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ بَدَنَةٍ يُعْطِي لِلْمَسَاكِينِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يَرَى مَكَانَهُ مِنَ الْجَنَّةِ. يَا عَلِيُّ! مَنْ لَمْ يَأْنَفْ مِنْ خِدْمَةِ الْعِيَالِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لِلْكَبَائِرِ وَ يُطْفِي غَضَبَ الرَّبِّ وَ مُهُورُ الْحُورِ الْعِينِ وَ تَزِيدُ فِي الْحَسَنَاتِ وَ الدَّرَجَاتِ. يَا عَلِيُّ! لَا يَخْدُمُ الْعِيَالَ إِلَّا صِدِّيقٌ أَوْ شَهِيدٌ أَوْ رَجُلٌ يُرِيدُ اللَّهُ بِهِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» (تاج الدین شعیری، جامع الأخبار، ص۱۰۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١٠۴، ص١٣٢).
  59. صدیق به کسی می‌گویند که بسیار راستگوست و پیوسته با صداقت و حق و حقیقت ملازم است. در نتیجه، رفتارش همیشه مطابق و منطبق با گفتارش است و به حقانیت می‌انجامد. کوچک‌ترین شک، شبهه و تردیدی در ارتباط با اعتقادش به خداوند و پیامبر(ص) و دین او، در درون جانش خلجان ندارد. خداوند این گروه را ﴿الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ می‌نامد (لسان العرب، العین و مجمع البحرین، واژه «صدق»). صدیق، نه‌تنها در گفتارش صادق است و بنابر واقع یا اعتقادش سخن می‌گوید و نه‌تنها گفتارش با دلش نیز منطبق است، بلکه همه اعضا و جوارحش نیز صادق و راستگوست؛ یعنی وقتی انسان به این مرتبه رسید و همه وجودش فعال و صادق شد، صدیق نامیده می‌شود. اولیای الهی وقتی به مقام صدیقین بار یافتند، حرفی که می‌زنند و اخباری که می‌کنند، گرچه اخبار است، معامله انشا با آن می‌شود. وقتی می‌گوید: خداوند به انسان چنین اجر و پاداشی را خواهد داد، چونان دعایی برآورده شده، همان آن انجام می‌شود. به بیان رسول گرامی اسلام و امامان معصوم(ع)، حضرت امیرالمؤمنین و همسر بزرگوارشان زهرای مرضیه(ع) الگوی کامل و تام صدیقین‌اند. روایات در این زمینه بسیار است. بخش زیادی از این روایات ذیل آیه ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹ وارد شده است؛ روایاتی چون: «عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ أُمَّتِي عُرِضَ عَلَيَّ فِي الْمِيثَاقِ فَكَانَ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِي عَلِيٌّ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَنِي حِينَ بُعِثْتُ‏ وَ هُوَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ الْفَارُوقُ يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١٧، ص١۵۴)؛ «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ، وَ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)، قَالَ: إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) أَمْهَرَ فَاطِمَةَ(س) رُبُعَ الدُّنْيَا، فَرُبُعُهَا لَهَا، وَ أَمْهَرَهَا الْجَنَّةَ وَ النَّارَ، تُدْخِلُ أَعْدَاءَهَا النَّارَ، وَ تُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهَا الْجَنَّةَ، وَ هِيَ الصِّدِّيقَةُ الْكُبْرَى، وَ عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُوَلُ» (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۶۶٨)؛ «عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: أَلَا وَ إِنِّي فِيكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ كَهَارُونَ فِي آلِ فِرْعَوْنَ وَ كَبَابِ حِطَّةٍ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَسَفِينَةِ نُوحٍ فِي قَوْمِ نُوحٍ وَ إِنِّي النَّبَأُ الْعَظِيمُ وَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۸، ص۲۹)؛ «عَنْ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى ﴿فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ...، فَرَسُولُ اللَّهِ فِي الْآيَةِ النَّبِيِّينَ وَ نَحْنُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ أَنْتُمُ الصَّالِحُونَ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص٣۵۴)؛ و....
  60. طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۴۹.
  61. برای نمونه، تنها به چند مورد از نقل‌های تاریخی در این زمینه اشاره می‌کنیم: ۱) «الشَّيْخُ وَرَّامٌ فِي تَنْبِيهِ الْخَاطِرِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَنَّهُ قَالَ: عَمَلُ الْأَبْرَارِ مِنَ الرِّجَالِ الْخِيَاطَةُ. وَ كَانَ(ص) يَخِيطُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ كَانَ أَكْثَرُ عَمَلِهِ فِي بَيْتِهِ الْخِيَاطَةَ» (محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج۱۳، ص٢٢۶)؛ ۲) «دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلَى عَلِيٍّ فَوَجَدَهُ هُوَ وَ فَاطِمَةَ(ع) يَطْحَنَانِ فِي الجاروش الْجَاوَرْسِ‏ فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): أَيُّكُمَا أَعْيَا؟ فَقَالَ عَلِيٌّ: فَاطِمَةُ يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَقَالَ لَهَا: قُومِي يَا بُنَيَّةِ! فَقَامَتْ وَ جَلَسَ النَّبِيُّ(ص) مَوْضِعَهَا مَعَ عَلِيٍّ فَوَاسَاهُ فِي طَحْنِ الْحَبِّ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص۵٠)؛ ۳) «وَ سُئِلَتْ عَائِشَةُ مَا كَانَ النَّبِيُّ(ص) يَصْنَعُ إِذَا خَلَا؟ قَالَتْ: يَخِيطُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ يَصْنَعُ مَا يَصْنَعُ الرَّجُلُ فِي أَهْلِهِ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص۲۳۰)؛ ۴) «عَنْ مُوسَى بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ(ع) عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ:... كَانَ فِرَاشُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عَبَاءَةً وَ كَانَتْ مِرْفَقَتُهُ أَدَمٌ أَدَماً حَشْوُهَا لِيفٌ فَثُنِيَتْ لَهُ ذَاتَ لَيْلَةٍ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ لَقَدْ مَنَعَنِي الْفِرَاشُ اللَّيْلَةَ الصَّلَاةَ فَأَمَرَ(ع) أَنْ يُجْعَلَ بِطَاقٍ وَاحِدٍ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص۲۱۷)؛ ۵) و همچنین: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَحْلُبُ عَنْزَ أَهْلِهِ» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص۲۳۸)؛ ۶) «وَ مِنْ كِتَابِ مَوَالِيدِ الصَّادِقِينَ، كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَأْكُلُ كُلَّ الْأَصْنَافِ مِنَ الطَّعَامِ وَ كَانَ يَأْكُلُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَهُ مَعَ أَهْلِهِ وَ خَدَمِهِ إِذَا أَكَلُوا وَ مَعَ مَنْ يَدْعُوهُ مِنَ‏ الْمُسْلِمِينَ عَلَى الْأَرْضِ وَ عَلَى مَا أَكَلُوا عَلَيْهِ وَ مِمَّا أَكَلُوا إِلَّا أَنْ يَنْزِلَ بِهِ ضَيْفٌ فَيَأْكُلَ مَعَ ضَيْفِهِ...» (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص٢۴٢) و....
  62. «أَمَّا آدَابُهُ(ص) فَقَدْ جَمَعَهَا بَعْضُ الْعُلَمَاءِ وَ الْتَقَطَهَا مِنَ الْأَخْبَارِ: كَانَ النَّبِيُّ(ص) أَحْكَمَ النَّاسِ وَ أَحْلَمَهُمْ وَ أَشْجَعَهُمْ وَ أَعْدَلَهُمْ وَ أَعْطَفَهُمْ لَمْ تَمَسَّ يَدُهُ يَدَ امْرَأَةٍ لَا تَحِلُّ وَ أَسْخَى النَّاسِ لَا يَثْبُتُ عِنْدَهُ دِينَارٌ وَ لَا دِرْهَمٌ فَإِنْ فَضَلَ وَ لَمْ يَجِدْ مَنْ يُعْطِيهِ وَ يَجُنُّهُ اللَّيْلُ لَمْ يَأْوِ إِلَى مَنْزِلِهِ حَتَّى يَتَبَرَّأَ مِنْهُ إِلَى مَنْ يَحْتَاجُ إِلَيْهِ لَا يَأْخُذُ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ إِلَّا قُوتَ عَامِهِ فَقَطْ مِنْ يَسِيرِ مَا يَجِدُ مِنَ التَّمْرِ وَ الشَّعِيرِ وَ يَضَعُ سَائِرَ ذَلِكَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا يُسْأَلُ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ ثُمَّ يَعُودُ إِلَى قُوتِ عَامِهِ فَيُؤْثِرُ مِنْهُ حَتَّى رُبَّمَا احْتَاجَ قَبْلَ انْقِضَاءِ الْعَامِ إِنْ لَمْ يَأْتِهِ شَيْ‏ءٌ وَ كَانَ يَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَنَامُ عَلَيْهَا وَ يَأْكُلُ عَلَيْهَا وَ كَانَ يَخْصِفُ النَّعْلَ وَ يَرْقَعُ الثَّوْبَ وَ يَفْتَحُ الْبَابَ وَ يَحْلُبُ الشَّاةَ وَ يَعْقِلُ الْبَعِيرَ فَيَحْلِبُهَا وَ يَطْحَنُ مَعَ الْخَادِمِ إِذَا أَعْيَا وَ يَضَعُ طَهُورَهُ بِاللَّيْلِ بِيَدِهِ وَ لَا يَتَقَدَّمُهُ مُطْرِقٌ وَ لَا يَجْلِسُ مُتَّكِئاً وَ يَخْدُمُ فِي مِهْنَةِ أَهْلِهِ وَ يَقْطَعُ اللَّحْمَ وَ إِذَا جَلَسَ عَلَى الطَّعَامِ جَلَسَ مُحَقَّراً...» (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی‌طالب، ج۱، ص١۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص٢٢۶).
  63. «ذَكَرَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ يَسَارٍ أَنَّ خَدِيجَةَ بِنْتَ خُوَيْلِدٍ وَ أَبَا طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا مَاتَا فِي عَامٍ وَاحِدٍ وَ تَتَابَعَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) الْمَصَائِبُ بِهَلَاكِ خَدِيجَةَ وَ أَبِي طَالِبٍ وَ كَانَتْ خَدِيجَةُ وَزِيرَةَ صِدْقٍ عَلَى الْإِسْلَامِ وَ كَانَ يَسْكُنُ إِلَيْهَا» (الفضل بن الحسن الطبرسی، أعلام الوری، ص۵۳؛ علی بن عیسی الإربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۵۱۱؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۹، ص۵؛ ج١۶، ص١١).
  64. بسیاری از کتاب‌های روایی، تاریخی و سیره بخش‌هایی ویژه را با عناوین ویژه به سیره رسول خدا(ص) یا حتی شمایل و خصال نیک و خلق‌وخوی زیبای ایشان اختصاص داده‌اند؛ کتاب‌هایی چون: اصول کافی مرحوم کلینی، بحارالأنوار مرحوم مجلسی، وسائل الشیعة مرحوم شیخ حر عاملی، مناقب مرحوم ابن شهرآشوب، السیرة النبویة ابن هشام، مجموعه ورام نیشابوری و دیگر کتاب‌های تاریخی و روایی.
  65. تاج‌الدین شعیری، جامع الأخبار، ص۱۰۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١٠۴، ص١٣٢.
  66. «عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ(س) تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ» (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۸، ص١۶۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١۴۶).
  67. طوسی، اسدالله، همسران شایسته، ص ۳۵۶.
  68. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹۱، ح۲۰ («قَالَ لَهَا عَلِيٌّ(ع): أَوْصِينِي بِمَا أَحْبَبْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ...»).
  69. حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۸۷؛ شیخ صدوق، معانی الأخبار، ج۱، ص۱۴-۱۶.
  70. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۵ («... قُدِّسَتْ أُمٌّ وَلَدَتْهُ، فَلَقَدْ خُلِقَتْ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً»).
  71. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹۱، ح۲۰ («... ثُمَّ قَالَتْ: يَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِي، فَقَالَ(ع): مَعَاذَ اللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَكْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنْ اللَّهِ مِنْ أَنْ أُوَبِّخَكِ بِمُخَالَفَتِي...»).
  72. شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۹۸، ح۵۴۵۵؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۸، ص۲۵۸، ح۱۶۹.
  73. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۱۷، ح۲۳۰۴۴-۲۳۰۴۵ («... كَانَ يَقُولُ: مَنْ شَرَطَ لِامْرَأَتِهِ شَرْطاً فَلْيَفِ لَهَا بِهِ، فَإِنَّ الْمُسْلِمِينَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ إِلَّا شَرْطاً حَرَّمَ حَلَالًا أَوْ أَحَلَّ حَرَاماً»).
  74. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵ («أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا»).
  75. ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۷ («فَقَالَتْ لَهُ خَوْلَةُ: احْتَبِسْهُمْ حَتَّى نُهَيِّئَ لَهُمْ غَدَاءً. قَالَ ابْنُ [عُمَرَ]: فَابْتَدَأَ الْحَسَنُ حَدِيثًا أَلْهَانَا بِالِاسْتِمَاعِ إِعْجَابًا بِهِ حَتَّى جَاءَنَا الطَّعَامُ»).
  76. سلیمان بن احمد طبرانی، معجم الکبیر، ج۳، ص۷۰ («... خَرَجْتُ مَعَ الْحَسَنِ‌(ع) و جَارِيَةٌ تَحُتُّ‌ شَيْئًا مِنَ الْحِنَّاءِ عَنْ أَظْفَارِهِ...»).
  77. ابن‌فارس، معجم مقائیس اللغه، ج۴، ص۴۴۳، ماده «فقر» (الْفَقِيرُ: هُوَ الْمَكْسُورُ فَقَارِ الظَّهْرِ. وَ قَالَ أَهْلُ اللُّغَةِ: مِنْهُ اشْتُقَّ اسْمُ الْفَقِيرِ، وَ كَأَنَّهُ مَكْسُورُ فَقَارِ الظَّهْرِ، مِنْ ذِلَّتِهِ وَ مَسْكَنَتِهِ). ر.ک: عبدالله جوادی آملی، اسلام و محیط زیست، ص۴۹.
  78. ﴿وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا «و دارایی‌هایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کم‌خردان نسپارید» سوره نساء، آیه ۵.
  79. محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۵۷ («... فَقَالَ لِلرَّبَابِ: أَخْرِجِي مَا كُنْتِ تَدَّخِرِينَ»).
  80. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۶۶ («... فَأَطْعَمَهُمُ وَ كَسَاهُمْ وَ أَمَرَ لَهُمْ بِدَرَاهِمَ»).
  81. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۸۱-۳۸۲، ح۶ (سند روایت حسن است. ر.ک: محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۴، ص۲۴۱).
  82. ر.ک: عنوان «آموزش آموزه‌های دینی».
  83. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۹، ح۱ («عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع)، قَالَ:... فَتَصَدَّقَ أَبِي عَنْهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ»).
  84. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۹، ح۶ («حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ إِذَا كَانَ ذَكَراً أَنْ يَسْتَفْرِهَ أُمَّهُ... وَ إِذَا كَانَتْ أُنْثَى أَنْ يَسْتَفْرِهَ أُمَّهَا»).
  85. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۸، ص۳۰۸ («أَيُّهَا النَّاسُ! كَمَا أَنَّكُمْ جَمِيعًا فِي بَيْعَتِي، فَإِنِّي فِي بَيْعَةِ أَخِي»).
  86. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۲۱۷، ح۵ («... كَانَ أَبِي(ع) يَبْعَثُ أُمِّي وَ أُمَّ فَرْوَةَ تَقْضِيَانِ حُقُوقَ أَهْلِ الْمَدِينَةِ»).
  87. مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۲۶۵.