میراث علمی امام هادی

میراث تفسیری حضرت‌ هادی(ع)

  1. عیاشی با سند خود از حمدویه، از محمد بن عیسی روایت کرده است که گفت: شنیدم محمد بن عیسی می‌گفت: «ابراهیم بن عنبسه» به حضرت امام هادی(ع) نامه‌ای نوشت که در آن آمده بود: اگر سرور و مولای من صلاح بدانند، مرا از معنای این کلام خداوند متعال که می‌فرماید: ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ[۱]؛ از تو درباره شراب و میسر سؤال می‌کنند آگاه فرمایند که منظور از کلمه «میسر» چیست؟ خداوند مرا فدای شما گرداند. [امام هادی]](ع) در پاسخ او این‌گونه مرقوم فرمودند که: هرآنچه به‌وسیله آن قمار انجام شود تحت عنوان میسر داخل می‌شود، و هم‌چنین هرگونه چیزی که انسان را مست کند حرام است‌[۲].
  2. همچنین با سند خود از ایوب بن نوح بن دراج روایت کرده است که گفت: از حضرت امام هادی(ع) در رابطه با گاومیش سؤال کردم و به آن حضرت عرضه داشتم که اهل عراق معتقدند این حیوان جزء حیوانات مسخ شده می‌باشد. آن حضرت در پاسخ فرمودند: «أَ وَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ ﴿وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ[۳]»؛ «آیا کلام خداوند عزّ و جلّ را نشنیده‌ای که می‌فرماید: و از شتر دو، و از گاو دو»[۴].
  3. عیاشی با سند خود از موسی بن محمد بن علی از برادرش حضرت امام هادی(ع) روایت می‌کند که فرمود: آن درختی که خداوند متعال آدم و همسرش را از خوردن آن نهی فرمود، درخت حسد بود، خداوند متعال با آن‌دو پیمان بست که به هیچ‌یک از خلایق خداوند که خدا به او نعمتی عطا فرموده است به چشم حسد نگاه نکنند. ولی آنان بر سر پیمان خود با خداوند ثابت و استوار نماندند[۵].[۶]

میراث کلامی‌

۱. از احمد بن اسحاق روایت شده است که گفت: به امام هادی(ع) نامه‌ای نوشتم و از آن حضرت درباره امکان رؤیت خداوند متعال و اختلاف مردم درباره این مسأله سؤال کردم. امام هادی(ع) در پاسخ من این‌گونه مرقوم داشتند که: مادام که بین بیننده و دیده شده هوایی وجود نداشته باشد که چشم اشعه خود را به وسیله آن هوا به دیده شده برساند رؤیت محقّق نخواهد شد. پس هنگامی که رابطه هوا میان بیننده و دیده شده قطع شود [مانند وقتی که حایلی بین بیننده و دیده شده قرار بگیرد] رؤیت محقّق نخواهد شد. و این مطلب که هم بیننده و هم دیده شده هردو محتاج به این هوا برای تحقّق امر دیدن می‌باشند باعث مشابهت این‌دو با یکدیگر می‌گردد؛ چراکه آنچه را که سبب دیدن در بیننده و دیده شده می‌باشد واحد است، و بیننده و دیده شده در وجود آن سبب و نیاز به آن مساوی می‌باشد. در این صورت واجب است که هردو در نیازمندی مانند یکدیگر باشند، و از آنجا که همه اسباب به مسبّبات خود متّصل می‌باشند، اگر این مطلب در رابطه با بشر و خداوند متعال صورت پذیرد تشبیه انسان مخلوق به خداوند خالق لازم می‌آید [بنابر این رؤیت خداوند محال است‌][۷].

۲. از بشر بن بشار نیشابوری روایت است که گفت: به سوی آن مرد(ع)‌ نامه‌ای نوشتم [منظور وی از آن مرد حضرت امام هادی(ع) می‌باشد که از باب تقیه از وی به «رجل» تعبیر می‌کرده‌اند] در آن نامه آوردم که: افراد منطقه ما در رابطه با توحید اختلاف‌نظر پیدا کرده‌اند، بعضی از آنان می‌گویند: خداوند متعال جسم است، و برخی دیگر می‌گویند: خداوند متعال صورت است. آن حضرت در پاسخ چنین نوشتند: منزّه است آن خدایی که به حرف و وصف درنمی‌آید، هیچ‌چیز به او نماند و وی نیز ماننده به چیزی نیست و او شنوا و بیناست‌[۸].

۳. علی بن ابراهیم از مختار بن محمد بن مختار همدانی، و محمد بن حسن از عبدالله بن حسن علوی، همگی از فتح بن یزید جرجانی روایت کرده‌اند که گفت: از حضرت امام هادی(ع) شنیدم که می‌فرمود: «وَ هُوَ اللَّطِيفُ‌ الْخَبِيرُ السَّمِيعُ‌ الْبَصِيرُ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ لَمْ‌ يَلِدْ وَ لَمْ‌ يُولَدْ وَ لَمْ‌ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ لَوْ كَانَ كَمَا يَقُولُ الْمُشَبِّهَةُ لَمْ يُعْرَفِ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ وَ لَا الْمُنْشِئُ مِنَ الْمُنْشَا لكِنَّهُ الْمُنْشِئُ فَرَّقَ بَيْنَ مَنْ جَسَّمَهُ وَ صَوَّرَهُ وَ أَنْشَأَهُ إِذْ كَانَ لَايُشْبِهُهُ شَيْ‌ءٌ وَ لَا يُشْبِهُ هُوَ شَيْئاً»؛ خداوند متعال لطیف، خبیر، شنوا، بینا، واحد، احد و صمد است. نزاده و زاییده نشده و هیچگاه برای او شریک و همتایی قابل تصوّر نیست، اگر آن‌چنان که گروه مشبّهه می‌گویند قائل شویم نمی‌توانیم خالق را از مخلوق و ایجادکننده را از ایجاد شده تمیز دهیم. درحالی‌که چراکه اگر بنا به قول مشبّهه که قائل به تشبیه ممکن به واجب می‌باشند، اگر واجب الوجود در حدّ ممکن داخل شود و به او شبیه شود احتیاج به خالق پیدا می‌کند، و اگر ممکن داخل در حدّ واجب الوجود شود، لازم است که خود نیز خالق و واجب باشد. در این صورت نمی‌توان میان خالق و مخلوق فرقی قائل شد و این‌دو را از یکدیگر تفکیک نمود لکن خداوند متعال است که خالق همه ممکنات است و جز او خالقی نیست و میان او و آن‌که وی او را جسم داده، صورت داده و ایجاد کرده باید حتما فرقی موجود باشد؛ چراکه هیچ‌چیز به او نماند و او نیز به هیچ‌چیز شبیه و مانند نیست.

فتح گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: آری، خداوند مرا فدای شما گرداند. امّا شما فرمودید: خداوند احد و صمد است، و فرمودید: هیچ‌چیز شبیه خدا نیست. امّا می‌بینیم که خداوند واحد است و انسان واحد. آیا در این واحد بودن خدا و بشر شبیه هم نشده‌اند؟

آن حضرت در پاسخ فرمودند: ای فتح، سخن محالی گفتی. خداوند تو را بر عقیده مستقیم ثابت و استوار بدارد. مراد ما از آن تشبیه که آن را محال دانستیم تشبیه در معانی است. امّا شباهت اسمی که دلالت اسم بر مسمّی باشد محال نیست [چراکه شباهت اسمی و دلالت اسم بر یک معنا امری اعتباری است و موجب تغییر ذات نمی‌گردد] و امّا محال بودن تشبیه در معنا به این معناست که گرچه به انسان نیز واحد می‌گویند، امّا مراد کسی که انسان را واحد نامیده، این است که این پیکر انسانی یک نفر است و دو نفر نیست. به عبارت دیگر هنگامی که واحد را بر انسان اطلاق کنیم منظور واحد عددی می‌باشد درحالی‌که همین انسان از درون نفس خود واحد نیست؛ چراکه هم دارای اعضای مختلف و هم دارای رنگ‌های مختلف است و هرکس که دارای اجزا و رنگ‌های مختلف باشد واحد در معنا نیست.

این انسان از اجزای جدا از همی که با یکدیگر مساوی نیستند به‌وجود آمده و ترکیب شده است. خون او غیر از گوشت، گوشت او غیر از خون، سلسله اعصاب او غیر از رشته‌های عروق، موی او غیر از پوست و سیاهی او غیرسفیدی اوست و این مسأله منحصر در انسان‌ هم نیست، بلکه همه خلایق عالم که به وصف واحد عددی موصوف باشند در حقیقت و معنا واحد نیستند. پس انسان فقط در نام واحد است امّا در معنا واحد نیست، و خداوند متعال از جمیع جهات واحد است که هیچ واحدی به‌جز او در عالم وجود ندارد. واحدی که از هرگونه اختلاف، تفاوت، زیاده و نقصان مبرّاست. امّا انسان، مخلوق ساخته‌شده‌ای است که از اجزای مختلف و جواهر گوناگونی ترکیب شده است. نهایتا اینکه با جمع شدن همه این اجزا به چیز واحدی تبدیل گشته است.

به محضر آن حضرت عرضه داشتم: خداوند مرا فدای شما گرداند، و همان‌گونه که مشکل مرا حل نمودید خداوند نیز فرج و رحمت خود را بر شما نازل نماید، امّا در رابطه با اینکه فرمودید خداوند متعال لطیف و خبیر است، چنان‌که «واحد» را برای من تفسیر نمودید. این دو کلمه را نیز برای من تفسیر نمایید، من می‌دانم که لطف خداوند غیر از لطف بندگان است. امّا دوست می‌دارم که شما این مطلب را برای من تشریح نمایید.

آن حضرت فرمودند: ای فتح، ما بدین‌جهت به خداوند متعال لطیف می‌گوییم که خالق چیزهای لطیف است، یا چون همه اشیا را با لطافت تمام خلق نموده است و همچنین به‌خاطر اینکه به تمام چیزهای لطیف داناست. آیا تو- که خداوند توفیقت دهد و تو را به راه راست مستقیم بدارد- اثر خلقت خدا را در گیاهان لطیف و غیرلطیف و سایر مخلوقات لطیف نمی‌بینی؟ خلقت حیوانات کوچکی همچون پشه و مگس و حیوانات کوچکتر از آنها که به چشم درنمی‌آیند و بلکه از شدّت کوچکی نمی‌توان نر آنها را از مادّه و نوزاد آنها را از بزرگ تشخیص و تمیز داد.

هنگامی که ما در همین حیوانات کوچک، این لطافت را می‌بینیم و درمی‌یابیم که خداوند متعال چگونه آنها را هدایت کرده که در عین کوچکی دارای غریزه جنسی و غریزه فرار از مرگ [که دلیل بر وجود قدرت درک و فهم لذّت و شهوت و مرگ و زندگی در آنان‌ است‌] می‌باشند، و همچنین هنگامی که صنعت و خلقت خدا را در میان امواج دریاها و یا در میان شاخ‌وبرگ درختان و جنگل‌ها می‌بینیم که چگونه این حیوانات برای خود دارای فهم و منطق بوده و بچّه‌های خود را تربیت کرده، برای آنها غذا می‌برند. سپس به ترکیب رنگ‌های آنها می‌نگریم که چگونه سرخی با زردی و سفیدی با سرخی درآمیخته است که چشمان ما از فرط کوچکی خلقت آنها، قدرت تشخیص و تمیزشان را از یکدیگر ندارد، و درمی‌یابیم که خداوند متعال چنان خلقتی کرده که چشمان ما یارای دیدنش و دستان ما یارای لمس کردنش را ندارد، درمی‌یابیم که خالق این خلق لطیف است و آنچه را که گفتیم با لطافت تمام بدون هیچگونه رنج و استعمال ابزار و آلات آفریده است، همچنین می‌یابیم که هرکس چیزی را می‌سازد در ساخت آن از مادّه اولیه‌ای استفاده می‌کند، ولی خلقت و صنع خدا ی خالق لطیف بزرگوار، از هیچگونه مادّه اوّلیه‌ای نبوده است‌[۹].

۴. از علی بن ابراهیم از مختار بن محمد همدانی از محمد بن حسن از عبدالله بن حسن علوی، روایت شده که همه آنها از فتح بن یزید جرجانی از حضرت امام هادی(ع) روایت کرده‌اند که فرمود: خداوند متعال دو نحوه اراده و مشیت دارد: اراده حتم و اراده جزم. خداوند متعال نهی می‌کند درحالی‌که می‌خواهد و امر می‌کند در حالی‌که نمی‌خواهد. آیا ندیده‌ای که خداوند متعال آدم و همسرش را از خوردن آن درخت نهی نمود امّا مشیتش بر خوردن آن تعلّق گرفت، و اگر مشیت خداوند تعلّق به خوردن آن نمی‌گرفت، خواست آدم و حوّا بر خواست خداوند متعال غالب نمی‌آمد، همچنین ابراهیم را به ذبح کردن فرزندش اسحاق امر نمود، امّا مشیت او بر ذبح وی تعلّق نگرفت. و اگر خداوند می‌خواست، هرگز خواست ابراهیم بر خواست خداوند غالب نمی‌آمد[۱۰].

۵. از ایوب بن نوح روایت شده است که نامه‌ای به حضرت امام هادی(ع) نوشته، در آن نامه از آن حضرت پرسید که خداوند -عزّ و جلّ- آیا قبل از خلقت و تکوین اشیا به آنها علم داشته است یا تا زمان خلقت و اراده خلق و تکوین به آنان علم نداشته است و در آن هنگام که می‌خواست آنها را بیافریند و تکوین کند به آنها علم پیدا کرد و در همان‌وقت آنها را خلقت و تکوین نمود؟

حضرت امام هادی(ع) در جواب او با خطّ شریف خود نوشتند: «لَمْ‌ يَزَلِ‌ اللَّهُ‌ عَالِماً بِالْأَشْيَاءِ قَبْلَ‌ أَنْ‌ يَخْلُقَ‌ الْأَشْيَاءَ كَعِلْمِهِ‌ بِالْأَشْيَاءِ بَعْدَ مَا خَلَقَ‌ الْأَشْيَاءَ»؛ خداوند متعال همیشه عالم به اشیا بوده است، چه قبل از خلقت و چه بعد از خلقت. و علم خداوند متعال به اشیا قبل از خلقت آنها مانند علم خداوند بعد از خلقت آنها بوده است‌[۱۱].

۶. از فتح بن یزید جرجانی از حضرت امام هادی(ع) روایت شده است که: در پاسخ سؤال فتح درباره پایین‌ترین حدّ معرفت فرموده است: پایین‌ترین حدّ معرفت اقرار به این حقایق است که هیچ خداوندی غیر از خداوند متعال نیست، شبیه و نظیری ندارد، آن وجود مقدّس قدیم است و همواره پابرجا و هیچگاه از بین نرفته و گم نمی‌شود و اینکه هیچ‌چیز به مانند او نیست‌[۱۲].

۷. از معلی بن محمد روایت است که گفت: از عالم(ع) سؤال شد: خداوند چگونه می‌داند؟ [البته چنان‌که از جواب امام(ع) برمی‌آید سؤال سؤال‌کننده از کیفیت علم خداوند به موجودات قبل از وجود آنها، یا اینکه صرف علم خداوند به آنها در ایجاد آنها کافی است یا نه؟ می‌باشد] آن حضرت در پاسخ‌ فرمودند: خداوند متعال دانست (یعنی همه مخلوقات خود را در ازل دانست و به آنها علم داشت)، خواست (یعنی خواست تا آن دانسته‌ها را به‌وجود بیاورد)، اراده کرد (یعنی آن خواست را به اراده حتمی استحکام بخشید)، مقدر فرمود (یعنی ابتدا، انتها، حدود، صفات روزی و مرگ آنها را معین فرمود)، حکم کرد (یعنی به‌وجود یافتن آن معلومات در اعیان خارجی حکم کرد) و آشکار ساخت (یا چنان‌که در اصول کافی و بحار الانوار آمده است امضا کرد یعنی آنچه را که بدان حکم نموده بود در خارج به وقوع رساند) پس آنچه ابتدا بدان حکم کرده بود را امضا نمود و آنچه قبلا مقدر ساخته بود را مورد حکم قرار داد و آنچه که ابتدا اراده‌اش کرده بود را مقدر ساخت پس نتیجه می‌گیریم که اراده او مبتنی بر خواستش، تقدیر او مبتنی بر اراده‌اش، حکم او مبتنی بر تقدیرش و امضای نهایی او (یعنی خلقتش در جهان خارج) مبتنی بر حکمش می‌باشد.

پس اولین مرحله در این سلسله، علم است و مشیت در مرحله دوم قرار دارد و مرحله سوم اراده است و تقدیر بر حکم امضا شده واقع می‌گردد پس تا هنگامی که کار در مرحله علم یا مشیت یا تقدیر است ـ که مراحل اول، دوم و سوم هستند ـ خداوند متعال می‌تواند در آن بداء نماید یعنی آن را تغییر دهد اما چون کار از این مرحله گذشت و حکم به مرحله امضا رسید دیگر برای بداء و تجدیدنظر راهی نیست.

پس با فرض این مطالب علم خداوند به معلومات قبل از وجود و پیدایش آن است و جاری شدن مشیت خداوند در آنچه مورد مشیت قرار می‌گیرد پیش از مرحله عینیت یافتن آن می‌باشد، اراده هم در مرحله پیش از قیام و برپا شدن شی‌ء مورد اراده تحقق می‌یابد و بنابراین پیش از اینکه این معلومات یعنی این چیزهایی که مورد علم، خواست و اراده قرار گرفته‌اند و قرار است در جهان خارج به‌وجود بیایند از لحاظ عینیت یافتن و برپا شدن و کیفیت ارتباط با یکدیگر یا جدایی از همدیگر، مورد فعل و انفعال قرار گیرند تقدیرشان رقم می‌خورد، و چون معلومات فوق، این مرحله را پشت سر نهاده به مرحله تنفیذ و امضای حکم قطعی الهی بر پیدایش خارجی رسیدند تبدیل به موجودات دارای جسمی می‌شوند که ما می‌توانیم آنها را با حواس خود درک و احساس نماییم موجوداتی که دارای رنگ، بو، وزن و اندازه‌اند موجوداتی چون انسان، جن، پرندگان، درندگان و... که دارای حرکت می‌باشند و با حواس قابل درک هستند. پس تا زمانی که به مرحله عینیت نرسیده‌اند و هنوز در مراحل علم، مشیت، اراده و تقدیر هستند، خداوند متعال می‌تواند از خلقت آنها صرف‌نظر کند و این بداء است اما وقتی که به مرحله عینیت در خارج رسیدند دیگر بدائی در کار نیست.

خداوند آنچه را بخواهد می‌کند و با علم ازلی خود [که عین ذاتش نیز هست‌] قبل از وجود اشیا به آنها دانا است و با مشیت و خواست خود صفات، حدود و کیفیت ایجادشان را پیش از آشکار ساختن آنها در قالب عینیات خارجی شناخته، همچنین با تقدیرش از نظر زمانی ابتدا و انتهای آنها را مشخص نموده، و به‌وسیله حکمش از نظر مکانی مردم را به جایگاهشان آگاه ساخته و با امضای حکم علت‌ها را توضیح داده و امور را روشن کرده است و این تقدیر و اندازه‌گیری آن توانای داناست‌[۱۳].

آن حضرت همچنین فرموده‌اند: به درستی که خداوند را جز به آنچه که خود خویشتن را به آن توصیف کرده است توصیف نتوان کرد، و چگونه وصف توان کرد کسی را که حواس از درک او ناتوان بوده، و هم بشری به ساحت فهمش راه نیابد و تصورات به کنه ذاتش راه نبرد و در دیدگان بشر جای نگیرد، با همه نزدیکی دور، و با همه دوری نزدیک است، چگونگی را پدید آورده اما چگونگی در او راه ندارد[۱۴].

۸. نامه معروف آن حضرت در ردّ اهل جبر و تفویض‌: از طرف علی بن محمد؛ درود و رحمت و برکات خدا بر شما و هرکه پیرو راه راست شد، نامه شما به من رسید[۱۵] و آنچه را که درباره اختلاف شما در امر دین و بحث در تقدیر یادآور شده بودید فهمیدم، همچنین گفتار بعضی از شما را در جبر و کلام برخی دیگر را که به تفویض رفته‌اند، و پراکندگی آرای شما در این‌باره، و از هم گسستن شما و دشمنی که بر سر این مطلب در میان شما پدیدار گشته، همه را دانستم، سپس از من خواستید که حقیقت امر را در این مسئله برای شما بیان کنم.

ای کسانی که خدایتان رحمت کند بدانید که ما در آثار و اخبار بسیاری که رسیده نظر کرده، دانستیم که رأی همه مردمی که خود را مسلمان می‌دانند، و فهم خویش را به حساب خداوند عزّ و جلّ می‌نهند از این دو حالت بیرون نیست: یا حق است و باید از آن پیروی کرد، یا باطل است و باید از آن دوری جست، همه امّت اسلام بدون هیچ‌گونه اختلافی اتّفاق‌نظر دارند که قرآن حق است و در صحت آن در نزد همه فرق اسلامی شکی نیست و همه آنان به وجوب باور داشتن قرآن و درست بودن آن اعتراف دارند و در این اتّفاق‌نظر به راه راست رفته‌اند؛ چراکه رسول خدا(ص) خبر داده است: «امّت من بر گمراهی اتّفاق نکنند» و بنابراین هرآنچه مورد اتّفاق امّت است حق است. این در صورتی است که امت در آن مسئله باهم اختلاف نداشته باشند. و امت اسلام در صحت قرآن از نظر نزول و صداقت هیچ اختلافی ندارند، پس اگر قرآن بر تأیید خبری گواه گردد و آن را درست داند و گروهی از امّت منکر آن خبر باشند بر آنها لازم است که بدان اعتراف کنند چراکه آنان به اصل کلّی صحت آنچه قرآن تأییدش کند اتّفاق دارند، و اگر آن طایفه، خبر موافق قرآن را منکر شوند و تمرّد کنند از ملّت‌ اسلام بیرونند.

نخستین خبری که درستی آن به تأیید قرآن رسیده و قرآن بدان گواه است و در آن اختلافی نیست، خبری است که پیغمبر اکرم(ص) فرموده «من در میان شما دو امانت سنگین به‌جا می‌گذارم. کتاب خدا و عترت خودم خاندانم، مادام که شما بدین‌دو تمسّک کنید، هرگز گمراه نشوید، و به راستی که این‌دو از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من وارد شوند.

حال با توجه به این حقیقت که هرخبری که موافق قرآن است بر امت لازم و واجب است آن را بپذیرند، وقتی در صریح قرآن کریم شواهدی بر صحت حدیث فوق بیابیم همانند گفته خداوند- جلّ و عزّ- ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند: همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند. و هرکس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند ولی خود بداند پیروز است؛ چراکه‌ حزب خدا همان پیروزمندانند[۱۶] و عامّه در رابطه با همین آیه، اخباری روایت کرده‌اند که حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب‌ در حال رکوع انگشترش را به صدقه داد و خدا از او قدردانی کرد، و این آیه را درباره او نازل کرد و ما دیدیم رسول خدا چنین گفت که: «هرکه را من مولا و آقا هستم علی مولا و آقا است» و هم خطاب به علی(ع) فرمود: «تو نسبت به من چون هارونی نسبت به موسی، جز اینکه پس از من پیغمبری نیست» و دیدیمش که می‌فرمود: «علی است که وامم را می‌پردازد و به وعده‌ام عمل می‌کند و پس از من او جانشین من است».

پس آن روایت نخستین که این اخبار از آن به‌دست آمده خبری است درست و مورد اتّفاق، موافق قرآن است، و در نزد مسلمانان خلافی در آن نیست، و چون قرآن گواه تصدیق آن خبر بوده، شواهد دیگری هم بر صحت آن موجود است، بر امّت لازم و بایسته است که حتما آن را قبول کنند؛ زیرا اینها اخباری هستند که شواهد قرآنی بدانها گویا بوده، موافق قرآنند و قرآن موافق آنها.

سپس به همین ترتیب حقایق دیگری هم به صورت اخبار به‌وسیله حضرت امام باقر و صادق(ع) از قول رسول خدا(ص) رسیده، و مردمانی راستگو و معروف آنها را نقل کرده‌اند، که پیروی از این اخبار بر هرمؤمن و مؤمنه‌ای، فرض و واجب است و جز اهل عناد از آنها سر نپیچند؛ چراکه گفته‌های آل پیامبر(ع) با گفته خدا پیوندی ناگسستنی دارد. مثل قول خدا در قرآن: بی‌گمان، کسانی که خدا و پیامبر او را آزار می‌رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خفت‌آور آماده ساخته است‌[۱۷] و روایت مرتبط با این این آیه قول رسول خدا(ص) است که: «هرکه علی(ع) را بیازارد مرا آزرده، و هرکه مرا بیازارد خدا را آزرده و در معرض این است که از او انتقام کشیده شود».

و همچنین قول آن حضرت که: «هرکه علی(ع) را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هرکه مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است» و چون قول آن حضرت درباره «بنی وَلیعِه»[۱۸] که فرمود: «حتما برای سرپرستی آنها مردی را می‌فرستم به‌سان خودم، که خدا و رسولش را دوست داشته، خدا و رسولش نیز او را دوست بدارند، برخیز ای علی و بسوی ایشان روانه شو» و از همین قبیل است گفته او(ص) در روز جنگ خیبر که فرمود: «فردا مردی را برای جنگ با آنها خواهم فرستاد که خدا و رسولش را دوست داشته، خدا و رسولش نیز او را دوست بدارند. یورش برنده و ناگریز است، وی تا آن‌هنگام که خدا قلعه را به دستش بگشاید برنگردد».

رسول خدا پیش از فرستادن او اعلام پیروزی نمود و یاران رسول خدا به سخن آن حضرت توجّه داشتند، و به انتظار فردا نشستند، چون فردا شد علی(ع) را خواست و فرستاد و او را بدین منقبت برگزید، و او را «کرّار غیر فرّار»، و دوست‌دار خدا و رسولش نامیده، خبر داد که خدا و رسولش هم او را دوست دارند.

ما ابتدا این شرح و توضیح را بیان داشتیم تا به عنوان مقدمه و پشتوانه‌ای برای ادای مقصود و آنچه درباره جبر و تفویض و اختیار بیان خواهیم کرد، باشد ـ کمک و نیرو از خداست و در همه کار خود به او توکل داریم ـ درباره این مسئله به گفته امام صادق(ع) آغاز سخن می‌کنیم که فرمود: «نه جبر است و نه تفویض، ولی مقامی است میان این‌دو و آن عبارت از تندرستی، آزادی، مهلت کافی، توشه زندگی مانند مرکب و وسیله تحریک شخص فاعل بر فعل خود» اینها پنج امرند که امام صادق(ع) تمام فضیلت‌ها را در آنها جمع کرده است و هرگاه بنده‌ای یکی از آنها را نداشته باشد به حسب آن کاستی، تکلیف از او برکنار است.

امام صادق(ع) در این روایت، از یک اصل که باید مردم به دنبال فهم آن باشند خبر داده که قرآن هم تصدیق‌کننده آن بوده، آیات محکمه رسول خدا هم بر آن گواه هستند؛ زیرا -چنان‌که در آغاز نامه نیز یادآور شدیم- رسول خدا(ص) و آل پاکش(ع) در گفتار خود از حدود قرآن خارج نشدند، پس هرگاه روایات صحیحی از آنان رسید و به دنبال شاهد درستی آن از قرآن گشتیم و آیات قرآن موافق آنها و دلیل صحّت آنها بود پیروی از آنها فرض است، و جز افراد معاند از آنها سرپیچی نخواهند کرد.

حال اگر با این دیدگاه به دنبال تحقیق در گفته امام صادق(ع) برویم که عبارت از: منزلة بین المنزلتین، اختیار در اعمال و انکار جبر و تفویض باهم است، می‌یابیم که قرآن بر صحت آن گواهی داده، آن را تصدیق می‌کند، و خبر دیگری نیز از آن حضرت موافق آن است: از امام صادق پرسش شد که آیا خداوند بنده‌های خود را به گناهان مجبور می‌کند؟ امام صادق(ع) فرمود: «خدا از این عادلتر است» به آن حضرت عرض شد: آیا کار را یکسره به آنها واگذارده؟

در پاسخ فرمود: «خدا عزیزتر و مسلّطتر بر آنها است از اینکه آنها را کاملا به خود وانهد» و باز از آن حضرت روایت شده که فرمود: مردم درباره عقیده به «قدر» بر سه گونه‌اند: یکی پندارد کار بدو واگذار است و او خدا را در تسلّطش سست دانسته و به هلاکت است، یکی پندارد خدا جلّ و عزّ بنده‌ها را بر معصیت‌ها مجبور کرده، و بدان‌ها تکلیف بیرون از طاقت و توان نموده. او هم خدا را در حکم خود ستم‌پیشه دانسته و به هلاکت است، و یکی معتقد است خدا به بنده‌هایش تکلیفی کرد و به اندازه طاقت و تکلیف بیرون از حدّ طاقت نکرده، و چون کار خوب کند خدا را سپاس گوید، و چون کار بد کند از خدا آمرزش خواهد. این مسلمانی است بالغ و درست ـ پس خبر داده که هرکس پیرو عقیده جبر و تفویض و بدان‌ها معتقد باشد برخلاف حق است.

من اکنون جبری را که هرکس بدان معتقد باشد، دچار خطا است شرح دادم و هرکس هم پیرو عقیده تفویض است دچار باطل است، و حق منزله میان این‌دو منزله است[۱۹].[۲۰]

میراث فقهی امام هادی(ع)‌

  1. از خیران خادم روایت شده است که گفت: به آن مرد-یعنی امام هادی(ع)- نامه‌ای نوشته و از آن حضرت در رابطه با لباسی که شراب یا گوشت خوک به آن اصابت کرده سؤال کردم که آیا نماز خواندن در آن جایز است یا نه؟ چراکه اصحاب ما در این مسأله اختلاف نموده، بعضی از آنها می‌گویند: در آن نماز بخوان؛ چراکه خداوند متعال فقط خوردن شراب را حرام کرده است. امّا بعضی دیگر قایل به این مطلب‌اند که نباید در چنین لباسی نماز خواند، آن حضرت در پاسخ نوشتند: در آن لباس نماز نخوان چراکه آن لباس نجس شده است‌[۲۱].
  2. از علی بن ابراهیم از یحیی بن عبدالرحمان بن خاقان روایت شده است که گفت: ابو الحسن ثالث حضرت امام هادی(ع) را دیدم که سجده شکر به‌جا می‌آورد. آن حضرت ساعدهای دست‌های خود را باز کرده و سینه و شکم خود را به زمین چسبانیده بود. من در رابطه با این مطلب از آن حضرت سؤال کردم. آن حضرت در پاسخ فرمودند: «ما این‌گونه دوست می‌داریم»[۲۲].
  3. و باز از علی بن ابراهیم از علی بن راشد روایت شده است که گفت: به امام هادی(ع) عرض کردم: خداوند مرا فدایت کند. شما نامه‌ای به محمد بن فرج نوشته، به او چنین آموخته‌اید که بافضیلت‌ترین سوره‌ای که در نمازهای واجب خوانده شود ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ و ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ می‌باشد، اما خواندن این‌دو سوره در نماز صبح بر من سخت می‌آید. آن حضرت در پاسخ فرمودند: خواندن آنها بر تو سخت نیاید؛ چراکه به خدا سوگند فضیلت در خواندن این دو سوره است‌[۲۳].
  4. داوود بن ابی زید از ابو الحسن ثالث حضرت امام هادی(ع) سؤال کرد: آیا سجده بر کاغذهایی که روی آنها چیزی نوشته شده، جایز است؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: «جایز است»[۲۴].
  5. از ایوب بن نوح روایت شده است که گفت: به حضرت امام هادی(ع) نامه‌ای نوشته، در آن در رابطه با کسی که یک‌روز کامل یا بیشتر از یک‌روز در حالت بیهوشی و اغما به‌سر می‌برد سؤال کردم که آیا عبادت‌های واجبی که از او فوت شده را باید قضا کند یا نه؟ آن حضرت در پاسخ مرقوم داشتند: «روزه‌ و نماز او قضا ندارد»[۲۵].
  6. از ابواسحاق بن عبدالله علوی عریضی روایت شده است که گفت: این وسوسه در دلم افتاد که [به‌جز ماه مبارک رمضان‌] روزه گرفتن در چه روزهایی فضیلت دارد؟ در آن ایام حضرت امام هادی(ع) در روستای «صربا» روستایی در نزدیکی مدینه اقامت داشتند. من قصد کردم تا به نزد مولای خود رفته، این سؤال را که در ذهن من ایجاد شده و آن را برای احدی از خلق خدا بیان نکرده بودم از آن حضرت بپرسم. پس بر امام هادی(ع) داخل شدم. هنگامی که چشم آن حضرت به من افتاد فرمودند: ای ابو اسحاق، آمده‌ای تا از من درباره روزهائی که در آنها روزه گرفته می‌شود سؤال کنی. آنها چهار روزند: اوّلین آن روزها روز بیست و هفتم رجب، روزی است که خداوند متعال حضرت محمد(ص) را به عنوان رحمت عالمیان به سوی خلق خود فرستاده است، و همچنین روز تولّد پیامبر اکرم(ص) که روز هفدهم ماه ربیع الاوّل است، و دیگر روز بیست و پنجم ماه ذی القعده که در آن کعبه گسترده شده است و روز غدیر که در آن پیامبر اکرم(ص) برادرش(ع) را به عنوان نشانه هدایت و امام پس از خود برای مردم به‌پا داشت». به آن حضرت عرضه داشتم: خداوند مرا فدایت کند. راست گفتی، و من به همین منظور به نزد شما آمده بودم. و اکنون شهادت می‌دهم که تو حجّت خدا بر همه خلایق هستی‌[۲۶].
  7. از علی بن مهزیار روایت شده است که گفت: به امام هادی(ع) نوشتم: ای مولای من، مردی است که به وی پولی داده‌اند تا حجّ به‌جا آورد. آیا در آن هنگام که پول به دست او می‌رسد به آن پول خمس تعلّق می‌گیرد، یا پس از آن‌که حجّ به‌جای آورد اگر از آن پول چیزی اضافه آمد بر مازاد آن خمس تعلّق می‌گیرد؟ حضرت در پاسخ نوشتند: «اصلا بر آن مرد در این پول خمس تعلّق‌ نمی‌گیرد»[۲۷].
  8. از احمد بن حمزه روایت شده که گفت: به خدمت حضرت امام هادی(ع) عرض کردم: مردی از پیروان شما که دارای خویشاوندانی معتقد به امامت شما است، مبلغی زکات بدهکار است. آیا بر وی جایز است که همه زکات خود را به فامیل خود بدهد؟ آن حضرت پاسخ دادند: آری، جایز است‌[۲۸].
  9. از ابو علی بن راشد روایت شده که گفت: به خدمت امام هادی(ع) عرضه داشتم: گاه مردم چیزهائی به نزد ما می‌آورند و می‌گویند اینها مربوط و متعلّق به حضرت امام جواد(ع) است و در نزد ما مانده، ما با این اشیا و اموال چه کنیم؟ امام هادی(ع) در پاسخ فرمودند: آنچه را که به‌سبب امامت از آن پدرم(ع) بوده است مال من است، و امّا چیزهائی که به سببی غیر از منصب امامت به پدرم مربوط بوده ارث محسوب می‌شود که باید مطابق کتاب خدا و سنّت پیامبر اکرم(ص) نسبت به آن اقدام شود[۲۹].
  10. از ابراهیم بن محمد روایت شده است که گفت: به ابو الحسن ثالث حضرت امام هادی(ع) نامه‌ای نوشتم و از آن حضرت درباره آنچه را که در زراعت بر انسان واجب می‌شود سؤال کردم، آن حضرت در پاسخ نوشتند: پس از کسر مؤونه خمس بر او واجب است، ابراهیم بن محمد گوید: بر سر مؤونه با اصحاب خود به بحث پرداختیم که آیا مؤونه پس از حقوقی است که حکومت به عنوان مالیات دریافت می‌دارد، یا تنها بعد از مؤونه خود شخص می‌باشد؟ بنابراین دوباره نامه‌ای به آن حضرت نوشته و پرسیدیم که: شما فرمودید خمس بعد از مؤونه واجب می‌شود، و اصحاب ما در معنای مؤونه اختلاف کرده‌اند، آن حضرت در پاسخ نوشتند: خمس بعد از کسر آنچه را که سلطان از او می‌گیرد و بعد از مؤونه مرد و خانواده‌اش واجب می‌شود[۳۰].
  11. محمد بن عیسی بن عبید یقطینی به حضرت ابو الحسن علی بن محمد عسکری(ع) امام هادی(ع) نامه‌ای نوشت و درباره مردی سؤال کرد که فرزند خود را به مرد دیگری سپرده تا در مدّت یک سال با اجرت معین برای او به کار خیاطی مشغول شود. سپس مرد دیگری آمده و به او می‌گوید: فرزندت را به من بسپار تا در یکسال بیشتر از آن مبلغ که مرد اوّل به تو می‌دهد به او اجرت بدهم. آیا این مرد خیار دارد که معامله‌اش را با مرد اوّل فسخ کند یا نه؟ امام هادی(ع) با خطّ شریف خود در پاسخ او نوشتند: مادامی که فرزند او در معرض بیماری یا ضعف قرار نگرفته باشد، واجب است به پیمانی که با مرد اوّل بسته است وفا نماید[۳۱].
  12. از محمد بن عیسی از ابراهیم حمدانی روایت است که گفت: به حضرت امام هادی(ع) نامه‌ای نوشته، از آن حضرت درباره زنی سؤال کردم که زراعت خود را به مدّت ده سال به اجاره شخصی داده است به این شرط که اجاره را در پایان هرسال دریافت نماید، و تا مدّت زمان به سر نیامده است چیزی از اجاره به او داده نشود. این زن قبل یا بعد از سه سال از مدّت قرارداد از دار دنیا رفته است. آیا بر ورثه او واجب است این قرارداد اجاره را تا پایان مدّت برقرار بدارند یا این اجاره با مرگ این زن نقض شده است؟ آن حضرت در پاسخ این‌گونه مرقوم فرمودند که: اگر آن زن در وقت گرفتن اجاره یعنی سر سال و قبل از گرفتن مال الاجاره از دنیا برود، اجاره آن سال به ورثه او می‌رسد و اگر قبل از رسیدن موعد گرفتن اجاره یعنی بعد از گذشتن نصف یا ثلث سال موجر از دنیا رفته است ورثه او حق دارند به آن نسبت که از سال گذشته است از مستأجر اجاره دریافت کنند و درهرحال پس از مرگ موجر اجاره باطل است»[۳۲].
  13. از محمد بن رجاء خیاط روایت شده است که گفت: نامه‌ای به حضرت طیب(ع) [مراد حضرت امام هادی(ع) است‌] بدین مضمون نوشتم که: من در مسجد الحرام بودم. ناگاه در روی زمین دیناری دیدم. هنگامی که خم شدم تا آن را بردارم دینار دیگری دیدم. سپس در روی زمین گشته و دینار سوّمی یافتم. من هرسه دینار را برداشته و به مردم اعلام کردم، امّا صاحب آن پیدا نشد. اکنون وظیفه مرا چه می‌دانید؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: منظور تو را در مسأله دینارها فهمیدم. اگر به پول احتیاج داری یک سوّم آن دینارها را صدقه بده و باقی را برای خود بردار، و اگر بی‌نیازی تمام آنها را صدقه بده‌[۳۳].
  14. از احمد بن محمد روایت شده است که گفت: حضرت امام هادی(ع) در رابطه با آیه شریفه قرآن که می‌فرماید: ﴿وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ[۳۴] فرموده‌اند: «طواف فریضه، طواف نساء است»[۳۵].
  15. علی بن مهزیار از محمد بن اسماعیل روایت کند که گفت: مردی را فرستادم تا از امام هادی(ع) درباره مردی سؤال کند که حجّی را برای کسی قبول کرده و برای این کار از وی مبلغی پول گرفته است تا برای او حجّ به‌جای‌ آورد. امّا این مقدار را برای خود کافی نمی‌داند. آیا این مرد اجازه دارد از کس دیگری هم برای حجّ پول بگیرد و بدین‌وسیله مقداری گشایش در کار خود ایجاد کند و حجّی که به‌جا می‌آورد برای هردوی آنها باشد؟ یا اگر پول برای یکی کفایت نکرد هردو را ترک نماید؟ آن مرد گفت که امام هادی(ع) در پاسخ این‌گونه فرمودند که: خوشتر می‌دارم که حجّ او فقط برای یک نفر باشد، و اگر پولی که او می‌دهد کفایت نمی‌کند این مسئولیت را نپذیرد[۳۶].
  16. از قاسم بن محمد زیات روایت شده که گفت: به حضرت امام هادی(ع) عرض کردم: من با همسر خود ظهار نموده‌ام. آن حضرت فرمودند: «چه گفته‌ای؟» وی گوید: به همسرم گفتم که اگر من فلان‌کار و فلان‌کار را انجام بدهم تو بر من مانند پشت مادرم حرام باشی، آن حضرت فرمودند: «چیزی بر تو نیست امّا دیگر چنین کاری نکن»[۳۷].
  17. از وشّاء روایت شده است که گفت: به حضرت امام هادی(ع) نامه‌ای نوشته و از آن حضرت در رابطه با حکم فقّاع آب جو سؤال نمودم، آن حضرت پاسخ دادند: خوردن آن حرام است و این همان شراب است، و هرکس آن را بخورد به منزله شراب‌خوار به حساب می‌آید. وشّاء گوید: امام هادی(ع) همچنین در رابطه با فقّاع فرموده‌اند: اگر حکومت در دست من بود فروشنده آن را اعدام نموده و نوشنده آن را شلاق می‌زدم. و همچنین فرموده‌اند: حدّ کسی که فقّاع بیاشامد مانند حدّ کسی است که شراب‌ نوشیده است. آن حضرت همچنین فرموده‌اند: فقّاع شراب کوچکی است که مردم آن را کوچک و حقیر شمرده‌اند[۳۸].
  18. ابراهیم بن محمد همدانی نامه‌ای به حضرت امام هادی(ع) نوشته عرضه داشت: مردی از دنیا رفته و وصیت کرده است که از ثلث او به مردی حقوق مادام العمر بدهند. امّا در وصیت‌نامه خود اصل ثلث را کاملا به آن مرد نبخشیده است. آیا وصی او می‌تواند با تمسک به اینکه ثلث به صورت کامل انفاذ نشده آن را از او باز دارد؟ امام(ع) در پاسخ مرقوم فرمودند: ثلث را به همان ترتیب به او بدهد و از او بازندارد.
  19. از ابو علی بن راشد روایت شده است که گفت: از حضرت امام هادی(ع) پرسیدم: خداوند مرا قربان شما کند. زمینی خریده‌ام در کنار زراعت خود به دو هزار درهم. هنگامی که پول را به صاحب زمین پرداختم آگاه شدم که این زمین وقف بوده است. اکنون چه کنم؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: خریدن چیز وقفی جایز نیست. بنابراین غلّه‌ای که از این زمین به دست می‌آید را در مال خود داخل نکن و آن را به کسی که زمین وقف بر اوست بده. به آن حضرت عرضه داشتم: من موقوف علیه این زمین را نمی‌شناسم. حال چه کنم؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: غلّه این زمین را در راه خدا صدقه بده‌[۳۹].[۴۰]

بخشی از دعاهای امام هادی(ع)‌

۱. دعای آن حضرت در هنگام سختی‌ها: آن حضرت هنگامی که حادثه یا پیشامد ناگواری برایشان پیش می‌آمد یا می‌خواستند حاجت مهمی از ایشان برآورده شود دعایی می‌خواندند. امّا قبل از اینکه آن دعا را بخوانند روز چهارشنبه و پنج‌شنبه و جمعه را روزه گرفته، سپس در اوّل روز جمعه غسل نموده و به مسکینی صدقه می‌دادند. آنگاه چهار رکعت نماز خوانده، در رکعت اوّل سوره فاتحه و سوره یس، در رکعت دوّم سوره حمد و سوره دخان و در رکعت سوّم سوره حمد و سوره واقعه و در رکعت چهارم سوره حمد و سوره ملک را قرائت می‌نمودند. هنگامی که از خواندن این نمازها فارغ می‌شدند دو دست به آسمان برداشته و پس از آوردن نام خداوند و بسم الله با اخلاص تمام این‌گونه دعا می‌کردند که: «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً يَكُونُ أَحَقَّ الْحَمْدِ بِكَ، وَ أَرْضَى الْحَمْدِ لَكَ، وَ أَوْجَبَ الْحَمْدِ بِكَ، وَ أَحَبَّ الْحَمْدِ إِلَيْكَ، وَ لَكَ الْحَمْدُ كَمَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ كَمَا رَضِيتَ لِنَفْسِكَ وَ كَمَا حَمِدَكَ مَنْ رَضِيتَ حَمْدَهُ مِنْ جَمِيعِ خَلْقِكَ وَ لَكَ الْحَمْدُ كَمَا حَمِدَكَ بِهِ جَمِيعُ أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ مَلَائِكَتِكَ، وَ كَمَا يَنْبَغِي لِعِزِّكَ وَ كِبْرِيَائِكَ وَ عَظَمَتِكَ، وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً تَكِلُّ الْأَلْسُنُ عَنْ صِفَتِهِ وَ يَقِفُ الْقَوْلُ عَنْ مُنْتَهَاهُ، وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً لَا يَقْصُرُ عَنْ رِضَاكَ وَ لَا يَفْضُلُهُ شَيْ‌ءٌ مِنْ مَحَامِدِكَ. اللَّهُمَّ وَ مِنْ جُودِكَ وَ كَرَمِكَ أَنَّكَ لَا تُخَيِّبُ مَنْ طَلَبَ إِلَيْكَ وَ سَأَلَكَ وَ رَغِبَ فِيمَا عِنْدَكَ، وَ تُبْغِضُ مَنْ لَمْ يَسْأَلْكَ، وَ لَيْسَ أَحَدٌ كَذَلِكَ غَيْرُكَ، وَ طَمَعِي يَا رَبِّ فِي رَحْمَتِكَ وَ مَغْفِرَتِكَ، وَ ثِقَتِي بِإِحْسَانِكَ وَ فَضْلِكَ حَدَانِي عَلَى دُعَائِكَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَيْكَ، وَ إِنْزَالِ حَاجَتِي بِكَ، وَ قَدْ قَدَّمْتُ أَمَامَ مَسْأَلَتِي لِلتَّوَجُهِ بِنَبِيِّكَ الَّذِي جَاءَ بِالْحَقِّ وَ الصِّدْقِ مِنْ عِنْدِكَ، وَ نُورِكَ وَ صِرَاطِكَ الْمُسْتَقِيمِ الَّذِي هَدَيْتَ بِهِ الْعِبَادَ، وَ أَحْيَيْتَ بِنُورِهِ الْبِلَادَ، وَ خَصَصْتَهُ بِالْكَرَامَةِ، وَ أَكْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ بَعَثْتَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ... اللَّهُمَّ دَلَلْتَ عِبَادَكَ عَلَى نَفْسِكَ فَقُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ: ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ[۴۱] وَ قُلْتَ: ﴿يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ[۴۲] وَ قُلْتَ: ﴿وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ[۴۳] أَجَلْ يَا رَبِّ نِعْمَ الْمَدْعُوُّ أَنْتَ وَ نِعْمَ الرَّبُّ وَ نِعْمَ الْمُجِيبُ، وَ قُلْتَ: ﴿قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى[۴۴] وَ أَنَا أَدْعُوكَ اللَّهُمَّ بِأَسْمَائِكَ الْحُسْنَى كُلِّهَا مَا عَلِمْتُ مِنْهَا وَ مَا لَمْ أَعْلَمْ أَسْأَلُكَ بِأَسْمَائِكَ، الَّتِي إِذَا دُعِيتَ بِهَا أَجَبْتَ، وَ إِذَا سُئِلْتَ بِهَا أَعْطَيْتَ، أَدْعُوكَ مُتَضَرِّعاً إِلَيْكَ مِسْكِيناً، دُعَاءَ مَنْ أَسْلَمَتْهُ الْغَفْلَةُ، وَ أَجْهَدَتْهُ الْحَاجَةُ، أَدْعُوكَ دُعَاءَ مَنِ اسْتَكَانَ، وَ اعْتَرَفَ بِذَنْبِهِ، وَ رَجَاكَ لِعَظِيمِ مَغْفِرَتِكَ، وَ جَزِيلِ مَثُوبَتِكَ»؛ خداوندا، تو را سپاس، سپاسی که سزاوارترین سپاس برای تو باشد. سپاسی که بیشترین حدّ رضایت تو را جلب نماید، و سپاسی که از همه سپاس‌ها برای تو بر ما واجبتر باشد. سپاسی که از همه سپاس‌ها در نزد تو دوست‌داشتنی‌تر باشد و تو را سپاس آن‌چنان‌که تو سزاوار آنی و آن‌چنان که برای خود پسندیده‌ای و چنان‌که چون سپاسگزارانی تو را بدان‌گونه سپاس گزارده‌اند، سپاس آنان را از میان همه خلایق پذیرفته‌ای. تو را سپاس آن‌چنان‌که همه انبیا و رسل و ملائکه تو را سپاس گذاشته‌اند، و آن‌چنان‌که به مقام عزّت و کبریائی و عظمتت سزاوار است، تو را سپاس، سپاسی که زبان‌ها از توصیف آن عاجز شده و بیان‌ها از رسیدن به انتهای آن درمانند، و تو را سپاس، سپاسی که از رسیدن به اوج رضایتت کوتاه نیاید و چیزی از محامد و نعمت‌هایت از آن بیشتر نباشد.

خداوندا، از جود و کرمت همین بس‌که هرکس به نزد تو حاجتی آورد و در آنچه نزد تو است از خود رغبت نشان داده، تو را بخواند، وی را ناامید نمی‌کنی، بلکه بر آنان که از تو چیزی نمی‌خواهند خشم می‌گیری، و هیچ‌کس در این مسأله به تو مانند نیست. من نیز به رحمت و آمرزش تو طمع بسته و به احسان تو اطمینان دارم و این فضل تو است که مرا به خواندن تو و رغبت به سوی تو کشانیده است، و باز فضل تو است که باعث شده تا حاجتم را بر در خانه تو فرود آورم، و من پیش از اینکه حاجتم را از تو بخواهم در درگاه تو متوجّه به پیامبرت می‌شوم که از جانب تو با حقّ و صداقت مبعوث شد و به نزد ما آمد و نور تو و صراط مستقیمت بود که بندگانت را به‌وسیله او هدایت کردی و شهرها را به نور هدایتش زنده گردانیدی، هم او که وی را مخصوص به کرامتت کردی و با شهادتت بزرگش داشتی. وی را در زمانی مبعوث به رسالت کردی که زمین خالی از پیامبران بود. خداوندا، تو خود بندگانت را به سوی خود راهنمایی کردی و درحالی‌که مبارک و والا هستی فرمودی: و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، همانا که من نزدیکم، و دعای دعاکننده را ـ به هنگامی که مرا بخواند ـ اجابت می‌کنم، پس [آنان‌] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند و فرمودی: بگو: «ای بندگان من ـ که بر خویشتن زیاده‌روی روا داشته‌اید ـ از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را می‌آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است. و فرمودی: و نوح، ما را ندا داد، و چه نیک اجابت‌کننده بودیم آری ای پروردگار من، تو بهترین کسی‌ هستی که او را بخوانند و بهترین پروردگار و بهترین اجابت‌کننده، خدایا تو خود فرموده‌ای که: بگو: «خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هرکدام را بخوانید، برای او نام‌های نیکوتر است، و من ای خداوند تو را به آن نام‌هایت می‌خوانم که اگر به آن نام‌ها خوانده شوی جواب دهی، و اگر به‌واسطه آن نام‌ها از تو درخواستی شود عطا می‌کنی، خداوندا من به حالت تضرّع و تسلیم تو را می‌خوانم. خواندن آن کس که غفلت و فراموشی او را تنها وانهاده و حاجتمندی درمانده‌اش نموده است. خدایا من تو را همچون کسانی می‌خوانم که تسلیم قضای تو شده و به گناه اعتراف داشته، به آمرزش بزرگ و بخشش‌های فراوانت امیدوارند.

۲. دعا در مقام پناه بردن به خدا: عبارت این دعا چنین است: «يَا عُدَّتِي‌ عِنْدَ الْعُدَدِ وَ يَا رَجَائِي وَ الْمُعْتَمَدُ وَ يَا كَهْفِي وَ السَّنَدُ وَ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَهُ مِنْ خَلْقِكَ وَ لَمْ تَجْعَلْ فِي خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ أَحَداً أَنْ تُصَلِّيَ عَلَيْهِمْ»؛ ای آن‌که چون همه ابزار و وسایل خود را جمع کنند تو وسیله من برای برآورده شدن حاجت منی، ای امید و نقطه اتکای من، ای پناهگاه و دستاویز من، ای آن‌که یکتا و بی‌همتایی و ای آن‌که فرمودی: «بگو او خدای بی‌همتاست» تو را به حق هرآن‌که در میان آفریدگانت آفریدی و هیچ‌یک از آفریدگانت را شبیه به آنها قرار ندادی می‌خوانم که بر آنها درود فرستی... سپس حاجت خود را از خدا می‌خواهی‌[۴۵].

۳. مناجات آن حضرت: امام هادی(ع) همواره در دل تاریک شب با قلبی خاضع و خاشع و نفسی باایمان و مطمئن به درگاه خداوند متعال رفته و به مناجات با خداوند می‌پرداخت. از دعاهایی که آن حضرت در مقام مناجات با خداوند متعال می‌خوانده‌اند این است: «إِلَهِي مُسِيءٌ قَدْ وَرَدَ، وَ فَقِيرٌ قَدْ قَصَدَ، فَلَا تُخَيِّبْ مَسْعَاهُ، وَ ارْحَمْهُ، وَ اغْفِرْ لَهُ خَطَاهُ...»؛ خداوندا، گناهکاری به درگاهت وارد شده و فقیری قصد بارگاهت نموده است. خدایا، پس گام‌هایی که به سوی تو برداشته ناامید مگردان، بر وی رحمت آور و خطایایش را بر وی ببخش.

«إِلَهِي صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارْحَمْنِي إِذَا انْقَطَعَ مِنَ الدُّنْيَا أَثَرِي وَ مُحي مِنَ الْمَخْلُوقِينَ ذِكْرِي، وَ صِرْتُ مِنَ الْمَنْسِيِّينَ كَمَنْ نُسِيَ، إِلَهِي كَبِرَ سِنِّي وَ رَقَّ جِلْدِي وَ دَقَّ عَظْمِي، وَ نَالَ الدَّهْرُ مِنِّي وَ اقْتَرَبَ أَجَلِي، وَ نَفِدَتْ أَيَّامِي، وَ ذَهَبَتْ شَهَوَاتِي وَ بَقِيَتْ تَبِعَاتِي، إِلَهِي ارْحَمْنِي إِذَا تَغَيَّرَتْ صُورَتِي...»؛ خداوندا، بر محمد و آل محمد درود فرست و هنگامی که آثار من از دنیا قطع شده، یادم از خاطره خلق دنیا محو گردید و مانند پیشینیان، به فراموش‌شدگان پیوستم بر من رحمت آور. خدایا سنّم زیاد شده، پوستم نازک و استخوانم سست گشته است.

خدایا زمانه تا آنجا که توانسته است به من صدمه وارد کرده، مرگم نزدیک و روزهای زندگیم رو به پایان است. خداوندا شهوات من پایان یافته و پیامدهای سوء آن باقی مانده است. خداوندا در روزی که صورت من تغییر پیدا می‌کند بر من رحمت آور...[۴۶].[۴۷]

گوشه‌ای از میراث تربیتی و اخلاقی حضرت امام هادی(ع)‌

از حضرت امام هادی(ع) مجموعه‌ای از کلمات زرّین به‌جای مانده است که در آنها قضایا و مشکلات مختلف تربیتی، اخلاقی و نفسانی جامعه را درمان نموده است. اینک به بعضی از این کلمات توجّه فرمایید:

  1. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: بهتر از هرکار خیر، کسی است که کار خیر را انجام می‌دهد، زیباتر از هرکلام نیکو کسی است که آن را بر زبان می‌آورد و برتر از هردانش، کسی است که به آن دانش عمل می‌نماید.
  2. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: هرکس بیش از حقّ خود بخواهد به ناکامی سزاوارتر است.
  3. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «صَلَاحُ مَنْ جَهِلَ الْكَرَامَةَ هَوَانُهُ»؛ هرکس کرامت و بزرگواری را نشناسد، صلاحش در خواری او می‌باشد.
  4. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْحِلْمُ أَنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ، وَ تَكْظِمَ غَيْظَكَ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَيْهِ»؛ بردباری آن است که خوددار باشی و در هنگام قدرت، خشم خود را فروخوری.
  5. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «النَّاسُ فِي الدُّنْيَا بِالْمَالِ، وَ فِي الْآخِرَةِ بِالْأَعْمَالِ»؛ امور زندگی مردم در دنیا با مال پیش می‌رود امّا در آخرت با اعمال.
  6. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «مَنْ‌ رَضِيَ‌ عَنْ‌ نَفْسِهِ‌ كَثُرَ السَّاخِطُونَ‌ عَلَيْهِ»؛ هرکه خودخواه و از خودراضی باشد، بسیار کسان بر وی خشم خواهند گرفت.
  7. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «تُريكَ الْمَقَادِيرُ مَا لَا يَخْطُرُ بِبَالِكَ»؛ مقدّرات به‌گونه‌ای که به خاطرت خطور نمی‌کند در کمین تو هستند».
  8. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «شَرُّ الرَّزِيَّةِ سُوءُ الْخُلُقِ»؛ بدترین مصیبت اخلاق ناپسند است.
  9. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْغِنَى قِلَّةُ تَمَنِّيكَ، وَ الرِّضَا بِمَا يَكْفِيكَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النَّفْسِ وَ شِدَّةُ الْقُنُوطِ، وَ الْمَذَلَّةُ اتِّبَاعُ الْيَسِيرِ، وَ النَّظَرُ في الْحَقِيرِ»؛ بی‌نیازی در کمی آرزو و خشنود شدن به مقدار کفایت، فقر، در حرص و آزمندی نفس و شدّت ناامیدی و خواری و پستی پیروی کردن از چیزهای کم‌ارزش و چشم به دست افراد حقیر داشتن است.
  10. از امام هادی(ع) سؤال شد: دوراندیشی چیست؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: «هُوَ أنْ تَنْتَظِرَ فُرْصَتَكَ، وَ تُعاجِلَ مَا أَمْكَنَكَ»؛ دوراندیشی آن است که فرصت‌ها را دریابی و در آنچه برای تو امکان‌پذیر شده شتاب کنی.
  11. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «رَاكِبُ‌ الْحَرُونِ‌ أَسِيرُ نَفْسِهِ»؛ اسیر نفس بسان کسی است که سوار اسب سرکش می‌باشد.
  12. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْجَاهِلُ‌ أَسِيرُ لِسَانِهِ»؛ جاهل اسیر زبان خویش است.
  13. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْمِرَاءُ يُفْسِدُ الصَّدَاقَةَ الْقَدِيمَةَ، وَ يُحَلِّلُ الْعُقَدَ الْوَثِيقَةَ وَ أَقَلُّ مَا فِيهِ أَنْ تَكُونَ الْمُغَالَبَةُ، وَ الْمُغَالَبَةُ أُسُّ أَسْبَابِ الْقَطِيعَةِ»؛ جدال و بگومگو دوستی‌های قدیمی را از بین برده، پیوندهای محکم را از هم گسسته، کمترین ضررش این است که به برتری‌جویی منجر شده و برتری‌جویی ریشه جدایی‌ها است.
  14. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْعِتَابُ مِفْتَاحُ التَّعَالِي، وَ الْعِتَابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ»؛ دوستان را بر ناروایی‌ها سرزنش کردن کلید رشد و پیشرفت بوده و بسیار از حسادت بهتر است.
  15. یکی از اصحاب حضرت امام هادی(ع) شروع به مدح و ستایش آن حضرت نموده و در این کار زیاده‌روی نمود. امام هادی(ع) به او فرمودند: «إِنَّ كَثْرَةَ الْمَلَقِ يَهْجُمُ عَلَى الْفِطْنَةِ، فَإِذَا حَلَلْتَ مِنْ أَخِيكَ مَحَلَّ الثِّقَةِ فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلَى حُسْنِ النِّيَّةِ»؛ بسیاری تملّق بر تیزهوشی انسان هجوم می‌آورد [و آن را از بین می‌برد]. پس اگر مورد اعتماد دوست خود شدی دست از تملّق برداشته و به حسن نیت گرایش پیدا نما.
  16. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْمُصِيبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَانِ»؛ مصیبت بر مصیبت دیده‌ای که صبر می‌کند یک مصیبت، و بر مصیبت‌دیده‌ای که بیتابی می‌کند دو مصیبت است.
  17. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْحَسَدُ مَاحِقُ الْحَسَنَاتِ، وَ الزَّهْوُ جَالِبُ الْمَقْتِ»؛ حسد ازبین‌برنده حسنات است و خودپسندی آورنده نابودی و مرگ.
  18. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْعُجْبُ صَارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، وَ دَاعٍ إِلَى الغَمْطِ فِي الْجَهْلِ»؛ عجب انسان را از کسب دانش بازمی‌دارد و به تحقیر مردم و فخرفروشی به آنان از روی جهالت وامی‌دارد.
  19. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْبُخْلُ أَذَمُّ الْأَخْلَاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِيَّةٌ سَيِّئَةٌ»؛ بخل مذمومترین اخلاق و طمع بدترین سجیه است.
  20. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «مُخَالَطَةُ الْأَشْرَارِ تَدُلُّ عَلَى شَرِّ مَنْ يُخَالِطُهُمْ»؛ همنشینی با اشرار خود دلیل شرّ و بدی کسی است که با آنان رابطه برقرار می‌کند.
  21. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْكُفْرُ لِلنِّعَمِ أَمَارَةُ الْبَطَرِ، وَ سَبَبٌ لِلتَّغْيِيرِ»؛ کفران نعمت نشانه سرکشی و بی‌بندوباری و موجب تغییر و از دست دادن نعمت‌ها می‌گردد.
  22. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «اللَّجَاجَةُ مَسْلَبَةٌ لِلسَّلَامَةِ، وَ مُؤَدِّيَةٌ لِلنَّدَامَةِ»؛ لجاجت سلامت را از انسان گرفته و انسان را به پشیمانی می‌کشاند.
  23. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْهُزْءُ فُكَاهَةُ السُّفَهَاءِ وَ صِنَاعَةُ الْجُهَّالِ»؛ مسخره کردن دیگران، تفریح کم‌خردان و عمل جاهلان است.
  24. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْعُقُوقُ يُعْقِبُ الْقِلَّةَ، وَ يُؤَدِّي إِلَى الذِّلَّةِ»؛ عاقّ والدین تنگدستی دربرداشته و به ذلّت و خواری منتهی می‌گردد.
  25. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «السَّهَرُ أَلَذُّ لِلْمَنَامِ، وَ الْجُوعُ يَزِيدُ فِي طِيبِ الطَّعَامِ»؛ شب‌بیداری خواب را لذت‌بخش‌تر نموده، گرسنگی، خوردن غذا را پاکیزه‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌نماید.
  26. امام هادی(ع) به یکی از اصحاب خود فرموده‌اند: «اذْكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَيْ أَهْلِكَ وَ لَا طَبِيبَ يَمْنَعُكَ وَ لَا حَبِيبَ يَنْفَعُكَ»؛ همواره به یاد روزی باش که در میان خانواده خود در بستر مرگ افتاده‌ای، آنجا که هیچ طبیبی جلوی مرگ تو را نمی‌گیرد و هیچ دوستی قدرت سودرسانی به تو را ندارد.
  27. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «اذْكُرْ حَسَرَاتِ التَّفْرِيطِ بِأَخْذِ تَقْدِيمِ الْحَزْمِ»؛ همواره با گرفتن جانب حزم و دوراندیشی عواقب سوء فریط و بی‌احتیاطی را به یاد داشته باش.
  28. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «مَا اسْتَرَاحَ ذُو الْحِرْصِ وَ الْحِكْمَةِ»؛ دو نفر هرگز استراحت ندارند. حریص و حکیم.
  29. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «لَا نَجْعَ فِي الطَّبَايِعِ الْفَاسِدَةِ»؛ چون طبیعت‌ها فاسد گردید امید تأثیرپذیری و اصلاحی در آنها نمی‌رود.
  30. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «مَنْ لَمْ يُحْسِنْ أَنْ يَمْنَعَ لَمْ يُحْسِنْ أَنْ يُعْطِيَ»؛ کسی که ندادن را بلد نباشد دادن و عطا کردن را نیز بلد نخواهد بود.
  31. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «شَرٌّ مِنَ الشَّرِّ جَالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الْهَوْلِ رَاكِبُهُ‌»؛ بدتر از هر بدی کسی است که آن بدی را انجام می‌دهد و ترسناکتر از هر ترسی کسی است که باعث آن ترس می‌شود.
  32. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «إِيَّاكَ وَ الْحَسَدَ فَإِنَّهُ يَبِينُ فِيكَ وَ لَا يَعْمَلُ فِي عَدُوِّكَ»؛ از حسد بترس؛ چراکه آثار سوء حسد در تو آشکار می‌شود، امّا در دشمن تو هیچگونه تأثیری نمی‌کند.
  33. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «إِذَا كَانَ زَمَانٌ الْعَدْلُ فِيهِ أَغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرَامٌ أَنْ تَظُنَّ بِأَحَدٍ سُوءاً حَتَّى يُعْلَمَ ذَلِكَ مِنْهُ، وَ إِذَا كَانَ زَمَانٌ الْجَوْرُ أَغْلَبُ فِيهِ مِنَ الْعَدْلِ، فَلَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يَظُنَّ بِأَحَدٍ خَيْراً مَا لَمْ يَعْلَمْ ذَلِكَ مِنْهُ»؛ در دوره و زمانه‌ای که عدالت در آن بر ستم غلبه و برتری یافته است سوءظنّ به افراد حرام است تا اینکه انسان به بدی آن شخص یقین پیدا کند. امّا اگر زمانه‌ای شد که بدی و ستم در آن از عدالت بیشتر شد برای کسی جایز نیست که حسن ظنّ بی‌مورد به افراد داشته باشد، مگر در موردی که به آن یقین حاصل کند.
  34. امام هادی(ع) خطاب به متوکل فرموده‌اند: «لَا تَطْلُبِ الصَّفَاءَ مِمَّنْ كَدَّرْتَ عَلَيْهِ، وَ لَا الْوَفَاءَ مِمَّنْ غَدَرْتَ بِهِ، وَ لَا النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إِلَيْهِ، فَإِنَّمَا قَلْبُ غَيْرِكَ لَكَ كَقَلْبِكَ لَهُ»؛ از کسی که با او کدورت ورزیدی توقّع صفا و صمیمیت، از کسی که با او حیله و مکر کردی توقّع وفا، و از کسی که به او سوءظنّ داشتی توقّع خیرخواهی نداشته باش؛ چراکه دیگران نیز در قلب خود با تو آن‌چنان‌اند که تو در قلب خود با آنان بدان‌گونه‌ای.
  35. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «أَبْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجَاوَرَتِهَا، وَ الْتَمِسُوا الزِّيَادَةَ فِيهَا بِالشُّكْرِ عَلَيْهَا، وَ اعْلَمُوا أَنَّ النَّفْسَ أَقْبَلُ شَيْءٍ لِمَا أُعْطِيَتْ، وَ أَمْنَعُ شَيْءٍ لِمَا مُنِعَتْ، فَاحْمِلُوهَا عَلَى مَطِيَّةٍ لَا تُبْطِي»؛ نعمت‌ها را با نگهداری نیکو برای خود حفظ کنید و آنها را به‌وسیله شکر زیاد نمایید و بدانید که نفس انسان به آن‌که چیزیی به او بدهد بیشترین رویکرد را دارد و از هرکه منعی ببیند با او منافرت و دوری می‌کند، پس او را بر مرکبی راهوار سوار کنید.
  36. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْجَهْلُ وَ الْبُخْلُ أَذَمُّ الْأَخْلَاقِ»؛ نادانی و بخل از بدترین اخلاق می‌باشند.
  37. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «حُسْنُ الصُّورَةِ جَمَالٌ ظَاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمَالٌ بَاطِنٌ»؛ زیبایی ظاهری به حسن صورت و زیبایی باطنی به نیکویی عقل هرکس می‌باشد.
  38. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «إِنَّ مِنَ الْغِرَّةِ بِاللَّهِ أَنْ يُصِرَّ الْعَبْدُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ وَ يَتَمَنَّى عَلَى اللَّهِ الْمَغْفِرَةَ»؛ از نشانه‌های مغرور شدن به خداوند این است که بنده خدا بر نافرمانی خداوند اصرار داشته باشد و در عین حال همواره از خداوند آمرزش بخواهد.
  39. حضرت امام هادی(ع) فرموده‌اند: «لَوْ سَلَكَ النَّاسُ وَادِياً وَسِيعاً لَسَلَكْتُ وَادِيَ رَجُلٍ عَبَدَ اللَّهَ وَحْدَهُ خَالِصاً»؛ اگر همه مردم به شاهراهی وسیع بروند، من به راه مردی می‌روم که خداوند را خالصانه و به‌تنهایی عبادت کند.
  40. امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الْغَضَبُ عَلَى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ»؛ غضب کردن بر زیردستان نشانه فرومایگی است.
  41. امام هادی(ع) فرموده‌اند: «إِنَّ لِلَّهِ بِقَاعاً يُحِبُّ أَنْ يُدْعَى فِيهَا فَيَسْتَجِيبَ لِمَنْ دَعَاهُ وَ الْحَيْرُ مِنْهَا»؛ خداوند متعال در روی زمین مکان‌هایی مخصوص به خود دارد که دوست دارد بندگانش در آن مکان‌ها او را بخوانند و دعای آنها را در آن مکان‌ها مستجاب نماید و حرم مطهر حسینی یکی از این مکان‌ها است[۴۸].
  42. امام هادی(ع) روزی فرمودند: «إِنَّ أَكْلَ الْبِطِّيخِ يُورِثُ الْجُذَامَ»؛ خوردن خربزه باعث بیماری جذام یا خوره می‌شود. به آن حضرت عرض کردند آیا چنین نیست که اگر مؤمن به چهل سالگی برسد از دیوانگی، جذام و پیسی در امان خواهد بود؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: آری، اما اگر او با دستوراتی که برای امنیت وی صادر شده است مخالفت نماید از دچار شدن به نتیجه سوء مخالفت خود در امان نخواهد بود.
  43. امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الشَّاكِرُ أَسْعَدُ بِالشُّكْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتِي أَوْجَبْتِ الشُّكْرَ لِأَنَّ النِّعَمَ مَتَاعٌ وَ الشُّكْرَ نِعَمٌ وَ عُقْبَى»؛ شکرگزار به خود شکر سعادتمندتر است از نعمتی که باعث شکر شده؛ چراکه نعمت، کالای دنیا است و شکر نعمت کالای دنیا و آخرت است.
  44. امام هادی(ع) فرموده‌اند: «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الدُّنْيَا دَارَ بَلْوَى وَ الْآخِرَةَ دَارَ عُقْبَى وَ جَعَلَ بَلْوَى الدُّنْيَا لِثَوَابِ الْآخِرَةِ سَبَباً وَ ثَوَابَ الْآخِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدُّنْيَا عِوَضاً»؛ خداوند متعال دنیا را خانه آزمایش ساخته و آخرت را خانه بقا و پایش، خدا بلایای دنیا را موجب ثواب آخرت نموده، ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده.
  45. امام هادی(ع) فرموده‌اند: «إِنَّ الظَّالِمَ الْحَالِمَ يَكَادُ أَنْ يُعْفَى عَلَى ظُلْمِهِ بِحِلْمِهِ وَ إِنَّ الْمُحِقَّ السَّفِيهَ يَكَادُ أَنْ يُطْفِئَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفَهِهِ»؛ ستمکار بردبار بساکه به‌واسطه بردباریش مورد گذشت قرار گیرد و صاحب حق نابخرد بساکه به‌واسطه نابخردی نور حق خویش را خاموش کند.
  46. امام هادی(ع) فرموده‌اند: «مَنْ جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ وَ رَأْيَهُ فَاجْمَعْ لَهُ طَاعَتَكَ»؛ هرکه صداقت و دوستی خود را خالصانه در اختیار تو قرار داد تو نیز خالصانه از او اطاعت کن.
  47. امام هادی(ع) فرموده‌اند: «مَنْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ»؛ هرکه قدر خود را نداند از شر او در امان مباش.
  48. امام هادی(ع) فرموده‌اند: «الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ»؛ دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و گروهی زیان بینند[۴۹].[۵۰]

منابع

پانویس

  1. «از تو درباره شراب و قمار می‌پرسند» سوره بقره، آیه ۲۱۹.
  2. تفسیر عیاشى، ج۱، ص۱۰۶.
  3. «و از شتر دو (تا) و از گاو دو (تا)» سوره انعام، آیه ۱۴۴.
  4. تفسیر عیاشى، ج۱، ص۳۸۰.
  5. تفسیر عیاشى، ج۱، ص۹.
  6. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۳۲۲.
  7. کافى، ج۱، ص۹۷؛ توحید، ص۱۰۹.
  8. کافى، ج۱، ص۱۰۲.
  9. کافى، ج۱، ص۱۱۸؛ توحید، ص۱۸۵.
  10. اصول کافى، ج۱، ص۱۵۱. البته باید به این نکته توجه شود که بنابراین روایت، فرزندى که حضرت ابراهیم(ع) مأمور به ذبح او شد اسحاق بوده نه اسماعیل، و این برخلاف مضمون روایات بسیار زیاد شیعه درباره این قضیه مى‌باشد.
  11. توحید، ص۱۴۵.
  12. توحید، ص۲۸۳.
  13. توحید، ص۳۳۴.
  14. تحف العقول، ص۳۵۷.
  15. این نامه را شیخ طبرسى در احتجاج به صورت خلاصه تحت عنوان: نامه آن حضرت به مردم اهواز در وقتى که از آن حضرت درباره جبر و تفویض سؤال کرده بودند نقل کرده است. ر.ک: بحار الانوار، ج۵۰، ص۶۸.
  16. ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ * وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند * و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۵-۵۶.
  17. ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا «خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را می‌آزارند در این جهان و جهان بازپسین لعنت می‌کند و برای آنها عذابی خوارساز آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۵۷.
  18. ولیعه بر وزن سفینه تیره‌اى از طایفه «کنده» یمن.
  19. این نامه را به صورت کامل مى‌توانید در تحف العقول، احتجاج و بحار الانوار، ج۵۰، ص۶۸ مطالعه فرمایید.
  20. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۳۲۳.
  21. کافى، ج۳، ص۴۰۵.
  22. کافى، ج۳، ص۳۲۴.
  23. کافى، ج۳، ص۲۹۰.
  24. من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۷۰.
  25. تهذیب الاحکام، ج۴، ص۲۴۳.
  26. تهذیب الاحکام، ج۴، ص۳۰۵.
  27. کافى، ج۱، ص۵۴۷.
  28. کافى، ج۳، ص۵۵۲.
  29. من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۴۲.
  30. تفسیر عیاشى، ج۲، ص۶۳.
  31. کافى، ج۴، ص۲۳۹.
  32. کافى، ج۵، ص۲۷۰. البته در معنى این روایت دو قول است که این ترجمه براساس یکى از آن‌دو انجام شده است، کسانى که مایل باشند احتمال‌هاى مختلف را در بیان این روایت بدانند، مى‌توانند به کتاب‌هاى مفصل فقهى همچون: جواهر الکلام، ریاض المسائل، جامع المدارک و... مراجعه کنند.
  33. کافى، ج۴، ص۲۳۹.
  34. «و خانه دیرین (کعبه) را طواف کنند» سوره حج، آیه ۲۹.
  35. کافى، ج۴، ص۵۱۲.
  36. من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۴۴۴.
  37. کافى، ج۶، ص۱۵۸.
  38. کافى، ج۶، ص۴۲۳.
  39. کافى، ج۷، ص۳۷.
  40. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۳۳۵.
  41. «و چون بندگانم درباره من از تو پرسند من نزدیکم، دعاکننده چون مرا بخواند دعا (ی او) را پاسخ می‌دهم؛ پس باید دعوت مرا پاسخ دهند و به من ایمان آورند باشد که راهیاب شوند» سوره بقره، آیه ۱۸۶.
  42. «بگو: ای بندگان من که با خویش گزافکاری کرده‌اید! از بخشایش خداوند ناامید نباشید که خداوند همه گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان اوست که آمرزنده بخشاینده است» سوره زمر، آیه ۵۳.
  43. «و همانا نوح ما را ندا می‌کرد و ما نیکو پاسخگو بودیم» سوره صافات، آیه ۷۵.
  44. «بگو: چه «الله» را بخوانید و چه «رحمان» را؛ هر چه بخوانید، نام‌های نیکوتر او راست» سوره اسراء، آیه ۱۱۰.
  45. ر.ک: حیاة الامام علىّ الهادى، ص۱۳۱-۱۳۶.
  46. حیاة الامام علىّ الهادى(ع)، ص۱۳۷، به نقل از الدرّ النظیم.
  47. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۳۴۳.
  48. ر.ک: حیات الامام على الهادى، ص۱۵۶-۱۶۵.
  49. ر.ک: تحف العقول، ص۳۶۲ چاپ نجف اشرف.
  50. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۳۴۸.