بنی ضبه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۲ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۰۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.


نسب بنی ضبه

این قبیله بزرگ مُضَری که منابع از آنها در شمار «جمرات عرب» یاد کرده‌اند[۱]، تیره‌ای از اعراب عدنانی‌اند که نسب از ضبة بن اد بن طابخة بن الیاس بن مضر می‌برند[۲]. ضبه از همسر خود لیلى بنت لحیان بن هذیل بن مدرکه[۳]، صاحب فرزندانی به اسامی سَعد، سُعَید و باسِل[۴] و عمرو و درج[۵] شد. از سُعید بن ضبه، به جهت کشته شدنش در دوران نوجوانی، نسلی باقی نماند[۶]. باسل هم که در پی اختلاف با پدر، به حالت قهر به دیلم رفته بود، در آنجا با دختری از دیار عجم ازدواج کرد و از او صاحب پسری به نام «دیلم» شد[۷]. بسیاری از منابع، نژاد دیلم را از نسل او دانسته‌اند[۸]؛ این در حالی است که برخی دیگر از منابع -از جمله بلاذری و قلقشندی- در گفتاری که به واقع نزدیکتر است، ضمن رد این انتساب، تنها بخشی از مردم دیلم را از نسل باسل بن ضبه دانسته‌اند[۹]. اما از سعد، پسر دیگر ضبه، -که نسل ضبه عمدتاً از طریق او و فرزندانش انتشار یافت،-[۱۰] پسرانی به اسامی بکر، ثعلبه و صُریم متولد گردید[۱۱]. این پسران و فرزندان آنها، در کنار دیگر فرزندان این دودمان، به مرور زمان پایه‌گذار قبیله‌ای شدند که بعدها به نام نیای‌شان، «ضبه» نام گرفت. از ضبه شعب و فروعات بسیاری متفرع شده که از مهمترین آنها می‌توان از: بنی سید بن مالک بن بکر[۱۲]، بنی شقرة بن ربیعة بن کعب[۱۳]، بنی صبح بن ذهل[۱۴]، بنی عائذة بن مالک بن بکر[۱۵] یا به نقلی بنی عائذ الله بن سعد بن ضبه[۱۶]، بنی مبذول بن عامر بن ربیعه[۱۷]، بنی مسعود بن دلجة بن نعیم -که تمام مسعودى‌ها بدیشان منسوبند-[۱۸]، بنی نصر بن عبدالله بن بکر[۱۹]، بنی جارم بن مالک بن بکر[۲۰] یا همان بنی تیم الله[۲۱]، بنی دول بن ثعلبة بن سعد[۲۲]، بنی بجالة بن ذهل[۲۳]، بنی کوز بن کعب بن بجاله[۲۴]، بنی صباح بن طریف بن زید[۲۵]، بنی ذهل[۲۶]، بنی شییم[۲۷]، بنی صریم بن سعد بن ضبه[۲۸]، بنی هاجر[۲۹]، بنی دلجة[۳۰]، بنی قطن بن مالک بن زید[۳۱]، بنی هلال بن عامر بن ربیعه[۳۲]، بنی عبدالحارث بن طریف[۳۳]، بنی زید مناة بن ربیعة بن کعب معروف به «بنی جروه»[۳۴]، بنی زید بن کعب بن بجاله[۳۵]، بنى تیم بن ذهل[۳۶]، بنى ثعلبة بن سعد بن ضبه[۳۷] و... یاد کرد. از فروعات دیلمی این قبیله بزرگ نیز از بنی بجیر بن معاویة بن دیلم[۳۸] و بنی ابیض بن معاویة بن دیلم[۳۹] و ریز شاخه‌های آن: بنی بهرام بن ضحاک]]، بنی فیروز، بنی زر بوران و بنی بریانوس[۴۰] نام برده شده است.

بنی ضبة بن اد را در کنار طوایفی از بنی عبدمناة بن اد همچون: تیم، ثور، عدی، عُکل و مُزَینَه، «رباب» گفته‌اند[۴۱]. در وجه تسمیه آنان بدین نام گفته شده که آنها را از آن رو که به هنگام هم‌پیمانی علیه بنی تمیم (بنی سعد بن زیدمناة)، دستان خود را در رُب (شیره خرما یا میوه‌های دیگر) فرو بردند، بدین نام خوانده‌اند[۴۲].

مساکن ضبه

سرزمین اصلی و خاستگاه این قوم را در کنار قبیله مادری‌اش، -بنی تمیم،- جزیرة‌العرب و به‌ویژه منطقه یمن گفته‌اند. اخباری هم از سکونت ضبه و فرزندانش در مکه در دوران سلیمان نبی(ص) و حکمرانی ایشان بر یمن و حجاز برای او در دست است[۴۳]. ضبی‌ها سپس، در زمانی نامشخص به نجد مهاجرت کردند و در نواحی شمالی این منطقه، در کنار برادران تمیمی‌شان سکونت گزیدند[۴۴]. قلقشندی (م ۷۵۶ هجری) هم در بیان حدود و ثغور دیار بنی ضبه، حدود سرزمینی‌شان را در همسایگی بنی یغنم در قسمت شمالی تهامه در نجد ذکر کرده[۴۵]، از ادعایشان مبنی بر تعلق به بنی ثعلبه‌ای که در شام ساکن بودند، خبر داده، آورده است: «سپس برخی از آنها به مصر مهاجرت کردند و بعضی دیگر در شام ماندگار شدند».[۴۶] افزون بر نجد و تهامه، کوه ایلام در نزدیکی سرزمین دیلم هم از دیگر مساکن جاهلی بنی ضبة بن ادّ، و منزل فرزندان باسل بن ضبه بن اد برشمرده شده است[۴۷].

ضبی‌ها در دوران اسلامی به عراق نقل مکان کردند و در جانب نعمانیه[۴۸] و به نقلی در جزیره فراتیه[۴۹]سکونت گزیدند. کوفه[۵۰]، بصره[۵۱] و سپس بغداد[۵۲] را هم از دیگر شهرهای عراق گفته‌اند که موطن جمعی از مردم ضبه در دوران مختلف اسلامی قرار گرفت. پس از تأسیس کوفه و ورود گروه اعراب به این شهر، مسئولین وقت کوفه و مدینه، جهت ساماندهی جمعیت شهر، اعراب کوفه را به هفت اتحادیه قبیله‌ای یا به تعبیر دیگر، «اسباع»[۵۳] تقسیم کردند. در این سازماندهی، بنی ضبة بن ادّ در کنار قبایل تمیم، رباب و بنوالعصر در یک دسته قرار گرفت[۵۴]. این تقسیم تا زمان حکومت امیرالمؤمنین(ع) به قوت خود باقی بود تا این که با ورود حضرت به کوفه، ایشان ضمن نگاهداری این گروه‌ها، تغییراتی در ترکیب و صورت خارجی آن از طریق ترکیب و جابجایی قبیله به ویژه از یک گروه به گروه دیگر انجام داد که در این جابجایی، بنی ضبه با قریش، کنانه، تمیم، بنی اسد و رباب در یک گروه جای گرفتند[۵۵]. بصره -دیگر شهر بزرگ عراق- هم، از اخماس یا پنج اتحادیه قبیله‌ای شکل یافته بود[۵۶]. در این تقسیم‌بندی، ضبه و رباب در کنار قبیله مادری خود تمیم در یک گروه قرار گرفته بود[۵۷]. بنی جارم بن مالک بن بکر یا همان تیم الله از جمله طوایف ضبی ساکن در بصره بودند که خطه‌ای را در این شهر به خود اختصاص داده بودند[۵۸].

علاوه بر عراق، ایران نیز از دیگر مساکن این قوم به شمار رفته است. شهرهای اصفهان[۵۹]، ری[۶۰]، قزوین[۶۱] و ولایت بزرگ خراسان[۶۲] از جمله مناطق ایران بودند که اخباری از مهاجرت و سکونت مردم ضبه در آن گزارش شده است. همچنین، از اندلس هم به عنوان منازل متأخرتر برخی رجال این قوم ذکری به میان آمده است[۶۳].

از سرزمین‌های اختصاصی بنی ضبة بن ادّ در نقاط مختلف بلاد اسلامی، می‌توان از حَزیز[۶۴]، وادی لُغاط[۶۵]، قِطاط[۶۶]، مَأسَل[۶۷] و الفَقی -که دره‌ای در کنار بلندی‌های یمامه، در سمت قسمت شمالی مهب بود،-[۶۸] اشاره کرد. ضمن این که از آب‌های این قوم هم می‌توان از سَرَقَة[۶۹]، سِلّى در یمامه[۷۰]، تِعشار -آب یا کوهی در نجد-[۷۱]، المُنیب -آبی از آن بنی ضبه در نجد در شرق الحزیز-[۷۲]، شُقوق[۷۳]، البکرات[۷۴]، عَجالِز در نجد[۷۵]، ساجِر[۷۶]، نَیَوان -آبی از آن بنی سید بن ضبه-[۷۷]، حَفَرُ ضَبّه -چاهی عمیق در نواحی شواجن با آبی شیرین و گوارا-[۷۸] و حَوایا[۷۹] نام برد. «الدَّجْنِیتان» هم نام دو آب این قوم بود. این آب‌ها که در جانب راست تعشار قرار داشت، بزرگترین آب ضبه بود و کمتر از یک میل بین این دو فاصله بود. یکی از این آب‌ها به طایفه بکر بن سعد بن ضبّه و آن دیگر به تیره ثعلبة بن سعد تعلق داشت. نام یکی از آنها «دجنیه» و دیگری «قیصومه» بود و به هر دو آنها، «الدجنیتین» می‌گفتند. هر یک از این آب‌ها، متشکل از ۱۰۰ چاه پر آب بود و بین‌شان مانع مرتفعی بود که اگر فردی بر فراز آن می‌رفت، هر دوی این آب‌ها را مشاهده می‌کرد[۸۰]. از کوه‌های ضبه هم می‌توان از کوهی کوچک به اسم «قَسا» نام برد[۸۱]. امروزه در برخی بلاد اسلامی افرادی یافت می‌شوند که خود را از نسل بنی ضبة بن اد می‌دانند. از جمله بازماندگان و نوادگان امروزین آل ضبه می‌توان از برخی اعراب منطقه عراق عجم (اصفهان و ایذه در شمال خوزستان) نام برد. بیت انعیم (نعمت زاده) بیت یاسین (یاسینی) بیت مروان (مروانی) از بازرگانان و اشراف زادگان آل ضبه و تنها بازماندگان آل ضبه در منطقه عراق عجم نام برده می‌شود[۸۲].[۸۳]

تاریخ جاهلی ضبه

از بنی ضبه و مردمانش در عهد جاهلی اخبار متعددی در دست است که غالب آنها به جنگ‌های جاهلی این قوم اشاره دارد. از نخستین این اخبار می‌توان به حضور ضبة بن اُدّ در دولت سلیمان نبی(ص) اشاره داشت. بر این اساس و بر پایه برخی گزارشات، از ضبة بن اُدّ -سر شاخه این قبیله- به عنوان آورنده تخت ملکه سبا برای سلیمان(ع) یاد شده است[۸۴]. در نقلی دیگر، ضبه فرماندار حضرت سلیمان(ع)، در یمن و حجاز معرفی شده و آمده است: او عهده‌دار سرپرستی کعبه بود و این منصب پس از وی به پسرش سعد منتقل، و بعد از مرگ سعد، تولیت کعبه از بنی‌‌ضبه به اَسد بن خُزیمه رسید[۸۵]. به نظر می‌رسد گزارشات فوق با اخبار دیگری که به ضبه و حرمت‌شکنی او و برخی فرزندانش در مکه می‌پردازد، همخوانی نداشته باشد. ضبه دو پسر داشت به نام سعد و سُعید. این دو، روزی به دنبال شترشان به صحرا رفتند[۸۶]؛ سعد بازگشت، اما از سُعید خبری نشد[۸۷]. پس از این واقعه، هر وقت ضبه، شب هنگام، چیز سیاهی می‌دید، می‌گفت: «سعد است یا سعید؟» این گفته او کم کم ضرب‌المثلی شد میان اعراب، که آن را، جهت استخبار از دو چیز خوب و بدی که اتفاق می‌افتاد، به کار می‌بردند[۸۸]. مدتی بعد، ضبة بن ادّ با حارث بن کعب در سفری که به مکه منتهی می‌شد با هم همسفر شدند. آنها در مسیر خود به مکانی که داخل حرم مکه بود، رسیدند. حارث با اشاره به این مکان، از اقدام خود در گذشته و قتل جوانی در این مکان گفت و ضمن برشمردن اوصاف ظاهری آن پسر، از غنیمت گرفتن شمشیر او خبر داد. از آنجا که اوصاف برشمرده شده توسط حارث با صفات سعید مطابقت داشت، ضبة بن ادّ از او خواست تا آن شمشیر را ببیند. حارث، شمشیر را به وی نشان داد و ضبه آن را شناخت و با گفتن این جمله: «الحدیث ذو شجون؛ داستانی پیچیده و به اندازه شاخه‌های کوه شاخه شاخه است». -که بعدها این سخن نیز، در عرب ضرب‌المثل شد-[۸۹] با آن شمشیر به حارث حمله برد و او را کشت. مردم، ضبه را به خاطر قتل حارث در محدوده حرم سرزنش کردند. اما او پاسخ داد: «سبق السیفُ العَذْل؛ شمشیر از سرزنش پیشی گرفته است». از آن پس، اعراب این جمله او را نیز ضرب المثل ساختند[۹۰]. حرمت شکنی آل ضبه در مکه، دست‌کم یکی دو بار دیگر هم تکرار شد؛ چندان که نقل است در پی اختلاف و نزاع مالک بن مُنْتَفِق صباحی -رئیس قبیله بنی‌‌ضبه در اواخر عصر جاهلی-[۹۱] با دو تن از افراد طایفه بنی هلال بن ضبه به اسامی ابو اللیل و جلاخ، که به کشته شدن مالک انجامید، قاتلین پس از ارتکاب قتل، به سرعت از معرکه گریختند. ضبی‌ها پس از اطلاع از این امر، در پی قاتلان او بر آمدند و در محدوده حرم مکه، بر ابواللیل دست یافتند و او را به قتل رساندند. دیگری را هم، در مصر یافتند و او را به سزای عملش رساندند[۹۲].

نبردهای جاهلی بنی ضبة بن اد هم، از دیگر اخبار جاهلی این قوم است که بخش اعظم تاریخ جاهلی این قوم را به خود اختصاص داده است. بنی ضبه، نبردهای بسیاری را در جاهلیت در مواجهه با دیگر اقوام عرب تجربه کردند که از جمله آنان می‌توان از جنگ‌های: یوم قارب[۹۳]، یوم دراة مَأسِل[۹۴]، یوم غول[۹۵] با بنی کلاب، یوم بُزاخَه[۹۶] و یوم اضم با غسانی‌ها[۹۷]، یوم الشَّقیقَه[۹۸] یا یوم نقا[۹۹] و به نقلی یوم «الأمیل»[۱۰۰] و نیز یوم غَبیط[۱۰۱] با بنی شیبان، یوم النِّسار -بین بنی ضبه و قبیله مادری‌اش تمیم-[۱۰۲]، یوم السُّلان[۱۰۳] یا یوم القُرنَتَین[۱۰۴] علیه بنی عامر بن صعصعه، یوم شَیَّطَین[۱۰۵] و ذی قار[۱۰۶] با بنی بکر بن وائل، یوم أعیار و یوم النَّقیعَه (نقیمه)[۱۰۷] و همچنین، نبرد جاهلی دیگر[۱۰۸] بین بنی ضبه و بنی عبس اشاره کرد. ضمن این که از دیگر ستیزه‌های جاهلی که بنی ضبه در آن نقش داشتند نیز باید از یوم مُشَقَّر-روز مواجهه ایرانیان با بنی تمیم-[۱۰۹]، یوم کلاب ثانی بر ضد بنی حارث بن کعب -از طوایف مذحج-[۱۱۰] و یوم الهَنِیم با بنی القین -از طوایف قضاعه-[۱۱۱] نام برد.

در یوم نُسار -که بعد از روز جبله و کشته شدن لقیط بن زراره اتفاق افتاد،- قبیله بنی تمیم، علیه ضبه بن اد و بنی عبد مناه بن اد و هم‌پیمانشان بنی اسد در محلی به نام نسار -که کوه‌هایی نزدیک به هم بود و نزد عرب معروف بود،- وارد جنگ شدند. سبب این پیشامد میان قبیلگی آن بود که روزی فرزندان تمیم بن مر بن اد مهمان عموهای خود، ضبة بن اد و بنی عبد مناه بن اد بودند که ناگهان، بنی ضبه بر گروهی از تمیم تاخت. مردان تمیم در پی تنبیه متجاوزان بر آمدند و به تعقیب ایشان برخاستند. ولی آن جماعت -که متشکل از طوایف تیم، عدی، ثور، اطحل و عکل فرزندان عبد مناه بن اد و ضبه بن اد بودند و «رباب» خوانده می‌شدند- از جای خود کوچ کردند و به بنی اسد -که در آن روزگار با بنی ذبیان بن بغیض هم‌پیمان بود،- پیوستند. یکی از مردان ضبه با فریاد «یا آل خندف» از اسدی‌ها کمک‌طلبید. بنی اسد به ریاست حصن بن حذیفه بن بدر به کمکشان شتافتند و آنان را در پناه خود گرفتند. از این روز به عنوان نخستین روزی که اهل ضبه وارد خندف شدند و از هم‌پیمانان خود، ظبی و غطفان یاری خواستند، یاد شده است. بنی تمیم با دریافت این خبر، از بنی عامر بن صعصعه یاری خواست. این دو طایفه در نسار با حریف خود روبرو شدند و در جنگی که بین دو طرف در گرفت، بنی تمیم و بنی عامر شکست خوردند و جمع زیادی از آنان کشته و گروهی از آنان از جمله جمعی از زنان به اسارت در آمدند[۱۱۲].

«یوم السُلان»[۱۱۳] و به نقل جمعی دیگر از منابع «یوم القُرنَتَین»[۱۱۴] هم، از دیگر جنگ‌های جاهلی بود که بنی ضبه در آن مشارکت جسته بودند. نقل است که نعمان بن منذر، پس از آنکه به فرمان خسرو پرویز در حیره به پادشاهی نشست، هر سال کاروانی از عطریات و پارچه‌های زیبا و گوهرهای گرانبها به راه می‌انداخت و برای بازرگانی به بازار عکاظ می‌فرستاد تا در آنجا به فروش برسد. در یکی از سال‌ها، فرزندان عامر بن صعصعه راه را بر کاروان او بستند و قسمتی از کالاهای وی را ربودند. نعمان از شنیدن این خبر به خشم آمد و در پی برادر مادری خود، وبرة بن رومانس کلبی و لشکریان دست پرورده خود و پیران قوم فرستاد. همچنین برای بنی ضبة بن اد و تازیان دیگر، از رباب و تمیم، پیام داد که پیرامون وی گرد آیند. همه فرمان وی را پذیرفتند و نزد او گرد آمدند. ضرار بن عمرو ضبی و نُه[۱۱۵] و به نقلی دیگر هجده[۱۱۶] پسرش، که همه از سواران و دلاوران بودند، همراه با حبیش بن دلف، که او نیز شهسواری دلیر به شمار می‌رفت، به حضور نعمان رسیدند. لشکری انبوه فراهم گردید. نعمان، آنها را در قالب کاروانی بزرگ سازماندهی کرد و از آنان خواست تا به عکاظ بروند و پس از فراغت از بازار عکاظ و پایان رسیدن ماه‌های حرام، بر بنی عامری‌هایی که نزدیک نواحی سلان ساکن بودند، حمله کنند. پس از رسیدن کاروان به منطقه، قریش که به راز ایشان پی برده بود، عبدالله بن جدعان را نزد بنی عامر فرستادند و آنان را از این موضوع با خبر کردند. مردان عامر پس از دریافت این خبر، آماده نبرد شدند و تحت فرماندهی عامر بن مالک ملاعب الاسنه به راه افتادند و در سلان با دشمن روبرو شدند. در جنگ سختی که بین دو طرف در گرفت، یزید بن عمرو بن خویلد صعق، وبره بن رومانس -برادر نعمان- را به اسارت گرفت. این امر، روحیه لشکر نعمان را در هم شکست چندان که رو به گریز نهادند. اما ضرار بن عمرو ضبی آنان را از فرار باز داشت و با سازمان‌دهی مجدد ایشان، جنگ را با سر سختی ادامه داد و تلفات سنگینی بر بنی عامر وارد آورد. ابو براء عامر بن مالک که مرکز ثقل لشکر دشمن را ضبه و پسرانش می‌دید، با پسران خود به ضرار حمله برد اما پسران ضرار به دفاع از او پرداختند و وی را از معرکه نجات دادند. ابوبراء که از اسارت ضرار ناامید شده بود، با اشاره او[۱۱۷]،به امید دریافت سَربها به حبیش بن دلف که از بزرگان قوم بود، حمله برد و او را به اسارت گرفت. حبیش از بیم جان، در ازای پرداخت چهار صد شتر و پذیرش شکست و بازگرداندن لشکر نعمان به حیره، آزادی خویش را خرید[۱۱۸]. حبیش بن دلف سیدی در برخی منابع، از مقتولان یوم القرنتین ذکر گردیده است[۱۱۹].

یوم الشَّقیقَه[۱۲۰] یا یوم نقا[۱۲۱] که در برخی منابع از آن با نام یوم «الأمیل»[۱۲۲] هم یاد شده است نیز، دیگر جنگ بزرگ جاهلی بود که بین بنی ضبه و بنی شیبان به فرماندهی بِسطام بن قیس اتفاق افتاد. در سبب وقوع این جنگ گفته شده است که بسطام همراه با یاران خود به تپه‌ای شنی به نام «الحسن» در سرزمین ضبه رسید. او برای تماشای اطراف، از تپه بالا رفت و چشمش به شتران بسیاری افتاد که سرتاسر زمین را پوشانده بودند. مالک بن منتفق -صاحب شتران- نیز، بر اسبی راهوار سوار بود و از آنها پاسداری می‌کرد. بسطام، فرصت را برای غافلگیری مغتنم دید و با یاران خود بر آن شتران تاختند. در پی این حمله، مالک بیدرنگ بر اسب خود جست و به سوی قوم خود صباح -از شاخه‌های بنی ضبه- تاخت و از آنان یاری‌طلبید. سپس به سرعت سوی شتران خود بازگشت. در پی او سواران و جنگاوران ضبه و پس از آن، مردان بنی ثعلبه که پیشاپیش آنان عاصم بن خلیفه صباحی بود فرا رسیدند. در ستیز دو طرف، عاصم به سوی بسطام تاخت و با نیزه خود بر سر او کوفت و وی را به هلاکت رساند. مردان شیبان، همین که فرمانده خود را کشته دیدند، شتران را رها کردند و گریختند. یاران مالک در پی ایشان شتافتند و جمعی از آنان را کشته و برخی دیگر را اسیر کردند[۱۲۳].

یوم أعیار (یوم النَّقیعَه) هم جنگ جاهلی دیگری بود که بنی ضبه در آن به نقش‌آفرینی پرداخته بودند. علت وقوع این جنگ آن بود که مثلم بن مشجر عائذی ضبی که در همسایگی بنی عبس به سر می‌برد، به عمارة بن زیاد، که مردی تهی مغز و بی‌پروا بود، پیشنهاد قمار کرد. عماره با او به قمار پرداخت تا این که ده کره شتر از او برد. مثلم از او مهلت خواست تا نزد خانواده خویش برود و طلب وی را برایش بفرستد. ولی عماره درخواست وی را نپذیرفت. مثلم، ناچار پسر خود، شرحاف، را پیش او گرو گذاشت و به نزد کسان خود رفت و کره شترها را گرفت و برای عماره برد و پسر خویش را از گرو در آورد. هنگام بازگشت، پسرش، شرحاف، از او درباره شخصی به نام معضال پرسید. پدرش پاسخ داد: او مردی از پسر عموهایش است که مدتی است رفته و تا این ساعت باز نگشته است. شرحاف گفت: «او کشته شده و من قاتلش را می‌شناسم». پدرش نام قاتلش را پرسید و شرحاف، عمارة بن زیاد را قاتل او معرفی کرد و گفت که با گوش‌های خود از او در حالی که مست از شراب بود، شنیده است که به عده‌ای می‌گفت که معضال را کشته و کسی هم به خونخواهی نیامده است. مدتی بعد زمانی که شرحاف جوانی نیرومند گردید عمارة بن زیاد، گروهی انبوه از قبیله عبس را فراهم آورد و به دستیاری ایشان بر بنی ضبه یورش آورد و شترانشان را به غارت برد. فرزندان ضبه بی‌درنگ سوار شدند و خود را به یغما گران رساندند. شرحاف، همین که چشمش به عمارة بن زیاد افتاد، خود را معرفی کرد و از او خواست تا پسر عمویش معضال را به وی بر گرداند. سپس بر عماره حمله برد و او را به انتقام پسر عمش کشت. در آن روز، ضبه و عبس نبرد سختی انجام دادند که به پیروزی ضبی‌ها و پس گرفتن شترانشان انجامید[۱۲۴]. جنگ ذی قار بین بکر بن وائل به سالاری حنظلة بن یسار با سپاه خسرو پرویز و هم‌دستان عربش تغلب، طی، ضبه و تمیم، نمر و... را هم دیگر جنگ جاهلی گفته‌اند که ضبی‌ها به سالاری عطارد بن حاجب بن زراره در آن نقش آفریدند. این جنگ که به جهت خودداری بنی بکر از تسلیم مال و سلاح و کسان نعمان بن منذر لخمی -که پیش از کشته شدنش بدیشان سپرده بود- به وقوع پیوسته بود با شکست ایرانیان و هم‌پیمانانش خاتمه یافت[۱۲۵].

حضور در یوم کلاب ثانی و همراهی با بنی تمیم در نبرد با بنی حارث بن کعب -از طوایف بزرگ مذحج- هم دیگر نبرد جاهلی این قوم معرفی شده است. بنی حارث پس از دریافت خبر شکست بنی تمیم از ایرانیان و اعراب هوادارشان و در نتیجه کشته شدن جنگجویانشان در یوم مشقر، به طمع غنیمت گرفتن مال و اموال آنها، با جمعیتی انبوه به سوی سرزمین تمیم حرکت کردند. بنی تمیم پس از اطلاع از این امر، همراه قبیله سعد بن زید مناة و رباب -که متشکل از ضبة بن اد و ثور، عکل و عدی پسران عبدمناة بن اد بودند،- با درایت و راهنمایی پیر جنگدیده و با تجربه خود، اکثم بن صیفی در کلاب به مقابله آنان رفتند و پس از نبردی سخت، به پیروزی دست یافتند[۱۲۶].

نبرد جاهلی ضبی‌ها در کنار بنی اسد و طی با بنی اعمام خود بنی یربوع و بنی سعد[۱۲۷]، در مکانی به نام «رجلة الطیس» -مکانی بین سرزمین‌های طی و سرزمین‌های هم‌پیمان آنان بنی اسد- که به پیروزی ضبی‌ها و هم‌پیمانانش انجامید[۱۲۸]، همچنین، حضور در یوم شَیَّطَین و همراهی با تمیمی‌ها و در نبرد با بکر بن وائل که به شکست‌شان انجامید[۱۲۹]، و نیز یوم غَبیط و مواجهه با تجاوز بنی شیبان به سرزمین تمیم که به شکست ثعالبه (ثعلبة بن یربوع، ثعلبة بن سعد بن ضبه، ثعلبة بن عدی بن فزاره و ثعلبة بن سعد بن ذبیان) در نزدیکی صحرای فلج انجامید[۱۳۰]، هم از دیگر پیکارهای جاهلی بنی ضبة بن ادّ به شمار رفته است. آنها همچنین نبردی را با بنی عبس به سرانجام رساندند. بر اساس نقل ابن اثیر (م ۶۳۰ هجری)، بنی عبس پس از سه سال هم‌پیمانی با بنی حنیفه و سکونت در یمامه، بواسطه ناراحتی و آزاری که از جانب آنها می‌رسید، یمامه را ترک کردند. آنان بواسطه نداشتن سرزمینی مناسب و هم‌پیمانی شایسته، مورد آزار عرب بودند تا این که سرانجام قبیله بنی ضبه در پی ایشان فرستاد و پیشنهاد کرد که به نزدشان بروند و آنان را در نبرد با قبیله تمیم یاری دهند. عبسی‌ها این پیشنهاد را پذیرفتند و به نزد بنی ضبه رفتند. ولی همین که کار میان ضبه و تمیم پایان یافت، رفتار ضبه با عبس دگرگون شد و بر آن شدند که دست مردان عبس را از سر خود کوتاه کند. عاقبت کار به جنگ کشید و عبس در این زد و خورد پیروزی یافت و اموال ضبه را به غنیمت برد[۱۳۱].

ضبی‌ها نبردهایی را هم با ملوک غسانی تجربه کرده بودند که یوم بُزاخَه و یوم اضم از جمله مهمترین‌شان است. یوم بزاخه نبرد بنی ضبه با محرّق غسانی و برادرش فارس مودود بود که همراه با طوایفی از عرب از جمله ایاد و تغلب بر سرزمین ضبه هجوم آورده بودند. در این جنگ که با پیروزی ضبی‌ها -به فرماندهی زید الفوارس بن حصین بن ضرار،- همراه بود، محرق و برادرش به اسارت در آمدند و پس از پایان کامل جنگ، همراه با عده‌ای دیگر کشته شدند[۱۳۲]. پیروزی قاطع زید الفوارس در این جنگ، در اشعار شعرای عرب آن روز بازخوردی در خور توجه داشت[۱۳۳]. نبردهای بنی عائذ بن مالک بن بکر-از بطون ضبه- در یوم اضم با حارث بن مزیقیاء -پادشاه غسانی-[۱۳۴] و نیز حملات متعدد حبیش بن دلف سیدی بر ملوک غسانی هم، از دیگر پیکارهای این قوم است که نامی از آن در تاریخ به ثبت رسیده است. نقل است که در پی حملات پیوسته حبیش بن دلف بر ملوک غسان و جفنه، و غارت سرزمین‌های ایشان، سرانجام غساسنه مجبور شدند تا با بخشش اموالی به او، وی را از ادامه این حملات منصرف کنند[۱۳۵]. بعد از حبیش، پسرش هنیء بن حبیش نیز در ادامه راه پدر، به منازعه با غسانی‌ها به پرداخت؛ چندان که برخی منابع، از اسارت حارث بن عمرو غسانی به‌دست او در یکی از این جنگ‌ها خبر داده‌اند[۱۳۶].

فرزندان ضبه درگیری‌هایی را هم با بنی کلاب داشتند. در یکی از این مخاصمات که برخی منابع از آن با نام «یوم مَأسِل»[۱۳۷] نام برده‌اند، شتیر بن خالد بن نفیل بن عمرو بن کلاب[۱۳۸]، یا به نقلی شتیر بن عنبة بن خالد بن نفیل، با حصین بن ضرار ضبی یا عبد الحارث بن ضرار مواجه شد و تصمیم گرفت او را به اسارت بگیرد. اما پسر عموی شتیر که او را در این راه همراهی می‌کرد، شتاب کرد و با تیری حصین را از پا در آورد. خبر به ضرار بن عمرو-پدر حصین- رسید. پس به انتقام بر آمد و پس از پرس‌وجو، قاتلین فرزندش را در منطقه غول -در سرزمین بنی عامر- یافت. پس به آنها حمله برد و ضمن کشتن پسر عموی شتیر، شتیر بن خالد را به اسارت گرفت و سپس گردن زد[۱۳۹].

تخاصمات ضبی‌ها و بنی بکر بن وائل هم از دیگر ایام جاهلی این قوم است که در برخی منابع بدان پرداخته شده است. بنا بر برخی گزارش‌ها، بنی سعد به همراهی بنی ضبه و بنی رباب به ریاست زید الفوارس به بکر بن وائل حمله بردند و در جنگ سختی که بین طرفین در گرفت، فردی از بنی تیم الله بن ثعلبة بن عکابه -از شاخه‌های بنی بکر- به نام «مسلب»، زید الفوارس را با پرتاب تیری هلاک کرد. جنگ پس از کشته شدن زید الفوارس با شدت بیشتری ادامه یافت تا این که بکر بن وائل شکست خوردند و جمع زیادی از آنها که مسلب -قاتل زید الفوارس- و برادرش ابوعمرو از جمله ایشان بودند، در این جنگ کشته شدند[۱۴۰]. بکری‌ها در غارتی دیگر، شتران مکعبر و دام‌های بنی ضبه -که همسایه بنی عنبر بودند،- را به تاراج بردند. مال‌باختگان از مخارق بن شهاب مازنی کمک خواستند. مخارق و قومش با مهاجمان درگیر شدند و پس از فراری دادن آنها، شتران و احشام مکعبر و بنی ضبه را به ایشان بازگرداندند[۱۴۱].

همراهی بنی ضبه و بنی تمیم با شرحبیل بن حارث بن عمرو کندی از فرمانروایان بنی کنده در حیره در نبرد با برادر بزرگتر خود سلمه را هم باید از دیگر اخبار جاهلی این قوم شمرد[۱۴۲]. علاوه بر جنگ‌های جاهلی، احلاف و پیمان‌های بنی ضبه با قبایل همجوار نیز، بخشی از برنامه‌های این قبیله در حفظ بقاء و صیانت از منافع خود در این دوره زمانی بود. از جمله این پیمان‌ها علاوه بر همکاری با قبیله مادری خود -بنی تمیم- در برخی جنگ‌های جاهلی همچون یوم کلاب ثانی و همراهی با ایشان در نبرد با بنی حارث بن کعب -از مذحج-[۱۴۳]، می‌توان به هم‌پیمانی ضبی‌ها با بنی اسد در یوم نسار[۱۴۴] و بنی طی در روز نبرد با بنی اعمام خود بنی یربوع و بنی سعد در رجلة الطیس[۱۴۵] اشاره کرد. ضمن این که تحالف با بنی عبس در نبرد با بنی تمیم[۱۴۶]، و هم‌پیمانی با بنی سعد در حمله به بکر بن وائل[۱۴۷]، همچنین، همکاری با ایرانیان و پادشاهان حیره در جنگ‌های ذی قار[۱۴۸] و یوم السلان (یوم القرنتین)[۱۴۹] و نیز همکاری با برخی امرای کندی نظیر شرحبیل بن حارث بن عمرو کندی -از فرمانروایان بنی کنده در حیره- در نبرد با برادر بزرگتر خود سلمه[۱۵۰] هم، از دیگر پیمان‌های جاهلی بنی ضبة بن اد با اقوام مجاور خود بود. این قبیله با برخی از بنی اعمام خود از طایفه بنی عبدمناة بن اد همچون: تیم، ثور، عدی، عُکل و مُزَینَه که به جمع آنها «رباب» گفته می‌شد[۱۵۱] نیز، پیمانی وثیق داشتند. به این قبایل از آن رو رباب گفته شده است که هر گاه علیه دشمنی با هم هم‌پیمان می‌شدند به هنگام تحالف دستان خود را در رُب (شیره خرما یا میوه‌های دیگر) فرو می‌بردند[۱۵۲]. از دیگر مؤلفه‌های مهم اجتماعی دوران جاهلی، که در واقع کارکردی مشابه پیمان‌های میان قبیلگی داشتند و پشتوانه‌ای برای استحکام روابط فیما بین قبائل، محسوب می‌شدند، و زمینه‌ساز امنیت و آسایش خاطر آنان، در دستیابی به اهداف مد نظر بود، می‌توان به ازدواج‌های جاهلی فی ما بین قبایل عرب اشاره کرد. ضبی‌ها نیز چونان دیگر قبایل عرب جاهلی، سعی داشتند تا با برقراری پیوندهای سببی با دیگر تیره‌ها و قبایل نجد و حجاز همچون قریش و کنانه، به استوارسازی جایگاه خود در میان قبایل منطقه بپردازند. ازدواج عاتکه بنت عمرو بن حارث بن صباح با مطلب بن عبدمناف قریشی[۱۵۳]، پیوندهای زناشویی سعد بن ضبه با زنی از ینی ایاد[۱۵۴] و هند بنت ثعلبة بن رومان از قبیله طی[۱۵۵]، ازدواج‌های بکر بن سعد با ممناة بنت أوس بن تغلب بن وائل[۱۵۶] و خشبة بنت سعد بن عبداللّه بن قداد بجلیه[۱۵۷] و سئوم بنت حارث بن عبدمناة بن کنانه[۱۵۸]، از جمله این پیوندهای سببی بود که بدین منظور انجام گرفت.

از لحاظ دینی و باورهای مذهبی نیز، آیین بت‌پرستی، دینی رایج در میان بنی ضبه به شمار می‌رفت و آنان همراه با قبایل تیم، عدی، عکل و ثور، بت «شُمْس» را معبود خود قرار داده بودند[۱۵۹]. این بت که تیره بنی اسید بن عمرو بن تمیم عهده‌دار تولیت آن بودند، با ظهور اسلام به دستور نبی مکرم اسلام(ص) و به دست یکی از تمیمیان به نام هند بن ابی‌هاله نابود شد[۱۶۰].[۱۶۱]

بنی ضبه و پیامبر اکرم(ص)

به نظر می‌رسد که با توجه به جغرافیای سرزمینی بنی ضبه و سکونت بیشتر آنها در نجد و تهامه، آنان نیز همچون بسیاری از قبایل عرب تا پیش از فتح مکه در سال هشتم هجری استقبال چندانی از پذیرش اسلام از خود نشان ندادند؛ چندان که پیش از فتح مکه و فرا رسیدن عام الوفود از میان قوم بزرگ ضبه، تنها نام دو تن[۱۶۲] از آنها در شمار صحابی رسول خدا(ص) به ثبت رسیده است که علفاء بن مرّ (مرّة) بن عائذه ضبی یکی از آنها بود. او در سریه موته در سال ششم هجرت مشارکت داشت و در این جنگ به شهادت رسید[۱۶۳]. هوبجة بن بجیر بن عامر ضبی هم دیگر صحابی شهید ضبه در نبرد موته بود[۱۶۴] که هیچگاه پیکر او پیدا نشد[۱۶۵].

با آغاز سال نهم هجری (عام الوفود) و سرازیر شدن هیئات مختلف قبایل عرب به مدینه، هیأتی سه نفره از بنی ضبه[۱۶۶] -که عبدالحارث بن زید بن صفوان صباحی از جمله ایشان بود،- به مدینه وارد شدند و اظهار مسلمانی کردند. نقل است که پس از این دیدار، رسول خدا(ص) نام عبدالحارث را به عبدالله تغییر داد[۱۶۷]. حلیس بن زید بن صفوان صحابی را هم از دیگر وفودکنندگان بر حضرت بر شمردند و آورده‌اند که او بعد از وفد برادرش حارث بن زید بن صفوان نزد پیامبر(ص) رفت و حضرت در این دیدار برای او کرده است[۱۶۸].

علاوه بر اخبار وفود این قوم، روایتی هم از امام صادق(ع) در دست است که ایشان به نقل از پدران خود از امیرالمؤمنین(ع) از ورود گروهی از بنی‌‌ضبه به مدینه در سال ششم هجری خبر دادند و فرمودند: این عده، پس از تشرّف به محضر رسول خدا(ص)، ضمن شکایت از بیماری خود، از آن بزرگوار کمک خواستند. پیامبر(ص) از آنان خواست چند روزی در مدینه بمانند تا با مراقبت مسلمانان بهبود یابند و بتوانند در سریه‌های بعدی با مسلمانان همراهی کنند؛ ولی آنان مایل بودند در خارج مدینه جای گیرند. رسول خدا(ص) پس از پذیرش خواسته آنان، به تنی چند از مسلمانان مأموریت داد تا مقداری از شتران بیت ‌المال را در چراگاه اطراف مدینه نگه دارند و از شیر آنها، بیماران بنی‌‌ضبه را پذیرایی و پرستاری کنند. آنان با حمایت پیامبر(ص) در مدتی کوتاه سلامت خود را بازیافتند؛ اما به جای قدردانی، سه تن از نگهبانانِ شترها را کشتند و شتران را به سرقت بردند. هنگامی که این خبر ناگوار به پیامبر(ص) رسید، علی(ع) را مأمور دستگیری آنان کرد. امیرمؤمنان(ع) این خطاکاران را تعقیب و بازداشت نمود و به حضور پیامبر(ص) آورد. در این لحظه پیک وحی نازل شد و با نزول آیه ۳۳ سوره مائده﴿إِنَّمَا جَزَٰٓؤُا۟ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوٓا۟ أَوْ يُصَلَّبُوٓا۟ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَـٰفٍ أَوْ يُنفَوْا۟ مِنَ ٱلْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْىٌۭ فِى ٱلدُّنْيَا وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ[۱۶۹]، آنان را محارب دانست و حکم آنان را که اعدام یا قطع دست و پا در جهت مخالف هم یا تبعید از سرزمین خود بود، به پیامبر(ص) ابلاغ کرد. نبی خدا(ص) نیز، با قطع یک دست و یک پا در جهت مخالف هم، حکم خدا را درباره آنان جاری کرد[۱۷۰].[۱۷۱]

ضبه و دوران خلافت خلفا

بی‌گمان اخبار به‌دست آمده از این طایفه در باب متنبئین و نیز وقایع عصیان قبایل از دولت مدینه موسوم به جریان «رده» را می‌توان نخستین اخبار این قوم پس از رحلت نبی خاتم(ص) دانست. سجاح بنت حارث تمیمیه از جمله این پیامبران دروغین بود که در بلاد جزیره ادعای نبوت کرد. او یارانی را نزد خود گرد آورد و سپس رو سوی تهامه و حجاز آورد. سجاح و یارانش در مسیر حرکت خود، جهت مطیع ساختن قبایل منطقه عراق و نجد، نخست به سرزمین رباب تاختند. ضبه و بنی عبدمناة بن ادّ به مقابله برخاستند و با سپاه سجاح -که یکی از طوایف بنی ضبه به نام بنی بکر را با خود همراه داشت- به نبرد پرداختند. جمع زیادی از دو طرف کشته و جمعی نیز به اسارت در آمدند تا این که دو طرف به صلح رضایت دادند[۱۷۲]. پس از این واقعه سجاح و هم‌پیمانانش هذیل و عقه، بنی بکر را به جهت توافقی که پیش از این میان سجاح و وکیع بن مالک بن نویره -از عاملان زکات بنی حنظله- صورت گرفته بود، به دیار خود بازگرداندند[۱۷۳]. بلعمی (م. قرن چهارم هجری) نیز در توضیح بیشتر و البته اندکی متفاوت از این ماجرا می‌نویسد: سجاح از ترسایان (مسیحی) و زنی فصیحه بود و با سخنان سحرگونه‌اش مردم منطقه -از جمله جمعی از بنی ثعلب- را بر خود گرد آورد. چون خبر رحلت نبی اکرم(ص) بدو رسید و از جریان اعتراضات مردمی علیه ابوبکر و نیز از ظهور مسیلمه کذاب که او نیز در یمامه ادعای پیامبری کرده بود، باخبر گردید، با چهارصد تن از مبارزان موصل و جزیره رو سوی بلاد عرب آورد و چون به حدود حجاز رسید، پرسید که کدام قبیله در منطقه از عده و عُده بیشتری برخوردار است؟ گفتند: ضبه. او به ضبی‌ها نامه نوشت و دین خود را -که نیمی ترسایی و نیمی اسلامی بود،- بر ایشان عرضه داشت و از آنها خواست بدو بگروند و با ابوبکر وارد جنگ شوند. لیکن بنی ضبه از بیم هجوم خالد بن ولید -که در آن نزدیکی‌ها اردو زده بود- پیشنهادش را نپذیرفتند. سجاح چون از بنی ضبه ناامید شد، سوی بنی یربوع و بنومالک نامه نوشت و ایشان را به دین خود خواند. مالک بن نویره با همه بنی مالک و پسرش وکیع به همراه بنی یربوع، پذیرش دین او را به بعد از پذیرش آن از سوی تمام عرب موکول کردند و به جهت مخاصماتی که با ضبی‌ها داشتند، تنها پذیرفتند که در نبرد با بنی ضبه او را همراهی کنند. در جلسه‌ای که سران سپاه سجاح تشکیل داده بودند، بر حمله به بنی رباب به جهت کمی نفراتش توافق شد. مالک بن نویره، سپاهی را سوی بنی رباب برد. بنی رباب که به جهت قلّت نفراتشان، از رودررویی با مالک و سپاهیانش عاجز بود، از بنی ضبه و دیگر قبایل طلب کمک کردند. در این زمان، سجاح هم با لشکری دیگر از مردم بنی مالک به منطقه آمد و به مالک بن نویره پیوست. سجاح و یارانش با بنی رباب و تمیمیانی که به آنها پیوسته بودند، حمله بردند و بر ایشان ظفر یافتند و خلقی بسیار از آنها را کشته، جمعی را نیز به اسارت گرفتند[۱۷۴].

از دیگر وقایع بزرگ دوران خلافت خلفا می‌توان به جریان بزرگ فتوحات اسلامی اشاره کرد که ضبی‌ها در آن حضوری مؤثر داشتند. حضور در نبرد حَصید در سال ۱۲ هجری، نخستین گزارشی است که از مشارکت مردم این قوم در فتوحات ایران حکایت دارد. این نبرد که بین سپاه اسلام به فرماندهی قعقاع بن عمرو -جانشین خالد بن ولید در حیره- و جمعی از ایرانیان و اعراب هوادار آنها به فرماندهی زرمهر و روزبه در منطقه حصید[۱۷۵] اتفاق افتاد، روزبه به‌دست عصمة بن عبدالله حارثی ضبی کشته شد[۱۷۶]. جنگ خَنافِس به سال ۱۲ هجری را هم از دیگر نبردهایی گفته‌اند که برخی از رجال ضبی در آن حضور داشتند. در این جنگ، عِصْمة بن فلان (عبدالله) ضبی و کَلْج ضبی فرماندهی بخشی از سپاه اسلام را بر عهده داشتند[۱۷۷]. در سال ۱۳ هجری و در پی فراخوان عمر بن خطاب جهت انجام فتوحات در ایران، جمعی از ضبی‌ها همچون بسیاری دیگر از طوایف و قبایل عرب به مدینه وارد شدند و عمر آنها را به فرماندهی عصمة بن عبدالله ضبی به کمک مثنی بن حارث شیبانی -امیر سپاه خود در عراق- فرستاد[۱۷۸]. در گزارشی دیگر عمر اجتماع‌کنندگان ضبی را به دو گروه تقسیم کرد و جمعی از ایشان را به سالاری ابن هوبر و عده ای دیگر را به فرماندهی منذر بن حسان، به عراق اعزام کرد[۱۷۹]. ضبی‌ها پس از ورود به عراق، همراه با دیگر اعراب مسلمان، به امر فتوحات در این منطقه پرداختند؛ چندان که از منذر بن حسان بن ضرار ضبی به عنوان یکی از معاریف این قوم یاد شده است که در کشتن مهران-فرمانده ایرانیان- در یوم النخیله[۱۸۰]و به نقلی جنگ بویب (در سال ۱۳ هجری)[۱۸۱] با جریر بن عبدالله بجلی مشارکت داشت[۱۸۲]. از این‌رو، پس از پایان جنگ، بخشی از البسه مهران را به او غنیمت دادند[۱۸۳]. بیان بن ضمره و نیز سلمة بن عمرو بن ضرار هم، از دیگر ضبیانی بودند که به ترتیب در جنگ قادسیه (در سال ۱۴ هجرت)[۱۸۴] و فتح ری (در سال ۲۲ هجری)[۱۸۵] حضور داشتند.

از کارگزاران بنی ضبه در این دوره، افزون بر اسامی فرماندهان نظامی -که در سطور پیشین ذکری از ایشان به میان آمد،- می‌توان از عمیرة بن یثربی بن بشر به عنوان قاضی عمر بن خطاب در بصره نام برد[۱۸۶]. از عمرو بن یثربی -برادر عمیره-[۱۸۷] نیز به عنوان قاضی انتصابی عثمان در بصره نام برده شده است[۱۸۸].[۱۸۹]

ضبه و تعامل با دولت علوی(ع)

رفتار آل ضبه در قبال حوادث ایام حکومت امام علی(ع) -به‌ویژه جنگ‌های دوران آن حضرت- با دو رویه همراهی و رویارویی همراه بود. در ماجرای جنگ جمل، شاخه بصری ضبه بر ضد امام مسلمین با ناکثین همراه شد و در کنار سایر قبایل رباب یعنی تیم، عدی، ثور، عکل فرزندان عبدمناة بن اد، به فرماندهی منجاب بن راشد در جمل حضور یافت[۱۹۰]. با آغاز جنگ، جنگجویان ضبی در کنار قبایل تمیم و رباب به فرماندهی هلال بن وکیع بن بشر در جناح چپ لشکر جمل جای گرفتند[۱۹۱]. با ادامه جنگ و در پی حملات بی‌امان سپاه امیرالمؤمنین(ع) به پیروان جمل، ضبی‌ها رفته رفته گرد شتر عایشه فراهم آمدند و همراه با ازد بصره، عنوان بیشترین نفراتی را که اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، به خود اختصاص دادند[۱۹۲]. شدت حمایت آنان از عایشه در این جنگ به حدی بود که عایشه علت شکست خود در این جنگ را خاموش شدن صدای آل ضبه و کشته شدن آنان ‌دانست[۱۹۳]. بنی ضبه اطراف شتر را گرفته بودند و با شور و تعصب بسیار، در حالی که رجز می‌خواندند یکی پس از دیگری عنان شتر را به‌دست می‌گرفتند و به دفاع از آن می‌پرداختند[۱۹۴]؛ به طوری که نقل است در کار مهارداری شتر، علاوه بر کشته شدن ۵۰۰[۱۹۵]، ۷۰۰[۱۹۶]، ۸۰۰[۱۹۷]، ۱۰۰۰[۱۹۸]، ۲۰۰۰ نفر[۱۹۹] و حتی بیشتر[۲۰۰] از آنها، هفتاد دست از بنی ضبه قطع شد که دست سعد بن سود قاضی از آن جمله بود[۲۰۱]. ضبی‌ها در این جنگ و پس از آن، به حضور خود در این جنگ می‌بالیدند چندان که اشعار و رجزهای بسیاری که از آنان در این واقعه بر جای مانده است، حاکی از علقه بسیار آنها به عثمان و مباهات مردم این قوم در حضور خود در جنگ جمل و دشمنی با امیرمؤمنان(ع) است[۲۰۲]. در آن روز، عمرو بن یثربی ضبی، -امیر طوایف رباب[۲۰۳] و فرمانده جناح راست لشکر جمل،-[۲۰۴] قوم خویش را که عنان شتر را دست به دست می‌کردند، با رجزهایش به نبرد تحریک می‌کرد[۲۰۵]. وی پس از حملات سپاه امیرالمؤمنین(ع) به سپاه ناکثین، با نشان دادن آنان به یاران خود، هجوم‌آورندگان عراقی را قاتلان عثمان معرفی کرد و از آنها خواست تا برای از پا در آوردن ایشان تلاش کنند. آن‌گاه، خود پیشاپیش یاران خود به نبرد با لشکر امام علی(ع) پرداخت[۲۰۶]. او در این جنگ، علباء بن هیثم سدوسی، هند بن عمرو جملی و زید بن صوحان -سه تن از خواص یاران امام(ع)- را به شهادت رساند و ضمن اشعاری بدین امر افتخار کرد[۲۰۷]. عمار بر او حمله برد و وی را به اسارت گرفت و نزد حضرت آورد. امام علی(ع) هم دستور دادند تا او را به سبب جنایتی که مرتکب شده بود، گردن زدند[۲۰۸].

حارث ضبی و وسیم بن عمرو بن ضرار ضبی هم از دیگر حاضران ضبی جنگ جمل بودند. آنان در حالی که رجز می‌خواندند، عنان شتر عایشه را در این جنگ به‌دست گرفته بودند[۲۰۹]. عمیر بن أهلب[۲۱۰]، أبیر بن ثعلبة بن سعد بن ضبه -از معاریف مقتول ضبه در یوم جمل-[۲۱۱]، و نیز بحیر بن دلجة بن عوف -که بنا بر برخی نقل‌ها از او به عنوان پی‌کننده شتر عایشه یاد شده است،-[۲۱۲] و همچنین، حصین بن ضرار بن عمرو[۲۱۳]، از دیگر رجال ضبی بودند که در این جنگ، در کنار عایشه حضور داشتند. برخی منابع، از حصین بن ضرار «صد ساله»[۲۱۴] و پسرش حنظله، در شمار کشته‌شدگان این واقعه نام برده‌اند[۲۱۵].

در برابر این گروه از ضبی‌های مخالف، ضبی‌های کوفه بودند که در هواداری از امیرالمؤمنین(ع) در پیکار جمل حضور یافته بودند. حضرت، آنها را همراه با جمعی از مردم قریش، کنانه، اسد، تمیم، رباب و مزینه در یک دسته قرار داد و معقل بن قیس ریاحی را بر آنان امیر ساخت[۲۱۶]. ضبی‌ها با همین ترکیب و چینش، در جنگ‌های دیگر امیرالمؤمنین(ع) یعنی صفین و نهروان نیز حضور یافتند[۲۱۷]. در جنگ صفین و در پی تصمیم حضرت علی(ع) جهت مقابله با معاویه، امام(ع)، نامه‌ای به عبیدالله بن عباس -والی خود در بصره- نوشتند و از او خواستند تا نیروهای بصری را بدین منظور بسیج نماید. ابن عباس، ابو اسود دوئلى را جانشینى خود در بصره کرد و سپس، خود همراه با سپاه بصره متشکل از خالد بن معمر سدوسى -سالار تیره بکر بن وائل- عمرو بن مرجوم عبدى -فرمانده بنى عبد قیس- صبرة بن شیمان‌ ازدى -سالار بنى ازد- احنف بن قیس -فرمانده قبایل تمیم، ضبّه و رباب- و شریک بن اعور حارثى -سالار مردم عالیه- به سوی کوفه حرکت کرد و همگى در نخیله به محضر امام على(ع) رسیدند. پس از رسیدن سپاه بصره، امیرالمؤمنین(ع)، فرماندهان سپاه هفت‌گانه کوفه را نیز مشخص فرمود. بر این اساس ایشان، سعد بن مسعود ثقفى را به سردارى بنى قیس و بنى عبد قیس، معقل بن قیس یربوعى را به فرماندهی تمیم، ضبّه، رباب، قریش، بنى کنانه و بنى اسد، مخنف بن سلیم را به سردارى ‌(بنى) ازد، بجیله، خثعم، انصار و خزاعه، حجر بن عدى کندى را به امیرى کنده، حضرموت، قضاعه و مهره، زیاد بن نضر را به فرماندهی مذحج و اشعریان، سعید بن قیس بن مره همدانى را به ریاست همدان و حمیریانی که با ایشان بودند، و عدى بن حاتم را به سردارى بنى طی گماشت و برای هر کدام از ایشان پرچمى جداگانه قرار داد[۲۱۸]. در این جنگ، تنی چند از ضبی‌ها به فیض شهادت رسیدند که از جمله ایشان می‌توان به نام عمرو بن یثربی ضبی[۲۱۹]، نضر بن حارث یثربی، قاسم بن منصور ضبی و کرز بن عطیه ضبی اشاره کرد[۲۲۰].[۲۲۱]

ضبه و تعامل با دولت اموی

چنانچه حضور ضبی‌ها در نبرد بزرگ صفین به فرماندهی معقل بن قیس ریاحی[۲۲۲] و رودررویی آنان با سپاهیان معاویه را استثنا کنیم، دیگر اخبار به‌دست آمده از این قوم، غالباً بر همراهی مردم این قبیله با دولت اموی در عرصه‌های مختلف حکمرانی حکایت دارد. عهده‌داری منصب قاضی القضاتی معاویه در بصره توسط بشر بن شغاف بن مقطع[۲۲۳] و امین قرار گرفتن سهم بن منجاب بن راشد برای زیاد بن ابیه -فرماندار معاویه در عراق- و قرار گرفتن در شمار یکی از سه وصی زیاد بن ابیه در هنگام مرگ او در کوفه[۲۲۴] از جمله این همراهی‌ها است. عمیرة بن یثربی هم از دیگر عمّال اموی بود که منصب قضاء بصره را برای معاویة بن ابوسفیان بر عهده داشت[۲۲۵]. به نظر می‌رسد، او تا هنگام مرگش (در سال ۵۸ هجری) همچنان عهده‌دار این منصب بوده است[۲۲۶]. ضبی‌ها همراهی‌های خود با دولت اموی را در دوران حکومت یزید بن معاویه نیز کماکان ادامه دادند؛ چندان که اداره بیت المال سیستان توسط محمد بن عمرو بن یثربی در زمان امارت طلحة الطّلحات بر این منطقه[۲۲۷] را می‌توان نمونه‌ای از روابط دوستانه فی ما بین معرفی کرد. تعاملات ضبی‌ها با دولت امویان پس از مرگ یزید بن معاویه، دچار خدشه شد به گونه‌ای که برخی منابع، در ذکر جریانات و تحولات بصره پس از مرگ یزید که موجب فرار عبیدالله از این شهر شد و نیز وقایع پس از آن، بارها از بنی ضبه و مردمانش سخن به میان آورده‌اند[۲۲۸]. حضور برخی ضبی‌ها در میان یمنیان خراسان و نبرد با عبدالله بن خازم -امیر اموی خراسان- در سال ۶۵ هجری نیز از دیگر گزارش‌های ثبت‌شده‌ای است که به نقش‌آفرینی این قوم در دوران اموی پرداخته است[۲۲۹]. آنان همچنین در برخی قیام‌های شیعی -همچون قیام مختار،- به حمایت از بنی امیه و بنو زبیر پرداختند و در این راه، کشته‌هایی هم تقدیم کردند که یحیی بن ضمضم از جمله آنهاست. یحیی از ضبی‌های بصره و مردی بلندقامت بود؛ آن‌سان که به وقت سواری، پایش به زمین کشیده می‌شد. او با این هیبت مهیب، اسباب وحشت مردم را فراهم آورده بود. وی در کوفه به یاران مختار حمله برد؛ اما به هر که رو می‌کرد، از برابرش می‌گریختند. مختار، متوجه یحیی بن ضمضم شد پس بدو تاخت و چنان ضربتی بر او زد که پیشانی و قسمت بالای سرش رفت و بیجان بر زمین افتاد[۲۳۰].

همکاری‌های بنی ضبه در دوران خلافت مروانیان نیز در عرصه‌های مختلف تداوم یافت. دوران امارت حجاج بن یوسف ثقفی -حاکم اموی عراق در سال‌های ۷۵-۹۵ هجری- را می‌توان اوج همراهی‌های ضبی‌ها با این دولت دانست. در زمان امارت حجاج، مردمانی از این قوم، نزد او به جایگاه و منزلت دست یافتند که هلال بن هرمی و مثجور بن غیلان بن خرشه را باید از جمله ایشان برشمرد. حجاج، هلال را بر لشکری در «آبی» امیر کرد و او را به غزای قلاع فارس فرستاد[۲۳۱]. مثجور بن غیلان هم که از اشراف ضبه و عالم به علم انساب و ایام العرب بود از سوی حجاج به امارت ابن قباذ دست یافت[۲۳۲]. معد بن عوف بن هلال نیز از دیگر ضبیانی بود که از او به عنوان «صاحب عذاب» حجاج نام برده شده است[۲۳۳]. البته تعاملات ضبه با امویان در این برهه زمانی، گاه با ناملایماتی همراه بود که از معدود مخالفت‌های ضبی‌ها در این دوره می‌توان از حضور برخی از ایشان در شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث (۸۱-۸۳ هجری) اشاره کرد. از جمله معاریف ضبی حاضر در این شورش، فردی به نام بزیع بن خالد بود که با ابن اشعث خروج کرد و همراه با او در نبرد معروف «دیر الجماجم» (۸۳ هجری) در مصاف با نیروهای اموی به فرماندهی حجاج بن یوسف ثقفی کشته شد[۲۳۴].[۲۳۵]

ضبه و دولت بنی عباس

وجود کارگزاران متعدد ضبی در دستگاه عباسی، از برقراری مناسبات دوستانه ضبی‌ها، و همراهی‌های مردم این قبیله با این دولت در پس سقوط دولت بنی امیه حکایت دارد. از نخستین این همراهی‌ها می‌توان از کارگزاری افرادی چون عبدالله بن شبرمه ضبی -قاضی منصور در سواد کوفه-[۲۳۶] و مسیب بن زهیر بن عمرو -رییس پلیس او در بغداد[۲۳۷] که مناره‌ای در نزدیک باب الکوفه بغداد بدو منسوب است،-[۲۳۸] برای منصور دوانیقی (حک: ۱۳۶-۱۵۸هجری) یاد کرد. منصور در سال ۱۵۸ هجری بر مسیّب خشم گرفت و او را به سبب آنکه ابان بن بشیر دبیر را به ضرب تازیانه کشته بود، از منصب شرطگی خود عزل کرده، دستور به حبس او داد[۲۳۹]. مسیب بن زهیر علاوه بر صاحب شرطگی منصور، فرمانداری خراسان در دوران حکومت مهدی عباسی (حک. ۱۶۲-۱۶۹ هجری)[۲۴۰] و رییس پلیسی هادی (موسی) عباسی (حک. ۱۵۹-۱۷۰ هجری) را نیز بر عهده داشت[۲۴۱]. پسران او عبدالله بن مسیب، محمد بن مسیب، عباس بن مسیب و زهیر بن مسیب هم از کارگزاران عباسی به شمار می‌رفتند. عبدالله بن مسیب والی مصر و فارس و جزیره، محمد بن مسیب رییس پلیس (شرطه) محمد امین (۱۹۳-۱۹۸ هجری)، عباس بن مسیب رییس پلیس مأمون عباسی (۱۷۰-۲۱۸هجری) و زهیر بن مسیب فرماندار هارون الرشید (حک. ۱۷۰-۱۹۳ هجری) در کرمان را بر عهده داشتند[۲۴۲]. زهیر بن مسیب از سرداران مأمون عباسی بود[۲۴۳] که به نقلی، استانداری سیستان را نیز برای او بر عهده داشته است[۲۴۴]. وی در دعوای خلافت مأمون و برادرش محمد امین، از سرداران سپاه مأمون بود و سربازان او را در فتح کرمان و سپس بصره فرماندهی کرد[۲۴۵]. زهیر را همچنین، در کنار طاهر ذوالیمنین و هرثمة بن اعین از محاصره‌کنندگان شهر بغداد در سال۱۹۷ هجری گفته‌اند[۲۴۶]. در پی فتح بغداد توسط قوای مأمون، زهیر بن مسیب در این شهر ساکن شد و در کنار حسن بن سهل، به اداره امور منطقه پرداخت. در سال ۱۹۹ هجری، و در پی قیام محمد بن ابراهیم بن اسماعیل معروف به «ابن طباطبا»، وی از سوی حسن بن سهل در رأس سپاهی بزرگ به کوفه فرستاده شد تا با او و ابوالسرایا که به کوفه وارد شده و به اخذ بیعت از مردم این شهر پرداخته بودند، مقابله نماید. زهیر با ۱۰ هزار سوار و پیاده به کوفه که در آن زمان، سلیمان بن منصور دوانیقی عاملش و خالد بن محجل ضبی جانشین او در اداره آن بودند، رفت اما در جنگی که بین او و لشکر قیام‌کنندگان در گرفت، زهیر و یارانش شکست یافتند و اموالشان به تاراج رفت[۲۴۷]. زهیر همچنین در جریان فتنه حربیه در سال ۲۰۰ هجری، جانب حسن بن سهل را گرفت و در حمایت از او به اقداماتی دست زد[۲۴۸]. با از ادامه دار شدن این شورش‌ها در سال ۲۰۱ هجری، حربیه و محمد بن ابی خالد به اتفاق هم، حسن بن سهل -عامل مأمون در بغداد- را از بغداد بیرون کردند و زهیر بن مسیب را به اسارت گرفتند. حسن بن سهل که به واسط رفته بود از سوی محمد بن ابی خالد و مردم حربیه تحت تعقیب قرار گرفت. در جنگ‌هایی که بین دو طرف در مناطق مختلف به وقوع پیوست، حسن بن سهل مغلوب میدان بود تا این که سرانجام در نبرد روستای «ابوقریش»، حربی‌ها هزیمت یافتند. محمد بن ابی خالد در مقابله با یاران ابن سهل، به شدت زخمی شد و سرانجام بر اثر جراحات وارده، در گذشت. هزیمت یافتگان و پسران محمد بن ابی خالد به شهر بازگشتند و به انتقام خون پدر، زهیر بن مسیب را سر بریدند و ریسمانی به پای پیکر بی‌سرش بستند و او را در کوچه‌های بغداد کشاندند[۲۴۹].

حکیم بن عاصم -امیر مهدی عباسی (حک. ۱۶۲-۱۶۹ هجری) در سرحدات ارمنستان-[۲۵۰] و سلمة بن راشد -قاضی هارون الرشید در همدان-[۲۵۱] را نیز باید از دیگر کارگزاران ضبی بنی عباس برشمرد. ضمن این که از ابوشبرمه عبدالله بن شبرمة بن طفیل هم می‌توان به عنوان یکی دیگر از سرداران بنی عباس، و حاکم متوکل عباسی در مصر یاد کرد[۲۵۲]. ابو حاتم عنبسة بن إسحاق بن شمس نیز از ساکنان بصره و از فرماندهان بزرگ بنی عباس بود که از سوی منتصر عباسی، در زمان حکومت پدرش متوکل به امارت مصر برگزیده شد. او بعد از چهار سال و چهار ماه امارت، به عراق بازگشت[۲۵۳]. از دیگر حوادث این دوران که از بنی ضبه و افرادش نامی به میان آمده است می‌توان به قیام إبراهیم بن عبدالله بن حسن (سال ۱۴۵ هجری) در بصره اشاره کرد. مفضل بن محمد بن یعلى -از راویان و محدثان بنام عصر و عالم به شعر و ادب و ایام العرب-[۲۵۴] را از جمله معاریف شرکت‌کننده ضبی در این قیام گفته‌اند. او از کوفه به بصره رفت و در انتظار خروج ابراهیم نشست. پس از وقوع این قیام، وی به جمع قیام‌کنندگان پیوست و همچنان با آنها همراه بود تا این که ابراهیم بن عبدالله کشته شد. پس از کشته شدن ابراهیم، وی گریخت و از وادی‌ای به وادی دیگر پناهنده بود تا این که بدو امان داده شد[۲۵۵]. «یوم الصریف[۲۵۶] را نیز باید از دیگر وقایع مهم دوران حکومت بنی العباس برشمرد. این واقعه که در ایام حکومت هارون الرشید (حک. ۱۷۰-۱۹۳ هجری) و بین بنی ضبه و بنی حنظله اتفاق افتاد، به نظر می‌رسد با پیروزی بنی ضبه به پایان رسیده است[۲۵۷].[۲۵۸]

ضبه و اخبار آخرالزمان

«ضبه» از جایگاه ویژه‌ای در بین احادیث آخرالزمان برخوردار است. آنان در برخی اخبار از نقش‌آفرینان مهم وقایع آخرالزمان و زمان نزدیک به ظهور معرفی شده‌اند. «بنی ضبه» در روایتی از امام صادق(ع)، در کنار قبایل «بنی غنی»، «باهله» و «ازد» و نیز ساکنان، مکه، مدینه، شام، بصره، دَسْتُمِیسان[۲۵۹]، ری و نیز اقوام کُرد و اعراب، در شمار ۱۳ قوم و قبیله و ساکنان بلادی قرار گرفته‌اند که هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) بر ضد ایشان به نبرد بر می‌خیزند[۲۶۰].[۲۶۱]

مشاهیر ضبه

اعلام و رجال نام‌آور بسیاری از این قبیله در دوره‌های مختلف تاریخی بپا خاستند که از جمله مشاهیر و معاریف بنام جاهلی ایشان می‌توان از: ابو قبیصه ضرار بن عمرو بن مالک ضبی ملقب به «الردیم» -رییس جاهلی ضبه-[۲۶۲]، حُبَیش بن دُلَف -از تک‌سواران و بزرگان جاهلی قوم-[۲۶۳] و پسرش هنیء بن حبیش[۲۶۴]، زید الفوارس بن حصین بن ضرار -از سران و شجاعان[۲۶۵] و شعرای جاهلی ضبه[۲۶۶]- محلم بن سویط بن عبد معروف به «الرئیس الأول»[۲۶۷]، مالک بن منتفق- از تک سواران و بزرگان جاهلی قوم-[۲۶۸]، محترث بن أوس -از تک‌سواران ضبه- و پسرش نَبْهان بن محترث[۲۶۹]، ظالم بن غضبان -از اشراف جاهلی و سادِن (نگهبان) بت قوم-[۲۷۰]، أنیف بن جبله معروف به «فارسُ الشَّیط» -از تک سواران ضبه-[۲۷۱]، حنتف بن سجف -از تک سواران قوم و قاتل حبیش بن دلجة قینی در «یوم الهَنِیم»-[۲۷۲]، علقمة بن مرهوب بن عبید -تک سوارا جاهلی بنی ضبّه-[۲۷۳]، جلیلة بن ثابت بن عبد العزى -از سران ضبه-[۲۷۴]، عاصم بن خلیفة بن معقل -قاتل بسطام بن قیس بن مسعود شیبانی در «یوم القرنتین»-[۲۷۵]، حنیف بن عمرو بن سیف -از رؤسای جاهلی قوم-[۲۷۶]، أصحم بن حباس بن عبید -از سادات و بزرگان ضبه-[۲۷۷] و... یاد کرد. ضمن این که از اصحاب بنام این قوم هم باید از افرادی چون: سلمان بن عامر بن اوس[۲۷۸]، اسامة بن اخذر شقری[۲۷۹]، منجاب بن راشد بن اصرم ضبی[۲۸۰]، علفاء بن مر بن عائذه ضبی-از اصحاب و از شهدای سریه موته-[۲۸۱]، هوبجة بن بجیر بن عامر ضبی[۲۸۲]، -از اصحاب و از شهدای سریه موته- حلیس بن زید بن صفوان[۲۸۳] و برادرش عبدالحارث بن زید بن صفوان صباحی[۲۸۴] و بجة بن عامر[۲۸۵] -همگی از وفودکنندگان بر پیامبر(ص)- نام برد. از امراء، فرماندهان و فرمانداران بسیار این قوم در ادوار مختلف اسلامی هم باید به اسامی: عصمة بن عبدالله ضبی[۲۸۶] و کلج ضبی -هر دو از فرماندهان ضبه در فتوحات-[۲۸۷]، محمد بن عمرو بن یثربی -مسئول بیت‌المال سیستان در دوران امویان-[۲۸۸]، زید بن حصین بن زهیر -حاکم اصفهان[۲۸۹] یا به نقلی ری[۲۹۰]- یعلى بن عامر بن سالم -عامل خراج ری[۲۹۱] و همدان و ماهین-[۲۹۲]، عمرو بن یثربی -امیر طوایف رباب[۲۹۳] و فرمانده جناح راست لشکر ناکثین در جنگ جمل-[۲۹۴]، هلال بن هرمی ضبی -از امرای حجاج بن یوسف ثقفی-[۲۹۵]، مثجور بن غیلان بن خرشه -از اشراف و نسب‌شناسان معروف ضبه و امیر حجاج بن یوسف ثقفی بر ابن قباذ-[۲۹۶]، مسیب بن زهیر بن عمرو -رییس پلیس منصور[۲۹۷] و هادی (موسی) عباسی[۲۹۸] و فرماندار خراسان در دوران حکومت مهدی عباسی-[۲۹۹]، عبدالله بن مسیب -والی مصر و فارس و جزیره-[۳۰۰]، محمد بن مسیب -رییس پلیس (شرطه) محمد امین عباسی-[۳۰۱]، عباس بن مسیب -رییس پلیس مأمون عباسی-[۳۰۲]، زهیر بن مسیب -فرماندار هارون الرشید در کرمان[۳۰۳] و نیز از سرداران مأمون عباسی[۳۰۴] و استاندار او در سیستان[۳۰۵]- حکیم بن عاصم -امیر مهدی عباسی در سرحدات ارمنستان-[۳۰۶]، ابوشبرمه عبدالله بن شبرمة بن طفیل -از سرداران بنی عباس و حاکم متوکل عباسی در مصر-[۳۰۷]، ابو حاتم عنبسة بن إسحاق بن شمس -از فرماندهان بزرگ بنی عباس و فرماندار مصر در دوران حکومت متوکل عباسی-[۳۰۸] و... و از موالیان آنها به نام مساور ضبی -والی ری-[۳۰۹] اشاره کرد.

معدّ بن عوف بن هلال ضبی[۳۱۰] یا به نقلی معد بن هلال بن شاس[۳۱۱] «صاحب عذاب» حجاج بن یوسف ثقفی، منذر بن حسان بن ضرار ضبی -از اشراف و حاضران در فتوحات ایران-[۳۱۲]، حسان بن منذر بن ضرار -از اشراف و بزرگان این قوم-[۳۱۳]، مثجور بن غیلان بن خرشه -از اشراف بصره-[۳۱۴]، هبیرة بن أشعث بن عبد الرحمن -از سران و اشراف این طایفه-[۳۱۵]، ابو غیلان بن خرشه از سادات و بزرگان بصره و از سخنوران ایشان[۳۱۶]، علقمة بن موهوب بن عبید -از تک سواران بنى ضبّه-[۳۱۷]، نیز، از دیگر رجال برجسته این قوم بودند که نامی از آنان در منابع به ثبت و ضبط رسیده است.

ضمن این که از مفضل بن محمد بن یعلى ضبی کوفی -از راویان و محدثان بنام عصر و عالم به شعر و ادب و ایام العرب[۳۱۸] و صاحب آثاری چون«المفضّلیات»-[۳۱۹]، ابو عبداللّه جریر بن عبدالحمید بن جریر ضبی رازی[۳۲۰]، شعبة بن توءم[۳۲۱]، عتاب بن شمیر بن توءم[۳۲۲]، کدیر بن نیار ضبی[۳۲۳]، بشر بن شغاف بن مقطع[۳۲۴]، انس بن حکیم[۳۲۵]، محمد بن ابی یعقوب[۳۲۶]، محمد بن عیسی بن محمد معروف به «ابوصالح الکاتب» عالم و راوی این قوم[۳۲۷]، داود بن عمرو بن زهیر ضبی معروف به «ابوسلیمان بغدادی»[۳۲۸]، عمار بن زریق ضبی تمیمی کوفی معروف به «ابوالاحوص کوفی»[۳۲۹]، ابوالفضل محمد بن حجاج بن جعفر ضبی کوفی[۳۳۰]، محمد بن عبدالرحمن بن محمد ضبی[۳۳۱]، محمد بن عباس بن احمد ضبی[۳۳۲]، ابوالعباس احمد بن یونس بن مسیّب ضبی کوفی[۳۳۳]، ابوعمر حمزه عائذی[۳۳۴]، سعد بن حنظله عائذی[۳۳۵]، ابوطلق عدی بن حنظله عائذی[۳۳۶]، زکریا بن یحیی بن عبدالرحمن ضبی بصری[۳۳۷]، حمزة بن عمرو ضبی[۳۳۸] و... -همگی از راویان و محدثان این طایفه،- در کنار قضاتی چون: عمیرة بن یثربی بن بشر -قاضی بصره در زمان عمر بن خطاب[۳۳۹] و معاویة بن ابوسفیان-[۳۴۰]، عمرو بن یثربی -برادر عمیره- قاضی عثمان در بصره[۳۴۱]، ابو شبرمه عبداللّه بن شبرمه ضبی -قاضی منصور در سواد کوفه-[۳۴۲]، سلمة بن راشد -قاضی هارون الرشید در همدان-[۳۴۳] و ابوعبدالله حسین بن هارون بن محمد ضبی -قاضی ربع کرخ و سپس عهده دار منصب قضاوت در بغداد و کوفه-[۳۴۴]، نیز می‌توان به عنوان دیگر معاریف این قوم یاد کرد. از ادبا و شعرای شهیر این طایفه هم باید از شخصیت‌های بارزی چون: ربیعة بن مقروم ضبی شاعر مخضرم (جاهلی - اسلامی)[۳۴۵]، البردخت ضبی[۳۴۶]، حتیف بن سجف بن عبد[۳۴۷]، حویص بن معقل بن صباح[۳۴۸]، عویة بن مسعود[۳۴۹]، ابو عبداللّه بن عنمه[۳۵۰]، محرز بن معکبر ضبی[۳۵۱]، مسهر بن عمرو ضبی[۳۵۲]، محمد بن علی بن فضل معروف به «ابوالحسن ضبی قزوینی» لغوی و ادیب قرن چهارم هجری[۳۵۳]، احمد بن یحیی ضبی (متوفی ۵۹۹ هجری) مورخ شهیر اندلسی و صاحب کتاب «بغیة الملتمس فی تاریخ رجال اهل الاندلس»[۳۵۴]، یونس بن حبیب ضبی -پیشوای نحویان بصره و از مراجع ادیبان و نحویان و استادِ سیبویه و کسائی و فرّاء-[۳۵۵] و... نام برد[۳۵۶].

همچنین از راویان ضبی که از ائمه معصومین(ع) روایت نقل کردند می‌توان از عبدالله بن شبرمه ضبی از راویان امام سجاد(ع)[۳۵۷]، جریر بن عبدالحمید ضبی کوفی از راویان امام صادق(ع)[۳۵۸] و احمد بن یحیی ضبی راوی روایت امام رضا(ع)[۳۵۹] نام برد[۳۶۰].[۳۶۱]

منابع

پانویس

  1. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ جوهری، الصحاح، ج۲، ص۶۱۶؛ ابن فارس معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۴۷۸. «جمرات عرب» به قبایلی گفته شده است که ۳۰۰ سوار داشته و به نقلی به قبیله‌ای گفته می‌شد که در نبرد با دشمنان خود، به توانایی‌های افراد قبیله خود متکی بوده، با غیر خودشان متحد و هم‌پیمان نبودند. (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۴۷۷. نیز ر.ک: زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۲۰۸) منابع در ذکر تعداد قبایلی که صفت «جمرات عرب» را یدک می‌کشیدند، اختلاف کرده‌اند. برخی تعدادشان را سه قبیله برشمرده، آنها را: بنو نمیر بن عامر بن صعصع، بنی حارث بن کعب بن علة بن جلد و بنی ضبة بن أدّ بن طابخه ذکر کرده‌اند. (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۱۸؛ جوهری، الصحاح، ج۲، ص۶۱۶؛ ابن فارس معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۴۷۸) بعضی نیز، قبایل حرث بن کعب، بنی نمیر بن عامر، بنی عبس را در شمار جمرات دانستند. برخی هم با افزودن نام بنی ضبه به قول اخیر، آنها را چهار قبیله برشمردند. (ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۱۴۵) ابن حبیب و ابن حزم هم از ضبه، عبس بن بغیض، حارث بن کعب و یربوع بن حنظله تحت عنوان «جمرات عرب» یاد کرده‌اند. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۳۴ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۶)
  2. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸۹؛ مبرد، نسب عدنان و قحطان، ص۶؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۱.
  3. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲.
  4. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.
  5. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲.
  6. برخی منابع از وجود نسلی اندک برای او خبر داده‌اند. (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۴)
  7. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۷۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱.
  8. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۵؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۲۱۷.
  9. بلاذری، روایت کلبی و دیگران در انتساب تمامی دیلم به باسل را رد کرده، آن را وهم شمرده، به نقل از نسب‌شناسانی غیر از ابن کلبی، دلیل رفتن باسل به دیلم را نه بخاطر قهر باسل از پدر، بلکه به جهت مشاجره و سپس درگیری او با برادرش سعد عنوان کرده آورده است. مردم دیلم پس از رفتن باسل به این منطقه، او را بزرگ شمردند و وی هم در آنجا منزل کرد..... بلاذری بر اساس این روایت، بعضی از مردم دیلم را از نسل باسل بن ضبه دانسته است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱) قلقشندی هم از باسل به عنوان پدر بخشی از دیالمه -از جمله پادشاهان آل بویه- یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۶۹. نیز ر.ک: قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۳۷۹)
  10. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵.
  11. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲.
  12. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۴۱۹.
  13. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۳۷۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۰۶.
  14. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۳۰.
  15. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶. قلقشندی از این طایفه با نام «بنی عائذ بن زید بن مالک» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۱۹)
  16. سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۶۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۰۸.
  17. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۳۵.
  18. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۹۳.
  19. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۱۸۰.
  20. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۶۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۴۹.
  21. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۵۹. ابن اثیر «تیم بن مالک بن بکر» را طایفه‌ای جدا بر شمرده است. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۳۳)
  22. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۶.
  23. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷.
  24. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.
  25. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۲۷۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۱۲.
  26. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰.
  27. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۱.
  28. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.
  29. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۹۷۷.
  30. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۵.
  31. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳.
  32. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.
  33. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.
  34. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.
  35. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.
  36. ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  37. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.
  38. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۶۲.
  39. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۴ و ۶۱.
  40. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷.
  41. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۱۰۵۰؛. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۴۱. منابع در تعداد و ذکر نام قبایل رباب با هم اختلاف کرده‌اند؛ چندان که برخی مصادر با حذف و اضافه بعضی از موارد مذکور از طوایفی چون: «تیما، عدیا، ثورا، عوفا، أشیب و ضبّة بن‏ أد» (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۷۸) «بنى تمیم، عدىّ، ثور و عکل فرزندان عبد مناة بن ادّ و ضبة بن أد» (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، جی۲، ص۳۴۸) «ضبه، ثور، عجل، تمیم و عدی» (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۳۳ به نقل از صحاح جوهری) «تیم، عدی، عکل، مزینه و ضبه» (ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۰) «تیم، عدی، عوف، ثور و عکل و ضبة بن ادّ» (ابن عبد البر، الانباه علی قبائل الرواة، صبر ۶۱) و «تیم الرباب، ثور، اطحل، عدی، عکل و مرینه فرزندان عبدمناة بن ادّ و بنی ضبه بن اد» &&&» (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۳-۱۴) با عنوان «رباب» یاد کرده‌اند.
  42. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۷۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۰؛ ابن عبد البر، الانباه علی قبائل الرواة، ص۶۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۸.
  43. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۱۵۱؛ محمد الفأسی، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام، ج۲، ص۳۶.
  44. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱، ص۴۰۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  45. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۱۸.
  46. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۱۹.
  47. ابن فقیه، البلدان، ص۵۶۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۶۹.
  48. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱، ص۴۰۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱. «نُعمانیه» شهری بود کوچک بین واسط و بغداد از مناطق حاکمیتی زاب اعلی. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۹۴)
  49. زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۲۱۳.
  50. ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۱۹-۲۱. نیز ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۲۹؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۶ و ۱۷۷؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۲-۳۸۳. از جمله اماکن این شهر که به بنی ضبه منسوب است، صحرای البردخت بود که به البردخت ضبی شاعر منسوب بود. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۹؛ ابن فقیه، البلدان، ص۲۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۹۴)
  51. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷. نیز ر.ک: خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۸۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۳۲.
  52. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۵۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۲۸۳، ج۳، ص۱۱۶، ۳۳۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶، ص۱۲۱ و....
  53. این گروه‌های هفت‌گانه (اَسباع) عبارت بودند از:
    1. تَمیم از اعراب مضَری در اتحاد با قبایل دیگر مضری شامل ضَبه و رِباب و قریش و کِنانه و اَسد.
    2. قیس از اعراب مضری در اتحاد با عبدالقیس از اعراب ربیعه.
    3. ربیعه از اعراب عدنانی غیرمضری که خود جمعیت قابل ملاحظه‌ای داشتند.
    4. اَزد در اتحاد با قبایل خویشاوند بجیله، خَثعم، خُزاعه و انصار.
    5. کِنده در اتحاد با قبایل حضرَموت، قُضاعه و مهره از قبایل یمنی.
    6. مذحِج در اتحاد با طَیئ و اشعریان.
    7. همدان در اتحاد با حِمیر (ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۱۹-۲۱)
  54. ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۱۹-۲۱.
  55. ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۲۱-۲۲. نیز ر.ک: جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱-۱۳۰؛.
  56. «اَخماس «یا پنج اتحادیه‌ی قبیله‌ای بصره عبارت بودند از:
    1. تمیم در اتحاد با ضبه و رباب
    2. بکر بن وائل
    3. عبدالقیس
    4. ازد
    5. اهل العالیه (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷)
  57. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷.
  58. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۵۸-۶۵۹.
  59. یعقوبی، البلدان، ص۸۶. نیز ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۵۱-۵۲؛ حافظ اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶، ص۱۲۱.
  60. ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۶۱؛ ذهبی، سیر اعلام النیبلاء،، ج۹، ص۱۱.
  61. ر.ک: رافعی قزوینی، التدوین فی اخبار قزوین، ج۱، ص۴۶۹.
  62. ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۶۲۵.
  63. زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۶۸؛ عبداللّه محمودحسین، قبیلة تمیم عبر العصور، ص۳۰۵- ۳۰۶، ۳۰۹، ۳۴۲، ۴۰۳- ۴۴۸، ۴۲۰- ۴۲۲. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۶، ص۵۶.
  64. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۵۷.
  65. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۹؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۳، ص۱۲۰۵.
  66. بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۱۰۸۱.
  67. بکری، معجم ما استعجم، ج۴، ص۱۱۷۴.
  68. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۶۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  69. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۱۵؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۲، ص۷۰۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  70. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۳۱ و ۲۴۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  71. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۳۱۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱. نیز ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۴. حموی در بخشی دیگر از کتاب خود تعشار را آبی از آن بنی ثعلبة بن سعد در ناحیه «الوشم» معرفی کرده و مدعی شده که همچون آبگاه «الدَّجْنِیتان» یا بیشتر از آن، آب دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۴۲)
  72. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۱۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  73. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۵۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  74. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۷۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  75. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۸۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  76. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۶۹.
  77. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۵۸.
  78. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۷۶.
  79. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۱۶؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۱، ص۴۲۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  80. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۴۲؛ ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۲، ص۵۱۶.
  81. بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۱۰۷۳.
  82. دانشنامه حج و حرمین شریفین، مقاله «آل ضبه»، سید محمد مهدی حسین‌پور.
  83. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  84. ابوحیان الاندلسی، البحر المحیط، ج۸، ص۲۴۰؛ الآلوسی، روح المعانی، ج۱۰، ص۱۹۸.
  85. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۱۵۱؛ محمد الفأسی، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام، ج۲، ص۳۶.
  86. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱؛ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج۲، ص۳۶۷؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۳، ص۲۱۶.
  87. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲.
  88. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱؛ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج۲، ص۳۶۷؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۳، ص۲۱۶.
  89. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.
  90. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱-۳۶۲. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.
  91. زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۶.
  92. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۹.
  93. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  94. بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۵۳۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  95. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۶.
  96. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  97. ابن رشیق القیروانی، العمده فی محاسن الشعر و آدابه، ج۲، ص۲۰۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۱۶.
  98. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۳-۶۱۶. نیز ر.ک: ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۶۰-۶۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۵، ص۳۹۱.
  99. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۶۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۵، ص۳۹۱.
  100. زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۶.
  101. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۷-۲۰۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۹۸.
  102. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۷-۶۱۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  103. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹.
  104. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.
  105. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۴.
  106. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۴.
  107. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۴۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۲.
  108. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۱.
  109. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۳۶. از جمله ضبی‌های شرکت‌کننده در این جنگ، ربیعة بن مقروم ضبی -شاعر مخضرم- بود که در زندان کسری در گذشت. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۳۶)
  110. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۲-۶۲۶.
  111. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۷.
  112. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۷-۶۱۹.
  113. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹.
  114. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.
  115. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹.
  116. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱. منابع نام این فرزندان را حصین، قیس، زید، هند، عبد الحارث، حارث، عامر، عمرو، منذر، أدهم، جبّار، قبیصه، خلیفه، حنظله، سلمه، أمیه، دلجه و حسان ذکر کرده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳)
  117. ابن حزم در بیان این امر، دلیل این کار ضرار بن عمرو را منازعه حبیش با ضرار در امر ریاست قبیله عنوان کرده، آورده است که او برای بیرون کردن حبیش از گردونه رقابت، بدین اقدام دست زده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵)
  118. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹-۶۴۰. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.
  119. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷.
  120. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۳.
  121. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۶، ص۶۰-۶۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۵، ص۳۹۱.
  122. زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۶.
  123. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۳-۶۱۶؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۶. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۸.
  124. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۴۵.
  125. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۷-۲۰۸. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۴.
  126. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۲-۶۲۶.
  127. در این دوران، ضبه از قبیله مادری خود بنی تمیم روی برگردانده بود و با طی متحد شده بود. (بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۶۴۰)
  128. بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۶۴۰.
  129. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۴.
  130. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۹۸.
  131. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۱.
  132. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۶-۳۶۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  133. ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۷.
  134. ابن رشیق القیروانی، العمده فی محاسن الشعر و آدابه، ج۲، ص۲۰۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۱۶.
  135. سمعانی، الانساب، ج۷، ص۳۳۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۶۵.
  136. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷.
  137. بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۵۳۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۱.
  138. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۵.
  139. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۵۳۷.
  140. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۷.
  141. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۳.
  142. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۱، ص۲۱۷.
  143. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۲-۶۲۶.
  144. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۷.
  145. در این دوران، ضبه از قبیله مادری خود بنی تمیم روی برگردانده بود و با طی متحد شده بود. (بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۶۴۰)
  146. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۱.
  147. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۷.
  148. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۷-۲۰۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۴.
  149. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.
  150. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۱، ص۲۱۷.
  151. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۱۰۵۰؛.ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۴۱. منابع در تعداد و ذکر نام قبایل رباب با هم اختلاف کرده‌اند؛ چندان که برخی مصادر با حذف و اضافه بعضی از موارد مذکور از طوایفی چون: «تیما، عدیا، ثورا، عوفا، أشیب و ضبّة بن‏ أد» (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۷۸) «بنى تمیم، عدىّ، ثور و عکل فرزندان عبد مناة بن ادّ و ضبة بن أد» (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، جی۲، ص۳۴۸) «ضبه، ثور، عجل، تمیم و عدی» (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۳۳ به نقل از صحاح جوهری) «تیم، عدی، عکل، مزینه و ضبه» (ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۰) «تیم، عدی، عوف، ثور و عکل و ضبة بن ادّ» (ابن عبد البر، الانباه علی قبائل الرواة، صبر ۶۱) و «تیم الرباب، ثور، اطحل، عدی، عکل و مرینه فرزندان عبدمناة بن ادّ و بنی ضبه بن اد» &&&» (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۳-۱۴) تحت عنوان «رباب» ذکر کرده‌اند.
  152. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۷۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۸۰؛ ابن عبد البر، الانباه علی قبائل الرواة، ص۶۱.
  153. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۰؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۹۲. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۳۸۸.
  154. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲.
  155. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲.
  156. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲
  157. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲
  158. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲
  159. ابن حبیب، المحبر، ص۳۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۹۳-۴۹۴؛ حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۲.
  160. ابن حبیب، المحبر، ص۳۱۶؛ حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۲.
  161. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  162. البته منابع از افراد دیگری از این قوم هم به عنوان صحابی پیامبر(ص) نام برده‌اند که از جمله ایشان می‌توان به اسامی سلمان بن عامر بن اوس، (طبقات خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۸۲؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۳۲۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۳۲) اسامة بن اخذر شقری (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۰۶) و منجاب بن راشد بن اصرم ضبی (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۸۹) اشاره کرد. اما از آنجا که منابع صحابه‌نگار، از حضور این اصحاب در وقایع و جنگ‌های دوران نبی خاتم(ص) ذکری به میان نیاورده‌اند، این احتمال تقویت می‌شود که پذیرش اسلام آنها بعد از فتح مکه و عام الوفود بوده باشد.
  163. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۱، ص۱۲۶.
  164. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۴۴.
  165. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۵.
  166. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۴۶.
  167. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۹؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۶۰. برخی منابع از او با نام و نسب «عبدالله بن حارث بن زید صباحی» یاد کرده‌اند. (دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۴۴۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۸۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۰۱)
  168. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۲۵.
  169. «کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند و در زمین به تبهکاری می‌کوشند جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دست‌ها و پاهایشان ناهمتا بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند؛ این (کیفرها) برای آنان خواری در این جهان است و در جهان واپسین عذابی سترگ خواهند داشت» سوره مائده، آیه ۳۳.
  170. کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۴۵؛ قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۴۷۶-۴۷۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۱۴ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۲، ص۳۱. برخی نقل‌ها هم از نزول این آیه در شأن دیگر مردمان دانسته‌اند. (واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۹-۵۷۱؛ شیخ طوسی، التبیان، ج۳، ص۵۰۵.)
  171. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  172. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۷۰-۲۷۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۹۹.
  173. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۷۰.
  174. بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۳، ص۳۷۷-۳۷۸.
  175. موضعی در اطراف عراق از طرف جزیره و به نقلی نام وادی‌ای بین کوفه و شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۶۶)
  176. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۸۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۱۵.
  177. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمّنه من مغازی رسول‌الله و الثلاثة الخلفاء، ج۲، ص۴۲۶.
  178. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۰.
  179. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۴. نیز ر.ک: ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۱۷.
  180. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۰؛ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴..
  181. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲.
  182. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲
  183. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲.
  184. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۹.
  185. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۹.
  186. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  187. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  188. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۳، ص۲۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۲۱؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۸۷.
  189. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  190. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۴۱.
  191. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۹. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۲.
  192. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۶۲.
  193. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۳، ص۲۴۶.
  194. ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۷۵-۴۷۶.
  195. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۴۸.
  196. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.
  197. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۴۵.
  198. فتوح۲، ص۴۸۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۵۶.
  199. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۱۸۲.
  200. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۵۵.
  201. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۶۶-۳۶۷. نیز ر.ک. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴۹۰؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۱، ص۲۰۶.
  202. از جمله این اشعار می‌توان به ابیات: نحن بنى ضبة أصحاب الجمل*** ننعى ابن عفان بأطراف الأَسَلْ الْمَوْتُ أَحْلَى عِنْدَنَا مِنَ الْعَسَلْ *** رُدُّوا عَلَینَا شَیخَنَا ثُمَّ بَجَلْ ما فرزندان ضبه‌ایم و یاران شتر که با دم شمشی و سر نیزه بر عثمان بن عفان ندبه و زاری می‌کنیم. نزد ما مرگ از عسل شیرین‌تر است. پیر ما را به ما بازگردانید که همان کافی و موجب ستایش است». با اندک اختلاف: (خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۷۵)
  203. دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۸.
  204. دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۹.
  205. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸.
  206. دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۹.
  207. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸-۵۱۹؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸.
  208. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲.
  209. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲-۲۴۳.
  210. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۹.
  211. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.
  212. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۲.
  213. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.
  214. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.
  215. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.
  216. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶.
  217. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶. نیز ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷.
  218. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷-۱۱۸.
  219. به نظر می‌رسد در اینجا اشتباهی رخ داده باشد؛ چراکه غالب مؤلفین و مورخین از عمرو بن یثربی در شمار دشمنان حضرت در جنگ جمل یاد کرده، او را قاتل سه تن از خواص یاران امام علی(ع) به اسامی: علباء بن هیثم سدوسی، هند بن عمرو جملی و زید بن صوحان معرفی کردند و آورده‌اند که او بواسطه همین جنایت، پس از دستگیری توسط عمار، به فرمان امیرالمؤمنین(ع) گردن زده شد. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲)
  220. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.
  221. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  222. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶.
  223. خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۳۰.
  224. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷؛ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸.
  225. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۸۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۴۴.
  226. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۵۲۰.
  227. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  228. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۱۵.
  229. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۶۲۵.
  230. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۰۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۰۶.
  231. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.
  232. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۰.
  233. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.
  234. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۶.
  235. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  236. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۷۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۹؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۶.
  237. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۶
  238. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۳.
  239. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶-۵۷.
  240. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۴۹.
  241. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.
  242. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.
  243. زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۲.
  244. مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۷۰.
  245. ابن قتیبه، المعارف، ص۳۸۵.
  246. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۱۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۴۴۵؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۴، ص۸۷.
  247. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱۰، ص۲۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۳۰۴ نیز ر.ک: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۱۱.
  248. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۴۳-۵۴۴.
  249. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۴۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۴۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۲۲-۳۲۳.
  250. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.
  251. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.
  252. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.
  253. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.
  254. ابن ندیم، فهرست، ص۷۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۲۲؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۵.
  255. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۶؛ ابن ندیم، فهرست، ص۷۵.
  256. «الصَّریف» موضعی است در نتاج در ده میلی آن. و آن سرزمین اسیّد بن عمرو بن تمیم و به نقلی از متعلقات بنی حنظله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۰۳)
  257. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۲. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۲۳۹.
  258. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  259. ناحیه‌ای است بین واسط بصره و اهواز که به اهواز نزدیکتر است و مرکز آن بساسی یا به نقلی ابلّه است. (ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۲، ص۵۲۶)
  260. «قال ابا عبدالله(ع) «ثَلَاثَ عَشْرَةَ مَدِینَةً وَ طَائِفَةً یحَارِبُ الْقَائِمُ أَهْلَهَا وَ یحَارِبُونَهُ أَهْلُ مَکةَ وَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ وَ أَهْلُ الشَّامِ وَ بَنُو أُمَیةَ وَ أَهْلُ الْبَصْرَةِ وَ أَهْلُ دَسْتُمِیسَانَ‌ وَ الْأَکرَادُ وَ الْأَعْرَابُ وَ ضَبَّةُ وَ غَنِی وَ بَاهِلَةُ وَ أَزْدٌ وَ أَهْلُ الرَّی» (نعمانی، الغیبه، ص۲۹۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۶۳.)
  261. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  262. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳ و ۳۰۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹. او را «الردیم» می‌خواندند چون هر جا به جنگ می‌ایستاد «ردم ناحیته». یعنی آنجا را سد می‌کرد و مانع پیشروی دشمن می‌شد. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۴؛ بغدادی، خزانة الادب، ج۳، ص۱۶۸)
  263. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۳۳۸.
  264. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷.
  265. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۶-۳۶۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۴.
  266. زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۸.
  267. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۱. قلقشندی از او با نام و نسب «محل بن سوید» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۰۶)
  268. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۴.
  269. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۱.
  270. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳.
  271. «الشَّیط»را نام اسب او گفته‌اند. (ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۶)
  272. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۷.
  273. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵.
  274. برخی منابع او را هم ردیف ملوک گفته‌اند. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶)
  275. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.
  276. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱
  277. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱.
  278. خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۸۲؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۳۲۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۳۲.
  279. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۰۶.
  280. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۸۹.
  281. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۱، ص۱۲۶. ابن حزم از او با نام و نسب «علباء بن مرّة بن عائذه» نام برده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴)
  282. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۴۴.
  283. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۲۵.
  284. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۹؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۶۰. برخی منابع از او با نام و نسب «عبدالله بن حارث بن زید صباحی» یاد کرده‌اند. (دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۴۴۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۸۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۰۱)
  285. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۹.
  286. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۸۰ و ۴۶۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۱؛ حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمّنه من مغازی رسول‌الله و الثلاثة الخلفاء، ج۲، ص۴۲۶.
  287. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمّنه من مغازی رسول‌الله و الثلاثة الخلفاء، ج۲، ص۴۲۶.
  288. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  289. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶.
  290. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۶.
  291. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  292. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۷.
  293. دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۸.
  294. دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۹.
  295. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.
  296. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۰.
  297. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۶.
  298. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.
  299. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۴۹.
  300. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.
  301. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.
  302. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.
  303. ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.
  304. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۱۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۴۴۵؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۴، ص۸۷.
  305. مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۷۰.
  306. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.
  307. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.
  308. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.
  309. بلاذری، انساب الاشراف، ج، ۱۱، ص۳۹۲.
  310. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.
  311. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱.
  312. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۰. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.
  313. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴.
  314. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.
  315. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵.
  316. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴. ابن درید از او با نام «غیلان بن خَرَشه» یاد کرده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۴)
  317. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.
  318. ابن ندیم، فهرست، ص۷۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۲۲؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۵.
  319. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  320. ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۱۴۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۲۶۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۶۱.
  321. خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۸۳.
  322. خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۸۳.
  323. خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۲۱۸.
  324. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۷۶؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۳۵۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۶۶.
  325. خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۳۰.
  326. خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۶۵.
  327. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۷۱.
  328. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۸، ص۴۲۵-۴۲۶؛ ابنحجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۸۱.
  329. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۲۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۲۱، ص۸۹.
  330. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۲۸۳؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۲-۳۸۳.
  331. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۱۱۶.
  332. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۳۵.
  333. ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۵۱-۵۲؛ حافظ اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶، ص۱۲۱.
  334. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۹؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۱۲؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۶۹.
  335. سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۶۹.
  336. سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۶۹.
  337. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۳، ص۲۰۹.
  338. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۷، ص۳۵۰.
  339. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳۷۷-۳۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.
  340. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۸۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۴۴.
  341. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۳، ص۲۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۲۱؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۸۷.
  342. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۷۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۹.
  343. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.
  344. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۱۴۰؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۷، ص۳۵۶.
  345. ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۳۶؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۶۳.
  346. ابن قتیبه، الشعر و الشعرا، ج۲، ص۷۰۲. نام اصلی او در برخی منابع «علی بن خالد» ذکر شده است. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۹؛ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۱۶۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۹۴)
  347. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۶۰-۵۶۱.
  348. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۶۰.
  349. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵.
  350. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۷. ابن درید از او با عنوان «عبدالله بن عَنَمه» یاد کرده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۹)
  351. مرزبانی، معجم الشعراء، ص۳۹۰؛ فواد سزگین، تاریخ التراث العربی، قسم۲ ج۲، ص۱۷۴.
  352. مرزبانی، معجم الشعراء، ص۳۸۸.
  353. رافعی قزوینی، التدوین فی اخبار قزوین، ج۱، ص۴۶۹.
  354. زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۶۸؛ عبداللّه محمودحسین، قبیلة تمیم عبر العصور، ص۳۰۵- ۳۰۶، ۳۰۹، ۳۴۲، ۴۰۳- ۴۴۸، ۴۲۰- ۴۲۲. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۶، ص۵۶.
  355. ذهبی، سیر اعلام النبلاء،، ج۸، ص۱۹۱-۱۹۲؛ زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۲۶۱.
  356. علاوه بر اسامی مذکور، منابع مختلف اسلامی از بسیاری از مشاهیر و معاریف، با نسبت «ضبی» یاد کرده‌اند. اما به جهت تردیدی که در انتساب این رجال به مورد نظر داشتیم، از ذکرشان خودداری کردیم.
  357. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۶.
  358. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۷۷.
  359. شیخ طوسی، الامالی، ص۳۳۷ و ۳۴۰؛ نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱، ص۵۱.
  360. منابع شیعی از تعداد بسیاری از راویان و اصحاب ائمه(ع) با نسبت «ضبی» یاد کرده‌اند. اما به جهت وجود تردید در انتساب این محدثان به قبیله مورد نظر، از ذکر آنها خودداری کردیم. من باب نمونه ر.ک: شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۸۰، ۱۱۵، ۱۲۶، ۱۵۹، ۱۷۸، ۱۹۲ و....؛ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۸۴؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲، ص۱۰۸، ج۳، ص۱۱۷، ج۵، ص۵۲۳ و...
  361. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.