پرش به محتوا

حجر بن عدی کندی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۳۰: خط ۱۳۰:
پس از آنکه خبر این واقعه به [[مغیرة]] رسید، یکی از [[جوانان]] [[ثقیف]] ([[عبدالله بن ابی]] [[عقیل]] ثقفی) به مغیره گفت: [[اجازه]] دهید حجر بن عدی را [[مجازات]] کرده او را بکشیم. مغیره گفت: هرگز من این کار را انجام نخواهم داد. این مطلب به معاویه رسید و او نیز تصمیم گرفت وی را از منصبش برکنار کند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۲، ص۲۱۳؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۴-۵۷۵؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۵۴۷.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۲-۱۸۵.</ref>
پس از آنکه خبر این واقعه به [[مغیرة]] رسید، یکی از [[جوانان]] [[ثقیف]] ([[عبدالله بن ابی]] [[عقیل]] ثقفی) به مغیره گفت: [[اجازه]] دهید حجر بن عدی را [[مجازات]] کرده او را بکشیم. مغیره گفت: هرگز من این کار را انجام نخواهم داد. این مطلب به معاویه رسید و او نیز تصمیم گرفت وی را از منصبش برکنار کند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۲، ص۲۱۳؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۴-۵۷۵؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۵، ص۵۴۷.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۲-۱۸۵.</ref>


== [[حجر بن عدی]] و [[زیاد بن ابیه]] ==
=== [[حجر بن عدی]] و [[زیاد بن ابیه]] ===
[[مغیره]] در سال ۵۱ هجری از [[دنیا]] رفت و [[زیاد]] [[حاکم کوفه]] شد. وی در اولین [[خطبه]] و سخنرانی نسبت به [[امام علی]]{{ع}} [[ناسزا]] گفت و بر عثمان [[دعا]] و [[استغفار]] نمود و [[حجر]] مانند سابق به زیاد هم جواب داد و [[اعتراض]] کرد. زیاد که [[سرپرستی]] [[بصره]] را نیز به عهده داشت به آنجا [[سفر]] کرد و عمرو بن حریث را به جای خود گمارد. در بصره شنید؛ شیعیان علی{{ع}} گرد حجر [[اجتماع]] کرده، معاویه را [[لعن]] می‌کنند و از وی [[بیزاری]] می‌جویند.
[[مغیره]] در سال ۵۱ هجری از [[دنیا]] رفت و [[زیاد]] [[حاکم کوفه]] شد. وی در اولین [[خطبه]] و سخنرانی نسبت به [[امام علی]]{{ع}} [[ناسزا]] گفت و بر عثمان [[دعا]] و [[استغفار]] نمود و [[حجر]] مانند سابق به زیاد هم جواب داد و [[اعتراض]] کرد. زیاد که [[سرپرستی]] [[بصره]] را نیز به عهده داشت به آنجا [[سفر]] کرد و عمرو بن حریث را به جای خود گمارد. در بصره شنید؛ شیعیان علی{{ع}} گرد حجر [[اجتماع]] کرده، معاویه را [[لعن]] می‌کنند و از وی [[بیزاری]] می‌جویند.


خط ۱۳۷: خط ۱۳۷:
در این موقع حجر در گوشه‌ای از [[مسجد]] نشسته بود، زیاد کسی را به سراغش فرستاده و او را نزد خود خواند، ولی [[رفقا]] و همراهان [[حجر]] مانع رفتن او شدند. زیاد به [[رئیس]] شرطه‌ها که شداد بن هیثم هلالی نام داشت دستور داد عده‌ای پاسبان بفرستد و حجر را نزد وی بخواند؛ همراهان و طرفداران حجر مأموران را به باد [[فحش]] گرفته و آنان بدون گرفتن نتیجه نزد زیاد برگشتند<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۶-۱۸۷؛ [[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حجر بن عدی کندی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳]]، ص۱۲-۱۵.</ref>.
در این موقع حجر در گوشه‌ای از [[مسجد]] نشسته بود، زیاد کسی را به سراغش فرستاده و او را نزد خود خواند، ولی [[رفقا]] و همراهان [[حجر]] مانع رفتن او شدند. زیاد به [[رئیس]] شرطه‌ها که شداد بن هیثم هلالی نام داشت دستور داد عده‌ای پاسبان بفرستد و حجر را نزد وی بخواند؛ همراهان و طرفداران حجر مأموران را به باد [[فحش]] گرفته و آنان بدون گرفتن نتیجه نزد زیاد برگشتند<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۶-۱۸۷؛ [[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حجر بن عدی کندی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳]]، ص۱۲-۱۵.</ref>.


== حجر و [[جنگ]] با [[زیاد]]==
=== حجر و [[جنگ]] با [[زیاد]] ===
زیاد به [[رئیس]] شرطه‌ها شداد بن هیثم هلالی (بعضی گویند هیثم بن شداد) [[فرمان]] داد که برو و حجر را نزد من بخوان، اگر با پای خود آمد چه بهتر وگرنه با او جنگیده، دستگیر و نزد من بیاور. پاسبانان و [[لشکریان]] وارد [[مسجد]] شدند و حجر را به [[دارالحکومة]] خواندند، ولی اطرافیان حجر این بار هم او را از [[اجابت]] زیاد منع کردند. دستور حمله از طرف رئیس شرطه‌ها صادر شد، عمیر بن یزید گندی به حجر گفت: از کسانی که با تو هستند به جز من کسی شمشیری ندارد و تنها [[شمشیر]] من کاری انجام نمی‌دهد، بهتر آن است که به [[خانه]] خود روی تا بستگانت تو را محافظت کنند. در این بین [[عمرو بن حمق]] که از [[خواص]] اطرافیان حجر و دوستان علی{{ع}} بود در اثر حمله مأموران از پای درآمد (مجروح شد)؛ او را به [[قبیله ازد]] رسانیدند و در آنجا مخفی شد.
زیاد به [[رئیس]] شرطه‌ها شداد بن هیثم هلالی (بعضی گویند هیثم بن شداد) [[فرمان]] داد که برو و حجر را نزد من بخوان، اگر با پای خود آمد چه بهتر وگرنه با او جنگیده، دستگیر و نزد من بیاور. پاسبانان و [[لشکریان]] وارد [[مسجد]] شدند و حجر را به [[دارالحکومة]] خواندند، ولی اطرافیان حجر این بار هم او را از [[اجابت]] زیاد منع کردند. دستور حمله از طرف رئیس شرطه‌ها صادر شد، عمیر بن یزید گندی به حجر گفت: از کسانی که با تو هستند به جز من کسی شمشیری ندارد و تنها [[شمشیر]] من کاری انجام نمی‌دهد، بهتر آن است که به [[خانه]] خود روی تا بستگانت تو را محافظت کنند. در این بین [[عمرو بن حمق]] که از [[خواص]] اطرافیان حجر و دوستان علی{{ع}} بود در اثر حمله مأموران از پای درآمد (مجروح شد)؛ او را به [[قبیله ازد]] رسانیدند و در آنجا مخفی شد.


خط ۱۵۲: خط ۱۵۲:
زیاد دوباره به بزرگان [[قبیله مذحج]] و همدان و [[تمیم]]، هوازان و [[فرزندان]] أعصر و اسد و [[غطفان]] دستور داد به هر نحوی که ممکن است حجر را نزد او بیاورند و هم‌چنین به سایر [[اهل یمن]] همین دستور را داد. آنان رفتند و هر که را توانستند از اطراف حجر پراکنده ساخته و به نزد زیاد آوردند، از طرفی حجر که کمی جمعیت را مشاهده کرد آنان را هم [[آزاد]] گذاشت و گفت: متفرق شوید؛ زیرا تاب و توان [[مبارزه]] را ندارید و [[دوست]] ندارم خود را به کشتن دهید. هواداران حجر خانه او را تخلیه کرده و به طرف خانه‌های خود رفتند. در راه به دو قبیله مذحج و همدان برخوردند و [[جنگی]] میان ایشان درگرفت؛ قیس بن زید گرفتار شد و بقیه [[نجات]] یافتند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۰-۲۶۱؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۳۱۵.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۷-۱۸۸.</ref>
زیاد دوباره به بزرگان [[قبیله مذحج]] و همدان و [[تمیم]]، هوازان و [[فرزندان]] أعصر و اسد و [[غطفان]] دستور داد به هر نحوی که ممکن است حجر را نزد او بیاورند و هم‌چنین به سایر [[اهل یمن]] همین دستور را داد. آنان رفتند و هر که را توانستند از اطراف حجر پراکنده ساخته و به نزد زیاد آوردند، از طرفی حجر که کمی جمعیت را مشاهده کرد آنان را هم [[آزاد]] گذاشت و گفت: متفرق شوید؛ زیرا تاب و توان [[مبارزه]] را ندارید و [[دوست]] ندارم خود را به کشتن دهید. هواداران حجر خانه او را تخلیه کرده و به طرف خانه‌های خود رفتند. در راه به دو قبیله مذحج و همدان برخوردند و [[جنگی]] میان ایشان درگرفت؛ قیس بن زید گرفتار شد و بقیه [[نجات]] یافتند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۰-۲۶۱؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۳۱۵.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۷-۱۸۸.</ref>


== [[حجر]] در دوران اختفا ==
=== [[حجر]] در دوران اختفا ===
حجر که خود را تنها دید راه محله بنی حوت را در پیش گرفت و به [[خانه]] سلیم بن یزید پناه برد. افرادی که در تعقیب وی بودند به خانه این مرد راه یافتند، سلیم میزبان حجر، شمشیر کشیده و با شرطه‌ها مشغول [[جنگ]] شد. [[دختران]] سلیم که شمشیرهای کشیده را به روی پدر مشاهده کردند گریان شدند، حجر ناراحت شد و گفت: برای دخترانت بد روزی را پیش آوردم؛ سلیم گفت: به [[خدا]] قسم تا زنده‌ام نمی‌گذارم تو را از خانه من [[اسیر]] بگیرند یا بکشند. حجر از راه باریکی به [[قبیله نخع]] [[خانه]] عبدالله بن حارث [[برادر]] [[مالک اشتر]] رفت، عبدالله مقدم او را گرامی داشت و از آمدنش خوشحال شد، ولی در آنجا هم [[آسایش]] نداشت زیرا کنیز سیاهی به شرطه‌ها خبر داد که حجر در این [[قبیله]] است. ناگهان قبیله نخع متوجه شدند که مأموران در تعقیب آنها هستند، حجر از نزد عبدالله به [[طایفه ازد]] به خانه [[ربیعة بن ناجد]] پناه برد<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۵۸-۲۶۰؛ الغدیر، علامه امینی، ج۱۱، ص۴۰. </ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۹.</ref>
حجر که خود را تنها دید راه محله بنی حوت را در پیش گرفت و به [[خانه]] سلیم بن یزید پناه برد. افرادی که در تعقیب وی بودند به خانه این مرد راه یافتند، سلیم میزبان حجر، شمشیر کشیده و با شرطه‌ها مشغول [[جنگ]] شد. [[دختران]] سلیم که شمشیرهای کشیده را به روی پدر مشاهده کردند گریان شدند، حجر ناراحت شد و گفت: برای دخترانت بد روزی را پیش آوردم؛ سلیم گفت: به [[خدا]] قسم تا زنده‌ام نمی‌گذارم تو را از خانه من [[اسیر]] بگیرند یا بکشند. حجر از راه باریکی به [[قبیله نخع]] [[خانه]] عبدالله بن حارث [[برادر]] [[مالک اشتر]] رفت، عبدالله مقدم او را گرامی داشت و از آمدنش خوشحال شد، ولی در آنجا هم [[آسایش]] نداشت زیرا کنیز سیاهی به شرطه‌ها خبر داد که حجر در این [[قبیله]] است. ناگهان قبیله نخع متوجه شدند که مأموران در تعقیب آنها هستند، حجر از نزد عبدالله به [[طایفه ازد]] به خانه [[ربیعة بن ناجد]] پناه برد<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۵۸-۲۶۰؛ الغدیر، علامه امینی، ج۱۱، ص۴۰. </ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۹.</ref>


== دستگیری [[حجر بن عدی]] ==
=== دستگیری [[حجر بن عدی]] ===
زیاد هر چه در طلب حجر کوشید اثری نیافت تا عاقبت [[محمد بن اشعث]] را که از [[قبیله کنده]] بود خواست و به او گفت: باید حجر را نزد من بیاوری وگرنه تمام نخلستان تو را [[آتش]] زده و خانه‌ات را ویران می‌کنم، و تو را قطعه قطعه خواهم کرد.
زیاد هر چه در طلب حجر کوشید اثری نیافت تا عاقبت [[محمد بن اشعث]] را که از [[قبیله کنده]] بود خواست و به او گفت: باید حجر را نزد من بیاوری وگرنه تمام نخلستان تو را [[آتش]] زده و خانه‌ات را ویران می‌کنم، و تو را قطعه قطعه خواهم کرد.


محمد سه [[روز]] مهلت خواست؛ حجر پس از آنکه یک شبانه روز در خانه [[ربیعه]] ماند کسی را پیش محمد بن اشعث فرستاد تا از زیاد برایش آمان گرفته و او را پیش معاویه بفرستد. [[محمد]] جماعتی از جمله [[جریر بن عبدالله]] و برادر اشتر و [[حجر بن یزید]] را واسطه قرار داد تا از زیاد برای [[حجر]] [[امان]] بخواهند، زیاد هم پذیرفت و با این شرط حاضر شد. حجر را پیش زیاد بردند، دستور داد او را به [[زندان]] ببرند. همین که به سوی زندان حرکت کرد و پشت به جمعیت نمود، زیاد گفت: به [[خدا]] چقدر مایلم رگ گردنش را قطع کنم، سپس در [[مقام]] [[تجسس]] و تفحص از حال [[یاران]] [[حجر]] برآمد و هر یک را به نوعی تحت [[شکنجه]] قرار داد<ref>تاریخ الطبری، [[طبری]]، ج۵، ص۲۶۴؛ [[الکامل]]، [[ابن اثیر]]، ج۳، ص۳۱۷؛ [[الغدیر]]، [[علامه امینی]]، ج۱۱، ص۴۰.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۹-۱۹۴.</ref>
محمد سه [[روز]] مهلت خواست؛ حجر پس از آنکه یک شبانه روز در خانه [[ربیعه]] ماند کسی را پیش محمد بن اشعث فرستاد تا از زیاد برایش آمان گرفته و او را پیش معاویه بفرستد. [[محمد]] جماعتی از جمله [[جریر بن عبدالله]] و برادر اشتر و [[حجر بن یزید]] را واسطه قرار داد تا از زیاد برای [[حجر]] [[امان]] بخواهند، زیاد هم پذیرفت و با این شرط حاضر شد. حجر را پیش زیاد بردند، دستور داد او را به [[زندان]] ببرند. همین که به سوی زندان حرکت کرد و پشت به جمعیت نمود، زیاد گفت: به [[خدا]] چقدر مایلم رگ گردنش را قطع کنم، سپس در [[مقام]] [[تجسس]] و تفحص از حال [[یاران]] [[حجر]] برآمد و هر یک را به نوعی تحت [[شکنجه]] قرار داد<ref>تاریخ الطبری، [[طبری]]، ج۵، ص۲۶۴؛ [[الکامل]]، [[ابن اثیر]]، ج۳، ص۳۱۷؛ [[الغدیر]]، [[علامه امینی]]، ج۱۱، ص۴۰.</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۸۹-۱۹۴.</ref>


== پرونده‌سازی علیه حجر ==
=== پرونده‌سازی علیه حجر ===
پس از آنکه زیاد بر اوضاع مسلط شد رؤسای چهار [[قبیله]] را احضار کرد: عمرو بن حریث [[رئیس]] [[مردم مدینه]]، خالد بن عرفطه رئیس [[تمیم]] و همدان، قیس بن ولید رئیس [[قبیله ربیعه]] و کنده، [[ابوبرده]] فرزند [[ابو موسی اشعری]] رئیس قبیله [[مذحج]] و اسد، این چهار نفر [[گواهی]] دادند که حجر افرادی گرد آورده و به طور علنی خلیفه را [[دشنام]] می‌دهد، [[مردم]] را به [[جنگ]] با خلیفه می‌خواند و [[معتقد]] است این [[مقام]] مخصوص [[اولاد]] [[ابوطالب]] است، در [[شهر]] [[آشوب]] به پا کرده و نماینده [[امیرالمؤمنین]] را از شهر بیرون کردند، [[ابوتراب]] ([[علی بن ابی طالب]]) را بیگناه می‌شمارند و برایش طلب رحمت می‌کنند و از دشمنانش [[بیزاری]] می‌جویند، کسانی که همراه وی هستند بزرگان و رؤسای [[یاران]] اویند، و در [[عقیده]] با وی موافق و در کارها با او شریک‌اند. زیاد که پرونده‌ها را مطالعه کرد گفت: دوست دارم [[شهود]] بیش از این باشند، پس در میان جمعیت از [[مردم]] خواست تا علیه [[حجر]] [[گواهی]] دهند. اسحاق و [[موسی]] ([[فرزندان]] [[طلحه]])، منذر (پسر [[زبیر]])، [[عمارة بن عقبه]]، [[عمر بن سعد]] بن وقاص و عده‌ای دیگر گواهی دادند، و گواهی [[شریح بن هانی]] را هم نوشتند؛ ولی [[شریح]] می‌گفت که نه تنها گواهی ندادم بلکه زیاد را از این عمل ملامت نمودم <ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۸-۲۷۰؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۳۲۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۹.</ref>. [[طبری]] در [[تاریخ]] خود اسامی ۴۸ نفر را که بر علیه [[حجر بن عدی]] [[شهادت]] داده بودند آورده است<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۸-۲۷۰. [[بلاذری]] نیز عده‌ای را نام برده که شهادت دادند که حجر و یارانش [[جامعه]] را به [[آشوب]] می‌کشند و بر عثمان و معاویه [[نفرین]] می‌فرستند ([[انساب الاشراف]]، ج۵، ص۲۵۴-۲۵۶).</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۹۴.</ref>
پس از آنکه زیاد بر اوضاع مسلط شد رؤسای چهار [[قبیله]] را احضار کرد: عمرو بن حریث [[رئیس]] [[مردم مدینه]]، خالد بن عرفطه رئیس [[تمیم]] و همدان، قیس بن ولید رئیس [[قبیله ربیعه]] و کنده، [[ابوبرده]] فرزند [[ابو موسی اشعری]] رئیس قبیله [[مذحج]] و اسد، این چهار نفر [[گواهی]] دادند که حجر افرادی گرد آورده و به طور علنی خلیفه را [[دشنام]] می‌دهد، [[مردم]] را به [[جنگ]] با خلیفه می‌خواند و [[معتقد]] است این [[مقام]] مخصوص [[اولاد]] [[ابوطالب]] است، در [[شهر]] [[آشوب]] به پا کرده و نماینده [[امیرالمؤمنین]] را از شهر بیرون کردند، [[ابوتراب]] ([[علی بن ابی طالب]]) را بیگناه می‌شمارند و برایش طلب رحمت می‌کنند و از دشمنانش [[بیزاری]] می‌جویند، کسانی که همراه وی هستند بزرگان و رؤسای [[یاران]] اویند، و در [[عقیده]] با وی موافق و در کارها با او شریک‌اند. زیاد که پرونده‌ها را مطالعه کرد گفت: دوست دارم [[شهود]] بیش از این باشند، پس در میان جمعیت از [[مردم]] خواست تا علیه [[حجر]] [[گواهی]] دهند. اسحاق و [[موسی]] ([[فرزندان]] [[طلحه]])، منذر (پسر [[زبیر]])، [[عمارة بن عقبه]]، [[عمر بن سعد]] بن وقاص و عده‌ای دیگر گواهی دادند، و گواهی [[شریح بن هانی]] را هم نوشتند؛ ولی [[شریح]] می‌گفت که نه تنها گواهی ندادم بلکه زیاد را از این عمل ملامت نمودم <ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۸-۲۷۰؛ الکامل، ابن اثیر، ج۳، ص۳۲۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۷۹.</ref>. [[طبری]] در [[تاریخ]] خود اسامی ۴۸ نفر را که بر علیه [[حجر بن عدی]] [[شهادت]] داده بودند آورده است<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۲۶۸-۲۷۰. [[بلاذری]] نیز عده‌ای را نام برده که شهادت دادند که حجر و یارانش [[جامعه]] را به [[آشوب]] می‌کشند و بر عثمان و معاویه [[نفرین]] می‌فرستند ([[انساب الاشراف]]، ج۵، ص۲۵۴-۲۵۶).</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[حجر بن عدی (مقاله)|مقاله «حجر بن عدی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۹۴.</ref>


== معاویه و دستور [[قتل]] حجر ==
=== معاویه و دستور [[قتل]] حجر ===
معاویه سه نفر را برای کشتن حجر و یارانش [[انتخاب]] کرد و به مرج عذراء فرستاد تا کسانی را که محکوم به قتل می‌داند بکشند. این سه نفر نزدیک غروب وارد مرج عذراء شدند، [[خثعمی]] از همراهان حجر که آنها را دید گفت: نیمی از ما کشته و نیمی آزاد می‌شویم! پرسیدند از کجا این سخن را می‌گویی؟ گفت زیرا کسی که آمده یک چشم دارد و چشم دیگرش کور است<ref>انساب الاشراف، [[بلاذری]]، ج۵، ص۲۵۸.</ref>.
معاویه سه نفر را برای کشتن حجر و یارانش [[انتخاب]] کرد و به مرج عذراء فرستاد تا کسانی را که محکوم به قتل می‌داند بکشند. این سه نفر نزدیک غروب وارد مرج عذراء شدند، [[خثعمی]] از همراهان حجر که آنها را دید گفت: نیمی از ما کشته و نیمی آزاد می‌شویم! پرسیدند از کجا این سخن را می‌گویی؟ گفت زیرا کسی که آمده یک چشم دارد و چشم دیگرش کور است<ref>انساب الاشراف، [[بلاذری]]، ج۵، ص۲۵۸.</ref>.


۱۲۹٬۷۴۳

ویرایش