بنی‌بیاضه: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۵ آوریل ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۰: خط ۲۰:
این [[قوم]] حوادث بسیاری را در ایام جاهلی [[تجربه]] کرد که اگر از برخی تنش‌ها و زد و خوردهای مختصر درون قبیلگی همچون همپیمان شدن با پسر عموهای خود -[[بنی حبیب بن عبدحارثه]]- علیه بنی اعمام دیگر خود -[[بنی زریق]]- در جریان [[قتل]] [[حبیب بن عبدحارثه]] به دست [[بنی‌زریق]]<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.</ref>، همچنین درگیری‌های مختصر ایشان با [[بنی عذارة بن مالک بن غضب]] جهت [[اجبار]] ایشان به [[پرداخت دیه]] مقتولین بعضی از خاندان‌های [[بنی مالک بن غضب]]<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.</ref> و نیز حوادث دیگری که در پی این واقعه روی داد<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.</ref>، بگذریم می‌‌توان از مشارکت این قوم در حوادث بزرگی چون جنگ‌های جاهلی: [[یوم]] [[فجار]] ثانی، یوم [[حاطب]] و [[یوم بعاث]] اشاره کرد. منابع در بیان علت وقوع [[نبرد]] «یوم فجار ثانی» چنین گفته‌اند که: پیش از [[اسلام]]، اوسی‌ها به [[قبایل]] [[یهودی]] [[بنی‌قریظه]] و [[بنی نضیر]] پیشنهاد [[اتحاد]] کردند و از آنان خواستند که با [[اوس]]، علیه [[قبیله خزرج]] همپیمان شوند. [[خزرج]] از این [[همدستی]] اطلاع یافت و از این رو علیه آنان [[اعلان]] [[جنگ]] کرد. [[یهودیان]] در پاسخ گفتند: «ما قصد [[همپیمانی]] با اوس علیه شما را نداریم». خزرجی‌ها، جهت [[اطمینان]] از [[خلف وعده]] آنان، چهل تن از پسران بنی قریظه و بنی نضیر را گروگان گرفتند. نقل است که [[عمرو بن نعمان بیاضی]] –رییس وقت خزرج- اندکی پیش از «جنگ [[بعاث]]» خطاب به افراد طایفه‌اش گفت: «ای [[مردم]]، بیاضة بن عمرو جای [[بدی]] شما را سکنا داد، به [[خدا]] [[سوگند]] آب [[غسل]] بر سرم نخواهم ریخت مگر آنکه شما را در منزلگاه [[بنی نضیر]] و [[بنی‌قریظه]] [[سکونت]] دهم». [[بنی‌قریظه]] و بنی نضیر در بهترین نقاط [[شهر]] سکونت داشتند. بدین جهت، عمرو بن نعمان برای این دو [[قبیله]] [[پیام]] داد که یا نقاط مسکونی خود را رها کنید و آن را به ما واگذارید یا ما فرزندانتان را می‌‌کشیم. [[مردم]] [[بنی‌قریظه]] و بنی نظیر پس از دریافت این پیام از [[جان]] [[فرزندان]] خود بیمناک شدند و در صدد خروج از سرزمین‌هایشان بر آمدند اما کعب بن اسد قرظی با سخنان خود، ایشان را از تصمیم خود منصرف کرد. آنان نیز به [[خزرجیان]] پیام دادند که ما از خانه‌های خود بیرون نمی‌رویم و شما با گروگان‌های ما، هر گونه [[انصاف]] است [[رفتار]] کنید. عمرو بن نعمان به [[خشم]] آمد و قصد کشتن پسران [[یهودی]] را کرد اما [[عبدالله بن ابی سلول]] با وی از در [[مخالفت]] در آمد و با این سخن که «این کار [[گناهکاری]] و [[بیدادگری]] است»، او را از کشتن پسران بازداشت و گفت: «گویی من به چشم خود می‌‌بینم که کشته شده‌ای و چهار نفر جسد تو را در میان عبای خود حمل می‌‌کنند». عمرو بن نعمان با شنیدن این سخنان از تصمیم خود منصرف شد و همه آن گروگان‌ها را [[آزاد]] کرد. بنی قریظه و [[بنی نضیر]] چون گروگان‌های خود را آزاد دیدند، با [[اوس]] علیه [[خزرج]] [[هم‌پیمان]] شدند و با خزرج وارد [[جنگی]] شدند که در [[تاریخ]] به نام «[[یوم]] [[فجار]] الثانی» موسوم گردیده است<ref>ابو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۱-۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۶۱-۲۶۲..</ref>.
این [[قوم]] حوادث بسیاری را در ایام جاهلی [[تجربه]] کرد که اگر از برخی تنش‌ها و زد و خوردهای مختصر درون قبیلگی همچون همپیمان شدن با پسر عموهای خود -[[بنی حبیب بن عبدحارثه]]- علیه بنی اعمام دیگر خود -[[بنی زریق]]- در جریان [[قتل]] [[حبیب بن عبدحارثه]] به دست [[بنی‌زریق]]<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.</ref>، همچنین درگیری‌های مختصر ایشان با [[بنی عذارة بن مالک بن غضب]] جهت [[اجبار]] ایشان به [[پرداخت دیه]] مقتولین بعضی از خاندان‌های [[بنی مالک بن غضب]]<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.</ref> و نیز حوادث دیگری که در پی این واقعه روی داد<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.</ref>، بگذریم می‌‌توان از مشارکت این قوم در حوادث بزرگی چون جنگ‌های جاهلی: [[یوم]] [[فجار]] ثانی، یوم [[حاطب]] و [[یوم بعاث]] اشاره کرد. منابع در بیان علت وقوع [[نبرد]] «یوم فجار ثانی» چنین گفته‌اند که: پیش از [[اسلام]]، اوسی‌ها به [[قبایل]] [[یهودی]] [[بنی‌قریظه]] و [[بنی نضیر]] پیشنهاد [[اتحاد]] کردند و از آنان خواستند که با [[اوس]]، علیه [[قبیله خزرج]] همپیمان شوند. [[خزرج]] از این [[همدستی]] اطلاع یافت و از این رو علیه آنان [[اعلان]] [[جنگ]] کرد. [[یهودیان]] در پاسخ گفتند: «ما قصد [[همپیمانی]] با اوس علیه شما را نداریم». خزرجی‌ها، جهت [[اطمینان]] از [[خلف وعده]] آنان، چهل تن از پسران بنی قریظه و بنی نضیر را گروگان گرفتند. نقل است که [[عمرو بن نعمان بیاضی]] –رییس وقت خزرج- اندکی پیش از «جنگ [[بعاث]]» خطاب به افراد طایفه‌اش گفت: «ای [[مردم]]، بیاضة بن عمرو جای [[بدی]] شما را سکنا داد، به [[خدا]] [[سوگند]] آب [[غسل]] بر سرم نخواهم ریخت مگر آنکه شما را در منزلگاه [[بنی نضیر]] و [[بنی‌قریظه]] [[سکونت]] دهم». [[بنی‌قریظه]] و بنی نضیر در بهترین نقاط [[شهر]] سکونت داشتند. بدین جهت، عمرو بن نعمان برای این دو [[قبیله]] [[پیام]] داد که یا نقاط مسکونی خود را رها کنید و آن را به ما واگذارید یا ما فرزندانتان را می‌‌کشیم. [[مردم]] [[بنی‌قریظه]] و بنی نظیر پس از دریافت این پیام از [[جان]] [[فرزندان]] خود بیمناک شدند و در صدد خروج از سرزمین‌هایشان بر آمدند اما کعب بن اسد قرظی با سخنان خود، ایشان را از تصمیم خود منصرف کرد. آنان نیز به [[خزرجیان]] پیام دادند که ما از خانه‌های خود بیرون نمی‌رویم و شما با گروگان‌های ما، هر گونه [[انصاف]] است [[رفتار]] کنید. عمرو بن نعمان به [[خشم]] آمد و قصد کشتن پسران [[یهودی]] را کرد اما [[عبدالله بن ابی سلول]] با وی از در [[مخالفت]] در آمد و با این سخن که «این کار [[گناهکاری]] و [[بیدادگری]] است»، او را از کشتن پسران بازداشت و گفت: «گویی من به چشم خود می‌‌بینم که کشته شده‌ای و چهار نفر جسد تو را در میان عبای خود حمل می‌‌کنند». عمرو بن نعمان با شنیدن این سخنان از تصمیم خود منصرف شد و همه آن گروگان‌ها را [[آزاد]] کرد. بنی قریظه و [[بنی نضیر]] چون گروگان‌های خود را آزاد دیدند، با [[اوس]] علیه [[خزرج]] [[هم‌پیمان]] شدند و با خزرج وارد [[جنگی]] شدند که در [[تاریخ]] به نام «[[یوم]] [[فجار]] الثانی» موسوم گردیده است<ref>ابو الفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۱-۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۶۱-۲۶۲..</ref>.


«یوم حاطب» هم از دیگر نبردهای بزرگ [[جاهلی]] [[انصار]] است که [[بنی بیاضه]] نیز در آن در کنار دیگر [[اقوام]] [[خزرجی]] خود حضور داشتند. از [[یوم بعاث]] که بگذریم، [[جنگ]] حاطب آخرین نبردی بود که پیش از [[اسلام]] میان [[اوس و خزرج]] روی داد و سبب آن هم این بود که مردی از [[بنی ثعلبة بن سعد]] نزد [[حاطب بن قیس]] -از بزرگان [[بنی امیة بن زید بن مالک اوسی]]- مهمان شد. این فرد روزی به [[بازار]] [[بنی‌قینقاع]] رفت. در بازار، فردی به نام [[یزید بن حارث]] معروف به «ابن فحسم» از [[طایفه]] [[بنی حارث بن خزرج]] -از تیره‌های [[قبیله اوس]]- او را دید و مردی از [[یهودیان]] را برانگیخت که چنانچه اگر اردنگی‌ای به این [[مرد]] [[ثعلبی]] بزند، عبای خود را به او می‌‌بخشد. مرد [[یهودی]] نیز [[عبا]] را گرفت و چنان اردنگی‌ای به آن مرد ثعلبی زد که تمام [[بازار]] از آن خبر یافتند. مرد ثعلبی که با چنین توهینی روبرو شد، از [[فرزندان]] [[حاطب]] کمک‌طلبید. خبر به حاطب رسید. پس خود را به سرعت به مهمان خود رساند و با شمشیرش آن فرد [[یهودی]] را کشت. [[یزید بن حارث]] نیز که آن فردی یهودی را به چنین کاری برانگیخته بود، به [[انتقام]] بر آمد و چون به حاطب دست نیافت، فردی دیگر از [[بنی معاویة بن مالک بن غضب]] را کشت. این امر، [[نبرد]] بین دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] را در پی داشت و دو طرف بدون توجه به سخنان میانجیان، وارد نبردی خونین شدند که به [[پیروزی]] [[خزرج]] منتهی گردید. [[فرماندهی]] [[خزرجیان]] را در این [[پیکار]]، [[عمرو بن نعمان بیاضی]] بر عهده داشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۱-۶۷۲.</ref>.
«یوم حاطب» هم از دیگر نبردهای بزرگ [[جاهلی]] [[انصار]] است که [[بنی بیاضه]] نیز در آن در کنار دیگر [[اقوام]] [[خزرجی]] خود حضور داشتند. از [[یوم بعاث]] که بگذریم، [[جنگ]] حاطب آخرین نبردی بود که پیش از [[اسلام]] میان [[اوس و خزرج]] روی داد و سبب آن هم این بود که مردی از [[بنی ثعلبة بن سعد]] نزد [[حاطب بن قیس]] -از بزرگان [[بنی امیة بن زید بن مالک اوسی]]- مهمان شد. این فرد روزی به [[بازار]] [[بنی‌قینقاع]] رفت. در بازار، فردی به نام [[یزید بن حارث]] معروف به «ابن فحسم» از [[طایفه]] [[بنی حارث بن خزرج]] -از تیره‌های [[قبیله اوس|قبیله خزرج]]- او را دید و مردی از [[یهودیان]] را برانگیخت که چنانچه اگر اردنگی‌ای به این [[مرد]] [[ثعلبی]] بزند، عبای خود را به او می‌‌بخشد. مرد [[یهودی]] نیز [[عبا]] را گرفت و چنان اردنگی‌ای به آن مرد ثعلبی زد که تمام [[بازار]] از آن خبر یافتند. مرد ثعلبی که با چنین توهینی روبرو شد، از [[فرزندان]] [[حاطب]] کمک‌طلبید. خبر به حاطب رسید. پس خود را به سرعت به مهمان خود رساند و با شمشیرش آن فرد [[یهودی]] را کشت. [[یزید بن حارث]] نیز که آن فردی یهودی را به چنین کاری برانگیخته بود، به [[انتقام]] بر آمد و چون به حاطب دست نیافت، فردی دیگر از [[بنی معاویة بن مالک بن غضب]] را کشت. این امر، [[نبرد]] بین دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] را در پی داشت و دو طرف بدون توجه به سخنان میانجیان، وارد نبردی خونین شدند که به [[پیروزی]] [[خزرج]] منتهی گردید. [[فرماندهی]] [[خزرجیان]] را در این [[پیکار]]، [[عمرو بن نعمان بیاضی]] بر عهده داشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۱-۶۷۲.</ref>.


در بیان سبب وقوع [[جنگ]] [[بعاث]] که آخرین جنگ از جنگ‌های مشهور [[جاهلی]] بین اوس و خزرج بود، هم، چنین گفته شده که: زمانی که [[بنی‌قریظه]] و [[بنی نضیر]] پیمان‌های خود را با [[اوس]] تجدید کردند، [[قبایل]] دیگری از [[یهود]] نیز به ایشان پیوستند. مردان خزرج با شنیدن خبر [[اتحاد]] آنان، گرد هم آمدند و همپیمانان خود را از قبایل [[اشجع]] و [[جهینه]] فرا خواندند. اوس نیز برای همپیمانان خود از [[قبیله مزینه]] [[پیام]] فرستاد و آنان را به یاری‌طلبید. دو گروه [[متخاصم]]، پس از چهل [[روز]] درنگ و آماده ساختن خود برای نبرد، سرانجام در [[بُعاث]] -از سرزمین‌های بنی قریظه- با هم رو در رو شدند. در این نبرد، [[حضیر الکتائب بن سماک]] –پدر [[اسید بن حضیر]]- فرماندهی اوس را بر عهده داشت و عمرو بن نعمان بیاضی هم، خزرج را فرماندهی می‌‌کرد. دو گروه به نبرد پرداختند تا این که [[اوسیان]] [[شکست]] خوردند و به سوی «[[العریض]]» گریختند. [[حضیر بن سماک]] -[[فرمانده]] [[اوسی]] ها- که چنین دید، پاهای خود را با نیزه‌اش زخمی کرد و خطاب به اوسیان فریاد زد: «من پای خود را از کار انداختم، همچنان که شتر را پی می‌‌کنند تا نتوانم از جای خود بگریزم. به [[خدا]] [[سوگند]] بر نمی‌گردم تا این که کشته شوم. اکنون ای [[مردم]] [[اوس]]، اگر می‌‌خواهید مرا [[تسلیم]] [[دشمن]] کنید، مختارید». [[اوسیان]] که این سخن را شنیدند به سوی او بازگشتند و به [[جنگ]] پرداختند. در این هنگام، ناگهان تیری به [[عمرو بن نعمان بیاضی]] -[[رییس]] گروه [[خزرج]]- اصابت کرد و او را از پای در آورد. این [[جنگ]]، سرانجام با [[شکست]] [[خزرجیان]] و [[فرار]] آنان از معرکه خاتمه یافت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
در بیان سبب وقوع [[جنگ]] [[بعاث]] که آخرین جنگ از جنگ‌های مشهور [[جاهلی]] بین اوس و خزرج بود، هم، چنین گفته شده که: زمانی که [[بنی‌قریظه]] و [[بنی نضیر]] پیمان‌های خود را با [[اوس]] تجدید کردند، [[قبایل]] دیگری از [[یهود]] نیز به ایشان پیوستند. مردان خزرج با شنیدن خبر [[اتحاد]] آنان، گرد هم آمدند و همپیمانان خود را از قبایل [[اشجع]] و [[جهینه]] فرا خواندند. اوس نیز برای همپیمانان خود از [[قبیله مزینه]] [[پیام]] فرستاد و آنان را به یاری‌طلبید. دو گروه [[متخاصم]]، پس از چهل [[روز]] درنگ و آماده ساختن خود برای نبرد، سرانجام در [[بُعاث]] -از سرزمین‌های بنی قریظه- با هم رو در رو شدند. در این نبرد، [[حضیر الکتائب بن سماک]] –پدر [[اسید بن حضیر]]- فرماندهی اوس را بر عهده داشت و عمرو بن نعمان بیاضی هم، خزرج را فرماندهی می‌‌کرد. دو گروه به نبرد پرداختند تا این که [[اوسیان]] [[شکست]] خوردند و به سوی «[[العریض]]» گریختند. [[حضیر بن سماک]] -[[فرمانده]] [[اوسی]] ها- که چنین دید، پاهای خود را با نیزه‌اش زخمی کرد و خطاب به اوسیان فریاد زد: «من پای خود را از کار انداختم، همچنان که شتر را پی می‌‌کنند تا نتوانم از جای خود بگریزم. به [[خدا]] [[سوگند]] بر نمی‌گردم تا این که کشته شوم. اکنون ای [[مردم]] [[اوس]]، اگر می‌‌خواهید مرا [[تسلیم]] [[دشمن]] کنید، مختارید». [[اوسیان]] که این سخن را شنیدند به سوی او بازگشتند و به [[جنگ]] پرداختند. در این هنگام، ناگهان تیری به [[عمرو بن نعمان بیاضی]] -[[رییس]] گروه [[خزرج]]- اصابت کرد و او را از پای در آورد. این [[جنگ]]، سرانجام با [[شکست]] [[خزرجیان]] و [[فرار]] آنان از معرکه خاتمه یافت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
۱۲

ویرایش