امنیت در نهج البلاغه
مقدمه
فراهم کردن امنیت در همه وجوه آن، از جمله: امنیت فردی، امنیت اجتماعی، امنیت سیاسی، امنیت فکری، امنیت معنوی، امنیت فرهنگی، امنیت اقتصادی، امنیت شغلی، امنیت قضایی و امنیت مرزی از اهداف مهم حکومت است. امیرمؤمنان علی(ع)، از همان ابتدای به دست گرفتن حکومت به این امر مهم اهتمام کرد و مواضع روشن خود را در لزوم فراهم کردن امنیت در وجوه مختلف آن، بیان نمود و در خطبهها و سخنان خود و مکتوبات سیاسی و عهدنامهها و فرامین حکومتی، این هدف را مورد توجه جدی قرار داد و از بیعت تا شهادت در راه این مقصد استوار ایستاد.
امنیت فردی و سیاسی
امام علی(ع)، از همان ابتدای شکلگیری حکومت خود، اجازه نداد که بیعت با وی به کسی تحمیل شود و امنیت فردی و امنیت سیاسی مورد تجاوز قرار گیرد و حریم آزادی اندیشه، شکسته شود و تحمیل سیاسی پا بگیرد و حکومت به تغلّب و تسلّط، آلوده گردد. بیعت با امام(ع)، آگاهانه و آزادانه صورت گرفت، چنانکه فرمود: «لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَةً»[۱]. بیعت شما با من، بیاندیشه و ناگهانی و بیتدبیر نبود. پس از بیعت همگانی با امیرمؤمنان علی(ع)، چند نفر مخالفت کردند و بیعت ننمودند و امام(ع) اجازه نداد یارانش متعرض آنان شوند یا آنان را تحت فشار قرار دهند و با زور از آنان بیعت بگیرند. امام(ع)، حتی آزادی و امنیت آنان را تضمین نمود، چنانکه پس از خودداری سعد بن ابیوقاص از بیعت، ایشان فرمود که او را آزاد بگذارند. همچنین چون برخی خواستند عبدالله بن عمر را به جهت سرباز زدنش از بیعت، تحت فشار قرار دهند، امام(ع) اجازه نداد و فرمود: «آزادش بگذارید. من، او را ضمانت میکنم»[۲].
خوارزمی حنفی آورده است که همه مردم و تمام انصار، مگر چند نفر انگشتشمار، از جمله: حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسیلمة بن مخلد، ابو سعید خدری، محمد بن مسلمه، نعمان بن بشیر، زید بن ثابت، رافع بن خدیج، فضالة بن عبید، کعب بن عجره، با علی(ع) بیعت کردند و همه اینها عثمانی بودند. اما حسان بن ثابت، شاعری بود عشرتطلب و حیلهگر که برایش مهم نبود که چه میکند، بلکه چون چارپایان و گمراهتر از آنها بود. اما زید بن ثابت، کسی بود که از سوی عثمان مسئول بیتالمال شده بود و هنگام محاصره عثمان، هر چه خواست از بیتالمال بُرد و او بهره شیطان بود و حرامخواری و چپاولگری را غنیمت شمرد. اما کعب بن مالک، همان کسی بود که عثمان، او را مأمور جمعآوری صدقات مدینه کرد و او تا توانست، از آن دزدید و مالی فراوان اندوخت. از کسان دیگری که با علی(ع) بیعت نکردند، عبدالله بن سلام و صهیب بن سنان و مسلمة بن سلام و اسامة بن زید و قدامة بن مظعون و مغیرة بن شعبه بودند[۳]. در حکومت امام(ع)، هیچیک از این مخالفان به صرف مخالفتشان تحت فشار قرار نگرفتند و امنیتشان تهدید نشد و از آزادی محروم نشدند؛ چراکه بنیان حکومت امیرمؤمنان علی(ع)، بر آزادی و دادگری بود، چنانکه ایشان در نامهای به مردم کوفه، هنگامی که از مدینه به بصره میرفت تا فتنه پیمانشکنان و آشوبطلبان جمل را فرو نشاند، چنین نوشت[۴]: از بنده خدا علی امیرمؤمنان، به مردم کوفه که در میان انصار، پایهای ارجمند دارند و در عرب، مقامی بلند. من شما را از کار عثمان، آگاه میکنم، چنانکه شنیدن آن، همچون دیدن بود: مردم بر عثمان، خرده گرفتند. من یکی از مهاجران بودم، بیشتر خشنودی وی را میخواستم و کمتر سرزنشش مینمودم و طلحه و زبیر، آسانترین کارشان آن بود که بر او بتازند و برنجانند و ناتوانش سازند. عایشه نیز سر بر آورد و خشمی را که از او داشت، آشکار کرد و دستهای بر او تاختند و غرق خونش ساختند. پس مردم، بدون اکراه و اجبار و از سر میل و اختیار با من بیعت کردند.[۵].
امیرمؤمنان علی(ع)، فراهم کردن امنیت همهجانبه را مقصدی اساسی میدانست که در سایه آن، رشد و تعالی مردمان سامان مییابد، چنانکه فرموده است: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ. فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[۶]. خدایا! تو میدانی آنچه از ما رفت، نه به سبب رغبت در قدرت بود و نه برای رسیدن به چیزی از بهرههای ناچیز دنیا؛ بلکه مقصد ما آن است که نشانههای دین تو را به جامعه باز گردانیم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار نماییم، تا بندگان ستمدیدهات را امنیت فراهم آید و حدود اجرا نشدهات به اجرا درآید. با ظهور نشانههای دین و دیانت و برپایی مرزهای شریعت، امنیت معنوی و فرهنگی و نیز دیگر امنیتها به درستی فراهم میشود. آنجا که مرزهای امنیت معنوی و فرهنگی، سست و بیبنیاد است، سایر امنیتها نیز به شدت آسیبپذیر است. امیرمؤمنان(ع)، اسلام را مایه امنیت اساسی معرفی کرده و فرموده است: سپاس، خدای را که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن، آسان فرمود و ارکان آن را استوار ساخت تا کسی را یارای چیرگی بر آن نباشد و آن را امنیتی قرار داد برای هر که در آن چنگ زند و آن را مایه صلح و آرامش ساخت برای هر که بدان وارد شود[۷].
البته باید در نظر داشت که وجوه مختلف امنیت، سخت با یکدیگر پیوند دارند و هر یک بر دیگر وجوه به شدت تأثیر میگذارد، چنانکه با آسیب دیدن امنیت اجتماعی و سیاسی، امنیت معنوی و فرهنگی یا امنیت اقتصادی و شغلی و جز اینها آسیب میبیند و بالعکس. امیرمؤمنان(ع) در سفارشنامه مالک اشتر در این باره به مالک چنین یادآور شده است: برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن، فارغ از هر کاری به آنان بپردازی. برای دیدار با ایشان، به مجلسی عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضر توانند شد و در آن مجلس، برابر خدایی که تو را آفریده، فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهباناناند یا تو را پاسبانان، از آنان باز دار، تا سخنگویشان بیهراس و بیدرماندگی در گفتار سخن خویش بگوید که من از پیامبر خدا(ص) بارها شنیدم که میفرمود: «هرگز امتی را پاک و آراسته نخوانند که در آن امت بیآنکه بترسند و در گفتار در مانند، حق ناتوان را از توانا نستانند[۸].[۹]
امنیت اجتماعی
امام علی(ع) در راه فراهم کردن امنیت اجتماعی، هر نوع خودکامگی در عرصه حکومت را به زیر پا گذاشت و فضایی آکنده از امنیت را در مناسبات حکومتی عرضه داشت، چنانکه در ضمن خطبهای فرمود: با من چنانکه با جباران سخن میگویند، سخن مرانید و چنانکه با مستبدان، محافظهکاری میکنند، از من کناره مجویید و با ظاهرآرایی و به طور تصنّعی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم مرا بزرگ انگارید؛ چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت، بازمایستید که من، خویشتن را [به عنوان یک انسان] برتر از آن نمیدانم که اشتباه نکنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است[۱۰].
امیرمؤمنان(ع)، در پی آن بود که امنیتی فراگیر در جهت رشد و تعالی مردمان، فراهم نماید و فرمانهای حکومتی ایشان در این باره، مایه شگفتی است. امام(ع) در دستورالعملی به مأموران گرفتن زکات، نکاتی بیان فرموده که نشاندهنده دیدگاه امام(ع) درباره امنیت اقتصادی و مناسبات مربوط بدان است: برو با ترس از خدایی که یگانه است و بیهمتا. مسلمانی را مترسان و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان، فرود آی و به خانههایشان در میای. پس آهسته و آرام، به سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن. سپس بگو: بندگان خدا! آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را به ولیّ او بپردازید؟ اگر کسی گفت: «نه»، متعرض او مشو و اگر کسی گفت: «آری!»، با او برو، بیآنکه او را بترسانی یا بیمش دهی یا بر او سختگیری یا کار را بر او سخت گردانی. آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بیرخصت او، میان آن در مشو که بیشتر آن رمه، او راست و چون به رمه رسیدی، چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا میخواهد که آنها را بیازارد. و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان و با خداوند آن، در گرفتن حق خدا، بدرفتاری مکن. پس مال را دو بخش کن و خداوند مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده مگیر. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو. پس پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی میآید، حق خدا را ادا کردن، شاید. پس حق خدا را از او بگیر [و اگر گمان زیان کند] و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر[۱۱].
این همه سفارش، برای آن است که ایجاد امنیت، هدفی اساسی در حکومت است و جز در سایه امنیتی همهجانبه و فراگیر، نمیتوان رشد و توسعه و تعالی را فراهم نمود.[۱۲]
امنیت اقتصادی
امنیت اقتصادی نیز باید همهجانبه و برای تولیدکنندگان، توزیعکنندگان، عرضهکنندگان، بازرگانان، خدمتگزاران، مصرفکنندگان و جز آنان، فراگیر باشد. امیرمؤمنان علی(ع)، در این باره در نامه به مالک اشتر، به او چنین فرموده است: دیگر اینکه نیکی به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذیر و سفارش کردن به نیکویی درباره آنان را به عهده گیر؛ چه کسی که بر جای بود و چه آنکه با مال خود از این سو بدان سو رود و با دسترنج خود، کسب کند که آنان، مایههای منفعتاند و پدیدآورندگان وسیلتهای آسایش و راحت و آورنده آن از جاهای دوردست و دشوار، در بیابان و دریا و دشت و کوهسار. جایی که مردمان، در آنجا گرد نیایند و در رفتن بدانجا، دلیری ننمایند. این بازرگانان، مردمی آراماند و نمیستیزند و آشتی جویند و فتنهای نمیانگیزند. به کار آنان بنگر، چه در آنجایی باشند که خود به سر میبری و چه در شهرهای دیگر. و با این همه بدان که میان بازرگانان بسیار کساناند که معاملتی بد دارند، بخیلاند و در پی احتکارند. سود خود را میکوشند و کالا را به هر بها که خواهند، میفروشند، و این سودجویی و گرانفروشی زیانی است برای همگان و عیب است بر والیان. پس بایدت از احتکار، منع نمود که رسول خدا(ص) از آن منع فرمود و باید خرید و فروش، آسان صورت پذیرد و با میزان عدل، انجام گیرد. با نرخهای رایج بازار، نه به زیان فروشنده و نه خریدار. و آنکه پس از منع تو دست به احتکار زند، او را کیفر ده و عبرت دیگران گردان و در کیفر او، اسراف روا مدار[۱۳]. وجوه یادشده از امنیت در سایه امنیت قضایی بهدرستی تأمین میشود.[۱۴]
امنیت قضایی
امام(ع) درباره فراهم کردن امنیت قضایی در سفارشنامه مالک اشتر، چنین رهنمود داده است: و برای داوری میان مردم خود، آن را گزین که نزد تو برترین است. آنکه کارها بر او دشوار نگردد و ستیز خصمان، وی را به لجاجت نکشاند و در خطا، پایدار نبود و چون حق را شناخت، در بازگشت بدان، در نماند و نفس او به طمع ننگرد و تا رسیدن به حق، به اندک شناخت، بسنده نکند و در شبهتها، درنگش از همه بیش باشد و حجت را بیش از همه به کار برد و از آمد و شد صاحبان دعوی، کمتر به ستوه آید و در آشکار گشتن کارها، شکیباتر بود و چون حکم روشن باشد، در داوری، قاطعتر. آن کس که ستایش فراوان وی را به خودبینی نکشاند و خوشامدگویی او را برنینگیزاند، و اینان، اندکاند. پس داوری چنین کس را فراوان تیمار دار و در بخشش بدو، گشادهدستی به کار آر، چندان که نیاز وی به مردمان، کم افتد و رتبت او را نزد خود، چندان بالا بر که از نزدیکانت کسی درباره وی، طمع نکند و از گزند مردمان نزد تو ایمن ماند. در این باره، نیک بنگر که این دین، در دست بدکاران گرفتار بود که در آن، از روی هوس میراندند و به نام دین، دنیا را میخوردند[۱۵].[۱۶]
حساسیت امام علی(ع) در پاسداشت امنیت شهروندان
فراهم بودن امنیت در حکومت علی(ع)، از چنان جایگاهی برخوردار بود که با دریده شدن مرزهای آن و سستی کوفیان در دفاع از حرمت مردمان، امام(ع) تا مرز مرگ، پیش رفت و اندوه شکسته شدن حریم امنیت مردمان، امام(ع) را شکسته نمود. پس از جنگ نهروان و فرو نشستن فتنه مقدسمآبان خوارج، امیرمؤمنان علی(ع) مردم را به نبرد با معاویه و قاسطین فرا خواند، اما آنان سستی نمودند و کوتاهی ورزیدند. معاویه، اوضاع را مغتنم شمرد و گروههایی غارتگر را به سوی مناطق مختلف تحت حکومت امام(ع) گسیل کرد تا به قتل و غارت بپردازند و با سرعت بگریزند و بدین ترتیب، امنیت مناطق تحت حکومت امام(ع) را سلب نمایند و فرصت اقدامات اصلاحی را از امام(ع) بگیرند و مردم را در هراس قرار دهند و حکومت و جامعه را به انفعال بکشانند. در این میان، گروهی از قاسطین به سرکردگی سفیان بن عوف غامدی، به شهر انبار[۱۷] حمله کردند. فرمانده پادگان آنجا، ابو حسان اشرس بن حسان بکری با عدهای اندک به مقابله برخاست؛ زیرا جمعی از ایستادگی و دفاع، شانه خالی کردند. آن عده اندک، مردانه پیکار کردند و همگی به شهادت رسیدند. نیروهای قاسطین، وارد شهر شدند و غارت کردند و به سرعت گریختند. وقتی خبر این تجاوز به گوش امام(ع) رسید، به منبر رفت و مردم را به حرکت فرا خواند، اما جوابی نشنید. امام(ع) از منبر به زیر آمد و پیاده و غضبناک به طرف تخیله (میدان بسیج و سان لشکر کوفه) روان شد. سران و بزرگان کوفه، ایشان را با اصرار برگرداندند. آنگاه امام(ع) هشت هزار نفر را به فرماندهی سعید بن قیس همدانی به تعقیب غارتگران فرستاد، اما آنها به شام گریخته بودند و سعید، بینتیجه به کوفه بازگشت. در این مدت امیرمؤمنان(ع)، سخت اندوهگین بود و از شدت رنج شکسته شدن حرمت مردمان و امنیت ایشان و نیز از ناراحتی سستی کوفیان، افسرده و رنجور بود، تا جایی که نتوانست ایستاده خطبه بخواند و خطبه مشهور «جهادیه» را نوشت و به دست غلام خود سعد داد و فرمود تا برای مردم بخواند[۱۸]. در بخشی از این خطبه، حساسیت امام(ع) درباره حرمت مردمان و مرتبت امنیت ایشان نزد آن امام(ع) چنین آمده است: اکنون سربازان این مرد غامدی به انبار درآمدهاند و حسان پسر حسان بکری را کشته و مرزبانان را از جایگاههای خویش راندهاند و به من گزارش رسیده است که مردی از لشکریان دشمن به خانه زنی مسلمان و زنی غیرمسلمان، وارد شده و گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال آن زن را ربوده است و او جز زاری و رحمت خواستن، پشتیبانی نداشته و کسی آن مرد را از کارش باز نداشته است. سپس غارتگران، پشتوارهها از مال مسلمانان بسته، نه کشتهای بر جای نهاده و نه خسته، به شهر خود باز گشتهاند. اگر از این پس، مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد، چه جای ملامت است که در دیده من شایسته چنین کرامت است[۱۹].
امام(ع)، حرمت و امنیت مردمان را چنان پاس میداشت که آن را از جان خود بالاتر میدانست. امیرمؤمنان(ع)، امنیت مرزها را نیز از امور اساسی معرفی کرده و درباره سپاهیان، چنین فرموده است: «فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ، حُصُونُ الرَّعِيَّةِ، وَ زَيْنُ الْوُلَاةِ، وَ عِزُّ الدِّينِ، وَ سُبُلُ الْأَمْنِ، وَ لَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِهِمْ»[۲۰]. پس سپاهیان به فرمان خدا، مردمان را دژهای استوارند و والیان را زینت و وقار. دین، به آنان ارجمند، و راهها، بدانان امن است و کار مردمان، جز به سپاهیان قرار نگیرد.[۲۱]
امنیت همگانی و صلح جهانی
امیرمؤمنان علی(ع)، امنیت را فقط برای مناطق تحت حکومت خود نمیخواست، بلکه به صلح جهانی میاندیشید و امنیت را برای همگان میخواست، چنانکه در نامه خود به مالک اشتر، به وی چنین نوشته است: و از صلحی که دشمن تو را بدان خواند و رضای خدا در آن بود، روی متاب که صلح سربازان، تو را آسایش رساند و از اندوههایت برهاند و شهرهایت ایمن ماند. لیکن زنهار! زنهار، از دشمن خود پس از صلح بپرهیز که بسا دشمن به نزدیکی گراید تا غفلتی یابد و کمین خود بگشاید، پس دوراندیش شو و به راه خوشگمانی مرو و اگر با دشمنت پیمانی نهادی و در ذمه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا کن و آنچه را بر ذمه داری ادا کن و خود را چون سپری برابر پیمانت برپا دار؛ چه مردم بر هیچ چیز از واجبهای خدا چون بزرگ شمردن وفای به عهد، سخت همداستان نباشند، با همه هواهای گونهگون که دارند و رأیهای مخالف یکدیگر که در میان آرند. مشرکان نیز جدا از مسلمانان، وفای به عهد را میان خود لازم میشمردند؛ چه زیان پایان ناگوار پیمانشکنی را بردند. پس در آنچه به عهده گرفتهای، خیانت مکن و پیمانی را که بستهای، مشکن و دشمنت را که در پیمان توست، مفریب که جز نادان بدبخت بر خدا دلیری نکند. و خدا پیمان و زینهار خود را امانی قرار داده و از در رحمت به بندگان، رعایت آن را بر عهده همگان نهاده و چون حریمی استوارش ساخته تا در استواری آن بیارمند و رخت به پناه آن کشند. پس در پیمان، نه خیانتی توان کرد و نه فریبی داد و نه مکری پیش آورد. و پیمانی مبند که آن را تأویلی توان کرد یا بتوان رخنهای در آن پدید آورد. و چون پیمانت استوار و عهدت برقرار شد، راه خیانت مپوی و برای برهم زدنش خلاف، معنی لفظ را مجوی و مبادا سختی پیمانی که بر عهدهات فتاده و عهد خدا آن را بر گردنت نهاده، سر بردارد و تو را به ناحق بر بههم زدن آن پیمان، دارد که شکیبایی کردنت در کار دشواری که گشایش آن را امیدواری و پایان نیکوییاش را انتظار داری، بهتر از مکری است که از کیفر آن بترسانی، و اینکه خدا، تو را چنان بازخواست کند که درخواست بخشش او را در دنیا و آخرت نتوانی. و بپرهیز از خونها و ریختن آن به ناروا که چیزی چون ریختن خون به ناحق، آدمی را به کیفر ترساند و گناه را بزرگ نگرداند، و نعمت را نبرد و رشته عمر را نبرد؛ و خداوند سبحان، روز رستاخیز، نخستین داوری که میان بندگان کند، در خونهایی باشد که از یکدیگر ریختهاند. پس حکومت خود را با ریختن خونی به حرام، نیرومند مکن که خون به حرام ریختن، قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند، بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند[۲۲].[۲۳]
منابع
پانویس
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۶.
- ↑ ر.ک: أنساب الأشراف، ج۳، ص۸-۹؛ المناقب خوارزمی، ص۱۵. نیز، ر.ک: شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج۴، ص۹.
- ↑ المناقب خوارزمی، ص۱۵-۱۶.
- ↑ ر.ک: الإمامة و السیاسة، ج۱، ص۶۶-۶۷؛ الجمل، ص۲۴۴.
- ↑ «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ الْكُوفَةِ، جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ، وَ سَنَامِ الْعَرَبِ، أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيَانِهِ. إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ، فَكُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ أُكْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ، وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ، وَ كَانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ أَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فِيهِ الْوَجِيفُ وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِيفُ. وَ كَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ، فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ، وَ بَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لَا مُجْبَرِينَ، بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۱.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۱.
- ↑ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ، وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ عَلَى مَنْ غَالَبَهُ، فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ، وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۶.
- ↑ «وَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ، وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَكَ، وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ، حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۷۵.
- ↑ «فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ، وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي، وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ، كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ، وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي، إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.
- ↑ «انْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَيْهِ كَارِهاً، وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَكْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِي مَالِهِ، فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَيِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْيَاتَهُمْ، ثُمَّ امْضِ إِلَيْهِمْ بِالسَّكِينَةِ وَ الْوَقَارِ، حَتَّى تَقُومَ بَيْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ، وَ لَا تُخْدِجْ بِالتَّحِيَّةِ لَهُمْ، ثُمَّ تَقُولَ: عِبَادَ اللَّهِ، أَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ خَلِيفَتُهُ لِآخُذَ مِنْكُمْ حَقَّ اللَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ، فَهَلْ لِلَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِيِّهِ؟ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا، فَلَا تُرَاجِعْهُ، وَ إِنْ أَنْعَمَ لَكَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخِيفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ، فَخُذْ مَا أَعْطَاكَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ. فَإِنْ كَانَ لَهُ مَاشِيَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ، فَإِنَّ أَكْثَرَهَا لَهُ، فَإِذَا أَتَيْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَيْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَيْهِ وَ لَا عَنِيفٍ بِهِ وَ لَا تُنَفِّرَنَّ بَهِيمَةً وَ لَا تُفْزِعَنَّهَا وَ لَا تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِيهَا، وَ اصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَيْنِ ثُمَّ خَيِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ، ثُمَّ اصْدَعِ الْبَاقِيَ صَدْعَيْنِ، ثُمَّ خَيِّرْهُ، فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ. فَلَا تَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَبْقَى مَا فِيهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اللَّهِ فِي مَالِهِ؛ فَاقْبِضْ حَقَّ اللَّهِ مِنْهُ. فَإِنِ اسْتَقَالَكَ فَأَقِلْهُ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۲۵.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۷۸.
- ↑ «ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِي الصِّنَاعَاتِ، وَ أَوْصِ بِهِمْ خَيْراً: الْمُقِيمِ مِنْهُمْ وَ الْمُضْطَرِبِ بِمَالِهِ، وَ الْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِهِ، فَإِنَّهُمْ مَوَادُّ الْمَنَافِعِ، وَ أَسْبَابُ الْمَرَافِقِ، وَ جُلَّابُهَا مِنَ الْمَبَاعِدِ وَ الْمَطَارِحِ، فِي بَرِّكَ وَ بَحْرِكَ، وَ سَهْلِكَ وَ جَبَلِكَ، وَ حَيْثُ لَا يَلْتَئِمُ النَّاسُ لِمَوَاضِعِهَا، وَ لَا يَجْتَرِءُونَ عَلَيْهَا، فَإِنَّهُمْ سِلْمٌ لَا تُخَافُ بَائِقَتُهُ، وَ صُلْحٌ لَا تُخْشَى غَائِلَتُهُ. وَ تَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِكَ وَ فِي حَوَاشِي بِلَادِكَ. وَ اعْلَمْ مَعَ ذَلِكَ أَنَّ فِي كَثِيرٍ مِنْهُمْ ضِيقاً فَاحِشاً، وَ شُحّاً قَبِيحاً، وَ احْتِكَاراً لِلْمَنَافِعِ، وَ تَحَكُّماً فِي الْبِيَاعَاتِ، وَ ذَلِكَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ، وَ عَيْبٌ عَلَى الْوُلَاةِ. فَامْنَعْ مِنَ الِاحْتِكَارِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) مَنَعَ مِنْهُ. وَ لْيَكُنِ الْبَيْعُ بَيْعاً سَمْحاً: بِمَوَازِينِ عَدْلٍ، وَ أَسْعَارٍ لَا تُجْحِفُ بِالْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَ الْمُبْتَاعِ. فَمَنْ قَارَفَ حُكْرَةً بَعْدَ نَهْيِكَ إِيَّاهُ فَنَكِّلْ بِهِ، وَ عَاقِبْهُ فِي غَيْرِ إِسْرَافٍ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۸۰.
- ↑ «ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَيْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِي نَفْسِكَ، مِمَّنْ لَا تَضِيقُ بِهِ الْأُمُورُ، وَ لَا تُمَحِّكُهُ الْخُصُومُ، وَ لَا يَتَمَادَى فِي الزَّلَّةِ، وَ لَا يَحْصَرُ مِنَ الْفَيْءِ إِلَى الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ، وَ لَا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلَى طَمَعٍ، وَ لَا يَكْتَفِي بِأَدْنَى فَهْمٍ دُونَ أَقْصَاهُ؛ وَ أَوْقَفَهُمْ فِي الشُّبُهَاتِ، وَ آخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ، وَ أَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُرَاجَعَةِ الْخَصْمِ، وَ أَصْبَرَهُمْ عَلَى تَكَشُّفِ الْأُمُورِ، وَ أَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُكْمِ، مِمَّنْ لَا يَزْدَهِيهِ إِطْرَاءٌ، وَ لَا يَسْتَمِيلُهُ إِغْرَاءٌ، وَ أُولَئِكَ قَلِيلٌ ثُمَّ أَكْثِرْ تَعَاهُدَ قَضَائِهِ، وَ افْسَحْ لَهُ فِي الْبَذْلِ مَا يُزِيلُ عِلَّتَهُ، وَ تَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ إِلَى النَّاسِ. وَ أَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَيْكَ مَا لَا يَطْمَعُ فِيهِ غَيْرُهُ مِنْ خَاصَّتِكَ، لِيَأْمَنَ بِذَلِكَ اغْتِيَالَ الرِّجَالِ لَهُ عِنْدَكَ. فَانْظُرْ فِي ذَلِكَ نَظَراً بَلِيغاً، فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ، يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى، وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۸۲.
- ↑ انبار شهری در ده فرسخی غرب بغداد و از شهرهای آباد عصر ساسانی بوده است. ایرانیان، آن را فیروز شاپور میگفتند و به دست شاپور بن هرمز ذو الاکتاف، بنیاد گذاشته شده بود. در وجه تسمیه آن به انبار، مطالبی گفته شده است، از جمله اینکه پادشاهان ایران، در آنجا گندم و جو و کاه برای لشکریان خود، انبار و ذخیره میکردند. این شهر به سال دوازدهم هجری به دست خالد بن ولید، فتح شد. (ر.ک: معجم البلدان، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸؛ دائرة المعارف القرن العشرین، ج۱، ص۶۳۲).
- ↑ الغارات، ص۳۲۴-۳۲۵؛ الکامل فی اللغة و الأدب، ج۱، ص۱۳؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج۲، ص۸۷-۸۸؛ پرتوی از نهجالبلاغه، ج۱، ص۳۳۸-۳۳۹.
- ↑ «وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ الْأَنْبَارَ، وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَكْرِيَّ، وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا، وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ، فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ، وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۲۷.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۸۳.
- ↑ «وَ لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاكَ إِلَيْهِ عَدُوُّكَ، و لِلَّهِ فِيهِ رِضًا. فَإِنَّ فِي الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ، وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِكَ، وَ أَمْناً لِبِلَادِكَ، وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ، وَ اتَّهِمْ فِي ذَلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ وَ إِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً، أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً، فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفَاءِ، وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بِالْأَمَانَةِ، وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ؛ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَيْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَيْهِ اجْتِمَاعاً، مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ، وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ. وَ قَدْ لَزِمَ ذَلِكَ الْمُشْرِكُونَ فِيمَا بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ؛ فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِكَ، وَ لَا تَخِيسَنَّ بِعَهْدِكَ، وَ لَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّكَ، فَإِنَّهُ لَا يَجْتَرِئُ عَلَى اللَّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِيٌّ. وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَيْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ، وَ حَرِيماً يَسْكُنُونَ إِلَى مَنَعَتِهِ، وَ يَسْتَفِيضُونَ إِلَى جِوَارِهِ؛ فَلَا إِدْغَالَ وَ لَا مُدَالَسَةَ وَ لَا خِدَاعَ فِيهِ، وَ لَا تَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِيهِ الْعِلَلَ، وَ لَا تُعَوِّلَنَّ عَلَى لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْكِيدِ وَ التَّوْثِقَةِ. وَ لَا يَدْعُوَنَّكَ ضِيقُ أَمْرٍ، لَزِمَكَ فِيهِ عَهْدُ اللَّهِ إِلَى طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَيْرِ الْحَقِّ. فَإِنَّ صَبْرَكَ عَلَى ضِيقِ أَمْرٍ تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَ فَضْلَ عَاقِبَتِهِ، خَيْرٌ مِنْ غَدْرٍ تَخَافُ تَبِعَتَهُ، وَ أَنْ تُحِيطَ بِكَ مِنَ اللَّهِ فِيهِ طِلْبَةٌ، لَا تَسْتَقْبِلُ فِيهَا دُنْيَاكَ وَ لَا آخِرَتَكَ. إِيَّاكَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ، وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ، وَ لَا أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ، وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ، مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا، وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُبْتَدِئٌ بِالْحُكْمِ بَيْنَ الْعِبَادِ، فِيمَا تَسَافَكُوا مِنَ الدِّمَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَلَا تُقَوِّيَنَّ سُلْطَانَكَ بِسَفْكِ دَمٍ حَرَامٍ، فَإِنَّ ذَلِكَ مِمَّا يُضْعِفُهُ وَ يُوهِنُهُ، بَلْ يُزِيلُهُ وَ يَنْقُلُهُ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۸۵.