توحید در کلام اسلامی

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۱۷ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

توحید، اعتقاد به یگانگی خداوند و ستایش خالصانه و دور از شرک است و اوّلین و مهم‌ترین اصل اعتقادی و زیربنای نظام اعتقادی و ارزشی اسلام است که بدون فهم درست آن، شناختن صفات خداوند متعال ممکن نیست. توحید دارای اقسامی است: توحید ذاتی؛ توحید صفاتی؛ توحید افعالی؛ توحید عبادی و.... از آثار موحّد بودن، تقوی و اطاعت الهی؛ رهایی از پریشانی و تشویش؛ توکل و اعتماد به خدا؛ صبر، رضا و تسلیم و دفع و رفع بدی‌ها را می‌توان نام برد.

جایگاه و اهمیت توحید

توحید، اعتقاد به یکتایی و یگانگی خداوند، اقرار به خالقیت و ربوبیت مطلق و انحصاری او، یکتاپرستی و پرستش و ستایش خالصانه و دور از شرک است. توحید اوّلین و مهم‌ترین اصل اعتقادی و زیربنای نظام اعتقادی و ارزشی اسلام است که بدون فهم درست آن، بازشناختن صفات خداوند متعال ممکن نیست و نخستین دعوت همۀ پیامبران الهی، دعوتبشر به سوی خدای یگانه است. آیین صحیح، عقیده به خدای یکتاست که هم جهان را آفریده و هم تدبیر و ادارۀ آن به دست اوست، فرزند و شریک و همسر و همتایی ندارد. شعار توحید جملۀ ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ[۱] است. به یکتاپرستان "موحّد" گفته می‌شود. قرآن به موضوع توحید اهمیتی ویژه می‌دهد و به هیچ موضوعی بدین پایه توجه نکرده است.

توحید نام یکی از سوره‌های قرآن نیز هست که در آن از یکتایی و بی‌همتایی و بی‌فرزندی خداوند سخن به میان آمده است. پایه همۀ ادیان آسمانی بر توحید است و اگر پیروان برخی آیین‌ها به خدایان متعدّد معتقدند، انحرافی است که بعدها پدید آمده است[۲].

معناشناسی

واژه توحید در لغت به معنای حکم به یگانگی چیزی و علم به یگانگی آن[۳] و یگانه قرار دادن چیزی[۴] است. واژگان واحد و احد اگرچه ریشه مشترکی دارند، ولی احد فقط در ترکیب سلبی به کار می‌رود و گفته نمی‌شود: جَاءَنِي أَحَدٌ و وصف چیزی قرار نمی‌گیرد و گفته نمی‌شود: رَجُلٌ أَحَد، احد با چنین کاربردی، به خداوند اختصاص دارد: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ[۵].[۶].

توحید در اصطلاح سه کاربرد متفاوت دارد:

  1. به تنهایی یا با واژه صفات، نام دیگری برای علم کلام و علم اصول دین است. این نام‌گذاری از باب نامیدن چیزی به شریف‌ترین اجزای آن است[۷].
  2. عنوانی است برای مباحث مربوط به خداشناسی، اعم از ذات، صفات و افعال. کتاب‌های بسیاری با این عنوان توسط عالمان اسلامی نگارش یافته است. در کتاب «الذریعة إلی تصانیف الشیعة»[۸] ۷۱ اثر و در کتاب «معجم التراث الکلامی»[۹] ۱۸۶ نفر از عالمان شیعه امامیه در این باره معرفی شده است که برخی از آنها توسط اصحاب ائمه طاهرین(ع) مانند هشام بن حکم، محمد بن ابی عمیر، فضل بن شاذان، ابوسعید سهل بن زیاد آدمی و بیشتر آنها در عصر غیبت صغری و کبری نگارش یافته که کتاب «التوحید» شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ق) در این میان از شهرت و اعتبار ویژه‌ای برخوردار است، بدین جهت توسط عده‌ای از دانشمندان برجسته شیعه شرح شده است که مشهورترین آنها شرح قاضی سعید قمی (قرن یازدهم ق) در سه مجلد است. عالمان اهل سنت نیز کتاب‌هایی با عنوان «التوحید» نگاشته‌اند که محمد بن اسحاق بن خزیمه (متوفای ۳۱۱ق)، ابومنصور ماتریدی (متوفای ۳۳۲ق)، محمد بن اسحاق بن منده اصفهانی (متوفای ۳۹۵ق) و ابوحامد غزالی (متوفای ۵۰۵ق) از آن جمله است[۱۰]. کتاب توحید ابن خزیمه، نزد اهل حدیث جایگاه ممتازی دارد و با اینکه روش وی در عقاید اخذ به ظواهر آیات و روایات است، ولی حدیث صورت: «خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ‌» را تأویل کرده است[۱۱]. بنابراین کسانی که وی را بر روش سلف می‌دانند، باید روش تأویل در آیات و روایات صفات را مجاز دانسته و بدعت نشمارند، در غیر این صورت، تنها اندکی از ائمه علم و عقیده، از اتهام بدعت سالم خواهند ماند[۱۲]. با این حال برخی از عقل‌گرایان اهل سنت، کتاب توحید ابن خزیمه را که مشتمل بر احادیث تشبیه و تجسیم است - به شدت نقد کرده تا حدی که آن را کتاب شرک دانسته‌اند[۱۳].
  3. کاربرد سوم توحید، نام نخستین و مهم‌ترین اصل اعتقادی اسلامی یعنی اعتقاد به یگانگی خدای متعال است. اعتقاد به توحید در جهان‌بینی اسلامی جایگاه بسیار بالا و والایی دارد. نخستین و مهم‌ترین آموزه وحیانی به پیامبران، ایمان به یگانگی خداوند است[۱۴]. چنان که دعوت به یکتاپرستی یکی از اساسی‌ترین اغراض نبوت و سرلوحه تعالیم و دعوت پیامبران الهی بوده است[۱۵]. در طول تاریخ دین، کلامی همسنگ با ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ گفته نشده و برترین عبادت به شمار آمده است[۱۶] و هر کس آن را با اخلاص بگوید، یعنی از محرمات الهی اجتناب کند اهل بهشت خواهد بود[۱۷]. معرفت خدا به گونه درست (حقِّ معرفته) سرآمد همه معرفت‌ها[۱۸] و برترین آنهاست[۱۹] و هیچ فریضه دینی به پای آن نمی‌رسد[۲۰]. بر این اساس عده‌ای از متکلمان، معرفت خدا و اعتقاد به توحید را اولین واجب بر مکلفان دانسته‌اند[۲۱]. علاوه بر متکلمان، فلاسفه، مفسران قرآن کریم، شارحان احادیث، عالمان اخلاق و عارفان اسلامی نیز درباره توحید بحث کرده‌اند.

متکلمان برای واحد دو معنا ذکر کرده‌اند: یکی اینکه دارای اجزاء و ابعاض نبوده و قسمت پذیر نیست و دیگر این که در صفاتش بی‌مانند است و ضد و ندّ ندارد[۲۲]. به عبارت دیگر، وصف شیء به وحدت یا به لحاظ ذات آن است، یعنی در ذات شیء تکثر و تجزی راه ندارد، یا به لحاظ صفت شیء است، یعنی ذات از نظر صفاتی که دارد، کثرت‌بردار نیست[۲۳]. در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) در تبیین توحید برای واحد، چهار معنا بیان شده که دو معنای آن در مورد خدا درست و دو معنای آن نادرست است، دو معنای نادرست عبارت است از:

  1. واحد عددی؛ زیرا وحدت عددی قابل تعدد و تکثر است و خدا دومی ندارد پس واحد عددی نیست.
  2. واحد نوعی یعنی یک نوع از جنسی که دارای انواع مختلف است، این گونه وحدت مستلزم تشبیه است و خدا از تشبیه پیراسته است. دو معنای درست عبارت است از:
    1. نداشتن مثل و مانند،
    2. احدی المعنی بودن، یعنی در وجود خارجی، عقلی و وهمی تقسیم‌پذیر نیست (واحدیت و احدیت خداوند)[۲۴]. شمارش‌پذیری اشیاء دو گونه است، یکی اینکه چیزی با همجنس خودش شمارش شود مانند دو فرد از انسان، و دیگری شمارش چیزی با چیزی دیگر که دو نوع یا دو جنس مختلف دارند. آنچه در مورد خداوند محال است گونه اول است، اما گونه دوم محال نیست؛ زیرا مستلزم دو خدا نخواهد بود. و آیه کریمه ﴿مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ[۲۵] از این باب است[۲۶].[۲۷]

توحید صفت ثبوتی یا سلبی

توحید به عنوان یکی از صفات الهی، در برخی از منابع، صفت ثبوتی[۲۸] و در برخی دیگر صفت سلبی[۲۹] به شمار آمده و در بسیاری از منابع نیز از ثبوتی یا سلبی بودن آن سخنی به میان نیامده است. منشأ این تفاوت آن است که توحید هر دو جنبه را دارد؛ زیرا وحدت ظاهر ثبوتی دارد و می‌توان مانند صفات ثبوتی‌هایی چون علم و قدرت خدا را به آن وصف کرد و حقیقت آن سلبی است (نفی شبیه و شریک برای خدا) و می‌توان آن را از صفات سلبیه دانست. در آیات قرآن کریم هر دو گونه کاربرد آمده است. در آیاتی وحدت، صفت ثبوتی خدا دانسته شده است: ﴿إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ[۳۰] و در آیات دیگری وجه سلبی آن مورد توجه قرار گرفته است: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ[۳۱]، ﴿وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ[۳۲]، ﴿اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ[۳۳] و آیات دیگر[۳۴].

توحید در احادیث

احادیث نیز توحید را در جایگاهی بس رفیع قرار داده است: رسول اکرم(ص) فرمودند: "هیچ بنده‌ای نیست کلمه ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ را بر زبان جاری سازد و گناهانش همانند برگ درختان نریزد"[۳۵]. همچنین فرمودند: "توحید، ‌ قیمت بهشت است"[۳۶]؛ "خداوند به وسیله توحید، بدن‌های امّت مرا بر جهنّم حرام گردانید"[۳۷]. امام رضا(ع) نیز فرمود: "خداوند می‌فرماید: کلمه ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ دژ استوار من است و هر کس به دژ من پناه آورد، از عذاب من‌ ایمن است"[۳۸].[۳۹]

توحید یکی از اصول اعتقادی

توحید از ارکان اصول اعتقادی است، به گونه‏‌ای که در میان تمامی صفات الهی، تنها توحید در زمرۀ اصول دین قرار گرفته است. البته توحید دارای مراتبی است که ملاحظه تمام مراتب آن، توحید کامل است و موحد کامل نیز کسی است که به همه مراتب آن، اعتقاد داشته باشد. چنین توحیدی است که می‌‏تواند بستر نظام سیاسی قرار گیرد؛ زیرا کسانی که به توحید کامل معتقد شدند این اعتقاد را در تمام جنبه‌‏های زندگی، از جمله نظام سیاسی آن، باید بروز دهند؛ به این معنا که نظام اداره کنندۀ جهان را نظام واحد بدانند؛ همچنان که به مقتضای برهان عقلی، کمال انسان در این است که از کسی اطاعت کند که بر حقیقت انسان و جهان و ارتباط متقابل انسان و جهان آگاه است و او کسی نیست جز خدا، پس قهراً ولایت منحصر به او خواهد شد؛ یعنی تنها ولی حقیقی انسان خداست. بنابراین، توحید تنها یک عقیده و اندیشه خنثی نیست که تأثیری در حوزۀ رفتار و کردار انسانی نداشته باشد و در رابطه با سایر اندیشه‏‌ها و تئوری‏های وی قرار گیرد و گسسته از نظامات اجتماعی و سیاسی و ارزش‌های اخلاقی او باشد، بلکه توحید از یک سو، نظام ارزشی انسان موحد را پدید می‌‌‏آورد (اخلاق) و از سوی دیگر تنظیم کننده مناسبات اجتماعی، حقوقی و سیاسی اوست، بدین ترتیب مقوله سیاست نیز یکی از ساحت‏‌هایی است که اندیشه توحید نسبت ‏به آن تأثیرگذار است؛ یعنی اندیشه توحیدی در سه حوزه معرفت، اخلاق و سیاست دخالت می‌‏کند[۴۰].

اقسام توحید

توحید دارای مراتبی است که ملاحظه تمام مراتب آن، توحید کامل است و موحد کامل کسی است که به همه مراتب آن، اعتقاد داشته باشد. تقسیماتی که برای توحید شده عبارت است از:

توحید ذاتی

یعنی تمام موجودات، وجودشان از خداوند است؛ لذا برخی، توحید ذاتی را همان معنای عبارت شریف ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ دانسته‌اند. در توحید ذاتی گاه نظر به یگانگی و شریک نداشتن خداوند است و گاه نظر به احدیت اوست، یعنی یکتایی و بساطت و جزء نداشتن. از توحید در صورت نخست به "توحید واحدی" و در صورت دوم به "توحید أحدی" تعبیر می‌کنند. در توحید واحدی گاه نظر به وحدت عددی است که مستلزم محدودیت و تقابل خداوند با دیگر موجودات است و گاه نظر به وحدت حقیقی "صمدی" است که با هر محدودیتی در تعارض و مستلزم احاطۀ وجودی خداوند بر همۀ کثرات و موجودات است. امام علی(ع) فرمود: "هرچه را واحد نامند اندک و تنهاست، جز او که یگانه است و بر همگان فرمانروا"[۴۱].[۴۲]

به عبارت دیگر توحید ذاتی یعنی اینکه ذات خداوند یکتاست و یکتایی ذات دو معنا دارد[۴۳]:

نخست. اینکه، در هستی خود واجب‌الوجود و بی‌نیاز از علت است؛ بنابراین، همه ذوات و موجودات، نیازمند و معلول‌اند؛ پس، ذات خداوند در بی‌نیازی از علت، بی‌همتا و شریک است. این قسم از توحید با استفاده از برهان صدیقین چنین اثبات می‌شود که وجود دارای مرتبه‌ای است که کامل‌تر از آن امکان ندارد، یعنی دارای کمال بی‌نهایت است و چنین موجودی قابل تعدد نیست. نتیجه آنکه، خدای متعال قابل تعدد نیست.

مقدمه اول این برهان در واقع همان نتیجه برهان صدیقین است؛ چراکه از برهان مزبور این نتیجه به دست می‌آید که سلسله مراتب وجود باید منتهی به مرتبه‌ای شود که عالی‌ترین و کامل‌ترین است و هیچ ضعف و نقصی در آن راه ندارد؛ یعنی دارای کمال نامتناهی است.

حال اگر فرض شود که چنین موجودی تعدد داشته باشد، لازم است که هرکدام از آنها فاقد کمالات واقعی دیگری باشد؛ یعنی کمالات هر یک محدود و متناهی باشد؛ در صورتی که بنابر مقدمه اول کمالات واجب‌الوجود، نامتناهی است[۴۴].

دوم. اینکه، ذات خداوند مرکب از اجزاء نیست و هیچگونه کثرت و تعدد در درون ذات الهی راه ندارد که این معنا از توحید ذاتی در کتب متکلمین به عنوان بساطت ذاتی الهی و نفی ترکیب آمده است.

دلیل بساطت و نفی ترکیب ذات خداوند آن است که اگر خداوند مرکب باشد، بنابر اصل کلی نیاز هر موجود مرکبی به اجزاء خود، خداوند نیز به اجزای خود نیازمند خواهد بود و این نیاز و افتقار با وجوب وجود او سازگار نیست[۴۵].[۴۶]

توحید صفاتی

مراد از "توحید صفاتی" آن است که صفات خداوند عین ذات اوست. صفات اثبات شده برای خدا، کثرت بردار نیست، بدین معنی که علم و قدرت و حیات و دیگر صفات خدا همه عبارت از ذات است و از این‌رو ذات او مرکب نبوده و بسیط صرف است؛ او وجود یگانه و یگانه وجودِ عالم است. از دیدگاه امام علی(ع) توحید، کمالی دارد که هرکسی به آن کمال نمی‌رسد. ایشان می‌فرماید: "درست باور داشتن او یگانه انگاشتن اوست و یگانه انگاشتن، او را به سزا اطاعت کردن و به سزا اطاعت کردن او، صفت‌ها را از او زدودن"[۴۷].[۴۸]

البته در توضیحی دیگر توحید صفاتی دارای دو معناست[۴۹]: نخست. خداوند در صفات خود بی‌همتاست؛ به دلیل اینکه اولاً، صفات خدا از خود اوست و کسی آنها را به او نداده و ثانیاً صفات کمال او غیرمتناهی و نامحدود است و این هر دو مقتضای واجب‌الوجود بالذات بودن خدا و غنا و بی‌نیازی مطلق اوست.

دوم. صفات کمالی و ذاتی خداوند عین ذات اویند؛ یعنی گرچه از نظر مفهوم مختلف، ولی از نظر مصداق، متحداند؛ به عبارت دیگر، چنین نیست که ذات خداوند از یک جهت عالم باشد و از جهت دیگر، قادر بلکه علم و قدرت عین حقیقت او است[۵۰].

دلیل این امر آن است که اگر هر یک از صفات الهی مصداق و مابازای جداگانه‌ای داشته باشد، از چند حال خارج نخواهد بود: یا مصادیق آنها در داخل ذات الهی فرض می‌شوند که در این صورت، ذات الهی مرکب از اجزاء می‌شود و یا اینکه مصادیق آنها خارج از ذات الهی فرض شده‌اند که خود دو حالت دارد: یا اینکه این صفات واجب‌الوجود و بی‌نیاز از آفریننده و یا ممکن‌الوجود و آفریده خدا انگاشته می‌شوند. فرض واجب‌الوجود بودن صفات مذکور به معنای تعدد ذات و شرک صریح است و فرض ممکن‌الوجود بودن صفات مستلزم این است که ذات الهی که بنابر فرض فاقد این صفات است، آنها را بیافریند و سپس به آنها متصف گردد. مثلاً با اینکه ذاتاً فاقد حیات است موجودی به نام حیات را بیافریند و به کمک آن دارای حیات گردد؛ در صورتی که محال است علت هستی‌بخش ذاتاً فاقد کمالات مخلوقات خویش باشد[۵۱].

نظر اشاعره و معتزله درباره صفات خدا: اشاعره رسماً منکر این قسم توحید و به کثرت و مغایرت ذات و صفات[۵۲] و در مقابل معتزله به توحید صفات قائل هستند؛ اما توحید صفاتی آنها به معنای انکار صفات و نیابت ذات از صفات است[۵۳].[۵۴]

توحید افعالی

مراد از "توحید افعالی" آن است که هیچ چیزی به جز از او در عالم وجود مؤثّر نیست و تمامی تأثیرها تنها از آن خداوند است. عالم با همه دقایق و تفصیلاتش، اعم از أفعالی که مستقیم به خدا منسوب‌اند و أفعال و تأثیراتی که به دیگران نسبت داده می‌شوند، در حقیقت از خدا و اراده او صادر شده‌اند و بنابر قول مشهورِ لا مؤثّر فی‏ الوجود إلّا اللّه‏‏‏‏‏، در دایره هستی کسی جز خدا اثرگذار نیست که خود به صورت‌های گوناگون تجلّی می‌یابد و عمده آنها عبارت‌اند از: توحید در خالقیت؛ توحید در مالکیت؛ توحید در حاکمیت؛ توحید در ربوبیت؛ توحید در ولایت؛ توحید در رازقیت؛ توحید در شفاعت؛ توحید در استعانت؛ توحید در محبت و توحید در خوف و رجاء [۵۵].

توحید در خالقیت

در مورد توحید در خالقیت و توحید افعالی سه دیدگاه در بین اندیشمندان اسلامی وجود دارد:

نخست. دیدگاه شیعه: نظام این جهان که شامل مجموعه پدیده‌های بی‌شمار گذشته، حال و آینده است، مخلوق یک آفریدگار است و به‌طور کلی خالق و آفریننده بالذات و مستقل کسی جز خداوند نیست[۵۶]؛ البته درباره این قسم از توحید نظرات مختلفی وجود دارد. متکلمان امامیه و حکمای اسلامی با پذیرش اصل انحصار خالقیت در ذات الهی، نقش اسباب و علل طبیعی و غیر طبیعی را نیز انکار نمی‌کنند و از نظر آنان فرشتگان افعال ویژه‌ای انجام می‌دهند؛ چنان‌که انسان، فاعل کارهای خویش است و همچنین اسباب طبیعی مانند آتش و آب آثار ویژه‌ای دارند، ولی هیچ‌یک فاعل و سبب مستقل و بالذات نیستند[۵۷].

دیدگاه اشاعره: ایشان معتقدند، خالقیت اعم از مستقل و غیر مستقل مخصوص خداوند است و در جهان خلقت جز او فاعل و علتی نیست. به عبارت دیگر، از نظر اشاعره اراده ذات حق شامل جمیع حوادث است و هر حادثه‌ای مستقیماً از خود خداوند صادر می‌شود و هیچ چیز دیگر در وجود این حادثه دخیل نیست و اگر آتش می‌سوزاند واقعاً آتش نمی‌سوزاند، بلکه اراده حق است که پشت سر اینکه بعضی از اجسام به آتش نزدیک می‌شوند، سوزاندن را خلق می‌کند. بنابراین هیچ‌گونه رابطه علی و معلولی بین حوادث جهان وجود ندارد و تمام حوادث مستقیما و به اراده حق تعالی مربوط است. افعال انسان‌ها نیز که جزء حوادث این جهان است، همین حکم را دارد؛ یعنی خود انسان هیچ دخالتی ندارد و آن فعل مستقیماً ناشی از اراده حق است. بر اساس همین عقیده، اشاعره را جبری نامیده‌اند.

دیدگاه معتزله: عقیده معتزله درست نقطه مقابل اشاعره است؛ زیرا به اعتقاد آنان اراده خداوند دخالتی در حوادث این جهان ندارد و دخالت اراده خداوند صرفاً همین‌قدر است که ابتدا این جهان را تکوین کرده است و جهان بعد از آنکه با اراده خداوند تکوین یافت، به حسب طبع خود گردش و جریانی دارد و حوادثی که به تدریج پدید می‌آید، مقتضای طبع خود جهان است عیناً مانند کارخانه‌ای که یک نفر مهندس تأسیس می‌کند و دخالت آن مهندس فقط در به‌کار انداختن ابتدائی آن کارخانه است ولی بعد از آنکه کارخانه تأسیس و ایجاد شد، به حسب طبع خود کار می‌کند و اراده مهندس در جریان و ادامه کار این کارخانه دخالت ندارد[۵۸]. از دیگر سو معتزلیان نقش اسباب و علل طبیعی را پذیرفته‌اند ولی معتقدند افعال اختیاری انسان مخلوق خدا نیست، بلکه آنها را فقط فعل انسان می‌دانند. بدین‌جهت آنان را «مفوضه» نامیده‌اند، یعنی کسانی که معتقدند افعال انسان به او واگذار شده است[۵۹].

استدلالی که معتزله را بر اتخاذ دیدگاه تفویض سوق داده آن است که بنابر پذیرش اصل توحید در خالقیت لازم می‌آید که کارهای ناروایی که از انسان‌ها سرمی‌زند، به خدا نسبت داده شود[۶۰] و این امر با اصل منزه بودن خداوند از کارهای ناروا منافات دارد. در حقیقت، همین مشکل سبب اعتقاد آنان به نظریه تفویض بوده است.

نقد و بررسی: منشأ دیدگاه معتزله و اشاعره این است که گمان کرده‌اند، اسباب طبیعی یا فاعل‌های بشری در عرض سببییت و فاعلیت خداوند هستند، درحالی‌که رابطه فاعلیت آنها با خالقیت خداوند رابطه طولی است؛ یعنی خداوند مستقل بالذات است و آنها فاعل و اسباب غیر مستقل و مسخر خداوندند. از دیگر سو، نظر اشاعره مستلزم مجبور بودن انسان و روشن است که جبر در افعال با اصل تکلیف، کیفر و پاداش سازگار نیست. دیدگاه مفوضه نیز با توحید در خالقیت و عمومیت قدرت الهی منافات دارد[۶۱].

در مورد دلیل معتزله برای تفویض توجه به این نکات ضروری است:

  1. افعال انسان از حوادث و رخدادهای جهان طبیعت و منتسب به خداوند است و هیچ‌گونه قبح و زشتی در آنها راه ندارد؛ زیرا واقعیت و هستی در مقابل عدم و نیستی از صفت حسن و زیبایی تکوینی برخوردار است؛
  2. کارهای انسان از آن جهت که ناشی از اراده و اختیار خود او و منتسب به اوست، متصف به حسن یا قبح اخلاقی می‌شود.
  3. گرچه خداوند قدرت و اختیار انجام کار خوب و بد را به انسان عطا کرده است، ولی از طرف دیگر، با اوامر و نواهی انسان را به سوی خوبی‌ها برانگیخته و از بدی‌ها برحذر داشته است؛ ازاین‌رو، سزاوارتر این است که کارهای خوب انسان به خدا و کارهای بد او به خود وی نسبت داده شود چنان‌که خداوند را قرآن فرموده است: ﴿مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ[۶۲].[۶۳].[۶۴]

توحید عبادی

توحید در عبادت بدین‌معناست که کسی جز الله سزاوار پرستش نیست و معبودی جز او وجود ندارد. این قسم در حقیقت، نتیجه طبیعی اقسام قبل است؛ زیرا وقتی هستی ما از الله است، اختیار وجود ما هم به دست اوست، تأثیر استقلالی در جهان از اوست و حق فرمان دادن و وضع قانون منحصر به اوست، دیگر جای پرستش برای کس دیگری باقی نمی‌ماند[۶۵] همچنان‌که در قرآن کریم نیز در مسئله توحید در عبادت بر امور زیر تأکید شده است: الوهیت، مالکیت خالقیت و ربوبیت یعنی از دیدگاه خداوند تنها آن موجودی شایسته پرستش است که دارای این صفات باشد؛ چنان‌که خداوند فرموده است: ﴿ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ[۶۶].

و همچنین فرمود: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ * إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ[۶۷].

همچنان‌که درباره ارتباط الوهیت و عبادت فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ[۶۸].[۶۹]

توحید عرفانی

توحید عرفانی، عبارت است از وحدت وجود و اینکه جز خدا، شؤون، اسماء، صفات و تجلیّات او چیزی وجود ندارد. سیر و سلوک عرفانی نیز وراء زهد اسلامی است؛ زیرا در سیر و سلوک یک سلسله معانی و مفاهیم طرح می‌شود، از قبیل عشق و محبت خدا، فنا در خدا، تجلّی خدا بر قلب عارف که در زهد اسلامی مطرح نیست. طریقت عرفانی نیز امری است وراء شریعت اسلامی؛ زیرا در آداب طریقت مسائلی طرح می‌شود که فقه از آنها بی‌خبر است[۷۰].[۷۱] توحید عارف، یعنی موجود حقیقی منحصر به خدا است، جز خدا هر چه هست “نمود” است، نه بود. توحید عارف یعنی “جز خدا هیچ نیست”. توحید عارف، یعنی طی طریق کردن و رسیدن به مرحله جز خدا ندیدن. از نظر عرفا رسیدن به این مرحله کار عقل و اندیشه نیست، کار دل و مجاهده و سیر و سلوک و تصفیه و تهذیب نفس است[۷۲].[۷۳]

توحید عملی

توحید عملی ـ اعمّ از توحید عملی فردی و توحید عملی اجتماعی ـ عبارت است از یگانه شدن فرد در جهت یگانه‌پرستی خدا و نفی هر گونه پرستش قلبی از قبیل هواپرستی، پول‌پرستی، جاه‌پرستی و غیره، و یگانه شدن جامعه در جهت یگانه پرستی حق از طریق نفی طاغوت‌ها و تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها[۷۴]. به عبارت دیگر توحید عملی یا توحید در عبادت، یعنی یگانه‌پرستی، به عبارت دیگر، در جهت پرستش حق یگانه شدن[۷۵]. توحید عملی همان است که در اصطلاح علمای اسلامی توحید در عبادت می‌گویند، که مراد توحید در عینیت خارجی است.. یعنی آنکه واقعیّت وجود انسان هم یگانه شده است[۷۶]. یعنی شناختن و فهمیدن مقدمه شدن است. یعنی باید بشناسد و بفهمد تا بشود. (توحید عملی)[۷۷]. پس توحید عملی یعنی خود را در عمل یگانه و یک جهت و در جهت ذات یگانه ساختن. یعنی یگانه شدن انسان!![۷۸].[۷۹]

توحید نظری

توحید نظری مربوط به عالم شناخت و اندیشه است. یعنی خدا را به یگانگی شناختن. توحید نظری یعنی شناخت یگانه بودن خدا[۸۰]. به عبارت دیگر توحید نظری بینش کمال است. توحید نظری پی بردن به “یگانگی” خداست. توحید نظری دیدن است[۸۱].[۸۲]

توحید استقلالی

برخی از اندیشمندان توحید استقلالی را به عنوان یکی از اقسام توحید به صورت جداگانه ذکر و آن را چنین معنا کرده که: مخلوقات الهی در کارهای خود بی‌نیاز از خدای متعال نیستند و تأثیرهایی که در یکدیگر دارند به اذن خدا و در سایه نیرویی است که خداوند به آنها عطا فرموده است و می‌فرماید. در حقیقت، تنها کسی که مستقل و بدون احتیاج به دیگری در همه جا و همه چیز تأثیر می‌بخشد خدا و فاعلیت و تاثیر دیگران در طول فاعلیت و تأثیر او و در پرتو آن است و به همین دلیل در قرآن کریم آثار فاعل‌های طبیعی و غیر طبیعی به خدای متعال نسبت داده می‌شود[۸۳].

دلیل این قسم از توحید آن است که علل متوسطه چون خود، معلول خدای متعال هستند، هیچ‌گونه استقلالی ندارند و اساساً افاضه وجود به معنای دقیق کلمه مختص به خدای متعال است و سایر علت‌ها به منزله مجاری فیض وجود هستند که با اختلاف مراتبی که دارند، نقش واسطه‌ها را بین سرچشمه اصلی وجود و دیگر مخلوقات ایفا می‌کنند[۸۴].[۸۵]

توحید در ربوبیت

یعنی آن‌که نظام جهان که مخلوق و آفریده خداست، تحت تدبیر حکیمانه یک پروردگار اداره می‌گردد؛ زیرا اگر یک یا چند آفریدگار دیگر می‌بود ارتباطی میان آفریدگان پدید نمی‌آمد و نظام واحدی بر آنها حکم‌فرما نمی‌شد، بلکه هر مخلوقی را آفریدگار خودش می‌آفرید و به کمک دیگر مخلوقات همان آفریدگار پرورش می‌یافت و در نتیجه نظام‌های متعدد و مستقلی پدید می‌آمد و ارتباط و پیوندی بین آنها برقرار نمی‌شد؛ در صورتی که نظام موجود در جهان نظام واحد هم‌بسته و پیوند بین پدیده‌های آن مشهود است[۸۶].

همان‌گونه که از محتوای این برهان آشکار است، خالقیت و ریوبیت انکارناپذیرند و پرورش، تدبیر و اداره امور یک موجود جدای از آفرینش او و آفریدگان مورد نیاز او نیست. مثلاً، روزی دادن به انسان چیزی جدای از آفریدن دستگاه گوارش برای او و آفریدن مواد خوراکی در محیط زندگی او نیست؛ بنابراین، با اثبات توحید در خالقیت، توحید در تدبیر امور و سایر شئون ربوبیت نیز ثابت می‌گردد[۸۷].[۸۸]

مظاهر و مصادیق توحید در ربوبیت

  1. توحید در تشریع و قانون‌گذاری: از آنجا که قانون‌گذاری و تعیین وظایف افراد نوعی ولایت بر آنان و تصرف در شئون آنها و از سوی دیگر ولایت و تصرف در امور جهان به حکم توحید در ربوبیت مخصوص خداوند است، کسی جز او حق قانون‌گذاری و تعیین حقوق و تکالیف دیگران را ندارد[۸۹] چنان‌که فرموده است: ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ[۹۰].
  2. توحید در حاکمیت: حق حاکمیت اولاً: و بالذات به خداوند اختصاص دارد؛ زیرا حاکمیت نوعی از ولایت و تدبیر است که مختص به خداست. از سوی دیگر، حکومت، یکی از نیازهای اجتماعی بشر و تحقق آن در گرو حاکمیت و فرمانروایی بشری است. بنابراین دو اصل تنها کسانی که به خواست خداوند دارای حق حاکمیت باشند می‌توانند با رعایت اصول و ضوابط عقلی و شرعی عهده‌دار رهبری جامعه و اعمال حق حاکمیت گردند[۹۱].
  3. توحید در اطاعت: حق اطاعت اولاً و بالذات مخصوص خداست؛ زیرا او مالک و خالق جهان است و به همین دلیل اطاعت از خداوند همچون عبادت او بر همگان لازم است[۹۲].

فطری بودن توحید

توحید ریشه در فطرت انسان‌ها دارد. اعتقاد یا رفتار غیرتوحیدی نشانۀ انحراف از فطرت و ناشی از عوامل روانی، محیطی، جغرافیایی و تاریخی است. زراره می‌‌گوید: از امام باقر(ع) درباره آیۀ ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا[۹۳] سؤال نمودم. ایشان فرمودند: "خداوند در فطرت آنان علم به اینکه او پروردگارشان است را قرار داد و اگر چنین نکرده بود، چون از آنان سؤال می‌‌شد که چه کسی پروردگار آنان است و چه کسی به آنان رزق می‌‌دهد، هیچ جوابی برای این سؤال نداشتند"[۹۴]. همچنین دربارۀ معنای آیۀ ﴿حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ[۹۵] سؤال کرد، حضرت فرمودند: "مراد، فطرتی است که مردم بر اساس آن آفریده شده‌اند. خداوند مردمان را بر اساس شناخت خود آفریده است"[۹۶].

پیامبر اکرم(ص) می‌‌فرمایند: "هر طفلی برپایه فطرت و به همراه آن به دنیا می‌‌آید، یعنی برپایه شناخت خداوند به اینکه او خالق اوست؛ این آیه نیز اشاره به همین مطلب دارد: ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ[۹۷].[۹۸] امام صادق(ع) نیز درباره آیۀ ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا[۹۹] فرمودند: "منظور از این فطرت، توحید است"[۱۰۰].[۱۰۱]

نصاب توحید

با دقت و بررسی در آیات قرآن به دست می‌آید که از نظر قرآن، کسی موحد است که هم واجب‌الوجود را هم خالق را، هم رب تکوینی را، هم رب تشریعی را و هم له و معبود را منحصر به الله بداند و چون اعتقاد به الوهیت و وحدت در الوهیت در مرتبه اخیر واقع شده است (توحید در الوهیت)؛ لذا قرآن: ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ[۱۰۲] را شعار قرار داد که بر طبق مفاد آن، توحید در مراتب قبل اگرچه لازم است اما کافی نیست، بلکه باید شخص به این اعتقاد برسد که معبودی هم جز الله نیست و پرسنش منحصر به اوست. اینجا حد نصاب، توحید است. بر این اساس، نصاب توحید از نظر اسلام توحید در الوهیت است که قبل از آن مراتب دیگری از توحید وجود دارد، ولی تا بدین حد نرسد، توحید به نصار خود نرسیده است[۱۰۳]. بنابراین، اقسام شرک خفی مانند هواپرستی، جاه‌پرستی و ریا موجب خروج شخص از جرگه مسلمانان نمی‌شود[۱۰۴]. چنان‌که در حدیث آمده است: «کسی که نماز و روزه یا آزاد ساختن بردگان و حج و از اینگونه اعمال را به نیت ستایش مردم انجام دهد، در حقیقت، در عمل خویش دیگری را با خدا شریک کرده ولی این نوع شرک قابل گذشت است»[۱۰۵].[۱۰۶]

رهاوردهای توحید

توحید خاستگاه همه فضایل و رهآوردهای مثبت علمی و عملی و شرک، ریشه همۀ رذایل، فسادها و تباهی‌هاست و همان‌گونه که شرک، ظلمی بس بزرگ است: ﴿إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ[۱۰۷] و بنیان خوبی و فضیلت را ویران می‌‌کند، توحید عدلی است عظیم که بر پایۀ آن عقاید، اخلاق و رفتار جامعۀ انسانی سامان می‌یابند. قرآن کریم از باب تشبیه معقول به محسوس، حقیقت توحید را به درختی پاک تمثیل کرده است که ریشۀ آن به ژرفای زمین رفته و ساقه و شاخه‌هایش سر به فلک کشیده و هر دم میوه‌ای مناسب می‌دهد و آدمیان را بهره‌مند می‌سازد: ﴿أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ[۱۰۸]، توحید نیز حقیقت خلل ناپذیری است که اگر فهمیده شود در اعماق قلب ریشه می‌‌دواند و شاخه‌های خویش را به صورت فضایل خُلقی و اعمال صالح می‌‌گستراند و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان را نظم بخشیده، در نهایت به سعادت ابدی می‌انجامد؛ زیرا صورت علمی و اعتقادی و عملی هیچ دانش و فنی مانند اعتقاد به اصول توحید و ایمان نیست که حقیقتی ثابت و پرثمر داشته باشد و رایحه‌اش در جامعۀ اسلامی و جهان انتشار یابد. اعتقاد به ارکان توحید والاترین کمال و فضیلت از کمالات و فضایل نفسانی و درخشان‌ترین صفات اکتسابی است و انسان را با ساحت کبریایی آشنا می‌سازد و او را با پروردگار و عظمت و کبریایی او پیوند می‌دهد و در نتیجه صفات آدمی به صفات قدس ربوبی تشبّه می‌یابند[۱۰۹].

آثار توحید همواره و برای همگان یکسان نیستند و با توجّه به انواع و مراتب توحید و استعداد موحّدان، گوناگون می‌گردند و هرکس به قدر مرتبه و استعداد خویش از برکات آنها بهره‌مند می‌شود. قرآن کریم به بسیاری از این رهاوردها اشاره کرده است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

  1. تقوی و اطاعت الهی: نظام توحیدی ما را مکلّف می‌کند نه فقط در عبادات خویش تنها او را پرستش کنیم، بلکه در اطاعت هم تنها از او اطاعت کنیم و از هر اطاعتی جز اطاعت او بپرهیزیم. نظام توحیدی از ما تقوا می‌طلبد؛ تقوایی که محصول شناخت ذات خداوند است. امام علی(ع) فرمود: «بترسید از خدایی که شما را از موعظت خود بهره‌مند ساخت و با فرستادن پیامبرانش پند داد و با نعمت خود، رشتۀ منت بر گردنتان انداخت. پس خود را با پرستش او خوار دارید و حق اطاعتش را بگزارید»[۱۱۰].[۱۱۱]
  2. رهایی از پریشانی و تشویش: بنابر آموزه‌های قرآنی، انسان موحّد مانند کسی است که تسلیم فرمان یک نفر است که مهربان بوده، وی را به تکالیف طاقت‌فرسا وانمی دارد و مشرک مانند شخصی است که ارباب گوناگونی دارد که همه مخالف یکدیگرند و هر یک از آنها او را به کارهای سخت می‌گمارد: ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ[۱۱۲].[۱۱۳]
  3. توکل و اعتماد به خدا: هنگامی که اسباب ظاهری به موحدان پشت می‌کند و همۀ درها را بر روی خویش بسته می‌بینند، امید خود را از دست نمی‌دهند و به خدای یگانه اعتماد می‌کنند که بر همۀ موجودات و سراسر هستی "عرش"سلطه دارد. توکل از لوازم و آثار توحید افعالی است؛ زیرا وقتی انسان یقین کند تدبیر امور و حوادث جهان به ارادۀ پروردگار است و هیچ موجودی در شئون و آثار خود مستقل نیست، زمام امور خویش را به دست خدا می‌سپرد و در عین جدّیت و تلاش، بر نیروی غیبی اعتماد می‌کند و صلاح خود را از پروردگار می‌خواهد، از این رو خداوند به پیامبر(ص) می‌فرماید: ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ[۱۱۴].[۱۱۵]
  4. صبر، رضا و تسلیم: بر اساس توحید افعالی هیچ مصیبتی رخ نمی‌دهد مگر به اذن خدا. قرآن کریم به این حقیقت تصریح و سپس تأکید می‌کند که هرکس به خدا ایمان دارد، خداوند قلب او را هدایت می‌کند: ﴿مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۱۱۶]. این مژده‌ای است به اهل ایمان که هرکس به اصول توحید، به ویژه توحید افعالی معتقد باشد پروردگار قلب او را هدایت می‌کند و هنگام ورود مصیبت‌ها و بروز ناملایمات، به او صبر می‌دهد. وقتی انسان ایمان می‌آورد که مصائب به اذن خدایند و درمی یابد صلاح او در چیزی است که برایش پیش می‌آید، در پیشامدهای ناگوار بی‌تابی نمی‌کند و به قضای الهی رضا می‌دهد و خدا نیز او را به مقام رضا و تسلیم راه می‌نماید[۱۱۷].
  5. دفع و رفع بدی‌ها:توحید حسنه‌ای است که همه بدی‌ها و پلیدی‌ها را دفع می‌کند و اگر بدی و پلیدی فرصت بروز یابد، با وجود توحید از میان می‌رود؛ زیرا اساس کژی‌های اخلاقی و رفتاری انسان ظلمت شرک است که با نور توحید از صحنۀ زندگی محو می‌گردد. قرآن کریم گروهی از اهل کتاب را که به اسلام گرویدند، می‌ستاید و می‌فرماید: اینان بدی را با نیکی دفع می‌کنند: ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ[۱۱۸].[۱۱۹]

منابع

پانویس

  1. «هیچ خدایی جز خداوند نیست» سوره صافات، آیه ۳۵.
  2. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۱۴؛ فرهنگ شیعه، ص۱۹۹.
  3. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، ص۵۱.
  4. شرتوتی، سعید، اقرب الموارد، ج۲، ص۱۴۳۱.
  5. «بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.
  6. ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۱۶۶-۱۶۷.
  7. تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، ج۱، ص۱۶۴؛ عبده، محمد، رسالة التوحید، ص۶۲؛ مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۶۰؛ مصطفی، ابراهیم، و دیگران، المعجم الوسیط، ج۲، ص۱۰۱۶.
  8. تهرانی، آقا بزرگ، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۴۷۷-۴۸۸.
  9. معجم التراث الکلامی، ج۲، ص۳۵۱-۳۸۳.
  10. حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله، کشف الظنون، ج۲، ص۱۴۰۶.
  11. ابن خزیمه، محمد بن اسحاق، کتاب التوحید، ص۴۲.
  12. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۳۶۳-۳۶۴.
  13. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۷، ص۵۰؛ مقدمه شیخ زاهد کوثری بر «السیف الصقیل».
  14. ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ «و پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر بدو وحی کردیم که هیچ خدایی جز من نیست پس مرا بپرستید» سوره انبیاء، آیه ۲۵.
  15. ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید آنگاه برخی از آنان را خداوند راهنمایی کرد و بر برخی دیگر گمراهی سزاوار گشت پس، در زمین گردش کنید تا بنگرید سرانجام دروغ‌انگاران چگونه بوده است» سوره نحل، آیه ۳۶؛ ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ «همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، من از عذاب روزی سترگ بر شما می‌هراسم» سوره اعراف، آیه ۵۹؛ ﴿وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ «و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را (فرستادیم) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید؛ آیا پرهیزگاری نمی‌ورزید؟» سوره اعراف، آیه ۶۵؛ ﴿وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ «و به سوی (قوم) ثمود برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید؛ بی‌گمان برهانی از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، این شتر خداوند است که برای شما نشانه‌ای است؛ او را رها کنید تا بر زمین خداوند بچرد و به او آسی» سوره اعراف، آیه ۷۳؛ ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ «و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که جز او خدایی ندارید، بی‌گمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است» سوره اعراف، آیه ۸۵؛ ﴿وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ «و به سوی (قوم) «عاد» برادرشان «هود» را (فرستادیم که به آنان) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید؛ شما جز (گروهی) دروغباف نیستید» سوره هود، آیه ۵۰؛ ﴿وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ «و به سوی (قوم) ثمود برادر آنان صالح را (فرستادیم)، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد پس، از او آمرزش بخواهید سپس به درگاه وی توبه کنید که پروردگار من، پاسخ دهنده‌ای است» سوره هود، آیه ۶۱؛ ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ «و به سوی (قوم) مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم که به ایشان) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید و در پیمانه و ترازو کم ننهید، من شما را در رفاه می‌یابم و بر شما از عذاب روزی فراگیر می‌هراسم»، سوره هود، آیه ۸۴.
  16. ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۱۸.
  17. ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۲۷-۲۸.
  18. ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۲۸۴-۲۸۵.
  19. آمدی، عبدالواحد، الغرر و الدرر، ص۸۱.
  20. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴، ص۵۴-۵۵.
  21. فاضل مقداد، ارشاد الطالبین، ص۱۱۳؛ طحاوی، ابن ابی العز حنفی، شرح العقیدة الطحاویة، ص۷۸.
  22. همدانی، قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، ص۱۸۵؛ غزالی، محمد بن محمد، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص۱۰۳؛ فخر رازی، المطالب العالیة، ج۲، ص۵؛ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، نهایة الاقدام، ص۹۰؛ شعرانی، عبدالوهاب بن احمد، الیواقیت و الجواهر، ص۵۸.
  23. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱، ص۳۹۳.
  24. ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۸۳-۸۴.
  25. «هیچ رازگویی میان سه نفر رخ نمی‌دهد مگر که او چهارمین آنهاست و نه میان پنج تن مگر که او ششمین آنهاست» سوره مجادله، آیه ۷.
  26. ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۸۶.
  27. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «توحید»، دانشنامه کلام اسلامی، ج۳، ص۴۴-۵۰.
  28. طوسی، محمد بن حسن، قواعد العقائد، ص۶۱؛ فخر رازی، المحصل، ص۲۷۹؛ فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۰۳.
  29. تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، ج۴، ص۳۱؛ فاضل مقداد، ارشاد الطالبین، ص۲۴۹؛ جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۳۹.
  30. «خدای شما خدایی یگانه است» سوره بقره، آیه ۱۶۳؛ سوره نحل، آیه ۲۲؛ سوره کهف، آیه ۱۱۰ و سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.
  31. «چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.
  32. «و نه هیچ کس او را همانند است» سوره اخلاص، آیه ۴.
  33. «خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۵.
  34. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «توحید»، دانشنامه کلام اسلامی، ج۳، ص۴۴-۵۰.
  35. «مَا مِنْ عَبْدٍ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ یَمُدُّ بِهَا صَوْتَهُ فَیَفْرُغُ إِلَّا تَنَاثَرَتْ ذُنُوبُهُ تَحْتَ قَدَمَیْهِ کَمَا یَتَنَاثَرُ وَرَقُ الشَّجَرِ تَحْتَهَا»؛ التوحید صدوق، ص۱۸ ـ ۳۰.
  36. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) التَّوْحِیدُ ثَمَنُ الْجَنَّةِ»؛ بحار الأنوار، ج ۳، ص۳.
  37. «فِی خَبَرِ أَسْمَاءِ النَّبِیِّ وَ أَوْصَافِهِ(ص):... فَبِالتَّوْحِیدِ حَرَّمَ أَجْسَادَ أُمَّتِی عَلَی النَّارِ»؛ بحار الأنوار، ج ۳، ص۳.
  38. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی»؛ التوحید صدوق، ص۱۸ ـ ۳۰.
  39. ر.ک: مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱؛ رمضانی، حسن، توحید، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۷۲ ـ ۱۱۵؛ فرهنگ شیعه، ص۱۹۹ ـ ۲۰۰.
  40. ر.ک: شاهدی، غفار، توحید و حکومت دینی، فصلنامه حکومت اسلامی، ص۳۲۹ ـ ۳۶۹؛ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص۲۸۹.
  41. «کُلُّ مُسَمّی بِالْوَحْدَةِ غَیْرَهُ قَلِیل»؛ ‏نهج البلاغه، خطبه ۶۵.
  42. ر.ک: مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۱، ص۳۲۰؛ رمضانی، حسن، توحید، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۷۲ – ۱۱۵؛ دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۲۱۹.
  43. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج۱، ص۹۴-۹۵؛ مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، ص۱۰۵-۱۰۷.
  44. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۳۷۸؛ طوسی، محمد بن حسن، کشف المراد، ص۲۹۱.
  45. طوسی، محمد بن حسن، کشف المراد، ص۶۱؛ نیز نگاه کنید: سبحانی، جعفر و محمد محمدرضایی، اندیشه اسلامی ۱، ص۱۴۲.
  46. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «اقسام توحید»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۶۸.
  47. «کَمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ وَ کَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْه‏»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱.
  48. ر.ک: مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۱، ص۳۲۰؛ رمضانی، حسن، توحید، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۷۲ – ۱۱۵؛ دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۲۱۹.
  49. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج۱، ص۹۵ به بعد؛ مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، ص۱۰۶-۱۰۷.
  50. محمد بن حسن، قواعد العقائد، ص۶۳؛ سبحانی، جعفر و محمد محمدرضایی، اندیشه اسلامی ۱، ص۱۴۴.
  51. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۲، ۴۰۰-۴۰۳؛ همو، آموزش عقاید، ج۱ و ۲، ص۱۶۳-۱۶۴.
  52. جرجانی، عبدالقاهر، شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۰-۱۱۲؛ تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۴؛ محمد بن حسن، قواعد العقائد، ص۶۶.
  53. محمد بن حسن، قواعد العقائد، ص۶۵؛ طوسی، محمد بن حسن، کشف المراد، ص۲۹۶؛ مطهری، مرتضی، «اقسام توحید»، مجله قبسات، ش ۳۰ و ۳۱.
  54. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «اقسام توحید»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۶۹.
  55. ر.ک: شاهدی، غفار، توحید و حکومت دینی، فصلنامه حکومت اسلامی، ص۳۲۹ ـ ۳۶۹؛ رمضانی، حسن، توحید، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۷۲ ـ ۱۱۵؛ مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۱، ص۳۲۱؛ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص۲۸۹ ـ ۲۹۲.
  56. سبحانی، جعفر و محمد محمدرضایی، اندیشه اسلامی ۱، ص۱۴۵.
  57. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج۱، ص۱۰۵؛ مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، ص۶۴.
  58. اشعری، ابوالحسن، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۳۲۱؛ سبحانی، جعفر، الملل والنحل المذاهب الاسلامیه، ص۴۸؛ ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج۱، ص۱۰۵؛ طباطبائی، سید محمدحسین، اصول فلسفه، ج۳، ص۱۶۸.
  59. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج۱، ص۱۰۵.
  60. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج۱، ص۱۰۶.
  61. سبحانی، جعفر، الملل والنحل المذاهب الاسلامیه، ص۴۸؛ اشعری، ابوالحسن، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۳۲۱.
  62. «(ای آدمی!) هر نیکی به تو رسد از خداوند است و هر بدی به تو رسد از خود توست» سوره نساء، آیه ۷۹.
  63. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ص۱۰۷.
  64. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «اقسام توحید»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۷۰.
  65. مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، ص۶۴-۶۵.
  66. «این است خداوند پروردگار شما، خدایی جز او نیست، آفریننده هر چیزی است پس او را بپرستید و او بر هر چیزی نگهبان است» سوره انعام، آیه ۱۰۲.
  67. «سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را * آن بخشندۀ بخشاینده * مالک روز پاداش و کیفر * تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم» سوره فاتحه، آیه ۲-۵.
  68. «و پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر بدو وحی کردیم که هیچ خدایی جز من نیست پس مرا بپرستید» سوره انبیاء، آیه ۲۵.
  69. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «اقسام توحید»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۷۳.
  70. خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۳۶.
  71. محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص۲۹۲.
  72. خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۳۱.
  73. زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص۲۹۱.
  74. مجموعه آثار، ج۲، ص۱۱۶.
  75. مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۵.
  76. آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۰۹.
  77. آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۰۴.
  78. آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۰۰.
  79. زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص۲۹۲.
  80. آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۰۰.
  81. مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۴.
  82. زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص۲۹۳.
  83. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ج۱ و ۲، ص۱۶۵.
  84. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۳۹۱.
  85. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «اقسام توحید»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۷۲.
  86. طباطبائی، سید محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۵، ص۱۱۰؛ سبحانی، جعفر و محمد محمدرضایی، اندیشه اسلامی ۱، ص۱۴۶-۱۴۷؛ مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، ص۶۴.
  87. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۳۸۹-۳۸۸؛ همو، آموزش عقاید، ج۱ و ۲، ص۱۵۷- ۱۵۸.
  88. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «اقسام توحید»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۷۲.
  89. سبحانی، جعفر و محمد محمدرضایی، اندیشه اسلامی ۱، ص۱۴۸؛ مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، ص۶۴.
  90. «داوری جز از آن خداوند نیست، فرمان داده است که جز وی را نپرستید» سوره یوسف، آیه ۴۰.
  91. سبحانی، جعفر و محمد محمدرضایی، اندیشه اسلامی ۱، ص۱۴۸؛ مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، ص۶۴.
  92. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «اقسام توحید»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۷۳.
  93. «بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است» سوره روم، آیه ۳۰.
  94. «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ! فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا قَالَ فَطَرَهُمْ عَلَی مَعْرِفَتِهِ أَنَّهُ رَبُّهُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَعْلَمُوا إِذَا سُئِلُوا مَنْ رَبُّهُمْ وَ لَا مَنْ رَازِقُهُمْ»؛ بحار الأنوار، ج ۳، ص۲۷۹.
  95. «پاک آیینان برای خداوند باشید، نه شرک‌ورزان به او» سوره حج، آیه ۳۱.
  96. «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) مِنْ قَوْلِ اللَّهِ حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ مَا الْحَنِیفِیَّةُ؟ قَالَ هِیَ الْفِطْرَةُ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها فَطَرَ اللَّهُ الْخَلْقَ عَلَی مَعْرِفَتِهِ»؛ بحار الأنوار، ج ۳، ص۲۷۹.
  97. «و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟ می‌گویند: خداوند» سوره لقمان، آیه ۲۵.
  98. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ یَعْنِی عَلَی الْمَعْرِفَةِ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُ فَذَلِکَ قَوْلُهُ وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ»؛ بحار الأنوار، ج ۳، ص۲۷۹.
  99. «بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است» سوره روم، آیه ۳۰.
  100. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ! فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا قَالَ: التَّوْحِیدُ»؛ بحار الأنوار، ج ۳، ص۲۷۷.
  101. ر.ک: مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۱، ص۳۴۱-۳۴۲؛ دین‌پرور، سیدجمال‌الدین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۲۱۸.
  102. «هیچ خدایی جز خداوند نیست» سوره محمد، آیه ۱۹؛ سوره صافات، آیه ۳۵.
  103. مصباح یزدی، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، ص۷۶.
  104. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۱۶۲ و ۱۶۳.
  105. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج۱، ص۱۰۴.
  106. آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «اقسام توحید»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۷۳.
  107. «شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.
  108. «آیا درنیافته‌ای که خداوند چگونه به کلمه‌ای پاک مثل می‌زند که همگون درختی پاک است، ریشه‌اش پابرجاست و شاخه‌اش سر بر آسمان دارد. به اذن پروردگارش هر دم بر خود را می‌دهد و خداوند مثل‌ها را برای مردم می‌زند باشد که پند گیرند». سوره ابراهیم، آیه ۲۴ ـ ۲۵.
  109. ر.ک: رمضانی، حسن، توحید، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.
  110. «فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی نَفَعَکُمْ بِمَوْعِظَتِهِ وَ وَعَظَکُمْ بِرِسَالَتِهِ وَ امْتَنَّ عَلَیْکُمْ بِنِعْمَتِهِ فَعَبِّدُوا أَنْفُسَکُمْ لِعِبَادَتِهِ وَ اخْرُجُوا إِلَیْهِ مِنْ حَقِّ طَاعَتِه»؛ ‏ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸
  111. ر.ک: دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۲۲۰.
  112. «خداوند به مردی (برده) مثل می‌زند که چند ارباب ناسازگار در (مالکیت) او شریکند و مردی (برده) که فرمانبر یک تن است؛ آیا این دو در مثل برابرند؟ سپاس خداوند را، امّا بیشتر آنان نمی‌دانند» سوره زمر، آیه ۲۹.
  113. ر.ک: رمضانی، حسن، توحید، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.
  114. «پس اگر رو بگردانند بگو: خداوندی که خدایی جز او نیست مرا بس؛ بر او توکّل دارم و او پروردگار اورنگ سترگ (فرمانفرمایی جهان) است» سوره توبه، آیه ۱۲۹.
  115. ر.ک: رمضانی، حسن، توحید، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.
  116. «هیچ بلایی (به کسی) نمی‌رسد مگر به اذن خداوند و هر کس به خداوندایمان آورد (خداوند) دلش را راهنمایی می‌کند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره تغابن، آیه ۱۱.
  117. ر.ک: رمضانی، حسن، توحید، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.
  118. «بدی را با روشی که نیکوتر است دور کن؛ ما به آنچه وصف می‌کنند داناتریم» سوره مؤمنون، آیه ۹۶.
  119. ر.ک: رمضانی، حسن، توحید، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.