بنیبارق
نسب قبیله
مردم این طایفه از عربهای قحطانی[۱] و از شاخههای قبیله بزرگ «خزاعه» و «ازد» هستند[۲] که نسب از «سعد بن عدی بن حارثة (خزاعه) بن عمرو مزیقیاء بن عامر ماءالسماء بن حارثة بن امروالقیس بن ثعلبة بن مازن بن ازد» میبرند[۳]. نام اصلی بارق را «سعد» گفتهاند[۴]. در این که چرا به آنان بارق گفته شده، روایات مختلف است؛ برخی نام قبیله را برگرفته از نام رشتهکوهی نزدیک «سَراة»[۵] و بعضی دیگر بارق را نام کوهی در سواد (عراق) در نزدیکی کوفه دانستهاند که سعد (بارق) بن عدی بن حارثه در آن منزل گرفت[۶]. عدهای نیز بر آناند که سعد بن عدی بن حارثه تنها به این دلیل بارق نامیده شد که با قومش برای یافتن چراگاه، رعد و برق را دنبال میکرد[۷]. بعضی هم بارق را نه نام یک کوه یا صفت فرد، بلکه نام آبی دانستهاند در سراة که هر کس در ایام سیل ارم (عرم) در نزد آن منزل کرده و از آن آشامیده بود، بارقی لقب گرفته شد و چون سعد بن عدی بن حارثه و برادرزادگانش مالک و شبیب پسران عمرو بن عدی در کنارش منزل کرده بودند، همگی بدان نام، بارقی خوانده شدند[۸]. ابن هشام (م ۲۱۸ هجری) و یعقوبی (م ۲۸۴ هجری) هم با وسعت بخشیدن به دایره تعریف بارق، از تمامی فرزندان عدی بن حارثه تحت عنوان بنی بارق یاد کردهاند[۹]. شاید از همین رو است که برخی منابع در ذکر شاخههای این قبیله، از بنی مُلادِس، بنی أَلمَع و بنی شَبیب فرزندان عمرو بن عدی -برادر بارق بن عدی- با وجود این که از نسل بنی سعد بن عدی نیستند در شمار شعب و فروعات بنی بارق یاد کردهاند[۱۰].
در جمعبندی آنچه گفته شد چنین میتوان نتیجه گرفت که بارق چه لقب فردی باشد و چه برگرفته از نام کوه یا آبی باشد، بارقیون فرزندان سعد بن عدی بن حارثه و بنی اعمامی که به آنها پیوستهاند، میباشند. ابن کلبی (م ۲۰۴ هجری) فرزندی به نام کنانه برای بارق یا همان سعد بن عدی بن حارثه -نیای قبیله- برشمرده و از عوف و ثعلبه و انمار به عنوان فرزندان کنانه نام برده[۱۱]، بنیان دودمان بنی بارق را بر اساس این فرزندان و فرزندان دیگری که از نسل این سه برادر پدید آمدند، دانسته است. این در حالی است که برخی دیگر از مصادر از: مسبعه، لحمه، حذیم، عبداللّه، هیدبان، أصمّ، شهران و وسل در شمار فرزندان بارق یاد کرده، طایفه بارق را از نسل این هشت فرزند عنوان کردهاند[۱۲].[۱۳]
منازل و مساکن بارق
خاستگاه اولیه این قوم را یمن گفتهاند؛ تا این که پس از کوچیدن از یمن، در «سراة» -سلسله ارتفاعاتی میان تهامه و نجد که از سرزمین یمن به سمت شام امتداد یافته است - ساکن شدند[۱۴]. سراة در پی تخریب سد ارم، پذیرای گستردهترین مهاجرت ازدیان - از جمله بارقیها - بود. از آن پس به ازدیانی که ساکن سراة شدند، «ازد سراة» گفته شده است. همدانی (م ۳۳۸ هجری) در کتاب خود، طوایف و تیرههای ازدی را که به سراة مهاجرت کرده بودند را قبایل: بنی حجر بن هنو، بنی لهب، بنی ناه، بنی غامد، گروههایی از: بنی دوس، بنی شکر، بنی بارق، بنی حاء، بنی علی بن عثمان، بنی نمر، بنی حوالة ثمالة، بنی سلامان، بنی بقوم، بنی شمران و بنی عمرو عنوان کرده[۱۵]، سپس در بیان سکونت هر یک از آنان، به سراة خاص آنان اشاره کرده است[۱۶]. دیگر منابع هم، از جبال سراة و بارق و نیز کوه مجاور آن به عنوان یکی از منزلگاههای این قوم تا ظهور اسلام یاد کرده آوردهاند: طوایفی از ازدیان -متشکل از ازد شنوءه غامد، دوس و بارق،- در راه مهاجرت از ارض سبا، به جبال سراة و مناطق بالادست [یا سرزمینهای اطراف آن] به کوهی به نام «شنّ» و نیز کوهی که بدان «بارق» گفته میشد و کوهی دیگر در آن حوالی، که جملگی از مساکن قومی کهلانی به نام بنی خثعم بن انمار بود، رسیدند و طی نبردی سخت با ساکنان این سرزمین، آنها را مغلوب، و با بیرون راندنشان از آنجا، خود در این سرزمین و کوههای آن ساکن شدند و تا ظهور اسلام همچنان در آن ماندگار شدند[۱۷].
علاوه بر این مناطق، برخی مصادر هم، از اطراف کوفه[۱۸] به عنوان دیگر موطن این قوم نام بردهاند. در برخی منابع، -بنا به توسعهای که آنها از تعریف بنی بارق ارائه دادهاند،-[۱۹] عمان و سپس بحرین و هجر[۲۰] و نیز شام[۲۱]، از مساکن دیگر این قوم ذکر شده است. ضمن این که بعضی از مصادر هم، از تهامه به عنوان مسکن این قوم و نیز اقوامی نظیر: غامد و احجن و جنادبه و زهران و... ذکری به میان آوردهاند[۲۲]. این عده بواسطه عدم حمایت از قومشان در جنگ با جرهم، از قوم خود جدا افتاده بودند و روابط تیرهای با آنها داشتند[۲۳]. با آغاز دوران اسلامی، علاوه بر یمن، عراق و شهرهای آن از جمله کوفه و واسط[۲۴] منزل جمعی از مردم بارق قرار گرفت. بارقیها بخش قابل توجهی از جمعیت کوفه را به خود اختصاص داده بودند[۲۵]؛ چندان که ازدیان کوفه متشکل از قبایل اوس، خزرج، خزاعه و اسلم در کنار گروههایی از بارق، غافق، ثماله و غامد بخشی از جمعیت اسباع کوفه را تشکیل داده بودند[۲۶]. ایران و برخی شهرهای آن -از جمله بخارا- هم، منزل برخی از مردان این قوم گزارش شده است[۲۷].[۲۸]
بارق و تاریخ جاهلی این قوم
از تاریخ جاهلی این طایفه علاوه بر زد و خوردهای جاهلی با بنی خثعم بن انمار برای بهدست آوردن منزلگاه[۲۹] -که در بخش پیشین بدان اشاره کردیم،- میتوان به همراهی بارقیها با بنی بجیله در یکی از بزرگترین ایام العرب به نام «یوم شعب جبله»، در کنار بنی عامر بن صعصعه به فرماندهی احوص بن جعفر اشاره کرد[۳۰]. در این جنگ که با پیروزی بنی عامر و همپیمانانش بر قبایل ذبیان و بنی تمیم و احلافشان: طی، بنو القین، کنده و پسران جون و فزاره همراه بود[۳۱]، معقر بن اوس بن حمار بارقی از جمله بارقیهای حاضر در این میدان بود که با اسیر گرفتن سنان بن ابی حارثه مری رییس قوم نقش برجستهای از خود در این جنگ به نمایش گذاشت[۳۲]. از دیگر اخبار این قوم در این دوره زمانی میتوان از ذکر نام این قبیله در جریان پیمان حلف الفضول اشاره کرد. برخی منابع، بنا بر بعضی نقلها، دلیل انعقاد پیمان حلف الفضول را آمدن مردی از بارق به مکه و فروش کالای خود به ابی بن خلف جمحی و ظلم ابی به او دانسته، آوردهاند که مرد بارقی، در پی این واقعه، شکایت نزد اهل حلف الفضول برد و آنها حق او را به وی باز گرداندند[۳۳].
از اعتقادات جاهلی بنی بارق هر چند چیزی در منابع ذکر نشده است، اما به نظر میرسد که آنها نیز مانند اقوام خزاعی و ازدی خود بت میپرستیدند. از قدیمیترین بتهایی که آنان به خدایی گرفته بودند بت «منات» بود که در منطقه حجاز و تهامه و در ساحل دریای سرخ میان مکه و مدینه در محلی به نام «مشلّل» نصب شده بود و معبود شعب گوناگون ازدی اعم از اوس و خزرج، خزاعه، غسان (نه غسانیان مسیحی) و ازد شنوءه بوده است[۳۴]. ازدیان این بت را بزرگ میداشتند و برایش قربانی کرده، هدایایشان را نثارشان میکردند[۳۵]. آنها همچنین به مناسک حج اهتمامی ویژه داشتند و در انجام مناسک آن از آیین حله تبعیت میکردند[۳۶].
از احلاف و پیمانهای جاهلی بارق هم خبری جز همپیمانی با بنی نُمَیر[۳۷] در دست نیست اما وجود برخی ازدواجها بین این قوم و قریش مانند: ازدواج فاطمه بنت عوف بن عدی بارقی با یقظه بن مرة بن کعب[۳۸] و پیوند زناشویی مرة بن کعب بن لؤی با دختر سعد (بارق) بن عدی بن حارثه[۳۹] و به نقلهای دیگر، اسماء بنت عدی بن حارثه بارقیه یا هند بنت حارثه بارقیه[۴۰] نشان از ارتباط وثیق این قوم با قریش دارد.[۴۱]
اسلام بارق
اقبال عمومی مردم این قوم به دین مبین اسلام را در پی فتح مکه (سال هشتم هجرت) گفتهاند. ابن سعد (م. ۲۳۰ هجری) بدون ذکر تاریخ دقیق، از ورود هیأتی (احتمالاً در عام الوفود) از بارق به مدینه خبر داده، آورده است: در این وفد، رسول خدا(ص) از آنها جهت ورود با اسلام و پذیرش آیین مسلمانی دعوت به عمل آورد. آنها نیز اسلام پذیرفتند و با پیامبر(ص) پیمان بستند. حضرت در این دیدار، مکتوبی برای ایشان نوشتند و در آن، حقوق ایشان را یادآور شدند. در این مکتوب چنین آمده است: «این نوشته ای است از محمد رسول الله(ص) به مردم بارق. هنگام چرای بهاری و تابستانی هیچ کس حق ندارد بدون اجازه ایشان میوهها را بچیند و یا دامهای خود را به چرا ببرد. در جنگها و خشکسالیها، هر کس از مسلمانان که از سرزمین ایشان میگذرد، سه روز از او پذیرایی شود. و چون میوههای آنها رسید، برای رهگذران فقیر این حق محفوظ است که از میوههای ریخته شده به اندازهای که سیر شوند، استفاده کنند؛ بدون این که چیزی از آن ذخیره کنند».[۴۲] در برخی منابع، از ابیض بن عبدالرحمن بن نعمان بارقی صحابی به عنوان یکی از شرکتکنندگان در این وفدکنندگان نام برده شده است[۴۳].[۴۴]
بارق و تاریخ اسلامی
بارق و دوران خلافت خلفای ثلاث
از حضور بارقیها در وقایع و رخدادهای ایام حیات نبوی(ص) اطلاعی در دست نیست اما از مشارکت آنها در برخی وقایع مهم ایام خلفا، اخبار معدودی در دست است که از نخستین این اخبار میتوان به اخبار اعزام حذیفة بن محصن غلفانی بارقی[۴۵] به عمان، در رأس گروهی از مسلمانان، در جریان شورش قبایل موسوم به «رده» اشاره کرد. نقل است که بعد رحلت نبی خاتم(ص)، قوم ازد به ریاست لقیط بن مالک ذوالتاج طغیان کردند و به دباء یا دماء -از نواحی دباء- رفتند[۴۶]. جریان این شورش از سوی حذیفة بن محصن بارقی به اطلاع ابوبکر رسید[۴۷]. ابوبکر نیز پس از دریافت خبر، حذیفة بن محصن و عکرمة بن ابوجهل مخزومی را به نبرد ایشان فرستاد. آن دو بر لقیط و همراهانش تاختند و ضمن شکست و به هلاکت رساندن او، از اهل دباء اسرایی گرفتند و نزد ابوبکر فرستادند. ابوبکر پس از این پیروزی، حذیفه را بر عمان امارت داد و او تا مرگ ابوبکر بر این مسند تکیه داشت[۴۸]. در گزارشی دیگر، چنین نقل شده که حذیفه -که حلیف انصار و مردی تیزبین بود،- از سوی ابوبکر به فرمانداری عمان منصوب گردید. حذیفه به عمان رفت و به اخذ زکات از مردم منطقه پرداخت. آنها در دبّا -از منازل یکی از طوایف بنی دوس به نام حارث بن مالک بن فهم- به زنی از قبیله عقاة[۴۹] برخوردند و از او یک گوسفند جوان به عنوان زکات طلب کردند، اما آن زن به جای آن بره، یک بزغاله و یک بزغاله ماده به آنها پیشکش نمود. زکاتگیرندگان از پذیرفتن آنها خودداری کردند و خود از گله آن زن، آنچه میخواستند گرفتند. زن از همقبیلهایهای خود کمکطلبید. برخی از مردم قبیله بنی مالک به یاری او شتافتند. حذیفه این دعوت را دعوتی جاهلی برشمرد و از آنجا که این ماجرا در دوران ارتداد اعراب اتفاق افتاده بود، این اقدام مردم بنی مالک را حمل بر طغیان این قوم علیه حکومت مدینه کرد و به آنها حملهور شد. در این واقعه جمعی از مردم بنی مالک به اسارت در آمدند و به مدینه منتقل شدند. سبیعه بن غزال سلیمی، المعلی بن سعد کمامی و حارث بن کلثوم حدیدی همراه با جمعی این قوم جهت بازگرداندن و آزادی اسرا از پی آنها رفتند. آنها زمانی به مدینه رسیدند که ابوبکر مرده بود و عمر بن خطاب زمامدار مسلمین شده بود. از اینرو جهت آزادی اسرا با خلیفه جدید به رایزنی پرداختند[۵۰].
در مقابل این دسته از حامیان دولت مدینه، نام برخی بارقیها هم در شمار مخالفان خلافت ابوبکر به ثبت رسیده است که حمیضة بن نعمان بارقی از جمله معروفترین ایشان بود. حمیضه، پس از رحلت رسول خدا(ص)، در رأس جماعتی از مردم ازد، بجیله و خثعم در سال ۱۱ هجرت از اطاعت حکومت مدینه سر بر تافت و در زمره مخالفان دولت مدینه در آمد. ابوبکر، عثمان بن ابی العاص را جهت سرکوب آنها به منطقه فرستاد. عثمان در تقابل با این جمع، آنها را در هم شکست داد و متفرق نمود. حمیضه از معرکه گریخت[۵۱] و در برخی بلاد پناهنده بود تا این که بعدها مجدد اسلام پذیرفت[۵۲].
علاوه بر جریان ارتداد قبایل، موضوع فتوحات اسلامی هم از دیگر وقایع مهم صدر اسلام و خلفای نخست اسلامی است، که نامی از قبیله بارق و افرادش را در خود به ثبت رسانده است. از بنی بارق، نخستین بار در سال دوازدهم هجرت و در جریان فتوحات اسلامی در عراق سخن به میان آمده است. بنا بر نقل برخی اخبار، خالد بن ولید -فرمانده ارشد مسلمانان- پس از فتح دومة الجندل، مدتی را در این منطقه اقامت نمود. این اقامت طولانی، از سوی ایرانیان حمل بر ضعف او گردید و به پیروزی بر مسلمانان امیدوار شدند. اعراب منطقه هم به خونخواهی از بزرگ خود عقة بن ابی عقه که در نبرد پیشین به دست مسلمانان کشته شده بود، به ایرانیان نامه نوشتند و اعلام همراهی نمودند. ایرانیان به فرماندهی زرمهر و روزبه -دو سردار بزرگ خود- آهنگ انبار کردند و به این منطقه لشکر کشیدند و با یکدیگر و اعراب مذکور وعده کردند که در حصید و خنافس دیدار نمایند. زبرقان بن بدر - عامل خالد بن ولید در انبار - قعقاع بن عمرو - جانشین خالد در حیره- را بهواسطه نامه از این امر با خبر کرد. قعقاع پس از اطلاع از این لشکرکشی، اعبد بن فدکی سعدی را سوی حصید و عروة بن جعد بارقی دیگر سردار خود را سوی خنافس فرستاد تا راه را بر آنها ببندند. اعبد و عروه همچنین کردند[۵۳].
سال سیزدهم هجری و زمان جنگ بویب هم از دیگر مواقف فتوحات اسلامی است که از بارق و مردمش ذکری به میان آمده است. نقل است که در این سال، جمعی از ازدیان که بیشترشان از تیره بارق بودند، جهت اعزام به فتوحات ایران، نزد عمر بن خطاب آمدند. عمر نیز، عرفجة بن هرثمه را بر آنان گماشت و سپس ایشان را همراه با بنی کنانه به سالاری غالب بن عبدالله نزد سردار خود -مثنی بن حارثه- در بویب فرستاد[۵۴]. نبرد بزرگ قادسیه را هم از دیگر جنگهایی گفتهاند که مردان بارقی در آن حضوری مؤثر داشتند. در سال ۱۴ هجری و در پی فراخان عمر بن خطاب جهت انجام فتوحات در ایران، جمعی از مردم بنی بارق همراه با دیگر مردمان قبایل عرب، به مدینه وارد شدند. این گروه پس از انتصاب سعد بن ابیوقاص به عنوان فرماندهی لشکر، همراه با سپاه ۴۰۰۰ نفره او که ۳۰۰۰ نفر از آنها از اهالی یمن و سراة بودند به قصد عراق از مدینه خارج شدند. سالاری مردم سراة که تعدادشان به هفتصد تن میرسید و همه همراهانش از طوایف بارق و المع و غامد و دیگر بستگان این طوایف بودند، را حمیضة بن نعمان بارقی بر عهده داشت[۵۵]. علاوه بر قادسیه، فتح بهرسیر و مدائن در سال ۱۶ هجری هم از دیگر فتوحاتی بود که شاهد حضور جمعی از مردم بارق بود[۵۶].
علاوه بر این افراد، برخی منابع از عَرفجة بن هَرثَمه هم به عنوان یکی از مشاهیر بارق در امر فتوحات یاد کردهاند. این در حالی است که جمعی دیگر از نسبشناسان و تراجمنگاران عرفجه را از نسل بنی عمرو بن عدی -برادر بارق-[۵۷] دانسته از برشمرده شدن او در شمار مردم بارق خبر دادهاند[۵۸]. بر اساس اقوال آن دسته از بزرگان که عرفجه را از بارق برشمردهاند، وی از امرای ابوبکر در جریان رده به شمار میرفت[۵۹]. او در پی آغاز فتوحات اسلامی به جرگه فاتحین پیوست و با سپاه اسلام در فتوحات بلاد مختلف اسلامی در عراق و شام و ایران همراه گردید. عرفجة بن هرثمه در نبردهای بویب[۶۰] و قادسیه[۶۱] حضور داشت و در سال ۱۴ هجری از سوی علاء بن حضرمی جهت انجام فتوحات در فارس از طریق دریا به سوی ایران حمله برد و فتوحاتی را در برخی جزایر خلیج فارس و باریخان و اسیاف به نام خود به ثبت رسانیده است[۶۲]. عرفجه در فتح تکریت و موصل در سال ۱۶ هجری، فرماندهی سوارهنظام لشکر اسلام را بر عهده داشت[۶۳] و بعد از فتح این مناطق، متصدی اخذ خراج این مناطق[۶۴] و قرقیسیا[۶۵] گردید. برخی نیز عرفجه بن هرثمه را از فرماندهان اصلی لشکر اسلام و از برپا کنندگان اردوگاه نظامی در موصل (جَنّد الموصل)[۶۶] و از والیان آن[۶۷] گفتهاند. وی به همراه جمعی از بزرگان همچون هاشم بن ابی وقاص، عاصم بن عمرو و... از مشارکتکنندگان در فتوحات فارس و بحرین در سال ۱۷ هجری گردید[۶۸] و در فتح اهواز، شوش[۶۹]، تستر (شوشتر)[۷۰] و رامهرمز[۷۱] از خود اقدامات قابل توجهی انجام داد.
حمیضة بن نعمان بارقی را هم -که پیش از این به ذکر آن پرداختیم،- از دیگر سران قوم بارق بود که در امر فتوحات به نقشآفرینی پرداخت. او در جریان فتوحات اسلامی حضوری مؤثر داشت و در نبرد بزرگ قادسیه از فرماندهان سعد بن ابیوقاص به شمار میآمد[۷۲]. انتصاب عروة بن عیاض بن ابی الجعد بارقی -از اصحاب نبی اکرم(ص)- بر منصب قضاء مردم کوفه از سوی عمر بن خطاب[۷۳] و نیز تبعید او از کوفه به شام[۷۴] از دیگر اخبار این قوم در این برهه زمانی است. عروه در براز الرّوز (موضعی در جانب شرقی بغداد) مرابط (نگهبان و پرورشدهنده) اسبان جنگی بود[۷۵]. وی از کسانی بود که عثمان بن عفان در سال ۳۳ هجری آنها را از کوفه به شام تبعید کرد. بر پایه یکی گزارشها، عروة بن جعد به همراه تنی چند از بزرگان و قرّاء کوفه همچون: مالک اشتر، زید بن صوحان و برادر او، صعصعه، کمیل بن زیاد، جندب بن کعب ازدی و عمرو بن حمق خزاعی به انتقاد علنی از عملکرد سعید بن عاص پرداختند. از اینرو، به درخواست سعید و دستور عثمان، همراه با جمعی از قرّاء کوفه به شام تبعید شدند. حضور این معترضان در شام و افشاگریهای آنان، معاویه را به شدت ترساند؛ از اینرو نگرانی خود را از این واقعه به توسط نامه به عثمان اطلاع داد. عثمان نیز دستور بازگرداندن این جمع را به کوفه صادر کرد. تداوم انتقادات این گروه، سعید بن عاص را به ستوه آورد و موجب شد تا بار دیگر شکوائیهای به خلیفه نوشته، شکایت خود را نسبت به این امر ابراز کند. عثمان نیز دستور داد آنها را به حمص، نزد عبدالرحمن بن خالد روانه سازد[۷۶]. با فراخوان عاملان عثمان در بلاد و سرزمینهای مختلف اسلامی به مدینه از سوی خلیفه -در سال یازدهم خلافت وی-[۷۷]، مخالفان و معترضانی که در کوفه بودند، رفتن سعید بن عاص را مغتنم شمردند و طی نامهای که به وسیله «هانی بن خطاب ارحبی همدانی» به سوی تبعیدیان حمص فرستاده شد، از تبعیدیها جهت آمدن به کوفه دعوت به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. با آمدن آنان به کوفه، مالک اشتر، امور کوفه را در دست گرفت و به کمک بزرگان کوفه راه را بر سعید بن عاص بستند و از ورود وی و همراهانش به شهر ممانعت به عمل آوردند و آنان را مجبور به بازگشت به مدینه نمودند. سپس طی نامهای به عثمان، خواستار گماشتن ابوموسی اشعری بر امارت کوفه و حذیفة بن یمان بر خراج این شهر شدند. عثمان نیز خواستههای معترضین را بالاجبار پذیرفت[۷۸].[۷۹]
بارق و حکومت امام علی(ع)
از معدود اخبار حضور بارقیها در وقایع و رخدادهای دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع) میتوان به مشارکت ام الخیر بنت حریش بارقی در جنگ صفین و اقدام او تهییج و تحریک سپاه عراق علیه لشکر معاویه اشاره کرد. او از شیعیان مخلص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) و از زنان تابعی کوفه، و در فراست، فصاحت و بلاغت شهره بود. ام الخیر در جنگ صفین پس از شهادت عمار در حالی که بُرد زبیدی ضخیمی به تن داشت و بر شتری خاکستریرنگ سوار و به دستش شلاقی بود که موهای آن شلاق از هم باز شده بود، مهاجرین و انصار را به صبر و جهاد بر ضد معاویه دعوت میکرد. او مانند شیر نعره میکشید و جنگاوران را به جنگ ترغیب میکرد و میگفت: «ای مردم! بترسید از ساعت قیامت که امری است عظیم. به درستی که خداوند، حق را برای شما واضح گردانیده و دلیل و برهان را آشکار کرده و راه را روشن نموده و علم را بلند گردانیده و شما را در کوری و تاریکی نگذاشته است. خدا شما را رحمت کند، به کجا میخواهید بروید؟ از امیرالمؤمنین(ع) فرار میکنید یا از جنگ؟ از اسلام روی گردانیدهاید یا از حق روگردان شده و مرتد گشتهاید؟... خداوند شما را مورد رحمت قرار دهد، بیایید به سوی امام عادل (علی بن ابیطالب(ع)) و شخصیت تقوا پیشه مورد رضایت خدا [و وصی سزاوار] و صدیق اکبر.... ای سپاهیان اسلام، با سرداران کفر بجنگید که اینها پیمانی ندارند، شاید با حمله شما آنها دست بردارند و ایمان آورند، ای گروه مهاجران و انصار، صبر پیشه کنید و در میدان جنگ با بصیرت و آگاهی از پروردگارتان و ثبات و پایداری در دینتان به قتال و جنگ ادامه دهید، پس گویا میبینم در فردایی شما سپاهیان شام را ملاقات کنید، گویی آنها گورخرانی رمیده و فراری هستند که از شیر فرار کردهاند». سخنان او در صفین موجب شد تا معاویه پس از شهادت امام علی(ع) و به دست گرفتن حکومت، او را به شام فرا بخواند و بدین کار او را شماتت کند. معاویه پس از شنیدن سخنان ام الخیر در صفین از زبان یکی از درباریان، قتل او را برای خود جایز دانست؛ اما ام الخیر در جواب گفت: «به خدا قسم، اگر قتل من به دست کسی باشد که مرا با شقاوتش به سعادت میرساند، ضرری بر من نیست». سخن ام الخیر، معاویه را به شدت بر آشفت و پس از پرخاش به او، از عقیده او درباره عثمان بن عفان و طلحه و زبیر پرسید. ام الخیر جواب مناسبی درباره آنها بدو داد و در آخر، از معاویه خواست تا او را از پاسخ به این سئوالات معاف بدارد و از امور دیگر از او پرسش نماید. معاویه که از جرئت و شهامت ام الخیر به عجب آمده بود، او را از پاسخگویی معاف داشت و سپس دستور داد جایزه با ارزشی به او دادند و با اکرام و احترام وی را به کوفه بازگرداندند[۸۰]. افزون بر ام الخیر بنت حریش، عمرو بن بعجه یشکری بارقی هم، از دیگر معارف بارق برشمرده شده که از روایت او از امام علی(ع) در مدائن، چنین به نظر میرسد که وی نیز از همراهان حضرت در جنگ صفین بوده است[۸۱].[۸۲]
بارق و دوران حکومت بنی امیه
همراهی برخی از بارقیها در برخی حوادث سالهای آغازین حکومت مروانیان نیز باید از دیگر وقایع مهم تاریخی دانست که برخی منابع بدان اشاره کردهاند. از جمله این وقایع، خیزش و قیام مختار در سال ۶۶ هجری علیه امرای دولت اموی است. نقل است که در آغازین ماههای قیام و تسلط مختار بن ابی عبیده ثقفی بر کوفه، اشراف و جمعی از قاتلان واقعه کربلا که مختار و حکومتش را خطری جدی برای خود میدیدند با اعوان انصار خود که برخی از مردان بارقی کوفه هم از جمله ایشان بودند، از فرصت خروج ابراهیم بن اشتر به سوی شام بهره بردند و علیه مختار دست به شورش زدند. در کارزار دو طرف که به نبرد جبانة السبیع معروف گردید، پیروزی از آن مختار و یارانش گردید. در این جنگ، علاوه بر کشته شدن جمعی بسیار از شورشیان، پانصد نفر از آنان به اسارت یاران مختار در آمدند که سراقة بن مرداس بارقی از جمله آنان بود. پس از بازگشت مختار از جبانه السبیع به قصر، سراقه بن مرداس فرصت را غنیمت شمرد و ضمن اشعاری او را چنین خطاب کرد: ای بهترین قوم معد بر من منت بگذار و آزادم کن؛ ای بهترین کس که در تجر و جند (نام دو محل) زندگی کرده؛ ای بهترین کسی که در حج بر یک پا جسته و تحیت فرستاده و سجده کرده».
مختار دستور به زندانی کردن او داد و فردای آن روز، وی را احضار کرد. سراقه ضمن سرایش اشعاری[۸۳] در حضور مختار، قسم یاد کرد که فرشتگان را دیده است که در حالی که بر اسبهای ابلق (دو رنگ) سوار بودند و میان زمین و آسمان جولان میدادند، به یاری او و سپاهش آمده بودند. مختار به او گفت که به منبر برود و آنچه دیده است، برای مردم تعریف کند. او هم بر منبر رفت و چنین کرد. آنگاه مختار او را در خلوت پذیرفت و گفت: «من میدانم که تو چیزی ندیدی و این گفته را برای این به زبان آوردی که از کشتن رها شوی؛ تو آزاد هستی هر جا که میخواهی برو اینجا نمان که یاران مرا گمراه و فاسد خواهی کرد». او هم به بصره رفت و به مصعب بن زبیر پیوست[۸۴]. او پیوستن به مصعب چنین سرود: به ابو اسحاق (مختار) بگویید من آن ابلقها را سیاه و گنگ دیده بودم (کنایه از شمشیرها و دم مرگ). من به آن وحی که تو ادعا میکنی (گویند مختار ادعای الهام یا وحی میکرد و شبیه به آیات قرآن سخن مسجع میگفت) کافر هستم و نذر کردهام تا دم مرگ با شما نبرد کنم. من دیده خود را فریب داده و آنچه را ندیده بود (فرشتگان بر ابلق سوار) به چشم خود نشان دادم (و دروغ گفتم) هر دو (من و تو) میدانیم که این گفتهها خرافات و اوهام است».[۸۵] مدح ابراهیم بن اشتر به جهت قتل عبیدالله بن زیاد[۸۶] و نیز اشعار او در رثای عبدالرحمن بن مخنف -از سرداران مهلب بن ابی صفره- که در جریان شورش مهلب در سال ۷۵ و در مصاف با حجاج بن یوسف ثقفی و یارانش کشته شده بود[۸۷] هم از دیگر اخبار قابل توجه سراقة بن مرداس و بنی بارق در دوره حکومت اموی است. سراقه را همچنین از همراهان بشر بن مروان در عراق گفتهاند[۸۸].[۸۹]
اعلام و رجال بارق
از مشاهیر و معاریف این قوم علاوه بر اصحابی نظیر: عروة بن عیاض بن ابی الجعد بارقی[۹۰] یا به نقلی عروة بن جعد بارقی[۹۱] و ابیض بن عبدالرحمن بن نعمان بارقی[۹۲] میتوان از محدثانی چون حذیفه بارقی[۹۳]، ابوعبدالله علی بن عبدالله بن سعد ازدی بارقی[۹۴]، عمرو بن بعجه یشکری بارقی[۹۵]، یحیی بن جعفر بن اعین ازدی بارقی معروف به «ابوزکریا بخاری بیکندی»[۹۶]، حیان بن ایاس بارقی أزدی[۹۷] و ابو النضر عاصم بن هلال بارقی -راوی و امام مسجد أیوب سختیانی -[۹۸] نام برد. ضمن این که از دیگر رجال و بزرگان بارق نیز باید از عمرو بن سفیان بن حمار معروف به -معتمر بارقی- از شعرای جاهلی این قوم[۹۹]، معقر بن أوس بن حمار بارقی از شعرا[۱۰۰] و از تک سواران بارق در جاهلیت[۱۰۱]، سراقة بن مرداس بن اسماء بارقی شاعر[۱۰۲]، مصفر بن أکمار بارقی شاعر[۱۰۳]، أم الخیر بنت حریش -از شیعیان مخلص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) و از فصحا و بلغای معروف این قوم[۱۰۴]، حارث بن عبد یغوث بن جاهمه از اشراف بارق[۱۰۵]، بعجة بن أوس بن صریم از اشراف قوم[۱۰۶]، حذیفة بن محصن غلفانی بارقی از امرای ابوبکر در جریان رده[۱۰۷] و فرماندار او در عمان[۱۰۸] و حمیضة بن نعمان بارقی از فرماندهان فتوحات اسلامی در قادسیه[۱۰۹] یاد کرد.
ضمن این که از رجال شیعی این قوم و از اصحاب و راویان ائمه اطهار(ع) هم باید از رجالی چون: حسن بن شهاب بن زید بارقی از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع)[۱۱۰]، ایوب بن شهاب بن زید بارقی از موالیان بارق و از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع)[۱۱۱]، حماد بن صالح ازدی بارقی کوفی[۱۱۲]، محمد بن سهل ازدی بارقی کوفی[۱۱۳] و سلیمان بن عبدالرحمن ازدی بارقی از موالیان این قوم[۱۱۴]، -همگی از اصحاب امام صادق(ع)- یاد کرد[۱۱۵].[۱۱۶]
منابع
- حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۶۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۶۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۶۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۰۷ و...
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۰؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹. نیز ر.ک: سمعانی، الأنساب، ج۲، ص۲۸.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۲۱.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۰. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۴.
- ↑ ابن عبد البر، الانباه علی قبائل الرواة، ص۱۰۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۸۴.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۳-۴۶۴.
- ↑ سمعانی، الأنساب، ج۲، ص۶۰۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۰؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹. این ارتفاعات، خود به چند قسمت تقسیم میشود و به مجموع آنها «سَرَواة» اطلاق میشود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۰۴-۲۰۵.)
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۳۳۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۶.
- ↑ حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۱۳۰-۱۳۱.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹-۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۲۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷.
- ↑ بنا بر تعریف کسانی که از تمامی فرزندان عدی بن حارثه، تحت عنوان بنی بارق یاد کردهاند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴)
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۰۴.
- ↑ این منابع، بنی ألمع و بنی شبیب را در شمار ساکنان شام ذکر کردهاند. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۳)
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۶.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۶-۳۷.
- ↑ ر.ک: ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۴۴.
- ↑ ر.ک: شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۸۷ ۲۸۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۱۴؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۰.
- ↑ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۲۵۲-۲۵۳.
- ↑ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۱، ص۲۵۴-۲۵۵؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۱۱، ص۱۶۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۶۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۹-۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۱، ص۹۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۲.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۷.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۵.
- ↑ ر.ک: ابن حبیب، المحبر، ص۱۷۹. نیز ر.ک: ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰. ابنحبیب (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱) و یعقوبی (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۸) آداب اهل حِله را در زمان مناسک حج چنین برشمردهاند: شکار را حرام میدانستند، صله رحم به جا میآوردند، ثروتمندان اموال خود یا بیشتر آن را میبخشیدند. نیازمندان از کره روغن میگرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو میچیدند و فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند میپوشیدند و جامه تازه به تن نمیکردند و از درِ خانه و درگاه آن داخل نمیشدند و تا زمانی که در احرام بودند زیرسایه نمیرفتند، روغن استعمال میکردند، گوشت میخوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه میدادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازهای که از اهل حمس کرایه میگرفتند طواف میکردند. کفش نمیپوشیدند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمیآوردند برهنه طواف میکردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامهاش را برای طواف، اجاره یا عاریه میگرفت وگرنه برهنه طواف میکرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامهای کرایه میکرد؛ زیرا تا زمانی که آهنگ حج میکردند جز گوشت حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۱، ص۹۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۷. نیز ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۷.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۱۰۹.
- ↑ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳-۱۴.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۶۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۴. ابن اثیر از وی با نام و نسب «هند بنت جاریه بارقیه» نام برده (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۳) و ابن هشام از او تنها با نسبت «بارقیّه» یاد کرده است. (ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۴)
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۴. نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۷۷.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۷۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ در ذکر نسبت او اختلاف است. برخی او را بارقی (بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲،، ص۴۳۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۱۳) و جمعی هم او را حمیری (من باب نمونه ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۷۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۰۶) نسبت دادهاند.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۳. نیز یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۳۵.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۳۵.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۳. نیز ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۳۵. حموی معتقد است که ابوبکر پس از دریافت نامه حذیفه، به عکرمة بن ابوجهل نامه نوشت و او را روانه عمان کرد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۳۵-۴۳۶)
- ↑ العقاة همان بنی العقی، از شاخهها و شعب قبیله زهران بن کعباند.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۱۳-۶۱۴. از حذیفة بن محصن غلفانی اخبار دیگری نیز نقل شده است اما از آنجا که دیگر منابع (من باب نمونه ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۷۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۰۶) از وی با نسبت «حمیری» یاد کردهاند، به نقل همین یک مورد اکتفا کردیم.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۲۰؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۳۷-۶۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۷۴-۳۷۵.
- ↑ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۳۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۰۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۹۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۸۴. و با اندکی اختلاف در: ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۵۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۲۵-۵۲۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۱۳.
- ↑ نسب کامل او را عرفجة بن هرثمة بن عبدالعزی بن زهیر بن ثعلبة بن عمرو بن عدی گفتهاند. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۵)
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۰.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۳۵. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۰۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۹۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۳.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۴۳-۱۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۲۵؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۲۷.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۲۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۷۲.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۲۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۷۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۲۶.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۷.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۰.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۸۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۳۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۸۴.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۵۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۸۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۴۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۸۵.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۴۶.
- ↑ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۳۸؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۶.
- ↑ محمد بن خلف وکیع، اخبار القضاة، ج۲، ص۱۸۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰۸. ذهبی از او با نام و نسب «عروة بن جعد یا ابی الجعد بارقی» یاد کرده است. (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۸۵-۱۸۶) این احتمال وجود دارد که عروة بن جعد یا ابی الجعد همان «عروة بن عیاض بن ابی الجعد» باشد که برخی او را بواسطه انتساب به جدش، «عروة بن جعد یا ابی الجعد» نام بردهاند. (ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۰۳؛ ج۵، ص۹۶)
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۴ به نقل ابن منده و ابونعیم. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۰۴.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷-۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵-۱۶۷. نیز ر.ک: مجهول، مجمل التواریخ و القصص، ص۲۸۴.؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۸۹.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۳-۵۳۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۳۶-۳۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۱، ص۳۵۴-۳۵۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۰، ص۲۳۳-۲۳۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۵۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ برخی منابع از پناهنده شدن سراقة بن مرداس به عبدالملک بن مروان خبر دادهاند. (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۰، ص۱۵۶)
- ↑ الا ابلغ ابا اسحق انا *** نزونا نزوه کانت علینا خرجنا لا نری الضعفاء شیئا *** و کان خروجنا بطراً و حینا... (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۸)
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۷-۲۳۹. و با اختلافی اندک در: بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۰۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۱، ۵۴-۵۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۶۵.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۸۳؛ امین، اعیان الشیعه، ج۲، ص۲۰۱. نیز ر.ک: حسن امین، تکمله اعیان الشیعه، ج۴، ص۱۸۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۱۴.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۱۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۰۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۶-۵۲۷.
- ↑ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۱، ص۴۰۰۰؛ سمعانی، الأنساب، ج۲، ص۲۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۱۱. او منصبدار قضاوت کوفه در دوران خلافت عمر بن خطاب، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۶-۵۲۷) و از تبعیدشدگان شهیر کوفه در دوران خلافت عثمان (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷-۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵-۱۶۷. نیز ر.ک: مجهول، مجمل التواریخ و القصص، ص۲۸۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۸۹) بود.
- ↑ او را از وفود کنندگان بر پیامبر(ص) گفتهاند. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۷۷)
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۷.
- ↑ سمعانی، الأنساب، ج۲، ص۲۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۰۷؛ ذهبی، الکاشف فی معرفة من له فی کتب السنه، ج۲، ص۴۲.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۳۱۶-۳۱۷؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۲۲۱؛ سمعانی، الأنساب، ج۲، ص۲۹. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۵۷.
- ↑ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۱، ص۲۵۴-۲۵۵؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۱۱، ص۱۶۹.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۵۴؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۴۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۱۷۰.
- ↑ سمعانی، الأنساب، ج۲، ص۳۰.
- ↑ مرزبانی معجم الشعراء ص۲۵.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۲. قلقشندی از او با نام و نسب «معفّر بن حمار بارقی» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۶۹)
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۲.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۴؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۱۸-۱۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۰، ص۱۵۶.
- ↑ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۷، ص۲۲۰.
- ↑ ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۳۶-۳۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۱، ص۳۵۴-۳۵۶؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۶۹.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۴.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۶۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۰۳.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۱۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۳۵.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۱۳.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۸۴. و با اندکی اختلاف در: ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۵۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۲۵-۵۲۶.
- ↑ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۳۰.
- ↑ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۲۵ و ۱۶۳.
- ↑ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۸۷؛ تفرشی، نقد الرجال، ج۲، ص۱۵۱؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۱۹، ص۳۱۱.
- ↑ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۸۴؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص۱۷۹.
- ↑ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۱۶؛ تفرشی، نقد الرجال، ج۲، ص۳۶۶؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۹، ص۱۹۰.
- ↑ لازم به ذکر است که از معاریف و رجال دیگری هم در منابع با نسبت بارقی نام برده شده است اما بواسطه عدم اطمینان از انتساب این افراد به طایفه مذکور، از درج آنها خودداری گردید.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.