قرآن
- اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل قرآن (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
قرآن: کتاب مقدس و آسمانی مسلمانان است که در مدت ۲۳ سال، به تدریج از سوی خداوند بر حضرت محمد(ص) نازل شد. کیفیت نزول قرآن به صورت "وحی" بود، نوعی ارتباط کلامی میان خدا و پیامبر، که از طریق فرشتهای به نام "جبرئیل" صورت میگرفت و از آغاز بعثت پیامبر اسلام تا واپسین روزهای حیاتش، به تناسب حوادث و نیازها، قرآن به صورت بخش بخش فرود میآمد. حضرت محمد(ص) وحی را بر مردم بازخوانی میکرد و عدهای خاص به نام "کاتبان وحی" آن را مینوشتند. از جمله آنان امام علی بن ابی طالب(ع) و زید بن ثابت و عبدالله بن مسعود بود. تنظیم قرآن به صورتِ بخشهای کوتاه و بلند است که هر کدام "سوره" نامیده میشود. هر سوره هم از بخشها و جملاتی تشکیل شده که "آیه" نام دارد.قرآن دارای ۱۱۴ سوره و بیش از ۶ هزار آیه است. به سورهها و آیاتی که در مکه نازل شده "مکی" میگویند و به سورهها و آیههای نازل شده در مدینه، "مدنی". طولانیترین سوره، "بقره" و کوتاهترین سوره "کوثر" نام دارد. قرآن کریم، معجزه جاوید پیامبر اسلام است. کلام خداوند است و از نظر فصاحت و بلاغت و زیبایی متن و محتوای ارزشمند و برخی پیشگوییهای تاریخی، در حدی است که از آن زمان تا کنون، کسی نتوانسته نظیر آن را بیاورد. برای قرآن تفسیرهای بسیاری نوشته شده و به اغلب زبانهای زنده دنیا نیز ترجمه شده است. مضامین این کتاب، بحثهای اعتقادی، اخلاقی، احکام و قوانین، سرگذشت پیشینیان و مسائل اجتماعی و سیاسی است و تاریخ تعدادی از انبیا در این کتاب آمده است. قرآن کتابی است که با دقت زیاد، از زمان پیامبر تا کنون، نوشته و حفظ شده و هیچ گونه تحریف و کاستن و افزودنی در متن آن پیش نیامده است[۱].
مقدمه
- لفظ و معنای قرآن، نازل شده از سوی خداوند و دربردارنده معارف عمیق است.
- اما تورات و انجیل موجود، چیزی جز شرح حال حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) نیست که تناقضات بسیاری در آنها به چشم میخورد؛ قرآن برخلاف معجزات انبیا دیگر، معجزهای است در دسترس همگان که هرگز ملحدان نمیتوانند وجود قرآن و اعجاز بودن آن را نفی و انکار کنند. قرآن حجتی دائمی بر الهی بودن خود و حقانیت پیامبر اسلام است[۲].
- قرآن کریم این معجزه جاویدان در طول ۲۳ سال بر پیامبر اسلام نازل گردید و تا ابد، مخالفان را به معارضه میطلبد، آیا شرایط لازم برای معجزه در قرآن کریم وجود دارد؟
- خارقالعاده بودن قرآن را در بحث وجوه اعجاز ثابت خواهیم کرد.
- ادعای پیامبری که از مسلمات تاریخ است.
- تحدی که در آیات متعددی مخالفان را به معارضه طلبیده.
- ناتوانی مخالفان از معارضه که هنوز تحدی قرآن بیپاسخ مانده است.
- مطابقت با مدعا و قصد که موضوع این شرط درباره قرآن منتفی است[۳].
وصف قرآن
- امام علی در وصف قرآن کریم گفته است: بدانید، این قرآن، خیرخواه و نصیحتکنندهای است که هرگز پردهپوشی نمیکند، هدایتکنندهای است که هرگز گمراه نمیسازد، داستانگویی است که هرگز دروغ نمیگوید. هیچکس با این کتاب همنشینی نکرد، مگر اینکه موقع برخاستن یا چیزی بر او افزوده یا چیزی از او کاسته شد: افزایش در هدایت و کاهش در نابینایی، برای هیچکس پس از آشنایی با قرآن احتجاج و بینوایی وجود ندارد و برای هیچکس بیش از قرآن، بینیازی تصور نمیشود[۴][۵]
نزول قرآن
- قرآن کریم کلام خداوند است که در طول بیست و سه سال بر حضرت محمد(ص) نازل شده است. در قرآن بارها آمده است که قرآن از جانب خدا نازل شده است. استفاده از تعبیرهايی چون "نزول"، "تنزیل" و "انزال" برای قرآن شاید به سبب تأکید بر وحیانی بودن این کتاب است تا کسی نپندارد که قرآن کلام بشر و ساخته ذهن و زبان شخص پیامبر(ص) است[۶].
قرآن؛ معجزه الهی برای هدایت انسانها
- در امّت اسلام، رسول اکرم(ص) حجّت ناطق است که با بیان و عمل خود، دین خدا را به مردم ارائه مینماید. قرآن نیز حجّت صامت است که با آیات خود، هدایت را برای امّت خاتم به ارمغان میآورد.
- در این میان، حجّت ناطق الهی، یعنی رسول اکرم(ص)، در زمان حیات خود، به تبیین بیانات خویش میپردازد و اگر درکلام آن حضرت امر نامفهوم و یا مشتبهی باشد، خود توضیح میدهد. اما همه سخن پیرامون قرآن است که:
- برای امّت اسلام کتابی جاودانه است و تا قیامت راهنمای بشریّت محسوب میشود
- باطل از هیچ جهت بر آن وارد نمیگردد﴿وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ﴾[۷]
- خود ناظر و قیّم بر سایر کتب آسمانی و سایر معارف بشری است و حق و باطل را از یکدیگر تفکیک میکند﴿ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ﴾ «این است آیین استوار» سوره توبه، آیه ۳۶.</ref>؛ ﴿رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ﴾[۸].
- از سوی دیگر، قرآن معجزه رسول خدا(ص) است که از همه جهات بینظیر است و خداوند در آیات متعدّد، توصیه به تدبّر در آن نموده است﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا﴾[۹].
- رسول خدا(ص) نیز اهتمام فراوان به تدبّر در قرآن و تعلیم آن داشتند و به امّت اسلام دستور اکید بر یادگیری قرآن و تدبّر در آن مینمودند و از این رو میفرمودند: «خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ»[۱۰].
- ایشان همچنین در ضمن سفارش خود به معاذ بن جبل، فرمودند: «إِنْ أَرَدْتُمْ عَيْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ يَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلَّ يَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَى يَوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ كَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِي الْمِيزَانِ»[۱۱].
- نکته دیگر آنکه، قرآن کلام الهی است که بهرههای ظاهری و باطنی آن بینهایت است و در هریک از این دو جهت، هر مقدار که در آن تحقیق و تدبّر شود، مطالب جدید و دُرهای ثمین به ارمغان میآورد.
- قرآن بیانی است که مطالب آن با مرور زمان رنگ نمیپذیرد و کهنه نمیشود؛ چنانکه امام رضا(ع) در پاسخ به پرسشی درباره قرآن فرمودند: «هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى وَ طَرِيقَتُهُ الْمُثْلَى الْمُؤَدِّي إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمُنْجِي مِنَ النَّارِ لَا يَخْلُقُ عَلَى الْأَزْمِنَةِ وَ لَا يَغِثُ عَلَى الْأَلْسِنَةِ لِأَنَّهُ لَمْ يُجْعَلْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ بَلْ جُعِلَ دَلِيلَ الْبُرْهَانِ وَ الْحُجَّةَ عَلَى كُلِّ إِنْسَانٍ ﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ﴾[۱۲]»[۱۳].
- تعلیم کتاب و حکمت و تبیین آیات قرآن، از شؤون هدایت الهی است؛ که هرکس را به مقدار استعدادش دستگیری نموده و تا سرمنزل مقصود همراهی کند. در این مسیر، هر چند اصل آشنایی با روح قرآن، بهرهمندی از مراتب عالیتر ایمان را به دنبال دارد، که نتیجه آموختن ظاهر قرآن است، ولی سیر در ادبیات و فهم ظاهر آیات الهی نیز میدان گستردهای است که بدون معلّمی الهی، خطر انحرافات و شبهه افکنیهای زیادی را به دنبال دارد[۱۴].
مراتب قرآن
تفسیر قرآن
=ضرورت وجود مفسر قرآن
نیازمندی قرآن به مبیّن و مفسر
- هر کتاب علمی عمیقی، به تناسب عمق و محتوای بلندی که دارد، محتاج به یک معلّم و مفسر است. جداکردن مفسر یک متن دقیق از آن، به منزله کنار گذاشتن اصل آن کتاب و محروم ساختن خود از معارف بلند آن است؛ برای مثال، اگر کسی گنجینه گرانبهایی را به همراه داشته باشد، ولی کلید رمزگشای آن را نداشته باشد، عملاً با کسی که فاقد آن گنج است، در یک مرتبه قرار دارد و هر دو نسبت به عدم بهرهمندی از ذخائر آن دفینه یکسانند؛ هرچند که تأسّف اوّلی بیش از دومی است. این اصل در ارتباط با قرآن و فهم معارف بلند آن، به طریق اولی جاری است؛ یعنی نیاز به مبیّن قرآن، نه فقط در آیات متشابه و اختلافبرانگیز آن، بلکه درباره سایر آیات الهی نیز وجود دارد؛ زیرا قرآن کلام حق و دریای بیانتهایی به عظمت صاحب آن است که هر غوّاصی با هر میزان مهارتی در آن غواصی کند، هرگز به ژرفای آن نمیرسد.
- مقداد بن اسود نقل میکند که روزی رسول اکرم(ص) درباره دنیا و فتنههای روزگار هشدار دادند و فرمودند: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ فِي دَارِ هُدْنَةٍ وَ أَنْتُمْ عَلَى ظَهْرِ سَفَرٍ وَ السَّيْرُ بِكُمْ سَرِيعٌ وَ قَدْ رَأَيْتُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْلِيَانِ كُلَّ جَدِيدٍ وَ يُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِيدٍ وَ يَأْتِيَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَازِ». مراد از «دَارِ هُدْنَةٍ» در این روایت، عالم دنیا است که به حسب ظاهر تلاطمی در آن نیست و سرای آرامش است، در حالی که به دنبال آن منزل آخرت است که برای غافلان و مقصّران در هدایت، سراسر دار اضطراب و غصه و ناآرامی است. لذا مقداد پرسید: «يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ مَا دَارُ الْهُدْنَةِ؟» رسول اکرم(ص) پاسخ دادند: "روزگار زندگی شما در دنیا است که سرای عبور است و مدّت آن نسبت به آخرت بسیار کوتاه است و شما به این معبر آمدید تا از آن به سلامت عبور کنید و خود را به روزگار رهایی و سعادت حقیقی و دار قرار برسانید".
- ایشان با این مقدّمه، در بیانی بلند و وصیّتگونه، خطاب به همه امّت اسلام فرمودند: «فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ».
- ایشان در ادامه، صفات برجسته قرآن را چنین برشمرده و فرمودند: قرآن: شفاعتکننده وسعایتکنندهای است که سخن او در نزد پروردگار پذیرفته میشود: «فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ...»
- قرآن هم ظاهر و هم البته باطنی دارد؛ ظاهر آیات قرآن احکام الهی است و باطن آن مملوّ از علوم و معارف توحیدی است: «وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظَاهِرُهُ حُكْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ...»
- ظاهر آیات، از شدّت زیبایی، اعجاب برانگیز است و باطن آن عمیق، و ستارگانی در آن میدرخشند که در درخشش آنها در پس یکدیگر است و نور اصلی آن به واسطه اتّصال به حقیقت آن است و در نتیجه، معارف و مطالب بدیع آن هرگز تمامی ندارد: «ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَى نُجُومِهِ نُجُومٌ لَا تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تُبْلَى غَرَائِبُهُ...»
- اگر کسی در زندگی به دنبال هدایت است، چراغهای روشن هدایت و علائم برجسته سعادت و حکمت در این کتاب وجود دارد: «فِيهِ مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْحِكْمَةِ...»
- قرآن راهنمای خوبی برای جوهره زندگی انسانها و هدف از خلقت آنها، یعنی معرفت به توحید است؛ ولی به آن شرط که انسان قرآن را به خوبی بشناسد و با اوصاف آن آشنا باشد: «دَلِيلٌ عَلَى الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الصِّفَةَ»[۱۵]
- اکنون سؤال اصلی آن است که آیا کتابی با چنان ویژگیهای ارجمند، که نمونهای از آن در بیان رسول اکرم(ص) اشاره شد، نیازمند به معلّم و مفسّر نیست؟ و با توجه به آنکه آگاهی و ناآگاهی به این کتاب مقدّس، دائرمدار سعادت یا هلاکت ابدی است، تا چه حد باید نسبت به آگاهی بر قرآن حسّاس بود؟ و مقتضای برهان لطف درباره ضرورت وجود دائمی یک معلم و مفسّر درکنار قرآن چگونه است؟ و در جوامع بشری و در مواردی به مراتب نازلتر و ضعیفتر، عقلای قوم چگونه رفتار میکنند؟ و چگونه ممکن است که خداوند به رسول خود(ص) درباره امری با این اهمیّت، بیانی نفرموده باشد و قرآن نیز در این باره سکوت کرده باشد؟[۱۶].
ویژگیهای لازم برای مفسر قرآن
- راسخ در قرآن به علم لدنّی و الهی باشد؛ تا مردم بتوانند با امتثال اوامر وی و تفسیری که از احکام الهی مینماید، امتثال اوامر و نواهی الهی را نمایند؛ زیرا در غیر این صورت، اگرکلام او دقیقاً تبیین احکام خداوند نباشد، فلسفه نزول قرآن مخدوش میشود؛ چون دیگر برای توده مردم غیرقابل اجرا میگردد. این سخن نه بدان معناست که ظاهر الفاظ و مطالب قرآن غیرقابل است؛ زیرا کتابی که خود، نور و بیان و هدایت برای همه بشر است، امکان ندارد در ارائه مطالب، گنگ و غیرقابل فهم باشد. بلکه سخن در تفسیر و تبیین احکام آن در مقام عمل و یا توضیح متشابهاتی است که برای مردم ایجاد شبهه مینماید؛ و الا برای مقام عصمت، هیچ آیهای در قرآن متشابه نیست و همه آیات محکماند. همچنین سخن در نقص درک مردم از بلندای معارف بیپایان قرآن است. لذا قرآن محتاج مفسّری است که تفصیل احکام و یا تبیین متشابهاتی را که برای توده مردم مشتبه است، بنماید.
- لازم است که مفسّر قرآن، معصوم از خطا در فهم معارف الهی و مطهّر از آلودگیهای شرک و گناه و فساد باشد؛ زیرا امر و نهی او، نازلمنزله اوامر و نواهی قرآن است و اگر او قرآن را بر خلاف رضای الهی تفسیر کند و یا بنا بر انحراف اعتقادی و یا هوای نفس، امر به گناه نماید، امتثال آن بر امّت واجب است و خداوند هرگز امر به گناه نمیکند؛ به علاوه، فلسفه انزال کتب و ارسال رسل (که هدایت خلایق بود)باطل میشود. نتیجه آنکه، بنابر قاعده لطف، مفسّر قرآن میباید عالم به علم لدنّی از سوی پروردگار و معصوم از خطا در تفسیر و مطهّر از همه گناهان و ارجاس و پلیدیها و حتی خطاهای غیرعمد باشد[۱۷].
نیازمندی قرآن به مبیّن، بعد از رسول خدا(ص)
- در زمان حیات رسول اکرم(ص)، تفسیر و تبیین و تفصیل احکام قرآن، به فرمان پروردگار، برعهده آن حضرت بود: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾[۱۸].
- بیان رسول خدا(ص)، مانند آیات الهی، برای مردم یقینآور و حجّت خدا بر امّت بود؛ زیرا خداوند درباره حضرتش فرمود: ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾[۱۹].
- از این آیه روشن میشود که صحّت گفتار حضرتش، نه به واسطه شأن رسالت ایشان است، بلکه به واسطه مقام عصمت ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى﴾[۲۰] و علم غیب آن جناب است ﴿إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾[۲۱]؛ زیرا شأن مفسر احکام الهی و هر آن کس که بخواهد قانونی را پاسداری و تفسیر کند، باید در رتبه قانونگذار آگاه به قانون باشد و لذا مفسر بودن رسول اکرم(ص)، جدای از شأن رسالت و پیامبری ایشان است. بر این اساس، مفسر میباید معصوم از اشتباه، و در علم و آگاهی به قرآن، در رتبه رسول اکرم(ص) و مرتبط با عالم غیب باشد؛ تا بتواند تفسیری اطمینانآور و الزامآور از احکام و فرامین قرآن برای امّت ذکر کند. بدین ترتیب، باید عصمت او به طریق اولی ثابت باشد؛ تا بتواند تفسیری الزامآور و مورد رضایت صاحب کتاب - ذات مقدّس پروردگار- برای امّت ذکر کند.
- باید در نظر داشت که "تفسیر" در این مقام، با اصطلاح تفسیری که برای مفسّرین قرآن در زبان مردم جاری است، متفاوت است؛ در اینجا مراد از تفسیر، بیانی از قرآن در رتبه رسول خدا(ص) است؛ به گونهای که کلام مفسّر مانند آیات قرآن و اوامر و نواهی نبوی(ص)، حجّت الهی برای اعتقادات و اعمال امّت و گواهی بر صحّت آن دو در قیامت در نزد خداوند باشد؛ در حالی که تفسیر غیر معصوم از قرآن، امکان نقص و یا خطا، حداقل در برخی از قسمتها را دارد. لذا وجود اختلاف در تفاسیر قرآن توسّط افراد غیرمعصوم، از دلائل ضرورت وجود همیشگی مفسّر معصوم و صاحب علم لدنّی همراه کتاب خدا در میان امّت است.
- برای روشنتر شدن مطلب، این موضوع با بیان دیگری به شرح زیر ارائه میگردد: دین مبین اسلام و تعالیم کتاب آسمانی قرآن، در یک نگاه کلّی، به احکام و اخلاقیات و عقائد تقسیم میشود. پس اوّلاً، در قرآن همه نیازمندیهای بشر در این سه بخش ذکر شده و قرآن، کتابی کامل و قیّم بر سایر کتب آسمانی و به طریق اولی، قیّم بر علوم بشری است. امّا در این میان، باید افرادی در میان بشر باشند که بتوانند این معارف را از قرآن استخراج نمایند و با زبان بشریّت به جامعه انسانی عرضه کنند. در اینجا نیازمندی به مفسّر قرآن در هریک از این سه بخش را اجمالاً مورد بحث قرار میدهیم[۲۲]:
تعالیم قرآن در بخش احکام
- مسلّم است که خداوند همه احکام و نیازمندیهای بشر در امور عبادی، معاملات، عقود، ایقاعات، احکام حدود و قصاص و مواریث را در قرآن بیان فرموده و امّت اسلام نیز موظف به اجرای آنها هستند. امّت از یک طرف، موظّف به اجرای این احکام هستند. ایشان یقین به امر شارع در این امور دارند؛ لذا باید یقین کنند که به طور کامل تکلیف الهی را امتثال نمودهاند؛ و الا دائماً در حال خوف و نگرانیاند که مورد بازخواست خداوند قرار گیرند؛ که چرا وظیفه بندگی در اجرای فرامین الهی را انجام ندادهاند. از سوی دیگر، بنا بر قاعده لطف، خداوند باید راه فهم کامل تکلیف و اوامر خود را برای بندگان روشن نماید تا عذری برای آنها در عدم امتثال تکلیف مولی باقی نماند. در عین حال، بیانات الهی در قرآن پیرامون احکام، به صورتی کلّی است و نیاز به توضیح و تبیین دارد؛ مثلاً درباره نماز و حقوق مالی، با همه تأکیدی که بر آنها شده، خداوند به کلّی فرموده است: ﴿وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ﴾[۲۳].
- این در حالی است که از واجبات و تعداد رکعات و کمّ و کیف نماز سخنی نفرموده. به همین ترتیب، درباره وجوب روزه فرموده است: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ﴾[۲۴].
- در احکام اجتماعی از قبیل حدود و دیات نیز، با همه تفاصیلی که در اجرا به آن نیاز است، صرفاً اشاراتی کلّی بیان شده؛ مثلاً درباره حکم دزدی فرموده است: ﴿وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا﴾[۲۵].
- در این آیه شریفه، مشخص نشده که حکم مذکور برای سارق چه مالی و چه گونه سرقتی و در چه مواردی باید اعمال شود و به فرض ثابت شدن، مراد از "ید" در آیه، چه مقدار از دست است. حال اگر گفته شود که در این موارد به علم لغت مراجعه میکنیم، پاسخ آن است که صاحبان لغت خود به عرف مراجعه میکنند و در میان آنها نیز اختلاف نظر وجود دارد؛ چنانکه درباره "ید"، برخی تنها انگشتان را ید مینامند و برخی دیگر تا مچ دست و یا تا آرنج و حتی برخی همه دست تا کتف را مصداق بد میدانند.
- ممکن است گفته شود: رسول خدا(ص) مبیّن قرآن است. هرچند این سخن در زمان حیات مبارک حضرتش صحیح است، ولی اوّلاً، ایشان همه احکام را نفرمود و ثانیاً، بسیاری از بیانات رسول خدا(ص) به مرور ایّام از دست رفت و یا دچار تحریف شد؛ خصوصاً آنکه تا نزدیک به یکصد سال بعد از رحلت آن حضرت، نشر و بیان کلمات پیامبر(ص) از طرف خلفای ثلاثه و بعد از امیرالمؤمنین(ع) تا پایان حکومت امویان ممنوع بود[۲۶]. مضافاً بر آنکه، همان اشکالی که در فهم ظاهر قرآن و آیات متشابه وجود دارد، درباره بیانات رسول اکرم(ص) نیز هست. علاوه بر آنکه با تحریفها و تدسیسهای فراوانی که در بیانات رسول خدا(ص) صورت گرفت، اگر قرآن قطعی الصّدور است، سنّت نبوی ظنّی الصدور میباشد.
- بنابراین، تا زمانی که در کنار قانون صامت (قرآن و سنّت)، مبیّن ناطق حاضر نباشد، زمینه ایراد شبهه و اختلاف در فهم قانون وجود دارد. لذا بنا بر قاعده لطف و رفع خوف و حزن از امّت در امتثال تکلیف مولی، لازم است که همیشه امام زندهای در میان مردم باشد و مانند رسول خدا(ص)، احکام الهی را تبیین نماید و کلام او، به دلیل علم و عصمت الهی، برای خلایق حجّت در نزد پروردگار باشد. در غیر این صورت، اوّلاً امّت تکلیف به امری شده که راه امتثال آن را ندارد و در نتیجه، تکلیف ما لایطاق است و از خداوند حکیم، امر به تکلیف مبهم قبیح است؛ ثانیاً، حکمت الهی، بنا بر برهان لطف، خدشهدار میشود و ثالثاً، ریشه تحیّر و اختلاف نابود نمیگردد؛ امری که فلسفه ارسال رسل بود؛ در نتیجه، نبوّت و هدف از آن نیز از بین میرود[۲۷].
- اشکال دیگر آنکه: بسیاری از احکام در زمان پیامبر(ص) تبیین نگردید (مسائل مستحدثه) و یا بعد از ایشان به تناسب ایّام واقع شد (نظیر احکام فئه باغیه، ارتداد، احکام غنائم و یا اسرای آنان، نحوه برخورد با امرای جور و قضاوتهای آنان وکل هبات [[[مصرف]] نمودن هدایا] و یا همکاری با آنان) که حضرات معصومین(ع) آن را تبیین نمودهاند[۲۸][۲۹]
تعالیم قرآن در اعتقادات
- اصلیترین وظیفه همه انبیاء و اولیاء الهی(ع)، تبیین اصول اعتقادی است. یعنی اگر فلسفه خلقت انسان، عبادت و در نتیجه معرفت است، اوّلین معرفتی که کسب آن بر همه بندگان واجب است، شناخت مبدأ و معاد است. در این دو امر، هرچند عقل مستقل است و خود میتواند بسیاری از مبانی را تشخیص دهد، ولی اوّلاً، در اصول کلی خداشناسی و معاد، به تجربه ثابت شده که عقول بشر عادّی ضعیف است و اگر امداد آسمانی و راهنمایی انبیاء الهی(ع) نباشد، چه بسا قرنها به درازا کشد تا مسائل سطحی از معرفت به توحید و یا احوال قیامت و اثبات عوالم بعد از مرگ برای انسان روشن شود؛ ثانیاً، بسیاری از امور اعتقادی، به خصوص در امرنبوّت خاصّه و وصایت انبیاء(ع) و نیز احوال عوالم بعد از مرگ، از عالم برزخ و قبر تا حشر و نشر و صراط و میزان و عقبات قیامت، امری جزئی هستند که هرگز راهی به شناخت آنها، جز از طریق وحی الهی و تبیین انبیاء و اوصیای آنها(ع) موجود نیست و رسول خدا(ص) نیز بسیاری از آنها را بیان نفرموده و یا اگر فرموده، به دست نسلهای بعدی نرسیده است.
- نتیجه آنکه: خداوند معرفت دینی را فلسفه خلقت انسان میداند و عقلاً و نقلاً توصیه فراوان به دانشاندوزی شدهایم. همچنین میدانیم که ارزش انسانها در نزد پروردگار، به میزان درک دینی و معرفت آنها است؛ تا به آنجا که عبادت، بسته به میزان معرفت عابد، در نزد خداوند ارزش دارد[۳۰].
- در فرهنگ قرآن نیز، آنچه به نزد پروردگار عرضه میشود، معرفت و اعتقاد صحیح است و اعمال صالح تنها بالابرنده آن و عرضه کننده اعمال به محضر خدای متعال هستند: ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾[۳۱].
- بنابراین، ناتمام گذاشتن معرفت، به واسطه نبود راهنمایان بعد از رسول خدا(ص) و همچنین وجود تحریف کنندگان و غالین در میان امّت، علاوه بر آنکه با حکمت الهی سازگار نیست، با برهان لطف نیز ناسازگار است. لذا وجود ائمّهای معصوم به عصمت الهی و صاحب علوم لدنّی و متّصل به عالم ملکوت مانند رسول خدا(ص) در میان امّت لازم است؛ تا سطح دانش و معرفت توحیدی امّت را با گذر زمان و پیشرفتهای علمی جامعه بالا ببرند و پاسخگوی نیاز افراد مستعد و انسانهای طالب معارف بلندتر باشند.
- شیخالرئیس بوعلی سینا در الهیّات شفا، بعد از بیانی مبسوط پیرامون ارزش توحید و اهمیت آن در جهانبینی و اعتقادات انسانی، و تحیّر عقول افراد عادّی در شناخت ظرائف این معارف عمیق و پیچیده، و نیز اختلاف علمای امّت، که تحیّری مضاعف برای توده مردم به بار میآورد، چنین میگوید: "پس بنابر حکمت و رحمت الهی، بر خداوند واجب است که همیشه انسانهایی خاص و مؤیّد به علوم الهی را در میان خلق قراردهد تا باب این معارف و کمک به عقل در فهم مطالب پیچیده توحیدی و معرفتی بسته نشود و هرکس به اندازه ظرفیّت و تلاشی که میکند، از آبشخور معرفت توحیدی بهرهمند شود"[۳۲][۳۳].
تعالیم قرآن در اخلاق
- بخش عمدهای از آیات قرآن، پیرامون قصص انبیاء(ع) و رهاوردهای اخلاقی آنها است. اهمیت این بخش تا به آنجاست که رسول خدا(ص)، هدف از بعثت خود را تکمیل و تتمیم مکارم اخلاق بیان فرمود [۳۴]. ایشان در بیانی دیگر درباره سخن خداوند که رسولش را به خُلق عظیم میستاید، اخلاق را معادل همه اسلام معرفی میفرماید[۳۵].
- از آنجا که موضوع علم اخلاق، "نفس انسانی" است و تا برای متعلّم، موضوع علم روشن نشود، نمیتواند به خوبی آن علم را بشناسد؛ و از آنجا که معرفتالنفس از پیچیدهترین مسائل عقلی است، بنابراین، در این زمینه نیز امّت از یک سو در فهم اخلاق نظری و مطالب پیچیده انسانشناختی قرآن محتاج معلّم و مبیّن است و از سوی دیگر و مهمتر، در عمل و طیّ مدارج سلوک اخلاقی، محتاج استادی معصوم و مؤیَّد از سوی پروردگار است؛ تا بتواند عقبات این راه را به درستی طی کند.
- نتیجه آنکه: امّت بعد از رسول خدا(ص) در درک و عمل به همه بخشهای دین نیازمند به هادی و مبیّنی است که متشابهات قرآن و نیز کلیّات آیات الهی را برای مردم تبیین نماید[۳۶].
علم و عصمت؛ دو ضرورت برای مفسّر قرآن پس از رسول خدا(ص)
- فقط کسانی میتوانند واسطه هدایت الهی در تبیین قرآن باشند که خود مؤیّد به علم الهی و راسخ در ظاهر و باطن قرآن باشند.
- به تصریح قرآن و بداهت حکم عقل، در زمان حیات رسول اکرم(ص)، واسطه میان مردم و حقیقت قرآن، آن وجود مبارک بود که در حد استعداد مردم، به ایشان تعلیم کتاب و حکمت میفرمود:﴿وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا﴾[۳۷].
- خداوند به ضمانت خود، رسول اکرم(ص) را از سه جهت در ابلاغ پیام الهی، معصوم از خطا میداند؛
- در تلقّی و دریافت وحی؛
- در مرحله حفظ و ضبط پیام الهی
- در بیان و ابلاغ کلام الهی به مردم؛ او میفرماید: ﴿لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ﴾[۳۸]
- بدیهی است که بعد از رسول خدا(ص)، هرچند رابطه وحی الهی با مردم قطع شد، ولی مبیّن قرآن باید در دو صفت دیگر، یعنی آگاهی به حقیقت قرآن و نیز تبیین آیات الهی، مانند رسول خدا(ص) معصوم به عصمت الهی باشد تا کلام او برای امّت حجّت محسوب گردد[۳۹].
قرآن و عترت طاهره(ع)؛ دو ثقل ناگسستنی
- رسول خدا(ص) در مواضع گوناگون عمر مبارکشان، روایتی را پیرامون عدم افتراق کتاب خدا و عترت طاهره(ع) بیان نمودند که مضمون آن، با مختصری اختلاف، مورد اجماع بین همه فرق اسلامی از عامّه و خاصّه است.
- ماحصل روایت آن است که حضرتش در حجهالوداع و بعد از نزول سوره نصر، اِخبار به ارتحال قریبالوقوع خود نمودند و مانند هر رهبری که برای تضمین عدم انحراف امّت بعد از خود وصیتی مینماید، فرمودند: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الثَّقَلَانِ قَالَ كِتَابُ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِي اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ- أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَإِصْبَعَيَّ هَاتَيْنِ، وَ جَمَعَ بَيْنَ سَبَّابَتَيْهِ»[۴۰].
- این بیان نبوی(ص)، هرچند خود دلیل نقلی مستقلّی است، ولی با ارشادهای متعدّدی که آن حضرت و ائمّه اطهار(ع) در توضیح آن بیان فرمودند، خود یک دلیل عقلی است که میتواند جدا از مدرک نقلی آن، مورد استناد قرار گیرد. ماحصل استدلال عقلی بر این مبنا، آنگونه که پیشتر نیز بحث شد، چنین است:
- قرآن حاوی احکام کلّی اسلام است و جز در موارد نادر، به جزئیّات احکام اشارهای نفرموده و طبعاً نیاز به مفسّر و مبین دارد.
- احتمال آنکه در گذر زمان، قرآن دستخوش قرائتهای نادرست گوناگون گردد و باب تحریف معنوی و حتّی لفظی در آن باز شود، وجود دارد؛ چنانکه در کتابهای آسمانی قبل، چنین اتفاقی افتاد و آن هم نه از سوی بیگانگان، بلکه علمای همان امّت، مثل علمای بنیاسرائیل و یا حواریّون، که ادعای دینداری و حفاظت از شریعت را داشتند، مرتکب آن خطا شدند.
- در همه قوانین کلّی بشری، مانند قانون اساسی کشورها، عقلا و فرهیختگان آن جامعه، علیرغم عقل ناقص بشری خود، لازم میدانند که برای پرهیز از تحریف و تفسیرهای گوناگون از قانون اساسی، مفسّر و مبیّن آن را در متن قانون به طور روشن تعریف و تعیین کنند، تا در عمل به قانون و در سالهای بعد از حیات پایهگذاران قانون اساسی، در کنار قانون صامت، افرادی باشند که با تفسیر صحیح قانون، اجازه قرائتهای گوناگون و تفاسیر انحرافی را ندهند. به بیان دیگر، برای پرهیز از تحریف و تفسیر انحرافی از قانون، همیشه لازم است که در کنار آن، مبیّن و مفسر ناطقی را نیز تعیین کنند تا در مواقع لازم و اختلافی، قانون را تفسیر نماید. عقل حکم میکند که مهمترین مشخّصه این افراد، عبارت است از علم به قانون و اشراف بر منویّات قانونگذار و ظرائف و پیچیدگیها و شیوه تفسیر آن، به گونهای که بتواند در ابهامات و اختلافات در مورد متن قانون، بهترین تفسیر را از قانون اساسی ارائه نماید.
- بدیهی است که در مورد قرآن کریم، این قاعده عقلی به طریق اولی جریان دارد. در این خصوص میتوان چنین استدلال نمود:
- قرآن، قانونی جاودانه برای بشریّت است که طبعاً در طول تاریخ، دشمنان فراوانی به مراتب سختتر از دشمنان قوانین بشری دارد؛ زیرا نزاع جنود شیطان با خداوند تا قیامت ادامه دارد. براین مبنا، عقل حکم میکند که باید در کنار قرآن، همیشه مفسّری حیّ و آگاه بر ظرائف آیات و راسخ در قرآن وجود داشته باشد تا علاوه بر حفظ آن از تحریفهای لفظی و معنوی، مفسّری یقینآور در متشابهات قرآن باشد.
- قرآن، کتابی آسمانی است و قوانین آن بیانگر سنن الهی در عالم غیب و شهادت است؛ سننی که از عالم غیب سرچشمه گرفته است و در نتیجه، روح احکام و مناطات آنها را فقط خداوند و صاحبان علوم لدنّی - به اذن الهی - میدانند و انسانهای عادّی، با تلاش علمی نمیتوانند به حقیقت قرآن و کتاب مکنون الهی راه یابند. در نتیجه، مبیّن و مفسر آیات را باید خداوند منصوب نماید و بقیّه امّت خوشهچین علوم او باشند.
- عمده آیات قرآن، پیرامون توحید و صفات باریتعالی است. این در حالی است که خداوند، تفسیر صحیح از توحید را منحصراً در صلاحیت "عباد مخلَص" بیان فرموده و سایر تفاسیر را ناقص میداند: ﴿سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ﴾[۴۱]. بنابراین، تنها تفسیری از خداوند اطمینانبخش است که از بیان مخلَصین به ضمانت الهی بیان شود.
- بخش عمده دیگر از آیات قرآن، پیرامون عالم غیب و احوال برزخ و قیامت است؛ مفاهیم ژرفی که بیان و تفهیم آن جز به مدد وحی و کسانی که آگاه به عالم غیب هستند، امکانپذیر نیست؛ تا به آنجا که خداوند به رسول اکرم(ص) نیز میفرماید: ﴿وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا﴾[۴۲]. بدیهی است که بعد از رسول خدا(ص)، چنین علوم ارجمندی هرگزدر دسترس بشر عادّی و از طریق اکتسابات علمی معمول قرار نخواهد گرفت و انسانها نیازمند افرادی هستند که مانند رسول خدا(ص)، آگاه به عالم غیب و قیامت باشند. تعیین چنین افرادی فقط با تنصیص الهی میسّر است.
- خداوند آیات قرآن و احکام آن را منطبق بر فطرت الهی انسان قرار داده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾[۴۳]. بر این اساس، فقط کسانی میتوانند قوانین قرآن را تبیین نمایند که مسلّط بر اسرار باطن انسان و مشرِف بر فطرت او باشند؛ به بیان دیگر، همه فطریّات آنان به منصه ظهور رسیده باشد. از آنجا که فطرت انسان، کمال نهایی او است، چنین افرادی باید در مقام "انسان کامل" قرار داشته باشند. بدیهی است که چنین مقامی، اختصاص به رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) دارد که معصوم به عصمت الهی هستند.
- قرآن، چنانکه خود بیان میکند، برای مردم نور و حجّت الهی است. بدیهی است در مواردی که نورالهی و حجّت بر خلق ساکت است و نیاز به تبیین دارد، باید کسانی مبیّن آن باشند که در بیانشان کمترین خطا و ظلمت توحیدی وجود نداشته باشد. در این صورت است که کلام آنان حجّت دومی در کنار قرآن خواهد بود. چنین افرادی، از یک سو باید معصوم به عصمت الهی، و از سوی دیگر عالم به علوم لدنّی از سوی خداوند باشند. طبعاً تعیین چنین افرادی نیز، مانند بعثت رسول خدا(ص)، به انتصاب الهی خواهد بود.
- نتیجه آنکه: اگر فلسفه خلقت انسان، هدایت به کمال توحید و فضائل و معارف الهی است و باب این مهم از طریق قرآن بر امّت گشوده میگردد. اولاً، هدایت به این کمالات، منحصراً از طریق اهتداء به هدایت این اولیاء الهی است و ثانیاً، چون بشریّت همواره در مسیر کمال است، باید همیشه در میان انسانها چنین ذوات مقدّسی وجود داشته باشند تا مبیّن قرآن و هادی بشریّت به کمال لایقشان باشند[۴۴].
قلمرو تبیین قرآن توسّط علما
- پُر واضح است که تفاوت تفسیر و تبیین مقام عصمت با تفاسیر علماء امّت، با وجود جایگاه والایی که دارند، در چه سطح است و چرا دانشمندان و اندیشمندان نمیتوانند جانشین امام در تفسیر قرآن باشند.
- در عین حال، این موضوع از بنیادیترین سؤالاتی است که در زمان حضرات ائمه(ع) مطرح میشده؛ لذا در ادامه، به پاسخ آن بر اساس بیان امام باقر(ع) میپردازیم. ایشان در احتجاجی که با ادریس نبی(ع) در مسجدالحرام داشتند، به این مطلب پرداختهاند.
- امام صادق(ع) که خود یکی از حاضران در مجلس بودند، ماحصل ماجرا را به این ترتیب نقل فرمودند: "سالیانی قبل، در موسم حج، همراه با پدرم امام باقر(ع) در حال طواف کعبه بودیم که ناگهان شخصی، درحالی که نقاب بر چهره داشت، از محلّی نامعلوم به ما نزدیک شد. پدرم با دیدن او طواف خود را ناتمام گذاشت و گویی سخن محرمانهای داشت، ما سه نفر را به گوشه خلوتی برد. آن شخص به پدرم گفت: درود و سلامتی بر شما ای فرزند رسول خدا(ص)؛ پس چنین ادامه داد: مطالبی دارم؛ میخواهید من از شما بپرسم و یا شما از من بپرسید؛ میخواهید من اخبار غیبی به شما بگویم و یا شما بگویید. پدرم فرمود: همه اینها میشود. او گفت: پس من میپرسم؛ به شرطی که چیزی را از من مخفی نکنید و خلاف آنچه در دل دارید مگویید. پدرم فرمود: این عمل را کسی انجام میدهد که در قلب او دو علم مخالف وجود داشته باشد و خداوند ابا دارد که اولیائش دو علم متضاد داشته باشند. آن مرد گفت: سؤال من از همین جا شروع میشود: به من بگویید علمی که در آن اختلافی نیست چیست؟ پدرم در پاسخ فرمود: همه علم در نزد خداوند است و آنچه که بندگانش باید بدانند، در نزد اوصیای پیامبرش(ع) میباشد.
- در این هنگام آن مرد نقاب از چهره برداشت و به طور مستقیم بر جای خود نشست و گفت: این همان جوابی است که میخواستم و برای همان به نزد شما آمدم. اکنون به من بگویید آن علم را اوصیاء چگونه میدانند؟
- امام(ع) فرمود: همانطور که رسولش(ص) میداند؛ با این تفاوت که رسولان الهی(ع) فرشته وحی را میبینند و صدای او را میشنوند؛ ولی اوصیاء نمیبینند، ولی میشنوند و محدَّث هستند.
- اکنون میخواهم سؤال سختی را از شما بپرسم. به من بگویید این علم چه خصوصیّتی دارد که برای دیگران ظاهر نمیشود ولی برای رسولش(ص) آشکار میگردد؟ پدرم خندید و فرمود: خداوند چنین علمی را تنها در قلوب کسانی قرار میدهد که از عهده امتحان الهی به خوبی برآمده باشند؛ چنانکه رسول خدا(ص) از عهده آنها برآمد و با وجود اذیّتها و مسخرهکردنهای قوم خود، صبر کرد و احکام الهی را در وقت آن اعلان نمود و کمترین تردیدی در دعوت الهی به خود راه نداد...
- در این هنگام بود که آن مرد خود را معرفی کرد و گفت: من الیاس نبی(ع) هستم و همه آنچه فرمودی را میدانستم؛ ولی برای اطمینان اصحابتان آن را سؤال کردم. اکنون مطلبی را به طور جدال احسن با شما درباره امامت مطرح میکنم تا اگراصحابتان با مخالفین مطرح کنند، همه آنها را ساکت و مبهوت خواهند کرد، به آنها بگویید: آیا برای رسول خدا(ص) راهی جز از طریق وحی در فهم علوم الهی وجود داشت (علومی که مردم بنا بر برهان لطف، در طریق هدایت محتاج آن هستند و اگر آن علوم به آنها نمیرسید، هرگز طریق هدایت را نمییافتند)؟
- قطعاً جواب منفی است؛ یعنی راهی جز از طریق وحی وجود ندارد؛ چنانکه قرآن خود میفرماید: ﴿مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى﴾[۴۵]
- سپس سؤال کنید که آیا در چنین علم آسمانی، میتواند اختلاف و تردید وجود داشته باشد؛ یعنی هر روز نظر جدیدی مطرح شود و حکم آن با روز قبل تفاوت کند؟ پاسخ آنها بیتردید منفی است. در احکام الهی و علوم آسمانی تردید و اختلافی نیست؛ چنانکه خود فرمود: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا﴾[۴۶].
- سپس به آنها بگویید که آیا کسانی مانند افراد عادّی امّت - در هر مرتبه علمی که باشند - که در فتاوا و اظهارنظرهایشان درباره قرآن و احکام الهی اختلاف و تردید وجود دارد، میتوانند در جایگاه رسول خدا(ص) بنشینند و مانند ایشان احکام الهی را بگویند؟
- اگر بگویند نه، سؤال کنید کسی که مانند رسول خدا(ص)، به طور قاطع و بدون تردید، درباره قرآن و احکام الهی حکم میکند، آیا میتواند به علوم الهی، جز از طریق وحی و الهامات ربّانی، دست پیدا کند؟
- جواب آنها قطعاً مورد دومی است؛ زیرا علوم الهی در مکنون غیب است و از طرق عادّی برای کسی حاصل نمیشود؛ چنانکه خود فرمود: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ﴾[۴۷]
- پس، از آنها بپرسید که آیا همه آیات قرآن محکم است و در مدلول آنها تردیدی نیست؟ و یا برخی آیات متشابه است و امّت در فهم مدلول آن دچار تردید و اشتباه میشود؟
- آنها خواهند گفت که قطعاً آیاتی از قرآن متشابه است؛ و به این آیه استناد میکنند: ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ﴾[۴۸].
- سپس بپرسید: چه کسی باید متشابهات قرآن را که در آن اختلاف پیش میآید حل کند و اختلاف را از امّت بردارد؟ آنها خواهند گفت: راسخین در علم؛ زیرا خداوند خود فرمود: ﴿وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ﴾[۴۹]. و از آنها بپرسید: راسخین در علم، که به باطن قرآن راه ندارند و تفسیر آیات و متشابهات قرآن را از باطن آن بیان میکنند، چه علامتی دارند، تا سایر مردم آنها را بشناسند؟
- بر مبنای آنچه در علامت علوم الهی گفته شد، جواب آن است که او کسی است که در عملش اختلاف نیست؛ یعنی نه خود شک در گفتارش دارد و نه دیگران، با معجزاتی که از او میبینند، به گفتار او تردید میکنند. در نتیجه، او در همه عمر خود، کلامی نمیگوید که خلاف گفتار دیگرش باشد و در هیچ زمانی شک در صحّت گفتار خود ندارد. اگر بگویند: او کیست؟ به آنها بگویید: رسول خدا(ص) است. و آنها تأیید میکنند.
- سپس سؤال کنید که آیا پیامبر(ص) همه مطالب قرآن را تبلیغ کرد یا نه؟ اگر بگویند آری، که رسوا شدهاند؛ زیرا این همه سؤالات بیانتها وجود دارد که کسی جواب آن را از قرآن نمیداند. و اگر بگویند:خیر، پس سؤال کنید که پاسخ آن را چه کسی باید بدهد؟ آیا خداوند نفرمود: ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ﴾[۵۰]. پس چه کسی باید به تبیین آنها بپردازد؟
- بنابراین، باید راسخینی در قرآن باشند که در همه زمانها تفسیر همه این امور را بدانند.
- مخالفین امامت ناچارند پاسخ دهند: بله. سپس از آنها بپرسید: بعد از رسول خدا(ص)، آن راسخ در علم که اختلافی در علمش نیست، چه کسی است؟ اگر این جایگاه منحصر در رسول خدا(ص) باشد، پس خداوند همه آنهایی را که در اصلاب مردانند ضایع کرده و تا قیام قیامت، امّت را در شک و تردید – که خود شعبهای از کفر است- نگه داشته و این خلاف حکمت و عدل الهی است (و با برهان خلف که صریح عقل است، مخالف است). پس خداوند باید بعد از رسول خدا(ص) کسانی را در میان امّت قرار دهد که آنها راسخ در علم باشند و در علومشان کمترین تردید و اختلافی نباشد.
- اگر بپرسند که علامت این افراد چییست؟ جواب آن است که ایشان باید مانند رسول خدا(ص) مؤیّد من عندالله باشند تا در کلام و علمشان اختلاف و تردیدی نباشد؛ چنانکه خداوند درباره قرآن فرمود: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا﴾[۵۱]
- اگر بگویند: علمای امّت مصداق راسخین در علم هستند و آنها اختلافات را با ارجاع به قرآن حل میکنند، به آنها بگویید: قرآن کتاب صامت است و آیا میتواند در اختلافی که از خود او برخواسته داوری کند؟ بنابراین، چارهای نیست جز آنکه همیشه همراه قرآن صامت، قرآن ناطقی در رتبه رسول خدا(ص) باشد تا مردم را در فتنهها و شبهات و تفسیر قرآن، به علم یقینی و قطعی برساند"[۵۲].
- بنابراین، با وجود علما، اختلاف قرائات از دین و تفسیر سلیقهای از دین حل نمیشود؛ زیرا منشأ اختلاف قرائتها و تفسیرهای گوناگون در میان خود علما، برداشتهای مختلف ایشان از دین است.
- نکته مهم در این مسئله آن است که این همه اختلاف علماء اسلام و حتّی شیعه امامیّه در مسائل اعتقادی و عبادی و حتّی سیاسی، صرفاً ناشی از سوء برداشت و هوای نفس نیست؛ تا بتوان با مراجعه به عالمی عادل آن را حل نمود؛ بلکه علّت در علم ناقص آنها است که چون مستقیماً به سرچشمه اصلی ارتباط ندارند، بعد از مطالعه و تدبّر فراوان، باز هم به نتایج مختلفی میرسند. در این صورت، تکلیف امّت در هنگام بروز اختلافات میان علماء و تشتّت در اصول و فروع اسلام چیست؟ و آیا خداوند برای امّت آخرالزمان که پیامبری بعد از رسول اکرم(ص) برای آنان نخواهد آمد، هیچ راهی برای خروج از بنبست قرار نداده است؟[۵۳].
مبانی نقلی؛ امام مبین ظاهر قرآن
گفتار اوّل: قرآن؛ کتاب جاودانه
گفتار دوم: شرایط تفسیر قرآن در بیان حضرت علی(ع)
بند اول: بیان علامه مجلسی پیرامون ویژگیهای مفسر قرآن
بند دوم: گزیدهای از بیان حضرت علی(ع) در تفسیر قرآن
گفتار سوم: ضرورت تبیین قرآن توسّط امام
گفتار چهارم: احتجاج امام باقر(ع) با قتاده در خصوص تفسیر قرآن
گفتار پنجم: حدیث ثقلین
اعجاز قرآن
زبان قرآن
تحدی قرآن
مصونیت قرآن از تحریف
تحریف ناپذیری در قرآن
جستارهای وابسته
- قرآن (معجزه پیامبر خاتم)
- قرآن (منبع علم معصوم)
- رابطه معصوم با قرآن
- علم معصوم به قرآن
- کتابت قرآن
- جمع قرآن
- تفسیر قرآن (شأن معصوم)
- تأویل قرآن (شأن معصوم)
- عصمت قرآن
- مرجعیت علمی قرآن
منابع
منبعشناسی جامع قرآن
پانویس
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۸۱.
- ↑ ر.ک.خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ج۲، ص۱۸۴.
- ↑ ر.ک.سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۲، ص۸۹.
- ↑ «وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، زِيَادَةٍ فِي هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶
- ↑ دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص۲۲۹.
- ↑ شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص ۷۵
- ↑ «و به راستی آن کتابی است ارجمند در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستودهای است» سوره فصلت، آیه ۴۱-۴۲.
- ↑ «(یعنی) پیامبری از سوی خداوند که برگهایی پاک را بخواند (که) در آنها نگاشتههایی استوار است» سوره بینه، آیه ۲-۳.
- ↑ «آیا در قرآن نیک نمیاندیشند یا بر دلها، کلون زدهاند؟» سوره محمد، آیه ۲۴.
- ↑ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (ط. مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۰۸ ه.ق.)، ج۴، ص۲۳۵: باب وجوب تعلم القرآن. همان، ص۲۳۲.
- ↑ باب اول، وجوب تعلم القرآن و تعلیمه کفایه و استحبابه عینا.
- ↑ «در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستودهای است» سوره فصلت، آیه ۴۲.
- ↑ عیون اخبار الرضا(ع) (ط. نشر جهان، ۱۳۷۸ ه.ق.)، ج۲، ص۱۳۰.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۳۱۸-۳۲۰.
- ↑ الکافی (ط. الإسلامیه. ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۲، ص۵۹۹: کتاب فضل القرآن.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۳۲۷-۳۲۹.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۳۲۹-۳۳۰.
- ↑ «و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ «و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۳-۴.
- ↑ «و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید» سوره نجم، آیه ۳.
- ↑ «آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۴.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۳۳۰-۳۳۱.
- ↑ «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با نمازگزاران نماز بگزارید» سوره بقره، آیه ۴۳.
- ↑ «(روزهای روزه گرفتن در) ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستادهاند؛ به رهنمودی برای مردم و برهانهایی (روشن) از راهنمایی و جدا کردن حقّ از باطل. پس هر کس از شما این ماه را دریافت (و در سفر نبود)، باید (تمام) آن را روزه بگیرد و اگر بیمار یا در سفر بو» سوره بقره، آیه ۱۸۵.
- ↑ «و دست مرد و زن دزد را به سزای آنچه کردهاند به کیفری از سوی خداوند ببرید» سوره مائده، آیه ۳۸.
- ↑ از زمان رحلت رسول خدا(ص) در سال دهم هجرت تا حکومت عمر بن عبدالعزیز در سال ۱۰۱ هجری، بیان احادیث ایشان ممنوع بود.
- ↑ سدید الدین حمصی، از متکلّمین شیعی، این برهان را به این ترتیب تقریر مینماید: دلیل آخر: و ممّا یدلّ علی وجوب نصب إمام معصوم، بعد ورود الشرع بالاعتبار العقلی، ما قد ثبت ان امه نبیّنا(ص) متعبدون بشرعه من العبادات و العقود و المواریث و أحکام الجنایات، و لا شک فی أن تفاصیل ما جاء به من الشرع فی هذه الأقطاب الأربعه لم یعلم ضروره، و لا یهتدی إلیها بأدله العقول، و لیس فی نصوص الکتاب و السنه المقطوع بها ما یدلّنا علی جمیع ما تعبدنا به من شرعه، و کذا الإجماع من حیث أن عدمه ظاهر فی أکثر الشریعه، إذ اختلاف الأمه فی أکثر الشرعیّات ممّا لا یخفی، علی أنّ الإجماع لو لم یشتمل علی قول معصوم أو فعله إن کان إجماعا علی فعل أو رضاه بالقول أو الفعل لم یکن دلیلا، علی ما سنبیّنه من بعد إن شاء الله تعالی. و لو ادّعی أحد أن جمیع أحکام الشرع مبینه فی الکتاب أو السنه کان جاحدا معاندا، إذ لو کان کذلک لما اختلف علماء الامه فیما اختلفوا فیه من الشرعیات. و لهذا فزع أکثر مخالفینا فی الإمامه إلی القول بالقیاس و الاجتهاد.... (المنقذ من التقلید (ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۲ ه.ق.)، ج۲، ص۲۵۷؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۳۴۶: المسأله الأولی فی حسن البعثه...).
- ↑ ر.ک: بخش روانی همین برهان.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۳۳۱-۳۳۴.
- ↑ روایات در این باره فراوان است که برای نمونه به یک مورد اشاره میکنیم: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ وَ يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا يُضْمِرُ النَّبِيُّ صفِي نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اجْتِهَادِ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَا أَدَّى الْعَبْدُ فَرَائِضَ اللَّهِ حَتَّى عَقَلَ عَنْهُ وَ لَا بَلَغَ جَمِيعُ الْعَابِدِينَ فِي فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ وَ الْعُقَلَاءُ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى ﴿وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ﴾» (الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق) ج۱، ص۱۲، ح۱۱).
- ↑ «سخن پاک به سوی او بالا میرود و کردار نیکو آن را فرا میبرد» سوره فاطر، آیه ۱۰.
- ↑ تفصیل بیان شیخ الرئیس به این ترتیب است: يكون الاصل الاول فيما يسنه تعريفه اياهم ان لهم صانعا قادرا و انه عالم بالسر و العلانية و ان من حقه ان يطاع امره فانّه يجب أن يكون الأمر لمن له الخلق، و أنه قد أعدّ لمن أطاعه المعاد المسعد و لمن عصاه المعاد المشقي حتّى يتلقى الجمهور رسمه المنزل على لسانه من الاله و الملائكة بالسمع و الطاعة و لا ينبغي له أن يشغلهم بشيء من معرفة اللّه فوق معرفة أنّه واحد حق لا شبيه له. فأمّا ان يعدي بهم إلى أن يكلفهم أن يصدّقوا بوجوده و هو غير مشار إليه في مكان و لا منقسم بالقول و لا خارج العالم و لا داخله و لا شيء من هذا الجنس، فقد عظم عليهم الشغل و شوش فيما بين أيديهم الدّين و أوقعهم فيما لا تخلص عنه إلّا لمن كان المعان الموفق الذي يشذ وجوده و يندر كونه، فانّه لا يمكنهم أن يتصوروا هذه الأحوال على وجهها إلّا بكدّ و إنّما يمكن القليل منهم أن يتصوروا حقيقة هذا التوحيد و التنزيه فلا يلبثوا أن يكذبوا بمثل هذا الموجود و يقعوا في تنازع و ينصرفوا إلى المباحثات و المقايسات بمثل الّتي تصدّهم عن أعمالهم المدنية، و ربما أوقعهم في آراء مخالفة لصلاح المدينة و منافية لواجب الحق و كثرت فيهم الشكوك و الشبه و صعب الأمر على السانّ في ضبطهم فما كل بميسّر له في الحكمة الالهيّة و لا السانّ يصلح له أن يظهر أن عنده حقيقة يكتمها عن العامّة بل يجب أن لا يرخص في تعرض شيء من ذلك. بل يجب أن يعرفهم جلال اللّه تعالى و عظمته برموز و أمثلة من الأشياء الّتي هي عندهم جليلة و عظيمة و يلقى إليهم مع هذا هذا القدر أعني انّه لا نظير له و لا شريك له و لا شبيه له. و كذلك يجب أن يقرر عندهم أمر المعاد على وجه يتصورون كيفيته و يسكن إليه نفوسهم و يضرب للسعادة و الشقاوة أمثالا ممّا يفهمونه و يتصورونه.(الشفاء (الإلیهات) (ط. مکتبه آیةالله المرعشی،۱۴۰۴ ه.ق.)، النص، ص۴۴۳).
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۳۳۴-۳۳۶.
- ↑ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ» (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (ط. مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۰۸ ه.ق.)، ج۱۱، ص۱۸۷، باب ۶: استحباب التخلق بمکارم الأخلاق و ذکر جمله منها).
- ↑ «وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فِي قَوْلِهِ ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾ يَقُولُ عَلَى دِينٍ عَظِيمٍ» (تفسیر القمی (ط. دارالکتاب، ۱۴۰۴ ه.ق)، ج۲، ص۳۸۲. در بیانی دیگر آمده است: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾ قَالَ هُوَ الْإِسْلَامُ» (معانی الأخبار (ط. دفتر انتشارات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۰۳ ه.ق.)، ص۱۸۸: باب معنی الخلق العظیم).
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۳۳۶-۳۳۷.
- ↑ «و آن را قرآنی بخشبخش کردهایم تا بر مردم با درنگ بخوانی و آن را خردهخرده فرو فرستادهایم» سوره اسراء، آیه ۱۰۶.
- ↑ «زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی گردآوری و خواندن آن با ماست پس چون بخوانیمش، از خواندن آن پیروی کن سپس شرح آن (نیز) با ماست» سوره قیامه، آیه ۱۶-۱۹.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۳۳۷-۳۳۸.
- ↑ کتاب سلیم بن قیس الهلالی (ط. الهادی، ۱۴۰۵ ه.ق.)، ج۲، ص۶۴۷: الحدیث الحادی عشر.
- ↑ «پاکا که خداوند است از آنچه وصف میکنند مگر بندگان ناب خداوند» سوره صافات، آیه ۱۵۹-۱۶۰.
- ↑ «و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
- ↑ «بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمیدانند» سوره روم، آیه ۳۰.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۳۳۸-۳۴۲.
- ↑ «که همنشین شما گمراه و بیراه نیست و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۲-۵.
- ↑ «آیا به قرآن نیک نمیاندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند میبود در آن اختلاف بسیار مییافتند» سوره نساء، آیه ۸۲.
- ↑ «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمیکند جز فرستادهای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ «اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات "محکم" (/ استوار/ یک رویه)اند، که بنیاد این کتاباند و برخی دیگر (آیات) "متشابه" (/ چند رویه) اند» سوره آل عمران، آیه ۷.
- ↑ «در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمیداند و استواران در دانش» سوره آل عمران، آیه ۷.
- ↑ «و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ «آیا به قرآن نیک نمیاندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند میبود در آن اختلاف بسیار مییافتند» سوره نساء، آیه ۸۲.
- ↑ روایت ملاقات ادریس نبی با امام باقر(ع) به طور مبسوط در الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۲۴۵ بیان شده. متن اصلی قسمت ترجمه شده، با نقل به معنا، به این صورت است: «فَقُلْ لَهُمْ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ فَإِنْ قَالُوا مَنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ فَقُلْ مَنْ لَا يَخْتَلِفُ فِي عِلْمِهِ فَإِنْ قَالُوا فَمَنْ هُوَ ذَاكَ فَقُلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) صَاحِبَ ذَلِكَ فَهَلْ بَلَّغَ أَوْ لَا فَإِنْ قَالُوا قَدْ بَلَّغَ فَقُلْ فَهَلْ مَاتَ(ص) وَ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُ عِلْماً لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ فَإِنْ قَالُوا لَا فَقُلْ إِنَّ خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مُؤَيَّدٌ وَ لَا يَسْتَخْلِفُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَّا مَنْ يَحْكُمُ بِحُكْمِهِ وَ إِلَّا مَنْ يَكُونُ مِثْلَهُ إِلَّا النُّبُوَّةَ- وَ إِنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَمْ يَسْتَخْلِفْ فِي عِلْمِهِ أَحَداً فَقَدْ ضَيَّعَ مَنْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ مِمَّنْ يَكُونُ بَعْدَهُ فَإِنْ قَالُوا لَكَ فَإِنَّ عِلْمَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) كَانَ مِنَ الْقُرْآنِ فَقُلْ- ﴿حْمَ * وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ * إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ *﴾ إِلَى قَوْلِهِ- ﴿إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ﴾ فَإِنْ قَالُوا لَكَ لَا يُرْسِلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا إِلَى نَبِيٍّ فَقُلْ هَذَا الْأَمْرُ الْحَكِيمُ الَّذِي يُفْرَقُ فِيهِ هُوَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ الَّتِي تَنْزِلُ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ أَوْ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى أَرْضٍ فَإِنْ قَالُوا مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ فَلَيْسَ فِي السَّمَاءِ أَحَدٌ يَرْجِعُ مِنْ طَاعَةٍ إِلَى مَعْصِيَةٍ فَإِنْ قَالُوا مِنْ سَمَاءٍ إِلَى أَرْضٍ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ أَحْوَجُ الْخَلْقِ إِلَى ذَلِكَ فَقُلْ فَهَلْ لَهُمْ بُدٌّ مِنْ سَيِّدٍ يَتَحَاكَمُونَ إِلَيْهِ فَإِنْ قَالُوا فَإِنَّ الْخَلِيفَةَ هُوَ حَكَمُهُمْ فَقُلْ ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾ إِلَى قَوْلِهِ ﴿خَالِدُونَ﴾ لَعَمْرِي مَا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ وَلِيٌّ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلَّا وَ هُوَ مُؤَيَّدٌ وَ مَنْ أُيِّدَ لَمْ يُخْطِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ عَدُوٌّ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلَّا وَ هُوَ مَخْذُولٌ وَ مَنْ خُذِلَ لَمْ يُصِبْ كَمَا أَنَّ الْأَمْرَ لَا بُدَّ مِنْ تَنْزِيلِهِ مِنَ السَّمَاءِ يَحْكُمُ بِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ كَذَلِكَ لَا بُدَّ مِنْ وَالٍ فَإِنْ قَالُوا لَا نَعْرِفُ هَذَا فَقُلْ لَهُمْ قُولُوا مَا أَحْبَبْتُمْ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ(ص) أَنْ يَتْرُكَ الْعِبَادَ وَ لَا حُجَّةَ عَلَيْهِمْ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) ثُمَّ وَقَفَ فَقَالَ هَاهُنَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بَابٌ غَامِضٌ أَ رَأَيْتَ إِنْ قَالُوا حُجَّةُ اللَّهِ الْقُرْآنُ قَالَ إِذَنْ أَقُولَ لَهُمْ إِنَّ الْقُرْآنَ لَيْسَ بِنَاطِقٍ يَأْمُرُ وَ يَنْهَى وَ لَكِنْ لِلْقُرْآنِ أَهْلٌ يَأْمُرُونَ وَ يَنْهَوْنَ وَ أَقُولَ قَدْ عَرَضَتْ لِبَعْضِ أَهْلِ الْأَرْضِ مُصِيبَةٌ مَا هِيَ فِي السُّنَّةِ وَ الْحُكْمِ الَّذِي لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ- وَ لَيْسَتْ فِي الْقُرْآنِ أَبَى اللَّهُ لِعِلْمِهِ بِتِلْكَ الْفِتْنَةِ أَنْ تَظْهَرَ فِي الْأَرْضِ وَ لَيْسَ فِي حُكْمِهِ رَادٌّ لَهَا وَ مُفَرِّجٌ عَنْ أَهْلِهَا فَقَالَ هَاهُنَا تَفْلُجُونَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(ع)...» (الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۲۴۶).
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۳۴۲-۳۴۷.