اخلاق اجتماعی در معارف و سیره علوی
مقدمه
اخلاق اجتماعی آن دسته از منشها و رفتارهاست که در تعاملات میانفردی به ظهور میرسد و در نهایت چهره و نمای فرهنگی و اخلاقی جامعه را به تصویر میکشد؛ اخلاقیاتی که رعایت آنها منجر به ادای حقوق دیگران و تعالی جامعه میشود و عدم رعایت آنها نیز سبب بروز چالشها و تنشهای اجتماعی میگردد.
بیتردید یکی از وجوه نقشآفرینی آموزههای دینی به ویژه نهج البلاغه، در گستره اخلاق اجتماعی و هنر تعامل با دیگران است. این آموزهها هم بر روان انسان تأثیری شگفت دارند و هم بر روابط انسان؛ چراکه عمل به بینشهای دین (اعتقادات و باورها) به ما «معنای زندگی، عمل به روشهای دین (احکام و فقه)، قانون، زندگی عمل به منشهای دین (اخلاقیات) و تعالی و کمال میبخشد. این چنین است که سبک زندگی انسان و جامعه انسانی، رنگ و بوی آسمانی میگیرد؛ زیرا فرد مییابد که چگونه بنگرد (بینش متعالی)، چگونه حرکت نماید (روش متعالی) و چگونه پرواز کند (منش متعالی).
پرفسور آلن برگین، استاد روانشناسی دانشگاه بریگام یانگ - که موفق به دریافت جایزه از انجمن روانشناسی آمریکا شد- معتقد است: برخی از تأثیرات دین بر روان انسان، معادل با تأثیر انرژی هستهای است. وی میافزاید: شواهد بسیاری وجود دارد که نشان میدهد آموزههای دینی باعث کاهش برخی مشکلات میشود؛ مشکلاتی همچون اعمال انحرافی و بزهکارانه، تجاوز به حقوق دیگران، خودکشی و نارضایتی از ازدواج. از سوی دیگر این آموزهها، عزت نفس، انسجام خانوادگی و سلامت عمومی را نیز افزایش میدهد[۱].
ریشه این موضوع را باید در راهبردها و شاخصههای بیبدیل آموزههای آسمانی دانست. برای مثال، امام علی(ع) در نحوه تعامل با دیگران به اصلی بنیادین اشاره میکند که به «قاعده زرّین» معروف است؛ اصلی که در تنظیم بایسته و شایسته روابط ما با دیگران بس راهگشا و کارساز است. ایشان به فرزند خود امام حسن(ع) توصیه میکند: فرزندم در تعامل با دیگران، خودت و وجدانت را ترازو و شاخص قرار بده؛ به گونهای که آنچه برای خودت دوست داری، برای دیگران هم دوست داشته باش و آنچه برای خودت بد میدانی، برای دیگران هم بد بدان و نپسند[۲].
اگر در تعاملات به این شاخص توجه شود، انسان مییابد که باید همواره نسبت به دیگران نیک و منصفانه برخورد کند و از هرگونه ظلم بپرهیزد. امام(ع) در ادامه به نکتهای ظریف اشاره میکند که خود نوعی روششناسی خوب بودن، خوب ماندن و خوب زیستن است: اگر دوست داری از انسانهای خوشمنش و نیکصفت باشی، تعامل و ارتباط خود را با اهل خیر و تقوا بیشتر کن، و اگر میخواهی در زمره انسانهای بد نباشی، حتماً از انسانهایی که اهل شر هستند، دوری کن و ارتباط خود را با آنها بِبُر[۳]. در همین راستا، قرآن کریم از روزی خبر میدهد که انسان با ندامت تمام، نه یک دست، بلکه هر دو دست خود را میگزد و میگوید: وای بر من! ای کاش فلانی را دوست خود نمیگرفتم! دوستی که با وجود روشن شدن حق بر من، باز هم مرا گمراه ساخت[۴].
در عین حال، امام(ع) اصل مردمداری، ضرورت تعامل نیک و داشتن روابط درست با آحاد جامعه را به عنوان راهبردی اساسی مورد تأکید قرار میدهد: با مردم آنگونه معاشرت کنید که اگر مُردید، بر شما اشک ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند[۵].
این توفیق گرانسنگ حاصل نمیشود، مگر آنکه اخلاق معاشرت را بیاموزیم و بدان عمل کنیم. نهج البلاغه انسان غریب را فردِ جدا از وطن نمیداند، بلکه غریب را کسی میداند که دوست و یاری در جامعه نداشته باشد. از این رو، ممکن است فردی در وطن خودش غریب باشد، اما فرد دیگری دور از وطن خود باشد، اما غریب نباشد[۶]. البته امام به زیبایی، طیف دوستان و دشمنان را چنین برمیشمارد:
یک پیام این کلام آن است که اگر فردی دشمنِ کشورش را به دوستی بگیرد، در حقیقت این فرد، از جنس دشمن است، نه دوست. این موضوع از حیث اجتماعی به قدری اهمیت دارد که قرآن میفرماید اگر کسی از درون جامعه اسلامی، کافران را به دوستی بگیرد، او نیز از خودِ آنهاست[۸]. از این رو، لازم است در تعاملات اجتماعی و سیاسی، دوست و دشمن حقیقی را بشناسیم. اگر کسی را شایسته دوستی یافتیم، قدرش را بدانیم؛ چراکه امیرمؤمنان میفرماید: عاجزترین مردم کسی است که از به دست آوردن دوست عاجز بماند، و از او عاجزتر کسی است که دوستانِ به دست آورده را از دست بدهد[۹]. این سخن بدین معناست که در تعاملات اجتماعی، اهمیت دوستپروری و دوستداری بیش از دوستیابی است. دوستان خوب همانند خوشههای مرواریدند که حقیقتاً داشتنشان ثروت است و دیدنشان لذت. حال پرسیدنی است که چه عاملی مهمترین نقش را در دوستیابی و دوستپروری ایفا میکند؟ چه عاملی باعث عشق ورزیدن جامعه به شخص میشود، به گونهای که اگر از دنیا رفت، بر او اشک بریزند، و اگر زنده ماند، با اشتیاق به سویش بیایند؟ در واقع نرمافزار انسجامبخش تعاملات اجتماعی چیست؟ آیا چیزی جز اخلاق و منش اجتماعی است؟ در این مجال، تنها به بخشی از شاخصههای اخلاق اجتماعی در نهج البلاغه اشاره میشود[۱۰].
دیگرخواهی و نوعدوستی
اهتمام به امور مسلمانان آنقدر از منظر دین اهمیت دارد که بیتوجهی به آن، نه تنها شخص را از دایره ایمان، بلکه چه بسا او را از دایره اسلام خارج میکند. رسول خدا(ص) میفرماید: هر کس صبح کند و به امور مسلمانان همت نورزد، از آنان نیست، و هر کس فریاد کمکخواهی کسی را بشنود و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست[۱۱].
اهتمام به نیاز و حقوق انسانها در اسلام آنجا قوت بیشتری میگیرد که امام(ع) خدمترسانی و اهتمام به امور مردم را فراتر از دین و رنگ و مذهب میشمرد. حضرت به مالک اشتر دستور میدهد: قلبت را مملو از عشق و محبت به مردم کن و با همه دوست و مهربان باش. مبادا مثل حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت بدانی! زیرا مردم دو دستهاند: یا برادر دینی تو هستند، و یا همانند و همنوع تو در آفرینش[۱۲].
امام(ع) تنها به این سخن بسنده نمیکند کهای مالک! به غیر مسلمان هم کمک کن، بلکه بارِ معنوی و عاطفی کلام حضرت فراتر از این است: «قلبت را از عشق و محبت به جامعه ـ چه مسلمان و چه غیر مسلمان ـ سرشار کن». این نوع دیگرخواهی و اهتمام به دیگران، تنها اهتمام جسمانی نیست که به رفع نیازهای مادی و معیشتی مردم محدود گردد، بلکه اهتمامی روحانی و جانانه است که میتواند در تلطیف و تحکیم روابط و تعاملات اجتماعی بسیار مؤثر باشد.
اما اوج این مردمخواهی و حقوق بشر اسلامی آنجاست که امام میفرماید: چنانچه از جانب دشمن به یکی از افراد جامعه ظلمی روا داشته شد، چه آن فرد مسلمان باشد و چه غیر مسلمان، اگر مسلمانی به خاطر این حادثه تلخ از روی تأسف و ناراحتی بمیرد، از نظر من (علی بن ابی طالب(ع)) سزاوار است و جای ملامت ندارد: «فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً»[۱۳].
عنایت و اهتمام به حقوق و امور مردم (مسلمان یا غیرمسلمان) تا پای جان، پیام مهم این کلام است. از منظر امام، نمیتوان برتافت که در جامعه اسلامی جان و مال و یا ناموس فردی (از هر دین و نژادی) بیجهت مورد تعرض و تجاوز قرار گیرد.
از سوی دیگر، همانگونه که آرامش و امنیت مردم بسیار حایز اهمیت است و همگان باید در زمینهسازی آن بکوشند، امنیت مالی و اقتصادی مردم نیز مورد توجه خاص دین قرار گرفته است؛ تا بدان پایه که حتی در قالب برخی احکام فقهی به عنوان یک واجب شرعی قلمداد شده است؛ مانند زکات که بُعد فقهی و عبادی آن پررنگ است، اما از این سو نماد دیگرخواهی و همیاری اجتماعی (برای کمک به قشر آسیبپذیر جامعه) نیز به شمار میرود. امام(ع) میفرماید: همانگونه که نماز موجب قرب الهی است، زکات نیز همین نقش را ایفا میکند؛ یعنی به همانسان که مناجات با خدا آبادگر دنیا و آخرت است، زکات نیز که نماد انسان دوستی است، موجب برکت مال در دنیا بوده و در آخرت نیز آدمی را از عذاب الهی حفظ خواهد کرد[۱۴]. بر همین اساس است که وقتی قرآن کریم ویژگی نمازگزاران واقعی را برمیشمرد، میفرماید: آنها در اموال و دارایی خود، حق مالی مشخص و معلومی را برای محروم و نیازمند در نظر میگیرند[۱۵]. از اینرو، یکی از شاخصههای مهم اهل نماز بودن، نوعدوستی و محرومنوازی در قالب زکات است.
از سوی دیگر، آموزههای نهج البلاغه بر ضرورت تنظیم روابط مهربانانه با دیگران نیز تأکید میورزد. به سخنی دیگر، نهج البلاغه به ما یاد میدهد که هیچگاه دوست نداشته باشید افراد جامعه با هم قهر باشند، بلکه از این امر ناراحت باشید و حتی فراتر از این، اقدامی عملی برای آشتی بین آنها انجام دهید. برای ایجاد صلح و آشتی میان دو نفر، امام(ع) پاداش حیرتانگیزی را ذکر میکند. ایشان در آخرین لحظات عمر شریف خود به چند توصیه راهبردی اشاره میدارد: شما (امام حسن و حسین(ع)) و تمام فرزندان و خاندانم را و همه کسانی را که این وصیت به آنها میرسد، به ترس از خدا و نظم در امور زندگی و ایجاد صلح و آشتی در میانتان سفارش میکنم؛ زیرا من از جدّ شما پیامبر(ص) شنیدم که میفرمود: «اصلاح دادن بین مردم از نماز و روزه یک سال برتر است»[۱۶].
با وجود تأکید فراوان اسلام بر عباداتی مانند نماز و روزه، گویا وقتی پای مردم و حفظ مودت و محبت آنان و رفع کینه و نزاع بین آنها در میان باشد، اسلام این موضوع را مهمتر و پرپاداشتر میداند؛ تا جایی که اصلاح میان دو طرف را از نماز و روزه یک ساله برتر میشمرد.
به راستی این نوع از دیگرخواهی و حقوق بشر را در کدام مکتب و آیین میتوان جست؟ این مطلب با این سخن مولا نیز در هم تنیده است: خداوند حقوق بندگانش را بر حقوق خود مقدم قرار داده و کسی که حقوق بندگانش را رعایت کند، حقوق الهی را نیز رعایت خواهد کرد[۱۷].[۱۸]
گذشت و بردباری
رمز و راز بقا و تقویت تعاملات اجتماعی و ارتباطات میانفردی را باید در اکسیری به نام صبر و گذشت جستجو نمود. در نهج البلاغه سخن از آن است که اگر کسی با اکسیر صبر التیام نیافت، با درد جزع هلاک خواهد شد: «مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ»[۱۹]. اساساً نعمتهایی که خداوند به ما ارزانی داشته، با صبر و استقامت بر طاعتش تمام میشود: «وَ اسْتَتِمُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ»[۲۰]. چه بسیار دوستیابیها که با صبوری و گذشت شروع شده (آغاز رابطه دوسویه) و چه بسیار دوستداریها که با صبر و گذشت حفظ شده (حفظ رابطه دو سویه) و نیز چه بسیار دوستپروریها که با صبر و گذشت تقویت و تعالی یافته است (تحکیم و تعالی رابطه دو سویه).
امام(ع) در راستای توسعه و تعمیق روابط اجتماعی چنین توصیه میکند: اگر برادرت از تو جدا شد، تو پیوند دوستی را بر قرار کن و اگر روی برگرداند، تو مهربانی کن و چون بخل ورزید، تو بخشنده باش، و هنگامی که از تو دوری میگزیند، تو نزدیک شو، و چون سخت میگیرد، تو آسان گیر و به هنگام گناهش عذر او بپذیر؛ چنانکه گویا بنده اویی و او صاحب نعمت توست[۲۱].
حال پرسیدنی است که آیا عمل و اجرای توصیه بالا، جز در پرتو فضایلی همچون صبر و حلم امکان دارد؟ روابط اجتماعی، چه در مرحله ایجاد پیوند و چه در حفظ آن و چه در ارتقای آن، نیازمند پایداری و بردباری است. در واقع کلام فوق امام(ع) را باید «منشور متعالی تعامل و اخلاق معاشرت» قلمداد کرد که البته اجرای آن نیازمند صبر و مدیریت نفس است؛ به خصوص آنجا که میفرماید: «حَتَّى كَأَنَّكَ لَهُ عَبْدٌ وَ كَأَنَّهُ ذُو نِعْمَةٍ عَلَيْكَ»؛ یعنی هنگام دیدن خطای دوست یا مؤمنی، علاوه بر گذشت و صبوری، حتی به روی او نیاور و طوری رفتار کن که گویا او مولا و ولی نعمت توست و تو عبد او.
روشن است که عبد هیچگاه به مولای خود پرخاشگری نمیکند و همواره نسبت به او منعطف است[۲۲].
امروز در دنیا بحث سرمایه اجتماعی مطرح است که در آن به هنجارها و ارزشهای حاکم بر افراد جامعه میپردازند. سرمایه اجتماعی مفهومی جامعهشناسی است که در تجارت، اقتصاد، علوم انسانی و بهداشت عمومی برای اشاره به ارتباطات درون و مابین گروهی از آن استفاده میشود. اگرچه تعاریف مختلفی برای سرمایه اجتماعی وجود دارد، این مفهوم به عنوان «علاج همه مشکلات» جامعه مدرن تلقی شده است[۲۳]. در دو دهه گذشته سرمایه اجتماعی به شکلها و در زمینههای مختلف در علوم اجتماعی پدیدار گشته، هرچند برای نخستین بار معلمی به نام هنیفن در سال ۱۹۱۶ از این اصطلاح استفاده کرد. برخی سرمایه اجتماعی را مجموعهای معین از ارزشها و معیارهای غیررسمی مشترک در بین افراد دانستهاند که آنها را به همکاری و تعامل با یکدیگر برمیانگیزاند. در همین راستا دانشمندان اذعان دارند که بردباری، تحمل و مدارا بخشی مهمی از سرمایه اجتماعی را شکل میدهد[۲۴].
موضوعی که علم جامعهشناسی امروز با نام سرمایه اجتماعی از آن یاد میکند، حقیقت و گوهر آن در ۱۴۰۰ سال پیش در آموزههای نهج البلاغه انعکاس یافته است، اما با این تفاوت که امام(ع) توصیه میکند در مواجهه با گناه و خطای برادر یا خواهر ایمانی علاوه بر سیاست «صبر و گذشت»، سیاست «صاحب نعمت» را نیز در پیش بگیریم؛ یعنی دوست یا برادر ایمانی را صاحب نعمتمان بدانیم نه صاحب خطا. اگر نگاه اول در تعاملات اجتماعی رایج شد، بیشک سرمایه اجتماعی رشد میکند و آمار نزاع و خشونت کاهش مییابد. متأسفانه امروز در تعاملات اجتماعی با موضوع کاهش تحمل اجتماعی روبهرو هستیم. براساس یک آمار، هر پنج دقیقه شش درگیری در تهران رخ میدهد. البته این تنها آمار کسانی است که در درگیریهای منجر به جرح، به مراجع قانونی شکایت کرده و برای محکوم کردن طرف درگیری به پزشکی قانونی رفتهاند[۲۵].
خلاصه هیچ عنصری به اندازه گذشت و صبوری، در حفظ و ارتقای روابط اجتماعی و ایجاد صلح و صفا در جامعه نقشآفرین نیست. این عنصر، هم کارکرد فردی دارد و هم کارکرد اجتماعی؛ یعنی هم ما را پخته میکند و به سوی کمال سوق میدهد و هم روابط اجتماعی ما را بهبود میبخشد و در کاهش تنشها و چالشهای جامعه اکسیروار عمل میکند. به تعبیر امیر بیان(ع) صبر و گذشت عامل زدودن ناگواریها از صحنه زندگی و روابط اجتماعی است[۲۶]؛ به خصوص آنکه اگر فردی سیاست «صاحب نعمت» را پیش گیرد، نه تنها چیزی از دست نمیدهد، بلکه سرمایه اجتماعی و سرمایه اخروی خود را نیز افزایش خواهد داد. او باید بداند که هرچند طرف مقابل خود را «صاحب نعمت» قلمداد کرده، در واقع این خودِ اوست که صاحب نعمت و محبوبیت میشود. آب روان، دل سنگ را میشکافد، اما نه به خاطر شدتش، بلکه به خاطر دوام و استمرارش. دل همنوعان را نیز میتوان به دست آورد اما نه با شدت و تندی، بلکه با صبر و استقامت. این اصل میتواند زیباترین شکل ممکن از سبک زندگی را در عرصه اخلاق و تعاملات اجتماعی به ارمغان آورد[۲۷].
حسن خلق و مهربانی
در روایات حُسن خلق، اولین، سنگینترین، بهترین و با ارزشترین چیزی معرفی شده که در روز قیامت مورد محاسبه قرار میگیرد[۲۸]. نهج البلاغه نیز از حُسن خلق بسیار یاد کرده و حتی آن را رمز و راز رسیدن به آرزوها دانسته است. امام علی(ع) میفرماید: انسان، با نیّت خوب و اخلاق خوب، به تمام آنچه در جستجوی آن است، دست مییابد؛ از زندگی خوش و امنیت گرفته تا رزق و روزی فراوان[۲۹]. معنای حسن خلق تنها خندهرو بودن و گشادهرویی نیست، بلکه معنایی گستردهتر دارد. حسن خلق، یعنی داشتن رفتاری نیکو و پسندیده در تعاملات و روابط میانفردی. این موضوع، هم در روابط خانوادگی درخور توجه است و هم در روابط اجتماعی که عامتر است.
در حوزه روابط میان خانوادگی، امام(ع) نسبت به رفتار محبتآمیز با بستگان و خویشاوندان ـ به خصوص اگر نیازمند باشند ـ تأکید میکند و هشدار میدهد که مبادا با بداخلاقی، آنها را از خود برانیم؛ چراکه از منظر امام(ع)، خویشاوندان انسان، بزرگترین گروهی هستند که از او حمایت میکنند و به هنگام مصیبتها و گرفتاریها اضطراب و ناراحتی او را میزدایند. امام(ع) میافزاید: آگاه باشید! مبادا از بستگان نیازمند خود رو برگردانید و از آنان چیزی را دریغ دارید!... آن کس که دستِ دهنده خود را از بستگانش بازدارد، تنها یک دست را از آنها گرفته، اما دستهای فراوانی را از خویش دور کرده است، و کسی که پر و بال محبت را بگستراند، دوستی خویشاوندانش تداوم خواهد داشت[۳۰].
اهمیت و نقش محبت و حسن خلق در زندگی درونخانوادگی بیش از روابط میان خانوادگی است. از جلوههای بروز این محبت، ادبیات کلامی و گفتاری است. اوج این محبتورزی در زندگی امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) نمایان است؛ چنان که برای مثال، آن بانوی بزرگوار به همسر خویش میفرمود: «روح من فدای روح تو، و جان من سپر بلای جان تو باشد!»[۳۱].
در سیره و سبک زندگی علما و بزرگان دین نیز میتوان این جلوههای محبت را دید. برای نمونه امام خمینی (ره) در سال ۱۳۱۲ که عازم سفر حج بود، از بیروت نامهای محبتآمیز برای همسر باوفای خویش مینویسد که نمودار علاقه وافر ایشان به همسرش مرحومه خدیجه ثقفی است: تصدقت شوم! الهی قربانت بروم! در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است. عزیزم! امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. حال من با هر شدتی باشد میگذرد، ولی بحمدالله تاکنون هرچه پیش آمد، خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاً جای شما خالی است! فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.... ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت! قربانت! روح الله[۳۲].
این ادبیاتِ کلامی بیش از آنکه نیازمند دانستن باشد، محتاج کار بستن و مدیریت نفس است. امروز روابط خانوادگی و اجتماعی بیش از پیش به حسن خلق زبانی و عملی نیاز دارد. دانشمندان یکی از علل مهم بروز سلامت رفتاری و حسن خلق را تعهد به آموزههای دینی معرفی میکنند. مثلاً گروهی از استادان دانشگاه ایالتی کانزانس در پی پژوهشهای خود به این نتیجه رسیدهاند که «تعهد به خانواده اغلب با عامل تعهد دینی التزام دارد»[۳۳]. در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ نیز پرفسور نیک استینت[۳۴] از دانشگاه آلاباما و پرفسور جان دیفرین[۳۵] از دانشگاه نبراسکا در زمینه کشف رابطه بین دین و پایداری خانواده تحقیقاتی انجام دادند و دریافتند که ۸۴ درصد از افراد مورد مطالعه، دین را عامل مهمی برای تقویت و استحکام خانواده میدانند. علاوه بر آن، یافتههای مطالعه ملی در سال ۱۹۹۲ از بین ۲۳۰۰ مرد (از ۲۰ تا ۳۰ سال) نشان داد افرادی که همسران خود را کتک میزنند، فاقد اعتقادات دینی هستند[۳۶].
اما حسن خلق و محبتورزی تنها در روابط درونخانوادگی و میانخانوادگی منحصر نمیشود، بلکه خانواده بزرگتری به نام «جامعه» نیز وجود دارد که نیازمند حسن تعامل و معاشرت است. امام علی(ع) در یکی از سخنان خود به جامعه نهیب میزند که چه معنا دارد در جامعه اسلامی، عنصر دیگرخواهی نباشد! حضرت میفرماید: شما چرا همدیگر را یاری و کمک نمیکنید؟ چرا خیرخواه هم نیستید؟ چرا اهل بخشش و گذشت نیستید؟ چرا همدیگر را دوست ندارید و به یکدیگر محبت نمیورزید[۳۷]؟
جامعه مطلوب از منظر نهج البلاغه، جامعهای است که شاخصه مهم آن دیگرخواهی و عشقورزی متقابل است. این موضوع آنقدر برای علی(ع) گرانبار بوده که با لحنی تند مردم را خطاب قرار داده است. البته امام(ع) در ابتدای کلام خود ریشه این بیماری را ذکر میکند و میفرماید: این جدایی و سردی در روابط به سبب خبث باطن و زشتی درون است[۳۸]؛ یعنی اگر فرد در جامعه رابطه خود را با خود و خدای خود اصلاح نکند (اخلاق فردی)، بیشک در رابطه خود با مردم دچار مشکل خواهد شد.
امام(ع) در آخرین لحظات عمر شریف خود و در بستر بیماری و درد، اصل دیگرخواهی و احساننوازی را به خصوص درباره دو قشر جامعه از یاد نمیبرد و میفرماید: «اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ»[۳۹].
خدا را خدا را درباره یتیمان! نکند آنان گاهی سیر و گاه گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع گردد. خدا را خدا را درباره همسایگان! حقوقشان را رعایت کنید که وصیت پیامبر(ص) شماست. همواره به خوشرفتاری با همسایگان سفارش میکرد؛ تا آنجا که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد کرد.
تعبیر «الله الله» اوج تأکید را میرساند؛ هشداری جدی مبنی بر اهمیت داشتن روابط اجتماعی و حُسن تعامل با دیگران[۴۰].
نهج البلاغه اصل اخلاقی «احسان در برابر احسان» را لازم میشمرد، اما کاملترین نمیداند. توضیح آنکه در تعاملات اجتماعی سهگونه رفتار مشاهده میشود:
- به دیگران احسان کنیم، تنها وقتی احسانی دیدیم.
- به دیگران احسان کنیم، هر چند احسانی ندیده باشیم.
- به دیگران احسان کنیم، حتی اگر بدی دیده باشیم.
این کلام امام ناظر به گونه سوم است: «عَاتِبْ أَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْهِ»[۴۱].
برادر دینی خود را با احسان به او سرزنش کن تا شرمنده شود، و بدی او را با بخششِ بر او برطرف گردان. بدین بیان، «احسان در برابر بدی» نسبت به دو اصل قبلی اصلی کاملتر و متعالیتر است. احسان و بخشش موجب دوستی است و بدی در برابر بدی نیز سبب زیاده کردن دشمنی. قرآن میفرماید: ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ﴾[۴۲]. آزار و بدی را با آنچه نیکوتر است، دفع کن.
فلسفه احسان در برابر بدی را میتوان در خود نهج البلاغه پیدا نمود؛ آنجا که امام(ع) میفرماید: اگر کسی در حق تو بدی کرد، این بدی در دیدهات بزرگ جلوه نکند؛ زیرا او به زیان خود، و به سود تو کار کرده است. از این رو، سزای آن کس که به نفعت کار کرده و تو را شاد میکند، بدی کردن نیست[۴۳]! این نگرش امام در جهانبینی توحیدی ایشان ریشه دارد که عالَم، مدیر و مدبرِ حسابگر و دقیقی دارد که به اندک لطف و احسان آدمی، و به اندک ظلم و بدی او آگاه است و از سوی دیگر خود پروردگار نیز ذرهای اهل ظلم نیست. ایمان داشته باشیم که کمترین مهربانیها از ضعیفترین حافظهها پاک نمیشوند. پس چگونه فراموش خواهد شد موج مهربانیها به دیگران؟ و مهمتر از همه چگونه خالق مهربانی، یعنی خداوند فراموشمان خواهد کرد؟!
نکته: باید توجه داشت که روحیه دیگرخواهی و محبتورزی نباید منجر به این شود که دیگران را به سختی افکنیم. نهج البلاغه بدترینها را کسی میداند که دیگران به خاطر او به رنج و زحمت بیفتند[۴۴]. این بدان معناست که ما وظیفه داریم به درخواست دیگران در حد توان پاسخ مثبت دهیم، اما این دلیل نمیشود که با درخواستهای خود از دیگران، آنها را به زحمت اندازیم؛ چنان که امام(ع) نیز معتقد است تلخی یأس و محرومیت از چیزی، بهتر از طلب و درخواست از مردم است[۴۵].[۴۶]
ظلمستیزی
در مرامنامه نهج البلاغه باید همواره یاور مظلوم بود (اگر چه مسلمان نباشد) و دشمن ظالم (اگرچه مسلمان باشد). در وصیتنامه امام(ع) دشمنی با ظالم و یاوری مظلوم جزو اولین توصیههاست. در واقع مطلع سخن ایشان در وصیتنامه معروف چنین است: «أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَ إِنْ بَغَتْكُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»؛ شما را به ترس از خدا سفارش میکنم. به دنیاپرستی روی نیاورید، گرچه به سراغ شما آید، و بر آنچه از دنیا از دست میدهید، اندوهناک مباشید. حق را بگویید و برای پاداش الهی عمل کنید و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید.
امام(ع) میفرماید: «همواره با ظالم در منازعه و دشمنی باشید». این دشمنی به صورت مطلق آمده است؛ یعنی میتواند قلبی، زبانی و عملی باشد. از سوی دیگر باید پشتیبان[۴۷] مظلوم نیز بود. نهج البلاغه به ما میآموزد که ظلم و تجاوز به حقوق دیگران از آن دسته گناهانی است که عقوبت آن زود گریبان آدمی را میگیرد. از سوی دیگر، امام(ع) نسبت به آینده دردناک ظلم و ظالم نیز هشدار جدی میدهد[۴۸].
درخور تأمل است که امیرمؤمنان(ع) بر اهمیت عدالت و جایگاه آن سخت تأکید میورزد. یکی از مصادیق بیعدالتی، ظلم و بیدادگری است. از این رو، اقتضای عدالت، ظلم نکردن و با ظلم و تبعیض مبارزه کردن است. امیرمؤمنان(ع) ـ اسوه کامل عدالت و مبارزه با ظلم ـ میفرماید: به خدا سوگند! اگر شبی را بر روی خارهای سَعدان به سر ببرم یا با غُل و زنجیر به این سو یا آن کشیده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده باشم، یا چیزی از اموال عمومی غصب نموده باشم. به راستی چگونه بر کسی ستم کنم برای نفس خویش، که به سوی کهنگی و پوسیده شدن پیش میرود و زمانی طولانی در خاک اقامت میکند[۴۹]؟ امام(ع) تصریح میکند که حاضرم سختی طاقتفرسای خارهای سخت و کشیده شدن با غل و زنجیر را تحمل کنم، اما در روز قیامت به عنوان «ظالم» محشور نشوم.
بر همین اساس بود که حیات سیاسی و حکومتی امام(ع) در راه مبارزه با ظالمان و مستکبران گذشت. ظلمستیزی دو سطح دارد: فردی و فرافردی. در اولی ظالم یک فرد است، اما در دومی ظالم یک جریان و شبکه است که سازمانیافته عمل میکند و طبیعتاً دامنه ظلم و شر آن وسیعتر است. امام علی(ع) در دوران خلافت خود به تأسی از رسول خدا(ص)، اولویت اول حکومت خود را مبارزه با معاویه که تجسم استکبار بود، قرار داد. امام(ع) در ابتدا ناچار شد با مستکبرانی بجنگد که بغی کرده و از اطاعت امامِ برحق خارج شده و با بیرون رفتن از ولایت او ـ که همان ولایت الله است ـ تحت ولایت طاغوت درآمده بودند. در فتنه جمل (ناکثین)، امام(ع) سوداگران زر و زور را از جولان انداخت و آنگاه هدف اصلی خود را پی گرفت و در مسیر نبرد با معاویه و جریان قاسطین، یارانی چون عمار، خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین، هاشم مرقال و اویس قرنی را از دست داد، تا آنکه فتنهای دیگر بروز کرد: فتنه خوارج (مارقین). امام با قشریگرایانی روبهرو بود که خود را حق میدانستند و آن حضرت و یارانش را کافر. ایشان آتش این فتنه را نیز چون فتنه جمل خاموش کرد. پس از جنگ نهروان (نبرد با خوارج)، امام(ع) کوشید تا مردم را برای جنگ مجدد با طاغوت شام و ظلم قاسطین بسیج کند، اما شمار افرادی که حاضر به همکاری بودند، اندک بود[۵۰]. شدت ظلمستیزی و عدالتورزی امام ایشان را به نماد عدل و ظلمستیزی بدل کرد؛ چونان که جرج جورداق مسیحی در وصف علی(ع) چنین میآورد: قُتِلَ عَلِيٌّ فِي مِحْرَابِ عِبَادَتِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ[۵۱].
علی(ع) در محراب عبادت به خاطر شدت عدالتخواهیاش به شهادت رسید[۵۲].
اخلاق محیط زیست
یکی از موضوعات مهم جهان معاصر به خصوص پس از دهه ۱۹۷۰، توجه به «محیط زیست» و «مسائل زیست محیطی» است؛ تا جایی که در هر کشور سازمانهایی در این باره به وجود آمده است. متأسفانه پس از انقلاب صنعتی در اروپا و در پی رشد و توسعه بیحد و مرز فناوری تخریب کننده «طبیعت»، محیط زیست در معرض خطر جدی قرار گرفت. امروزه محیط زیست به سبب سودجوییهای ظالمانه و خودکامگیهای قدرتهای جهانخوار بیشتر از هر زمانی در شُرف نابودی قرار گرفته است. آلودگیهای فزاینده خاک، آب و هوا بیش از پیش «محیط زیست» را تهدید نموده و آسیبهای جبرانناپذیری به آن وارد ساخته است[۵۳]. این در حالی است که اسلام انسان را در برابر زیستگاه خود مسئول شناخته است.
امیر بیان(ع) میفرماید: «اتَّقُوا اللَّهَ فِي عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ»[۵۴]؛ بترسید از خدا در مورد بندگان او و سرزمینهایش! شما در مورد زمینها و چهارپایان نیز مسئول هستید.
اساساً یکی از وجوه بارز شخصیت اخلاقی پیشوایان دین را میتوان در نوع تعامل آنها با محیط زیست (شامل حیوانات و طبیعت) دنبال نمود. ائمه(ع) با طبیعت به گونهای رفتار مینمودند که گویی موجودی زنده و باشعور است. یکی از علل این تعامل لطیف و محبتآمیز را باید در نگرش بنیادین اسلام به هستی و مخلوقات الهی جست که نه تنها جانداران، بلکه همه موجودات هستی را ثنایگوی خداوند معرفی میکند[۵۵]. از اینرو تخریب محیط زیست، یعنی تخریب مخلوقاتی که تسبیحگوی پروردگارند.
اهل بیت(ع) نسبت به بهداشت زیستمحیطی و حفظ منابع طبیعی اهتمام ویژهای داشتند؛ چراکه نقش و کارکردهای متعددی را برای این مهم قائل بودند که از آن جمله میتوان به حفظ سلامت انسان و جلوگیری از رشد بیماریها اشاره کرد[۵۶]. امام علی(ع) میفرماید: از جمله چیزهایی که عمر آدمی را زیاد میکند، پرهیز از قطع درختان سبز است، مگر از سر ناچاری[۵۷]. همچنین در روایات آمده است زندگی جز با سه چیز خوش نمیشود: هوای پاک، آب فراوانِ گوارا و زمین نرم و سست (آماده زراعت)[۵۸]. این میتواند بدان معنا باشد که اگر خواهان سبک زندگی بانشاط و باطراوت هستیم، باید به طبیعت و محیط زیست اهتمامی ویژه داشته باشیم. از منظر نبوی، کسانی که اماکن عمومی، سایهبانها و محل پیاده شدن مسافران را آلوده کنند، مورد لعنت خداوند قرار میگیرند[۵۹]. توجه اسلام به این مهم تا بدان پایه است که در میدان جنگ نیز آلوده ساختن آبها و آتش زدن منابع طبیعی و زراعت را اجازه نمیدهد[۶۰].
امام علی(ع) در فرمان معروف خود به مالک اشتر، این نکته را یادآور میشود که ما نه تنها اجازه نداریم محیط زیست را تخریب کنیم، بلکه در مقابل موظفیم برای آبادانی زمین و محیط پیرامونی خود برنامهریزی نماییم. در بخشی از این نامه آمده است: ای مالک! باید توجه تو در آبادی زمین بیشتر از توجه تو به گرفتن مالیات و خراج از مردم باشد؛ زیرا خراج، بدون توجه به آبادانی به دست نمیآید و کسی که بدون آباد نمودن به گرفتن مالیات و خراج بپردازد، به ویرانی شهرها و از بین بردن بندگان خدا دست زده است[۶۱].
در این فرمان میبینیم که امام(ع) مهمترین امر حکومتی، یعنی گرفتن مالیات و خراج را منوط به عمران و آبادانی میداند؛ تا بدانجا که اگر دستگاه حکومتی بدون توجه به آبادانی مالیات بستاند، گویا به نابودی و هلاکت بندگان خدا دست یازیده است.
اما یکی از جلوههای زیبای آموزههای نهج البلاغه توجه به حقوق حیوانات است. به باور پژوهشگران، در قوانینی که پیش از اسلام در جوامع و ملل رایج بوده، حقوقی برای حیوانات دیده نمیشود و اگر هم مقرراتی پیش از اسلام و پس از اسلام تا قرن اخیر دیده شود، تنها برای احترام به احساسات خود انسان بوده است. به بیانی روشنتر، این جوامع فقط نوعی مقررات احساساتی و غیر الزامی را درباره حیوانات مراعات میکردهاند. امروزه در اروپا اقداماتی در حمایت از حیوانات مشاهده میشود که مستند به عاطفه محض است و از انگیزه اصیل حقوقی برخوردار نیست. اما در دین اسلام جان هر جانداری مادامی که عامل ضرر بر انسان نباشد، محترم است. این احترام منشأ وضع قوانین حقوقی درباره حیوانات گشته است.
امیرالمؤمنین(ع) در نامه ۲۵ نهج البلاغه به متصدیان دریافت مالیات جانداران دستورهایی داده که میتوان آن را «منشور حقوقی حیوانات» قلمداد کرد:
- کسی را برای تحویل گرفتن و آوردن حیوان وکیل کن که خشونت نداشته باشد و آنها را درمانده و خسته نکند.
- میان شتر و بچه آن جدایی نیندازد[۶۲].
- شیر حیوان را کاملاً ندوشد که به بچه حیوان ضرری وارد کند.
- آنقدر پشت حیوان سوار نشود که حیوان به مشقت بیفتد[۶۳].
- اگر حیوانی خسته و درمانده باشد، باید به آن استراحت بدهد.
- با حیوانی که سم آن شکافته شده یا در حرکت و راه رفتن خود را میکِشد، ملایمت کند.
- در مسیر راه، حیوانات را به جایگاههای آبگیر وارد کند.
- حیوانات را از زمینهای گیاهدار (مراتع) به طرف جادههای معمولی که خشکاند، نکشاند.
- هرچند ساعت آنها را در جای مناسب برای استراحت رها کند.
- حیوانات را در جایگاههایی که آب در آنها جمع میشود و همچنین در جایگاههای گیاهدار رها سازد.
در پایان، امام به این نکته مهم اشاره میکند: «فَإِنَّ ذَلِكَ أَعْظَمُ لِأَجْرِكَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»؛ یعنی عمل به اینها پاداشت را باعظمتتر مینماید و تو را به کمال نزدیکتر میسازد. بنابراین رفتار نیک با حیوانات و طبیعت، عبادتی مهم بوده و عامل تقرب به خداست. همچنین از این سخن میتوان دریافت که احترام به حیوانات از آن جهت که حیات دارند، موجب رشد و کمال انسانی است، نه بدان جهت که دارای نفع اقتصادی هستند[۶۴].[۶۵]
مهارتها در سبک زندگی
لذت بردن از زندگی
یکی از راههای لذت بردن از زندگی و ایجاد جاذبه در آن، روی خوش نشان دادن به سختی و تلاش است؛ چراکه آسانی و لذت از دل سختی میجوشد. وقتی جلوی تلویزیون بر روی نرمترین مبلها مینشینیم، پس از مدتی خسته میشویم، اما بعد از مقداری کارکردن و یا قدری کوهنوردی، نشستن بر روی یک تختهسنگ نیز برایمان لذتبخش و آرامبخش است. دیگر عرصههای زندگی نیز همینگونه است: لذت علم با سختی و تحمل رنج تحصیل، لذت نشستن با مدتی ایستادن، لذت خوردن با تحمل گرسنگی، لذت خوابیدن با تحمل سختی بیداری، لذت بندگی با رنج بندگی، لذت بهشت با تحمل ناملایمات دنیا، و اساساً لذت برداشت با سختی کاشت و داشت است. نباید فراموش کنیم که قرآن کریم نیز، دو بار پیدرپی میفرماید آسانی را همراه با سختی و در کنار سختی خواهی دید، نه بعد از سختی[۶۶].
از همین روست که در نهج البلاغه از گروهی یاد میشود که هم از لذتهای دنیا بهره میبرند و هم از لذتهای آخرت. این گروه نامشان «اهل تقوا» است. امام(ع) در وصف حال این گروه خوشفرجام چنین میفرماید که ای بندگان خدا! آگاه باشید که پرهیزکاران، هم از دنیای زودگذر و هم از سرای آخرت بهره گرفتند. آنان با اهل دنیا در دنیایشان شرکت جستند؛ در حالی که اهل دنیا در آخرت با آنها شرکت نکردند. اینان در دنیا بهترین مسکن را برگزیدند و بهترین خوراکها را تناول کردند. همان لذتی را که متنعمان از دنیا بردند، نصیبشان شد و همه آنچه جباران مستکبر از آن برگرفتند، بهره آنها گشت. از این جهان با زاد و توشهای وافر و تجارتی پرسود به سوی سفر آخرت شتافتند. آنها «لذت بیعلاقگی به دنیا» را در دنیای خویش چشیدند[۶۷].
تقوا باعث میشود که انسان نوعی دیگر از لذت را تجربه کند؛ مثلاً «لذت بیعلاقگی به دنیا». در این میان آنچه باعث سعادت و لذت دنیا و آخرت آنها میشود، حفظ و استمرار حالت تقواست. تمرین خداپروایی، مهمترین، مفیدترین و زیباترین هنر و مهارتی است که انسان میتواند در زندگی بیاموزد. یکی از راههای کسب این حالت آن است که انسان بپذیرد برای لذت بردن از زندگی، تحمل سختیها اجتنابناپذیر است. انسانها خواسته یا ناخواسته در مسیر زندگی متحمل سختیها میشوند. حال چه بهتر که این سختیها برای خدا و در راه او باشد تا نوع و کیفیت سختی و میزان لذت و ماندگاری آن متحول شود.
در زندگی لذت ترک گناه، با سختیِ ترک لذت گناه حاصل میشود، یا لذت درمان درد با سختی درد درمان همراه است. این یک قاعده در زندگی است. البته نباید به بهانه ندیدن لذت و خوشی، از کار و تلاش دست برداریم؛ چراکه ما موظف به بندگی و صبر هستیم[۶۸].
تمرین تفکر آرامشبخش
بسیاری از اوقات به خاطر چیزهایی که نداریم یا از دست میدهیم، ناراحت و نگران میشویم. اگر انسان با این چالش کنار نیاید، یا دنبال درمان آن نباشد، دیر یا زود این تفکر و حالت، عرصه را بر او تنگ و تنگتر خواهد کرد. با این وصف، چاره چیست؟ آیا باید نشست و غصه خورد که چرا ندارم و چرا از دست دادم؟ قطعاً نباید در صورت مسئله درجا زد و ماند، بلکه باید راهحل را جست و حرکت کرد. تفکر اثربخش کلاننگر و تلاش هدفمند، یکی از نسخههای برونرفت از این چالش است. برای مثال، گوش سپردن به این نصحیت پدرانه امیربیان، تأثیری به غایت دارد: فرزندم بدان که روزی دو قسم است: یکی آنکه تو آن را میجویی، و دیگر آنکه او تو را میجوید و حتی اگر تو به سوی آن نروی، خود به سوی تو خواهد آمد. چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز، و ستمکاری به هنگام بینیازی. همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود که با آن سرای آخرت را اصلاح کنی. اگر برای چیزی که از دست دادی، ناراحت میشوی، پس برای هر چیزی که به دست تو نرسیده نیز نگران باش[۶۹].
تنها به دو نکته از این کلام بسنده میشود:
- ما در زندگی باید بکوشیم، اما نباید فراموش کنیم که رزق و روزی به دست خداست. گاهی برای چیزی تلاش زیادی میکنیم، اما آن را به دست نمیآوریم و به عکس گاهی چیزی نصیبمان میشود که نه تنها برایش نکوشیده بودیم، بلکه حتی فکرش را نکرده بودیم! بنابراین مهم در زندگی تلاش تقوامحور است. با این نگاه، نتیجه به دست رب کریم رقم میخورد. مهم نیست قفلها در دست کیست؛ مهم آن است که کلیدها در دست خداست و هر گاه او صلاح بداند، درب را میگشاید.
- کمی تأمل کنیم که نسبت داشتههای ما به نداشتههای ما چقدر است؟ یک دهم، یک هزارم، یک میلیونم؟ نه، قطعاً بیشتر است؛ یعنی ما بسیاری از چیزهای این دنیا را نداریم؛ از مال و ثروت گرفته تا قدرت و شهرت. امام(ع) میفرماید: اگر برای چیزی که از دست دادی، ناراحت میشوی، پس برای هر چیزی که به دست تو نرسیده نیز نگران باش و فزع کن». بنابراین حال که برای کوهی از نداشتههایت جزع و فزع نمیکنی، برای کاهی از داشتههایت که آن را از دست دادهای نیز بیتابی مکن. حتی اگر میبینی که خیلیها از دنیا چیزی» برمی دارند تو تنها از دنیا «دست» بردار!
جزع و فزع حقیقی انسان تنها زمانی است که «یک» چیز نداشته باشد. اگر این «یک» چیز را نداشته باشد، قطعاً «هیچ چیز» ندارد، اگرچه همه دنیا را داشته باشد، از این سو، اگر آن «یک» چیز را داشته باشد، «همه» چیز دارد، اگرچه «هیچ» چیزی از دنیا نداشته باشد. آن یک چیز، یکِ حقیقی است؛ یعنی واحد مالک دلپذیر.
اگر خدا در زندگی نباشد، نگرانی و اضطراب حقیقی است، هر چند انسان به ظاهر خوش باشد. اگر خدا در سبک زندگیمان حاکم بود، نگرانیها و دغدغهها حقیقی نیست، حتی اگر مشکلات انسان را احاطه کرده باشد. باری، هنگام از دست دادن چیزهای دنیوی میتوان آرامش را حفظ کرد. اگر چنین تصور کنیم که چیز از دست رفته اساساً وجود نداشته، در این صورت آن هم جزو خیلی از چیزهایی است که هماکنون نداریم. بدین ترتیب دیگر به خاطر از دست دادن آن غمی نمیخوریم.
به یاد بسپاریم که خداوند بینهایت بزرگ است، اما او به قدر فهم انسان کوچک میشود و به قدر نیاز او فرود میآید و به قدر آرزویش گسترده میشود و به قدر ایمانش کارگشا میگردد و به قدر دل امیدواران گرم میشود. اگر ما تنها کمی آنگونه شویم که او میخواهد، او برایمان همه چیز میشود[۷۰].[۷۱]
پیشبینی کارها
آشنایی با مهارتها و و قواعد زندگی بسیار مهم است؛ چراکه میزان خطاها را کاهش و میزان موفقیتها را افزایش میدهد. یکی از این مهارتها پیشبینی فرجام کارهاست که میتواند مانع بسیاری از افسوسها و غصهها شود. نحوه پیشبینی فرجام کارها و حوادث آینده یکی از مسائلی است که همواره فراروی ذهن افراد و حتی پژوهشگران بوده است: آیا بشر میتواند فردا و فرداهای خویش را پیشبینی نماید؟ آیا پیشبینی بشر، دقیق و قابل اعتماد است؟ مثلاً برخی همچون پوپر بر این باورند که نه درباره روند حرکت و تحول جامعه و نه درباره جریان تاریخ، به هیچرو نمیتوان به تعمیمهای کلی یا پیشبینیهای آیندهنگرانه دست زد. حوادث تاریخی ماهیتاً غیر قابل پیشبینی هستند[۷۲].
حضرت علی(ع) در وصیت خود به امام حسن(ع) میفرماید: حوادث آینده را در پرتو حوادث گذشته بررسی و ملاحظه کن، که حوادث همانند یکدیگرند[۷۳].
حضرت در این نامه میافزاید: عمر جوان و نوجوان عزیزتر از آن است که صرف تکرار و تجربه دوباره تلخیها شود. اساساً یکی از وظایف مربی این است که باید انسانها را از تکرار تلخیها و فرودها بینیاز سازد. این نکته را امام(ع) چنین بیان میدارد: پسرم! عمر پدر تو به درازای عمر آدمیان در این کره خاکی نیست، اما من در داستان زندگی ساکنان این کره و در اخبار زندگی آنها اندیشه کردم و در آثارشان سیر نمودم. گویی با این مراجعه و بازنگری، پدر تو بازماندهای است از زمان حضرت آدم که تاکنون شاهد فراز و فرودها بوده است. به خاطر اندیشیدن در راز شکستها و پیروزیهای آنها، گویا من از ابتدای هبوط آدم بر زمین، همراه با همه عصرها و نسلها بودهام. من این اطلاعات را دستهبندی کردهام و برای تو به یادگار میگذارم[۷۴]؛ مربی موفق کسی است که ابتدا اطلاعات را دریافت کند و آنگاه آنها را بازنگری و پالایش نماید و سپس در اختیار متربی قرار دهد. حضرت نیز در این زمینه میفرماید: من چکیده پالایشیافتهترین اطلاعات و دادههای مربوط به گذشتگان را در اختیار تو قرار میدهم. دانش و اطلاعات من در همریخته و گیجکننده نیست، بلکه به خوبی طبقهبندی شده و جهتدهنده است[۷۵].
با توجه به عبارات فوق امام(ع) میفرماید: «حوادث آینده را در پرتو حوادث گذشته بررسی و ملاحظه کن، که حوادث همانند یکدیگرند». برای مثال، اگر میبینیم برخی در ازدواج، تحصیل و کار خود فرجام خوبی نداشتند، بیشک عواملی سبب این نافرجامی شده است. با تأمل در این عوامل درمییابیم که مهارتها و قواعد کار که مورد توصیه عقل و دین بوده، رعایت نشده است.
از اینرو اگر کسی خواهان ازدواج، تحصیل و یا اشتغال موفق است، میتوان بر اساس اصل «پیشبینی حوادث آینده بر اساس حوادث گذشته» برای او مسیر موفقیت و لوازم آن را تبیین نمود. مثلاً بررسی ازدواجهای ناموفق در گذشته، مسیر را برای ازدواج موفق در آینده هموار میکند.
یکی از کارکردهای مهم سخن امام(ع)، کمک در تحلیل محاسباتی حوادث فراروی است؛ بدین معنا که اگر حوادث گذشته و تجربههای پیشین به درستی ارزیابی شود، خطای محاسباتی رخ نمیدهد. اگر فردی یا حتی ملتی دچار خطای محاسباتی شد، به یأس و نامیدی و رکود روانی کشیده میشود و این آغازی است برای پایان نظام. استاد خوانساری در شرح عبارت «اسْتَدِلَّ عَلَى مَا لَمْ يَكُنْ بِمَا قَدْ كَانَ فَإِنَّ الْأُمُورَ أَشْبَاهٌ» مینویسد: یعنی هر چه نیامده، با آنچه آمده، قیاس کن؛ زیرا امور دنیا شبیه و نظیر یکدیگرند[۷۶]. این توصیه به این نکته اشاره دارد که یک سلسله قوانین کلی بر جهان هستی و بر جوامع انسانی حکومت میکند که در هر زمان مصادیقی از آن روی میدهد. بنابراین انسان میتواند با مطالعه در حالات پیشینیان و جوامع گذشته و یا حتی با مطالعه در سنین پیشین عمر خود، مسائل مربوط به امروز و فردا را از طریق مقایسه درک کند تا به خطا خسران دچار نشود. امام(ع) در خطبه دیگری به همین معنا اشاره دارد: «عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ الدَّهْرَ يَجْرِي بِالْبَاقِينَ كَجَرْيِهِ بِالْمَاضِينَ»[۷۷]. بندگان خدا! این جهان نسبت به امروزیان همانگونه جریان دارد که نسبت به دیروزیان جریان داشت.
بنابراین از سخنان حضرت میتوان نتیجه گرفت که رویدادهای عالم براساس سنت و چارچوب مشخصی رخ میدهد و پدیداری آنها بیجهت و بیعلت نیست. اگر بتوان ملاکها و علل پدیدهها را درست شناسایی کرد، راه برای پیشبینی حوادث فراروی هموار میگردد؛ یعنی از آنجا که امور عالم مشابه یکدیگرند، این امکان وجود دارد که بر پایه آنچه در گذشته اتفاق افتاده، بتوان برای آینده پیشبینیهایی کرد[۷۸].
فرصت و رحمت قلمداد کردن چالشها و ناملایمات
روزی یک مهندس ساختمان میخواست از طبقه ششم با یکی از کارگرانش حرف بزند. خیلی او را صدا زد، اما به خاطر شلوغی و سرو صدا، کارگر متوجه نمیشد. مهندس یک اسکناس ده هزار تومانی به پایین انداخت تا بلکه کارگر بالا را نگاه کند. کارگر اسکناس را برداشت و در جیبش گذاشت و بیآنکه بالا را نگاه کند، مشغول کارش شد. بار دوم مهندس اسکناس پنج هزار تومانی پایین انداخت و دوباره کارگر بدون اینکه بالا را نگاه کند، پول را در جیبش گذاشت. بار سوم مهندس سنگ کوچکی را پایین انداخت و سنگ به سر کارگر برخورد کرد. در این لحظه کارگر سرش را بلند، و بالا را نگاه کرد و مهندس کارش را به او گفت. این داستانِ زندگی غالب انسانهاست؛ بدین معنا که خدای مهربان همیشه نعمتهایش را میفرستد، اما غالباً سپاسگزار نیستند، ولی وقتی سنگ کوچکی بر سرشان میافتد که همان مشکلات کوچک زندگی است، به خداوند روی میآورند و او را ملتمسانه میخوانند.
برخی بر این باورند که زندگی بدون مشکل، فاجعهآمیز است؛ زیرا انسان بدون آن همچون آب راکدی است که پس از چندی متعفن میشود. چالشها و مشکلات، هیجان و روح زندگی است که بودنشان سنگ وجود آدمی را صیقل میدهد. در واقع مشکلات، خشم و قهر خدا بر بندگان نیست، بلکه فرصتی برای بهتر شدن است. اگر بپذیریم که دشواریها فرصتهای بالقوه زندگی و از الطاف خفیه الهی است که به شکلی نامطلوب نمایان شده، دیگر هیچگاه از وجود مشکلات و مسائل رنجور نخواهیم شد[۷۹].
امام علی(ع) میفرماید: هرگاه دیدی خدای سبحان پیاپی بر تو بلا نازل میکند، بدان که تو را از خواب غفلت بیدار کرده است، و چون دیدی خدای سبحان با آنکه گناه میکنی، پیاپی به تو نعمت میدهد، بدان که این تدریجاً به سوی هلاکت بردن توست[۸۰].
برخی در فرصتهایی که برایشان پیش میآید، به مشکلات فکر میکنند و فرصتها را از دست میدهند، ولی برخی دیگر در دل مشکلات، به فرصتها میاندیشند و از آنها استقبال میکنند. اگر به زندگی افراد موفق نگاهی بیفکنیم، میبینیم آنها افرادی نبودهاند که مشکل یا مسئله کمتری داشتهاند، بلکه جزو کسانی بودهاند که مشکلات آنها بزرگتر و بیشتر بوده و بارها طعم شکست را چشیدهاند، ولی هیچگاه تسلیم نشدهاند. مهم نیست که چندبار به زمین میخوریم؛ مهم آن است که چگونه از زمین برمیخیزیم.
برخی اوقات میتوان جلوههای نعمت را در فقدانها، سختیها و ناملایمات دید و از آنها به مقام شکر رسید. برای مثال ما موظفیم همیشه از خدا عافیت بخواهیم، اما زمانی هم که بیمار شدیم، میتوان این درد را مقدمه نوعی درمان، و این چالش را نوعی فرصت دانست. درمان بیماریها تنها درمان جسمانی نیست، بلکه معرفت و روان ناب نیز به کاهش آلام و حتی به درمان آنها کمک میکند. به باور پژوهشگران، بیماری حتی در شدیدترین حالت، شر نیست، بلکه فرصتی است که شخص میتواند از آن بهترین درسها را فراگیرد و درجات تکامل را بهتر بپیماید[۸۱]. دکتر لویس پیتچی میگوید: بیماری برای ما گوهر نایاب زندگی را آماده میکند. بیماری به ما فرصت دیگری میدهد، اما نه برای بهره گرفتن از سلامتی، بلکه برای بهرهگیری از خود زندگی. بیشک بیماری بسیاری از افکار سست و بیپایه را از سر ما بیرون رانده، ما را به خویشتن خود برمیگرداند؛ حقیقت وجودمان را به ما مینمایاند، و قدر و ارزش سلامتی را به ما میشناساند. همچنین بسیاری از بیماریها سبب پیشگیری یا از بین رفتن بیماریهای بزرگتر و خطرناکتر میگردد. مثلاً تب کردن موجب از بین رفتن ویروسها و میکروبهای بیماریزا میگردد و شخص زودتر بهبود مییابد. همچنین است سرماخوردگی و آبریزش بینی که موجب تخلیه مغز از اخلاط مضر میشود[۸۲].
یکی دیگر از آثار مهم بیماری غفران و رحمت الهی است. امام علی(ع) به یکی از یارانش که بیمار شده بود، فرمود: خداوند این درد و ناراحتی تو را باعث از بین رفتن گناهانت قرار داده؛ زیرا بیماری پاداشی ندارد ولکن گناهان را از بین میبرد و آنها را همچون برگ درختان میریزانَد[۸۳].
امام رضا(ع) نیز میفرماید: بیماری برای مؤمن مایه پاکی و رحمت، و برای کافر مایه عذاب و لعنت است. بیماری پیوسته با مؤمن همراه خواهد بود تا بر او گناهی نباشد[۸۴].
به هر روی، ناملایمات و چالشهای زندگی دو چهره دارد: یک روی ظاهری که ما با آن روبهروییم و یک روی باطنی که همان فرصت است. از همین روست که برخی به هنگام ناملایمات نیز شاکر خدایند؛ چراکه میدانند این فرصتی است بس مغتنم، تا با صبر و پایداری مسیر کمال را بپیمایند[۸۵].
ناخدایی کشتی زندگی با توکل به خدا
برخی در سبک و روند زندگی خود اینگونهاند که وقتی تمام راههای مادی و دنیوی بسته شد، به خدا رو میآورند. برخی نیز در تصمیمگیریها و اقدامات خود، توکل و اعتمادشان به خدا کمرنگ است؛ گویی در پیشبرد کارها اعتمادشان به امور مادی بیش از اراده مالک مقتدر است. این در حالی است که آموزههای نهج البلاغه میگوید: مؤمن باید در زندگی به داشتههای خدا مطمئنتر باشد تا به داشتههای خود[۸۶]. بیشک در طوفانهای زندگی، باخدا بودن، بهتر از ناخدا بودن است. البته این دو در تضاد نیستند؛ یعنی هم میتوان با خدا بود و هم ناخدا. اما این دو با هم قابل مقایسه نیستند؛ چراکه او خداست و بنده، بنده است. امامان(ع) به ما آموختهاند که اینچنین با خدا نجوا کنیم: خدایا! چگونه تو را بخوانم و حال آنکه من منم؟ و چگونه امیدم را از تو قطع کنم و حال آنکه تو تویی؟!خدایا آنگاه که از تو نخواهم به من عطا کنی. پس کیست که از او درخواست عطا کنم؟ خدایا! آنگاه که تو را نخوانم، مرا اجابت میکنی. پس کیست که او را بخوانم تا اجابتم کند؟[۸۷]
امام علی(ع) میفرماید: وقتی پیامبر خدا(ص) در شب معراج از پروردگارش پرسید که «پروردگارا! کدامین اعمال از میان سایر اعمال بهتر است»، چنین جواب شنید که چیزی بهتر از توکل بر من و رضایت به آنچه روزیاش نمودهام، وجود ندارد[۸۸].
اعتماد به نفس خوب است، اما به شرطی که در پرتو اعتماد به رب باشد؛ چراکه عامل استواری این نفس ناچیز، اعتماد به خداست. یوسف(ع) میدانست که تمام درها بسته است، اما به خاطر خدا حتی به سوی درهای بسته دوید و دید که تمام درهای بسته برایش باز شد. اگر ما فکر میکنیم که تمام درهای دنیا به رویمان بسته است، به سوی آن درها نیز میتوان دوید؛ زیرا خدای ما و خدای یوسف(ع) یکی است! اگر میخواهیم از بدیها و از شر بدها در امان باشیم، به این توصیه امام به عمل کنیم: توکل بر خداوند مایه نجات از هر بدی و موجب محفوظ بودن از هر دشمنی است[۸۹]. همچنین اگر میخواهیم کارهایمان آسان و اسباب آن مهیا شود، باز هم توصیه علی(ع) داشتن هنر توکل است: هر کس به خدا توکل کند، دشواریها برای او آسان میشود و اسباب برایش فراهم میگردد[۹۰].
به نظر میرسد در سبک زندگی، چیزی به اندازه عنصر توکل به انسان مدد نمیرساند. کوهنورد میخواست از بلندترین کوهها بالا رود. او پس از سالها آمادهسازی، ماجراجویی خود را شبهنگام آغاز کرد. همانطور که از کوه بالا میرفت، ناگهان پایش سُر خورد و سقوط کرد. در حال سقوط فقط لکههای سیاهی را در مقابل چشمانش میدید. وحشت همه وجودش را فراگرفته بود. ناگهان طناب به دور کمرش محکم شد و بدنش بین آسمان و زمین معلق ماند. در این لحظه فریاد کشید: «خدایا کمکم کن!» ناگهان صدای پرطنینی از آسمان شنید: «از من چه میخواهی؟» گفت: «ای خدا! نجاتم بده!» به او گفته شد: «واقعاً باور داری که من میتوانم تو را نجات دهم؟» گفت: «البته که باور دارم!» به او گفته شد: «اگر باور داری، طنابی را که به کمرت بسته شده، پاره کن!» او سکوتی کرد، اما باز هم با تمام نیرو به طناب چسبید. روز بعد در رسانهها چنین آمده بود: جسد یک کوهنورد یخزده پیدا شد. او بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش آن را محکم گرفته بود، در حالی که فقط یک متر از زمین فاصله داشت!
کوهنورد نسخه رهایی خود را از خدا گرفته بود، اما مشکلش در عدم اعتماد به خدا بود؛ مانند خیلیها که نسخه سعادت خود را در قرآن مییابند، اما مشکلشان در عدم اعتماد به آن است. انسان نباید خود را به طناب مادیات و عوامل دنیوی وابسته کند. در مورد خداوند هرگز نباید یک چیز را فراموش کرد: «او خداست» و وسعت رحمت او بسیار فراتر از چیزی است که میپنداریم. باید نگاه و باور خود را تغییر دهیم و این تغییر به تمرین نیاز دارد. اگر نگاه ما به خدا عوض شود، نظر خدا نسبت به ما نیز تغییر خواهد کرد. آن خوشبختی که در زندگی در پی آن میگردیم، همان نگاه خدا به ماست. از اینرو، همواره باید دعا کنیم که خداوند هرگز از ما روی برنتابد.
نکته: توکل به خدا نباید منجر به این شود که از عوامل مادی و طبیعی چشم بپوشیم، بلکه باید آنها را مؤثر دانست و اقدامات و احتیاطهای لازم را به کار بست. اما در عین حال باور داشته باشیم که تمام عوامل مادی و طبیعی تحت قدرت خدا و به اذن او اثرگذار است. نقل شده که روزی شتر رسول اکرم(ص) گم شد. پس از جستجوی بسیار، آن را به حضور پیغمبر آوردند. حضرت به غلام خود فرمود: «مگر در موقع خواباندن شتر، زانوانش را نبسته بودی؟» غلام گفت: «کسی که به قادر متعال توکل داشته باشد، احتیاجی ندارد که زانوان شتر را ببندد». حضرت فرمود: «عَقِّلْ وَ تَوَکَّلْ»[۹۱]؛ «اول زانوی شتر را ببند و سپس توکل کن». بنابراین توکل به خدا باید همراه با تلاش و تدبیر و توجه به قوانین هستی باشد و این دو باهم منافاتی ندارند[۹۲].
مدیریت تعامل با دنیا
فراگیری هنر تعامل با دنیا یک ضرورت است که در سبک زندگی تأثیر بسیار دارد. دنیا بسیار علاقه دارد که ما را مشغول خود کند. اگر کسی مشغول بازیهای دنیا شد، همانند ورشکستهای بیخبر، از موفقیتهای اصلی و اساسی بازمیماند. امام(ع) در نامهای خطاب به معاویه مینویسد: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الدُّنْيَا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَيْرِهَا وَ لَمْ يُصِبْ صَاحِبُهَا مِنْهَا شَيْئاً إِلَّا فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً عَلَيْهَا وَ لَهَجاً بِهَا»[۹۳]؛ «همانا دنیا انسان را به خود سرگرم و از دیگر چیزها بازمیدارد. دنیاپرستان چیزی از دنیا به دست نمیآورند جز آنکه دری از حرص به رویشان گشوده و آتش عشق آنان تندتر میگردد».
در این کلام یک ویژگی بارز دنیا و یک ویژگی بارز دنیاطلب ذکر شده است. ویژگی دنیا این مار خوش خط و خال، انسان را سخت به خود سرگرم میکند و او را از دیگر چیزها بازمیدارد. تمام حرف دنیا این است که بگوید فقط مشغول من باش و به غیر من نپرداز.
ویژگی دنیاطلب: نفس او کشش و گرایش شدیدی به این مار خوش خط و خال دارد و نه تنها بخشی از دنیا، بلکه همه آن را میخواهد. اساساً هرچه او بیشتر به سمت آن رود، حریصتر میگردد.
این نکتهای روان شناختی است که انسان طبیعتی تمام خواه و عطشناپذیر دارد. مثلاً اگر ۹۹ درصد از داراییهای دنیا را به انسان بدهند و تنها ۱ درصد باقی مانده باشد، انسان حریص تا آن یک درصد را تصاحب نکند، آرام نمیگیرد. اگر او تمام دنیا را نیز داشته باشد، فراتر از دنیا را میخواهد! مثلاً فرعون ارباب بلامنازع قدرت و ثروت بود، اما میگوید: میخواهم خدا باشم و حتی فراتر از این میگوید: میخواهم خدای خدایان باشم: ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى﴾[۹۴].
از اینرو، لازم است انسان در سبک زندگی خود به گونهای مدیریت کند که ضمن بهرهوری از نعمتها و لذتهای دنیا، از دنیای حرامساز و آخرتسوز فاصله بگیرد. در این مجال کوتاه تنها به یک مهارت معرفتی از نهج البلاغه اشاره میشود.
نهج البلاغه از دو نوع سبک زندگی در تعامل با دنیا پرده برمیدارد:
- سبک زندگی خودخریدانه که نتیجه بصیرت بوده و در پی آن، انسان خود را میخرد و آزاد میکند.
- سبک زندگی خودفروشانه که بدون بصیرت بوده و در پ ی آن انسان خود را میفروشد و هلاک میسازد.
امام(ع) در پدیدهشناسی دنیا چنین میفرماید: «مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَيْهَا أَعْمَتْهُ»[۹۵].
این کلام امام(ع) جملهای راهبردی و مهم است که معیار دنیای مذموم و ممدوح، و شاخص تعامل ما با دنیاست. حضرت میفرماید: دنیا هم میتواند بصیرتافزا باشد و هم میتواند انسان را کورباطن کند. تمام تفاوت در دو حرف اضافه است: «بِهَا» (به وسیله آن) و «إِلَيْهَا» (به سوی آن). اگر به وسیله دنیا به دنیا بنگریم و با آن تعامل آلی (ابزاری) داشته باشیم، دنیا ما را بیدار میکند؛ یعنی دنیا وسیلهای بیش نیست. اما اگر به دنیا خیره شده و غرق در آن شویم و با آن تعامل غایی داشته باشیم، آنجاست که دنیا ما را کور میسازد و به خود مشغول میدارد. گاهی درست به آینه نگاه میکنیم و در نتیجه آینه عیوب ما را نشان میدهد. در اینجا آینه ما را به عیوبمان بینا میکند. اما گاه تنها به شیشه آینه مینگریم، بیآنکه خود را در آینه ببینیم؛ یعنی مشغول حواشی آن میشویم. اینجاست که آینه ما را به خود مشغول و از عیوبمان غافل خواهد کرد.
دنیا نیز مانند آینه میتواند موجب بینایی یا غفلت انسانها شود. انسان بصیر، چون با دنیا تعامل آلی و ابزاری دارد، بینا میشود، اما انسان کور چون با دنیا تعامل غایی و استقلالی دارد، غافل میگردد. امام(ع) میفرماید: اگر کسی بصیر بود، خود را میخرد و آزاد میکند و اگر کور بود، خود را میفروشد و هلاک میکند: دنیا گذرگاه عبور است، نه جای ماندن، و مردم در آن دو دستهاند: یکی آنکه خود را فروخت و به تباهی کشاند، و دیگری آنکه خود را خرید و آزاد کرد.
در اینجا نفس انسان به کالای نفیسی مانند شده که به هیچ رو نباید آن را به دنیا فروخت؛ زیرا هیچ چیز قیمتی در دنیا نیست که معادل نفس انسان باشد. پس هر کس نفسش را در دنیا فروخت، در واقع هلاکش کرده؛ چراکه در دنیا آن را گرو گذاشته است. در هر بامداد، مردم به سراغ تجارت میروند و در دادوستد هستند و هیچکس بیکار نیست؛ با این تفاوت که برخی خود را از خدای خود میخرند و آزاد میشوند ولی برخی دیگر خود را به شیطان میفروشند و برده میگردند. اگر با خدا معامله کنیم خداوند ثمن و مثمن (کالا) را به ما برمیگرداند و ما را آزاد میکند، اما اگر با شیطان معامله کنیم، ثمن و مثمن هر دو از آنِ اوست: هم کار ما را میگیرد و هم جان ما را[۹۶].
در آیین اسلام، انسان با مقید کردن خویش در واقع آزاد میشود، اما در نظام لیبرال انسان با آزاد گذاشتن خود، در واقع محدود و اسیر میگردد[۹۷].
منابع
پانویس
- ↑ بنگرید به: جمعی از نویسندگان، دانش خانواده و جمعیت، ص۱۰۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ «يَا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا... قَارِنْ أَهْلَ الْخَيْرِ تَكُنْ مِنْهُمْ وَ بَايِنْ أَهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمْ». نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ ﴿وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا * يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا * لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا﴾ «و روزی که ستم پیشه، دست خویش (به دندان) میگزد؛ میگوید: ای کاش راهی با پیامبر در پیش میگرفتم! * ای وای! کاش فلانی را به دوستی نمیگرفتم! * به راستی او مرا از قرآن پس از آنکه به من رسیده بود گمراه کرد و شیطان آدمی را وا مینهد» سوره فرقان، آیه ۲۷-۲۹.
- ↑ «خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ». نهج البلاغه، حکمت ۱۰.
- ↑ «وَ الْغَرِيبُ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ حَبِيبٌ». نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ «أَصْدِقَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ وَ أَعْدَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ. فَأَصْدِقَاؤُكَ: صَدِيقُكَ وَ صَدِيقُ صَدِيقِكَ، وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ. وَ أَعْدَاؤُكَ: عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّ صَدِيقِكَ، وَ صَدِيقُ عَدُوِّكَ». نهج البلاغه، حکمت ۲۹۵.
- ↑ ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ﴾ «و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است» سوره مائده، آیه ۵۱.
- ↑ «أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ». نهج البلاغه، حکمت ۱۲.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۸۶.
- ↑ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ». کلینی، کافی، ج۲، ص۱۶۴.
- ↑ «أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ». نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ ماجرا از این قرار است که امام میفرماید: «به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده، وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارههای آنها را به غارت برده؛ در حالی که هیچ وسیلهای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن نداشتهاند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند، بدون اینکه حتی یک نفر آنان زخمی بردارد و یا قطره خونی از آنها ریخته شود. اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است». نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
- ↑ «ثُمَّ إِنَّ الزَّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلَاةِ قُرْبَاناً لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ فَمَنْ أَعْطَاهَا طَيِّبَ النَّفْسِ بِهَا فَإِنَّهَا تُجْعَلُ لَهُ كَفَّارَةً وَ مِنَ النَّارِ حِجَازاً وَ وِقَايَةً». نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹.
- ↑ ﴿وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ﴾ «و آنان که در داراییهایشان حقی معین است * برای پرسنده (ی مستمند) و بیبهره» سوره معارج، آیه ۲۴-۲۵.
- ↑ «أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا(ص) يَقُولُ: صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ». نهج البلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ حُقُوقَ عِبَادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقُوقِهِ، فَمَنْ قَامَ بِحُقُوقِ عِبَادِ اللَّهِ كانَ ذَلِكَ مُؤَدِّياً إِلَى الْقِيَامِ بِحُقُوقِ اللَّهِ». (محمدی ریشهری، میزان الحکمة، ج۲، ص۴۸۰) البته همانگونه که پیشتر گذشت، این سخن بدان معنا نیست که چیزی میتواند جای نماز یا روزه را بگیرد؛ چراکه طبق روایات، با از دست دادن نماز، ستون دین میشکند و بنای دینداری ویران میشود.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۸۹.
- ↑ فردی را که صبر و استقامت نجات نبخشد، اضطراب او را از پای درمیآورد. (نهج البلاغه، حکمت ۱۸۹)
- ↑ با صبر و استقامت بر اطاعت خدا، نعمتهای او را بر خویش تمام گردانید. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳.
- ↑ «احْمِلْ نَفْسَكَ مِنْ أَخِيكَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللَّطَفِ وَ الْمُقَارَبَةِ وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى الْبَذْلِ وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى اللِّينِ وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى الْعُذْرِ حَتَّى كَأَنَّكَ لَهُ عَبْدٌ وَ كَأَنَّهُ ذُو نِعْمَةٍ عَلَيْكَ». نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ البته امام(ع) در ادامه یادآور میشود که مبادا این رفتار را با دشمنان داشته باشی؛ چراکه آنها لیاقت این رفتار را ندارند و چهبسا گستاختر شوند: «وَ إِيَّاكَ أَنْ تَضَعَ ذَلِكَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَيْرِ أَهْلِهِ».
- ↑ Portes، Social Capital: Its origins and applications in modern sociology Annual Review of Sociology، Vol. 24، p. 1-24.
- ↑ پاتریک، سرمایه اجتماعی و توسعه اقتصادی؛ حسنی و رضوی، «بررسی نقش سرمایه اجتماعی در رشد و توسعه اقتصادی»، سایت سفیر، جامعة المصطفی.
- ↑ پارسینه، کد خیر، ۱۹۲۸۷۱، تیرماه ۹۳، پایگاه اینترنتی www.parsine.com
- ↑ «الصَّبْرُ يُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ»؛ صبر و شکیبایی ناگواریها را دور میسازد. (نهج البلاغه، حکمت ۲۱۱)
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۹۲.
- ↑ «أَوَّلُ مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ الْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حُسْنُ خُلُقِهِ»؛ «مَا مِنْ شَيْءٍ أَثْقَلَ فِي الْمِيزَانِ مِنْ خُلُقٍ حَسَنٍ»؛ «مَا مِنْ شَيْءٍ فِي الْمِيزَانِ أَثْقَلَ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ»؛ «مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِئٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ». (محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج۳، ص۱۴۰)
- ↑ «وُصُولُ الْمَرْءِ إِلَى كُلِّ مَا يَبْتَغِيهِ مِنْ طِيبِ عَيْشِهِ وَ أَمْنِ سَرْبِهِ وَ سَعَةِ رِزْقِهِ بِنِيَّتِهِ وَ سَعَةِ خُلُقِهِ». (تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، کلام شماره ۱۰۱۴۱).
- ↑ «أَلَا لَا يَعْدِلَنَّ أَحَدُكُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ يَرَى بِهَا الْخَصَاصَةَ أَنْ يَسُدَّهَا بِالَّذِي لَا يَزِيدُهُ إِنْ أَمْسَكَهُ وَ لَا يَنْقُصُهُ إِنْ أَهْلَكَهُ وَ مَنْ يَقْبِضْ يَدَهُ عَنْ عَشِيرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ يَدٌ وَاحِدَةٌ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَيْدٍ كَثِيرَةٌ وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِيَتُهُ يَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ». نهج البلاغه، خطبه ۲۳.
- ↑ حائری مازندرانی، کوکب الدری، ج۱، ص۱۹۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه نور، ج۱، ص۲.
- ↑ بنگرید به: جمعی از نویسندگان، دانش خانواده و جمعیت، ص۱۰۲؛ بلالی اسماعیل، «رابطه مذهب و خانواده در غرب»، مطالعات راهبردی زنان، شماره ۲۷.
- ↑ Nick stinct.
- ↑ John Defrain.
- ↑ بنگرید به: جمعی از نویسندگان، دانش خانواده و جمعیت، ص۱۰۲؛ بلالی اسماعیل، «رابطه مذهب و خانواده در غرب»، مطالعات راهبردی زنان، شماره ۲۷.
- ↑ «فَلَا تَوَازَرُونَ وَ لَا تَنَاصَحُونَ وَ لَا تَبَاذَلُونَ وَ لَا تَوَادُّونَ...». نهج البلاغه، خطبه ۱۱۳.
- ↑ «وَ إِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِينِ اللَّهِ مَا فَرَّقَ بَيْنَكُمْ إِلَّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ». نهج البلاغه، خطبه ۱۱۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ ابن میثم مینویسد: «اللَّهَ اللَّهَ» یعنی هم در حال و هم در آینده از خدا بترسید و از نافرمانی او بپرهیزید. شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۶۷. میرزا حبیب الله خویی نیز میآورد: این تعبیر یعنی هشدار جدی و تحذیر. منهاج البراعه، ج۱۰، ص۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۵۸.
- ↑ «بدی را با روشی که نیکوتر است دور کن» سوره مؤمنون، آیه ۹۶.
- ↑ «وَ لَا يَكْبُرَنَّ عَلَيْكَ ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَكَ فَإِنَّهُ يَسْعَى فِي مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِكَ وَ لَيْسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّكَ أَنْ تَسُوءَهُ». نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ «شَرُّ الْإِخْوَانِ مَنْ تُكُلِّفَ لَهُ». نهج البلاغه، حکمت ۴۷۹.
- ↑ «وَ مَرَارَةُ الْيَأْسِ خَيْرٌ مِنَ الطَّلَبِ إِلَى النَّاسِ». نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۹۵.
- ↑ بنگرید به: ابن منظور، لسان العرب، واژه «عون».
- ↑ «فَاللَّهَ اللَّهَ فِي عَاجِلِ الْبَغْيِ وَ آجِلِ وَخَامَةِ الظُّلْمِ...». پس خدا را خدا را! از تعجیل در عقوبت، و کیفر سرکشی و ستم برحذر باشید و از آینده دردناک ظلم. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴.
- ↑ «وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا». (نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴. همچنین بنگرید به: کریم خانی، «در ساحل نهج البلاغه. ارزشها و ضدّ ارزشها در نهج البلاغه»، گلبرگ، ش ۷۶، ص۱۲.
- ↑ بنگرید به: جعفریان، حیات فکری ـ سیاسی امامان شیعه(ع)، ص۱۱۲ ـ ۱۱۵.
- ↑ مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص۳.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۹۹.
- ↑ حسین، زکی، «نگاهی گذرا به نقش اسلام در حمایت از محیط زیست»، فرهنگ جهاد، ش ۳۶، ص۱۱۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۶.
- ↑ ﴿تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا﴾ «آسمانهای هفتگانه و زمین و آنچه در آنهاست او را به پاکی میستایند و هیچ چیز نیست مگر اینکه او را به پاکی میستاید اما شما ستایش آنان را در نمییابید؛ بیگمان او بردباری آمرزنده است» سوره اسراء، آیه ۴۴.
- ↑ ناگفته نماند به باور برخی از محققان، هدف اساسی دولت اسلامی در بخش محیط زیست، تأمین پایداری و استفاده عادلانه و کارآمد از منابع طبیعی است. بدین منظور، دولت اسلامی اقدامات متفاوتی را در چهار زمینه اصلی برنامهریزی، قانونگذاری، نظارت و مالکیت عمومی منابع بر عهده میگیرد که بخشی از آنها را میتوان در طول دوران حیات پیامبر و خلفای او مشاهده نمود. (بنگرید به رمضان اختر، «به سوی رویکردی اسلامی از توازن زیستمحیطی»، اقتصاد اسلامی، ش ۸).
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۷۶، ص۳۱۹.
- ↑ «لَا تَطِيبُ السُّكْنَى إِلَّا بِثَلَاثٍ: الْهَوَاءِ الطَّيِّبِ وَ الْمَاءِ الْغَزِيرِ الْعَذْبِ وَ الْأَرْضِ الْخَوَّارَةِ». ابن شعبه، تحف العقول، ص۳۲۰.
- ↑ «ثَلَاثٌ مَلْعُونٌ مَنْ فَعَلَهُنَّ: الْمُتَغَوِّطُ فِي ظِلِّ النُّزَّالِ وَ الْمَانِعُ الْمَاءَ الْمُنْتَابَ وَ السَّادُّ الطَّرِيقَ الْمَسْلُوكَ». حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱، ص۳۲۵؛ کلینی، کافی، ج۲، ص۲۹۲.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۷ ـ ۳۱؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۱۹، ص۱۷۹.
- ↑ «وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ فِي عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِي اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ لِأَنَّ ذَلِكَ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِالْعِمَارَةِ وَ مَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَيْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلَادَ وَ أَهْلَكَ الْعِبَادَ». نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ بیتردید مثال شتر و بچه تنها به عنوان مصداق است. از اینرو حکم مزبور، همه حیوانات و بچههای آنها را دربر میگیرد.
- ↑ این حکم، بار سنگین گذاردن بر حیوان را نیز شامل میشود.
- ↑ بنگرید به: جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج۱۲، ص۱۶۵.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۰۲.
- ↑ ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا﴾ «به راستی با دشواری، آسانی همراه است * بیگمان با دشواری، آسانی همراه است» سوره انشراح، آیه ۵-۶.
- ↑ «وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُتَّقِينَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْيَا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ فَشَارَكُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي دُنْيَاهُمْ وَ لَمْ يُشَارِكُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي آخِرَتِهِمْ سَكَنُوا الدُّنْيَا بِأَفْضَلِ مَا سُكِنَتْ وَ أَكَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُكِلَتْ فَحَظُوا مِنَ الدُّنْيَا بِمَا حَظِيَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ وَ أَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَكَبِّرُونَ». آشتیانی و امامی، ترجمه گویا و شرح فشردهای بر نهج البلاغه، ج۳، ص۴۵.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۰۶.
- ↑ «وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ الرِّزْقَ رِزْقَانِ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ يَطْلُبُكَ فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاكَ مَا أَقْبَحَ الْخُضُوعَ عِنْدَ الْحَاجَةِ وَ الْجَفَاءَ عِنْدَ الْغِنَى إِنَّمَا لَكَ مِنْ دُنْيَاكَ مَا أَصْلَحْتَ بِهِ مَثْوَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَازِعاً عَلَى مَا تَفَلَّتَ مِنْ يَدَيْكَ فَاجْزَعْ عَلَى كُلِّ مَا لَمْ يَصِلْ إِلَيْكَ». نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ برگرفته از http://alzahra-zanjan.womenhc.com
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۰۷.
- ↑ تاجبخش، تاریخ و تاریخنگاری، ص۵۷.
- ↑ «اسْتَدِلَّ عَلَى مَا لَمْ يَكُنْ بِمَا قَدْ كَانَ فَإِنَّ الْأُمُورَ أَشْبَاهٌ». نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ «أَيْ بُنَيَّ إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ فَاسْتَخْلَصْتُ لَكَ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ نَخِيلَهُ». (نهج البلاغه، نامه ۳۱)
- ↑ شاملی، «پیشنیازهای تربیتی ارتباط با متربی از نگاه امام امیرالمؤمنین علی(ع)»، زلال هدایت، ش ۳ ـ ۴، پاییز و تابستان ۱۳۸۸.
- ↑ خوانساری، شرح غرر الحکم و دررالکلم، ج۲، ص۲۰۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۰۹.
- ↑ بنگرید به: پایگاه ویستا، «با مسائل و مشکلات زندگی چگونه مواجه شده و آنها را حل کنیم؟».
- ↑ محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج۲، ص۵۷۶.
- ↑ البته باید توجه داشت این زمانی است که شخص با سهلانگاری و رعایت نکردن اصول بهداشتی زمینهساز بیماری نشود.
- ↑ بنگرید به: سایت طب نبوی، «بیماری: تهدید یا فرصت؟».
- ↑ «وَ جَعَلَ اللَّهُ مَا كَانَ مِنْ شَكْوَاكَ حَطّاً لِسَيِّئَاتِكَ فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِيهِ وَ لَكِنَّهُ يَحُطُّ السَّيِّئَاتِ وَ يَحُتُّهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ». نهج البلاغه، حکمت ۴۰.
- ↑ «الْمَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهِيرٌ وَ رَحْمَةٌ وَ لِلْكَافِرِ تَعْذِيبٌ وَ لَعْنَةٌ وَ إِنَّ الْمَرَضَ لَا يَزَالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتَّى لَا يَكُونَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ». حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲، ص۴۰۱.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۱۲.
- ↑ «لَا يَصْدُقُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَكُونَ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِهِ». نهج البلاغه، حکمت ۳۱۰.
- ↑ «إِلَهِي كَيْفَ أَدْعُوكَ وَ أَنَا أَنَا وَ كَيْفَ أَقْطَعُ رَجَائِي مِنْكَ وَ أَنْتَ أَنْتَ...». شیخ کفعمی در کتاب بلد الأمین از حضرت زین العابدین(ع) این دعا را نقل میکند و میگوید: این دعا را مقاتل بن سلیمان از آن حضرت روایت کرده و گفته هر که این دعا را صد مرتبه بخواند و دعایش اجابت نشود، مقاتل را لعنت کند. کفعمی، بلد الامین، ص۲۹۳.
- ↑ قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۶۸۳.
- ↑ «التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ كُلِّ عَدُوٍّ». (مجلسی، بحارالانوار، ج۷۸، ص۷۹)
- ↑ «مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ ذَلَّتْ لَهُ الصِّعَابُ وَ تَسَهَّلَتْ عَلَيْهِ الْأَسْبَابُ». تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ج۵، ص۴۲۵، ش۹۰۲۸.
- ↑ طبرسی، مشکاة الانوار، ص۵۵۱؛ پرتوی آملی، ریشههای تاریخی امثال و حکم، ج۱، ص۱۳۰؛ ذوالفقاری، داستانهای امثال، ص۲۱۰.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۱۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۹.
- ↑ «و گفت: من پروردگار برتر شمایم» سوره نازعات، آیه ۲۴.
- ↑ «کسی که با چشم بصیرت به آن بنگرد، او را آگاهی بخشد، و آن کس که چشم به دنیا دوزد، کوردلش میکند». نهج البلاغه، خطبه ۸۲.
- ↑ بنگرید به: جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ذیل آیه ۱۶ سوره بقره.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۱۷.