امام حسن مجتبی در تراجم و رجال
مقدمه
ابومحمد، حسن بن علی بن ابیطالب قرشی، بنا بر مشهور در نیمه رمضان سال سوم هجری در مدینه به دنیا آمد[۱]. اقوال دیگری درباره سال، ماه و روز ولادت آن حضرت گفته شده که این اختلافها ریشه در نظام گاهشماری آغازین مسلمانان و گاه آمیخته شدن اطلاعات زمانی مربوط به آن حضرت با امام حسین(ع) دارد. کلینی[۲] و طوسی[۳]، ولادت وی را در سال دوم ثبت کردهاند. ابونعیم[۴]، ولادت وی را در سال پنجم نوشته و ابنقتیبه[۵]، به نقل از ابن اسحاق، سال ششم نوشته است. بیرونی[۶] به نقل از سلامی ولادت آن حضرت را روز پنجم ماه شعبان دانسته است. مادرش فاطمه زهرا(ع)، دختر رسول خدا(ص)، و پدرش علی بن ابیطالب(ع) بود. رسول خدا(ص) او را حسن نامگذاری کرد. در گوش او اذان گفت[۷] و در روز هفتم ولادت برای او قربانی (عقیقه) کرد[۸] و به وزن موهای سرش نقره صدقه داد[۹]. از جمله القاب وی سبط و مجتبی است[۱۰].[۱۱]
عصر رسول خدا(ص)
رسول خدا(ص) رفتارهای بسیار محبتآمیزی با نواده خود در ملاعام داشت؛ مانند بوسیدن، زبان درآوردن برای تهییج وی، حمل کردن بر دوش، برخاستن آهسته از سجده بهمنظور مراعات حال او[۱۲]، باز کردن پا در رکوع برای عبور وی[۱۳]، ناتمام گذاشتن خطبه و پایین آمدن با سرعت از منبر بهمحض افتادن وی بر زمین[۱۴]، بالا رفتن با پیامبر(ص) بر منبر[۱۵]، بیتاب شدن از گریه حسنین[۱۶] و اذیت دانستن او بهمنزله اذیت خود[۱۷]. افزون بر این موارد، رسول خدا(ص) سخنان بلندی که معمولاً به صورت مناقب مشترک حسنین(ع) یاد میشود درباره وی بیان کرده است؛ مانند سفارش به دوست داشتن آن دو، معرفی آنان بهعنوان سرور و سید جوانان اهل بهشت، پیشوا دانستن آن دو و بیان شباهت بدنی و رفتاری حسن(ع) به آن حضرت[۱۸]. بهرغم اینکه بعدها مخالفان امام علی(ع) تمایل داشتند، حسنین را فرزندان علی(ع)، نه پیامبر(ص) بهشمار آورند[۱۹]، رسول خدا(ص) بر اینکه حسنین، فرزندان وی هستند، تأکید داشت و با تعبیر «فرزند» از آنان یاد میکرد[۲۰]. چنانکه پس از رسول خدا(ص)، حسنین خود بر این نسبت تأکید داشتند[۲۱].
بنا بر گزارشی، امام حسن(ع) اندکی دیر سخن گفتن را آغاز کرد[۲۲]، و هنگامی که توانست تکبیر بگوید، رسول خدا(ص) بسیار شادمان شد[۲۳]. این گزارش بسط یافته و به نادرستی به موارد دیگر نیز تعمیم داده شده[۲۴] و تصور شده که او در ارائه خطبه نیز ناتوان بوده است[۲۵]، حال آنکه خطبههای فصیح[۲۶] و مناظرههای قابلتوجهی از او به یادگار مانده است[۲۷] و کسانی که با وی همنشین میشدند، دوست داشتند او به سخن گفتن ادامه دهد[۲۸]. رسول خدا(ص)، برای سلامت دو نواده خود بسیار تلاش میکرد و برای حفظ آنان از شر شیطان و چشم بد، تعویذاتی میخواند[۲۹]. امام حسن شباهت بسیاری به رسول خدا(ص) داشت[۳۰]. با رنگ سیاه (وسمه) خضاب میکرد. انگشتر بر دست چپ میانداخت و موی سرش بلند و انبوه (له جمه) بود[۳۱]. وی خاطراتی از دوران کودکی خود با رسول خدا(ص) نقل میکرد. بیرون کشیدن خرمای صدقه از دهان امام حسن(ع) از سوی رسول خدا(ص)، یادگیری نمازهای پنجگانه از آن حضرت و آموختن دعایی برای قرائت در قنوت نماز شب، از جمله این موارد هستند[۳۲]. امام حسن(ع)، نقلکننده یکی از توصیفات بلند درباره قیافه ظاهری رسول خدا(ص) است که آن را از دایی خود، هند بن ابیهاله، نقل میکند[۳۳].
در عصر نبوی، رسول خدا(ص) در سه حادثه، حسنین(ع) را شرکت داد: بر اساس منابع شیعی، با آنان (در بیعت رضوان سال ششم) بیعت کرد[۳۴]، در داستان مباهله آنان را همراه خود برد و در سال نهم، آنان را بهعنوان شاهدان نامه بر ثقیف، قرار داد[۳۵]. اخبار مربوط به آخرین دیدارکننده با رسول خدا(ص) نیز مانند خبر «اولین مسلمان»، دستخوش رقابتها و جهتگیریهای سیاسی شده است. بنا بر خبری، امام حسن(ع) آخرین دیدارکننده با رسول خدا(ص) بود، هنگامی که انگشتر مغیره بن شعبه در قبر رسول خدا(ص) افتاد، امام حسن(ع) به دستور پدر، درون قبر رفت و انگشتر را بیرون آورد[۳۶].[۳۷]
دوران خلفای سهگانه
هنگام درگذشت رسول خدا(ص)، امام حسن(ع) هفتساله بود. در دوران خلافت ابوبکر (۱۱-۱۳)، از امام حسن(ع) که در خردسالی بود، دو گزارش در دست است. ابوبکر هنگامی که بر منبر بود، امام حسن(ع) بالای منبر رفت و به او گفت: «از منبر پدرم پایین بیا». امام علی(ع) به ابوبکر توضیح داد که این رفتار حسن(ع) با آگاهی و مشورت جمع نبوده است[۳۸]. مورد دیگر، اظهار محبت ابوبکر به امام حسن(ع) و یادآوری شباهت وی به پیامبر(ص)، نه امام علی(ع)، است[۳۹].
در عصر خلافت عمر (۱۳-۲۳) نیز در چندین موضوع از امام حسن(ع) یاد شده است. عمر هنگامی که برای پرداخت مقرری، دیوان برقرار کرد، حسنین(ع) را بهجهت قرابت با رسول خدا(ص) در ردیف اهل بدر قرار داد[۴۰]. چنانکه به کارگزار خود بر یمن سفارش کرد برای حسنین(ع) حلهای ارسال کند[۴۱]. عمر افزون بر تعیین اعضای شورای خلافت در بستر مرگ، سفارش کرد، امام حسن(ع) و عبدالله بن عباس بدون داشتن حق رأی و تنها بهمنظور تبرک به آنان، به جهت قرابت ایشان به رسول خدا(ص)، در جلسات شورا حضور یابند[۴۲].
امام حسن(ع) هنگام به خلافت رسیدن عثمان (سال ۲۳)، حدوداً بیست سال داشت. مواضع سیاسی وی در این ایام همسو با مواضع پدر بود. او چنانکه بعدها در نامهنگاری با معاویه تأکید کرد، خلافت را حق خاندان پیامبر(ص) میدانست[۴۳]، با این حال، به تبعیت از پدر، سیاست مدارا و راهنمایی را در رفتار با خلفا در پیش گرفت. از حضور امام حسن(ع)، در چند حادثه در دوران عثمان یاد شده است. امام حسن(ع) در بدرقه ابوذر که از سوی حکومت به تبعید محکوم شده بود، به همراه پدر شرکت جست[۴۴]. گزارشهایی از شرکت او به سی سال در فتح طبرستان در دست است[۴۵].گزارشی دیگر حضور او طبرستان را در زمان امام علی(ع) میداند[۴۶] که حضور وی در این زمان به جهت مشکلات داخلی حکومت امام علی(ع)، صحیح به نظر نمیرسد. این گزارش که اصل حضور امام را در فتح طبرستان پذیرفته با جابهجایی زمانها تلاش کرده آن را شرعی و موجه نشان دهد. هرچند این خبر از قدیم پذیرفته نشده است[۴۷] و برخی مورخان معاصر نیز آن را رد کردهاند[۴۸]. محتمل است، خبر حضور امام حسن(ع)، در فتح طبرستان را علویان زیدی طبرستان که نسب به امام حسن(ع) میبردند، بهمنظور نشان دادن قدمت مشروعیت خود ساخته باشند.
هنگامی که شورش علیه عثمان اوج گرفت، امام حسن(ع) میان پدر خود و عثمان واسطه در پیامرسانی بود[۴۹]. در پایان خلافت عثمان، بهرغم اعتراض عمومی به عثمان، امام حسن(ع) از سوی پدر مأمور حفاظت از جان عثمان در برابر شورشیان شد. این اقدام امام علی(ع) بدان جهت بود که بعدها متهم به حمایت از قتل خلیفه نشود. برخی منابع گزارش کردهاند که امام حسن(ع)، در حفاظت از عثمان تیر خورد و خونآلود شد[۵۰] و حتی بر اساس اخبار دیگری، امام علی(ع) با شنیدن خبر قتل عثمان، برخورد تندی با امام حسن(ع) کرد[۵۱]. این گزارشها که فرزندان صحابه بزرگ مانند (امام علی(ع)، عمر، طلحه و زبیر) را در کنار عثمان قرار میدهند و درصدد نشان دادن رفتار همدلانه صحابه با عثمان هستند، نمیتوانند صحیح باشند؛ زیرا با گزارشهای بسیار دیگری که صحابه را علیه عثمان نشان میدهند، سازگار نیستند. ضمن آنکه امام علی(ع)، چنانکه خود میفرمود از قتل عثمان نه شادمان بود و نه غمگین[۵۲] بنابراین، واکنشی بدین تندی نمیتوانسته از او سر زده باشد.
برخی منابع سنی تلاش کردهاند امام حسن(ع) را بهعنوان فردی با گرایشهای عثمانی معرفی کنند که با عثمان پیوند داشت[۵۳] و خردههایی بر سیاست پدر میگرفت. بر اساس این گزارشها، او با طعنه و کنایه، امام علی(ع) را در قتل عثمان شریک میدانست[۵۴]. چنانکه ماندن پدر در مدینه به هنگام محاصره عثمان، بیعت زودهنگام پس از قتل عثمان و حوادث دیگری مانند تعقیب طلحه و زبیر را صحیح نمیدانست و با پدر در این زمینه محاجه میکرد، اما امام علی(ع) رفتار و اقدامات خود را در این موارد صحیح میدانست[۵۵].
بر اساس گزارشهای بسیار، امام حسن(ع)، در ایام عثمان از مواضع پدر حمایت میکرد و در سخنانی که بعدها در برابر مخالفان سیاستهای امام علی ایراد کرد، مواضع پدر را ستود و صحابه دیگر را متهم در خون عثمان معرفی کرد[۵۶]. چنانکه همراهی جدی امام حسن(ع) با پدر در حوادث بعدی ایام خلافت امام علی(ع)، آشکارا بطلان این خبرها را میرساند؛ افزون بر این موارد، امام حسن(ع) به لحاظ رفتار و منش و گفتار، بسیار ملایم حتی با مخالفان خود بود، چگونه متصور است که او با پدرش با آن جسارت که برخی گزارشها آن را بازتاب دادهاند، رفتار کرده باشد. برخی تشابه اسمی میان امام حسن(ع) و حسن بصری را که مخالفتهایی با امام علی(ع) داشت، موجب درآمیختن گزارشهای مربوط به ایشان دانستهاند[۵۷] اما این گزارشها را باید از ریشه، از جمله ساختههای مورخان عثمانیمذهب دانست. نویسندگان معاصری همچون طه حسین[۵۸] به پیروی از تاریخنگاران عثمانیمذهب، برای امام حسن(ع) چنین جهتگیری را مسلم دانستهاند[۵۹].
دوران خلافت پدر
امام حسن(ع) در دوران خلافت علی(ع)، حضوری فعال در صحنهها یافت و در همه مقاطع پدر را همراهی کرد. هنگامی که امام علی(ع) در تعقیب اهل جمل رهسپار بصره شد، امام حسن(ع)، عمار بن یاسر و قیس بن سعد را برای بسیج رزمنده به کوفه فرستاد[۶۰]. امام حسن(ع) که جریان امور را در این مأموریت بر عهده داشت با تدبیر و ملایمت تلاش کرد ابوموسی اشعری فرماندار کوفه را از مواضع خود که مردم را به نشستن در خانهها فرامیخواند، منصرف سازد. او چندین بار برای مردم خطبه خواند و آنان را به همراهی تشویق کرد[۶۱]. پیش از آغاز جنگ جمل، هنگامی که عبدالله بن زبیر خطبهای علیه امام علی(ع) خواند، امام علی(ع) از حسن(ع) خواست خطبهای خوانده و سخنان نادرست عبدالله بن زبیر که امام علی(ع) را درباره خون عثمان متهم کرده بود، پاسخ دهد که امام حسن(ع) چنین کرد[۶۲]. در مورد دیگر، هنگام آغاز جنگ جمل، علی(ع) پرچم را به دست فرزندش محمد بن حنفیه داد، و فرمود به جهت مکانت و موقعیت حسنین(ع) نزد رسول خدا(ص)، پرچم را به آن دو نداده است[۶۳]. امام حسن(ع) گاه نقش میانجی ایفا میکرد، پس از پایان جنگ جمل، هنگامی که سلیمان بن صرد به سبب حضور نیافتن در جنگ جمل با سرزنش امام علی(ع) مواجه شد، امام حسن(ع) از او دلجویی کرد تا بتواند وی را در صف یاران امام علی(ع) نگاه دارد[۶۴].
امام حسن(ع) همچنین در جنگ صفین پدر را همراهی کرد[۶۵] و بر اساس برخی اخبار، فرماندهی قلب سپاه امام علی(ع) بر عهده وی بود[۶۶]. معاویه با فرستادن عبیدالله بن عمر، تلاش کرد با ترغیب و تطمیع، امام حسن(ع) به خلافت، او را از پدر جدا سازد، اما امام حسن(ع) جواب محکمی به او داد و اقدامات و رفتار پدر را حق و صواب دانست[۶۷].
امام حسن(ع) در جنگ صفین نگران جان پدر بود و برای حفظ جان وی، پیشنهادهایی به پدر میداد[۶۸]. چنانکه امام علی(ع) تلاش میکرد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بیمحابا وارد معرکه نشوند؛ زیرا آنان را سلاله رسول خدا(ص) میدانست و اظهار میکرد که در صورت صدمه دیدن این دو، نسل پیامبر گسیخته خواهد شد[۶۹].
امام حسن(ع) از جمله شاهدان پیماننامه حکمیت در صفین بود[۷۰]. پس از برگزاری جلسات تحکیم و تصمیمهایی که علیه امام علی(ع) گرفته شد، امیرمؤمنان علی(ع) از فرزندش حسن(ع) خواست برای روشن شدن افکار عمومی در این زمینه با مردم سخن بگوید. امام حسن(ع) با خواندن خطبهای، رفتار ناصواب حکمین و اشتباههای آنان را یاد کرد و اقدام و رأی آنان را از روی هوا و هوس دانست[۷۱].
امام علی(ع) در دوران حکومت خویش، برخی وظایف مانند خواندن خطبه نماز جمعه را به حضرت حسن(ع) محول میکرد[۷۲] چنانکه پاسخگویی به برخی مراجعات علمی را به وی میسپرد[۷۳].
امام علی(ع) پس از ضربت خوردن، سفارشهایی بر حسنین(ع) کرد؛ بهویژه امام حسن(ع) را مخاطب ساخته و او را به تقوا توصیه کرد[۷۴]. افزون بر این مورد، امام علی(ع) سفارشهای تربیتی بلندی خطاب به فرزندش امام حسن(ع) دارد[۷۵].
پس از شهادت پدر، امام حسن(ع) بر پیکر پدر نماز گزارد[۷۶]. بهرغم اخباری که تأکید میکند امام علی(ع) برای جانشینی خود کسی را معرفی نکرد[۷۷]، گزارشهایی تصریح میکند که امام علی(ع) فرزندش حسن(ع) را به جانشینی گماشت. یکی از این موارد، نامه امام حسن(ع) به معاویه است که خود را برگزیده پدرش بر این امر معرفی میکند[۷۸]. بنا بر منابع شیعی، آن حضرت ودایع امامت را نیز به امام حسن(ع) سپرد[۷۹]. افزون بر جانشینی در خلافت، امام حسن(ع) وصی پدر بر خانواده، صدقات و اوقاف آن حضرت بود[۸۰].
امام حسن(ع) قاتل پدر را قصاص کرد و از آنچه پدر بدان سفارش کرده بود، عدول نکرد[۸۱]. پس از آن، خطبهای خواند و تمجید بلندی از امام علی(ع) کرد[۸۲].[۸۳]
خلافت
امام حسن(ع) هنگام پذیرش خلافت، ۳۷ سال داشت. عراقیان و حامیان امام علی(ع) با وی بیعت کردند که شمار بیعتکنندگان، ۴۰ هزار نفر ذکر شده است[۸۴]. این رقم، تعداد آخرین سپاهیان امام علی(ع) بود که برای نبرد با معاویه تدارک دیده بود. اهل عراق یکدست از خلافت امام حسن(ع) حمایت کردند. مورخان مخالفتی برای خلافت وی ثبت نکردهاند که این بهاحتمال به جهت فضای حماسی و همدلی پیش آمده پس از شهادت امام علی(ع) و بهسبب بیم خطر پیروزی شام بر عراق بود، که یکپارچگی را برای حفظ موقعیت کوفیان اقتضا میکرد.
هنگام بیعت با امام(ع)، بهرغم تلاش برخی اصحاب آن حضرت بر اینکه محتوای بیعت بر قتال قرار گیرد، امام(ع) تأکید کرد که بیعت بر اساس کتاب خدا و سنت رسول و سمع و طاعت استوار شود[۸۵]. این قید میتوانست، ناظر بر اوضاع نابسامان پیشآمده در جریان پذیرش حکمیت در جنگ صفین و تضمینکننده تبعیت از امام(ع) در همه شرایط اعم از جنگ و صلح باشد.
این خبر که موافقان استمرار جنگ، تلاش کردند امام حسین(ع) را با خود همراه سازند اما آن حضرت از آنان استقبال نکرد[۸۶]، مربوط به این برهه نیست بلکه مراجعه این عده به امام حسین(ع)، پس از پذیرش صلح از سوی امام حسن(ع) است.
بر خلاف گزارشهای ضعیفی که امام حسن(ع) را در پذیرش خلافت جدی نشان نمیدهد[۸۷]، آن حضرت در پذیرش خلافت و استمرار آن جدی بود. از این رو، به سازماندهی نیروها و گردآوری آنان پرداخت. او حکم کارگزاران امام علی(ع) را تنفیذ کرد[۸۸]؛ مستمری سپاهیان را بهمنظور تشویق ایشان افزود[۸۹] و دستور اعدام دو تن از جاسوسان معاویه را صادر کرد[۹۰] و در نامهای به معاویه، اعلام کرد که اینگونه تحرکات، زمینه درگیری را فراهم میکند[۹۱]. همه این اقدامات، نشانگر جدی بودن وی در حکمرانی و تمایل نداشتن به صلح در ابتدای کار است[۹۲].
از این پس، نامهنگاریها میان امام حسن(ع) و معاویه آغاز شد. محتوای نامه دو طرف فراخوانی طرف مقابل به بیعت و همراهی بود. امام حسن(ع) در نامهای معاویه را به بیعت و پیروی فراخواند و خلافت را حق خاندان پیامبر(ص) دانست و در پایان، وی را تهدید کرد که در صورت نپیوستن به مردم و بیتوجهی به بیعت با او، با سپاهیان بهسوی وی خواهد رفت[۹۳]. این نامه، نشان از عزم جدی آن حضرت بر استمرار خلافت دارد. معاویه در جواب، شایستگی، توانایی، سن و تجربه خود را بیش از امام حسن(ع) برشمرد و خود را مناسبتر به خلافت دانست. او با طعنه بر امام، وضعیت خود و امام حسن(ع) را در این برهه همچون، ایام پس از درگذشت رسول خدا(ص) میدانست که مردم در برابر گزینهها بدون در نظر گرفتن انتسابها به پیامبر(ص) فرد داناتر و تواناتر را برگزیدند[۹۴].
چون نامهنگاریها سودی نبخشیدند، معاویه بهسوی عراق حرکت کرد، امام حسن پس از اطلاع از حرکت معاویه بهسوی عراق، مردم را به جهاد و مقاومت فراخواند. و از مردم خواست در لشکرگاه نخیله گرد آیند، اما مردم پاسخ مناسبی به وی ندادند، برخی بزرگان، مانند عدی بن حاتم، نسبت به سکوت مردم، واکنش نشان داده و این رفتار آنان را نپسندیدند و مردم را به اجابت خواسته امام تشویق کردند[۹۵]. هنگامی که امام حسن(ع) به نخیله رفت، تنها ۴ هزار نفر به وی پیوستند. امام با خواندن خطبهای از بیوفایی مردم گلایه کرد[۹۶]. مجموع لشکریان گردآمده برای امام حسن، ۲۰ هزار نفر برآورد شده که ۱۲ هزار نفر آنان بهعنوان مقدمه لشکر تحت فرماندهی عبیدالله بن عباس برای مقابله با سپاه معاویه و جلوگیری از پیشروی وی به مسکن اعزام شدند. سپاه معاویه نیز ۶۰ هزار نفر تخمین زده شده است[۹۷].
امام حسن(ع) پس از گسیل داشتن عبیدالله بن عباس به مسکن، خود بهسوی مدائن رهسپار شد و در آنجا اردو زد. فاصله این دو مکان حدود شصت کیلومتر بود که معاویه بیشترین استفاده را از دوری این دو لشکر برد. معاویه توانست با وعدههایی، شماری از اصحاب امام حسن(ع) را بهسوی خود جلب کند[۹۸]. خیانت یاران امام(ع) بهگونهای بود که وی در میان اصحاب خود، امنیت جانی نداشت[۹۹].
معاویه برای رسیدن به مقصود خویش و مستأصل کردن سپاه امام(ع)، از ابزار شایعه نیز بسیار خوب بهره برد. در مدائن، شایعاتی مبنی بر تسلیم و صلح سپاه مسکن یا کشته شدن فرمانده آنان پخش میکرد[۱۰۰] و در مسکن شایع میساخت که امام حسن(ع) صلح کرده است[۱۰۱]. زمانی که فرستادگان معاویه در مدائن برای مذاکره نزد امام حسن(ع) آمدند، هنگام خارج شدن، بهمنظور دامن زدن به اختلافات با صدای بلند در میان لشکریان امام(ع) چنین القا کردند که وی صلح را پذیرفته است[۱۰۲].
در این شرایط، امام حسن(ع) برای استمزاج و دریافت واکنش مردم، در خطبهای اعلام کرد که معاویه پیشنهادهایی مبنی بر صلح ارائه کرده است و نظر آنان را در این زمینه جویا شد، آنان با شعار (البقیه البقیه) خواهان پذیرش صلح شدند[۱۰۳].
تحت تأثیر شایعهسازیها و وعدههای معاویه، عبیدالله بن عباس یکی از سه فرمانده اصلی امام حسن(ع) با شماری از سپاهیان به اردوی معاویه پیوست. در این شرایط، امام(ع) طی خطبهای در مظلم ساباط مدائن بر موضوع جماعت و همبستگی تأکید کرد. در پی این خطبه، شماری که دیگر آن حضرت را خلیفه نمیدانستند، بر امام یورش برده و خیمه او را غارت کردند. پس از این بیحرمتی، امام(ع) از سوی جراح بن سنان خارجی مورد حمله قرار گرفت و برای مداوا به مدائن منتقل شد[۱۰۴].[۱۰۵]
صلح
درباره صلح دو گونه صدا از لشکر امام حسن(ع) به گوش میرسید؛ شماری که خواهان صلح بودند و اکثریت را تشکیل میدادند با سر دادن البقیه البقیه بر آن تأکید میکردند. عدهای دیگر که برخی یاران مخلص امام بودند و برخی از خوارج به شمار میآمدند خواهان جنگ بودند، آنان که بر خیمه امام یورش برده و او را مجروح کردند، دارای اندیشه خارجی بودند. امام(ع) که اینک مجروح و به لحاظ جسمانی ضعیف شده بود، و اختلاف و تفرق اصحاب خود را در موضوع صلح مشاهده میکرد به پیشنهاد صلح معاویه پاسخ مثبت داد.
درباره اینکه کدام طرف پیشگام در صلحخواهی بوده است، اخبار گوناگونی وجود دارند. معاویه تلاش بسیاری برای صلح میکرد؛ زیرا با صلح میتوانست با کمترین پیامد به خلافت برسد، از این رو با وعده و پذیرش ظاهری شرطها توافق خود را با صلح اعلام کرد. او حتی با قیس بن سعد که سرسختانه خواهان جنگ بود، به گونهای صوری بیعت کرد[۱۰۶] تا بدون کمترین درگیری به مقصود خود نائل آید. از سوی دیگر، امام حسن(ع) نیز با شرایط پیشآمده خواهان صلح بود؛ زیرا افزون بر تمایل عمومی یاران به صلح، حفظ و بقای خاندان و شیعیان را در صلح میدید[۱۰۷]. بنابراین، در شرایط جدید، هر دو طرف با نیات متفاوتی به صلح رضایت داشتند. صلح در سال ۴۱ هجری صورت گرفت و این سال نیز، سال جماعت نامگذاری شد[۱۰۸].
بندهای صلحنامه متغیر است و کتابهای تاریخی هر کدام مواردی از آن را آورده و بر آنها تأکید کردهاند. در برخی گزارشها هیچ یادی از مسائل مالی نشده، بلکه این گونه بندها را افزودهٔ واسطهها[۱۰۹] یا پیشنهادهای آغازین خود معاویه دانستهاند که از سوی امام حسن(ع) پذیرفته نشدند[۱۱۰]. در برخی گزارشهای دیگر شرایط مالی برجسته شدهاند و میزان آنها نیز بسیار کلان تصور شده است[۱۱۱]. مجموعه بندها چنین است: ۱. واگذاری حکومت (تسلیم الامر) به معاویه، بر این اساس که وی به کتاب خدا، سنت و سیره خلفای صالح عمل کند؛ ۲. خلافت پس از معاویه از آنِ حسن(ع) باشد؛ ۳. مردم در امان هستند و معاویه نباید کسی را به جهت اقدامات گذشته تحت تعقیب قرار دهد؛ ۴. امام علی(ع) سب نشود و علیه حسن توطئه انجام نپذیرد؛ ۵. خراج فسا و دارابگرد (برای پرداخت به صدمهدیدگان جنگهای دوران امام علی(ع)) در اختیار امام حسن(ع) قرار گیرد.
تأکید اولیه امام(ع) بر این بود که صلح بر پایه امنیت و امان عمومی برقرار شود[۱۱۲]. سخنانی که امام حسن(ع) پس از صلح، در حضور مردم و معاویه ایراد کرد، میتواند بیانگر مهمترین بندهای مربوط به صلحنامه باشد. آن حضرت خطاب به مردم، انتظار از حکومت را: برقراری عدالت، پرداخت کامل حق مردم از غنایم و تقسیم فِی میان آنان یاد کرد که این موارد به تأیید معاویه رسید[۱۱۳].
پس از پذیرش صلح، دو طرف توافق کردند برای اعلام رسمی صلح، با برگزاری جلسه مشترک عمومی در کوفه این موضوع را اعلام کنند. در این جلسه، امام حسن(ع)، پس از معاویه سخن گفت. امام خطاب به یاران خود تأکید کرد که «جماعت» برای آنان سودمندتر است و از یاران خود خواست که با نظر وی مخالفت نکنند؛ زیرا که نظر امام بر نظر آنان ترجیح دارد. امام(ع) همچنین تأکید کرد که کنارهگیری از خلافت به معنای آن نبوده که خود را شایسته خلافت نمیدانسته است[۱۱۴].
معاویه بر بندهای صلحنامه پایبند نماند، از جمله اینکه با تحریک عوامل خود نگذاشت خراج فسا و دارابگرد به امام(ع) برسد[۱۱۵] و بعدها یاران امام علی(ع) همانند حجر بن عدی را تحت تعقیب قرار داد و کشت.
صلح بازتابهایی میان یاران راستین امام حسن(ع) نیز داشت. برخی، امام حسین(ع) را مخالف صلح دانستهاند[۱۱۶]، اما چنین نظری صحیح نیست؛ زیرا امام حسین بر شرایطی که امام حسن(ع) در آن قرار گرفته بود، کاملاً آگاه بود؛ چون رفتارهای بعدی آن حضرت و پایداریاش بر صلح تا هنگام زنده بودن معاویه گویای همین مطلب هستند. امام حسین(ع) هرچند از پذیرش صلح همانند امام حسن(ع) کراهت داشت، اما کاملاً با برادر هماهنگ بود و علیه وی اقدامی انجام نمیداد[۱۱۷].
برخی یاران نزدیک امام، با سخنان تندی از صلح یاد کرده و عمل امام را نکوهیدند و گاه تعبیرهای ناشایستی به کار بردند. یاران برجستهای چون حجر بن عدی[۱۱۸]، عدی بن حاتم[۱۱۹]، مسیب بن نجبه[۱۲۰]، قیس بن سعد، سلیمان بن صرد[۱۲۱] و سفیان بن ابی لیلی [۱۲۲] از جمله این افراد بودند. برخی بر اصل صلح و برخی بر محتوا و کیفیت آن، معترض بودند. سلیمان بن صرد، معتقد بود پیماننامه بهصورت مستحکم که معاویه را ملزم به اجرای آن کند، منعقد نشده و حقوق امام در آن رعایت نگردیده است[۱۲۳]. امام با خواندن آیهای که حکایت از دوران فتنه میکرد[۱۲۴] و با استناد به آیهای که سرانجام نیک را برای مسائل بهظاهر مکروه و ناپسند، وعده میداد[۱۲۵] به توجیه و اقناع یاران پرداخت. وی برای توجیه معترضان، پذیرش صلح را بهمثابه اقدامات خضر(ع) -سوراخ کردن کشتی، قتل...- که بهظاهر قابل پذیرش نبود، اما حکمتی بالاتر در آن نهفته بود، ارزیابی میکرد[۱۲۶]. تأکید امام حسن(ع) بر این بود که برای جلوگیری از خونریزی چنین تصمیمی گرفته است[۱۲۷] و به حجر بن عدی گوشزد کرد که توده مردم بهمانند وی نمیاندیشند و تمایلاتشان متفاوت از وی است[۱۲۸].
در مدت خلافت امام حسن(ع) اختلاف است، بیشتر اقوال بر خلافت ششماهه یا هفت ماه و اندی وی تأکید میکنند[۱۲۹]. او در رمضان سال چهلم (پس از شهادت علی(ع)) به خلافت نشست و در ربیعالآخر سال ۴۱، حکومت را به معاویه واگذارد. وی در شمار خلفای راشدین دانسته شده و حدیث مشهور اهل سنت که خلافت پس از پیامبر، سی سال قلمداد شده که پس از آن به پادشاهی تبدیل میشود، تنها با احتساب خلافت ششماهه امام کامل میشود[۱۳۰].[۱۳۱]
در مدینه
پس از صلح، امام(ع) با مشایعت معاویه از کوفه به مدینه بازگشت[۱۳۲]. او در مدینه بهعنوان بزرگ و سرپرست بنیهاشم بود و در امور با وی مشورت میشد. این موضوع در داستان خواستگاری یزید از دختر عبدالله بن جعفر آشکار است که امام با این ازدواج موافقت نکرد[۱۳۳]. او همچنین در این ایام، یاور دوستداران اهلبیت(ع) بود و هنگامیکه مشکلی برای آنان پیش میآمد، با وساطت و شفاعت نزد حکمرانان، در رفع مشکل آنان میکوشید که نمونه آن، نامه به زیاد بن ابیه برای سعید بن سرح بود که تحت تعقیب وی قرار گرفته بود[۱۳۴].
امام حسن(ع)، رفتار مسالمتآمیزی با حکمرانان در پیش گرفت، بهرغم سخنان ناروای مروان، حاکم مدینه[۱۳۵]، درباره وی[۱۳۶] برخی گزارشها حکایت از آن دارند که حسنین(ع) پشت سر مروان نماز میخواندند[۱۳۷]. وی تلاش میکرد رفتارهایش حساسیت حکومت را برنینگیزد، چون شایعاتی درباره تمایل وی برای دستیابی به خلافت منتشر شد، اظهار کرد: زمانی که مردان جنگی در اختیارش بودهاند برای رضای خدا از حکومت صرفنظر کرده است، چگونه در حجاز که تهی از مردان رزمی است چنین ایدهای را میتواند پیگیری کند[۱۳۸]. معاویه نیز که پیگیر اخبار و رفتار امام حسن در مدینه بود، چون میشنید وی مشغول امور عبادی و مراوده با مردم است و کاری با وی ندارد، اظهار رضایت میکرد[۱۳۹].
گاه نیز که هواداران کوفی امام(ع)، نزد وی آمده و برای مقابله با معاویه اعلام آمادگی میکردند، آن حضرت بهرغم عهدشکنی و بیوفاییهای معاویه، پایبند صلح بود و به تقاضاهای آنان پاسخ نمیداد[۱۴۰].
سفر امام حسن(ع) به شام، هرچند مورد تأیید مورخان است[۱۴۱]، اما تأکید بر کثرت و استمرار این سفرها و آمیخته بودن آن با جوایز معاویه، بیشتر ساختگی و بهمنظور تأیید حکومت معاویه است[۱۴۲].
شهادت
امام با مسموم شدن - آن هم از سوی همسرش جعده، دختر اشعث بن قیس - به شهادت رسید[۱۴۳]. بیشتر روایات بر اینکه این کار با دسیسه و سفارش معاویه بوده تأکید میکنند[۱۴۴] هرچند برخی به اعتبار اینکه معاویه از صحابه بوده است، چنین رفتاری را از او به دور میدانند[۱۴۵]. برخی دیگر برای عادی نشان دادن درگذشت امام حسن(ع)، این رخداد را مربوط به مسائل و اختلافهای خانوادگی و رقابت و حسادت میان همسران وی دانستهاند[۱۴۶]. امام در بستر مرگ میگریست[۱۴۷]، چون ملاقات با پدر و مادر و جدش پیامبر و خدیجه و عموهایش جعفر و حمزه و دیگر بستگان را یاد میآورد، مرگ در نظرش بسیار زیبا جلوه میکرد[۱۴۸]. معاویه چون خبر شهادت امام را شنید، اظهار شادمانی کرد[۱۴۹]. امام حسن(ع) در سال ۴۹ یا ۵۰ ذهبی، [۱۵۰] و در ۴۶ یا ۴۷ سالگی به شهادت رسید[۱۵۱].[۱۵۲]
دفن
گزارشهای مربوط به دفن وی دو گونهاند؛ در منابع شیعی تأکید شده که امام به جهت آگاهی از اوضاع و شرایط، خواهان دفن در کنار پیامبر(ص) نبود، بلکه تقاضا کرده بود، پس از مرگ برای تجدید عهد، او را نزد قبر رسول خدا(ص) برده، آنگاه در بقیع دفن کنند. اما عایشه و مروان تصور کردند، بنوهاشم قصد دفن امام حسن(ع) را در آن مکان دارند، که به مخالفت با آنان برخاسته و درگیریهایی پیش آمد. بر اساس گزارش منابع شیعی، عایشه در این زمینه نقش پررنگتری داشت[۱۵۳]. اینکه این درگیری تنها به جهت سوءتفاهمی پدید آمده باشد، موضوعی است که پذیرفتن آن دشوار است.
بر اساس گزارشهای دیگر که منابع اهل سنت بازتاب دادهاند، امام حسن(ع) تمایل داشت نزد جدش رسول خدا(ص) دفن شود. از اینرو موافقت عایشه را پیش از شهادت جلب کرد[۱۵۴]. مروان که در این هنگام از حکمرانی مدینه عزل شده بود، به جهت کینههای پیشین و خوشخدمتی به معاویه در این زمینه مخالف جدی بود و به همراه امویان به مقابله و صفکشی پرداخت. مستمسک آنان برای مخالفت این بود که عثمان پیش از این اجازه نیافته بود تا در مقبره رسول خدا(ص) دفن شود. بهرغم صفکشی وابستگان دو طرف و فراخوانی امام حسین(ع) به حلفالفضول، سرانجام بنوهاشم بنا بر وصیت امام حسن(ع)، برای پرهیز از خونریزی، آن حضرت را در قبرستان بقیع دفن کردند[۱۵۵]. برخی منابع کهن در گزارش این حادثه از درگیری و پرتاب تیر میان دو طرف یاد کردهاند[۱۵۶]، و سخنی از جسارت به پیکر امام حسن نیاوردهاند، ولی منابع قرن ششم به بعد این خبر را توسعه داده و گزارشهایی از جسارت به پیکر امام(ع) و تیرباران آن از سوی اطرافیان مروان به دست دادهاند[۱۵۷].
منابع سنی تصریح میکنند آن حضرت در کنار مادرش فاطمه دفن شده است[۱۵۸]، حال آنکه قبر فاطمه زهرا آشکار نبوده، بلکه آن حضرت در کنار مادربزرگش، فاطمه بنت اسد مدفون است. تشییع باشکوهی برای امام حسن(ع) انجام شد[۱۵۹]. در سوگ امام حسن(ع)، بازارهای مدینه تعطیل شد[۱۶۰] و زنان به نوحهسرایی پرداخته، لباس عزا بر تن کردند[۱۶۱]. بعدها شیعیان به لعن کسانی میپرداختند که مانع دفن امام حسن(ع) در کنار جدش رسول خدا(ص) شدند[۱۶۲].[۱۶۳]
اخلاق و روحیات
امام حسن(ع)، بردبار و متین بود. این بردباری مورد تأیید مخالفان وی همچون مروان و معاویه قرار داشت[۱۶۴]. نرمسخن میگفت و از درشتگویی پرهیز داشت. آداب معاشرت را مراعات میکرد، از مجلسی که قصد برخاستن داشت و شخصی، تازهوارد میشد، از او برای ترک مجلس، اجازه میگرفت[۱۶۵]. در گشایش مشکلات دیگران پیشگام بود[۱۶۶]. با کسانی که در برخورد با وی ادب را مراعات نمیکردند، رفتار بسیار مناسبی داشت، بهگونهای که موجب شرمندگی آنان میشد[۱۶۷]. حال دیگران حتی حیوانات را مراعات میکرد، هنگام غذا خوردن چون حیوانی بدو مینگریست، از غذای خود به وی میداد[۱۶۸]. بخشنده و کریم بود[۱۶۹]. خواسته تقاضاکننده را رد نمیکرد[۱۷۰] و بهراحتی مبالغ قابلتوجهی، حتی به کسانی که از او تقاضا نکرده بودند، هدیه میداد[۱۷۱]، چنانکه برای حفظ آبرو دریغی از بخشیدن پول به شاعران نداشت[۱۷۲]. در عین حال بسیار زاهد بود[۱۷۳]. دارایی خود را سه بار برای خدا تقسیم کرد[۱۷۴]. پیاده بسیار به حج میرفت. پس از نماز صبح تا هنگام طلوع آفتاب بر جای خود در مسجدالنبی مینشست[۱۷۵]. بسیار باحیا بود و چون به آب فرات میرفت، به این استدلال که آب نیز ساکنانی دارد، از درآوردن کامل لباس امتناع میورزید[۱۷۶].[۱۷۷]
ازدواجها و طلاقها
برخی منابع تلاش کردهاند امام حسن(ع) را فردی معرفی کنند که بسیار ازدواج میکرد و طلاق میداد. بهگونهای که پدرش علی(ع) مردم را از زن دادن به وی نهی میکرد. تعداد زنان وی را هفتاد[۱۷۸] و بیشتر[۱۷۹] و حتی هفتصد[۱۸۰] تن نیز گفتهاند[۱۸۱]. اگرچه برخی منابع شیعی نیز چنین روایاتی را ذکر کردهاند[۱۸۲]، ولی افزون بر ضعف این روایات، با توجه به نام همسران وی که منابع تلاش کردهاند به احصای کامل برشمارند و همچنین با عنایت به نام فرزندان وی، به هیچ عنوان، ارقام یادشده را نمیتوان تأیید کرد.کثرت ازدواج و طلاق همسران موضوعی نبوده که در عصر خود امام حسن(ع) مطرح شده و بر وی خرده گرفته شود، بلکه این موضوع هنگامی که حسنیان در ایام ابوجعفر منصور (۱۳۶–۱۵۸) به اقداماتی علیه خلافت دست زدند، از سوی منصور، رقیب سیاسی ایشان، با مبالغه مطرح شد تا جد ایشان را تخریب شخصیت کنند. او در محاجه مکتوبی که با محمد نفس زکیه انجام داد، ایرادهایی مانند فروش خلافت در برابر مال[۱۸۳] و سرگرمی با زنان را به امام حسن(ع) نسبت داد[۱۸۴]. امام علی(ع) هنگامی که امام حسن(ع) را وصی خویش خواند، تأکید کرد که وی در خوردن غذا و ازدواج بیمبالات و آلوده نیست[۱۸۵] و تأکید کرد که وصی وی باید اینگونه باشد غیر طاعن علیه فی بطن و لا فرج[۱۸۶].[۱۸۷]
نسل
ابن سعد برای وی ۲۱ فرزند و ده همسر به شرح ذیل برشمرده است:۱. محمد اصغر؛ ۲. جعفر؛ ۳. حمزه؛ ۴. فاطمه، از مادری به نام امکلثوم، دختر فضل بن عباس بن عبدالمطلب؛ ۵. محمد اکبر؛ ۶. حسن، از خوله دختر منظور بن زبان؛ ۷. زید؛ ۸. أمالحسن؛ ۹. امالخیر، از امبشیر، دختر عقبه بن عمرو؛ ۱۰. اسماعیل؛ ۱۱. یعقوب، از جعده دختر اشعث بن قیس؛ ۱۲. قاسم؛ ۱۳. ابوبکر؛ ۱۴. عبدالله، که هر سه در کربلا به شهادت رسیدند از مادری به نام بقیله که کنیز بود؛ ۱۵. حسین اثرم؛ ۱۶. عبدالرحمن؛ ۱۷. أمسلمه، از کنیزی به نام ظمیا؛ ۱۸. عمرو، که مادرش امولد بود؛ ۱۹. امعبدالله، که مادرش کنیزی به نام صفیه بود؛ ۲۰. طلحه، که مادرش اماسحاق دختر طلحه بن عبیدالله بود؛ ۲۱. عبدالله اصغر، که مادرش زینب دختر سبیع بود[۱۸۸].
سه تن از دامادهای امام حسن(ع) عبارتاند از: عبدالله بن زبیر بن عوام، که همسرش أمالحسن بود؛ عمرو بن منذر بن زبیر، که همسرش أمسلمه بود؛ و علی بن الحسین زینالعابدین(ع)، که همسرش أمعبدالله بود[۱۸۹].[۱۹۰]
امام حسن و مورخان عثمانی مذهب
در تاریخنگاری عثمانی، افزون بر مواضع سیاسی امام حسن(ع)که به عثمان بن عفان نزدیک ترسیم میشود، خط تفاوت شخصیت و اخلاق میان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز پیگیری میشود. این تفاوتها از دوران کودکی به چشم میآیند و در مراحل بعدی زندگانی نیز خود را نشان میدهند. روایتها و گزارشهایی که میتوانند تحت تأثیر همین تفکر ساخته شده باشند، بدین شرحاند: اینکه پیامبر(ص) فرمود حسن از من است و حسین از علی[۱۹۱]؛ به ارث بردن حلم و سیادت - نه شجاعت - از رسول خدا(ص)[۱۹۲]. اینکه امام حسن(ع) صاحب سفره و بزم است[۱۹۳] و به امور نظامی ناآگاه است[۱۹۴]. خط تفاوت حتی در قیافه ظاهری نیز پیگیری شده است، بدان گونه که امام حسن(ع) در بالاتنه و امام حسین(ع) در پایینتنه شبیه رسول خدا(ص) دانسته شدهاند[۱۹۵].
اینگونه اخبار همه بر اساس حوادث و رخدادهای بعدی زندگی امام حسن(ع) که مهمترین فراز آن صلح بوده، ساخته شدهاند تا همه این جهت را تأکید کنند که پذیرش صلح، هماهنگ با دیگر رفتارهای وی بوده است. حتی پیشگویی مشهور رسول(ص)، درباره صلح امام حسن(ع)، و حفظ خون دو طایفه از مسلمانان[۱۹۶] نیز از قبیل همین اخبار است که تأکید بر مسلمان بودن دو طرف درگیری کرده و صلح را گریزناپذیر میداند.
در این تاریخنگاری، نظریه سیاسی امام حسن(ع) همچون دیدگاه عمر بن خطاب، خلیفه دوم، ترسیم میشود که معتقد به جمع نشدن خلافت و نبوت در یک خاندان بود. بنابراین، امام حسن(ع) به برادرش امام حسین(ع) سفارش میکرد که در این راه گام برندارد[۱۹۷]. او هنگام مرگ این دغدغه را داشت که مبادا امام حسین(ع) تحت تأثیر فعالیت عراقیان قرار گرفته و مجذوب آنان شود[۱۹۸]. چنان که پرهیز وی از خون ریزی را گاه به مخالفت او با سیاستهای پدر ـ که دوران خلافتش همراه با ناملایمات بود ـ پیوند میزنند[۱۹۹].
منابع
پانویس
- ↑ زبیری، نسب قریش، ص۲۳؛ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۷؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج۴، ص۲۸؛ اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۴۸۴.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۱.
- ↑ طوسی، ج۶، ص۳۹.
- ↑ ابونعیم اصفهانی، تاریخ اصبهان، ص۶۹.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۵۸.
- ↑ بیرونی، الآثار الباقیه، ص۴۲۵.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۴، ص۳۳۶؛ اختلاف اقوال را بنگرید: ابناثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۱۴.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۶، ص۳۳.
- ↑ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص۱۱۹.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج۴، ص۱۷۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۵۵.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ ابن سعد، اسدالغابه، ج۱، ص۲۵۰ به بعد.
- ↑ زبیری، نسب قریش، ص۲۳.
- ↑ طبرانی، المعجمالکبیر، ج۳، ص۳۳.
- ↑ ابنکثیر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۳۳.
- ↑ بلاذری، الانساب، ج۳، ص۲۷۳.
- ↑ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۱، ص۲۸۴.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۲۹۴.
- ↑ اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۷۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۳، ص۲۵۸.
- ↑ ابن ابی شیبه، المصنف، ج۷، ص۵۱۲؛ طبرانی، معجم الکبیر، ج۳، ص۴۴؛ جوینی، فرائد السمطین، ج۲، ص۷۷.
- ↑ ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۴، ص۱۰۳؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج۴، ص۱۲.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۷۷.
- ↑ بلاذری، الانساب، ج۳، ص۲۷۸.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۶۰.
- ↑ ابن سعد، اسدالغابه، ج۱، ص۲۷۷؛ ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۴، ص۱۰۳.
- ↑ بنگرید: قلقشندی، صبح الاعشی، ج۱، ص۲۵۹؛ صفوت، جمهرة خطب العرب، ج۱، ص۲۹۳.
- ↑ بیهقی، المحاسن والمساوى، ص۶۴؛ جاحظ، المحاسن والاضداد، ۱۳۳ به بعد
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۷.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۲۷۰؛ بخاری، صحیح، ج۴، ص۱۱۹؛ ابن ابی شیبه، المصنف في الاحاديث والآثار، ج۷، ص۷۸.
- ↑ ابن سعد، اسدالغابه، ج۱، ص۲۴۵.
- ↑ طبرانی، المعجمالکبیر، ج۳، ص۲۰-۲۳؛ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۶۵۴-۶۵۷.
- ↑ طبرانی، المعجمالکبیر، ج۳، ص۷۴ به بعد.
- ↑ بیهقی، دلائل النبوه، ج۱، ص۲۸۶.
- ↑ مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۹؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۲، ص۱۰۵؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۸۹۰؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۴۶.
- ↑ ابو عبید، الاموال، ص۲۵۱.
- ↑ بلاذری، الانساب، ج۲، ص۲۵۶.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۰، ص۳۰۷؛ این رفتار به امام حسین در برابر عمر نیز نسبت داده شده است بنگرید: ابن شبه نمیری، تاریخ المدينة المنوره، ج۳، ص۷۹۹؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۵۲.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۸۴.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۴، ص۱۷۷.
- ↑ ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۴۲-۴۴.
- ↑ ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج۴، ص۲۸۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۲.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۲۶؛ ابونعیم، تاریخ اصبهان، ص۶۹؛ ازدی، تاریخ الموصل، ج۱، ص۶۱.
- ↑ سهمی، تاریخ جرجان، ص۴۶.
- ↑ اولیاء الله آملی، تاریخ رویان، ص۴۵.
- ↑ جعفر مرتضی، تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی، ص۱۱۷.
- ↑ ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۵، ص۵۸؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۵۱.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدينة المنوره، ج۳، ص۱۱۳۱؛ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۶۲.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ج۱، ص۶۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴۶۰.
- ↑ سید رضی، نهج البلاغه، ص۷۳.
- ↑ ابن شبه نمیری، تاریخ المدينة المنوره، ج۴، ص۱۲۱۳ و ۱۲۱۵
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۶۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۷۵؛ طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۶-۴۵۷.
- ↑ مفید، الجمل، ص۳۲۷.
- ↑ جعفر مرتضی، تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی، ص۱۶۱.
- ↑ طه حسین، الفتنة الکبرى، ج۲، ص۳۰.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ مفید، الجمل و النصرة، ص۲۴۳.
- ↑ بنگرید: مفید، الجمل و النصره، ص۲۴۴ به بعد.
- ↑ مفید، الجمل و النصره، ص۳۲۷؛ ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج۲، ص۴۶۶.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۱۱.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۹۲.
- ↑ منقری، وقعة صفین، ص۲۴۹.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۲۴.
- ↑ منقری، وقعه صفین، ص۲۹۷.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۱۹.
- ↑ منقری، وقعه صفین، ص۵۳۰.
- ↑ منقری، وقعه صفین، ص۵۳۰.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۴۳۱.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۲۵ و ج۷، ص۲۰۲.
- ↑ سید رضی، نهج البلاغه، ص۴۲.
- ↑ سیدرضی، نهج البلاغه، ص۳۹۱ و ص۴۷۵.
- ↑ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۰.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۱۴۶؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۷۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۷، ص۲۲۳.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۴، ص۲۸۵؛ اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۳۳.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۹۷.
- ↑ ابن شبه، تاریخ المدینة، ج۱، ص۲۲۶؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۷.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۴.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ۵۷۸.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۵۸.
- ↑ ابن اثیر، کامل، ج۳، ص۴۰۲.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸۴.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۵۸.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل، ص۶۴.
- ↑ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل، ص۶۳؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۸۸؛ انی کنت أكره الناس لأول هذا الامر.
- ↑ ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج۴، ص۲۸۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل، ص۶۶.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۳۶.
- ↑ بلاذری، الانساب، ج۳، ص۲۸۰.
- ↑ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵۷۴.
- ↑ آل یاسین راضی، صلح الحسن، ص۱۲۳.
- ↑ طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۴۰۲.
- ↑ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۲۲۱.
- ↑ طبری، تاريخ، ج۵، ص۱۵۹.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۴.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۵.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۱۹.
- ↑ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۷.
- ↑ ابو حنیفه دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۲۰.
- ↑ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۲؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۳۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۶.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۲۹۱.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۸۶.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۹۲.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۴، ص۲۹۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۲۶.
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۸۸.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۹۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۳۱.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۲۹۶.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج۴، ص۳۵.
- ↑ ابو حنیفه دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۲۰.
- ↑ ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج۲، ص۲۹۵.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸۵.
- ↑ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۱۷.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السياسه، ج۱، ص۱۸۶.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۲۳۷.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۳۶۴.
- ↑ ابن طاووس، الطرائف، ج۱، ص۱۹۶-؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۴۴.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۵۶.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۵.
- ↑ ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۵، ص۱۱۰، مدت خلافت را هفت ماه و هفت روز نوشته است.
- ↑ ابنکثیر، البداية و النهايه، ج۶، ص۲۵۰ و ج۸، ص۱۶.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۸۹.
- ↑ خوارزمی، مقتل، ج۱، ص۱۸۱؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۱۹.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج۴، ص۲۲.
- ↑ امارت، ص۴۲-۴۸.
- ↑ ابن کلبی، مثالب العرب، ص۱۱۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۹۳.
- ↑ مزی، تهذيب الكمال، ج۶، ص۲۵۰؛ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص۱۳۹.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدينه دمشق، ج۱۳، ص۲۴۱.
- ↑ ابو حنیفه دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۲۱؛ بلاذری، الانساب، ج۳، ص۲۹۱.
- ↑ ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج۲، ص۱۸۸؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۱، ص۳۲۰.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۳۸.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۶۰.
- ↑ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۴، ص۴۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۴۳.
- ↑ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۱، ص۴۴۰.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶؛ صدوق، امالی، ص۲۲۲.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۳، ص۲۸۶؛ اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۴۸.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السياسه، ج۱، ص۱۹۶؛ مؤلف مجهول، اخبار الدولة العباسية، ص۴۳.
- ↑ تاریخ الاسلام، ج۴، ص۴۰.
- ↑ اختلافات را بنگرید: عطاردی، مسند الامام المجتبی، ص۴۳۰ و ص۴۶۰.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۷؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۴۱۴؛ اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۴۷.
- ↑ ابن شبه، تاریخ المدینة، ج۱۱، ص۱۱۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۴۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۴۶، ۳۴۷ و ۳۵۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۴۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۳، ص۲۹۲.
- ↑ بنگرید: ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج۴، ص۴۴؛ طبری، کامل بهایی، ص۴۹۱؛ حموی، انیس المؤمنین، ص۹؛ کاشفی، روضة الشهداء، ص۲۴۰.
- ↑ ابنکثیر، البداية و النهايه، ج۸، ص۴۴.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۴۳.
- ↑ ابنکثیر، البداية و النهايه، ج۸، ص۴۴.
- ↑ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۶؛ ابن خلدون، ديوان المبتدأ والخبر، ج۴، ص۵۸۵.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۳۰۰؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۸۰-۲۸۱.
- ↑ اهوازی، المؤمن، ص۵۳.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج۳، ص۱۸۴؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۴۴.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۵۲.
- ↑ اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۲۲.
- ↑ قیروانی، زهر الآداب، ج۱، ص۶۷.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدينه دمشق، ج۱۳، ص۲۴۵ و ۲۴۸.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۷۶.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۹۱.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۶.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۷۴.
- ↑ برقی، المحاسن، ج۲، ص۵۷۹؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج۳، ص۱۵.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۳۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۸؛ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۷۷؛ مقدسی، البدء والتاریخ، ج۵، ص۷۴؛ مکی، قوت القلوب، ج۲، ص۴۱۲.
- ↑ مناوی، الکوکب الدریه، ج۱، ص۱۳۴.
- ↑ این اقوال را بنگرید: قرشی، حیاة الامام الحسن، ج۲، ص۴۴۶.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۷، ص۵۷۰.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۷، ص۵۷۰؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۳۰۰.
- ↑ بلاذری، انساب، ج۳، ص۲۶۲-۲۶۳.
- ↑ بلاذری، الانساب، ج۳، ص۲۶۲.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۵؛ و نیز بنگرید: زبیری، نسب قریش، ص۴۶.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، محبر، ص۵۷.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.
- ↑ طبرانی، المعجمالکبیر، ج۳، ص۳۴.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدينه دمشق، ج۱۳، ص۲۳۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۹۳.
- ↑ بلاذری، الانساب، ج۳، ص۲۶۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۹۸.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۴۲۴؛ ابنکثیر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۳۳.
- ↑ بخاری، صحیح، ج۳، ص۱۶۹؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۵، ص۳۸؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج۳، ص۱۸۵.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۴۱.
- ↑ طبرانی، المعجمالکبیر، ج۳، ص۶۹.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حسن بن علی بن ابی طالب(ع)»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۵۶ ـ ۶۵.