شخصیت امام حسن عسکری در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

حضرت امام عسکری(ع) در یک نگاه‌

امام حسن عسکری(ع) سیزدهمین معصوم و یازدهمین امام از امامان اهل بیت(ع) پس از پیامبر اکرم(ص) می‌باشد.

آن حضرت در سایه پدر بزرگوار خود حضرت امام هادی(ع) رشد و پرورش یافته و در دانش و زهد و پرهیزگاری سرآمد مردم روزگار خویش گردید. حضرتش مدت بیست و دو یا بیست و سه سال از عمر شریف خود را در کنار پدر به سر برده و در طول این مدت میراث امامت و نبوت را از وی دریافت نمود.

آن حضرت از نظر علم و عمل، رهبری و مجاهدت، و خیرخواهی برای امت جد خود حضرت محمد(ص) بسان پدران بزرگوار خود بود.

شایستگی حضرت امام حسن عسکری(ع) برای امامت و پیشوایی مسلمین از زمان حیات پدر بزرگوارش حضرت امام هادی(ع) در میان مردم به ظهور و بروز رسیده و در نزد اصحاب خاص امام هادی(ع) و عامه مسلمانان این مسأله به اثبات رسیده بود که آن حضرت پس از پدر بزرگوار خود امام مفترض الطاعه در میان مسلمانان است.

امام حسن عسکری(ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود مسئولیت امامت و پیشوایی مسلمانان را به عهده گرفت و امامت آن حضرت حدود شش سال‌ به طول انجامید؛ شش سالی که در طول آن، حضرتش در سخت‌ترین شرایط و ناگوارترین روزهایی که بر اهل بیت رسالت می‌گذشت، متحمّل مسئولیت‌های بزرگی بود؛ زیرا حاکمان عبّاسی که حریص‌ترین مردم برای حفظ و نگهداری حکومت و قدرت بودند دیگر می‌دانستند که مهدی اهل بیت پیامبر اکرم(ص) از فرزندان حضرت علی و حضرت امام حسین(ع) می‌باشد. آنان دائما مترصّد بودند تا آن حضرت را به چنگ آورند. آنان مانند سایر مردم منتظر روزی بودند که او را ببینند؛ البته نه به این منظور که می‌خواستند زمام امور حکومت را به دست او بسپارند، بلکه با این هدف که شاید بتوانند این آخرین امید مستضعفان زمین را نابود نمایند.

حضرت امام حسن عسکری(ع) استاد دانشمندان، الگوی عابدان و رهبر مبارزان سیاسی و عقیدتی زمان خویش بود. آن حضرت به رغم دشمنی هیأت حاکم با اهل بیت پیامبر(ع) و تعقیب و پیگرد حکومت نسبت به آنان و پیروانشان همواره مورد توجّه عموم مردم بوده و محبّت و ولایت مردم نسبت به آن بزرگوار روزبه‌روز سرعت بیشتری پیدا می‌کرد. چنان‌که در رابطه با پدر و جد بزرگوارش که هر دو به لقب ابن الرّضا(ع) معروف بودند نیز همین محبوبیت وجود داشته است.

دستگاه حکومت عبّاسی علاوه بر مجبور کردن آن حضرت به اقامت در شهر سامرّا آن حضرت را مجبور کرده بود که هفته‌ای دو روز در دار الخلافه عبّاسی حضور به هم رساند.

تاریخ‌نویسان حضور مردم را در روز رفتن امام حسن عسکری(ع) به دار الخلافه این‌چنین شرح کرده‌اند: «خیابان پر از جمعیت و ازدحام چارپایان گردیده بود به گونه‌ای که کسی‌ توانایی راه رفتن نداشت و کسی هم نمی‌توانست خود را در میان آن جمعیت وارد نماید. هنگامی که امام(ع) وارد خیابان شدند صداها خوابید و در هنگام ورود و خروج از دار الخلافه مردم برای آن حضرت راه باز کردند»

حضرت امام حسن عسکری(ع) در تمامی طول زندگی حتی در زمانی که در زندان حکومت عبّاسی قرار داشته دو نفر از افراد شرور مأمور نگهداری از آن حضرت بودند، همواره در عبادت و بندگی خدا سخت‌کوش بودند، به گونه‌ای که با رفتار و کردار خود توانستند تغییری اساسی در زندگی و روش آن دو مرد شرور ایجاد کنند؛ چندان‌که آن دو تن از نظر عبادت و نماز به درجه بالایی دست یافتند. آن حضرت هنگامی که به آن دو مرد نگاه می‌کردند اندام آنها به لرزه می‌آمد و ترسی در دل آنها حاصل می‌شد که توانایی غلبه بر آن را نداشتند.

حکومت عبّاسی حضرت امام حسن عسکری(ع) را دائما تحت تعقیب و مراقبت کامل قرار داده، با جاسوسان متعدّد ایشان را محاصره کرده بود. این جاسوسان همه تحرّکات امام حسن عسکری(ع) را تحت نظر داشتند تا بدین وسیله بتوانند فعالیت‌های علمی و سیاسی آن حضرت را مختل کرده، آن حضرت را از پرداختن به رهبری در میان طبقات جامعه باز دارند.

به همین سبب بود که حضرت امام حسن عسکری همچون پدران بزرگوار خود(ع) همواره به کارهای سری و مخفیانه اهمیت خاصی می‌دادند.

مضافا بر اینکه ایشان در تحکیم سازمان وکلا نیز تلاش می‌نمودند تا بدین وسیله در چنان شرایط دشواری بتوانند مسئولیت رهبری خود را به شکل کامل ادا نمایند. در نتیجه همین فعالیت‌ها بود که آن حضرت موفّق شد همه تلاش‌های دشمنان را در راه نابود کردن نام و راه اهل بیت(ع) به شکست و ناکامی بکشاند.

حضرت امام حسن عسکری(ع) همچون پدران بزرگوار خود(ع) برای مقابله با ستم، ترور، بازی با قدرت سیاسی و به بازی گرفتن مقدّرات و مصالح امت اسلام توسط حکومت عباسی، وارد معرکه مبارزه سیاسی گردید. آن حضرت توانست از اصول شریعت و ارزش‌های رسالت اسلامی به بهترین نحو محافظت کرده و به بهترین وجهی زمینه را برای عصر غیبت که پیامبر اکرم(ص) و پیشوایان از اهل بیت آن حضرت(ع) خبر از حتمی بودن و ضرورت آن داده بودند، آماده نماید.

مکتب اهل بیت در عصر امام حسن عسکری(ع) و به همت گروه یاران آن حضرت، ناقلان حدیث و دانشجویان مکتبش آکنده از دانش، دعوت به خط اهل بیت(ع) و دفاع از شریعت اسلام بود.

حضرت امام حسن عسکری(ع) علی‌رغم سختی شرایط سیاسی زمان خود در فرآیند دفاع از شریعت اسلام، مبارزه با بدعت‌ها و هدایت گمراهان و تردیدگران و جذب آنها به سوی دایره دین، با جدیت تمام به فعالیت می‌پرداختند.

حضرت امام حسن عسکری(ع) در مدّت امامت بسیار کوتاه خود با معتزّ، مهتدی و معتمد عبّاسی هم عصر بوده، از سوی هریک از این خلفا متحمّل شدیدترین رنج و فشار و پیگرد و ترور گردید. چنان‌که بارها و بارها دستگیر و به زندان افتاد.

معتمد عبّاسی که خود در میان امت اسلام محبوبیتی نداشت از اینکه می‌دید امت اسلام از شیعه و سنّی یکپارچه بر تعظیم و بزرگداشت و احترام حضرت امام حسن عسکری(ع) اجماع کرده و آن حضرت را در فضیلت بر همه علویان و عبّاسیان برتر می‌دانند بسیار خشمگین بود و به همین جهت تصمیم گرفت تا آن حضرت را ترور کرده و به شهادت برساند. این‌گونه بود که در توطئه‌ای شوم سمّی به آن حضرت خورانید و آن حضرت در سنّی کمتر از ۳۰ سال به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

پس سلام بر او باد روزی که به دنیا آمد و روزی که در راه رسالت پروردگار خود به جهاد پرداخت و روزی که به شهادت رسید و روزی که برانگیخته خواهد شد[۱].

برداشت‌هایی از شخصیت حضرت امام عسکری(ع) ‌

اهل بیت عصمت و طهارت(ع) گذشته از روایات بسیاری که از حضرت رسول اکرم(ص) در ترغیب امت به تمسّک به آنان و گرفتن دین و دانش از آن بزرگواران وارد شده است؛ به دلیل آراستگی به درجات بالایی از دانایی، فضیلت، تقوی و عبادت، جایگاه بلندی را در دل و جان امت اسلام اشغال نموده‌اند. چنان‌که به خوبی نیز می‌دانیم، قرآن کریم دوستی اهل بیت و ولایت آنها را به عنوان اجر و پاداش رسالت حضرت رسول اکرم(ص) دانسته و فرموده است: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى[۲].

اما حاکمان و خلفایی که با زور و شمشیر بر گرده امت اسلام سوار شده بودند با وسایل و راه‌های مختلف سعی در خاموش کردن نور هدایت ائمّه اطهار(ع) و دور کردن امت از آنان داشته و سرانجام، اقدامات خود را با کشتن آن بزرگواران با شمشیر یا سم تکمیل می‌نمودند.

اما با همه دشمنی‌هایی که این حاکمان منحرف از خط پیامبر اکرم(ص) با اهل بیت عصمت و طهارت انجام دادند، این رفتار خصمانه باعث نمی‌شد تا ائمّه اطهار(ع) از ارشاد این حاکمان، خیرخواهی و حل بسیاری از معضلات که دولت اسلامی بعد از وفات حضرت رسول اکرم(ص) تا زمان حضرت امام‌ حسن عسکری(ع) در امتداد تاریخ خود با آن روبرو بوده است خودداری نمایند.

البتّه بسیاری از موضع‌گیری‌ها و سیره آن بزرگواران از دید ما پنهان مانده است. این مطلب یا به دلیل ترس مردم از دستگاه حکومتی بوده یا به این دلیل که تاریخ‌نگارانی که تاریخ اسلام را نوشته‌اند آن را با ذهنیتی اموی و قلمی عبّاسی نگاشته‌اند؛ چراکه این تاریخ‌نگاران بر سر سفره همان حاکمان مستبدّ زندگی می‌کرده‌اند.

حال پاره‌ای از نظریات معاصران حضرت امام حسن عسکری(ع) و برداشت‌های آنان از شخصیت مثال زدنی آن حضرت را که در عصر خود از همه رجال و دانشمندان امت اسلام برتری و تفوّق یافته بود، نقل می‌نماییم[۳].

معتمد عبّاسی‌

مقام و منزلت حضرت امام حسن عسکری(ع) به حدّی در نزد خواص و عوام مشهور بوده که حتّی خلفای زمان خویش را نیز به اعتراف به قدر و منزلت والای خود وادار می‌کردند.

روایت شده که جعفر بن علی فرزند حضرت امام هادی(ع) و برادر حضرت امام حسن عسکری(ع) روزی از معتمد عبّاسی خواست که وی را به مقام امامت بگمارد و پس از برادرش حضرت امام حسن عسکری(ع) مقام آن حضرت را به وی اعطا نماید. معتمد عبّاسی به وی پاسخ داد: «بدان که مقام و منزلت برادر تو به واسطه نزدیکی به ما و دستگاه سلطنت حاصل نشده است، بلکه فقط به واسطه نزدیکی به خداوند عزّ و جلّ می‌باشد.

ما بسیار می‌کوشیم تا قدر و منزلت او را پایین آورده او را از مقام و مرتبه‌ خود بازداریم. اما خداوند متعال اراده فرموده تا رفعت شأن وی را روزبه‌روز افزایش دهد؛ چراکه وی دارای صیانت نفس، حسن رویه، دانش و عبادت می‌باشد. حال اگر تو در نزد پیروان و شیعیان برادرت به چنین درجه‌ای رسیده‌ای حاجتی به ما نداری و اگر در نزد آنان به چنین درجه و منزلتی نرسیده‌ای و آنچه در برادر توست در تو موجود نمی‌باشد ما نمی‌توانیم از این جهت تو را بی‌نیاز کنیم»[۴].[۵]

شهادت پزشک دربار عبّاسی بر فضیلت امام عسکری(ع) ‌

بختیشوع، درخشانترین شخصیت طبّی زمان حضرت امام حسن عسکری(ع) و پزشک خانواده هیأت حاکم بوده است، روزی حضرت امام حسن عسکری به پزشک احتیاج پیدا کردند. پس از بختیشوع خواستند تا یکی از شاگردان خود را به نزد آن حضرت فرستاده و حاجت آن حضرت را برآورده نماید، بختیشوع یکی از شاگردان خود را‌طلبیده و او را سفارش کرد که امام(ع) را معالجه نماید. وی قدر و منزلت بلند و جایگاه رفیع امام عسکری(ع) را به شاگرد خود گوشزد نموده و به او گفت: «ابن الرّضا از من خواسته است تا کسی را به نزد او بفرستم. به نزد او برو و بدان‌که در روزگار ما او داناترین مردم زیر آسمان است. پس بر حذر باش که در آنچه تو را بدان امر می‌کند با او مخالفت نمایی»[۶].[۷]

احمد بن عبیدالله بن خاقان‌

وی کارگزار خراج و حاکم روستاهای منطقه قم بوده و پدرش عبیدالله بن خاقان یکی از بارزترین شخصیت‌های سیاسی دربار و وزیر معتمد عبّاسی بوده است. احمد بن عبیدالله بن خاقان دشمن‌ترین بندگان خدا نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بوده است. وقتی در رابطه با افرادی از آل ابی طالب که ساکن سامرّا می‌باشند و قدر و منزلت هر کدام از آنان در نزد هیأت حاکم سخن به میان آمد، احمد بن عبیدالله گفت: «من از میان علویانی که در سامرا زندگی می‌کنند مردی را به مانند حسن بن علی بن محمد بن علی الرّضا(ع) نه دیده، نه شنیده و نه شناخته‌ام؛ کسی که بسان او دارای هدایت، وقار، عفت، تیزهوشی و عقل بوده هم در نزد خاندان خود و هم نزد هیأت حاکم و همه بنی هاشم دارای کرامت باشد؛ بنی هاشم او را بر پیران و بزرگان و صاحب‌منصبان خود مقدّم بدارند و فرماندهان و وزیران و کاتبان و عوام مردم همه به او ارادت داشته باشند».

همین احمد بن عبیدالله بن خاقان قضیه‌ای را نقل می‌کند که خود در مجلس پدرش شاهد آن بوده است. در آن مجلس حاجبان وارد شده و به عبیدالله بن خاقان گفتند: ابن الرّضا (امام عسکری(ع)) بر در خانه ایستاده است.

عبیدالله با صدایی بلند گفت: به او اجازه ورود بدهید، احمد گوید: من از آنچه از آنان شنیدم تعجّب کردم که آنان چگونه چنین جسارتی کرده‌اند که مردی را در حضور پدر من با کنیه نام ببرند؛ چراکه جز خلیفه یا ولی‌عهد و یا کسی را که در این رابطه دستوری مستقیم از خلیفه برای او صادر شده باشد به کنیه یاد نمی‌کردند، ناگاه دیدم که مردی گندمگون، درشت‌چشم، خوش‌قامت، زیباروی، خوش‌اندام و کم سن‌وسال وارد شد. هنگامی که نگاه پدرم به او افتاد از جا برخاسته و چند گام به سوی او رفت. من تا آن روز ندیده بودم که پدرم با احدی از بنی هاشم و حتی فرماندهان و ولی‌عهدان چنین عملی انجام دهد. هنگامی که او وارد شد پدرم با وی معانقه کرده، او را در آغوش کشیده، صورت و شانه‌های وی را بوسیده، دستش را گرفت و او را در مصلّای خود نشانید.

احمد گوید: پس از این ماجرا هنگامی که پدرم بعد از نماز نشست، من به نزد او رفته و در برابرش نشستم. پدرم گفت: ای احمد آیا چیزی از من می‌خواهی؟ گفتم: آری، ای پدر اگر اجازه بدهی آن را از تو بخواهم. پدرم گفت: اجازه دادم ای فرزند، آنچه می‌خواهی بگو. گفتم: ای پدر، این مردی که هنگام ظهر به نزد تو آمد و این‌گونه با اجلال و اکرام و احترام با او رفتار نموده و خود و پدر و مادرت را فدای او کردی چه کسی بود؟

پدرم در پاسخ من گفت: پسرم، او امام رافضیان بود. او ابن الرّضا بود، سپس لختی سکوت کرده و گفت: پسرم اگر خلافت از خلفای بنی عبّاس زایل گردد هیچ یک از بنی هاشم به جز این مرد شایستگی و استحقاق تصدّی این مقام را ندارد. اما این مرد به خاطر فضیلت، عفاف، هدایت، صیانت نفس، زهد، عبادت، اخلاق والا و صلاحیت همه‌جانبه‌ای که دارد مستحق این مقام می‌باشد اگر پدر او را دیده بودی، هر آینه مردی را می‌دیدی جلیل، عاقل، خیر و اهل فضل[۸].[۹]

کاتب معتمد خلیفه عباسی ‌

از ابو جعفر احمد قصیر بصری روایت شده است که گفت: ما در نزد سید و مولای خود ابو محمد(ع) (امام حسن عسکری(ع)) بودیم که خادمی از دستگاه حکومت که دارای مقام بالایی بود وارد شد و به امام عسکری(ع) عرضه داشت: امیر المؤمنین تو را سلام می‌فرستد و می‌گوید: انوش نصرانی به ما نامه‌ای نوشته و خواسته است تا دو پسر او را تطهیر کنی. وی از ما خواسته تا از تو بخواهیم که سوار بر مرکب شده به خانه وی رفته و برای سلامتی و زنده ماندن پسر او دعا کنی. من نیز دوست می‌دارم که تو این کار را به انجام برسانی البته ما بدان سبب تو را برای انجام این کار به زحمت انداختیم که انوش گفته است: ما به دعای بازماندگان خاندان نبوّت و رسالت تبرّک می‌جوییم.

مولای ما حضرت امام حسن عسکری(ع) در پاسخ فرمودند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ النَّصَارَى أَعْرَفَ بِحَقِّنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ»؛ ستایش خداوندی را که نصاری و مسیحیان را در شناختن حقّ ما از مسلمانان داناتر و عارفتر قرار داده است.

سپس دستور دادند تا اسب ایشان را زین کنند. آن حضرت بر مرکب سوار شده ما نیز در معیت ایشان بر انوش نصرانی وارد شدیم. ناگاه دیدیم انوش در حالی که کشیشان و خادمان کلیسا و راهبان اطراف او را گرفته بودند و انجیل بر سینه او بود با سروپای برهنه به استقبال آن حضرت آمد. او در جلوی در به امام عسکری(ع) رسیده و به او گفت: ای سرور و مولای ما، من به این کتابی که تو به آن داناتر از ما هستی توسّل می‌جویم که گناه ما را در به زحمت انداختنت ببخشی، و به حق مسیح عیسی بن مریم و انجیلی که از جانب خداوند متعال آورده است سوگند یاد می‌کنم که از خلیفه نخواستم که این مطلب را از تو بخواهد مگر به این دلیل که ما در انجیل، شما خاندان را در پیشگاه خداوند مانند مسیح، عیسی بن مریم یافته‌ایم.

حضرت امام حسن عسکری(ع) فرمودند: «این پسر تو برای تو باقی می‌ماند، اما پسر دیگر تو پس از سه روز از تو گرفته خواهد شد.- یعنی خواهد مرد- و این پسر تو که باقی می‌ماند اسلام آورده و اسلامش نیکو خواهد بود و از موالیان ما اهل بیت خواهد گردید».

انوش گفت: ای سرور و مولای من، به خدا سوگند که کلام تو حق است و با دانستن این مطلب که این پسر من مسلمان می‌شود و در سلک موالیان شما اهل بیت در خواهد آمد مرگ آن دیگری بر من آسان می‌آید.

یکی از کشیشان به او گفت: در این صورت تو را چه می‌شود که خود مسلمان نمی‌شوی؟ انوش پاسخ داد: من مسلمانم و مولای ما این مطلب را می‌داند. مولای ما حضرت امام حسن عسکری(ع) فرمودند: «او راست می‌گوید، و اگر به خاطر این مطلب نبود که مردم می‌گفتند ما تو را به وفات پسرت خبر دادیم و آن‌چنان‌که ما خبر دادیم نشد هم‌اکنون از خداوند می‌خواستم تا او را نیز برای تو نگاه دارد». انوش در پاسخ آن حضرت عرض کرد: ای سرور و مولای من، من جز آنچه تو خواسته‌ای نمی‌خواهم.

ابو جعفر احمد قصیر بصری، روایت‌کننده این حدیث، گوید: به خدا سوگند که پس از سه روز آن پسر از دنیا رفت و پس از یک سال پسر دیگر انوش به دین مبین اسلام درآمد و به همراه ما تا زمان وفات سرور و مولای ما حضرت امام حسن عسکری(ع) ملازم منزل آن حضرت بود[۱۰].[۱۱]

راهب دیر عاقول‌

وی از بزرگترین شخصیت‌های مسیحی و داناترین آنها به دین مسیحیت بوده است، هنگامی که وی کرامات حضرت امام حسن عسکری(ع) را شنیده و آنچه را که می‌بایست از آن حضرت دید، به دست آن حضرت مسلمان شد و لباس نصرانیت از تن بدر کرده، لباس سفید بر تن کرد.

هنگامی که بختیشوع طبیب از وی پرسید که به چه سبب از دین خود دست برداشته است، گفت: من مسیح یا نظیر او را یافتم و به دست او ایمان آوردم. و منظور او از مسیح یا نظیر مسیح حضرت امام حسن عسکری(ع) بوده است. راهب ادامه داد که: این مرد از لحاظ نشانه‌ها و براهین نظیر حضرت عیسی بن مریم می‌باشد. سپس به سمت امام حسن عسکری(ع) بازگشت و تا هنگام مرگ در خدمت آن حضرت باقی ماند[۱۲].[۱۳]

محمد بن طلحه شافعی‌

وی درباره حضرت امام حسن عسکری(ع) چنین می‌گوید: «بدان که بالاترین منقبت و بزرگترین مزیتی که خداوند متعال به حضرت امام عسکری(ع) اختصاص داده و زیور منحصر به فردی که بر گردن وی آویخته و صفت جاودانه‌ای که به وی بخشیده و هیچگاه گذر زمان تازگی آن را کهنه نکند و زبان‌ها ذکر و یاد آن را فراموش نکنند این است که: «محمد مهدی» از نسل او به دنیا آمده و پسر اوست که به وی منتسب می‌شود، و پاره‌ای است که از وجود وی برگرفته شده است»[۱۴].[۱۵]

ابن صباغ مالکی‌

وی گوید: او، یعنی حضرت امام حسن عسکری(ع) سرور اهل زمان و امام مردمان روزگار خود بود، گفته‌هایش همه ثابت و استوار و کردارش پسندیده بود، اگر فضلا و بزرگان هم عصرش را همچون قصیده‌ای فرض کنیم وی شاه‌بیت آن قصیده می‌باشد، و اگر آنان را همچون درجی از جواهرات به شمار آوریم وی همچون درّ شاهوار وسط آن گردن‌بند در شمار خواهد بود؛ یکه‌تاز میدان دانش که هیچ‌کس را یارای هماوردی با وی نبوده و آشکارکننده پیچیدگی‌های مسائل علمی که این کار هرگز خسته و ملولش نمی‌کرد؛ کسی که با رأی صائب خود به کشف حقایق پرداخته و پیچیدگی‌ها و دقایق علوم را با فکر نافذ خود آشکار می‌گردانید؛ هم او که در جمع اصحاب سرّ از نهانی‌های عالم هستی خبر می‌داد. آن امام همامی که اصل و نسب و نفس و ذاتش آکنده از کرامت بود. خدایش به رحمت واسعه بپوشاند و او را در بهشت پهناور خود ساکن گرداند به حق محمد(ص) آمین»[۱۶].[۱۷]

علامه سبط ابن جوزی

وی در رابطه با حضرت امام حسن عسکری(ع) چنین گفته است: «وی حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرّضا ابن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(ع) می‌باشد. وی دانشمندی راستگو بوده که از پدر و جدش حدیث روایت کرده است»[۱۸].[۱۹]

علامه محمد ابو الهدی افندی‌

وی در حالی‌که همه ائمّه(ع) را به عنوان رهبران مردم به سوی حضرت قدس و اولیا مردم بعد از پیامبر اکرم(ص) دانسته است، در رابطه با آن بزرگواران این‌گونه داد سخن داده است که: «همه مسلمانان در شرق و غرب عالم می‌دانند که سران اولیا و پیشوایان اصفیا بعد از حضرت پیامبر اکرم(ص) از میان ذرّیه و اولاد طاهر آن حضرت برخاسته و نسل بعد از نسل ادامه یافته‌اند تا به زمان ما رسیده‌اند. آنان بدون تردید اولیا خداوند و پیشوایان مردم به سوی حضرت قدس الهی می‌باشند که مصون از هرگونه پلیدی و عیب است و در رتبه نخستین ایشان -پس از طبقه‌ای که همچون حسن و حسین(ع) به شرافت دیدار و مصاحبت با پیامبر اکرم(ص) نایل گشته‌اند- بزرگانی چون [حضرت‌] سجاد، باقر، کاظم، صادق، جواد، هادی، تقی، نقی و عسکری قرار دارند[۲۰].[۲۱]

علامه شبراوی شافعی‌

وی درباره آن حضرت چنین گفته است: «یازدهم از پیشوایان، «حسن خالص» می‌باشد که به لقب «عسکری» نیز مشهور شده است... در شرافت او همین بس که امام مهدی منتظر از فرزندان اوست، مرحبا به چنین خاندان با شرافت و نسب متعالی و همین افتخار در بلندی مقدار و مرتبه او کافی است... .

چه خاندان بلندمرتبه و بزرگی که در والایی و بزرگ‌منشی و نجابت، همچون دو ستاره فرقد گوی سبقت از ستارگان آسمان ربوده و در صفات کمال چنان مستغرق گشته است که هیچ یک از اهل آن خاندان را نمی‌توان با ادواتی چون‌ «غیر» و «اما» و «الّا» و امثال آن استثنا نمود، این امامان آن‌چنان در مجد و کرامت یکی پس از دیگری آمده‌اند که انتظام آنها را می‌توان به پشت هم آمدن دانه‌های لؤلؤ در درج و گردن‌بند تشبیه نمود، و آن‌چنان در میدان شرافت با یکدیگر جور آمده‌اند که هرکدام در این میدان از پس دیگری آمده است با بقیه یکسان است، بسا گروهی که در پایین آوردن آنها بسیار اما بی‌فایده کوشیدند اما خداوند اهل این خاندان را بلند گردانید...»[۲۲].

گفتنی‌ها در رابطه با فضایل و مناقب آن حضرت بسیار زیاد است که فقیهان، تاریخ‌نویسان و محدّثان از عامه و خاصه به آن مطالب تصریح نموده‌اند، و این اصلا عجیب نیست؛ چراکه آن حضرت شاخه‌ای از درخت تناور حضرت رسول اکرم(ص)، پدر امام منتظر و یازدهمین پیشوا از امامان اهل بیت(ع) می‌باشد. اهل بیتی که خداوند متعال هرگونه رجس و پلیدی را از آنان دور کرده و آنان را پاک و پاکیزه داشته است. خاندانی که مطابق با روایت وارد از حضرت رسول اکرم(ص) همتایان قرآن و کشتی نجات امت می‌باشند. پدر بزرگوار آن حضرت، حضرت امام هادی(ع)، با کلام جاویدان خود این‌گونه رفعت مقام و بلندی منزلت آن حضرت را توضیح داده است که: پس از من پسرم ابو محمد، در میان آل محمد(ص) ذاتا خیرخواهترین فرد برای امت اسلام، و دارای محکمترین دلایل و براهین است. وی بزرگترین فرزند من است و حلقه‌های سلسله امامت و احکام آن به او می‌رسد. از این پس هر چه را تاکنون از من سؤال می‌کردی از او سؤال کن.؛ چراکه در نزد او آنچه را که به آن احتیاج پیدا شود موجود است[۲۳].[۲۴]

جلوه‌هایی از شخصیت حضرت امام عسکری(ع) ‌

حضرت امام ابومحمد حسن عسکری(ع) به جهت دارا بودن صفات اخلاقی والا یکی از جلوه‌های زیبای رسالت اسلام بود. برخورد آن حضرت با دوست و دشمن همواره آمیخته با مکارم اخلاقی و صفات والا بوده است، این پدیده یکی از بارزترین ساختارهای شخصیتی آن بزرگوار بوده که آن را از پدران بزرگوار و جد گرامی خود حضرت رسول اکرم(ص) به میراث برده بود؛ پیامبری که مکارم اخلاقی‌اش همه مردم را دربرگرفته بود، اخلاق بزرگوارانه امام حسن عسکری(ع) نیز حتّی بر افرادی که با آن حضرت به دشمنی می‌پرداختند تأثیری مثبت داشته و آنها را از دشمنی به دوستی و محبّت نسبت به آن حضرت برمی‌گردانده است[۲۵].

تاریخ‌نویسان نقل کرده‌اند که متوکل که شدت دشمنی او با اهل بیت(ع) در نزد خاص و عام شناخته شده و میزان کینه وی نسبت به حضرت علی(ع) بسیار بارز است دستور داد تا حضرت امام حسن عسکری(ع) را به زندان انداخته و بر آن حضرت سخت‌گیری نمایند. اما زمانی که آن حضرت وارد زندان گردید و مسئول زندان بزرگی و اخلاق والا و هدایت و صلاح آن حضرت را دید، به کلی تغییر عقیده داد، به حدّی که برای بزرگداشت و تعظیم آن حضرت هیچگاه خیره‌خیره به صورت آن حضرت نگاه نمی‌کرد، و هنگامی که حضرت امام عسکری(ع) از زندان بیرون آمد همین مسئول زندان یکی از کسانی بود که بیشترین بصیرت را نسبت به مقام والای آن حضرت داشته و در میان مردم نیکوترین سخنان را درباره آن حضرت بیان می‌داشت[۲۶].

بزرگواری و کرم آن حضرت‌

تاریخ‌نویسان نمونه‌هایی از روش کریمانه حضرت امام حسن عسکری(ع) نقل نموده‌اند که پاره‌ای از آنها را در اینجا ذکر می‌کنیم:

۱. شیخ مفید از محمد بن علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) روایت کرده است که گفت: روزگاری شد که امر معیشت بر ما بسیار سخت گردید. پدرم به من گفت: بیا تا به سوی این مرد-یعنی حضرت امام حسن عسکری(ع)- برویم؛ چراکه درباره جود و بخشش او توصیفاتی شده است. به او گفتم: آیا با وی آشنایی داری؟ پاسخ داد: نه، با او آشنا نیستم و تاکنون او را ندیده‌ام. وی گوید: ما به نزد آن حضرت رفتیم. پدرم در راه به من می‌گفت: چقدر خوب می‌شد اگر او دستور می‌داد تا پانصد درهم به ما بدهند تا دویست درهم آن را برای لباس، دویست درهم آن را برای آرد و صد درهم آن را برای سایر مخارج به مصرف برسانیم. من نیز در دل می‌گفتم کاش دستور بدهد تا سیصد درهم نیز به من بدهند تا با صد درهم آن چارپایی خریده، صد درهم آن را به سایر مخارج اختصاص داده و صد درهم آن را هم برای لباس اختصاص دهم و بدین ترتیب به منطقه‌ جبل مسافرت نمایم.

محمد بن علی گوید: هنگامی که به در خانه آن حضرت رسیدیم غلام او خارج شد و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد داخل شوند. هنگامی که ما بر آن حضرت داخل شده و سلام کردیم، آن حضرت به پدرم فرمودند: «ای علی، چه چیز باعث شده است که تاکنون به دیدار ما نیایی؟» پدرم عرضه داشت: ای سرور و مولای من، من شرم داشتم از اینکه شما را به این حال ببینم، هنگامی که از نزد او خارج شدیم غلام آن حضرت به نزد ما آمد و کیسه‌ای پول به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است. دویست درهم برای لباس، دویست درهم برای آرد و صد درهم برای سایر مخارج. همچنین کیسه‌ای به من داد و گفت: این سیصد درهم است. صد درهم آن را هزینه خرید چارپا نما و صد درهم را به لباس اختصاص داده، صد درهم باقی مانده را برای سایر مخارج مصرف نما. اما به سمت منطقه جبل مسافرت نکن بلکه به منطقه سوار مسافرت کن.

شیخ مفید گوید: محمد بن علی به منطقه سوار رفت و با زنی از آن منطقه ازدواج کرد و کار او آنقدر بالا گرفت که درآمد روزانه او هزار دینار شد. اما با همه این تفاصیل باز معتقد به وقف در امامت بوده و به امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) معتقد نگردید[۲۷].

۲. اسحاق بن محمد نخعی روایت می‌کند که: ابوهاشم جعفری گفت: به حضرت امام ابومحمد حسن عسکری(ع) نامه‌ای نوشته و در آن از تنگنای زندان و شدت غل و زنجیر شکایت نمودم. آن حضرت در پاسخ من نامه‌ای نوشته و در آن مرقوم فرمودند: تو امروز ظهر در منزل خود نماز می‌خوانی. من‌ در همان روز و در وقت ظهر از زندان آزاد شدم و نماز را در خانه خود خواندم. من از نظر مالی نیز در تنگنا قرار داشتم و می‌خواستم از آن حضرت در همان نامه که برایش نوشته بودم کمک بخواهم، اما شرم کردم. هنگامی که به منزل خود رسیدم دیدم آن حضرت مبلغ صد دینار برای من فرستاده و به همراه آن نامه‌ای نوشتند که در آن آمده بود: «هر وقت حاجتی داشتی شرم نکن و از من رودربایستی نداشته باش و حاجت خود را از من بخواه که ان شاء الله به آنچه دوست داری خواهی رسید»[۲۸].

۳. و از اسماعیل بن محمد علی بن اسماعیل بن علی بن عبدالله بن عبّاس روایت شده است که گفت: بر سر راه حضرت امام حسن عسکری(ع) در پشت جادّه نشستم. هنگامی که آن حضرت از جلوی من عبور کرد به نزد آن حضرت رفته، از فقر و نداری شکایت کرده و قسم یاد کردم که من حتّی یک درهم نیز نداشته، حتی برای خوردن شام هیچ غذایی ندارم.

اسماعیل بن محمد گوید: امام حسن عسکری به من فرمود: «تو به خداوند قسم دروغ یاد می‌کنی؛ چراکه دویست دینار در مکانی دفن کرده‌ای، اما این سخن من برای این نیست که چیزی به تو عطا نکنم. ای غلام آنچه داری به او بده» غلام آن حضرت صد دینار به من داد. سپس آن حضرت رو به من کرده فرمودند: «در وقتی که به شدت به آن دویست دینار که دفن کرده‌ای احتیاج پیدا کردی از دست‌یابی به آن محروم خواهی شد» اسماعیل گوید: به راستی که کلام آن حضرت به حقیقت پیوست؛ بدین‌گونه که من صد دیناری را که آن حضرت به من داده بود به مصرف رسانده، دوباره شدیدا به پول نیازمند شدم و درهای روزی نیز بر من بسته شد. در این وقت بود که به سراغ محل دفن‌ دینارها رفته، آنجا را نبش نمودم، اما دینارها را در آنجا نیافتم. بعدا متوجّه شدم که پسرم جای دینارها را فهمیده و آنها را گرفته و فرار کرده است، من نتوانستم به چیزی از آن دینارها دست پیدا کنم[۲۹].[۳۰]

پارسایی و عبادت آن حضرت ‌

حضرت امام حسن عسکری(ع) در زمان خود به بسیاری عبادت، پاکدامنی و سراپا از جهان بریدن و به خداوند متعال روی آوردن، شهره آفاق بود، و این مطلب در میان خواص و عوامّ مورد قبول همگان بود، تا آنجا که وقتی امام در زندان علی بن نارمش -که یکی از دشمن‌ترین مردم با آل ابی طالب بود- زندانی بود، رفتار علی بن نارمش در برابر آن حضرت بدین‌گونه بود که در برابر آن حضرت گونه بر خاک می‌نهاد و از روی بزرگداشت و احترام هیچگاه خیره به صورت آن حضرت نمی‌نگریست و هنگامی که آن حضرت از زندان وی بیرون آمدند بیشترین بصیرت را درباره آن حضرت داشته و در میان مردم بهترین سخنان را درباره آن حضرت بر زبان می‌آورد[۳۱].

و هنگامی که معتمد عبّاسی آن حضرت را به زندان انداخت همواره از مسئول زندان که علی بن جرین نام داشت از احوال و اخبار حضرت امام حسن عسکری(ع) سؤال می‌کرد. علی بن جرین نیز به او این‌گونه پاسخ می‌داد که: آن حضرت روزها روزه‌دار بوده و شب‌ها به نماز و عبادت‌ مشغول است[۳۲].

از علی بن محمد، از محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن عبدالغفار روایت شده است که گفت: در آن هنگام که حضرت امام حسن عسکری(ع) به حبس افتاد، عبّاسیان و صالح بن علی و غیر از او از دیگرانی که از خط مستقیم امامت منحرف بودند بر صالح بن وصیف داخل شدند.

صالح به آنان گفت: من دیگرچه کاری می‌توانم انجام دهم؟ در حالی‌که دو نفر از بدترین کسانی که توانستم مأمور مراقبت از او نمودم. اما آن دو نفر در اثر مصاحبت با او از نظر عبادت و نماز و روزه به درجه بالایی رسیده‌اند. من به آنها گفتم: مگر در این مرد چه دیده‌اید؟ آنان به من پاسخ دادند: چه می‌گویی درباره مردی که روزها را روزه می‌گیرد و تمام شب را به قیام و نماز و عبادت به درگاه خداوند مشغول است؟ هیچگاه سخن نمی‌گوید و هیچ چیزی او را از ذکر و یاد خداوند غافل نمی‌کند. او کسی است که چون به او نگاه می‌کنیم همه اندام ما به لرزه در می‌آید و ترسی به دل و جان ما می‌افتد که قادر به کنترل خود نیستیم، هنگامی که عبّاسیان این سخن را از صالح بن وصیف شنیدند ناامیدانه از نزد او بیرون رفتند[۳۳].

از محمد بن اسماعیل علوی روایت شده است که گفت: هنگامی که حضرت امام حسن عسکری(ع) در حبس بود، عبّاسیان بر صالح بن وصیف داخل شده و به او گفتند: کار را بر او سخت بگیر، صالح پاسخ داد: دو نفر از بدترین کسانی که توانستم به نام‌های علی بن بارمش و اقتامش بر او گماشتم.

اما پس از چندی دیدم که این دو نفر از جهت عبادت و نیکی به درجه بالایی رسیده‌اند. آنان در برابر او سر فرود آورده‌اند. سپس دستور داد تا آن دو مأمور را حاضر کردند و به آنها گفت: وای بر شما. این چگونه برخوردی است که درباره این مرد از خود بروز می‌دهید؟ آن دو گفتند: چه می‌گویی درباره مردی که تمام شب را به قیام و عبادت گذرانده و همه روزها به روزه مشغول بوده، هیچگاه سخن نمی‌گوید و جز به عبادت خدا به امر دیگری مشغول نمی‌شود.

هنگامی که به او نگاه می‌کنیم انداممان به لرزه آمده و ترسی به دل و جانمان می‌افتد که قادر به خودداری از آن نیستیم[۳۴]. گاه نیز پیش می‌آمد که سربازان و مأموران حکومتی شبانه از دیوار به خانه حضرت امام حسن عسکری(ع) حمله آورده اما آن حضرت را در دل تاریک شب در وسط اطاق خود در حال مناجات با خداوند متعال می‌یافتند.

رابطه تنگاتنگ و صحیح آن حضرت با خداوند متعال و معجزات و کراماتی که به دست آن بزرگوار به ظهور و بروز رسیده و در امامت آن حضرت متجلّی است، نشان از جایگاه بلند و شأن رفیع آن امام همام در نزد خداوند متعال دارد؛ خداوندی که آن حضرت را برای تصدّی عهد امامت خود برگزید و او را پیشوای جامعه قرار داده است[۳۵].[۳۶]

دانش و براهین امامت حضرت امام حسن عسکری(ع)‌

اینک به گوشه‌هایی از دانش امام حسن عسکری(ع) و دلایل امامت آن حضرت توجّه فرمایید:

۱. از ابوحمزه، نصر خادم روایت شده است که گفت: بارها شنیدم که حضرت امام حسن عسکری(ع) با غلامانی که از کشورها و طوایف مختلف‌ بودند با زبان خود آنها سخن می‌گفت. در میان آنان غلامان ترک، رومی و صقلبی وجود داشتند. من از این امر در شگفت شده و در دل گفتم: او که در مدینه متولّد شده و تا زمان وفات حضرت امام هادی(ع) کسی او را ندیده حال چگونه است که این توانایی از او به ظهور می‌رسد؟ من در این افکار بودم که آن حضرت رو به من کرده و فرمودند: خداوند متعال که نامش بلندمرتبه باد حجّت خود را در میان سایر خلایق متمایز ساخته و او را به همه اشیا آشنا نموده، معرفت و شناخت همه چیز را به او اعطا می‌نماید. همچنین همه لغات را به حجّت خود اعطا نموده، شناخت سبب کارها، اجل‌های مردمان و حوادثی که در طول زمان پیش می‌آید همه و همه را به حجّت خود می‌دهد، و اگر این‌چنین نباشد میان حجّت خداوند و آن کسانی که حجّت برای آنان قرار داده شده است فرقی نخواهد بود[۳۷].

۲. حسن بن ظریف گوید: دو مسأله در دل من ایجاد شد که قصد کردم آن دو را در نامه‌ای نوشته و به سوی حضرت امام حسن عسکری بفرستم و از آن حضرت پاسخ بخواهم. نامه را نوشته و از آن حضرت درباره قائم پرسیدم که آن هنگام که قیام کند بر چه اساس قضاوت خواهد کرد؟ و مکانی که آن حضرت برای قضاوت در میان مردم در آنجا می‌نشیند کجاست؟ و می‌خواستم که از آن حضرت چیزی هم درباره درمان تب نوبه (تبی که هر چهار روز یک بار عود می‌کند) بپرسم اما فراموش کردم که در این رابطه چیزی بنویسم.

جواب از آن حضرت بدین‌گونه آمد که: از این مسأله سؤال کردی که چون قائم در میان مردم قیام نماید بر چه اساس قضاوت می‌کند. او در میان مردم مانند داوود پیامبر(ع) به علم خود قضاوت می‌کند و از بینه سؤال نمی‌کند. و می‌خواستی درباره تب نوبه سؤال کنی و فراموش کردی. ورقه‌ای بردار و در آن‌ بنویس ﴿يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ[۳۸] و آن را به گردن شخص تب‌دار بیاویز که به اذن خداوند متعال إن شاء الله سالم می‌شود.

من نیز چنین کاغذی را نوشته و بر گردن شخص تب‌دار آویختم، این مداوا افاقه نموده و بیمار از بیماری رهایی یافت[۳۹].

۳. شیخ مفید از ابوالقاسم جعفر بن محمد بن یعقوب از اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر روایت کرده است که گفت: حضرت امام حسن عسکری(ع) حدود بیست روز قبل از مرگ معتز عباسی به ابوالقاسم اسحاق بن جعفر زبیری نوشت: «در خانه خود بمان تا حادثه‌ای که در شرف وقوع است به انجام برسد». هنگامی که بریحه[۴۰] کشته شد، اسحاق بن جعفر نامه‌ای به آن حضرت نوشت و عرضه داشت که حادثه انجام شده است، چه دستور می‌فرمایید؟ آن حضرت دوباره نامه‌ای نوشتند و به او فرمودند: «حادثه مورد نظر این نبوده، بلکه حادثه دیگری است که رخ خواهد داد» سپس قضیه مرگ معتزّ پیش آمد[۴۱].

این روایت نشان می‌دهد که حضرت امام هادی(ع) به مرگ معتزّ اشاره نموده و از دوستان خود خواسته است تا او کشته نشده و شرایط خاصی که حکومت و دستگاه جاسوسی آن برای آنها به وجود آورده و امام و شیعیان را احاطه کرده از بین نرفته، در خانه خود باقی مانده و کمتر در انظار تردّد نمایند. طبیعی است که غالباً پس از مرگ خلیفه اضطراب و تشویشی در اوضاع مملکت و حکومت حاصل شده و مخالفان می‌توانند تحرّک و نقل و انتقال آسان‌تری داشته باشند.

۴. شیخ کلینی از علی بن محمد از حسن بن حسین نقل می‌نماید که گفت: محمد بن حسن مکفوف برای من روایت کرد و گفت: یکی از اصحاب ما از یکی از کسانی که در شهر سامرّا به شغل فصد (رگ‌زنی- خون‌گیری) اشتغال داشته و از مسیحیان بود نقل می‌کند که گفت: حضرت امام حسن عسکری(ع) روزی در وقت نماز ظهر به دنبال من فرستاد و رگی را به دست من داد و به من فرمود: این رگ را بزن؛ من از میان رگ‌هایی که معمولا برای خون‌گیری آنها را فصد می‌کنند چنین رگی را نمی‌شناختم. بنابراین در دل گفتم: امروز چیز عجیبی می‌بینم. او به من دستور می‌دهد تا رگی را که نمی‌نشناسم، در زمانی که وقت خون‌گیری و فصد نیست بگشایم. رگ را باز نمودم و به مقدار لازم خون‌گیری کردم.

سپس آن حضرت به من فرمود: در خانه بمان و منتظر باش. من ماندم تا زمان عصر فرا رسید و آن حضرت مرا دوباره‌طلبید و فرمود: خون‌گیری کن. من رگ را باز نموده و مشغول خون‌گیری شدم. پس از لختی فرمودند: بس کن من دوباره رگ را بستم. سپس فرمودند: در خانه بمان. هنگامی که شب به نیمه رسید دوباره به دنبال من فرستاده و فرمودند: خون‌گیری کن. من از این عمل بیشتر متعجّب شدم. اما ناخوش داشتم که در این باره از او چیزی بپرسم. چون این بار رگ را باز کردم به ناگاه دیدم که خونی به سفیدی نمک از آن بیرون آمد.

پس از لختی فرمودند: رگ را ببند. من نیز رگ را بستم و فرمودند: در خانه بمان. هنگامی که صبح شد آن حضرت یک دست لباس و پنجاه دینار پول به من داده و فرمودند: این پول‌ها را بگیر و عذر ما را بپذیر و برو. من به نزد بختیشوع طبیب رفتم و این قصّه را برای او باز گفتم. او مدّتی به تفکر پرداخت.

سپس سه شبانه‌روز صبر نموده، در این باره فکر کردیم و کتاب‌های مختلف طبی را برای یافتن سرّ این قصّه تفحّص نمودیم. اما چیزی در آنها نیافتیم. سپس بختیشوع به من گفت: در میان مسیحیان روزگار ما کسی به علم پزشکی از راهب دیر «عاقول» داناتر نیست. پس نامه‌ای برداشته و ماجرا را برای او نوشت. من نامه را گرفته و به دیر عاقول رفته و راهب را صدا زدم. او از بالای دیر سر بیرون آورد و به من گفت: کیستی؟ گفتم از یاوران بختیشوع طبیب هستم. گفت: آیا از او نامه‌ای داری؟ گفتم: آری. وی از بالای دیر زنبیلی به پایین فرستاد؛ نامه را در میان زنبیل نهادم و او آن را بالا کشیده قرائت کرد.

هنگامی که نامه را خواند به سرعت از دیر پایین آمد و گفت: تو آن کسی هستی که آن مرد را فصد کردی؟ گفتم: آری. گفت: خوشا به احوال مادری که تو را زاییده است. آنگاه سوار قاطری شد و حرکت کردیم و ثلثی از شب باقی مانده به شهر سامرا رسیدیم. من گفتم: دوست داری کجا برویم؟ آیا به منزل استاد ما بختیشوع یا به منزل آن مرد یعنی امام حسن عسکری؟ وی پاسخ داد: به منزل آن مرد، ما رفتیم تا به در خانه آن حضرت رسیدیم و این قبل از اذان اوّل بود.

ناگاه در باز شد و خادمی سیاه‌پوست وارد شده و گفت: کدام یک از شما دو نفر راهب دیر عاقول است؟ وی پاسخ داد: قربانت شوم، من هستم. خادم به او گفت: از قاطر خود فرود آی، و به من گفت مواظب قاطرها باش. آن‌گاه دست راهب را گرفت و هر دو وارد خانه شدند. من آنقدر بر در خانه ماندم تا صبح شد و روز بالا آمد. پس آنگاه دیدم راهب از خانه خارج شد در حالی‌که لباس‌های رهبانیت را از تن به در کرده، لباس سفیدی که نشانه مسلمانی است بر تن نموده بود و گفت: اکنون مرا به خانه استاد خود ببر. ما باهم حرکت کرده و به در خانه بختیشوع رسیدیم. هنگامی که بختیشوع او را با این هیبت دید بر وی شورید که: چه چیز تو را از دینت برگردانده است؟

راهب پاسخ داد: من مسیح را یافتم و به دست او مسلمان شدم. بختیشوع گفت: آیا تو مسیح را یافته‌ای؟! راهب پاسخ داد: یا کسی نظیر او را.؛ چراکه این دستور فصد و خون‌گیری را در دنیا کسی جز مسیح انجام نداده است، و این شخص از نظر آیات و علایم همچون مسیح می‌باشد. سپس به سمت حضرت امام عسکری(ع) بازگشت و تا هنگام مرگ در خدمت آن حضرت بود[۴۲].

۵. و از ابوعلی مطهری روایت شده است که از قادسیه نامه‌ای به حضرت امام حسن عسکری(ع) نوشته و به آن حضرت خبر داد که مردم از رفتن به حج منصرف شده و از ترس مبتلا شدن به عطش و تشنگی جرأت رفتن به زیارت حج را ندارند. آن حضرت در پاسخ او نامه‌ای این‌چنین نگاشتند: به راه خود بروید و ان شاء الله هیچ ترسی بر شما نیست، آنان به سمت حج خانه خدا حرکت کرده و الحمدالله در راه به هیچ وجه گرفتار تشنگی نشدند[۴۳].[۴۴]

منابع

پانویس

  1. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۱۹.
  2. «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.
  3. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۵.
  4. قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۱۰۹؛ بحار الانوار، ج۵۲، ص۵۰.
  5. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۶.
  6. الخرائج، ج۱، ص۴۲۲-۴۲۴، ح۳، ب ۱۲؛ کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۵۱، حب ۱۲۴ نزدیک به همین قضیه را مختصرا ذکر نموده است.
  7. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۷.
  8. اصول کافی، ج۱، ص۵۰۳-۵۰۴، ح۱، ب ۲۴؛ کمال الدّین، ج۱، ص۴۱-۴۲.
  9. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۲۸.
  10. مدینة المعاجز، ص۵۸۳؛ حلیة الأبرار، ج۲، ص۴۹۸، به نقل از آن سفینة البحار، ج۲، ص۲۰۳.
  11. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۰.
  12. الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۲۲-۴۲۴، و به نقل از آن در بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۶۱.
  13. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۲.
  14. مطالب السؤول، ج۲، ص۱۴۸.
  15. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۲.
  16. الفصول المهمّه، ص۲۷۵.
  17. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳.
  18. تذکرة الخواص، ص۳۶۲.
  19. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۳.
  20. احقاق الحق، ج۲، ص۶۲۱، به نقل از کتاب ضوء الشّمس تألیف ابو الهدی افندی، ج۱، ص۱۱۹.
  21. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۴.
  22. الاتّحاف بحبّ الأشراف، ص۱۷۸.
  23. کافی، ج۱، ص۳۲۷-۳۲۸، ح۱۱.
  24. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۴.
  25. حیاة الامام الحسن العسکری(ع)، ص۴۲.
  26. اصول کافی، ج۱، ص۵۰۸، ح۸، و به نقل از آن ارشاد، ج۲، ص۳۲۹-۳۳۰؛ اعلام الوری، ج۲، ص۱۵۰، و به نقل از ارشاد کشف الغمّه، ج۳، ص۲۰۲.
  27. اصول کافی، ج۱، ص۵۰۶، ح۳، ب ۱۲۴، و به نقل از آن ارشاد، ج۲، ص۳۲۶-۳۲۷، و به نقل از آن کشف الغمّه، ج۳، ص۲۰۰.
  28. اصول کافی، ج۱، ص۵۰۸، ح۱۰، و به نقل از آن ارشاد، ج۲، ص۳۳۰؛ اعلام الوری، ج۲، ص۱۴۰، و به نقل از ارشاد کشف الغمّه، ج۳، ص۲۰۲.
  29. اصول کافی، ج۱، ص۵۰۹، ح۱۴، و به نقل از آن ارشاد، ج۲، ص۳۲۲؛ اعلام الوری، ج۲، ص۱۳۷ و به نقل از ارشاد در کشف الغمّه، ج۳، ص۲۰۳. باید تذکّر دهیم که این شخص خود از عبّاسیان بوده است و شاید از کسانی بوده که مورد غضب بنی عبّاس واقع شده و به همین جهت بوده که آنان از نظر مالی به وی رسیدگی نمی‏کردند.
  30. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۳۸.
  31. کافی، ج۱، ص۵۰۸، ح۸.
  32. مهج الدّعوات، ص۲۷۵.
  33. کافی، ج۱، ص۵۱۳.
  34. مناقب، ج۲، ص۴۶۲.
  35. این عبارت اشاره به کلام خداوند متعال: ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ [«فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴] دارد.
  36. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۴۱.
  37. اصول کافی، ج۱، ص۵۰۹، ح۱۱، و به نقل از آن ارشاد، ج۲، ص۳۳۰؛ اعلام الوری، ج۲، ص۱۴۵، و به نقل از ارشاد کشف الغمّه، ج۳، ص۲۰۲.
  38. «گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش» سوره انبیاء، آیه ۶۹.
  39. اصول کافی، ج۱، ص۵۰۹، ح۱۳، و به نقل از آن ارشاد، ج۲، ص۳۳۱؛ اعلام الوری، ج۲، ص۱۴۵، و به نقل از ارشاد کشف الغمّه، ج۳، ص۲۰۳.
  40. در نسخه‏های دیگر، ابن تریخه نیز آمده است، اما در مصدر روایت بریحه آمده است. طریحی نیز در مجمع البحرین آن اسم را بریمه ذکر کرده و آورده است: او عبدالله بن محمد بن داوود هاشمی عباسی ناصبی از ندیمان متوکّل بوده و دو نفر از حسنیان او را چند روز قبل از کشته شدن معتزّ در کوفه به قتل رسانده‏اند. این مطلب در تاریخ طبری، ج۹، ص۳۸۸ و به نقل از آن در تاریخ کامل، ج۷، ص۵۶ ذکر شده است. در حاشیه ارشاد، ج۲، ص۳۲۵ بریحه و ابن اترجّه نیز آمده است.
  41. اصول کافی، ج۱، ص۵۰۶، ح۲، و به نقل از آن ارشاد، ج۲، ص۳۲۵، و به نقل از آن کشف الغمّه، ج۳، ص۲۰۰.
  42. الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۲۲؛ بحار الانوار، ج۵، ص۲۶۲.
  43. کافی، ج۱، ص۵۰۷؛ مناقب، ج۲، ص۴۶۴.
  44. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۴۳.