شخصیت امام هادی در تاریخ اسلامی

برداشت‌هایی از شخصیت حضرت امام هادی(ع) ‌

هنگامی که کلمات دانشمندان و بزرگان مسلمان در رابطه با شخصیت حضرت امام ابوالحسن علی بن محمد هادی(ع) را از نظر می‌گذرانیم، تنها یک تصویر در برابر چشمان ما نقش می‌بندد و آن اینکه دوستان و دشمنان، همه آن حضرت را بزرگ داشته و همه مسلمانان بر بزرگواری و جلالت قدر آن حضرت اجماع و اتّفاق کرده‌اند.

اینک بعضی از برداشت‌های علما و بزرگان که معاصر آن حضرت بوده‌اند، همچنین دانشمندان و مورّخانی که بعد از آن حضرت می‌زیسته و در رابطه با شخصیت منحصر به‌فرد آن حضرت نظر داده و نظر آنها به دست ما رسیده است توجّه نمائید:

  1. در نامه‌ای که متوکل عبّاسی به امام هادی(ع) نوشته است چنین آمده: بسم الله الرّحمن الرّحیم، امّا بعد: امیر المؤمنین متوکل قدر تو را می‌شناسد و رعایت خویشاوندی تو را نموده و حقّ تو را بر خود واجب می‌داند وی همواره و در همه کارها در رابطه با تو و اهل بیت تو آن می‌کند که به صلاح حال تو و اهل بیت تو بوده، سربلندی تو و خاندانت در آن تثبیت گردد و امنیت و برکت بر تو و آنان داخل گردد، او همه این کارها را برای جلب رضایت خداوند و به‌جای آوردن آنچه را که خداوند در رابطه تو و خاندانت بر او واجب کرده است به انجام می‌رساند. آنگاه در پایان‌نامه این‌گونه آمده است: امیر المؤمنین مشتاق دیدن تو می‌باشد و خوش می‌دارد که از نزدیک با تو دیداری تازه کند و با نگاه کردن به چهره میمون و مبارکت تیمّن بجوید[۱].
  2. یحیی بن هرثمه - همان کسی که متوکل او را برای بردن امام(ع) از مدینه به سامرا فرستاده بود- گوید: من برای انجام این مأموریت به شهر مدینه رفتم. هنگامی که وارد شهر مدینه شدم مردم شهر که متوجه مأموریت من در رابطه با امام هادی(ع) شده بودند و می‌ترسیدند در این سفر چشم‌زخم و گزندی به آن حضرت برسد، ضجّه و ناله عظیمی سر دادند، بدان‌سان که تا آن‌زمان مردم چنین ضجّه و ناله‌ای در شهر نشنیده بودند تو گویی که همه دنیا به جوش و خروش آمده بود؛ چراکه آن حضرت همواره ملازم مسجد و محراب بوده همیشه به اهل شهر مدینه نیکویی روا می‌داشت و هیچگاه به سمت دنیا و زخارف آن میل و رغبت از خود نشان نمی‌داد، من منزل آن حضرت را بازرسی کردم. امّا جز کتاب‌های قرآن، دعا، و کتاب‌های علمی چیزی در آن نیافتم. اینجا بود که آن حضرت در نظرم بسیار بزرگ آمد و از آن پس خود شخصا خدمتگزاری آن حضرت را به عهده گرفتم و با او بسیار خوب برخورد نمودم، هنگامی که به بغداد وارد شدیم ابتدا به نزد اسحاق طاهری که والی بغداد بود رفتم. وی به من گفت: ای یحیی، این مرد فرزند رسول خدا(ص) می‌باشد، و تو خود متوکل را خوب می‌شناسی، و می‌دانی که اگر متوکل را بر ضدّ این مرد تحریک کنی او را خواهد کشت، و در این صورت رسول خدا(ص)‌ در روز قیامت دشمن تو خواهد بود، در پاسخ او گفتم: به خدا سوگند که من در برخورد با این مرد جز نیکویی از او چیزی ندیده‌ام‌[۲].
  3. ابو عبدالله جنیدی گوید: به خداوند متعال سوگند که او امام هادی(ع) بهترین فرد از میان مردمان روی زمین و بافضیلت‌ترین مخلوق خداوند متعال است‌[۳].
  4. یزداد طبیب گوید: اگر از میان مخلوقات خدا یک نفر پیدا شود که علم غیب بداند، همانا که او امام هادی(ع) است‌[۴].
  5. ابن شهر آشوب گوید: امام هادی(ع) خوشروترین و راستگوترین مردم بود. هنگامی که آن حضرت را از نزدیک می‌دیدی ملاحت او در میان مردم بی‌نظیر و هنگامی که از دور با او معاشرت می‌کردی، فضل و کمالش در میان جامعه بی‌بدیل بود، چون سکوت می‌کرد هیبت و وقار از وی می‌بارید و چون زبان به سخن می‌گشود، شکوه و جلالش نمودار می‌گردید، وی از خاندان رسالت و امامت و محلّ استقرار وصایت و جانشینی پیامبر بود. وی شاخه‌ای از درخت تناور نبوّت بود، برافراشته و پسندیده و میوه‌ای از درخت رسالت چیده و برگزیده‌[۵].
  6. کمال الدین محمد بن طلحه شافعی گوید: از میان مناقب بی‌شمار آن حضرت منقبتی است که همچون درّ و گوشواره در گوش مردمان جای گرفته و گوش جان مردمان همچون درّی گرانبها در صدف آن را دربرگرفته است، که خود شاهدی است بر این مطلب که حضرت ابو الحسن امام هادی(ع) موصوف به گرانسنگ‌ترین اوصاف، بوده و از باشرافت‌ترین شاخه‌های درخت نبوّت‌ نازل گردیده است‌[۶].
  7. احمد بن محمد بن ابی بکر بن خلکان گوید: ابو الحسن علی هادی فرزند محمّد جواد فرزند علی رضا(ع) یکی از ائمّه دوازده‌گانه است، کسانی در نزد متوکل عبّاسی از او بدگویی کرده، گفتند شیعیان وی برایش اسلحه، نامه و اسناد دیگری می‌فرستند که در خانه او موجود است و او را برانگیخته‌اند تا در طلب حکومت برآید. متوکل نیز عدّه‌ای از مأموران ترک تبار خود را به سمت آن حضرت فرستاد. آنان شبانه و ناگهانی به منزل آن حضرت حمله کردند. امّا تنها صحنه‌ای که با آن روبرو شدند این بود: آنان امام هادی را در اتاقی دربسته یافتند درحالی‌که جبّه‌ای مویین بر تن و پارچه‌ای پشمین بر سر داشته، رو به قبله آیاتی از قرآن کریم را که متضمّن وعده و وعید الهی است زیر لب ترنّم می‌کرد. و در زیر پایش فرشی جز سنگریزه و شن نبود[۷].
  8. عبدالله بن اسعد یافعی گوید: ابو الحسن علی هادی فرزند محمّد الجواد فرزند علی رضا فرزند موسی کاظم فرزند جعفر صادق، علوی حسینی، چهل سال زندگی کرد. وی مردی متعبّد و فقیهی پیشوا بود[۸].
  9. حافظ عمادالدین اسماعیل بن عمر بن کثیر گوید: و امّا ابو الحسن علی هادی فرزند محمّد جواد فرزند علی رضا فرزند موسی کاظم فرزند جعفر صادق فرزند محمّد باقر فرزند علی زین العابدین فرزند حسین شهید فرزند علی بن ابی طالب، یکی از پیشوایان دوازده‌گانه است. وی پدر حسن بن علی عسکری است، او مردی عابد و زاهد بود که متوکل وی را به سامرا منتقل کرد. او بیش از بیست سال و چند ماه در آن شهر سکونت گزید و در سال ۲۵۴ ه.ق‌ در همان شهر از دنیا رفت. گفته‌اند که بدگویان به متوکل عبّاسی خبر دادند که در منزل آن حضرت نامه‌های بسیاری از مردم و سلاح‌های زیادی وجود دارد، متوکل گروهی از سربازان خود را به سمت آن حضرت فرستاد. آنان وی را این گونه یافتند که: روبروی قبله نشسته، جبّه‌ای از پشم بر تن دارد و بر روی فرشی از خاک نشسته است. سربازان، آن حضرت را با همین حالت دستگیر کرده و به نزد متوکل عبّاسی بردند...[۹].
  10. محمد سراج‌الدین رفاعی گوید: امام علی هادی فرزند امام محمّد جواد می‌باشد، لقب او نقی، عالم، فقیه، امیر، دلیل، عسکری، و نجیب است. او در سال ۲۱۲ ه. ق در شهر مدینه دیده به جهان گشود، و در روز دوشنبه سوّم ماه رجب سال ۲۵۴ ه. ق در زمان خلافت معتزّ عبّاسی به‌واسطه سمّ به شهادت رسیده و به دیدار معبود شتافت. وی دارای پنج فرزند می‌باشد: امام حسن عسکری، حسین، محمّد، جعفر و عایشه، و امام حسن عسکری همان کسی است که فرزندش صاحب سرداب مقدّس، حجّت منتظر، ولی خداوند، محمّد مهدی می‌باشد[۱۰].
  11. احمد بن حجر هیثمی گوید: علی عسکری به این دلیل عسکری نامیده شد که گروهی از جانب حکومت وقت مأمور شدند تا او را از مدینه پیامبر به سامرا آورده در آنجا ساکن کنند منطقه‌ای که در آن‌زمان عسکر نامیده می‌شد و بدین‌جهت امام هادی(ع) به لقب عسکری ملقّب گردید. وی از نظر دانش و سخاوت میراث‌دار پدر بزرگوار خویش بود[۱۱].
  12. احمد بن یوسف بن احمد دمشقی قرمانی گوید: فصل نهم از کتاب‌ من درباره خاندان بردباری، دانش و نیکوکاری است، امام علی بن محمّد هادی در مدینه زاده شد و مادرش کنیزی امّ ولد بود، کنیه مبارکش ابو الحسن و لقبش هادی و متوکل بود. رنگ چهره‌اش گندمگون و نقش انگشتری او «اللَّهُ‏ رَبِّي‏ وَ عِصْمَتِي‏ مِنْ‏ خَلْقِهِ‏» بود. و امّا مناقب او بسیار گران‌بها و اوصافش بسیار شریف است‌[۱۲].
  13. عبدالله شبراوی شافعی گوید: دهمین امام از پیشوایان علی هادی است، وی در ماه رجب سال ۲۱۴ در مدینه زاده شد و دارای کرامات بسیار می‌باشد[۱۳].
  14. محمد امین سویدی بغدادی گوید: او در مدینه زاده شد و کنیه‌اش ابو الحسن، لقبش هادی، و رنگ چهره‌اش گندمگون بود. نقش انگشتری او «اللَّهُ‏ رَبِّي‏ وَ هُوَ عِصْمَتِي‏ مِنْ‏ خَلْقِهِ‏» بود و فضایل و مناقبش بسیار است‌[۱۴].
  15. مؤمن شبلنجی گوید: و مناقب او بسیار است، در صواعق چنین آمده است که: ابو الحسن عسکری وارث علم و سخاوت پدر بزرگوار خود بوده است، همچنین در کتاب حیاة الحیوان آمده است: او را عسکری نامیده‌اند؛ چراکه متوکل در اثر بسیاری بدگویی بدگویان از آن حضرت او را از مدینه احضار کرده و در شهر سامرّا ساکن گردانید[۱۵].
  16. محمد امین غالب طویل گوید: وی بسیار خوش‌اخلاق بود. تا جایی که هیچ‌کس شکی در مقام عصمت او نداشت. امّا خلیفه عبّاسی متوکل از ترس اینکه مقامات آن حضرت موجب به خطر افتادن خلافتش شود به حرف بدگویان و سعایت‌کنندگان که به او می‌گفتند: امام هادی(ع) در خانه خود اسلحه و لوازم آمادگی برای قیام را جمع‌آوری نموده و مدّعی خلافت است گوش فرا داده و در آن‌وقت سپاهیان ترک تبار خود را به سمت آن حضرت گسیل داشت. آنان شبانه به خانه آن حضرت حمله کردند. متوکل از این جهت سپاهیان ترک تبار را برای این مأموریت انتخاب کرده بود که به سپاهیان عرب تبار مسلمان اعتماد نداشت؛ چراکه می‌دانست آنان کسی را که برای خلافت شایسته‌تر است می‌شناسند. امّا ترک تباران تازه مسلمانانی بودند که به مسائل پیچیده عالم اسلام آشنایی نداشتند. آنان یارویاور چشم و گوش‌بسته خلفای عبّاسی بودند. هم آنان که به ازدواج با دختران ترک تبار عادت کرده بودند. نظامیان ترک تبار شبانگاه به خانه امام هادی(ع) رسیدند. آنان آن حضرت را این‌گونه یافتند که بر فرش خاک نشسته و ردائی از پشم به خود پیچیده و مشغول خواندن قرآن است. آنان همه زوایا و گوشه‌های خانه آن حضرت را تفتیش نموده سپس آن حضرت را دستگیر کرده به نزد خلیفه برده و جریان را به او گفتند. آنان برای خلیفه تعریف کردند که آن حضرت را در چه مقامی از زهد یافتند و اینکه در خانه او هیچ‌چیز از سلاح و سازوبرگ جنگ پیدا نکرده‌اند[۱۶].
  17. سید عبد الوهاب بدری گوید: امام هادی(ع) در شهر سامرا در مجالس مردم می‌گشت و همواره مصیبت‌دیدگان را دلداری داده، نیازمندان را یاری رسانده به گدایان و مساکین ترحّم می‌نمود. وی با یتیمان مهربانی کرده، شبانگاهان به در خانه بیوه‌گان و ناتوانان رفته، کیسه‌های درهم و دینار را که در دامن جامه خود حمل می‌کرد به آنان می‌داد و می‌گفت: ﴿لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا[۱۷]. آن حضرت روزها به کار و فعّالیت مشغول می‌شد. وی در زیر اشعه سوزان آفتاب ایستاده در مزرعه خود به کار کشاورزی مشغول می‌گشت تا آنجا که عرق تمام بدن آن حضرت را‌تر می‌کرد و چون سیاهی شب آشکار می‌شد به سمت پروردگار خود توجّه کرده، در حال رکوع و سجود و خشوع برای پروردگار خویش درمی‌آمد و پیشانی تابناک خود را بر روی سنگ و شن زمین قرار می‌داد، و دعای مشهور خود را زیر لب زمزمه می‌کرد که: «إِلَهِي مُسِيءٌ قَدْ وَرَدَ، وَ فَقِيرٌ قَدْ قَصَدَ، لَا تُخَيِّبْ مَسْعَاهُ وَ ارْحَمْهُ وَ اغْفِرْ لَهُ خَطَأَهُ»؛ پروردگارا، گنهکاری به در خانه‌ات وارد شده، و فقیری قصد در خانه‌ات کرده. پروردگارا گام‌هایی که به سوی تو برداشته ناامید نگردان، بر وی رحمت آور و گناهانش را بر او ببخشای‌[۱۸].
  18. خیرالدین زرکلی گوید: ابو الحسن عسکری علی، ملقّب به هادی فرزند محمّد جواد فرزند علی رضا فرزند موسی بن جعفر، حسینی طالبی، دهمین امام از پیشوایان دوازده‌گانه و یکی از پرهیزگاران و صلحا زمان بوده است. وی در شهر مدینه به دنیا آمد. کسانی در نزد متوکل عبّاسی از او بدگوئی کردند و وی آن حضرت را به بغداد احضار کرده، سپس در سامرا تبعید نمود[۱۹].
  19. «دوایت- ام- رونالدسون» پس از اینکه به تفصیل درباره آن حضرت به بحث پرداخته گوید: بسیاری از مردم از مناطقی مانند عراق، ایران و مصر، که شیعه آل محمّد در آن زیاد بود برای کسب علم و دانش آهنگ دیدار آن‌ حضرت می‌کردند[۲۰].
  20. فضل الله بن روزبهان شافعی گوید: خداوندا سلام و درود بفرست بر امام دهم، مقتدای زندگان و مردگان، سرور حاضران و غایبان، آن کس که از مقدّمات علوم به نتیجه وصایت و امامت رسیده است، شمشیر خشمگین و خروشان بر گردن هر مخالف و دشمن، پناهگاه همه پناه‌آورندگان در مصائب و دشمنی‌ها، برطرف‌کننده تشنگی از جگرهای سوخته، آن‌کس که دوستان و دشمنان به کمال فضیلتش شهادت داده و در روز ندا دادن منادی یعنی روز قیامت پناهگاه دوستان و موالیان خویش می‌باشد، ابو الحسن علی نقی هادی، فرزند محمّد شهید، آن‌کس که با مکر دشمنان به شهادت رسید و در سُرَّ مَنْ رَأَى‏ به خاک سپرده گردید[۲۱].[۲۲]

جلوه‌هایی از شخصیت حضرت امام هادی(ع)‌

امام هادی(ع) به همه بزرگ‌منشی‌های اخلاقی که جدّ گرامی‌اش حضرت رسول اکرم(ص) برای تکمیل آنها مبعوث شده بود آراسته و همه عناصر فضیلت و کمال در شخصیت متکامل آن حضرت گرد آمده بود. به‌گونه‌ای که ما نه‌تنها نمی‌توانیم به همه ابعاد شخصیتی آن حضرت احاطه پیدا کنیم، بلکه حتّی نمی‌توانیم شخصیت عظیم او را به تصوّر خویش درآوریم. امّا این مطلب مانع از آن نمی‌شود که ما به قدر ظرفیت و توانائی خود به گوشه‌ای از مکارم اخلاقی آن حضرت که در رفتارش جلوه‌گر شده و در کتاب‌های سیره و تاریخ آمده است اشاره بنمائیم. گوشه‌ای از این بزرگ‌منشی‌های اخلاقی عبارت‌اند از:

بخشندگی‌

امام هادی(ع) از گشاده‌دست‌ترین مردم و بخشنده‌ترین آنان در زمان خود بود. آن حضرت به شیوه و رویه پدران بزرگوار خود عمل می‌کرد که بنا به نصّ صریح قرآن در راه عشق به خداوند متعال به مسکین و یتیم و اسیر خوراک می‌دادند. آنان آن مقدار از غذای خود در راه خدا انفاق می‌کردند که برای‌ خانواده خودشان غذایی نمی‌ماند و تا آنجا از جامه‌های خود برهنگان را می‌پوشانیدند که برای خانواده آنان جامه‌ای باقی نمی‌ماند[۲۳].

تاریخ‌نگاران نمونه‌های بسیاری از نیکوکاری امام هادی(ع) و احسان آن حضرت به فقیران و بیچارگان و بزرگداشت آن حضرت نسبت به نیازمندان ذکر نموده‌اند که ما به این چند مورد اکتفا می‌کنیم.

  1. ابو عمرو عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر حمدانی که از بزرگان شیعه بودند. بر امام هادی(ع) وارد شدند. در این هنگام احمد بن اسحاق از بدهکاری‌ای که بر گردنش بود به نزد امام هادی(ع) شکایت کرد. آن حضرت به وکیل خود عمرو رو کرده و فرمودند: به او، همچنین به علی بن جعفر سی هزار دینار بده. آن حضرت به خود وکیل نیز سی هزار دینار دادند. ابن شهر آشوب هنگامی که در کتاب خود این کرامت علویه را نقل می‌کند آن را این‌گونه توضیح می‌دهد که: «این عمل معجزه‌ای است که کسی جز پادشاهان قادر به انجام آن نیست و ما هرگز نشنیده‌ایم کسی این‌چنین عطایی نسبت به نزدیکان خود کرده باشد[۲۴].
  2. اسحاق جلاب برای امام هادی(ع) گوسفندان بسیاری خرید و آن حضرت در روز ترویه که روز هشتم ماه ذی الحجّه و روز بسیار باعظمتی است، آن گوسفندان را در میان خویشاوندان خود تقسیم نمود[۲۵].
  3. روزی حضرت امام هادی(ع) سامرّا را به قصد زمین کشاورزی که در روستایی نزدیک سامرا داشت ترک کرد. مردی از اعراب به قصد زیارت آن‌ حضرت به منزل آن حضرت رفت. امّا آن حضرت را در منزل نیافت. خانواده امام هادی(ع) به آن مرد گفتند که ایشان به زمین کشاورزی خود رفته است. آن مرد آهنگ آنجا کرد. هنگامی که در نزد امام حضور پیدا کرد امام(ع) از او پرسیدند: آیا حاجتی داری؟ آن مرد با صدایی آهسته عرض کرد: ای پسر رسول خدا، من مردی از بادیه‌نشینان کوفه هستم. من از کسانی که به ولایت جدّ شما حضرت علی بن ابی طالب(ع) اعتقاد دارند هستم، امّا از بد روزگار دینی بسیار سنگین به گردن من آمده و برای رهایی از بار این دین کس دیگری جز شما نیافتم تا به نزد او بروم.

امام هادی(ع) بر حال او رقّت آورده و حاجتی را که آن مرد به نزد آن حضرت آورده بود بزرگ شمردند. امّا در آن برهه زمان امام هادی(ع) در تنگنای مالی بوده و چیزی نداشتند تا به آن مرد بدهند و نیازش را برطرف کنند. بنابراین کاغذی برداشته و با خطّ مبارک خود در آن نوشتند که این مرد این مبلغ از من طلبکار است، و مقدار آن پول را در آن کاغذ معین فرمودند.

آنگاه به آن مرد فرمودند: این ورقه را بگیر. هنگامی که من به سامرا بازگشتم و گروهی از مردم به دور من جمع شدند به نزد من بیا و پولی که در این کاغذ نوشته شده از من طلب کن و هنگامی که من از دادن آن به تو عاجز شدم بر من سخت بگیر و مرا بر ندادن پول شدیدا مورد عتاب و خطاب قرار بده، و در این دستور که به تو می‌دهم به هیچ‌وجه با من مخالفت نکن.

مرد عرب کاغذ را گرفت. هنگامی که امام هادی(ع) به سامرّا بازگشتند عدّه‌ای دور آن حضرت جمع شدند که در میان آنان جاسوسان حکومت و مأموران امنیتی نیز حضور داشتند. مرد اعرابی به نزد امام آمد و آن ورقه را در محضر جمع به ایشان عرضه کرد و از امام خواست آن مبلغ بدهکاری که در آن‌ ورقه نوشته بودند فورا به او پرداخت کنند. امام هادی(ع) شروع به عذر آوردن نمود، امّا اعرابی با سخنانی درشت با آن حضرت سخن می‌گفت. هنگامی که اهل آن مجلس متفرّق شدند، مأموران امنیتی خبر این مکالمه بین مرد اعرابی و امام هادی را به متوکل دادند. متوکل با شنیدن این خبر دستور داد سی هزار درهم برای امام هادی بفرستند. هنگامی که این پول به دست امام رسید و اعرابی هم به نزد امام هادی(ع) آمد، آن حضرت به او فرمودند: «این مال را بگیر و دین خود را از آن ادا کن و آنچه از آن باقی می‌ماند بر اهل و خاندان خود خرج کن و ما را معذور دار که بیشتر از این نتوانستیم به تو بدهیم».

احسانی در این سطح بر اعرابی گران آمد و به امام عرضه داشت: بدهکاری من حتّی به اندازه ثلث این مبلغ هم نمی‌شود. یعنی بقیه آن را پس بگیرید امّا امام هادی(ع) حاضر نشد از آن سی هزار درهم چیزی از آن مرد پس بگیرد. اعرابی به سمت دیار خود بازگشت درحالی‌که می‌گفت: خداوند متعال به اینکه رسالت خود را در میان چه خاندانی قرار دهد داناتر است‌[۲۶].[۲۷]

زهد و پارسایی‌

حضرت امام هادی(ع) از همه شادی‌ها، دل‌مشغولی‌ها و اسباب زندگی دنیوی رویگردان بوده، همواره به زاهدانه‌ترین شکل زندگی را می‌گذراند. آن حضرت به‌شدّت مراقب و مواظب عبادت خداوند و پای‌بندی به ورع و زهد بود. آن حضرت هیچگاه به جلوه‌های ظاهری زندگی دنیا اعتنائی نداشته، طاعت خداوند متعال را بر هرچیز دیگری مقدّم می‌داشت. منزل آن حضرت چه هنگامی که در مدینه به سر می‌برد و چه آن هنگام که در سامرا زندگی‌ می‌کرد همواره خالی از اثاثیه زندگی بود. در وقتی که آن حضرت در مدینه سکونت داشت سربازان متوکل به خانه‌اش ریختند و آن خانه را به‌شدّت تفتیش نمودند، امّا نه‌تنها آنچه می‌خواستند در آن نیافتند بلکه از لوازم زندگی نیز چیزی در آن پیدا نکردند. همچنین هنگامی که سربازان متوکل در شهر سامرا باردیگر به خانه آن حضرت هجوم]آوردند آن حضرت را در اتاقی دربسته یافتند درحالی‌که جبّه‌ای مویین بر تن داشته، بر سنگ و ریگ نشسته بود و میان او و زمین فرشی وجود نداشت‌[۲۸].[۲۹]

کار در مزرعه ‌

این پیشوای بزرگوار کاملا از هرگونه تکبّر و منیت خالی بوده است. تا آنجا که گفته‌اند: آن حضرت در زمینی که داشت با دست خود به کار کشاورزی می‌پرداخت تا بدین‌وسیله برای خود و خانواده‌اش موجبات امرار معاش را فراهم آورد، علی بن ابو حمزه این‌چنین روایت می‌کند که: «ابو الحسن سوّم حضرت امام هادی(ع) را دیدم که در رویزمین کار می‌کرد درحالی‌که از سر تا به قدم از عرق پوشیده شده بود. به خدمت آن حضرت عرضه داشتم: خداوند مرا قربان شما کند. پس مردان کجا هستند؟ منظور علی بن ابی حمزه از مردان، دوستان، شیعیان و یاوران امام هادی(ع) بود.

امام(ع) پاسخ دادند: «يَا عَلِيُّ قَدْ عَمِلَ بِالْمِسْحَاةِ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ مِنْ أَبِي فِي أَرْضِهِ»؛ ای علی، بدان‌که کسانی با بیل در زمین خود به فعّالیت زراعتی پرداخته‌اند که به مراتب از من و پدرم برتر و بالاتر بوده‌اند. به خدمت آن حضرت عرضه داشتم: منظور شما چه کسانی هستند؟ آن حضرت فرمودند: رسول خدا(ص)، امیر المؤمنین(ع) و همه پدرانم با دست خود کار می‌کردند و کشاورزی کار انبیا، مرسلین و اوصیای صالح آنان می‌باشد[۳۰].[۳۱]

راهنمایی گمراهان‌

حضرت امام هادی(ع) سعی بسیار وافری در زمینه راهنمایی گمراهان و منحرفان از جادّه حق و حقیقت و هدایت آنها به راه راست داشته است، از میان کسانی که امام هادی(ع) آنها را از ضلالت و گمراهی به راه راست هدایت کرده است می‌توان به ابو الحسن بصری معروف به ملّاح نام برد. ابو الحسن بصری دارای مذهب واقفی بود. یعنی تا امامت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) را قبول داشته، امّا پس از امام موسی بن جعفر متوقّف شده و به امامت فرزندان پاک آن حضرت اعتراف و ایمان نداشت. روزی امام هادی با او دیدار کرد و به او فرمود: تا کی می‌خواهی به این خواب خود ادامه دهی؟ آیا وقت آن نرسیده است که از این خواب غفلت بیدار شوی؟!

این دو جمله کوتاه آن‌چنان اثری در دل و جان ابو الحسن بصری گذاشت که او را منقلب کرد، وی پس از آن به راه حقّ بازگشت‌[۳۲].[۳۳]

برحذر داشتن دیگران از نشست و برخاست با طایفه صوفیه‌

امام هادی(ع) همواره اصحاب خود و همه مسلمانان را از برقراری رابطه‌ با جماعت صوفیه و رفتن در میان آنها به‌شدّت بازمی‌داشتند؛ چراکه آنان باعث گمراهی مردم می‌شدند. صوفیان با تظاهر به زهد و پارسایی و عدم وابستگی و دلبستگی به ظواهر دنیا، مردمان ساده و زودباور را گول زده و آنها را از راه حقّ و حقیقت منحرف می‌کردند.

امام هادی(ع) در جلوگیری از اختلاط مسلمانان با این دسته و طایفه با شدّت بسیاری عمل می‌کردند. در این زمینه می‌توان به روایت حسین بن ابی الخطّاب توجّه کرد که گفت: من در مسجد النبی در نزد حضرت ابو الحسن امام هادی(ع) بودم. گروهی از یاران آن حضرت که در میان آنها ابو هاشم جعفری نیز دیده می‌شد به نزد آن حضرت آمدند. ابو هاشم جعفری مردی دارای فصاحت و بلاغت بود و در نزد امام هادی(ع) دارای جایگاهی ویژه بود در همین زمان که ما در نزد امام هادی ایستاده بودیم، گروهی از صوفیه به مسجد داخل شده و در کنار ما نشستند و مشغول به ذکر و تهلیل شدند، امام هادی(ع) رو به اصحاب و یاران خود کرده فرمودند: «لَا تَلْتَفِتُوا إِلَى هَؤُلَاءِ الْخَدَّاعِينَ، فَإِنَّهُمْ حُلَفَاءُ الشَّيَاطِينِ، وَ مُخَرِّبُو قَوَاعِدِ الدِّينِ، يَتَزَهَّدُونَ لِإِرَاحَةِ الْأَجْسَامِ، وَ يَتَهَجَّدُونَ لِصَيْدِ الْأَنْعَامِ، يَتَجَرَّعُونَ عُمْرًا حَتَّى يُدِيخُوا لِلْإِيكَافِ حُمْرًا، لَا يُهَلِّلُونَ إِلَّا لِغُرُورِ النَّاسِ، وَ لَا يُقَلِّلُونَ الْغِذَاءَ إِلَّا لِمَلْءِ الْعَسَّاسِ وَ اخْتِلَاسِ قَلْبِ الدَّفْنَاسِ، يُكَلِّمُونَ النَّاسَ بِإِمْلَائِهِمْ فِي الْحُبِّ، وَ يَطْرَحُونَهُمْ بِإِذْلَالِهِمْ فِي الْجُبِّ، أَوْرَادُهُمُ الرَّقْصُ وَ التَّصْدِيَةُ، وَ أَذْكَارُهُمُ التَّرَنُّمُ وَ التَّغْنِيَةُ، فَلَا يَتْبَعُهُمْ إِلَّا السُّفَهَاءُ، وَ لَا يَعْتَقِدُ بِهِمْ إِلَّا الْحَمْقَاءُ، فَمَنْ ذَهَبَ إِلَى زِيَارَةِ أَحَدِهِمْ حَيًّا أَوْ مَيِّتًا، فَكَأَنَّمَا ذَهَبَ إِلَى زِيَارَةِ الشَّيْطَانِ وَ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ، وَ مَنْ أَعَانَ وَاحِدًا مِنْهُمْ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ مُعَاوِيَةَ وَ يَزِيدَ وَ أَبَا سُفْيَانَ»؛ به این نیرنگ‌بازان نگاه نکنید که آنها هم‌پیمانان شیاطین و ویران‌کنندگان پایه‌های دین هستند. هدف آنان از تظاهر به زهد و پارسایی راحتی جسمشان است و از تهجّد و شب‌زنده‌داری هدفی جز اینکه چارپایی برای منافع خود به چنگ آورند، ندارند. آنان عمری را به سختی می‌گذرانند تا اینکه بتوانند با استفاده از نادانی مردم برای خود درازگوشی به زیر زین آورند. آنان جز برای فریفتن مردم به تسبیح و تهلیل نمی‌پردازند، و جز برای پرکردن کاسه‌های طمع و به چنگ آوردن دل نادانان به خوردن غذای کم مبادرت نمی‌کنند، آنان چون با مردم صحبت می‌کنند، همواره از محبّت سخن به میان می‌آورند، امّا با گمراهی‌های خود مردم را در چاه ضلالت و گمراهی می‌اندازند. ورد آنان رقص و کف زدن و ذکر آنان آوازخوانی و غنا می‌باشد.

جز سفها و نادانان کسی از آنان پیروی نمی‌کند و جز احمقان کسی به آنان معتقد نمی‌شود. هرکس به زیارت یکی از مرده یا زنده آنان برود گویا که به زیارت شیطان و عبادت بت‌ها رفته است، و هرکس یک تن از آنان را کمک و یاری نماید، گویا که معاویه و یزید و ابو سفیان را کمک و یاری نموده است.

یکی از اصحاب آن حضرت رو به ایشان کرد و عرضه داشت: حتّی اگر آن شخص از صوفیه به حقوق شما اهل‌بیت اعتراف داشته باشد؟

امام(ع) او را نکوهش کرد و بر سر او فریاد زد که: این سخن را کنار بگذار. آیا اگر کسی به حقوق ما اعتراف داشته باشد به سمت راه و روشی می‌رود که خشم و ناراحتی ما در آن است؟ آیا نمی‌دانی که اینان از پست‌ترین طایفه‌های صوفیه هستند، البته همه طوایف صوفیه جزو مخالفان ما هستند و راه و روش آنها با طریقه ما مغایر و منافر است، آنان جز نصاری یا مجوس این امّت نیستند، آنان همواره سعی دارند تا با بازدم دهن‌های خود نور خدا را خاموش کنند درحالی‌که خداوند نور خود را به حدّ کمال می‌رساند اگرچه کافران را ناخوش آید[۳۴].[۳۵]

بزرگداشت دانشمندان ‌

حضرت امام هادی(ع) همواره مردان فکر و اندیشه و علم و دانش را گرامی داشته، آنان را مورد عنایت قرار داده، بر بقیه مردم مقدّمشان می‌داشت.

چرا که چنین کسان، منابع نور در روی زمین هستند. از میان کسانی که امام هادی(ع) به جهت علم و دانش، آنان را تکریم و احترام کرده است یکی از عالمان و فقیهان شیعه است که به امام هادی خبر رسیده بود وی با یک ناصبی بحث کرده، او را محکوم نموده و بر وی غالب آمده است. امام هادی(ع) از شنیدن این خبر بسیار مسرور و خوشحال گردید. هنگامی که آن عالم شیعی برای دیدار امام هادی(ع) آمده بود، آن حضرت با بزرگداشت و استقبالی گرم با او روبرو شد، و درحالی‌که مجلس امام هادی(ع) مالامال از سادات علوی و همچنین عبّاسیان بود، آن حضرت وی را در آن مجلس در کنار خود نشاند و شروع به سخن گفتن با او کرده بسیار از حال او سؤال می‌کرد. این مطلب بر حضّار مجلس گران آمد. سادات هاشمی به امام هادی(ع) رو کرده و عرضه داشتند: چگونه او را بر سادات بنی هاشم مقدّم می‌دارید؟

امام(ع) در جواب آنان فرمودند: دست نگه دارید. مبادا که شما از کسانی شوید که خداوند متعال درباره آنها می‌فرماید: آیا داستان کسانی را که بهره‌ای از کتاب [تورات‌] یافته‌اند ندانسته‌ای که چون به سوی کتاب خدا فرا خوانده می‌شوند تا میانشان حکم کند، آنگه گروهی از آنان به حال اعراض، روی برمی‌تابند؟. آیا درباره این مسأله به حکم کتاب خداوند عزّ و جلّ راضی می‌شوید؟[۳۶] همه آنها گفتند بله ای فرزند رسول خدا.

آنگاه امام هادی(ع) شروع به اقامه دلیل از کتاب خدا بر صحّت کاری که انجام داده بودند فرمودند. آن حضرت این‌گونه فرمودند: آیا خداوند متعال نمی‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون به شما گفته شود: «در مجالس جای بازکنید»، پس جای بازکنید تا خدا برای شما گشایش حاصل کند،- تا آنجا که فرماید- خدا [رتبه‌] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [برحسب‌] درجات بلند گرداند[۳۷]. بنابراین می‌بینیم که خداوند متعال هرگز برای یک دانشمند مؤمن به مرتبه‌ای پایین‌تر از دانشمند مؤمن غیردانشمند راضی نشده است. همچنان‌که خداوند متعال برای مؤمن به مرتبه‌ای پایین‌تر از شخص غیرمؤمن راضی نشده است.

حال به من خبر بدهید از این بخش از کلام خداوند متعال که فرمود: خدا [رتبه‌] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [برحسب‌] درجات بلند گرداند. آیا خداوند متعال فرموده است خدا رتبه کسانی از شما را که دارای شرافت نسب هستند برحسب درجات بلند گرداند؟! آیا خداوند متعال نفرموده است: آیا کسانی که می‌دانند و کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟[۳۸].

پس چگونه منکر بزرگداشت من از این دانشمند می‌شوید؟ این دانشمند فلان ناصبی را با حجّت‌ها و دلایل خداوند متعال که به او آموخته شکست داده است و او بدین‌وسیله از هر شریفی که شرافتش به نسب باشد شریف‌تر است.

در این هنگام همه حاضران سکوت کردند؛ چراکه امام با رساترین دلیل‌ها آنان را رد کرد. امّا یکی از عبّاسیان فریاد برآورد و گفت: ای فرزند رسول خدا، تو این مرد را بر ما فضیلت و برتری دادی و ما را از کسی که نسبی چون نسب ما ندارد پایین‌تر دانستی، درحالی‌که از اوّل اسلام تاکنون همواره آن‌کس که در شرافت افضل است بر آنکه پایین دست اوست مقدّم داشته شده است.

البتّه این منطق بسیار بی‌ارزش است؛ چراکه اسلام با موازین خود هیچگاه جز برای ارزش‌های صحیحی که این فرد عبّاسی هیچگاه آنان را نفهمیده است تن در نمی‌دهد. امّا امام هادی سخنان او را با این منطق قوی رد کردند که: سبحان الله، آیا این جدّ شما عبّاس نبود که با ابا بکر که یک شخص تیمی است - از قبیله تیم- بیعت کرد درحالی‌که عبّاس خود هاشمی بود؟ آیا عبدالله بن عبّاس نبود که خادم عمر بن خطّاب شده بود درحالی‌که عبدالله بن عبّاس هاشمی است و پدر خلفای بنی عبّاس است و عمر شخصی از طایفه بنی عدی؟ و چگونه بود که عمر در شورای خلافت که برای تعیین خلیفه پس از خود خلیفه کرد کسانی را از قریش داخل کرد که از نظر شرافت نسب [از هاشمیان‌] دور بودند امّا عبّاس را که شخصی از بنی هاشم بود در این شوری داخل نکرد؟! پس اگر مقدّم داشتن شخص غیرهاشمی بر هاشمی کاری ناشایست است، اوّلا بیعت عبّاس با ابو بکر، همچنین خدمتگزاری عبدالله بن عبّاس بر عمر را ناروا بدارید. پس اگر آن جایز بود این هم جایز است‌[۳۹].[۴۰]

عبادت ‌

روی‌آوردن به خداوند متعال، انابه به درگاه او، شب‌زنده‌داری به عبادت خداوند متعال، مناجات با ذات اقدس حقّ و تلاوت کتاب او ویژگی بارز همه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بوده است.

امّا نسبت به خصوص حضرت امام هادی(ع) می‌توان گفت مردم در عصر و زمان آن حضرت کسی را در عبادت، پرهیزگاری و سخت گرفتن بر خود در راه دین، به مانند آن حضرت ندیده بودند. آن حضرت هیچ‌یک از عبادات مستحب و نوافل را ترک نمی‌کرد. آن حضرت همواره در رکعت سوّم از نافله مغرب سوره حمد را قرائت کرده و پس از آن اوّل سوره حدید را تا آنجا که می‌فرماید:﴿هُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ[۴۱].

قرائت کرده و در رکعت چهارم سوره حمد و آخر سوره حجرات را تلاوت می‌فرمود[۴۲].[۴۳]

برآورده شدن دعاهای آن حضرت ‌

در کتاب‌های مختلف نمونه‌های زیادی از مستجاب شدن دعای امام هادی(ع) در نزد خداوند متعال ذکر شده است که ما چند نمونه از آن را می‌آوریم:

۱. منصوری از عموی پدرش روایت می‌کند که گفت: به زیارت حضرت امام علی هادی(ع) رفتم و به آن حضرت عرضه داشتم: مولای من، این مرد- متوکل- مرا از کار برکنار کرده و رزق و روزی مرا قطع نموده و مرا به مشقّت انداخته است و تنها اتّهامی که در این رابطه به من وارد کرده است این است که می‌داند من با شما در ارتباط هستم. وی از امام هادی(ع) خواست تا در نزد متوکل از او وساطت کند. امام هادی(ع) در پاسخ او فرمودند: ان شاء الله به حاجت خود می‌رسی، چون شب فرا رسید فرستادگان متوکل به در خانه او آمده و او را طلب کردند. وی به همراه آنان به سرعت به سمت متوکل روانه‌ شد. هنگامی که به در قصر متوکل رسید دید فتح بن خاقان، وزیر متوکل، در جلوی در قصر منتظر اوست. فتح وی را استقبال کرد و از تأخیرش در آمدن گله کرد. سپس او را نزد متوکل برد. متوکل با قیافه‌ای که تبسّم از آن می‌بارید و برای آن مرد نشانه بشارت بود با او روبرو شد و به او گفت: ای ابا موسی، چرا از ما کناره‌گیری می‌کنی و ما را فراموش کرده‌ای؟! حال بگو چه مبلغ از ما طلب داری؟

مرد حوائج خود را به متوکل گفت و حقوق و عطایایی که از او قطع شده بود برشمرد. متوکل دستور داد دو برابر آن مبلغ را به او بپردازند و آن مرد در حالت سرور و شادمانی از نزد متوکل خارج شد. هنگامی که آن مرد از قصر متوکل خارج شد، فتح به دنبال او آمد و به او گفت من شک ندارم که تو از او - یعنی از امام هادی(ع)- خواستی برای تو دعا کند. بنابراین به نزد او برو و از او بخواه برای من هم دعایی بکند.

مرد رو به سوی خانه امام هادی(ع) آمد و هنگامی که به محضر مبارک آن حضرت مشرّف شد و در برابر آن حضرت ایستاد. امام هادی نگاهی به او انداخته فرمودند: ای ابا موسی، چهره اکنون تو چهره رضایت است.

مرد با کمال خضوع و احترام عرضه داشت: آری، به برکت شما ای سید و مولای من، امّا آنان به من گفتند: که شما نه به سمت متوکل رفته‌اید و نه از او در این رابطه خواهشی کرده‌اید.

امام(ع) با چهره‌ای آکنده از خوش‌رویی و تبسّم در جواب او فرمودند: خداوند متعال می‌داند که ما در مصائب و مشکلات جز به او پناه نمی‌بریم و در ناملایمات جز بر او توکل نمی‌کنیم. به همین دلیل است که هرگاه از او چیزی بخواهیم به ما عنایت و عطا می‌کند. ما نیز بیم آن داریم که اگر از این رویه عدول کنیم خداوند نیز از آن رویه عدول نماید. مرد دریافت که امام(ع) در نهان برای او دعا کرده است، در این هنگام سخن فتح به یادش آمد و به امام عرض کرد: ای سید و مولای من، فتح نیز از شما التماس دعا داشت.

امام خواسته مرد را اجابت نکرد و به او فرمود: فتح در ظاهر خود را از دوستان ما به حساب می‌آورد، امّا در باطن از ما دوری می‌گزیند، دعا فقط درباره شخصی مستجاب می‌شود که در اطاعت خداوند متعال اخلاص بورزد و به رسالت پیغمبر اکرم(ص) همچنین به حقّ ما اهل‌بیت اعتراف داشته باشد[۴۴].

۲. روایت شده است که علی بن جعفر از وکیلان امام هادی(ع) بود. امّا در اثر سعایت و بدگویی دشمنان، متوکل وی را دستگیر و حبس نمود. وی مدّت زیادی در تاریکی‌های زندان به سر آورد. پس از مدّتی آنگاه که کار بسیار بر او سخت شد با بعضی از مزدوران دستگاه عبّاسی صحبت کرد و از او درخواست کرد تا به هر نحو شده وی را آزاد کند و به او وعده داد که در قبال این کار سه هزار دینار به او بپردازد. آن مأمور به سمت عبیدالله که یکی از نزدیکان متوکل بود رفت و از او درخواست کرد تا برای آزادی علی بن جعفر در نزد متوکل وساطت کند. عبیدالله نیز خواسته او را پذیرفت و این مطلب را به گوش متوکل رساند. متوکل شدیدا وی را بر این امر توبیخ کرد و به او گفت: اگر در صداقت تو شک داشتم، می‌گفتم که رافضی شده‌ای. این مرد وکیل ابو الحسن هادی است و من قصد کشتنش را دارم.

عبیدالله از اینکه برای آزادی او واسطه شده بود پشیمان شد و به آن مأمور خبر این مطلب را داد. مأمور هم به نزد علی بن جعفر رفته و به او گفت که‌ متوکل قصد کشتن او را کرده و هیچ راهی برای آزادی او وجود ندارد. پس از شنیدن این خبر جهان بر علی بن جعفر تنگ آمد. در این‌وقت بود که نامه‌ای برای امام هادی(ع) نوشت که در آن آمده بود: «ای سید و مولای من، شما را به خدا و به خدا سوگند می‌دهم مرا دریابید. من می‌ترسم در اثر شدّت فشاری که بر من وارد می‌شود دچار لغزش گردم. امام در جواب نامه او چنین نوشتند که: «هرگاه موقعیت را مناسب بدانم برای حلّ مشکل تو به درگاه خدا خواهم رفت»، در همان ایام متوکل بیمار شد و به شدّت مبتلا به تب گردید. زیادی تب به اندازه‌ای شد که بر جان خود بیمناک گردید. به همین دلیل بود که دستور داد همه زندانیان را آزاد کنند وی مخصوصا دستور داد تا علی بن جعفر را نیز آزاد نمایند. متوکل به دوست خود عبیدالله گفت: چرا دیگر اسمی از آن مرد که برایش وساطت کردی بر زبان نیاوردی؟ عبیدالله گفت: من تصمیم داشتم که دیگر در نزد تو نام او را به زبان نیاورم. امّا در عین‌حال متوکل دستور داد تا او را آزاد کرده از او خواستند تا متوکل را به‌واسطه آزاری که به او رسانده است حلال کند. علی بن جعفر آزاد شد و به امر امام هادی(ع) به شهر مکه رفت و در آنجا ساکن گردید»[۴۵].

این بعضی از نمونه‌هایی بود که راویان درباره مستجاب شدن دعای امام هادی(ع) ذکر کرده‌اند. پرواضح است که مستجاب شدن دعا کاری است که از دست انسان و حاصل فعّالیت و تلاش او خارج است. بلکه این عمل تنها به دست خداوند متعال است و اوست که دعای هریک از بندگان را که بخواهد به اجابت می‌رساند، و شکی در این نیست که پیشوایان از اهل‌بیت پیامبر در نزد خداوند متعال دارای جایگاهی بزرگ بوده‌اند؛ چراکه آنان همه وجود خود را خالصانه در اختیار خداوند بزرگ گذاشته بودند. اخلاصی که بیش از آن متصوّر نخواهد بود. آنان حقّ اطاعت خداوند متعال را به‌جا می‌آوردند.

خداوند نیز این خصوصیت را به آنان اعطا کرده بود که دعایشان را مستجاب کند. چنان‌که قبور منوّر آن بزرگواران نیز از جاهایی است که دعای بندگان در آن مکان‌های مقدّس مستجاب می‌گردد[۴۶].[۴۷]

منابع

پانویس

  1. اصول کافى، ج۱، ص۵۰۲؛ الفصول المهمّه، ص۲۶۵.
  2. تذکرة الخواص، ص۲۰۲.
  3. مآثر الکبرى، ج۳، ص۹۶.
  4. بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۶۱.
  5. مناقب، ج۴، ص۴۳۲.
  6. مطالب السّؤول، ص۸۸.
  7. وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۵.
  8. مرآت الجنان، ج۲، ص۱۶۰.
  9. البدایة و النهایة، ج۱۱، ص۱۵.
  10. صحاح الاخبار، ص۵۶.
  11. الصّواعق المحرقه، ص۲۰۵.
  12. اخبار الدّول، ص۱۱۷.
  13. الاتحاف بحبّ الاشراف، ص۱۷۶.
  14. صبائک الذّهب، ص۵۷.
  15. نور الابصار، ص۱۴۹.
  16. تاریخ العلویین، ص۱۶۷.
  17. «نه پاداشی از شما خواهانیم و نه سپاسی» سوره انسان، آیه ۹.
  18. سیرة الامام علىّ الهادى(ع)، ص۵۹.
  19. الاعلام، ج۵، ص۱۴۰.
  20. عقیدة الشّیعه، ص۲۱۵.
  21. وسیلة الخادم الى المخدوم، صلوات الامام الهادى(ع).
  22. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۱۹.
  23. صفة الصفوه، ج۲، ص۹۸.
  24. مناقب، ج۴، ص۴۰۹.
  25. مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۴۴۳.
  26. الاتّحاف بحب الاشراف، ص۱۷۶؛ ابن صبّاغ، الفصول المهمّه، ص۲۷۴؛ الصّواعق المحرقه، ص۳۱۲.
  27. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۳۳.
  28. اصول کافى، ج۱، ص۴۹۹ و به نقل از آن در ارشاد، ج۲، ص۳۰۲، ۳۰۳ و هم‏چنین به نقل از کلینى، اعلام الورى، ج۲، ص۱۱۹؛ الفصول المهمّه، ص۳۷۷.
  29. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۳۶.
  30. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۲.
  31. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۳۷.
  32. اعلام الورى، ج۲، ص۱۲۳ به نقل از کتاب الواحده نوشته عمّى، و هم‏چنین به نقل از اعلام در بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۸۹.
  33. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۳۸.
  34. اردبیلى، حدیقة الشیعه، ص۶۰۲-۶۰۳، به نقل از مرتضى راضى در کتاب فصول، و ابن حمزه در کتاب «الهادى الى النّجاة»، هر دوى آن‏ها به نقل از شیخ مفید، و به نقل از او در روضات الجنّات، ج۳، ص۱۳۴.
  35. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۳۸.
  36. ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ «آیا به کسانی ننگریسته‌ای که بهره‌ای از کتاب‌های (آسمانی) دارند، به کتاب خداوند فرا خوانده می‌شوند تا میان آنها داوری کند؛ آنگاه گروهی از آنها بر می‌گردند در حالی که روی گردانند» سوره آل عمران، آیه ۲۳.
  37. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ «ای مؤمنان! چون در نشست‌ها به شما گویند جا باز کنید، باز کنید تا خداوند برایتان (در بهشت) جا باز کند و چون گویند: برخیزید، برخیزید تا خداوند (پایگاه) مؤمنان از شما و فرهیختگان را چند پایه بالا برد و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره مجادله، آیه ۱۱.
  38. ﴿أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ «آیا (آن کافر ناسپاس بهتر است یا) کسی که هر دم از شب در سجده و ایستاده با فروتنی به نیایش می‌پردازد از جهان واپسین می‌هراسد و به بخشایش پروردگارش امید می‌برد؟ بگو: آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند» سوره زمر، آیه ۹.
  39. طبرسى، احتجاج، ج۲، ص۲۵۹.
  40. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۴۱.
  41. «او به اندیشه‌ها داناست» سوره حدید، آیه ۶.
  42. وسائل الشیعة، ج۴، ص۷۵۰.
  43. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۴۳.
  44. امالى طوسى، ص۲۸۵، ح۵۵۵، و به نقل از آن در بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۲۷؛ المناقب، ج۴، ص۴۴۲.
  45. رجال کشّى، ص۶۶۰، ح۱۱۲۹ و به نقل از او در بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۸۳.
  46. ر.ک: حیاة الامام علىّ الهادى، ص۴۲-۶۲.
  47. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۲، ص ۴۴.