وظایف حاکم در معارف و سیره علوی

وظایف فردی حاکمان در جلب رضایت عمومی

زمام‌دار اسلامی، علاوه بر تکالیفی که از جهت شخصیت حقوقی برای جلب رضایت عامه بر عهده دارد، در منش و سلوک فردی نیز موظف به رعایت اموری است که به نوبه خود نقش مهمی را در تأمین رضایت عمومی و موفقیت در امر حکومتی ایفا می‌کند. هرچند از منظر اندیشوران مسائل سیاسی، منش و سلوک فردی حاکم به عنوان عنصری مؤثر در جلب نظر عمومی و پشتیبانی اکثریت مردم مورد توجه ویژه است؛ اما نگاه آنان در مورد انسان‌هایی که با نیت الهی و انسانی توانسته‌اند توده عظیمی از مردم را هم‌گام با خود نموده و آنان را به مسیری سعادت آفرین رهنمون شوند، احیاناً دچار خطا و قضاوت‌های نادرستی شده است. برای نمونه، برخی نظریه‌پردازان غربی و هم‌گام با آنان بعضی محافل و نویسندگان داخلی[۱]، پیامبران الهی و ائمه اطهار(ع) و دیگر رهبران بزرگ الهی را دارای ویژگی «کاریزماتیک» می‌دانند، در صورتی که این بینش نادرست و غیر منصفانه است؛ چراکه بنا بر این نظر باید پذیرش دعوت این رهبران الهی از سوی مردم را فارغ از تعقل و صرفاً ناشی از شگردها و جاذبه‌های شخصی آنان قلمداد نمود، درحالی‌که آنان تجسم راستین ارزش‌های الهی‌اند و اظهار عبودیت، بندگی، تواضع و مظهریت اسما و صفات الهی بودن‌شان از جمله ویژگی‌های مهمی است که انبیا و رهبران الهی با برخورداری از آن، توانستند خیل عظیمی از خردمندان جامعه بشری را پیرو خویش کنند.

به هر حال، همه متفکران در این نکته اشتراک دارند که منش و شخصیت فردی، از مهم‌ترین علت‌های پیروزی و موفقیت رهبران در طول تاریخ بوده است. اما برای شناخت وظایف و تکالیفی که در ساختار شخصیت حاکم الهی برای جلب رضایت عمومی مؤثر بوده باشد، لازم است بر آستان معارف امیرمؤمنان(ع) آن حاکم حقیقی مکتب اسلام، زانوی تلمذ زد و از آن بهره‌مند شد. در این مبحث، فرمایشات مولا علی(ع) در تبیین وظایف و تکالیف فردی حاکمان را بر می‌رسیم:

وظایف اخلاقی حاکمان در منش فردی برای جلب رضایت عامه

حسن خلق با مردم

حسن خلق از نشانه‌های مؤمنان و از عناصر مهم در ساختار اخلاقی حاکم اسلامی است. و در این مورد سفارش‌های زیادی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که به برخی از آنها اشاره می‌شود: «حُسْنُ الْخُلُقِ يُورِثُ الْمَحَبَّةَ وَ يُؤَكِّدُ الْمَوَدَّةَ»[۲]؛ محبت و استحکام دو ستی پی‌آمد نیک‌خویی است. «مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ كَثُرَ مُحِبُّوهُ وَ أَنِسَتِ النُّفُوسُ بِهِ»[۳]؛ آن‌کس که نیک خو باشد، دوستان او بسیار شوند و دل‌های مردم با او انس گیرد. «عَوِّدْ لِسَانَكَ لِينَ الْكَلَامِ وَ بَذْلَ السَّلَامِ يَكْثُرْ مُحِبُّوكَ وَ يَقِلَّ مُبْغِضُوكَ»[۴]؛ زبان خود را به نرمی کلام و دادن سلام عادت بده، تا این که دوستان تو بسیار و دشمنانت کم تعداد شوند.

امیرمؤمنان(ع) در بیان ناکارآمدی خلیفه دوم، در توجه به این نکته می‌فرمایند: «فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا»[۵]؛ او خلافت اسلامی را در فضایی آکنده از خشونت قرار داد؛ در فضایی که گفت و گوها درشت و برخوردها خشک و سخت بود. حضرت خطاب به «عبدالله بن عباس» - نماینده حضرت در بصره - فرمود: «سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِكَ وَ مَجْلِسِكَ وَ حُكْمِكَ وَ إِيَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَيْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ»[۶]؛ در برخوردهای روزمره و در مجالس رسمی و نیز در مقام داوری، با مردم گشاده‌رو باش و از خشم بپرهیز که نوعی سبک مغزی شیطانی است. امام(ع) در نصایح متعددی با اشاره به زیان‌های بد خلقی و تندخویی، کوشیده‌اند جامعه را از اثرهای ناشایست این خصلت آگاه کنند؛ آنجا که فرمودند: «إِيَّاكَ وَ الْخُرْقَ فَإِنَّهُ شَيْنُ الْأَخْلَاقِ‌»[۷]؛ از بدخویی دوری کن که آن، مایه زشتی اخلاق است.

«كَمْ مِنْ رَفِيعٍ وَضَعَهُ قُبْحُ خُرْقِهِ»[۸]؛ بسا بلند مرتبه‌ای که زشتی تندخویی، او را پست گرداند. «السَّيِ‌ءُ الْخُلُقِ كَثِيرُ الطَّيْشِ مُنَغَّصُ الْعَيْشِ»[۹]؛ بد خوی، بسیار سبک مغزی کند و زندگی برای او بسیار تیره و تار باشد. این کلمات نشان‌دهنده اهمیت سیره نیک‌خویی و پرهیز از هر نوع پرخاش و بدخلقی در اخلاق فردی حاکمان در حاکمیت علوی است؛ امری که موجب ایجاد محبت و جلب عواطف و انس و الفت آحاد جامعه با رهبران خود خواهد شد.[۱۰]

برخورداری از شرح صدر

حاکم باید در برابر حوادث و مشکلات حکومتی سعه صدر داشته باشد که موفقیت در برابر ناملایمات و ناگواری‌ها، در گرو استقامت و داشتن سینه‌ای فراخ حاصل خواهد شد. امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: «آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ»[۱۱]؛ بردباری و تحمل سختی‌ها، ابزار ریاست است.

آن امام همام در نامه‌ای به حارث همدانی، درباره تحمل سختی‌ها و بهره‌گیری از سعة صدر چنین سفارش می‌کند: «وَ اكْظِمِ الْغَيْظَ وَ تَجَاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدِرَةِ وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ تَكُنْ لَكَ الْعَاقِبَةُ»[۱۲]؛ غیظ خویش فروخور، به هنگام خشم شکیبا باش و در عین اقتدار چشم‌پوشی کن، تا عاقبت از آن تو باشد.[۱۳]

تواضع و فروتنی

از ویژگی‌های مؤمنان، تواضع در برابر بندگان خداست که باعث می‌شود خداوند، شأن و مقام آنان را رفعت بخشد و محبت آنان را در قلب‌های بندگانش جای دهد. این امر از فردی که در رأس قدرت جای دارد و بر بندگان خدا حکومت می‌کند، شایسته‌تر و بیشتر مورد انتظار است؛ چراکه باعث ایجاد محبت و عشق ورزیدن مردم به او شده و اتحاد و یگانگی میان مردم و حکومت را در پی خواهد داشت. مولا علی(ع) می‌فرماید: «ثَمَرَةُ التَّوَاضُعِ الْمَحَبَّةُ»[۱۴]؛ بهره تواضع و فروتنی در برابر دیگران، محبت و دوستی آنان می‌باشد.

از این رو حضرت(ع)، کارگزاران خود را بیشتر به این امر توصیه کرده و آنها را به نرمش در پیشگاه ملت فرا می‌خواند. علی(ع)، هنگام واگذاری امارت مصر به «محمّد بن ابی‌بکر» فرمود: «فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَكَ وَ لَيِّنَ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ»[۱۵]؛ در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرم‌خویی و انعطاف‌پذیری پیشه کن و در برخورد با آنان گشاده‌رو باش.[۱۶]

پرهیز از دیکتاتوری و خودرأیی

خصلت مذموم استکبار و دیکتاتوری - که از خودخواهی و خویشتن‌گرایی، تشخص‌طلبی و تفاخر نشئت می‌گیرد -انسان را به خودکامگی و استبداد در رأی و تحمیل عقیده می‌رساند. حاکمی که با این روحیه زمام حکومت مسلمانان را در دست دارد، نه تنها در نهایت به زورمداری، دروغ و حق‌کشی متوسل می‌شود، بلکه باعث ویرانی دین و بازگشت عزت مسلمانان به ذلت و سعادت آنان به بدبختی خواهد شد؛ از این رو حضرت علی(ع) مالک را از این جهت هشدار می‌دهد: هرگز مگو من مأمورم [و بر اوضاع مسلط هستم]امر می‌کنم و باید اطاعت شود که این، موجب سیاهی دل و خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول در قدرت است. آن‌گاه که در اثر موقعیت و قدرتی که در اختیار داری، کبر و عجب و خودپسندی در تو پدید آید، در بزرگی ملک خدا و نیرویش ژرف بنگر که چگونه بر تو سلطه دارد و بند بند وجودت در اختیار اوست، که این تو را از آن سرکشی پایین می‌آورد و آن شدت و تندی را از تو باز می‌دارد و آن چه از عقل و اندیشه‌ات در تأثیر این خودپسندی از دست رفته است به تو باز می‌گرداند.[۱۷]؛

حضرت در بیان ارزشمند دیگر، در مورد خودرأیی می‌فرماید: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا»[۱۸]؛ کسی که استبداد رأی داشته باشد هلاک می‌شود و هرکس که با مردان بزرگ مشورت کند، در عقل آنها شرکت می‌جوید. هم‌چنین فرمود: «مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَاءِ»[۱۹]؛ کسی که از افکار دیگران استقبال کند، موارد خطا را خوب می‌شناسد [و با مشورت به اشتباه نمی‌افتد].

بنابراین حاکم موظف است از خودسری و استبداد بپرهیزد. نظر و عقیده خود را اولین و آخرین رأی و اندیشه تلقی نکند و منش خود را بر اساس کتاب، سنت و مشاوره با کارشناسان و متفکران قرار دهد که در غیر این صورت به خودخواهی و استکبار دچار شده و موجبات خشم خداوند و بندگان خدا را فراهم خواهد آورد؛ از این رو امیرمؤمنان(ع) به مالک در نصایح خود می‌فرماید: بپرهیز که در بزرگی خود را همانند خداوند پنداری و در شکوهِ خداوندی، خود را همانند او دانی؛ زیرا خداوند هر سرکشی را خوار می‌سازد و هر خودپسندی را بی‌ارزش می‌کند.[۲۰]؛

حضرت، در بیان جریان قتل خلیفه سوم به مسئله خودکامگی او اشاره کرده و فرمود: «وَ أَنَا جَامِعٌ لَكُمْ أَمْرَهُ اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَةَ وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ وَ لِلَّهِ حُكْمٌ وَاقِعٌ فِي الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ»[۲۱]؛ من جریان عثمان را برایتان خلاصه می‌کنم: عثمان، استبداد و خودکامگی پیشه کرد و شما با بی‌تابی واکنش نشان دادید که نیکو نبود و خدا، خودکامگی و بی‌تابی را حکمی رقم زده است که تحقق می‌یابد.[۲۲]

وظایف رفتاری حاکم اسلامی در منش فردی برای جلب رضایت عموم

فداکاری

یکی از الگوهای رفتاری که در زندگی و سیره امیرمؤمنان(ع) مشهود است، فداکاری او برای بقای اسلام و مصالح مسلمانان می‌باشد. هرچند لحظات زندگی آن امام همام، مملو از جلوه‌های ایثار و فداکاری است که این مختصر گنجایش بیان آنها نیست؛ اما از جمله نمودهای فداکاری آن حضرت در دوران بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) است؛ دورانی که اوضاع و شرایط خاصی بر جامعه مسلمانان حکم فرما شد که می‌توانست اساس اسلام را با خطر جدّی مواجه سازد. در این شرایط پرتلاطم و ناآرام، امام(ع) برای حفظ مصلحت اهم و برای رهایی جامعه مسلمانان از بحران‌های پدید آمده، تنها راه چاره را در عدم مخالفت علنی دانستند. امام(ع) در نامه‌ای به اهل مصر علت تحمل غصب خلافت و صبر بر اعمال بسیار ناروای ظالمان و عدم قیام برای بازگرداندن حاکمیت به جایگاه اصلی خود فرمودند: من دست نگه داشتم، تا آنجا که مرتجعان را دیدم که از اسلام بازگشته، می‌خواهند دین محمد(ص) را نابود سازند. پس بیمناک شدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم، شکاف یا ویرانی‌اش را شاهد باشم، که مصیبت آن بر من سخت‌تر از رها کردن حکومت بر شماست که کالای چند روزه دنیا می‌باشد.[۲۳].

عامل دیگری که امام(ع) از آن در تحمل غصب خلافت سخن گفته‌اند، «بیزاری از کشتار و به راه افتادن خونریزی در میان مسلمانان» است؛ چنان که امام(ع) در خطبه‌ای در مسیر حرکت به سوی بصره به این نکته تصریح کرده است: چون خداوند پیامبرش را نزد خویش برد، قریش با خودکامگی بر ضدّ ما به پاخاست و ما را از حقّی که بدان از همگان سزاوار‌تر بودیم، باز داشت. پس چنان دیدم که شکیبایی و بردباری بر آن، بهتر از پراکنده ساختن مسلمانان و ریختن خون ایشان است؛ زیرا مردم، تازه مسلمان بودند و دین هم‌چون مَشک آکنده از شیر بود که کمترین غفلتی، آن را تباه می‌کرد و کوچک‌ترین تخلّفی، آن را واژگون می‌ساخت.[۲۴]؛

همان‌گونه که امام(ع) حفظ مصلحت مسلمانان را در بیعت مردم با عثمان، انگیزه سکوت و تحمل غصب جایگاه «ولایت و خلافت» دانسته و فرمودند: همانا می‌دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت هستم. سوگند به خدا! به آن چه انجام داده‌اید گردن می‌نهم، تا هنگامی که اوضاع مسلمین رو به راه باشد و از هم نپاشد و جز من، به دیگری ستم نشود و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم و از آن همه زر و زیوری که به دنبال آن حرکت می‌کنید، پرهیز می‌کنم.[۲۵]؛

بدین لحاظ باید اذعان کرد که اصل حاکم بر تلاش‌های امام(ع) صرفاً در برپایی و قوام «حق» استوار بود؛ هر چند این گونه فداکاری‌ها موجب از دست دادن برخی ثمرات زودگذر دنیوی نیز بوده باشد. همان‌گونه که امام(ع) می‌فرماید: «إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ كَانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَيْهِ وَ إِنْ نَقَصَهُ وَ كَرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَ إِنْ جَرَّ إِلَيْهِ فَائِدَةً وَ زَادَهُ»[۲۶]؛ بی‌گمان، در پیش‌گاه خداوند برترین مردم کسی است که اجرای حق را بیشتر از باطل دل سپارد؛ هرچند که اجرای حق او را کاستی آورد و باطل برای او فزاینده و سودآور باشد.[۲۷]

تطابق گفتار و کردار

هم‌آهنگی و یک رنگی حرف و عمل، عامل مؤثر در دل‌گرمی و پشتیبانی مردم است؛ و در حاکمیت علوی حاکم اسلامی موظف است این سیره را در رفتار خود مراعات کند. امیرمؤمنان(ع) که خود الگوی این مهم است، می‌فرماید: «وَ فَرَشْتُكُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي وَ أَرَيْتُكُمْ كَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِي؟»[۲۸]؛ مگر من با گفتار و کردارم، بستری از ارزش‌های شناخته شده ارزانی‌تان نداشتم؟ و ملکات اخلاقی را برای شما به نمایش نگذاشتم؟

حضرت در جای دیگر التزام خود را به این وظیفه، چنین بیان می‌دارد: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا»[۲۹]؛ ای مردم، به خدا سوگند! که من هرگز شما را به طاعتی تشویق نکردم، مگر آنکه خود پیش تاز آن بودم و از هیچ گناهی نهی‌تان نکردم، مگر آن‌که پیش از شما خود را از آن باز داشتم. امام، کارگزاران خود را نیز به این امر سفارش می‌فرماید: «وَ أَمَرَهُ أَلَّا يَعْمَلَ بِشَيْ‌ءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ فِيمَا ظَهَرَ فَيُخَالِفَ إِلَى غَيْرِهِ فِيمَا أَسَرَّ وَ مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلَانِيَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ»[۳۰]؛ او را فرمانش می‌دهم که مبادا در ظاهر، خدا را اطاعت کند و در خلوت، به کار دیگر بپردازد! که هر آنکه پیدا و پنهان و گفتار و کردارش دوگانه نباشد، از عهده ادای امانت برآمده و عبادت را خالصانه انجام داده است.[۳۱]

رعایت تساوی و عدالت رفتاری

حاکم موظف است همه مردم را یکسان بنگرد و درباره قشرهای جامعه، از طبقات و فرهنگ‌های مختلف، عدالت را در رفتار فردی خود مراعات کرده و از منش‌های تبعیض‌آمیز بپرهیزد. امام علی(ع) به «محمد بن ابی‌بکر» هنگام واگذاری امور مصر چنین توصیه می‌فرماید: «وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ لَهُمْ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ»[۳۲]؛ برابری را هر چند در نگاه و اشاره‌های تعارف‌آمیز پاس دار، تا زورمندان در ظلم تو طمع نبندند و ناتوانان از عدالت تو نومید نشوند.[۳۳]

سخت‌گیری بر خود و نزدیکان در استفاده از امکانات حکومتی

حضرت علی(ع) آن مقدار اجازه بهره‌مندی از امکانات و مزایای حکومتی برای خود و خویشان می‌دادند که افراد عادی به همان میزان یا حتی بیشتر از آن بهره می‌بردند. زندگی زاهدانه امیرمؤمنان(ع)، به ویژه در دوران خلافت، از حیث پوشاک، غذا و مسکن نشان از این سیره مولاست. لباس بسیار ساده‌اش و کفش‌هایی که از لیف بر پای داشت، پایین‌ترین قیمت را در قلمرو آن فرمانروای الهی داشت. امام(ع) در مورد اطرافیان خود در بهره‌مندی از هرگونه امتیاز، بسیار مراقب بود.

«ابن ابی‌الحدید» نقل می‌کند که روزی فرزند امام(ع) برای مهمان خود نانی خرید و به عنوان قرض مقداری عسل از هدایایی که از یمن برای امام(ع) آورده بودند، استفاده نمود. امیرمؤمنان(ع) چون اموال را وارسی کرد، متوجه این امر شد، به فرزندش فرمود: چه چیز تو را واداشت که پیش از تقسیم این مال، از آن برداری؟ او پاسخ داد: ما نیز در این مال حقی داریم، هنگامی که حق ما داده شد باز می‌گردانیم. امام فرمود: هر چند تو را در آن حقی است؛ اما نباید پیش از آنکه مسلمانان از حقوق خود استفاده کنند، تو از حق خود استفاده کنی. سپس درهمی به قنبر داد و گفت: از بهترین عسل بخر و مقدار آن را کامل کن، تا در میان مردم تقسیم شود[۳۴]. امام(ع) مالک را در خصوص ترجیح و مقدم نمودن خود در بهره‌مندی از اموال عمومی چنین هشدار داده است: «إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ»[۳۵]؛ بپرهیز از آن‌که چیزی را به خود اختصاص دهی که [بهرۀ] همه در آن یکسان است.[۳۶]

زندگی خصوصی حاکم و نقش آن در تأمین رضایت عموم

حاکم موظف است زندگی شخصی خود را به گونه‌ای شکل دهد که: اولاً، او را به دنیا زدگی و اشراف‌گرایی نکشاند. ثانیاً، بتواند سطح زندگی طبقات مستضعف و فقیر جامعه را درک کند. ثالثاً، با بهره‌گیری از امکانات شخصی و مصرف متعادل و معقول از این جهت الگوی جامعه اسلامی باشد، تا به تدریج همه افراد به زندگی خود قانع و راضی بوده و از تمکنی مناسب برخوردار شوند و زمینه رشد و خودکفایی جامعه نیز فراهم گردد. رابعاً، دشمنان و طمع‌ورزان نتوانند در تبلیغات مغرضانه خود به اهداف‌شان دست یابند. زندگی معصومان(ع) الگویی معقول و منطبق با معیارهای الهی است و شایسته است که مسلمانان، به خصوص حاکمان اسلامی، از شیوه بهره‌مندی از امکانات و سیره اقتصادی آنان برای سامان دادن به زندگی شخصی و استفاده از نعمت‌های خدادادی پیروی کنند.

امیرمؤمنان(ع) سیره پیامبر اکرم(ص) را در زندگی شخصی، چنین توصیف می‌کند: این سیره مسلم رسول خدا(ص) است که بر روی زمین می‌نشست و غذا می‌خورد و عبیدگونه نشست و برخاست داشت. با دست خود کفش خود را وصله می‌زد و جامه خود را با دست خود می‌دوخت... به یکی از همسرانش که پرده‌ای بر در خانه او آویخته بود و نقش و تصویر‌ها در آن بود فرمود: این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن می‌افتد به یاد دنیا و زینت‌های آن می‌افتم. بدین‌سان پیامبر(ص) با دل از دنیا روی گرداند و یادش را از صفحه جانش زدود و همیشه دوست داشت تا جاذبه‌های دنیا از دیدگانش پنهان ماند؛ مبادا که از آن پیرایه‌ای برگیرد یا جاودانه‌اش انگارد و به جایگاه و مقام خاصی از آن دل ببندد.[۳۷]؛

شیوه زندگی امیرمؤمنان(ع) نیز در استمرار همان سیره رسول اکرم(ص) بود. وی زندگی خود را بر اساس معیارهای الهی سامان داده بود و مسلمانان را به تأسی از خود تشویق می‌کرد. حضرت علی(ع) به «عثمان بن حنیف»، کارگزار خود در بصره می‌فرماید: آگاه باش! هر مأمومی پیشوایی دارد که باید به او اقتدا کند و از نور دانش‌اش بهره گیرد. بدان امام شما از دنیایش به همین دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است. البته شما توانایی آن را ندارید که چنین باشید؛ اما حداقل با پارسایی، تلاش، عفت، پاکی و پیمودن راه صحیح، مرا یاری دهید.[۳۸]؛

شخصی امیرمؤمنان(ع) را با جامه‌ای کهنه و پینه‌دار دید، از علت آن پرسید، حضرت فرمود: «يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ»[۳۹]؛ با چنین پوشاکی، قلب خاشع می‌شود و نفس رام و مؤمنان آن را الگوی خود می‌گیرند.

یعنی مؤمنان توان آن را ندارند که همانند امام(ع) رفتار کنند بلکه شایسته است که آنان چنین منشی را برای خود الگو قرار داده، رفتار خود را به آن نزدیک سازند. امام(ع) در خطاب به فردی که خواسته بود همانند ایشان رفتار کند، فرمودند: وای بر تو! من مثل تو نیستم [و وظیفه من غیر از شماست] خداوند بر پیشوایان حق واجب شمرده که بر خود سخت گیرند و هم چون طبقه ضعیف مردم باشند، تا ناداریِ فقیر او را به هیجان نیاورد و به طغیان نکشاند.[۴۰]؛

حضرت در بیانی دیگر می‌فرماید: اگر می‌خواستم، می‌توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته‌های ابریشم، برای خود غذا و لباس فراهم آورم؛ اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد و حرص و طمع مرا وادارد که طعام‌های لذیذ برگزینم! در حالی که در حجاز یا یمامه کسی باشد که حتی امید به دست آوردن یک قرص نان را نداشته باشد و یا هرگز شکمی سیر خورده باشد، آیا من سیر بخوابم در حالی که پیرامونم شکم‌هایی که از گرسنگی به پشت چسبیده و جگرهای سوخته وجود داشته باشد.[۴۱]؛

آن چه در تحلیل سیره مولا می‌توان بیان کرد، این است که اگر حاکم اسلامی به چنین شیوه‌ای تأسی کند، به اهدافی - که در طلیعه بحث بدان‌ها اشاره رفت - می‌تواند دست یابد و با تحقق آنها، زمینه عدالت اجتماعی و رفاه و آسایش همگانی تأمین خواهد شد. البته مصادیق عدالت اجتماعی و رفاه همگانی در هر عصری، مصداق خاص خود را دارد. اقتضای شرایط حاکم در زمان امیرمؤمنان(ع) همان سیره‌ای بود که حضرت اختیار کرده بودند. جامعه اسلامی آن زمان گرچه بر اثر فتوحات مسلمانان از جهت درآمد و ثروت ظاهراً کمبودی نداشت؛ اما فقر اجتماعی به دلیل سودجویی برخی خواص، به نحوی حاکم بود که بیشتر افراد جامعه در فقر شدید به سر می‌بردند. بنابراین اگر در عصر و دوره‌ای دیگر، فقر و ناداری اقشار جامعه در جلوه‌ای دیگر ظهور یابد، حاکم اسلامی موظف است در زندگی شخصی خود سیره‌ای پیش گیرد که زمینه‌ساز عدالت اجتماعی و رفاه همگانی به معنای منطبق با همان عصر باشد.[۴۲]

روابط اجتماعی و سیاسی حاکم با مردم

یکی از اصلاحات امام، به نوع ارتباط اجتماعی و سیاسی حاکم مربوط می‌شود که انجام آنها، روند پیشرفت، توسعه و تکامل مادی و معنوی مردم را سرعت می‌بخشد. در واقع امام علی(ع) کارگزاران خود را به مردم‌گرایی فرامی‌خواند که نتایج بسیار سودمند و مثبتی برای حکومت و مردم دارد. افزون بر وظایفی که گفته شد و زمامدار موظف به انجام آنها بود، چگونگی رابطه و رفتار با مردم در موفقیت یا عدم موفقیت برنامه‌های گوناگون حکومتی ارتباط مستقیمی دارد. این سفارش‌ها به زمامدار، دیدی انسان‌دوستانه می‌دهد تا به مردم به صورت شیء ننگرد؛ چراکه بر اساس آن نگاه، رفتارش خشک و به دور از عواطف انسانی خواهد بود. ارتباط دوستانه و مهرورزانه، به معنای همراهی مردم با حکومت در تمام تصمیم‌ها و اجرای آنهاست. در جاهای مختلفی، حضرت، نوع ارتباط ارباب و رعیتی را در برخورد زمامدار با مردم نفی می‌کند و او را خادم مردم می‌شمارد: «وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ»[۴۳]؛ «و باید که بهترین مایه شادمانی والیان، برپای داشتن عدالت در سرزمین‌ها باشد و پدید آمدن دوستی در میان افراد رعیت». در واقع امام با تشخیص اینکه اجرای کامل برنامه‌ها و تصمیم‌گیری‌ها، به پشتیبانی مردم و اتحاد مسئولان و مردم نیازمند است، در نامه‌های متعدد بر این امر تأکید فراوان دارد. این سخن بدین معنا نیست که در صورت عدم نیاز به حمایت و همکاری، امام به این گونه روابط اهمیت نمی‌داد؛ چراکه برقراری روابط انسانی، نخست از انسان بودن و سپس از اسلام که محتوای دولت اسلامی را تشکیل می‌دهد، سرچشمه می‌گیرد. افزون بر مطالب بالا، تأکید امام بر عاملان و کنشگران اجتماعی است که در نظام اجتماعی مؤثرند و عنصری از آن به شمار می‌روند. امیرمؤمنان، در نامه‌های متعدد به زمامداران، کارگزاران و مأموران مالیاتی، به این روابط اشاره و برقراری روابط انسانی و اسلامی را از آنها درخواست می‌کند که به مواردی از آن اشاره می‌کنیم.[۴۴]

پرهیز از کبر و ستایش

امام گاه دوست داشتن ستایش مردم و خودپسندی را از بدترین حالت‌های زمامداران می‌داند و حتی عده‌ای را که دوست دارند زمامداران را برای انجام کار و کوشش بستایند، از این کار برحذر می‌دارد و انجام کار و کوشش را وظیفه زمامدار می‌داند که به ستایش نیاز ندارد؛ زیرا گاهی همان ستایش اندک، موجب خودپسندی می‌شود و او را از انجام وظایف مهم بازمی‌دارد. حضرت فرمود: «وَ قَدْ كَرِهْتُ أَنْ يَكُونَ جَالَ فِي ظَنِّكُمْ أَنِّي أُحِبُّ الْإِطْرَاءَ وَ اسْتِمَاعَ الثَّنَاءِ وَ لَسْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ كَذَلِكَ»[۴۵]؛ «من از این ناراحتم که حتی در ذهن شما جولان کند که مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن آن لذت می‌برم. من - به حمد الله - چنین نیستم». در جایی دیگر، از خود پسندی برحذر می‌دارد و آن را نوعی پندار می‌داند که به سبب آن، انسان، خود را با خدا همانند می‌پندارد: «إِيَّاكَ وَ مُسَامَاةَ اللَّهِ فِي عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ يُذِلُّ كُلَّ جَبَّارٍ وَ يُهِينُ كُلَّ مُخْتَالٍ»[۴۶]؛ «بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر داری یا در کبریا و جبروت، خود را به او همانند‌سازی که خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامه‌ای را پست و بی‌مقدار سازد». «إِيَّاكَ وَ الْإِعْجَابَ بِنَفْسِكَ وَ الثِّقَةَ بِمَا يُعْجِبُكَ مِنْهَا وَ حُبَّ الْإِطْرَاءِ»[۴۷]؛ «از خودپسندی و از اعتماد به آنچه موجب شگفتی‌ات شده و نیز از دل‌بستگی به ستایش و چرب‌زبانی‌های دیگران پرهیز کن».[۴۸]

عدم خشونت و سنگ‌دلی

خشونت زمامدار، تیغ تیزی است که مردم را از اطراف او می‌پراکند و در دل آنان وحشت می‌اندازد. امام علی(ع) ضمن سفارش‌های عمومی، هرگاه آگاهی می‌یافت زمامداری با مردم رفتار نیک نکرده و خشونت نشان داده، او را سرزنش می‌کرد؛ چنان که در نامه‌ای به عبد الله بن عباس، فرماندار بصره فرمود: «بدان که بصره جایگاه فرود آمدن ابلیس است و کشت‌گاه فتنه‌ها و آشوب‌ها. پس مردم آنجا را به نیکی کردن خوش‎دل نمای و گره وحشت از دل‌هایشان بگشای»[۴۹]. همچنین در نامه‌ای به عمر بن ابی سلمه ارحبی، فرماندار فارس، شیوه برخورد با مردم آن دیار را که مشرک، ولی هم‌پیمان بودند، می‌آموزد که با آنان رفتاری نرم همراه با درشتی داشته باشد: دهقانان محل فرمانداری‌ات از خشونت، قساوت، تحقیر و سنگ‌دلی تو شکایت آورده‌اند، و من درباره آنها اندیشیدم، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم؛ چراکه مشرک‌اند، و نه سزاوار دوری و جفا؛ چراکه با آنان پیمان بسته‌ایم. پس از نرمش همراه با کمی شدت بر آنان بپوشان، با رفتاری میان شدت و نرمش با آنها معامله کن، اعتدال را در میان آنان رعایت نما. نه زیاد آنها را نزدیک کن و نه زیاد دور[۵۰].

امام هرگز رفتار خشونت‎آمیز، سنگ‌دلانه و تحقیرآمیز را نمی‌پسندد؛ چراکه آنان را به حکومت اسلامی بدبین و به شورش و دوری از حکومت وادار می‌کند، بلکه رفتار نرم زمامدار باید برای جذب آنان و رفتار درشتش برای جلوگیری از شکستن پیمان و گردنکشی باشد. در جای دیگر به مأموران مالیات فرمان می‌دهد با زور و خشونت مالیات نگیرند و به مال کسی - چه مسلمان و چه غیرمسلمان که در پناه اسلام است- دست‎درازی نکنند: «برای گرفتن خراج، جامه تابستانی و زمستانی مردم را یا ستوری که با آن کار می‌کنند یا بنده آنها را مفروشید و هیچ کس را برای درهمی تازیانه نزنید»[۵۱]. حتی امام به نرم‌خویی در برابر کسی که تندخویی کرده، سفارش می‌کند؛ آنجا که می‌نویسد: «وَ لِنْ لِمَنْ غَالَظَكَ فَإِنَّهُ يُوشِكُ أَنْ يَلِينَ لَكَ‌»[۵۲]؛ «با کسی که با تو به خشونت رفتار کند، نرمی پیش گیر؛ که به زودی او در برابر تو نرم خواهد شد».[۵۳]

تحقیر نکردن مردم

«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ دَهَاقِينَ أَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ... احْتِقَاراً»[۵۴]؛ «اما بعد! دهقانان محل فرمانداری‌ات از تحقیر... تو شکایت آورده‌اند».[۵۵]

مهرورزی

حضرت در دستورالعملی به مأموران گردآوری مالیات، رعایت اخلاق اسلامی را لازم می‌شمارد و می‌فرماید در سلام، تعارف و مهربانی کوتاهی نکنند: «چون به قبیله‌ای برسی، بر سر آب آنها فرود آی و به خانه‌هایشان داخل مشو. آن‌گاه با آرامش و وقار به سوی ایشان رو تا به میانشان برسی. سلامشان کن و تحیت گوی و در سلام و تحیت امساک منمای»[۵۶]. نه تنها انسان‌ها، بلکه حیوانات نیز سزاوار مهربانی و نرم خوبی‌اند و رعایت چنین رفتارهایی در دادن مالیات و اعتماد به حکومت مؤثر است؛ زیرا افراد با حیواناتی که حاصل دسترنج، رسیدگی و زحمت آنهاست، رابطه‌ای عاطفی برقرار می‌کنند و نوع برخورد با آنها، در روان افراد تأثیرگذار است: «اگر او را گاو و گوسفند و شتر باشد، جز به اجازت صاحبانش به میان رمه مرو؛ زیرا بیشتر آنها از آن اوست و چون به رمه چارپایان رسیدی، مانند کسی مباش که خود را بر صاحب آنها مسلط می‎شمارد یا می‌خواهد بر او سخت گیرد. چارپایی را رم مده و مترسان و صاحبش را در گرفتن آن مرنجان»[۵۷].[۵۸]

نترساندن مردم

حضرت در ادامه همان نامه می‌نویسد: «در حرکت آی، با پرهیزکاری و ترس از خداوندی که یگانه است و او را شریکی نیست. زنهار! مسلمانی را بترسانی».[۵۹]

مدارا کردن

مدارا کردن با مردم، کارسازترین اصل اداره جامعه است که همواره آنان را با مدیران همراه می‌سازد و بستر لازم را برای انجام اصلاحات فراهم می‌آورد. معنای مدارای با مردم در حدیثی از امام صادق(ع) به خوبی نمایان است. حضرت به عمار بن ابی احوص فرمود: «فَلَا تُحَرِّفُوا بِهِمْ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ إِمَارَةَ بَنِي أُمَيَّةَ كَانَتْ بِالسَّيْفِ وَ الْعَسْفِ وَ الْجَوْرِ وَ أَنَّ إِمَارَتَنَا بِالرِّفْقِ وَ التَّأْلِيفِ وَ الْوَقَارِ وَ التَّقِيَّةِ وَ حُسْنِ الْخُلْطَةِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ فَرَغِّبُوا النَّاسَ فِي دِينِكُمْ وَ فِيمَا أَنْتُمْ فِيهِ»[۶۰]؛ «بر مردم فشار نیاورید. آیا نمی‌دانی که حکومت‌داری و روش اداره امور بنی‌امیه به زور شمشیر و فشار و ستم بود، ولی حکومت‌داری و روش اداره امور ما به نرمی و مهربانی و متانت و تقیه و حسن معاشرت و پاک‌دامنی و کوشش است. پس کاری کنید که مردم به دین شما و مسلکی که دارید، تمایل یابند». امیر مؤمنان، علی(ع) در نامه‌ای به مالک اشتر می‌فرماید: «وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ‌»[۶۱]؛ «در آنجا که نرمی و مدارا باید، نرمی و مدارا کن». مدارا با مردم و کنار آمدن با آنان در امور گوناگون تا جایی که امکان دارد، موجب رسیدن به پیروزی‎هایی است. در روایتی از حضرت می‌خوانیم: «مَنْ عَامَلَ بِالرِّفْقِ وُفِّقَ‌»[۶۲]؛ «هرکس کس با ملایمت عمل کند، موفق شود». رفق و مدارا با مردم، در اندیشه و عمل امام علی(ع) اهمیت فراوانی دارد. حضرت ویژگی‌های خردمندان و اساس سیاست‌مداری را مدارا می‌داند و می‌فرماید: «عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ فَإِنَّهُ مِفْتَاحُ الصَّوَابِ وَ سَجِيَّةُ أُولِي الْأَلْبَابِ»[۶۳]؛ «بر تو باد به ملایمت؛ زیرا کلید درستی، و از ویژگی‌های خردمندان است». بر اساس روایاتی از آن امام، هر که با مدارا رفتار کند، سختی‌ها برایش آسان می‌شود و مخالفت‌های اجتماعی کاهش می‌یابد.[۶۴]

دروغ نگفتن

راست‎گویی به مردم، موجب اعتماد و اطمینان آنان به زمامدار است و هرگاه متوجه دروغی از وی شوند، نه تنها پیروی نکرده، بلکه به سخنان و برنامه‌های او نیز توجهی نمی‌کنند. حضرت در کلامی، مردم را از دروغ گفتن باز می‌دارد که این سخن، به طریق اولی زمامدار و مسئول را نیز دربرمی‌گیرد: «جَانِبُوا الْكَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبٌ لِلْإِيمَانِ الصَّادِقُ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ وَ الْكَاذِبُ عَلَى شَرَفِ مَهْوَاةٍ وَ مَهَانَةٍ»[۶۵]؛ «از دروغ بپرهیزید که دروغ از ایمان دور است. راست‌گو بر آستانه نجات و کرامت است و دروغ‌گو بر پرتگاه سرنگونی و خواری».[۶۶]

فروتنی

امام علی(ع) هر جا سخن از فروتنی می‌آورد، دنبال آن نرم‌خویی، گشاده‌رویی و مهرورزی را ذکر می‌کند؛ گویی با این سخن، فروتنی را تفسیر می‌کند: «فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ»[۶۷]؛ «با ایشان فروتن باش و نرم‌خوی و گشاده‌رو»؛ چراکه تکبر ورزیدن، امر ناپسندی است و حتی خدا آن را به پیامبران و امامان اختصاص نداد و فروتنی را سزاوار ایشان دانست. حضرت در خطبه ۱۹۲ می‌فرماید: «فَلَوْ رَخَّصَ اللَّهُ فِي الْكِبْرِ لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِيهِ لِخَاصَّةِ أَنْبِيَائِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ وَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ كَرَّهَ إِلَيْهِمُ التَّكَابُرَ وَ رَضِيَ لَهُمُ التَّوَاضُعَ فَأَلْصَقُوا بِالْأَرْضِ خُدُودَهُمْ وَ عَفَّرُوا فِي التُّرَابِ وُجُوهَهُمْ»؛ «اگر خدا تکبر ورزیدن را اجازه می‌فرمود، حتماً به بندگان مخصوص خود از پیامبران و امامان(ع) اجازه می‌داد؛ در صورتی که خدای سبحان تکبر و خودپسندی را برای آنان ناپسند دانست و فروتنی را برای آنان پسندید که چهره بر زمین می‌گذارند و صورت‌ها بر خاک می‌مالند».[۶۸]

تساوی در نگاه کردن

از رفتارهای بسیار تأثیرگذار و مهم در روابط میان والی و مردم، نوع نگاه او به مردم است. نوع نگاه والی، بعضی از روابط را تشدید یا کند و عده‌ای را از خود دور یا جذب می‌کند و گمان‌ها را درباره او برمی‌انگیزد. از این رو، حضرت در نامه ۲۷ فرمود: «وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ لَهُمْ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ»؛ «همه را یکسان بنگر. اگر یکی را به گوشه چشم نگریستی، به دیگری رودررو نگاه مکن تا بزرگان از تو نخواهند بر ناتوانان ستم کنی و ناتوانان از عدالت تو نومید نشوند». «آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ»[۶۹]؛ «و مباد که یکی را به گوشه چشم نگری و یکی را رویاروی نگاه کنی یا یکی را به اشارت پاسخ گویی و یکی را با درود و تحیت. با همگان یکسان باش تا بزرگان به طمع نیفتند که تو را به ستم کردن بر ناتوانان برانگیزند و ناتوانان از عدالت تو نومید نگردند».[۷۰]

رعایت انصاف

حضرت در نامه ۵۱ و نیز نامه ۵۳ به رعایت انصاف با خدا و مردم دستور می‌دهد و می‌فرماید: «فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ‌»[۷۱]؛ «و در معاشرت با آنان انصاف را فرو مگذارید». «أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةً أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هُدًى مِنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ وَ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ»[۷۲]؛ «و درباره خواص خویشاوندانت و از افراد رعیت، هر کس را که دوستش می‌داری، انصاف را رعایت نمای که اگر نه چنین کنی، ستم کرده‌ای و هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او بود؛ و خدا با هر که خصومت کند، حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از این کار بازایستد و توبه کند». معنای انصاف با مردم این است که حق هر کس همان‌گونه که هست، ادا شود و حقوق هر انسانی به طور کامل رعایت گردد: حاکم در مقام حکومت، از دو جهت بایستی با مردم با انصاف رفتار کند: نخست در رابطه با خود (چه در مسائل حکومتی و چه در مسائل شخصی) و دیگری در رابطه با خویشان و دوستان و کسانی که به وی نزدیک‌ترند. در حکومت اسلامی مثلاً هنگام تقسیم غنایم، انصاف حاکم به این صورت است که همه افراد را به طور یکسان نگریسته و اموال را به گونه‌ای مساوی بین مسلمین تقسیم نماید. در حالات شخصی نیز اگر حاکم [برای مثال] همسایه یکی از رعایا بود، حق ندارد به مقتضای همسایگی چیزی را به او تحمیل کند.... [مورد دیگر] در رابطه با بستگان و نزدیکان حاکم است. حاکم نبایستی اجازه دهد نزدیکان وی به اتکای اینکه از طرف حاکم حمایت می‌شود، درباره مردم بی‌انصافی کنند؛ زیرا طبعاً هر کسی نسبت به بستگان و نزدیکان خود، به خصوص نسبت به اهل خانه و فرزندانش علاقه خاصی دارد که گاهی ممکن است به طرف‌داری از آنها یا جهت‌گیری به سود آنها کشیده شود[۷۳]. امام علی(ع) در این سخن از نهج البلاغه، مالک را از بی‌انصافی در حق مردم می‌ترساند؛ زیرا او والی کشور و همواره با مردم در ارتباط است. او اطرافیان و آشنایانی دارد و از این نظر منصف بودنش منحصر در خود او نخواهد بود. حضرت با دو جمله بعدی، به مالک اشتر در خصوص خویشان و برخی از مردم نزدیک تذکر می‌دهد که باید درباره آنها حساس و مواظب بی‌انصافی آنان به مردم باشد.[۷۴]

شکیبایی

یکی از رفتارهای مؤثر در پیشبرد کارها و خرسندی مردم، صبر و شکیبایی زمامدار در برآوردن نیازهای مردم است. در اندیشه امام علی(ع)، آن‎گاه که انجام کارها برای خدا و نیت انسان خالص باشد، خستگی زمامدار را از برآوردن نیازهای مردم بازنمی‌دارد و در این راه هرچه در توان دارد، می‌کوشد حضرت می‌فرماید: «وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ فَإِنَّكُمْ خُزَّانُ الرَّعِيَّةِ وَ وُكَلَاءُ الْأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّةِ وَ لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ‌»[۷۵]؛ «و برای برآوردن نیازهایشان، حوصله به خرج دهید. شما خازنان رعیت هستید و وکیلان امت و سفیران امامان. کسی را که نیازی دارد، در برآوردن آن درنگ مکنید».[۷۶]

بخشش و آسان‌گیری

مردم عادی همواره در معرض خطا و لغزش‌اند. سخت‌گیری بر آنان، موجب دوری و قهرشان از مسئولان می‌شود و بخشش و آسان‌گیری، سبب رغبتشان. پس چه بهتر زمامدار، خود را به صفتی از صفات خدا بیاراید و از لغزش‌های مردم چشم‌پوشی کند. «يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ»[۷۷]؛ «از آنها خطاها سر خواهد زد و علت‌هایی عارضشان خواهد شد و به عمد یا خطا لغزش‌هایی کنند. پس، از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده، همان‌گونه که دوست داری خداوند نیز از عفو و بخشایش خود، تو را نصیب دهد».[۷۸]

دوری از عیب‌جویان و رازداری

زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها، سرشار از اشتباه و نادرستی است و هر کس در زندگی شخصی خود، عیب‌هایی دارد که دوست ندارد فاش شوند. گاهی این انحراف‌ها در جامعه رخ می‌دهد و کج‌روی‌هایی در پی دارد. حضرت در سخنانی به مالک می‌فرماید که نخست از عیب‌جویان دوری کن؛ چراکه همواره مایل‌اند عیب‌ها را آشکار سازند. فاش شدن اسرار و انحراف‌های کوچک و پنهان اجتماعی، به عفت عمومی جامعه آسیب می‌رساند و به تدریج زشتی رفتارهای نادرست از بین می‌رود و مردم به آن عادت می‌کنند. از این نظر، والی وظیفه دارد از عیب‌جویان دوری کند و رازدار مردم باشد و انحراف‌ها را آشکار نسازد، مگر آنهایی را که برای جامعه مضر است. در این صورت، والی باید آنها را پاک کند و آسیب‌ها را از بین ببرد. حضرت می‌فرماید: «وَ لْيَكُنْ أَبْعَدَ رَعِيَّتِكَ مِنْكَ وَ أَشْنَأَهُمْ عِنْدَكَ أَطْلَبُهُمْ لِمَعَايِبِ النَّاسِ فَإِنَّ فِي النَّاسِ عُيُوباً الْوَالِي أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا فَلَا تَكْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْكَ مِنْهَا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ تَطْهِيرُ مَا ظَهَرَ لَكَ وَ اللَّهُ يَحْكُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْكَ فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ يَسْتُرِ اللَّهُ مِنْكَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِيَّتِكَ»[۷۹]؛ «و باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمن‌ترین آنان نزد تو، کسی باشد که بیش از دیگران عیب‌جوی مردم است؛ زیرا در مردم عیب‎هایی است و والی از هر کس دیگر به پوشاندن آنها سزاوارتر است. از عیب‌های مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود؛ زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از دیده‌ات پوشیده است، داوری می‌کند. تا توانی عیب‌های دیگران را بپوشان، تا خداوند عیب‌های تو را که خواهی از رعیت نهان بماند، بپوشاند». پنهان داشتن اسرار مردم، سبب جلب اعتماد آنان، انس با والی و درمیان گذاشتن عیب‌ها و مشکلات آنان برای برطرف ساختن است.[۸۰]

دوری از سخن‌چینان

سخن‌چینان، از کسانی‌اند که زمامداران همیشه با خطر آنها روبه‌رو هستند. افراد سخن‌چین می‌کوشند افراد یا کارهای خوب را زشت، و زشت‌ها را خوب جلوه دهند و زمامدار را دچار اشتباه سازند. آنها گاه در تصمیم‌گیری‎های کوچک و گاهی بزرگ، واقعیت‌ها را زیرورو نشان می‌دهند. از این رو امام فرمود: «وَ لَا تَعْجَلَنَّ إِلَى تَصْدِيقِ سَاعٍ فَإِنَ السَّاعِيَ غَاشٌّ وَ إِنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِينَ»[۸۱]؛ «و گفته سخن‌چین را تصدیق مکن؛ زیرا سخن‌چین خیانت‌کار است، هر چند خود را چون نیک‌خواهان وانماید».[۸۲]

پیوند با پرهیزکاران و راستگویان

برخلاف عیب‌جویان و سخن‌چینان، افراد پرهیزکار و راست‌گو، پیوسته آنچه را واقعیت دارد به زمامدار بیان می‌کنند و آن را وارونه نشان نمی‌دهند آنان در پی رستگاری انسان‌ها و نزدیکی به خدایند و از این نظر، مشاوران و یاورانی نیک و درستکار شمرده می‌شوند که حتی کاستی‌های زمامدار را گوشزد می‌کنند: «و باید برگزیده‌ترین وزیران تو، کسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند تلخ باشد و در کارهایی که خداوند بر دوستانش نمی‌پسندد، کمتر تو را یاری کنند، هر چند این سخنان و کارها تو را ناخوش آید. به پرهیزکاران و راست‌گویان بپیوند»[۸۳].[۸۴]

پاداش بر اساس کردار

زمامدار برای ترویج درستی و نیکی، باید بر اساس رفتار افراد و واقع‌بینانه داوری کند و پاداش دهد. تشویق و تنبیه بر اساس کردار، به پیشرفت و نوآوری می‌انجامد و برای اینکه نیکوکاران در انجام کارهای نیک بی‌میل نشوند، نباید همانند بدکاران با آنان برخورد کرد. حضرت دستور داد: «لَا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِي‌ءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ»[۸۵]؛ «و نباید که نیکوکار و بدکار نزد تو برابر باشند؛ زیرا این کار سبب شود نیکوکاران را به نیکوکاری رغبتی نماند، ولی بدکاران را به بدکاری رغبت بیفزاید».

علامه جعفری، این سخن امیرمؤمنان، علی(ع) را برگرفته از قانونی فوق العاده با اهمیت می‌داند و آن «عبارت است از عدم تساوی علم و جهل، نیک و بد، تکاپو و تن‌پروری، خیرخواهی و بدخواهی... و به طور کلی، دستور فوق ناشی از این قانون است که مفید با مضر متفاوت است»[۸۶]. به نظر علامه جعفری، اگر جامعه‌ای از مزایای جغرافیایی، ثروت و قدرت برخوردار باشد، ولی امور متضادی که گفته شد (عدم تساوی علم و جهل و...) در آن جامعه تفاوتی از یکدیگر نداشته باشند، محال است آن جامعه بتواند خودکفا و مستقل گردد. ایشان سپس به مسئله‌ای مهم اشاره می‌کند و می‌نویسد: آن قسم از امتیازها که برای زندگی مردم جامعه ضرورت دارد، مانند تعقل و هشیاری و تقید به نظم و ذهن نوآور و امثال اینها، بدیهی است که قدرت سیاسی جامعه به هر شکلی که امکان داشته باشد، این امتیازها و نظایر آن را به وجود آورده و به راه خواهد انداخت؛ زیرا زندگی طبیعی بدون آنها امکان پذیر نیست... و اما آن قسم از امتیازها که جامعه را از زندگی طبیعی محض و ماشینی جاری در مسیر ناآگاهی زنبور عسل و موریانه‌ای بالاتر ببرد و آن جامعه را مبدل به مجتمع انسانی پوینده در جاده تکامل نماید، مانند تقوا، خوش‌بینی، خیرخواهی، خوش‌نیتی، عدالت و امثال اینها، به توجیه سیاست و سیاست‌مدار جامعه به وسیله اخلاق والای انسانی اسلام نیاز دارد.[۸۷].[۸۸]

راه‌های اعتمادسازی

اساس حکومت اسلامی، اعتماد و گمان نیک به مردم است. حاکم در این حکومت با گمان نیک، مردم را به همکاری و دوستی فرا می‌خواند و آنها را از خود می‌داند. حرکت‌های مردمی را، در راه استقرار و حاکمیت دولت بر می‌شمارد و مانند حکومت‌های فاسد، به مردم بی‌اعتماد و بدبین نیست تا هرگاه احساس خطر کرد، آنها را سرکوب کند. امام علی(ع) در سخنانی به اصولی اشاره می‌کند که عامل اعتماد مردم به حکومت و در نتیجه، پشتیبانی از آن است. این اصول عبارت‌اند از: احسان، آسان‌گیری و آزادی (اجبار نکردن)؛ چنان که فرمود: «واعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ بِأَدْعَى إلى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِن إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وتَخْفِيفِهِ الْمؤونَاتِ عَلَيْهِمْ، وتَرْك اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى ما لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ»[۸۹]؛ «و بدان، بهترین چیزی که حسن ظن والی را به رعیتش سبب می‌شود، نیکی کردن والی است در حق رعیت و کاستن است از بار رنج آنان و به اکراه وادار نکردنشان به انجام دادن کارهایی که بدان ملزم نیستند».[۹۰]

منت نگذاشتن

انجام خالصانه کار و بدون ریا، مردم را خوش‌بین و دل آنان را نرم می‌کند: «وَ إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِيَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ... فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ»[۹۱]؛ «زنهار! از اینکه به احسان خود بر رعیت منت گذاری...؛ زیرا منت نهادن، احسان را باطل کند».[۹۲]

عدم خلف وعده

زمامداری که پی‌درپی درباره برنامه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... به مردم وعده دهد و در انجام آنها سستی ورزد، خشم خدا و مردم را بر می‌انگیزد؛ به طوری که مردم از وی به شدت روی‌گردان می‌شوند، چه رسد به اینکه هیچ‌گاه به وعده‌هایش عمل نکند: «أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ... وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى ﴿كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ[۹۳]»[۹۴]؛ «و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود. خدای تعالی فرماید: خداوند سخت به خشم می‌آید که چیزی بگویید و به جای نیاورید».[۹۵]

مردم‌گرایی

در بیان امام علی(ع)، مقصود از مردم‌گرایی و خشنودی آنان، با دو مطلب پیش از آن ارتباط دارد؛ بدین معنا که خشنودی مردم در گرو تأمین حق حیات، حق کرامت و حق آزادی معقول آنان است و این خشنودی و عوامل و نتایج آن است که می‌تواند با معتدل‌ترین امور در حق و فراگیرترین امور در عدل هماهنگ شود[۹۶].

با توجه به این سخنان، ملاک حاکم در کارهای حکومتی (پذیرش، جذب نیروها، طرح برنامه‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و اجرای آنها) برقراری حق و عدالت، رعایت رفاه و آسایش مردم و در نتیجه خرسندی آنهاست. رعایت میانه‌روی در حق، حاکم را به واقع‌بینی و توجه به امکانات موجود جامعه در تصمیم‌گیری فرامی‌خواند و رعایت عدالت، او را به تمام ابعاد عدالت توجه می‌دهد که با انجام و مراعات این دو، خشنودی مردم به دست می‌آید: «وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِي مَئُونَةً فِي الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلَاءِ»[۹۷]؛ «باید که محبوب‌ترین کارها نزد تو، کارهایی باشد که با میانه‌روی سازگارتر بود و با عدالت دمسازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد؛ زیرا خشم توده‌های مردم، خشنودی نزدیکان را زیر پای بسپرد و حال آنکه خشم نزدیکان اگر توده‌های مردم از تو خشنود باشند، ناچیز گردد». به جز موارد گفته شده، با تأمل و اندیشه، می‌توان روابطی را استخراج کرد و آنها را در اصولی کلی جای داد که برای طولانی نشدن مطلب، از آنها خودداری می‌کنیم؛ چنان که در کتاب دولة الامام علی(ع) پنجاه قاعده و وظیفه از نامه امام به مالک اشتر ذکر شده است[۹۸].[۹۹]

برگزاری دیدارهای عمومی با مردم

یکی از مصادیق مردم‌گرایی، برگزاری دیدارهای عمومی است که والی بدین وسیله می‌تواند از مشکلات و نیازهای مادی و معنوی آنان آگاه شود. در جامعه افرادی ناتوان، محروم و مستضعف هستند که هیچ‌گاه به حاکم دسترسی ندارند. برگزاری دیدارهای عمومی، فرصت بسیار مناسبی برای آنان است تا مشکلات خود را بازگویند. مشاهده مستقیم و رودرروی مردم، حاکم را با واقعیت‌های اجتماعی آشنا می‌کند و این آشنایی، در طرح‌ها و تصمیم‌گیری‌ها بسیار تعیین کننده است. این امر به ویژه در زمان معاصر و در مدیریت جوامع امروزی اهمیت بیشتری دارد. شاید گفته شود «امروزه به دلیل گسترش نظام‌های تشکیلاتی و تعدد مسئولان گوناگون برای ارتباط مستقیم، نیازی به دیدار و رویارویی با مقامات بالای گردانندگان جامعه وجود ندارد، چه برسد به خود زمامدار که اشتغالات بسیار حساس و اساسی تقریباً تمام اوقات او را فرامی‌گیرد. این سخن با نظر به همان علتی که گفته شد، از جهاتی صحیح به نظر می‌رسد، ولی باید این حقیقت را نادیده نگیریم که هر اندازه دیدار نداشتن مستقیم زمامدار با جامعه بیشتر به طول بکشد، بر بی‌خبری و دوری او از جامعه افزوده می‌شود و در خصوص شرایط جامعه، باید به اطلاعات دست دوم و سوم و چه بسا به واسطه‌های زیاد قناعت ورزد... به همین دلیل است که زمامدار و هر مدیر مسئول که مجموعه‌ای از تشکیلات حکومت را در اختیار دارد، باید به هر شکلی به مقدار قدرتی که دارد با متن اصلی مردم ارتباط برقرار نماید»[۱۰۰]. امام علی(ع) در این باره در نامه ۵۳ به مالک اشتر می‌نویسد: «‌وَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَكَ وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ الْعِيَّ وَ نَحِّ عَنْهُمُ الضِّيقَ وَ الْأَنَفَ يَبْسُطِ اللَّهُ عَلَيْكَ بِذَلِكَ أَكْنَافَ رَحْمَتِهِ وَ يُوجِبُ لَكَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ وَ أَعْطِ مَا أَعْطَيْتَ هَنِيئاً وَ امْنَعْ فِي إِجْمَالٍ وَ إِعْذَارٍ». «برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری به آنان بپردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین؛ مجلسی که همگان در آن حاضر توانند شد و برای خدایی که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنی نمای و بفرمای تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسبانان به یک‎سو شوند تا سخن‌گویشان بی‌هراس و بی‎لکنت زبان سخن خویش بگوید که من از رسول الله(ص) بارها شنیدم که می‌فرمود: پاک و آراسته نیست امتی که در آن امت، زیردست نتواند بدون لکنت زبان حق خود را از قوی‌دست بستاند. پس تحمل نمای، درشت‌گویی یا عجز آنها را در سخن گفتن؛ و تنگ‌حوصلگی و خودپسندی را از خود دور ساز تا خداوند درهای رحمتش را به روی تو بگشاید و ثواب طاعتش را به تو عنایت فرماید».

امام با دقت و ریزه‌کاری تمام به مالک می‌فرماید دیدار عمومی با مردم به گونه‌ای باشد که هیچ ترس و دلهره‌ای در آنان ایجاد نکند تا ایشان بتوانند به طور آشکار و طبیعی دیدگاه‌های خود را بیان کنند. دیدار عمومی حاکم همراه با سربازان و دستیاران و نگهبانان، از نظر روانی (حتی در صورت هیچ تعرض و دخالتی) در اظهارنظر و کنش افراد مؤثر است. حضرت در بیانی دیگر، سفارش می‌کند که حاکم نباید مدت طولانی خود را از مردم پنهان دارد. حاکم، مسئول حکومت بر مردم است و مردم رکن دوم جامعه را تشکیل می‌دهند. پنهان شدن از مردم، به معنای فراموش کردن خود آنها، نیازها و مشکلات آنان و گرفتاری در هاله‌ای از چاپلوسی‌ها، دورویی‌ها و مداحی‌های بی‌مورد است. امام در همان نامه به مالک نوشته است: «وَ أَمَّا بَعْدُ فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَكَ عَنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقِ وَ قِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ وَ الِاحْتِجَابُ مِنْهُمْ يَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْكَبِيرُ وَ يَعْظُمُ الصَّغِيرُ وَ يَقْبُحُ الْحَسَنُ وَ يَحْسُنُ الْقَبِيحُ وَ يُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ وَ إِنَّمَا الْوَالِي بَشَرٌ لَا يَعْرِفُ مَا تَوَارَى عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الْأُمُورِ». «به هر حال، روی پوشیدنت از مردم به درازا نکشد؛ زیرا روی پوشیدن والیان از رعیت خود، گونه‌ای نامهربانی است به آنها و سبب می‌شود از امور ملک آگاهی اندکی داشته باشند. اگر والی از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختی‌ها و رنج‌های آنان آگاه شود. آن‌گاه بسا بزرگا که در نظر مردم خرد آید و بسا خردا که بزرگ جلوه کند و زیبا، زشت و زشت، زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزند؛ زیرا والی، انسان است و نمی‌تواند به کارهای مردم که از نظر او پنهان مانده، آگاه گردد».[۱۰۱]

نهی از استبداد

امام علی(ع)، در نامه‌های متعدد، والیان و کارگزاران را از خودکامگی پرهیز داده است؛ چراکه اصل و اساس حکومت اسلامی و محتوای آن، عدالت‌محوری است. حضرت در بیانی، حکومت خلیفه سوم را حکومتی استبدادی می‌داند که استبداد او، موجب نابودی حکومتش شد: «من اکنون، به گونه‌ای مجمل و مختصر، سیره او را در حکومت برای شما بیان می‌کنم: او به استبداد و خودکامگی فرمان می‎راند و استبداد و خودکامگی‌اش سبب تباهی کارها شد»[۱۰۲]. ایشان در نامه‎ای خطاب به اشعث بن قیس می‌نویسد: «وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّةٍ وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِيقَةٍ وَ فِي يَدَيْكَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ تَعَالَى وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَيَّ وَ لَعَلِّي أَلَّا أَكُونَ شَرَّ وُلَاتِكَ لَكَ»[۱۰۳]؛ «حوزه فرمانروایی‎ات طعمه تو نیست، بلکه امانتی است بر گردن تو، و از تو خواسته‌اند فرمان بردار کسی باشی که فراتر از توست. تو را نرسد که خود هر چه خواهی، رعیت را فرمان دهی یا خود را درگیر کاری بزرگ کنی، مگر آنکه دستوری به تو رسیده باشد. در دستان تو مالی است از اموال خداوند – عزوجل- و تو خزانه‌دار هستی تا آن را به من تسلیم کنی. امید است من برای تو بدترین والیان نباشم». در نامه ۵۳ نیز، مالک را از خودکامگی نهی می‌کند و او را به پیروی از کتاب خدا و سنت پیامبر فرامی‌خواند که رفتارهایش را با آن دو سازگار کند، نه با آنچه خود می‌داند.[۱۰۴]

منابع

پانویس

  1. ماشاءالله شمس‌الواعظین، «روشنفکری دین و جمهوری سوم»، مجله کیان، ش۳۷، ص۲.
  2. غررالحکم، ترجمه جلال‌الدین حسینی، ج۳، ص۳۹۴؛ محمدی ری‌شهری، موسوعة الامام علی بن أبی‌طالب(ع)، ج۱۰، ص۲۱۶.
  3. عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ج۵، ص۴۵۱.
  4. عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ج۴، ص۳۲۹؛ محمدی ری‌شهری، موسوعة الامام علی بن أبی‌طالب(ع)، ج۱۰، ص۲۱۷.
  5. نهج البلاغه، خطبه ۳.
  6. نهج البلاغه، نامه ۷۶.
  7. عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ج۲، ص۲۹۳.
  8. عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ج۴، ص۵۵۸.
  9. عبدالواحد آمدی، غررالحکم، ج۲، ص۱۱.
  10. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی ص ۴۸.
  11. نهج البلاغه، حکمت ۱۷۶.
  12. نهج البلاغه، نامه ۶۹.
  13. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی ص ۵۰.
  14. محمدی ری‌شهری، موسوعة الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ج۱۰، ص۲۱۹.
  15. نهج البلاغه، نامه ۲۷.
  16. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی ص ۵۰.
  17. «وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ وَ يَفِي‌ءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ»؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  18. نهج البلاغه، حکمت ۱۶۱.
  19. نهج البلاغه، حکمت ۱۷۳.
  20. «إِيَّاكَ وَ مُسَامَاةَ اللَّهِ فِي عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ يُذِلُّ كُلَّ جَبَّارٍ وَ يُهِينُ كُلَّ مُخْتَالٍ»؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  21. نهج البلاغه، خطبه ۳۰.
  22. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی ص ۵۱.
  23. «فَأَمْسَكْتُ يَدِي‌، حَتَّى رَأَيْتُ رَاجِعَةَ النَّاس قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الإِسْلامِ، يَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَيْنِ محمَّد صلى الله عليه و آله، فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الإِسْلامَ وأَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً أو هَدْماً، تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِن فَوْتِ وِلايَتِكُمُ الَّتي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلائِلَ»
  24. «إِنَّ اللَّهَ لَمَّا قَبَضَ نَبِيَّهُ‌(ص) اسْتَأْثَرَتْ عَلَيْنَا قُرَيْشٌ بِالْأَمْرِ، وَ دَفَعَتْنَا عَنْ حَقٍّ نَحْنُ أَحَقُّ بِهِ مِنَ النَّاسِ كَافَّةً، فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى ذَلِكَ أَفْضَلُ مِنْ تَفْرِيقِ كَلِمَةِ الْمُسْلِمِينَ، وَ سَفْكِ دِمَائِهِمْ، وَ النَّاسُ حَدِيثُو عَهْدٍ بِالْإِسْلَامِ، وَ الدِّينُ يَمْخَضُ مَخْضَ الْوَطْبِ يُفْسِدُهُ أَدْنَى وَهْنٍ، وَ يَعْتِكُهُ أَقَلُّ خُلْفٍ»؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۰۸.
  25. «لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُ بِهَا مِنْ غَيْرِي وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۷۴.
  26. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۵.
  27. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی ص ۵۳.
  28. نهج البلاغه، خطبه ۸۷.
  29. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵.
  30. نهج البلاغه، نامه ۲۶.
  31. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی ص ۵۵.
  32. نهج البلاغه، نامه ۲۷.
  33. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی ص ۵۶.
  34. ر.ک: ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۲۵۳.
  35. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  36. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی ص ۵۷.
  37. «وَ لَقَدْ كَانَ(ص) يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ... وَ يَكُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَيْتِهِ فَتَكُونُ فِيهِ التَّصَاوِيرُ فَيَقُولُ يَا فُلَانَةُ لِإِحْدَى أَزْوَاجِهِ غَيِّبِيهِ عَنِّي فَإِنِّي إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ ذَكَرْتُ الدُّنْيَا وَ زَخَارِفَهَا فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ لِكَيْلَا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً وَ لَا يَعْتَقِدَهَا قَرَاراً وَ لَا يَرْجُوَ فِيهَا مُقَاماً»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰.
  38. «أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ، وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ علْمِهِ. أَلَا وَ إنَّ إِمَامَكُم قَدْ اكْتَفَى مِن دُنْياهُ بِطِمْرَيْهِ، و مِن طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ. ألا و إنَّكُم لا تَقْدِرُونَ على ذلِكَ، و لكِنْ أعِينُوني بوَرَعٍ و اجْتِهادٍ، و عِفَّةٍ وسَدادٍ»؛ نهج البلاغه، نامه ۴۵.
  39. نهج البلاغه، حکمت ۱۰۳.
  40. «وَيْحَكَ إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْحَقِّ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹.
  41. «وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَكْبَادٌ حَرَّى‌»؛ نهج البلاغه، نامه ۴۵.
  42. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی ص ۵۸.
  43. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  44. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۰۳.
  45. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  46. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  47. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  48. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۰۴.
  49. نهج البلاغه، نامه ۱۸.
  50. نهج البلاغه، نامه ۱۹.
  51. نهج البلاغه، نامه ۵۱.
  52. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  53. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۰۵.
  54. نهج البلاغه، نامه ۱۹.
  55. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۰۶.
  56. نهج البلاغه، نامه ۲۵.
  57. نهج البلاغه، نامه ۲۵.
  58. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۰۶.
  59. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۰۷.
  60. ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتاب الخصال، ج۲، ص۳۵۴، ۳۵۵.
  61. نهج البلاغه، نامه ۴۶.
  62. ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتاب الخصال، ج۲، ص۱۵۸
  63. ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتاب الخصال، ج۱، ص۳۷۲.
  64. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۰۷.
  65. نهج البلاغه، خطبه ۸۶.
  66. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۰۸.
  67. نهج البلاغه، نامه ۲۷.
  68. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۰۹.
  69. نهج البلاغه، نامه ۴۶.
  70. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۰۹.
  71. نهج البلاغه، نامه ۵۱.
  72. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  73. محمد فاضل لنکرانی، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی(ع)، تقدید و تنظیم حسین کریمی، ص۱۰۲.
  74. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۰.
  75. نهج البلاغه، نامه ۵۱.
  76. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۲.
  77. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  78. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۲.
  79. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  80. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۳.
  81. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  82. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۴.
  83. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  84. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۴.
  85. نهج البلاغه، نامه ۵۳، فراز ۳۵.
  86. محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۲۳۷.
  87. محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۲۳۷.
  88. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۵.
  89. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  90. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۶.
  91. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  92. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۷.
  93. «نزد خداوند، بسیار ناپسند است که چیزی را بگویید که (خود) انجام نمی‌دهید» سوره صف، آیه ۳.
  94. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  95. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۷.
  96. ر.ک: محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۲۱۹.
  97. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  98. ر.ک: محسن باقر الموسوی، دولة الامام علی(ع)، ص۲۰۸-۲۲۰.
  99. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۷.
  100. ر.ک: محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۲۵۲.
  101. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۱۸.
  102. نهج البلاغه، خطبه ٣٠.
  103. نهج البلاغه، نامه ۵.
  104. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی ص ۱۲۱.