آیه فتلقی آدم از دیدگاه اهل سنت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آیه توبه حضرت آدم(ع)، آیه ۳۷ سوره بقره ﴿فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ از جمله آیاتی است که به اعتقاد متکلمان و مفسران امامیه بر اثبات امامت، افضلیت و عصمت اهل بیت(ع) و از جمله امام امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد. در این آیه خداوند طریقه توبه را به حضرت آدم(ع) پس از هبوط وی آموزش داده است آنگاه که آن حضرت، پس از ارتکاب یک ترک اولی، به وسیله کلماتی که خداوند به او آموخته بود، درخواست بخشش کرده است.

روایاتی در منابع معتبر اهل سنت نیز بر همین مسأله دلالت دارد مانند روایت ابن مغازلی که در آن به توسل حضرت آدم(ع) به نور خمسه طیبه(ع) جهت توبه به درگاه الهی تصریح دارد. با این حال افرادی همچون ابن تیمیه اشکالات مختلف سندی و دلالی به این حدیث وارد ساخته‌اند که برخی اجتهاد در برابر نص، برخی سخنان بیهوده و گزاف و برخی همچون ادعای کذب بودن این حدیث، نیز ادعاهای خلاف واقع است.

مقدمه

آیه ﴿فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ [۱] به آیه توبه حضرت آدم مشهور است. علامه حلّی این آیه شریفه را به عنوان برهان دهم بر اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع)، در کتاب منهاج الکرامه ذکر کرده و در ذیل آن می‌نویسد: «فقیه ابن مغازلی شافعی به اسناد خود از ابن عباس روایت کرده است که گفت: از پیامبر(ص) درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوند به ‌واسطه آنها توبه او را پذیرفت، سؤال شد. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «از خداوند خواست که به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) توبه او را بپذیرد، پس خداوند توبه او را پذیرفت» و این فضیلتی است که هیچ یک از صحابه در آن با امیرالمؤمنین(ع) شریک نیست، پس آن حضرت به سبب مساواتش با پیامبر(ص) در توسل به او در درگاه خدای تعالی امام است[۲].

بنابراین، براساس آیه و حدیث ذیل آن، مقام امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) چنان بالا و والاست که حضرت آدم ابوالبشر(ع) برای توبه به درگاه الهی باید به ایشان توسل کند؛ چراکه اینان از چنان منزلتی نزد خدای متعال برخوردارند که هرگز خدای متعال،توسل جویندگان به ایشان را رد نمی‌کند[۳].

مفردات آیه

﴿كَلِمَاتٍ

در اینکه منظور از کلمات که حضرت آدم به آنها متوسّل شد و به درگاه الهی توبه کرد، چه بوده است؟ نظریّات مختلفی مطرح شده است. آنچه میان مفسران شیعه و اهل سنت مشترک است، این است که منظور از کلمات، حضرت محمّد(ص)، حضرت علی(ع)، فاطمه، حسن و حسین(ع) است؛ یعنی آدم(ع) به خمسه طیّبه توسّل جست و آنها را شفیع درگاه خداوند قرار داد و خداوند به برکت آن بزرگواران توبه‌اش را پذیرفت[۴]. این دیدگاه مورد اتفاق مفسران شیعه است. با این وجود عدّه‌ای از دانشمندان اهل سنّت نیز آن را پذیرفته‌اند و روایاتی در این زمینه نقل کرده‌اند که به هشت نفر از آنان اشاره می‌شود: علّامه بیهقی در کتاب‌ دلائل النّبوّة[۵]؛ علّامه ابن عساکر در مسند[۶]؛ علّامه سیوطی در تفسیر الدّرّ المنثور[۷]؛ علّامه سیوطی در جمع الجوامع[۸]‌؛ علّامه کاشفی در معارج النّبوّة[۹]؛ علّامه قندوزی در ینابیع المودّة[۱۰]؛ علّامه ابن المغازلی در مناقب[۱۱]‌؛ علّامه نطنزی در خصایص العلویّة[۱۲].

به چند نمونه از روایات مذکور توجّه کنید:

  1. ابن مغازلی از ابن عبّاس چنین نقل می‌کند: «از پیامبر اکرم(ص) سؤال شد: که منظور از کلماتی که آدم آنها را از سوی خداوند دریافت کرد (و به آنها توسّل جست و توبه کرد) چه بوده است؟ حضرت رسول(ص) فرمودند: آدم از خداوند خواست که به حقّ محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین توبه او را بپذیرد و خداوند توبه‌اش را پذیرفت»[۱۳].
  2. ابن عساکر در مسند، از خلیفه دوم چنین نقل می‌کند: «آدم (به هنگام توبه به درگاه پروردگار چنین) گفت: پروردگارا! تو را به حقّ محمّد و آل محمّد می‌خوانم که از من درگذری... و اگر محمّد و آل محمّد نبود، خداوند آدم را خلق نمی‌کرد»[۱۴]. عمر بن خطاب هر چند این روایت را به پیامبر نسبت نداده، ولی اینگونه‌ مطالب چیزی نیست که غیر پیامبر(ص) یا امام معصوم(ع) از آن مطّلع باشد؛ بنابراین، حتماً آن را از پیامبر اسلام (ص) شنیده است.
  3. علّامه نطنزی روایت زیر را در خصائص العلویّه‌ از مجاهد نقل می‌کند: «کلماتی که آدم از خداوند دریافت کرد چنین بود: «پروردگارا! به حقّ محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین توبه‌ام را بپذیر، سپس خداوند توبه‌اش را پذیرفت»[۱۵].

در ادامه این روایت آمده است وقتی توبه آدم پذیرفته شد، انگشتری برای خویش تهیّه کرد که بر روی نگین آن نام پیامبر اسلام به عنوان رسول اللَّه و نام حضرت علی به عنوان امیر المؤمنین حک شده بود.

خلاصه اینکه، طبق روایات فراوانی که در کتاب‌های تشیّع و تسنّن آمده منظور از کلماتی که حضرت آدم به آن توسّل جست و در سایه توسّل به آن کلمات توبه‌اش پذیرفته شد، «خمسه طیّبه» بوده است. آیا این مقام در عالم هستی برای هیچ کس جز اهل بیت عصمت(ع) ثابت شده است؟! آیا این فضیلت بزرگ دلالت نمی‌کند که این خاندان برترین انسان‌ها هستند؟! اگر آنها برترین هستند (که هستند) و خداوند بخواهد خلیفه‌ای برای پیامبرش تعیین کند، آیا با وجود برترین افراد، حکمت خداوند اجازه می‌دهد که دیگران به عنوان خلیفه رسول خدا نصب شوند؟! و اگر مردم بخواهند انتخاب نمایند، آیا عقل اجازه می‌دهد که با وجود برترین افراد، به سراغ اشخاص دیگر رفت و آنها را انتخاب نمود؟![۱۶]

احادیث عامه

حدیثی که علامه حلی از ابن مغازلی روایت کرده، توسط حدیث‌پژوهان و اندیشمندان مشهور دیگر اهل سنت نیز روایت شده است. روایت ابن مغازلی و سند وی بدین صورت است: «احمد بن محمد بن عبدالوهاب ـ به صورت اجازه ـ و به سند خود از سعید بن جبیر، از عبدالله بن عباس روایت می‌کند که گفت: از پیامبر اکرم(ص) درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوند به واسطه آن توبه‌اش را پذیرفت سؤال شد. پیامبر فرمود: «آدم خدا را به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) خواند که توبه‌اش را بپذیرد، پس خدا توبه‌اش را پذیرفت»»[۱۷].

همین حدیث را شیخ الإسلام حموینی به صورت زیر روایت کرده است: «استاد نیکوکار جمال الدین احمد بن محمد بن محمد معروف به مذکویه قزوینی و دیگران به صورت اجازه و به سند خود از ابوهریره نقل می‌کند که پیامبر(ص) بر ما حدیث کرد و فرمود: «هنگامی که خداوند آدم ابوالبشر را آفرید و از روحش در او دمید، آدم به سمت راست عرش التفات کرد، پس در آنجا پنج نورسجده و رکوع می‌کردند. آدم گفت: پروردگار، آیا پیش از من احدی را از خاک آفریده‌ای؟ خداوند فرمود: «نه ای آدم». عرض کرد: پس این پنج روحی که آنها را در شکل و صورت خود می‌بینم چه کسی هستند؟ خداوند فرمود: «این پنج نفر از فرزندان تو هستند. اگر ایشان نبودند تو را خلق نمی‌کردم. برای این پنج نفر پنج اسم از اسم‌های خودم منشق کردم. اگر ایشان نبودند بهشت، جهنم، عرش، کرسی، آسمان و زمین، ملائکه، انس و جن را خلق نمی‌کردم، پس من محمودم و این محمد و من عالی هستم و این علی و من فاطر هستم و این بانو فاطمه و من احسان هستم و این حسن و من محسن هستم و این حسین».

به عزت خودم بر عهده گرفتم که احدی با بغض یکی از ایشان به اندازه مثقال دانه‌ای از خردل نزد من نیاید مگر اینکه او را داخل آتش کنم و بدان اهمیت نمی‌دهم! ای آدم، اینها برگزیدگان من از خلقم هستند. به واسطه اینان بندگانم را نجات می‌دهم، و به سبب بغض اینان بندگان را هلاک می‌سازم؛ پس چنانچه تو به سوی من حاجتی داشتی، به اینها توسل کن».

آنگاه پیامبر فرمود: «ما کشتی نجاتیم، هر کس به آن درآید نجات می‌یابد و هر کس از آن دور شود هلاک می‌گردد. پس هر کس به خداوند حاجتی دارد، به واسطه ما اهل بیت آن را بطلبد»[۱۸].

حموینی از اندیشمندان مشهور و مورد اعتماد سنیان است که رجالیان سنی بسیاری او را ستوده‌اند[۱۹] ذهبی ضمن تجلیل از وی، به صراحت او را از اساتید و مشایخ خود در حدیث معرفی کرده است[۲۰].

به غیر از حموینی، ابوالفتح نطنزی نیز در کتاب «الخصائص العلویه» این حدیث را روایت کرده است. سمعانی از اندیشمندان به نام سنی درباره بهره‌گیری و اخذ حدیث از ابوالفتح نطنزی می‌نویسد: «در سال ۲۱ هجری در مرو بر ما وارد شد و من نکته‌های نیکویی از ادب از او آموختم و از وی بهره جستم و از دریای دانش او برداشت کردم. سپس او را در همدان ملاقات کردم و پس از آن چندین بار در بغداد بر ما وارد شد. در مدتی که در آنجا بودم، با او ملاقات نمی‌کردم مگر اینکه از او حدیث می‌نوشتم و اقتباس می‌کردم... اخیرا نیز در مرو، این حدیث را از او شنیدم»[۲۱].

براساس این روایت، اهل بیت(ع) از همه خلایق، اعم از انبیاء و اوصیاء پیشین برترند و رسول خدا(ص) تمامی مسلمانان را برای قبولی حاجتشان به توسل به این بزرگواران توصیه فرموده است.

سیوطی نیز حدیث را به دو طریق روایت کرده است. وی در الدرالمنثور می‌نویسد: دیلمی در «مسند الفردوس» و به سند خود از علی(ع) روایت کرده است که فرمود: «از پیامبر(ص) درباره سخن خداوند که فرمود: ﴿فَتَلَقَّى آدَمُ پرسیدم... (این حدیث را ذکر کرده تا این سخن خدای عزوجل که به آدم فرمود): پس بر تو باد به این کلمات. همانا خداوند توبه تو را پذیرفت و گناه تو را آمرزید. بگو: خداوندا، از تو می‌‌خواهم به حق محمد و آل محمد ... پس اینان کلماتی هستند که آدم آموخت».

ابن نجار نیز از ابن عباس آورده که گفت: «از رسول خدا(ص) درباره کلماتی که آدم از پروردگارش آموخت و خداوند توبه او را پذیرفت پرسیدم. پیامبر(ص) فرمودند: «از خداوند به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین خواست که توبه‌اش را بپذیرد؛ پس خداوند توبه‌اش را پذیرفت»[۲۲].

بنابراین روشن شد که حدیث مطرح شده از سوی علامه حلی در ذیل آیه، تنها توسط ابن مغازلی روایت نشده است، بلکه عده‌ای از پیشوایان حدیثی مشهور اهل تسنن آن را روایت کرده‌اند، افرادی همچون:

  1. رافعی؛
  2. ابن نجار؛
  3. دیلمی؛
  4. نطنزی؛
  5. حموینی؛
  6. سیوطی و دیگران.

این حدیث شریف همچنین در کتب معتبر شیعه از امامان اهل بیت(ع) نیز روایت شده است[۲۳]، در نتیجه این حدیث در زمره احادیثی است که فریقین بر آن اتفاق دارند. افزون بر آن، محتوای حدیث نیز با احادیث صحیح دیگر کاملا سازگار است به طوری که در صدور آن هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند[۲۴].

دلالت آیه

افضلیت اهل بیت

بر اساس برخی نقل‌های حدیث توبه آدم(ع)، افضلیت و برتری اهل بیت(ع) به ویژه امام امیرالمؤمنین(ع) بر دیگر مخلوقات مشهود است. مانند روایتی که حموینی به صورت زیر از استاد خود مذکویه قزوینی و دیگران و به سند خود از ابوهریره نقل کرده که پیامبر(ص) بر ما حدیث کرد و فرمود: «هنگامی که خداوند آدم ابوالبشر را آفرید و از روحش در او دمید، آدم به سمت راست عرش التفات کرد، پس در آنجا پنج نورسجده و رکوع می‌کردند. آدم گفت: پروردگار، آیا پیش از من احدی را از خاک آفریده‌ای؟ خداوند فرمود: «نه ای آدم». عرض کرد: پس این پنج روحی که آنها را در شکل و صورت خود می‌بینم چه کسی هستند؟ خداوند فرمود: «این پنج نفر از فرزندان تو هستند. اگر ایشان نبودند تو را خلق نمی‌کردم. برای این پنج نفر پنج اسم از اسم‌های خودم منشق کردم. اگر ایشان نبودند بهشت، جهنم، عرش، کرسی، آسمان و زمین، ملائکه، انس و جن را خلق نمی‌کردم، پس من محمودم و این محمّد و من عالی هستم و این علی و من فاطر هستم و این بانو فاطمه و من احسان هستم و این حسن و من محسن هستم و این حسین». به عزت خودم بر عهده گرفتم که احدی با بغض یکی از ایشان به اندازه مثقال دانه‌ای از خردل نزد من نیاید مگر اینکه او را داخل آتش کنم و بدان اهمیت نمی‌دهم! ای آدم، اینها برگزیدگان من از خلقم هستند. به واسطه اینان بندگانم را نجات می‌دهم، و به سبب بغض اینان بندگان را هلاک می‌سازم؛ پس چنانچه تو به سوی من حاجتی داشتی، به اینها توسل کن». آنگاه پیامبر فرمود: «ما کشتی نجاتیم، هر کس به آن درآید نجات می‌یابد و هر کس از آن دور شود هلاک می‌گردد. پس هر کس به خداوند حاجتی دارد، به واسطه ما اهل بیت آن را بطلبد»[۲۵].

روشن است که بر اساس این روایت، اهل بیت(ع) از همه خلایق، اعم از انبیاء و اوصیاء پیشین برترند و رسول خدا(ص) تمامی مسلمانان را برای قبولی حاجتشان به توسل به این بزرگواران توصیه فرموده است.

با توجه به این حدیث امیرالمؤمنین(ع) بر تمامی مخلوقات اعم از:

  1. انبیا و اوصیای ایشان غیر از پیامبر اسلام(ص)
  2. فرشتگان
  3. تمامی جن
  4. تمامی انسان‌ها

برتری دارد[۲۶].

امامت امیرالمؤمنین(ع)

پس از اثبات افضلیت اهل بیت(ع)، امامت آنها به راحتی از طریق حکم عقل و قانون عقلا به لزوم تقدیم شخص فاضل بر مفضول دلالت دارد. هر چند اهل سنت به این لازمه اعتقاد خود تصریح یا اشاره نکرده باشند[۲۷].

جواز توسل به اهل بیت(ع)

این آیه یکی از بهترین ادله نقلی در جواز توسل به اهل بیت(ع) در برابر کسانی است که مدعی حرمت توسل به غیر خدا هستند.؛ چراکه خود خدای متعال طریق توبه از ترک اولی را به پیامبر خویش یعنی آدم(ع) آموزش داد و آن دستور به توسل به نور اهل بیت(ع) یعنی همان خمسه طیبه بود[۲۸].

مناقشات اهل سنت

مناقشات ابن تیمیه

در مباحث گذشته به این مطلب اشاره شد که علامه حلی در اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) از این آیه، به حدیثی که ابن مغازلی از بزرگان اهل سنت در تفسیر آن آورده استناد کرده است. از این رو ابن تیمیه که تحت هیچ شرایطی حاضر به قبول حقیقت نیست، در برابر این برهان نیز مکابره کرده و مناقشاتی به استدلال مرحوم علاّمه حلّی وارد ساخته است. طبق معمول، نخستین وجه از مناقشات او، انکار صحت حدیث و ساختگی معرفی کردن آن است و وجوه دیگر مناقشات وی نیز، تفسیر به رأی و اجتهاد مقابل نص است. وی در برابر این استدلال روشن می نویسد: و پاسخ دارای وجوهی است:

  1. نخست: مطالبه دلیل بر صحت این نقل است؛ چراکه معلوم است به اتّفاق اهل علم تنها با استناد به روایت ابن مغازلی نمی‌توان به آیه احتجاج کرد.
  2. دوم: این حدیث به اتّفاق اهل علم دروغ و ساختگی است و ابوالفرج ابن جوزی این روایت را از طریق دارقطنی در موضوعات آورده است. او در افراد و غرائب کتاب‌هایی دارد. دارقطنی [درباره این حدیث] گفته است: آن را عمرو بن ثابت به تنهایی از پدرش، از ابوالمقدام نقل کرده است و غیر از حسین اشقر، کسی از وی روایت نکرده است. یحیی بن معین نیز گفته است: عمرو بن ثابت امین و مورد اعتماد نیست و ابن حبان گفته است: وی از افراد خوش حافظه روایت ساختگی نقل می‌کند.
  3. سوم: تفسیر کلماتی که به آدم آموخت. در این سخنِ خدای تعالی آمده است [که فرمود]: ﴿رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ[۲۹] و به تحقیق از گذشتگان این مطلب و مشابه آن روایت شده و در هیچ یک از نقل‌های ثابت شده از آنان، آنچه از این قسم ذکر شده وجود ندارد.
  4. چهارم: به ضرورت و اضطرار معلوم است که هر کسی غیر از آدم ـ از کافران و فاسقان ـ اگر به درگاه خداوند توبه کند، خداوند توبه او را می‌پذیرد، هر چند که او را به احدی سوگند ندهند. پس چگونه است که آدم در توبه خود به چیزی محتاج است که احدی از گناهکاران به آن نیاز ندارند، نه مؤمن و نه کافر؟ و گروهی روایت کرده اند که آدم(ع) به پیامبر(ص) توسل جست تا توبه‌اش پذیرفته شود و این دروغ است. و از مالک در این باره حکایتی در خطابش به منصور روایت شده که خود دروغ بستن به مالک است، هر چند که آن را قاضی عیاض در شفاء نقل کرده است.
  5. پنجم: همانا پیامبر(ص) احدی را به توبه با چنین دعایی امر نکرده، بلکه احدی به چنین دعایی در توبه و غیر توبه امر نشده است و اصلاً پیامبر بر امتش تشریع نکرده که برای خداوند به مخلوق قسم بخورند، در حالی که اگر این دعا مشروع بود، آن را برای امتش تشریع می‌کرد.
  6. ششم: قسم یاد کردن برای خداوند به ملائکه و انبیا امری است که در کتاب و سنّت وارد نشده است، بلکه بسیاری از اهل علم نظیر ابوحنفیه، ابویوسف و غیر آن دو به روشنی بیان کرده‌اند که قسم خوردن برای خدا به مخلوق جایز نیست و ما سخن در این باره را مبسوط بیان کرده‌ایم.
  7. هفتم: حتی اگر این کار مشروع باشد، باز هم آدم(ع) پیامبری کریم است، پس چگونه برای خدا قسم می‌خورد به کسی که برای خدا از او کریم‌تر است؟ و شکی نیست که پیامبر(ص) از آدم برتر است، لیکن آدم از علی، فاطمه، حسن و حسین برتر است.
  8. هشتم: اینکه گفته می‌شود این از خصائص ائمه نیست؛ چراکه برای فاطمه(س) نیز ثابت شده است، در حالی که ویژگی‌های امامان برای زنان ثابت نمی‌شود و آنچه از خصائص ائمه نباشد مستلزم امامت نیست؛ چراکه دلیل امامت ناگزیر باید از ملزومات آن باشد و از وجود آن دلیل استحقاق برای امامت لازم می‌آید. پس چنانچه این آیه دلیلی بر امامت باشد، هر کس بدان توصیف شود مستحق امامت خواهد بود، در حالی که براساس نص و اجماع، زن امام نمی‌شود[۳۰].[۳۱]

پاسخ به مناقشات ابن تیمیه

ابن تیمیه در مجموع هشت اشکال بیان کرده است که دو وجه آن ادّعای نادرست و ساختگی بودن حدیث، یک وجه تفسیر به رأی، چهار وجه اجتهاد در مقابل نصّ و یک وجه نیز گزافه‌گویی از سر جهالت یا تجاهل است[۳۲].

بررسی سند روایت ابن مغازلی

در پاسخ به دو وجه نخست از اشکالات ابن تیمیه در صحت حدیث در اینجا به بررسی سند روایت ابن مغازلی می‌پردازیم. ابن مغازلی از حدیث شناسان و رجالیان مورد اعتماد سنی است. سمعانی در کتاب انساب و در ذیل «جلاّبی»، به شرح حال ابن مغازلی پرداخته، می‌نویسد: «مشهور به این نسبت؛ یعنی ابوالحسن علی بن محمّد بن طیب جلابی معروف به ابن مغازلی از اهل واسط عراق است. او فاضل و به راویان واسط و حدیث آنها آشنا بود و بر شنیدن و طلب حدیث حریص بود. برای او در واسط تاریخی دیدم و آن را مطالعه و از آن گزینش کردم... پسر وی در واسط برای ما از او روایت کرد»[۳۳].

کتاب تاریخ ابن مغازلی نیز از متونی است که بزرگان و مشاهیری همچون ذهبی به آن اعتماد کرده و در تذکرة الحفّاظ از او نقل کرده است[۳۴] چنان که کتاب وی در مناقب امیرالمؤمنین(ع) نیز مورد اعتماد حفاظ و حدیث پژوهان بزرگی همچون سمهودی و ابن حجر مکی است. سمهودی در جواهر العقدین و ابن حجر مکی در الصواعق المحرقة از وی روایت کرده‌اند[۳۵].

بررسی رجالیون حدیث ابن مغازلی

محمّد بن علی بن خلف عطار

یکی از رجال حدیث ابن مغازلی که ممکن است درباره وی شبهه‌ای باشد، «محمّد بن علی بن خلف عطار» است. خطیب بغدادی در شرح حال وی می‌نویسد: «شنیدم محمّد بن منصور می‌گفت: محمّد بن علی بن خلف مورد اعتماد و امین است و خردش نیکوست»[۳۶].

آنچه درباره محمّد بن علی عطار در تاریخ بغداد آمده، همه توثیق است و هیچ جرحی نسبت به وی در آن نیست. تنها نکته‌ای که درباره محمّد بن علی عطار وجود دارد، ذکر نام وی در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال است. ابن عدی در این کتاب از وی نقل می‌کند که گفت: همانا به همراه عمار بن یاسر رضی الله تعالی عنه نشسته بودم که ابوموسی اشعری آمد. آنگاه گفت: با من چکار داری! آیا من برادر تو نیستم؟ عمار بن یاسر به ابوموسی اشعری گفت: من شنیدم که رسول خدا(ص) تو را لعن می‌کرد. ابوموسی گفت: همانا او بر من استغفار کرد. عمار گفت: من لعن را شاهد بودم، اما استغفار را نه.

ابن‌عدی پس از نقل این حدیث از محمّد بن علی عطار، درباره او می‌نویسد: «نزد او از این قبیل عجائب وجود دارد»[۳۷].

حتی اگر می‌توان این تعبیر را جرح شمرد، باید توجه داشت که چنین تعبیری پس از نقل این حدیث از سوی رجالیان سنی طبیعی است. با این همه، ابن عدی غیر از این تعبیر هیچ طعنی نسبت به محمّد بن علی عطار نکرده است. این نکته نیز در خور توجه است که ابن عدی خود محمّد بن علی عطار را به صورت مستقل در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال نیاورده است، با اینکه وی تمام کسانی را که کمترین حرفی درباره آنها گفته شده در این کتاب نام می‌برد[۳۸] بنابراین، چنان که ابن حجر عسقلانی نیز توجه داده، عدم ذکر نام محمّد بن علی عطار در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال از این حقیقت حکایت دارد که ابن عدی نسبت به وی طعن و جرحی نداشته است، از این رو در شرح حال حسین أشقر به مناسبت از او یاد می‌کند و می‌گوید: عنده عجائب[۳۹].[۴۰]

عمرو بن ثابت

حسین اشقر از عمرو بن ثابت نقل می‌کند. برخی در ابوالمقدام جرح کرده‌اند. اما علت جرح وی نیز دقیقاً اتهام وی به تشیع است. ابوالمقدام در تفسیر در زمره رجال ابوداوود و ابن ماجه است. ابن مبارک درباره او می‌گوید: «از عمرو بن ثابت حدیث نقل نکنید؛ چراکه او پیشینیان را سب می‌کند»[۴۱] همچنین درباره وی گفته شده: «این مرد به عثمان ناسزا می‌گفت و علی(ع) را بر شیخین مقدم می‌داشت.

به همین جهت، ابوداوود علی‌رغم اعتماد به وی و نقل حدیث از او، به سبب تشیع أبوالمقدام از او بدگویی می‌کند. وی درباره أبوالمقدام می‌گوید: «او رافضی خبیث است». در جای دیگر نیز می‌گوید: «وی مرد بدی است؛ چراکه او می‌گوید: وقتی پیامبر(ص) رحلت کرد، همه مردم به جز پنج نفر کافر شدند».

ابوداوود در جای دیگر سخن را با ذم او آغاز کرده و می‌گوید: «وی از سفیان ـ که او فردی شقی و نامبارک است ـ روایت کرد و حدیث او شبیه احادیث شیعه نیست و در آغاز سخن گفت یعنی احادیثش مستقیم است».

ابوداوود علی‌رغم این همه بدگویی از ابوالمقدام، بالأخره به راست گویی او در نقل حدیث اعتراف می‌کند و می‌نویسد: «وی رافضی خبیث و مردی بدی است... لکن راست گو در حدیث است». بزّار هم درباره وی می‌گوید: «او شیعه‌گری داشت و با این حال روایت‌های وی ترک نمی‌شد»[۴۲].

بنابراین، همه بدگویی‌هایی که درباره ابوالمقدام شده صرفاً به جهت تشیع اوست و چنان که پیشتر بیان شد، بر پایه مبانی رجالی سنیان تشیع به وثاقت راوی ضرر نمی‌زند و به همین جهت است که ابوداوود، ضمن خبیث و بد معرفی کردن ابوالمقدام، اعتراف می‌کند که او راست‌گو است و از او حدیث هم نقل و به آن اعتماد می‌کند. بزّار نیز می‌گوید او شیعه‌گری داشت، ولی در عین حال می‌گوید: لم یترک.

ابوحاتم نیز بر همین اساس می‌گوید: کان ردئ الرأی، شدید التشیع[۴۳]، با این حال تصریح می‌کند که یکتب حدیثه.

در نتیجه روایت ابن مغازلی از نظر سند صحیح و بدون اشکال است و ابن تیمیه طبق معمول، از سر عناد و لجاج در صحت آن تردید کرده است. افزون بر آن ابن تیمیه به خاطر تکرار مناقشات بی‌اساس خود در ذیل همه استدلال‌های مرحوم علاّمه حلی، ناخودآگاه ادّعا می‌کند که ابن جوزی حدیث ابن مغازلی را در موضوعات ذکر کرده است. او کلامی هم به دروغ از ابن جوزی درباره سند حدیث نقل کرده است، اما جالب است بدانید که این حدیث در موضوعات نیامده است و ابن تیمیه دروغ گویی خود را در اینجا بیش از پیش نمایان ساخته و حتی بر ابن جوزی هم دروغ بسته و سخنی ساختگی به او نسبت داده است!

به علاوه، اشتهار این حدیث و روایت آن توسط حفاظ مشهور با اسانید متعدد ثابت شد.

پس این حدیث معتبر و استدلال به آن کاملا صحیح است. چنانچه ابن جوزی هم آن را در موضوعات آورده باشد که چنین نیست، باز هم خللی در اعتبار حدیث به وجود نمی‌آید؛ بلکه به اذعان اندیشمندان سنی، عملکرد ابن جوزی در کتاب موضوعات باطل و مردود خواهد بود؛ چراکه شتاب‌زدگی ابن جوزی در ابطال احادیث و گزافه‌گویی او در حکم به ساختگی بودن آن ها نزد محققان ثابت است.

این نکته نیز در خور توجه است که حتی اگر صحّت حدیث ابن مغازلی در ذیل آیه ثابت هم نمی‌شد، باز هم محتوای آن از احادیث صحیح فراوان دیگری به روشنی قابل اثبات، بلکه ثابت است و طالبان حقیقت و هدایت، هرگز در درستی محتوای این حدیث تردید نمی‌کنند؛ چراکه براساس احادیث فراوان، توسل حضرت آدم(ع) به پیامبر اکرم(ص) ثابت و مسلم است و هر چند در این احادیث برای حذف نام امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت پیامبر(ع) تلاش فراوانی شده، اما در احادیث فراوان دیگری به وجود نام آن بزرگواران در عرش در کنار نام رسول خدا(ص) تصریح شده است. بنابراین تلاش و اراده حق ستیزان ثمری نبخشیده و براساس مشیت خداوند، حق بر حق جویان آشکار گشته است.

حدیث توسل حضرت آدم(ع) به پیامبر اکرم(ص) بسیار مشهور است و محدّثان بزرگ و مشهور اهل تسنن به اسانید معتبر آن را در آثار خود ذکر کرده اند که از جمله می‌توان از اندیشمندان مشهور زیر نام برد:

  1. حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین؛
  2. بیهقی؛
  3. طبرانی در المعجم الصغیر؛
  4. ابونعیم؛
  5. ابن عساکر؛
  6. قاضی عیاض و دیگران.

حاکم نیشابوری می‌نویسد: «ابوسعید عمرو بن محمّد بن منصور عدل، از ابوالحسن محمّد بن اسحاق بن ابراهیم حنظلی، از ابوحارث عبدالله بن مسلم فهری، از اسماعیل بن مسلمه، از عبدالرحمن بن زید بن اسلم، از پدرش از جدش، از عمر بن خطاب بر ما حدیث کردند که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «هنگامی که آدم مرتکب خطا شد، عرض کرد: ای پروردگار، از آن رو که وقتی مرا به دست خود آفریدی و از روح خود در من دمیدی، سرم را بالا گرفتم پس دیدم که بر ستون‌های عرش نوشته شده است: «خدایی جز الله نیست و محمّد رسول خداست»؛ پس دانستم که تو در کنار اسم خود اضافه نمی‌کنی، مگر اسم کسی را که دوست داشتنی‌ترین خلق در نزد توست». خداوند فرمود: راست گفتی‌ای آدم! همانا او دوست داشتنی‌ترین خلق نزد من است. مرا به حق او خواندی، پس به تحقیق گناه تو آمرزیدم و اگر محمّد نبود تو را خلق نمی کردم».

این حدیث صحیح الإسناد و نخستین حدیثی است که در این کتاب برای عبدالرحمن بن زید بن اسلم ذکر کردم.

طبرانی نیز می‌نویسد: محمّد بن داوود بن اسلم صدفی مصری، از احمد بن سعید مدنی فهری، از عبدالله بن اسماعیل مدنی، از عبدالرحمن بن زید بن اسلم، از پدرش، از جدش، از پسر خطاب برای ما روایت کرد که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «هنگامی که آدم(ع) به گناهی که مرتکب شده بود گرفتار شد، سرش را به سوی عرش بلند کرد و گفت: تو را به حق محمّد می‌خوانم که گناهم را بر من بیامرزی. پس خداوند به او وحی کرد: محمّد چیست و محمّد کیست؟ عرض کرد: نام تو مبارک است. هنگامی که مرا آفریدی، سرم را به سوی عرش بلند کردم. در آن هنگام در عرش نوشته شده بود: «خدایی جز الله نیست و محمّد رسول خداست»، پس دانستم احدی نزد تو قدرش عظیم‌تر از کسی نیست که نامش را در کنار نام خود قرار داده‌ای. پس خداوند عزوجل به او وحی کرد که ای آدم! همانا او آخرین پیامبران از ذریه توست و امت او آخرین امت‌ها از ذریّه تو است و اگر او نبود تو را خلق نمی‌کردم»[۴۴].

براساس این حدیث، توسّل به پیامبر اکرم(ص) عمل نخستین پیامبر خدا؛ یعنی حضرت آدم(ع) است، پس در درستی آن تردیدی وجود ندارد. سبکی در کتاب شفا السقام فی زیارة خیر الأنام با استناد به این حدیث، استدلال می‌کند که توسّل به پیامبر اکرم(ص) در همه حالات و همه زمان‌ها قبل از خلقت و پس از خلقت ایشان و نیز در دوران زندگی پر برکت ایشان در این دنیا و پس از رحلت آن حضرت، تا زمانی که برزخ به سر می‌برد و پس از برانگیخته شدن در قیامت و در همه عرصات قیامت و بهشت جایز است.

وی پس از ذکر حدیث حاکم نیشابوری و احادیث دیگر می‌نویسد: «ابن تیمیه بر حدیث یاد شده با این اسناد واقف نبوده و به او نرسیده که حاکم آن را تصحیح کرده است و چگونه بر مسلمانان جایز است که بر منع از این امر عظیم جرات و جسارت پیدا کند؟ امری که نه عقل و نه شرع آن را رد نمی‌کند»[۴۵].

به نظر می‌رسد سبکی افکار ابن تیمیه را حمل بر صحت کرده و آن را به خاطر ناآگاهی وی از این احادیث دانسته است، اما حتی اگر چنین باشد و او تجاهل نکرده باشد و به خاطر ستیزه با حق آن را کتمان نکره باشد، باز هم جهالت وی ثابت خواهد شد. البته کتمان حقایق منحصر به ابن تیمیه نیست، بلکه در این حدیث نیز کتمان حقیقت مشهور و روشن است؛ زیرا مقرون بودن نام امیرالمؤمنین(ع) با نام رسول خدا(ص) در عرش، براساس احادیث صحیح و مقبول نزد فریقین مسلّم است و تردیدی در آن وجود ندارد؛ لیکن سنیان می‌کوشند این فضیلت امیرالمؤمنین(ع) را نیز همچون سایر فضایل ایشان کتمان کنند، اما خداوند خواسته که این حقیقت روایت شود و باقی بماند. قاضی عیاض، از ابوحمرا، از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که فرمود: «هنگامی که در شب معراج مرا به آسمان بردند، در آن هنگام بر عرش نوشته شده بود: خدایی جز الله نیست و محمّد رسول خداست. او را به واسطه علی تأیید کردم»[۴۶].

ابن عدی[۴۷] و ابن عساکر[۴۸] نیز این حدیث را از طریق انس از رسول خدا(ص) نقل کرده‌اند که فرمود: «وقتی در معراج به آسمان رفتم، بر ساق عرش به صورت مکتوب دیدم خدایی جز الله نیست، محمّد رسول خداست و او را به واسطه علی تأیید کردم»[۴۹].

حافظ محب الدین طبری نیز در سیره خود، فصلی با عنوان ذکر اختصاصه بتأیید الله نبیّه به، وکتبه ذلک علی ساق العرش، وعلی بعض الحیوان آورده است[۵۰] طبری در این فصل،حدیث را از ابو حمراء با روایتی طولانی در سیره خود آورده است. وی همچنین از ابن عباس نقل می‌کند که گفت: «ما نزد پیامبر(ص) بودیم. پرنده‌ای آمد که در دهانش بادام سبزی بود. آن را به سینه پیامبر انداخت و پیامبر آن را بوسید و سپس شکست. در درون آن حشره سبز رنگی بود که روی آن با رنگ زرد نوشته شده بود: «خدایی جز الله نیست، محمّد رسول خداست، او را به واسطه علی یاری کردم». ابوالخیر حاکمی قزوینی این حدیث را آورده است[۵۱].

بنابراین، روشن است که نام امیرالمؤمنین(ع) در عرش کنار نام پیامبر خدا(ص) و نام خداوند متعال نوشته شده و حضرت آدم(ع) نام ایشان را دیده و دریافته که آنان محبوب‌ترین خلق نزد خداوند هستند؛ از همین رو با توسل جستن به ایشان، توبه کرده و خداوند نیز توبه او را به برکت اهل بیت(ع) پذیرفته است.

براساس آنچه تاکنون بیان شد، روشن شد که برخلاف ادّعا، حدیث ابن مغازلی صحیح است و این حدیث، از احادیث مشهور و مقبول نزد فریقین است و براساس آن، کلماتی که آدم(ع) از پروردرگار آموخت، توسل به اهل بیت(ع) بود و آنچه ابن تیمیه ادّعا می‌کند، تفسیر به رأی بوده و اجتهاد در برابر نص است. همچنین برخلاف اجتهاد باطل ابن تیمیه، خدا و رسولش بندگان را به توسل جستن به اهل بیت(ع) فراخوانده‌اند و این توسل را مایه قبولی دعا و توبه قرار داده‌اند.

و نیز معلوم شد که علی‌رغم دشمنی و لجاجت ابن تیمیه، امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) نزد خداوند سبحان از حضرت آدم و تمامی انبیاء و اوصیاء پیشین برترند. به این ترتیب هفت وجه از وجوه هشت گانه مناقشات ابن تیمیه پاسخ داده شده. اما وجه هشتم که می‌گوید این ویژگی خصائص ائمه و مستلزم امامت نیست سخنی جاهلانه است؛ زیرا مرحوم علاّمه حلّی آن را از ویژگی‌های امام ندانسته، بلکه داشتن آن را نشانه افضلیت امیرالمؤمنین(ع) شمرده است و با اثبات افضلیت امیرالمؤمنین(ع) و براساس قاعده عقلی قبح «تقدم مفضول بر فاضل»، امامت و خلافت بلافصل آن حضرت پس از رسول خدا(ص) ثابت می‌شود[۵۲].

منابع

پانویس

  1. «آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت»، سوره بقره، آیه ۳۷.
  2. منهاج الکرامة، ص۱۲۴.
  3. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۹-۲۰.
  4. مجمع البیان، ج۱، ص۸۹.
  5. به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۷۶.
  6. به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۷۷.
  7. الدّرّالمنثور، ج۱، ص۶۰ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۷۸).
  8. به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۷۸.
  9. معارج النّبوّة، رکن ۲، ص۹ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۷۸).
  10. ینابیع المودّة، ص۹۷ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۷۹).
  11. به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۷۷.
  12. به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص۷۸.
  13. "سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَنِ الْکَلِماتِ الَّتی تَلَقَّاها آدَمَ، قال: سَأَلَهُ آدَمُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ الّا ما تُبْتَ عَلَیْهِ فَتابَ عَلَیْهِ‌"؛ احقاق الحق، ج۳، ص۷۶.
  14. "قالَ آدَمُ: أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آلِه‌ الّا غَفَرْتَ لی- الی قوله(ع)- وَ لَوْ لا هُوَ ما خَلَقْتُکَ"؛ احقاق الحق، ج۳، ص۷۷.
  15. "انَّ الْکَلِماتِ الَّتی تَلَقَّاها آدَمُ مِنْ رَبِّهِ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ الّا تُبْتَ عَلَیْهِ فَتابَ اللَّهُ عَلَیْهِ‌"؛ احقاق الحق، ج۳، ص۷۸.
  16. مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۲۴۱ ـ ۲۴۹.
  17. «سُئِلَ اَلنَبِیُ صَلَی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلْکَلِمَاتِ اَلَتِی تَلَقَاهَا آدَمُ مِنْ رَبِهِ فَتابَ عَلَیْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِ مُحَمَدٍ وَ عَلِیٍ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ إِلاَ تُبْتَ عَلَیَ فَتَابَ عَلَیْهِ»؛ مناقب علی بن أبیطالب(ع)، ص۳۴۳، ش ۴۴۲. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۲، ش۱۱۶.
  18. فرائد السمطین، ج۱، ص۳۶ ـ ۳۷.
  19. برای اطلاع از شرح حال وی ر.ک: الوافی بالوفیات، ج۶، ص۹۱ – ۹۲.
  20. ر.ک: تذکرة الحفاظ، ج۴، ص۵۰۵، ش۲۴.
  21. الأنساب، ج۵، ص۵۰۵ – ۵۰۶.
  22. «سَأَلْتُ اَلنَبِیَ(ص) عَنِ اَلْکَلِمَاتِ اَلَتِی تَلَقَاهَا آدَمُ مِنْ رَبِهِ فَتَابَ عَلَیْهِ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِ مُحَمَدٍ وَ عَلِیٍ، وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ، إِلاَ تُبْتَ عَلَیَ فَتَابَ عَلَیْهِ»؛ الدر المنثور فی التفسیر المأثور؛ ج۱، ص۶۰-۶۱. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۱.
  23. برای اطلاع از این حدیث ر.ک: الخصال، ص۳۰۵، ح۸۴؛ معانی الأخبار، ص۱۲۶، ح۱؛ الکافی، ج۸، ص۳۰۴ ـ ۳۰۵، ح۴۷۲.
  24. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۲۴ ـ ۳۰.
  25. فرائد السمطین، ج۱، ص۳۶ ـ ۳۷.
  26. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۲۴ ـ ۳۰.
  27. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  28. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  29. «گفتند: پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی بی‌گمان از زیانکاران خواهیم بود» سوره اعراف، آیه ۲۳.
  30. منهاج السنة، ج ۷، ص۹۳ ـ ۹۵.
  31. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۲۰-۲۴.
  32. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۲۴.
  33. الأنساب، ج۲، ص۱۳۷.
  34. تذکرة الحفّاظ، ج۳، ص۹۶۶. همچنین ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۳۵۲.
  35. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۳۰-۳۱.
  36. تاریخ بغداد، ج۳، ص۲۶۹، ش۱۳۱۸.
  37. الکامل، ج۲، ص۳۶۲.
  38. رک: سیر أعلام النبلاء، ج۱۶، ص۱۵۵. ذهبی می‌نویسد: قلت: یذکر فی الکامل کلّ من تکلّم فیه بأدنی شیء لو کان من رجال الصحیحین.
  39. لسان المیزان، ج۵، ص۲۸۹ ـ ۲۹۰، ش۹۸۸.
  40. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۳۱-۳۳.
  41. ر.ک: تهذیب الکمال، ج۲۱، ص۵۵۵؛ میزان الإعتدال، ج۳، ص۲۴۹، ش۶۳۴۰؛ تهذیب التهذیب، ج۸، ص۹.
  42. تهذیب التهذیب، ج۸، ص۹ ـ ۱۰.
  43. الجرح والتعدیل، ج۶، ص۲۲۳، ش۱۲۳۹.
  44. المعجم الصغیر، ج۲، ص۸۲ ـ ۸۳.
  45. شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام، ص۲۹۶ ـ ۲۹۷.
  46. الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۷۴. همچنین ر.ک: مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۲۱؛ المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۲۰۰؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۲۴، ش۳۳۰۴۱؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۹۸، ش۳۰۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۳۶.
  47. ر.ک: الدرّالمنثور، ج۴، ص۱۵۳.
  48. تاریخ مدینة دمشق، ج۴۷، ص۳۴۴.
  49. شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۹۳، ش۳۰۰؛ تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۱۷۳، ش۵۸۷۶؛ میزان الإعتدال، ج۱، ص۵۳۰، ش۱۹۷۷.
  50. الریاض النضرة، ج۳، ص۱۳۱.
  51. الریاض النضرة، ج۳، ص۱۳۱.
  52. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۳۳-۴۳.