عشق: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'رقیب' به 'رقیب')
خط ۳۰: خط ۳۰:
*در [[زیارت]] و [[مزار]]، مسأله در ظاهرِ سنگ و چوب و آجر و آهن و [[ضریح]] و ساختمانِ [[مزار]] و گنبد و گلدسته و رواق و... خلاصه نمی‌شود، تا به [[زیارت]] و بوسیدن و [[تقدیس]] اینها اشکال شود، بلکه نقش عمده با آن [[محبت]] و [[شناخت]] و [[معنویت]] و عشقی نهفته است که در ورای اینهاست که حتی به اینها، معنی و جهت و [[قداست]] و [[حرمت]] بخشیده است. وقتی [[قلب]]، در گرو یک عشق بود، صاحبِ آن [[دل]]، از نام و یاد و [[لباس]] و دستمال و [[کفش]] و کوچه و [[شهر]] [[محبوب]]، خوشش می‌آید و [[لذت]] می‌برد و همه اینها برایش [[جاذبه]] دارد و در هر یک از اینها عکس رخ [[یار]] را می‌بیند. با [[محبت]] وافر و علاقه و احساسی که به [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} داریم، اگر با خبر شویم که در جایی ردّپایی و نشانی از آن [[حضرت]] باقی است، آیا [[شوق]] دیدنش را نخواهیم داشت؟ «[[مقام ابراهیم]]» در [[مسجدالحرام]]، برای [[حاجی]] چرا آنقدر خاطره به همراه دارد؟ جز این است که سنگی است که [[حضرت ابراهیم]] در بالا بردنِ دیواره [[کعبه]]، به کمک پسرش [[اسماعیل]]، آن را زیر پا می‌گذاشته است و جای قدم او بر سنگ باقی است؟! می‌بینم که وادی [[زیارت]]، وادی عشق و علاقه و [[عرفان]] است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۴-۲۷.</ref>.
*در [[زیارت]] و [[مزار]]، مسأله در ظاهرِ سنگ و چوب و آجر و آهن و [[ضریح]] و ساختمانِ [[مزار]] و گنبد و گلدسته و رواق و... خلاصه نمی‌شود، تا به [[زیارت]] و بوسیدن و [[تقدیس]] اینها اشکال شود، بلکه نقش عمده با آن [[محبت]] و [[شناخت]] و [[معنویت]] و عشقی نهفته است که در ورای اینهاست که حتی به اینها، معنی و جهت و [[قداست]] و [[حرمت]] بخشیده است. وقتی [[قلب]]، در گرو یک عشق بود، صاحبِ آن [[دل]]، از نام و یاد و [[لباس]] و دستمال و [[کفش]] و کوچه و [[شهر]] [[محبوب]]، خوشش می‌آید و [[لذت]] می‌برد و همه اینها برایش [[جاذبه]] دارد و در هر یک از اینها عکس رخ [[یار]] را می‌بیند. با [[محبت]] وافر و علاقه و احساسی که به [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} داریم، اگر با خبر شویم که در جایی ردّپایی و نشانی از آن [[حضرت]] باقی است، آیا [[شوق]] دیدنش را نخواهیم داشت؟ «[[مقام ابراهیم]]» در [[مسجدالحرام]]، برای [[حاجی]] چرا آنقدر خاطره به همراه دارد؟ جز این است که سنگی است که [[حضرت ابراهیم]] در بالا بردنِ دیواره [[کعبه]]، به کمک پسرش [[اسماعیل]]، آن را زیر پا می‌گذاشته است و جای قدم او بر سنگ باقی است؟! می‌بینم که وادی [[زیارت]]، وادی عشق و علاقه و [[عرفان]] است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۴-۲۷.</ref>.
*در قلمرو [[دل]]، گاهی پای [[عقل]] هم می‌لنگد و وقتی عشق [[فرمان]] می‌دهد، [[عقل]] چاره‌ای جز [[تسلیم]] و [[فرمانبرداری]] ندارد. مرحوم [[علامه امینی]] [[نقل]] می‌کند که:"... [[فقیه]] و ادیب بزرگوار [[اهل سنت]]، [[تاج الدین فاکهانی]] ([[وفات]] ۷۳۹) به [[دمشق]] رفت و در آنجا به قصد [[زیارت]] [[کفش]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} که در "دارالحدیث الأشرفیّه" است رفت. وقتی [[کفش]] را دید، افتاد و شروع به بوسیدن کرد و صورتش را بر آن می‌مالید و [[اشک]] [[شوق]] از دیدگانش جاری بود و شعری به این مضمون را می‌خواند: اگر به [[مجنون]] گفته شود: لیلی و وصال و [[دیدار]] او را می‌خواهی، یا [[دنیا]] را و آنچه در آن است؟ او در جواب خواهد گفت: غباری از [[خاک]] [[کفش]] لیلی، برایم [[محبوب]]‌تر و برای دردهای من [[شفا]] بخش‌تر است..."<ref>الغدیر، ج۵ ص۱۵۵</ref>.
*در قلمرو [[دل]]، گاهی پای [[عقل]] هم می‌لنگد و وقتی عشق [[فرمان]] می‌دهد، [[عقل]] چاره‌ای جز [[تسلیم]] و [[فرمانبرداری]] ندارد. مرحوم [[علامه امینی]] [[نقل]] می‌کند که:"... [[فقیه]] و ادیب بزرگوار [[اهل سنت]]، [[تاج الدین فاکهانی]] ([[وفات]] ۷۳۹) به [[دمشق]] رفت و در آنجا به قصد [[زیارت]] [[کفش]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} که در "دارالحدیث الأشرفیّه" است رفت. وقتی [[کفش]] را دید، افتاد و شروع به بوسیدن کرد و صورتش را بر آن می‌مالید و [[اشک]] [[شوق]] از دیدگانش جاری بود و شعری به این مضمون را می‌خواند: اگر به [[مجنون]] گفته شود: لیلی و وصال و [[دیدار]] او را می‌خواهی، یا [[دنیا]] را و آنچه در آن است؟ او در جواب خواهد گفت: غباری از [[خاک]] [[کفش]] لیلی، برایم [[محبوب]]‌تر و برای دردهای من [[شفا]] بخش‌تر است..."<ref>الغدیر، ج۵ ص۱۵۵</ref>.
*آری؛ وقتی عشق در کار باشد، خاکِ رهِ [[دوست]] را باید سرمه چشم نمود و برای [[عاشق]]، آنچه [[ارزشمند]] است، [[محبوب]] و [[دیدار]] او و هر چیزی است که منتسب به اوست. برادرانه بیا قسمتی کنیم [[رقیب]] [[جهان]] و هرچه در آن است از تو، [[یار]] ازمن این یک طرف قضیه است، که [[محبت]]، [[انسان]] را به [[زیارت]] وا می‌دارد. سوی دیگر قضیه آن است که [[زیارت]]، [[محبت]] و [[شناخت]] می‌آورد و از آن جهت، عاملی سازنده و [[تربیت]] کننده است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۴-۲۷.</ref>.
*آری؛ وقتی عشق در کار باشد، خاکِ رهِ [[دوست]] را باید سرمه چشم نمود و برای [[عاشق]]، آنچه [[ارزشمند]] است، [[محبوب]] و [[دیدار]] او و هر چیزی است که منتسب به اوست. برادرانه بیا قسمتی کنیم رقیب [[جهان]] و هرچه در آن است از تو، [[یار]] ازمن این یک طرف قضیه است، که [[محبت]]، [[انسان]] را به [[زیارت]] وا می‌دارد. سوی دیگر قضیه آن است که [[زیارت]]، [[محبت]] و [[شناخت]] می‌آورد و از آن جهت، عاملی سازنده و [[تربیت]] کننده است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ زیارت (کتاب)|فرهنگ زیارت]]، ص۲۴-۲۷.</ref>.


==رابطه عشق با [[زیارت]]==
==رابطه عشق با [[زیارت]]==

نسخهٔ ‏۲۹ مهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۳:۵۲

این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل عشق (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

عشق یا دوستی به معنای یاری، رفاقت و محبّت[۱] و نیز به معنای آشنایی توأم با مهر و محبّت آمده است[۲]. در این مدخل، دوستی بین انسان‌ها با انسان‌ها، با خداوند و با شیطان مورد نظر است و از واژه‌های «ودّ»، «الف»، «خلیل»، «ولی»، «حُبّ»، «قرین»، «صدیق»، «رفیق»، «صاحب» و مشتقّات آنها استفاده شده است[۳].

اقسام عشق (حب)

مقدمه

رابطه محبت با زیارت

رابطه عشق با زیارت

  • شوق، انسان راکد را حرکت می‌بخشد و ساکن را «مهاجر» می‌کند و «عافیت طلب» را بادیه پیما می‌سازد.برای تحلیل زیارت، نباید خیلی سراغ برهان علمی رفت «راه علمی»، فقط می‌‌تواند روشنگر باشد، ولی راه معنی و دل و عشق، هم روشنی است و هم گرمابخش. بخصوص اگر عشق راستین به خدا باشد که معشوق کامل و محبوب مطلق است و پیوند با او، سوزنده و سازنده است. به فرموده امیرالمؤمنین: «حُبُّ اللهِ نارٌ لا تمرّ عَلی شَی ءٍ الّا احْتَرقَ وَ نُورُ اللهِ لا یَطّلِعُ عَلی شَی ءٍ إلّا أَضاءَ»[۱۶]. محبت خدا آتشی است سوزان و نور خدا، فروغی است روشنگر».می‌بینیم که در بیان امام، محبت هم سوزاننده و هم روشنی بخش معرّفی شده است.«پرورده فیضِ نگاه»، از آتشی شعله‌ور است که بیان کردنی نیست. به گفته اقبال: «سخن از تاب و تبِ شعله، به خس نتوان گفت.»...و به قول «امرسن»: «یک قلب می‌تواند هزار سال فکر خود را به کار برد، لکن به قدر آنچه عشق، یک روز یاد می‌دهد، کسب نتواند کرد» [۱۷][۱۸].
  • عشق، معلم انسان است. عشق، معمار عالم است. عشق، آباد کننده دل است. «عشق، وسیله ای است که تمام دردسرهای کوچک را به یک دردسر بزرگ تبدیل می‌کند». عشق، تحمل را می‌افزاید.داغ محبت خدا و رسول را بر سینه داشتن، همراه است با رنج‌ها و مشقت‌هایی که در راه این محبت است. مگر می‌توان از دشت‌ها به سوی خانه و دیار محبوب، گذر کرد و تیغ بیابان و خار مغیلان را در پای ندید؟! شیعه علی بودن، همراه است با محرومیت چشیدن‌ها و سختی کشیدن‌ها و بلاها و محنت ها. این خصیصه عشق است... و صد البته که همه اینها در راهِ «دوستی»، روا و شیرین است، و «هرچه از دوست می‌رسد نیکوست».بعضی‌ها خدمت ائمه می‌رسیدند و ابراز می‌کردند که: ما، شما اهل بیت را دوست می‌داریم و آنان پاسخ می‌دادند که: پس آماده سختی باشید و تن پوشی از فقر و بلا برای خود آماده‌سازید:«مَنْ أَحَبّنا أَهلَ البیتِ فلیُعِدَّ لِلْفَقرِ- أوْ لِلْبَلاءِ- جِلباباً» [۱۹]. به قول معروف: «البَلاء لِلولاء»[۲۰].
  • دلداده محبت خدا و اولیای خدا، سر بر کف می‌نهد و در کوی دوست می‌رود و راضی است به هرچه که او بپسندد. چه راحت، چه رنج، چه غم و چه شادی. عشق، نوازش‌هایی در صورتِ «بلاء»، و رحمت‌هایی به صورتِ «رنج» به دنبال دارد که برای عاشق، سازنده و کمال آور است و خود، نشانه توجه و عنایتِ محبوب به محبّ است.اگر با دیگرانش بود مِیْلی چرا جام مرا بشکست لیلی؟در یک کلمه، جوهر ناب زندگی، و روح حیات، عشق و محبت است و زندگی بی محبت، خشک و سرد و بی روح است. منتها باید محبوب‌ها و معشوق‌ها، شایسته محبت و عشق باشند و ارزش آن را داشته باشند که انسان، عشقش را به پای آنان نثار کند و «دل» را خانه «حبّ» آنان سازد. معشوق‌های برین، در فرهنگ دینی، خدا و رسول و ائمه معصومین(ع) و پاکمردان و صدیقان و شهیدانند که لایق محبت‌اند[۲۱].
  • دین هم بر پایه محبت می‌چرخد و اساساً به تعبیر امام صادق(ع) دین، چیزی جز محبت نیست:«هَلِ الدّینُ إِلّا الحُبُ» [۲۲]. ولی روشن است که اگر محبت آمد، به دنبالش، طاعت و عبادت و عبودیت و همرنگ شدن با محبوب و سنخیت یافتن با معشوق و حرکت در راستای خواسته او و عمل بر طبقِ رضایِ حق و... همه و همه به دنبال می‌آید. محبتی کارساز است که از قلب به اندام سرایت کند و از درون، اعمال برون را کنترل و هدایت نماید[۲۳].

دوستی

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. فرهنگ فارسی، ج ۲، ص ۱۵۷۸، «دوستی».
  2. فرهنگ سخن، ج ۴، ص ۳۴۰۸، «دوستی».
  3. فرهنگ قرآن، واژه «دوستی».
  4. شکری، آرزو، حقوق اهل بیت، ص۸۵.
  5. «ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِينُ اللَّهِ الَّذِي اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ وَ أَصْفَاهُ خِيَرَةَ خَلْقِهِ وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ١٩٨
  6. دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص 664.
  7. «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ يَنَابِيعُ الْحُكْمِ، نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ»؛ نهج البلاغه، خطبه ١٠٩
  8. نهج البلاغه، حکمت ۲۰۲
  9. دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص 664.
  10. دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص 664.
  11. سیرتنا و سنتنا، ص۱۶۱،۱۶۰
  12. محدثی، جواد، فرهنگ زیارت، ص۲۴-۲۷.
  13. محدثی، جواد، فرهنگ زیارت، ص۲۴-۲۷.
  14. الغدیر، ج۵ ص۱۵۵
  15. محدثی، جواد، فرهنگ زیارت، ص۲۴-۲۷.
  16. میزان الحکمه، ج۲، ص۲۲۶، ح۳۵۱۴.
  17. چکیده اندیشه‌ها، ج۱، ص۲۵۱.
  18. محدثی، جواد، فرهنگ زیارت، ص۲۲-۲۴.
  19. میزان الحکمه، ج۲، ص۲۴۰، ح۳۲۱۸.
  20. محدثی، جواد، فرهنگ زیارت، ص۲۲-۲۴.
  21. محدثی، جواد، فرهنگ زیارت، ص۲۲-۲۴.
  22. بحارالأنوار، ج۶۹، ص۲۳۷.
  23. محدثی، جواد، فرهنگ زیارت، ص۲۲-۲۴.